searchicon

کپی شد

نقش دین در پیشرفت علم

خويشاوندى دين، فرهنگ و تمدن با يک ديگر امرى قطعى است و اين سه در کنار هم هندسه زندگى بشر را تشکيل مى دهند. دين و تمدن چنان همگرا هستند که به نوشته ديويد هيوم؛ «اگر در پژوهش مسائل اجتماعى، عامل دين را از ياد ببريم، بخش بزرگى از تاريخ و تمدن و ميراث فرهنگى جامعه را بايد کنار بگذاريم».[1] به گفته برخى مستشرقان، هيچ فرهنگ و تمدنى را در نزد هيچ قومى نمى توان يافت، مگر آن که شکلى از مذهب در آن وجود داشته است.[2]

فوستل دوکولانژ فرانسوى هم تمدن و اجتماع بشرى را از قديم ترين مراحل خود، زاييده مذهب و تحت تأثير شديد آن دانسته است[3] براى پى بردن به تأثير يک دين در پيشرفت هاى علمى و فرهنگى پيروان آن، ابتدا بايد با مبانى نظرى آن، که برخاسته از متون سنّتى هر دينى است، آشنا شد. در اسلام، اين مبانى برخاسته از قرآن کريم، سنّت نبوى، سيره اهل بيت (عليهم السلام) و ديگر صحابه عالم و فرزانه آن حضرات است.

در نگاهى اجمالى به قرآن، دعوت به فراگيرى دانش و تشويق انسان ها به عمران و آبادانى زمين در آن آشکار است. آغازين واژه اين کتاب آسمانى با امر به «خواندن» و «آموزش با قلم»[4] شروع شده است. با اين که عدم تبعيض ميان انسان ها از اصول تغييرناپذير قرآن است، اما در همين کتاب به صراحت مى فرمايد: «دانايان و نادانان مساوى نيستند».[5] کاربرد واژه هاى عقل، برهان، فکر، فهم و فقه در قرآن، که شمار آن ها به بيش از هفتاد مورد مى رسد، به حدّى است که مى توان آن را «کتاب عقل و انديشه» ناميد. قرآن کتابى خردگرا و جهل ستيز است و رفتارهاى نابخردانه برخى انسان ها را به شدت تقبيح مى کند.

ماراکسى؛ مترجم قرآن به زبان لاتين، در باره عقلانيت آن مى نويسد: «من يقين دارم که اگر قرآن و انجيل را به يک فرد غير متديّن (غير مسيحى) ارائه دهند، او بدون ترديد، اوّلى را انتخاب خواهد کرد.[6] قرآن کريم با دميدن روح جديد بر پيکر نيمه مرده سرزمين هاى فتح شده، فضاى علمى و فرهنگى نوى پديد آورد. به گفته مرحوم احمد آرام، «در کتاب آسمانى… هرجا مناسبتى پيش آمده، آدمى به انديشيدن و بهره جستن از خرد خويش براى پى بردن به اسرار جهان دعوت شده است به عنوان مثال عبارت های: «افلا تعقلون، لعلّهم يتذکرون، افلايتذکرون، فانظروا»، که در قرآن کريم آمده، همه دستورهايى است که افراد مسلمان را به تفکر و تدبّر در هر چه آفريده شده است، مى خواند و اين خود آغاز علم و دانش است. در کدام کتاب است که برترى دانشمندان بدين زيبايى توصيف شده باشد؟ «بگو آيا كسانى كه مى‏ دانند، با كسانى كه نمى‏دانند، يكسان هستند؟»[7] و يا در ستايش حکمت و فرزانگى چنين گفتار نغزى آمده باشد؟ «و به هر كس دانش داده شود، خير فراوانى به او داده شده است».[8]

اين قرآن بود که ابتدا افکار مسلمانان را متوجه فلسفه آفرينش و فرجام هستى نمود و با يادآورى آثار قدرت الهى، دريچه اى به سوى اسرار خلقت گشود و گامى را به سوى پيشرفت علمى فراهم ساخت. با اين که علوم مسلمانان در آغاز منحصر به علوم دينى بود، اما پس از طى اين مرحله، در قرن دوم هجرى، قدم در نهضت علمى جديد نهاد. آنان به سراغ اندوخته هاى علمى ساير ملل رفتند و ظرف دو قرن (از نيمه قرن دوم تا اواخر قرن چهارم) قسمت عمده علوم را از ملت ها فراگرفتند. پس از آن در پرتو منطق قرآنى و تجربه علمى دست به ابتکار زدند. بنابراين، توجه مسلمانان به علوم، منبعث از حسّ کنجکاوى بود که به وسيله قرآن و آموزه هاى اسلام در آن ها پيدا شده بود.

شيخ طنطاوى مفسّر مصرى، قريب 750 آيه از قرآن را مربوط به علوم دانسته، در حالى که آيات احکام آن از حدود چهارصد و اندى آيه تجاوز نمى کند. با اين بيان، معلوم مى شود قرآن کريم از همان راهى که فکر توحيد را در بشر بيدار کرد، دقيقاً از همان راه بشر را در خط سير علمى و کشف حقايق جهان هستى، که پايه تمدن است، قرار داد.[9]

علّامه طباطبائى درباره تأثير قرآن در پيشرفت فرهنگ در جهان مى نويسد: «به جرئت مى توان گفت که عامل اصلى اشتغال مسلمانان به علوم عقلى از طبيعيات و رياضيات و غير آن ها به صورت نقل و ترجمه در آغاز کار و به نحو استقلال و ابتکار در سرانجام، همان انگيزه فرهنگى بود که قرآن مجيد در نفوس مسلمانان فراهم کرده بود …، بديهى است چنين تحولى که يکى از حلقه هاى بارز سلسله حوادث جهان مى باشد، در حلقه هاى بعدى تأثير بسزايى خواهد داشت؛ از اين رو، يکى از علل و مقدمات تحول امروزى و بسط و پيشرفت فرهنگ جهان، قرآن مجيد خواهد بود».[10]

افزون بر قرآن کريم، سنّت گفتارى و کردارى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نيز مردم را به فراگيرى علم و دانش فرا مى خواند. در سرزمينى که شمار کسانى که توان نوشتن داشتند، از انگشتان دست تجاوز نمى کرد، پيام آورنده الهى مردم را به جست وجوى دانش فرا مى خواند. او دانش جويى را از گهواره تا گور بر هر فرد مسلمانى واجب کرده و خود نيز در گفتار زيباى «اُرسلتُ بالتعليم»،[11] هدف از بعثتش را تبيين کرد. رسول خدا (صلى الله عليه وآله) با تقسيم دانش به «علم اديان» و «علم ابدان»،[12] جامعه را به فراگيرى هر دانشى که براى روح و جسم انسان سودمند باشد، فرا مى خواند. در ديدگاه آن حضرت، مداد دانشمندان از خون شهيدان برتر دانسته شده است. سخنى که به گفته زيگريد هونکه، «آيا محمّد (صلى الله عليه وآله) با گفتن اين جمله که «مدادُ العلماء افضلُ من دماءِ الشهداءِ»؛ چيزى نگفته که اگر آن زمان در رُم کسى اين حرف را مى زد، او را در دادگاه به عنوان ضدّ دين محاکمه مى کردند؟!».[13]

زيگريد هونکه در بحثى با عنوان «طلبُ العِلم عبادةٌ» مى نويسد: «دنبال علم رفتن را محمّد (صلى الله عليه و آله) چنان جدّى به مردان و زنان توصيه مى کند که شباهت به دستورات مذهبى و عبادات دارد… شناخت علمى جهان، طبيعت و عجايب خلقت و درک قوانينش، براى محمّد (صلى الله عليه و آله) و مسلمانان حتى ايمانشان را محکم تر و عميق تر مى کرد. براى آنان علم نه تنها مانند مسيحيان ممنوع نبود، بلکه علم، چراغ راه ترّقى و زندگى و ايمان محسوب مى شد …، طرز فکر اسلامى اين است که همه دانش ها از جانب خدا مى آيد و به او راه مى برد. به خاطر همين، دستور مى دهد: «دانش را از هر سرچشمه اى هست، به دست آور!» آرى به خاطر خدا دانش را حتى از منابع و زبان بى دين ها و لامذهب ها هم بياموز».[14]

داستان رابطه علمى سيد رضى، با داشتن مقام علمى و جنبه خاص روحانى، با ابواسحاق صابى بسيار جالب و آموزنده است. وقتى عده اى به اين رابطه اعتراض کردند، او در جواب معترضان گفت: رابطه من با ابو اسحاق رابطه علمى و انسانى است، نه رابطه مذهبى. جالب تر اين که او پس از وفات ابواسحاق، در سوگوارى وى اشعارى سرود و مقام علمى او را ستود و باز مهم تر اين که گفته اند: هر وقت سواره از مقابل قبر او عبور مى کرد، پياده مى شد و بدين طريق، احترام خودش را به مقام مطلق علم و دانش نشان مى داد.[15]

به گفته برخى محققان، با اين که فرهنگ دينى ايران کهن تصريح مى کند که موبدان، کتاب زند را جز به محارم و نزديکان خود نياموزند و اهورامزدا اين سفارش را به زرتشت کرده است، در اسلام تعليم و تعلّم براى همه عبادت و فريضه به شمار مى آيد. آيا اين فرهنگ دينى «طلب العلمِ فريضةٌ على کلِّ مسلم»[16] نبود، که جست وجوى دانش را بر هر مسلمانى لازم شمرد و در نتيجه آن صدها دانشمند؛ مانند فارابى، ابن سينا، خوارزمى و خواجه نصير پديد آمدند؟[17]

از سوى ديگر، اسلام يک ساعت تفکر و انديشيدن را برتر از يک سال عبادت به شمار آورده است؛[18] زيرا در پرتو تفکر صحيح است که مى توان ره چند ساله را يک شبه پيمود. چه زيبا است که اسلام تملّق گويى و چاپلوسى را به شدت محکوم مى کند، اما اين امر مذموم را در طلب دانش جايز مى شمارد.[19]

افزون بر سنّت گفتارى پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله)، که مشوِّق مسلمانان در فراگيرى علوم بود، سيره رفتارى آن حضرت نيز آن را تأييد مى کرد. او وقتى با دو مجلس مواجه شد که در يکى دعا مى خواندند و در ديگرى گفت وگوى علمى مى نمودند، با نيک شمردن هر دو کار، گفت وگوى علمى را افضل دانسته، به گروه علمی می پيوست.[20] در جهت همين اهتمام به فراگيرى دانش است که در جنگ بدر، بهاى آزادى هر اسير را آموزش خواندن و نوشتن به ده مسلمان قرار داد.[21] در جهت همین سيره نبوى است که مسلمانان شرط آزادى اسيران جنگى چينى را، که در شهر سمرقند آورده بودند، ادامه شغل سابقشان قرار دادند؛ چون اسرا در کارخانه کاغذسازى کار مى کردند. همين سبب شد که در شهر سمرقند، صنايع کاغذسازى مهمّى رشد کرد.[22] نتيجه آن که قرآن کريم افکار پيروان خويش را براى انديشيدن بسيج کرد و احاديث نبوى جان تشنه مؤمنان را براى دريافت دانش هاى گوناگون با عزمى راسخ به حرکت واداشت.

پیرامون سهم مسلمانان در پيشرفت علوم باید گفت: سده هاى نخستين اسلامى، به ويژه قرن دوم تا پنجم، عصر طلايى جهان اسلام است. مسلمانان با محوريت قرآن و با الهام از تعاليم پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) و با کمک اندوخته هايى که از غرب و شرق گرفته و با آموزه هاى اسلام آميخته بودند، به پيشرفت هاى علمى و فرهنگى خوبى دست يافتند. شهرهاى مهم دنياى اسلام به صورت مراکز علم و فرهنگ درآمدند و دانشمندان ابتکارات خود را عرضه نمودند. اين روح اسلام و فرهنگ دينى آن بود که پذيراى بسيارى از دانشمندانى گشت که از فشار تعصّب آميز جانشينان ژوستى نين دنبال پناهگاهى بودند. انحلال فرهنگستان هاى فلسفه و طب در «اُدس» و «نصيبين»، استادان و دانشجويان اين مراکز را به ايران و حجاز پناهنده ساخته بود. «مدينه» شهرى بود که جمعى از محققان به دور امام صادق (عليه السلام) گرد آمده بودند.[23] نجاشى از حسن بن على الوشّاء روايت کرده که در مسجد (احتمالا مسجدالنّبى) محضر نهصد شيخ را درک کردم که هر شيخ مى گفت: «حدّثنى جعفر بن محمد (علیهما السلام)». بسيارى از تذکره نويسان از جمله ابن خلکان، جابر بن حيّان را، که بنيانگذار علم شيمى در اسلام است، از شاگردان امام صادق (عليه السلام) شمرده اند. وى کتابى مشتمل بر يک هزار ورق و پانصد رساله از رسائل امام را تأليف کرده است.[24]

مسجد، که از پررنگ ترين نمادهاى دين و مذهب در اسلام است، تا پيش از تأسيس مدارس، محل آموزش دانش هاى گوناگون بود و هنوز در مراکز علمى دينى، مسجد محل تلاقى استاد و شاگرد و بحث و گفت وگوى علمى ميان دانش پژوهان است. افزون بر مساجد، خانه هاى ائمّه و مشاهد اهل بيت (عليهم السلام) از جمله نجف اشرف، کاظمين و سامراء در عراق و قم و مشهد در ايران، مرکز تجمع علماى شيعه و از حوزه هاى پر رونق علوم اسلامى و معارف شيعه در دنياى اسلام هستند.

گوستاو لوبون جدّيتى را که مسلمانان در فراگرفتن علوم از خود بروز دادند، حيرت انگيز دانسته، ضمن پيشگام دانستن آنان در اين خصوص، مى نويسد: آن ها هر وقت شهرى را مى گرفتند، اولين اقدامشان بناى مسجد و آموزشگاه بود.[25] ديگر مراکز مهم علمى دنياى اسلام درسده هاى نخستين همچون «بيت الحکمه» عباسيان، «دارالعلم» فاطميان مصر و دارالعلم هاى شيعيان در شهرهاى ديگر، به ويژه محله «کرخ» بغداد، محل حضور دانشمندان از هر نژاد و مذهب و ملت بود. افزون بر اين ها، مدارس «نظاميه»، مدرّسان و دانش آموختگان برجسته اى به جهان اسلام عرضه نمودند. مداراى مراکز علمى دنياى اسلام با حضور انديشمندان نژادها و ملت ها و گرايش هاى گوناگون، متأثر از فرهنگ دينى بود که با تکيه بر مشترکات اديان و مذاهب، سعى در کاهش عوامل تفرقه داشت. بيش تر دانشمندان علوم تجربى در دنياى اسلام در حوزه هاى دينى تحصيل کرده بودند، بلکه مى توان گفت: در سده هاى نخستين تفکيکى ميان محل تحصيل دانش آموختگان علوم تجربى و دينى نبود و بيش تر علماى علوم تجربى يا عالم دين بودند و يا با آن آشنايى داشتند.

از طرفی تأثير فرهنگ دينى در پيشرفت برخى دانش ها غير قابل انکار است. دانش «اخترشناسى» و نجوم از اين نمونه است. علم نجوم براى مسلمانان داراى مفهوم عميق مذهبى بود. به همين دليل وقتى چند روحانى از دو نفر منجّم که کتاب المجسطى مقابل آن ها بود، سؤال کردند از کدام سرچشمه عطش فهم خود را سيراب مى کنيد، پاسخ دادند که ما شرح قرآن مى خوانيم که مى گويد: «افلا يَنظرونَ الى الاِبِل کيفَ خُلقتْ و الىَ السماءِ کيفَ رُفِعتُ و الى الجبالِ کيف نُصبت».[26] دين اسلام براى عبادات روزانه، خواهان مشاهدات دايمى تغييرات نجومى است و چون براى اداى نماز، اوقات خاصى تعيين گرديده، دانشمندانى همچون بيرونى، ابن يونس و ديگران را واداشت تا ابزارى براى تعيين اوقات نماز اختراع کنند. افزون بر نماز، شروع و پايان ماه های سال خصوصا ماه مبارک رمضان و زمان طلوع و غروب خورشيد در آن، و همچنين لزوم مشاهده خورشيد و ماه گرفتگى براى اداى نماز آيات و مهم تر از همه تعيين جهت قبله، به پيشرفت اين علم در دنياى اسلام کمک نمودند. البته بايد توجه داشت که مسلمانان موهومات مربوط به تنجيم (تأثير اوضاع کواکب در احوال مردم روى زمين از حيث سعد و نحس بودن) را رد کردند و بى اساس بودن آن را اعلام داشتند، اما آن دانش را باطل نساخته و رصد و زيج ايجاد کردند.[27]

دانش «جغرافي» نيز در پرتو فرهنگ اسلامى رشد چشم گيرى کرد. بسيارى از کتب «مسالک و ممالک» با محور قرار دادن مکه و مدينه، که هر ساله ميزبان زائران بيت الله الحرام بوده اند، به نگارش درآمدند و در اين دانش پيش گام ديگر ملت ها شدند. نقشه جهانى، که ابو عبدالله ادريسى، مؤلف کتاب نزهة المشتاق فى اختراق الآفاق اختراع نمود، مدت ها مرجع اروپاييان بود.[28]

ابن هيثم (354 – 430 ق) بزرگ ترين فيزيکدان اسلامى است که در مغرب زمين به نام الهازن شهرت دارد. کتاب اساسى وى به نام علم المناظر، بهترين کتاب قرون وسطايى در نورشناسى است که بر نوشته هاى نورشناختى راجر بيکن، تيلو و کپلر و نيز آثار مؤلّفان اسلامى اثر گذاشت. ابن هيثم در تشريح و بيمارى هاى چشم تحقيقاتى کرده است.[29]

تاريخ تمدن نويسان غربى به نقش تمدن اسلامى در تمدن اروپايى تصريح کرده، پيشرفت غربى ها را مديون فرهنگ والاتر مسلمانان دانسته اند.[30] آنان اين اعتقاد که مسلمانان را فقط جذب کننده عناصر تمدن هاى ديگر مى داند، رد کرده و معتقدند: آنان به آنچه دريافت کردند، سهم بسيارى افزودند. به نوشته جرجى زيدان، علوم مزبور با تحقيقات جديد علماى اسلام رنگ تازه به خود گرفت و مطابق مقتضيات محيط و مناسب با تمدن اسلام پيشرفت کرد. رنان هم با اشاره به اين که برخى سهم خود مسلمانان را ناديده مى گيرند، مى نويسد: مسلمانان آنچه را به ارث بردند، ترجمه و تفسير کردند و تحليل هاى ارزشمندى به آن افزودند و مهم تر اين که خود نيز تراويدند و مغزهاى اصيلى به بار آوردند.[31]

با تمام آنچه گفته شد، چگونه مى توان نقش فرهنگ دينى اسلام را در پيشرفت هاى علمى ناديده گرفت، در حالى که به قول زيگريد هونکه هنوز بسيارى از داروها و کالاهاى ضرورى، که اروپاييان پيش روى دارند و هر روز مصرف مى کنند، نام عربى دارند و از کشورهاى اسلامى آمده و اختراع مسلمانان هستند و هر يک خاطره تمدن اسلامى را زنده مى کنند.[32]



[1]. هيوم، ديويد، تاريخ طبيعى دين، ترجمه: عنايت، حميد، ص 11، ناشر: خوارزمى، تهران.

[2]. حجازى، فخرالدين، نقش پيامبران در تمدن انسان، مقدمه: بازرگان، مهدى، ص 58، ناشر: بعثت، چاپ دوم، تهران، بى تا.

[3]. همان، ص 20، مقدمه کتاب.

[4]. علق، 1.

[5]. زمر، 9.

[6]. حديدى، جواد، اسلام از نظر ولتر، ص 29، ناشر: مرکز نشر دانشگاهى، چاپ پنجم، تهران، 1374 ش.

[7]. «هل يَستوىِ الّذينَ يعلمونَ و الّذينَ لا يَعلمونَ»، زمر، 9.

[8]. «و من يؤت الحکمة فقد اوتى خيراً کثيراً»، بقره، 269.

[9]. واعظ زاده خراسانى، محمد، «تأثير قرآن در جنبش فکرى و نهضت علمى تمدن و تکامل بشر»، مجموعه مقالات اولين کنفرانس بين المللى فرهنگ و تمدن اسلامى، ص 62 و 63، تهران، مرکز مطالعات و تحقيقات فرهنگى بين المللى، 1373 ش.

[10]. طباطبائى، سید محمدحسين، قرآن در اسلام، ص 98، ناشر: هجرت، چاپ دوم، قم، 1369 ش.

[11]. حکيمى، محمدرضا، الحياة، ج 1، ص 34 و 35، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1360 ش.

[12]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج 1، ص 220، ناشر: دار إحياء التراث العربي،‏ چاپ دوم، بيروت‏، 1403 ق.‏

[13]. هونکه، زيگريد، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه: رهبانى، مرتضى، ص 404، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ سوم، تهران، 1370 ش.

[14]. همان، ص 371.

[15]. پورت، جان ديون، عذر تقصير به پيشگاه محمّد و قرآن، ترجمه: سعيدى، سيد غلامرضا، ص 125 و 126، ناشر: شرکت نسبى حاج محمدحسين اقبال و شرکاء، تهران، 1334 ش.

[16]. كلينى، محمد بن يعقوب، كافي، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر و آخوندى، محمد، كافي، ج 1، ص 30، ناشر: دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم‏، تهران، 1407 ق‏.

[17]. حسينى طباطبائى، مصطفى، دين ستيزى نافرجام (در نقد کتاب تولّدى ديگر نوشته شجاع الدين شفا ص 416)، ناشر: روزنه، تهران، 1380 ش.

[18]. عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العيّاشي‏، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج 2، ص 208، ناشر: المطبعة العلمية، چاپ اول، تهران، 1380 ق.‏

[19] . بحار الأنوار، ج 2، ص 45.

[20]. الحياة، ج 1، ص 34 و 35.

[21]. محمدبن سعد، الطبقات الکبرى، ج 2، ص 16، ناشر: دارالکتب العلمية، بيروت، 1410 ق.

[22]. فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه: مرتضى رهبانى، ص 78.

[23]. على، امير، روح اسلام، ترجمه: رزاقى، ايرج و حيدر پور، محمد مهدى، ص 329، ناشر: آستان قدس رضوى، مشهد، 1366 ش.

[24]. غنيمه، عبدالرحيم، تاريخ دانشگاه هاى بزرگ اسلامى، ترجمه: کسائى، نورالله، ص 8، ناشر: يزدان، تهران، 1364 ش.

[25]. لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب، ترجمه: فخر داعى گيلانى، محمدتقى، ص 557، ناشر: بنگاه مطبوعاتى على اکبر علمى، چاپ چهارم، بى جا، 1334 ش.

[26]. غاشیه، 17 – 19.

[27]. ر.ک. زيدان، جرجى، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه و نگارش: جواهر کلام، على، ص 613، ناشر: اميرکبير، تهران، 1379 ش؛ رنان، کالين، تاريخ علم کمبريج، ترجمه: افشار، حسن، ص 296 و 297، ناشر: نشر مرکز، تهران، 1366 ش؛ فرهنگ اسلام در اروپا، ص 157.

[28]. الحیاه، ص 156.

[29]. نصر، سيد حسين، علم و تمدن در اسلام، ترجمه: آرام، احمد، ،ص 45، ناشر: شرکت سهامى انتشارات خوارزمى، تهران، 1359 ش.

[30]. لوکاس، هنرى، تاريخ تمدن (از کهن ترين روزگار تا سده ما)، ترجمه: آذرنگ، عبدالحسين،ج 1، ص 351، ناشر: سازمان انتشارات کيهان، چاپ چهارم، تهران، 1376 ش.

[31]. همان ، ص 368؛ تاريخ علم کمبريج، ص 284.