Warning: filemtime(): stat failed for /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/assets/js/front.min.js in /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/easy-table-of-contents.php on line 236
searchicon

کپی شد

سحر و جادو در اسلام

از نظر اسلام در بسیاری از موارد‏، سحر باعث گمراه ساختن مردم و تحریف حقایق و متزلزل ساختن پایه های اعتقادات افراد ساده ذهن می شود. در احاديثى که از پيشوايان بزرگ اسلام به ما رسيده است سحر به شدت مذمت و از آن نهی شده است، از جمله اين كه:

حضرت على )ع( مى‏فرمايد: ” كسى كه سحر بياموزد، كم يا زياد، كافر شده است، و رابطه او با خداوند به كلى قطع مى‏شود …”.[1]

پس از نظر اسلام، انجام، تعلیم، تعلم و تکسب به سحر، ممنوع و حرام[2] و از گناهان کبیره است و در بعضی از روایات، تعلیم و تعلم سحر را موجب کفر شمرده اند.

فقهاى اسلام به اتفاق می فرمايند ياد گرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگرى حرام است، اما چنانچه ابطال سحر در يادگیری آن منحصر گردد تعلم آن اشكالى ندارد، بلكه گاهى به عنوان واجب كفايى مى‏بايست عده‏اى سحر را بياموزند تا اگر مدعى دروغ گويى خواست از اين طريق مردم را اغفال يا گمراه كند سحر و جادوى او را ابطال نمايند، و دروغ مدعى را فاش سازند.

دلیل اين استثنا حديثى است كه از امام صادق (ع)نقل شده، در اين حديث مى‏خوانيم: “يكى از ساحران و جادوگران كه در برابر انجام عمل سحر مزد مى‏گرفت، خدمت امام صادق (ع) رسيد و عرض كرد: حرفه من سحر بوده است و در برابر آن مزد مى‏گرفتم، خرج زندگى من نيز از همين راه تأمين مى‏شد، و با همان در آمد، حج خانۀ خدا را انجام داده‏ام، ولى اكنون آن را ترك و توبه كرده‏ام، آيا براى من راه نجاتى هست؟

امام صادق(ع) در پاسخ فرمود: “عقدۀ سحر را بگشا، ولى گره جادوگرى مزن”.

از اين حديث استفاده مى‏شود كه براى گشودن گره سحر، آموختن و عمل آن بى اشكال است.[3]

همچنین در موارد دیگری اسلام یادگیری سحر را جایز دانسته است از جمله:

1. فرا گرفتن سحر برای از بین بردن آثار سحر از کسانی که از سحر آسیب دیده­اند.

2. برای باطل کردن ادعای مدعیان دروغین نبوت.

3. ياد گرفتن آن به منظور از بین سحر ساحران.



[1] . حر عاملی، وسائل الشيعة، باب 25، من ابواب ما يكتسب به حديث 7. ” من تعلم شيئا من السحر قليلا او كثيرا فقد كفر و كان آخر عهده بربه    …”؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه، ج ‏1، ص 380.

[2] . نک: امام خمینی، تحریر الوسیلة، ج 1،  ص 498 ، م  16.

[3] . نک: شیخ انصاری، كتاب المكاسب، ج ‏1، ص 270- 274.