Warning: filemtime(): stat failed for /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/assets/js/front.min.js in /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/easy-table-of-contents.php on line 236
searchicon

کپی شد

مجتهد

مفهوم شناسی مجتهد

با توجه به معنای اجتهاد که در لغت به معنای نهایت سعی و تلاش در کار است،[1] و همچنین معنای آن در اصطلاح فقهی، که عبارت است از: به‌کار بردن توانایی های علمی و تلاش و کوشش فکری برای استنباط احکام شرعی از منابع آن (قرآن، سنت، عقل و اجماع)، مجتهد همان متخصص در امر مسائل دینی است که با سعی و تلاش و کوشش فکری طاقت فرسا و با استنباط احکام شرعی از منابع، زحمات خود را در اختیار مؤمنان قرار می دهد، و در واقع فلسفۀ نیاز ما به مرجع تقلید و مجتهد همان فلسفۀ نیاز ما به انسان متخصّص است که کسی نمی تواند به بهانه های واهی به سراغش نرود.

همچنین از تعریفی که شهید مطهری (ره) در باره اجتهاد دارد و می فرماید: اجتهاد به معنای صحیح و منطقی، به کار بردن تدبر و تعقل در فهم ادلۀ شرعی است؛[2] یعنی داشتن اهلیت و تخصص فنی در این امر، می توان گفت که: مجتهد به کسی گفته می شود که اهلیت و تخصص تدبر و تعقل در فهم ادله شرعی دارا باشد.

باید توجه داشت که حصول این توانایی مستلزم فراگیری علوم بسیاری از جمله؛ ادبیات عرب، آشنایی با تفسیر قرآن، علم درایه (فهم معنای حدیث)، علم رجال (شناخت راویان حدیث)، علم اصول فقه (علم به عناصر مشترکی که در عملیات استنباط حکم شرعی مورد استفاده قرار می گیرند) و تبحر در علم فقه و …است. حصول این مقدمات در نتیجۀ تحصیل طولانی و تلاش و کوشش بی وقفه حاصل می شود و خود شخص رسیدن به این توانایی را در خود احساس می کند. اما کسی به اجتهاد مشهور می شود که اولاً: مقام علمی او توسط مجتهدان بزرگ تأیید شود. ثانیاً: خود نیز بخواهد که اجتهادش در جوامع علمی و غیر علمی اعلام شود. البته باید توجه داشت که مقام اجتهاد با مقام مرجعیت تقلید، تفاوت هایی دارد. هر مرجع تقلیدی مجتهد است، ولی هر مجتهدی مرجع تقلید نیست.

اولین مجتهد در تاریخ اسلام

موضوع مورد بحث در این مقاله معرفی اولین مجتهد و تاریخ شروع اجتهاد در مذهب شیعه می باشد.

شيعه، اجتهاد به معناى استنباط احكام از نصوص و ظواهر كتاب و سنت را پذیرفته و این نوع اجتهاد از عصر معصومين(ع) در ميان اصحاب ايشان رواج داشته است.

رسول اکرم (ص) برخی از صحابه را برای تبلیغ و تعلیم احکام دین، به سرزمین های اطراف می فرستاد. مصعب بن عمیر و معاذ بن جبل از نمونه های بارز آنان به شمار می آیند. آن حضرت می فرمود: «از افتای بدون علم خودداری کنید که لعن فرشتگان را به دنبال خواهد داشت».[3] این امر نشانگر آن است که فتوا دادن از سوی مفتی و فقیه و تقلید و پیروی کردن از طرف مردم، در عصر پیامبر (ص) مطرح بوده است و رجوع به فقیه پس از رحلت آن حضرت نیز همانند گذشته، ادامه داشت تا آن که در دوران امام باقر و امام صادق (ع)، فزونی گرفت. فقیهان بی شماری در مکتب آن دو بزرگوار، تربیت و پرورش یافتند[4] و به منظور احیا و تعلیم احکام، به شهرهای مختلف کوچ کردند و بسیاری از مردم شیفته و تشنه معارف و احکام الاهی، که در نقاط دور دست زندگی می کردند و دستشان از اهل بیت (ع) کوتاه بود به سراغ آنان رفته و مسائل خود را از ایشان می پرسیدند و با واسطه از علم بی کران ائمه (ع) سیراب می گشتند. این همان «تقلید» است که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

1. حضرت باقر (ع) به ابان بن تغلب می فرماید: «در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده؛ زیرا دوست دارم در میان شیعیانم کسانی همچون تو باشند.»[5]

2. معاذ بن مسلم، صحابى امام صادق(ع)، بدون آن كه از سوى آن حضرت مأذون گرديده باشد، در مسجد جامع فتوا مى‏داد، و چون خبر به امام رسيد، او را تشويق و تأييد فرمود.[6]

3. شعیب عقرقوقی می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: «گاهی ما می خواهیم سؤال و مشکل دینی خود را از کسی بپرسیم (و به شما به جهت دوری راه یا حالت تقیه و … دسترسی نداریم)، شما بفرمایید به چه کسی رجوع کرده و سخن او را بپذیریم؟ حضرت در جواب فرمودند: «علیکم بالاسدی یعنی ابا بصیر»؛ یعنی، شما می توانید به ابوبصیر مراجعه کنید.[7]

4. حسن بن علی بن یقطین می گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: «من نمی توانم به جهت هر مشکل دینی که برایم پیش می آید، از شما سؤال کنم، پس آیا یونس بن عبدالرحمان ثقة و راست گو است و می توانم پاسخ نیازهای دینی خود را از او دریافت کنم؟ حضرت فرمود: آری.»[8]

5. حضرت مهدی (عج) در توقیع شریف و معروف خود به اسحاق بن یعقوب، به عنوان یک قاعده کلی، این چنین می نگارد:

«در پیشامدهایی که رخ می دهد، به راویان حدیث ما (فقها) مراجعه کنید که آنها حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر ایشان هستم.»[9]

بر اساس این توقیع و دیگر روایات، مسأله رجوع به فقیه در عصر غیبت کبری، شکل دیگری به خود گرفت و دو راه «اجتهاد» و «تقلید» مصطلح به وجود آمد و فقیهان و مجتهدان جامع شرایط مسئولیت افتا و پاسخ گویی را به عهده گرفتند و خلأ و مشکل عدم دسترسی به امام معصوم را با حضور خود در عرصه اجتماع پر کردند. این امر تاکنون ادامه داشته و هم چنان خواهد داشت؛ چنان که شیخ طوسی می گوید: «من شیعه امامی (اثنی عشری) را از زمان حضرت علی (ع) تاکنون (قرن پنجم هجری) این گونه یافتم که پیوسته سراغ فقیهان خود رفته و در احکام و عبادات خود، از آنان استفتا می کردند و بزرگان آنان نیز پاسخ و راه عمل به فتوا را به آنان نشان می دادند.»[10] ،[11]

بنابراین، اجتهاد گسترده ای که هم اکنون در حوزه های علمی شیعه رواج دارد سابقه ای دیرینه از زمان معصومین (ع) دارد. قبل از آن، مسائل مستقیما از امام معصوم (ع) سؤال می شده است و ائمه (ع) در مقام تبين مسائل شرعى به عنوان امام، بيان اصول و قواعد كلى را وظيفه خود مى‏دانستند و در پاسخ به سؤال اصحاب، چگونگى استنباط احكام فرعى از اصول كلى را آموزش مى‏دادند.[12] پس اولین مجتهد قبل از رسیدن به اجتهاد، از معصوم(ع) تقلید می کرده است. در زمان های بعد گروهی از افراد تحصیل کرده و با استعداد بااستفاده از گفتار و روایات ائمه(ع) به سؤالات شرعی مردم پاسخ می گفتند. این، شکل ابتدایی اجتهاد بوده است که به تدریج پیشرفت کرده و در مرحله بعد در زمان غیبت، علما با استفاده از روایات فراوان و به کار گرفتن اصول و قواعدی که از امام (ع) آموخته بودند، متوجه حکم شرعی می شدند؛ زیرا تمام مسائل مورد نیاز در روایات منعکس شده بود. در مراحل بعدی با پیشرفت علوم و گستردگی نیازها مسائلی پیش می آمد که در روایات بیان نشده بود و مجتهدان آنها را از عمومات و اطلاقات آیات و روایات استفاده می کردند. به تدریج این تکامل بیشتر و بیشتر و اجتهاد روز به روز گسترده مشکل تر گردید. امروزه دامنه اجتهاد بسیار گسترده شده است.

برای اطلاع بیشتر می توانید به سلسله درس های خارج اصول استاد هادوی تهرانی،[13] مراجعه فرمایید.

تمجید و تکریم مجتهد

نوشته حاضر بیان مختصری از مورد ستایش قرار گرفتن مجتهدین غیر معصوم از زبان قرآن و روایات است.

قرآن می فرماید: “و شایسته نیست مؤمنان همگی ­{برای جهاد} ­کوچ­ کنند. پس چرا از هر فرقه از آنان دسته ای کوچ نمی کنند تا ­{دسته ای بمانند و} ­در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان باز گشتند، بیم دهنده باشند که آنان {از کیفر الاهی} بترسند”.[14]

قرآن، در این آیه گروهی از مؤمنان را به تفقه در دین تشویق می فرماید، تا پس از کسب علوم و معارف دین آنها را برای قوم خود بیان کرده و بیم دهندۀ آنان از کیفر الاهی باشند. در ضمن مردم هم به پذیرش سخنان این گروه دعوت شده اند. آیا می توان در مورد فقیه و مجتهد ستایشی بهتر از این یافت؟

با این وصف، در روایات زیادی از ائمۀ معصومین (ع) ستایش از فقها مطرح گردیده که ما فقط به ذکر چند روایت می پردازیم:

1. مرحوم صدوق از اميرالمؤمنين (‏ع) نقل مى كند كه رسول الله ‏(ص)فرمودند:

“اللهم ارحم خلفايى”؛ خدايا! جانشينان مرا مورد رحمت خويش قرار ده. از آن حضرت ‏(ص)سؤال شد: جانشينان شما چه كسانى هستند؟ حضرت فرمود: “الّذين يأتون من بعدى يروون حديثى و سنّتى”؛ آنان كه بعد از من مى‏آيند و حديث و سنّت مرا نقل مى كنند.[15]

بدیهی است که مراد از “كسانى كه بعد از حضرت ‏(ص) مى آيند و حديث و سنّت او را نقل مى كنند” فقيهان اند، نه راويان و محدّثان؛ زیرا نبى اكرم ‏(ص) از سه شأن عمده[16] برخوردار بودند و تنها فقها این توان را دارند که در تمامی شئون، جانشين آن حضرت‏ (ص) باشند.[17]

2. در تفسیر امام حسن عسکری (ع) آمده است که حضرت رضا (ع) فرمودند: “در روز قیامت به عابد گفته می شود تو فرد خوبی بودی؛ زیرا همت تو هدایت خودت بود و مردم هم مخارج تو را می­دادند، پس داخل بهشت شو! اما فقیه (مجتهد) کسی است که خیر خود را به مردم می رساند، آنان را از دست دشمنان شان نجات می دهد. نعمت های بهشت را در اختیار آنان می گذارد. رضایت خداوند را برای آنان تحصیل می کند. (در روز قیامت) به فقیه گفته می شود: ای کسی که کفیل یتیمان آل محمد (ص)، هدایت کنندۀ ضعیفان، محبان و دوست داران آل محمد (ص) هستی، بایست تا برای کسانی که مسائل دینی خود را از تو فرا گرفته اند، شفاعت کنی. پس او توقف می کند و داخل بهشت می شود در حالی که گروه گروه با او داخل می شوند. اینها کسانی هستند که از علم او (فقیه) استفاده کرده اند و از علم کسی که از علم فقیه استفاده کرده، استفاده کرده اند و از علم کسانی که تا روز قیامت از علم او استفاده می کنند،­ استفاده کرده­اند. پس نگاه کنید و ببینید که بین مقام این دو (عابد و فقیه) چه مقدار تفاوت است”.[18]

از این روایت و روایت های مشابه آن، عظمت مقام فقیه (مجتهد) و کار او (تعلیم مسائل دینی به مردم) و عظمت پاداش اخروی او (بهشت و شفاعت برای دیگران) فهمیده می شود.

 

اختلاف مجتهدان در برخی مسائل

در این گفتار با توجه به اشتراک منابع اجتهاد، علت اختلاف نظر بعضی مجتهدان در برخی مسائل مشترک بیان می شود.

ابتدا اشاره کوتاهی به ریشه لغوی اجتهاد می کنیم.

اجتهاد، از ریشه “جهد” به فتح جیم،[19] در لغت به معنای تحمل سختی ها و همچنین از ریشه جهد به ضم جیم[20] به معنای قدرت و توانایی است و در اصطلاح فقها یعنی به کار بردن حداکثر تلاش و کوشش علمی برای استنباط و به دست آوردن حکم شرعی از منابع و ادلّه آن است. بنابراین، وحدت نظر و وحدت فتوا در بین مجتهدان به چند امر بستگی دارد:

1. اتحاد و اشتراک منابع اجتهاد

2. وحدت مبانی در علوم مقدماتی که اجتهاد به آنها وابسته است.

3. برداشت واحد از منابع اجتهاد

4. تعیین و تشخیص دقیق موضوع و وحدت نظر در آن

در فقه شیعه اگر چه منابع اجتهاد (قرآن، سنت، عقل) در بین تمام مجتهدان، مشترک است و همه آنها را معتبر می دانند، ولی برای برداشت و استفاده و استنباط از این منابع، علوم دیگری؛ نظیر ادبیات عرب، آشنایی با محاورات عرفی زمان معصوم (ع)، منطق، علم اصول فقه، علم رجال، آگاهی به قرآن و حدیث و…[21] نیاز است که هر فقیه باید علاوه بر آگاهی بر این دانش ها، در تمام مسائل آنها دارای مبنا باشد تا بتواند از این علوم در طریق برداشت از منابع اجتهاد بهره مند شود؛ مثلاً در استفاده از احادیث و روایات ممکن است یک مجتهد بر طبق مبنایی که در علم رجال پذیرفته است، روایتی را از نظر سند غیر قابل اعتماد بداند و به آن استناد نکند و در آن مسئله جز این روایت، روایات و دلیل دیگری نباشد، پس این فقیه نمی تواند در آن مسئله فتوا دهد. در حالی که بعضی دیگر با صحیح دانستن سند همان روایت، به آن استناد  کرده و فتوا می دهند. همچنین استعداد و قدرت تجزیه و تحلیل همه مجتهدان یکسان نیست. بر این اساس، هر یک از مجتهدان ممکن است برداشت جداگانه ای از آیات و روایات داشته باشند. همچنین ممکن است مجتهدی یک شیء معین را موضوع و مصداق یک حکم خاص بداند، در حالی که مجتهد دیگر، این نظر را نداشته باشد.

هر یک از این موارد، به تنهایی می تواند موجب اختلاف در فتوای مجتهدان شود، ولی با این همه، موارد اختلاف فتوا در بین مجتهدان بسیار اندک است که آن هم بیشتر در جزئیات مسائل است. اما در اکثر مسائل – با توجه به این که نزدیک به 3000 مسئله در توضیح المسائل مجتهدان وجود دارد و مسائل جدید و استفتائات فراوانی که قابل شماره نیست؛ چرا که مسائل فراوانی وجود دارد که تابع زمان و نیازهای انسان ها است.- مجتهدان دارای نظر واحد و فتوای یکسان هستند.

 

رد قاعده تصویب و ترغیب به اجتهاد در بیان امام علی(ع)

در این مقال به بیان اختلاف در فتاوای مراجع می پردازیم که آیا از مصادیق اختلافاتی که حضرت علی(ع) در خطبه 18 نهج البلاغه از آن نهی فرموده اند، هست یا خیر؟

به عقیده بعضی از محققان، خطبه 18 نهج البلاغه جزئی از خطبه 17 بوده است که در کلام سید رضی(ره) از آن جدا شده است، چنان که مضمون و محتوای آن نیز بر همین مطلب گواهی می دهد؛ زیرا در خطبه 17 سخن از قضات ناآگاه و ناصالحی است که با قضاوت های نادرست خود، امنیت مال و جان و ناموس مردم را به خطر افکنده و منشأ بسیاری از مفاسد اجتماعی می شوند.

در خطبه 18 نیز سخن امام علی(ع) درباره قضاتی است که با تکیه بر دلایل سست و بی­اساس همچون «قیاس»، «استحسان» و «رأی» در بین مردم قضاوت کرده و آن را به عنوان «حکم الله» معرفی می کنند.

امام(ع) سخن خود را چنین شروع می­فرمایند:

«گاه یک دعوا در حکمی از احکام مطرح می­شود و قاضی به رأی خود در آن جا حکم می­کند، سپس شبیه همان دعوا نزد قاضی دیگری عنوان می­شود و او درست بر خلاف اوّلی حکم می­دهد! سپس همه این قضات (با آن که در یک مسئله واحد، آرای ضد و نقیضی داده­اند) نزد پیشوای خود که آنان را به قضاوت منسوب کرده، گرد می­آیند، و او رأی همه آنها را تصدیق و تصویب می­کند و فتوای همه را مطابق با واقع می­داند.»

شاید این مسئله برای بسیاری عجیب باشد که، افرادی پیدا شوند که همه قضاوت های ضد و نقیض را صواب و درست و همه را حکم الاهی بدانند، ولی این یک واقعیت است و گروهی از مسلمانان اهل سنت دارای چنین عقیده­ای (تصویب) هستند؛ البته آنان خود را در تنگ ناهایی قرار داده­اند که مجبور به پذیرش عقیده تصویب شده اند.

امام علی(ع)، این تفکر نادرست را رد کرده، می­فرماید: «این همه، در حالی است که خدای آنها واحد، پیامبرشان واحد و کتاب­شان واحد است!»

بدون شک از خدای واحد در مسئله واحد حکم واحدی صادر می­شود؛ چرا که او عالم به همه حقایق است و همه چیز را بی­کم و کاست می­داند. نه اشتباه می­کند و نه فراموشی در ذات مقدسش راه دارد، نه پشیمان می­گردد و نه با گذشت زمان چیز مجهولی برای او آشکار می­گردد؛ پس اختلاف، از ناحیه او نمی­تواند باشد.

با توجه به این که پیامبرشان نیز یکی است و او در همه چیز (دریافت وحی، ابلاغ وحی و…) معصوم است و حکم الاهی را بی­کم و کاست بیان می­کند، پس او نیز منشأ اختلاف نیست. قرآن هم که کتاب قانون و برنامه آنها است هیچ گونه تغییر و تحریفی در آن راه نیافته است و هیچ اختلاف و تضادی در محتوای آن وجود ندارد؛ زیرا از طرف خداوند است. پس اختلاف از ناحیه کتاب آسمانی آنها هم نیست. بنابراین، اختلاف این قضات، برگرفته از افکار نادرست خودشان است. در واقع، امام علی(ع) در این خطبه اعتقاد به تصویب و صحیح دانستن آرای ضد و نقیض را انحراف از اصل توحید و گرایش به نوعی شرک معرفی می کنند.

در بخش دوم خطبه، امام علی(ع) به صورت مفصل به ابطال نظریه تصویب می­پردازند و احتمالاتی را بیان می­فرمایند:

احتمال اول: «آیا خداوند سبحان به آنها دستور اختلاف و پراکندگی داده است…»؛ این احتمال، به یقین باطل است، چرا که خداوند واحد همیشه دعوت به وحدت و یگانگی می­کند.

احتمال دوم: «آیا خداوند سبحان، آنها را از اختلاف برحذر داشته­ است و آنها قائل اند که مرتکب عصیان شده ­اند»؛ این احتمال هم درست نیست؛ زیرا همه قضات ادعای اطاعت از فرمان الاهی را دارند.

احتمال سوّم: «آیا دین خدا ناقص بوده و در تکمیل آن از آنها کمک خواسته است»؛ این هم درست نیست و هر مسلمانی دین خدا را کامل­ترین دین می­داند.

احتمال چهارم: «آیا اینها شریکان خداوند هستند و حق دارند حکم و قانون صادر کنند»؛ این احتمال هم مردود است؛ زیرا هیچ مسلمانی تن به چنین شرکی نمی­دهد که خود را شریک خدا بداند.

احتمال پنجم: «آیا خداوند، دین کاملی نازل کرده بود ولی پیامبر(ص) در تبلیغ و ادای آن کوتاهی کرده است»؛ این احتمال هم مردود است و هیچ مسلمانی چنین گمانی درباره نبی اکرم(ص) ندارد.

در حقیقت، امام(ع) با بیان این احتمالات پنج گانه، راه رسیدن به تصویب را می بندد و آن را باطل و مردود اعلام می­کند. در ادامه، حضرت راه رسیدن به حقیقت را رجوع به قرآن کریم و آیات نورانی آن می­دانند که در این کتاب همه چیز بیان شده است و باید با استعانت از احادیث پیامبر اکرم(ص) و ائمه ­طاهرین(ع) احکام را از آن استنباط کرد.

در پایان خطبه، امام علی(ع) به توصیف قرآن مجید پرداخته، می­فرماید: «قرآن، ظاهرش زیبا و آراسته و باطنش عمیق و ژرف است، نکات شگفت آورش هرگز تمام نمی­شود، اسرار نهفته­اش پایان نمی­گیرد و ظلمات و گمراهی جز در پرتو انوارش برطرف نخواهد شد.»

بنابراین، امام علی(ع) در این خطبه مسلمانان را از اعتقاد به تصویب نهی کرده و آنان را به رجوع به قرآن و استعانت و استنباط احکام از آن تشویق و ترغیب می­کند و در حقیقت، این خطبه در جهت ترغیب به اجتهاد مصطلح در بین فقهای شیعه است[22].

قابل ذکر است که، دیدگاه فقها نسبت به کتاب و سنت پیامبر اکرم (ص) دو گونه است:

الف. کتاب و سنت را کافی نمی دانند و برای پاسخ­گویی به مسائل دینی به منابع دیگر روی آورده و در این منابع دچار اختلاف می شوند. یکی قائل به قیاس[23] می شود و دیگری مصالح مرسله را می پسندد و دسته ای به سوی امور دیگری می روند.

ب. کتاب و سنت را منبع اصلی دین می دانند و برای فهم این متون[24] نهایت تلاش خود را می کنند، ولی طبیعی است که فهم این متون برای همه انسان ها یکسان نیست و از این جهت، اختلاف نظر پدید می آید.[25]

مسلم است که مذمت و نکوهش امیرالمؤمنین(ع) متوجه یك امر طبیعی نیست، بلكه می تواند ناظر به جهاتی باشد از جمله:

الف. عمل به رأی در برابر نص

ب. عدم کوشش و تلاش قاضی برای فهم دقیق حکم و بررسی ناقص ادله حکم از سوی او

ج. عدم به ­کارگیری ضوابط و متد در فهم کلام خداوند

د. با وجود ائمه اهل البیت(ع) که مفسران واقعی دین هستند، به سراغ کسان دیگر رفتن و خود را از دانش و بیان آنان محروم کردن

هـ. عدم مراجعه به کتاب و سنت پیامبر اکرم(ص) و استفاده کردن از قیاس و استحسان و…

اما اختلاف فقهای شیعه در احکام به خاطر موارد فوق نیست، بلکه اختلاف فقها در احکام شرعی بسیار اندک است؛ زیرا در ضروریات اسلام؛ مثل اصل نماز، روزه و … اختلافی نیست و در غیر ضروریات هم گرچه ممكن است آرا و فتاوا اختلاف داشته باشد، اما این اختلاف یک امر طبیعی و غیر قابل مذمت است.[26]

 

فواید تقلید از مجتهد زنده

این نوشتار به بررسی فواید تقلید از مجتهد زنده و در واقع فلسفه آن از دیدگاه فقها می پردازد.

گروهی از فقهای شیعه[27] تقلید ابتدایی از مجتهد میت را جایز نمی دانند و می فرمایند: تقلید از مجتهد میّت تنها در بقای بر تقلید صحیح است؛ یعنی کسانی که در زمان حیات مجتهد از او تقلید می کرده اند، پس از مرگ وی نیز می توانند با اجازه و فتوای یک مجتهد زنده بر تقلید خود باقی باشند.

این که فقهای ما یکی از شرایط مرجع تقلید را زنده بودن او دانسته و تقلید از میت را جایز نمی دانند، دلائل فقهی خاص خود را دارد که در مباحث فنی فقهی از آن بحث می شود و بیان آن از حوصله این بیان کوتاه خارج است. اما این که فایده چنین حکمی و در واقع فلسفه آن از دیدگاه این عده از فقها چیست، مطلب دیگری است که ما به صورت مختصر در مقام پاسخ گویی به این پرسش، فقط به برخی از فواید این حکم اسلامی اشاره می کنیم:

1. این نظریه باعث بقای حوزه های علمی دینی و رونق و پیشرفت روزافزون آنها می شود؛ چرا که بر طبق این نظریه راه اجتهاد باز بوده و با تربیت علمای دیگر در حوزه های علمیه مجتهدان و مراجع تقلید جدیدی در این عرصه حضور می یابند.

2. بسیاری از مسائل و مجهولات و مشکلات گذشته به وسیله علمای بزرگوار آن زمان حل شده، ولی بسیاری از مسائل هنوز باقی است که باید توسط آیندگان جواب داده شود و حتی در مسائل حل شده، با توجه به پیشرفت علوم در جهان، شاید جواب هایی بهتر و جامع تر از جواب های گذشتگان تهیه شود.

3. با توجه به تدریس و آموزش علوم اسلامی؛ نظیر تفسیر، فقه، اصول و … در حوزه های علمیه، این علوم، همپای دیگر علوم پیشرفت کرده و تکامل می یابد.

4. مسلمانان هر روز در زندگی شخصی و اجتماعی و امور داخلی و خارجی خود با مسائل جدیدی مواجه می شوند و این فقیه عالم به زمان است که باید تکلیف آنان را روشن نماید. و اصولاً رمز رجوع به مجتهدان که در روایات ما آمده است، همین است، امام زمان (ع) فرموده اند: «در مسائلی که برای شما پیش می آید (حوادث واقعة) به راویان حدیث ما رجوع کنید.»[28]

«حوادث واقعه» همان مسائل جدید یا مستحدثه است که دوره به دوره و قرن به قرن و سال به سال، بلکه روز به روز و … پیش می آید و این فقیه زنده و آگاه به زمان است که می تواند به این مسائل پاسخ گوید. مطالعه کتاب های فقها نشان می دهد که تدریجاً و برحسب احتیاجات مردم، مسائل جدیدی وارد فقه شده و فقها نیز به آنها پاسخ گفته اند و پیشرفت های علم فقه، در طی  سالیان متمادی و به دست فقهای عصرهای مختلف حاصل شده است.

5. بسیاری از موضوعات زمان گذشته، تغییر یافته و به موضوعات دیگری تبدیل شده اند و این مجتهد زنده است که می تواند حکم موضوعات جدید را از ادله (آیات و احادیث) استخراج و بیان نماید.[29]

 

اعتبار فتوای مجتهد پس از مرگش

در این مقال این موضوع را دنبال می کنیم که اگر مرجع تقلید بر اساس قرآن و حدیث فتوا می دهد؛ چرا پس از مرگ وی، فتوایش  بی اعتبار می شود؟

در این باره باید گفت: اجتهاد، دارای عناصری است که بعضی از آنها مثل منابع اجتهاد (قرآن، سنت، عقل و اجماع) ثابت و برخی دیگر مثل موضوعات و شرایط آنها، علم و برداشت مجتهد از متون و… متغیر است و چون یک مجتهد در مقابل فتوای خود متعهد و مسئول بوده و باید در پیشگاه خداوند جواب گو باشد، پس باید تغییر عناصر متغیر اجتهاد را در فتوای خود لحاظ کند؛ به همین دلیل است که گاهی فتوای یک مجتهد، در یک مسئله خاص، بعد از گذشت زمان تغییر می کند.

این در صورتی است که مجتهد، زنده و دارای قدرت استنباط می باشد و بر احکام، موضوعات، شرایط و قیود آنها و تغییرات شرایط و قیود احاطه دارد، اما اگر مجتهد از دنیا برود و یا قدرت استنباط خود را از دست بدهد، دیگر نمی تواند تغییرات عناصر اجتهاد را لحاظ (اعمال) کند، بنابراین فتواهای او در تقلید ابتدایی (برای کسانی که تازه می خواهند از ایشان تقلید کنند) صحیح نمی باشد و ادامه تقلید کسانی که در زمان حیات ایشان از او تقلید می کرده اند، منوط به اجازه و نظر یک مجتهد زنده است، ولی در مسائل جدیدی (مستحدثه) که به وجود می آید، باید از یک مجتهد زنده تقلید کنند.

این مطلب، دلیل زنده و پویا بودن اجتهاد شیعه است[30] که نه تنها باید مجتهد زنده باشد تا فتوایش معتبر باشد، بلکه علاوه بر حیات، باید دارای قدرت استنباط و سلامت عقلی و فکری باشد و بر همین اساس، اگر مرجع تقلیدی سلامت فکری و عقلی خود را از دست بدهد، نمی توان از او تقلید کرد.

گرچه نظرات و فتواهای قبلی او به عنوان یک نظر کارشناسی، دارای اهمیت و اعتبار می باشد و در محافل درسی علما مورد بحث و بررسی قرار گرفته و از آنها استفاده می شود.

بهتر است پاسخ را با گفتاری از آیت الله جوادی آملی کامل تر کنیم:

این که گفته اند آیا بقا بر تقلید میت جایز است یا نه، اشکال مهم مسئله این نیست که اگر فقیه و مرجع تقلیدی فوت نمود، چون افکار و آرای او هم از بین می رود، بنابراین نمی توان از او تقلید نمود؛ چون مرگ عبارت از نابودی روح نیست، بلکه مرگ عبارت از جدایی روح از بدن است، بدن است که می میرد چون سرپرست خود را از دست داده است، نه این که روح بمیرد. پس آن که صاحب رأی است نمرده و آن که مرده صاحب رأی نبوده است.

بنابراین در این که مقلد می تواند به فتوای مرجعی که در زمان حیات، از او تقلید می کرده است، باقی بماند بحثی نیست.

اما اشکال اساسی این است که بر اساس یک قاعده کلی، اگر فتوا و رأی مرجع تقلیدی عوض شود نمی توان طبق فتوای قبلی او عمل کرد، بلکه باید به فتوای جدیدش عمل نمود، حال اگر مرجع تقلیدی وفات یافت، بعد از ارتحال از دنیا نمی دانیم که آیا به همان نظر اولی باقی است یا بعد از مرگ و کشف حقایق، فتوا و نظر او عوض شده است؟ چون بعد از مرگ بالاخره روشن می شود که کدام یک از این آرا حق بوده است؛ زیرا قبل از مرگ، فتوا را از کتاب دریافت می کرد، ولی بعد از مرگ دیگر سخن از کتاب و مدرسه و حوزه نیست، بلکه خود واقع برای او روشن می شود. بنابراین آیا فتوا و نظر این شخص بعد از مرگ، همان نظر قبلی است یا مسائل تازه تری برای او حل شده؟ این یک اشکال اساسی است.

شبهه دیگر این است که علمی که در مرجع تقلید معتبر است و مقلدین در اثر آن علم خاص، از مراجع، تقلید می کنند، علوم حصولی و استدلالی است که با استنباط از ظواهر کتاب و سنت یا اجماع یا براهین حصولی عقل فراهم شده است؛ یعنی، یک سلسله مبانی برای اجتهاد است و یک رشته منابع اجتهادی برای استنباط که مجتهد، این مبانی و قواعد را از آن منابع استنباط کرده و فتوا می دهد، ولی وقتی که از دنیا رخت بربست دیگر از مبانی و قواعد فقهی و ظواهر کتاب و سنت، یا اجماع استمداد نمی کند، بلکه کلاً این علوم حصولی تبدیل به علوم شهودی و حضوری می شود و علم مدرسه رخت بسته و علم قلبی ظهور پیدا می کند و اشکالی که مطرح می شود این است که اگر مسئله­ای با کشف و شهود برای فقیه زنده حل شد، ممکن است برای خودش حجت باشد، ولی آیا دیگران هم می توانند از فتوای او تقلید بکنند یا نه؟

در پاسخ می گویند فتوای فقیهی معتبر است که از مبانی و منابع حوزوی و مصطلح، استنباط شده باشد، ولی اگر کسی در سایه تهذیب نفس و تزکیه باطن، بدون راه مدرسه و فقه و اصول، احکام برای او ثابت شد نمی توان از او تقلید کرد، منتها چون خودش، عین واقع را می بیند مجاز است به فتوای خود عمل کند و البته فرق است بین آن علمی که ابتدائاً از کشف و شهود نشأت می گیرد با علمی که در زمان حیات از مبانی و مبادی حوزوی استنباط می شود و بعد از مرگ، تبدیل به علم حضوری می شود. به هر صورت، اختلاف در این است که بعد از ارتحال یک مجتهد یا مرجع، و تبدیل علم حصولی او به علم حضوری و کشف و شهود، آیا باز هم می توان به فتوای او عمل کرد یا بر چنین فتوایی باقی بود یا نه؟

غرض آن است که اگر درباره بقا بر تقلید میت و مانند آن سخنی هست، نه برای آن است که بدن در علم مؤثر است، بلکه برای آن است که جان و روح، نقش دارد. و جان بعد از مرگ، علوم حصولی را به علوم حضوری تبدیل می کند و آن علم حضوری، به کشف و شهود و تهذیب نفس وابسته است.[31]

 

حكم و فتوای مجتهد

در این بیان مختصر به فرق بین حکم و فتوی که از جانب مجتهد صادر می شود، می پردازیم:

هنگامى كه مجتهد براى يافتن حكم كلّى الاهى در يك مسئله به منابع دينى مراجعه مى كند و با بهره گيرى از شيوه هاى مخصوصى كه براى استنباط وجود دارد، حكم مزبور را به دست مى آورد و در اختيار مقلّدان خود قرار مى دهد، از آن به “فتوا” ياد مى شود. بنابراين، “فتوا” استنباط حكم جهان‏شمول دين در يک زمينه با مراجعه به منابع دينى (قرآن، سنت، عقل و اجماع) و بهره گيرى از شيوه هاى شناخته شده استنباط[32] مى باشد.

در مقابل وقتى که حاکم شرع (مجتهد جامع الشرایط) با توجه به احكام كلّى الاهى و نظام هاى اسلامى و با التفات و دقّت در شرايط موجود، وظيفه اى را نسبت به مسئله اى خاصّ براى همگان يا گروهى از افراد يا فرد خاصّى مشخّص مى كند، اين عمل را “حكم” مى نامند. پس “حكم” در عين نظر به احكام كلّى الاهى و ارزش ها و آرمان هاى ماندنى و جهان شمول اسلام، به موقعيت و شرايط خاصّ نيز توجّه دارد و مادامى كه آن وضعيت تغيير نكرده، از سوى حاکم شرع اعتبار مى گردد.

از نگاه شارع اطاعت از احكام كلّى الاهى و فتواى فقيه جامع‏ الشرايط، مانند پيروى از احكام رهبر و ولىّ امر، لازم و مشروع است.[33] با اين تفاوت كه فتواى فقيه براى خود او و مقلّدانش لازم الاّتباع مى باشد، در حالى كه همگان بايد از “حكم” حاکم شرع اطاعت كنند.

منابع مطالعه بيشتر:

1. مهدى هادوى تهرانى، ولايت و ديانت، مؤسسه فرهنگى خانه خرد، قم، چاپ دوم، 1380.

 

انتخاب مجتهد اعلم

در این گفتار راه صحیح انتخاب مجتهد اعلم برای کسانی که تازه به سن تکلیف رسیده اند یا مسلمان شده اند و احیاناً به علما دسترسی ندارند، بیان می شود.

رجوع افراد غیر متخصص به افراد متخصص یک امر عقلانی و مورد تأیید همه جوامع بشری است؛ زیرا یک فرد نمی تواند در همه زمینه ها متخصص شود، بنابراین در زمینه ای که خود تخصصی ندارد به متخصص رجوع می کند. تقلید اعلم در اصطلاح فقه، یعنی افرادی که تخصص در مسائل فقهی ندارند، به مجتهدی که تخصص کامل در علم فقه دارد و از سایر مجتهدان علمش بیشتر است (اعلم است) رجوع کرده و وظایف شرعی خود بر طبق فتوای (نظریه تخصصی) او انجام می دهند.

برای شناخت مجتهد اعلم (دانشمند ترین متخصص در فقه) سه راه تعیین شده است تا مردم به راحتی بتوانند از یکی از این راه ها مرجع تقلید مورد اطمینان خود را بشناسند و انتخاب کنند:

اول: آن كه خود انسان يقين كند؛ مثل آن كه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.

دوّم: آن كه دو نفر عالمِ عادل كه مى‏توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، به شرط آن كه دو نفر عالمِ عادلِ ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند.

سوم: آن كه عدّه‏اى از اهل علم كه مى‏توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، و از گفته آنان اطمينان پيدا مى‏شود مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.[34]

امروزه با توجه به پیشرفت تکنولوژی از هر نقطه دنیا می توان با حوزه های علمیه و روحانیون و دیگر افراد آشنا به امر تقلید، ارتباط و تماس برقرار کرده و مرجع تقلید خود را انتخاب کرد. لازم به تذکر است که خوشبختانه در این زمان گروهی از اساتید و مجتهدان حوزه علمیه قم چندین نفر از افراد با صلاحیت لازم را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرده اند این افراد به ترتیب حروف الفبا عبارتند از :

1ـ آیت الله العظمی جوادی آملی.

2ـ آیت الله العظمی سید كاظم حائری.

3ـ آیت الله العظمی سید علی خامنه­ای.

4- آیت الله العظمی جعفر سبحانی.

5ـ آیت الله العظمی سید علی سیستانی.

6ـ آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی.

7ـ آیت الله العظمی لطف ا… صافی گلپایگانی.

8-آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی.

9-آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی.

هر شخص مسلمانی هر یک از این افراد را به عنوان مرجع تقلید خود انتخاب کند و اعمال خود را بر طبق توضیح المسائل او انجام دهد، ان شاء الله به وظیفه شرعی خود عمل کرده است.

 

بانوان مجتهده

با توجه به این که در جامعه اسلامی زنان و بانوانی بوده اند که در حوزه های علمیه به درجه اجتهاد نائل شده اند؛ لذا در این گفتار نام دو نفر از آنها را بیان می کنیم.

ممکن است بانوان زیادی به درجه اجتهاد رسیده باشند، اما شناخته شده نباشند. همان طوری که در بین مردان نیز مجتهدان زیادی هستند که معروف نیستند و کسی آنها را نمی شناسد؛ زیرا بیشتر مجتهدانی شناخته شده اند که به مقام مرجعیت تقلید رسیده باشند و از آن جایی که یکی از شرایط مرجع تقلید بودن، مرد بودن است؛ لذا زنان مجتهد بسیار کمتر از مردان مجتهد در جامعه شناخته می شوند.

یکی از معروف ترین بانوانی که به درجه اجتهاد رسیده است، سیده نصرت امین، مجتهد، محدث، فیلسوف، عارف، بانو مجتهده نصرت امین، از جمله بانوان با تقوا و سخت‏کوشی بود که در نتیجه پیروی از آموزه‏های نورانی اسلام، به مراتبی از کمال، دانش و فضیلت دست یافت. این بانوى فاضله با پشتكار و تلاشى بى نظیر به تحصیل صرف، نحو، بلاغت، تفسیر، علم حدیث، فقه، فلسفه و عرفان پرداخت و با وجود مشكلات متعددى كه در فضاى حاكم بر آن ایام براى زنان در امر تحصیل وجود داشت، طلبگى و تحصیل خود را در سطوح عالیه نیز ادامه داد تا این كه در چهل سالگى مرتبه و تسلط علمى ایشان مورد تأیید علما و مراجع تقلید قرار گرفت و به دریافت درجه اجتهاد و روایت نایل شد.

بانو امین از چهل سالگى تا پایان عمر به تألیف كتب، تدریس، پاسخ گویى به پرسش هاى دینى مردم و ارشاد دختران و زنان پرداخت. وی با سرمایه خود مكتبى به نام فاطمه (س) و نیز دبیرستانى دخترانه تأسیس كرد. ایشان همچنین در كانون تبلیغات دینى بانوان اصفهان به تدریس معارف، تفسیر قرآن و پاسخ گویى به سؤالات پرداخت و تا پایان عمر پربركت خود به تعلیم و كوشش در جهت رشد علمى و معنوى دختران و زنان اهتمام ورزید. از این بانوی فقیه و عارف، این آثار علمی بر جای مانده است: مخزن العرفان فی تفسیر قرآن، اربعین الهاشمیه، سیر و سلوک، روش خوش‏بختی، نفحات رحمانیّه، جامع الشِتات، معاد یا آخرین سیر بشر، مَخْزَنُ اللآلی فی فَضائِلِ مُولی المَوالی، و اخلاق.

بانوی دیگر مجتهده زهره صفاتی است. ايشان‌ از حضرات‌ آيات‌ عظام‌: علی‌ ياری‌ غروی‌ تبريزی‌ (از شاگردان‌ مرحوم‌ آيت ‌ الله‌ العظمی نائينی‌)، صافی‌ گلپايگانی‌، فاضل‌ لنكرانی‌ و محمد حسن احمدی فقيه‌ (يزدی‌)‌، اجازات‌ روايی‌ و اجتهادی‌ دارند. علاوه بر آن كتاب زیارت در پرتو ولایت كه شرحی بر زیارت عاشورا است، پژوهش فقهی پیرامون سن تكلیف، نوآوری های فقهی در احكام بانوان (یائسگی)، پیشگیری از بارداری، و… از جمله آثار چاپ شده ایشان است، و كتاب های دیگر؛ مثل زیارت عتبات عالیات و شرحی بر دماء ثلاثه در حال انتشار است. وی همچنین شش مقاله تحت عناوین: شرحی بر كتاب تقلید شیخ انصاری، منابع مشترك اجتهادی، نقش زمان و مكان در دیدگاه امام خمینی، نفقه دادن همسر، جلوه های اجتهاد، و شهادت در حدود را هم ارائه داده است.

 


[1]. لسان‏العرب، ج 3، ص  133.

[2]. مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى، ج ‏20، ص 167.

.[3] وسائل الشیعة، ج 27، باب 4 و 7.

.[4] مورخان می نویسند امام صادق (ع) چهار هزار شاگرد داشتند که از بلاد مختلف به حوزه ی درسی آن حضرت کوچ کرده بودند، ر.ک: اسد، حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ج 1، ص 69.

.[5] «اجلس فی مسجد المدینة و افت الناس فانی احب ان اری فی شیعتی مثلک»؛ نوری، حسین، مستدرک الوسائل، ج 17، باب 11.

[6] . عاملی، شیخ حر، وسائل‏الشيعة، ج 27، ص 148.

[7]. «ربما احتجنا ان نسأل عن الشی فمن نسأل»؛ وسائل الشیعه، ج 27، باب 11، ص 142.

.[8] «لا اکاد اصل الیک اسألک عن کل ما احتاج الیه من معالم دینی. افیونس بن عبد الرحمان ثقة آخذ منه ما احتاج الیه من معالم دینی فقال نعم»؛ همان.

[9]. «… و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم»؛ همان.

[10]. نک: طوسى،العدة في أصول الفقه، ص731.

[11]. پرسش ها و پاسخ های دانشجویان، ص 42، 43 و 44.

[12]. مثلا، نك: طوسى، الاستبصار، ج1، ص 77ـ 78.

[13] . کتاب اول: فلسفه علم اصول فقه، دفتر اول، علم اصول از آغاز تا امروز، ص 22 – 38.

.[14] ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون‏”، توبه، 122. البته برخی در بارۀ آیۀ 7 سورۀ انبیا: “فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏”؛ اگر نمی دانید از آگاهان بپرسید، گفته اند که گرچه مصداق بارز این آیه طبق روایات، امامان (ع) هستند، اما شامل فقها هم می شود، چون شأن نزول و مورد، کلیت آیه را تخصیص نمی زند و شامل هر اهل خبره ای می شود.

.[15] ر.ك: صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 420، باب النوادر، ح 5919؛ صدوق، كتاب الأمالى، ص 109 ، مجلس 34، ح 4.

.[16]رسالت (تبليغ آيات‏الاهى و رساندن احكام شرعى و راهنمايى مردم)، قضاوت (داورى در موارد اختلاف و رفع خصومت)، ولايت (زمامدارى جامعۀ اسلامى و تدبير آن).

.[17] برای اطلاع بیشتر، نک: امام خمینی ره کتاب بیع، ج 2، ص 629؛ ولايت و ديانت، جستارهايى در انديشۀ سياسى  اسلام، هادوى تهرانى، مهدى، ص 95- 102.

.[18] بحار الانوار، ج 2، باب 8، ص 5، ح 10.

. [19] النهایة، ج1، ص 319.

. [20]  همان.

. [21] نك: هادوی تهرانی، مهدی، مبانی کلامی اجتهاد، ص 19 و20.

[22] . برای آگاهی بیشتر،نک: پیام امام (شرح نهج البلاغه)، آیت ا… مکارم شیرازی و همکاران، ج1، ص 608 به بعد.

[23] . قیاس فقهی همان تمثیل منطقی است که به هیچ روی یقین آور نیست، بلکه حداکثر گمان و ظن تولید می کند.

[24] . فهم درست متون دینی باید روش مندانه باشد و برای این منظور، لازم است كه به همه ی مطالب مربوط به یك موضوع رجوع كرد تا امكان فهم صحیح حاصل شود. با وجود این اگر كسی بر اساس ادله شرعی معتبر، برای فهم احکام خدا تلاش كند و احیاناً در این مسیر دچار اشتباه شود، نه تنها مستحق مذمّت نیست بلكه به خاطر تلاش برای به دست آوردن حكم الهی مستحق پاداش خواهد بود.

در جوامع روائی ما از ائمه معصومین(ع) نقل شده است كه برای مجتهدی كه (با تلاش و كوشش) برای فهم حكم خداوند به واقع برسد و حكم خدا را درست بفهمد، دو اجر و پاداش هست (یكی برای تلاش او و یكی برای دریافت حکم صحیح) و اگر مجتهدی با كوشش و تلاش، به حكم واقعی نرسد و دچار اشتباه در تطبیق شود برای او یك پاداش هست، آن هم جهت تلاش و كوشش او، و در واقع می‌توان گفت ما دو نوع خطا داریم:

الف: خطا در روش، كه شیوه‌های غیر مقبول شرعی را در استنباط و به دست آوردن حكم خدا به كار گیریم و در نتیجه دچار خبط و اشتباه شویم.

ب: خطا در تطبیق، كه امری عادی و خارج از اختیار انسان است و برای غیر معصومین به وفور رخ می‌دهد و مذمت همیشه متوجه یك فعل اختیاری است نه غیر اختیاری.

[25] . از سویی با وجود اخبار معارض و ناسازگار  در منابع استنباط و از سوی دیگر، اختلاف مبانی اصولی فقها و…،  بسیار طبیعی و عادی است که در فتوای علما اختلاف حاصل شود؛ مثلا، فقیهی روایتی را صحیح بداند و دیگری صحیح نداند و… .

.[26] برای آگاهی بیشتر درباره دانش های مورد نیاز اجتهاد صحیح ، نک:

1. مبانی کلامی اجتهاد، استاد هادوی تهرانی.

2. نمایه ی: قرآن و اجتهاد.

[27]. به نظر ما اولا: تقلید ابتدایی از میت جایز و اگر میت اعلم از زنده باشد، واجب است، ثانیا در امور اجتماعی فقط  باید از رهبری تقلید کرد و در غیر امور اجتماعی جایز است از غیر از رهبری تقلید کرد.

.[28]«و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا»، احتجاج طبرسی، ج 2 ، ص 283.

.[29] برای آگاهی بیشتر، نک: ده گفتار، استاد شهید مطهری(ره)،گفتار اصل اجتهاد در اسلام.

[30]. برای آگاهی از فوائد و آثار این فکر پویا، نک: نمایه: فواید تقلید از مجتهد زنده.

.[31] زن در آینه جلال و جمال، ص 253- 255.

[32]. حضرت امام خمينى(ره)از اين شيوه ها به “اجتهاد جواهرى” يا “فقه سنّتى” ياد كرده اند.(ر.ك: مهدى هادوى تهرانى، فقه حكومتى و حكومت فقهى، ويژه‏نامه رسالت به مناسبت پنجمين سالگرد رحلت امام خمينى(ره)، ص 11 و 10، خرداد ماده 1373).

[33]. از اين رو، گاه گفته مى شود: احكام شرعى به دو قسم اند: 1. احكام الهى 2. احكام ولايى، كه اوّلى به همان احكام كلّى و ثابت دينى و فتوا ناظر است و دومى به احكام صادره از سوى ولی فقیه نظر دارد.

[34]. توضيح المسائل (المحشى للإمام الخميني)، ج ‏1، ص 15، بدیهی است که مراد از اهل علم در این عبارات، عالم به علوم اسلامی است.