searchicon

کپی شد

بازگشت امام حسن(علیه السلام) به مدینه

امام حسن مجتبی (علیه السلام) چند روز پس از امضای قرار داد صلح با معاويه و رفت و آمدهای مكرر از سوی دوستان و دشمنان، مصلحت را در آن ديد كه به همراه بعضی از ياران، از كوفه به مدينه جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هجرت نمايند.

او به همراه برادرش حسين بن علی (علیهم السلام) و خانواده و اطرافيانش، راهی مدينه شدند. مردم كوفه با اندوه بسيار به مشايعت آن حضرت شتافتند، در حالی كه اشک، چشمان بسياری را فرا گرفته بود.[1] مشايعت كنندگان با نگاه های طولانی، حسرت خود را اظهار می داشتند و با زبان حال بر سرنوشت تيره خود -كه با هجوم و سلطه چكمه پوشان معاويه گره می خورد- سرود اندوه می سرودند. امام (علیه السلام) و همراهانش به مدينه آمدند و در آن جا اقامت گزيدند.

سبط اكبر پيامبر (صلی الله علیه و آله)، اين ناخداي بُردبار تصميم گرفت با فرو بردن خشم خود و صبر و تحمّل، كشتی اسلام را از غرقاب حتمی حكومت معاويه نجات بخشد و نگذارد حكام بني اميّه با احاديث جعلی و نسبت های ناروا به پيامبر عظيم الشأن (صلی الله علیه و آله) و پدرش أميرمؤمنان (علیه السلام) و صحابه بزرگ، چهره واقعی اسلام را عوض كنند و به اسم اسلام بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله)، اهداف شيطانی خود را بر امت اسلامی تحميل نمايند و بدعت ها و سنت های جاهليت را دوباره همانند اجدادشان احيا كنند.

حضرت ده سال در مدينه اقامت گزيد و در اين مدت همچون پدر و جدّ بزرگوارش، طبيب و معلمی دلسوز و پناهگاهی مطمئن برای مردم مدينه و مظلومان عالم بود و خورشيد گونه بر همه زوايای تاريک عالم اسلام می تابيد و با سخنان زيبای علی گونه و رفتار حليمانه محمدی و حجب و تقوای فاطمه گونه اش مسلمانان جهان را رهبری می كرد و در مقابل جبهه كفر تأويلی،[2] و همه انديشه های شيطانی آنان در راستای مبارزه با باطل، راست قامتانه ايستادگی كرد و به نور الهی درخششی ديگر داد.

چنانچه از روایات استفاده می شود، در این مدت نیز یکی دو بار با معاویه و درباریان او مانند عمرو بن عاص و مغیرة بن شعبة و مروان حکم و دیگران دیدارهایی داشته و سخنانی از آن حضرت در برخورد با آنها نقل شده است، و در این برخوردها و دیدارها چیزی که همه جا به چشم می خورد، عناد و دشمنی و اهانت و جسارت آنها به امام مجتبی (علیه السلام) است که به وضوح و عیان نقل شده و گویا همه جا خود را موظف می دانستند تا امام (علیه السلام) را در انظار مردم و در حضور دیگران تحقیر نمایند.

و حتی این شیوه ناپسند در هواداران آنها و بنی امیه نیز معمول بوده که هر جا امام (علیه السلام) را دیدار می کردند دشنامی داده و یا زخم زبانی به آن بزرگوار بزنند که از آن جمله ابن شهرآشوب در کتاب مناقب از اسماعیل بن ابان روایت کرده؛ روزی امام حسن (علیه السلام) در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عبورش به جمعی از بنی امیه افتاد که حلقه وار دور یک دیگر نشسته بودند و چون آن بزرگوار را دیدند به صورت تمسخر و ریشخند با سر و چشم آن حضرت را به یک دیگر نشان داده و پوزخند زدند…

امام (علیه السلام) دو رکعت نماز خواند و سپس به آنها فرمود: من تمسخر و اشارت سر و چشم شما را دیدم، و به دنبال آن سخنانی فرمود که خلاصه اش این است که هر مقدار شما حکومت و سلطنت کنید ما دو برابر آن حکومت خواهیم کرد و به دنبال آن فرمود: ما با آسایش در دوران حکومت شما زندگی روزمره خود را در خوراک و پوشاک و زن و مرکب داریم، ولی شما در دوران حکومت ما چنین آسایشی در خوراک و زندگی خود ندارید.[3]


[1]. ابن اثیر، الكامل في التاريخ، ج 3، ص 407.

[2] اسلام ظاهري كه بني اميه داشتند و همه چيز را به نفع خود تفسير و توجيه مي كردند.

[3]. با استفاده از کتاب سید هاشم رسولی محلاتی، زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام.