دایره المعارف اسلام پدیا » ابراهیم خلیل (علیه السلام)
منوی اصلی

ابراهیم خلیل (علیه السلام)

تاریخ: ۱۹ خرداد ۱۳۹۴ در باب: تاریخ, تاریخ شخصیت ها
  1. چکیده مقاله ابراهیم خلیل (علیه السلام)
  2. زندگی نامه ابراهیم خلیل (علیه السلام)
  3. نسب و خاندان ابراهیم خلیل (علیه السلام)
  4. پدر و مادر ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  5. ولادت ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  6. ولادت ابراهیم خلیل (علیه السلام) در تاریخ و حدیث
  7. اسامی و القاب ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  8. خانواده ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  9. همسر یا همسران ابراهیم خلیل (علیه السلام)
  10. فرزندان ابراهیم خلیل (علیه السلام)
  11. فرازهای زندگی ابراهیم خلیل (علیه السلام)
  12. وفات و مدفن ابراهیم خلیل (علیه السلام)
  13. ویژگی‌ های شخصیتی ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  14. ویژگی‌ های ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏ در قرآن
  15. فلسفه اسامی و القاب ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  16. اخلاق و صفات ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  17. کسوت و پیشه ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  18. اصحاب و یاران ابراهیم خلیل (علیه السلام)
  19. کرامات ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  20. ابتلائات و امتحانات ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  21. آثار و اقدامات ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  22. نبوت و امامت ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  23. آیین ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  24. نقش ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏ در گسترش آئین توحیدی
  25. کتاب آسمانی ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  26. لیست آثار و اقدامات تاریخی ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  27. موافقان ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  28. مخالفان ابراهیم خلیل (علیه السلام)
  29. میراث ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏
  30. کتابنامه مقاله ابراهیم خلیل (علیه السلام)

چکیده مقاله ابراهیم خلیل (علیه السلام)

دومین پیامبر اولوالعزمی که دارای شریعت و کتاب مستقل بوده، ابراهیم (علیه‌السلام) می‌باشد. نام پدر ایشان را تارخ یا تارح (با خاء و حاء) نوشته اند. او هنوز متولد نشده بود که پدرش از دنیا رفت و آزر؛ عموی وی سرپرستی ایشان را به عهده گرفت.

حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به‌ قبایل‌ «آرامی» که‌ از جزیره العرب به‌ کرانه های‌ فرات کوچ کرده‌ بودند، نسبت می دهند. برخی‌ از محققان‌، نیاکان‌ آن حضرت را از همان‌ «آموریانی‌« دانسته اند که‌ از جزیره عربی‌ به‌ عراق و شام تاختند.

نام مادر آن حضرت را نیز «نونا» و «نوفا» فرزند کربتا بن کرثی، از نوادگان سام دانسته اند. بعضی نام وی را «امیله»، گروهی نیز او را «ورقه» یا «رقیه» دختر لاحج می دانند.

بنابر روایتی ولادت ایشان، روز ۲۵ ذی القعده رخ داده است. ایشان دارای اسامی و القابی مانند: «شاکر؛ «قانت؛ «حنیف؛ «داراى‌ قلب سلیم‌«، «عامل‌ و فرمانبردار کامل‌ خدا» است. دو لقب دیگر نیز از منصب هاى ایشان است که از طرف خدا به وی اعطا شده است. آن دو منصب و لقب یکی «امام»؛ و دیگری؛ «خلیل»؛ است. کنیه او ابوالضیفان است‌.

وی چهار همسر به نام های «ساره»، «هاجر»؛ و در پی رحلت ساره و هاجر، «قطورا دختر یقطن کنعانی یا قنطورا» و «حجور دختر ارهیر» را اختیار نمود.

بنابر نقل عده ای، آن حضرت هشت پسر داشت. اسماعیل که مادرش هاجر قبطی بود، اسحاق که مادرش ساره بود و شش پسر دیگر که مادرشان قنطورا دختر یقطن کنعانی بود‏.

حضرت ابراهیم (علیه السّلام) به عنوان دومین پیامبر اولی العزم، دارای ویژگی ها و امتیازات بسیار برجسته ای است که در بعضی از آیات شریف قرآن کریم، به برخی از آنها اشاره شده است.

به‌ تعبیر قرآن‌، وی‌ مردی‌ «بردبار» و «رئوف»‌ بود و برای‌ خود و دیگران از خداوند مغفرت‌ می طلبید. او همواره‌ از فرامین‌ خدا «اطاعت»‌ می‌کرد و فرزندانش‌ را نیز وصیت‌ می کرد که‌ «تسلیم‌ حکم‌ و مشیت‌ پروردگار» باشند. از دیگر صفات وی «حنیف» است.

آن حضرت کرامات و معجزات فراوانی داشته است که برخی از آنها عبارتند از: سرد و سلامت شدن آتش برای او، زنده شدن چهار پرنده قطعه قطعه شده، تبدیل شدن ریگ های کیسه به آرد و خشک شدن دست پادشاهی که قصد جسارت به همسر او را داشت.

خداوند حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به ابتلائات و امتحانات زیادی از جمله: قیام در مقابل بت پرستان، به آتش انداختن ابراهیم، گذاشتن زن و فرزند در سرزمین خشک و بی آب و گیاه مکه و قربانی نمودن فرزند مبتلا ساخت.

دین حضرت ابراهیم (علیه السلام) دین حنیف بود. قرآن کریم می فرماید: «ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى، بلکه موحّدى خالص (حنیف) و مسلمان بود و هرگز از مشرکان نبود». خدای متعال، ابراهیم (علیه السلام) را به عنوان «حنیف» توصیف نموده است.

نام کتاب آن حضرت صحف بوده است. منظور از «صحف» که به عنوان کتاب آن حضرت بیان شده، مجموعه کتاب های او می باشد که با معنای لغوی «صحف» هم سازگاری دارد؛ چون «صحف» جمع «صحیفه»؛ به معناى لوح و یا صفحه اى است که چیزى بر آن مى نویسند.

از ایشان میراث ها و یادگار هایی از جمله: آئین و قوانین دین توحیدی، ‏حج و مقام ابراهیم بر جای مانده است.

 

زندگی نامه ابراهیم خلیل (علیه السلام)

نام مبارک حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) در بیست و پنج سوره از سوره های قرآن، شصت ونه (۶۹) بار تکرار شده است.[۱] همچنین راجع به حالات گوناگون ایشان از کودکی تا بزرگسالی و پیری، نزدیک به صد و نود و پنج آیه و نیز سوره ای مستقل به نام او در قرآن وجود دارد. ابراهیم نامی سریانی است. در مورد زمان تولد آن حضرت، بعضى ها گفته اند: از زمان هبوط آدم (علیه السلام) تا طوفان نوح (علیه السلام) دو هزار و دویست و شصت و پنج سال و از طوفان تا تولد ابراهیم خلیل الرحمان (علیه السلام) هزار و شصت و نه سال بوده است. اگر عدد ۲۲۶۵ را با ۱۰۶۹ جمع کنیم، عدد سه هزار و سیصد و سی و چهار بدست می آید و نتیجه این می شود که حضرت ابراهیم (علیه السلام) ۳۳۳۴ سال بعد از هبوط حضرت آدم (علیه‌السلام) به دنیا آمده است.[۲]

ابراهیم (علیه‌السلام) دومین پیامبر اولوالعزم است که دارای شریعت و کتاب مستقل بوده است. تاریخ نویسان نام پدر ایشان را تارخ یا تارح (با خاء و حاء) نوشته اند. به گفته برخی، این پیامبر بزرگ در شهر «اور» از شهرهای بابل به دنیا آمد.[۳] ابراهیم (علیه السّلام) هنوز متولد نشده بود که پدرش از دنیا رفت و آزر؛ عموی او سرپرستی وی را به عهده گرفت. هنگام ولادت ابراهیم (علیه السلام)، «نمرود بن کنعان» حکومت و پادشاهی می کرد. او در سن سی و شش سالگی با ساره ازدواج کرد. ساره چون در آن هنگام نازا بود، کنیز خود؛ هاجر را به ابراهیم بخشید که از او صاحب فرزندی به نام اسماعیل شد.[۴] ابراهیم و فرزندش اسماعیل (علیهما السلام) به دستور خداوند خانه کعبه را بنا نهادند. مدت عمر ایشان را صد و هفتاد و پنج سال ذکر کرده اند.[۵] مدفن او شهر الخلیل (در کشور فلسطین) است.[۶]

 

نسب و خاندان ابراهیم خلیل (علیه السلام)

بنابر روایت‌ عهد عتیق، نسب حضرت ابراهیم (علیه السلام) به‌ قبایل‌ «آرامی» که‌ از جزیره العرب به‌ کرانه های‌ فرات‌ کوچ کرده‌ بودند، می رسد.[۷] برخی‌ از محققان‌، نیاکان‌ آن حضرت را از همان‌ «آموریانی‌« دانسته اند که‌ از جزیره عربی‌ به‌ عراق و شام تاختند. آرامی ها، در «حرّان»‌ نزدیک‌ به‌ سرچشمه های‌ رود «بلیخ»‌[۸] و «خابور»[۹] مستقر بودند. ظاهراً در اواسط نیمه دوم‌ هزاره سوم‌ قبل از میلاد‌، به‌ سبب‌ رونقی‌ که‌ در شهر «اور» پدید آمده‌ بود، گروه هایی‌ از آنان‌ به‌ آن‌ شهر مهاجرت‌ کرده‌ بودند؛ اما هنگامی‌ که‌ اور با هجوم‌ قبایل‌ «آموری»‌ و حملات‌ «عیلامی ها» ویران‌ شد، آرامیان‌ مهاجر، دوباره‌ به‌ موطن‌ اصلی‌ خود بازگشتند و پدر ابراهیم‌ (علیه السلام) در رأس‌ یکی‌ از خاندان هایی‌ قرار داشت‌ که‌ در این‌ مهاجرت‌ از اور رهسپار حرّان‌ شدند.[۱۰] با توجه‌ به‌ آنچه‌ باستان شناسان‌ درباره هجرت‌ آرامیان‌ گفته اند، می توان‌ دریافت‌ که‌ خاندان‌ حضرت ابراهیم‌ (علیه السلام) در اوایل‌ هزاره دوم‌ قبل از میلاد‌‌ به‌ این‌ منطقه‌ کوچ‌ کرده اند.[۱۱] مورخان‌ و نویسندگان‌ متقدم‌، از حرّان ‌به‌ عنوان‌ موطن‌ پدر ابراهیم‌ سخن‌ گفته اند.[۱۲]

به‌ هر حال‌ سلسله‌ نسب‌ ابراهیم‌ (علیه السلام) بر اساس‌ روایت‌ عهد عتیق‌ چنین‌ است‌: ابراهیم‌ پسر ترح‌ (تارح) پسر ناحور پسر سروج‌ پسر رعو پسر فالج‌ پسر عابر پسر شالح‌ پسر اَرْفَکْشاد پسر سام‌ پسر نوح‌ که‌ در منابع‌ اسلامی‌ با تغییراتی‌ تکرار شده‌ است‌. اما باید توجه‌ داشت‌ که‌ در این‌ سلسله‌ نسب‌ شکل‌ و ساختمان‌ نام‌ ارفکشاد (ارفخشاد در منابع‌ اسلامی‌) به‌ یک‌ نام‌ سامی‌ شباهت‌ ندارد و بیشتر شبیه یک‌ نام‌ ایرانی‌ است‌.[۱۳]

 

پدر و مادر ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

درباره نام‌ پدر حضرت ابراهیم (علیه السلام) میان‌ عهدین ‌ و قرآن و به‌ دنبال آنها میان‌ مفسران‌ اختلاف‌ هست‌. در عهد عتیق‌ این‌ نام‌، «ترح» ضبط شده‌ و در قرآن‌ «آزر» آمده‌ است‌.[۱۴] مفسران‌ و لغت شناسان‌ واژه‌ «آزر» را واژه ای‌ بیگانه‌ و معرّب‌ دانسته اند.[۱۵] امروزه‌ این‌ نظر در میان‌ شرق‌ شناسان‌ رواج‌ یافته‌ که‌ ممکن است این‌ کلمه‌ صورت‌ تحریف‌ شده‌ «اِلِعاذار» (العاذر، الیعزر) که یک کلمه عبری‌ است ‌و‌ بنابر عهد عتیق‌، نام‌ خادم‌ حضرت ابراهیم (علیه السلام) بوده‌ است. در بررسی تفاسیر روشن می شود که‌ برخی‌ از آنها قائل به این‌ هستند که‌ «آزر» نام‌ پدر آن حضرت و برخی‌ دیگر این‌ احتمال‌ را نفی‌ می کنند. بسیاری‌ از مفسران‌ و مورخان‌، نام‌ پدر ایشان‌ را «تارح»‌ یا «تارخ» ذکر کرده‌[۱۶] و نام‌ «آزر» را که‌ در قرآن آمده و بنابر روایتی‌ خود پیامبر اسلام‌ (صلّی الله علیه و آله) آن را تأیید کرده‌ است‌،[۱۷] به‌ وجوهی‌ توجیه‌ کرده اند.

برخی‌ آزر را به‌ معنای‌ یار، دوست و همراه دانسته اند. در این‌ صورت‌ آیه «و اِذْ قال‌َ اِبراهیم‌ٌ لِاَبیه‌ِ آزَرَ اَتَتَّخِذُ اَصْناماً …»،[۱۸] اشاره‌ به‌ آن است‌ که‌ آزر‌ در پرستش‌ بُت ها، یار، همراه، همکار و انباز قوم‌ بود. برخی‌ دیگر آزر را نام‌ بتی‌ دانسته اند که‌ پدر ابراهیم‌ آن‌ را می پرستیده‌ است‌. در آیه مذکور «اصناماً» را بدل‌ از آن‌ گرفته اند.[۱۹] بعضی‌ نیز تارح‌ را نام‌ پدر و آزر را نام‌ عموی‌ ابراهیم‌ دانسته و متذکر شده اند که‌ عرب‌، عنوان‌ «اَب» را بر عمو نیز اطلاق‌ می کرده‌ است. چنانکه‌ در قرآن،‌ اسماعیل (علیه السلام)‌ پدر یعقوب ‌(علیه السلام) نامیده‌ شده‌ است‌.

روایت های‌ دیگری‌ نیز در این‌ باب‌ آمده‌، مانند روایتی‌ که‌ واژه‌ آزر را در عبری‌ از ادات‌ ذم و نکوهش شمرده است‌.[۲۰] ولی‌ «فخر‌ رازی» همه‌ این‌ توجیهات‌ را بی اساس‌ خوانده‌ و اشاره نموده که اگر آزر به عنوان‌ نام‌ پدر ابراهیم‌ در قرآن‌ درست‌ نمی بود، یهودیانِ‌ معاصرِ پیامبر (صلّی الله علیه و آله) که‌ همواره‌ در صدد تکذیب‌ او بودند، درباره این‌ نام‌ نیز باید او را تکذیب‌ می کردند، ولی چون‌ خبری‌ در این‌ مورد در دست‌ نیست‌، می توان‌ گفت:‌ این‌ نام‌ به‌ دیده یهودیان‌ درست‌ بوده‌ است‌. وی‌ سرانجام‌ متذکر شده‌ که‌ اگر نام‌ تارح‌ را نیز به‌ عنوان‌ پدر ابراهیم‌ بپذیریم‌، باید بگوییم‌ که‌ از دو نام‌ تارح‌ و آزر، یکی‌ نام‌ و دیگری‌ لقب‌ او بوده؛‌[۲۱] مانند‌ یعقوب‌ که‌ لقبش اسرائیل بوده‌ است‌.[۲۲] اگرچه‌ برخی‌ از محققان‌ معاصر خواسته اند واژه «ازوریس» را که‌ نام‌ یکی‌ از خدایان‌ مصر باستان‌ بوده‌، با ریشه‌ لفظ «الازر» و واژه های‌ «عازر» و «عزیر» ربط دهند و بر این‌ اساس‌ احتمالاً «آزر» را نام‌ بتی‌ بدانند؛[۲۳] اما از آن‌جا که‌ «یوسیبیوس‌«؛ مورخ‌ یونانی،‌ نام‌ پدر ابراهیم‌ (علیه السلام) را «اثر» ذکر کرده‌‌، «عقاد» با توجیهاتی‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ که‌ احتمالاً شکل های‌ «اثور» و «اتور» و «اتیر» از یکسو به‌ صورت های‌ تیره‌ و تیرح؛‌ (تبدیل‌ ه به‌ ح‌ مانند ساره به‌ سارح‌) تبدیل‌ شده[۲۴] و از سوی‌ دیگر همان‌ اشکال‌ به‌ «اثر» و سرانجام‌ به‌ «ازر» بدل‌ شده‌ است‌؛ (تبدیل‌ «آثر» و «آثور» در اوستایی‌ و پهلوی‌ به‌ «آذر» در زبان‌ فارسی‌).[۲۵]

در جواب فخر رازی باید گفت: یهودیان معاصر پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) می دانستند در زبان عربی گاهی به عمو، أب نیز اطلاق می شود. چون در زبان عرب بسیار دیده شده که به عمو، پدر گفته شده است. شاید بهترین نمونه؛ معرفی حضرت اسماعیل (علیه السلام) با وجود این که عموی حضرت یعقوب است، به عنوان پدر حضرت یعقوب (علیه السلام) باشد، در آنجا که می فرماید: «آیا هنگامى که مرگ یعقوب فرا رسید، شما حاضر بودید؟! در آن هنگام که به فرزندان خود گفت: پس از من، چه چیز را مى‏پرستید؟ گفتند: خداى تو، و خداى پدرانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق، خداوند یکتا را، و ما در برابر او تسلیم هستیم».[۲۶]

اما در مورد نام مادر آن حضرت باید گفت: به گفته بعضی؛ مادر ابراهیم (علیه السلام) «نونا»[۲۷] نام داشت. برخی دیگر وی را «نوفا» فرزند کربتا بن کرثی، از نوادگان سام می دانند.[۲۸] بعضی گفته اند: نام وی «امیله» است.[۲۹] گروهی نیز او را «ورقه» یا «رقیه» دختر لاحج می دانند.[۳۰]

البته ممکن است برخی از این اسامی لقب و یا ترجمه اسم اصلی در زبان‌های دیگر باشد.

 

ولادت ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

درباره تولد حضرت ابراهیم (علیه السلام) چند راویت نقل شده است. بنا بر یک روایت ولادت ایشان، روز ۲۵ ذی القعده رخ داده است.[۳۱] اما بنا بر روایتی که سید بن طاووس به نقل از شیخ صدوق و شیخ طوسی از امام موسی کاظم (علیه السلام)، نقل می کند، آن حضرت در نخستین روز ذی الحجه دیده به جهان گشوده و در همین روز، خداوند سبحان وی را به عنوان دوست و خلیل خویش برگزید.[۳۲]

در مورد سال‌ تولد آن حضرت هیچ‌ سندی‌ که‌ تاریخ‌ دقیق‌ یا نسبتاً دقیقی‌ ارائه‌ داده باشد به‌ دست‌ نیامده‌ است‌. ولی‌ با توجه‌ به‌ کشفیات‌ باستان شناسی‌ و از طریق‌ بررسی‌ تطبیقی‌ تواریخ‌، می توان‌ به‌ حدس‌ و گمان‌، تاریخ‌ تقریبی‌ آن‌ را تعیین‌ کرد. به‌ هر حال‌ امروزه‌ بیشتر محققان‌، سده ۲۰ قبل از میلاد مسیح را به‌ عنوان‌ تاریخ‌ ولادت‌ ایشان‌ پذیرفته اند. برخی‌ از آنها رقم‌ دقیق‌تر ۱۹۹۶ قبل از میلاد‌ را ذکر کرده اند.[۳۳] برخی دیگر گفته اند، اگر حضرت ابراهیم‌ (علیه السلام) حوالی‌ سال‌ ۱۹۰۰ قبل از میلاد‌ وارد کنعان ‌شده‌ باشد، با توجه‌ به‌ آنکه‌ وی‌ در ۷۵ سالگی‌ حران‌ را ترک‌ گفته، باید حوالی‌ سال‌ ۱۹۷۵ قبل از میلاد‌ متولد شده‌ باشد. از سوی‌ دیگر براساس‌ تحقیقات‌ «البرایت» و «جلویک»، شهرهای‌ «سدوم» و «عموره» حوالی‌ سال‌ ۱۸۹۸ قبل از میلاد‌ ویران‌ شدند.[۳۴] پس به دلیل آنکه‌ ابراهیم‌ (علیه السلام) در آن‌ وقت‌ حدود ۱۰۰ سال‌ داشت‌، می توان دریافت‌ ولادت‌ او میان‌ سال های‌ ۲۰۰۰ تا ۱۹۹۰ قبل از میلاد‌ بوده‌ باشد.

 

ولادت ابراهیم خلیل (علیه السلام) در تاریخ و حدیث

درباره داستان ولادت حضرت ابراهیم (علیه السلام) در روایات و تواریخ چنین آمده است: آزر (عمو یا جد مادری ابراهیم) در علم نجوم و ستاره شناسی اطلاعات وسیعی داشت. او از بت پرستان و هواداران، مشاوران و منجم مخصوص نمرود بود که از روى حساب نجوم به دست آورد که کودکى به دنیا مى آید که دین و آیین نمرودیان را برهم خواهد زد. وی بی درنگ خود را نزد نمرود رسانید و این موضوع را به نمرود گزارش داد. هنگامى که آزر این مطلب را به نمرود گفت، نمرود پرسید: این کودک در چه سرزمینى به دنیا خواهد آمد؟ آزرگفت: در همین سرزمین.

مرحوم قمی در تفسیر خود از امام صادق (علیه السّلام) نقل نموده است: «آزر پدر (عموی) ابراهیم (علیه السّلام) یکی از منجمان درگاه نمرود بود. روزی آزر به نمرود گفت: من با توجه به حساب فلکی و حالات نجوم حدس می زنم که شخصی به زودی پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و آئین تو را منسوخ خواهد کرد. او در همین سرزمین به دنیا خواهد آمد، اما تا زمان ولادت او، هنوز مدتی باقی است. نمرود دستور داد تا میان مردان و زنان جدایی افکنند. از طرفی مادر ابراهیم (علیه السّلام) مطابق رسم متداول آن زمان برای گذراندن روزهای پایانی وضع حمل به غاری پناه جست و بعد از زایمان، کودک خود را در پارچه ای پیچید و درب غار را برای احتیاط با سنگی مسدود نمود. خداوند نیز با قدرت لایزال خویش از سر انگشتان ابراهیم شیری فراوان برای تغذیه آن کودک فراهم آورد. مادر ابراهیم گاهگاهی برای سرکشی نزد فرزندش می آمد. از طرف دیگر نمرود گروهی را مأمور ساخته بود تا به ‏محض تولد نوزاد پسر او را به قتل رسانند … . ».[۳۵]

عجیب این که در همین وقت، همزمان نمرود در عالم خواب دید که ستاره ای در آسمان درخشید و نور آن بر نور خورشید و ماه، چیره گردید و نور ماه و خورشید را از بین برد و زیر پرتو خویش قرار داد. پس از آن که نمرود از خواب بیدار شد، دانشمندان تعبیر خواب را به حضور طلبید و خواب خود را برای آنها تعریف کرد، آنها گفتند: تعبیر این خواب این است که: «به زودی کودکی به دنیا می‎آید که سرنگونی تو و رژیمت به دست او انجام می شود». جمعى گفته‌اند: نمرود این مطلب را از روى پیشگویى هاى گذشتگان و کتاب هاى پیامبران دانست. نمرود بر اثر گزارش منجم و تعبیر دانشمند تعبیر خواب، به وحشت افتاد و بسیار نگران شد. منجمان و دانشمندان تعبیر خواب را حاضر کرد و با آنها به مشورت پرداخت. سرانجام اطمینان یافت که گزارشات درست است؛ از این رو وحشت و نگرانیش افزایش یافت و اضطراب و دلهره تار و پود وجودش را فرا گرفت.[۳۶]

نمرود برای آن که نطفه آن پسر؛ «ابراهیم (علیه السلام)»، منعقد نشود، فرمان صادر کرد که زنان را از شوهرانشان جدا سازند و به طور کلی آمیزش زن و مرد غدغن و ممنوع گردد، تا به این وسیله، از انعقاد نطفه آن پسر خطرناک، در آن سال جلوگیری شود. او دستور داد همه پسرانى را که در آن سال به دنیا آمده بودند، به قتل رسانند. مردان از زنان کناره گیرى کنند و زنان آبستن را کنترل و تا هنگام زاییدن در جایى حبس کنند و چون زایید، اگر نوزادش پسر بود، او را به قتل برسانند. این فرمان اجرا شد. مأموران و دژخیمان آشکار و نهان نمرود، همه جا را تحت کنترل شدید خود درآوردند. آنها برای این که این فرمان، به طور دقیق اجرا شود، زنان را در شهر نگه داشتند و مردان را به خارج شهر فرستادند. اما برخلاف تمام پیش بینى ها و سخت گیرى هایى که در این باره انجام گرفت، تارخ پدر ابراهیم (علیه السلام)، با همسرش تماس گرفت و کاملا به دور از کنترل مأموران، با او همبستر شد و نور ابراهیم (علیه السلام) در رحم مادرش منعقد گردید.[۳۷]

در این هنگام دومین فرمان نمرود، چنین صادر شد: «ماماها و قابله‎ها و هرکس در هر جا که توانستند، زنان باردار را تحت کنترل و مراقبت قرار دهند و هنگام زایمان، کودکان را بنگرند اگر پسر بود کشته شود و اگر دختر بود زنده بماند. به نوشته بعضی از تاریخ نویسان ۷۷ تا ۱۰۰ هزار نوزاد کشته شدند. دراین میان مادر ابراهیم (علیه السلام) بارها توسط ماماها و قابله های نمرودی آزمایش شد، ولی آنها نفهمیدند که او باردار است. شیخ صدوق از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که وقتى مادر ابراهیم به وى حامله شد، نمرود زن هاى قابله را مأمور کرد تا براى بررسى نزد آن زن بروند و دقت کنند که آیا اثر حملى در وى مشاهده مى شود یا نه؟ زنان مزبور با کمال مهارتى که در فن خود داشتند، نتوانستند اثر حاملگى را در آن زن بفهمند و خداى تعالى مانع دید آن ها شد، از این رو به نمرود گفتند: ما چیزى در وجود این زن ندیدیم.[۳۸] همه جا سخن از کشتن نوزادهای پسر بود و جاسوسان نمرود، این موضوع را با مراقبت شدید دنبال می‎کردند. در چنین شرایط سختی پدر ابراهیم (علیه السلام) بیمار شد و از دنیا رفت. مادر شجاع و شیردل ابراهیم (علیه السلام) خود را نباخت و همچنان با امداد الهی به زندگی ادامه داد. او با این که لحظه به لحظه، وضعیت بر او شدیدتر می شد و همواره سایه هولناک دژخیمان تیره دل و بی‎رحم را می دید، تسلیم نمرودیان نشد و تصمیم گرفت خود را معرفی نکند و نوزاد خود را پس از تولد، با کمال مراقبت، در مخفی گاه حفظ نماید.[۳۹]

 

اسامی و القاب ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

در مورد نام حضرت ابراهیم (علیه السلام) باید گفت: شکل های‌ گوناگون‌ این‌ نام‌ در منابع‌ دینی‌ و غیر دینی‌، با افزایش‌، ادغام‌، یا جابجایی‌ حروف‌ و هجاها، آمده است. شکل‌ ابرام‌ در نخستین موضعی‌ که‌ عهد عتیق به‌ آن‌ اشاره‌ کرده‌، مانند نام های‌ یعقوب و یوسف در سده های‌ ۲۰ و ۱۹ قبل از میلاد‌، در میان‌ آموری ها و سایر اقوام‌ منطقه‌ دیده‌ شده‌ است‌.[۴۰] همچنین شکل های؛‌ (ا – با – را – ما)؛ (ا – بام‌ – را – ما)؛ (اب‌ – را – مو)؛ (اب‌ – را – ما) در کتیبه های‌ بابلی‌ و آشوری[۴۱]‌ و شکل های؛ (ا – با – ام‌ – را – ما)؛ (ا – با – ام‌ – را – ام)‌ در کتیبه های‌ اکدی‌ دیده‌ شده‌ است‌. جوالیقى‌ نیز شکل های‌ اِبراهام‌، اِبراهْم‌، اِبراهِم را ذکر کرده‌ و آن را نامی‌ کهن‌ و غیر عربی دانسته‌ است‌.[۴۲] نووی‌ همان‌ شکل ها را بدون‌ الف‌ میانی‌ (اِبرهام‌، اِبرهُم‌، اِبرهِم و جمع‌ آن‌: بَراهِم‌ و بَراهِمه‌) نقل‌ کرده‌ است‌.[۴۳] اگر در اصالت‌ اشعار امیه بن‌ ابی‌ صلت‌ که‌ در آن‌ از «ابراهیم» به‌ همین‌ شکل‌ نام‌ برده‌ شده[۴۴] تردید روا باشد، ظاهراً کهن ترین‌ منبعی‌ که‌ این‌ نام‌ را به‌ شکل‌ «ابراهیم» ضبط کرده‌ قرآن است‌.

اما درباره معنای‌ اَبرام‌، نخستین بخش آن‌ (اَب‌) به‌ معنای‌ پدر، بی‌شک‌ سامی‌ است‌. دومین‌ بخش‌ را به‌ احتمال‌ زیاد از «Raamu» اکدی‌؛ به‌ معنای‌ «دوست‌ داشتن»‌، یا از «Rwm» سامی‌ غربی‌؛ به‌ معنای «بلند مرتبه‌ یا عالی» دانسته‌اند. بر این‌ مبنا‌، معنای‌ «پدر عالی‌ یا متعالی» را برای‌ «اَبرام» نمی توان‌ نامحتمل‌ شمرد. همچنین‌ معنایی‌ که‌ برای‌ اَبراهام (شکل‌ کاملاً گویشی‌ آن‌: اَوْرَهام‌) – پدر امت های‌ بسیار – آمده‌ است‌، گویا فقط ریشه عامیانه‌ دارد، اگرچه‌ می‌تواند با «رُهام» عربی‌ به‌ معنای‌ کثیر و بی شمار همریشه‌ باشد. اما معانی‌ و شکل های‌ دیگری‌ هم‌ که‌ برای‌ ابراهیم‌ آورده اند، درست‌ نمی نماید. مثلاً نووی‌ از قول‌ ماوردی‌، معنای‌ آن‌ را در سریانی‌ «پدر رحیم» آورده‌ و وهب ‌بن‌ منبه‌، اَبْرهه‌ را صورت‌ حبشی‌ ابراهیم‌ و به‌ معنای‌ سپید چهره‌ دانسته‌ است‌.[۴۵]

حضرت ابراهیم (علیه السلام) دارای القابی مانند؛ «شاکر؛ (سپاسگزار نعمت هاى‌ خداوند)»،[۴۶] «قانت؛ ‌(مطیع‌ محض خالق‌ توانا)»،[۴۷] «حنیف؛ مایل از هر دین باطل به سوی دین اسلام و ثابت قدم بودن بر آن»،[۴۸] «داراى‌ قلب‌ سلیم‌«،[۴۹] «عامل‌ و فرمانبردار کامل‌ خدا»[۵۰] است. همچنین دو لقب دیگر از منصب هاى ایشان است که از طرف خدا به وی اعطا شده است. آن دو منصب و لقب یکی «امام»؛ یعنی «امامت‌ و پیشوائى‌ مردم»‌،[۵۱] و دیگری؛ «خلیل»؛[۵۲] یعنی مقام خلیل اللهی و دوستی با خدا است.

لقب‌ خلیل در عهد عتیق‌ و هم‌ در قرآن‌ آمده‌ است.‌ در مورد کنیه حضرت ابراهیم‌ خلیل‌ (علیه السلام) باید گفت چون او مردی‌ بسیار سخاوتمند و مهمان‌نواز بود؛[۵۳] از همین‌ رو عرب‌ به او کنیه ابوالضیفان‌ داده است‌.[۵۴]

 

خانواده ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

حضرت ابراهیم (علیه السلام) دومین پیامبر اولوالعزم است که از سوی پروردگار عالم برای هدایت بشر، کتاب آسمانی و شریعت به ارمغان آورد. آن حضرت دارای همسرانی پاک و فرزندانی بزرگوار بود که برخی از آنان به مقام نبوت رسیدند. او در طول عمر شریفش چهار بار ازدواج نمود[۵۵] که حاصل ازدواج با آنان، سیزده فرزند بوده است.[۵۶]

 

همسر یا همسران ابراهیم خلیل (علیه السلام)

بر اساس آنچه که برخی از مورخان ذکر نموده اند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در طول حیات خود چهار همسر به نام های «ساره»، «هاجر»؛ (هاجر قبل از همسری با آن حضرت، کنیز ساره بود)، و در پی رحلت ساره و هاجر، «قطورا دختر یقطن کنعانی یا قنطورا» و «حجون دختر ارهیر» را اختیار نمود.[۵۷]

 

فرزندان ابراهیم خلیل (علیه السلام)

پیرامون نام و تعداد فرزندان حضرت ابراهیم (علیه السّلام) در منابع مختلف، اختلاف زیادی وجود دارد که در این مبحث اشاره کوتاهی به برخی از این گزارش ها می شود:

  1. بنابر نقل عده ای حضرت ابراهیم (علیه السلام) هشت پسر داشت. اسماعیل که مادرش هاجر قبطی بود، اسحاق که مادرش ساره بود و شش پسر دیگر که مادرشان قنطورا دختر یقطن کنعانی بود و حضرت ابراهیم (علیه السّلام) بعد از مرگ ساره با او ازدواج کرد و نام این شش پسر عبارت اند از: مدین، مداین، زمران، یقشان (یهشان)، یشبق و نوخ‏.[۵۸]
  2. بنا بر گزارش ابن کثیر در البدایه و النهایه؛ آن حضرت سیزده فرزند داشته که حضرت اسماعیل (علیه السلام) از «هاجر» و حضرت اسحاق (علیه السلام) از «ساره» هستند. شش نفر از آنها به نام های؛ مدین، زمران، سرج، یقشان، نشق و به نام ششمین آنها اشاره نکرده، از مادری به نام قنطورا و پنج نفر از ایشان به نام های؛ کیسان، سورج، أمیم، لوطان و نافس از مادری به نام حجون هستند.[۵۹]
  3. طبری در این زمینه می گوید: وقتی ساره دختر هاران و زن ابراهیم (علیه السلام) از دنیا رفت، همان گونه در روایت ابن اسحاق آمده، ابراهیم بعد از وى «قطورا دختر یقطن (یقطان)» را که از قوم کنعان بود به زنى گرفت و او شش پسر به نام های؛ یقسان، رمزان، مدیان، یسبق، سوج و بسر برای او آورد. همچنین از همسر دیگر خود؛ یعنی «هجور»(حجون) دارای پنج پسر به نام های؛ کیسان، شورخ، امیم، لوطان و نافس شد.[۶۰]

 

فرازهای زندگی ابراهیم خلیل (علیه السلام)

زندگانی انسان ها، با جایگاه و شخصیت آنها و با در نظر گرفتن مکان و زمانی که در آن زندگی می کنند، همراه با فراز و نشیب ها، تجربه ها، سختی ها، راحتی ها، غم ها، شادی ها و … است.

شخصیتِ بزرگِ حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز که دومین پیامبر اولی العزم و یکی از با عظمت ترین انسان های تاریخ بشر است، دارای یک زندگانی پر از فراز و نشیب است. با نگاهی به زندگی ایشان از بدو تولد تا رحلت، روشن می شود که فرازهای بسیاری در حیات او وجود دارد. فرازهایی مانند ولادت وی که به صورت مخفی و دور از چشم همه؛ حتی قابله های شهر انجام گرفت، تا تنها بودن ایشان در غار تا سیزده سالگی و همچنین مخالفت او با دستگاه حکومت نمرودی، شکستن بتها، به آتش افکنده شدن ایشان توسط نمرودیان، ازدواج های او، هجرت ها، نبوت، امامت و …، همه اینها از فرازهای زندگی آن بزرگوار است که هر کدام در جای خود باید مورد بحث قرار گیرد.

 

وفات و مدفن ابراهیم خلیل (علیه السلام)

در مورد وفات حضرت ابراهیم (علیه السلام) اقوالی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌شود.

الف. زمانی که خداوند اراده فرمود آن حضرت را در سن ۲۰۰ یا ۱۷۵ سالگی‌ قبض روح فرماید، ملک الموت را به شکل پیر مردی فرستاد از جایی عبور کند که هوا بسیار گرم بود. در این میان ابراهیم (علیه السلام) به پیر مردی ناتوان برخورد نمود. چون آن حضرت تمکن مالی خوبی داشت و در ضمن بسیار مهمان نواز بود؛ لذا پیر مرد را بر مرکب خود سوار نمود و به منزل برد. او بعد از اینکه غذایی آماده نمود به پیر مرد تعارف کرد که از غذا بخورد. اما دید پیر مرد به جای آنکه غذا را در دهان بگذارد، آن را داخل چشم و گوش خود می برد و بعد از اینکه موفق می شود آن را در دهان خود بگذارد به محض اینکه از دهان وارد معده او می شود، از مخرج وی خارج می شود. به همین دلیل سؤال کرد؛ چرا چنین می کنی و این چه حالتی است که برای تو پیش آمده است؟! گفت: از پیری و زیادی عمر است. وقتی از سن او سؤال نمود، عددی را گفت که دو سال بیشتر از سن آن حضرت بود. وقتی چنین پاسخی شنید با خود گفت یعنی من بعد از دو سال این گونه خواهم بود؟! پس از خدای خود طلب مرگ نمود. بعد از این درخواست ناگهان دید همان پیر مرد چهره اش برگشت و به شکل اصلی خود؛ یعنی «ملک الموت» در آمد و او را قبض روح کرد.[۶۱]

ب. از امام محمد باقر (علیه السّلام) نقل شده است: «وقتی حضرت ابراهیم (علیه السلام) اعمال و مناسک حج را بجا آورد، به شام بازگشت و از دنیا رحلت فرمود. جریان واقعه رحلت ایشان این گونه بیان شده است که زمانی ملک الموت براى قبض روح او آمد، آن حضرت اظهار کراهت نمود. ملک الموت به ناچار به محضر حضرت حق برگشت و عرض کرد: ابراهیم از مردن کراهت دارد. خداى متعال فرمود: إبراهیم را وابگذار که دوست دارد زنده بماند و مرا عبادت نماید. تا آنکه روزى آن حضرت مرد بسیار پیرى را دید که از (شدت ناتوانى) پیرى آنچه را که در دهان می گذارد، نمی تواند نگاه بدارد و از دهانش مى افتد. (با خود گفت: اگر من هم بمانم و زیاد پیر شوم به این درد مبتلا خواهم شد)، از زنده بودن خاطرش آزرده گردید و میل به مردن پیدا کرد. هنگامی که به خانه خود آمد، شخصى را به نیکوترین صورت که هرگز مانند او را ندیده بود، در خانه خود مشاهده کرد. پرسید: کیستى؟ گفت: ملک الموت، فرمود: سبحان اللَّه! کیست که قرب تو را نخواهد و مایل به زیارت و ملاقات تو نباشد، در حالی که به این صورت نیکو هستى؟ ملک الموت عرض کرد: اى خلیل الرحمن همانا خداى تعالى هر گاه خیرى را براى بنده (صالح) خود اراده فرماید، مرا با این صورت نیکو نزد او خواهد فرستاد و هر گاه برای بنده اى بدى خواهد (به سبب گناه بسیارش)، مرا غیر این صورت (و به طرز وحشتناکى) خواهد فرستاد».[۶۲]

ج. در بیان دیگری آمده است: «آن حضرت در شام قبض روح شد و ملک الموت گفت: تو مجبور به پذیرش هستی. ابراهیم گفت، آیا تو دیده ای خلیلی مرگ خلیل خود را آرزومند باشد؟ ملک الموت نزد خداوند رفت و موضوع را گفت. پروردگار فرمود: بگو بنده ما! آیا دیده ای که خلیلی از ملاقات با خلیل خود دوری کند؟ ابراهیم با شنیدن این فرموده پروردگار، پذیرفت. او هنگامی که از آخرین مناسک حج به سوی شام باز می گشت، در سنّ ۱۷۵ سالگی دیده از جهان فرو بست».[۶۳]

اکثر مورخان و بزرگان قبر آن بزرگوار را در فلسطین اشغالى و در شهر «الخلیل»[۶۴] می‌دانند. در آن زمان الخلیل را حبرون مى نامیدند. حضرت ابراهیم (علیه السلام) در حبرون مزرعه اى داشت و ساره همسرش را در همین مزرعه دفن کرده بود و خود آن حضرت در کنار قبر ساره دفن شده است.[۶۵] نکته قابل ذکر این است که برخی؛ مانند مرحوم علامه مجلسی قائل هستند که قبر حضرت ابراهیم (علیه السلام) در شام است.[۶۶] البته در جمع بندی میان این دو قول می توان گفت: از آنجایی که در قدیم منطقه شام شامل فلسطین هم می شد، شاید به همین دلیل برخی اسم عام آن را که شام باشد، استفاده کرده باشند.

 

ویژگی‌ های شخصیتی ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

عظمت و اهمیت مقام نبوت اقتضا دارد که پیامبران الهى (علیهم السّلام)، داراى ویژگی ها و امتیازات خاصى باشند؛ زیرا مقام نبوت و رابطه خاص و وحیانى داشتن با خدا بزرگ ترین ادعایى است که یک انسان مى تواند داشته باشد، از این رو مدعى نبوت براى آنکه شایستگى چنین مسئولیت بزرگى را داشته باشد باید داراى امتیازاتى ویژه باشد. افزون بر این، وجود این صفات در شخص، زمینه مناسبى را براى پذیرش دعوت او از سوى مردم فراهم مى کند. عقل آدمى حکم مى کند که پیامبر افضل و اکمل افراد باشد؛ زیرا در سایه این برترى است که اطمینان لازم و اعتماد کافى به او حاصل مى شود، به علاوه که پذیرش پیامبرى کسى که هیچ امتیاز معنوى و انسانى بر دیگران ندارد، امرى عاقلانه نیست. همچنین خواست طبیعى و عادى مردم این است که راهنمایان و رهبران دینى آنان افرادى برگزیده و ممتاز باشند.

حضرت ابراهیم (علیه السّلام) به عنوان دومین پیامبر اولی العزم و بزرگ الهی، دارای ویژگی ها و امتیازات بسیار برجسته ای است که در بعضی از آیات شریف قرآن کریم، به برخی از آنها اشاره شده است.

 

ویژگی‌ های ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏ در قرآن

حضرت ابراهیم (علیه السّلام) دومین پیامبر اولی العزم و بزرگ الهی است که دارای ویژگی های بسیار برجسته ای است که در برخی از آیات شریف قرآن کریم، به تعدادی از آنها اشاره شده است:

  1. امامت و رهبری مردم در کنار نبوت؛ «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم!».[۶۷]
  2. برگزیده‌ خدا در دنیا؛ «ما او (ابراهیم) را در این جهان برگزیدیم و او در جهان دیگر، از صالحان است».[۶۸]
  3. از شایستگان آخرت؛ «او (ابراهیم) در جهان دیگر، از صالحان است».[۶۹]
  4. مایل از هر دین، به سوی دین اسلام و ثابت بر آن؛ «ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى بلکه موحّدى خالص و مسلمان بود و هرگز از مشرکان نبود».[۷۰]
  5. دوست خدا؛ «و خدا ابراهیم را به دوستىِ خود، انتخاب کرد».[۷۱]
  6. از نیکوکاران؛ «و این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم».[۷۲]
  7. دلسوز، بردبار و اهل انابه؛ «به یقین، ابراهیم مهربان و بردبار بود»؛ «چرا که ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت‏کننده (بسوى خدا) بود».[۷۳]
  8. پیشوای مطیع خدا که به تنهایی یک امت بود؛ «ابراهیم (به تنهایى) امّتى بود مطیع فرمان خدا».[۷۴]
  9. شکرگزار نعمت‌های الهی؛ «شکرگزار نعمت هاى پروردگار بود».[۷۵]
  10. برگزیده و هدایت یافته الهی؛ «خدا او را برگزید و به راهى راست هدایت نمود».[۷۶]
  11. شخصیتی رشد یافته؛ «ما وسیله رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم».[۷۷]
  12. صاحب قلب سلیم؛ «(به خاطر بیاور) هنگامى را که با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد».[۷۸]
  13. دریافت‌کننده‌ سلام الهی؛ «سلام بر ابراهیم».[۷۹]
  14. از بندگان مؤمن خدا؛ «او از بندگان باایمان ما است».[۸۰]
  15. صاحب قدرت و بینش؛ «و به خاطر بیاور بندگان ما ابراهیم و … را، صاحبان دست ها (ى نیرومند) و چشم ها (ی ىبنا)».[۸۱]
  16. اسوه و الگوی نیکوی اهل ایمان؛ «براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند وجود داشت».[۸۲]

 

فلسفه اسامی و القاب ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

حضرت ابراهیم (علیه السلام) دارای القاب فراوانی است که هر کدام در جای خود دارای فلسفه خاص خویش می باشند. در این گفتار مختصر به چند مورد از القاب آن حضرت اشاره می شود:

۱٫مشهورترین لقب حضرت ابراهیم (علیه السلام)، خلیل است. خلیل به معناى آن دوستى است که خللى در محبت و دوستى او نباشد (صادق در دوستی). مرحوم طبرسى در تفسیر آیه‌ «وَ اتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً»[۸۳] مى گوید: «اما اینکه ابراهیم دوست خدا بود؛ یعنى دوستدار دوستان خدا و دشمن دشمنان خدا بود. اما منظور از اینکه خدا خلیل و دوست ابراهیم بود؛ یعنى او را در برابر دشمنان و بداندیشان یارى مى کرد. چنانکه از آتش نمرود نجاتش داد و آن را بر وى سرد و سلامت کرد. همچنین در داستان ورود به مصر، او را از پادشاه مصر محافظت فرمود و امام و پیشواى مردم قرار داد».[۸۴]

در روایات و احادیث، علّت هاى جالب و آموزنده ای براى ملقب شدن آن حضرت به لقب خلیل ذکر شده است. به چند روایت در این زمینه اشاره می شود:

الف. در حدیثى مرحوم صدوق از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده، که راوی می گوید: «به آن حضرت عرض کردم: چرا خداى عز و جل حضرت ابراهیم (علیه السلام) را خلیل خود گردانید؟ فرمود: براى آنکه بسیار (براى تواضع و عبودیت خدا) بر زمین سجده می کرد (صورت خود را به عنوان اظهار بندگى به روى خاک می نهاد».[۸۵]

ب. امام رضا از امام صادق (علیهما السّلام) نقل می کند که فرمود: «خداوند براى این جهت إبراهیم را خلیل خود نمود، چون هیچ کس از او چیزى درخواست نکرد که او را رد کند و نیز هرگز از غیر خدا چیزى‏ سؤال و درخواست ننمود».[۸۶]

ج. امام على النقى (علیه السّلام) فرمود: «خداى عز و جل إبراهیم را براى این جهت خلیل خود گردانید که بسیار صلوات بر محمّد و آل محمّد می فرستاد».[۸۷]

د. جابر بن عبد اللّه انصارى می گوید: از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) شنیدم که می فرمود: خداوند إبراهیم را خلیل خود نگردانید، مگر براى إطعام و غذا دادن به مردم، (او بدون مهمان غذا نمی خورد و گاهى تقریبا مسافت زیادى راه می رفت تا مهمان پیدا کند). همچنین نماز بسیار می خواند، به ویژه در نیمه شب ها که مردم در خواب بودند».[۸۸]

ه. امام محمّد باقر (علیه السّلام) می فرماید: حضرت ابراهیم (علیه السلام) بسیار با غیرت بود، طورى که هر وقت از خانه بیرون می رفت، درب خانه را مى ‏بست و کلید آن را با خود مى برد. روزى براى کارى بیرون رفت و درب را بست. وقتی بازگشت و درب را گشود، دید مردى به صورت جوانى خوشرو که دو لباس سفید به تن داشت و (چنان با طراوت بود که گوئى) از سرش آب و روغن می ریخت میان خانه ایستاده که در غایت حسن و منتها درجه جمال است. غیرت آن حضرت به جوش آمد، طوری که سخت منقلب و ناراحت گردید و گفت: اى بنده خدا چه کسى تو را داخل خانه من وارد نموده است؟

عرض کرد: خداى خانه مرا داخل خانه نموده است. فرمود: خداى خانه أحق و سزاوارتر از من است. تو کیستى، عرض کرد: ملک الموت.

آن حضرت وحشت کرد و ترسید و فرمود: آمده ‏اى براى قبض روح من؟

گفت: براى چنین امرى نیامده ‏ام؛ بلکه خداوند بنده ‏اى را خلیل خود گردانیده و من آمده ‏ام که این بشارت را به او برسانم.

فرمود آن بنده کیست؟ شاید (بتوانم خود را به او برسانم و) تا زنده هستم خدمت او نمایم.

گفت: آن بنده خاص توئى. آن حضرت خرسند و خوشحال شد و نزد ساره آمد و فرمود: خداوند مرا خلیل خود گردانیده است.[۸۹]

و. از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده که می فرمود: چون ملائکه از جانب خداوند به سوى حضرت ابراهیم (براى هلاکت قوم حضرت لوط) آمدند، براى ایشان گوساله اى را طبخ نمود و نزد آنها آورد و فرمود: بخورید. گفتند: نمی خوریم، تا قیمتش را بگوئى. آن حضرت فرمود: وقتی قصد خوردن کردید، بگوئید: بسم اللَّه (الرحمن الرحیم) و چون از خوردن فارغ شدید، بگوئید: الحمد للَّه (رب العالمین). جبرئیل رو به همراهان خود که سه نفر بودند کرد و گفت: سزاوار است و استحقاق آن را دارد که خداوند او را خلیل خود گرداند.

سپس امام صادق (علیه السّلام) فرمود: چون حضرت ابراهیم را در آتش انداختند، جبرئیل در هوا آن حضرت را ملاقات کرد در حالى که به زیر مى آمد و گفت: اى ابراهیم آیا تو را حاجتى هست (و اگر بخواهى یک پر زنم و آتش را خاموش کنم)؟ فرمود: به تو هیچ حاجتى ندارم؛ (زیرا تو نیز مانند من عاجز و بنده خدائى و فقط خدا است که قادر است و به او باید عرض حاجت نمود و پناه برد و یارى او مرا بس است).[۹۰]

نکته قابل ذکر در باره موارد ذکر شده؛ اینکه هیچ یک از این موارد با یکدیگر منافاتی ندارند، بلکه هر یک از اینها می تواند یکی از دلایل خلیل الله بودن آن حضرت باشد.

  1. از دیگر لقب های برجسته و مهم حضرت ابراهیم (علیه السلام) این بود خداوند تعالی او را به تنهایى یک امت خطاب فرمود. خداوند متعال در قرآن می فرماید: «ابراهیم (به تنهایى) امّتى بود مطیع فرمان خدا، خالى از هر گونه انحراف، و از مشرکان نبود».[۹۱]

مفسران در اینکه چرا خداوند لقب «امت» به ابراهیم عطا کرد؟ نکات مختلفى ذکر کرده اند که به چهار نکته از آن اشاره می شود:

الف. ابراهیم (علیه السلام) آن قدر شخصیت داشت که به تنهایى یک امت بود؛ چرا که گاهى شعاع شخصیت انسان آن قدر افزایش مى یابد که از یک فرد و دو فرد و یک گروه فراتر مى رود و شخصیتش معادل یک امت بزرگ مى‏شود.

ب. او رهبر و مقتدا و معلم بزرگ انسانیت بود و به همین جهت به او «امت» گفته شده؛ زیرا امت به معناى اسم مفعولى، به کسى گفته مى شود که مردم به او اقتدا کنند و رهبریش را بپذیرند. البته میان این معنى و معناى اول پیوند معنوى خاصى برقرار است؛ زیرا کسى که پیشواى صدق و راستى براى ملتى شد، در اعمال همه آنها شریک و سهیم است و گویى خود، امتى است.

ج. زمانی که هیچ خدا پرستى در آن محیط وجود نداشت و همگى در منجلاب شرک و بت پرستى غوطه ور بودند، او تنها موحد و یکتاپرست بود. پس وی به تنهایى امتى و مشرکان محیطش امت دیگر بودند.

د. ابراهیم خلیل (علیه السلام) سرچشمه پیدایش امتى بود و به همین سبب نام امت بر او گذارده شده است.

آرى آن پیامبر بزرگ یک امت، یک پیشواى بزرگ، یک مرد امت ساز و در آن روزگار که در محیط اجتماعیش کسى دم از توحید نمى زد، او منادى بزرگ توحید بود.[۹۲]

 

اخلاق و صفات ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

قرآن‌ بارها به‌ خصوصیات‌ اخلاقی‌ ابراهیم‌ اشاره نموده است‌. به‌ تعبیر قرآن‌، وی‌ مردی‌ «بردبار» و «رئوف»‌ بود و برای‌ خود و خلق‌ مغفرت‌ می طلبید.[۹۳] او همواره‌ از فرامین‌ خدا «اطاعت»‌ می‌کرد و فرزندانش‌ را نیز وصیت‌ می کرد که‌ «تسلیم‌ حکم‌ و مشیت‌ پروردگار» باشند.[۹۴]

از دیگر صفات عالی ابراهیمی می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

  1. توّاب.[۹۵]
  2. معلم دین.[۹۶]
  3. موحّد.[۹۷]
  4. آگاه و بصیر به ملکوت (حقایق) آسمان ها و زمین.[۹۸]
  5. دارای بالاترین درجه یقین (به خدا و به حقایق غیبی).[۹۹]
  6. اثبات کننده حق با عقل و استدلال.[۱۰۰]
  7. مؤدب در بحث و احتجاج.[۱۰۱]
  8. اخلاص در همه عبادات برای خداوند متعال.[۱۰۲]
  9. عابد و اهل مناجات با خدا.[۱۰۳]
  10. مهربانی با مردم.[۱۰۴]
  11. صداقت در سخن و کردار و اندیشه.[۱۰۵]
  12. متوکل بودن (برخدا).[۱۰۶]

برای حضرت ابراهیم (علیه السلام) صفات متعددی در تورات و انجیل هم شمرده شده که برخی از آنها بیانگر اخلاق والای آن حضرت است. در این مقال به برخی از آنها اشاره می شود.

صفاتی که در کتاب تورات به حضرت ابراهیم (علیه السلام) نسبت داده شده، از وصول آن حضرت به عالی ترین درجات رشد و کمال انسانی خبر می دهد. نمونه ای از آن صفات بدین قرار است:

  1. ابراهیم به تنهایی یک امت عظیم الهی است.[۱۰۷]

این صفت در قرآن مجید نیز مشاهده می شود: «ابراهیم (به تنهایى) امّتى بود مطیع فرمان خدا، خالى از هر گونه انحراف و از مشرکان نبود».[۱۰۸]

  1. خداوند ابراهیم را مبارک و عطا کننده برکت قرار داده است.[۱۰۹]
  2. خداوند همه مردم روی زمین را به وسیله ابراهیم (علیه السلام) برکت داده است.[۱۱۰]
  3. دین ابراهیم روی زمین، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب را فرا خواهد گرفت.[۱۱۱]
  4. ابراهیم به رشد و کمال رسیده است.[۱۱۲]
  5. خداوند عهد نبوت و امامت بر همه مردم را به ابراهیم عطا نموده است.[۱۱۳]

با نگاهی به آنچه که در قرآن و تورات آمده، معلوم می شود این کتب مقدس، در اینکه او پدر همه اهل کتاب است، اتفاق نظر دارند.[۱۱۴]

 

کسوت و پیشه ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

رسالت انبیاء (علیهم السلام) شغل آنها نیست، بلکه وظیفه الهی ایشان است؛ لذا هر یک از انبیاء دارای پیشه و شغلی بوده اند. در بین ایشان، حضرت ابراهیم (علیه السلام) که در بابل به سر می برد، از طرف پدر همسرش (ساره) ؛ زمین های کشاورزی و گوسفندان بسیاری به او رسید. آن حضرت، با تلاش بسیار، ضمن دعوت مردم به توحید، از کار و کوشش باز نماند و به موفقیت های خوبی دست یافت.

با صدور حکم اخراج ابراهیم (علیه السلام)، اموال او نیز توقیف شد و ماجرا به دادگاه آن وقت کشیده شد. آن حضرت در دادگاه، خطاب به قاضی چنین گفت: «من و همسرم سال ها زحمت کشیده ایم تا این اموال را به دست آورده ایم، اگر می خواهید اموالم را مصادره کنید، باید سال های عمرم را که صرف به دست آوردن این اموال شده، به من برگردانید».

قاضی در مقابل استدلال منطقی ابراهیم (علیه السلام) عقب نشینی کرد و رأی را به نفع او صادر کرده، از مصادره اموال صرف نظر نمود.

این مطلب در روایتى از امام صادق (علیه السلام) چنین آمده است: هنگامى که نمرود تصمیم گرفت ابراهیم (علیه السلام) را از آن سرزمین تبعید کند، دستور داد گوسفندان و اموال او را مصادره کنند و خودش تنها بیرون برود.

ابراهیم به آنها گفت: اینها محصول سالیان طولانى عمر من است، اگر مى‏خواهید اموالم را بگیرید، پس عمرى را که در این سرزمین مصرف کرده ام به من بازگردانید! بنا بر این شد که یکى از قاضیان دستگاه در این میان داورى کند، قاضى حکم کرد که اموال ابراهیم را بگیرند و عمرى را که در آن سرزمین صرف کرده به او بازگردانند! هنگامى که نمرود از این ماجرا آگاه شد، مفهوم حقیقى حکم قاضى شجاع را دریافت و دستور داد اموال و گوسفندانش را به او بازگردانند تا همراه خود ببرد و گفت: من مى‏ترسم که اگر او در اینجا بماند دین و آئین شما را خراب کند و به خدایانتان زیان برساند![۱۱۵]

بر این اساس، روشن می شود، شغل و پیشه حضرت ابراهیم (علیه السلام) کشاورزی و دامداری بوده است.

ضمن اینکه در تحقیقی که توسط وزارت کار و امور اجتماعی؛ دفتر امور فرهنگی آن در مورد کار و پیشه انبیاء (علیهم السلام)، صورت گرفته است، شغل حضرت ابراهیم (علیه السلام) را کشاورزی و دامداری ذکر کرده است.[۱۱۶]

 

اصحاب و یاران ابراهیم خلیل (علیه السلام)

براساس آیات قرآن سه گروه را می توان از یاران حضرت ابراهیم (علیه السلام) به شمار آورد. قرآن در این زمینه می فرماید: «نزدیک ترین کسان به ابراهیم، همانا پیروان او و این پیامبر و مؤمنان هستند و خدا یاور مؤمنان است».[۱۱۷]

خداوند سبحان در این آیه با تعریض و کنایه به اهل کتاب، که خود را منتسب به حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) مى پنداشتند مى فرماید: «خاص‏ترین و نزدیک ترین مردم به آن حضرت و پیروان راستین وى، موحدان نابِ پوینده راه آن حضرت؛ یعنی مؤمنان معاصر وی، که حامیان آن حضرت بودند و نیز پیامبر خاتم (صلّی الله علیه و آله) و مؤمنان به پیامبر خاتم (‏صلی الله علیه و آله)، به ویژه امامان معصوم (علیهم‌السلام) هستند که از مصادیق روشن مؤمنان می باشند. حضرت ابراهیم (علیه السلام) به سبب برخورداری از ولایت الهی، این چنین محور قرار گرفت.

بنابر این آیه شریفه، آن سه گروه به این صورت دسته بندی می شوند:

  1. مؤمنانی بودند که در عصر او به آن حضرت ایمان آورده، از وی پیروی و حمایت کردند. از شاخص ترین این افراد می توان به هاجر و ساره؛ همسران ایشان و حضرت لوط (علیه السلام) اشاره کرد.
  2. پیامبر خاتم (صلّی الله علیه و آله).
  3. ایمان آورندگان به پیامبر خاتم (صلّی الله علیه و آله).

البته از آنجا که قرآن کریم برای پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) احترام خاصّی قائل است و آن حضرت را بزرگ تر از آن می داند که وی را تابع کسی بداند؛ لذا وقتی نام انبیاء ابراهیمی را می برد، به آن حضرت می فرماید: «پس به هدایت آنها اقتدا کن».[۱۱۸] ناگفته نماند که به انبیاء و به مسلمانان نیز می گوید: به ملت ابراهیم اقتدا کنید؛ «(دین شما) آئین پدرتان ابراهیم است. او شما را از پیش و در این قرآن مسلمان نام داد».[۱۱۹]

 

کرامات ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

برای آن حضرت کرامات و معجزات زیادی بیان شده است که در این مقال مختصر به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. در روایتی از امام محمد باقر (علیه السلام) جریان به آتش افکنده شدن حضرت ابراهیم (علیه السلام) نقل شده که در بخش پایانی آن آمده است: «… مردم وقتى که این قضیه (شکسته شدن بت هایشان) را دیدند، گفتند: جز همان جوان (ابراهیم) کسى جرئت ندارد این بت را بشکند. از این رو هیزم فراوانى جمع کردند، و او را به آتش انداختند. زمین به ناله در آمد و گفت: خداوندا بر روى زمین کسى جز ابراهیم نیست که تو را بپرستد، او در آتش می سوزد؟ خداوند فرمود: اگر مرا بخواند، کفایتش می کنم؛ در آن موقع ابراهیم (علیه السلام) به این نحوه دعا کرد: یا احد، یا صمد، یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد، سپس گفت توکل من بر خدا است. در این هنگام خداوند خطاب به آتش فرمود: «سرد و سلامت باش[۱۲۰]».[۱۲۱]
  2. ابراهیم (علیه السلام) از قلمرو سلطنت نمرود اخراج شد، به کشور مردى قبطى به نام «عزاره» وارد شد. در این سرزمین به مأمور مالیاتى آن کشور برخورد نمود و مأمور از او مالیات مطالبه کرد. پس از صورت گرفتن از گوسفندان و سایر اموالش دستور داد تا آن تابوت (صندوق) را که ساره در آن بود، نیز باز نموده و اموال درون آن را هم صورت بگیرد. ابراهیم (علیه السلام) از گشودن درب صندوق کراهت داشت؛ لذا در جواب مأمور مالیات فرمود: فرض کن که این صندوق مالامال از طلا و نقره است، من حاضرم ده یک وزن آن را طلا و یا نقره به تو بدهم و تو آن را باز نکنى. عشار زیر بار نرفت و گفت: باید باز کنى. ابراهیم (علیه السلام) از روی ناچاری با خشم و غضب در صندوق را باز کرد. وقتى چشم عشار به ساره که حسن و جمال بى نظیرى داشت افتاد، پرسید این زن با تو چه نسبتى دارد؟ ابراهیم (ع) فرمود: دختر خاله من و همسر من است. پرسید پس چرا او را در صندوق گذاشته و در صندوق را به رویش بسته اى؟ ابراهیم (علیه السلام) فرمود: غیرتم قبول نمى‏کند که چشم نامحرمان به او بیفتد. عَشّار گفت: دست از تو بر نمى‏دارم تا حال تو و او را به شاه گزارش دهم. همانجا مأمورى نزد شاه فرستاد و از جریان با خبرش کرد.

شاه پیک مخصوص خود را فرستاد و ساره را به دربار احضار نمود. خواستند صندوق او را به طرف دربار ببرند، ابراهیم (علیه السلام) فرمود به هیچ وجه از این صندوق جدا نمى‏شوم، مگر آنکه روح از تنم جدا گردد. مأموران جریان را به دربار گزارش دادند. شاه دستور داد تا ابراهیم (علیه السلام) را نیز با صندوق حرکت دهند. ابراهیم (علیه السلام) و صندوق و هر که با آن جناب بود به طرف دربار حرکت نموده و بر شاه وارد شدند.

شاه گفت: قفل این صندوق را باز کن. ابراهیم (علیه السلام) فرمود: ناموس من در این صندوق است (و غیرت من قبول نمى‏کند همسرم را در مجلس نامحرمان ببینم). اینک حاضرم تمامى اموالم را بدهم و این کار را نکنم. شاه از این حرف، بر ابراهیم (علیه السلام) خشم گرفت و او را مجبور به گشودن صندوق نمود. وقتى چشم شاه به جمال بى مثال ساره افتاد، عنان اختیار از دست داده بى محابا دست به طرف ساره دراز کرد. ابراهیم (علیه السلام) که نمى‏توانست این صحنه را ببیند روى گردانیده و عرض کرد: پروردگارا! دست این نامحرم را از ناموس من کوتاه کن. هنوز دست شاه به ساره نرسیده بود که دعاى ابراهیم (علیه السلام) به اجابت رسید و شاه با همه حرصى که به نزدیک شدن به آن صندوق داشت، دستش از حرکت باز ایستاد و دیگر نتوانست نزدیک شود. شاه به ابراهیم (علیه السلام) گفت: که آیا خداى تو دست مرا خشکانید؟ آن حضرت فرمود: آرى خداوند من غیور است و حرام را دوست نمى‏دارد. او است که بین تو و بین عملى کردن آرزویت حائل شد. شاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دست مرا به من برگرداند که اگر بار دیگر دستم را بازیابم دیگر به ناموس تو طمع نخواهم کرد. ابراهیم (علیه السلام) عرض کرد: پروردگارا! دست او را باز ده تا از ناموس من دست بردارد. فورا دستش بهبودى یافت. لیکن بار دیگر نظرى به ساره انداخت و باز بى اختیار شده دست به سویش دراز نمود. در این نوبت نیز ابراهیم (علیه السلام) روى خود را برگردانید و نفرین کرد. در همان لحظه دست شاه خشک شد و به کلى از حرکت باز ماند. شاه رو به او کرد که اى ابراهیم! پروردگار تو خدایى است غیور و تو مردى هستى غیرتمند، این بار هم از خدا بخواه دستم را شفا دهد، من عهد مى‏بندم که اگر دستم بهبودى حاصل کند، دیگر این حرکت را تکرار نکنم. ابراهیم (علیه السلام) گفت: من از خدایم درخواست مى‏کنم و لیکن به شرطى که اگر این بار تکرار کردى، دیگر از من درخواست دعا نکنى. شاه قبول کرد. ابراهیم (علیه السلام) هم دعا نمود و دست او به حالت اول برگشت. پادشاه چون این غیرت و آن معجزات را از او بدید در نظرش بزرگ جلوه نمود و بى اختیار به احترام و اکرامش بپرداخت …».[۱۲۲]

  1. ابى بصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: ابراهیم (علیه السلام) لاشه اى را در کنار دریا دید که درندگان دریایى آن را مى خوردند. سپس همان درندگان به یکدیگر مى پریدند و یکى دیگرى را پاره مى کرد و مى خورد. ابراهیم (علیه السلام) تعجب کرد و عرض کرد: «پروردگارا به من بنمایان که چگونه مردگان را زنده مى کنى؟ خداوند پرسید: مگر ایمان ندارى؟ او گفت: بله دارم، لکن مى خواهم قلبم مطمئن شود. خداوند فرمود: پس چهار مرغ را بگیر و آنها را قطعه قطعه کن و سپس هر قسمتى از آن را بر سر هر کوهى بگذار. آن گاه آنها را صدا بزن تا به سرعت نزد تو بیایند، بدان که خداوند بر همه چیز توانا و به حقایق امور دانا است».[۱۲۳]

ابراهیم (علیه السلام) چنین کرد و مرغ ها را صدا زد و مشاهده کرد که همه آنها به اذن خدا به سوی او آمدند.[۱۲۴]

  1. على بن ابراهیم در تفسیر خود از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: حضرت ابراهیم (علیه السلام) نخستین کسى بود که ریگ براى او به صورت آرد در آمد. او هنگامى که براى قرض کردن خوراک به سوى دوستى که در مصر داشت حرکت کرد، او در منزل نبود. ابراهیم چون از ساره خجالت مى کشید که بگوید: دوستم در خانه نبود، نخواست با خورجین خالى به منزل برگردد؛ لذا وقتى که برگشت خورجین را پر از ریگ کرده به خانه آمد. بعد الاغش را پیش ساره رها کرد و خود داخل منزل شد و خوابید. ساره آمد و خورجین را بازکرده و دید بهترین آرد در میان خورجین وجود دارد. بلا فاصله مقدارى خمیر کرده و نانى پخت و غذاى لذیذى آماده کرد و نزد ابراهیم آورد.

ابراهیم پرسید: این غذا و نان را از کجا تهیه کردى؟ گفت: از آن آردى که از دوست مصرى آوردى، ابراهیم گفت: آرى او خلیل من است، اما مصرى نیست.[۱۲۵]

 

ابتلائات و امتحانات ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

حضرت ابراهیم (علیه السلام) مانند دیگر پیامبران الهی امتحان های زیادی را پشت سر گذاشت. اما در میان آنها چند مورد از برجستگی خاص برخوردار است که خداوند از آن‌ها به عنوان کلمات یاد کرده است.[۱۲۶] در این مورد خداوند می فرماید: «هنگامى که پروردگار ابراهیم، او را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده این آزمایش ها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از فرزندان من نیز (امامانى قرار بده)؟ خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمى رسد».[۱۲۷]

البته در قرآن کریم مقصود از «کلمات» بیان نشده است، ولى از سیاق آیه به دست مى آید که «کلمات» هر چه بوده، در اثبات و اظهار شایستگى حضرت ابراهیم (علیه السلام) براى نیل به مقام امامت تأثیر داشته است.[۱۲۸]

از جمله امتحان های ایشان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. قیام در مقابل بت پرستان بابل و شکست بت ها و دفاع بسیار شجاعانه در آن محاکمه تاریخی و قرار گرفتن در دل آتش و حفظ خونسردی کامل و ایمان در تمام این مراحل.[۱۲۹]

۲. بردن زن و فرزند و گذاشتن آنها در سرزمین خشک و بی آب و علف مکه، در جایی که یک نفر هم سکونت نداشت.[۱۳۰]

زمانی که خداوند به ابراهیم (علیه السلام) فرمان داد که هاجر و اسماعیل را از ساره دور کند، عرض کرد: آنها را به کجا ببرم؟ خداوند که می خواست خانه اش (کعبه) به دست ابراهیم بازسازی شود، به او وحی کرد و فرمود: آنها را به حرم و محل امن خودم و نخستین خانه ای که آن را برای انسان ها آفریدم؛ یعنی به مکه ببر.

ابراهیم با اجرای این فرمان گرچه از بن بست مشکل خانوادگی نجات می یافت، ولی چنین کاری بسیار مشکل و رنج آور بود؛ زیرا باید عزیزانش هاجر و اسماعیل را از فلسطینِ آباد و خرم به دره خشک و تفتیده مکه کنار کعبه ببرد که در لابلای کوه های خشن قرار داشت.

اگر خوب اندیشه شود، استقرار همسر و فرزند در آن بیابان و دره و در میان کوه ها، با توجه به روزهای داغ و گرم و شب های تاریک وحشتناک، کار بسیار سخت و تلخی است. ‌ولی ابراهیم مرد راه، حماسه آفرین تاریخ و اخلاص و بندگی او در برابر خدا به گونه ای است که خود را فنای محض و همه وجودش را قطره ای در برابر اقیانوس بیکران می داند.

ابراهیم، هاجر و اسماعیلِ خردسال را برداشت و از فلسطین به سوی مکه رهسپار گردید. آنها این فاصله طولانی را با وسایل نقلیه آن زمان که شتر و الاغ بود، پیمودند تا به سرزمین خشک و سوزان مکه رسیدند. در آنجا یک قطره آب نبود و هیچ انسان و حیوان و پرنده ای وجود نداشت.

هنگام مراجعت او، هاجر در حالی که گریان و ناراحت بود، صدا زد: «ای ابراهیم! چه کسی به تو دستور داده که ما را در سرزمینی بگذاری که نه گیاهی در آن وجود دارد و نه حیوان شیر دهنده و نه حتی یک قطره آب، آن هم بدون زاد و توشه و مونس»؟ ابراهیم گفت: پروردگارم به من چنین دستور داده است،[۱۳۱] (آری هاجر که فرمان را از جانب پروردگارش دید، سر تسلیم فرود آورد، مهر سکوت بر لب نهاد و بر این امر راضی شد).

در حالی که ابراهیم و هاجر، هر دو از فراق هم اشک می ریختند، از هم جدا شدند. ابراهیم به سوی فلسطین حرکت کرد و هاجر و اسماعیل، در مکه ماندند.

به راستی ابراهیم در سخت ترین و عجیب ترین آزمایش های الهی، با تصمیمی قاطع، فرمان خدا را اجرا کرد، هاجر و کودکش را در آن سرزمین خشک و سوزان گذاشت و آماده مراجعت گردید.

۳. بردن فرزند به قربانگاه و آمادگی جدّی برای قربانی او به فرمان خدا.[۱۳۲]

در داستان‌ ذبح‌ چنین‌ آمده که‌ بعد‌ از بنای‌ کعبه‌، ابراهیم‌ (علیه السلام) فرمان‌ الهی‌ برای‌ ذبح فرزندش را در رؤیا دریافت کرد. بعد آن‌ را با فرزند مطرح‌ ‌ساخت. فرزند نیز به‌ امر الهی‌ گردن‌ ‌نهاد. در روایات‌ آمده‌ که‌ ابلیس‌ زمانی از جریان‌ آگاه‌ شد که‌ ابراهیم‌، همراه‌ فرزند برای‌ انجام‌ دادن‌ فرمان‌ راه‌ کوه‌ ثبیر را در پیش‌ گرفته بود. او تلاش‌ زیادی برای فریفتن ابراهیم، اسماعیل و هاجر کرد تا آنها را از این کار باز دارد، ولی موفق نشد.

پس ابراهیم‌ و اسماعیل‌ (علیهما السلام) به بالای کوه‌ رسیدند. آنگاه‌ که‌ اسماعیل‌ پدر را در آن‌ کار نگران‌ دید، نگرانی‌ را از دل‌ او برد و رضایت خود به‌ اطاعت‌ فرمان‌ الهی‌ را گوشزد کرد. پس‌ هنگامی‌ که‌ ابراهیم‌ کارد را بر گلوی‌ اسماعیل‌ نهاد، آوای‌ غیبی‌ او را از ادامۀ کار بازداشت‌. فرمان‌ آمد که‌ خداوند در مقابل‌ صبر و صدق‌ ایشان‌، گوسفندی‌ را فدیه‌ قرار داده‌ است‌ و ابراهیم‌ را مأمور ساخت‌ تا گوسفند را به‌ جای‌ اسماعیل‌، قربانی‌ کند.[۱۳۳]

 

آثار و اقدامات ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

آثار متعددی از حضرت ابراهیم (علیه السلام) به جا مانده که در این گفتار به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. مهم ترین و بزرگ ترین اثری که به ذهن انسان خطور می کند، دین توحیدی آن حضرت است. دین توحیدی یادگار ابراهیم خلیل (علیه السلام) است، زیرا از آن‌روز تاکنون هر فرد و جامعه اى که از این نعمت برخوردار شده، از برکت وجود آن جناب بوده است. امروز هم ادیانى که به ظاهر دین توحید خوانده مى شوند، از یادگارها و آثار وجودى او مى باشند. علاوه بر اصل توحید، برخى از فروعات دینى؛ مانند: نماز، زکات، حج، مباح بودن گوشت چارپایان، تبرّى از دشمنان خدا، تحیت (سلام) گفتن و احکام مربوط به طهارت و تنظیف که برخی آن مربوط به سر؛ یعنی گرفتن سبیل، گذاشتن ریش، بافتن گیسوان، مسواک کردن و خلال نمودن دندانها است و برخی دیگرش مربوط به سایر اعضاى بدن؛ یعنی تراشیدن و ازاله مو از بدن، ختنه کردن، ناخن گرفتن، غسل جنابت است.[۱۳۴]
  2. از جمله آثار و اقدامات آن حضرت باید به داستان‌ «بنای‌ کعبه»‌ که به‌ دست‌ ابراهیم‌ و اسماعیل‌ (علیهما السلام) بنا شد، اشاره کرد. قرآن کریم این مطلب، همچنین «مقام‌ ابراهیم» را یادآور شده است.[۱۳۵] بنابر بسیاری از روایات‌، خانه کعبه‌ را حضرت‌ آدم‌ ساخت‌ که در طوفان‌ نوح ‌ ویران‌ شد و ابراهیم‌ به‌ راهنمایی‌ پروردگار و‌ به‌ مقتضای‌ آیه؛ «(به خاطر بیاور) زمانى را که جاى خانه (کعبه) را براى ابراهیم آماده ساختیم (تا خانه را بنا کند) …»[۱۳۶] به‌ آنجا رفت و به‌ یاری‌ اسماعیل‌ بر همان‌ اساس‌ نخستین‌، کعبه‌ را دوباره‌ ساخت‌.[۱۳۷] پس‌ از آن‌ ابراهیم‌ و اسماعیل‌ از پروردگار خواستند که‌ این‌ طاعت‌ را از آن‌ها بپذیرد[۱۳۸] و خداوند با آن‌ دو عهد کرد که‌ آنجا را از شرک ‌ و بت پرستی‌ پاک‌ نگاه‌ دارند.[۱۳۹]

بعد از بیان برخی از آثار آن حضرت اشاره کوتاهی به برخی از اقدامات ایشان می شود:

  1. اولین اقدام عملی حضرت ابراهیم (علیه السلام)، دعوت به یکتا پرستی بود. به‌ روایت‌ قرآن‌ مجید، ابراهیم‌ با ابطال‌ پرستش‌ اجرام‌ آسمانی‌ که‌ در آن زمان‌ رایج‌ بود، مردم‌ را به‌ پرستش‌ خدای‌ یگانه‌ دعوت‌ کرد.[۱۴۰] این‌ روایت‌ قرآنی‌ بی آنکه‌ در عهد عتیق‌ از آن‌ نشانی‌ باشد، در میان‌ یهود معروف‌ بوده‌ و «یوسفوس»‌[۱۴۱] بدان‌ اشاره‌ کرده، و در کتب‌ یهودی‌ دوره های‌ بعد نیز دیده‌ می شود. بعضی‌ از روایت ها حاکی‌ از آن‌ است‌ که‌ این‌ واقعه‌ به‌ هنگام‌ مناقشه ابراهیم‌ با قوم‌ خود روی‌ داد و در واقع‌ اظهار اعتقاد ابراهیم‌ به‌ اجرام‌ آسمانی‌ و سپس‌ رویگردانی‌ وی‌ از آن‌ها برای‌ متوجه‌ ساختن‌ قوم‌ به‌ بی اعتبار بودن‌ این‌ آیین‌ و متوجه‌ ساختن‌ آنها به‌ وحدانیت‌ خداوند بوده‌ است‌.[۱۴۲]
  2. در مدتی که ابراهیم در سرزمین بابل بود، جمعی؛ از جمله «حضرت لوط» (علیه السلام) و «ساره» به او ایمان آوردند. او با ساره ازدواج کرد و این در حالی بود که از طرف پدرِ ساره، زمین های مزروعی و گوسفندان بسیار، به ساره رسیده بود. ابراهیم مدتی در ضمن دعوت مردم به توحید، به کشاورزی و دامداری پرداخت. بعد تصمیم گرفت از سرزمین بابل به سوی فلسطین هجرت کند و دعوت خود را به آن سرزمین بکشاند: «و لوط به او (ابراهیم) ایمان آورد، و (ابراهیم) گفت: «من به سوى پروردگارم هجرت مى‏کنم که او صاحب قدرت و حکیم است!».[۱۴۳] لذا اموال و گوسفندان خود را برداشت و همراه چند نفر با همسرش ساره، حرکت کرد. او با توکل به خدا و استمداد از درگاه حق، حرکت کرد، تا تحول تازه اى در منطقه جدیدى به وجود آورد. ابراهیم (علیه السلام) سخنش این بود: «من (هرجا بروم) به سوى پروردگارم مى‏روم، او من را راهنمایى خواهد کرد».[۱۴۴]

در این که منزل‌گاه نهایى ابراهیم (علیه السلام) در این هجرت، شام بوده، گویا تردیدى وجود ندارد. مقصود از شام، سوریه بزرگ است که شامل سوریه فعلى، لبنان، اردن و فلسطین مى شود. به همین دلیل، مقصد ابراهیم را شام، ارض مقدس فلسطین، بیت المقدس، رمله، سبع فلسطین (دو منطقه در نزدیکى بیت المقدس) و شکیم (نابلس)، نیز یاد کرده اند. بنابراین، هجرت گاه آن حضرت، فلسطین بوده و این مطلب را از آیه ۷۱ سوره انبیاء به ضمیمه آیه یکم سوره اسراء می توان فهمید در آنجا که می فرماید: «و او و لوط را به سرزمینی (شام) که آن را براى همه جهانیان پربرکت ساختیم، نجات بخشیدیم!».[۱۴۵]

«پاک و منزّه است خدایى که بنده اش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى -که گِرداگِردش را پربرکت ساخته ایم- برد، تا برخى از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بینا است».[۱۴۶]

  1. از دیگر اقدامات عملی آن حضرت؛ مناظراتی است که با گروه های مختلف داشته است. او با چهار دسته از کافران و مشرکان مناظره و مباحثه نموده است:

الف. با عمو یا پدر زنش؛ «آزر»، قرآن در این باره می فرماید: «هنگامى که به پدرش گفت: اى پدر! چرا چیزى را پرستش مى ‌کنى که نمى ‏شنود و نمى ‌بیند و هیچ مشکلى را از تو حل نمى ‏کند؟!»؛[۱۴۷]«آن هنگام که به پدرش (آزر) و قوم او گفت: این مجسمه ‏هاى بی روحى را که شما همواره پرستش مى ‌کنید، چیست»؟[۱۴۸]

ب. با نمرود؛ قرآن در این باره می فرماید: «آیا ندیدى (و آگاهى ندارى از) کسى (نمرود) که با ابراهیم در باره پروردگارش محاجّه و گفت وگو کرد؟؛ زیرا خداوند به او حکومت داده بود (و بر اثر کمى ظرفیت، از باده غرور سرمست شده بود)، هنگامى که ابراهیم گفت: «خداى من آن کسى است که زنده مى کند و مى میراند». او گفت: من نیز زنده مى کنم و مى میرانم!». (او براى اثبات این کار و مشتبه ساختن بر مردم دستور داد دو زندانى را حاضر کردند، فرمان آزادى یکى و قتل دیگرى را داد). ابراهیم گفت: خداوند، خورشید را از افق مشرق مى آورد، (اگر راست مى گویى که حاکم بر جهان هستى تویى)، خورشید را از مغرب بیاور!». (در اینجا) آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد و خداوند، قوم ستمگر را هدایت نمى کند».[۱۴۹]

ج. کسانى که اجرام آسمانى؛ مانند ماه، خورشید و ستاره را مى پرستیدند. قرآن در این باره می فرماید: «و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند،) و اهل یقین گردد».

«هنگامى که (تاریکى) شب او را پوشانید، ستاره اى مشاهده کرد، گفت: «این خداى من است؟» امّا هنگامى که غروب کرد، گفت: «غروب کنندگان را دوست ندارم!».

«و هنگامى که ماه را دید که (سینه افق را) مى شکافد، گفت: «این خداى من است؟» امّا هنگامى که (آن هم) غروب کرد، گفت: اگر پروردگارم مرا راهنمایى نکند، مسلّماً از گروه گمراهان خواهم بود».

«و هنگامى که خورشید را دید که (سینه افق را) مى شکافت، گفت: «این خداى من است؟ این (که از همه) بزرگتر است! امّا هنگامى که غروب کرد، گفت: «اى قوم من از شریک هایى که شما (براى خدا) مى سازید، بیزارم!».

من روى خود را به سوى کسى کردم که آسمان ها و زمین را آفریده، من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم!».

«ولى قوم او (ابراهیم)، با وى به گفت وگو و ستیز پرداختند، گفت: آیا درباره خدا با من گفت وگو و ستیز مى کنید؟! در حالى که خداوند، مرا با دلایل روشن هدایت کرده و من از آنچه شما همتاى (خدا) قرار مى دهید، نمى ترسم (و به من زیانى نمى رسانند)! مگر پروردگارم چیزى را بخواهد! وسعت آگاهى پروردگارم همه چیز را در برمى گیرد آیا متذکّر (و بیدار) نمى شوید؟!».[۱۵۰]

د. کسانى که سنگ و چوب هاى با دست خود تراشیده (بت) را مى پرستیدند. قرآن در این باره می فرماید: «هنگامى که به پدرش گفت: اى پدر! چرا چیزى را پرستش مى ‌کنى که نمى ‏شنود و نمى ‌بیند و هیچ مشکلى را از تو حل نمى ‏کند؟!»؛[۱۵۱]«آن هنگام که به پدرش (آزر) و قوم او گفت: این مجسمه ‏هاى بی روحى را که شما همواره پرستش مى ‌کنید، چیست»؟.[۱۵۲]

نکته پایانی: از یادگارها و آثار وجودى او مى توان به سایر ادیان توحیدى؛ مانند دین یهود که منتسب به موسى بن عمران (علیه ‌السلام) است و او نیز یکى از فرزندان ابراهیم (علیه ‌السلام) شمرده مى شود و همچنین دین نصرانیت (مسیحیت) که منتهى به عیسى بن مریم (علیهما ‌السلام) است. نسب عیسى بن مریم (علیهما‌ السلام) نیز به ابراهیم (علیه السلام) مى رسد. آخرین و کامل ترین دین توحیدی؛ یعنی دین اسلام منسوب به رسول خدا محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) است و نسبت آن جناب نیز به اسماعیل ذبیح الله (علیه‌ السلام) فرزند ابراهیم خلیل (علیه ‌السلام) منتهى مى شود.

 

نبوت و امامت ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

حضرت ابراهیم (علیه السلام) علاوه بر اینکه دارای مقام نبوت و پیامبری است، واجد مقام دیگری به نام امامت نیز هست. موضوع امامت آن حضرت از جمله موضوعاتی است که قرآن کریم این حقیقت را به صراحت و وضوح بیان کرده.که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از آزمایش ها و امتحان هاى فراوان و متعدد، به مقام امامت برگزیده شد؛ «(به خاطر آورید) هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده این آزمایش ها برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. ابراهیم عرض کرد: از دودمان من هم (نیز امامانى قرار بده)، خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمى رسد».[۱۵۳]

با توجه به اینکه اتمام و پایان این آزمایش ها در اواخر عمر حضرت ابراهیم (علیه السلام) بوده و در نتیجه اعطاى مقام امامت در زمانى صورت گرفته که ابراهیم پیامبر بوده است، این پرسش مطرح مى شود که مقام امامت چگونه مقام و منصبى است که ابراهیم به رغم نبوت و پیامبرى اش فاقد آن بوده و سپس بدان نائل شده است؟

مفسّران در معناى امامت ایشان دیدگاه هاى متفاوتی دارند. بسیارى از مفسّران اهل سنت امامت را در آیه مذکور، به معناى نبوت گرفته اند؛ بدین صورت که نخست امامت را به لحاظ مفهوم لغوى به مقتدا و پیشوا بودن تعریف مى کنند، آنگاه در مورد ابراهیم (علیه السلام) به معناى پیشواى دینى یا پیشوا در دین مى گیرند و آن را مترادف با نبوت مى شمارند.

مراغى در این زمینه مى‏گوید: «(گفت: تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم)؛ یعنى ترا براى مردم پیامبر قرار دادم که به تو اقتدا کنند و از هدایتت تا روز قیامت پیروى نمایند و ابراهیم نیز مردم را به دین آسان حنیف که عبارت است از ایمان به خدا و یگانگى او و برائت از شرک، فراخواند».[۱۵۴]

قاسمى در محاسن التأویل مى نویسد: «مقصود از عهد در آیه، همان امامت مورد درخواست است و آیا این جز همان امامت در دین می باشد، که همان نبوت است و فرزندان ظالم ابراهیم از آن محروم هستند؟ … پس آشکار شد که مراد از عهد، فقط همان امامت در دین است».[۱۵۵]

فخر رازى مى‏گوید: «اهل تحقیق به این قائل هستند که مراد از امام در این آیه؛ همان نبی (نبوت) است و وجوهی بر این ادعا دلالت دارد …».[۱۵۶]

آلوسى مى نویسد: «منظور از امام در این آیه؛ نبوتی است که به آن اقتدا می شود».[۱۵۷]

این دیدگاه به رغم مقبولیتش نزد اهل سنت، بر یک پیش فرض غلط استوار است و آن اینکه ابراهیم‏ (علیه السلام) قبل از اعطاى امامت، پیامبر نبوده است. در حالى که از یک سو آزمایش ها و امتحانات آن حضرت از دوره جوانى تا کهنسالى؛ مانند «در آتش افکنده شدن و ذبح اسماعیل» ادامه داشته و از سوى دیگر آیه ۱۲۴ سوره بقره به صراحت مى فرماید: جعل امامت بعد از اتمام و پایان رساندن آزمایش ها صورت گرفته است. نتیجه آن مى شود که اگر امامت همان نبوت باشد، ابراهیم باید در دوره کهولت و پیرى به پیامبرى رسیده باشد.

فخر رازى با توجه به همین اشکال مى گوید: چون خداوند مى دانست که ابراهیم این آزمایش ها را پس از پیامبرى اش با موفقیت سپرى مى کند؛ از این رو پیشاپیش به او مقام نبوت داد.[۱۵۸] معناى این سخن آن است که فعل ماضى «اتمّهنّ» به معناى فعل مضارع «یتمّهنّ» است و این توجیهى است که هیچ مبناى معقولى ندارد. گذشته از این؛ بر اساس این نظریه جاى این پرسش است که چرا خداوند به جاى نبوت، به امامت تعبیر کرد؟؛ یعنى اگر مقصود از امامت نبوت بود باید مى فرمود: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ نبیّاً»؛ «همانا من تو را برای مردم پیامبر قرار دادم».

برخى از مفسّران امامت ابراهیم (‏علیه السلام) را به معناى زعامت و رهبرى سیاسى – اجتماعى گرفته اند و بر این باور هستند که آن حضرت پیش از ابتلاء، پیامبر بود، امّا تدبیر و مدیریت امور جامعه از قبیل تأدیب جنایتکاران، اقامه حدود، جمع آورى مالیات، دفاع در مقابل دشمن را به عهده نداشت. پس از پایان آزمایش ها خداوند این منصب را به او عطا فرمود. این نظریه را مى توان از مجمع البیان طبرسى به دست آورد؛ زیرا وى نخست مى‏گوید: امامت به معناى مقتدائى و پیشوائى است. آنگاه پیشوائى را به دو قسم تقسیم مى‏کند: ۱٫ پیشوائى در گفتار و رفتار. ۲٫ رهبرى و تدبیر امور جامعه. سپس مى گوید: معناى نخست، ملازم نبوت است و هر پیامبرى، پیشوا در گفتار و رفتار نیز است. امّا معناى دوم، ملازم نبوّت نیست؛ چون ممکن است پیامبر باشد، امّا منصب زعامت و رهبرى سیاسى و اجتماعى را نداشته باشد. بعد مى‏گوید: چون اسم فاعل؛ «جاعل» متضمن زمان حال یا آینده است نه گذشته، وگرنه بر روی کلمه امام، عمل نمى‏کرد و «اماماً» را نصب نمى داد، پس جعل امامت در گذشته نبوده است. از سوى دیگر ابراهیم (‏علیه السلام) قبل از آزمایش ها و جعل امامت، پیامبر بوده است.

نتیجه این مى شود که این منصب پیشواىی؛ به معناى نخست که ملازم با نبوت و پیامبرى باشد، نیست؛ بلکه به معناى دوم؛ یعنى زعامت و رهبرى سیاسى است.[۱۵۹]

بلاغى نیز در تفسیر آلاء الرحمن همین نظریه را پذیرفته است.[۱۶۰]

این تفسیر نیز با واقعیت سازگار نمى نماید؛ زیرا در تاریخ و نیز در قرآن هیچ نشانه اى از حکومت و زعامت ابراهیم (‏علیه السلام) مطرح نشده است. اگر امامت آن حضرت به معناى رهبرى سیاسى و اجتماعى وى باشد، باید گزارشى هر چند کوتاه از این موضوع در تاریخ زندگى او به چشم بخورد، در حالی که نه در تاریخ و نه در آیات قرآن چنین گزارشى نیامده است. گذشته از این بر پایه این دیدگاه، مقصود از «ناس» مردم زمان ابراهیم (‏علیه السلام) خواهد بود و این مخالف اطلاق است.

بعضى دیگر از مفسّران، امامت ابراهیم (‏علیه السلام) را به معناى پیشوائى وى نسبت به انبیاء غیر اولواالعزم مى دانند و بر این باور هستند که امامت پیامبران سه سطح دارد:

  1. امامت نسبت به مردم عادى که در این سطح تمام انبیاء امام هستند.
  2. امامت بر مردم و پیامبران غیر اولواالعزم که این سطح از امامت ویژه پیامبران اولواالعزم است و امامت ابراهیم (‏علیه السلام) از این گونه مى باشد.
  3. امامت بر مردم و تمام انبیاء چه اولواالعزم و چه غیر اولواالعزم که این درجه امامت، ویژه پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) است. دلیل این بیان هم این است که تمام پیامبران وظیفه داشتند به پیامبرى و نبوت پیامبر اسلام ایمان آورده و تبعیت کنند؛ «و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خداوند، از پیامبران (و پیروان آنها)، پیمان مؤکّد گرفت، که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبرى به سوى شما آمد که آنچه را با شما است تصدیق مى کند، به او ایمان بیاورید و او را یارى کنید! سپس (خداوند) به آنها گفت: آیا به این موضوع، اقرار دارید؟ و بر آن، پیمان مؤکّد بستید؟ گفتند: (آرى) اقرار داریم! (خداوند به آنها) گفت: پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهان هستم».[۱۶۱]

بنابراین با توجه به اینکه آن حضرت، قبل از نیل به مقام امامت، پیامبر بوده، پس مقصود از امامت، سطح نخست نیست. از سوى دیگر با توجه به آیه فوق که همه پیامبران مأمور به پذیرش پیامبرى پیامبر اسلام بوده اند، امامت ابراهیم از گونه سطح سوم نیز نیست، پس ناگزیر باید از نوع دوم باشد.

دکتر صادقى مى گوید: «از آنجا که امامت در مورد ابراهیم (علیه السلام) بعد از مقام عبودیت، نبوت، رسالت و خلّت بوده است، ناگزیر باید مقصود از آن؛ امامت میان پیامبران باشد، نه فقط مردم عادى؛ زیرا امامت میان مردم را قبلاً داشته است».[۱۶۲]

این نظریه نیز از جهات گوناگون خدشه پذیر است:

  1. نخست اینکه با ظاهر آیه نمى سازد؛ چون در آیه «ناس» آمده است و این، ظهور در همه مردم دارد، نه مردم و انبیا.
  2. دوم اینکه امامت بر انبیاء – به ویژه با قید غیر اولوالعزم که مفسّر بر آن تأکید دارد -، معناىی جز پیشوائى و سلطه شریعت ندارد و این بدان معنا است که امامت آن حضرت، همان حاکمیت شریعت وى تا زمان شریعت موسى (علیه السلام) است. این، از یک سو با ظاهر آیه ناسازگار است؛ چون آیه امامت را به خود ابراهیم مى دهد، در صورتى که بر پایه این تفسیر، باید به شریعت نسبت داده شود. از سوى دیگر باعث محدودیت امامت ابراهیم براى یک دوره خاص؛ یعنى تا زمان حضرت موسى (علیه السلام) مى گردد؛ امرى که هم با اطلاق واژه «ناس» نمى سازد و هم با مقام امتنان، که آیه در آن قرار دارد.

علامه طباطبائى بر این باور است که امامت در آیه یاد شده؛ به معناى هدایت باطنى انسان ها است. بر پایه این دیدگاه، حضرت ابراهیم (علیه السلام) قبل از جعل امامت، تنها هدایت گر و راهنماى انسان ها بر اساس شریعت و دین بود، امّا پس از آن، جلودار جان ها و دل هاى انسان ها به سوى حق و مقامات معنوى گردید که با تصرف تکوینى، آنها را به مقامات شایسته شان مى رساند.[۱۶۳]

منطق و استدلالى که این نظریه بر آن استوار است، مرکب از چند مقدمه مى باشد:

  1. در آیات قرآن، امامت همراه و ملازم هدایت معرفى شده است.[۱۶۴]
  2. هدایت یاد شده در آیات، مطلق نیست؛ بلکه مقید به «امر الهى» گردیده و این بدان معنا است که هدایتگرى امام به وسیله امرى الهى صورت مى گیرد.[۱۶۵]
  3. مقصود از «امر الهى»؛ امر و فرمان تشریعى نیست، بلکه فرمان تکوینى است.[۱۶۶]

دلیل بر این مطلب آن است که امامت مستلزم هدایتگرى است. پس جعل امامت براى ابراهیم (علیه السلام) سبب اعطاى مقام هدایتگرى به وى خواهد بود و از آن جا که او قبل از امامت به لحاظ نبوت و پیامبریش مقام هدایتگرى به معناى ارائه طریق داشته است، ناگزیر هدایتگرى ناشى از امامت؛ به معناى ارائه طریق نیست، بلکه مفهوم ایصال به مطلوب دارد. از سوى دیگر ایصال به مطلوب نوعى تصرف تکوینى در نفوس، جهت سیر دادن آنان به سوى کمال است. پس مقصود از «امر الهى» که سبب این هدایت و تصرف است، باید فرمان ایجادى و تکوینى باشد.

  1. فرمان تکوینى الهى که منشأ تسلّط و تصرف در نفوس انسان ها مى شود، چیزى جز فیوضات معنوى و مقامات باطنى نیست که امام و هدایتگر، نخست به آنها نائل مى شود، سپس از طریق او به نفوس و جان هاى دیگران سرایت مى کند.

نتیجه چهار مقدمه بالا این است که کسى که به مقام امامت نائل مى شود، در حقیقت به مقام و مرتبه تسلط و تصرف بر جان ها مى رسد و روح و دل انسان ها را به سمت کمالات سوق می دهد. پس امامت ابراهیم؛ به معناى هدایت باطنى و تصرف بر جان ها است. علامه طباطبایی مى گوید: «این هدایت که خدا آن را از شئون امامت قرار داده، هدایت به معناى راهنمائى نیست؛ چون خداى تعالى ابراهیم (علیه السلام) را وقتى امام قرار داد که سال ها داراى منصب نبوت بود و معلوم است که نبوت جدا شده از منصب هدایت، به معناى راهنمائى نیست. پس هدایتى که منصب امام است، نمى تواند معنایی غیر از رساندن به مقصد داشته باشد. این معنا یک نوع تصرف تکوینى در نفوس است که با آن، تصرف راه را براى بردن دل ها به سوى کمال و انتقال دادن آنها از موقفى به موقفى بالاتر هموار مى سازد و چون تصرف تکوینى و عملى باطنى است، ناگزیر مراد از امرى که با آن هدایت صورت مى گیرد، نیز امر تکوینى خواهد بود نه تشریعى.

خلاصه سخن علامه این است که امامت همراه با هدایت است و منشأ هدایت امر تکوینى است. پس هدایت نیز باید از مقوله تکوینیات باشد و هدایت این چنینى، همان تصرف و تسلط بر نفوس و جان ها است که از آن به هدایت باطنى یاد مى کنند. بنابراین امامت به طور کلى و در مورد ابراهیم (علیه السلام) به ویژه به معنای هدایت باطنی است.[۱۶۷]

 

آیین ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

بنابر آنچه در قرآن وارد شده است، حضرت ابراهیم (علیه السلام) دارای دین حنیف بود: «ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى، بلکه موحّدى خالص (حنیف) و مسلمان بود و هرگز از مشرکان نبود».[۱۶۸]

«حنیف» از ماده «حَنَف» (بر وزن کَنَف)؛ به معنى تمایل از باطل به سوى حق و از کجى به راستى است، به عکس «جَنَف» (بر همین وزن) که به معنى تمایل از راستى به گمراهى است.

بنابراین، «دین حنیف»؛ یعنى دینى که از تمام کجى ها، انحرافات، خرافات و گمراهى ها، به سوى راستى و درستى متمایل شده که همان آئین اسلام و همان آئین پاک و خالص خدا است.[۱۶۹]

خدای متعال، ابراهیم (علیه السلام) را به عنوان «حنیف» توصیف نموده؛ زیرا او بود که پرده هاى تقلید و تعصب را درید. در زمان و محیطى که غرق بت پرستى بود، هرگز در برابر بت سجده نکرد.

از آن جا که بت پرستان زمان جاهلیتِ عرب، نیز خود را بر دین حنیف ابراهیم (علیه السلام) معرفى مى‏کردند، یهود و نصارى آن ها را «حُنَفاء» مى‏گفتند؛ (به این ترتیب حنیف درست معنایى بر ضد معناى اصلیش پیدا کرده، با بت پرستى مرادف شده بود). خداوند پس از توصیف ابراهیم (علیه السلام) به عنوان «حنیف و مسلم»، مى‏فرماید: «او هرگز از مشرکان نبود»، تا هر گونه ارتباط میان ابراهیم (علیه السلام) و بت پرستان عرب را نفى کند.[۱۷۰]

اما باید دانست اگرچه ابراهیم (علیه السلام) به عنوان پیشوای دینی مورد قبول افراد زیادی در آن زمان بوده، اما هیچ متن مقدّسی از او و حتی منتسب به او و به صورت تحریف شده باقی نمانده، تا چون تورات یهودیان و انجیل مسیحیان به عنوان کتاب مقدس پیروان ابراهیم (علیه السلام) و یا حنیفیان شناخته شود. از سویی، بر خلاف یهودیان و مسیحیان که عبادت گاه های خاصی با نام هایی چون «کلیسا»، «کنیسه»، «دیر» و … داشته اند، جز کعبه، عبادت گاه ویژه ای برای حنیفیان گزارش نشده است. ضمن اینکه آنان از افرادی چون «کشیش»، «راهب»، «جاثلیق» و … نیز برخوردار نبودند. به عبارت دیگر، تشکیلات دینی منسجمی در میان پیروان ابراهیم (علیه السلام) وجود نداشته و تنها برخی افراد موحد که از بت پرستی و عقاید جاهلیت گریزان بودند، خود را به این پیامبر بزرگ منتسب می کردند. این افراد با عنوان «حنیف» در روایات مورد اشاره قرار گرفته اند.[۱۷۱] از طرفی، برخی آموزه های ابراهیمی؛ مانند حج، مهمان نوازی، مراقبت از اموال یتیمان، رسیدگی به خویشاوندان و … در جامعۀ قبل از اسلام نیز وجود داشت.[۱۷۲]

خداوند در قرآن کریم، بارها مشتقات ریشۀ «حنف» را به کار برده و در بیشتر موارد، به پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) توصیه کرده تا پیرو دین ابراهیم (علیه السلام) باشد، آن هم دینی که دست نخورده و بدون تحریف است.[۱۷۳] در مواردی هم اعلام شده که خود ابراهیم، در مسیری «حنیف» و راست بوده است.[۱۷۴]

با دقت در تمام این آیات، این نکته روشن می شود که از هیچ کدام آنها نمی توان استنباط نمود که دینی به نام «حنیف» وجود داشته است. بلکه تمام موارد اشاره شده، نشانگر آن است که دین ابراهیم، باید بدون تغییر و تحریف و همان گونه که در ابتدا بوده، مورد پیروی قرار گیرد. این مطلب که افرادی چون یهودیان و مسیحیان و گاه برخی بت پرستان!، تنها ادعای پیروی از ابراهیم را کرده، ولی در عمل بر خلاف تعالیم او عمل نمایند، مورد تأیید قرآن نمی باشند. از طرفی، می دانیم که پیامبران بعدی، چون یعقوب و یوسف و موسی و عیسی (علیهم السلام) که از نوادگان ابراهیم (علیه السلام) به شمار می آمدند، نیز ادامه دهندۀ راه او بوده اند.[۱۷۵] اگر تورات و انجیل، به صورت دست نخورده، در اختیار نسل های بعدی قرار می گرفت، هیچ تعارض و منافاتی با دین حنیف ابراهیم نداشت، اگر چه اکنون نیز آنان، خود را به عنوان ادیانی ابراهیمی معرفی می نمایند!

بر این اساس، می توان نتیجه گرفت که دین سازمان یافته ای با نام «حنیفی» وجود نداشته و توصیه های قرآنی و نیز روایاتی که ایمان پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) به دین ابراهیم را قبل از نبوتش اعلام می کند، همه به آن معنا است که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) از تحریف ها و لغزش های پیروان دیگر ادیان به دور بوده و مانند ابراهیم در مسیر مستقیم حق حرکت می کرده است.

 

نقش ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏ در گسترش آئین توحیدی

خداوند متعال در قرآن کریم، ابراهیم (علیه السلام) را به عنوان قهرمان بت شکن و یک الگو و اسوه، در دفاع از توحید و مبارزه قاطع و کوبنده با شرک معرّفى کرده و مى فرماید: «براى شما سرمشق نیکویى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود دارد».[۱۷۶] سپس به توضیح این اسوه حسنه پرداخته، مى فرماید: «در آن هنگامى که به قوم (مشرک) خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا مى پرستید، بیزاریم»[۱۷۷] و براى تأکید بیشتر افزودند: «ما نسبت به شما کافریم».[۱۷۸]

این تعبیرات؛ (نخست بیزارى جستن، سپس اعلام برائت و سرانجام اعلام عداوت ابدى) گواه روشنى بر سازش ناپذیرى ابراهیم (علیه السلام) و پیروان مکتب توحید با آلودگان به شرک و بت پرستى است.

البته آن حضرت با هر دو نوع شرک و پرستش غیر خدا مبارزه کرد. شرح مبارزه او، هم با پرستش اجرام آسمانى و هم با بت‏پرستى در قرآن آمده است.[۱۷۹] در هر دو مورد، ابراهیم (علیه السلام) ابتکارهایى از خود نشان داده و شیوه هاى جالبى به کار برده تا سخنان او در دل مردم اثر کند. درباره مبارزه با پرستش اجرام آسمانى، همان گونه که قرآن نقل مى‏کند؛ او نخست به حسب ظاهر خود را ستاره پرست و ماه پرست و خورشید پرست قلمداد کرد، ولى در نهایت به خداپرستى روى آورد. او با این شیوه توجه پرستندگان اجرام آسمانى را به خود جلب نمود. آنگاه با استدلال هایى قوى و با شیوه ای خاص با آنها مناظره کرد و با دلیل های روشن عقیده آنها را ابطال نمود و توحید خالص را پیشنهاد کرد.

از مطالب بیان شده، می توان دریافت که روش استدلالی حضرت ابراهیم (علیه السلام) که برای همگان قابل فهم و درک بود، موجب گسترش هرچه بیشتر توحید و دوری مردم از شرک و بت پرستی بوده است.

 

کتاب آسمانی ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

یکی از مطالب قطعی در مورد انبیاء اولوالعزم، این است که همه آنها دارای کتاب آسمانی بوده اند. نام بعضی از کتب ایشان کاملا معروف و شناخته شده است؛ مانند قرآن مجید؛ آخرین کتاب آسمانی که بر پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) نازل شد. همچنین توراتِ حضرت موسی (علیه السلام) و انجیلِ حضرت عیسی (علیه السلام). اما در روایات اسلامی به نام کتاب حضرت نوح و ابراهیم (علیهما السلام) تصریح نشده است. در قرآن کریم نیز از نام کتاب این دو پیامبر عظیم الشأن سخنی به میان نیامده است.

البته درباره نام کتاب آسمانی نوح و ابراهیم (علیهما السلام) ممکن است از آیه آخر (۱۹) سوره اعلی؛ «صحف ابراهیم و موسی» استفاده شود که نام کتاب ابراهیم (علیه السلام) «صحیفه ابراهیم» بوده، همان گونه که نام کتاب حضرت نوح (علیه السلام) را نیز «صحیفه» ذکر کرده اند.[۱۸۰]

به عنوان نمونه در روایتی آمده، نام کتاب حضرت ابراهیم (علیه السلام) «صُحُف» بوده[۱۸۱] که در اولین شب ماه رمضان بر او نازل شده است.[۱۸۲] اگر لفظ صُحُف به صیغه جمع آمده، برای این است که یک صحیفه (کتاب کوچک، ورق کتاب، لوح) نبوده، بلکه چندین صحیفه داشته است. از برخی روایات استفاده می‌شود که دارای ده صحیفه بوده است. ابوذر غفاری می گوید: «به رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) عرضه داشتم: یا رسول اللَّه انبیاء چند تن بودند؟ فرمود: صد و بیست و چهار هزار تن…، عرض کردم: یا رسول اللَّه خداى تعالى چند کتاب نازل کرده؟ فرمود: صد و چهار کتاب؛ ده صحیفه از آن بر آدم، پنجاه صحیفه بر شیث، سى صحیفه بر اخنوخ؛ که همان ادریس است و او اولین کسى است که با قلم خط نوشت، ده صحیفه بر ابراهیم و چهار صحیفه باقى؛ تورات، انجیل، زبور و فرقان (قرآن) است.[۱۸۳]

در روایت دیگری شبیه همین روایت با اندکی تفاوت آمده است: «… عرض کردم یا رسول اللَّه خداوند چند کتاب آسمانى فرو فرستاده؟ فرمود یک صد و چهار کتاب؛ پنجاه کتاب بر شیث (علیه السلام)، سى کتاب بر ادریس (علیه السلام)، بیست کتاب بر ابراهیم (علیه السلام)، تورات و انجیل و زبور و قرآن را نیز فرو فرستاد …».[۱۸۴]

همچنین در روایتی که واثله بن اسقع نقل می کند، می گوید: پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) فرمود: صحف حضرت ابراهیم (علیه السلام) در نخستین شب ماه رمضان نازل گردید.[۱۸۵]

با توجه به روایاتی که برای حضرت ابراهیم (علیه السلام) ده یا بیست کتاب ذکر کرده و اینکه نام کتاب آن حضرت صحف بوده است، می توان گفت: منظور از «صحف» که به عنوان نام کتاب حضرت ابراهیم بیان شده، مجموعه کتاب های او است و این با معنای لغوی «صحف» هم سازگاری دارد؛ چون «صحف» جمع «صحیفه»؛ به معناى لوح و یا صفحه اى است که چیزى بر آن مى نویسند.

 

لیست آثار و اقدامات تاریخی ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

برخی از آثار و اقدامات تاریخی آن حضرت عبارت است از:

  1. دین و آئین توحیدی آن حضرت.
  2. شکستن بتها و مبارزه با بت پرستی.
  3. اقدام آن حضرت در دعوت به یکتا پرستی.
  4. تجدید بنای‌ کعبه‌ که به‌ دست‌ او‌ و فرزند برومندش؛ اسماعیل‌ (علیهما السلام) انجام شد.
  5. نصب حجرالاسود بر رکن حجر خانه کعبه.
  6. اقدام به مناظره با گروه های مختلف؛ از جمله: کافران و مشرکان.

الف. مناظره با عمو یا پدر زنش؛ «آزر».

ب. مناظره با نمرود.

ج. مناظره با کسانى که اجرام آسمانى؛ مانند ماه، خورشید و ستاره را مى پرستیدند.

د. مناظره با کسانى که سنگ و چوب هایی (بت ها) را که با دست خود تراشیده بودند، مى پرستیدند.

 

موافقان ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

با نگاهی به زندگی پیامبران (علیهم السلام) روشن می شود با توجه به آنکه ایشان انسان های کاملی بوده اند، دوستان و موافقان متعددی در میان اقشار مختلف مردم داشته اند. این یک امر طبیعی است که هر شخصی در هر جایگاهی، دارای دوستان و موافقان خاص خود باشد. حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز از این قاعده استثنا نشده، موافقان و دوستداران زیادی در میان آحاد جامعه داشت.

اما باید گفت: بیشترین تعداد موافقان حضرت ابراهیم (علیه السلام)، مردمی بودند که بعد از گلستان شدن آتش بر آن حضرت، به او ایمان آوردند. یکی از کسانی که ایمان آورد، حضرت لوط (علیه السلام)؛ برادرزاده و یکی دیگر ساره؛ همسر آن حضرت بود.[۱۸۶]

از جمله موافقان آن حضرت می توان به تمامی کسانی که در تاریخ بعد از او، به وی ایمان داشته و او را بر حق دانسته و خود را مکلف به پیروی و اطاعت از فرامین وی دانسته اند، اشاره کرد.

 

مخالفان ابراهیم خلیل (علیه السلام)

در طول تاریخ همیشه کسانی که سخن حق گفته و عمل به حق نموده اند، دارای دشمنان فراوانی بوده اند. یکی از این شخصیت های برجسته پیامبر بزرگوار الهی؛ حضرت ابراهیم (علیه السلام) است. وی علی رغم زحمت ها و تلاش های بسیاری که برای هدایت مردم کشید، ولی تعداد زیادی به دلیل جهالت و نادانی و حفظ منافع دنیوی به ایشان نگرویدند. به همین جهت بسیاری از کسانی که به او ایمان نیاوردند، از زمره مخالفان وی شدند.

اما باید گفت: بیشتر مخالفان آن حضرت، از صاحبان قدرت و زو و زور بودند که در رأس همه آنها شخص نمرود قرار داشت. همچنین اشراف و سرمایه داران از مخالفان سرسخت ایشان بودند. آنها به جاى این که از هدایت ها و روشنگری های حضرت ابراهیم (علیه السلام) و از دعوت او به حق، استقبال کنند، او را تکذیب کرده، با او به مخالفت و مبارزه برخاستند.

 

میراث ابراهیم خلیل (علیه السلام)‏

هر یک از انبیا صاحب میراث هایی هستند که از خود به جای گذاشته اند. حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز میراث هایی از خود به یادگار گذاشته که به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. آئین و قوانین دین توحیدی آن حضرت.
  2. ‏حج؛ یادگار و میراث ابراهیم خلیل الله است که دل های موحدان را یکدل و همسو می کند و رایحه صفا و عطر معنویت را در عمق جان عاشقان حرم دوست می پروراند.
  3. مقام ابراهیم؛ از نشانه های روشن حج، مقام ابراهیم است. مقام به جای دو قدم گفته می‌شود و چون محلی است که در آن ابراهیم، به سبب بنای کعبه، و یا به سبب انجام مراسم حج و یا برای دعوت عمومی مردم برای انجام این مراسم بزرگ، ایستاد، به آن مقام ابراهیم می‌گویند.[۱۸۷]

 

کتابنامه مقاله ابراهیم خلیل (علیه السلام)

  1. قرآن کریم.
  2. ابن اثیر، على؛ الکامل؛ ترجمه‏: حالت، ابو القاسم، خلیلى، عباس؛ مؤسسه مطبوعاتى علمى، تهران، ۱۳۷۱ش.‏
  3. ابن جوزی، عبد الرحمن؛ المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم؛ دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۲ ق.
  4. ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد؛ دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر (تاریخ بن خلدون)؛ ‏تحقیق: شحاده، خلیل؛ نشر دار الفکر، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۸ ق / ۱۹۸۸ م.
  5. ابن طاووس، على بن موسى؛ الاقبال بالاعمال الحسنه؛ محقق / مصحح: قیومى اصفهانى، جواد؛ دفتر تبلیغات ‏اسلامى‏، چاپ اول، قم، ۱۳۷۶ ش.
  6. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر؛ البدایه والنهایه؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۶٫
  7. ابن‌ منبه‌، وهب‌؛ کتاب‌ التیجان؛ بی نا، صنعا، ۱۹۷۹ م‌.‏
  8. ابن‌ هشام‌، عبدالملک‌؛ السیره النبویه؛ تحقیق: السقاء‌، مصطفی و دیگران؛ دار احیاء التراث‌ العربی‌، بیروت‌، بی تا.‏
  9. ازرقی‌، محمد؛ ‏تاریخ‌ مکه‌؛ به‌ کوشش:‌ رشدی،‌ صالح‌ ملحس‌؛ بی نا، بیروت‌، ۱۴۰۳ ق / ۱۹۸۳ م‌. ‏
  10. اندلسی، ابو حیان محمد بن یوسف؛ تفسیر البحر المحیط فی التفسیر؛ تحقیق: صدقی، محمد جمیل؛ دار ‏الفکر، بیروت، ۱۴۲۰ ق.
  11. آلوسى، سید محمود؛ روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم؛ تحقیق: عبدالبارى عطیه، على؛ دارالکتب العلمیه، ‏چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۵ ق. ‏
  12. برقى، احمد بن محمد؛ المحاسن؛ محقق / مصحح: محدث، جلال الدین؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، قم، ۱۳۷۱ ق. ‏
  13. بلاغى نجفى، محمد جواد؛ آلاء الرحمن فى تفسیر القرآن؛ تحقیق: واحد تحقیقات اسلامى بنیاد بعثت؛ بنیاد بعثت، ‏چاپ اول، قم، ۱۴۲۰ ق.
  14. بیهقی، ابوبکر؛ دلائل النبوه؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اوّل، بیروت، ۱۴۰۵ ق. ‏
  15. تورات؛ سفر پیدایش ۱۵/ ۹؛ انتشارات اساطیر، ۱۳۸۰ ش. ‏
  16. ثعلبی‌، احمد؛ قصص‌ الانبیاء؛ دارالرائد العربی‌، بیروت‌، بی تا. ‏
  17. ‏جزایری، سید نعمت الله؛ قصص الانبیاء؛ ترجمه: عزیزی، یوسف؛ انتشارات هاد، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۷۵ش. ‏
  18. ‏جعفری، محمد تقی؛ پیام خرد؛ انتشارات مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، تهران، ۱۳۸۹ ش.‏
  19. جوالیقی‌، موهوب؛ المعرب؛ تحقیق: شاکر، احمد محمد، بی نا، تهران‌، ۱۳۴۵ ش / ۱۹۶۶م‌. ‏
  20. حقى بروسوى، ‏اسماعیل؛ تفسیر روح البیان؛ دارالفکر، بیروت، بی تا.
  21. حموى، یاقوت؛ معجم البلدان‏؛ دار صادر، چاپ دوم، بیروت، ۱۹۹۵ م.‏
  22. ‏دانشنامه حوزوی ویکی فقه.‏
  23. رازی، محمد بن عمر؛ مفاتیح الغیب؛ دار احیاء ‏التراث العربى، چاپ سوم، بیروت، سال ۱۴۲۰ ق.
  24. رسولی محلاتی، سید هاشم؛ تاریخ انبیاء؛ انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا. ‏
  25. سایت اندیشه قم.
  26. سوسه، احمد؛ العرب‌ و الیهود فی‌ التاریخ؛ بی نا، دمشق‌، ۱۹۷۲م‌. ‏
  27. ‏شیخو، لوئیس‌؛ کتاب‌ شعراء النصرانیه؛ بی نا، بیروت‌، ۱۹۲۶ م‌. ‏
  28. صادقى تهرانى، محمد؛ الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن؛ انتشارات فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، قم، ۱۳۶۵ ش. ‏
  29. صدوق، محمد بن علی؛ کمال الدین؛ دار الکتب الإسلامیه، قم، ۱۳۹۵ ق.‏
  30. ‏صدوق، محمد بن على؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال؛ دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۶ ق.‏ ‏
  31. صدوق، محمد بن على‏؛ خصال؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ جامعه مدرسین‏ حوزه علمیه قم، چاپ اول‏، قم، ‏‏۱۳۶۲ ش.‏ ‏
  32. صدوق، محمد بن على؛ علل الشرائع‏؛ کتاب فروشى داورى‏، چاپ اول، قم، ۱۳۸۵ ش / ۱۹۶۶ م. ‏
  33. صدوق، محمد بن على؛ من لا یحضره الفقیه؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ‏دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۳ ق. ‏
  34. طباطبایی، سید محمد حسین؛ تفسیر المیزان؛ ترجمه: موسوى همدانى سید محمد باقر؛ دفتر انتشارات اسلامى ‏جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، قم، ۱۳۷۴ ش.
  35. ‏طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى، اسلامیه، چاپ سوم، تهران، ۱۳۹۰ ق.‏
  36. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق: بلاغ، محمد جواد؛ انتشارات ناصر خسرو، چاپ ‏سوم، تهران، ۱۳۷۲ ش.
  37. طبری‌، محمد بن جریر؛ جامع‌ البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن؛ دار المعرفه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ ق.
  38. ‏طبرى‏، محمد بن جریر؛ تاریخ طبری؛ تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل؛ دارالتراث، چاپ دوم، بیروت، ۱۳۸۷ ق / ۱۹۶۷ ‏م.           ‏
  39. طبرى، محمد بن جریر؛ تاریخ طبرى؛ ترجمه: پاینده، ابوالقاسم؛ نشر اساطیر، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۷۵ش.‏
  40. طوسی‌، محمد بن حسن؛ التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌؛ تحقیق: عامل، احمد قصیر؛ داراحیاء التراث‌ العربی، بیروت‌، ‏بی‌ تا. ‏
  41. طوسی‌، محمد؛ التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن؛ داراحیاء التراث‌ العربی‌، بیروت‌، بی تا‌.
  42. عروسى حویزى، عبد على بن جمعه؛ تفسیر نور الثقلین؛ تحقیق: محلاتی، سید هاشم رسولى، انتشارات ‏اسماعیلیان، چاپ چهارم، قم، ۱۴۱۵ ق.‏
  43. عقاد، عباس‌ محمود؛ «ابوالانبیاء» المجموعه الکامله لمؤلفات العقاد؛ بی نا، بیروت‌، ۱۹۷۸م‌. ‏
  44. فخر رازى، محمد بن عمر؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۲۰ ق. ‏
  45. قاسمى، محمد جمال الدین؛ محاسن التأویل، تحقیق: عیون السود، محمد باسل، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت،۱۴۱۸ ‏ق.
  46. قرشی، سید علی اکبر؛ قاموس قرآن؛ دارالکتب الاسلامیه، تهران، بی تا. ‏
  47. قمى، على بن ابراهیم؛ تفسیر قمى؛ تحقیق: موسوى جزایری؛ سید طیب؛ دار الکتاب، چاپ چهارم، قم، ۱۳۶۷ ش.‏
  48. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی (روضه کافی)، شارح: مازندرانى، محمد صالح، ‏محقق / مصحح: شعرانى، ابوالحسن، المکتبه الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۲ ق. ‏
  49. کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافى؛ ترجمه: کمره‏اى، محمد باقر؛ کتابفروشى اسلامیه‏، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۲ ق.‏
  50. کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافی؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ ‏چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.‏
  51. کلینى، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: دارالحدیث، دار الحدیث، چاپ اول، قم، ۱۴۲۹ ق.‏ ‏
  52. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ تحقیق / تصحیح: جمعى از محققان‏؛ دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، بیروت، ‏‏۱۴۰۳ ق.
  53. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ مؤسسه ‏الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.‏
  54. محلاتی، ذبیح الله؛ ریاحین الشریعه (در ترجمه بانوان دانشمند شیعه)؛ دار الکتب الاسلامیه، تهران، ١٣٧٠ ش. ‏
  55. مراغى، احمد بن مصطفى؛ تفسیر المراغى؛ داراحیاء التراث العربى، بیروت، بی تا.
  56. مفید، محمد بن نعمان؛ أوائل المقالات؛ انتشارات کنگره جهانى شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ ق.
  57. ‏مکارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش.‏
  58. میبدی‌، ابوالفضل‌ رشیدالدین‌؛ کشف‌ الاسرار و عده الابرار؛ تحقیق: حکمت‌، علی‌ اصغر‌، بی نا، تهران‌، ۱۳۶۱ش‌.‏
  59. نجار، عبدالوهاب‌؛ قصص‌ الانبیاء؛ دارالرائد العربی‌، بیروت‌، بی تا‌. ‏
  60. نووی‌، محی‌ الدین‌؛ تهذیب‌ الاسماء و اللغات؛ دارالکتب‌ العلیه، بیروت‌، بی تا. ‏
  61. وزارت کار و امور اجتماعی (دفتر امور فرهنگی)؛ فرهنگ و آداب کار در قرآن کریم؛ تحقیق: مؤسسه پژوهشی علمی فرهنگی طلیعه ‏منطق؛ انتشارات وثوق، چاپ اول، قم، ۱۳۸۱ ش. ‏
  62. هیئه الموسوعه الفلسطینیه؛ الموسوعه الفلسطینیه؛ هیئه الموسوعه الفلسطینیه، دمشق، ‏‏۱۹۸۴ م / ۱۳۶۳ ش.

[۱]. سُوَر و آیاتی که نام ابراهیم (علیه‌السلام) در آنها ‌ذکر شده است، عبارتند از: بقره، آیات ۱۲۴، ۱۲۵، ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۳۰، ۱۳۲، ۱۳۳، ۱۳۵، ۱۳۶، ۱۴۰، ۲۵۸، ۲۶۰؛ آل عمران، ۳۳، ۳۵،۶۷، ۶۸، ۸۴، ۹۵، ۹۷؛ نساء، آیات ۵۴، ۱۲۵، ۱۶۳؛ انعام، آیات ۷۴، ۷۵، ۸۳، ۱۵۱؛ توبه، آیات ۷۰ ، ۱۱۴؛ هود، آیات ۶۹، ۷۴، ۷۵، ۷۶؛ یوسف، آیات ۶، ۳۸؛ ابراهیم، آیه ۳۶؛ حجر، آیه ۵۱؛ نحل، آیات ۱۲۰، ۱۲۳؛ مریم، آیات ۴۱، ۴۶، ۵۸؛ انبیاء، آیات ۵۱، ۶۰، ۶۲، ۶۹؛ حج، آیات ۲۶، ۴۳، ۷۸؛ شعراء، آیه ۶۹؛ عنکبوت، آیات ۱۶، ۳۱؛ احزاب، آیه ۷؛ صافات، آیات ۸۳،‌ ۱۰۴،‌۱۰۹؛ ص، آیه ۴۵؛ شوری، آیه ۱۳؛ زخرف، آیه ۲۶؛ ذاریات، آیه ۲۴؛ نجم، آیه ۳۷؛ حدید، آیه ۲۶؛ ممتحنه، آیه ۴؛ اعلی، آیه ۱۹.

[۲]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه: پاینده، ابوالقاسم، ج ۲، ص ۷۸۷٫

[۳]. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج ۱، ص ۴ و ۷۰٫

[۴]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۹۰ و ۱۰۶٫

[۵]. طبرى‏، محمد بن جریر، تاریخ طبری‏، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۱، ص ۲۱۲٫

[۶]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، تحقیق / تصحیح: جمعى از محققان‏، ج ۱۲، ص ۷۹‏؛ حموى، یاقوت، معجم البلدان‏، ج ۲، ص ۲۱۲٫

[۷]. سوسه، احمد، العرب‌ و الیهود فی‌ التاریخ‌، ج ۱، ص ۲۵۲‌.

[۸]. بلیخ با خاى نقطه‏دار؛ رودخانه‏اى در «رقه» (سوریه) است که آب چند چشمه در آن گرد آید و بزرگترین آنها «ذهبانیه» در سرزمین حرّان است.

[۹]. خابور نام نهرى بزرگ در میان رأس عین و فرات در سرزمین جزیره است. سرزمینى است گسترده، داراى شهرهاى بسیار که بدان نسبت داده شوند؛ مانند قرقیسیاء، ماکسین، مجدل و عربان. سرچشمه این نهر چشمه زارى است در رأس عین، که زیادى آب هرماس و زیادى نهر نصیبین به آن مى‏پیوندد و نهرى بزرگ پدید مى‏آید که همه این سرزمین را سیراب مى‏کند و سپس به قرقیسیاء مى‏رسد و در آنجا به فرات مى‏ریزد؛ حموى، یاقوت، معجم البلدان، ج ۲، ص ۲۵۸، نشر سازمان میراث فرهنگى کشور، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۳ ش.‏

[۱۰]. همان‌، ج ۱، ص ۴۴۶‌.

[۱۱]. همان‌، ج ۱، ص ۲۵۲‌.

[۱۲]. نووی‌، محی‌ الدین‌، تهذیب‌ الاسماء و اللغات‌، ج ۱، ص ۱۰۱‌.

[۱۳]. برگرفته از دانشنامه حوزوی ویکی فقه.

[۱۴]. انعام‌، ۷۴.

[۱۵]. جوالیقی‌، موهوب‌، المعرب‌، تحقیق: شاکر، احمد محمد، ج ۱، ص ۱۵.

[۱۶]. ابن‌ هشام‌، عبدالملک‌، السیره النبویه، تحقیق: السقاء‌، مصطفی و دیگران‌، ج ۱، ص ۲.

[۱۷]. همان، ج ۱، ص ۳.

[۱۸]. انعام، ۷۴.

[۱۹]. میبدی‌، ابوالفضل‌ رشیدالدین‌، کشف‌ الاسرار و عده الابرار، تحقیق: حکمت‌، علی‌ اصغر‌، ج ۳، ص ۴۰۲.

[۲۰]. همان، ج ۳، ص ۴۰۲؛ طوسی‌، محمد، التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۱۷۵‌‌.

[۲۱]. فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، ، ج ۱۳، ص ۳۱ و ۳۲٫

[۲۲]. کشف‌ الاسرار و عده الابرار، ج ۳، ص ۴۰۱٫

[۲۳]. نجار، عبدالوهاب‌، قصص‌ الانبیاء، ج ۱، ص ۷۱‌.

[۲۴]. عقاد، عباس‌ محمود، «ابوالانبیاء» المجموعه الکامله لمؤلفات العقاد، ج ۱، ص ۱۳۵ و ۱۳۶‌.

[۲۵]. برگرفته از ویکی فقه

[۲۶]. بقره، ۱۳۳٫

[۲۷]. ابن جوزی، عبد الرحمن، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج ۱، ص ۲۵۸.

[۲۸]. محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه در ترجمه بانوان دانشمند شیعه، ج ۵، ص ۱۴۶٫

[۲۹]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، ج ۱، ص ۱۴۰.

[۳۰]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، تحقیق / تصحیح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۸، ص ۳۷۰٫

[۳۱]. صدوق، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، ص ۷۹٫‏

[۳۲]. ابن طاووس، على بن موسى، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج ۲، ص ۳۶؛ صدوق، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۸۷٫

[۳۳]. سوسه، احمد، العرب‌ و الیهود فی‌ التاریخ‌، ج ۱، ص ۲۵۰ و ۲۵۲‌.

[۳۴]. عقاد، عباس‌ محمود، «ابوالانبیاء» المجموعه الکامله لمؤلفات العقاد، ج ۱، ص ۷۳‌.

[۳۵]. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى، تحقیق: موسوى جزایری، سید طیب، ج ۱، ص ۲۰۶ و ۲۰۷٫

[۳۶]. مجلسى، محمد باقر،: بحار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۱۲، ص ۴۱، نشر دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ ق.

[۳۷]. طبرسى فضل بن حس، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ترجمه: مترجمان، تحقیق: رضا ستوده، ج۸، ص ۱۰۸، انتشارات فراهانى، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۰ ش.

[۳۸]. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیّب‏، ج ۱، ص ۲۰۶، نشر دار الکتاب‏، چاپسوم، قم، ۱۴۰۴ ق.‏

[۳۹]. برگرفته از سایت اندیشه قم.

[۴۰]. سوسه، احمد، العرب‌ و الیهود فی‌ التاریخ‌، ج ۱، ص ۲۳۳‌.

[۴۱]. همان‌، ج ۱، ص ۲۶۳؛ هیئه الموسوعه الفلسطینیه، الموسوعه الفلسطینیه، ج ۱، ص ۳۸.

[۴۲]. جوالیقی‌، موهوب‌، المعرب‌، تحقیق: شاکر، احمد محمد، ج ۱، ص ۱۳‌.

[۴۳]. نووی‌، محی‌ الدین‌، تهذیب‌ الاسماء و اللغات‌، ج ۱، ص ۹۸.

[۴۴]. شیخو، لوئیس‌، کتاب‌ شعراء النصرانیه، ج ۱، ص ۲۲۹ و ۲۳۰‌.

[۴۵]. ابن‌ منبه‌، وهب‌، کتاب‌ التیجان‌، ج ۱، ص‌ ۱۳۶‌.

برگرفته از ویکی فقه

[۴۶]. «شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»؛ شکرگزار نعمتهاى پروردگار بود خدا او را برگزید و به راهى راست هدایت نمود؛ نحل ۱۲۱٫

[۴۷]. «إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکینَ»؛ ابراهیم (به تنهایى) امّتى بود مطیع فرمان خدا خالى از هر گونه انحراف و از مشرکان نبود؛ نحل ۱۲۰٫

[۴۸]. همان.

[۴۹]. «وَ إِنَّ مِنْ شیعَتِهِ لَإِبْراهیم»؛ و از پیروان او ابراهیم بود؛ صافات ۸۴٫

[۵۰]. «إِنَّ إِبْراهیمَ لَحَلیمٌ أَوَّاهٌ مُنیب»؛ چرا که ابراهیم، بردبار و دلسوز و بازگشت‏کننده (بسوى خدا) بود؛ هود ۷۵٫

[۵۱]. «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمین»؛ (به خاطر آورید) هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقام هستند؛ بقره ۱۲۴٫

[۵۲]. «وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْراهیمَ حَنیفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهیمَ خَلیلاً»؛ دین و آیین چه کسى بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کند، و نیکوکار باشد، و پیرو آیین خالص و پاکِ ابراهیم گردد؟ و خدا ابراهیم را به دوستىِ خود، انتخاب کرد؛ نساء ۱۲۵٫

[۵۳]. ثعلبی‌، احمد، قصص‌ الانبیاء، ج ۱، ص ۹۸ و ۹۹٫

[۵۴]. نووی‌، محی‌ الدین‌، تهذیب‌ الاسماء و اللغات‌، ج ۱، ص ۱۰۱.

[۵۵]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۷۵٫

[۵۶]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم، ج ۱، ص ۳۰۹ و ۳۱۱٫

[۵۷]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۷۵؛ طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم، ج ۱، ص ۳۰۹ و ۳۱۱؛ حقى بروسوى، اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج ۱، ص ۲۳۸ و ج ۵، ص ۲۹۷؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۱۸، ص ۱۱۴٫

[۵۸]. ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر (تاریخ بن خلدون)،

تحقیق: شحاده، خلیل، ج ۲، ص ۴۳؛ ابن اثیر، على، الکامل، ترجمه‏: حالت، ابو القاسم، خلیلى، عباس، ج ۲، ص ۷۵، مؤسسه مطبوعاتى علمى، تهران، ۱۳۷۱ش؛ حقى بروسوى، اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج ۱، ص ۲۳۸٫

[۵۹]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۷۵٫

[۶۰]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد، أبو الفضل ابراهیم، ج ۱، ص ۳۰۹ و ۳۱۱٫

[۶۱]. طبرى‏، محمد بن جریر، تاریخ طبری‏، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۱، ص ۲۱۲٫

[۶۲]. صدوق، محمد بن على‏، علل الشرائع‏، ص ۳۸٫

[۶۳]. همان.

[۶۴]. شهر الخلیل در ۳۷ کیلومترى جنوب غربى بیت المقدس واقع شده است.

[۶۵]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، تحقیق / تصحیح: جمعى از محققان‏، ج ۱۲، ص ۷۹‏؛ حموى، یاقوت، معجم البلدان‏، ج ۲، ص ۲۱۲٫

[۶۶]. بحار الأنوار، ج ۱۲، ص ۷۹‏.

[۶۷]. «اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً»؛ بقره، ۱۲۴٫

[۶۸]. «وَ لَقَدِ اصْطَفَیناهُ فِی الدُّنیا»؛ بقره، ۱۳۰٫

[۶۹]. «وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ»؛ بقره، ۱۳۰٫

[۷۰]. «ما کانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ»؛ آل عمران، ۶۷٫

[۷۱]. «وَ اتَّخَذَ الله اِبْراهیمَ خَلیلاً»؛ نساء، ۱۲۵٫

[۷۲]. «وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ»؛ انعام، ۸۴٫

[۷۳]. «اِنَّ اِبْراهیمَ لَاَوّاهُ حَلیمُ»؛ هود، ۷۵؛ «اِنَّ اِبْراهیمَ لَحَلیمٌ اَوّاهٌ مُنیبٌ»؛ توبه، ۱۱۴٫

[۷۴]. «إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ»؛ نحل، ۱۲۰٫

[۷۵]. «شاکِرَاً لِاَنْعُمِهِ»؛ نحل، ۱۲۱٫

[۷۶]. «اِجْتَباهُ وَ هَداهُ اِلی صِراطٍ مُستَقیمٍ»؛ نحل، ۱۲۱٫

[۷۷]. «وَ لَقَدْ اتَیْنا اِبْراهیمَ رُشْدَه»؛ انبیاء، ۵۱٫

[۷۸]. «اِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلیمٍ»؛ صافات، ۸۴٫

[۷۹]. «سَلامٌ عَلی اِبْراهیم»؛ صافات، ۱۰۹٫

[۸۰]. «اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤمِنین»؛ صافات، ۱۱۱٫

[۸۱]. «وَاذْکُر عِبادَنا اِبراهیمَ … اُولِی الْاَیدی وَ الْاَبْصار»؛ صاد، ۴۵٫

[۸۲]. «قَدْ کانَتْ لَکُمْ اُسْوَهُ حَسَنَهٌ فی اِبْراهیمَ وَ الذَّینَ َمَعَهُ»؛ ممتحنه، ۴٫

[۸۳]. نساء، ۱۲۵٫

[۸۴]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغی، محمد جواد، ج ۳، ص ۱۷۸٫

[۸۵]. صدوق، محمد بن على، علل الشرائع‏،‌ ج ۱، ص ۳۴٫

[۸۶]. همان.

[۸۷]. همان.

[۸۸]. همان، ۳۵٫

[۸۹]. همان.

[۹۰]. همان، ۳۵ و ۳۶٫

[۹۱]. نحل، ۱۲۰٫

[۹۲]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۴۴۸ و ۴۴۹٫

[۹۳]. هود، ۷۵؛ توبه، ۱۱۴.

[۹۴]. بقره، ۱۳۱ و ۱۳۲.

[۹۵]. بقره، ۱۲۸٫

[۹۶]. بقره، ۱۲۸٫

[۹۷]. بقره، ۱۳۸ و ۱۳۵؛ آل عمران، ۶۴٫

[۹۸]. انعام، ۷۵٫

[۹۹]. انعام، ۷۵٫

[۱۰۰]. انعام، ۷۶ – ۷۹٫

[۱۰۱]. انعام، ۷۶ – ۷۹٫

[۱۰۲]. انعام، ۱۶۲٫

[۱۰۳]. توبه، ۱۱۴٫

[۱۰۴]. ابراهیم، ۳۶٫

[۱۰۵]. مریم، ۴۱٫

[۱۰۶]. ممتحنه، ۴٫

[۱۰۷]. تورات، تکوین، اصحاح دوازدهم، ۱ – ۳٫

[۱۰۸]. «إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکینَ»؛ نحل، ۱۲۰٫

[۱۰۹]. تورات، تکوین، اصحاح دوادزهم، ۱ – ۳٫

[۱۱۰]. تورات، تکوین، اصحاح دوازدهم، ۱ – ۳٫

[۱۱۱]. تورات، تکوین، اصحاح دوازدهم، ۱- ۳٫

[۱۱۲]. تورات، تکوین، اصحاح دوازدهم، ۲٫

[۱۱۳]. تورات، تکوین، اصحاح دوازدهم، ۶٫

[۱۱۴]. برگرفته از: جعفری، محمد تقی، پیام خرد، ص ۲۶۵ – ۲۶۸٫

[۱۱۵]. کلینى، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۸، ص ۳۷۱٫

[۱۱۶]. وزارت کار و امور اجتماعی (دفتر امور فرهنگی)، فرهنگ و آداب کار در قرآن کریم، تحقیق: مؤسسه پژوهشی علمی فرهنگی طلیعه منطق.

[۱۱۷]. «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَـذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ»؛ آل عمران، ۶۸٫

[۱۱۸]. «فَبِهُداهُمُ اقْتَدِه»؛ انعام، ۹۰٫

[۱۱۹]. «مِّلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ»؛ حج، ۷۸٫

[۱۲۰]. انبیاء، ۶۹٫

[۱۲۱]. عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق: محلاتی، سید هاشم رسولى، ج ۳، ص ۴۳۲٫

[۱۲۲]. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه: موسوى همدانى سید محمد باقر، ج ۷، ص ۳۲۰؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی (روضه کافی)، شارح، مازندرانى، محمد صالح، محقق / مصحح: شعرانى، ابوالحسن‏، ج ۱۲، ص ۵۱۱٫

[۱۲۳]. بقره، ۲۶۰٫

[۱۲۴]. تفسیر المیزان، ترجمه: موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ۲، ص ۵۶۱٫

[۱۲۵]. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى، تحقیق: موسوى جزایری، سید طیب، ج ۱، ص ۱۵۳٫

[۱۲۶]. طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۲۷۰.

[۱۲۷]. بقره، ۱۲۴٫

[۱۲۸]. تفسیر المیزان، ج ۱ ، ص ۲۷۰٫

[۱۲۹]. انبیاء، ۵۸ – ۶۲٫

[۱۳۰]. مجلسى، محمد باقر، بحار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۱۲، ص ۹۷‏.

[۱۳۱]. برقى، احمد بن محمد، المحاسن، محقق / مصحح: محدث، جلال الدین‏، ج ۲، ص ۳۳۸٫

[۱۳۲]. صافات، ۹۹ – ۱۰۷.

[۱۳۳]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغی، محمد جواد، ج ۸، ص ۷۱۰٫

[۱۳۴]. طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۷، ص ۲۱۹٫

[۱۳۵]. بقره، ۱۲۵ و ۱۲۷؛ آل عمران، ۹۷.

[۱۳۶]. «وَ اِذْ بَوَّاْنا لِاِبْراهیم‌َ مَکان‌َ الْبَیْت‌ِ…»؛ حج، ۲۶.

[۱۳۷]. طبری‌، محمد بن جریر، جامع‌ البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج ۱، ص ۴۲۸ و ۴۲۹؛ ازرقی‌، محمد، تاریخ‌ مکه‌، به‌ کوشش:‌ رشدی،‌ صالح‌ ملحس‌، ج ۱، ص ۳۸ و ۳۹ و ۶۰‌.

[۱۳۸]. بقره، ۱۲۷.

[۱۳۹]. بقره، ۱۲۵؛ حج، ۲۶.

[۱۴۰]. انعام، ۷۶ – ۷۹.

[۱۴۱]. یوسفوس از مورخان قرن اول میلادی است.

[۱۴۲]. طوسی‌، محمد بن حسن، التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، تحقیق: عامل، احمد قصیر، ج ۴، ص ۱۸۴ – ۱۸۶٫

[۱۴۳]. «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّی مُهاجِرٌ إِلى‏ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»؛ عنکبوت، ۲۶٫

[۱۴۴]. «انّى ذاهِب الى رَبّى سَیَهدِینَ»؛ صافات، ۹۹٫

[۱۴۵]. «و نجینـه و لوطا إلى الأرض التى برکنا فیها للعلمین»؛ انبیاء، ۷۱٫

[۱۴۶]. «سُبْحانَ الَّذی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ»؛ اسرا، ۱٫

[۱۴۷]. «إِذْ قالَ لِأَبِیهِ یا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ وَ لا یُغْنِی عَنْکَ شَیْئا»؛ مریم، ۴۲٫

[۱۴۸]. «إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُون»؛ انبیاء، ۵۲٫

[۱۴۹]. «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذی حَاجَّ إِبْراهیمَ فی‏ رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّیَ الَّذی یُحْیی‏ وَ یُمیتُ قالَ أَنَا أُحْیی‏ وَ أُمیتُ قالَ إِبْراهیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتی‏ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذی کَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»؛ بقره، ۲۵۸٫

[۱۵۰]. «وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ * فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلینَ * فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنی‏ رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ * فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَهً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَری‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ * اِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ * وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّی فِی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِکُونَ بِهِ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ رَبِّی شَیْئاً وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَکَّرُونَ» انعام، ۷۵ – ۸۰٫

[۱۵۱]. «إِذْ قالَ لِأَبِیهِ یا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ وَ لا یُغْنِی عَنْکَ شَیْئا»؛ مریم، ۴۲٫

[۱۵۲]. «إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُون»؛ انبیاء، ۵۲٫

[۱۵۳]. «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ»، بقره، ۱۲۴٫

[۱۵۴]. «قال انّى جاعلک للنّاس اماما. اى انّى جاعلک للنّاس رسولاً یؤتم بک و یقتدى بهدیک الى یوم القیامه فدعا الناس الى الحنفیه السمحه وهى الایمان باللَّه و توحیده و البرائه من الشرک…»، مراغى، احمد بن مصطفى، تفسیر المراغى، ج ۱، ص ۲۰۹٫

[۱۵۵]. «المراد بالعهد تلک الامامه المسئول عنها و هل کانت الاّ الامامه فى الدین و هى النبوّه التى حرمها الظالمون من ذریته…. فظهر ان المراد من العهد انّما هو الامامه فى الدین خاصه…»، قاسمى، محمد جمال الدین، محاسن التأویل، تحقیق: عیون السود، محمد باسل، ج ۱، ص ۳۹۱٫

[۱۵۶]. «قال اهل التحقیق المراد من الامام ههنا النبى و یدّل علیه وجوه، فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، ج ۴، ص ۳۶».

[۱۵۷]. آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عبدالبارى عطیه، على، ج ۱، ص ۳۷۴٫

[۱۵۸]. مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، ج ۴، ص ۳۶٫

[۱۵۹]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغی، محمد جواد، ج ۱، ص ۳۸۰٫

[۱۶۰]. بلاغى نجفى، محمد جواد، آلاء الرحمن فى تفسیر القرآن، تحقیق: واحد تحقیقات اسلامى بنیاد بعثت، ج ۱، ص ۱۲۳٫

[۱۶۱]. «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَهٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِکُمْ إِصْری قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدینَ»، آل عمران، ۸۱،.

[۱۶۲]. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن، ج ۲، ص ۱۲۶٫

[۱۶۳]. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ، ج ۱، ص ۲۷۵٫

[۱۶۴]. انبیاء، ۷۲ و ۷۳؛ سجده، ۲۴٫

[۱۶۵]. تفسیر المیزان، ، ج ۱، ص ۲۷۴٫

[۱۶۶]. یس، ۸۲٫

[۱۶۷]. تفسیر المیزان، ، ج ۱۴، ص ۲۷۴٫

بر گرفته از سایت معارف قرآن

[۱۶۸]. «ما کانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکین»؛ آل عمران، ۶۷٫

[۱۶۹]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۴۱۷ و ۴۱۸٫

[۱۷۰]. همان، ج ۱، ص ۲۹۴٫

[۱۷۱]. صدوق، کمال الدین، ج ۱، ص ۱۹۹.

[۱۷۲]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۴، ص ۲۱۲٫

[۱۷۳]. بقره، ۱۳۵؛ آل عمران، ۹۵؛ نساء، ۱۲۵؛ انعام، ۱۶۱؛ نحل، ۱۲۳٫.

[۱۷۴]. آل عمران، ۶۷؛ نحل، ۱۲۰٫.

[۱۷۵]. بقره، ۱۳۲و ۱۳۳؛ یوسف، ۳۸.

[۱۷۶]. ممتحنه، ۴٫

[۱۷۷]. همان.

[۱۷۸]. همان.

[۱۷۹]. انعام، ۷۵ – ۷۹٫

[۱۸۰]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغ، محمد جواد، ج ۱۰، ص ۷۲۲؛ طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه: موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ۲۰، ص ۴۵۳٫

[۱۸۱]. اعلی، ۱۹.

[۱۸۲]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۶۲۹٫

[۱۸۳]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۷۲۲؛ تفسیر المیزان، ج ۲۰، ص ۴۵۳٫

[۱۸۴]. صدوق، محمد بن على‏، خصال‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۵۲۴٫‏

[۱۸۵]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۶٫

[۱۸۶]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ترجمه: پاینده، ابوالقاسم، ج ۱، ص ۱۸۲ و ۱۸۳٫

[۱۸۷]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۱۵٫




کلیدواژه ها: , , , , ,



ثبت نظر


9 + 2 =