searchicon

کپی شد

اسحاق نبی (علیه السلام)

فهرست

چکیده مقاله اسحاق نبی الله ‏(علیه السلام)

حضرت اسحاق (علیه السلام)؛ یکی از پیامبران الهی است که خدای متعال او را در سن پیری به ابراهیم (علیه السلام) و همسرش ساره عنایت فرمود. آن حضرت فرزند دوم حضرت ابراهیم (علیه السلام) و فرزند اول حضرت ساره است.

مشهور لغويان اسحاق را واژه اى عبرى مى ‌دانند كه از «ايصحق» به معناى «‌خندان»، گرفته شده است. البته برخی آن را عربى و مشتق از «سحق» دانسته اند.

آن حضرت ۴۰ سالگی‌ با «رفقه»‌ دختر «بتوئیل‌ بن‌ الیاس‌«؛ یا «رفقا» دختر «بتاویل‌ بن‌ الیاس‌«؛ یا «ربقا» دختر «بوهر» ازدواج‌ کرد. در کتاب مقدس نیز نام همسر آن حضرت «رفقه» (ربکا) دختر بتوئیل‌ آمده است.

ثمره پیوند او با همسرش، پس‌ از ۲۰ سال‌ دو پسر توأم‌  و دوقلو به نام «عیسو» و «یعقوب» بود.

با توجه به جایگاه پیامبری آن حضرت، می توان دریافت که او دارای اخلاق و صفات برجسته ای بوده است. وی همچنین دارای شغل و کسوت دامداری و کشاورزی بوده است.

بر اساس گزارش قرآن کریم، مکتب و آیین حضرت اسحاق (علیه السلام) در راستای‌ دعوت‌ توحیدی‌ پدر بزرگوارش حضرت ابراهیم (‌علیه السلام) بوده است. او از جمله پیامبرانی است که تنها مروج دین و آیین پدر بزرگوارش بوده و دارای آئین خاصی نبوده است؛ لذا کتاب آسمانی هم نداشته است.

آن حضرت پس‌ از قرار دادن فرزندش یعقوب به وصایت و جانشینی  خود، سرانجام‌ در ۱۸۰ سالگی‌ در حبرون‌ درگذشت‌. پسرانش‌ یعقوب‌ و عیسو، او را در مقبره پدرش‌ ابراهیم خلیل (علیه السلام)، واقع‌ در مَکفیله (واقع در شهر الخلیل) به‌ خاک‌ سپردند.

زندگی نامه اسحاق نبی الله (علیه السلام)

حضرت اسحاق (علیه السلام) از جمله پیامبران مرسل الهى است که از پدر و مادری به نام ابراهیم خلیل (علیه السلام) و ساره در منطقه فلسطین فعلى به دنیا آمد و در همان جا مى زیست. حضرت ابراهیم (علیه السلام) صاحب دو فرزند بود که اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام) فرزند بزرگ ایشان و اسحاق نبی (علیه السلام) فرزند کوچک او بود.[1] حضرت اسحاق (علیه السلام)؛ را خدای متعال در سن پیری به ابراهیم (علیه السلام) و همسرش ساره عنایت فرمود و برکات و رحمت خود را بر این خاندان نازل نمود.[2]

هنگامی که فرشتگان الهی برای مجازات قوم لوط نازل شدند، نزد حضرت ابراهیم رفته، او را به ولادت اسحاق بشارت دادند. قرآن کریم در این مورد می فرماید: «و همسرش ایستاده بود، (از خوشحالی) خندید؛ پس او را بشارت به اسحاق دادیم …».[3]

وى جد بنى اسرائیل است که پیامبران بسیاری از نسل او به وجود آمد و از جمله آنها حضرت موسى و عیسی (علیهما السلام) بودند. تولد آن حضرت چند سال بعد از تولد حضرت اسماعیل (علیه السلام) رخ داد. در بعضى از روایات گفته شده تولد آن حضرت، پنج سال بعد از اسماعیل (علیه السلام) بوده است. در هفتمین روز تولدش او را ختنه نمودند.

نام اين پيامبر 17 بار در قرآن كريم؛ در آيات ‌133، 136 و 140 بقره؛ 84 انعام؛ 84 آل عمران؛ 163 نساء؛ 71 هود؛ 6 و 38‌ يوسف؛ 39 ابراهيم؛ 49 مريم؛ 72 ‌انبياء؛ 27 عنكبوت؛ 112 و ‌113 صافّات؛ 45‌ ص ذكر شده است.

نسب و خاندان اسحاق نبی الله (علیه السلام)

پیرامون نسب و خاندان حضرت اسماعیل ذبیح الله (علیه السلام)‏ چند قول مختلف و نزدیک به هم وجود دارد. با توجه به اینکه حضرت اسماعیل و اسحاق (علیهما السلام) هر دو فرزند حضرت ابراهیم (علیه السلام) هستند، می توان همین نسب ها را برای حضرت اسحاق نیز بیان کرد.

  1. اسحاق بن ابراهيم بن تارخ بن ناحور بن اشوع بن ارعوس بن فالغ بن عابر (هود نبى) بن شانح بن ارفخشد بن سام بن نوح بن لمک بن متوشلخ بن اختوخ (ادريس پیامبر) بن ارد بن قينان بن انوش بن شيث بن آدم (عليه السلام) است.[4]
  2. برخی دیگر از مورخان، در مقام بیان نسب و خاندان پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) نسب اسماعیل را اینچنین گفته اند: پیامبر اسلام؛ محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم‏ بن … اسماعيل بن ابراهيم بن تارخ بن ساروغ بن ارغو بن فالغ بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح بن لمک بن متوشلخ‏ بن اخنوخ (ادريس پيامبر)، بن يرد بن مهلائيل بن قينان بن أنوش ابن شيث بن آدم (علیه السلام).[5]

گفتنی است که در این قول، بعد از حذف اسامی ماقبل اسماعيل بن ابراهيم … و جایگزین نمودن اسحاق به جای اسماعیل (اسحاق بن ابراهيم بن تارخ …)، قول دیگری در باره نسب حضرت اسحاق صورت می گیرد.

  1. بعضی هم نسب و خاندان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) و اسماعیل را این گونه بیان کرده اند: محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم‏ بن … اسماعيل بن ابراهيم بن تارح بن ناحور بن ساروح بن رعو بن شالخ ابن عابر بن فالج بن ارفخشذ بن سام بن نوح بن لامک بن متوشلح بن أخنوخ بن يارد بن مهلايل بن قينان بن شيث بن آدم‏ (علیه السلام) است.[6]

در این قول سوم نیز باید گفت: بعد از حذف اسامی ماقبل اسماعيل بن ابراهيم بن تارخ … و جایگزین نمودن اسحاق به جای اسماعیل (اسحاق بن ابراهيم بن تارخ …) قول سوم در باره نسب حضرت اسحاق شکل می پذیرد.

پدر و مادر اسحاق نبی الله (علیه السلام)‏

نام  پدر حضرت اسحاق (علیه السلام)؛ حضرت ابراهیم (علیه السلام) و نام مادر آن حضرت؛ ساره است.[7] حضرت اسحاق (علیه السلام) دومین فرزند ابراهیم (علیه السلام) می باشد که از همسر دیگر وی به دنیا آمده است.

ابراهیم پدر اسحاق نبی الله (علیه السلام)‏

حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) از پیامبران بزرگ الهی است. او دومین پیامبر اولوالعزم است که دارای شریعت و کتاب مستقل بوده است. وی پدر بزرگوار حضرت اسماعیل و اسحاق (علیهما السلام) است.[8]

ساره مادر اسحاق نبی الله (علیه السلام)‏

یکی از بانوان بزرگ و مشهور تاریخ بشر حضرت ساره (سلام الله علیها) است. ساره دختر لاحج است. «لاحج» پیامبر، دو دختر داشت که دوقلو بودند. پدر و عموی ابراهیم (علیه السلام) با این دو خواهر ازدواج کردند. ابراهیم (علیه السلام) از یک خواهر و ساره از خواهر دیگر تولد یافت. این بود که ساره و ابراهیم، هم عموزاده یکدیگر بودند و هم دخترخاله و پسرخاله. البته مادر ساره پیش از ازدواج با عموی ابراهیم، با برادر ابراهیم به نام هامان ازدواج کرده بود و لوط پیامبر نتیجه آن ازدواج بود. از این رو لوط، هم برادرزاده و هم خاله زاده ابراهیم بود، و ساره و لوط از طرف مادر، خواهر و برادر بودند.[9]

ولادت اسحاق نبی الله (علیه السلام)

همان طور که در مورد تولد حضرت ابراهیم (علیه السلام) هیچ‌ سندی‌ که‌ تاریخ‌ دقیق‌ یا نسبتاً دقیقی‌ ارائه‌ دهد به‌ دست‌ نیامده، در مورد فرزند ایشان؛ حضرت اسحاق (علیه السلام) نیز همین گونه است.

اما در باره ولادت حضرت اسحاق (علیه السلام) ‏ گفتنی است: هنگامی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) از آتش نمرودیان نجات یافت، به فرمان خداوند، سرزمین آنان را به سوی بیت‌ المقدس ترک کرد.[10] سال های طولانی گذشته بود، اما ابراهیم (علیه السلام) از ساره صاحب فرزندی نشده بود؛ لذا ساره، كنیز مصری خود؛ هاجر (سلام الله علیها)  را به پیشنهاد خویش[11] به ازدواج ابراهیم (علیه السلام) درآورد.[12] عهد عتیق تاریخ این ازدواج را ده سال پس از ورود ابراهیم (علیه السلام) به كنعان می داند.[13] نتیجه این ازدواج؛ تولد حضرت اسماعیل بود.

اما در مورد سال احتمالی تولد حضرت اسماعیل باید گفت: با توجه به اینکه برخی سال ولادت حضرت ابراهیم (علیه السّلام) را ۱۹۹۶ سال قبل از میلاد‌ ذکر کرده اند،[14] می توان با کم کردن اعداد «86، 87، 90، 99، 117» از 1966 به سال احتمالی تولد اسماعیل (البته با توجه به اختلافی که در اعداد است) در قبل از میلاد، دست پیدا کرد. البته برخی دیگر گفته اند، اگر حضرت ابراهیم‌ (علیه السلام) حوالی‌ سال‌ ۱۹۰۰ قبل از میلاد‌ وارد کنعان ‌شده‌ باشد، با توجه‌ به‌ آنکه‌ وی‌ در ۷۵ سالگی‌ حران‌ را ترک‌ گفته، باید حوالی‌ سال‌ ۱۹۷۵ قبل از میلاد‌ متولد شده‌ باشد. از سوی‌ دیگر براساس‌ تحقیقات‌ «البرایت» و «جلویک»، شهرهای‌ «سدوم» و «عموره» حوالی‌ سال‌ ۱۸۹۸ قبل از میلاد‌ ویران‌ شدند.[15] پس به دلیل آنکه‌ ابراهیم‌ (علیه السلام) در آن‌ وقت‌ حدود ۱۰۰ سال‌ داشته، می توان دریافت‌ ولادت‌ او میان‌ سال های ۲۰۰۰ تا ۱۹۹۰ قبل از میلاد‌ بوده‌ باشد. پس بر مبنای نظریات دیگر در باره تولد حضرت ابراهیم (علیه السلام)، همان روش فوق کارساز است. بدین معنا که اعدادی را که به عنوان سن آن حضرت هنگام تولد اسماعیل ذکر شده، از اعدادی که به عنوان سال تولد حضرت ابراهیم بیان شده کم می شود؛ در نتیجه سال تولد احتمالی حضرت اسماعیل به دست می آید.[16]

با توجه به آنچه گفته شد، چند قول راجع به فاصله سنی بین حضرت اسحاق با حضرت اسماعیل گفته شده است:

  1. در روايت آمده از امام صادق (عليه السلام) سؤال شد: بين بشارت ابراهيم (علیه السلام) به اسماعيل (علیه السلام)، و بشارت او به اسحاق (علیه السلام) چقدر فاصله بود؟ فرمود: بين دو بشارت پنج سال فاصله بود.[17]
  2. اینکه حضرت اسماعیل (علیه السلام) چهارده سال قبل از تولد حضرت اسحاق (علیه السلام) به دنیا آمده است.[18]
  3. از ابن عباس روایت شده که خداوند اسماعیل (علیه السلام) را در 99 سالگى و اسحاق را در 112 سالگى به حضرت ابراهیم (علیه السلام) عنایت کرد. بر اساس این قول، فاصله سنی اسماعیل و اسحاق 13 سال می شود.[19]

‏اسامی و القاب اسحاق نبی الله (علیه السلام)

نام آن حضرت اسحاق است. مشهور لغويان اسحاق را واژه اى عبرى مى ‌دانند كه از «ايصحق» به معناى «‌خندان»، گرفته شده است.[20] البته برخی آن را عربى و مشتق از «سحق» دانسته اند.

برخی از القابی که برای آن حضرت در قرآن کریم ذکر شده است، عبارت است از:

  1. موحد.[21]
  2. بشارت داده شده از سوى خداوند.[22]
  3. صالح.[23]
  4. امام.[24]
  5. مبارک.[25]
  6. برگزيده و نيک.[26]
  7. برتر از عالميان.[27]

خانواده اسحاق نبی الله (علیه السلام)

بنابر یکی از روایات‌ موجود در آثار اسلامی‌، حضرت اسحاق (علیه السلام) در ۴۰ سالگی‌ با «رفقه»‌ دختر «بتوئیل‌ بن‌ الیاس‌« ازدواج‌ کرد و در ۶۰ سالگی‌ از وی‌ صاحب‌ دو فرزند دو قلو با نام‌های‌ «عیسو (عیصو)» و «یعقوب»‌ شد.[28] البته در باره نام همسر آن حضرت اقوال دیگری نیز مو.جود است که در زیر موضوع مربوطه مطرح می شود.

همسر یا همسران اسحاق نبی الله (علیه السلام)

بنابر اخبار و روایات‌ موجود در آثار اسلامی‌، حضرت اسحاق (علیه السلام) در ۴۰ سالگی‌ با «رفقه»‌ دختر «بتوئیل‌ بن‌ الیاس‌«؛[29] یا «رفقا» دختر «بتاویل‌ بن‌ الیاس‌«؛[30] یا «ربقا» دختر «بوهر»[31] ازدواج‌ کرد. در کتاب مقدس نیز نام همسر آن حضرت «رفقه» (ربکا) دختر بتوئیل‌ آمده است.[32]

بر این اساس اولین احتمال در اختلاف اسامی این است که آن‌حضرت یک همسر داشته امّا با نام‌ها و القاب مختلف، امّا احتمال دیگری نیز وجود دارد که وی دارای همسران متعددی بوده که نام‎های مختلفی داشته‌اند.

فرزندان اسحاق نبی الله (علیه السلام)

در باره تعداد و نام فرزندان حضرت اسحاق (علیه السلام) باید گفت: ثمره پیوند حضرت اسحاق با همسرش، پس‌ از ۲۰ سال‌ دو پسر توأم‌ و دوقلو بود. فرزند نخست‌ را عیسو و دیگری‌ را که‌ به‌ دنبال‌ وی‌ به‌ دنیا آمده‌ بود، یعقوب‌ نام‌ نهادند.[33] با گذشت‌ زمان‌ عیسو صیادی‌ ماهر و محبوب‌ اسحاق‌ گردید و یعقوب‌ که‌ مورد علاقه  همسرش‌ بود، به‌ «چادرنشینی» (شبانی‌) روی‌ آورد.[34]

فرازهای زندگی اسحاق نبی الله (علیه السلام)

زندگی هر انسانی با توجه به جایگاه و شخصیت او و با در نظر گرفتن مکان و زمانی که در آن زندگی می کند، همراه با فراز و نشیب ها؛ سختی ها، راحتی ها، و … است.

شخصیتِ والای حضرت اسحاق (علیه السلام) که از انبیای والا مقام الهی و یکی از انسان های بزرگ تاریخ بشر است، دارای یک زندگانی با فراز و نشیب های خاص خود می باشد.

وفات و مدفن اسحاق نبی الله (علیه السلام)

بر پایه آنچه در سفر پیدایش کتاب مقدس آمده‌، اسحاق‌ (علیه السلام) در اواخر عمر، در حالی‌ که‌ پیر و نابینا شده‌ بود، بر آن‌ شد تا یکی‌ از فرزندانش‌ را وصی‌ خود ساخته و این‌ جایگاه‌ در نهایت‌ نصیب‌ یعقوب‌ (علیه السلام) شد.[35]

اسحاق‌ پس‌ از این‌ وصیت‌، ۲۰ سال‌ دیگر زندگی‌ کرد و سرانجام‌ در ۱۸۰ سالگی‌ در حبرون‌ (الخلیل) درگذشت‌.[36]

پسرانش‌ یعقوب‌ و عیسو، او را در مقبره پدرش‌ ابراهیم خلیل (علیه السلام)، واقع‌ در مَکفیله‌[37] (واقع در شهر الخلیل) به‌ خاک‌ سپردند.[38]

برخی از مورخین اسلامی براین عقیده اند که آن حضرت در سن 160 سالگی وفات یافت و در مزرعه حبرون در کنار مرقد پدرش ابراهیم (علیه السلام) دفن شد.[39]

ویژگی‌ های شخصیتی اسحاق نبی الله (علیه السلام)‏

همه پيامبران الهى (علیهم السّلام)، داراى ويژگی ها و امتيازات خاصى هستند. یکی از ویژگی های خاص ایشان؛ مقام نبوت و رابطه وحيانى داشتن با خدا است. البته رابطه ویژه، بزرگ ترين ادعايى است كه يک انسان مى تواند داشته باشد؛ از اين رو مدعى نبوت براى آنكه شايستگى چنين مسئوليت بزرگى را داشته باشد، بايد داراى امتيازاتى ويژه باشد. افزون بر اين، وجود اين صفات در شخص، زمينه مناسبى را براى پذيرش دعوت او از سوى مردم فراهم مى كند. عقل آدمى هم حكم مى كند كه پيامبر، افضل و اكمل افراد جامعه باشد؛ زيرا در سايه اين برترى است كه اطمينان لازم و اعتماد كافى به او حاصل مى شود. به علاوه پذيرش پيامبرى كسى كه هيچ امتياز معنوى و انسانى بر ديگران ندارد، امرى عاقلانه نيست. ضمن اینکه خواست طبيعى و عادى مردم اين است كه راهنمايان و رهبران دينى آنان، افرادى برگزيده و ممتاز باشند.

حضرت اسحاق (علیه السّلام) نیز از پیامبران الهی و دارای ويژگی ها و امتيازات بسیار برجسته ای می باشد که در جای خود به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

فلسفه نام اسحاق نبی الله (علیه السلام)

در باره فلسفه و نامگذاری آن حضرت به اسحاق، در لغت نامه دهخدا آمده: «مؤلف قاموس الاعلام ترکی آورده: … ساره مادر اسحاق وقتی مسئلهٔ مخالف عرف و عادت (باردار شدن خود در سن پیری) را شنید، آن را باور نکرده خندید؛ از این رو مولود جدید را به «یصحق» که در عبرانی  به معنای «یضحک»؛ یعنی «می خندد» می باشد، موسوم ساختند.[40]

پس می شود گفت: یکی از دلایل نامگذاری او به این نام این است که؛ اسحاق معرب کلمه عبرانی «ایصحاق» به معنای ضاحک و خندان است. پس ایشان را چون خنده‌رو بود اسحاق نامیدند.[41]

دلیل دیگر این است که مردم هنگام تولد وی از پدر و مادری مسن، خندیدند.[42]

ذبیح الله از دیدگاه قرآن و تورات

قرآن و توراتِ موجود در این مطلب که ابراهیم خلیل (علیه السلام) در سن پیری صاحب فرزند پسری شده و از سوی خداوند متعال مأمور گردیده که فرزند خود را برای خدا ذبح نماید، همچنین پیرامون این فرمان خدا، که فرمان آزمایشی بوده و هرگز ذبح فرزند تحقق خارجی پیدا نکرده، متفق هستند.

اما در این که فرمان ذبح در مورد کدام فرزند او بوده، با هم اختلاف دارند؛ چرا که به گزارش قرآن کریم، هنگامی که فرزند ابراهیم (علیه السلام) به سن جوانی رسید، ابراهیم در رؤیا دید که فرزند خود را سر می بُرَد. او نظر پسرش را در این زمینه جویا شد. پسر، پدر را به انجام فرمان الهی دعوت کرد و به او وعده صبر و بردباری داد.[43] قرآن کریم بدون پرداختن به نام ذبیح و جزئیات دیگر این رویداد، فقط بخش های مهم و گزیده آن را در مسیر اهداف هدایتی و تربیتی خود ‌گزارش کرده است.

چون قرآن کریم به نام ذبیح تصریح نکرده از این رو، مفسران در آن به اختلاف سخن گفته اند. شماری از مفسران نخستین؛[44] اکثر مفسران شیعه و برخی مفسران اهل سنت[45] اسماعیل (علیه السلام) را ذبیح خوانده اند و بیشتر اهل سنت هماهنگ با ‌گزارش کتاب مقدس،[46] اسحاق (علیه السلام) را ذبیح دانسته اند. البته هر یک از دو گروه برای دیدگاه خویش دلیل هایی از قرآن، روایات و گزارش های تاریخی آورده اند. برخی از دلایل ذبیح بودن حضرت اسماعیل (علیه السلام) عبارتند از:

  1. بر اساس آنچه در عهد عتیق آمده، نخستین پسر ابراهیم (علیه السلام)، اسماعیل بوده است.[47] به گزارش عهد عتیق، از آن‌جا که ساره، مادر اسحاق بچه دار نمی شد، کنیز خود؛ هاجر را به ازدواج حضرت ابراهیم (علیه السلام) درآورد. وی پس از تولد اسماعیل، او و مادرش را از خود راند.[48] همچنین به گزارش عهد عتیق، حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرمان یافت تا نخستین پسر خود را قربانی کند. پس به صورت طبیعی، فرزند ذبیح، اسماعیل (علیه السلام) بوده است. اما عهد عتیق به گونه ای تناقض آمیز، اسحاق (علیه السلام) را یگانه فرزند ابراهیم (علیه السلام) و ذبیح می خواند.[49] از طرفی همه مسلمانان نیز باور دارند که حضرت اسماعیل (علیه السلام) پیش از حضرت اسحاق (علیه السلام) زاده شد و نخستین پسر ابراهیم (علیه السلام) بود. قرآن کریم نیز بشارت درباره اسماعیل (علیه السلام) و ولادت وی را پیش از بشارت ولادت اسحاق (علیه السلام) ‌گزارش کرده است.[50] گفته قرآن را گزارش عهد عتیق مبنی بر قربانی کردن اولین فرزند ابراهیم (علیه السلام) تأیید می کند.
  2. قرآن کریم پس از ‌گزارش بشارت تولد «غلام حلیم» و ماجرای ذبح وی، درباره ولادت اسحاق نیز بشارت داده است.[51] بر این اساس، اسحاق نمی تواند همان «غلام حلیم» باشد؛ زیرا در این صورت، بشارت درباره وی تکراری است. تدبر در آیات نشان می دهد که بشارتِ مربوط به «غلام حلیم» چیزی غیر از بشارت درباره اسحاق است.[52] اصل این استدلال از امام صادق و امام رضا (علیهما السلام) روایت شده که در بخش ذبیح از دیدگاه روایات بیان شده است.[53]
  3. ویژگی های «غلام حلیم» و حضرت اسماعیل (علیه السلام) بر یکدیگر سازگار هستند. قرآن کریم «غلامِ» بشارت داده شده را با وصف «حلیم» یاد کرده و از وعده وی به پدرش ابراهیم (علیه السلام) برای صبر و بردباری وی هنگام قربانی شدنش خبر می دهد.[54] همچنین اسماعیل را با وصف «صابر» یاد می کند.[55] حضرت اسحاق نه تنها در قرآن با وصف حلیم یاد نشده، بلکه به صراحت با ویژگی «علیم» وصف شده است.[56] این نشان می دهد که اسماعیل و «غلام حلیم» یک تن هستند.[57] این نکته در روایتی منسوب به امام صادق و امام رضا (علیهما السلام) نیز آمده است.[58] همچنین بنابر این قول که اسماعیل صادق الوعد که در قرآن آمده، همان اسماعیل بن ابراهیم (علیهما السلام)باشد،[59] این را به معنای وفای وی به وعده ای دانسته اند که او به پدرش داد تا بر ذبح خویش بردباری کند.[60]

ضمن اینکه بشارت تولد اسحاق (علیه السلام) به ابراهیم (علیه السلام)، همراه بشارت تولد فرزندی از او به نام یعقوب (علیه السلام) بود.[61] در صورت صدور فرمان الهی به ذبح اسحاق، زمینه ای برای ولادت یعقوب و تحقق بشارت الهی درباره او باقی نمی ماند. ایشان باید زنده می ماند تا یعقوب زاده شود.[62]

ذبیح الله ازدیدگاه روایات

یکی از روایاتی که بیانگر ذبیح الله بودن اسماعیل (علیه السلام) است، روایتی مشهور از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) است که در آن، ایشان خود را پسر دو ذبیح خوانده و به آن افتخار کرده است: «أنا ابن الذبیحین»؛[63] «من فرزند دو ذبیح هستم».[64]

با توجه به این‌که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از نسل حضرت اسماعیل شمرده می شود و حضرت اسحاق از نیاکان بنی اسرائیل است، بدون شک ذبیح نخست، اسماعیل است.[65] ذبیح دوم نیز عبدالله پدر گرامی پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که به جای وی 100 شتر قربانی شد.

  1. امام علی (علیه السلام) و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، خداوند را این‌گونه خوانده اند: «یا من فدی اسماعیل من الذبح»؛ «ای خدایی که اسماعیل را از ذبح شدن نجات بخشیدی».[66]
  2. امام علی،[67] امام صادق[68] و امام رضا (علیهم السلام)[69] در پاسخ به این‌که ذبیح کیست، از اسماعیل (علیه السلام) یاد کردند. همچنین ذبیح بودن اسماعیل (علیه السلام) در دعاها و زیارتنامه ها یاد شده و در همه دوره ها میان دانشوران و محدثان شیعه شهرت داشته است.[70]
  3. بر پایه پاره ای گزارش های تاریخی، شاخ های گوسفندی که به جای اسماعیل ذبح شد، سال ها از دیوار خانه کعبه آویخته شده بود تا دوران عبدالله بن زبیر و در رویداد آتشباران کعبه به دست حجاج بن یوسف ثقفی، سوخت و از میان رفت.[71] برخی نیز از مشاهده آنها بر دیوار خانه کعبه خبر داده اند.[72] این نشان می دهد که ذبح در مکه رخ داده و ذبیح، اسماعیل است.
  4. از آنچه در شماره قبل گفته شد، بر می آید که ماجرای ذبح فرزند ابراهیم (علیه السلام) در مکه روی داده؛ اما اسحاق در کنعان بود. پس فقط او (اسماعیل) می تواند ذبیح باشد.[73] این استدلال از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده است.[74]
  5. به تصریح برخی از دانشوران مسلمان شده یهودی، یهودیان با آگاهی از ذبیح بودن اسماعیل، به سبب حسادت به عرب ها، اسحاق را به جای وی معرفی کرده اند.[75]

درباره سن حضرت اسماعیل (علیه السلام) در دوران قربانی شدن نیز، سخنِ صریحی در قرآن نیامده و از آن با عنوان سن «سعی» یاد شده است.[76] بیشتر مفسران با اشاره به سن 13 سالگی، در تفسیر «سعی» گفته اند: وی به مرحله نوجوانی رسیده و در سنی بود که همراه پدرش برای تأمین نیازمندی های روزمره تلاش و او را در کارهایش یاری می کرد.[77] شماری دیگر مقصود از سعی را، سعی میان صفا و مروه دانسته و گفته ‌اند: ابراهیم (علیه السلام) در هنگام سعی، رؤیای خود را برای اسماعیل بازگو کرد.[78] این تفسیر از روایتی منسوب به امام صادق (علیه السلام) نیز برداشت می شود.[79]

اخلاق و صفات اسحاق نبی الله (علیه السلام)

خداوند به ابراهیم (علیه السلام) خبر داد كه عهد خود را با اسحاق كامل خواهد كرد.[80] با توجه به جایگاه خاص حضرت اسحاق (علیه السلام) در داشتن مقام نبوت؛ می توان دریافت که او دارای اخلاق و صفات برجسته ای بوده است. چرا که همه کسانی که به مقام نبوت رسیده و از انبیاء الهی به شمار آمده اند، همگی دارای فضائل و حسنات اخلاقی والا بوده اند. البته بهترین منبع در بین همه منابعی که اشاره به اخلاق و صفات آن حضرت کرده اند؛ قرآن کریم و کلام وحی الهی است که در جای خود مورد بحث قرار می گیرد.

اخلاق و صفات اسحاق نبی الله (علیه السلام) از دیدگاه قرآن

قرآن كريم در بعضی از آیات خود تعدادی از اوصاف حضرت اسحاق (عليه السلام) و اوصاف مشترک آن حضرت با ديگر پيامبران را بیان نموده که در این مقال مختصر به آنها اشاره می شود:

  1. اخلاص.

قرآن کریم در باره مخلص بودن آن حضرت می فرماید: «اى پيامبر، به خاطر بياور بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه صاحبان دست ها (ى نيرومند) و چشم ها (ى بينا) بودند. ما آنها را با خلوص ويژه اى خالص كرديم، و آن يادآورى سراى آخرت بود.[81]

  1. صالح بودن.

قرآن کریم در این باره می فرماید: «ما او؛ (حضرت ابراهیم (علیه السلام)) را به اسحاق؛ پيامبرى صالح، بشارت داديم».[82]

صالح بودن یکی از بالاترین ثناهایی است که خداوند درباره برخی از بندگان به کار برده است. صالح در لغت به معنای نیک و اهلیت آمده است. در آیه شریفه با صراحت تمام حضرت اسحاق (علیه السلام) را توصیف به نیک و صالح بودن می نماید.

  1. برخورداری از رحمت خداوند.

خداوند در این مورد می فرماید: «و چون (ابراهیم (علیه السلام)) از آنها و از آنچه غیر از خدا می پرستیدند، کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و همه را پیامبر نمودیم. و آنها را از رحمت خویش بهره مند ساختیم …».[83]

  1. امام بودن.

قرآن کریم در این باره می فرماید: «و اسحاق و علاوه بر او، يعقوب را به وى بخشيديم و همه آنان را مردانى صالح قرار داديم! و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما، (مردم را) هدايت مى كردند و انجام كارهاى نيک و برپاداشتن نماز و اداى زكات را به آنها وحى كرديم و تنها ما را عبادت مى كردند».[84]

  1. مبارک و دارای برکت.

در این رابطه خداوند می فرماید: «و بر او و بر اسحاق برکت دادیم و از فرزندانشان برخی نیکوکار و برخی آشکارا بر خود ستمکار هستند».[85]

آیه می فرماید: برکات دین و دنیا را به آنها افاضه کردیم؛ از این رو پیامبران از نسل آنها قرار داده شدند یا اینکه مراد از آن، کثرت فرزندان آنها و بقای آنان در قرن های متمادی تا قیامت است.

  1. عابد و اهل عبادت.

خداوند سبحان می فرماید: «و آنان پرستشگر ما بودند».[86] برخی از مفسران تقدم «لنا» بر «عابدین» را نشان حصر و اشاره به توحید خالص این سه پیامبر (ابراهیم، اسحاق و یعقوب) دانسته اند. عده ای دیگر نیز عابد بودن آنها را به خشوع در طاعت و عبادت و خلوص در بندگی تفسیر کرده اند.

  1. نيرومند و بصير.

قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «و به خاطر بياور بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را، صاحبان دست ها (ى نيرومند) و چشم ها (ى بينا».[87]

علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مى‌گويد: «اُولِى الاَيدى وَالاَبصر» كنايه از توان آنها در اطاعت و پرستش خداوند و رسيدن به خير و ديدن راه حق براى گزينش اعتقاد صحيح است.[88] از ابن عباس و مجاهد و قتادة نقل شده كه معناى آن «اولى العلم والعمل»؛ یعنی «دارای علم و عمل» است.[89]

کسوت و پیشه اسحاق نبی الله (علیه السلام)

تردیدی نیست که انسان از بدو پیدایش خود در روی زمین، برای آن که زنده بماند، به غذا و طعام نیاز داشته و برای سیر کردن شکم خود و تأمین معیشت، نیازمند کار و کوشش بوده است. این قاعده شامل پیامبران خدا نیز شده و چون بُعد بشری داشته و از این نظر مانند دیگر آحاد انسان بوده اند، برای زنده ماندن، کار و تلاش می نموده اند. از طرفی دیگر، نبوت و رسالت انبیاء (علیهم السلام)، شغل آنها نبوده، بلکه وظیفه الهی ایشان است؛ لذا هر یک از انبیاء دارای کار و پیشه و شغلی بوده اند.

هنگامی که به زمانه و دوران زندگی انبیاء (علیهم السلام) بنگریم، مشاهده خواهیم کرد که طبیعی ترین کار در آن زمان ها؛ کشاورزی و دامداری بوده است. چرا که شبانی و دامداری از روزگاران کهن از جمله اشتغالات و حرفه های رایج جامعه بشری به ویژه در اجتماعات بدوی و روستایی بوده است. هر خانواده به طور طبیعی تعدادی، هر چند اندک، دام (گوسفند، گاو، شتر و غیره) با مقاصد اقتصادی و معیشتی نگاهداری می کرده و برای چرا به چراگاه و مراتع می برده است.

بنابر گزارش کتاب مقدس، حضرت اسحاق (علیه السلام) به‌ توصیه پدر و مساعدت‌ خادم‌ او، همسرش‌ را از بومیان‌ سرزمین‌ ناحور در آرام‌ نهرین‌ از قبیله ای‌ که‌ ابراهیم‌ (ع‌) بدان‌ تعلق‌ داشت‌، برگزید.[90] بر پایه اشارات‌ سفر پیدایش‌، زوجه وی‌ رِفقه‌، دختر بتوئیل، پسرِ برادر ابراهیم‌ (علیه السلام)، بوده‌ است.[91] ثمره این‌ پیوند پس‌ از ۲۰ سال‌ دو پسر توأم‌ بود که‌ از هنگامی‌ که‌ در بطن‌ مادر خویش‌ پرورش‌ می‌یافتند، منازع‌ یکدیگر بوده‌اند. فرزند نخست‌ را عیسو و دیگری‌ را که‌ به‌ دنبال‌ وی‌ به‌ دنیا آمده‌ بود، یعقوب‌ نام‌ نهادند. با گذشت‌ زمان‌ عیسو صیادی‌ ماهر شد و محبوب‌ اسحاق‌ گردید و یعقوب‌ که‌ مورد علاقه رفقه‌ بود، به‌ «چادرنشینی (شبانی)» روی‌ آورد.[92]

به‌ روایت‌ تورات، زمانی‌ اسحاق‌ ناگزیر شد که‌ به‌ سبب‌ بروز خشک‌ سالی‌ راهی‌ِ سرزمین‌ جرار گردد.[93] اسحاق‌ در جرار به‌ کشاورزی‌ پرداخت‌ و در این‌ کار ترقی‌ کرد و اموال‌ فراوانی‌ به‌ دست‌ آورد.[94]

از مجموع آنچه بیان شد، به دست می آید که حضرت اسحاق (علیه السلام) دارای شغل و کسوت دامداری و کشاورزی بوده است.

کرامات و معجزات اسحاق نبی الله (علیه السلام)

با توجه به این‌که انبیاء غالبا دارای کرامات و معجزاتی بوده اند، می توان گفت حضرت اسحاق (علیه السلام) نیز دارای معجرات و کراماتی بوده است. پس از تفحص و جست وجو در منابع تاریخی متعدد برای آن حضرت کرامات و معجزاتی ثبت شده ای یافت نشد.

ابتلائات و امتحانات اسحاق نبی الله (علیه السلام)

ابتلاء و امتحان انسان یک سنت ثابت و استثناء ناپذیر الهی است و خداوند همه انسان ها را در همه زمان ها می آزماید. انسان مؤمن در این دنیا، همواره در حال آزمون است؛ زیرا امتحان خداوند، مشروط به زمان و حالت خاصی نیست. سختی و راحتی، بیماری و تندرستی، فتح و فرار، فرج و شدت و… همه برای مؤمن بستر آزمون است. در جهان طبیعت همه چیز، حتی آثار و نتایج دنیایی اعمال انسان که در این جهان به او می رسد، می تواند بستر آزمون الهی باشد. البته نه به عنوان پاداش محض؛ زیرا سرای پاداش و عقوبت صِرف، فقط قیامت است. پس چنین نیست که خدای سبحان همواره برای آزمودن انسان، او را در کوره ناملایمات امتحان نماید، بلکه گاه برای این منظور او را در بستر پرنیان و خوشی ها می نوازد، می پروراند و مورد آزمون الهی خود قرار می دهد.

خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید: «ما آنان را به حسنات، رفاه، سیئات و رنج آزمودیم. گاه به آنان نعمت دادیم، شاید شکرگزاری کنند و گاه نعمت را از آنان گرفتیم، شاید از صابران باشند».[95]

در این میان اولیای الهی نه فقدان و فقر و نداری، آنان را اندوهگین می کند و نه ثروت و دارایی، آنان را فرحناک می سازد؛ زیرا هر دو عرصه را بستر آزمون الهی می دانند.[96]

از این رو پیامبران و اولیای الهی نه تنها از این قانون استثنا نشده اند، بلکه آزمونشان سخت تر است. زیرا خداوند کسانی را که به او نزدیک هستند و او به آنان محبت می‏ورزد، سخت‏تر امتحان می کند. یکی از کسانی که قطعا و یقینا مورد آزمایش ها و امتحانات خداوندی واقع شده، حضرت اسحاق (علیه السلام) است. ولیکن ما چیزی در این زمینه را که از نظر تاریخی بتوان به آن تکیه کرد، نیافتیم.

آثار و اقدامات اسحاق نبی الله (علیه السلام)

حضرت اسحاق (علیه السلام) دارای اقدامات متعددی است. از جمله اقدامات آن حضرت می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

  1. اقامه نماز و پرداخت زکات:

خداوند سبحان می فرماید: «و اسحاق، و علاوه بر او، یعقوب را به وی (ابراهیم) بخشیدیم … و بر پا داشتن نماز و ادای زکات را به آن‌ها وحی کردیم…».[97]

اقامه نماز؛ یعنی نماز را با حدود و شرایط آن انجام دادن و آن را در وقت معین بجای آوردن و بر آن مداومت داشتن است.[98] همچنین مراد از اداء زکات؛ همان چیزی است که خداوند بر آن‌ها واجب نموده، تا آن را به فقرا، مساکین و مستحقین بپردازند.[99]

  1. انذار و تبشیر قوم.

از جمله اقدامات آن حضرت در باب وظایف پیامبری؛ انذار و تبشیر امت بود. در این رابطه خداوند کریم می فرماید: «ما به … اسحاق و یعقوب … وحی نمودیم؛ پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند …».[100]

  1. انجام کارهای خیر.

خداوند به پیامبران خود وحی کرد که کارهای خیر را انجام داده و در برپاداشتن شرایع دین اعم از عبادات و معاملات در میان مردم، تلاش کنند.[101]

خداوند تعالی در این باره می فرماید: «و اسحاق، و علاوه بر او، یعقوب را به وی (ابراهیم) بخشیدیم … و انجام کارهای نیک… را به آن‌ها وحی کردیم …».[102]

نبوت اسحاق نبی الله (علیه السلام)

خداوند در قرآن كريم نزول وحى بر رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) را همانند نزول آن بر نوح و پيامبران بعد از او و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق (علیهم السلام) و … مى داند: «ما به تو وحى فرستاديم همان گونه كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى فرستاديم و (نيز) به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و …».[103]

نزول وحی بر اسحاق در این آیه شریفه خود دلیل بر پیامبری آن حضرت است. البته در هشت آیه از قرآن کریم، با صراحت و مستقیم و یا با کنایه و غیر مستقیم بر نبوت حضرت اسحاق (علیه السلام) تأکید شده است که به آن ها اشاره خواهد شد.

قرآن و دلایل نبوت اسحاق نبی الله (علیه السلام)

در هشت آیه از قرآن کریم، با صراحت و مستقیم و یا با کنایه و غیر مستقیم بر نبوت حضرت اسحاق (علیه السلام) تأکید شده است که در این مقال به صورت مختصر به آن ها اشاره می‌شود:

  1. خداوند تعالی می فرماید: «و اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) بخشیدیم و هر یک را پیامبری (بزرگ) قرار دادیم».[104] چنانکه از آیه شریفه به صراحت استفاده می شود، خداوند حضرت اسحاق (علیه السلام) را نبی قرار داد و به مقام نبوت منصوب نمود؛ یعنی به مقام پیغام آوری از طرف خداوند متعال و دریافت وحی و الهام از عوالم غیب رسید. بدون شک این صریح ترین موضوعی است که از آیه شریفه استفاده می شود.
  2. قرآن کریم می فرماید: «و ما او (ابراهیم) را به اسحاق، پیامبری از شایستگان بشارت دادیم».[105]

این آیه شریفه بر این موضوع با صراحت تأکید دارد که اسحاق (علیه السلام) را به عنوان پیامبری عالیقدر معرفی می نماید.

  1. در جای دیگری خداوند متعال می فرماید: «و ما اسحاق و یعقوب را به او (حضرت ابراهیم) بخشیدیم و نبوت و کتاب آسمانی را در دودمانش قرار دادیم».[106]

این آیه شریفه نیز بر این موضوع تأکید دارد که حضرت اسحاق و یعقوب (علیهما السلام) دارای نبوت هستند و در ادامه نبوت فرزندان یعقوب که ذریه ابراهیم (علیه السلام) می باشند را نیز ثابت می نماید.

  1. در آیه دیگری از آیات شریفه قرآن کریم آمده است: «آنها کسانی هستند که کتاب و حکم و نبوت به آنان دادیم».[107] در اینجا لفظ «اولئک» اشاره به هیجده پیامبری دارد که در آیات 84 تا 86 سوره انعام نامبرده شده اند. از جمله آنان حضرت اسحاق (علیه السلام) است. با اینکه لفظ «اولئک» مخصوص اشاره به بعید است، لکن با توجه به علو شأن و رفعت مقام انبیاء (علیهم السلام) از این لفظ استفاده شده است. پس خداوند به همه آنها «کتاب و حکم» داده چنانکه نبوت هم داده، لکن این ظاهرا قابل استناد نیست؛ زیرا این جمله از باب توصیف مجموع به وصف مجموع است و منافات ندارد با اینکه بعضی از این مجموع بعضی از آن اوصاف را نداشته باشند؛ زیرا (چنانکه مشهور است) کتاب تشریعی تنها به برخی از انبیاء مانند «نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و حضرت محمد (صلوات الله علیهم) داده شده است. بنابراین شاید هیچ دلیل و قرینه ای غیر از آیه ای مذکور، مبنی بر اینکه بعضی از پیامبران مذکور در آیه شریفه، دارای کتاب باشند، نداشته باشیم. در حالی که پیامبرانی مانند: ابراهیم، نوح، داود، موسی و عیسی (علیهم السلام) که در ضمن ذکر نام هیجده پیامبر دیگر آمده اند، به یقین دارای کتاب بوده اند. اما در مجموع آیه می فرماید. «ما به آنان کتاب دادیم». ولی باید در نظر داشت در هر جای قرآن کریم، که کتاب به انبیاء (علیهم السلام) نسبت داده شده، مقصود صحفی است که شرایع دینی در آن نوشته شده و انبیاء (علیهم السلام) با آن شرایع در بین مردم و در موارد اختلاف آنان حکم می کرده اند.[108]

پس تفاوت كتاب های پیامبران اولوالعزم با كتاب های دیگر پیامبران، از این جهت است كه كتاب پیامبران اولوالعزم مشتمل بر احكام تشریعی تازه و آیین جدید بوده و كتاب های دیگر پیامبران مشتمل بر نصایح، اندرزها، دعا و مناجات بوده است. به عنوان مثال زبور حضرت داوود این گونه بوده است.[109]5. خداوند سبحان می فرماید: «پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند (و بر همه اتمام حجت شود) و خداوند توانا و حکیم است».[110] ذکر آیه شریفه فوق، به دنبال ذکر آیاتی است که از چهارده پیامبر (علیهم السلام) که از جمله آنها حضرت اسحاق (علیه السلام) است، سخن گفته سپس آنها را در این آیه «بشیر و نذیر» معرفی می کند و این خصوصیت انبیاء را مرتبط با اتمام حجت بر مردم می داند. در نهایت از این آیه شریفه نیز استفاده شد، که خداوند حضرت اسحاق (علیه السلام) را در زمره پیامبرانش ذکر نموده و او را حامل رسالت بیم و امید بر مردم دانسته تا بدین وسیله حجت الهی بر مردم تمام گردد.

  1. قرآن کریم در آیه دیگری می فرماید: «ما به تو وحی فرستادیم، همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم و (نیز) به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق».[111] قرآن کریم نزول وحی بر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را همانند نزول آن بر نوح و پیامبران بعد از او و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و …، می داند. در آیه ای دیگر قرآن با رد ادعای اهل کتاب که هدایت را در پیروی از آیین یهودی یا مسیحی می دانستند، به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمان می دهد که به آنان بگوید از آیین خالص ابراهیم پیروی کنند و یادآوری کند که آنها به خدا و دستوری که برای آنها فرستاده و آنچه بر ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب نازل شده، ایمان بیاورند: «و گفتند: یهودی یا نصرانی شوید تا هدایت یابید. بگو: بلکه آیین ابراهیم را (پیروی می کنیم) که ملازم حق است و او از مشرکان نبود. بگویید: ایمان آوردیم به خداوند و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نوادگانش نازل شده و آنچه به موسی و عیسی داده شد و به آنچه پیامبران دیگر از جانب پروردگارشان داده شدند. ما میان هیچ یک از آنها فرق نگذاریم و سر به فرمان او هستیم».[112]

این آیه با رد ادعای اهل کتاب که هدایت را در یهودی و نصرانی شدن می دانستند، دین حنیف ابراهیم (علیه السلام) را شایسته پیروی دانسته و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان فرمان می دهد که بگویند: به خدا و آنچه بر او و ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و … نازل شده، ایمان آورند.[113] در آیه ای دیگر بیان شده که وحی به ابراهیم و اسحاق و یعقوب به صورت خاص برای انجام کارهای خیر، برپایی نماز و ادای زکات بوده است: «و به ایشان انجام دادن کارهای نیک و برپا داشتن نماز و ادای زکات را وحی کردیم و آنان پرستشگر ما بودند».[114]

از ظاهر آیه نبوت حضرت اسحاق (علیه السلام) به دست می آید؛ زیرا اولا نام او را در ردیف سایر پیامبران بزرگ ذکر نموده، ثانیا می فرماید: به او مانند سایر پیامبران وحی می کردیم. در نتیجه این دو نکته، شاهد مناسبی بر نبوت آن جناب است.

  1. از جمله آیاتی که دلالت بر پیامبری حضرت اسحاق دارد؛ این آیه است: «بگو: به خدا ایمان آوردیم و (نیز) به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق نازل گردید».[115] جمله «قل آمنا» خطاب به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است که به وی دستور می دهد بر طبق میثاقی که از او و غیر او (سایر انبیاء) گرفته شده رفتار کند و از جانب خود و همه مؤمنان امتش بگوید: «آمنا بالله و ما انزل علینا». همچنین گفته اند: خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله) (و همه پیروان او) دستور می دهد که نسبت به همه تعلیمات پیامبران پیشین، علاوه بر آنچه بر پیامبر اسلام نازل شده، ایمان داشته باشند و می فرماید: «بگو ایمان به خدا آوردیم و ایمان به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (پیامبران تیره های بنی اسرائیل) نازل شده و آنچه به موسی و عیسی و همه پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده است، نیز ایمان آورده ایم و ما در میان آنها فرقی نمی گذاریم و در برابر او (خداوند) تسلیم هستیم». در نتیجه از آیه شریفه سه نکته به روشنی به دست می آید:

الف. بر حضرت اسحاق (ع) نیز همانند سایر پیامبران از سوی خداوند متعال، وحی نازل می شده و این مطلب دلیلی است بر نبوت آن جناب.

ب. ضرورت و لزوم ایمان نسبت به اموری که بر آن جناب نازل شده همانند اموری که بر سایر پیامبران نازل شده است.

ج. تمام اموری که بر پیامبران الهی نازل شده نه تنها با یکدیگر منافات و مخالفتی ندارند بلکه از وحدت و هماهنگی لازم برخوردار هستند و تماما در یک راستا و به یک هدف بر پیامبران نازل شده اند.

  1. آیه دیگری نیز مانند آیه شریفه قبل آمده است که می فرماید: «بگویید: ما به خدا ایمان آورده ایم و به آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق نازل گردید».[116]

از ظاهر آیه شریفه دو نکته استفاده می شود:

الف. جمله «و جعلناهم ائمة» دلالت دارد بر اینکه علاوه بر حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرزندانش حضرت اسحاق و یعقوب (علیهما السلام) نیز مقام امامت داشته اند.

ب. جمله «و اوحینا الیهم» بر این نکته دلالت دارد که خداوند بر هر سه پیامبرش حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب (علیهم السلام) وحی می کرده است.

نتیجه مطالب بالا چنین است:

در مجموع با ذکر آیات شریفه، این نکته روشن شد که، در دو آیه با صراحت حضرت اسحاق (علیه السلام) به عنوان نبی و پیامبر معرفی شده است. در شش آیه دیگر به دلیل ملازم نبی بودن آن حضرت مورد تأیید قرار می گرفت. همچنین این نکته (مخصوصا با توجه به آیه 86 آل عمران و 135 بقره) به دست می آید که بر ما لازم است نسبت به نبوت آن جناب مؤمن باشیم، هم چنانکه لازم بود نسبت به آنچه که بر او نازل شده مؤمن باشیم. همانند ایمان بر آنچه که بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نازل گشته است.[117]

آیین اسحاق نبی الله (علیه السلام)

بر اساس گزارش قرآن کریم، مکتب و آیین حضرت اسحاق (علیه السلام) در راستای‌ دعوت‌ توحیدی‌ پدرش حضرت ابراهیم (‌علیه السلام) بوده است. قرآن مجید می فرماید: «و ابراهیم و یعقوب (در واپسین لحظات عمر) فرزندان خود را به این آیین، وصیت کردند؛ (و هر کدام به فرزندان خویش گفتند:) فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده است و شما، جز به آیین اسلام (تسلیم بودن در برابر فرمان خد) از دنیا نروید!». [118] مراد از «بَنِیهِ» چهار نفر هستند که عبارتند از: اسماعیل، اسحاق، مدین و مداین.[119] و منظور از «وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» همان اخلاص در توحید، عبادت و خضوع قلب و جوارح برای خداوند است.[120] همچنان‌که وقتی حضرت یعقوب (علیه السلام) در آخرین لحظات عمر شریفش از فرزندان خود پرسید: «پس از من، چه چیز را می پرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یکتا را، و ما در برابر او تسلیم هستیم».[121] پس نتیجه بحث این است که دین اسحاق همان دین پدرش ابراهیم بود که به دین حنیف تفسیر شده است.[122]

کتاب آسمانی اسحاق نبی الله (علیه السلام)

قرآن کریم در آیات متعددی از اسحاق نام برده و از او به عنوان یکی از انبیای الهی یاد کرده است. اما در هیچ یک از این آیات، به کتابی آسمانی که بر آن حضرت نازل شده باشد، اشاره نشده است. با جست و جویی هم که از کتب تاریخی، تفسیری و روایی به عمل آمد، هیچ گونه مطلبی که بیانگر وجود کتابی آسمانی برای وی باشد، یافت نشد. لذا همان طور که در بحث آئین آن حضرت گفته شده او پیرو آئین پدرش حضرت ابراهیم (علیه السلام) بوده، باید گفت: آن حضرت از جمله پیامبرانی است که تنها مروج دین و آیین پدر بزرگوارش بوده و چون دارای آئین خاصی نبوده؛ لذا کتاب آسمانی که متشکل از آیین و شرایع جدید باشد، نداشته است.

لیست آثار و اقدامات تاریخی اسحاق نبی الله (علیه السلام)‏

حضرت اسحاق (علیه السلام) در راستای وظایف نبوت به اموری پرداخت که برخی از آنها (همان‌طور که پیش از این اشاره شد) ‏عبارتند از:

  1. اقامه نماز و پرداخت زکات.[123]
  2. انذار و تبشیر قوم.[124]
  3. انجام کارهای خیر.[125]

‏موافقان و مخالفان اسحاق نبی الله (علیه السلام)

بانگاهی به زندگی پیامبران و امامان (علیهم السلام) در می یابیم که با وجود اینکه ایشان انسان های کاملی بوده اند، اما در عین حال دارای دوستان و دشمنان فراوانی نیز می باشند. این یک امر طبیعی است که هر شخصی در هر جایگاهی، دارای دوستان و دشمنان خاص خود باشد. حضرت اسحاق نیز از این قاعده استثنا نشده، موافقان و مخالفانی در میان مردم زمان خود و حتی بعد از خود دارد.

از جمله موافقان آن حضرت می توان به تمامی کسانی که در زمان او از پیروان و اطاعت کنندگان از وی بوده اند و نیز در طول تاریخ بعد از او، به وی ایمان داشته و او را بر حق دانسته و خود را مکلف به پیروی و اطاعت از فرامین وی دانسته اند، اشاره کرد.

در مورد مخالفان آن حضرت باید گفت: بیشتر مخالفان آن حضرت، از صاحبان قدرت و زر و زور و نیز افرادی که با حق و حق طلبی مخالفت بوده اند، می باشند. آنها به جاى اين كه از هدایت ها و روشنگری های آن حضرت و دعوت او به حق، استقبال كنند، با او به مخالفت برمی خاسته اند.

کتابنامه مقاله اسحاق نبی الله (علیه السلام)

  1. قرآن کریم.
  2. ‏ابن اثیر، على بن ابى الكرم محمد؛ أسد الغابة فى معرفة الصحابة؛ دار الفكر، بیروت، 1409 ق / 1989 م.
  3. ابن اثیر، على بن ابى الكرم محمد؛ الكامل فی التاریخ؛ دار صادر – دار بیروت، بیروت، 1385 ق / 1965 م. ‏
  4. ‏‏ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد؛ دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر (تاریخ ابن خلدون)؛ ‏تحقیق: شحادة، خلیل؛ دار الفكر، چاپ دوم، بیروت، 1408 ق / 1988 م. ‏
  5. ‏ابن طاووس، على بن موسى‏؛ مهج الدعوات و منهج العبادات؛ محقق / مصحح: كرمانى؛ ابوطالب و محرر؛ محمد حسن‏؛ دار ‏الذخائر، چاپ اول، قم، 1411 ق.‏
  6. ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر؛ بی نا، بی جا، بی تا.
  7. ابن‌ قتیبه‌، عبد الله بن مسلم؛‌ المعارف؛ الهيئة المصرية العامة للكتاب، تحقيق: عكاشة، ثروت‌، چاپ دوم، قاهره‌، ۱۳۸۸ ق‌ / ۱۹۶۹ م.
  8. ابن كثیر، اسماعیل بن عمر؛ البدایة و النهایه؛ دار الفكر، بیروت، 1407 ق / 1986 م.
  9. ابن كثیر، اسماعیل بن عمرو؛ تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن كثیر)؛ تحقیق: شمس الدین، محمد حسین؛ دار الكتب ‏العلمیة و منشورات محمد على بیضون، چاپ اول، بیروت، 1419 ق.‏
  10. امین، مهدی؛ کلیات تاریخ ادیان از دیدگاه قرآن و حدیث؛ نظارت: بیستونی، محمد؛ بیان جوان، قم و آستان قدس رضوی (شرکت به نشر)، مشهد، 1389 ش.
  11. بحرانى، سید هاشم؛ البرهان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة موسسة البعثة – قم؛ بنیاد بعثت، ‏چاپ اول، تهران، 1416 ق.
  12. بلاغى، سيد عبد الحجه؛ حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، (تاريخى و تطبيقى)؛ انتشارات حكمت، چاپ، قم، 1386 ش.
  13. بلخی، مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ دار إحياء التراث، چاپ اول، بيروت، 1423 ق.
  14. بیضاوى، عبدالله بن عمر؛ أنوار التنزیل و أسرار التأویل؛ تحقیق: المرعشلى، محمد عبد الرحمن؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ ‏اول، بیروت، 1418 ق.
  15. حقى بروسوى، اسماعيل؛ تفسير روح البيان؛ دارالفكر، بيروت، بى تا.
  16. حمیری، عبدالله بن جعفر؛ قرب الاسناد؛ محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)؛ مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، چاپ اول، قم، 1413 ق.
  17. دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامه دهخدا.
  18. ذهبى، محمد بن احمد؛ ‏تحقیق: تدمرى، عمر عبد السلام؛ دار الكتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، 1413 ق / 1993 م.‏
  19. زحیلی، وهبة بن مصطفی؛ التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج؛ دارالفکر المعاصر، چاپ دوم، بیروت، 1418 ق.
  20. زمخشرى، محمود؛ الكشاف عن ‏حقائق غوامض التنزیل؛ دار الكتاب العربی، چاپ سوم، بیروت، 1407 ق.‏
  21. سایت حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت.
  22. سایت ویکی فقه.
  23. سوسه، احمد؛ العرب‌ و الیهود فی‌ التاریخ؛ بی نا، دمشق‌، ۱۹۷۲م‌. ‏
  24. صالحى شامى،‏ محمد بن يوسف؛ سبل الهدى و الرشاد فى سيرة خير العباد؛ تحقيق: عبد الموجود، عادل احمد و معوض، على محمد؛ دار الكتب العلمية، چاپ اول، بيروت، 1414 ق / 1993 م.
  25. صدوق، محمد بن على، ‏من لا يحضره الفقيه، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 4، ص 368؛
  26. صدوق، محمد بن على؛ خصال‏؛ محقق / مصحح: غفارى، على اكبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین ‏حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، قم، چاپ اول، قم، 1362 ش‏.‏
  27. صدوق، محمد بن على؛ ‏معانی الاخبار؛ محقق / مصحح: غفارى، على اكبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین ‏حوزه علمیه قم‏، چاپ اول، قم، 1362 ش.‏
  28. ‏طباطبایى، سید محمد حسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه ‏علمیه قم، چاپ پنجم، قم، 1417 ق.‏
  29. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق: با مقدمه بلاغى، محمد جواد؛ ‏ناصر خسرو، چاپ سوم، تهران، 1372 ش.‏
  30. طبری، محمد بن محمد؛ تاريخنامه طبرى؛ تحقيق: روشن، محمد؛ سروش، چاپ دوم، تهران، 1378 ش؛
  31. طبرى، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک؛ تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم؛ دار التراث، چاپ دوم، بیروت، 1387 ‏ق / 1967 م.
  32. طبرى، محمد بن جرير، جامع البيان فى تفسير القرآن، ج 23، ص 53.
  33. طوسى، محمد بن الحسن؛ امالی؛ دار الثقافة، ‏چاپ اول، قم، 1414 ق.‏
  34. طوسى، محمد بن حسن؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تحقيق و مقدمه: شيخ آغابزرگ تهرانى، محمد محسن و قصير عامل، احمد؛ دار احياء التراث العربى، بيروت، بی تا.
  35. عقاد، عباس‌ محمود؛ «ابوالانبیاء» المجموعة الکاملة لمؤلفات العقاد؛ بی نا، بیروت‌، ۱۹۷۸م‌. ‏ ‏
  36. فخر‌ رازی‌، محمد بن ‏عمر؛ مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، بیروت، 1420 ق.‏
  37. ‏فیروزآبادى، سید مرتضى؛ فضائل الخمسة من الصحاح الستة؛ اسلامیه، چاپ دوم، تهران، 1392 ق. ‏
  38. فیض كاشانى، ملا محسن؛ تفسیر الصافى؛ تحقیق: اعلمى، حسین؛ الصدر، چاپ دوم، ‏تهران، 1415 ق.‏
  39. قرشی، سید علی اكبر؛ قاموس قرآن؛ دار الكتب الإسلامية، چاپ ششم، تهران، 1371 ش.
  40. قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسير قمي‏؛ تحقيق: موسوى جزايری، سيد طيب؛ دار الكتاب، چاپ چهارم، قم، 1367 ش.
  41. کتاب مقدس.
  42. ‏كلینى، محمد بن یعقوب؛ کافی؛ محقق / ‏مصحح: غفارى، على اكبر و آخوندى، محمد؛ دار الكتب الإسلامیة، چاپ چهارم، تهران، 1407 ق‏.‏
  43. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ محقق / مصحح: جمعى از محققان؛‌ دار إحياء التراث العربي‏، چاپ دوم، بيروت، ‏‏1403 ق.
  44. مراغی، احمد بن مصطفی؛ تفسیر المراغی؛ دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
  45. مستر هاكس؛ قاموس كتاب مقدس؛ اساطیر، تهران، 1377ش. ‏
  46. مسعودی، على بن الحسین؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ تحقیق: داغر، اسعد؛ دار الهجرة، چاپ دوم، قم، ‏‏1409 ق.
  47. مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی كلمات القرآن؛ بنگاه ترجمه و نشر كتاب‏، تهران، 1360 ش.
  48. مصطفوى، حسن‌؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، تهران، 1368 ش.
  49. مقدسى‏، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ؛، تحقیق: پور سعید؛ مكتبة الثقافة الدینیة، بى تا.‏
  50. مؤسسۀ فرهنگی هنری جام طهور.
  51. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب؛ تاریخ یعقوبى؛ دار صادر، بیروت، بى تا.‏

[1]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقيق و مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج 5، ص 273.

[2]. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: قیصر، احمد، ج 6، ‌ص 32.

[3]. هود، 71.

[4]. فيروزآبادى، سيد مرتضى، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج 1، ص 5.

[5]. يعقوبى، احمد بن أبى يعقوب، تاريخ يعقوبى‏، ج ‌2، ص ‌118.

[6]. مقدسى‏، مطهر بن طاهر، البدء و التاريخ‏، تحقیق: پور سعيد، ج 4، ص 131.

[7]. ابن كثير، اسماعيل بن عمر، البدایة و النهایه، ج ‌۱، ص 167؛ يعقوبى، احمد بن أبى يعقوب، تاريخ يعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌26؛ طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم‏، ج ‌۱، ص ‌249؛ ‏ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر (تاریخ ابن خلدون)، ‏تحقیق: شحادة، خلیل‏، ج ‌۱، ص ‌41؛ هود، 71 و 72.

[8]. قرشی، سید علی اكبر، قاموس قرآن، ج 1، ص 4 و 70و 38.

[9]. كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 160.

[10]. انبیاء، 68 – 71؛ طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج 7، ص 230.

[11]. کتاب مقدس، پیدایش، 16: 15 – 16 به نقل از سایت حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت؛ يعقوبى، احمد بن أبى يعقوب، تاريخ يعقوبى‏، ج ‌۱، ص ‌۲۵.

[12]. كتاب مقدس، پيدايش، 15: 16 به نقل از سایت حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت؛ تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 25؛ مستر هاكس، قاموس كتاب مقدس، ص 73.

[13]. كتاب مقدس، پيدايش، 16: 1 – 4 به نقل از سایت حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت.

[14]. سوسه، احمد، العرب‌ و الیهود فی‌ التاریخ‌، ج ۱، ص ۲۵0 و 252‌‌.  ‏

[15]. عقاد، عباس‌ محمود، «ابوالانبیاء» المجموعة الکاملة لمؤلفات العقاد، ج ۱، ص 73‌‌. ‏

[16]. اقتباس از سایت ویکی فقه.

[17]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: با مقدمه بلاغى، محمد جواد، ج 8، ص 711.‏

[18]. سفر پیدایش ۵:۲۱ به نقل از سایت حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت.

[19]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج 12، ص 90.

[20]. مصطفوى، حسن‌، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 1، ص 82.

[21] . بقره، 133.

[22]. صافّات، 112؛ هود، 71.

[23]. انبياء، 72؛ صافّات، 112.

[24]. انبياء، 73.

[25]. صافّات، 113.

[26]. ص، 47.

[27]. انعام، 86

[28]. ابن‌ قتیبه‌، عبد الله بن مسلم،‌ المعارف‌، ج ۱، ص ۳۸؛ مسعودی‌، على بن حسين، مروج‌ الذهب‌، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق: داغر، اسعد، ج ۱، 58.

[29]. ابن‌ قتیبه‌، عبد الله بن مسلم،‌ المعارف‌، ج ۱، ص ۳۸؛ مسعودی‌، على بن حسين، مروج‌ الذهب‌، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق: داغر، اسعد، ج ۱، 58.

[30]. ابن كثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج 1، ص 194.

[31]. مقدسى‏، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، تحقیق: پور سعید، ج 3، ص 63.‏

[32]. کتاب مقدس، سفر پیدایش 25: 22 – 26.

[33]. کتاب مقدس، عهد عتیق‌، سفر پيدايش‌، ۲۵: ۲۲، ۲۴، ۲۶ – ۲۸ به نقل از دانشنامه حوزوی ویکی فقه؛ ابن كثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج 1، ص 194؛ ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر (تاریخ ابن خلدون)، ‏تحقیق: شحادة، خلیل، ج 2، ص 43؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 28.

[34]. کتاب مقدس، عهد عتیق‌، سفر پيدايش‌، ۲۵: ۲۲، ۲۴، ۲۶ – ۲۸ به نقل از دانشنامه حوزوی ویکی فقه.

[35]. کتاب مقدس، عهد عتیق‌، باب‌ ۲۷.

[36]. ابن‌ قتیبه‌، عبد الله بن مسلم،‌ المعارف‌، ج ۱، ص ۳3؛ کتاب مقدس، عهد عتیق‌، ۳۵:۲۸.

[37]. این مکان که به معنای غار یا مقبره دو نفری (خانوادگی) است. مقبره ای است که حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) آن را در حبرون (نام این شهر بعدها به الخلیل تغییر یافته و اکنون در فلسطین اشغالی واقع شده است)، برای دفن همسرش ساره در آن، خریداری نموده است. ابراهیم (علیه السلام) آن را از عفرون، صاحبش در برابر چهارصد شاقل نقره و یا چهارصد درهم نقره بر طبق نقل هروی خرید. (هر شاقل معادل حدود 5/11 گرم است).

[38]. همان، ۳۵:۲۹، ۴۹:۳۰ – ۳۱؛ ابن كثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج 1، ص 175؛ مقدسى، مطهر بن طاهر، البدء و التاريخ، ج 3، ص 52.

[39]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم، ج 1، ص 330؛ ابن اثیر، على بن ابى الكرم محمد، الكامل فی التاریخ، ج 1، ص 137. ‏

[40].دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، واژه اسحاق.

[41]. مصطفوی، حسن، التحقیق فی كلمات القرآن، ج 5، ‌ص 70.

[42]. همان.

[43]. «قالَ یا بُنَی إِنِّی أَری‏ فِى الْمَنامِ أَنِّى أَذْبَحُكَ فَانْظُر ما ذا تَری قالَ یا أَبَتِ افْعَل ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنى‏ إِن شاءَ اللهُ مِنَ الصَّابِرینَ»؛ «گفت: پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مى كنم، نظر تو چيست؟ گفت: پدرم! هر چه دستور دارى اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت»؛  صافّات، 102.

[44]. فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتيح الغيب (تفسیر رازی)، ج 26، ص 346؛ طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، ج 8، ص 518؛ طبرى، محمد بن جرير، جامع البيان فى تفسير القرآن، ج 23، ص 53.

[45]. بيضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، تحقيق: المرعشلى، محمد عبد الرحمن، ج 5، ص 15؛ ابن كثير، اسماعيل بن عمرو، تفسیر ابن كثیر، شمس الدين، محمد حسين ، ج 7، ص 23.

[46]. کتاب مقدس، سفر پیدایش، 22: 2 – 13.

[47]. کتاب مقدس، سفر پیدایش، 16: 1 – 16؛ 17: 15 – 19.

[48]. همان، 21: 1 – 21.

[49]. همان، 22: 1 – 19.

[50]. ابراهیم، 39؛ صافّات، 100 ـ 112.

[51]. صافّات، 101 ـ 107 و 112.

[52]. التبیان، ج 8، ص 518؛ زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج 4، ص 56؛ طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسير القرآن، ج 7، ص 234.

[53]. صدوق، محمد بن على‏، معاني الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ص 391؛ حميرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت (عليهم السلام)، ص 389.

[54]. صافّات، 101 و 102.

[55]. انبیاء، 85.

[56]. حجر، 53.

[57]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج 4، ص 57؛ مفاتيح الغيب (تفسیر کبیر)، ج 26، ص 347.

[58]. معاني الأخبار، ص 391؛ قرب الإسناد، ص 389.

[59]. مریم، 54.

[60]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج 4، ص 57؛ مفاتيح الغيب (تفسیر رازی)، ج 26، ص 347.

[61]. فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوب، هود، 71.

[62]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج 4، ص 57؛ مفاتيح الغيب (تفسیر رازی)، ج 26، ص 347.

[63]. محمد بن محمد، تاريخنامه طبرى، تحقيق: روشن، محمد، ج 1، ص 169 و ج 2، ص 19؛ صالحى شامى،‏ محمد بن يوسف، سبل الهدى و الرشاد فى سيرة خير العباد، تحقيق: عبد الموجود، عادل احمد و معوض، على محمد، ج 1، ص 302.

[64]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسير قمي، تحقيق: موسوى جزايری، سيد طيب، ج 2، ص 224؛ صدوق، محمد بن على، ‏من لا يحضره الفقيه، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 4، ص 368؛ طوسى، محمد بن الحسن‏، امالي، 457.‏

[65]. طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، تحقيق و مقدمه: شيخ آغابزرگ تهرانى، محمد محسن و قصير عامل، احمد التبیان، ج 8، ص 518؛ فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتيح الغيب (تفسیر کبیر)، ج 26، ص 347.

[66]. ابن طاووس، على بن موسى‏، مهج الدعوات و منهج العبادات‏، محقق / مصحح: كرمانى، ابوطالب و محرر، محمد حسن‏، ص 156.

[67]. طوسى، محمد بن الحسن‏، امالي، 338.

[68]. ‏ صدوق، محمد بن على، معانی الاخبار، ص 391.

[69]. صدوق، محمد بن على، ‏خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 1، ص 56.

[70]. ابن طاووس، على بن موسى‏، مهج الدعوات و منهج العبادات‏، محقق / مصحح: كرمانى، ابوطالب و محرر، محمد حسن، ص 156.

[71]. ابن اثير، على بن محمد، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، ج 3، ص 139؛ ذهبى، محمد بن احمد، تحقيق: تدمرى، عمر عبد السلام، ج 5، ص 34.

[72]. ابن اثير، على بن ابى الكرم، الكامل في التاريخ، ج 1، ص 110.

[73]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج 4، ص 57؛ مفاتيح الغيب (تفسیر کبیر)، ج 26، ص 347.

[74]. معانی الاخبار، ص 391.

[75]. ابن كثير، اسماعيل بن عمر، البداية و النهاية، ج 1، ص 160.

[76].«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعی …»؛ «هنگامى كه با او به مقام سعى و كوشش رسيد …»؛ صافّات، 102.

[77]. التبیان، ج 8، ص 516؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تحقيق: بلاغى، محمد جواد، ج 8، ص 706؛ جامع البيان فى تفسير القرآن، ج 23، ص 44.

[78]. بحرانى، سيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية موسسة البعثة – قم، ج 4، ص 622؛ فيض كاشانى، ملا محسن، تفسير الصافى، تحقيق: اعلمى، حسين، ج 4، ص 76.

[79]. مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 8، ص 711.

[80]. كتاب مقدس، سفر پيدايش 18: 20 ـ ‌23.

[81]. ص، 45 و 46.

[82]. صافات، 112.

[83]. مریم، 49 و 50.

[84]. انبیاء، 72 و 73.

[85]. صافات، 113.

[86]. انبیاء، 72 و 73.

[87]. ص، 45.

[88]. ‏طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 17، ص 211.‏

[89]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: با مقدمه بلاغى، محمد جواد، ج 8، ص 749.‏

[90]. کتاب مقدس، عهد عتیق‌، باب‌ ۲۴ به نقل از دانشنامه حوزوی ویکی فقه.

[91]. همان.

[92]. همان، سفر پيدايش‌، ۲۵: ۲۲، ۲۴، ۲۶ – ۲۸ به نقل از دانشنامه حوزوی ویکی فقه.

[93]. همان، ۲۰: ۱ و ۲.

[94]. همان، ۲۶: ۱۲ – ۱۴.

[95]. اعراف، 168.

[96]. «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ …»؛ حدید، 23؛ «اين به آن دلیل است كه براى آنچه از دست داده ايد، تأسف نخوريد و به آنچه به شما داده است، دلبسته و شادمان نباشيد».

[97]. انبیاء، ۷۲ – ۷۳.

[98]. طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، تحقيق و مقدمه: شيخ آغابزرگ تهرانى، محمد محسن و قصير عامل، احمد، ج ‌۷، ص ۲۶۵.

[99]. همان.

[100]. نساء، ۱۶۳ – ۱۶۵.

[101]. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، ج ‌۱۷، ص ۸۰.

[102]. انبیاء، ۷۲ – ۷۳.

[103]. نساء، 163.

[104]. مریم، 49.

[105]. صافات، 112.

[106]. عنکبوت، 27.

[107]. انعام، 89.

[108]. امین، مهدی، کلیات تاریخ ادیان از دیدگاه قرآن و حدیث نظارت: بیستونی، محمد، ص 77.

[109]. ر.ك؛ طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج 2، ص 141 و 142.

[110]. نساء، 165.

[111]. همان، 163.

[112]. بقره، 135 و 136.

[113]. آل عمران، 84.

[114]. انبیاء، 73.

[115]. آل عمران، 84.

[116]. بقره، 136.

[117]. اقتباس از دانشنامه اسلامی طهور .

[118]. بقره، ۱۳۲.

[119]. بلخی مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 1، ص 140؛ حقى بروسوى، اسماعيل، تفسير روح البيان، ج 1، 230.

[120]. تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج 1، ص 140؛ تفسير روح البيان، ج 1، 238.

[121]. بقره، ۱۳۳.

[122]. یوسف، ۳۸؛ اقتباس از ویکی فقه.

[123]. انبیاء، ۷۲ – ۷۳؛ طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، تحقيق و مقدمه: شيخ آغابزرگ تهرانى، محمد محسن و قصير عامل، احمد، ج ‌۷، ص ۲۶۵.

[124]. نساء، ۱۶۳ – ۱۶۵.

[125]. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، ج ‌۱۷، ص ۸۰؛ انبیاء، ۷۲ – ۷۳.