searchicon

کپی شد

امام علی (علیه السلام)

فهرست

چکیده مقاله امام علی (علیه السلام)

علی بن ابی‌طالب؛ امیرالمؤمنین (علیه السّلام)؛ امام اول شیعیان در سيزدهم ماه رجب، سال سی‌ عام الفیل (ده سال پیش از بعثت)، در مکه و در خانه خدا؛ کعبه، متولّد شد. پدر آن جناب؛ حضرت ابو طالب (عموی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله؛ فرزند عبدالمطلب؛ و فرزند هاشم بن عبدمناف) و مادر ایشان؛ حضرت فاطمه بنت اسد (فرزند هاشم بن عبدمناف) است؛ بنابراین، پدر و مادر حضرت علی (علیه السلام) هر دو هاشمی هستند.

امام علی (علیه السلام) در شش سالگی در اثر قحطی که در مکه اتفاق افتاد، بنا به درخواست پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از خانه پدر به خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) منتقل گردید و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت قرار گرفت.

امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام)، نخستین شخصی بود که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و همیشه ملازم آن حضرت بوده و در هیچ امری با ایشان مخالفت نکرد. آن جناب در همه جنگ‌ها که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شرکت داشت، حاضر بود، جز جنگ تبوک که به دستور آن حضرت در مدینه ماند. پیامبر (صلی الله علیه و آله)، یگانه دختر محبوب خود فاطمه (علیها السّلام) را به وی تزویج نمود و در موقعی که میان اصحاب خود، عقد اخوت می بست، او را برادر خود قرار داد.

پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله) به امر پروردگار، بارها امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به عنوان جانشین و وصیّ خود به مردم معرفی فرمود که مهم‌ترین آن در واقعه «غدیرخم» بود.

امام علی (علیه السلام) در سن ۳۳ سالگی و بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، امامت و ولایت امت را به مدت نزدیک به 30 سال عهده‌دار شد، ولی عده‌ای مانع شدند از این که حکومت ظاهری به آن حضرت برسد. آن وجود مبارک، پس از بیست و پنج سال صبر و سکوت و بعد از کشته شدن عثمان (خلیفه سوم)، با اصرار زیاد مردم، به خلافت ظاهری رسید و نزدیک به پنج سال حکومت کرد. آن جناب در این دوران با مشکلات و انحرافاتی در امت اسلام مواجه بود که پیامد آن سه جنگ جمل، صفین و نهروان بود که از ناحیه دشمنان آن حضرت بر ایشان تحمیل شد. امام علی (علیه السّلام)، پس از عمری مجاهدت در راه خدا و تلاش برای اجرای اوامر الهی و تحقّق عدالت، سرانجام در سحرگاه نوزده ماه مبارک رمضان سال چهلم پس از هجرت، در محراب مسجد کوفه و در حال نماز، به دست یکی از خوارج به نام «ابن ملجم مرادی»، ضربت خورده و در شب بيست و يكم همان ماه به شهادت رسید. عمر شریف ایشان هنگام شهادت، 63 سال بود. مرقد مطهر آن حضرت در نجف اشرف واقع در کشور عراق می‌باشد.

زندگی نامه امام علی (علیه السلام)

نام: علی

لقب: امیرالمؤمنین

کنیه: ابوالحسن

پدر: ابوطالب فرزند عبدالمطلب

مادر: فاطمه بنت اسد

همسران: حضرت زهرا (علیها السلام)، امامه، ام البنین، اسماء بنت عمیس و …

فرزندان: امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، محسن، زینب کبری، زینب صغری (ام کلثوم)، محمد، عباس، عثمان، جعفر، عبدالله و …

زمان تولد: روز جمعه، 13 رجب، سال سی ام عام الفیل (ده سال پیش از بعثت)

محل تولد: خانه خدا؛ «کعبه» واقع در شهر مکه

مدت امامت: نزدیک به 30 سال (11 – 40 ق)

مدت خلافت ظاهری: چهار سال و چند ماه

مدت عمر: 63 سال

شهادت: 21 ماه رمضان سال چهلم هجری

قاتل: ابن ملجم مرادی

مرقد مطهر:  شهر نجف اشرف در کشور عراق[1]

 

نسب و خاندان امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) دارای نسب و خاندان پاک و شریفی است. آن حضرت از اصلاب شامخه (پدران والا مقام) و ارحام مطهره (مادران پاکدامن) به این عالم پا نهاده است. یکی از ویژگی های پیامبران الهی، امامان معصوم و اهل بیت (علیهم السلام) آن است که آباء و اجداد و نیاکان آنها، افراد موحد و پاکی بوده اند و از هرگونه آلودگی شرک و فسق و فجور به دور بوده اند.[2]

از ابوذر (رضوان خدا بر او باد) نقل شده: «از پيامبر (صلی الله علیه و آله) شنيدم که مى‏فرمود: من و على بن ابى طالب از يک نوريم. دو هزار سال پيش از آن که خداوند آدم را بيافريند پروردگار را نزد عرش تسبيح مى‏گفتيم. چون خداوند آدم را آفريد آن نور را در صلب (پشت) او قرار داد و او در حالى ساکن بهشت شد که ما در صلبش بوديم… نوح سوار کشتی شد در حالی که ما در صلبش بوديم. در سلاله ابراهيم به آتش افکنده شديم، و پيوسته خدايمان ما را از پشت‌هاى پاک به رحم‌هاى مطهر درآورد تا این که به عبد المطلب رسيدیم، پس خداوند ما را دو قسمت کرد، مرا در صلب عبداللَّه قرار داد و على را در صلب ابو طالب. در من نبوت و برکت را، و در علی فصاحت و هوشمندی را قرار داد، و برای ما دو نام از نام های خود مشتق نمود: پس او صاحب عرش محمود است و من محمدم، و خدا اعلی است و این علی است.[3]

عمادالدین طبری روایتی را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که آن حضرت خطاب به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود: «يا على انا و انت، من نکاح، لا من سفاح، من لدن آدم، الى عبد المطلب (عليهم السّلام)» آن گاه طبری این جمله را به زبان پارسی کهن چنین معنا می کند: «يا على من و تو از نکاح در وجود آمده‏ايم نه از زنا، از نزد آدم تا عبدالمطلب و قرآن نيز بر اين دلالت مى‏کند کما قال تعالى: وَ تَقَلُّبَک فِي السَّاجِدِينَ‏؛[4] و گرديدن وصول تو در ساجدان است».[5]

نسبت امام علی (علیه السلام) به حضرت اسماعیل و از ایشان به حضرت ابراهیم (علیهما السلام) می رسد.

علامه حلی در کتاب «کشف الیقین» در فصل اول کتاب خود، در ذکر فضايلى که پيش از تولّد امام علی (علیه السلام) براى ايشان ثابت است، می نویسد:‏

«نخست آن که نام آن حضرت در تورات آمده است: خداوند تبارک و تعالى به ابراهيم (علیه السلام) فرمود: «امّا اسماعيل، پس دعاى تو را درباره او شنيدم و به او برکت بخشيدم و به زودى پرثمرش گردانم و بر فرزندانش همى بيفزايم و در پشت او، دوازده فرزند شريف قرار دهم که زاده شوند و او را حزبى بزرگ گردانم»، و ترديدى نيست که على (علیه السلام) يکى از اين دوازده تن مى‏باشد و اين فضيلتى است که هيچ کس بدان دست نيافته است».[6]

پدر و مادر امام علی (عليه السّلام)

پدر امام علی (علیه السّلام)، حضرت «ابوطالب»؛ فرزند عبدالمطّلب فرزند هاشم فرزند عبد مناف فرزند قصی از طائفه قریش است. گفته شده که نام ابوطالب، «عمران» است، ولی نام مشهور ایشان، «عبدمناف» (هم‌نام جدش) است.[7] ابوطالب نیز کنیه آن حضرت است که این کنیه به مناسبت فرزند بزرگش «طالب»، بوده است.[8]

مادر امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛ «فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف»[9] است. او اولین زن هاشمی است که با یک مرد هاشمی (حضرت ابوطالب) ازدواج کرده و برای او فرزند آورد.[10] بنابراین پدر و مادر حضرت علی (علیه السلام) هر دو هاشمى بودند.[11]

 

اجداد امام علی (علیه السلام)

اجداد و نیاکان امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از ناحیه پدر (حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب علیهما السلام)، عبارتند از:

  1. عبدالمطّلب بن هاشم
  2. هاشم بن عبد مناف
  3. عبد مناف بن قصی
  4. قصی بن کلاب
  5. كلاب بن مرة
  6. مرة بن کعب
  7. كعب بن لؤی
  8. لؤی بن غالب
  9. غالب بن فهر
  10. فهر بن مالک
  11. مالک بن النضر
  12. النضر بن کنانة
  13. كنانة بن خزیمة
  14. خزيمة بن مدرکة
  15. مدركة بن الیاس
  16. إلياس بن مضر
  17. مضر بن نزار
  18. نزار بن معد
  19. معد بن عدنان
  20. عدنان.

از این سلسله نسب روشن می شود که اجداد امیرالمؤمنین (علیه السلام)، همان اجداد رسول الله (صلی الله علیه و آله) هستند. نسب هر دو بزرگوار تا جناب «عدنان» مورد اتفاق است و بعد از او مورد اختلاف است، لکن در این که نسب هر دو معصوم به حضرت اسماعیل (علیه السلام) و از ایشان به حضرت ابراهیم (علیه السلام) می رسد، شکی نیست.[12]

مادر امام علی (علیه السلام)؛ فاطمه بنت أسد بن هاشم بن عبد مناف است، در نتیجه اجداد امیرالمؤمنین (علیه السلام) از طرف مادر، از جناب «هاشم بن عبد مناف» به بعد، با اجداد رسول الله (صلی الله علیه و آله) مشترک است.[13]

ولادت امام علی (علیه السّلام)

مشهور آن است كه امام علی (علیه السّلام) در روز جمعه، سیزدهم ماه رجب، سال سى‌ام عام الفیل، در مکه و در خانه خدا؛ کعبه، به دنیا آمد.‏[14]

در مورد نحوه ولادت حضرت علی (علیه السّلام) روایات متعددی با سندهای بسیار، وجود دارد و احادیث در این زمینه متواتر است، طوری که صدها تن از مورخان، محدثان و سیره نویسان، آن را نقل کرده‌ا‌ند. در این نوشتار به چند روایت اشاره می شود:

  1. مشهور آن است که: «روزى عبّاس بن عبد‌المطّلب، یزید بن قعنب، گروهى از بنى هاشم و جماعتى از قبیله بنى عبدالعزّى در برابر خانه کعبه نشسته بودند، ناگاه فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمؤمنین (علیه السّلام) وارد مسجد شد، در حالی که به فرزندش امام علی (علیه السلام)، نُه ماه آبستن بود و زمان وضع حملش فرا رسیده بود. پس در برابر خانه کعبه ایستاد و نظر به جانب آسمان افکند و گفت: «پروردگارا! من به تو و به هر پیامبر و رسولى که فرستاده‏اى و به هر کتابى که نازل نموده‏اى، ایمان آورده‏ام و گفته‏هاى جدّم ابراهیم خلیل را که خانه کعبه را بنا کرده است، تصدیق نموده‏ام. از تو تقاضا مى‏کنم به حق این خانه و به حق آن کسى که این خانه را بنا کرده و به حق این فرزندى که در شکم من است و با من سخن مى‏گوید و با سخن گفتن خود، مونس من شده است و یقین دارم که او یکى از آیات جلال و عظمت تو است، این ولادت را بر من آسان کنى».

عبّاس و یزید بن قعنب گفتند: چون فاطمه از این دعا فارغ شد، دیدیم دیوار عقب خانه خدا شکافته شد، فاطمه از آن شکاف داخل خانه و از دیده‏هاى ما پنهان شد، پس شکاف دیوار به اذن خدا به هم پیوست و ما چون خواستیم در خانه را بگشاییم، هرچه سعى کردیم، گشوده نشد، دانستیم که این امر از جانب خدا واقع شده است. فاطمه سه روز در داخل کعبه ماند، تا حدّی که اهل مکه در کوچه‏ها و بازارها این قصّه را نقل مى‏کردند و زن‌ها در خانه‏ها این حکایت را یاد کرده و تعجّب مى‏نمودند.

روز چهارم که فرا رسید، همان قسمت از دیوار کعبه که شکافته شده بود، دیگرباره شکافته شد، فاطمه بنت اسد بیرون آمد در حالی که فرزند خود، علىّ بن ابى‌طالب (علیه السلام) را در دست داشت، ‏گفت: اى مردم! به درستى که‏ حقّ تعالى مرا از میان خلق خود برگزید و بر زنان برگزیده‌ا‌ی که پیش از من بوده‏اند، فضیلت داد؛ زیرا خداوند، آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) را برگزید و او پروردگار را پنهانی و در موضعى که عبادت در آن جا سزاوار نبود (خانه فرعون)، مگر در حال ضرورت، عبادت کرد. (خداوند) مریم دختر عمران را برگزید و ولادت حضرت عیسى (علیه السلام) را بر او آسان گردانید و در بیابان، درخت خشک را جنبانید و رطب تازه براى او از آن درخت فرو ریخت. حقّ تعالى مرا بر آن دو و همچنین بر جمیع زنان عالمیان که پیش از من گذشته‏اند، برترى داد؛ زیرا که من فرزندى آورده‏ام در میان خانه برگزیده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از میوه‏ها و طعام‌هاى بهشت تناول کردم و چون خواستم که بیرون آیم در هنگامى که فرزند برگزیده من بر روى دست من بود، هاتفى از غیب مرا ندا کرد که: «اى فاطمه نوزادت را «على» نام بگذار؛ زیرا او بلند مرتبه است، خداوند على اعلى مى‏فرماید: من نام او را از نام خود اقتباس نموده و به ادب و اخلاق خود، او را پرورش داده‏ و او را بر اسرار علم خود توانا ساختم. او است كه در خانه‏ام بت‌ها را شكسته و در بام خانه‏ام اذان می‌گوید و مرا به پاكى و بزرگوارى یاد می نماید. خوشا به حال كسى كه او را دوست بدارد و واى بر آن كسی كه او را دشمن داشته و بر او كینه ورزد و فرمانش نبرد».[15]

  1. حافظ گنجی شافعی، از شخصیت های برجسته اهل سنت، روایت زیبایی از جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که بخشی از آن چنین است:

…در آن شبی که امام علی (علیه السلام) به دنیا آمد، زمین روشن شد، پس ابوطالب (علیه السلام) از منزل بیرون آمد در حالی که می گفت: ای مردم، ولیّ خدای عزوجل در کعبه به دنیا آمد. وقتی صبح شد، وارد کعبه شد در حالی که این اشعار را می خواند:

یا رب  هذا  الغسق  الدجی                 و   القمر  المنبلج   المضی

بین  لنا  من  أمرك  الخفی                  ماذا ترى فی اسم ذا الصبی

ای خداوند تاریکی و آفتاب و ماه! از آن امر و الطاف خفی خود بر ما روشن نما که ما اسم این کودک را چه بگذاریم.

(در این هنگام) جناب ابوطالب (علیه السلام) صدای هاتفی را شنید که می گوید:

یا  أهل بیت المصطفى النبی                 خصصتم     بالولد    الزكی

إن  اسمه من  شامخ  العلی                  علی    اشتق    من   العلی

ای دودمان مصطفای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، خداوند این نوزاد پاک را ویژه شما گرداند. نام او از ناحیه و جایگاه بلند مرتبه، «علی» است که از نام خداوند دارای علوّ، مشتق شده است.[16]

  1. قندوزی حنفی در کتاب ینابیع المودة، نقل می کند:

…ابوطالب (علیه السلام) از این قضیه (انتخاب نام علی از طرف خداوند) بسیار شادمان شد، و در برابر خداوند سجده کرد و ده شتر برای امیرالمومنین (علیه السلام) عقیقه کرد. این شعر ابوطالب (علیه السلام) و صدای هاتف در لوحی نوشته شد و در خانه خدا آویزان بود و بنی هاشم به واسطه آن بر قریش فخر فروشی می کردند، تا این که این لوح در زمان جنگ حجاج با ابن زبیر، ناپدید شد.[17]

  1. ابن شهر آشوب نقل می کند:‏

وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دنیا آمد، ابوطالب (علیه السلام) دست همسرش فاطمه را گرفت، در حالی که علی (علیه السلام) بر سینه اش بود، و به طرف ابطح (محلى در بيرون مكه‏) رفته و ندا داد:

يَا رَبِّ يَا ذَا الْغَسَقِ الدُّجِيِّ             وَ الْقَمَرِ الْمُبْتَلِجِ الْمُضِيِ‏

بَيِّنْ لَنَا مِنْ حُكْمِكَ الْمَقْضِيِّ           مَا ذَا تَرَى فِي اسْمِ ذَا الصَّبِي‏

وقتی این اشعار را خواند، ناگهان چیزی شبیه ابر که بر روی زمین حرکت می کرد پدیدار شد، تا این که بر روی سینه ابوطالب (علیه السلام) قرار گرفت، پس ایشان آن را به همراه علی (علیه السلام) به سینه چسباند. وقتی صبح شد دید لوح سبزی است که در او نوشته شده است:

خُصِّصْتُمَا بِالْوَلَدِ الزَّكِيِّ             وَ الطَّاهِرِ الْمُنْتَجَبِ الرَّضِيِ‏

فَاسْمُهُ مِنْ شَامِخٍ عَلِيٍّ          عَلِيٌّ اشْتُقَّ مِنَ الْعَلِي‏

این لوح را در کعبه آویزان کردند و پیوسته آن جا بود تا این که هشام بن عبدالملک (با آن عداوتی که نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) داشت) آن را گرفت.[18]

 

انحصار ولادت در کعبه به امام علی (علیه السلام)

مشهور و معروف است كه امام على (علیه السلام) در درون خانه كعبه به دنیا آمد و خداوند متعال این فضیلت را به آن حضرت اختصاص داده، به نحوی که نه پیش از او و نه پس از او، كسى در داخل كعبه به دنیا نیامده است. این نحوه ولادت، در حقیقت از کرامات امیرالمؤمنین (علیه السلام) محسوب شده و از جایگاه ویژۀ آن حضرت نزد خداوند سبحان، خبر می‌دهد.

بزرگانی از اهل سنت و شیعه به جریان ولادت امام علی (علیه السّلام) در داخل کعبه اشاره نموده‌اند که به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. عالم مشهور اهل سنت، حاكم نیشابورى[19] در این باره ادعای تواتر نموده ‌است:

«اخبار متواتر است كه فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (كرّم اللّه وجهه) را در درون خانه كعبه به دنیا آورد».[20]

  1. حافظ گنجی از علمای اهل سنت (م 658 ق) می‌گوید: «امیر مؤمنان (علیه السلام)، شب جمعه سیزده رجب، سال سی‌ام بعد از واقعه عام الفیل در داخل خانه خدا به دنیا آمد. كسی پیش از آن حضرت و بعد از آن، در داخل كعبه به دنیا نیامده و این، از فضایل اختصاصی آن حضرت است كه خداوند به جهت بزرگداشت مقام او عطا كرده است».[21]
  2. ابن صباغ مالكی (م 855 ق) در «الفصول المهمة» نیز قریب به همین عبارات را آورده است.[22]
  3. نقل شده: «آلوسی» در شرح این بیت افندی[23] که گفته است: «أنت العليُّ الذي فوق العلى رُفِعا * ببطن مكّةَ عند البيتِ إذ وُضعا؛ تو علی هستی که در جایگاه بلند مرتبه‌ای رفعت داده شدی، در شهر مکه نزد خانه خدا وضع حمل شدی»، می‌گوید: «این كه حضرت امیر (كرم الله وجهه) در خانه خدا به دنیا آمده، شهرت جهانی دارد و در كتب فریقین سنی و شیعی ذكر شده… و درباره كس دیگری غیر او مشهور نیست كه در كعبه به دنیا آمده باشد، آن چنان كه درباره آن حضرت (كرم الله وجهه) ذكر شده و چقدر شایسته است برای امام أئمّه كه در جایی كه قبله مؤمنان است به دنیا آمده باشد؟ و پاک و منزه است خداوندی كه أشیاء را در مكان مناسبش می گذارد و او احکم الحاکمین است».[24]
  4. شیخ مفید در این رابطه می گوید: «غیر از امام علی (علیه السلام)، هیچ مولودی چه پیش از او و چه پس از او در خانه خدا (کعبه) زاییده نشده و این به جهت اکرام و تجلیل از عظمت مقام آن حضرت از جانب خداوند متعال بوده است».[25]

رقیب تراشی برای امیرمؤمنان (علیه السلام)

عده‌ای برای این که از منزلت ولادت امام علی (علیه السلام) در خانۀ کعبه کاسته و در این فضیلت براى ایشان رقیب‏تراشى كنند، با نادیده گرفتن تصریح مورّخان و راویان حدیث، ضمن ثبت این فضیلت براى دیگرى، در اختصاص آن به امام على (علیه السلام) تشكیک کرده و گفته‌اند: این از مختصّات و ویژگی‌های علی (علیه السلام) نبوده، بلکه دیگران؛ مثل حکیم بن حزام بن خویلد[26] نیز در این امر با ایشان شریک هستند.

به عنوان نمونه، گفته شده:

«حكیم‏ بن‏ حزام‏ در درون خانه كعبه به دنیا آمد».[27]

«حكيم بن حزام در درون خانه كعبه به دنيا آمد. اين فضيلت را براى غير او سراغ نداريم! آن چه درباره على روايت شده كه در درون كعبه به دنيا آمد، ضعيف است».[28]

ابن ابى‌الحدید مى‏گوید: «بسیارى از علماى شیعه بر این باورند كه على در كعبه متولد شد، امّا محدّثان [از اهل سنت] این نظر را قبول ندارند و بر این باور هستند كه حكیم بن حزام در كعبه به دنیا آمد».[29]

«دیار بكرى» كوشیده‏ است با این احتمال كه هر دو در كعبه متولد شده باشند، بین دو گروه صلح برقرار كند!.[30]

پاسخ به اشکال

در پاسخ به این اشکال باید گفت:

  1. با توجّه به آن چه که از تصریح مورّخان و محدّثان ذکر شد، چگونه چنین ادعایی قابل پذیرش است؟ شمار انبوهى از دانشمندان و راویان بر این نكته تأكید كرده‌اند که ولادت در کعبه، اختصاص به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دارد، شاعران[31] درباره آن شعر سروده‏اند و این مطلب نه تنها در كتاب‏هاى شیعه، بلکه در کتاب‌های اهل سنّت نیز آمده است. مگر نه این است كه حاكم نیشابورى به تواتر این خبر، تصریح كرده است؟ وی در باب مناقب «حکیم بن حزام» درباره روایت «مصعب بن عبدالله» که گفته: «همانا مادر حکیم بود که دیوار کعبه برای او شکافته شد و حکیم در آن متولد شد و نه قبل و نه بعد از او کسی در کعبه متولد نشد»، می­گوید: «مصعب دچار توهّم شده، به تحقیق، اخبار متواتر زیادی وجود دارد که ثابت می­کند که فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را در کعبه به دنیا آورد».[32]
  2. علاوه بر این، اصولا سند مربوط به تولّد حكیم بن حزام در كعبه، مورد تردید است، تا چه رسد كه متواتر باشد!.[33]
  3. شاید ثبت این فضیلت براى حكیم بن حزام بن خویلد بن اسد بن عبد العزّى بدین دلیل بود كه زبیریان به او علاقه‏مند بودند؛ زیرا او پسر عموى زبیر است[34] و نسب زبیریان هم به اسد بن عبد العزّى مى‏رسد. هر چند فضایلی برای حكیم ذکر می کنند،[35] ولی او در سال فتح مكّه ایمان آورد[36] و بر این تأخیر خود تأسف می خورد.[37] او از كسانى است كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با پرداخت غنایم حنین، دل او را به دست آورد.[38] او در عهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) محتكر طعام بود.[39] مطابق نقل مامقانى از طبرى، حكیم، شدیدا طرفدار عثمان بود و از على (علیه السلام) فاصله گرفت و در هیچ یک از جنگ‏ها با او شركت نكرد.[40]

بنابراین طبیعى است كه مصعب بن عبد اللّه و زبیر بن بكّار (از راویان این حدیث) كه بى‏تردید از هواداران زبیر بودند، بر خلاف اخبار متواتر و تصریح مورّخان و محدّثان بر ولادت على (علیه السلام) در درون كعبه و این كه احدى قبل و بعد از او در آن‌جا متولد نشده، روایت كنند كه جز حكیم بن حزام، احدى در درون كعبه به دنیا نیامده است!.[41]

  1. بدیهی است این قضیه – بر فرض که درست باشد – به هیچ وجه از کرامت شمرده نمی‌شود؛ زیرا با توجه به منابعی که از کیفیت تولد حضرت علی (علیه السلام) به ما خبر می‌دهند، فرق بین این حادثه و ولادت حضرت در کعبه واضح است. ولادت این شخص بر فرض صحت، به نحو عادی و از درِ اصلی کعبه بوده، اما ولادت حضرت علی (علیه السلام) به نحو اعجاز و از طریق شکافته شدن دیوار کعبه و عدم توانایی ورود دیگران به آن و مهمانی سه روزه حضرت فاطمه بنت اسد و… صورت گرفته است.[42]

«علامه امینی» درباره ولادت امام علی (علیه السلام) در کعبه می­گوید: «این حقیقتی آشکار است که شیعه و سنی در اثبات آن متفق هستند و احادیث آن متواتر و کتاب‌ها از آن لبریز است. پس ما از داد و فرياد ياوه سرايان و سخن‌گويان بى‏هدف، بعد از تصريح جمع زيادى از بزرگان شيعه و سنّى بر تواتر اتفاق اين حادثه تاريخى، باكى نداريم».[43] وی سپس نام تعداد زیادی از علمای اهل سنت و شیعه را که به این مطلب تصریح کرده‌اند ذکر می کند.[44]

 

ایجاد تردید در سند داستان تولد امام علی (علیه السلام)

یکی از راویان ماجرای تولد حضرت علی (علیه السلام) در کعبه، شخصی به نام «یزید بن قعنب» است که گفته می شود مشرک بوده و روایتش معتبر نیست و احتمال می رود این حدیث را جعل نموده باشد.

ولی واقع آن است که:

اولاً این خبر در منابع اهل سنت و شیعه، از طریق راویان مختلف؛ مانند عباس بن عبد المطلب، نقل شده است و منحصر در فردی به نام یزید بن قعنب نیست.[45]

ثانیاً یزید بن قعنب نیز حتی با فرض پذیرش مشرک بودنش، انگیزه‌ای برای جعل این خبر نداشته؛ زیرا اثبات این کرامت برای علی (علیه السلام)، تأییدی برای اسلام و مسلمانان است که مشرکان از هر طریقی در صدد ضربه زدن به آن بوده‌اند.[46]

ثالثاً ضعف یكی از راویان در یكی از اسناد، سبب ضعیف شدن این مطلب نمی شود؛ زیرا این مطلب بحثی تاریخی است و به اجماع علمای اهل سنت در بحث‌های تاریخی احتیاج به اثبات صحت سند نیست، چه رسد به اینجا كه مطلب، مورد اتفاق دو گروه شیعه و سنی است.[47]

 

آگاهی ابوطالب از ولادت امام علی (علیه السلام)

دلایل و شواهدی وجود دارد که حضرت ابوطالب (عليه السلام)، پدر امیرالمؤمنین (عليه السلام)، سال‌ها پیش از جریان ولادت فرزند عزیزش، از این تولد با خبر بوده و بشارت آن را به همسرش داده است؛ از جمله:

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «فاطمه بنت اسد نزد ابوطالب (عليه السلام) آمد تا مژده ولادت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را به او بدهد، ابو طالب (عليه السّلام) گفت: به اندازه یک «سَبت» صبر كن، من تو را به مانند او جز مقام نبوت، مژده مى‏دهم، بعد فرمود: سَبت، سى سال است و ميان ولادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ولادت امير المؤمنين (عليه السّلام) سى سال فاصله بود».[48]

در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: در هنگام ولادت حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله) فاطمه بنت اسد نزد آمنه حاضر بود، پس يكى از ايشان به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آن چه من مى‏بينم؟ ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ گفت: اين نور درخشنده كه بين مشرق و مغرب را فرا گرفته است؟ پس در اين سخن بودند كه ابو طالب (عليه السلام) وارد شد و به‏ ايشان گفت: از چه چیز تعجّب نموده‌ايد؟ فاطمه خبر آن نور را ذكر كرد، ابو طالب (عليه السلام) به او فرمود: مى‏خواهى به تو بشارتى بدهم؟ گفت: آری. ابو طالب (عليه السّلام) گفت: از تو پسری متولد می شود كه وصىّ اين فرزند خواهد بود.[49]

از این روایات، استفاده می شود که حضرت ابوطالب (عليه السلام) از ولادت فرزند دلبندش با خبر بوده و به همین جهت از نحوه ولادت آن حضرت و غیبت سه روزه همسر خود، نگرانی نداشته است. اگر در بعضی از نقل‌های تاریخی، آمده است که ایشان نگرانی و غم و اندوهی داشته، از دردی بوده که بر فاطمه بنت اسد، هنگام نزدیک شدن وضع حمل، عارض شده و این نگرانی‌ها از سوی مردان نسبت به زنان خود، امری عادی است، که البته با راهنمایی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برطرف شده است.[50]

 

ولادت امام علی (علیه السلام) و شکاف کعبه

راویان و مورخان شیعه و اهل سنت معتقد هستند که معجزه شکاف دیوار کعبه، هنگام ورود فاطمه بنت اسد؛ مادر امیرالمؤمنین (علیه السلام)، به خانه خدا، یقینی است و تولد حضرت علی (علیه السلام) در داخل کعبه انجام گرفته است، اما با توجه به تخریب و تجدید بنای کعبه[51] در سال‌های بعد از ولادت و زندگی حضرت علی (علیه السلام)، به طور طبیعی باید آثار شکاف به وجود آمده از بین رفته باشد، ولی این اهمیتی ندارد؛ زیرا آن چه مهم است، اصل اعجاز شکاف دیوار کعبه است که به طور حتم به وقوع پیوسته و منابع معتبر شیعه و اهل سنت آن را به وفور بیان کرده اند.[52] این حقیقتی است که کسی نمی تواند منکر آن شود و آن چه که شیعه به آن می‌بالد این است که این معجزه از آنِ کسی است که او یگانه مولود کعبه است و شیعه مفتخر به پیروی از او است.[53]

 

سلام کردن و قرآن خواندن امام علی (علیه السلام) بعد از تولد

در بعضی از روایات نقل شده:

«وقتی ابو طالب (علیه السلام) فرزند بزرگوار خود را (بعد از تولد) ديد، شاد شد و حضرت امير‌المؤمنين (علیه السلام) بر او سلام كرد و گفت: السّلام عليک يا أبة و رحمة اللّه و بركاته؛ سلام بر تو ای پدر و رحمت و برکات الهی بر تو باد. وقتی او را به خانه آوردند، حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله) وارد شد و حضرت امير المؤمنين (علیه السلام) را گرفت و در دامن گذاشت. هنگامی که نگاه حضرت امير (علیه السلام) بر جمال بى‏مثال رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) افتاد، شاد شد و خندان گرديد و گفت: السّلام عليک يا رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته؛ سلام بر تو ای رسول خدا و رحمت و برکات الهی بر تو باد. پس به قدرت حق تعالى شروع كرد به تلاوت سوره مؤمنون: «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ‏ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ».[54] چون اين آيه را خواند، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود: به تحقيق كه آنان (مؤمنان)، به وسیله تو به فلاح و رستگارى دست يافتند. آن‌گاه امير‌المؤمنين (عليه السّلام) ادامه آيات را خواند تا «أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ».[55] سپس حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود: به خدا سوگند تو امیر آنها هستی، از طعام علمت به آنها خواهی داد و آنها استفاده می کنند و تویى راهنماى ايشان و به تو هدايت مى‏يابند».[56]

در این روایت نکاتی وجود دارد که قابل توجه است:

  1. سلام کردن امیرالمؤمنین (علیه السلام) به پدر بزرگوارش و به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) و تلاوتی از آیات قرآن کریم در چنین حالتی، امری بعید و دور از ذهن نیست؛ زیرا همان طور که اصل تولد آن حضرت در کعبه به اذن خداوند متعال و به نحو اعجاز و کرامت صورت گرفته، تکلم آن حضرت و تلاوتی از آیات الهی نیز به اذن پروردگار و به نحو خارق العاده انجام شده است.

علاوه بر این که این واقعه تازگی نداشت؛ زیرا قبل از آن، برای حضرت عیسی (علیه السلام) نیز اتفاق افتاده و ایشان بعد از ولادت، به قدرت الهی کلماتی را بر زبان جاری نمود که قرآن کریم از آن این گونه یاد می کند: «من بندۀ خدايم، او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پيامبر قرار داده است».[57]

  1. تلاوت آیاتی از سوره مؤمنون از زبان مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام)، با این که هنوز قرآن کریم نازل نشده و تا نزول آن سال‌ها فاصله وجود دارد، نشان دهنده این است که امام علی (علیه السلام) از حقیقت قرآن کریم آگاه بوده است. قرآن کریم دارای مراتبی است که مرتبۀ اوّل و عالی آن در عالم نور بر انوار مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) افاضه شده بود. همان گونه که آیۀ شریفۀ: «به يقين اين قرآن از سوى حكيم و دانايى بر تو القا مى‏شود»،[58] بر اين معنا اشاره دارد كه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حقیقت قرآن را بدون واسطۀ فرشته وحی از خداوند حکیم، در عالم ملکوت دریافت نموده، سپس بر انوار مقدسه ائمه اطهار (علیهم السلام) نازل شده است.[59]

حتی در برخی از روایات، به مرتبه‌ای از نزول قرآن؛ یعنی «الحقایق للأنبیاء» اشاره شده است که امری ورای الفاظ ظاهری آن بوده و چیزی نیست که منحصر به بعد از ظهور اسلام باشد. بلکه قرآن، حقیقت کلام تمام انبیاء است و هر یک از آنان به مرتبه‌ای خاص از همین حقیقت متصل بوده‌اند،[60] هر چند حقیقت متعالی و کامل آن بر قلب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است.

انبیاء و اولیای الهی (امامان معصوم علیهم السلام) غیر از بدن مادی و جسم ظاهری خود در دنیا، دارای حقیقتی نوری هستند و قبل از این که به این دنیا قدم بگذارند، در عالم ملکوت بر نور آنان، حقیقت کتب الهی نازل می شود. حقیقت نوری قرآن نیز بر باطن امام علی (علیه السلام) افاضه شده بود؛ برای همین، آن حضرت بعد از ولادت، در آغوش پیامبر (صلی الله علیه و آله) آیاتی از قرآن را تلاوت فرمود و این امر برای آن حضرت شگفتی نداشته؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) عین علم به قرآن کریم، و عالم به تمام حقایق قرآن و عالم هستی بودند.[61]

 

نام‌ها، کنیه‌ها و القاب امام علی (علیه السلام)

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دارای نام‌ها، کنیه‌ها و القاب متعددی می‌باشد که در منابع معتبر ذکر شده،[62] و به اختصار به آنها اشاره می شود.

 

نام‌های امام علی (علیه السلام)

امام اول شیعیان، اميرالمؤمنين (علیه السلام) دارای نام‌های متعددی می‌باشد که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:

در روایتی از جابر جعفی از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است: وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) از جنگ نهروان به کوفه برگشت، خطبه‌ای ایراد فرمود و در ضمن آن، نام خود را در کتب آسمانی و در نزد طوائف مختلف چنین ذکر نمود: «… نام من در انجيل (أصلى) «اليا»، در تورات «بري‏ء»، در زبور «أرىّ»، نزد اهل هند «کبکر»، نزد اهل روم «بطريسا»، نزد اهل فارس «جبتر»، نزد اهل ترک «بثير»، نزد اهل سودان «حیتر»، نزد کاهنان «بویئ»، نزد اهل حبشه «بثريک»، نزد مادرم «حیدره»، نزد دایه‌ام «مَیمون»، نزد عرب «علی»، نزد ارامنه «فریق»‏ و در نزد پدرم «ظهیر»، می‌باشد…». جابر جعفى سپس در ادامه، تفسیر هر يک از این اسامى را ذکر می نماید.[63] این نام‌ها به صورت‌های دیگری نیز نقل شده است.[64]

در بعضی از منابع، اميرالمؤمنين (علیه السلام) به نام‌های علی، حیدر (حیدره) و اسد معرفی شده است[65] که البته معروف‌ترین آنها علی (علیه السلام) است که بر اساس روایات، این نام را خداوند متعال برای آن بزرگوار برگزیده است.[66]

در برخی از احادیث آمده است که نام امام علی و سایر امامان (علیهم السلام) بر ساق عرش مکتوب بوده است.[67]

نام امام علی (علیه السلام) در قرآن

بعضی از دانشمندان معتقدند که نام مبارک امام علی (علیه السلام) در قرآن ذکر شده است. «عاصمی» از علمای اهل سنت قرن چهارم هجری، بنا بر تتبعی که انجام داده، معتقد است که اسامی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قرآن کریم، عبارت است از: الوالی، الولی، الراکع، الرکع السجّد، المؤمن، النسب، الصهر و المصلّی‏، وی سپس به آیاتی که این اسامی در آنها آمده است اشاره می‌کند.[68] «خصیبی» از محدثان و راویان شیعه امامیه در عصر غیبت صغری‏، ابتدا نام حضرت را در قرآن، «مبین» معرفی نموده، سپس می‌گوید: آن حضرت در قرآن، سیصد نام دارد.[69] به این تعداد نام در کتب بعضی دیگر از بزرگان نیز اشاره شده است.[70]

ولی واقع مطلب آن است که نام امام علی (علیه السلام) در قرآن به طور صریح نیامده و آن چه درباره حضرت در قرآن ذکر شده است، از باب تطبیق و تفسیر و شأن نزول می‌باشد.[71]

 

عدم تصریح به نام امام علی (علیه السلام) در قرآن

نام مبارک امام علی (علیه السلام) در قرآن به طور صریح ذکر نشده است. این که چرا نام آن حضرت به صراحت در قرآن ذکر نشده، چند دلیل مى‏تواند داشته باشد:

بیان دلایل

  1. بناى قرآن کریم بر این است که مسائل را به صورت کلى و به شکل اصل و قاعده بیان کند، نه این که جزئیات و ریز آنها را تشریح نماید، چنان که در مورد بسیارى از اصول و فروع، این گونه بوده است. خداوند متعال بیان جزئیات دین خود را به عهده حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) که جانشینان آن حضرت هستند، قرار داده است.

ابو بصیر می گوید: از امام صادق (علیه السلام)، درباره سخن خداوند عزّوجل: «از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولى الامر خودتان اطاعت کنید»؟[72] پرسیدم، فرمود: (این آیه) درباره على بن ابی‌طالب و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است. من به آن حضرت گفتم: به راستى مردم مى‌گویند: چرا او (پیامبر صلی الله علیه و آله) نام على و خاندانش را در کتاب خداوند عز و جل نبرده است؟ فرمود: در پاسخ آنها بگویید: براى پیامبر آیه نماز نازل شد و خدا در آن سه رکعت و چهار رکعت را نام نبرد تا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را برای آنها شرح داد. همچنین آیه زکات نازل شد، خدا نام نبرد که باید از چهل درهم، یک درهم داد تا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را برای آنها تفسیر نمود. علاوه بر اینها آیه حج نازل شد، ولی به مردم نفرمود هفت دور طواف کنید، تا آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را براى مردم توضیح داد. آیه «از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولى الامر خودتان اطاعت کنید»؟[73] ]نیز منظور از اولی الامر در آن به صراحت ذکر نشده، ولی[ درباره على و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره على (علیه السلام) فرمود: «هر که من مولی و آقای او هستم، على (علیه السلام) مولی و آقای او است». همچنین فرمود: «من به شما وصیت مى‏کنم درباره کتاب خدا و خاندانم؛ زیرا من از خدای عز و جل خواسته‏ام که میان آنها جدایى نیفکند تا آنها را بر سر حوض (کوثر) به من رساند. خدا این خواهش مرا اجابت نمود و فرمود: چیزى به آنها نیاموزید که آنها از شما داناتر هستند»، و فرمود: «خاندان من شما را از هیچ درِ هدایت بیرون نکنند و هرگز شما را به باب گمراهى وارد نکنند». اگر پیامبر ساکت مى‏شد و منظور از خاندان خود را بیان نمى‏کرد، آل فلان و آل فلان ادعاى آن را مى‏کردند …».[74]

پس این که ما از قرآن انتظار داشته باشیم که در همه موارد و در جزئیات مسایل وارد شود، انتظار نابجایى است؛ زیرا بیان بسیاری از جزئیات به عهده «سنت» نهاده شده و اگر در قرآن به نام مبارک حضرت علی (علیه السلام) و سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) تصریح نشده، نمى‏توان مبنایى براى عدم تمسک به مکتب اهل‌بیت (علیهم السلام) باشد. همان طور که به بهانه عدم ذکر چهار رکعتی بودن نماز ظهر در قرآن، نمى‏توان آن را دو رکعتى خواند، یا به بهانه این که در قرآن هفت مرتبه بودن طواف در حج ذکر نشده، نمی‌توان طواف را ترک نمود.

  1. اگر نام امام علی (علیه السلام) در قرآن می‌آمد، باز راه برای بهانه جویان و مخالفان آن حضرت باز بود و تفاوتی نمی کرد. همان گونه که مخالفان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با این که نام مبارک آن حضرت به صراحت در قرآن آمده، بهانه جویی نمودند: «و هنگامى كه عیسى پسر مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را كه پیش از من بوده تصدیق مى‏كنم و به فرستاده‏اى كه پس از من مى‏آید و نام او «احمد» است، بشارتگر هستم. پس وقتى براى آنان دلایل روشن آورد، گفتند: این سحرى آشكار است».[75]

بر اساس این آیه شریفه، پس از این که حضرت عیسی (علیه السلام) نبوت خود را متذکر می‌شود (که طبیعتاً معصوم است و اشتباه و دروغ در سخنان او راه ندارد)، مژده آمدن پیامبری پس از خودش را می‌دهد که نامش «احمد» است. ولی با این وصف، یهودیان زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، در مقابل آن حضرت ایستادند، ایشان را انکار نموده و تهمت سحر به آن جناب زدند.

مورد دیگر جریان بنی‌اسرائیل است که از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد با دشمنان بپردازند: «آن گاه كه به پیامبرى از خود گفتند: پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پیكار كنیم».[76] پیامبر آنان به امر الهی فرمانروایی را به نام «طالوت» برای آنان، معرفی کرده، فرمود: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً؛[77] در حقیقت، خداوند، «طالوت» را بر شما به پادشاهى گماشته است».

با این وجود که نام فرمانروا به صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفته، به اشکال تراشی پرداخته و گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آن كه ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و به او از جهت مال، گشایشى داده نشده است؟».[78] (همانند اشکال تراشی کسانی که در سقیفه بنی ساعده جمع شده و به دلیل جوان بودن حضرت علی (علیه السلام)، ایشان را کنار زده تا خود به خلافت برسند).

علاوه بر آیات قرآن کریم، واقعه غدیر خم و حدیث غدیر که حدیثی متواتر است، بهترین شاهد بر مقصود است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز غدیر فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه». در این روایت، نام جانشین آن حضرت به صراحت آمده، اما با این حال مشکل حلّ نشد؛ چرا که در این روایت، معنای «مولی» که با وجود قرائن متعدّد به معنای «سرپرست، رهبر و جانشین» می‌باشد، از سوی مخالفان امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛ به معنای «دوست» مطرح شده تا امر ولایت و جانشینی آن حضرت زیر سؤال برود!.

  1. یکی از علل اصلى در عدم ذکر صریح نام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قرآن، صیانت قرآن[79] از تحریف و کم و زیاد شدن است. یکى از راه‏هاى صیانت قرآن همین است که به شکلى بیان شود تا انگیزه تحریف از منافقان مسلمان‌نما گرفته شود، یا اگر شخص یا گروهى، به خاطر هوا و هوس، اختلاف و عوامل دیگر، قصد تحریف آن را داشت به مقصود خویش نرسد و از این رهگذر، ارزش و حرمت قرآن حفظ شود. در مسئله‏ امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) که مخالفانی داشت، مصلحت در آن است که قرآن به صورت غیر صریح مطلب را بیان کند؛ زیرا احتمال داشته و دارد که دامنه ‌مخالفت با امر امامت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) تا خود قرآن مجید نیز کشیده شده و این مسلماً به صلاح مسلمانان نمى‏باشد.

به عنوان مثال: آیات تطهیر،[80] تبلیغ[81] و ولایت[82] که مربوط به امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) است، در لابلاى آیات مربوط به زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، احکام مربوط به مردار و گوشت‌های حرام، و احکام مربوط به عدم دوستى با اهل کتاب آمده که در ظاهر، ارتباطى با ولایت آن حضرت و ائمه اطهار (علیهم السلام) ندارد، ولى شخص پژوهش‌گر منصف مى‏تواند با اندکى دقّت متوجه شود که سیاق این قسمت از آیه، جدا از آیات قبل و بعد است که به جهت خاصى در آن جا گنجانیده شده است.

اگر نام حضرت على (علیه السلام) به صراحت در قرآن مى‌آمد، امکان داشت به علت دشمنى با آن حضرت و به بهانه محو و حذف نام ایشان از قرآن، یا اضافه کردن نام کسانی که دلخواه دشمنان است، در خود قرآن دست مى‌بردند. چنان که تا مدّتى تدوین احادیث پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) را به همین منظور ممنوع کردند، یا آن که احادیثی را در فضیلت کسانی که شایستگی آن را نداشتند جعل نمودند،[83] ولى در صورتى که با ذکر اوصاف گفته شود جانشین پیامبر کیست، دیگر افراد نااهل دست به تحریف آیات قرآن نزده، ولایت امیرمؤمنان على (علیه السلام)، نیز براى حقیقت‌جویان روشن مى‌شود.

  1. از دیگر علل عدم ذکر نام مقدس امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در قرآن، سنت امتحان و آزمایش مردم است. تمامی مسلمانان روی شخصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) اتفاق نظر دارند، ولی در مورد حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) این گونه نیست. خداوند متعال به وسیله وجود مقدس حضرت علی (علیه السلام)، مؤمنان را این گونه امتحان نموده که نام آن حضرت و فرزندان معصومشان (علیهم السلام) را در قرآن کریم نیاورده، اما به گونه‌ای از ایشان در قرآن یاد شده که اگر کسی بیماری قلبی و باطنی نداشته و در صدد یافتن حقیقت باشد، با تأمل در آیات متعدد قرآن کریم، خاصه آیاتی؛ مانند آیه تطهیر، مباهله، اولی الامر و ولایت، به عظمت ملکوتی و جایگاه بی بدیل آن عزیزان خدا، دست خواهد یافت.[84]

قرآن کریم درباره هیچ کس پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، به اندازه حضرت علی (علیه السلام) سخن نگفته است. گرچه نام آن حضرت در قرآن به صراحت نیامده، اما با عناوین و عبارات و اوصاف گوناگون، به آن حضرت اشاره نموده است؛ به عنوان نمونه:

اکثر مفسران، چه شیعه و چه سنى، اذعان دارند که آیه «إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُونَ»؛ «سرپرست و ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر او است و آنها که ایمان آورده‏اند، همان کسانی که نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع، زکات مى‏دهند»،[85] در شأن حضرت على (علیه السلام) نازل شده، و جز او مصداقى ندارد.[86]

 

کنیه‌های امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) دارای کنیه‌های متعددی است که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. ابو الحسن.[87]
  2. ابو الحسین.[88]
  3. أبوالحسنین.[89]
  4. أبو الریحانتین.[90]
  5. أَبُو شَبَّرَ.[91]
  6. أَبُو شَبِيرٍ.[92]
  7. أَبُو النُّورِ.[93]
  8. أَبُو النُّورَيْن‏.[94]
  9. أَبُو السِّبْطَيْنِ.[95]
  10. أَبُو الْأَئِمَّةِ.[96]
  11. ابو القاسِم.[97]
  12. أبو قَصم.[98]
  13. أبو محمد.[99]
  14. أبا قَضم‏.[100]
  15. أَبُو تُرَاب.[101]

القاب امام علی (علیه السلام)

القاب متعدد برای یک فرد، بیانگر زوایای وجودی و شخصیتی او است. یکی از شخصیت‌هایی که دارای لقب‌های متعدد است، امام علی (علیه السلام) است. این القاب به دلیل وجود با عظمت و نورانی و به جهت صفات و مکارم عالی انسانی آن حضرت، به ایشان نسبت داده شده است. در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ، سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ، قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ، دَامِغُ (قَامِع‏) الْمَارِقِينَ، صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ، الصِّدِّيقُ الْأَکبَرُ (الْأَعْظَم‏)، الْفَارُوقُ الْأَكْبَر (الْأَعْظَمُ)، قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، الْوَصِيُّ، الْوَلِيُّ، الْخَلِيفَةُ، قَاضِي الدَّيْنِ، مُنْجِزُ الْوَعْدِ، الْمَحَجَّةُ الْکبْرَى، حَيْدَرَةُ الْوَرَى، صَاحِبُ اللِّوَاءِ، الذَّائِدُ عَنِ الْحَوْضِ، أَمِيرُ الْإِنْسِ وَ الْجَانِّ‏، مَارِدُ الْجَانِّ، الذَّابُّ عَنِ النِّسْوَانِ، الْأَنْزَعُ الْبَطِينُ، الْأَشْرَفُ الْمَكِين‏، کاشِفُ الْکرُوبِ، يَعْسُوبُ الدِّينِ،َ بَابُ حِطَّةٍ، بَابُ التَّقَادُمِ، حُجَّةُ الْخِصَامِ، صَاحِبُ الْعَصَا، فَاصِلُ الْفُضَلَاء، فَاصِلُ الْقَضَاءِ، سَفِينَةُ النَّجَاةِ، الْمَنْهَجُ الْوَاضِحُ، الْمَحَجَّةُ الْبَيْضَاءُ، قَصْدُ السَّبِيل‏، بَیضَةُ البَلَد، اسدُالله، البُشری، الثَواب، الحافِظ لِحدودِ الله، الحَبل، السُنّة، الخَلیل، سيّدُ العرب، سيّدُ البَرَرة، قاتِل الفَجَرة، فارسُ العرب، كرّار غير فرّار، فارسُ المسلمين‏، سَيف اللّه، قاتلُ الناکِثين و المارِقين و القاسِطين، مَولى کُلّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ، الرَفيق، شيخُ المُهاجرين و الأنصار، مُفَرّج الکَرب، خيرُ الوَصيّين، خيرُ الأَوصياءِ، سيّدُ المسلِمين، إمامُ المُتّقين، الوَزير، مُنجزُ المَوعُود، بابُ مدينةِ العلم، بابُ دارِ الحِکمة، وليّ اللّه، ذُو النّورَین،‏ السَعيد، الصالِح، المُرتَضى، بحر العُداة، باب المَقام، دابّةُ الأرض، خاصِفُ النَّعل، سيّدُ النُجَباء، الحَسَنة، خيرُ البَريّة، حُجَّةُ اللّه، وجهُ اللّه، الذِکر، النَعمَة، الهادي، المُنادي، الصادق، العالِم، الشَهيد، المُؤمِن، العابِد، الحامِد، الرّاکِع، السّاجد، الحافِظ لِحُدودِ اللّهِ، التَقيّ، النّاصِرُ لِدينِ اللّهِ، الشّاهِدُ لِرسُول اللّه (صلى اللّه عليه و آله)، الشّافِع، الصِّراطُ المُستَقيم، القائِد، الطَريقُ المُستَقيم و … .[102]

 

خانواده امام علی (علیه السلام)

انبیاء و اولیاء الهی از جنبه بشری خود، همانند سایر انسان‌ها دارای نیاز‌های جسمی، عاطفی و روحی بوده‌اند. اصولا یکی از شرایط نبوّت و امامت، انسان بودن و بشر بودن است تا پيامبر و امام، در عمل و در زندگی ظاهری نيز الگوى ديگر انسان‏ها باشند. قرآن کریم در این باره می فرماید: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ…»؛[103] «بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما (امتيازم اين است كه) به من وحى مى‏شود…».

امام علی (علیه السلام) نیز از این جهت، همانند سایر انسان‌ها، ازدواج نموده و دارای خانواده، همسران و فرزندانی بوده است که در ادامه به آنها اشاره می شود.

 

همسران امام علی (علیه السّلام)

امام علی (علیه السّلام) بنا بر مصالحی، ازدواج‌های متعدّدی داشته است. در بعضی از منابع تاریخی تعداد همسران آن حضرت، 9 نفر ذکر شده است.[104] اوّلین همسر امیرمؤمنان (علیه السّلام)، «حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام)» بوده و تا زمانی که ایشان در قید حیات بودند، امام علی (علیه السّلام) با زن دیگری ازدواج نکرد. چنان كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) در زمان حيات خديجه (علیها السّلام) زن ديگری اختيار نفرمود.[105] از وصیت‌های حضرت زهرا (علیها السلام) این بود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از او با «امامه» دختر زینب (خواهر حضرت زهرا علیها السّلام)، ازدواج کند.[106]

ابن جوزی به نقل از واقدى مى‏گويد: موقعى كه على (علیه السّلام) به شهادت رسيد، چهار زن به نام‌هاى: امامه دختر زينب بنت رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله)، ليلى تميميّه، امّ البنين كلابيّه و اسماء بنت عميس و هجده امّ ولد (کنیز فرزند دار) داشت.[107]

سید محسن امین درباره همسران علی (علیه السّلام) آورده است:

نخستین همسر آن حضرت، «فاطمه زهرا (علیها السّلام)» دخت گرامی پیامبر خدا (صلّى اللّه عليه و آله) بوده است. علی (علیه السّلام) تا زمانی که فاطمه (علیها السلام) در قید حیات به سر می‏برد، همسر دیگری اختیار نکرد. پس از شهادت حضرت فاطمه (علیها السلام)، آن حضرت با «امامه»؛ دختر ابو العاص بن ربیع که فرزند زینب دختر پیامبر (صلّى اللّه عليه و آله) بود ازدواج کرد. «ام البنین» دختر حزام بن دارم کلابیه، زن دیگری بود که علی (علیه السّلام) او را به عقد خود درآورد. پس از ازدواج با ام البنین، آن حضرت با «لیلی»؛ دختر مسعود بن خالد نهشلیه تمیمیّه دارمیه ازدواج کرد و پس از ازدواج با وی با «اسماء» بنت عمیس خثعمی، پیمان زناشویی بست. اسماء ابتدا همسر جعفر بن ابی طالب (علیهما السلام) بود و پس از شهادت جعفر، ابوبکر او را به ازدواج خود درآورد و هنگامی که ابوبکر از دنیا رفت، علی (علیه السّلام) او را به همسری خویش گرفت. یکی دیگر از همسران امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، «ام حبیب» دختر ربیعه تغلبیه؛ موسوم به صهبا بوده است. این زن از قبیله «سبی» بود که خالد بن ولید در «عین التمر» بر آنها حمله برده و ایشان را به اسیری گرفته بود. «خوله»؛ دختر جعفر بن قیس بن مسلمه حنفی و یا به قولی دیگر خولة دختر ایاس، از دیگر زنان آن حضرت بوده است. همچنین علی (علیه السّلام) با «ام سعد» یا ام سعید دختر عروة بن مسعود ثقفی و نیز «مخبأة» دختر امری القیس بن عدی کلبی، پیمان زناشویی بست.[108]

 

حضرت زهرا (علیها السّلام) همسر امام علی (علیه السّلام)

حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) نخستین همسر امام علی (علیه السلام) بوده است. ازدواج آن حضرت با امیرالمؤمنین (علیه السلام)، دارای ویژگی هایی است که در ادامه به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. ازدواج به امر خدای متعال

پیوند مبارک امام علی (علیه السّلام) و حضرت زهرا (علیها السّلام)، به امر پروردگار عالم صورت گرفت. از ابن مسعود نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «خداوند تبارک و تعالی به من امر فرمود که فاطمه (علیها السّلام) را به ازدواج علی (علیه السّلام) در آورم».[109]

  1. امام علی (علیه السلام)، کفو و همتای فاطمه (علیها السلام)

در بین اشراف عرب رسم بود، دخترانشان را به افرادى مى‏دادند که از نظر قبیله، قدرت، زر و زور مثل آنها باشند و در غیر این صورت دست رد بر سینه خواستگاران مى‏زدند. روى این عادت دیرینه، اشراف و بزرگانى اصرار داشتند با دختر گرامى پیامبر (صلی الله علیه و آله)، فاطمه (علیها السّلام) ازدواج کنند؛ زیرا تصور مى‏کردند که پیامبر در کار خود سخت‏گیرى نخواهد کرد. آنان چنین مى‏پنداشتند که براى جلب رضایت عروس و پدر امکانات لازم را در اختیار دارند؛ اما اشتباه می‌کردند؛ زیرا نمى‏دانستند که هم‌شأن فاطمه، کسى باید باشد که از نظر فضیلت، تقوا، ایمان و اخلاص مانند او باشد. اگر فاطمه (علیها السلام) به موجب آیه تطهیر،[110] معصوم از گناه شمرده شده، شوهرش نیز باید مثل او معصوم از گناه باشد.

مفضّل از امام صادق (علیه السّلام) نقل می‌کند: «اگر خداوند متعال امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را خلق نمی‌فرمود، برای فاطمه (علیها السلام) بر روی زمین از حضرت آدم (علیه السلام) تا دیگران، کفو و همتایی نبود».[111]

دارایى و مظاهر مادى، ملاک هم‌شأنى نیست. اسلام با این که مى‏گوید: دختران خود را به هم شأن آنها بدهید، ولى هم شأن بودن را به ایمان و اسلام تفسیر مى‏فرماید.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) از طرف خداوند مأمور بود که در پاسخ خواستگاران بگوید ازدواج فاطمه باید به فرمان خدا صورت بگیرد و او تا حدى در این پاسخ، پرده از چهره حقیقت برمى‏داشت. اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) فهمیدند که جریان ازدواج فاطمه (سلام الله علیها) سهل و آسان نیست و هر فردى هر چه هم شخصیت مادى داشته باشد، نمى‏تواند با وى ازدواج کند. شوهر فاطمه باید شخصیتى باشد که از نظر صدق، صفا، ایمان، اخلاص، فضایل معنوى و سجایاى اخلاقى پشت سر پیامبر (صلی الله علیه و آله) باشد و این اوصاف در شخصیتى جز على (علیه السّلام) جمع نبود. براى امتحان، على (علیه السلام) را تشویق کردند که از دختر پیامبر خواستگارى کند.[112]

على (علیه السلام) هم از صمیم قلب با این مطلب موافق بود، فقط در پى فرصتى مى‏گشت تا شرایط براى خواستگارى فراهم گردد.[113]

  1. مراسم خواستگاری

امیر مؤمنان (علیه السلام) خود به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شرف‏یاب شد. حجب و حیا، سراسر بدنش را فراگرفته بود. سر به زیر افکنده بود گویا مى‏خواست مطلبى بگوید، ولى شرم مانع از گفتن آن مى‏شد. پیامبر گرامى او را وادار به سخن گفتن کرد. او با اداى چند جمله توانست مقصود خود را بفهماند. این نوع خواستگارى نشانه اخلاص و صمیمیت است؛ هنوز مکتب‏هاى تربیتى نتوانسته است چنین آزادى توأم باتقوا، ایمان و اخلاص را به جوانان خواستگار بیاموزد.

پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) با تقاضاى على (علیه السّلام) موافقت کرد و فرمود: شما مقدارى صبر کنید تا من این موضوع را با دخترم در میان بگذارم. وقتى مطلب را به دختر خود گفت. سکوت، سراپاى زهرا (علیها السلام) را فرا گرفت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) برخاست و فرمود: «اللّه اکبر سکوتها إقرارها»؛[114] «سکوت فاطمه (علیها السلام)  نشانه رضایت او به این ازدواج است»، و بدین ترتیب آن حضرت با دختر گرامی خود در این مسئله مهم مشورت نمود.

  1. مقدمات عروسی

دارایى امام على (علیه السلام) در آن روز جز یک شمشیر و زره چیز دیگرى نبود. آن حضرت از طرف پیامبر (صلی الله علیه و آله) مأمور شد که زره خود را بفروشد و مقدمات و مخارج عروسى را فراهم کند. وى با کمال صمیمیت، زره خود را فروخت و پول آن را خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آورد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) مشتى از آن را بدون آن‏ که بشمارد به بلال داد که براى زهرا، مقدارى عطر بخرد و باقى مانده را در اختیار ابى‌بکر و عمار گذاشت تا از بازار مدینه براى داماد و عروس لوازم زندگى تهیه کنند. آنان به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) برخاستند و اشیایى را که در حقیقت جهیزیه زهرا (علیها السلام) بود، خریدارى کرده و به محضر پیامبر آوردند.[115]

  1. صورت جهیزیه دختر پیامبر

جهیزیه حضرت زهرا (علیها السلام) عبارت بود از: 1. پیراهنى که به هفت درهم خریدارى شده بود. 2. روسرى (مقنعه) که قیمت آن یک درهم بود. 3. یک قطیفه مشکى که تمام بدن را کفایت نمى‏کرد. 4. یک سریر عربى (تخت) که از چوب و لیف خرما مى‏ساختند. 5. دو تشک از کتان مصرى. 6. چهار بالش که دوتاى آن از پشم و دوتاى دیگر از لیف خرما بود. 7. پرده. 8. حصیر هجرى. 9. دست آس. 10. مشکى از پوست. 11. کاسه چوبى براى شیر. 12. ظرف پوستى براى آب. 13. سبوى سبز رنگ. 14. کوزه‏هاى متعدد. 15. دو بازو بند نقره‏اى. 16. یک ظرف مسى.

وقتى چشم پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنها افتاد فرمود: خداوندا، زندگى را بر گروهى که بیشتر ظروف آنها سفال است، مبارک گردان.[116]

  1. مهریه حضرت زهرا (علیها السلام)

سید محسن امین می‌نویسد: درباره میزان مهریه فاطمه (سلام الله علیها) و جنس آن، روایات گوناگونى نقل شده است. قول صواب آن است که مهریه آن حضرت، 500 درهم یا 5/ 12 اوقیه بوده است و هر اوقیه معادل 40 درهم است و چنان که از طریق روایات اهل بیت (علیهم السلام) ثابت شده میزان مهر السنه همین مقدار است. و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در تزویج فاطمه به على (علیه السلام) از این مقدار فراتر نرفت و روایات بسیارى بر این نکته دلالت مى‏کنند. مانند روایاتى که ابن سعد در طبقات الکبیر نقل کرده،[117] و یا خطبه امیرالمؤمنین (علیه السلام) در هنگام عقد.[118]

اما روایتى که مى‏گوید مهر 400 مثقال[119] بوده؛ همچون خطبه‏ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هنگام عقد،[120] مستلزم آن است که مهر بیش از 500 درهم باشد؛ زیرا هر 7 مثقال 10 درهم است، بنابراین 500 درهم، معادل 350 مثقال مى‏شود نه 400 مثقال، مگر آن که مثقال یا درهم، وزنى غیر از آن چه که مشهور است داشته باشند.

همچنین گفته شده که مهر فاطمه (علیها السلام) 480 درهم بوده است. این قول در کتاب استیعاب آمده است[121] و قول ]امام[ حسین (علیه السلام) در خبر خطبه‏اى که مروان، ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر را براى یزید بن معاویه خواستگارى کرد بر آن دلالت مى‏کند؛ زیرا آن حضرت فرمود: «اگر ما این را مى‏خواستیم، از سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در دختران و زنان و اهل بیتش که همان 12 اوقیه برابر با 480 درهم است تجاوز نمى‏کردیم».[122] همچنین آن حضرت فرمود: «من این دختر را با مهر 480 درهم به ازدواج پسر عمویش قاسم فرزند محمد بن جعفر در آوردم».[123]

در روایتى آمده است: «على (علیه السلام) شترى به همین مبلغ براى او (حضرت زهرا علیها السلام) فروخت» و در روایتى دیگر آمده است:

 «مهر، زرهى آهنین بود که بدان «حطمیه» گفته مى‏شد.[124] على (علیه السلام) این زره را بدین مبلغ فروخت و در روایتى است که مهر، زرهى آهنى و بردى کهنه بود.[125] برخى از اخبار حاکى از آن هستند که زره و برد، مهر فاطمه نبوده‏اند بلکه براى آن فروخته شده‏اند.[126]

  1. سن امام علی و حضرت زهرا (علیهما السّلام) هنگام ازدواج

در سن شریف حضرت علی و فاطمه (علیهما السلام) هنگام ازدواج، بین عالمان شیعه و اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد:

سید محسن امین می‌گوید: «بنا بر نظر اکثر عالمان شیعه که حضرت زهرا (علیها السلام) در سال پنجم بعثت به دنیا آمده است، سن حضرت در زمان ازدواج، 9 یا 10 یا حداکثر 11 سال بوده است؛ زیرا آن حضرت با امام علی (علیه السّلام)، یک سال (یا دو سال یا سه سال) بعد از هجرت ازدواج کرده است».[127]

در استیعاب نقل شده است: «حضرت فاطمه (علیها السلام) در سن چهل و یک سالگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دنیا آمد و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بعد از جنگ احد، فاطمه (علیها السّلام) را به ازدواج علی (علیه السّلام) در آورد… و سن حضرت زهرا (علیها السلام) هنگام ازدواج، 15 سال و 5 ماه و نیم بوده است و سن امیر مؤمنان (علیه السّلام) 21 سال و 5 ماه بوده است».[128]

ابوالفرج اصفهانی گفته است: حضرت فاطمه (علیها السّلام) به هنگام ازدواج هجده سال داشته است.[129] ابن حجر در الإصابة [130] و ابن سعد در الطبقات الکبری[131] نیز همین قول را روایت کرده‏اند.

  1. تاریخ ازدواج امام علی و حضرت زهرا (علیهما السلام)

درباره تاریخ ازدواج حضرت علی و فاطمه (علیهما السّلام) چند قول وجود دارد:

  1. روز اول ذى الحجه (و به قولی روز ششم)، عقد فاطمه (علیها السّلام) و روز سه شنبه ششم همان ماه، بعد از جنگ بدر، ازدواج صورت گرفته است.[132]
  2. در ماه شوّال پس از بازگشت حضرت علی (علیه السّلام) از جنگ بدر بوده است.[133]
  3. بنابر روایت امام صادق (علیه السّلام): عقد على و فاطمه (علیهما السلام) در ماه رمضان سال دوم هجرى و ازدواج آنها در ذى الحجّه همان سال بوده است.[134]
  4. سید بن طاووس به نقل از شیخ مفید می نویسد: زفاف فاطمه (علیها السّلام) در شب پنج شنبه، بیست و یکم ماه محرم سال سوم هجرت بوده است. سید بن طاووس این نقل را می پذیرد.[135]
  5. برخی بر این عقیده‌اند که عقد حضرت فاطمه (علیها السّلام) در اواخر ماه صفر و ازدواج در ماه ذی الحجه بوده است.[136]
  6. عده‌ای نیز گفته‌اند: عقد در ماه ربیع الأول سال دوم هجری بوده و در همان ماه نیز ازدواج صورت پذیرفته است.[137]
  7. ابن سعد روایت کرده است که عقد فاطمه (علیها السّلام) با على (علیه السّلام)، پنج ماه پس از ورود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه در ماه رجب بوده و ازدواج پس از بازگشت از بدر صورت پذیرفته است.[138] [139]

آن چه که بین این اقوال مشترک است، این است که ازدواج حضرت علی و فاطمه (علیهما السلام) بعد از جنگ بدر بوده است، ولی در سال و ماه آن، اتفاق نظر وجود ندارد.

  1. خانه امام علی (علیه السلام) هنگام ازدواج

مرحوم طبرسی می نویسد: (بعد از عقد)، پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به امام علی (علیه السلام) فرمود:

اینک منزلى تهیه کن تا فاطمه را آن جا بیاورند، علی (علیه السّلام) عرض کرد: یا رسول اللَّه ما جز منزل حارثة بن نعمان جاى دیگرى نداریم. روزى که حضرت زهرا را به منزل علی بن ابى طالب بردند، نه سال بیشتر نداشت. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می فرمود: ما از حارثة بن نعمان شرم داشتیم؛ زیرا که همه منزل او را گرفته بودیم، حارثه از این گفتار حضرت رسول اطلاع پیدا کرد و خدمت آن جناب رسید و عرض کرد: یا رسول اللَّه! جان و مالم در راه خدا و پیغمبرش ارزشى ندارد، من آن را دوست دارم که تو از من گرفته باشى.

حضرت خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله) درباره وى دعا فرمود و براى او جزاى خیر طلبید، پس از این، حضرت فاطمه (علیها السلام) را نزد علی بن ابى طالب (علیه السّلام) در منزل حارثه بردند، و بستر آنها در شب زفاف عبارت بود از یک پوست گوسفندى که روى آن خوابیدند.[140]

 

فرزندان امام علی (علیه السّلام)

درباره تعداد فرزندان امیرالمؤمنین (علیه السلام) اختلاف نظر وجود دارد. با توجه به این که حضرت فاطمه (علیها السّلام) بر اثر هجوم دشمنان به خانه آن حضرت، جنین پسری را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وی را «محسن» نامیده بود، سقط کرد،[141] شیخ مفید و طبرسی، تعداد فرزندان آن حضرت را بدون احتساب حضرت محسن، بیست و هفت دختر و پسر و با احتساب حضرت محسن، بیست و هشت تن ذکر کرده‌اند.[142]

ابن جوزی از علمای اهل سنت و سید محسن امین از شیعه، شمار اولاد امام علی (علیه السّلام) را سی و سه نفر می دانند.[143]

اسامى فرزندان امام علی (علیه السّلام)  به قرار ذيل است:

  1. امام حسن، امام حسين، محسن (علیهم السلام)، زينب كبرى و زينب صغرى که کنیه‌اش ام‌ّكلثوم (عليهما السّلام) بوده است. مادر اينان حضرت «فاطمه زهرا (عليها السّلام)» دختر گرامی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.
  2. محمّد اکبر؛ معروف به ابن حنفیه، و دارای کنیه ابو القاسم كه مادرش «خوله»؛ دختر جعفر بن قيس، از طائفه حنفيه بود.
  3. عمر و رقية، که دو قلو بودند و مادرشان صهباء بود که به وی «ام حبيب» دختر ربيعه تغلبیه نیز گفته می شد.
  4. عباس، جعفر، عثمان و عبداللَّه که مادر اينان «ام البنين»؛ دختر حزام بن خالد بن دارم بود و همگی در رکاب برادرشان؛ حضرت سيدالشهداء (علیه السّلام) در كربلا به شهادت رسيدند.
  5. محمّد اصغر که کنیه اش ابوبكر بود و عبيداللَّه (یا عبدالله) كه در كربلا شهيد شدند و مادرشان «ليلى»؛ دختر مسعود نهشلیه (دارمیه) بود.
  6. يحيى و عون كه مادرشان «اسماء بنت عميس» بود.
  7. ام الحسن و رملة کبری كه مادرشان «ام سعد»؛ دختر عروة بن مسعود ثقفى بود.
  8. ام هانى، ميمونه، و زينب صغرى که مادرشان کنیز بود.[144]
  9. محمد اوسط که مادرش امامه دختر عاص بن ربیع بود و مادر امامه نیز زینب دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود.
  10. دختری که در کودکی از دار دنیا رفت و مادرش مخباة الکلبیة بود.
  11. نفيسه، رقيه صغرى، رمله صغری، ام الكرام، ام ابیها، جمانه دارای کنیه ام جعفر، امامة، ام سلمه، خديجه و فاطمه که مادرانشان مختلف بودند.[145]

فرازهای زندگی امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) فرازهای مهمی در زندگی پربرکت خویش داشته است. دوران‌های حیات آن حضرت؛ اعم از کودکی، نوجوانی، جوانی، میان‌سالی و پیری، سرشار از عنایات الهی، تلاش، کوشش، مجاهدت، مسئولیت‌پذیری و اقدام به موقع آن حضرت در پیشبرد اهداف دین خدا و به ثمر رساندن زحمات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. در ادامه به فرازهای زندگی امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرداخته می شود.

دوران کودکی امام علی (علیه السّلام)

دوران کودکی امام علی (علیه السلام) دارای نکات برجسته‌ای است که برخی از آنها عبارت است از:

الف. تربیت در دامان پیامبر (صلی الله علیه و آله).

ب. امام على (علیه السّلام) در غار حراء.

ج. دفاع از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در کودکى.

 

تربیت امام علی (علیه السلام) در دامان پیامبر (صلی الله علیه و آله)

امیر المؤمنین (علیه السّلام) در دوران کودکی که دوره حساس شکل‏گیرى شخصیت و دوره تربیت جسمی و روحى است، در خانه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و تحت تربیت مستقیم آن حضرت پرورش یافت. مورخان اسلامى در این زمینه مى‏نویسند:

«از نعمت‌هاى بزرگى که خداوند به على بن ابى‌طالب (علیهما السّلام) داد، این بود که پیش از اسلام در دامن تربیت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) نشو و نما یافت. ابن هشام از ابن اسحاق و او از مجاهد نقل می کند: از جمله نعمت‌هاى خداوند و کرامت‌هاى او نسبت به على بن ابى‌طالب (علیهما السّلام) این بود که قریش دچار قحطى سختى شد و ابو طالب مردى عیالمند بود که نان‌خور زیادى داشت، پس رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) به عباس؛ عموى خود که دارایى و ثروتش بیش از سایر بنى‌هاشم بود، فرمود: اى عباس، عیال برادرت ابو‌طالب زیاد هستند، همان‌گونه که مى‏بینى مردم به این قحطى سخت، دچار گشته‏اند. پس بیا با هم نزد او رفته و به گونه‏اى از نان‏خورهای او کم کنیم، من یکى از پسران او را نزد خود می‌برم و تو هم یکى را ببر.

عباس این پیشنهاد را پذیرفت و هر دو نزد ابو طالب آمده‏ و منظور خویش را اظهار کردند. ابوطالب گفت: عقیل را براى من بگذارید (برخى هم می‌گویند، گفت: عقیل و طالب را براى من بگذارید) و هر کدام را می خواهید ببرید. پس رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله)، على (علیه السّلام) را برداشت و عباس نیز جعفر را برداشته و به خانه خود بردند. بدین ترتیب على (علیه السّلام) در تمام احوال با رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) بود تا هنگامى که آن بزرگوار به رسالت مبعوث شد. پس على (علیه السّلام) به‌ او ایمان آورده، نبوتش را تصدیق و پیروى او را بر خود لازم شمرد. جعفر نیز در خانه عباس بود تا هنگامى که اسلام اختیار کرده و از سرپرستی او بی‌نیاز گشت».[146] پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله) پس از گرفتن على (علیه السّلام) فرمود: «همان را برگزیدم که خدا او را براى من برگزید».[147]

از آن‌جا که حضرت محمد (صلى اللّه علیه و آله) در سنین کودکى در خانه عمویش ابوطالب و تحت کفالت او بزرگ شده بود، مى‏خواست با تربیت یکى از فرزندان او، زحمات وى و همسرش فاطمه بنت اسد (علیهما السلام) را جبران کند و از میان فرزندان او به على (علیه السّلام) نظر داشت.[148]

امام على (علیه السّلام) در دوران خلافت خود، در خطبه «قاصعه» به این دوره تربیتى خود اشاره نموده و مى‏فرماید: «شما (یاران پیامبر) از خویشاوندى نزدیک من با رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) و موقعیت خاصى که با آن حضرت داشتم آگاه هستید و مى‏دانید موقعى که من خردسال بودم، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) مرا در آغوش مى‏گرفت و به سینه خود مى‏فشرد و مرا در بستر خود مى‏خوابانید، طورى که من بدن او را لمس نموده، بوى خوش آن را استشمام مى‏کردم و او غذا در دهان من مى‏گذارد… . من همچون بچه‏اى که به دنبال مادرش مى‏رود، همه جا همراه او مى‏رفتم و او هر روز یکى از فضائل اخلاقى خود را به من تعلیم مى‌نمود و دستور مى‏داد که از آن پیروى کنم».[149]

امام على (علیه السّلام) در غار حراء

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) پیش از آن‌ که به رسالت مبعوث شود، سالى یک ماه در غار حراء[150] به عبادت مى‏پرداخت. قرائن نشان مى‏دهد که رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) با عنایت شدیدى که نسبت به على (علیه السّلام) داشت، او را در آن یک ماه همراه خود به حراء مى‏برد. وقتى که فرشته وحى براى نخستین بار در همان غار بر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله) نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، على (علیه السّلام) در کنار آن حضرت بود.[151] امام على (علیه السّلام) در خطبه «قاصعه» در این باره مى‏فرماید:

«پیامبر هر سال در کوه حراء به عبادت مى‏پرداخت و جز من کسى او را نمى‏دید …، هنگامى که وحى بر آن حضرت نازل شد، صداى ناله شیطان را شنیدم، به رسول خدا عرض کردم: این ناله چیست؟ فرمود: این ناله شیطان است و علت ناله‏اش این است که او از این‌ که در روى زمین اطاعت شود، ناامید گشته است. آن‌چه را من مى‏شنوم تو نیز مى‏شنوى و آن‌چه را من مى‏بینم تو نیز مى‏بینى، جز این‌ که تو پیامبر نیستى، بلکه وزیر [من] و بر خیر و نیکى هستى».[152]

این گفتار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نشان می‌دهد که تربیت‌هاى پیگیر آن حضرت و پاکى روح على (علیه السّلام) سبب شد که او در همان دوران کودکى با قلب حساس، دیده نافذ و گوش شنوا، چیزهایى را ببیند و صداهایی را بشنود که براى مردم عادى دیدن و شنیدن آنها ممکن نیست.

ابن ابى‌الحدید معتزلى در شرح نهج البلاغه مى‏نویسد: «در کتب صحاح روایت شده است که وقتى جبرئیل براى نخستین بار بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) نازل گردید و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، على (علیه السّلام) در کنار پیامبر اسلام بود».[153]

از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده که فرمود: «على (علیه السّلام) پیش از رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همراه آن حضرت، نور نبوت را مى‏دید و صداى فرشته را مى‏شنید. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به او مى‏فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم، تو شایستگى مقام نبوت را داشتى، ولى تو وصى و وارث من، سرور اوصیا و پیشواى پرهیزگاران هستى».[154]

دفاع امام علی (علیه السلام) در کودکى از پیامبر (صلی الله علیه و آله)

امام على (علیه السلام) در کودکى از پيامبر (صلی الله علیه و آله) دفاع مى‏کرد. قريش به دلیل وجود ابوطالب عموى پيامبر، نمى‏توانستند آن حضرت را آزار دهند، ولی فرزندان خود را تشويق مى‏کردند تا با پرتاب سنگ و خاک به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را مورد اهانت و اذيت خود قرار دهند؛ لذا در شأن ابو طالب‏ نبود که به دنبال کودکان بدود و آنان را از سر راه پيامبر (صلی الله علیه و آله) دور کند، اما در شأن کودکى مانند خود آنان بود. آن کودک کسی جز امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نبود.[155]

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که در جنگ احد امام على (علیه السلام) با «طلحة بن ابو طلحه عبدرى» به جنگ پرداخت. طلحه از او سؤال کرد: اى جوان تو کيستى؟ گفت: من على، پسر ابو طالب هستم. طلحه گفت: اى «قضيم»، دانستم که غير از تو کسى جرأت جسارت بر من را ندارد. آن‏گاه از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: معناى قضيم چيست؟ فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مکه بود و هيچ‏کس به دلیل وجود ابو طالب، جرأت نداشت به آن حضرت جسارت کند؛ ازاين‏رو (مشرکان مکه) کودکان خود را تشويق مى‏کردند که وقتی پيامبر (صلی الله علیه و آله) از منزل خارج شد، او را با پرتاب سنگ و خاک اذيت کنند. پيامبر از اين مطلب پيش على شکايت کرد. على (علیه السلام) گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، از اين پس هرگاه از منزل بيرون آمدید، مرا نيز با خود همراه نمایید. آن‏گاه على (علیه السلام) با پيامبر (صلی الله علیه و آله) خارج شد. کودکان طبق عادت هر روزه خود، به آن حضرت تعرض کردند. پس على (علیه السلام) بر آنان حمله برد و صورت و بينى و گونه‏هاى آنان را مضروب کرد. کودکان با گريه و زارى سوى پدران خود بازگشته، مى‏گفتند: على ما را زده (درهم کوبیده و گوشمالی داده) است؛ به همین جهت على (علیه السلام) در نزد آنان به «قضيم»؛ (درهم کوبنده) معروف شد.[156]

دوران نوجوانی امام علی (علیه السلام)

دوران نوجوانی امام علی (علیه السلام) مانند دوران کودکی، دارای نکات برجسته‌ای است که برخی از آنها عبارتند از:

  1. نخستین ایمان آورنده به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سن ده سالگی.
  2. کمک به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در امر رسالت (به عنوان نمونه حدیث یوم الدار‏).
  3. ایثار نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در شعب ابی‌طالب. ‏
  4. هجرت به اطراف مکه، و طائف.

امام علی (علیه السلام) نخستین ایمان آورنده به پیامبر (صلی الله علیه و آله)

امام علی (علیه السلام) اولین ایمان آورنده به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. بلاذری از مورخان و نسب‌شناسان معروف اهل سنت در باب مناقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌نویسد: «حَبِّه عُرَنی»[157] از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمود: من اولین کسی هستم که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نماز گزارد. وی همچنین روایتی را از زید بن ارقم نقل می کند که اولین کسی که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نماز گزارد، علی بن ابی طالب بود.[158]

سید محسن امین درباره ایمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) می نویسد: على (علیه السلام) نخستين گرونده به پيامبر (صلی الله علیه و آله) و پيروترين مردم از رسول خدا بود. پيامبر روز دوشنبه مبعوث شد و على روز سه‏شنبه اسلام آورد. سپس خديجه (علیها السلام) به پيامبر گرويد. بعضى نيز روايت کرده‏اند خديجه پيش از على (علیه السلام) به اسلام گرويد، اما علماى ما (شیعه) گفته‏اند: على پيش از خديجه به پيامبر ايمان آورد و فرمايش على (علیه السلام) در بعضى از خطبه‏ها مؤيد همين قول است. آن حضرت می‌فرمايد: خداوندا من نخستين کسى هستم که به سوى تو بازگشت و شنيد و به نداى پيامبرت لبيک گفت. در خواندن نماز غير از رسول خدا کسى بر من پيشى نگرفت[159]… گفته‏اند: او در ده سالگى اسلام آورد. اين روايت را حاکم در مستدرک از محمد بن اسحاق نقل کرده است[160]…. شيخ مفيد در ارشاد می‌گويد: اميرالمؤمنين پس از بعثت بيست و سه سال (در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آله) زندگى کرد که سيزده سال آن در مکه و قبل از هجرت، و ده سال ديگر در مدينه و پس از هجرت بود و زمانى که پيامبر از دنيا رفت، على سى و سه سال داشت.[161] با توجه به اين عبارات، على (علیه السلام) در زمانى که اسلام آورده ده ساله بوده است.[162]

درباره سن مبارک حضرت هنگام ایمان آوردن، اقوال متعددی در کتب تاریخی ذکر شده است.[163]

امام علی (علیه السلام) و کمک به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در امر رسالت‏

یکی از اقدامات امیرالمؤمنین (علیه السلام) در سنین نوجوانی، کمک به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در امر رسالت بود. محدث اربلی از قاسم بن ابى‌سعید، روایتی نقل می‌کند که بخشی از آن، مربوط به سنین نوجوانی امام علی (علیه السلام) است:

«روزی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و ضعف حال خود را اظهار کرد. آن حضرت فرمود: آیا نمى‏دانى منزلت على (علیه السلام) نزد من چه مقدار است؟ او أمر (رسالت) مرا در دوازده سالگى کفایت نمود، و …».[164]

بعضی از اقدامات آن حضرت درباره کمک به امر رسالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عبارتند از:

  1. اعلام آمادگی برای وصایت و جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جریان انذار خویشاوندان، در حدیث معروف به «یوم الدار»

شیخ مفید می نویسد: حدیث الدار که همه ناقدان آثار بر صحت آن اتفاق نظر دارند، چنین‏ است: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرزندان عبدالمطلب را که حدود چهل مرد بودند، در خانه ابوطالب (علیه السلام) گرد آورد و دستور داد غذایى که عبارت بوده از یک ران گوسفند، یک پیمانه گندم و چهار پیمانه شیر براى آنان مهیا شود. با آن که در میان آنها کسى بود که در یک نشست، یک گوسفند می خورد و نوزده جام شراب مى‏آشامید.

حضرت خواست با این غذاى اندک و نوشیدنی مختصر، معجزه‌ای نشان داده و به آنها بفهماند که او می تواند با این مقدار غذاى مختصر که خوراک یک‌نفر آنها هم نیست، عده‏اى را کاملا سیر کند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دستور داد غذا را نزد آنان آورده تا میل نمایند. همه از آن مقدار کم استفاده کردند تا حدی که کاملا سیر شدند و چیزى از آن کاسته نشد. این عمل آنان را مبهوت ساخته و به وسیله این معجزه و برهان الهی، نشانه نبوت او و علامت راستى و صداقت وی بر آنان روشن شد.

وقتی مهمان‌ها از خوردن غذا و شیر فارغ شدند، آن حضرت فرمود: فرزندان عبدالمطلب! خداى متعال مرا به سوى همه انسان‌ها و به طور ویژه به سوى شما مبعوث داشته و فرموده: «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِینَ»؛[165] «نخست نزدیکان‏ خود را (از مخالفت با حق‌تعالی) بترسان». اینک حسب الامر، شما را به گفتن دو کلمه که بر زبان آسان و در میزان روز رستاخیز شما را گران‌بار می سازد و بدین وسیله بر عرب و عجم چیره شده و همه مردم را تحت فرمان خود قرار می دهید و وارد بهشت شده و از عذاب خدا رهایى می یابید، امر می کنم. آن دو کلمه؛ شهادت به «وحدانیت خدا» و «رسالت من» است. اینک کسى که مرا اجابت کرده، به دین و آئین من گرویده و به خواسته من قیام نماید، برادر، وصى، جانشین و وزیر من  و کارهاى پس از من به عهده او است، ولی متأسفانه کسى پاسخ نداده و اجابت نکرد.

على (علیه السلام) می‌فرماید: من که در آن روز از همه کوچک‌تر، و لاغراندام‏تر بودم، از جاى برخاستم عرض‌کردم: من در این راه پشت و مددکار شما هستم. فرمود بنشین. بار دیگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همان سخن را تکرار کرد، کسى پاسخ نداد. این بار هم من پیش‌قدم شدم، باز پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نپذیرفت و بار سوم سخن را اعاده کرد. باز هم کسى اجابت نکرد، من از جاى برخاسته، براى سومین بار فرموده آن جناب را پاسخ دادم، فرمود: بنشین که تو برادر، وصى، وزیر و جانشین پس از من هستى.

در این هنگام مهمانان از جاى برخاسته به ابو طالب تبریک گفته و اضافه نمودند: هرگاه به دین فرزند برادرت درآیى، بدان که او پسرت را امیر تو قرار داده است.[166]

  1. کتابت وحی و عهد‌نامه‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

روایات متعددی نقل شده است که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، وحی نازل شده بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را می نوشت. امام‌ علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «هیچ آیه‌ای بر رسول خدا (صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله) فرود نیامد، جز آن‌ که آن‌ را بر من خوانده و املا نمود و من به خط خود می‌نوشتم».[167]

آن حضرت وحی و سوره های قرآن را نوشت و اول کسی بود که قرآن کریم را نقطه‌گذاری نمود. لازم به ذکر است که آن حضرت، نوشتن را در سنین کودکی فرا گرفته بود.[168]

امام علی (علیه السلام) علاوه بر وحی، عهدنامه‌ها و صلح‌نامه‌های رسول خدا را نیز می نگاشت. ایشان برای اهل نجران و غیر آنها آن‌چه را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای آنها ثبت فرموده بود، نوشت. وقتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با اهل حدیبیه مصالحه فرمود، امام علی (علیه السلام) در صلح نامه نوشت: «محمّد رسول اللّه». مشرکان گفتند این عبارت را ننویس؛ زیرا اگر او را به رسول بودن قبول داشتیم که با وی نمی‌جنگیدیم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: این جمله را پاک کن. امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض کرد: دستم به کار نمی رود که نام مبارک نبی خدا (واژه نبوت) را پاک کنم. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خود با دستش آن را پاک کرد… .[169]

ایثار امام علی (علیه السلام) در شعب ابی‌طالب

در اواخر سال ششم هجری سران قریش از نفوذ و پیشرفت حیرت‌انگیز آیین یکتاپرستانه اسلام سخت ناراحت بودند و در فکر چاره و راه‌حلی بودند. اسلام‌آوردنِ افرادی؛ مانند حمزه، جعفر و تمایل جوانان قریش و آزادی عملی که در کشور حبشه نصیب مسلمانان شده بود، بر حیرت و سرگردانی سران قریش افزوده بود و از این که از نقشه‌های خود بهره‌ای نمی‌بردند، سخت متأثر بودند؛ از این رو به فکر نقشۀ دیگری افتادند و خواستند با محاصرۀ اقتصادی از نفوذ و گسترش اسلام بکاهند و پایه‌گذار و هواداران آن را در میان این حصار خفه سازند. به همین جهت در شب اول محرم سال هفتم بعثت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به همراه بنی‌هاشم و بنی عبدالمطلب غیر از ابولهب و فرزندانش، در مکانی به نام شعب ابی طالب (علیه السلام) در محاصره اقتصادی سایر خاندان‌های قریش قرار گرفتند و آن دوران را که سه سال به طول انجامید با مشقت و رنج فراوان سپری کردند.[170]

از اتفاقات مهم این دوران آن بود که ابوطالب (علیه السلام)، حضرت علی (علیه السلام) را که در سنین نوجوانی بود، شب‌ها در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله) می خواباند تا آن حضرت از آسیب حمله و شبیخون کفار و مشرکان محفوظ بماند.[171]

ابن ابى الحديد می گوید: در «امالى» ابو جعفر محمد بن حبيب خوانده ام كه ابو طالب در برخی از دیدارهایش با پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، گريان مى‏شد و مى‏گفت: هرگاه او را مى‏بينم به ياد برادرم عبداللّه مى‏افتم. او (ابو طالب) با عبد اللّه از يک پدر و مادر بودند. ابو جعفر مى‏افزايد: ابوطالب همانند عبدالمطلب، نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) خیلی محبت و مهربانی داشت. وی غالبا ترس جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را داشت؛ براى همين (در ایام محاصره در شعب) او را از رختخوابش بلند مى‏كرد و فرزندش على را به جاى وى مى‏خوابانيد. على (علیه السلام) شبى به پدرش گفت: پدر مى‏دانم كه (بالاخره در اين راه) كشته خواهم شد. پدر وی را به صبر و شكيبایی فراخواند و ابياتی را در این باره به زبان آورد. امام علی (علیه السلام) نیز در پاسخ ابیاتی را فرمود که مضمون آنها این است:

آيا مرا به شكيبايى در يارى «محمد» فرا مى‏خوانى؟ سوگند به خدا، آن چه گفتم از روى بى‏طاقتى و ناشكيبايى نبود، ولى من بسيار دوست داشتم كه تو ياريم را ناظر باشى و بدانى كه من همواره از تو فرمان مى‏برم. من براى رضاى خدا در يارى «محمد» اين پيام‏آور هدايت و ستوده مَرد، در كودكى و بزرگى كوشش خواهم كرد.[172]

ابن شهر آشوب می نویسد: فدا شدن و ایثار، عادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در شعب بود. اگر ابوبکر در غار (ثور)، سه شب ماند، علی (علیه السلام) سه سال و به روایتی چهار سال در شعب، در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوابید.[173]

هجرت امام علی (علیه السلام)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) هجرت‌های متعددی در ایام نوجوانی داشته که برخی از آنها عبارت است از:

الف. هجرت به اطراف مکه

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه خود می نویسد: أميرالمؤمنين (علیه السلام) از أبابكر و غير او به هجرت هایی که قبل از هجرت به مدینه بود، سبقت گرفت؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) به طور مکرر از مکه به نواحی اطراف سفر نموده و از سرزمینی به سرزمین دیگر می رفت و کسی غیر از علی (علیه السلام) همراه او نبود.[174]

ب. هجرت به طائف

 هنگامی که ابو‌طالب (علیه السلام) رحلت نمود، قريش تصميم گرفتند كار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را يكسره سازند و به كارى كه در زمان ابو طالب توفيق اجراى آن را نيافته بودند، جامه عمل بپوشانند. پيامبر با آگاه شدن از اين دسيسه به طرف طايف هجرت كرد. اين واقعه در ماه شوال سال دهم هجرى اتفاق افتاد. آن حضرت ده روز یا یک ماه در طايف به سر برد و آنان را به پذيرش اسلام فراخواند، اما كسى به او نگرويد، ولی در عوض آنها افراد نادان خود را تشويق مى‏كردند تا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آزار برسانند. زيد بن حارثه در اين سفر پيامبر را همراهى مى‏كرد.[175] ابن ابى الحديد معتقد است: شيعه روايت می كند كه در اين سفر علاوه بر زيد بن حارثه، على بن ابيطالب (علیه السلام) نيز پيامبر را همراهى مى‏كرد.[176] سید محسن امین می نویسد: نظريه صحيح همين است؛ زيرا على (علیه السلام) در چنين موقعيتى، همانند مواقع ديگر هرگز پيامبر (صلی الله علیه و آله) را رها نمى‏كرد و خود را از او دور نمى‏داشت.[177]

دوران جوانی امام علی (علیه السلام)

دوران جوانی امام علی (علیه السلام) سرشار از شور، نشاط، شجاعت، دلیری در حمایت از دین خدا، نبرد با دشمنان خدا و دفاع از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. ورق‌هایی از کتاب جوانی پرافتخار آن حضرت عبارت است از:

الف. همگامی و همراهی با پیامبر (صلی الله علیه و آله).

ب. حضور در پیمان عقبه اول و دوم.

ج. لیلة المبیت.

د. هجرت به مدینه‏.

هـ. ازدواج با فاطمه زهرا (علیها السلام).

و. حضور در جنگ‌ها و مأموریت‌ها.

همگامی و همراهی امام علی (علیه السلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله)

از ویژگی های برجسته و بارز دوران جوانی امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، همگامی و همراهی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در همه صحنه ها است.

محدث اربلی از قاسم بن ابی سعید نقل می کند:

«روزی فاطمه زهرا (علیها السلام) نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و از ضعف حال خود اظهار کرد. آن حضرت فرمود: آیا نمى‏دانى منزلت على (علیه السلام) نزد من چه اندازه است؟ علی در دوازده سالگى امر (رسالت) مرا کفایت نمود، در شانزده سالگی (در جنگ‌ها شرکت نموده) و پیش روی من شمشیر می زد. او در نوزده سالگی قهرمانان مشرک را به هلاکت رساند، در بیست سالگی غم و اندوه از چهره من زدود و در بیست و دو سالگی درِ قلعه خیبر را از جا کنده و بلند نمود، به گونه‌ای که پنجاه نفر مرد نمی توانستند آن را بلند کنند. راوى می‌گوید: (با شنیدن این فضائل)، چهره فاطمه (سلام الله علیها) برافروخته گردید و (از خوشحالی) قدم‌هاى او بر زمین قرار نمی‌گرفت، تا این که خدمت أمیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد و از آن چه شنیده بود به آن حضرت خبر داد. امام علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود: پس حال شما چگونه می‌بود اگر پیامبر به همه تفضلاتی که حق‌تعالى به من نموده، حدیث می فرمود».[178]

سید محسن امین در وصف همراهى امام على (علیه السلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله) می نویسد:

«على (علیه السلام) همواره در رکاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود. او بیست و سه سال پس از بعثت با پیامبر همراهى کرد که سیزده سال آن در مکه و پیش از هجرت بود. او در تمام سختی‌هایى که پیامبر در مکه متحمل بود، شرکت کرد و بیشترین سنگینى بار آن حضرت را بر دوش داشت. ده سال پس از هجرت نیز در مدینه با پیامبر بود و آزار مشرکان و کافران را از آن حضرت دور مى‏داشت و با فداکاری خود، پیامبر را از گزند دشمنان محافظت مى‏کرد. على پهلوانان نامدار عرب را کشت و در مقابل دیدگان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با آنان شمشیر زد و این درحالى بود که عمر وى در آن هنگام بین بیست، بیست و سه تا بیست و پنج سال بود».[179]

حضور امام علی (علیه السلام) در پیمان عقبه

در تاریخ زندگانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، دو پیمان با نام عقبه اول و عقبه دوم ثبت شده است. شواهدی وجود دارد که امام علی (علیه السلام) در دوران جوانی خود در هر دو پیمان حضور داشته است.

پیمان عقبه اول

منظور از پیمان عقبه اول (بیعة النساء، عقبه صغری)؛ پیمانی است که 12 تن از مردم یثرب، در سال 12 بعثت در موسم حج در محلی به نام عقبه[180] با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منعقد نموده و با آن حضرت بیعت کردند. مفاد و محتواى این بیعت در کتب تاریخی ذکر شده که بخشی از آن، همان مطالبى است که در سوره ممتحنه آیه 12 آمده است.[181]

اما بعضی روایات، گویای مطالبی در بیعت نامه درباره امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است. قندوزی از زید بن حارثة نقل می کند که در آن شبی که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در بیعت اول از انصار بیعت گرفت فرمود: «من از شما عهد می گیرم به آن‌چه خداوند متعال از پیامبران قبل از من عهد گرفت که مرا حفظ نمایید و از آن چه که خود را (از صدمات) مانع می شوید، مرا هم مانع شوید. همچنین علی بن ابی‌طالب را از صدماتی که خود را از آن ممانعت می نمایید، ممانعت نموده و از وی محافظت کنید؛ زیرا وی صدیق اکبر است، خداوند دین شما را به سبب او زیاد می‌نماید. همانا خداوند به موسی عصا، به ابراهیم خنکی و سلامتی از آتش، به عیسی کلماتی که به وسیله آنها مردگان را زنده می نمود، عطا کرد و به من، علی را عنایت فرمود. هر پیامبری آیتی دارد و علی آیت پروردگار من است و امامان پاک از فرزندان او، آیات و نشانه‌های پروردگار من هستند. زمین از اهل ایمان خالی نمی شود مادامی که خداوند یکی از ذریه علی (علیه السلام) را باقی گذارد.[182]

اگر سن امام علی (علیه السلام) هنگام بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ده سال باشد، به طور طبیعی آن حضرت هنگام عقبه اول که در سال 12 بعثت صورت گرفته، باید 22 ساله باشد.

دوازده تن حاضر در این پیمان، با دلى لبریز از ایمان به سوى مدینه برگشتند و فعالیت زیادى نموده، نامه‏اى به پیامبر نوشتند كه براى آنان مبلِّغى بفرستد تا به آنان قرآن تعلیم كند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) «مصعب بن عمیر» را براى تعلیم و تربیت آنان فرستاد و در پرتو تبلیغات و تعلیمات این مبلّغ توانا، مسلمانان در غیاب پیامبر، دور هم جمع ‏شده و اقامه جماعت مى‏كردند.[183]

پیمان عقبه دوم

تلاش‌هاى نخستین مسلمانان یثرب و نیز مصعب بن عُمَیر؛ فرستاده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سبب شد تا اسلام در قلب تعداد بسیارى از مردم آن ناحیه، نفوذ یابد. این نفوذ، با خواندن آیات قرآن کریم بر آنان صورت گرفت. بدین ترتیب در موسم حج که در پیش بود، مسلمانان بر آن شدند تا همراه كاروانى به مكه رفته و با رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بیعت كنند. یكى از انگیزه‏هاى آنان، این بود تا رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را از سختى‏هایى كه در مكه گرفتار آن است، رهایى دهند. این كاروان شامل جمعیتى پانصد نفرى بوده كه حدود هفتاد نفر (هفتاد و دو یا سه نفر) آنان مسلمان بوده‏اند. آنان در شب سیزدهم ذی الحجه در عقبه (گردنه‌ای نزدیک منی) و به طور مخفیانه با پیامبر (صلی الله علیه و آله) دیدار نمودند. رسول گرامى (صلی الله علیه و آله) ابتدا آیاتى چند خواند و تمایل آنها را به آیین اسلام تشدید كرده سپس فرمود: با شما بیعت مى‏كنم بر این كه از من دفاع كنید؛ همان طور كه از فرزندان و اهل بیت خود دفاع مى‏كنید. آنان نیز قبول نموده و با آن حضرت بیعت نمودند.[184]

مشرکان مکه وقتی از این اجتماع آگاه شدند، همگی به طور دسته‏جمعى در حالى که مسلح بودند به طرف عقبه آمدند، در این هنگام حمزة بن عبدالمطلب با شمشیر خود راه عقبه را گرفته بود و علی بن ابى طالب (علیهما السلام) نیز با او بود. موقعى که حمزه را دیدند گفتند: این اجتماع شما براى چیست؟ حمزه گفت: ما اجتماعى نداریم و کسى هم در این جا وجود ندارد، به پروردگار سوگند اگر احدى از شما از این عقبه بگذرد با شمشیر او را خواهم زد. مشرکان چون این جریان را دیدند مراجعت کردند.[185]

ابن مردویه، روایتی را از امام صادق (علیه السلام) و آن حضرت از امام حسین (علیه السلام) نقل می‌کند که وقتی انصار در عقبه برای بیعت آمدند، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: برخیز (و از آنان بیعت بگیر). امام علی (علیه السلام) عرضه داشت: ای رسول خدا بر چه چیزی از آنها بیعت بگیرم؟ فرمود: بر این که خدا را اطاعت نموده و معصیت ننمایند و از رسول خدا و اهل بیت و ذریه‌اش دفاع نمایند، آن گونه که از خود و فرزندان خود دفاع می نمایند. آن گاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیعت‌نامه بین آنان و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را نگاشت.[186]

امام علی (علیه السلام) در لیلة المبیت

مشرکان پس از گذشت حدود سیزده سال از رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، همچنان در برخورد با وی ناکام مانده بودند. طرح های مختلف آنان بی ثمر و هر روز بر پیروان پیامبر افزوده می شد. بنابراین، آنان برای اتخاذ یک تصمیم جدی در برابر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در مکانی به نام «دارالندوه» جمع شده و بعد از طرح نظرات مختلف به این نتیجه رسیدند که در یک اقدام گروهی و با مشارکت همه طوایف، صبحگاه که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بستر استراحت است، وی را به قتل برسانند. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) توسط وحی الاهی[187] از این تصمیم مشرکان آگاه شد، و به امر خداوند سبحان شبانگاه مکه را ترک کرد. امام علی (علیه السلام) برای حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جای ایشان خوابید تا مشرکان گمان کنند که خود آن حضرت در بستر خوابیده و به این ترتیب، پیامبر (صلی الله علیه و آله) توانست به راحتی از شهر خارج شده و از دسترس مشرکان دور شود و این گونه جان پیامبر با ایثار و از خود گذشتگی امام علی (علیه السلام) حفظ شد. این واقعه در تاریخ به «لیلة المبیت» معروف شده است.[188]

فخر رازى در تفسير مفاتیح الغیب ذيل تفسير آيه شريفه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»؛[189] «بعضى از مردم، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است»، سه روایت در شأن نزول این آیه ذکر می کند. روایت سوم این است که  اين آيه در شأن حضرت على بن ابي‌طالب (عليهما السّلام) نازل شده است و اين پيش‌آمد در هنگامى اتفاق افتاد كه حضرت على (عليه السّلام) در شبى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) عازم غار ثور بوده است، به جاى ايشان، در بستر آن حضرت خوابيد. آن گاه مى‏گويد: در روايت آمده، شبى كه حضرت، در بستر رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله)، خوابيده بود، «جبرئيل» در بالاسر آن حضرت و «ميكائيل» در پايين‌پاى آن حضرت حضور داشتند. «جبرئيل» در اين هنگام فرياد مى‏زد: خوشا به حال تو، آفرين به وفاى تو، چه کسی مانند تو است اى پسر ابو‌طالب؟ كه خدا به وجود تو، بر فرشتگان مباهات مى‏كند و آيه «وَ مِنَ النَّاسِ …» در این موقع نازل شد.[190]

یعقوبی در تاریخ خود می نگارد: خداى عز و جل در آن شب به جبرئيل و ميكائيل وحى كرد كه من يكى از شما دو نفر را به مرگ محكوم كرده‏ام، كداميک حاضر است در راه رفيقش از خود بگذرد؟ پس هر دو زندگى را برگزيدند و خداى به آن دو وحى كرد كه چرا مانند على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) نبوديد؟ من ميان او و محمد برادرى برقرار کردم و عمر يكى از آن دو را بيشتر قرار دادم، پس على مرگ را برگزيد و زندگى را براى محمد (صلی الله علیه و آله) خواست و در بستر او خوابيد، اكنون به زمين فرود آييد و او را از دشمنش نگهدارى كنيد. پس جبرئيل و ميكائيل فرود آمدند و يكى از آن دو بالاى سر و ديگرى در پايين پاى على نشستند تا او را از دشمنش پاسبانى كنند و سنگ‌ها (ی کفار) را از او بدور دارند. در این هنگام جبرئيل می گفت: «بخ بخ لك يا بن ابى طالب، من مثلك يباهى الله بک ملائكة سبع سماوات»؛ «به به تو را (آفرین به تو) اى پسر ابو‌طالب، كيست مانند تو؟ خدا به واسطه تو بر ملائكه هفت آسمان مباهات مى‏نمايد». رسول خدا (صلی الله علیه و آله) على را براى خوابيدن در بسترش و پس دادن امانت‌هايى كه نزد او بود در مكه گذاشت و به غار (ثور) رفت و در آن جا پنهان شد. قريش آمدند و على را در بستر محمد يافتند و گفتند: پسر عمويت كجا است؟ گفت: به او گفتيد از شهر ما برو و او از اين شهر بيرون رفت. پس رد پاى او را گرفتند و بر او دست نيافتند و خدا سرگردانشان ساخت، چنان كه بر در غار ايستادند و كبوترى بر آن آشيانه نهاده بود، پس گفتند: كسى در اين غار نيست و بازگشتند.[191]

امام علی (علیه السلام) و هجرت به مدینه‏

در ماجرای هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه، فراهم نمودن لوازم هجرت، رد امانت‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دیگران، بردن فواطم (فاطمة بنت رسول‌الله (صلی الله علیه و آله)؛ فاطمة بنت أسد بن هاشم (مادر امام علی علیه السلام)؛ فاطمة بنت زبیر بن عبد‌المطلب، و بعضی اضافه نموده‌اند: فاطمة بنت حمزة بن عبد‌المطلب) و همچنین بردن خانواده رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، به عهده امام علی (علیه السلام) بوده است. آن حضرت در این مسیر با مشرکان درگیر شده و شر آنها را دفع می کند.[192] سن مبارک حضرت هنگام هجرت، طبق نقل علامه مجلسی 24 سال،[193] طبق نقل ابن عساكر 21 سال،[194] و بنا بر نقل قاضی نعمان 18 سال[195] بوده است.

ازدواج امام علی (علیه السلام) با فاطمه زهرا (علیها السلام)

ازدواج امام علی با حضرت زهرا (علیها السلام) در دوران جوانی آن حضرت و دو ماه پس از هجرت به مدینه بوده است. یعقوبی می نویسد: (در جریان هجرت به مدینه)، على بن ابی‌طالب، فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را آورد و هنوز با او ازدواج نكرده بود. على شب را راه می رفت و روز را پنهان بود تا به مدینه رسید و با رسول خدا فرود آمد. سپس دو ماه بعد از ورود به مدینه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه را به او تزویج كرد. این در حالی بود كه گروهى از مهاجران او را از رسول خدا خواستگارى كرده بودند و چون او را به على داد، به سخن آمدند (و اعتراض کردند). پس رسول خدا فرمود: «ما انا زوجته و لكن الله زوجه»؛ «من فاطمه را به على تزویج نكردم بلكه خدا او را تزویج كرد».[196]

حضور امام علی (علیه السلام) در جنگ‌ها و مأموریت‌ها

امام علی (علیه السلام) در دوران ده ساله همراهی با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از هجرت، در همه جنگ‌های آن حضرت، به غیر از جنگ تبوک که به امر ایشان و به عنوان جانشین در مدینه مانده بود، حضور داشت و غالبا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرچم را به دست ایشان می داد.[197]

نام تعدادی از غزوه‌هایی[198] که حضرت در آنها حضور داشته عبارتند از: ودان یا ابواء،[199] بواط و بدر الاولی،[200] العشیرة،[201] بدر،[202] جهینه،[203] احد،[204] بنو نضیر،[205] خندق (احزاب)،[206] بنو قریظه،[207] وادی الرمل (ذات السلاسل)،[208] بنو مصطلق،[209] حدیبیه،[210] خیبر،[211] وادی القری،[212] عمرة القضاء،[213] فتح مکه،[214] حنین،[215] و طائف.[216]

ابن عساکر تعداد سریه‌هایی[217] را که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آنها شرکت داشته، 19 مورد اعلام می‌نماید.[218] بعضی از آنها عبارتند از: بنی سعد فدک،[219] فلس،[220] یمن.[221]

آن حضرت در سنین جوانی، مأموریت‌های مختلفی از جانب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) داشت که یکی از آنها رفتن به یمن برای تبلیغ و ارشاد و قضاوت میان مردم آن دیار بود. امام علی (علیه السلام) هنگام رفتن به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: من نمی دانم که قضاوت چیست؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با دست مبارکش به سینه ایشان زد و این گونه دعا نمود: «خدایا قلبش را هدایت کن و زبانش را محکم نما». امام علی (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند (بعد از این دعای حضرت) در هیچ قضاوت بین دو نفر، دچار شک و تردید نشدم.[222]

برخی دیگر از مأموریت‌های آن حضرت عبارت‌اند از: ابلاغ آیات سوره برائت (سوره توبه) به مشرکان مکه،[223] جبران و اصلاح جنایت خالد بن ولید،[224] اعزام به منطقه حسمی و جبران اقدام زید بن حارثه،[225] اعزام به عمان و کشتن جلندی بن کرکره،[226] و دعوت جنیان به اسلام.[227]

 

دوران بعد از جوانی امام علی (علیه السلام)

دوران بعد از جوانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) شاهد اتفاقات مهمی در زندگی آن امام همام بوده است. این دوران، دوره ابلاغ ولایت و آغاز امامت و ولایت آن حضرت، دوره تحمل دردها و رنج‌ها به جهت فقدان رسول الله (صلی الله علیه و آله) و حضرت زهرا (علیها السلام) و ظلم‌های غاصبان حق خلافت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و دوره سکوت، خانه نشینی و غربت و مظلومیت آن امام مقتدر است.

فرازهایی از این دوره عبارتند از:

  1. واقعه غدیر خم
  2. بیماری و رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

‏3. آغاز امامت و ولایت امام علی (علیه السلام)

  1. سقیفه بنی ساعده
  2. هجوم به خانه آن حضرت و شهادت حضرت زهرا (علیها السلام)
  3. اقدامات امام علی (علیه السلام) در ماجرای غصب فدک
  4. امام علی (علیه السلام) در دوران خلفا

 

امام علی (علیه السلام) و واقعه غدیر خم

واقعه غدیر خم، یکی از رخدادهای بزرگ تاریخ زندگانی پربرکت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و بلکه تاریخ اسلام و بشریت است که در اواخر رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و عمر شریف آن حضرت، رخ داد. این واقعه در بازگشت از حجة الوداع در منطقه‌ای به نام غدیر خم و در حضور بزرگان صحابه و ده‌ها هزار نفر از مسلمانان از نقاط مختلف جهان اتفاق افتاد. واقعۀ تاریخی غدیر خم، آن قدر مهم، معروف و متواتر است که در اصل آن هیچ تردیدی میان شیعه و اهل سنت وجود ندارد. در آن روز تاریخی و بزرگ، با ابلاغ ولایت امام علی (علیه السلام) از جانب خداوند متعال بر مردم، دین اسلام کامل و نعمت الاهی بر آنان به نهایت رسید.[228]

امام علی (علیه السلام) در ایام بیماری و رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

سن امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنگام بیماری و رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، بنا بر نقل مسعودی، سی و پنج سال[229] و بنا بر نقل شیخ مفید و شیخ طبرسی، سی و سه سال[230] بوده است.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در ایام بیماری خود، چند اقدام انجام داد که برخی از آنها به امیرالمؤمنین (علیه السلام) مربوط است:

الف: عهدنامه‌ای از طرف خداوند سبحان و توسط جبرئیل (علیه السلام) بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شد. در این عهدنامه و وصیت‌نامه، سنّت‌هاى خدا و سنّت‌هاى رسول اللّه و مخالفت با اشخاصى که (احکام خدا را) تغییر و تبدیل دهند نوشته شده بود و جزئیات جمیع امور و حوادثى که بعد از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) اتفاق می‌افتد در آن وصیت‌نامه مرقوم بود. همچنین تکالیف و وظایفی که امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) باید انجام می دادند، نوشته شده و این ذوات مقدسه آن را قبول کرده و پذیرفتند. آن گاه عهدنامه به امیرالمؤمنین سپرده شد.[231]

 ب. ذکر حدیث ثقلین و اتمام حجت با مردم درباره رعایت حق قرآن و عترت و یادآوری مقام و منزلت امیرالمؤمنین (علیه السلام).[232]

ج. فرستادن سپاهی به رهبری اسامة بن زید بن حارثه به طرف یکى از شهرهاى روم، و امر به مسلمانان و از جمله سران مهاجر و انصار به شرکت در لشکر وى، به منظور خالی ماندن مدینه از آنها، تا امر جانشینی و خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بدون نزاع و انحرافی صورت پذیرد.[233]

د. رفتن به قبرستان بقیع، دست در دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) و به همراه عده‌ای از مردم و استغفار زیاد برای مردگان آن‌جا و خبر از مرگ قریب الوقوع خود به امام علی (علیه السلام).[234]

هـ. رفتن به مسجد در حالت بیماری و در حالی که امام على (علیه السلام) طرف راست آن حضرت و فضل بن عباس طرف چپ آن حضرت را گرفته بودند و اعلان به مردم برای ادای حق و طلبِ (احتمالی) و اقامه نماز جماعت و اکتفاء به واجبات نماز به دلیل بیماری.[235]

و. درخواست قلم و دوات برای نوشتن مطلبی که مردم به سبب عمل به آن گمراه نشوند و اهانت یکی از حاضران به حضرت و منصرف کردن ایشان، و اکتفا کردن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به توصیه به رعایت حق اهل بیت (علیهم السلام) و حمایت از آنها.[236]

ز. امر به احضار امیرالمؤمنین (علیه السلام) و عباس عموی آن حضرت.

شیخ مفید در این باره می‌نویسد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: برادر و عمویم را احضار نمایید. وقتی آنان حاضر شدند و مجلس منحصر به آنها گردید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به طرف عمویش عباس توجه کرده فرمود: اى عمو وصیت مرا مى‏پذیرى و وعده مرا قبول مى‏کنى و قرض مرا ادا مى‏نمائى؟ عباس عرض کرد: یا رسول اللَّه، عموى تو پیرمرد و عیال‏وار است و سخاء و کرم تو مانند باد وزش داشته و عموى ناتوانت نمی تواند به وعده تو قیام کند. آن گاه به على (علیه السلام) توجه کرده فرمود: اى برادر آیا وصیت مرا مى‏پذیرى و به وعده من وفا مى‏کنى و قرض مرا ادا مى‏سازى و امور بازماندگانم را اداره مى‏نمایى؟ عرض کرد: آرى. فرمان تو را از دل و جان مى‌پذیرم و آن را اجرا مى‏کنم.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: نزدیک بیا؛ چون پیش رفت على (علیه السلام) را به سینه چسبانید و انگشترى خود را از انگشت مبارکش بیرون آورده فرمود: این انگشترى را در انگشت کن. سپس شمشیر، زره، تمام سلاح‌هاى جنگى خود، پارچه‌ای را که در هنگام پیکار به شکم مى‏بسته و لباس جنگی که مى‏پوشیده و به کارزار می‌رفته را حاضر کرد و همه را به على (علیه السلام) تسلیم نموده و فرمود: به نام خدا به منزل خود برو.[237]

ح. گشودن هزار باب علم به روی علی (علیه السلام)

در ایام بیماری رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، امیر المؤمنین (علیه السّلام) همواره در خدمت پیامبر بوده و از وى جدا نمی‌شدند، مگر براى انجام كارهاى لازم و ضرورى. یک روز امیر المؤمنین (علیه السّلام) براى انجام كارى از منزل بیرون رفتند، در این هنگام حضرت رسول (صلّى اللَّه علیه و آله) كه از شدت تب، بى‏حال شده بودند به خود آمده و علی (علیه السّلام) را در كنار خود ندیدند، پس فرمودند: برادر و یارم را بگویید نزد من حاضر شود. پس از این، بار دیگر ضعف بر آن حضرت مستولى شد. عائشه گفت: ابوبكر را طلب كنید. او را در خدمت پیامبر حاضر كردند. هنگامى كه دیدگان مباركش بر ابوبكر افتاد، چهره‏اش را از وى برگردانید. ابوبكر نیز فورا از منزل بیرون رفت. بار دیگر پیامبر فرمود: برادر و یار مرا نزدم طلب كنید. حفصه گفت: عمر را طلب كنید. هنگامى كه عمر نزد آن جناب حاضر شد، حضرت صورت خود را از او برگردانید. مرتبه سوم فرمود: برادر و یارم را نزد من بخوانید، ام سلمه گفت: على بن ابى‌طالب را طلب كنید تا  نزد وى حاضر شود؛ زیرا اكنون پیامبر جز على، دیگرى را اراده نكرده است. هنگامى كه امیرالمؤمنین نزد حضرت حاضر شد، او را نزدیک خود جای داد و با وی در نهانى به گفت وگو پرداخت. بعد از مذاكرات چندى، امیر المؤمنین از خدمت پیامبر برخاست و در گوشه‏اى نشست. در این هنگام حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به خواب رفتند و علی (علیه السّلام) از منزل بیرون رفت.

مسلمانان كه در بیرون اجتماع كرده بودند، گفتند: یا اباالحسن! پیامبر در نهانى با شما چه مطالبى را در میان گذاشت؟ فرمود: حضرت رسول (صلّى اللَّه علیه و آله) هزار باب از علم را به روى من گشود، كه از هر درى هزار درب دیگر گشوده می گردد و در ضمن وصایا موضوعاتى را به من تذكر داد كه من همه آنها را ان‌شاءاللَّه انجام خواهم داد.[238]

ط. در دامان گرفتن سر پیامبر (صلی الله علیه و آله) توسط امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنگام رحلت و به عهده گرفتن غسل و کفن و دفن آن حضرت.[239]

امام علی علیه السلام در خطبه 197 نهج البلاغه می فرماید:

«رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) در حالى كه سرش بر روى سينه‏ام بود قبض روح گرديد و جان او در كف من روان شد. آن را بر چهره خويش كشيدم. من متصدّى غسل پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) بودم و فرشتگان مرا يارى مى‏كردند، گويا در و ديوار خانه فرياد مى‏زد. گروهى از فرشتگان فرود مى‏آمدند و گروهى ديگر به آسمان پرواز مى‏كردند. گوش من از صداى آهسته آنان كه بر آن حضرت نماز مى‏خواندند، پر بود، تا آن گاه كه او را در حجره‏اش دفن كرديم. چه كسى با آن حضرت در زندگى و لحظات مرگ از من سزاوارتر است؟».[240]

آغاز امامت و ولایت امام علی (علیه السلام)

بلافاصله بعد از رحلت رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در سال 11 هجری، امر امامت و ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) شروع شد و (نزدیک به) سی سال به طول انجامید.[241]

شیخ مفید در ارشاد می نویسد: امامت حضرت امير المؤمنين (علیه السلام) پس از پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) سى سال بود، که بيست و چهار سال و چند ماه از آن را از تمام تصرفات مُلكى ممنوع و با كمال تقيه و مدارا كردن با مردم و خلفا به سر مى‏برد. پنج سال و چند ماه ديگر را نیز به جهاد با منافقان؛ یعنی اصحاب جنگ جمل، پيروان معاويه و خوارج به سر برد. آن حضرت پیوسته گرفتار فتنه گمراهان بود، همانند پيامبر (صلی الله علیه و آله) که در سيزده سال از نبوتش (قبل از هجرت)، نمى‏توانست حقايق نبوت و احكام الهى را براى مردم بيان كند، و باكمال خوف و ترس و حبس و زجر به سرمى‏برد و نمى‏توانست با كافران بجنگد و آنان را نابود ساخته و مسلمانان را از چنگال آنها رهایى دهد.[242]

«طبری» مدت حکومت ظاهری امام علی (علیه السلام) را 4 سال و 9 ماه،[243] «مسعودی»، این مدت را 4 سال و 9 ماه و 8 روز،[244] و «ابن حجر» نیز، 4 سال و 8 ماه و نیم ذکر می کند.[245]

 

امام علی (علیه السلام) و سقیفه بنی ساعده

از اتفاقات مهم و غم‌انگیز دوران بعد از جوانی امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، جریان شوم سقیفه بنی ساعده است.

پس از آن که روح بلند پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) به ملکوت اعلی پیوست و خبر رحلت ایشان منتشر شد، در حالی که علی (علیه السلام) و بنی هاشم در خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گرد آمده بودند و طبق سنّت اسلامی به تغسیل و تکفین و تدفین حبیب خدا مشغول بودند و در فراق او اشک ماتم می‌ریختند، عدّه‌ای در محلی به نام «سقیفه بنی ساعده»[246] جمع شدند تا مسئله خلافت و رهبری مسلمانان را به نفع خود و قبیله شان رقم بزنند.

از یک طرف، انصار در محلّ سقیفه بر گِرد سعد بن عباده، رئیس بیمار قبیله خزرج، جمع شده و تصمیم گرفتند که وی را به عنوان جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تعیین نمایند و از طرف دیگر، عمر و ابوعبیده جرّاح نیز، برای به دست آوردن خلافت تلاش می کردند و عمر، ابوبکر را برای خلافت در نظر گرفت.[247]

امّا آن چه به گواه تاریخ روشن است، این که حقّ مسلّم رهبری و خلافت مسلمانان، از آنِ امام علی (علیه السلام) بود که مشغول غسل و کفن و دفن بدن مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. در جریان سقیفه، هر چند عدّه‌ای از انصار، بنی هاشم و بعضی از اصحاب دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در کنار علی (علیه السلام) قرار داشتند؛ امّا نتیجه اجتماع سقیفه، قرار گرفتن ابوبکر بر منبر حضرت رسول خدا بود. این در حالی اتفاق می افتاد که بنا به تصریح پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، خلافت، نه حقّ مهاجران بود، نه انصار؛ زیرا تنها دو ماه پیش از آن در غدیر خم، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امر الهی، علی (علیه السلام) را به عنوان جانشین و مولای مسلمانان، بعد از خود، معرّفی کرده بود.[248]

امام علی (علیه السلام) خلافت را حق الهی خود می دانست؛ لذا اقداماتی را برای بازپس گیری حق خود و کنار زدن غاصبان امر ولایت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) انجام داد که بعضی از آنها عبارتند از:

  1. افشاگری و یادآوری حقیقت

امام (عليه السلام) که با ديدگان خود مشاهده مى کرد خلافت و رهبرى اسلامى از محور خود منحرف شده و به دنبال آن، امور بسيار دیگرى از مدار خود خارج خواهد شد؛ از اين رو، تشخيص داد که ساکت ماندن و هيچ نگفتن، نوعی صحّه گذاشتن بر اين کار ناروا است. کاری که داشت شکل قانونى به خود مى گرفت و سکوت شخصيتى مانند امام (عليه السلام) ممکن بود براى مردم آن روز و آيندگان، نشانه حقّانيّت مدّعیان خلافت تلقى شود. پس مُهر خاموشى را شکست و به نخستين وظيفه خود که ياد آورى حقيقت بود عمل کرد و در مسجد پيامبر (صلى الله عليه و آله)، آن گاه که به اجبار از او بيعت می خواستند،[249] فرمود:

«من از شما بدين کار سزاوارترم، با شما بيعت نمى‏کنم و شما بايد با من بيعت کنيد. شما خلافت را از انصار گرفتيد. با آنان به اين طريق احتجاج کرديد که از نزديکان پيامبر (صلی الله علیه و آله) هستيد، در حالى که شما کار خلافت را از ما اهل بيت غصب کرديد. آيا شما به انصار نگفتيد که به محمد (صلی الله علیه و آله) نزديک‏تر هستيد و انصار نيز کار خلافت را به شما تسليم کردند؟ من نيز با شما همان طور که با انصار احتجاج کرديد، احتجاج مى‏کنم. ما به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مرگ و زندگى او از شما سزاوارتر هستيم. اگر ايمان داريد رعايت انصاف را در حق ما به جا آوريد و در غير اين صورت شما در ستم افتاده‏ايد و خود به خوبى مى‏دانيد. عمر به على (علیه السلام) گفت: تا وقتى که بيعت نکنى، رهايت نمى‏کنيم. على (علیه السلام) در پاسخ عمر فرمود: شير را بدوش که بخشى از آن، از آنِ تو خواهد بود، کار را براى ابوبکر محکم گير که فردا آن را به تو بر مى‏گرداند.

امام علی (علیه السلام) در ادامه سخنان خود فرمود: عمر، سوگند ياد مى‏کنم سخن تو را نمى‏پذيرم و با او بيعت نمى‏کنم. ابوبکر به آن حضرت گفت: اگر بيعت نکنى تو را مجبور نمى‏کنم. ابو عبيده به امام على گفت: پسر عمو، تو کم سن و سال هستى و آنان بزرگان قوم تو هستند. تو تجربه آنان را ندارى، به اندازه آنان نيز کارها را نمى‏شناسى. ابوبکر در کار خلافت از تو نيرومندتر و کارها را همه جانبه در نظر مى‏گيرد. بنابراين کار خلافت را به او بسپار؛ زيرا تو اگر زنده بمانى و عمرى يابى، براى کار خلافت خلق شده‏اى و سزاوار در دست گرفتن کار خلافت هستى. تو با ويژگى‏هايى؛ همچون دانش و آگاهى و فهم و نيز سابقه در دين اسلام و دامادى پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر همه آنان برترى.

على (علیه السلام) فرمود: اى گروه مهاجران، خدا را در نظر آوريد، خلافت و زمامدارى محمد (صلی الله علیه و آله) را از خانه او خارج نکنيد و در خانه‏هاى خود جاى ندهيد، اهل و خاندان او را از مقامشان باز نداريد. اى مهاجران، سوگند به خدا، ما اهل بیت سزاوارترين مردم نسبت به کار خلافت هستيم، ما خواننده کتاب خدا، فقیه در دین خدا،  آگاه به سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، آشنا به کار مردم، باز دارنده مردم از بدى و قسمت کننده بيت‌المال به طور مساوى در ميان مردم هستيم. پس پيروى هواى نفس نکنيد تا گمراه نشويد که در اين صورت از حق فاصله بيش‏ترى مى‏گيريد.[250]

امام (عليه السلام) براى اثبات شايستگى خويش به خلافت، در اين بيان، بر علم وسيع خود به کتاب آسمانى و سنّت‌هاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) و قدرت خود در اداره جامعه بر اساس عدالت تکيه کرده است. او اگر به پيوند خويشاوندى با پيامبر (صلى الله عليه وآله) نيز اشاره داشته، يک نوع مقابله با استدلال گروه مهاجر بوده است که به انتساب خود به پيامبر (صلی الله علیه و آله) تکيه مى‌کردند.[251]

  1. همراه نمودن فاطمه (علیها السلام) و حسنین (علیهما السلام)

امير مؤمنان (عليه السلام) در بازستاندن حقّ خويش تنها به اندرز و تذكر اكتفا نكرد، بلكه بنا به نوشته بسيارى از تاريخ‌نويسان در برخى از شب‌ها همراه دخت گرامى پيامبر (صلى الله عليه وآله) و نور ديدگان خود حسنين (عليهما السلام) با سران انصار ملاقات كرد تا خلافت را به مسير واقعى خود باز‌گرداند، ولى متأسفانه از آنان پاسخ مساعدى دريافت نكرد؛ چرا که عذر مى‌آوردند كه اگر حضرت على پيش از ديگران به فكر خلافت افتاده، از ما تقاضاى بيعت مى‌كرد، ما هرگز او را رها نكرده، با ديگرى بيعت نمى‌كرديم.

امير مؤمنان در پاسخ آنان مى گفت: آيا صحيح بود كه من جسد پيامبر (صلى الله عليه وآله) را در گوشه خانه ترک كنم و به فكر خلافت و اخذ بيعت باشم؟ دخت گرامى پيامبر (صلى الله عليه و آله) در تأييد سخنان حضرت على (عليه السلام) مى فرمود: على به وظيفه خود از ديگران آشناتر است. حساب اين گروه كه على را از حقّ خويش بازداشته اند با خدا است.[252]

اين نخستين اقدامات امام (عليه السلام) در برابر گروه متجاوز بود تا بتواند از طريق تذكر و استمداد از بزرگان انصار، حقّ خود را از متجاوزان بازستاند، ولى به شهادت تاريخ، امام (عليه السلام) از اين راه نتيجه‌اى نگرفت و حقّ او پايمال شد. اكنون بايد پرسيد كه در چنان موقعيت خطير و وضع حساس، وظيفه امام چه بود؟ آيا وظيفه او تنها نظاره كردن وساكت ماندن بود يا قيام و نهضت؟.

  1. صبر و شکیبایی

در جریان سقیفه، تنها عده اندکی بر عهد و پیمان خود با ولیّ خدا؛ امیرالمؤمنین (علیه السلام) باقی ماندند و اکثریت، آن حضرت و خاندان پاکش را تنها گذاشتند.

آن امام مظلوم مقتدر در یکی از خطب نهج البلاغه می فرماید: پس از وفات پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) و بى وفايى ياران، به اطراف خود نگاه كرده، ياورى جز اهل بيت خود نديدم و اگر می خواستند مرا يارى كنند، كشته می‌شدند، پس به مرگ آنان رضايت ندادم. برای همین به ناچار، چشم پر از خار و خاشاک را فرو بسته و با گلويى كه استخوان شكسته در آن گير كرده بود، جام تلخ حوادث را نوشيدم و خشم خويش فرو خوردم و بر نوشيدن جام تلخ‏تر از گياه حنظل، شكيبايى نمودم‏.[253]

آن حضرت در خطبه دیگری فرمود: «آگاه باشيد! به خدا سوگند! ابابکر، جامه خلافت را بر تن کرد، در حالى که مى‏دانست جايگاه من نسبت به حکومت اسلامى، چون محور آسياب است به آسياب که دور آن حرکت مى‏کند. او مى‏دانست که سيل علوم از دامن کوهسار من جارى است و مرغان دور پرواز انديشه‏ها، به قُلُّه منزلت ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رداى خلافت رها کرده و دامن جمع نموده، از آن کناره گيرى کردم و در اين انديشه بودم که آيا با دستِ تنها براى گرفتن حق خود به پاخيزم؟ يا در اين محيط خفقان‏زا و تاريکى که به وجود آوردند، صبر پيشه سازم؟ که پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار، اندوهگين نگه مى‏دارد! پس از ارزيابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانه‏تر ديدم. پس صبر کردم در حالى که گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود و با ديدگان خود مى‏نگريستم که ميراث مرا به غارت مى‏برند!».[254]

  1. حفظ اصل اسلام و اتّحاد و یکپارچگی مسلمانان

امام علی (علیه السلام) اگر در پی خلافت بود، برای آن بود که سنّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را بر پای داشته، عدالت را استمرار بخشد و از حقوق مردمی که در دفاع از خود، ناتوان و مستضعف بودند، پاسداری کند؛ زیرا از دیدگاه اسلام، حکومت، ضامن آنها شمرده می شد، ولی در تفکر و سیره علوی، حفظ حرمت دین، پرهیز از تفرقه و ایجاد وحدت در بین مسلمانان از هر چیز مهم‌تر است؛ چنان که امام، خود در ذى الحجّه سال 23 هجرى پس از قتل عمر، در روز شورا آن هنگام که مردم به ناحق، براى بيعت کردن با عثمان جمع شدند، فرمود:

همانا مى‏دانيد که من از ديگران به خلافت سزاوارترم. سوگند به خدا! به آن چه انجام داده‏ايد گردن مى‏نهم، تا هنگامى که اوضاع مسلمانان روبه‌راه شده، از هم نپاشد و جز من به ديگرى ستم نشود. من پاداش اين گذشت و سکوت و فضيلت را از خدا انتظار داشته، از آن همه زَر و زيورى که به دنبال آن حرکت مى‏کنيد، پرهيز مى‏کنم.[255]

تاریخ گواه است که امام علی (علیه السلام) در مقابل جریان سقیفه، بلافاصله واکنش جدی نشان نداد؛ چرا که هر گونه واکنشی، موجب افزایش تشنّج در جامعه اسلامی می‌شد و پیشنهاد ابوسفیان به ایشان، مؤید این مطلب است.

وقتی ابوسفیان از جریان سقیفه و بیعت ابوبکر مطّلع شد، با حیله و نیرنگ و انگیزه های قومی و نژادی فریاد زد: ای فرزندان عبدمناف! به چه علّت ابوبکر بر امور شما حاکم شد؟ این دو مستضعف (علی علیه السلام و عباس) کجا هستند؟ چرا این امر (حکومت) در پست‌ترین قبیله قریش (قبیله ابوبکر) جای گرفت؟ و سپس به علی (علیه السلام) گفت: دست خود را بگشا تا با تو بیعت کنم و به خدا سوگند، اگربخواهی، مدینه را برایت پُر از مردان جنگی و اسب خواهم کرد. علی (علیه السلام)، بیعت ابوسفیان را نپذیرفت و به او فرمود: «نیازی به نصیحت تو ندارم» و با ردّ این پیشنهاد، نشان داد که در مکتب علوی، برای رسیدن به هدف نباید از هر وسیله ای استفاده کرد. امام تردید نداشت که خلافت، حقّ او است، ولی رسیدن به آن را از هر راهی جایز نمی‌دانست؛ لذا با پی‌بردن به نیت ابوسفیان، صریحاً به وی جواب رد داد؛ چرا که قصد ابوسفیان، ایجاد اختلاف، فساد و فتنه گری در میان مسلمانان بود. بدین روی، آن حضرت از پیشنهاد ابوسفیان، به عنوان «فتنه انگیزی» یاد می نماید.[256]

امام علی (علیه السلام)، انسانی آگاه و وظیفه شناس بود که حفظ اساس اسلام را بر همه چیز مقدم می دانست. او چنان که وظیفه خود را جنگ می دانست، می جنگید و اگر وظیفه را صبر و سکوت می دید، زیباترین جامه سکوت را بر تن می کرد. آن حضرت می فرماید:

«اما بعد ! خداوند سبحان، محمّد (صلّى اللّه عليه و آله) را فرستاد تا بيم دهنده جهانيان و گواه پيامبران پيش از خود باشد. آن گاه که پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) به سوى خدا رفت، مسلمانان پس از وى در کار حکومت با يکديگر درگير شدند. سوگند به خدا نه در فکرم مى‏گذشت و نه در خاطرم مى‏آمد که عرب، خلافت را پس از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وى از عهده دار شدن حکومت باز دارد. تنها چيزى که نگرانم کرد، شتافتن مردم به سوى فلان شخص بود که با او بيعت کردند.

من دست باز کشيدم، تا آن جا که ديدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‏خواهند دين محمّد (صلّى اللّه عليه و آله) را نابود سازند. پس ترسيدم که اگر اسلام و طرفدارانش را يارى نکنم، رخنه‏اى در آن بينم يا شاهد نابودى آن باشم که مصيبت آن بر من سخت‏تر از ازدست دادن حکومت بر شما است که کالاى چند روزه دنيا است. به زودى ايّام آن مى‏گذرد چنان که سراب ناپديد شود، يا چونان پاره‏هاى ابر که زود پراکنده مى‏گردد، پس در ميان آن آشوب و غوغا به پا خاستم تا آن که باطل از ميان رفت، و دين استقرار يافته، آرام شد.[257]

برای حفظ اصل اسلام بود که وقتی فاطمه (سلام الله علیها) او را به قیام و نهضت برای ستاندن حقوق خود دعوت کرد؛ چون صدای مؤذّن به بانگ «أشهد أنّ محمّد رسول اللّه» بلند شد، امام به همسر خود فرمود: «آیا دوست داری که این صدا در روی زمین خاموش شود؟». فاطمه (سلام الله علیها) گفت: هرگز!. امام فرمود: «پس راه همین است که من پیش گرفته ام».[258]

هجوم به خانه امام علی (علیه السلام) و شهادت حضرت زهرا (علیها السلام)

یکی از نتایج جنایت‌بار گردهمایی سقیفه، حادثه وحشتناک هجوم به خانه امام علی و فاطمه زهرا (علیهما السلام)  است که به بهانه بردن امام علی (علیه السلام) به مسجد و گرفتن بیعت از ایشان انجام شد. در این ماجرا سه اتّفاق به وقوع پیوست:

  1. درِ خانه فاطمه (علیها السلام) شکسته شد و در اثر حریق سوخت.
  2. دختر گرامی پیامبر (صلی الله علیه و آله) مورد هجوم قرار گرفت، پهلوی او شکست و طفلی را که در رَحِم داشت، سقط کرد.
  3. امام علی (علیه السلام) با وضعیت دلخراشی به مسجد برده شد تا از او بیعت بگیرند.

بدون تردید، خانه فاطمه و علی (علیهما السلام)، پاکیزه ترین خانه ها است؛ خانه‌ای که سرورِ زنان جهان در آن به تقدیس و تسبیح خدا مشغول بود و همچون خانه صاحب رسالت، می باید دارای احترام ویژه باشد؛ چنان که در قرآن کریم بدان تصریح شده است: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بدون اجازه به خانه‌های پیامبر وارد نشوید».[259]

امّا قدرت طلبی و دنیاخواهی برپاکنندگان سقیفه و غاصبان حق ولایت، بر عدل و انصاف و وجدانشان غلبه کرده، آنان را واداشت که احترام خانه وحی را نادیده گرفتند.[260]

بسيارى از تاريخ‌نويسان اهل سنت، حادثه حمله به خانه وحى را به طور مبهم و برخى از آنان تا حدى روشن نوشته اند.

طبرى که نسبت به خلفا تعصّب خاصى دارد، فقط مى نويسد: «عمر بن خطاب به خانه على رفت. در حالی که طلحه و زبير و کسانى از مهاجران آن جا بودند و گفت: به خدا قسم یا خانه را آتش مى‏زنم یا براى بيعت خارج شوید. زبير با شمشير کشيده به طرف او آمد که لغزيد و شمشير از دستش افتاد و آنها نیز برجستند و او را گرفتند».[261]

ولى ابن قتيبه دينورى، پرده را بالاتر زده، مى گويد: «ابو بکر از کسانى که همراه على بودند و از بيعت با او خوددارى کرده بودند پرسش کرد، هنگامى که آگاه شد آنان در خانه على گرد آمده‏اند، عمر را به سوى آنان فرستاد. عمر به دَرِ خانه على آمد و از آنان خواست تا بيرون بيايند و با ابو بکر بيعت کنند، ولى ایشان از اين کار خوددارى کردند. عمر درخواست هيزم کرد و گفت: سوگند به کسى که جان عمر در دست او است، بيرون آييد و گر نه خانه و اهلش را به آتش خواهم کشيد. به عمر گفته شد: اى ابو حفص، فاطمه در آن خانه است. عمر گفت: حتى اگر فاطمه نيز در خانه باشد…».[262]

مؤلف «عقد الفريد» گامى بيشتر نهاده، مى گويد: «ابوبکر به عمر بن خطاب مأموريت داد که تحصن کنندگان را از خانه بيرون کند و اگر مقاومت کردند با آنان بجنگد؛ از اين رو، عمر آتشى آورد که خانه را بسوزاند. در اين موقع با فاطمه روبه‌رو شد. دخت پيامبر به او گفت: فرزند خطّاب، آمده‌اى خانه ما را به آتش بکشى؟ وى گفت: آرى، مگر اين که همچون ديگران با خليفه بيعت کنيد …».[263]

عبدالفتاح عبدالمقصود، هجوم به خانه وحى را در دو مورد از کتاب خود آورده است. یک مورد آن این است:

«(عمر فریاد زد:) قسم به کسى که جان عمر در دست او است یا باید بیرون بیایید یا خانه را بر ساکنانش آتش مى زنم. عده‌اى که از خدا مى ترسیدند و رعایت منزلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) را پس از او مى کردند، گفتند: «اباحفص، فاطمه در این خانه است». بى پروا فریاد زد: «باشد!!». نزدیک شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود. على (علیه‌السلام) پیدا شد …، طنین صداى زهرا در نزدیکى مدخل خانه بلند شد …، این ناله استغاثه او بود …!».[264]

«احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث کوفى (متوفاى سال ۳۵۷)، کسى که محمّد بن أحمد بن حماد کوفى درباره او مى گوید: «کان مستقیم الأمر، عامة دهره»؛ «او در سراسر عمر خود پوینده راه راست بود»، نقل مى کند: «در محضر او این خبر خوانده شد: عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى که در رحم به نام محسن داشت، سقط کرد!».[265]

آن گاه به زور، امام علی (علیه السلام) را در حالى كه طناب بر گردنش بسته بودند برای بيعت به مسجد بردند. آن حضرت در مسجد رو به سوی قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کرده، مظلومیت خود را با تلاوت این آیه چنین بیان کرد: «يَا ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛[266] اى پسر مادرم، اين قوم مرا خوار كردند و نزديك بود مرا بكشند».‏[267]

بر اثر حمله به فاطمه (علیها السلام) و جراحاتی که بر او وارد آمد، آن بزرگوار بیمار شد و با این که علی (علیه السلام) برای درمان او خیلی کوشید، معالجه مفید واقع نگردید و دختر پیامبر اسلام، در جوانی به شهادت رسید و علی (علیه السلام) را با دردهایش تنها گذاشت. امام علی (علیه السلام) بعد از شهادت همسر گرامی‌اش، در حالی که حزن و اندوه، تمام وجودش را فراگرفته بود، رو به قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) کرد و گفت:

«خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران به تو بپیوندد. پس از او شکیبایی من به پایان رسیده است؛ امّا آن چنان که در جدایی تو صبر کردم، در مرگ دخترت نیز چاره ای جز صبر ندارم. شکیبایی بر مصیبت، سنّت است. ای پیامبر خدا! زهرا (علیها السلام) از دست من رفت و نزد تو آرمید. ای پیامبر خدا! پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت می نماید و هیچ گاه اندوه دلم گشوده نمی شود. چشمانم بی خواب و دلم از سوز غم، کباب است تا خداوند مرا در جوار تو ساکن گرداند. مرگ زهرا، ضربتی بود که دلم را خسته و غصّه‌ام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی کشانید. شکایت خود را به خدا می برم و دخترت را به تو می سپارم. به تو خواهد گفت که امّتت پس از تو در حقّ وی چه ستم‌ها روا داشتند. آن چه خواهی، از او بجو و هر چه خواهی، بدو بگو، تا سرّ دل بر تو گشاید و خدا بهترین داور است که میان او و ستمکاران داوری نماید».[268]

«اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود، برای همیشه کنار قبر زهرا می‌ماندم و می گریستم. خدا گواه است هنوز چند روزی از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبان‌ها نرفته، حقّ او را بُردند و میراث او را خوردند. درد دل با تو در میان می گذارم و دل را به یاد تو خوش می دارم، که درود خدا بر تو و رضوان خدا بر فاطمه باد».[269]

از این سوز و گداز و سخنان جان‌سوز امام علی (علیه السلام) خطاب به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، عظمت مقام حضرت فاطمه (علیها السلام) و غربت و مظلومیت حضرت علی (علیه السلام)، به خوبی آشکار است.[270]

 

اقدامات امام علی (علیه السلام) در ماجرای  غصب فدک

«فدک»؛ یکى از دهکده‌هاى آباد و حاصل‌خیز نزدیک خیبر است و تا مدینه 140 کیلومتر فاصله دارد. در سال هفتم هجرت، قلعه‌هاى خیبر یکى پس از دیگرى توسط مسلمانان فتح شد و قدرت مرکزى یهود درهم شکست. ساکنان فدک تسلیم گردیده، در برابر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متعهد شدند نیمى از زمین‌ها و باغ‏‌هاى خود را به آن حضرت واگذار کنند و نیمى دیگر را براى خود نگه دارند. افزون بر این، آنها کشاورزى سهم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را هم به عهده گرفتند تا در برابرش مزدى دریافت کنند.[271]

بنا بر احکام اسلامی، سرزمین‌هایى که بدون هجوم نظامى به دست مسلمانان مى‌افتد، به شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تعلق دارد و آن حضرت هر گونه که بخواهد مى‏تواند درباره آنها تصمیم بگیرد؛ لذا وقتى آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیرا»،[272] نازل شد، پیامبر اسلام دخترش فاطمه (علیها السلام) را خواست و فدک را تقدیم او نمود.[273]

«سیوطی» در کتاب «الدر المنثور» به نقل از «البزاز»، «ابى يعلى»، «ابن حاتم» و «ابن مردويه» به نقل از ابی سعيد الخدرى آمده که مى‏گويد: وقتى آيه‏ «آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ» نازل گرديد، پيامبر، فاطمه زهرا را فراخواند و فدک را به وى بخشيد. گروهى به نقل از ابن عباس و ديگران نيز همين روايت را نقل کرده‏اند.[274]

بدیهی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این بخشش، اهدافی را در نظر داشته باشد. علاوه بر عمل به این آیه، درآمد فدک می توانست بخشی از هزینه های خاندان عصمت و طهارت و دستگاه حکومت علی (علیه السلام) را تأمین کند. ضمن این که انفاق و رسیدگی به محرومان از طریق عایدات حاصل از فدک، موجب رفع محرومیت و فقر از جامعه و محبوبیت بیشتر اهل بیت (علیهم السلام) نزد مردم می شد، ولی این اهداف محقق نشد؛ زیرا بعد از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و بعد از جریان هجوم به خانه امام علی و حضرت زهرا (علیهما السلام)، فدک، توسط غاصبان حق خلافت و ولایت امام علی (علیه السلام) غصب شد.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: «زمانی که مردم با ابو بکر بیعت کردند و او بر همه مهاجران و انصار تسلط پیدا کرد، کسی را به سوی فدک فرستاد تا وکیل حضرت زهرا (سلام الله علیها) را از آن خارج سازد».[275]

در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد نيز به نقل از ابو سعيد الخدرى آمده که پس از آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فدک را به دست آورد، آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشيد[276] که تا هنگام رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اختيار او بود، ولی پس از رحلت پيامبر، ابو بکر آن را از وى ستاند و به بيت المال ضميمه کرد.[277]

مسلم بن حجّاج نیشابورى، در کتاب معروفش «صحیح مسلم»، داستان مطالبه فدک از سوى حضرت فاطمه (علیها السلام) را به طور مشروح آورده و از عایشه نقل کرده است که، حضرت فاطمه (علیها السلام) پس از امتناع خلیفه از بازگرداندن فدک، با او قهر کرد و تا هنگام وفاتش حتى یک کلمه با او سخن نگفت.[278]

اقدامات امام علی علیه السلام در ماجرای غصب فدک

امام علی (علیه السلام) بعد از غصب فدک، ساکت ننشست، بلکه اقداماتی انجام داد که عبارتند از:

  1. شهادت بر مالکیت فاطمه (علیها السلام) بر فدک

در شرح ابن ابى الحديد آمده است: «ابوبکر به حضرت زهرا (علیها السلام) گفت: اى دختر رسول خدا، به خدا سوگند که پدرت درهم و دينارى به ارث نگذاشت و فرمود: «پيامبران چيزى به ارث نمى‏گذارند». فاطمه زهرا (علیها السلام) گفت: او پس از دست‌يابى، آن را به من بخشيد. ابو بکر از وى خواست تا شاهدى بر اين ادعا آورد. او على (علیه السلام) و ام ايمن را آورد. آنها شهادت دادند که پيامبر خدا آن را به وى بخشيده است».[279]

بيشتر روايات حکايت از آن دارند که ابوبکر، شهادت امام على (علیه السلام) را به بهانه اين که در این مسئله ذى‏نفع است و شهادت ام ايمن را به بهانه این که در چنين مسائلى حتما بايد دو مرد يا يک مرد و دو زن، شهادت دهند، رد کرد.[280]

  1. احتجاج با غاصبان فدک

از حمّاد بن عثمان نقل شده که امام صادق (عليه السّلام) فرمود: وقتى با أبوبکر بيعت شد و خلافت او بر همه مهاجر و انصار محقّق و ثابت شد، فردى را از جانب خود به سرزمين فدک فرستاده و دستور داد تا نماينده حضرت زهرا (عليها السّلام) را از آن‌جا اخراج کند. در پى اين اقدام، حضرت فاطمه (عليها السّلام) نزد أبو بکر آمده و فرمود: چرا مرا از ارث پدرى محروم نموده و نماينده‏ام را از آن جا بيرون کردى، حال اين که پدرم آن‌جا را به دستور خدا براى من قرار داده بود؟

أبوبکر گفت: بر اين مطلب شاهد بياور، آن حضرت نيز امّ ايمن را آورد. ام ایمن گفت: اى أبوبکر پيش از اين که شهادت و گواهى بدهم بايد از تو بپرسم: تو را به خدا قسم آيا اين فرمايش پيامبر (صلی الله علیه و آله) را قبول دارى که فرمود: «امّ ايمن يکى از زنان بهشتى است»؟ گفت: آرى قبول دارم. گفت: بنابراين من نيز شهادت مى‏دهم که خداوند عزيز و جليل بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) وحى فرستاد که: «حقّ نزديکانت را بده»،[281] پس آن رسول گرامى فدک را به دستور خداوند براى فاطمه قرار داد.

سپس على (عليه السّلام) نيز وارد شده و به نفع فاطمه (علیها السلام) شهادت داد، با ديدن آن أبوبکر نيز مجاب شد و نامه‏اى نوشته و به حضرت زهرا (علیها السلام) داد. در اين حال عمر وارد شده و گفت: اين نامه چيست؟ گفت: فاطمه ادعاى فدک را نموده و امّ ايمن و على (علیه السلام) براى او شهادت دادند! عمر بن خطّاب نامه را از دست حضرت فاطمه (عليها السّلام) گرفته و بر آن آب دهان انداخت و آن را پاره کرد!، حضرت زهرا (علیها السلام) نيز گريان خارج شد.

پس از آن حضرت علىّ (عليه السّلام) به مسجد آمد و خطاب به أبوبکر – که ميان جماعت مهاجر و انصار بود – فرمود: براى چه فاطمه (علیها السلام) را از ميراث پدرى او محروم ساختى، حال اين که او در زمان حيات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مالک آن شده بود؟! أبو بکر گفت: اين فى‏ء (مال همه) مسلمانان است، اگر شهودى را بياورد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در زمان حياتش به او بخشيده قبول است و گر نه او هيچ حقّى در فدک ندارد.

حضرت امير (عليه السّلام) فرمود: اى أبوبکر، آيا درباره ما خلاف دستور خداوند درباره مسلمانان حکم مى‏کنى؟ گفت: نه اين طور نيست. فرمود: اگر در دست يکى از مسلمانان چيزى باشد و من ادّعا کنم که مالک آن هستم، تو از کدام يک از ما درخواست شهود مى‏نمائى؟ گفت: معلوم است که فقط از تو طلب شاهد مى‏کنم. فرمود: پس چرا از فاطمه (علیها السلام) طلب شاهد مى‏کنى؛ با اين که او فدک را از زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تصاحب کرده و تا بعد از وفات او نيز مالک آن بوده، حال اين که از مسلمانان ديگر – که مدّعى هستند – درخواست شاهدى نمى‏کنى؟ أبو بکر ساکت شده و مجاب گشت. عمر گفت: اى على دست از اين سخنان بردار، که ما قادر به بحث و احتجاج با تو نيستيم، اگر در اثبات اين مالکيت شاهدانى آورديد که قبول است و گر نه فدک مال همه مسلمانان بوده؛ نه تو و نه فاطمه هيچ حقّى در آن نداريد!.

حضرت امير (عليه السّلام) فرمود: اى أبوبکر آيا قرآن خوانده‏اى؟ گفت: آرى. فرمود: به من بگو آيا آيه شريفه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکمْ تَطْهِيراً»[282] درباره ما نازل شده، يا ديگران؟ أبو بکر گفت: بلکه درباره شما نازل شده است. فرمود: اى أبوبکر اگر جماعتى گرد آمده و شهادت دهند که فاطمه دخت پيامبر (صلی الله علیه و آله) مرتکب فاحشه‏اى شده است تو چه خواهى کرد؟ گفت: مانند زنان ديگر مسلمان حدّ را بر او جارى مى‏سازم. حضرت امير (عليه السّلام) فرمود: اى أبو بکر در اين صورت در نزد خدا از کافران خواهى بود. گفت: براى چه؟ فرمود: زيرا تو منکر گواهى خداوند بر طهارت او شده و شهادت گروهى از مردمان را پذيرفته‏اى. به همين ترتيب حکم خدا و رسول را در مسئله فدک – که آن را در زمان حيات پيامبر (صلی الله علیه و آله) تصاحب نموده – ردّ نموده و در مقابل، شهادت فردى اعرابى دور از تمدّن را پذيرفته ای، فدک را از او غصب نمودى و پنداشته‏اى که آن فى‏ء (مال همه) مسلمانان است، حال اين که پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) خود فرموده بود: «دليل و اثبات بر عهده شخصى است که به زيان ديگرى ادّعايى دارد و ديگرى تنها بايد سوگند ياد کند»، اما تو از اين فرمايش پيامبر (صلی الله علیه و آله) نيز غافل شده و درست عکس آن عمل نموده‏اى و از فاطمه (علیها السلام) که فدک را تصاحب نموده شاهد مى طلبی.

با شنيدن اين کلام بى‏نقص و سرتاسر منطقى، جماعت حاضر متأثّر و متحيّر شده و به يکديگر خيره شدند و يک صدا گفتند: به خدا على (علیه السلام) راست مى‏گويد!. آن گاه حضرت امير (عليه السّلام) به خانه خود بازگشت … .[283]

  1. تبیین و روشنگری

امام علی (علیه السلام) علاوه بر شهادت و احتجاج درباره فدک، به تبیین و روشنگری پیرامون این ظلم در حق حضرت زهرا (علیها السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) پرداخت. آن حضرت در بخشی از سخنان خود فرمود:

«از میان آن چه آسمان بر آن سایه افکنده، تنها فدک در دست ما بود که گروهى بر آن بخل ورزیده و گروهى هم از آن چشم پوشیدند و خداوند بهترین داور است».[284]

 

امام علی (علیه السلام) در دوران خلفا

بیشترین دوران امامت و ولايت امیرالمؤمنین (علیه السلام) با حکومت ظاهری عده‌ای که حق خلافت و جانشینی آن حضرت را غصب کرده بودند، مصادف شده بود. ابن شهرآشوب می‌نویسد: دو سال و چهار ماه از مدت امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ایام «ابی‌بکر» بود. 9 سال و اندی یا ده سال و 8 ماه در ایام «عمر» و 12 سال نیز در ایام «عثمان» بود، تا آن که حق خلافت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدت 5 سال و چند ماه به عهده آن حضرت قرار گرفت.[285]

بعد از حمله به خانه امام و آتش زدن درِ خانه حضرت و ضرب و جرح حضرت زهرا (علیها السلام) و در نهایت شهادت ایشان، امام (علیه السلام) در دوره خلافت سه خلیفه نخست، برای حفظ اسلام، سیاست سکوت، انزوا و گوشه گیری را انتخاب فرمود. آن حضرت مشاركت فعال سیاسى در امور جارى نداشته و جز مشورت‌هایى كه در برخى امور قضایى و محدودتر از آن در مسائل سیاسى در كار بوده، حضور جدى در صحنه سیاست نداشته است. به عبارت دیگر، امام على (علیه السّلام)در مجموع تركیب حكومتى خلفا، عضویتى نداشته و می‌توان گفت كه از دور، رهبرى حزب مخالف را عهده‏دار بوده است.[286]

امام علی (علیه السلام) در امور مربوط به انتخاب خلیفه اوّل، هیچ نوع دخالتی نکرد و برای استوار ماندن پایه‌های اسلام، به اجبار با او بیعت کرد. سید محسن امین می نویسد: برخى از روایات نشان مى‏دهد كه على (علیه السلام) در همان روز آغازین خلافت ابوبکر و در زمان حیات فاطمه (علیها السلام) بیعت كرد، ولى بیشتر روایات حاكى از آن است كه على (علیه السلام) پس از شش ماه بعد از شهادت فاطمه (علیها السلام)، دست بیعت داد. برخى از روایات نیز گویاى آن است كه نه على و نه كس دیگرى از بنى هاشم، پس از گذشت شش ماه با ابوبكر دست بیعت ندادند. در تعدادی دیگر از روایات گفته شده است: همه بنى هاشم به جز على (علیه السلام) در آن روز بیعت كردند و آن حضرت پس از گذشت شش ماه بیعت كرد، اما آن چه بیشتر روایات بر آن دلالت دارند و دانشمندان آنها را صحیح دانسته‏اند، آن است كه على (علیه السلام) پس از شهادت فاطمه كه شش ماه یا دو ماه و نیم پس از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله) رخ داد، با ابو بكر بیعت فرمود.[287]

از زمانى كه امیرالمؤمنین على (علیه السلام) از منصب خلافت بازداشته شد تا پایان خلافت عثمان، حدود بیست و چهار سال به طول انجامید. در طول این مدت آن حضرت در هیچ جنگ و امارتى شركت نداشت و تنها در امورى كه به مصلحت همه مسلمانان بود، اظهارنظر مى‏كرد و قرآن را با تأویل و تنزیل و تفسیر و خواندن آن جمع‏آورى كرد. آن حضرت مردم را ارشاد کرده و آنان را تعلیم مى‏داد و به نشر علوم دینى و فتوا دادن، به ویژه در مسائل غامضى كه صحابه به او ارجاع مى‏دادند، اهتمام می‌ورزید. آن امام همام بین مردم داورى مى‏كرد، خصوصا درباره مسائل مشكلى كه كسى غیر از او توانایى حل و رفع آنها را نداشت، چنانچه كتب بسیارى درباره داوری‌ها و احكام و مسائل عجیب آن حضرت گردآورى شده است. امام (علیه السلام) به تألیف در علوم دینى و امر به معروف و نهى از منكر و اقامه حدود و یارى دادن مظلومان و كمک كردن به حق و اصلاح میان مردمان اشتغال داشت. وى در این مدت قنات‌هاى بسیارى حفر و جارى كرد، تعدادى باغ و بستان در مدینه به وجود آورد، چشمه‏ها روان كرد و آنها را وقف نموده و نظارت بر آن را به عهده اولاد فاطمه (سلام الله علیها) گذاشت. همچنین وى بر روى زمینی که در خیبر داشت، كار مى‏كرد. اما آن چه ابن اثیر بیان كرده كه آن حضرت در زمره کاتبان خلیفه اول بوده است، مطلبى ساختگى و جعلى و بى‏اصل و پایه است؛ چرا كه على (علیه السلام) برتر از این بود كه به این نوع كارها دست بزند.[288]

درباره ارجاع خلفا به آن حضرت در مسایل غامض علمی، روایتی از اَنَس بن مالک نقل شده که خواندنی است: «در زمان خلافت ابوبکر، مردی یهودی به مدینه آمد و سراغ خلیفه رسول خدا را گرفت. او را نزد ابوبکر بردند. یهودی خطاب به خلیفه گفت: تو خلیفه پیامبر خدایی؟ ابوبکر پاسخ داد: آری، مگر مرا در مقام و محراب او نمی بینی؟ مرد یهودی گفت: حال که چنین است، چند سؤال دارم. ابوبکر گفت: هر چه می خواهی بپرس!

مرد یهودی گفت: بگو آن چیست که خدا ندارد؟ و آن چیست که نزد خدا نیست؟ و آن چیست که خدا نمی داند؟ خلیفه گفت: ای مرد یهودی! این سؤالات زندیقان و بی دینان است. مسلمانان با شنیدن پاسخ خلیفه، قصد کشتن مرد یهودی را کردند، امّا ابن عبّاس مانع از این کار شد و گفت: ای ابوبکر! با این مرد از روی انصاف، رفتار نکردی. ابوبکر گفت: مگر سخنان او را نشنیدی؟ ابن عبّاس گفت: اگر برای سخنان او پاسخی دارید، بدهید، و گرنه رهایش سازید تا به هر کجا که می خواهد، برود.

چون مرد یهودی را بیرون کردند، وی در حال بیرون رفتن می گفت: خدا لعنت کند مردمی را که در جایی نشسته‌اند که جای آنها نیست و می خواهند به ناحق، خون کسی را بریزند. آن گاه فریاد زد، ای مردم! اسلام از دست رفته است تا آن جا که نمی توانند پاسخ یک سؤال را بدهند. کجا است رسول خدا (تا شاهد این صحنه باشد)؟ ابن عبّاس به دنبال وی رفت و گفت: بیا نزد معدن علم نبوّت، علی بن ابی طالب (علیه السلام) برویم.

در این هنگام، ابوبکر و عدّه‌ای از مسلمانان آمدند و از بین راه، با مرد یهودی به خانه علی (علیه السلام) رفتند. ازدحام جمعیت زیاد شد، جمعی می خندیدند و گروهی می گریستند. ابوبکر گفت: ای اباالحسن! این یهودی از من سؤال‌های بی دینان را می پرسد. علی (علیه السلام) فرمود: ای مرد یهودی! چه می گویی؟ یهودی گفت: اگر سؤال کنم، تو نیز مانند اینها با من رفتار می کنی؟ علی (علیه السلام) فرمود: رفتار اینها چگونه بود؟ مرد یهودی پاسخ داد: می خواستند خونم را بریزند. علی (علیه السلام) فرمود: این سخن را واگذار و هر چه می خواهی بپرس.

مرد یهودی گفت: به من بگو از آن چه برای خدا نیست، از آن چه نزد خدا نیست و از آن چه خدا نمی‌داند؟

علی (علیه السلام) فرمود: ای برادر یهودی! با یک شرط که اگر پاسخ گفتم، از سرِ اخلاص و عدل بگویی: لاَ الهَ الاَّ اللّه و محمّد رسول اللّه. مرد یهودی گفت: می‌گویم.

آن گاه علی (علیه السلام) فرمود: ای برادر! امّا این که گفتی آن چه نزد خدا نیست، آن ظلم و ستم است؛ امّا آن چه برای خدا نیست، همسر و فرزند و شریک است؛ و امّا آن چه خدا نمی‌داند، آن است که او – جَلّ جلاله – برای خود، همسر و نزدیک و وزیری سراغ ندارد، خود را محتاج کمکی نمی‌داند و او بر هر چه اراده فرماید، قادر و توانا است.

مرد یهودی گفت: مولای من! به درستی جواب دادی. آن گاه دست در دست علی (علیه السلام) نهاد و شهادتین را بر زبان جاری کرد و گفت: به راستی که تو خلیفه برحق و وصی و وارث علم پیامبری و خداوند از اسلام، پاداش نیکویت دهد».

با دیدن این صحنه، صدای ضجّه مردم بلند شد. ابوبکر گفت: ای علی! تو برطرف کننده گرفتاری‌ها و زداینده غم‌‌ها هستی. سپس بیرون آمد و بر منبر رفت و گفت: مرا واگذارید که علی در میان شما است.

عمر با شنیدن ماجرا نزد او آمد و گفت: ای ابوبکر! این گفتار چیست؟! ما تو را انتخاب کرده و پسندیده‌ایم. آن گاه او را از منبر به زیر آورد. این قضیه به امام علی (علیه السلام) خبر داده شد.[289]

سال‌های پایانی حیات امام علی (علیه السلام)

سال‌های پایانی حیات با برکت و شریف امیرالمؤمنین (علیه السلام) برابر است با دوران خلافت ظاهری آن حضرت که بنا بر نقل یعقوبی چهار سال و ده ماه[290] به طول انجامید. بعد از قتل عثمان، مردم در ذی الحجه سال 35 و در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با آن حضرت به عنوان خلیفه بیعت کردند.[291]

امام علی (علیه السلام) در مدت کوتاه حکومت خود با سه نبرد سخت و سهمگین روبرو شد که در تاریخ اسلام از جهاتى بى سابقه است:

در نبرد نخست، طرف مقابل، پیمان شکنانى؛ مانند طلحه وزبیر بودند که حیثیت عایشه را، که حیثیت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) بود، به بازى گرفته و همراه وی، نبرد خونینى به راه انداختند و سرانجام سرکوب شدند.

در نبرد دوّم، طرف مخالف، معاویه فرزند ابوسفیان بود که انتقام و خون‌خواهى عثمان را دستاویز قرار داد و با یاغی‌گرى به مخالفت با حکومت مرکزى و امام منصوص و برگزیده از طرف خدا و برگزیده مهاجران و انصار برخاست و از جاده حق و عدالت منحرف شد.

در نبرد سوّم، طرف جنگ، یاران دیرینه امام (علیه السلام) بودند که از کثرت عبادت، پیشانی‌هایشان پینه بسته بود و آهنگ تلاوت قرآن آنان در همه جا مى پیچید، ولی جهل و حماقت و گمراهی شان آنها را به رویارویی با امامشان کشاند.

این گروه‌هاى سه گانه در تاریخ اسلام به نام‌هاى «ناکثین» (پیمان شکنان)، «قاسطین» (ستمگران و متجاوزان از خطّ حق) و «مارقین» (گمراهان و از دین بیرون رفتگان) معروف شده‌اند. سابقه این نام‌گذارى مربوط به عصر پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله و سلم) است. آن حضرت خود از این سه گروه چنین توصیفى کرده و به امام على (علیه السلام) و دیگران یاد آور شده بود که على (علیه السلام) با این سه گروه نبرد خواهد کرد. این سخن پیامبر (صلى الله علیه و آله) یکى از مَلاحم و خبرهاى غیبى او است که محدّثان اسلامى در کتاب‌هاى حدیث به مناسبت‌هاى مختلف از آن یاد کرده اند[292] که به عنوان نمونه، یکى از آنها را یادآور مى شویم:

امام على (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که فرمود: «در آینده ای نزدیک تو با سه گروه؛ ناکثین، قاسطین و مارقین، جنگ خواهی کرد، به تعداد هر نفر از ایشان كه با تو نبرد مى‏كنند، صد هزار از پیروان خود را در قیامت شفاعت خواهى كرد …».[293]

مقدمات بیعت مردم با امام على (علیه السلام)

در روز هجدهم ذى‌الحجّه سال سى و پنج هجرى، «عثمان» در خانه خود به دست انقلابی‌های مصرى و عراقى و با همکارى گروهى از یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) کشته شد و حامیان و طرفداران دست اوّل او به مکه فرار کردند.[294]

تعطيل حدود الهى، تقسيم بيت المال در ميان بنى اميّه و بذل و بخشش‌هاى بی‌جا، تأسيس حكومت اموى و نصب افراد غير شايسته به مناصب اسلامى، ايذاء و ضرب گروهى از صحابه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) كه از خليفه و اطرافيان او انتقاد مى كردند و تبعيد تعدادى از صحابه كه خليفه حضور آنان را مزاحم افكار، آمال و برنامه هاى خود مى ديد، به قتل وى منجر گردید.[295]

انتشار خبر قتل خلیفه سوّم مسلمانان، مدینه و حومه آن را در بهت و حیرت فرو برد و هر کس درباره زمامدار آینده مسلمانان به گونه‌اى مى اندیشید و افرادى از صحابه؛ مانند طلحه، زبیر، سعد وقّاص و …، خود را نامزد خلافت کرده و بیش از همه در اندیشه خلافت بودند.

برپاکنندگان انقلاب مى‌دانستند که بر اثر قتل خلیفه، اوضاع ممالک اسلامى درهم خواهد ریخت؛ از این رو، بر آن شدند که این خلأ را هر چه زودتر پر کرده و پیش از برگزیدن خلیفه و بیعت با وى، به وطن‌های خود باز نگردند. آنان در پى کسى بودند که در طىّ این بیست و پنج سال گذشته، نسبت به تعالیم اسلام و سنّت‌هاى پیامبر (صلى الله علیه و آله) وفادار مانده باشد و آن شخص، کسی جز على (علیه السلام) نبود.

دیگران هریک به گونه‌اى، خود را به دنیا آلوده کرده و در جهاتى از ضعف‌هاى عثمان با او مشترک بودند. طلحه و زبیر و افرادى همانند آنان در دوران خلیفه سوم، وقت خود را صرف رسیدگى به امور دنیوى و وصول و جمع درآمد املاک و تهیه کاخ‌هایى در این شهر و آن شهر کرده، پیوند خود را با سنّت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) و حتّى سنت شیخین (ابوبکر و عمر) بریده بودند.

در این گیرو دار نام على (علیه السلام) بیش از همه بر سر زبان‌ها بود و در ایامى که خانه عثمان از سوى انقلابی‌ها محاصره شده بود، امیر مؤمنان (علیه السلام) یگانه پیام رسان مورد اعتماد طرفین به شمار مى رفت و بیش از همه کوشش مى‌کرد که غائله را به گونه‌اى که مورد رضایت طرفین باشد خاموش سازد، ولى عواملى که در ماجراى سقیفه سبب شدند على (علیه السلام) را از صحنه کنار بزنند، همه ویژگى‌های آنها (به جز جوانى) به حال خود باقى بود و اگر اراده نافذ و نیرومند انقلابی‌ها و فشار افکار عمومى دخالت نمى کرد، همان عوامل، امام (علیه السلام) را براى بار چهارم نیز از صحنه عقب زده، خلافت را به فردى از شیوخ صحابه مى سپردند و جامعه را از حکومت حَقّه الهى محروم مى ساختند.

اگر عثمان به مرگ طبیعى در مى‌گذشت و اوضاع مدینه عادى بود، هرگز شیوخ صحابه، که در دوره خلافت عثمان صاحب مال و جاه فراوان شده بودند، به حکومت على (علیه السلام) رأى نمى دادند و در شورایى که تشکیل مى‌شد به ضرر او دسته‌بندى مى‌کردند. بلکه بازیگران و صحنه گردانان عرصه سیاست، نقشى ایفا مى‌کردند که کار به شورا نیز نکشد و خلیفه وقت را وادار مى کردند کسى را که آنان مى پسندند به خلافت برگزیند، همچنان که ابوبکر، عمر را براى خلافت برگزید.

این گروه مى دانستند اگر على (علیه السلام) زمام امور را به دست گیرد، اموال نامشروع آنان را مصادره نموده، و هیچ یک از آنان را بر مصدر کار نخواهد گماشت. آنان این حقیقت را به روشنى در جبین امام (علیه السلام) خوانده و از روحیات آن حضرت کاملاً آگاه بودند؛ لذا وقتى آن حضرت طلحه و زبیر را در اداره امور دخالت نداد، فوراً پیمان خود را شکسته و نبرد خونین «جَمَل» را بپا کردند. [296]

ولی سرانجام، خواست و اراده الهی، قدرت انقلابی‌ها و پشتیبانى افکار عمومى از آنان، عوامل منفى را بى اثر ساخت و یاران رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) به صورت دسته‌جمعى رو به خانه على (علیه السلام) آورده و به آن حضرت گفتند: هیچ‌کس شایسته تر از شما برای خلافت نیست.[297]

بیعت مردم با امام على (علیه السلام)

ابن ابی الحدید به نقل از ابو مخنف در کتاب «الجَمل» مى نویسد:

پس از قتل عثمان، اجتماع عظیمى از مسلمانان در مسجد تشکیل شد، به نحوى که مسجد لبریز از جمعیت گردید. هدف از اجتماع، تعیین خلیفه بود. شخصیت‌هاى بزرگى از مهاجران و انصار، مانند عمّار یاسر و ابوالهیثم بن التّیهان و رفاعة بن رافع و مالک بن عجلان و ابو ایوب انصارى، نظر دادند که با على (علیه السلام) بیعت کنند. بیش از همه عمّار، درباره على سخن گفت. از جمله سخنان او آن بود: شما وضع خلیفه پیشین را دیدید. اگر زود اقدام نکنید، ممکن است به سرنوشتى مانند آن دچار شوید. على شایسته‌ترین فرد براى این کار است و همگى از فضایل و سوابق او آگاه هستید. در این هنگام همه مردم یک صدا گفتند: ما به ولایت و خلافت او راضى هستیم. آن وقت همه از جا برخاسته و به خانه على ریختند.[298]

امام (علیه السلام) خود نحوه ورود جمعیت به خانه‌اش را چنین توصیف فرمده است:

«… فَتَدَاکوا عَلَی تَداک الإِبِلِ الْهِیمِ یوْمَ وِرْدِها وَ قَدْ أَرْسَلَها راعِیها وَ خُلِعَتْ مَثانِیها حَتّى ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قاتِلی أَوْ بَعْضُهُمْ قاتِلُ بَعْض لَدَی[299]…»؛ «… آنان به سان ازدحام شتر تشنه اى که ساربان، عِقال و ریسمانش را باز کند و رهایش سازد، بر من هجوم آوردند، به نحوی که گمان کردم مى خواهند مرا بکشند، یا بعضى از آنان مى خواهد بعضى دیگر را در حضور من بکشد…».

آن حضرت، در خطبه شقشقیه، ازدحام مهاجران و انصار را در موقع ورود به خانه‌اش چنین توصیف مى‌کند:

«… مردم مانند موى گردن کفتار به دورم ریختند و از هر طرف به سوى من هجوم آوردند، تا آن جا که حسن و حسین (علیهما السلام) به زیر دست و پا رفتند و طرف جامه و رداى من پاره شد. آنان به سان گله گوسفند پیرامون مرا گرفتند تا من بیعت آنان را پذیرفتم …».[300]

بارى، امام (علیه السلام) در پاسخ درخواست آنان فرمود: من مشاور شما باشم بهتر از آن است که فرمانرواى شما گردم. آنان نپذیرفتند و گفتند: تا با تو بیعت نکنیم، رهایت نمى کنیم. امام (علیه السلام) فرمود: اکنون که اصرار دارید باید مراسم بیعت در مسجد انجام گیرد؛ چرا که بیعت با من نمى‌تواند پنهانى و بدون رضایت توده مسلمانان صورت پذیرد.

امام (علیه السلام) در پیشاپیش جمعیت به سوى مسجد حرکت کرد و مهاجران و انصار با او بیعت کردند. سپس گروه‌هاى دیگر به آنان پیوستند. نخستین کسانى که با او بیعت کردند، طلحه و زبیر بودند.[301] پس از آنان، دیگران نیز یک به یک دست او را به عنوان بیعت فشردند و جز عده کمی،[302] همه به خلافت و پیشوایى او رأى دادند. بیعت مردم با امام (علیه السلام) در روز جمعه بیست و پنجم ماه ذى الحجه سال 35 هجری انجام گرفت.[303]

طبیعی‌ترین بیعت

در تاریخ خلافت اسلامى، هیچ خلیفه‌اى؛ مانند على (علیه السلام) با اکثریت قریب به اتّفاق آراء برگزید نشد و کسی مانند آن حضرت، گزینش او بر آراء صحابه و نیکان از مهاجران، انصار، فقها و قرّاء متّکى نبوده است. این تنها امام على (علیه السلام) است که خلافت را از این راه به دست آورد و به عبارت بهتر زمامدارى از این راه به على (علیه السلام) رسید.

امام (علیه السلام) در سخن دیگری، کیفیت ازدحام و استقبال بى سابقه مردم را براى بیعت با او چنین توصیف مى‌کند:

«… حَتّى انْقَطَعَتِ النَّعْلُ وَسَقَطَ الرِّداءُ وَ وُطِئَ الضَّعیفُ وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النّاسِ بِبَیعَتِهِمْ إِیای أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ وَ هَدَجَ إِلَیهَا الْکبِیرُ وَ تَحامَلَ نَحْوَها الْعَلِیلُ وَ حَسَرَتْ إِلَیهَا الْکعابُ …»؛[304] «… بند کفش بگسست و عبا از دوش بیفتاد و ناتوان زیر پا ماند و شادى مردم از بیعت با من به حدّى رسید که کودک خشنود شد و پیر و ناتوان به سوى بیعت آمد و دختران براى مشاهده منظره بیعت، نقاب از چهره به عقب زدند …».

«عبداللّه بن عمر» از کسانی است که از بیعت با امام (علیه السلام) خوددارى کرد؛ چرا که مى دانست خلافت براى على (علیه السلام) هدف نیست، هرگز براى آن سر و دست نمى شکند و آن را تنها براى اقامه حق، اجراى عدالت و بازگیرى حقوق ضعیفان و ناتوانان مى خواهد. روز دوّم بیعت، که روز بیست و ششم ذى الحجّه سال سى و پنج هجرى بود، عبداللّه به قصد آن که آن حضرت را از راه تشکیک و وسوسه، از خلافت منصرف سازد، نزد امام رفت. عبدالله گفت: بهتر است که کار خلافت را به شورا واگذارى؛ زیرا همه مردم به خلافت تو راضى نیستند. امام (علیه السلام) در این هنگام برآشفت و گفت: واى بر تو! من که از آنان نخواستم که با من بیعت کنند. آیا ازدحام آنان را مشاهده نکردى؟ برخیز و برو اى نادان. فرزند عمر چون محیط مدینه را مساعد ندید، راه مکه را در پیش گرفت؛ زیرا مى دانست که مکه حرم امن خدا است و امام، احترام آن جا را پیوسته رعایت خواهد کرد.[305]

تاریخ صحیح و سخنان امام (علیه السلام) حاکى است که در بیعت مردم با آن حضرت، کوچک‌ترین اکراه و اجبارى در کار نبوده و بیعت کنندگان با کمال رضایت، هرچند با انگیزه هاى گوناگون، دست على (علیه السلام) را به عنوان زمامدار اسلام ‌فشردند. حتّى طلحه و زبیر، که خود را همتاى آن حضرت مى دانستند، به امید بهره‌گیرى از بیعت یا از ترس مخالفت با افکار عمومى، به همراه مهاجران و انصار، با امام (علیه السلام) بیعت کردند. طبرى در مورد بیعت این دو نفر، دو دسته روایت نقل مى کند. وى آن گروه از روایات را که حاکى از بیعت اختیارى آنان با امام است، بیش از دسته دوّم در تاریخ خود مى آورد و شاید همین کار، حاکى از آن است که این مورّخ بزرگ به دسته نخست روایات، بیش از دسته دوّم اعتماد داشته است.[306]

سخنان امام (علیه السلام) در این مورد، گروه نخست از روایات (اختیاری بودن بیعت) را به روشنى تأیید مى کند. وقتى این دو نفر پیمان خود را شکستند و بزرگ‌ترین جرم را مرتکب شدند، در میان مردم شایع کردند که آنان با میل و رغبت با على (علیه السلام) بیعت نکرده بودند. امام (علیه السلام) در پاسخ آن دو فرمود:

«زبیر فکر مى کند که با دست خود بیعت کرد نه با قلب خویش، نه چنین نبوده است. او به بیعت اعتراف کرد و ادّعاى پیوند خویشاوندى نمود. او باید بر گفته خود دلیل وگواه بیاورد، یا این که بار دیگر به بیعتى که از آن بیرون رفته است بازگردد».[307]

امام (علیه السلام) در مذاکره خود با طلحه و زبیر پرده را بیشتر بالا مى زند و اصرار آنان را بر بیعت با خود یاد‌آور مى‌شود، آن جا که مى فرماید:

«وَ اللّهِ ما کانَتْ لِی فِی الْخِلافَةِ رَغْبَةٌ وَ لا فِی الْوِلایةِ إِرْبَةٌ وَ لکنَّکمْ دَعَوْتُمُونِی إِلَیها وَ حَمَّلْتُمُونِی عَلَیها»؛[308] «به خدا قسم من هرگز به خلافت میل نداشته و در آن براى من هدفى (سوء) نبود. شماها مرا به آن دعوت کردید و بر گرفتنِ زمام آن واداشتید».

امام علی (علیه السلام) و جنگ جمل

جنگ جمل اولین جنگ داخلی بر علیه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بود که تنها چند ماه بعد از بیعت مردم با آن حضرت به عنوان خلیفه مسلمانان، اتفاق افتاد. این جنگ بین پیمان شکنان – که به «ناکِثین» معروف شدند – و سپاه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، در ماه جمادی الثانی سال ۳۶ هجری در نزدیکی شهر بصره رخ داد.[309]

علت نام‌گذاری این جنگ به «جمل»، این بود که عایشه (یکی از همسران رسول خدا) که در این جنگ در جبهه مخالف علی (علیه السّلام) قرار گرفته بود، سوار بر شتری نَر به نام عسکر شده بود.

در این ماجرا، عایشه همسر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بر خلاف وصیت آن حضرت و به تحریک و همراهی طلحه و زبیر؛ دو تن از اصحاب با سابقه پیامبر، علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) که ایشان را به عنوان خلیفه انتخاب کرده بودند، خروج کردند.

انگیزه اصلی از این جنگ، قدرت طلبی، زیاده خواهی و مخالفت این گروه بیعت شکن با خلیفه وقت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. البته ایشان بهانه شورش خود را خون‌خواهی خلیفه قبلی، می دانستند که طبق اقوال تاریخی، خودشان او را به قتل رسانده بودند.

این جنگ به رهبری عایشه همسر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) آغاز شده و در نهایت با فتح و پیروزی سپاه امام علی (علیه السلام) به پایان رسید. حضرت علی (علیه السلام) در جنگی که از سوی پیمان شکنان تحمیل شد، شرایط سیاسی و اجتماعی وقت را به بهترین وجه در نظر گرفت و با بیعت شکنان در راستای مصالح اجتماعی وقت برخورد کرد.

در این جنگ بر خلاف خواست امیرالمؤمنین (علیه السلام)، طلحه و زبیر کشته شدند، اما عایشه با تدابیر در نظر گرفته شده توسط امام (علیه السلام) به مدینه منتقل شد. در منابع تاریخی آمده است که عایشه تا آخر عمر از کار خود پشیمان بود و خود را به جهت حضور در این فتنه تاریخی ملامت می کرد.[310]

امام علی (علیه السلام) و جنگ صفین

«جنگ صفین» از مهم‌ترین نبردهای زمان خلافت امام علی (علیه‌السلام) بود که بعد از جنگ جمل و در سال ۳۷ هجری بین آن امام بزرگوار و معاویة بن ابی‌سفیان در سرزمین «صفین» که در ناحیه غربی عراق بین رقه و بالِس قرار دارد رخ داد؛ ازهمین‌رو به جنگ صفین شهرت یافت.[311]

زمانی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خلافت رسید، بر آن شد تا «عبدالله بن عباس» را به حکومت شام (به جای معاویه که در زمان عثمان منصوب شده بود) بفرستد.[312] هر چند وی نپذیرفت، ولی پیشنهاد کرد که حضرت قبل از آن، نامه‌ای به معاویه بنویسد.[313] امام (علیه السلام) نامه ای به معاویه نوشت و وی را به بیعت با خود فراخواند.[314] معاویه پاسخی به نامه امام نداد و تنها نامه سفیدی را که در آن نوشته شده بود: «بسم الله الرحمن الرحیم»، برای آن حضرت فرستاد. کسی که نامه را آورده بود، (به امام) گفت: از طرف مردمی می‌آید که معتقد هستنند تو عثمان را کشته‌ای و جز به کشتن تو رضایت نمی‌دهند. امام (علیه السلام) با دیدن نامه فهمید که معاویه قصد جنگ دارد.[315]

بعد از جنگ جمل نیز نامه‌های متعددی بین امام (علیه السلام) و معاویه رد و بدل شد. معاویه در نامه‌ای به امام پیشنهاد کرد که شام و مصر را به او واگذار کند و زمانی که درگذشت، بیعت کسی را بر عهده او نگذارد. امام قبول نکرد و فرمود: «خداوند مرا به گونه‌ای نخواهد دید که از گمراه کنندگان به عنوان بازوی خود استفاده کنم».[316]

نصر بن مزاحم به نقل از شعبى گويد: على (علیه السلام) (بعد از جنگ جمل) در آغاز ماه رجب از بصره به كوفه آمد و هفده ماه در آن شهر بماند و در اين مدت نامه‏نگارى ميان او و معاويه و عمرو بن عاص جريان داشت،[317] ولی معاویه در پاسخ نامه او، نه تنها تن به بیعت نداده، بلکه مانند اصحاب جمل، على (علیه السلام) را به قتل عثمان متهم کرده و خونخواهى از قاتلان عثمان را بهانه و دستاویز خود قرار داده بود.[318]

على (علیه السلام) در پاسخ نامه معاویه نوشت: بیعت من یک بیعت عمومى است و شامل همه افراد مسلمانان؛ اعم از کسانى که در موقع بیعت در مدینه حاضر بوده و یا کسانى که در بصره و شام و شهرهاى دیگر باشند می‌شود. تو گمان کردى‏ که با تهمت قتل عثمان به من، می توانى از بیعت من سرپیچى کنى؟ همه می دانند که من او را نکشته‏ام تا قصاصى بر من لازم آید و وارثان عثمان در طلب خون او از تو سزاوارتر هستند. تو خود از کسانى هستى که با او مخالفت کردى و در آن موقع که از تو کمک خواست وى را یارى نکردى تا کشته شد.[319] و [320]

ولی معاویه نه تنها زیر بار نرفت، بلکه از یک سو از عمرو ‌بن ‌‌عاص که در این زمان در فلسطین به سر می‌برد، خواست تا نزد وی بشتابد[321] و از سوی دیگر کار تبلیغاتی خود را در فریب مردم شهرهای مدینه، مکه و نیز رجال سرشناس شهرهای مختلف آغاز کرد. او به مردم مدینه نوشت که ما برای انتقام خون عثمان برخاسته‌ایم و اگر پیروز شدیم کار را همانند شورایی که عمر درست کرد سامان خواهیم داد، ما طالب خلافت نیستیم.[322]

فراخوان امام علی (علیه السلام) برای جنگ

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) برجستگان اصحابش را که از مهاجران و انصار بودند، فرا خواند و از آنها خواست تا نظرشان را درباره رفتن به شام بیان کنند. آن حضرت در خطبه‌ای عمومی مردم را به جهاد فرا خواند و با نوشتن نامه به ابن عباس و مخفف بن سلیم، مردم بصره و اصفهان را با خود همراه کرد.

امام دستور دادند تا رزمندگان در نخلیه، که اردوگاه نظامی کوفه بود، اجتماع کنند. این امر، معاویه را نیز بر آن داشت تا (برای فریب مردم) منبر شام را با لباس خونین عثمان، آزین بسته و در حالی که هفتاد هزار شیخ پیرامون آن گریه می‌کردند، مردم شام را برای مقابله با سپاه عراق آماده کند.

امام در راه، به مدائن وارد شد و از مردم شهر خواست تا به سپاه وی بپیوندند. سپاه مقدم امام در مرز روم، در شمال عراق و سوریه با سپاه مقدم شام به فرماندهی ابوالاعور سلمی برخورد کرد. امام، مالک اشتر را به سوی آنها فرستاد و به او تأکید کرد که به هیچ‌وجه نباید آغازگر جنگ باشد. با آمدن مالک، سپاه شام درگیری را آغاز کرده و دو طرف مدتی به نبرد با یکدیگر پرداختند. پس از آن، سپاه شام عقب‌نشینی کرد.[323]

زمان درگیری

درباره زمان دقیق جنگ صفین تعارضاتی در اخبار تاریخی دیده می شود، ولی اکثریت بر انجام درگیری های اصلی در ماه صفر سال 37 نظر دارند. با گذشتن محرم، جنگ صفین به تمام معنا، در چهارشنبه نخستین روز ماه صفر، میان مالک و حبیب بن مسلمه آغاز شد. در شب آغاز جنگ، امام به همه نیروهای خود، سفارش می‌کرد:

«تا آغاز به جنگ نکرده‌اند شما به جنگ با ایشان نپردازید. فرارکننده‌ای را نکشید و مجروحی را به قتل نرسانید و کسی را برهنه نسازید و کشته‌ای را مُثله نکنید…».[324]

بعضی از اتفاقات جنگ صفین

در یکی از روزهایی که جنگ با شدت در جریان بود، عمار یاسر، که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده بود تو به دست گروهی متجاوز کشته می‌شوی و همه مردم نیز این خبر را شنیده بودند، به شهادت رسید.

امام از معاویه خواست تا با یکدیگر مبارزه کنند، تا هر کدام پیروز شدند، حکومت از آنِ او باشد. معاویه حاضر به پذیرش این پیشنهاد نشد. یک‌بار نیز با عمرو عاص روبرو شد که عمرو، با آشکار کردن عورت خود و استفاده از حیای امام توانست از معرکه بگریزد.

معاویه می‌کوشید تا سپاه عراق را بشکند. وی نامه‌های مختلفی به ابوایوب انصاری، عبدالله بن عباس و دیگران نوشت و به بهانه جلوگیری از خون‌ریزی و حتی وعده خلافت به ابن عباس، کوشید تا آنان را به مخالفت با امام وادار کند. به علاوه با بخشش‌های مالی مکرر او به سپاهیانش، آنان را تشویق به جنگ کرد.[325]

در یکی از آخرین روزهای جنگ، نبرد چنان سخت‌ شد که از نماز صبح آغاز شد و تا نیمه شب ادامه یافت. این شب را «لیلةالهریر» نامیده‌اند. مجدداً جنگ از نیمه آن شب آغاز شد و تا ظهر فردا ادامه داشت. امام ضمن خطبه‌ای فرمود:‌ جز یک نفس از دشمن نمانده است. معاویه و عمرو که کار را تمام شده می‌دیدند و احساس شکست کردند دست به حیله زدند. فردای لیلة الهریر، پانصد قرآن بر سر نیزه‌های شامیان رفت. فریاد بلند بود که ای گروه عرب! به زنان و دختران خود بیندیشید، اگر شما نابود شوید، فردا چه کسی در برابر رومیان و ترکان و پارسیان خواهد ایستاد؟[326]

ماجرای حکمیت

این اقدام سبب شد تا کم‌کم‌ در میان سپاه عراق این ندا شنیده شود که دشمن، حکمیت قرآن را پذیرفته است و ما حق جنگ با آنها را نداریم. امام به شدت در برابر این سخن ایستاد و اعلام کردند که این کار، جز فریب چیزی نیست. من سزاوارترین افراد برای پذیرفتن حکمیت کتاب خدا هستم.

در این لحظه حدود بیست هزار نفر از سپاه عراق نزد امام آمده از او خواستند تا حکمیت قرآن را بپذیرد. طایفه قراء، که به خواندن قرآن دلخوش بودند و شماری از آنها در سلک خوارج درآمدند، در میان این افراد بودند. مخالفان جنگ، از امام خواستند تا دستور دهد مالک‌اشتر برگردد. امام شخصی را دنبال او فرستاد. مالک پیغام داد اکنون وقت بازگشت نیست. مخالفان گفتند: اگر مالک باز نگردد تو را خواهیم کشت. این خبر سبب شد تا مالک برگشته و جنگ متوقف شد.

اشعث که یکی از منافقان بود و با استمرار جنگ شدیداً ‌مخالفت می‌کرد، نزد معاویه رفت و از وی درباره چگونگی اجرای حکم قرآن سؤال کرد. او گفت: بهتر است یک نفر از سوی ما و فرد دیگری از سوی شما بنشینند و درباره حکم قرآن در این باره اظهار نظر کنند. او این نظر را به امام منتقل کرد.

پس از آن اهل شام، عمرو عاص را برگزیدند. اشعث و شماری دیگر از کسانی که بعداً در گروه خوارج در آمدند، ابو موسی اشعری را پیشنهاد کردند. امام به دلیل مخالفت ابوموسی با وی در جنگ جمل، حاضر به قبول وی نشد، اما آنها در این باره اصرار کردند. پیشنهاد امام، ابن عباس و یا مالک بود، اما آنها نپذیرفتند.

قرار شد تا قرارنامه‌ای نوشته شود. در این قرارنامه با اشاره به انتخاب این دو نفر از سوی مردم شام و عراق، حقوق مساوی برای امام و معاویه قرار داده شده بود.

عمرو بن عاص، در ملاقات با ابوموسی فصلی از فضایل! معاویه را برشمرد و تأکید کرد که معاویه ولیّ خون عثمان است. ابوموسی هم بر احیای سنت عمر در امر شورا تکیه داشت.![327]

دو حَکَم، پیش خودشان تصمیم گرفتند که عمرو عاص، معاویه را و ابوموسی، علی (علیه السلام) را عزل کرده و انتخاب خلیفه را به شورا واگذار کنند. عمرو عاص ابوموسی را در اعلام نتیجه، بر خود مقدم کرد و ابتدا ابوموسی، علی (علیه السلام) را عزل کرد؛ ولی وقتی نوبت به عمرو بن عاص رسید، او به جای عزل معاویه، عزل علی (علیه السلام) به دست ابوموسی را تأیید و معاویه را به خلافت منصوب کرد. پس از آن درگیری بین این دو نفر درگرفت و به هم ناسزا گفتند.[328]

نتیجه جنگ

به واسطه ماجرای حکمیت، دو سپاه از هم کناره گرفتند و معاویه توانست از مخمصه شکست رهایی یابد. امام علی (علیه السلام) پس از آن هر قدر درصدد تشکیل سپاه برای حمله به شام برآمد، مردم کوفه و حجاز از وی چندان فرمانبرداری نکردند و گروهی به نام خوارج نیز در داخل کوفه به وجود آمدند که جنگ نهروان را به‌ وجود آوردند.[329]

تعداد کشته‌شدگان

درباره تعداد کشته‌های دو سپاه اختلاف است. برخی از مورخان گفته‌اند: از طرفین هفتاد هزار نفر کشته شدند که از این تعداد، چهل و پنج هزار نفر از لشکر معاویه و بیست و پنج هزار نفر از لشکر امام علی (علیه السلام) بودند.

از جمله شهدای سپاه امام علی (علیه السلام) در جنگ صفین، بیست و پنج نفر از بدریون (کسانی که در جنگ بدر در رکاب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) جنگیدند) بودند که اسامی بعضی از آنها عبارت است از: عمار یاسر، خزیمه ذوالشهادتین، هاشم بن عتبه، سهیل بن عمرو انصاری، عبدالله بن کعب مرادی، ابوحازم بجلی، یعلی بن امیه.[330]

امام علی (علیه السلام) و جنگ نهروان

سياست شوم و ناجوانمردانه معاویه فرزند ابوسفيان و مشاور وى؛ عمرو عاص در جنگ صفین و ماجرای حکمیت، پيامدهاى تلخ و دردآورى داشت. طرّاح نقشه از روز نخست از آثار وخيم آن آگاه بود و به پيروزى خود در مسئله حکمیت اطمينان کامل داشت. براى ارزيابى اين سياست، کافى است بدانيم که در سايه آن، دشمن به آرزوهاى ديرينه خود رسيد و نتايجى به دست آورد که از آن جمله مى توان به دو دستگی و اختلاف ميان ارتش عراق (سپاه امام علی علیه السلام) اشاره نمود. گروهى حکمیت را پذيرفتند و گروه ديگر آن را کفر و گناه  شمرده، بر امام علی (عليه السلام) لازم دانستند که از اين کار توبه کند و گرنه ریسمان اطاعت او را از گردن باز مى کنند و با وى مانند معاويه به نبرد بر مى خيزند.[331] این گروه «خوارج»؛ به معنای خارج شدگان از دین نام گرفتند.

برجسته‌ترین چهرهای خوارج عبارت بودند از: حرقوص بن زهیر تمیمی، شریح بن أوفی عبسی، فروة بن نوفل اشجعی، عبدالله بن شجره سلمی، حمزة بن سنان أسدی و عبدالله بن وهب راسبی.[332]

در سايه اين طرز تفکر، مخالفانِ حکمیت که روزى خود طرفدار آن بودند و امام (عليه السلام) تحت فشار اين گروه، بر خلاف ميل و عقيده باطنى خود به آن رأى داد، پس از ورود آن حضرت به کوفه، شهر را به عنوان مخالفان حکومتِ وقت ترک گفته و در دو ميلى کوفه گرد آمدند. هنوز آثار ناگوار جنگ صفّين ترميم نيافته بود که نبرد شومى به نام «نهروان» پيش آمد و گروه ياغى، مقابل امام (علیه السلام) صف آرایی کردند.[333] زمانی که امام دریافت که اینان تسلیم‌پذیر نیستند، سپاه خویش را که شامل چهارده هزار نفر بود، در برابر خوارج آراست. در این لحظه، فروة بن نوفل با پانصد نفر از خوارج جدا شده و صحنه جنگ را ترک کردند. شمار دیگری از آنان نیز به تدریج جدا شدند تا آن که تنها هزار و هشتصد سواره و هزار و پانصد پیاده در کنار عبدالله بن وهب باقی ماندند. این بار نیز (همانند جنگ صفین) امام از اصحاب خود خواست تا آغازگر جنگ نباشند. خوارج جنگ را آغاز کردند. آنان با سرعت بسیار زیادی مضمحل شده و رهبرانشان کشته شدند. از سپاه امام، کمتر از ده نفر کشته شدند. چهار صد نفر از کسانی که جزو فراریان در میدان افتاه بودند به خانواده هایشان تحویل داده شدند. این درگیری در نهم صفر سال 38 رخ داد.[334]

این گروه هرچند به ظاهر تار ومار شدند، امّا بقاياى آنها در گوشه و کنار دست به تحريکات مى زدند تا آن که  سرانجام در ماه رمضان سال چهلم هجرت، یکی از آنها به نام عبدالرحمن بن ملجم مرادی، على (عليه السلام) را در محراب عبادت به شهادت رساند.

تاريخ مارقين یا خوارج گواهى مى دهد که آنان پيوسته پرخاشگران بر حکومت‌هاى زمان بودند و زير بار هيچ حکومتى نمى رفتند. نه حاکمى را به رسميت مى شناختند و نه حکومتى را. حاکم عادل؛ مانند على (عليه السلام) و حاکم منحرف؛ مانند معاويه، در نظر آنان فرق نمى کرد و رفتار آنان با يزيد و مروان با رفتار آنان با عمر بن عبدالعزيز نيز يکسان بود.

نبرد با اين گروه دشوارتر از دو گروه نخست بود، ولى امام (عليه السلام)، پس از ماه‌ها صبر و شکيبايى و ايراد سخنرانى و اعزام شخصيّت‌هاى مؤثّر، از اصلاح آنان مأيوس شد و چون با قيام مسلحانه آنان مواجه شد به نبرد با آنان پرداخت و به تعبير خود «چشم فتنه را از کاسه در آورد».[335]

نسائی از محدثان اهل سنت به نقل از زرّ بن حبيش مى‏گويد: از على (عليه السّلام) شنيدم كه فرمود: «من چشم فتنه را [از حدقه‏] در آوردم. اگر من نبودم، با اهل نهروان (و اهل جمل) نبرد نمى‏شد و اگر ترس از اين نبود كه شما از كار باز ايستيد و شانه خالى كنيد، شما را خبر مى‏دادم به آن چه خداوند مقدر كرده و بر زبان پيامبرتان (صلّى اللَّه عليه و آله) جارى ساخته است در مورد [پاداش‏] كسانى كه با آنان جنگيدند، در حالی که به گمراهى آنها بينا و به هدايتى كه ما برآنيم آگاهند».[336]

جز امام (عليه السلام) کسى را ياراى نبرد با اين مقدّس نماها نبود، ولى سوابق على (عليه السلام) در اسلام و هجرت و ايثارگری‌هاى آن حضرت در ميادين نبرد در عهد رسول خدا و زهد و پيراستگى ایشان در طول زندگى و علم و دانش سرشار و منطق نيرومند او در مقام مناظره، اين صلاحيت را به حضرتش مى داد که با قاطعيت و بدون ترديد ريشه فساد را بر کند.[337]

 

شهادت امام علی (علیه السلام)

سرانجام امام على (علیه السلام) پس از سال‌ها مجاهدت و تلاش در راه خدا و احیای امر الهی و کمک به امر رسالت و انجام مأموریت خطیر امامت و ولایت، در شب نوزدهم ماه رمضان سال 40 هجری، شب چهارشنبه در مسجد کوفه توسط یکی از خوارج به نام «عبدالرحمن بن ملجم مرادی» ضربت خورد و در شب جمعه نخستین روز از دهه آخر ماه رمضان؛ یعنی شب بیست و یکم، در سن 63 سالگى، به شهادت رسید. آن گاه در کوفه در جایى به نام «غَرِىّ» (نجف اشرف فعلى) دفن شد.[338]

مقدمات شهادت امام علی (علیه السلام)

جنگ نهروان پایان یافت و امام على (علیه السلام) به کوفه مراجعت فرمود، ولى عدّه‌اى از خوارج که در نهروان توبه کرده بودند، دوباره زمزمه مخالفت سرداده، بناى فتنه و آشوب گذاشتند.

على (علیه السلام) براى آنان پیام فرستاد و آنان را به آرامش دعوت کرد و از مخالفت با حکومت برحذر داشت، ولى چون از هدایت ایشان ناامید شد، با قدرت، آن گروه ماجراجو و طغیان‌گر را تار و مار کرد و در نتیجه برخى از آنان کشته و زخمى شدند و عدّه اى هم پا به فرار گذاشتند. یکى از فراریان خوارج، «عبدالرحمن بن ملجم مرادی» از قبیله مراد بود که به مکه گریخت.

فراریان خوارج، مکه را مرکز عملیات خود قرار دادند. سه تن از آنان به نام‌هاى عبدالرحمن بن ملجم مرادى و برک بن عبداللّه تمیمى و عمرو بن بکر تمیمى[339] در یکى از شب‌ها گرد هم آمده، اوضاع آن روز، خونریزی‌ها و جنگ‌هاى داخلى را بررسى کرده و از نهروان و کشتگان خود یاد نمودند. آنها سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خون‌ریزى و برادر کشى‌ها، على (علیه السلام)، معاویه و عمروعاص هستند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند، مسلمانان تکلیف خود را خواهند دانست و به میل خود خلیفه‌اى انتخاب خواهند کرد. پس با هم پیمان بستند و آن را به سوگند مؤکد کردند که هر یک از آنان عهده‌دار کشتن یکى از سه نفر گردد.

ابن ملجم متعهّد قتل على (علیه السلام)، عمرو بن بکر عهده دار کشتن عمروعاص و برک بن عبداللّه نیز مسئول قتل معاویه شد.[340] نقشه این توطئه به طور محرمانه در مکه کشیده شد و براى این که هر سه نفر در یک وقت، هدف خود را عملى سازند، شب نوزدهم ماه مبارک رمضان را تعیین کرده، هر یک براى انجام مأموریت خود به سوى شهر مورد نظر خود حرکت کرد. عمرو بن بکر براى کشتن عمروعاص به مصر رفت و برک بن عبد اللّه براى قتل معاویه به سوى شام حرکت کرد و ابن ملجم نیز راهى کوفه شد.[341]

عبدالرحمان بن ملجم مرادى در روز بیستم ماه شعبان سال 40 هجرى وارد کوفه شد. نقل شده: هنگامی که امام على (علیه السلام) از آمدنش با خبر شد فرمود: آیا او رسید؟ همانا جز آن چیزى بر عهده من نمانده و اکنون هنگام آن است.[342]

وی وارد خانه اشعث بن قیس کندی شد و (تقریبا) یک ماه در خانه او ماند و هر روز، با تیز کردن شمشیر، خود را برای انجام تعهدش آماده مى کرد.[343] در آن جا با دخترى به نام قُطام، که او نیز از خوارج بود، مواجه شد و عاشق او گردید. طبق نقل مسعودى، قطام، دختر عموى ابن ملجم بود و پدر و برادرش در واقعه نهروان کشته شده بودند. قطام از زیباترین دختران کوفه بود و چون ابن ملجم او را دید همه چیز را فراموش کرد و رسماً از وى خواستگارى نمود.[344]

قطام گفت: من با کمال میل تو را به همسرى خود مى پذیرم، مشروط بر این که مهریه مرا مطابق میل من قرار دهى. عبدالرحمن گفت: بگو بدانم مقصودت چیست؟ قطام که عاشق را تسلیم دید، مهر را سنگین کرد و گفت: سه هزار درهم، یک غلام، یک کنیز و کشتن على بن ابى طالب.

ابن ملجم گفت: تصور نمى کنم مرا بخواهى و آن وقت قتل على را به من پیشنهاد کنى! قطام گفت: تو سعى کن او را غافلگیر کنى. در آن صورت، اگر او را بکشى هر دو انتقام خود را گرفته ایم و روزگار خوشى خواهیم داشت و اگر در این راه کشته شوى جزاى اخروى و آن چه خداوند براى تو ذخیره کرده است، از نعمت‌هاى این جهان بهتر و پایدارتر است. ابن ملجم گفت: بدان که من جز براى این کار به کوفه نیامده ام.[345] قطام گفت: من جمعى را از قبیله خود با تو همراه مى کنم که تو را در این باره یارى دهند و همین کار را هم کرد و مرد دیگرى از خارجیان کوفه به نام وردان بن مجالد از قبیله تیم الرباب را با وى همراه ساخت.

ابن ملجم که مصمّم به قتل على (علیه السلام) بود، با یکى از خوارج به نام شبیب بن بجره که از قبیله اشجع بود ملاقات کرد و به او گفت: آیا طالب شرف دنیا و آخرت هستى؟! پرسید: منظورت چیست؟ گفت: به من در قتل على بن ابى طالب کمک کن. شبیب گفت: مادرت به عزایت بنشیند، مگر تو از خدمات و سوابق و فداکاری‌هاى على در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله) اطلاع ندارى؟ ابن ملجم گفت: واى بر تو، مگر نمى دانى که او قائل به حکمیت مردم در کلام خدا شد و برادران نمازگزار ما را به قتل رساند؟ بنابراین، به انتقام برادران دینى خود، او را خواهیم کشت.[346]

شبیب پذیرفت و ابن ملجم شمشیرى تهیه کرد و آن را با زهرى مهلک آب داد و سپس به مسجد کوفه آمد. آن دو در آن جا با قطام، که در روز جمعه سیزدهم ماه رمضان معتکف بود، ملاقات کردند و او به آن دو گفت که مجاشع بن وردان بن علقمه نیز داوطلب شده است که با آنان همکارى کند. چون هنگام عمل فرا رسید قطام سرهاى آنان را با دستمال‌هاى حریر بست و هر سه شمشیرهاى خود را به دست گرفتند و شب را با کسانى که در مسجد مى ماندند به سر بردند و در مقابل یکى از درهاى مسجد که معروف به «باب السده» بود و على (علیه السلام) از آن جا وارد مسجد می شد، نشستند تا نقشه خود را عملی سازند.[347]

امام علی (علیه السلام) در شب ضربت خوردن

امام علی (علیه السلام) در ماه رمضان سال 40 هجری، پیوسته از شهادت خود خبر مى داد. حتى در یکى از روزهاى میانى ماه، هنگامى که بر فراز منبر بود، دست به محاسن شریفش کشید و فرمود: «شقی‌ترینِ مردم، این موها را با خونِ سرم رنگین خواهد کرد». همچنین فرمود: «ماه رمضان فرا رسید و آن سَرور ماه‌ها است. در این ماه در وضع حکومت دگرگونى پدید مى آید. آگاه باشید که شما در این سال در یک صف (بدون امیر) حج خواهید کرد و نشانه اش این است که من در میان شما نیستم». اصحاب آن حضرت مى گفتند: «او با این سخن خبر از مرگ خود مى‌دهد، ولى آن را درک نمى کنیم».[348]

به همین جهت، آن حضرت در روزهاى آخر عمر خود، هر شب به منزل یکى از فرزندان خود مى رفت. شبى را نزد فرزندش حسن (علیه السلام) و شب دیگر را نزد فرزندش حسین (علیه السلام) و شبى را نزد دامادش عبداللّه بن جعفر؛ شوهر حضرت زینب (علیها السلام) افطار مى کرد و بیش از سه لقمه غذا تناول نمى فرمود. در یکی از شب ها از آن حضرت سبب کم خوردن وى پرسیده شد. امام (علیه السلام) فرمود: «امر خدا مى آید و من مى خواهم شکمم تهى باشد. یک شب یا دو شب بیشتر نمانده است». پس در آخرین شب (شب 19 ماه رمضان سال 40) ضربت خورد.[349]

در شب شهادت، افطار را میهمان دخترش امّ کلثوم بود. در هنگام افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از اوّل شب تا صبح در یک حالت بی قراری بود. گاهى به آسمان نگاه مى کرد و حرکات ستارگان را در نظر مى گرفت و هر چه طلوع فجر نزدیک‌تر مى شد، بی قراری آن حضرت بیشتر مى شد و مى فرمود: «به خدا قسم، نه من دروغ مى‌گویم و نه آن کسى که به من خبر داده دروغ گفته است. این است شبى که مرا وعده شهادت داده‌اند».[350]

این وعده را پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) به وى داده بود. على (علیه السلام) خود نقل مى کند که پیامبر (صلى الله علیه و آله) در پایان خطبه‌اى که در فضیلت و احترام ماه رمضان بیان فرمود، گریه کرد. عرض کردم: چرا گریه مى کنید؟ فرمود: براى سرنوشتى که در این ماه براى تو پیش مى آید: «کأَنِّی بِک وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّک وَ قَدِ انْبَعَثَ أَشْقَى الأَوَّلینَ وَ الآخِرینَ شَقِیقُ عاقِرِ ناقَةِ ثَمُودَ فَضَرَبَک ضَرْبَةً عَلى فَرْقِک فَخَضَّبَ مِنْها لِحْیتَک»؛[351] «گویا مى بینم که تو مشغول نماز هستى و شقی‌ترین مردم جهان، همتاى کشنده ناقه ثمود، قیام مى کند و ضربتى بر فرق تو فرود مى آورد و محاسنت را با خون رنگین مى سازد».

بالأخره آن شب هولناک به پایان رسید و على (علیه السلام) در تاریکى سحر براى اداى نماز صبح به سوى مسجد حرکت کرد. مرغابیانى که در خانه بودند در پى او رفتند و به جامه‌اش آویختند. بعضى خواستند آنها را از او دور سازند. فرمود: «دَعوهُنَّ فَإِنَّهُنَّ صَوائِحُ تَتْبَعُها نَوائِحُ»؛[352] «آنها را به حال خود بگذارید که فریاد کنندگانى هستند که نوحه گرانى در پى دارند».

امام حسن (علیه السلام) گفت: این چه فال بدى است که مى زنى؟ فرمود: اى پسر، فال بد نمى زنم، لیکن دل من گواهى مى دهد که کشته خواهم شد.[353]

اُمّ کلثوم از گفتار امام (علیه السلام) پریشان شد و عرض کرد: دستور بفرمایید که جعدة (بن هبیرة)[354] به مسجد برود و با مردم نماز بگزارد. حضرت فرمود: از قضاى الهى نمى توان گریخت. آن گاه کمربند خود را محکم بست و در حالى که این دو بیت را زمزمه مى کرد عازم مسجد شد.

أُشْدُدْ حَیازِیمَک لِلْمَوْتِ          ***           فَإِنَّ الْمَوتَ لاقِیکا

وَلا تَجْزَعُ مِنَ الْمَوْتِ              ***            إِذا حَلَّ بِوادِیکا[355]

کمر خود را براى مرگ محکم ببند؛ زیرا مرگ تو را ملاقات خواهد کرد و از مرگ، آن گاه که به سوى تو در آید، جزع و فریاد مکن.[356]

وقایع ضربت خوردن امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) در شب نوزدهم ماه رمضان (سال 40 هجری) وارد مسجد کوفه شد، به نماز ایستاد و تکبیر الاحرام گفت و پس از قرائت (رکعت اول)، به سجده رفت. در این هنگام ابن ملجم در حالى که فریاد مى‌زد: «للّهِ الْحُکمُ لا لَک یا عَلِی»، با شمشیر زهر آلود، ضربتى بر سر مبارک على (علیه السلام) وارد آورد و فرق مبارک آن حضرت را تا پیشانى شکافت. از قضا این ضربت بر محلى اصابت کرد که سابقاً شمشیر عمرو بن عبدود بر آن وارد آمده بود.[357]

مرحوم شیخ طوسى در «امالى» حدیث دیگرى از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) از پدران گرامیش از امام سجاد (علیه السلام) نقل مى کند: ابن ملجم در حالى که على (علیه السلام) در سجده بود، ضربتى بر فرق مبارک آن حضرت وارد ساخت.[358]

مفسّر معروف شیعه ابوالفتوح رازى در تفسیر خود نقل مى کند: على (علیه السلام) در نخستین رکعت از نمازى که ابن ملجم او را ضربت زد، یازده آیه از سوره انبیاء را تلاوت کرد.[359]

دانشمند معروف اهل تسنّن سبط بن جوزى مى نویسد: هنگامى که امام در محراب قرار گرفت، چند نفر به او حمله کردند و ابن ملجم ضربتى بر آن حضرت فرود آورد، در حالی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) آیه «و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات اللّه» را تلاوت می فرمود‏.[360]

خون از سر على (علیه السلام) در محراب جارى شد و محاسن شریفش را رنگین کرد. در این حال آن حضرت فرمود:«فزْتُ وَ ربِّ الْکعْبَةِ»؛[361] «به خداى کعبه سوگند که رستگار شدم». سپس این آیه را تلاوت فرمود: «مِنْها خَلْقْناکمْ وَ فِیها نُعِیدُکمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکمْ تارَةً أُخْرى»؛[362] «شما را ازخاک آفریدیم ودر آن بازتان مى گردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان مى آوریم».

على (علیه السلام) وقتى ضربت خورد فریاد زد: او را بگیرید. مردم از پى ابن ملجم شتافتند و کسى به او نزدیک نمى شد مگر آن که او را با شمشیر خود مى زد. پس قثم بن عبّاس پیش تاخت و او را بغل گرفت و به زمین کوبید. چون او را به نزد امام على (علیه السلام) آوردند، حضرت به او فرمود: پسر ملجم؟ گفت: آرى. وقتى ایشان ضارب را شناخت به فرزندش حسن (علیه السلام) فرمود: مواظب دشمنت باش، شکمش را سیر و بندش را محکم کن. پس اگر مُردَم او را به من ملحق کن تا در نزد پروردگارم با او احتجاج کنم و اگر زنده ماندم یا او را مى بخشم یا قصاص مى کنم.[363]

امام على (علیه السلام) را به منزل بردند. ]بار دیگر[ ابن ملجم را به نزد آن حضرت آوردند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او نگریست و فرمود: اگر من مُردم او را بکشید، چنان که مرا کشته، و اگر سالم ماندم خواهید دید که رأى من درباره او چیست. فرزند مرادى گفت: من این شمشیر را به هزار درهم خریده‌ام و به هزار درهم دیگر زهر داده‌ام، پس اگر مرا خیانت کند حق تعالى او را هلاک گرداند.[364]

در این موقع امّ کلثوم به او گفت: اى دشمن خدا، امیرالمؤمنین را کشتى؟ آن ملعون گفت: امیرالمؤمنین را نکشته ام، بلکه پدر تو را کشته ام. امّ کلثوم گفت: امیدوارم که آن حضرت از این جراحت شفا یابد. ابن ملجم باز با وقاحت گفت: مى بینم که برایش گریان خواهى بود. و اللّه که من او را ضربتى زده ام که اگر آن را در میان اهل زمین قسمت کنند، همه را هلاک کند.[365]

قدرى شیر براى آن حضرت آوردند. کمى از آن شیر را نوشید و فرمود: به زندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت نکنید. امام على (علیه السلام) پس از ضربت خوردن، دو روز زنده بود و سپس به شهادت رسید.[366]

امام علی (علیه السلام) قبل از شهادت

هنگامى که امام علی (علیه السلام) ضربت خورد، طبیبان کوفه به بالین وى گرد آمدند. ماهرترین آنان، «اثیر بن عمرو» بود که جراحات را معالجه مى کرد. وی هنگامی که زخم را دید دستور داد شُش گوسفندى را که هنوز گرم است بیاورند. وقتی آوردند رگى از آن بیرون کشید و در محل ضربت قرار داد و آن گاه که آن را بیرون آورد، گفت: یا على وصیت‌هاى خود را انجام بده؛ زیرا این ضربت به مغز رسیده و معالجه مؤثّر نیست. در این هنگام امام (علیه السلام) کاغذ و دواتى خواست و وصیتی نوشت.[367] در بعضی از منابع آمده که آن حضرت به امام حسن (علیه السلام) فرمود: بنویس… .[368]

سليم بن قیس مى‏گويد[369]: من آن هنگام که اميرالمؤمنين (عليه السّلام) به پسرش امام حسن (عليه السّلام) وصيّت مى‏فرمود، حاضر بودم. آن حضرت هنگام وصيّت، امام حسين (عليه السّلام)، محمّد (بن حنفیه)، همه فرزندانش، اهل بيت و رؤساى شيعيانش را بر آن شاهد گرفت. سپس اميرالمؤمنين (عليه السّلام) کتاب‌ها و اسلحه را به امام حسن (عليه السّلام) سپرد و فرمود: پسرم، پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) به من دستور داده به تو وصيّت کنم و کتاب‌ها و اسلحه‏ام را به تو بسپارم، همان گونه‏ که پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) به من وصيّت فرمود و کتاب‌ها و اسلحه‏اش را به من سپرد. آن حضرت به من دستور داده تا به تو امر کنم که وقتى مرگت فرا رسيد، آنها را به برادرت حسين بسپاری. سپس حضرت رو به امام حسين (عليه السّلام) کرد و فرمود: پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) به تو دستور داده که آنها را به اين پسرت بسپارى. پس در اين حال حضرت دست نوه‏اش حضرت على بن الحسين (عليهما السّلام) را که در سنّ کودکى بود،[370] گرفت و او را به خود نزديک کرد و فرمود: پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) به تو دستور داده که آنها را به پسرت محمّد[371] بسپارى. سپس فرمود: از قول پيامبر و از قول من به او سلام برسان.[372]

بعد از این امیرالمؤمنین (علیه السلام) رو به پسرش امام حسن (عليه السّلام) کرد و فرمود: پسرم، تو بعد از من صاحب اختيار مردم و صاحب اختيار خون من هستى. اگر بخشيدى حق تو است، و اگر کشتى يک ضربت به جاى يک ضربت (که او به من زده است) بزن و او را مُثله (قطعه قطعه) مکن.

آن گاه امام علی (علیه السلام) وصیت نامه‌اش را خطاب به فرزندش امام حسن (علیه السلام) انشاء فرمود و امام حسن (علیه السلام) نیز آن را نوشت که در تاریخ ثبت شده است. وقتی وصیت نامه به پایان رسید، آن حضرت ذکر شریف «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» مى‏فرمود تا به شهادت رسید و اين در اوّلين شب از دهه آخر ماه رمضان؛ يعنى شب بيست و يکم، شب جمعه از سال چهلم هجرت بود.[373]

در برخی منابع آمده:

فرزندان امام (علیه السلام) خاموش نشسته بودند و در حالى که غم و اندوه گلوى آنان را مى فشرد، به سخنان دل‌پذیر و جان‌پرور آن حضرت گوش فرا مى دادند. امام در پایان این وصیت از هوش رفت و چون مجدداً چشمان خود را باز کرد فرمود: اى حسن، با تو سخنى چند دارم. امشب شب آخر عمر من است، چون درگذشتم با دست خود مرا غسل بده و کفن کن و خود شخصاً مباشر اعمال کفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکى شب جنازه مرا دور از شهر کوفه، مخفیانه به خاک بسپار تا کسى از آن با خبر نشود.[374]

غسل، کفن، نماز، دفن و مرقد امام علی (علیه السلام)

وقتی امام علی (علیه السلام) به شهادت رسید، پسر گرامیش امام حسن (علیه السلام) او را با دست خود غسل داد و بر او نماز خواند. آن حضرت در نماز هفت تکبیر گفت و سپس فرمود: «أَما إِنَّها لا تُکبَّرُ عَلى أَحَد بَعْدَهُ»؛ «بدانید که پس از على (علیه السلام) بر جنازه هیچکس هفت تکبیر گفته نمى شود». آن گاه امام علی (علیه السلام) را در جایى به نام «غرى» (نجف اشرف فعلى) دفن نمود.[375]

در گزارشات تاریخی آمده است: (هنگام غسل) محمد بن حنفیه آب می‌ریخت و امام حسن و امام حسين (علیهما السلام)، (به همراه) عبداللّه بن جعفر، بدن مطهر امیرالمؤمنین (علیه السلام) را غسل دادند. آن گاه آن حضرت را در سه پارچه سفيد، كه پارچه پيراهنی و عمامه نبود، كفن كردند. سپس فرزندش امام حسن (علیه السلام) در جلو و سایرین پشت سر وی بر حضرت نماز گزاردند و از بقایای حنوط رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که نزد وى بود، آن حضرت را حنوط کرده و در سحرگاه به خاک سپردند.[376]

شیخ مفید به نقل از حبان بن علی العنزى می‌گوید: خادم امیرالمؤمنین (علیه السلام) براى من حکایت کرد: هنگامى که امام على (علیه السلام) در آستانه شهادت قرار گرفت، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) فرمود: چون من از دنیا رحلت کردم، مرا بر سریرم (تخت و تابوتم) گذارده، طرف پاهاى سریر را به دوش بگیرید، جلوی آن، خود حرکت می کند. آن گاه جنازه را به جانب غریین[377] (نجف اشرف) ببرید، در آن جا سنگ سفید درخشانى به چشم‏ شما می خورد، همان جا را حفر نموده، قبر ساخته (و آماده) خواهید دید، مرا در آن جا به خاک بسپارید.

راوی می گوید: چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) از دنیا رفت، مطابق وصیت او، عقب سریر او را به دوش گرفتیم و جلو آن خود حرکت می کرد و ما همان وقت صداى زمزمه ای می شنیدیم. همچنان به دنبال جنازه آمدیم تا وارد غریین شدیم، به سنگ سفید نورانى برخوردیم، آن جا را حفر کرده، تخته چوبی دیدیم که بر آن نوشته بود: این قبری است که نوح (علیه السلام) براى على بن ابی طالب (علیهما السلام) فراهم کرده است. ما بدن مطهر حضرت را دفن نموده و بازگشتیم، در حالی که از اکرامى که خداوند به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نموده بود، خوشحال بودیم.

در راه با گروهى از شیعیان على (علیه السلام) که بر جنازه او نماز نگزارده بودند ملاقات کردیم، جریان را به ایشان گفتیم و عنایات خداى منان را که به او نموده بیان کردیم. آنها گفتند: ما دوست داریم آن چه را شما دیده‏اید مشاهده کنیم. گفتیم: چنانچه آن حضرت وصیت فرموده نشان قبر او ناپیدا شده است. آنها (به سخن ما توجهى نکرده برای دیدن قبر) رفتند. وقتی برگشتند، اظهار داشتند: هر چه کاویدیم اثرى از قبر ندیدیم.[378]

 جابر بن یزید گوید: از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم: على (علیه السلام) را در کجا دفن کردند؟ فرمود: پیش از طلوع فجر او را در غریین مدفون ساختند و حسنین و محمد حنفیه فرزندان او به اتفاق عبداللَّه جعفر در قبر داخل شدند.[379]

از ابن ابى عمیر روایت شده از حسین بن على (علیهما السلام) پرسیدند: پدر بزرگوارت را در کجا دفن کردید؟ فرمود: شبانه جنازه او را به مسجد اشعث بردیم، به پشت کوفه رسیده او را در غریین برده و مدفون ساختیم.[380]

بر حسب وصيت امام علی (علیه السلام)، قبر آن حضرت از مردم مخفی نگه داشته شد؛ زیرا امام (علیه السلام) از دشمنى بنى اميه و خوارج كاملا باخبر بود و مى‏دانست اگر آنان از محل قبر او باخبر شوند، از قدرت خود سوء استفاده نموده و هتک حرمت می نمایند. پنهان بودن مرقد همايونى آن حضرت همچنان ادامه داشت تا در دولت بنى عباس، امام صادق (علیه السلام) ابتدا اصحاب خاص خود را از مرقد آن جناب با خبر كرد و سپس خود ایشان، آن هنگام كه بر ابوجعفر منصور (دوانقی) كه آن روز در حيره بود وارد شد، به زيارت قبر آن حضرت تشرف يافت و شيعيان خود را مطلع نمود. از آن روز به بعد زيارت قبر مطهرش شیوع پیدا کرد.[381]

 

ویژگی‌های شخصیتی امام علی (علیه السلام)

مبحث ویژگی‌های شخصیتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) ناظر به مطالب ذیل است:

  1. فلسفه اسامی، کنیه ها، و القاب امام علی (علیه السلام).
  2. کسوت و پیشه امام علی (علیه السلام).
  3. اخلاق و صفات امام علی (علیه السلام).
  4. کرامات و معجزات امام علی (علیه السلام).

در ادامه، هر یک از این عناوین شرح داده خواهد شد.

فلسفه اسامی، کنیه ها و القاب امام علی (علیه السلام)

هر یک از نام‌ها، کنیه‌ها و القاب امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، دارای حکمت و فلسفه‌ای است که با روشن شدن آنها، بخشی از ویژگی‌های شخصیتی آن حضرت آشکار می گردد.

وجه نام‌گذاری اميرالمؤمنين (علیه السلام) به علی

در وجه نام‌گذاری امیرالمؤمنین (علیه السلام) به علی (علیه السلام)، مطالبی در روایات آمده که در ادامه بیان می شود:

  1. در روايت معتبری وارد شده است که حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود: «حق تعالى من و اميرالمؤمنين را از يک نور خلق کرده، و براى ما دو نام از نام‌هاى خود اشتقاق کرد،… پس خداوند صاحب عرش، محمود است و من محمّد هستم، حق تعالى؛ علىّ اعلى است و این؛ على است».[382]
  2. روایت دیگر، روایت فاطمه بنت اسد است که وقتی امام علی (علیه السلام) متولد شد، هنگام خروج از کعبه رو به مردم گفت: «ای مردم… چون خواستم (از کعبه) بيرون آيم، هنگامى که فرزند برگزيده من بر روى دست من بود، هاتفى از غيب مرا ندا کرد که: اى فاطمه نوزادت را «على» نام بگذار؛ زيرا او بلند مرتبه است، خداوند علىّ اعلى مى‏فرمايد: من نام او را از نام خود اقتباس نمودم…».[383]
  3. در بعضى از روايات نقل شده که وقتی اميرالمؤمنين (عليه السّلام) متولّد شد، حضرت ابو‌طالب او را بر سينه خود گرفت و دست فاطمه بنت اسد را گرفته به سوى ابطح (نام منطقه‌ای در مکه) رفت و با اشعاری به اين مضمون ندا کرد: «اى پروردگارى که شب تار و ماه روشن و روشنى دهنده را آفريده‏اى، از جانب حکم حتمی خود براى ما بيان کن که اين کودک را چه نام گذاريم؟!»،[384] ناگاه چيزى مانند ابر از روى زمين پيدا شد، نزديک ابو‌طالب آمد، تا آن که بر سینه او قرار گرفت. او آن را با على (عليه السلام) به سينه خود چسبانيد و به خانه برگشت، چون صبح شد، ديد لوح سبزى است که در آن اشعاری بدین مضمون است: «شما دو نفر (ابو طالب و فاطمه) به فرزند پاکيزه، طاهر، برگزیده و پسنديده مخصوص گرديديد. پس نام بزرگوار او على (عليه السّلام) است و خداوندِ علىّ اعلى، نام او را از نام خود اشتقاق کرده است».[385] پس ابو طالب گفت: آن لوح را بر کعبه بیاویزید و همچنان در آن جا آويخته بود تا زمان هشام بن عبدالملک، که لوح را از آن جا برداشت.[386]
  4. جابر جعفی از اصحاب امام باقر (علیه السلام) در ذیل حديثی از آن حضرت می‌گوید: اهل معرفت با هم اختلاف دارند در اين که چرا امير‌المؤمنين (عليه السّلام) به نام «على» موسوم گرديده است؟

گروهى گفته‏اند: اين نام، مخصوص آن جناب است و بر هيچ يک از فرزندان آدم، نه در عرب و نه در عجم، قبل از وى نهاده نشده بود.[387] فقط در ميان عرب‌ها رسم اين بود که به فرزندان لايق خود مى گفتند: «اين پسرم على است» و مقصودشان اين بود که بلند مرتبه است، نه آن که نامش على باشد. پيش از اين هم معمول نبوده است که شخصى نام فرزند خود را على بگذارد، ولی در زمان حیات آن حضرت (علیه السلام) و همچنين بعد از او، نهادن اين اسم بر کودکان رايج شد.

عده ديگر گفته‏اند: بدين جهت وى را على ناميده‏اند که با هر کس پيکار مى‏کرد بر او پيروز مى‏شد.

جمع ديگرى گفته‏اند: علّتش اين است که در بهشت، ارتفاع منزل آن حضرت از منازل دیگران بلندتر است، حتى از منزل پيامبران، و مقام و مرتبه هيچ پيامبرى (به جز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله) بالاتر از مقام آن جناب نيست.

گروه ديگرى گفته‏اند: اين نام بدان سبب است که براى فرمان‌بردارى خداوند عزّوجلّ در مسجدالحرام، براى فروافکندن بت‌ها از اطراف بام کعبه، گام‌هايش را بر شانه پيامبر نهاد و جز او شخص ديگرى بر دوش پيامبر بالا نرفته است.

برخی ديگر گفته‏اند: بدين جهت او را على ناميده‌اند که عقد همسرى او با حضرت فاطمه (علیهما السلام) در آسمان‌ها واقع گرديد و جز او هيچ يک از مخلوقات خدا در آن جا تزويج نشده است.

بعضى ديگر گفته‏اند: بدين علّت علی نامیده شد که مرتبه دانش وى بعد از پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) از تمام مردم بالاتر بود.[388]

 

فلسفه کنیه‌های امام علی (علیه السلام)

فلسفه بعضی از کنیه‌های امام علی (علیه السلام) عبارت است از:

  1. ابو الحسن.[389]

کنیه مشهور امام علی (علیه السلام) همین کنیه است[390] و به این جهت که آن حضرت، پدر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده، به ایشان اطلاق می شود.

امام علی (علیه السلام) مى‏فرمود: «منم ابو الحسن القَرم».[391] قرم؛ یعنى سید و سالار معظّم[392] و مقدم در رأی و نظر.[393]

  1. ابو الحسین.[394]

این کنیه از آن جهت که آن حضرت، پدر امام حسین (علیه السلام) بوده، به ایشان گفته می شود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «تا زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زنده بود، حسن و حسین به آن حضرت پدر می‌گفتند و به من پدر نمی‌گفتند، بلکه خطاب حسن به من «اباالحسین» و خطاب حسین، «اباالحسن» بود».[395] نقل شده: وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رحلت فرمود، آن گاه امام علی (علیه السلام) را پدر صدا می‌زدند.[396]

  1. أبوالحسنین.[397]

این کنیه به دلیل این که ایشان پدر امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) بوده، گفته می شود.

  1. أبو الریحانتین.[398]

این کنیه ابتدا از فرمایش پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) در حقّ دو نواده خویش، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)، نشأت مى‏گیرد که فرمود: «الحسن و الحسین هما ریحانتاى من الدّنیا»؛[399] «حسن و حسین، این دو، دو گل خوشبوى من از این جهان هستند». آن گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله)، پدرشان، یعنى على (علیه السّلام) را، كنیه «أبو الرّیحانتین» [پدر دو گل خوشبو‏] داد و به او فرمود: «سلام علیك، یا أبا الرّیحانتین أوصیك بریحانتىّ من الدّنیا …»؛[400] «سلام بر تو، اى أبو الرّیحانتین! تو را به دو گل خوشبوى خود از این جهان سفارش مى‏كنم؛ …».

  1. أَبُو شَبَّرَ.[401]

وجه این کنیه و کنیه بعدی آن است که «شَبّر» و «شَبیر» نام فرزندان حضرت هارون (علیه السلام) بوده که معنای آن به عربی حسن و حسین می باشد.[402]

  1. أَبُو شَبِیرٍ.[403]
  2. أَبُو النُّورِ.[404]

احتمال دارد این کنیه به جهت آن که امامان معصوم (علیهم السلام) نور الهی اند،[405] و امیرالمؤمنین (علیه السلام) پدر آنها است، بر آن حضرت نهاده شده باشد.

  1. أَبُو النُّورَین‏.[406]

مراد از این کنیه آن است که امام علی (علیه السلام)، پدر دو نور؛ یعنی امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) بوده است.

  1. أَبُو السِّبْطَینِ.[407]

این کنیه را بنا بر نقل بعضی روایات، خداوند متعال[408] و بنا بر نقل روایتی دیگر، پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر آن حضرت نهاده[409] و معنای آن «پدر دو سبط؛ یعنی پدر دو نوه پیامبر (صلی الله علیه و آله)؛ امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)» است.

  1. أَبُو الْأَئِمَّةِ.[410]

این کنیه به جهت آن که امیرالمؤمنین (علیه السلام)، پدر امامان معصوم بعد از خود است، بر آن حضرت اطلاق می شود.

  1. ابو القاسِم.[411]

از محمّد بن حنفیة نقل شده: در جنگ جمل علی بن ابی‌طالب (علیهما السلام) را دیدم که کنیه ابوالقاسم بر او نهاده شد.[412] احتمال دارد این کنیه به این دلیل باشد که آن حضرت قسیم الجنة و النار (تقسیم کننده بهشت و جهنم) است،[413] و عرب به کسی که صاحب صفتی باشد، با افزودن «اب» یا «ام» به ابتدای آن صفت، وی را مخاطب قرار می دهد.

  1. أبو قَصم.[414]

«قصم»؛ به معنای شکستن همراه با جدا شدن است.[415]

در تاریخ نقل شده است: (در جنگ احد) پس از این که مصعب بن عمیر (پرچمدار سپاه اسلام) به شهادت رسید، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) پرچم را به دست على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) داد و تا پایان جنگ نیز به دست او بود و مردانه از آن دفاع کرد. هنگامی که آتش جنگ زبانه کشید، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) على (علیه السلام) را مأمور کرد که پرچم را پیش ببرد و خود، زیر پرچم انصار رفت. على (علیه السلام) به میدان آمده فرمود: منم «ابو القَصم»، سعد بن ابى طلحه که پرچم مشرکان را در دست داشت، پیش آمده گفت: اى ابو القصم، حاضرى با هم بجنگیم؟ على (علیه السلام) فرمود: آرى و به دنبال آن جلو رفت. آن دو میان دو لشگر با هم درگیر شدند و على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) او را با ضربتى به زمین انداخت، ولى به همان حال رهایش کرده بازگشت… .[416]

در جنگ خندق و در مواجهه با «عمرو بن عبدود» نیز حضرت از این کنیه خود استفاده نموده است.[417]

  1. أبو محمد.[418]

این کنیه شاید به این خاطر باشد که نام بعضی از فرزندان آن جناب، محمد بوده است؛ مانند: محمد بن حنفیه.

  1. أبا قضم‏.[419]

«قَضم» در لغت؛ به معنای خوردن با اطراف دندان‌ها است.[420] درباره امام علی (علیه السلام) نقل شده که وقتی قریش او را می‌دیدند، می‌گفتند: «احذروا الحطم، احذروا القضم؛ أى الذى یقضم الناس فیهلكهم»؛[421] «بپرهیزید از کسی که مردم را هلاک می‌کند». این تعبیر قریش، به خاطر شجاعت و رشادت حضرت امیر (علیه السلام) در جنگ‌ها می باشد که به امر الهی و به فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در برابر کافران و مشرکان، با شدّت برخورد می‌کرد.

  1. أَبُو تُرَاب.[422]

امام على (علیه السلام)، این کنیه را از دیگر کنیه‏ها بیشتر خوش مى‏داشت و وقتی به آن خوانده می شد، خوشحال می شد؛ زیرا پیامبر وى را با همین کنیه خطاب مى‏کرد.[423]

در وجه نام گذاری آن حضرت به این کنیه، وجوهی ذکر شده که به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. شخصی از عبداللَّه بن عباس پرسید: چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، کنیه «ابو تراب» را به على (علیه السلام) عطا فرمود؟ گفت: براى این که آن حضرت در روى زمین، بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، حجت پروردگار است و بقا و سکون زمین به خاطر او است».[424]
  2. این کنیه را حضرت رسول (صلى اللَّه علیه و آله) در هنگامى که امام علی (علیه السلام) را در سجده روى خاک مشاهده کرد، به آن جناب عطا کرده بود.[425]
  1. عبداللَّه بن عباس می گوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم می فرمود: چون روز قیامت شود و شخص كافر پاداش و نزدیكی و كرامتی را كه خدای متعال برای شیعیان علی (علیه السلام) آماده نموده ببیند می گوید: یا لَیتَنِی كُنْتُ تُرَاباً؛ ای كاش من تراب بودم؛ یعنی كاش از شیعیان علی (ابو تراب) بودم، و این است معنای آیه «وَ یقُولُ الْكافِرُ یا لَیتَنِی كُنْتُ تُرابا[426]».[427]

علامه مجلسی (رحمه الله) در توضیح این روایت می گوید: ممكن است ذكر آیه در این جا برای بیان علت دیگری در نام‌گذاری آن حضرت به ابو تراب باشد؛ زیرا شیعیان او به جهت تذلل بیش از اندازه و تسلیم بودن در برابر فرمان‌های حضرتش تراب نامیده شده اند؛ چنان كه در آیه كریمه آمده، و چون آن حضرت صاحب و پیشوا و زمامدار آنها است، ابو تراب نام گرفته است.[428]

  1. در استیعاب نقل شده است: «به سهل بن سعد گفته شد: حاکم مدینه مى‏خواهد تو را وادارد تا بر فراز منبر، على را دشنام گویى. سهل پرسید: چه بگویم؟ گفت: باید على را با کنیه ابو تراب خطاب کنى. سهل پاسخ داد: به خدا سوگند جز پیامبر، کسى على را بدین کنیت، نام‌گذارى نکرده است. پرسید: چگونه، ‏اى ابو العباس؟ جواب داد: على (علیه السلام) نزد فاطمه (علیها السلام) رفت و آن‏گاه بیرون آمد و در حیاط مسجد دراز کشید و به خواب رفت. پس از او، پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیش فاطمه (علیها السلام) آمد و از او پرسید: پسر عمویت کجا است؟ فاطمه (علیها السلام) عرض کرد: اینک او در مسجد آرمیده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به صحن مسجد آمد و على (علیه السلام) را دید که ردایش بر پشت مبارکش افتاده و پشتش خاک‏آلود شده است. پیامبر با دست شروع به پاک کردن خاک از پشت على کرد و فرمود: «بنشین اى ابو تراب!». به خدا سوگند جز پیامبر کسى او را بدین نام، نخوانده است و قسم به خدا در نظر علی هیچ اسمى از این نام دوست‏داشتنى‏تر نیست».[429]

تفاوت این نقل ها، شاید به این جهت باشد که این واقعه چندبار اتفاق افتاده باشد.[430]

دشمنان آن حضرت؛ مانند بنى امیه و دیگران، بر آن حضرت به جز این کنیه نام دیگرى اطلاق نمى‏کردند. آنان مى‏خواستند با گفتن ابو تراب، آن حضرت را تحقیر و سرزنش کنند و حال آن که افتخار على (علیه السلام) به همین کنیه بود. دشمنان على (علیه السلام)، به سخنگویان دستور داده بودند تا با ذکر کنیه ابو تراب بر فراز منابر، آن حضرت را مورد سرزنش قرار داده و این کنیه را براى او عیب و نقصى قلمداد نمایند. چنان‏که حسن بصرى گفته است: گویا که ایشان با استفاده از این عمل، لباسى پر از زیور و زینت بر تن آن حضرت مى‏پوشاندند. همان‌گونه که جز نام ترابى و ترابیه بر پیروان امیرالمؤمنین (علیه السلام) اطلاق نمى‏کردند. بدین‌صورت این نام، تنها به شیعیان على (علیه السلام) اختصاص یافت.[431]

فلسفه القاب امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) القاب متعددی داشته که به معنا و فلسفه بعضی از آنها اشاره می شود.

امیرالمؤمنین، لقب خاص امام علی (علیه السلام)

یکی از القاب امام علی (علیه السلام)، «امیرالمؤمنین» است. امیرالمؤمنین در لغت؛ به معنای فرمانروا و سرور مؤمنان است.[432] اختصاص این لقب به امام علی (علیه السلام) به این جهت بوده که آن حضرت به دستور خداوند بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، جانشین بلافصل ایشان و امیر، فرمانده، و امام مؤمنان و مسلمانان بوده و غیر ایشان کسی لیاقت این مقام را نداشت.

در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، آن حضرت به مردم امر فرمود به حضرت علی (علیه السلام) به عنوان امیرمؤمنان سلام نمایند.[433]

در بعضی از روایات آمده است: حضرت جبرئیل (علیه السلام) اولین کسی بود که با این لقب به امام علی (علیه السلام) سلام کرد.[434] همچنین اهل آسمان نیز آن جناب را با لقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) می نامند.[435]

در فرهنگ و آموزه های شیعه، این لقب از القاب اختصاصی امام علی (علیه السلام) است و اطلاق آن بر دیگران حتی سایر امامان معصوم (علیهم السلام) نیز جایز نمی باشد.[436]

شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: آیا روا است كه به قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان «امیرالمؤمنین» سلام نمود؟ امام فرمود: خیر؛ زیرا این اسم (لقبی) است که خداوند متعال تنها علی (علیه السلام) را به آن نامیده است، نه قبل از او كسی به این لقب نامیده شده و نه پس از او، مگر کافر.[437] آن شخص پرسید: پس چگونه بر آن حضرت (علیه السلام) می‏بایست سلام كرد؟ فرمود: می‏گویید: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ»، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛[438] «آن چه خداوند براى شما باقى گذارده، برايتان بهتر است، اگر ايمان داشته باشيد».[439]

در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «وقتی (در شب معراج) به آسمان برده شدم، به پروردگارم به اندازه فاصله دو كمان يا كمتر نزدیک شدم،[440] پس به من وحی فرمود آن چه باید وحی می نمود.[441] سپس فرمود: به علی بن ابی‌طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام برسان، همانا به این لقب، احدی قبل از او را نام ننهاده‌ام و پس از او نیز احدی را به این لقب نام نخواهم نهاد».[442]

از این حدیث، استفاده می شود که این لقب از سوی خداوند سبحان بر آن حضرت نهاده شده است.

در برخی از روایات، زمان نام‌گذاری امام علی (علیه السلام) به این عنوان، قبل از آفرینش حضرت آدم (علیه السلام)، معرفی شده است. به عنوان نمونه: در روایتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اگر مردم می‏دانستند در چه زمانی علی (علیه السلام) به این لقب ملقب گردیده است، هرگز منكر فضایل او نمی‏شدند؛ زیرا علی در زمانی كه آدم بین روح و جسد بود، ملقب به این لقب شد؛ زمانی كه خداوند فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی. فرمود: من پروردگار شما هستم و محمد پیامبر شما، و علی امیر شما است».[443]

در روایات علاوه بر وجوه ذکر شده، وجوه دیگری نیز در ملقّب شدن اميرالمؤمنين (علیه السلام) به این لقب، ذکر شده است:

جابر بن یزید می‌گوید: «به امام باقر (علیه السلام) گفتم: چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) را بدین لقب نامیده‏اند؟ فرمود: زیرا مؤمنان را آذوقه علم و معرفت می‏رساند، مگر نشنیده‏ای در کتاب خدا (در داستان یوسف) آمده: «وَ نَميرُ أَهْلَنا»؛[444] «ما براى خانواده خويش موادّ غذايى مى‏آوريم».[445]

ابن عباس گفته است: امیرالمؤمنین (علیه السلام) به این عنوان لقب یافت؛ زیرا در بین مردم، اول مؤمن (به رسول خدا صلی الله علیه و آله) بود.[446]

گفتنی است اهل سنت به خلفای راشدین، خلفای اموی، عباسی، سلاطین خود و به همه كسانی كه توسط شورا و اصحاب اهل حلّ و عقد انتخاب شده‌اند، «امیرالمؤمنین» اطلاق می‏نمایند.[447]

وصی، لقب امام علی (علیه السلام)

از القاب مشهور امام علی (علیه السلام) لقب «وصی» می‌باشد. «وصی» به معنای کسی است که به او وصیت شود.[448] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیر‌المؤمنین على (علیه السلام) به عنوان جانشین و خلیفه بعد از خود، وصیت فرمود. در همین راستا از القاب آن حضرت، «سید الوصیین» و «خیرالوصیین» نیز می‌باشد.

در روایتی از «امّ سلمه» از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «… خداى تعالى از هر امّتى پیامبرى را برگزیده است و براى هر پیامبرى وصیّی انتخاب نموده است، من پیامبر این امّت هستم و على وصىّ من در میان عترت و اهل بیت من و امّت من است».[449]

در روایت دیگری، سلمان (علیه الرحمه) به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) عرض كرد: یا رسول اللّه! وصىّ تو بعد از تو كه خواهد بود؟ حضرت فرمود: اى سلمان! وصىّ برادر من موسى، كه بود؟ سلمان گفت: وصىّ او «یوشع بن نون» بود. فرمود: می دانی برای چه؟ عرض کردم: برای این که او داناترین مردم بود. پس حضرت فرمود: اى سلمان! وصىّ، جانشین و جایگاه سرّ و راز من و بهترین شخصی که بعد از خود بر جای می گذارم، همچنین وفا‏کننده به وعده‏ها و اداكننده دَین من، علىّ بن أبی‌طالب است».[450]

لقب «وصی» برای امام علی (علیه السلام)، لقب متداول و شایعی بین عامه و خاصه، بین دوستان و دشمنان بوده و بسیاری از شعرا در اشعار خود، از این لقب برای آن حضرت استفاده می کردند.[451]

یکی از دانشمندان معاصر در این رابطه می گوید: امام على (علیه السلام) در صدر اسلام به وصى‏ معروف و معهود بود، جز این‏كه بنى امیه اتفاق كرده بودند كه همه آثار امام على (علیه السلام)، حتى لقب وصى‏ و حتى جهر به «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را كه در نمازهاى جهریه شبانه‏روزى واجب و در اخفاتیه آن مستحب است را محو كنند. این قول من نیست،[452] (بلکه) قول فخر رازى در تفسیر كبیرش است كه در تفسیر سوره فاتحه، در مسئله فقهى جهر به بسم اللّه الرحمن الرحیم می‌گوید: «… علی (علیه السلام) در بلند گفتن بسم الله سعی بلیغی داشت. وقتی دولت (قدرت و حکومت) به بنی امیه رسید، تلاش زیادی در منع از بلند گفتن «بسم الله» به جهت سعی در باطل نمودن آثار علی (علیه السلام) انجام دادند… و ما که در هر مطلبی شک می کنیم، در این مطلب شک نداریم که هرگاه بین قول «انس» و «ابن المغفل» (که قائل به آهسته خواندن بسم الله هستند) با قول علی بن ابی‌طالب (علیهما السلام)، که عمری بر این روش (بلند خواندن بسم الله) عمل می کرده، تعارض واقع شود، قول علی (علیه السلام)، اولی است. پس جواب قاطع در این مسئله همین است».[453]

فاروق اعظم و صدیق اکبر، القاب امام علی (علیه السلام)

در روایات متعدّد از امامیه و اهل سنت، لقب «فاروق اعظم» و «صدّیق اکبر» از القاب امام علی (علیه السلام) شمرده شده است. فاروق از ریشه «فرق»؛ به معنای جدا کننده، و صدّیق، صیغه مبالغه از «صدق»؛ به معنای بسیار راست‌گو می باشد، بنابراین فاروق اعظم؛ به معنای جدا کنندهٔ بزرگ و  صدّیق اکبر؛ به معنای راست‌گوی بزرگ است. این القاب را وجود مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای امام علی (علیه السلام) قرار داد؛ زیرا آن جناب، جدا کنندهٔ بزرگ حق از باطل بود و همچنین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همه آن چه از جانب خداوند متعال نازل شده بود را قبل از تصدیق دیگران، تصدیق نمود.[454]

در این رابطه به تعدادی از روایات شیعه و اهل سنت اشاره می شود:

الف. روایات از طریق شیعه امامیه

  1. از ابوذر غفارى (رحمه الله) روايت شده است: «… از پيامبر (صلی الله علیه و آله) شنيدم درباره على بن ابى طالب (علیه السلام) مى‏فرمود: على اولين كسى است كه به من ايمان آورد و اولين فردى است كه در روز قيامت با من مصافحه مى‏كند و او راست‌گوی بزرگ است، و او فاروق این امت است، كه حق و باطل را از هم جدا می كند، و …».[455]
  2. امام علی (علیه السلام) در فرازی از حدیثی طولانی که بعد از جریان سقیفه ایراد کرده ‌است، فرمود: «…من راست گوی بزرگ و فرق گذارنده بزرگ بین حق و باطل هستم…».[456]
  3. حضرت علی (علیه السلام) در زمان خود به «صدّیق» مشهور بود و به آن شناخته می‌شد. صحابی بزرگ؛ مالک اشتر خطاب به آن حضرت عرض می‌کرد: «أنت الصدّيق الأكبر؛ تو راست‌گوی بزرگ هستی».[457]

ب. روایات از طریق اهل سنت

  1. خطیب خوارزمی، روایتی از قول رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) نقل می کند: «به زودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد شد، پس هرگاه چنين فتنه‏اى رخ داد، ملازم و همراه على (عليه السلام) باشید؛ زیرا او جداکننده حق از باطل است».[458]
  2. ابن حجر عسقلانی از ابی ليلى غفاری روايت كرده است: شنيدم رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) فرمود: «به زودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد شد، پس هرگاه چنين فتنه‏اى رخ داد، ملازم و همراه على (عليه السلام) باشید. او اول کسی است که به من ایمان آورد و نخستين كسى است كه در روز قيامت با من مصافحه می نمايد. او صديق اكبر و فاروق اين امت و پيشوا و امير مؤمنان است و مال دنيا، پيشواى منافقان است».[459]
  3. قندوزی از امام رضا (علیه السلام)، از آباء و اجداد آن حضرت، از رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله)، نقل می کند: «… یا علی تو جدا کنندهٔ بزرگ حق از باطل هستی. تو راست گوی بزرگ هستی، حزب تو حزب من و حزب من حزب خدا است و حزب دشمنان تو، حزب شیطان است».[460]

بررسی استناد این القاب به دیگران

عده‌ای از اهل سنت با استناد به روایاتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، این القاب را برای عمر و ابوبکر ذکر کرده‌اند که به عقیدۀ شیعه امامیه، این احادیث ساختگی بوده و مورد پذیرش نیست؛ به عنوان نمونه:

ابن عباس از رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله)، نقل نموده است: «هیچ درختی در بهشت نیست، مگر روی برگ‌های آن نوشته شده «لا إله إلّا اللَّه، محمد رسول اللَّه، أبوبكر الصدّيق، عمر الفاروق، عثمان ذو النورين»؛[461] «هیچ خدایی نیست جز خدای یگانه، محمد رسول خدا است، ابوبکر صدّیق است، عمر فاروق است، عثمان صاحب دو نور است».[462]

ابن کثیر از علمای اهل سنت در ذیل این روایت می گوید: این حدیث ضعیف است و كسى كه این را گفته، به نحوی ناشناخته و مجهول است و خدا داناتر است.[463]

علّامه امینی در کتاب الغدیر می فرماید: این حدیث از جعلیات علی بن جمیل رقی (از راویان این حدیث)، است كه طبرانى (از علمای اهل سنت) آن را آورده و گفته است: ساختگى است و على بن جميل، جاعل و حديث ساز است و تنها او اين حديث را نقل كرده است‏.[464]وی سپس به اقوال تعدادی از علمای اهل سنت در این رابطه اشاره می کند.[465]

طبرسی از سليم بن قيس روايت مى‏كند: «من روزى نزد سلمان و ابى‌ذر و مقداد (رضى اللَّه عنهم) حاضر بودم كه ناگاه مردى از اهل كوفه آمد و نزد آنها برای طلب ارشاد و راهنمایی نشست. سلمان (رضى اللَّه عنه) به او گفت: بر تو باد به ملازمت و همراهی با كتاب خداى تعالى و على بن ابى طالب (علیه السلام)؛ زيرا كه على (علیه السلام) با قرآن است و از آن جدا نمی‌شود. من گواهی می دهم که ما (سه نفر) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنيديم كه می‌فرمود: «حق به هر سمتی که باشد، على (علیه السلام) به همان جهت است و صدّيق، على است و او فاروق ميان حق و باطل است.

آن مرد چون آن سخنان را شنيد، گفت: پس چرا مردم ابو بكر را صديق و عمر را فاروق مى‏نامند؟ سلمان (رضى اللَّه عنه) گفت: مردم اسمی را که برای غير این دو نفر بود به این دو بخشیدند، همان طور که خلافت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امارت مؤمنان را به این دو نفر بخشیدند، در حالی كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به همه ما امر كرد به على (علیه السلام) به عنوان امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام كنيم».[466]

مرحوم طبرسی، سپس روایتی را از قاسم بن معاويه روايت می‌كند كه «من به امام جعفر صادق (عليه السّلام) عرض کردم: مردم حديثی از معراج را روايت می‌كنند كه چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به معراج رفت مشاهده فرمود بر عرش نوشته شده: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيق‏. وقتی امام صادق (عليه السّلام) اين مطلب را شنيد، فرمود: سبحان اللَّه! اين جماعت هر چیزی را تغییر دادند، حتی این مطلب را؟ عرض کردم: بله. آن حضرت فرمود: همانا خداوند متعال، وقتی عرش را خلق فرمود بر روی آن نوشت: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين‏ و … پس هرگاه یکی از شما ‌گفت: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه‏، باید (در ادامه) بگوید: عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين‏ (علیه السلام)».[467]

‏سليمان بن علی هاشمی از معاذة عدويّة نقل می کند که گفت: شنیدم على بن ابى طالب (علیه السلام) بر روی منبر بصره می فرمود: «أنا الصدّيق الأكبر، آمنت قبل أن يؤمن أبوبكر، و أسلمت قبل أن يسلم»؛[468] «من راست‌گوی بزرگ هستم، قبل از آن که ابوبکر ایمان آورد، ایمان آوردم، و قبل از آن که او اسلام آورد، من اسلام آوردم».

در روایت دیگری آن حضرت فرمود: «من بنده خدا و برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستم، منم «صديق اكبر» و هر كس پس از من مدّعى اين مقام شود، دروغ گو و بهتان زننده است، من پيش از اين كه مردم نماز بخوانند مدّت هفت سال با حضرت رسول نماز خواندم[469]».[470]

خاصف النعل، لقب امام علی (علیه السلام)

یکی از القاب امام علی (علیه السلام)، «خاصف النعل» می باشد.[471] این لقب، برگرفته از روایتی است که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) در شأن امام علی (علیه السلام) فرمودند.

ابن حجر عسقلانی از عبدالرحمن بن بشیر نقل می کند: ما در خدمت پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) نشسته بودیم که آن حضرت فرمود: «همانا مردی بنابر تأویل قرآن با شما خواهد جنگید، آن گونه که من بنا بر تنزیل قرآن با شما جنگیدم. ابوبكر عرض كرد: ای رسول خدا این شخصی که فرمودید، من هستم؟ فرمود: خیر، شما نیستى. عمر گفت: ای رسول خدا من هستم؟ فرمود: شما هم نیستى، این مرد همان است كه کفش را اصلاح می‌كند (خاصف النعل). پس ما وقتی (از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله) جدا شده و رفتيم، ديديم على (علیه السّلام) مشغول ترمیم و اصلاح کفش رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) در حجره عايشه است، پس او را (به این فرمایش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله) بشارت داديم».[472]

ربعی بن‏ خراش از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) روایت می‌كند:

«سهیل بن عمرو با دو یا سه نفر در حدیبیه خدمت حضرت رسول (صلّى اللَّه علیه و آله) رسیدند و عرض كردند: اكنون گروهی از برده‌ها و افراد پست ما به حضور شما خواهند رسید، شما آنان را به‌ سوى ما برگردانید. پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) از این سخن برآشفت و خشمگین شد و چهره‏اش از فرط غضب سرخ گردید. (حضرت خاتم النبیین (صلّى اللَّه علیه و آله) هر گاه غضب می‌كرد، چهره مباركش برافروخته می‌شد) آن‌گاه به سهیل بن عمرو فرمود: اى گروه قریش از این گونه سخنان دست بردارید و الّا مردى را كه در راه خدا امتحانش را داده است به‌ طرف شما می‌فرستم تا گردن‌هاى شما را بزند، در حالی که از دین خارج شده‌اید. ابوبكر عرض كرد: ای رسول خدا این شخصی که فرمودید، من هستم؟ فرمود: خیر شما نیستى، عمر گفت: ای رسول خدا، من هستم؟ فرمود: شما هم نیستى، این مرد همان است كه اكنون در میان حجره کفش را اصلاح می‌كند (خاصف النعل). علی (علیه السّلام) فرمود: من در آن هنگام کفش پیامبر را در حجره درست می‌كردم. امام علی (علیه السّلام) پس از بیان این روایت از جاى خود برخاست و فرمود: آگاه باشید، رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: هر كس از روی عمد بر من دروغ بندد، خداوند جایگاه وى را از آتش پر خواهد كرد».[473]

در این روایات، رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به جای تصریح به نام مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام)، از تعبیر «خاصف النعل» استفاده نمودند. این امر می تواند دلایلی داشته باشد، از جمله:

  1. در بسیاری از موارد، استفاده از تعبیری جدید غیر از نام معروف و شناخته شده، بیشتر در یادها باقی می­ ماند. شاید پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) خواسته‌اند با استفاده از این تعبیر برای امام علی (علیه السلام)، فضیلت دیگری از آن حضرت را برای مردم معرفی نمایند. استفاده پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) از تعابیر دیگری؛ چون «ابو تراب» برای امیرالمؤمنین (علیه السلام)[474] نیز می تواند شاهدی بر این مدعا باشد.
  2. این تعبیر به نوعی حاکی از اوج تواضع امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که با وجود جایگاه ویژه­ و ممتازی که در میان مسلمانان داشته و نیز با وجود ارتباط بسیار نزدیک ایشان با رهبری جامعه (پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله)، از انجام کارهایی که بسیاری از خواص، آن را در شأن و منزلت خویش نمی‌­دانستند، دریغ نمی‌کرد و پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) با استفاده از این تعبیر، به صورت غیر مستقیم به جامعۀ اسلامی این رهنمود را می‌­دهد که رهبران بعدی این جامعه باید از ویژگی مهم تواضع برخوردار باشند.[475]

غضنفر، لقب امام علی (علیه السلام)

از جمله القاب و توصیفاتی که به امام علی (علیه السلام) نسبت داده شده، «غضنفر» است. «غضنفر»؛ در لغت به معنای «شیر» است و به انسان‌هایی که دارای درشت خویی یا دارای بدن و جثه‌ای درشت و قوی؛ مانند شیر باشند، غضنفر گفته می‌شود.[476]

در تاریخ آمده است که حضرت علی (علیه السلام) از نظر جسمی دارای بدنی قوی و هیکلی درشت و از نظر روحی نیز بسیار شجاع و قدرتمند و نترس بود و هرگز در جبهه نبرد به دشمنان پشت نکرد.[477] از این نظر، غضنفر که از نام شیر عاریت گرفته شده، برای توصیف آن حضرت (علیه السلام) به کار گرفته شده است، همان طور که لقب اسدالله[478] برای آن حضرت نیز، به همین مناسبت است.

گفتنی است، بنابر تحقیقات صورت گرفته، در روایات معصومان (علیهم السلام) به این لقب اشاره نشده، فقط در بعضی از اشعار از این لقب استفاده شده است. بنابر نقل ابن شهرآشوب، وقتی اشعار حسان بن ثابت انصاری دربارۀ کشته شدن عمرو بن عبدود به قبیلۀ بنی عامر رسید، جوانی از آنان در جواب گفت: «شما مردم مدینه نباید کشتن عمرو را به خود نسبت دهید و آن را هنر خودتان بدانید؛ زیرا او را شیری کشته است».[479]

همچنین «ابن طوطی» چند بیت شعر دربارۀ لیلة المبیت و فضیلت و شجاعت حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده و در آن از لقب «لیث غضنفر» برای آن حضرت استفاده کرده که مضمون آن این است: وقتی علی (علیه السلام) در آن شب به جای پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوابید و مشرکان خانه را محاصره کرده بودند، علی (علیه السلام) با شمشیر به آنها حمله کرده، آن گونه که شیری شجاع بپرد و آنها به سرعت از او فرار کردند، همان گونه که گورخران از شیر فرار می‌کنند.[480]

 

مرتضی، لقب امام علی (علیه السلام)

یکی از القاب امام علی (علیه السّلام) «مرتضی» است. مرتضی به معنای پسندیده و برگزیده است.[481] این لقب را پیامبر (صلى اللّه عليه و آله) به آن حضرت داده است.[482] در بیان علت آن وجوهی ذکر شده است:

  1. چون خداوند متعال او را به عنوان وصیّ پیامبر (صلى اللّه عليه و آله) و جانشین بعد از او، پسندیده است.‌[483]
  2. در روایتی نقل شده است که جبرئیل (علیه السلام) بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) فرود آمد و عرض نمود: ای محمد، خداوند سبحان، علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی (علیهما السلام) برگزیده است.[484]
  3. از ابن عباس نقل شده که گفت: علی (علیه السلام) در جمیع امور، رضایت خدا و رسول را در نظر داشت و به همین جهت، مرتضی نامیده شد.[485]

أنزع بطین، لقب امام علی (علیه السلام)

از القاب امام علی (علیه السّلام)، «الأنزع البطين‏» است. در کتاب‌های لغت،[486] کتب روایی[487] و همچنین کتب اهل تحقیق[488] به توضیح و تفسیر این لقب، پرداخته شده که با بررسی‌ها و تحقیقات صورت گرفته، مناسب‌ترین معنا، در ذیل ذکر می شود:

در برخی از روایات، «انزع» به برگرفته شده و کنده شده از شرک و «بطین» به مملوّ از علم، تفسیر شده است؛ به عنوان نمونه:

الف. رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) فرمود: «يا على! به درستى که خداوند متعال، تو، خاندانت، شيعيان، دوستداران شيعيانت و دوستداران دوستان شيعيانت، همه را مورد غفران و آمرزش خويش قرار داده، پس مژده باد به تو، تویى «انزع بطين»، برگرفته (جدا) شده از شرک و مملوّ و پر از دانش و معرفت».[489]

ب. عَباية بن رِبعى، مى‏گويد: مردى نزد ابن عباس رفت و به او گفت: مرا از انزع بطين؛ على بن ابى‌طالب (عليه السّلام) خبر ده که مردم درباره‏اش اختلاف دارند!. ابن عباس گفت: اى مرد به خدا سوگند، از شخصى سؤال نمودى که بر روى ريگ‏ها، بعد از رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله)، احدى از او بهتر قدم نگذارده است. او برادر رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) و پسر عمو و وصىّ و خليفه آن حضرت بر امّتش مى‏باشد. وی انزع و برکنار از شرک، و بطين و پر از علم مى‏باشد. از رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) شنيدم که مى‏فرمود: کسى که مى‏خواهد فرداى قيامت، اهل نجات باشد، بايد دامن اين انزع؛ يعنى على (عليه السّلام) را بگيرد[490]».[491]

کسوت و پیشه امام علی (علیه السلام)

رسالت اصلی امام علی (علیه السلام)، امر امامت و ولایت بر امت و بلکه بر همه عوالم وجود بود که آن حضرت این وظیفه مهم را چه در دوران 25 ساله خانه نشینی تحمیلی و چه در دوره خلافت و حکومت خود، به نحو احسن انجام دادند. از لوازم و فروعات این مقام و مسؤلیت آن بود که ایشان هرگاه موقعیت جهاد پیش می آمد در کسوت یک فرمانده و رزمنده شجاع و با شهامت ظاهر می شد، هرگاه موقعیت قضاوت پیش می آمد در پیشه یک قاضی و حاکم عادل، حکم می کرد، هرگاه زمان عبادت می شد در قالب یک عارف، عابد و زاهد حقیقی به بندگی خدا مشغول می شد و هرگاه از این امور فارغ می گشت، به کار کشاورزی، باغداری و احداث چاه می پرداخت. آن حضرت برای تأمین زندگی خود و بسیاری از بینوایان و درماندگان، با دست مبارک خود باغ احداث می کرد و آب استخراج می نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می کرد. در ادامه به چند روایت درباره این کسوت حضرت اشاره می شود:

سید محسن امین به نقل از مبرد در الکامل می نویسد:

ابو نيزر؛[492] خدمتکار امام علی (علیه السلام) و کسی که چشمه ابونیزر به نام او معروف است، نقل نموده: على بن ابي طالب (علیه السلام) نزد من آمد و من در زمينى که چشمه‏هاى ابو نيزر و بغيبغه، در آن قرار داشت، بودم. آن حضرت فرمود: آيا غذايى دارى؟ من پاسخ دادم: غذايم در شأن اميرالمؤمنين نيست. طعام من کدويى از کدوهاى همان زمين بود که آن را با چربى (روغن) درست کرده بودم. پس على (علیه السلام) فرمود: آن را بياور. آن حضرت به طرف ربيع که نهرى بود رفت و دست خود را شست. سپس مقدارى از غذا را میل فرمود و دوباره به طرف ربيع رفت و دست‌هاى خود را با شن‌ها شست، تا آن را پاکيزه و تميز گردانيد. سپس انگشتان دو دستش را درهم فروبرد و چندبار با اندکى مکث از آب نهر نوشيد و آن‏گاه فرمود: اى ابو نيزر دست‌ها تميزترين ظروف‏ هستند. آن گاه با رطوبتى که از آن آب بر دست‌هايش بود بر شکمش ماليد و گفت: هرکس درون شکمش آتش داخل کند خداوند او را از رحمتش دور مى‏کند. سپس کلنگ را به دست گرفت و به درون چاه رفت. آن حضرت با کلنگ ضربه مى‏زد و آب کمی با کندی بيرون مى‏آمد. پس از مدتى از چاه خارج شد درحالى ‏که عرق بر پيشانيش نشسته بود. او عرق را از پيشانيش پاک کرد و بار ديگر کلنگ را گرفت و به درون چاه رفت و دوباره شروع به کندن کرد و نفس‏نفس مى‏زد، پس ناگهان آب همچون خون از گردن بريده شتر فوران کرد. آن حضرت با شتاب از چاه بيرون آمد و فرمود: شاهد باش که اين صدقه است، پس دوات و کاغذ به من بده. من نيز به سرعت کاغذ و دوات براى آن حضرت آماده کردم و آن حضرت نوشت:

 «بسم الله الرحمن الرحيم، اين صدقه‏اى است از سوى بنده خدا على امير مؤمنان که دو ضيعه معروف به چشمه ابو نيزر و بغيبغه را بر فقراى مدينه و در راه ماندگان وقف کرد تا روى خود را به وسيله آن دو از حرارت آتش در روز قيامت محفوظ نگهدارد. اين دو ضيعه فروخته و بخشيده نمى‏شوند تا آن را خداوند که بهترين وارثان است به ارث برد. مگر آن که حسن و حسين به اين دو نياز پيدا کنند. در اين صورت اين دو ضيعه از آنِ ایشان خواهد بود و جز بر آن دو بر کس ديگرى روا نيست».

محمد بن هشام گويد: حسين (علیه السلام) بدهکار بود. معاويه دويست هزار دينار براى او فرستاد تا در مقابل، چشمه ابو نيزر را از آن حضرت بستاند، اما آن حضرت از فروش چشمه خوددارى کرد و فرمود: پدرم اين چشمه را صدقه قرار داد تا به وسيله آن، روى خود را از آتش سوزان در امان دارد و من هرگز آن را در مقابل چيزى نمى‏فروشم.[493]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: امیرمؤمنان علی (علیه السلام) زمین را با بیل شخم می زد و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هسته خرما را با دهان خویش مرطوب می کرد و می کاشت و در همان حال می رویید. همانا امیرالمؤمنین (علیه السلام) از مال و دسترنج خویش، هزار برده را آزاد نمود.[494]

سید بن طاووس روایتی را در باب نامگذاری امام علی به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می کند که در ضمن آن، مشغولیت آن حضرت به کشاورزی را نشان می دهد. روایت اینچنین است:

ابوسعید مردی که در صفین حاضر بوده از سالم منتوف؛ غلام امام علی (علیه السلام) نقل می کند: با امام (علیه السلام) در زمینی بودم که متعلق به آن حضرت بوده و در آن کشاورزی می کرد، تا این که ابوبکر و عمر آمدند و به ایشان این گونه سلام دادند: «سلام بر تو ای امیرالمؤمنین و رحمت و برکات خدا بر تو باد». به آن دو گفته شد: آیا شما در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز (به علی علیه السلام) این گونه سلام می دادید؟ عمر پاسخ داد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خود به ما امر فرمود که این گونه بگویید.[495]

علی بن حمزه می گوید: روزی امام موسی کاظم (علیه السلام) را درمزرعه اش ملاقات کردم و این در حالی بود که حضرت، به علت کار و فعالیت شدید، عرق، بدن مبارکش را خیس کرده بود. گفتم: فدایت شوم پس مردان شما کجایند که خود با این زحمت کار می کنید؟ پاسخ داد: ای علی، کسانی که از من و پدرم بهتر بودند، با دست خویش کشاورزی می کردند. پرسیدم: چه کسانی از شما و پدر بزرگوارتان بهتر بودند؟ فرمود: رسول خدا و امیر مؤمنان علی و تمام پدرانم (علیهم السلام) که همه بادست مبارک خویش زراعت می کردند. نه تنها آنان بلکه پیامبران و فرستادگان الهی و انسان‌های صالح هم کشاورزی می کردند و بهترین خلق بودند.[496]

در روایتی آمده است مردی نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک «وَسق»[497] هسته خرما دید، پرسید: ای ابالحسن اینها چیست؟ فرمود: اگر خدا بخواهد، صدهزار درخت خرما است (همه آنها به اذن الهی درخت خرما خواهند شد). راوی می گوید که امام (علیه السلام) همه آن هسته ها را کاشت و یک عدد از آنها را نیز رها نکرد (دور نینداخت).[498]

اخلاق و صفات امام علی (علیه السلام)

امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به عنوان یک انسان کامل و امام معصوم، دارای همه کمالات و ویژگی‌های برجسته ممکن بود. زندگى آن حضرت نمونه واقعى زندگی يک انسان الهى و در شمار نادر افرادى است كه نهادن اسم انسان، به معناى خليفه تام الهى در زمين بر آنان سزاوار است. اين زندگى تا آن اندازه جذاب است كه دوست را نسبت به او تا بالاترين حد دوستى كشانده و دشمن را در مقابل آن تا نهايت درجه دشمنى بالا مى‏برد. كسى كه پيامبر اکرم (صلّى اللّه عليه و آله) درباره‏اش فرمود: «ای علی، مَثَل تو مَثَل عیسی بن مریم است که یهود با وی دشمنی ورزیدند تا آن که به او تهمت زدند. نصاری وی را دوست داشتند تا آن جا که وی را خدا قرار دادند. همانا درباره تو دو گروه به هلاکت می افتند: دوستدار افراطی (اهل غلو) و دشمن افترا زننده …»[499]

كمتر ديده شده در دوره حيات كسى نسبت الوهيت به او بدهند، اما، على (عليه السّلام) در جامعه‏اى كه خداوند، آن اندازه بر بشر بودن رسول الله (صلی الله علیه و آله) تأكيد كرده بود،[500] هدف چنين نسبت‌هايى قرار گرفت، گرچه امام با آن به سختى برخورد كرد.[501]

از شگفتى احوال آن حضرت، آن است که در شخصيت وى صفاتى متضاد با هم جمع آمده است. از يک طرف مى‏بينيم در جنگ‌ها، تاخت و تاز مى‏کند و با هماوردان، به نبرد مى‏پردازد، دلير مردان عرب را بر خاک و خون مى‏نشاند و قلبى سخت و خويى جنگجو داشته است. از سويى ديگر، با وجود دارا بودن اين خصوصيات، عابدترين مخلوقات الهى هم بوده است. شب را با نماز، عبادت، خضوع، و گريه و زارى به درگاه پروردگار سپرى مى‏کرد و با آن روحيه جنگاورى در عين‏حال، خوش‏خلق‏ترين مردم و نازک‌دل‏ترين و نرم‏خوترين آنان به شمار مى‏آمد.[502]

زندگى فردی، خانوادگی، اجتماعى و سياسى امام، الگويى در حد مدينه فاضله است. گاه نمونه‏هايى از استقامت و استوارى بر حكم خدا ديده مى‏شود، كه به نظر مى‏رسد قابل پيروى براى ديگران نيست؛ چنان كه خود امام در نامه‏اى به اين نكته اشاره كرده‏اند.[503]

سيره امام (علیه السلام)، يكى از بهترين روش‌هاى زندگى است كه تاكنون در طول حيات انسانى تجربه شده است. به همين دليل، اين نوع از زندگى، براى كسانى كه مى‏خواهند به ارزش های انسانی پايبند باشند، الگوى بسيار نیکو و والايى است؛ الگویی كه هميشه بايد از آن درس گرفت و هنوز براى رسيدن به آن، راهى طولانى باقى مانده است.[504]

در ادامه (زیرموضوع‌های بعدی) به برخى از نمونه‏های صفات و اخلاق آن حضرت اشاره مى‏شود.

زهد امام علی (علیه السلام)

از مهم‌ترين جلوه‏هاى زندگى امام علی (علیه السلام)، زهدى است كه سرتاسر زندگى آن حضرت را پوشانده است. آن حضرت زاهدى بود كه می توانست همه چيز داشته باشد، اما از آنها با میل و اختیار اعراض كرد.

گروهى نزد عمر بن عبدالعزيز، سخن از زهاد به ميان آورده و درباره زاهدترين شخص پرس‏وجو مى‏كردند. بعضى از حاضران، افرادی را نام بردند. عمر بن عبدالعزيز گفت: «أزهد الناس فی الدنیا على بن ابى طالب (عليه السّلام)»؛ [505] «زاهد ترین مردم در دنیا علی بن ابی طالب (علیهما السلام) است».

امام فقرا را در اطراف خويش جمع كرده، به آنها طعام می داد و با آنها با رفق و مهربانى برخورد مى‏كرد. آن گاه همين ‏كه آنان آرام مى‏گرفتند، نزد دسته‏اى از آنها رفته و مى‏پرسيد: آيا آسوده‏ايد؟ مى‏گفتند: آرى، همان جا مى‏نشست و با آنان خوراک مى‏خورد.[506] گاه مى‏شد كه در وقت نماز تنها پيراهنش كه خيس بود بر تن داشت و پیراهن دیگری نداشت و در حال خطبه ‏خواندن، آن را تکان می داد تا خشک شود.[507] همان‌گونه که در نهج البلاغه آمده است، امام (علیه السلام) مكرر از زندگى ساده خويش ياد كرده است.[508] زمانى كه يكى از ياران ديد كه امام غذاى بسيار ساده‏اى دارد، به آن حضرت گفت: آيا در عراق كه بهترين طعام‌ها در آن است، چنين مى‏كنى؟.[509]

امام خود بهترين مصداق عمل به مطالبى بود كه در اعتراض به عثمان بن حنيف[510] و يا در خطبه‏هاى عمومى درباره دنيا به مردم مى‏فرمود.

اسود بن قيس مى‏گويد: امام على (عليه السّلام) در رحبه كوفه،[511] مردم را اطعام مى‏كرد، اما خود در خانه خود، غذا مى‏خورد. يكى از اصحابش می گوید: من پيش خود گفتم: على در منزل خود، غذاى لذيذتر از طعامى كه به مردم داده، مى‏خورد، غذا خوردن را رها كرده به دنبال او راه افتادم. آن حضرت به من فرمود: آیا غذا خورده ای؟ گفتم: نه. فرمود: پس با من بیا. همراه حضرت تا منزلش رفتم. در منزل فضه را صدا زد. خادمی سیاه چهره آمد، حضرت از وی خواست تا براى آنها غذا بياورد. فضه، گرده نانى همراه با ظرف دوغى آورده و نان را در آن تريد كرد، در حالى كه در آن سبوس گندم وجود داشت. به اميرالمؤمنين على (عليه‌السّلام) عرض كردم: اگر مى‏فرموديد آرد بى‏سبوس بياورند بهتر بود. امام در حالى كه مى‏گريست فرمود: به خدا سوگند هرگز نديدم كه در خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نان بدون سبوس باشد.[512]

عقبة بن علقمه مى‏گويد: بر امام على (عليه السّلام) وارد شدم، پيش رويش دوغ ترشى نهاده بود كه ترشى و پرآبى آن، آزارم داد. عرض كردم: آيا از اين دوغ ميل مى‏كنيد؟ امام فرمود: اى ابا الخبوب! پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) را ديدم كه از اين بدتر مى‏خورد و از لباس من‏ خشن‏تر مى‏پوشيد. من بيم آن دارم اگر كارى را كه او انجام مى‏داده انجام ندهم به او ملحق نشوم.[513] زمانى كه براى امام فالوده آوردند، فرمود: من از چيزى كه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) نخورده، نمى‏خورم.[514] معناى اين سخن آن نبود كه خوردن اين چيزها نادرست است، بلكه براى امام، تبعيت محض از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) از هر جهت اهميت داشت.

نقل شده: امیرالمؤمنین (علیه السلام)، عمرو بن سلمه را به حكومت اصفهان گماشت. زمانى كه عمرو (برای آوردن مالیات و هدایا) عازم كوفه شد، در شهر حلوان خوارج بر سر راه او قرار گرفتند. (وقتى خوارج از آن جا دور شدند)، خراج و هدايا را به كوفه آورد. امام به وی دستور داد تا آنها را در رحبه گذاشته و فرزندانش را بر آن گمارد تا آن را بين مسلمانان تقسيم كند.

ام كلثوم كسى را نزد عمرو فرستاد و گفت: قدرى از عسلی كه آورده‏اى براى من بفرست. او نيز دو ظرف از عسل (و دو ظرف از روغن) نزد دختر امام فرستاد. زمانى كه امام (علیه السلام) براى نماز به مسجد آمد، ظرف ها را شمرد، مشاهده كرد كه دو ظرف از آنها كم شده است. عمرو را صدا زد و درباره آنها پرسيد. او گفت: ای امیرالمؤمنین، نپرس كه چه شده است، دو ظرف به جای آن دو خواهیم گذاشت. امام فرمود: مى‏خواستم بدانم كه قضيه اين دو ظرف چيست؟ او گفت: ام كلثوم نزد من فرستاد و من هم دو ظرف به او دادم.

امام فرمود: من به تو امر نموده بودم تا اين هدايا را بين مردم تقسيم كنى! آن گاه در پى ام كلثوم فرستاد تا دو ظرف را بياورد. وقتى آورد قدرى از سر آنها كم شده بود. امام در پى تجار فرستاد تا قيمت قسمت كم شده را معين كنند، چيزى بیش از سه درهم شد. امام در پى ام كلثوم فرستاد تا اين پول را بدهد. پس از آن، عسل‌ها را بين مسلمانان تقسيم كرد.[515]

نمونه‏هاى فراوانى از اين دست، در کتاب «الغارات» و آثار ديگر آمده است. امام (علیه السلام) در جمله‌ای فرمود: «انا الذي أهنت الدنيا»؛[516] «من كسى هستم كه دنيا را خوار كردم». همین جمله به طور کامل روش برخورد آن حضرت با دنيا را نشان مى‏دهد.[517]

شجاعت امام على (علیه السلام)

شجاعت و دلاورى امام علی (علیه السلام) زبانزد همگان است. آن حضرت از ابتدا روحیه دلاوری و شجاعت داشت. در سنین جوانی در جنگ‌ها مباشرت داشته و با جنگاوری‌ای که از خود به نمایش گذارد، نام شجاعان پیش از خود را به بوته فراموشى سپرد و نیز نام دلاوران پس از خود را تحت الشعاع قرار داد.

براى اثبات شجاعت آن حضرت همین‏قدر کافى است که وى در هیچ میدانى از دشمن گریزان نشد و خود را در مقابل لشگریان آنان نباخت. وی با کسى گرم کارزار نشد، مگر آن که بر او غالب شد. از آن حضرت سؤال شد که به چه وسیله‌ای بر اقران و همتایان خود غلبه می یافتی؟ فرمود: «با کسی رو به رو نشدم مگر آن که خود او مرا برای غلبه بر خود یاری می کرد».[518] سید رضی در شرح این کلام حضرت می گوید: این فرمایش حضرت به القاء و استقرار هیبت آن جناب در دل ها اشاره دارد؛[519] یعنی آن حضرت چنان هیبت و ابهتی داشت که طرف مقابل به محض رو به رو شدن با آن جناب خود را می باخت و به این وسیله در مقابل ایشان مغلوب می شد.

ابن ابی الحدید می گوید: امام علی (علیه السلام) در بلندترین مرتبه شجاعت و اقدام بود. بر دشمنان خود هجوم می آورد و آنان را به هلاکت می رساند.[520]

یکى از موارد افتخار اعراب، ایستادگى در برابر على (علیه السلام) در صحنه‏هاى پیکار بود. آنان و پیروان و اطرافیانشان افتخار مى‏کردند که على (علیه السلام) با ایشان به جنگ پرداخته است. حى بن اخطب؛ سید قبیله بنى نضیر یکى از کسانى است که بر این امر بالیده و (درباره کشته شدگان به دست حضرت) گفته است: «اینها کشتگانى شریف به دست انسانى شریف هستند». خواهر «عمرو بن عبدود» در شعرى که در رثاى برادرش سروده، به کشته شدن وى به دست على (علیه السلام) مى‏بالد.[521]

هنگامى که حسّان در یکى از سروده‏هایش به قتل عمرو بن عبدود بالید، یکى از مردان قبیله بنى عامر در جواب او اشعارى گفت که ترجمه برخى از ابیات آن چنین است:

  1. دروغ گفتید و به خانه خدا سوگند که ما را نکشتید/ اما به خاطر شمشیر دو هاشمی بر خود ببالید.
  2. به شمشیر پسر عبد الله یعنى احمد در جنگ/ و به پنجه نیرومند على (علیه السلام) بدین‏حال دست یافتید، پس (سخن) کوتاه کنید.
  3. على است آن که در فخر مقامى والا دارد/ پس بیهوده بر علیه ما ادعا مکنید که در نتیجه پست و کوچک شوید.[522]

مشرکان، کارزار على (علیه السلام) را مورد ستایش قرار مى‏دادند و آن را افتخارى براى آن حضرت به‏ شمار مى‏آوردند و با این‏وجود، علت افتخار ایشان، تنها آن بود که على کشنده آنها است.

سعید بن عاص نیز به على (علیه السلام) بالیده و گفته است: من خوشحال نیستم جز آن که مى‏بینم کشنده پدرم؛ پسر عموى او؛ یعنى على بن ابی‌طالب (علیهما السلام) است.[523]

نمونه هایی از شجاعت امام علی (علیه السلام)

  1. دفاع از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سنین کودکی در برابر کودکان مشرکی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را آزار می دادند.
  2. پدر امام على (علیه السلام)، وى را در زمانى که نوجوانی بیش نبود، در واقعه شعب ابو طالب، در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می خواباند و آن حضرت (علیه السلام) با طیب خاطر به استقبال خطر می رفت.
  3. شجاعت والاى آن حضرت در لیلة المبیت .
  4. شجاعت دیگر او در زمانى است که پس از هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) که به همراه فواطم (فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر پیغمبر، و فاطمه دختر حمزه علیهم السلام ) آشکارا از مکه به طرف مدینه در حرکت شد، و او را در این سفر به جز ابن ام ایمن و ابو واقد لیثى که آنان نیز در مقابل جماعت قریش کارى از دستشان برنمى‏آمد، کس دیگرى همراهى نمى‏کرد. در این ‏حال با هشت تن از سواران قریش برخورد کردند که پیشاپیش آنان، «جناح»؛ برده حرب بن امیه قرار گرفته بود. جناح در حالى که بر اسب سوار بود با شمشیر، بر على (علیه السلام) حمله برد، آن حضرت پیاده بود و از ضربت او جا خالى کرد و چون جناح از طرف کتف خم شده بود، آن حضرت با ضربتى سنگین او را به دو نیم کرد، آن‏ چنان ‏که آن ضربت تا کوهه زین اسب وى رسید و آن را شکافت و باقى مشرکان با دیدن این صحنه هر یک پا به فرار گذاشتند.[524]
  5. در روز بدر، آن حضرت، ولید بن عتبه را کشت و در کشتن عتبه و گروهى از سران مشرکان نیز شرکت و دخالت داشت. حتی روایت شده که امام على (علیه السلام) در جنگ بدر نیمى از کشتگان یا بیشتر آنان را به تنهایى به هلاکت رساند و نیم دیگر را باقى مسلمانان به همراهى «ملائکه مسوّمین»[525] به قتل‏ رساندند.[526]
  6. در روز احد، آن حضرت -مطابق با صحیح‏ترین روایات-، پرچمداران مشرکان را که گفته‏اند هفت یا نه تن بوده‏اند به قتل رساند و مشرکان با به قتل رسیدن آنها از معرکه جنگ گریزان شدند، ‏طورى ‏که اگر تیراندازان از فرمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) سرپیچى نمى‏کردند، جنگ به سود مسلمانان پایان مى‏یافت. تمام کسانى که در این ‏روز از لشگر مشرکان به قتل رسیدند، بیست و هشت تن بودند که هجده تن آنان را على (علیه السلام) کشته بود و وقتى که مسلمانان، به جز اندکى از آنها، متوارى شدند، على (علیه السلام) در کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) باقى ماند و از وجود آن حضرت (صلی الله علیه و آله) محافظت کرد و هرگاه مشرکان، بر او یورش مى‏بردند، پیامبر وى را آگاه مى‏کرد و على (علیه السلام) آنان را پراکنده مى‏ساخت. وى چنان از مشرکان کشت که جبرئیل از آن در شگفت شد و گفت: «اى پیامبر! این طریق یارى کردن است» و آن‏گاه ندا داد: «لا سیف إلا ذو الفقار و لا فتى إلا علی»؛[527] «‏شمشیرى مانند ذو الفقار و جوانمردى همچون على (علیه السلام) نیست».[528]
  7. در واقعه خندق، هنگامى که عمرو بن عبدود و همراهان او پیشروى مى‏کردند و از خندق گذشتند، على (علیه السلام) به همراه تنى چند از مسلمانان آمدند تا شکافى را که مشرکان براى پیشروى از آن استفاده کرده بودند، مسدود کنند. هیچ ‏کس از مسلمانان، به جز على (علیه السلام)، بر انجام این کار بى‏باک نبود. وقتى عمرو، هم‌نبردى براى خود طلبید، همه مسلمانان به هراس افتادند و در پاسخ وی خاموش ماندند، گویى بر بالاى سر آنان پرنده مرگ به پرواز درآمده بود. عمرو با دیدن این وضع شروع به توبیخ و سرزنش آنان کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) خطاب به مسلمانان فرمود: چه کسى به نبرد با عمرو خواهد رفت؟ و هرکس با عمرو به نبرد پردازد، خداوند ورود به بهشت را براى او تضمین مى‏کند. کسى برنخاست جز على (علیه السلام) و گفت: اى پیامبر (صلی الله علیه و آله) من با او نبرد خواهم کرد، اما پیامبر به او فرمود: بنشین! او عمرو است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) سه مرتبه دیگر، هم‌نبردى براى عمرو درخواست کرد و بار سوم به على (علیه السلام) فرمود: «اگرچه او عمرو است اما تو مى‏توانى به جنگ او بروى». على (علیه السلام) در جنگ با عمرو بر او دست یافت و او را کشت. با کشته شدن عمرو کسانى که همراه وى از خندق گذر کرده بودند، متوارى شدند. على (علیه السلام) به تعقیب آنان پرداخت و بعضى از آنها را به دیار عدم رهسپار کرد و با این کار خود، هیبت مشرکان را درهم کوبید. «خداوند کافران را با همان خشم و غضبى که به مؤمنان داشتند، بدون آن که به غنیمتى دست یابند، بازگرداند و خدا خود جنگ را (به واسطه وجود على علیه السلام) از مؤمنان کفایت فرمود».[529]
  8. هنگامى كه پيامبر اكرم (صلّى اللَّه عليه و آله) به طرف خيبر حركت نمود و به آن جا رسيد، پرچم را ابوبكر گرفت و با يهود جنگ كرد، ولى شكست خورد و برگشت. او اصحاب خود را ترسو خوانده، اصحابش نیز وی را ترسو خواندند. فرداى آن روز، عمر پرچم را گرفت و رفت او نيز مانند ابوبكر شكست خورد و برگشت و مردم را ترسو دانست.

رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) خشمگين شد و فرمود: «چه شده است گروه هایی که با شكست بر مى‏گردند و ياران خود را ترسو می خوانند؟ فردا پرچم را به دست كسى مى‏دهم كه خدا و رسولش را دوست مى‏دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مى‏دارند؛ حمله مى‏برد و فرار نمى‏كند. برنمى‏گردد مگر اين كه خداوند فتح و پیروزی را به دستان او قرار می دهد».

در اين روزها چشمان على (عليه السّلام) به سختى درد مى‏كرد، تمام مهاجران و انصار خيال مى‏كردند آن شخص على (عليه السّلام) نيست، چون چشمش درد مى‏كند و چيزى نمى‏بيند؛ نه كوهى و نه دشتى! و چون صبح شد، پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله) از چادر بيرون آمد و پرچم را بر زمين نصب كرد و فرمود: «على كجاست؟». گفتند: يا رسول اللَّه! چشمانش درد مى‏كند. فرمود: «او را به اينجا بياوريد». دست على (عليه السّلام) را گرفتند و آوردند. حضرت از آب دهانش به چشمان او ماليد، چشمان آن حضرت بلافاصله شفا يافت، مثل اين كه هرگز درد نمى‏كرده است. آن گاه در حق ايشان دعا كرد و فرمود: «خدايا! گرما و سرما را از او دور كن». على (عليه السّلام) مى‏فرمود: «بعد از آن، در زمستان و تابستان سرما و گرما را حس نكردم».

سپس پرچم را به على (عليه السّلام) داد و فرمود: «برو به در قلعه و آنها را به انتخاب يكى از اين سه راه بخوان: الف- يا اسلام بياورند و با مسلمانان برابر باشند و اموالشان نيز از آنِ خودشان باشد.

ب- و يا اين كه جزيه بدهند و صلح كنند و باز هم اموالشان براى خودشان باشد.

ج- و اگر جنگ را انتخاب كردند، با آنها پيكار كن».

على (عليه السّلام) پرچم را گرفت و به طرف قلعه‏هاى يهود پيش رفت و مسلمانان نيز پشت سر او حركت مى‏كردند تا اين كه به درِ قلعه رسيدند. گروهى از يهوديان كه در رأس آنها «مَرحب» بود و مثل شتر نعره مى‏كشيد، پيش آمدند. على (عليه السّلام) ابتدا آنها را به اسلام دعوت نمود، اما آنان نپذيرفتند. سپس ماليات و جزيه را مطرح نمود، باز هم نپذيرفتند. در این هنگام به آنها حمله كرد. آنان فرار كرده و درِ قلعه را به روى حضرت بستند. درِ قلعه از سنگ بود و به صخره‏اى وصل شده بود. حضرت با دست چپ در را از جا کند؛ چون در دست راست او شمشير بود. آن گاه در را سپر قرار داد و با يهوديان جنگيد. مرحب را كشت و ديگر يهوديان پا به فرار گذاشتند. در پایان نیز در را برداشته و به انتهای لشکر به زمين افکند. مسلمانان گفتند: فاصله‏اى كه على (عليه السّلام) در را انداخت حساب كرديم، چهل ذراع بود، به نحوی که چهل مرد اطراف در جمع شدیم، تنها توانستیم آن را مقدار كمى از زمين حركت دهیم.[530]

  1. در جنگ حنین على (علیه السلام) در کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار گرفت و این درحالى بود که همه مسلمانان به جز ده تن که نُه تن از آنان از قبیله بنى هاشم بودند، از کنار آن‌ حضرت متوارى و پراکنده شده بودند. على، عباس و پسر عباس در بین این نه تن قرار داشتند. در این جنگ على (علیه السلام) ابو حرول و چهل تن دیگر از آنان را به دیار عدم روانه کرد. با فرار مشرکان و به لطف ثبات قدم على (علیه السلام) و آن عده قلیل، مسلمانان دوباره بازگشتند. آنان با دیدن پایمردی‌هاى على (علیه السلام)، استقامت کردند؛ چرا که از آنها، شجاعتى همچون دلاورى که على به خرج مى‏داد، دیده نمى‏شد.[531]
  2. در جنگ جمل هر دو لشگر روبه‏روى هم ایستادند و نیزه‏هاى آنها در قلب یکدیگر مى‏نشست. هر رزمنده ای که آهنگ رفتن به سوى شتر عایشه را مى‏کرد، کشته مى‏شد. از صداى برهم خوردن شمشیرها، صدایى همچون صداى پتک به گوش مى‏رسید. چون جنگ به اوج خود رسید، آن حضرت به تنهایى به طرف شتر، که با پارچه‏اى سبز پوشانده شده بود و مهاجران و انصار گردش را گرفته بودند، یورش برد. آن‏گاه بر آنان تاخت و بر قلب لشگریان جمل زد و با آنان در کار نبرد شد، سپس بازگشت و شمشیرش را که خم شده بود با زانویش راست کرد. یاران و پسرانش گفتند: ما به تو کمک خواهیم کرد، اما على (علیه السلام) هیچ پاسخى به آنان نداد و حتى نگاهى به ایشان نکرد و آن‏گاه دوباره چون شیرى ژیان، خروشید و براى بار دوم به تنهایى به خیل دشمن زد. مردان جنگى دشمن از ترس رویارویى با على (علیه السلام) مى‏گریختند و از چپ و راست او عقب مى‏نشستند، تا آن که زمین از خون کشتگان، رنگین شد. آن حضرت دوباره به میان یاران خود بازگشت و شمشیرش را که خم شده بود، راست کرد و به پسرش محمد بن حنفیه فرمود: اى پسر حنفیه! در میدان نبرد چنین باید جنگ کرد. کسانى که در اطراف آنان بودند، خطاب به امیر المؤمنین عرض کردند: اى امیرالمؤمنین! چه کسی خواهد توانست کارى را که تو مى‏کنى، انجام دهد؟.[532]
  3. «یوم الهریر» یکى از فرازهاى حساس جنگ صفین است. جابر بن عمیر انصاری می گوید: «به خدایى که به حق محمد را به پیامبری برانگیخت سوگند که ما از زمانى که خداوند آسمان‌ها و زمین را آفریده است، رئیس هیچ گروهى را ندیده‏ایم که در یک روز بتواند مانند على (علیه السلام) عمل کند. او بنابر آن‌چه حسابگران شمرده‏اند، بیش از پانصد تن از نام‏آوران عرب را کشت، وى با شمشیرى کج و ناراست به سوى سپاه دشمن خارج مى‏شد و مى‏گفت: «از خداوند و از شما به خاطر این شمشیر پوزش مى‏طلبم، (چند بار) تصمیم گرفتم آن را صیقل دهم، ولی هر بار این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا از این کار باز می داشت که مکرر می فرمود: «هیچ شمشیری مانند ذوالفقار نیست و هیچ جوانمردی مانند علی نیست» و من با همین شمشیر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حمایت می کردم». ما شمشیر را از حضرت گرفته آن را مرتب می کردیم، ولى او آن را از دست ما گرفته و بر قلب لشگریان دشمن، حمله می کرد. به خدا سوگند ما هیچ شیرى را (پهلوانی را) قوى‏تر از او نسبت به دشمن ندیدیم.[533]

عبادت امام علی (علیه السلام)

امیرالمؤمنین على (علیه السلام) عابدترين مردمان بود. پيشانى او به خاطر سجده‏هاى طولانيش همچون زانوى شتر پينه بسته بود. دعاهايى که از او به دست ما رسيده، در اثبات اين ادعا کافى است. امام زين العابدين (علیه السلام)، با آن عبادت‌هاى فراوان و طولانى، عبادت خود را بسى کوچک‏تر و کمتر از عبادت على بن ابي‌طالب (علیهما السلام) قلمداد مى‏کرد.[534]

مردى از تابعان[535] شنيد انس بن مالک مى‏گويد: اين آيه که خداوند مى‏فرمايد: «(آيا چنين کسى با ارزش است) يا کسى که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قيام، از عذاب آخرت مى‏ترسد و به رحمت پروردگارش اميدوار است؟»،[536] درباره عبادت على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) نازل شده است. مرد تابعی مى‏گويد: به محضر على (علیه السلام) رفتم تا چگونگى عبادت او را ببينم. خدا را گواه مى‏گيرم که هنگام نماز مغرب پيش او رسيدم و او را در حال گزاردن نماز با يارانش ديدم. چون نماز تمام شد، او همچنان به خواندن تعقيب پرداخت تا آن که براى نماز عشاء برخاست و پس از نماز به خانه‏اش رفت. من هم همراهش رفتم، او تمام شب را نماز مى‏گزارد و قرآن مى‏خواند تا سپيده دميد. آن گاه تجديد وضو کرد و به مسجد رفت، نماز صبح را با مردم گزارد و تا برآمدن آفتاب به خواندن تعقيب پرداخت. سپس مردم يکى يکى، دو تا دو تا براى کارها و مسايل خود به او مراجعه مى‏کردند و چون برمى‏خاستند، دو تن ديگر مى‏نشستند و اين کار ادامه داشت تا آن که اذان ظهر گفته شد. برخاست تجديد وضو فرمود و نماز ظهر گزارد و تا هنگام نماز عصر به خواندن تعقيب پرداخت و نماز عصر را با ايشان گزارد. باز مردم براى مسايل خود به حضورش مى‏آمدند و چون دو تن برمى‏خاستند: دو تن ديگر مى‏نشستند و او همچنان فتوا مى‏داد، تا خورشيد غروب کرد. من بيرون آمده، گفتم: به خدا سوگند مى‏خورم که اين آيه درباره او نازل شده است.[537]

علامه حلی می نویسد: نزد همه معلوم است که على (علیه السلام) عا‏بدترين فرد روزگار خود بود. مردم، نماز شب و دعاهاى به جا مانده درباره نماز و مناجات، ادعيه اوقات و اماکن شريف و مقدّس را از او آموختند. عبادت‌پيشگى او بدان جا رسيده بود که هر گاه [در نماز] روى به سوى خداى مى‏کرد، با تمامى وجود و با قطع نظر از دنيا روى به سوى حق تعالى مى‏آورد [تا جايى که] دردى را احساس نمى‏کرد؛ زيرا آن گاه که خواستند تير از پيکرش برون آورند، رهايش کردند تا هنگام نماز رسد، پس چون به نماز پرداخت و روى به سوى خداوند آورد، آهنى را از پيکرش بیرون آوردند.[538]

ابن ابى الحديد در مقدّمه شرح نهج البلاغه، پيرامون عبادت على (علیه السلام) مى‏گويد:

 «گمان تو چیست درباره شخصیتی که درجه محافظت او از اورادش به حدی برسد که در لیلة الهریر بین دو صف از سپاه خود و سپاه دشمن برای او بساطی پهن شود و او به نماز مشغول شود در حالی که تیرها در مقابلش فرود می آمد و از کنار گوش‌های چپ و راستش عبور می کرد، ولی او هیچ ترس و لرزه‌ای نداشت و از عبادت خود برنخاست تا آن که از وظیفه خود فارغ شد؟ و گمان تو چیست درباره مردی که پیشانی‌اش از طولانی بودن سجده، همانند سر زانوی شتر، پینه بسته بود؟ هنگامى که ما در دعاها و مناجات‌هاى علی (علیه السلام) ژرف‏انديشى کنيم و بزرگداشت و تجليل مقام کبريايى از سوى آن حضرت (علیه السلام) را که در بردارنده هيبت الهى و خشوع در برابر عزّت او و پيروى از خداوند سبحان است از نظر بگذرانيم، اخلاص نهفته در وجود ایشان را در مى‏يابيم و فهم مى‏کنيم که اين ادعيه از کدام قلب بيرون مى‏آيد و بر کدام زبان جارى مى‏شود. به علي بن الحسين (علیهما السلام) که در نهایت عبادت بود گفته شد: جایگاه عبادت شما نسبت به عبادت جدتان (امیرالمؤمنین علیه السلام) چیست؟ آن حضرت فرمود: عبادت من نزد عبادت جدم، همانند عبادت جدم نسبت به عبادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است‏».[539]

شيخ مظفّر در دلائل الصّدق پس از آوردن اين سخن از ابن ابى الحديد مى‏گويد:

 «این گونه عبادات از کسی که قبل از سایر مردم و در سن کودکی نسبت به خداوند موحد بوده و هفت سال در سنین نوجوانی در محل و مکانی که عابد و ساجدی نبوده، به همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا را پرستیده، هیچ بعید نیست و به ضرورت چنين پديده‏اى ظهور نخواهد يافت، مگر از روى کمال نفسانى و صفاى درونى و علم و شناخت کامل…».[540]

بخارى؛ عالم اهل سنت در باب «انديشه فرد در نماز» کتاب خود روایت کرده که «عمر بن خطاب» گفت: «من لشکريانم را در حال گزاردن نماز تجهيز مى‏کنم».[541]

چگونه مى‏شود صاحب چنين عبادت و شناختى را با ديگران مقایسه کرد؟ و آيا بر اساس آيين عقل، پسنديده است که چنين کسى رئيس دين و امام مذهب باشد و آن شخصيّت (علی علیه السلام) مأموم؟ داورى عدالت و برهان قاطع چنين حکمى ندارد».[542]

نقل شده: امیرالمؤمنین (علیه السلام) رکوع و سجودى طولانى داشت و در آن خضوع و زارى فراوان مى‏کرد.[543]

از امام موسى بن جعفر الکاظم (علیهما السلام) روايت شده که آيه مبارکه «تَراهُمْ رُکعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ»؛[544] «پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است»، درباره امير المؤمنين على (علیه السلام) نازل شده است.[545]

علم امام علی (علیه السلام)

شواهد بسیاری در باب ویژگی برجسته و بارز علم و حکمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. قرآن کریم

از سليم بن قيس نقل شده: شخصی از امام على بن ابى‌طالب (عليه السلام) سؤال کرد -در حالی که من می‌شنیدم-: به من خبر بده از بهترین فضیلتی که برای تو است؟ حضرت فرمود: فضیلتی که خداوند متعال در کتابش نازل فرموده است. آن مرد گفت: خدا چه فضیلتی برای تو نازل کرده؟ حضرت فرمود: این آیه: «وَ يَقُولُ الَّذِينَ کفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَکمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ»؛[546] «آنها که کافر شدند مى‏گويند: تو پيامبر نيستى! بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد او است، ميان من و شما گواه باشند!»، منظور از «کسى که علم کتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد او است» من هستم.[547]

ابو سعيد خدرى مى‏گويد: از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره آیه شریفه «قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکتابِ»؛[548] «کسى که نزد او دانشى از کتاب [الهى‏] بود»، (که در داستان سليمان (علیه السلام) وارد شده است) سؤال کردم، فرمود: «او وصى و جانشين برادرم سليمان فرزند داوود (علیهما السلام) بود». عرض کردم: «قُلْ کفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَکمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ» از چه کسى سخن مى‏گويد و اشاره به کيست؟ فرمود: «منظور وصی و برادرم على بن ابى طالب است».[549]

توجه به تفاوت «علم من الکتاب» که بیان کننده بخشی از علم کتاب الهی است، و «علم الکتاب» که بیانگر همه علم کتاب الهی است، روشن مى‏سازد که ميان وصی و جانشین حضرت سلیمان (آصف بن برخیا) و امام على (علیه السلام) چه اندازه تفاوت بوده است؟!؛ در روایتی از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: آیا آن کسی که نزد او «علم من الكتاب» بود داناتر است یا آن که نزد او «علم الكتاب» بود؟ حضرت فرمود: نسبت علم آن کسی که نزد او بخشی از علم کتاب بود با کسی که به همه علم کتاب آگاه بود، به اندازه تر شدن بال پشه از آب دریا است.[550] در روايات متعددى مى‏خوانيم که اسم اعظم الهى هفتاد و سه حرف است که يک حرف آن نزد «آصف بن برخيا» (وصی حضرت سلیمان علیه السلام) بود، که به وسیله آن توانست تخت بلقیس را سریع‌تر از چشم بر هم زدنی، در خدمت سلیمان (علیه السلام) حاضر کند، و نزد امامان اهل بيت (علیهم السلام) هفتاد و دو حرف آن است، و يک حرف آن مخصوص ذات پاک پروردگار است.[551]

  1. تشبیه علم آن حضرت به علم انبیای الهی (علیهم السلام)

عبدالله بن مسعود می‌گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بین جماعتی از اصحابش نشسته بود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِي عِلْمِهِ، وَ إِلَى نُوحٍ فِي حِکمَتِهِ وَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي حِلْمِهِ، فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»؛[552] «هر کس می خواهد به آدم در علمش و به نوح در حکمتش و به ابراهیم در حلمش بنگرد، به علی بن ابی طالب (علیه السلام) نگاه کند».

رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود: علی مانند آدم است در علمش، علی مانند نوح است در فهمش، علی همانند ابراهیم است در حکمتش.[553]

  1. تصریح رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به علم آن حضرت

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در روایات متعددی فرمودند: «علی داناترین مردم است – علی برترین مردم و داناترین آنها است – علی وارث علم پیامبر است – علی و امامان بعد از او، خزاین علم الهی و معادن حکمت او هستند- من شهر علمم و علی درِ آن است – من شهر حکمتم و علی درِ آن است – من شهر فقهم و علی درِ آن است- خداوند به زمین امر فرمود که اخبار خود را با علی بازگوید- همانا نزد علی علم ظاهر و باطن است-  به علی نُه جزو حکمت داده شده و به مردم یک جزو، بلکه علی به حکمت از دیگران داناتر است.[554]

شافعى ابن مغازلى به سند خود از ابن عباس روايت کرده که گفت: پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) فرمود: جبرئيل براى من بساطى از بهشت آورد و بر روى آن نشستم و چون به قرب پروردگار رسيدم، با من تکلم و نجوا[555] نمود. (خداوند) به من چيزى نياموخت، مگر اين که آن را به على (عليه السلام) تعليم دادم، پس او دروازه علم شهر من است.[556]

  1. فرمایشات خود امیرالمؤمنین (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) در فرمایشات متعددی از ویژگی علم خود سخن فرموده که به بعضی از آنها اشاره می شود:

الف. از من سؤال کنيد پيش از آن که مرا از دست بدهيد، از من از کتاب خدا بپرسيد، آيه‏اى نيست در قرآن مگر اين که من مى‏دانم کجا نازل شده، در پائين کوه و يا در زمين نرم. از من از فتنه‏ها بپرسيد؛ زيرا هيچ فتنه‏اى نيست مگر اين که من مى‏دانم چه کسى آن را بر پا کرده و چه کسى در آن کشته مى‏شود.[557]

ب. سوگند به خدا آيه‏اى از قرآن نازل نشده، جز اين که من مى‏دانم درباره چه کسى و کجا و بر چه کسى نازل شده است، همانا پروردگارم مرا قلبى خردمند و زبانى گويا داده است.[558]

ج. عباد بن عبداللّه می گوید: از امام علی (علیه السلام) شنیدم می فرمود:

هیچ آیه‌ای از کتاب خداوند نازل نشد، مگر آن که من می‌دانم کی نازل شده و درباره چه کسی نازل شده و هیچ فرد قریشی نیست مگر آن که درباره او آیه ای نازل شده که او را به بهشت یا به جهنم سوق می دهد. شخصی بلند شد و سؤال کرد: ای امیرالمؤمنین درباره شما چه آیه ای نازل شده؟ فرمود: اگر نبود که در میان مردم سؤال کردی به تو خبر نمی دادم، مگر نخوانده‌ای این آیه را: «أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»؛[559] «آيا آن کس که دليل آشکارى از پروردگار خويش دارد و به دنبال آن، شاهدى از سوى او مى‏باشد…، (همچون کسى است که چنين نباشد؟)» رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دلیل آشکار از جانب رب است و من شاهد از جانب او هستم که کتاب را تلاوت می کنم و از آن تبعیت می کنم.[560]

د. «اگر برای من بساطی پهن شود (و در مقام قضاوت بنشينم) ميان اهل تورات به توراتشان و ميان اهل انجيل به انجيلشان و ميان اهل قرآن به قرآنشان حکم مى‏کنم».[561]

هـ. قندوزی در «ينابيع المودة» از «اصبغ بن نباتة» روايت کرده که گفت: از امير المؤمنين على (علیه السلام) شنيدم که مى‏فرمود: «انّ رسول اللَّه علّمنى الف باب و کلّ باب منها يفتح الف باب فذلک الف الف باب حتّى علمت ما کان و ما يکون الى يوم القيامة و علم المنايا و البلايا و فصل الخطاب»؛[562] «رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) به من هزار باب ياد داد که از هر بابى از آنها هزار باب ديگر باز مى‏شود، پس اين (در مجموع)، هزار هزار باب مى‏شود، تا آن که دانستم آن چه شده و آن چه خواهد شد تا روز قيامت، و علم بلايا و منايا و فصل خطاب را دانستم».

  1. علم آن حضرت در کلام دیگران

از عائشه نقل شده که سؤال کرد: چه کسی به شما به روزه عاشورا فتوا داده؟ گفتند:‌ علی (علیه السلام). گفت: آگاه باشید که او عالم‌ترین مردم به سنت است.[563]

از ابن عباس نقل شده که گفت: علم من و علم اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله) در مقابل علم علی (علیه السلام)، همانند قطره‌ای در مقابل دریاهای هفت گانه است.[564]

عامر شعبى[565] مى‏گويد: امير المؤمنين على (علیه السلام) نُه گفتار بالبديهه دارد که چشم بلاغت را خيره ساخته و جواهر حکمت را کم بها کرده است و هيچ کس نمی‌تواند يکى مانند آنها بياورد. سه گفتار از آن در نيايش است، سه گفتار در حکمت و سه گفتار در فرهنگ و ادب:

اما آن سه که در نيايش است، اين کلمات است: «پروردگارا براى من کمالِ عزت است که بنده تو باشم و براى من کمال فخر است که تو پروردگار من باشى. تو چنانى که من دوست مى‏دارم، مرا آن چنان که خود دوست دارى قرار بده».

اما آن سه که در حکمت است اين کلمات است: «ارزش هر مرد آن چيزى است که آن را نيکو بداند. هلاک نشد مردى که اندازه خويش را شناخت. مرد زير زبان خويش پنهان است».

آن سه که در فرهنگ و ادب است اين کلمات است: «بر هر کس که مى‏خواهى بخشش کن تا امير او شوى، به هر کس مى‏خواهى‏ نيازمند باش تا اسير او شوى و از هر کس مى‏خواهى بى‏نيازى بجوى تا همچون او باشى».[566]

جود و بخشش و انفاق امام علی (علیه السلام)

در باب صفت جود و بخشش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و رسیدگی ایشان به فقرا و محرومان، در قرآن کریم و روایات شواهد متعددی وجود دارد. در این گفتار مختصر به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ»؛[567] «آنها كه اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشكار، انفاق مى‏كنند، مزدشان نزد پروردگارشان است. نه ترسى بر آنها است و نه غمگین مى‏شوند».

به اتفاق بسیاری از مفسّران شیعه و سنی،[568] این آیه شریفه در شأن امام على (علیه السلام) نازل شده است.

شیخ مفید نقل می کند که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: «یا علی دیشب چه عملی انجام دادی»؟ عرض کرد: «چطور ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)؟». فرمود: درباره تو چهار مطلب با ارزش نازل شده. عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما باد، من چهار درهم داشتم که یک درهم را در شب، یک درهم را در روز، یک درهم را در نهان و درهم دیگر را آشکارا صدقه دادم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند متعال درباره تو این آیه را نازل فرموده است. سپس آیه فوق را تلاوت فرمود.[569]

گرچه این آیه بیانگر خصوصیت امام على (علیه السلام) در زمان رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) است، ولى این وضع پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز ادامه داشت و آن حضرت پیوسته از یتیمان و مستمندان دستگیرى مى كرد و روح بزرگ و مهربان او تا پایان عمر از انفاق به فقرا لحظه اى آرام نگرفت.[570]

  1. «إِنَّما وَلِیكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»؛[571] «سرپرست و ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر او است و آنها كه ايمان آورده‏اند کسانی هستند كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند».

واحدى نیشابورى از كلبى حكایت مى‏كند كه آخر این آیه درباره على بن ابی‌طالب است؛ زیرا او انگشترى خود را در حال ركوع به فقیرى بخشید.[572]

از عمار بن یاسر نقل شده: على (علیه السلام) در نماز مستحبى در حال ركوع بود كه‏ گدایى نزد او ایستاد. آن حضرت انگشتری خود را از دست خارج نموده، به آن گدا بخشید. در این هنگام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شد و سائل، آن جناب را از این قضیه آگاه کرد. در پى آن آیه «إِنَّما وَلِیكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ …» بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد و ایشان آیه را برای اصحاب خود خواند، سپس فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؛ «هر که من مولای اویم، پس علی مولای او است. خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد، و دشمن بدار هر که با او دشمنی می کند».[573]

سید محسن امین درباره این آیه می نویسد: اگر چه در این آیه، «الَّذِینَ آمَنُوا» (به صیغه جمع) به كار برده شده و عام بوده، ولى مراد از آن خاص است و اراده واحد به لفظ جمع با وجود قرینه، در كلام عرب و در قرآن كریم بسیار به چشم مى‏خورد. چنان ‏كه در آیه «الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ…»[574] مراد از «الّذین»؛ نعیم بن مسعود است. زكات در این آیه (نیز) به معناى صدقه است؛ زیرا زكات اگر چه در شرع به صدقه واجب مشهور شده، ولى فراوان به هر صدقه مستحبى هم اطلاق مى‏شود. عبارت «هُمْ راكِعُونَ» از نظر نحوى، حالت ضمیر در «یؤْتُونَ الزَّكاةَ» را بیان مى‏دارد؛ یعنى آنان زكات مى‏دهند درحالى ‏كه در ركوع هستند.[575]

وی سپس درباره سخاوت و بخشنگی امام علی (علیه السلام) می گوید: او بخشنده‏تر از ابرهاى پرباران بهارى بود و در اين ميدان نيز هماوردى براى او نمى‏توان سراغ داشت. شعبى در اين‏باره گفته است: على (علیه السلام) بخشنده‏ترين مردمان بود. معاويه سرسخت‏ترين دشمن آن حضرت، نيز گفته بود: اگر على انبارى پر از زر (طلا)، و اتاقى انباشته از كاه مى‏داشت، پيش از آن كه كاه را ببخشد، زر را مى‏بخشيد. او اتاقی را که در آن بيت المال بود تمیز مى‏کرد، در آن نماز مى‏گزارد و مى‏گفت: اى زرد و اى سپيد (طلا و نقره)! غير از مرا بفريبيد. آن حضرت با آن كه بر همه امپراطورى اسلامى، به جز شام، فرمانروايى داشت، از خود ميراثى بر جاى نگذاشت و جز او، كس ديگرى به مضمون آيه نجوا[576] عمل نكرد. از دسترنج خود هزار بنده را آزاد كرد و هرگز به نيازمندى پاسخ رد نگفت.[577]

مناقب و فضایل امام علی (علیه السلام)

مناقب و فضایل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بیش از آن است که به شمارش در آید. در این نوشتار به قطراتی از دریای بیکران فضایل آن حضرت اشاره می شود:

  1. از جابر بن عبداللَّه انصارى روايت شده: هنگامی که على (علیه السلام) خبر فتح خيبر را براى پيامبر (صلی الله علیه و آله) آورد، پيامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمودند: اگر بيم آن نبود که گروه‌هايى از امت من درباره تو همان چيزى را بگويند که مسيحيان در مورد عيسى بن مريم (علیهما السلام) مى‏گويند، در مورد تو سخنانى مى‏گفتم که بر هيچ گروهى نگذرى، مگر آن که از زير پاى تو، خاکى را که بر آن قدم مى‏نهى بردارند و اضافه آب وضوى تو را براى طلب شفا بگيرند و براى تو همين بس است که تو از من و من از تو هستم. تو از من ميراث مى‏برى و من از تو، و تو نسبت به من چون هارون نسبت به موسى هستى، جز آن که پس از من پيامبرى نيست. تو تعهدات و ذمه مرا انجام مى‏دهى و به روش من و براى حفظ سنت من جنگ مى‏کنى و تو فردا کنار حوض کوثر، جانشين من و نخستين کسی خواهى بود که جامه بهشتى بر او پوشيده مى‏شود. تو نخستين شخص از امت من خواهى بود که وارد بهشت مى‏شود و شيعيان تو بر منبرهاى نور و با چهره‏هاى درخشان، اطراف من خواهند بود و براى ايشان شفاعت مى‏کنم و آنان فردا در بهشت همسايگان من خواهند بود.

(ای علی) هر کس با تو در نبرد باشد، با من در نبرد است و هر کس با تو در صلح باشد با من در صلح است. نهان تو نهان من و آشکار تو آشکار من است. راز سينه تو راز سينه من است و فرزندان تو فرزندان من هستند. تو وعده‏هاى مرا برآورده مى‏سازى و حق، همراه تو و بر دل و زبان تو جارى است. ايمان ميان چشم‎هاى تو و آميخته با خون و گوشت تو است، همچنان که با خون و گوشت من آميخته است. هرگز کسى که تو را دشمن بدارد، کنار حوض کوثر پيش من نخواهد آمد و هرگز کسى که تو را دوست داشته باشد، از حوض کوثر محروم نخواهد بود و با تو کنار حوض کوثر خواهد آمد.

(در این هنگام) على (علیه السلام) به سجده افتاد و گفت: سپاس خداوندى را که بر من نعمت اسلام را ارزانى داشت و قرآن به من آموخت و مرا محبوب بهترين مردمان که خاتم پيامبران‏ است قرار داد و اين همه، احسان و فضل خداوند بر من است. پيامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: (ای علی) اگر تو نباشى مؤمنان پس از من شناخته نمى‏شوند.[578]

  1. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند متعال به من پنچ چیز و به علی (علیه السلام) نیز پنج چیز عطا فرمود: به من جوامع کَلِم داد و به علی جوامع علم، مرا پیامبر قرار داد و علی را وصی، به من کوثر عطا فرمود و به علی سلسبیل، به من وحی عطا فرمود و به علی الهام و مرا شبانه به آسمان برد و براى او درهاى آسمان‌ها و پرده‏ها را گشود.[579]
  2. در روایتی طولانی، هفتاد منقبت از امير مؤمنان على (علیه السلام) نقل شده که به بعضی از آنها اشاره می شود:

مکحول از على (علیه السلام) نقل مى‏کند که فرمود: حافظان از ياران حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) مى‏دانند که در ميان آنان کسى نيست که منقبتى داشته باشد مگر آن که من با او شريک بوده و بر او برترى دارم، ولى من هفتاد منقبت دارم که کسى در آنها با من شريک نيست. عرض کردم: اى امير مؤمنان! مرا از آنها آگاه کن! فرمود: اول: اين که من يک چشم به هم زدن به خدا شرک نورزيده‏ام و هرگز لات و عزّى را نپرستيده‏ام.

دوم: اين که من هرگز مِى (شراب) ننوشيدم.

سوم: اين که پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در دوران کودکى مرا از پدرم درخواست نمود و من از همان زمان، هم خوراک و همدم و هم صحبت پیامبر بودم.

چهارم: اين که من نخستين فرد در ميان مردم بودم که ايمان آوردم.

پنجم: اين که پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اى على! تو نسبت به من به منزله هارون به موسى هستى جز آن که پس از من پيامبرى نيست.

ششم: اين که من آخرين فرد از مردم بودم که از پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) جدا شده و حضرتش را در قبرش نهادم.

هفتم: اين که آن گاه که پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به غار رفت، مرا در جاى خود خوابانيد و با لحاف خود پوشانيد، هنگامى که مشرکان آمدند، گمان کردند که من محمّد هستم، مرا از خواب بيدار کرده و گفتند: رفيقت چه شد؟ گفتم: دنبال کارش رفته. گفتند: اگر فرار کرده بود اين هم با او فرار مى‏کرد.

هشتم: اين که پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هزار درِ دانش به من آموخت که از هر يک، هزار درِ ديگر گشوده مى‏شود و هيچ یک از اينها را به کسى نياموخت.

نهم: اين که پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود: اى على! آن گاه که خداوند پيشينيان و پسينيان را محشور کند، براى من منبرى برتر از منبرهاى پيامبران و براى تو منبرى برتر از منبرهاى اوصيا مى‏گذارند و تو بر فراز آن مى‏روى.

دهم: اين که من از پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مى‏شنيدم که مى‏فرمود: در روز رستاخيز چيزى به من داده نمى‏شود، جز آن که همانند آن را براى تو درخواست مى‏کنم.

يازدهم: اين که از پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنيدم که مى‏فرمود: اى على! تو برادر من هستى و من برادر تو هستم و دست تو ميان دست من خواهد بود تا وارد بهشت شويم.

دوازدهم: اين که من از پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنيدم که مى‏فرمود: اى على! مَثَل تو در ميان امّت من همانند کشتى نوح است که هر کس بر آن سوار شد، نجات يافت و هر کس از آن باز ماند، غرق شد… .[580]

  1. از اميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل شده که رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) فرمود: «حق تعالى براى برادرم على فضايلی را قرار داده كه به جهت زیاد بودن آنها قابل شمارش نیست. پس هر كس فضيلتى از فضايل او را ذكر كند در حالی كه به آن اقرار داشته باشد، حق تعالى گناه گذشته و حال او را بيامرزد، و هر كه فضيلتى از فضايل او را بنويسد، تا از اين كتابت اثرى باقى باشد، فرشتگان الهی دائما براى او استغفار می كنند و هر كه فضيلتى از فضايل او را گوش كند، حق تعالى گناهانى كه اكتساب آنها از راه گوش بوده ببخشد، و هر كه به كتابى كه از فضائل او در آن نوشته شده باشد، نظر كند، حق تعالى گناهانى كه از نگاه اندوخته باشد بيامرزد. بعد از آن فرمود: نظر به روى على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) عبادت است و ذكر او عبادت است و خداوند متعال ايمان هيچ بنده‌ای از بندگانش را قبول نمي كند مگر به ولايت على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) و برائت از دشمنان او».[581]

کرامات و معجزات امام علی (علیه السلام)

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در طول حیات مبارک خود، برای اثبات ادعای امامت خود و همچنین هدایت مردم، اتمام حجت بر آنها، و احسان و محبت به آنها، معجزات و کرامات بسیاری به اذن الهی از خود نشان دادند که به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. کندن در قلعه خیبر با قدرت روحانی

از ابن عمر نقل شده است: ما از فتح خيبر به دست على (علیه السلام) چندان تعجب نكرديم كه از كندن در قلعه و انداختن آن چهل ذراع دورتر، به گونه ای که وقتی چهل مرد خواستند آن را از جاى خود تكان دهند، نتوانستند و چون اين خبر را به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دادند، فرمود: سوگند به كسى كه جانِ من در دست او است، چهل فرشته بر آن كار او را مدد كردند. روايت شده كه اميرالمؤمنين در نامه خود به سهل بن حنيف چنين مرقوم فرمود: سوگند به خدا، من درِ خيبر را با نيروى جسمانى و قوه خوراک از جاى نكندم، بلكه با نيروى ملكوتى و نفسى كه به پرتو خداى خود نورانى بود انجام دادم و من شعاعى از شعاع احمدم. به خدا سوگند، اگر تمام عرب براى جنگ با من، پشت در پشت نهند از جنگ نمى‏گريزم و اگر بر آنان چيره شوم، هرگز ستم نمى‏كنم. هر كس از من پرهيز نكند، مرگش بر او فرود مى‏آید و قلبش همواره آكنده از بيم است.[582]

  1. تهیه زاد و توشه سپاهیان در نبرد صفين‏

وقتى که جنگ صفين طولانى شد، مردم از تمام شدن زاد و توشه و علف حيوانات، شکايت کردند به حدى که از اصحاب، کسى چیزی پيدا نکرد که بخورد. حضرت به آنها فرمود: فردا آن چه کفايت کند به دست شما مى‏رسد. وقتى صبح شد، مردم از حضرت تقاضا کردند. امام على (عليه السّلام) بر بالاى تپه‏اى رفت و دعايى کرد و از خدا خواست که به آنها غذا بخوراند و علف حيواناتشان را تهيّه نمايد، سپس پايين آمد و به جاى خود برگشت. هنوز مستقر نشده بود که صف‌هاى شترانی که بار آنها گوشت، خرما، آرد، و… بود پشت سر هم، آمدند. آنها به حدى زیاد بودند که تمام بيابان پر شد و صاحبان شترها، همه بارهاى خود را از غذاها و هر چه با خود داشتند، از علف چهارپايان، لباس‌ها، خوراک حيوانات و همه چيزهايى که به آن نياز داشتند، خالى کرده و رفتند. هيچ کس نفهميد که آنها از کجا آمدند و آيا از جنس انسان بودند يا از جنّ، و همه تعجّب کردند.[583]

  1. شفای دختر نابينا

عبد الواحد بن زيد مى‏گويد: به حجّ بيت اللَّه الحرام رفته بودم و در حال طواف بودم که کنار رکن يمانى، دو زن را ديدم که يکى به ديگرى مى‏گويد: نه، به حق کسى که به وصايت انتخاب شد و کسى که به مساوات حکم مى‏کرد و به‏ عدالت قضاوت مى‏نمود، و به حق همسر فاطمه زکيّه رضيّه مرضيّه، اين گونه نبود. پرسيدم: کسى را که شما توصيفش مى‏کنى کيست؟ آن زن گفت: او امير مؤمنان على بن ابى‌طالب (علیهما السلام)، پرچم هدایت و باب احکام و تقسيم‏کننده بهشت و جهنّم و ربّانى اين امت است.

گفتم: او را از کجا مى‏شناسى؟

گفت: چگونه او را نشناسم در حالى که پدرم در صفين در رکاب او شهيد شد. وقتى که از صفين برگشت، به خانه ما آمد و به مادرم فرمود: اى مادر يتيمان! حالت چگونه است؟ مادرم گفت: خوب است. آن گاه مادرم، من و اين خواهرم را نزد او آورد، در حالى که من آبله گرفته بودم و در اثر آن، ديدِ چشمم از بين رفته بود، هنگامى که چشم على (عليه السّلام) به من افتاد، آهى کشيد و فرمود:

        ما ان تاوّهت من شي‏ء رزيت به             کما تاوّهت للاطفال في الصغر

        قد مات والدهم من کان يکفلهم             في النائبات و في الاسفار و الحضر

يعنى: «براى هيچ مصيبتى به اندازه اطفال در كوچكى، آه نكشيدم، پدرشان كه در مصيبت‌ها، سفرها و حضرها، آنان را كفايت مى‏كرد، مرده است». سپس حضرت دست مبارکش را بر صورتم کشيد و همان هنگام، چشم‌هايم باز شدند. به خدا سوگند! اکنون من مى‏توانم شتر رميده را در شب تاريک ببينم و اين به برکت آن حضرت بود که درود خدا بر او و خاندانش باد.[584]

 

آثار و اقدامات تاریخی امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) در طول حیات با برکت خود، آثار و اقداماتی تاریخی داشتند که در ادامه این نوشتار به آنها اشاره می شود.

اندیشه و مکتب امام علی (علیه السلام)

اندیشه و مکتب امام علی (علیه السلام)، همان اندیشه و مکتب قرآن کریم، و اندیشه و مکتب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است که در قالب مذهب «شیعه امامیه» تبلور یافته و این مکتب و مذهب از مهم‌ترین و برجسته‌ترین برکات وجودی امام علی (علیه السلام) است.

«شیعه» در لغت عرب؛ به معناى «پیرو» است. قرآن مجید مى‏فرماید: «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ»؛[585] «یکى از پیروان نوح، ابراهیم است»، اما در اصطلاح مسلمانان، «شیعه» به گروهى اطلاق مى‏شود که معتقدند پیامبر (صلى الله علیه و آله) پیش از درگذشت خود، جانشین خویش و خلیفه مسلمانان؛ یعنی علی بن ابی‌طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در مناسبت‌هاى متعدّدى؛ از جمله در روز هیجدهم ذی الحجّه، سال دهم هجرى که به روز «غدیر» معروف است، در یک اجتماع بزرگ معین فرمود و او را به عنوان مرجع سیاسى، علمى و دینى پس از خود، تعیین نمود.

در ادامه به برخی از ویژگی های مکتب و اندیشه امام علی (علیه السلام) اشاره می شود:

  1. مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام) مکتبی عقلانی

مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام) مکتبی عقلانی است و از هرگونه بی‌مایگی، سستی، وهم و خیال ناروا، خرافات، قیاس باطل و… به دور است. «در مذهب شيعه براى عقل، استقلال و اصالت و حجّيت اثبات شده است. از نظر شيعه به حکم روايات مسلّم معصومان، عقل، پيامبر باطنى و درونى است همچنان که پيامبر، عقل ظاهرى و بيرونى است.[586] در فقه شيعه «عقل» يکى از ادلّه چهار گانه (استخراج احکام) است».[587] عقل، حقایق و «حسن» و «قبح» برخی از افعال؛ مانند حسن عدل و قبح ظلم را به طور مستقل و بدون نیاز به شرع درک می کند.

همه امامان معصوم و به ویژه امیرالمؤمنین (علیهم السلام)، یکی از راه‌هایی که برای تبیین و ترویج دین خدا به کار می‌بردند، راه عقل و منطق و برهان و استدلال بوده است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّک بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّک هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ»؛[588] «با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر مى‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است».

احتجاجات، مناظرات و فرمایشات امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ویژه در نهج البلاغه گویای این مطلب است. استاد شهید مطهری در توصیف نهج البلاغه می نویسد: يک بخش از بخش‌هاى اساسى نهج البلاغه، مسائل مربوط به الهيات و ماوراء الطبيعه است… بحث‌هاى نهج البلاغه در اين زمينه مختلف و متنوع است. قسمتى از آنها از نوع مطالعه در مخلوقات و آثار صنع و حکمت الهى است…، ولى بيشتر بحث‌هاى نهج البلاغه درباره توحيد، بحث‌هاى تعقلى و فلسفى است. اوج فوق العاده نهج البلاغه در اين بحث‌ها نمايان است. در بحث‌هاى توحيدى تعقلى نهج البلاغه، آن چه اساس و محور و تکيه گاه همه بحث‌ها و استدلال‌ها و استنتاج‌هاست، اِطلاق و لاحَدّى (بی نهایت بودن پروردگار) و احاطه ذاتى و قيّومى حق است. على (عليه السلام) در اين قسمت داد سخن را داده است؛ نه پيش از او و نه بعد از او کسى به آن نرسيده است».[589]

  1. مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام)، مکتب عشق و محبت

از بزرگ‌ترین امتیازات شیعه بر سایر مذاهب این است که پایه و زیر بناى اصلى آن محبت است. از زمان شخص نبى اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که این مذهب پایه گذارى شده، زمزمه محبت و دوستى بوده است. آن جا که در سخن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جمله «عَلِىٌّ وَ شیعَتُهُ هُمُ الْفائِزونَ يَوْمَ الْقِيَامَة»[590] را مى‏شنویم، گروهى را در گرد على مى‏بینیم که شیفته او و گرم او و مجذوب او مى‏باشند؛ از این رو تشیع مذهب عشق و شیفتگى است. تولّاى آن حضرت مکتب عشق و محبت است. عنصر محبت در تشیع دخالت تام دارد. تاریخ تشیع با نام یک سلسله از شیفتگان و شیدایان و جانبازان سر از پا نشناخته، توأم است.

على (علیه السلام) همان کسى است که در عین این که بر افرادى حدّ الهى را جارى مى‏ساخت و آنها را تازیانه مى‏زد و احیاناً طبق مقررات شرعى، دست یکى از آنها را مى‏برید، باز هم از او رو برنمى‌تافتند و از محبت‌شان چیزى کاسته نمى‏شد. او خود مى‏فرماید: «اگر با این شمشیرم بینى مؤمن را بزنم که با من دشمن شود، هرگز دشمنى نخواهد کرد و اگر همه دنیا را بر سر منافق بریزم که مرا دوست بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت؛ زیرا که این گذشته و بر زبان پیغمبر امّى (درس نخوانده) جارى گشته که فرمود: یا على! مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمى‏دارد».[591]

على مقیاس و میزانى است براى سنجش فطرت‌ها و سرشت‌ها. آن که فطرتى سالم و سرشتى پاک دارد از وى نمى‏رنجد، ولو این که شمشیرش بر او فرود آید، و آن که فطرتى آلوده دارد به او علاقه‏مند نگردد، ولو این که احسانش کند، چون على جز تجسم حقیقت چیزى نیست.[592]

اصبغ بن نباته می گوید: خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودیم در حالی که آن حضرت قضاوت می کرد. مردى از دوستان امیرالمؤمنین (علیه السلام) به نام «اسود» را آوردند که سرقت انجام داده بود. امام (علیه السلام) بعد از آن که سه بار از او اقرار گرفت دستور داد که دست راستش[593] را قطع نمایند. وقتی حکم اجرا شد، اسود دست راستش را در حالی که از آن خون می‌چکید به دست چپش گرفت و روانه شد. در این حال شخصی به نام «ابن الکوّاء»؛ از خوارج جنگ نهروان، خواست از این جریان به نفع حزب خود و علیه على (علیه السلام) استفاده کند. با قیافه‏اى ترحم آمیز جلو رفت و گفت: چه کسی دستت را برید؟ اسود گفت: دست راستم را سید مؤمنان، پیشواى سفیدرویان قیامت، ذى حق‏ترین مردم نسبت به یقین، آقای جانشینان پیامبران، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب، امام هدایت، همسر فاطمه زهرا (علیها السلام) دختر محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، پدر امام حسن مجتبی و پدر امام حسین مرتضی (علیهما السلام)… برید. ابن الکوّاء گفت: واى بر تو ای اسود! دستت را مى‏برد و تو اینچنین ثنایش مى‏گویى؟! گفت: چرا ثنایش نگویم و حال این که دوستى‏اش با گوشت و خونم درآمیخته است؟! به خدا سوگند که دستم را نبرید جز به حقى که خداوند بر علیه من واجب نموده است. ابن کواء به محضر امیرمؤمنان آمد و این جریان را نقل کرد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) وقتی قضیه را شنید به امام حسن (علیه السلام) دستور داد، اسود را نزد وی آورد. وقتی اسود آمد از او سؤال کرد: دستت را بریدم و تو ثنای مرا می گویی؟ عرض کرد: مولای من ای امیرالمؤمنین، چرا ثنای شما را نگویم و حال این که دوستى‏ شما با گوشت و خونم آمیخته است؟! به خدا سوگند که دستم را نبریدی جز به حقى که خداوند بر علیه من واجب نموده و مرا به سبب آن از عذاب آخرت نجات داده است. در این هنگام امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از نماز و دعا، به قدرت الهی دست راستش را به بدنش ملحق فرموده، و به حال اولش برگرداند. بعد از این اعجاز و کرامت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، اسود ایستاد در حالی که می گفت: به خدای متعال و به محمد رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) و به امام علی (علیه السلام) که دست را بعد از قطع شدنش به حال اول برگرداند، ایمان آوردم. آن گاه خود را بر روی قدم های امیرالمؤمنین (علیه السلام) انداخت و عرض کرد:‌ پدر و مادرم به فدای شما ای وارث علم نبوت.[594]

  1. مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام) مکتب عرفان و کشف و شهود

در مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام) علاوه بر توجه به ظواهر دینی (کتاب و سنت)، و علاوه بر پیمودن راه تفکر عقلی، به راه عرفان و کشف و شهود نیز توجه ویژه شده است. آن حضرت خود ابتدا این راه را پیموده و سپس به دیگران ارائه داده است.

شخصى به نام ذعلب یمانی از امیرالمؤمنین (عليه السلام) پرسيد: آيا پروردگارت را ديده‏اى؟ فرمود: آیا خدایی را که نمی‌بینم پرستش می کنم؟ ذعلب سؤال کرد: چگونه او را می بینی؟ فرمود: «لَا تُدْرِکهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَکنْ تُدْرِکهُ الْقُلوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان‏»؛[595] «چشم ها او را با مشاهده عیانی درک نمی کند، ولی قلب ها او را با حقایق ایمان می‌یابد»؛ یعنی من با چشم سر، او را نديده‏ام، ولى با چشم دل ديده‏ و شهودش کرده‏ام‏.

علامه طباطبایی در این باره می نویسد: در ميان صحابه پيغمبر اکرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) (که نزديک به دوازده هزار نفر از ايشان در کتب رجال ضبط و شناخته شده اند) تنها على (عليه السّلام) است که بيان بليغ او از حقايق عرفانى و مراحل حيات معنوى به ذخاير بيکرانى مشتمل است و در آثارى که از ساير صحابه در دست است خبرى از اين مسائل نيست، در ميان ياران و شاگردان او کسانى مانند (سلمان فارسى و اويس قرنى و کميل بن زياد و رشيد هجرى و ميثم تمار) پيدا مى شوند که عامه عرفا- که در اسلام به وجود آمده اند- ايشان را پس از على (عليه السّلام) در رأس سلسله هاى خود قرار داده اند… عارف، کسى است که خدا را از راه مهر و محبت پرستش مى کند نه به اميد ثواب و نه از ترس عقاب[596] و از اينجا روشن است که عرفان را نبايد در برابر مذاهب ديگر، مذهبى شمرد، بلکه عرفان راهى است از راههاى پرستش (پرستش از راه محبت نه از راه بيم يا اميد) و راهى است براى درک حقايق اديان در برابر راه ظواهر دينى و راه تفکر عقلى.[597]

آثار علمی امام علی (علیه السلام)

بعضی از آثار علمی وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) عبارتند از:

نوشتن قرآن کریم و جمع آوری آن؛ کتابت حدیث؛ وضع علم نحو؛ تألیف کتاب‌های مختلف؛ خطبه‌ها، نامه‌ها، جملات کوتاه؛ دعاها و مناجات‌ها؛ اشعار و دیوان؛ تعویذها؛ مناظرات و احتجاجات؛ توصیه‌های طبی، و وصیت‌نامه.

هر یک از این موارد به نحو اجمال، توضیح داده می شود.

نوشتن و جمع آوری قرآن کریم توسط امام علی (علیه السلام)

از آثار امام علی (علیه السلام)، نوشتن قرآن کریم به امر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جمع آوری آن به ترتيب نزول بود.[598]

از منابع دینی استفاده می شود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وقت خاصی را در شب و روز برای امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) قرار می داد و در آن وقت، قرآن کریم را به همراه تفسیر، تأویل، ناسخ و منسوخ آن بر آن حضرت املاء می فرمود، همان‌گونه که سایر احکام و معارف را نیز املاء می فرمود و امیرالمؤمنین (علیه السلام) آنها را می نوشت. به بیان دیگر معصومی (رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم)، جمیع دین از اصول و فروع را بیان نموده و معصوم دیگری (علی علیه السلام) با خط مبارک خود آنها را می نوشت.

در روایتی از امام باقر (علیه السلام) از پدران گرامی اش نقل شده: رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود: آن چه بر تو املاء می کنم بنویس. آن حضرت عرض کرد: ای پیامبر خدا آیا می ترسی فراموش کنم؟ فرمود: ‌خیر، نمی ترسم فراموش کنی؛ ‌زیرا برای تو دعا کرده‌ام که حفظ نمایی و دچار فراموشی نشوی، لکن برای شرکایت بنویس. عرض کردم: ای پیامبر خدا شرکای من چه کسانی هستند؟ فرمود: امامان از فرزندانت که به سبب آنها امت من باران را دریافت می کنند و به وسیله ایشان دعای آنها مستجاب می شود. به برکت ایشان خداوند بلا را از آنها دور نموده و رحمت را از آسمان نازل می کند. (آن گاه) به امام حسن (علیه السلام) اشاره نمود و فرمود: ‌این، اول آنها است و سپس به امام حسین (علیه السلام) اشاره نمود و فرمود: امامان از فرزندان او هستند.[599]

در اخبار ابی رافع آمده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مرضی که به سبب آن رحلت نمود، به امام علی (علیه السلام) فرمود: این کتاب خدا است، آن را بگیر. امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن را در پارچه‌ای پیچید و به منزلش رفت. وقتی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رحلت فرمود، علی (علیه السلام) نشست و قرآن را آن گونه که خداوند نازل فرموده، تألیف و جمع آوری کرد، در حالی که به این مسئله آگاهی داشت.[600]

از علی بن رباح نیز نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) امر فرمود قرآن را جمع کند، آن حضرت نیز به این کار اقدام نمود.‏[601]

کتابت حدیث توسط امام علی (علیه السلام)

شیعه و سنی احادیثی را نقل نموده اند که دلالت می نماید بر این که أميرالمؤمنين (علیه السلام) شأن خاصی در اخذ علوم از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و كتابت أحاديث آن حضرت و ثبت سنت‌های قولی و فعلی ایشان داشته و این جایگاه را غیر آن حضرت نداشته است.[602]

از حضرت علی (علیه السلام) سؤال شد: چه شده که شما در بین اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیشترین احادیث را روایت نموده‌اید؟ فرمود: به این جهت که هرگاه من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سؤال می کردم، آن حضرت به من پاسخ می داد و هرگاه من ساکت می شدم، ایشان آغاز می کرد.[603]

شیخ حر عاملی در کتاب خود ابتدا به نقل از ابن شهرآشوب می نویسد: صحيح آن است که اولین کسی که در اسلام تصنیف و تألیف داشت، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بود…، سپس خود می گوید: روایات متواتری وارد شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) امر فرمود: جمیع آن چه که از سوی خداوند متعال نازل شده و همه تأویلات را بنویسد، بلکه جمیع سنت و آن چه که از احادیث و احکام شرعیه از جانب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) القاء شده، بلکه تمام اتفاقات گذشته و آینده تا روز قیامت را بنویسد. همچنین امر فرمود: این مطالب را برای شرکای خود بنویسد. امام علی (علیه السلام) عرض کرد: شرکای من چه کسانی هستند؟ فرمود: امامان از فرزندان تو با مقام عصمتی که دارند. علاوه بر اینها کتاب علی (علیه السلام)،[604] مصحف فاطمه (علیها السلام)،[605] جفر، جامعه، صحیفه فرائض و غیر اینها،[606] از مکتوبات علی (علیه السلام) که با دست مبارک خویش و با املاء رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ]و املاء فاطمه زهرا (علیها السلام)[ نوشت، بیشتر از آن است که به شمارش آید و مشهورتر از آن است که مخفی ماند و نصوص آن به حد تواتر رسیده است.[607]

امام علی (علیه السلام) واضع علم نحو

امام علی (علیه السلام) واضع علم نحو است و سلسله عالمان علم نحو به آن حضرت می رسد؛ زیرا نحوی‌ها از خلیل بن أحمد بن عیسى بن عمرو الثقفی روایت می کنند و او از عبدالله بن إسحاق الحضرمی، و او از أبی عمرو بن العلاء، و او از میمون الأفرن‏، و وی از عنبسة الفیل، و او از أبی الأسود الدؤلی نقل می کند. ابوالاسود نیز به طور مستقیم از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می کند.[608]

درباره علت و انگیزه وضع علم نحو چند گونه گزارش شده:

  1. برخی از افراد طائفه قریش با طائفه أنباط[609] ازدواج می‌کردند. از این پیوند‌ها فرزندانی پدید می‌آمدند که زبان آنها مطابق عربی فصیح نبود و در بعضی موارد نیز غلط استعمال می کردند. به عنوان نمونه: دو دختر خویلد اسدی با طائفه أنباط ازدواج کردند. یکی از آنها گفت: «إن أبوی مات و ترك علی مال كثیر» (در حالی که از لحاظ قواعد نحوی باید گفته شود: «ان ابای مات و ترک علی مالا کثیرا»[610]). وقتی فساد زبان آنها را دیدند، علم نحو پایه گذاری شد.[611]
  2. مردی اعرابی از یک بازاری شنید که این آیه را این گونه قرائت می کند: «أَنَّ اللَّهَ بَرِی‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ وَ رَسُولِهِ»؛ «خداوند از مشرکان و رسولش بیزار است»، (در حالی که صحیح آن این است: «أَنَّ اللَّهَ بَری‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكینَ وَ رَسُولُهُ»؛[612] «خدا و رسولش از مشرکان بیزار هستند»). مرد اعرابی ناراحت شده و به مرد بازاری حمله کرد و به سر وی ضربه ای زد. این دو، دعوای خود را نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) بردند. مرد اعرابی به حضرت عرض کرد که این شخص با این گونه قرائت، به خدا کافر شده است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: او عامدانه این گونه نخوانده و همین سبب شد تا حضرت، علم نحو را وضع نماید.[613]
  3. نقل شده ابوالاسود دوئلی از ناحیه چشمان خود مشکل داشت؛ به همین جهت دختر کوچکی داشت که دست وی را گرفته و پیش امیرالمؤمنین (علیه السلام) می برد. روزی دختر گفت: یا أَبَتَاهْ مَا أَشَدَّ حَرَّ الرَّمْضَاءِ؛ ای پدر چقدر سنگ و خاک (مسیر راه ما) از شدت حرارت خورشید گرم است! و منظورش تعجّب از این حالت بود. (وی در بیان این عبارت، «أشدّ» را به رفع دال؛ یعنی دال را با ضمّه خواند،[614] در حالی که صحیح آن بر اساس قواعد عربی، به نصب دال؛ یعنی دال با فتحه است). پدر وی را از این گونه گفتار نهی کرد و بعد امام علی (علیه السلام) را از این قضیه آگاه کرد. امام (علیه السلام) به این جهت علم نحو را تأسیس نمود.[615]
  4. روایت شده ابوالاسود پشت جنازه‌ای می‌رفت. مردی از او سؤال کرد: «من المتوفِی؟»؛ «آن که می میراند کیست؟»، در حالی که منظورش این بود که «من المتوفَی؟»؛ «شخصی که مرده کیست؟». ابوالاسود جواب داد: «خدا». آن گاه وی قضیه را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) خبر داد و آن حضرت برای جلوگیری از این گونه خطاها، علم نحو را وضع نمود.[616]

در هر صورت، امام علی (علیه السلام) نامه ای به ابوالاسود با این مضمون نوشت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْكَلَامُ ثَلَاثَةُ أَشْیاءَ اسْمُ وَ فِعْلٌ وَ حَرْفٌ جَاءَ لِمَعْنًى فَالاسْمُ مَا أَنْبَأَ عَنِ الْمُسَمَّى وَ الْفِعْلُ مَا أَنْبَأَ عَنْ حَرَكَةِ الْمُسَمَّى وَ الْحَرْفُ مَا أَوْجَدَ مَعْنًى فِی غَیرِه»؛ «کلام سه قسم است: اسم و فعل و حرف، که هر کدام معنایی دارند. اسم آن است که از مسمی خبر دهد، فعل آن است که از حرکت مسمی خبر دهد و حرف آن است که معنایی را در غیر خود ایجاد نماید». ابوالاسود گفت: ای امیرالمؤمنین این کلام نیکویی است، ولی من نمی دانم منظور شما چیست که مرا از این مطالب آگاه نمودی و امر فرمودی که کاری انجام دهم! امام (علیه السلام) فرمود: شنیدم در سرزمین شما خطاهای فاحش بسیاری در کلام عرب صورت می گیرد، دوست داشتم کتابی تألیف کنم که هر که به آن می نگرد بین کلام (صحیح) عرب و کلام این دسته از افراد که غلط تلفظ می کنند فرق بگذارد، پس تو بر این مبنا مطالبی را اضافه نما. ابوالاسود گفت: خدا ما را به واسطه شما ای امیرالمؤمنین به امر صواب و شایسته موفق دارد.[617]

ابن شهر آشوب می نویسد: حضرت این نامه را خطاب به ابوالاسود نوشت و فرمود: این نحوه و روش چه نیکو است! تو مسائلی را بر این مطالب حاشیه زده و اضافه کن، پس به همین جهت این علم، «نحو» نامیده شد.[618]

کتاب‌ها و تألیفات امام علی (علیه السلام)

امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر نوشتن توانا بود و به همین جهت کتاب‌ها و نوشته‌هایی را تألیف فرموده است. یکی از محققان معاصر می‌نویسد: کتاب‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به املاء آن حضرت و خط امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که نزد ائمه (علیهم السلام) ذخیره و حفظ شده و در آن، علوم رسالت و جمیع آن چه مردم به آن نیازمند هستند، وجود دارد.[619] در ادامه به بعضی از تألیفات آن حضرت اشاره می شود:

  1. جامعه

ابوبصير می‌گويد: خدمت امام صادق (علیه السلام) رسيده عرض‏ كردم: «قربانت گردم، مى‏خواهم از شما پرسشى خصوصى كنم، در اين جا كسى هست كه سخن مرا بشنود؟ بعد می‌گويد: امام پرده‏اى كه ميان او و اتاق ديگرى آويخته بود، بالا زد و سرى در آن كشيد، سپس فرمود: اى ابا محمد، از هر چه خواهى بپرس. ابو بصیر می‌گويد، گفتم: قربانت گردم شيعيان مى‏گويند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) بابى از دانش آموخته كه از آن هزار باب براى وى گشوده شده است؟ امام (علیه السلام) فرمود: اى ابا محمد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) هزار باب آموخت كه از هر باب آن هزار باب گشوده مى‏شد. می‌گويد، گفتم: به خدا علم اين است. ساعتى[620] آن حضرت سر انگشت به زمين زد و سپس فرمود: محققاً اين علم است، ولى باز آن علم كامل و نهائى نيست و به راستى «جامعه» نزد ما است و مردم چه مى‏فهمند كه جامعه چيست؟ می گويد، گفتم: قربانت، جامعه چيست؟ فرمود: دفترى است كه هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، درازا دارد و به املاء آن حضرت است كه از زبان خود بيان كرده و على (علیه السلام) به دست خود نوشته است. هر حلال و حرام و هر چه مورد نياز مردم باشد در آن است، تا برسد به حكم جبران يک خراش در بدن. سپس دست بر من زد و فرمود: اى ابا محمد، به من اجازه مى‏دهى؟ می‌گويد، عرض كردم: قربانت شوم من در اختيار شما هستم، هر چه می‌خواهيد بكنيد، می گويد: آن حضرت دست مرا فشاری داد و فرمود: حتى جبران اين عمل هم در آن ذكر شده و در اين حال چهره خشمگينى داشت. ابو بصیر می‌گويد: گفتم: به خدا علم اين است. فرمود: اين هم علم است، ولى باز علم نهائى و كامل نيست و …».[621]

  1. جفر

از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: وای بر شما آیا می دانید جفر چیست؟ جفر پوست گوسفندی است که نه کوچک است و نه بزرگ، در آن به خط علی (علیه السلام) و املاء رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جمیع نیازهای بشر حتی به اندازه جبران یک خراش سطحی در بدن، ذکر شده است.[622]

  1. كتاب آداب أمير المؤمنين (عليه السلام)

محمد بن مسلم از امام صادق (عليه السلام) روایتی را در باب نهی از قیاس از كتاب آداب أميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل می‌کند. روایت این است: امام صادق (عليه السلام) فرمود: در كتاب آداب أمير المؤمنين (عليه السلام) آمده است: لا تقيسوا الدين، فإن أمر الله لا يقاس، و سيأتي قوم يقيسون و هم أعداء الدين؛ در دین قیاس نکنید؛ زیرا امر الهی قابل قیاس نیست، و به زودی گروهی می آیند که قیاس می کنند و آنان دشمنان دین هستند.[623]

  1. صحيفة الفرائض

مرحوم کلینی، روایاتی را در باب «ارث» کتاب کافی می آورد که در آنها امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) برای بیان احکام ارث به کتاب «صحیفة الفرائض» استشهاد نموده و تصریح نموده‌اند که این کتاب به املاء رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و خط و کتابت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نوشته شده است.[624]

  1. کتابی همراه با شمشیر

در منابعی که از کتاب‌های امام علی (علیه السلام) یاد شده، به چند کتاب‌ اشاره شده که وجه مشترک آنها، همراه بودن با شمشیر آن حضرت است. احتمال دارد این کتاب‌ها یکی یا متعدد باشند. این کتاب‌ها عبارتند از:

5.1 صحيفة الديات‏

مرحوم آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه می نگارد: این صحیفه به مولای ما امیرالمؤمنین (علیه السلام) اختصاص دارد و آن گونه که در اخبار آمده، آن را بر شمشیر مبارکش آویزان می کرد.[625]

5.2 كتاب فيه الرموز و الإشارات

أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ می‌گوید: امام صادق (علیه السلام) برای من حدیثی را بیان کرد که در غلاف دسته شمشیر علی (علیه السلام) صحیفه ای بود که امام (علیه السلام)، فرزندش امام حسن (علیه السلام) را صدا زده و این صحیفه را به همراه کاردی به ایشان داد و فرمود: آن را باز کن. امام حسن (علیه السلام) نتوانست آن را باز کند، پس خود حضرت آن را برای ایشان باز کرد. سپس به ایشان فرمود: آن را بخوان. امام حسن (علیه السلام) این گونه خواند: الف، باء، سین، لام، و همین طور حرفی بعد از حرفی را تلفظ نمود. سپس آن را پیچیده و به برادرش حسین (علیه السلام) داد. آن حضرت نیز نتوانست آن را باز کند، پس امام علی (علیه السلام) آن را برای ایشان گشود و فرمود: آن را بخوان. امام حسین (علیه السلام) نیز همان گونه خواند که امام حسن (علیه السلام) خوانده بود. سپس آن را پیچید و به محمد بن حنفیه داد. وی نیز نتوانست آن را باز کند. امام علی (علیه السلام) آن را برای او باز نمود و فرمود بخوان. او نتوانست چیزی از آن استخراج نماید؛ لذا امام (علیه السلام) آن را گرفته و پیچید و به بند شمشیر آویزان نمود. راوی می گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: چه چیزی در آن صحیفه بود؟ فرمود: حرف هایی بود که هر حرفی هزار حرف را می گشاید. ابوبصیر می گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: از آن حرف‌ها تا روز قیامت تنها دو حرف در دسترس مردم است.[626]

5.3 کتاب فی قِراب السیف

عالمان مسلمان از شیعه و سنی در کتاب های خود از طرق بسیار و متعدد نقل نموده اند که أمير المؤمنين علی  بن أبی طالب (عليه السلام) فرمود: «نزد ما کتابی از رسول الله (صلی الله علیه و آله) نیست، مگر کتاب الهی؛ قرآن و كتابی در غلاف شمشیرم».[627]

در صحيفه الرضا (علیه السلام) به سندهای خود تا امام على (علیه السلام) نقل شده که آن حضرت فرمود: دو كتاب از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ارث بردم: يكى قرآن و ديگرى آن چه بر غلاف شمشير من است. گفته شد: يا امير المؤمنين، آن چه بر غلاف شمشير تو است، چيست؟ فرمود: هر كه جز قاتل خود را بكشد[628] يا جز زننده خود را بزند لعنت خدا بر او است.[629]

یکی از محققان معاصر روایات بسیاری درباره این کتاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) از منابع مختلف ذکر نموده است.[630]

  1. کتاب فی علوم قرآن

سید محسن امین می نویسد: امیرالمؤمنین (علیه السلام) كتابی نگاشته که در آن 60 نوع از انواع علوم قرآنی قرار دارد و برای هر نوع مثالی جداگانه ذکر فرموده است و ما در مقدمات کتاب خود، سندمان به این نوشته حضرت را ذکر نمودیم.[631] بعضی از محققان، این کتاب را منسوب به امام (علیه السلام) و راویان آن را سعد بن عبدالله، نعمانی، و سيد شريف مرتضى معرفی نموده اند.[632]

  1. کتاب السنن و القضایا و الاحکام

یکی از محققان درباره این کتاب می نویسد: کتاب بزرگی مشتمل بر ابواب علم و فقه شریعت مقدسه، و از جمله آنها قضاوت های امام (علیه السلام) در حوادث خاص است، و همان طور که از اسمش پیدا است در آن از سنن و آداب شرعیه و عبادات از طهارت، نماز، روزه، حج، زکات، قضاوت ها، حدود و دیات، و ابواب معاملات از خرید و فروش ها و غیر آنها ذکر شده است. این کتاب را جمعی از یاران امام (علیه السلام) –به صورت کامل یا بخشی از آن را- روایت کرده اند که عبارتند از: عمر فرزند امام علی (عليه السلام)، أبو رافع؛ غلام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسؤول بیت المال امام علی (علیه السلام)، عبيدالله بن أبی رافع، علی بن أبی رافع، ربیعة بن سمیع، محمد بن قیس البجلی، يعلى بن مرة الثقفی، حارث بن عبدالله الاعور الهمدانی، أصبغ بن نباتة المجاشعی، عبدالله بن عباس، میثم بن یحیی التمار، عبیدالله بن الحر الکوفی الجعفی، و ظریف بن ناصح.[633]

  1. كتاب العبادة و الترغيب فيها

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: علي بن الحسين امام سجاد (عليهما السلام)، هرگاه كتاب امام علی (عليه السلام) را به دست می‌گرفت، در آن نگاه کرده و می فرمود: چه کسی طاقت این عبادات را دارد؟ امام صادق (علیه السلام) در ادامه فرمود: سپس (امام سجاد علیه السلام) به آن عبادات عمل می کرد. او هرگاه به نماز می‌ایستاد، رنگ چهره اش تغییر کرده به حدی که کاملا نمایان بود. احدی از فرزندان امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از وی طاقت عمل آن حضرت را نداشت، مگر علی بن الحسين (عليهما السلام).[634]

  1. «كتاب فی زكاة النعم».[635]
  2. «كتاب فی أبواب الفقه».[636]

خطبه ها، نامه ها و کلمات امام علی (علیه السلام)

امام علی (عليه السلام) نهایت سعی و تلاش خود را در راه نشر دین خدا و بيان معالم دین اسلام می نمود. آن‌حضرت این مهم را به وسیله خطبه‌ها، نامه‌ها و سائر کلمات شریفش انجام می داد. با این که امام (علیه السلام) در معرض ابتلائات شدید، فتنه‌ها و جنگ‌ها بود، لکن از این مطلب غافل نمی شد. ایشان از هر فرصتی استفاده کرده و رسالت خویش را انجام می داد. بخشی از خطبه‌های حضرت، مشتمل بر معارف و احکامی است که در میدان جنگ با همه مشغولیت‌ها و همومی که داشت، ایراد شده است. همچنین بسیاری از نامه‌های آن حضرت به انگیزه خیرخواهی، شفقت و تأدیب کارگزاران، دوستان و دشمنانش در چنین حالاتی نگاشته شده است.[637] نکته مهم‌تر آن است که خطبه‌ها، نامه‌ها، و کلمات آن حضرت در نهایت بلاغت و فصاحت و شیوایی ایراد شده است.

نهج البلاغه

شخصیت‌های متعددی فرمایشات امیرالمؤمنین (علیه السلام) را جمع‌آوری کرده‌اند، لکن از همه مشهورتر و معروف‌تر؛ «نهج البلاغه» سید رضی است. وی از شخصیت‌های برجسته شیعی در قرن 4 است که با توجه به تبحر ادبى خود، سخنان فصيح و بليغ امیرالمؤمنین (علیه السلام) را جمع آوری کرده است. وی در مقدمه کتاب، درباره علت تألیف نهج البلاغه می نویسد:

«در آغاز جوانى و طراوت زندگى، دست به تأليف کتابى در «خصائص ائمّه (عليهم السّلام)» زدم که مشتمل بر خبرهاى جالب و سخنان برجسته ایشان بود. انگيزه اين عمل را در آغاز آن کتاب ياد آور شدم و آن را آغاز سخن قرار دادم. پس از گرد آوردن خصائص امير مؤمنان (عليه السّلام)، مشکلات و حوادث روزگار مرا از اتمام بقيّه کتاب، باز داشت. من آن کتاب (خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام) را مبوّب نموده و به فصل‏هاى مختلفى تقسيم نمودم. در پايان‏ آن، فصلى که متضمّن سخنان جالب امام (عليه السّلام) بود از فرمایشات کوتاه در مواعظ، حکم، امثال و آداب -نه خطبه‏هاى طولانى و نه نامه‏هاى گسترده- آورده شد.

برخى از دوستان آن را جالب و شگفت‌انگيز از جنبه‏هاى گوناگون دانسته، از من خواستند کتابى تأليف کنم که سخنان برگزيده امير مؤمنان (عليه السّلام) در جميع فنون و بخش‌هاى مختلف، از خطبه‏ها، نامه‏ها، مواعظ و ادب در آن گرد آيد؛ چرا که مى‏دانستند اين کتاب متضمّن شگفتى‏هاى بلاغت و نمونه‏هاى ارزنده فصاحت و جواهر سخنان عرب و نکات درخشان از سخنان دينى و دنيوى خواهد بود که در هيچ کتابى جمع آورى نشده و در هيچ نوشته‏اى تمام جوانب آن گردآورى نگرديده است. دلیل آن‌هم این است که امير مؤمنان منشأ فصاحت و منبع بلاغت و پديد آورنده آن است. مکنونات بلاغت به وسيله او آشکار گرديده، قوانين و اصول آن از او گرفته شده است. تمام خطبا و سخنرانان به او اقتدا نموده و همه واعظان بليغ از سخن او استمداد جسته‏اند. با اين همه، او هميشه پيش‌رو است و آنها دنباله رو، او مقدّم است و آنها مؤخّر؛ زيرا سخن او کلامى است که آثار علم الهى و بوى عطر سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله) را به همراه دارد.

از اين رو خواسته دوستان را اجابت کردم و اين کار را شروع نموده، در حالى که يقين داشتم سود و نفع معنوى آن بسيار است و به زودى همه جا را تحت سيطره خود قرار خواهد داد و اجر آن ذخيره آخرت خواهد بود. منظورم اين بود که علاوه بر فضائل بى شمار ديگر، بزرگى قدر و شخصيّت امير مؤمنان را از اين نظر روشن سازم؛ چرا که امام على (عليه السّلام) تنها فردى است که از ميان تمام گذشتگانى که سخنى از آنها به جا مانده، به آخرين مرحله فصاحت و بلاغت رسيده و گفتار او اقيانوسى بيکران است که سخن هيچ بليغی به پايه آن نخواهد رسيد.

خواستم در افتخار کردن به امام (عليه السّلام) به قول شاعر معروف؛ «فرزدق» متمثّل شوم (که در مورد افتخار به پدران خود به شخصى به نام «جرير» خطاب مى‏کند):

اولئک آبائي فجئني بمثلهم      *       اذا جمعتنا يا جرير المجامع‏

اى جرير! اينها پدران و نياکان من هستند، اگر مى‏توانى در آن هنگام که در مجمعى گرد آمديم، همانند آنها را براى خود بر شمار.

سخنان آن حضرت بر مدار سه اصل مى‏چرخد: اوّل: خطبه‏ها و اوامر؛ دوّم: نامه‏ها و رسائل؛ سوّم: کلمات حکمت آميز و مواعظ. تصميم گرفتم ابتدا خطبه‏ها، پس از آن نامه‏ها و سپس کلمات حکمت آميز جالب آن حضرت را جمع کنم. سپس به هر کدام از آنها بابى را اختصاص دادم و صفحاتى ويژه آن گردانيدم تا مقدّمه‏اى باشد براى به دست آوردن آن چه که به آن دسترسى ندارم و (ممکن است) در آينده به آن برسم. هرگاه سخنى از آن حضرت در مورد بحث و مناظره، يا پاسخ سؤال و يا منظور ديگرى بود که به آن دست يافتم، ولى جزء هيچ يک از اين سه بخش نبود، آن را در مناسب‏ترين و نزديک‏ترين بخش قرار دادم. اگر در ميان آن چه برگزيده‏ام، فصول غير منظّم و سخنان غير مرتّبى آمده، به دلیل آن است که من نکته‏ها و جملات درخشان آن حضرت را جمع مى‏کنم و منظورم حفظ تمام پيوندها و ارتباطات کلامى نيست… .

با اين حال ادّعا نمى‏کنم که من به همه جوانب سخنان امام (عليه السّلام) به طورى احاطه پيدا کرده‏ام که هيچ کدام از سخنان او از دستم نرفته است، بلکه بعيد نمى‏دانم آن چه که نيافته‏ام، بيش از آن باشد که يافته‏ام و آن چه در اختيارم قرار گرفته کمتر از آن چه به دستم نيامده باشد، اما وظيفه من غير از تلاش و کوشش و سعى فراوان براى يافتن اين گم شده نيست. پس از خدا مى‏خواهم در اين امر مرا راهنمايى کند. بعد از تمام شدن کتاب چنين ديدم که نامش را «نهج البلاغه» بگذارم؛ زيرا اين کتاب درهاى بلاغت را به روى بيننده گشوده و خواسته‏هايش را به او نزديک مى‏سازد. اين کتاب هم مورد نياز دانشمند و عالم، هم دانشجو و متعلّم است و هم خواسته شخص بليغ و زاهد در آن يافت مى‏شود. در بين کلمات امام (عليه السّلام) سخنان شگفت‌انگيزى در مورد توحيد، عدل و تنزيه خداوند از شباهت به خلق مى‏بينم که تشنگان را سيراب کرده و پرده‏ها را از روى تاريکى شبهات بر مى‏گيرد. از خداوند بزرگ توفيق و نگهدارى از لغزش را خواستارم و نيز مى‏خواهم که به من در اين راه، مقاومت و يارى بخشد، از خطاى فکر، پيش از خطاى زبان و از خطاى سخن، پيش از لغزش قدم، به او پناه مى‏برم. او مرا کفايت مى‏کند و بهترين حافظ و ياور است».[638]

نمونه

یکی از خطبه‌های کوتاه و جامع وعظ و حكمت نهج البلاغه، خطبه 21 آن است که در واقع بخشی از خطبه 167 این کتاب است كه امام (علیه السلام) آن را در سال 35 هجرى در آغاز خلافت ايراد فرموده است:

«فَإِنَّ الْغَايَةَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ وَرَاءَكُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ‏؛ قيامت پيش روى شما و مرگ در پشت سر، شما را مى‏راند. سبكبار شويد تا برسيد. همانا آنان كه رفتند در انتظار رسيدن شمايند».[639]

سید رضی در ذیل این خطبه می گوید: اين سخن امام (عليه السّلام)، پس از سخن خدا و پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) با هر سخنى سنجيده شود بر آن برترى دارد و از آن پيشى مى‏گيرد، اما جمله «سبكبار شويد تا برسيد» كلامى كوتاه‌تر و پر معنا‏تر از آن شنيده نشده! چه كلمه ژرف و بلندى! چه جمله پر معنا و حكمت آميزى است كه تشنگى را با آب حكمت مى‏زدايد و ما عظمت و شرافت اين جمله را در كتاب خود به نام «الخصائص» بيان كرده‏ايم.[640]

یادآوری

همان طور که سید رضى خود تصریح نموده، وی در جمع‏آورى سخنان امام علی (علیه السلام)، بناى نوشتن و جمع‌آورى مجموع سخنان آن حضرت را نداشته؛ به همین جهت، از بین منابع فراوانى که داشته، قسمت‌هایى را گل‌چین نموده است. برخى چنین پنداشته‌اند که سخنان امیر مؤمنان على (علیه السلام) تنها حجمى معادل نهج البلاغة دارد، یا خطبه‌ها و نامه‌هاى آن‌حضرت را منحصر در همان تعداد نموده‌اند، در حالى‌که چنین نیست. مسعودى که حدود صد سال قبل از سید رضى می‌زیسته، در «مروج الذهب» می‌گوید: «هم اکنون چهار صد و هشتاد و اندى خطبه از على (علیه السلام) در دست مردم است».[641] و یا آمُدى در «غرر الحکم»، پانزده هزار کلمه قصار از امیر المؤمنین (علیه السلام) نقل کرده است، در حالى‌که کلمات قصار نهج البلاغة، 480 کلمه است.[642]

در زمان معاصر نیز کتاب «نَهْجُ السّعادَة فی مُسْتَدْرَکِ نَهج‌ُالبلاغة»، نوشته محمدباقر محمودی، دایرةالمعارف سخنان امیرمؤمنان است که حاوی بیش از ۵۰۰ حدیث، ۳۰۰ نامه، ۱۱۹ دعا، ۸۱ وصیت، کلمات قصار و همچنین مجموعه اشعار منسوب به امام علی (علیه السلام) است. در تدوین این اثر، از منابع تمام فرق اسلامی استفاده شده و در مقایسه با سایر کتاب‌های مشابه، گسترده‌ترین کتابی دانسته شده است که با ذکر سند و منابع، تدوین شده و محصول نیم قرن جستجوی نویسنده در میان هزاران کتاب خطی و چاپی است.[643] استاد مطهری با اشاره به کتاب نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة، آن را مشروح‌ترین و جامع‌ترین کتاب در میان کتاب‌هایی دانسته که در پی گردآوری اسناد و مدارک نهج البلاغه بوده‌اند. مطهری همچنین کتاب مذکور را کامل‌تر از نهج البلاغه‌ای دانسته که سید رضی جمع‌آوری نموده است.[644]

خطبه بدون الف امام علی (علیه السلام)

حضرت امام رضا (علیه السلام) از پدران گرامی‌اش نقل می کند که گروهی از یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام) جمع شده بودند و با یکدیگر گفتگو می کردند که حرف «الف» از همه حروف بیشتر در کلام به کار رفته، امام (علیه السلام) ارتجالا و بدون مقدمه قبلی خطبه‌ای شگفت انگیز بدون «الف» ایراد فرمود.[645] متن خطبه عبارت است از:

«حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ و سَبَغَت نِعمَتُهُ و سَبَقَت غَضَبَهُ رَحمَتُهُ و تَمَّت کَلِمَتُهُ و نَفَذَت مَشیئَتُهُ و بَلَغَت قَضِیَّتُهُ، حَمِدتُهُ حَمدَ مُقِرٍّ بِرُبوبِیَّتِهِ مُتَخَضِّعٌ لِعُبودِیَّتِهِ مُتَنَصِّلٌ مِن خَطیئَتِهِ مُتَفَرِّدٌ بِتَوحیدِهِ مُؤَمِّلٌ مِنهُ مَغفِرَةً تُنجیهِ یَومَ یَشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ و بَنیهِ و نَستَعینُهُ و نَستَرشِدُهُ و نَستَهدیهِ و نُؤمِنُ بِهِ و نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، و شَهِدَتُ لَهُ شُهودَ مُخلِصٍ موقِنٍ و فَرَّدتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتَیَقِّنٍ، و وَحَّدتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ، لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، و لَم یَکُن لَهُ وَلِیٌّ فی صُنعِهِ جَلَّ عَن مُشیرٍ و وَزیرٍ و عَن عَونِ مُعینٍ و نَصیرٍ و نَظیرٍ.

عَلِمَ فَسَتَرَ و بَطَنَ فَخَبَرَ و مَلَکَ فَقَهَرَ و عُصِیَ فَغَفَرَ و حَکَمَ فَعَدَلَ لَم یَزَل و لَن یَزولَ «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ»[646] و هُوَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ رَبٌّ مُتَعَزِّزٌ بِعِزَّتِهِ مُتَمَکِّنٌ بِقُوَّتِهِ مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ، لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ و لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَوِیٌّ مَنیعٌ بَصیرٌ سَمیعٌ رَؤوفٌ رَحیمٌ. عَجَزَ عَن وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ و ضَلَّ عَن نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ. قَرُبَ فَبَعُدَ و بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ و یَرزُقُهُ و یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفِیٍّ و بَطشٍ قَوِیٍّ و رَحمَةٍ موسَعَةٍ و عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مُونِقةٌ، و عُقوبَتُهُ جَحیمٌ مَمدودَةٌ موبِقَةٌ.

و شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ رَسولِهِ و عَبدِهِ و صَفِیِّهِ و نَبِیِّهِ و نَجِیِّهِ و حَبیبِهِ و خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ و حینِ فَترَةٍ و کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ و مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ و شَیَّدَ بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ و نَصَحَ و بَلَّغَ و کَدَحَ، رَؤوفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ رَحیمٌ سَخِیٌّ رَضِیٌّ وَلِیٌّ زَکِیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ و تَسلیمٌ وَ بَرکةٌ و تکریمٌ، من رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ قَریبٍ مُجیبٍ.

وَصَّیتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی بوَصیَّةِ رَبِّکُم، و ذَکَّرتُکُم بِسُنّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تُذری دُموعَکُم، و تَقیَّةٍ تُنجیکُم قَبلَ یَومِ تُبلِیکُم وَ تُذهِلُکُم، یَومٌ یفوزُ فِیهِ مَن ثَقُل وَزنُ حَسنَتَه، وَ خَفَّ وَزنُ سَیّئَتهِ، وَلتَکُن مَسأَلتکُم وَ تَملُّقُکُم مَسأَلَةَ ذُلٍّ و خٌضوعٍ و شُکرٍ و خُشوع، بِتَوبَةٍ و تَوَرُّع و نَدَم و رُجوعِ، و لیَغتَنم کُلُّ مُغتَنمٍ مِنکُم صِحَّتهُ قَبلَ سُقمِهِ و شَبیبَتَهُ قَبلَ هَرَمِهِ، وَ سَعَتَهُ قَبلَ فَقرِهِ، و فَرغَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ و حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ تَکبُّرٍ وَ تَهرُّمٍ و تَسَقُّمٍ، یَمَلُّهُ طَبیبُه، و یُعرِضُ عَنه حَبیبُهُ، و یَنقَطعُ غمدُهُ، و یَتَغیَّر عقلُهُ.

ثُمّ قیلَ: هُوَ مَوعوکٌ و جِسمُهُ مَنهوکٌ، ثُمَّ جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، و حَضَرَهُ کُلُّ قَریبٍ وَ بعیدٍ، فَشَخَصَ بَصَرُه، و طمَحَ نَظَرهُ، و رَشَحَ جَبینُه، و عَطَفَ عَرینُهُ، و سَکَنَ حَنینُهُ، و حَزَنَتهُ نفسُهُ، وَ بکَتهُ عرسُهُ، و حُفِر رَمسُهُ، و یُتِّمَ مِنهُ وِلدُهُ، و تَفَرّقَ مِنه عَدَدُهُ، و قُسِّمَ جَمعُهُ، و ذَهَبَ بَصَرهُ و سَمعُهُ، و مُدِّدَ و جُرِّدَ و عُرِّیَ و غُسِّلَ و نُشِّفَ و سُجِّیَ، و بُسِطَ لَهُ و هُیِّئَ، و نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، و شُدَّ مِنهُ ذَقنُهُ و قُمِّصَ و عُمَّم، و وُدِّعَ و سُلِّمَ، و حُمِلَ فَوقَ سَریرٍ، و صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، و نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ و قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ و حُجُرٍ مُنَجَّدَةٍ، و جُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودٍ و ضیقٍ مَرصودٍ بلَبنٍ مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بجُلمودٍ، و هیلَ عَلَیه حَفرُه، و حُثِی عَلَیه مَدَرُهُ، و تَحَقَّق حِذره، و نُسِیَ خَبَرَهُ، وَ رجَعَ عَنهُ وَلیّهُ و صَفِیُّهُ و نَدیمُهُ وَ نسیبُهُ، و تَبَدَّلَ بِهِ قَرینُهُ و حَبیبُهُ، فَهُو حَشوُ قَبرٍ و رَهینُ قَفرٍ، یَسعى بجِسمِهِ دودُ قَبرِهِ، و یَسیلُ صَدیدُهُ من مَنخِرِهِ، یَسحَقُ تُرْبهُ لَحمَهُ، و یَنشَفُ دَمُهُ، و یَرمُّ عَظمُهُ، حَتّى یَومِ حَشرِهِ، فَنُشِرَ مِن قَبرِهِ حینَ یُنفَخُ فی صورٍ، و یُدعى بِحَشرٍ و نُشورٍ.

فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، و حُصِّلَت سَریرَةُ صُدورٍ، و جیءَ بِکُلِّ نَبیٍّ و صِدّیقٍ و شَهیدٍ، و تَوَحَّد لِلفَصلِ قَدیرٌ بعَبدِهِ خَبیرٌ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرةٍ تُضنیهِ و حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ، و مَشهَدٍ جَلیلٍ بَینَ یَدَی مِلکٍ عَظیمٍ، و بِکُلِّ صَغیرٍ و کَبیرٍ عَلیمٌ، فَحینِئذٍ یُلجِمهُ عَرَقهُ و یُحصرُه قَلقَهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ و صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، و حُجَّتَهُ غَیرُ مَقولَةٍ، زالَت جَریدَتُه و نُشِرَت صَحیفَتُهُ. نُظِرَ فی سوءِ عَمَلِهِ، و شَهِدَت عَلَیهِ عَینُهُ بنَظَرِهِ، و یَدُهُ بِبَطشه و رِجلُهُ بخَطوِه، و فَرجُه بلَمسِه، و جِلدُهُ بِمَسِّهِ، فَسُلسِلَ جَیْدُه، و غُلَّت یَدُهُ، و سیقَ فَسُحِبَ وَحدَهُ، فَوَرَدَ جَهَنَّم بِکَربٍ و شِدَّةٍ، فَظَلَّ یُعذَّبُ فی جَحیمٍ، و یُسقى شُربَةً مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ، و تَسلَخُ جِلدَهُ، و تَضرِبُه زِبنِیَةٌ بِمَقمَعِ مِن حَدیدٍ، وَ یَعودُ جِلدُهُ بَعد نُضجِهِ کَجِلدٍ جَدیدٍ، یَستَغیثُ فَتُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنّم، و یَستَصرِخُ فَیَلبَثُ حُقبَةً یَندَمُ.

نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ من شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ، و نَسأَلُه عَفوَ مَن رَضِی عَنهُ، و مَغفِرةَ مَن قَبلَهُ، فَهُوَ وَلِیُّ مَسألَتی و مُنجِحُ طَلبتی، فَمَن زُحزِحَ عَن تعذیبِ رَبِّه، جُعِل فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ، و خَلَدَ فی قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ و مُلک بِحورِ عِینٍ و حَفَدَة، و طَیفَ عَلَیهِ بکؤوس، اُسکِنَ فی حَظیرَةِ قُدّوسٍ، و تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، و سُقِیَ مِن تَسنیمٍ، و شَرَبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، و مُزِجَ لَه بِزَنجَبیلِ مُخَتَّم بِمِسکٍ و عَبیرٍ، مُستَدیمٌ لِلمُلکِ مُستَشعِرٌ لِلسُّرُر، یَشرَبُ مِن خُمورٍ، فی رَوضٍ مُغدِقٍ، لَیسَ یُصدَّعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یُنزَفُ.

هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ، و حَذَّرَ نَفسَهُ مَعصِیَتَهُ، و تِلکَ عُقوبَةُ مَن جَحَدَ مَشیئَتَهُ، و سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصِیَتَهُ، فَهُوَ قَولٌ فَصلٌ، و حُکمٌ عَدلٌ، و خَیرُ قَصَصٍ قُصَّ و وَعظٍ نُصَّ «تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ»[647] نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبین عَلى قَلبِ نَبِیٍّ مُهتَدٍ رَشیدٍ، صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکرَّمونَ بَرَرَةٌ.

عُذتُ بِرَبٍّ عَلیمٍ رَحیمٍ کَریمٍ مِن شَرِّ کُلِّ عَدُوٍّ لَعینٍ رَجیمٍ، فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم، وَ لیَستَغفِر کُلُّ مَربوبٍ مِنکُم لی و لَکُم، و حَسبی رَبّی وَحدَهُ».[648]

ترجمه: سپاس می‌گزارم آن را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان و رحمتش بر غضبش پیش است. کلامش تمام، و اراده‌اش نافذ و حُکمش رساست.  [او را] سپاس می‌گویم، سپاس گفتن کسى که به پروردگارىِ او اقرار دارد و به بندگی‌اش گردن نهاده، از نافرمانی‌اش گریزان است، به توحیدش معترف است و از او آمرزشی را امید دارد براى نجات یافتن در روزى که آدمى را از خانواده و فرزند، مشغول می‌دارد. از او یارى می‌جوییم و کمال می‌طلبیم و هدایت می‌خواهیم. به او ایمان داریم و بر او توکّل می‌کنیم. به او گواهى می‌دهم، گواهى فرد با اخلاصِ با یقین، و او را یکتا می‌دانم، یکتا دانستن کسى که ایمان و یقین دارد، و او را یگانه می‌شمارم، مانند یکتا دانستن بنده‌ای که اقرار به آن می‌کند. او را شریکى در مُلکش نیست و در آفرینشش یاورى ندارد. از داشتن مشاور و دست‌یار و کمک‌کار و یارى کننده و هماورد، فراتر است.

آگاهى یافت و پنهان داشت. به ژرفا شد و نیک دانست. فرمان‌روایى یافت و چیره گردید. نافرمانى شد و بخشید. داورى کرد و داد ورزید. همواره بوده است و خواهد بود. هیچ موجودى همانند او نیست. او، از پسِ هر موجودى است، پروردگارى که به عزّتش پیروز و به قدرتش نیرومند است. به خاطر برتری‌اش منزّه است و به خاطر والایى‌اش اهل کبریا است. دیده‌اى او را درک نمی‌کند و نگاهى بر او احاطه ندارد. قوى، بلند مرتبه، بینا، شنوا، مهربان و بخشنده است. هرکس که وصفش کرده، در وصف او ناتوان است و هرکس که او را می‌شناسد، در توصیف او سرگشته است. نزدیک است و دور، و دور است و نزدیک. پاسخ هرکس را که بخوانَدَش می‌دهد، و روزی‌اش می‌دهد و به او می‌بخشد. داراى لطفى پنهان و قدرتى قوى و رحمتى گسترده و کیفرى دردآور است. رحمتش بهشتِ وسیع و زیبا است، و مجازاتش جهنّم طولانی و زجرآور است.

به برانگیختن محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)، فرستاده، بنده، برگزیده، پیامبر، نجات یافته، دوست و شیفته‌اش، گواهى می‌دهم که او را در بهترین روزگار و در دوران فَترت وحى و کفر، از روى رحمت بر بندگان و منّت فراوان برانگیخت و پیامبرى را به او پایان داد و حجّتش را با او استوار ساخت. [محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)] پند داد و دلسوزى کرد، ابلاغ کرد و کوشید، در حالى که با مؤمنان مهربان بود و بخشنده، سخاوتمند بود و خشنود، و پیشوا بود و زیرک. بر او بادْ رحمت، سلام، برکت و احترام پروردگارِ باگذشت و مهربان که نزدیک و برآورنده [دعا] است!

اى جمعى که حاضرید! شما را به همان سفارش‌هاى پروردگارتان توصیه می‌کنم و سنّت پیامبرتان را به یادتان می‌آورم. بر شما بادْ بیمى که دلتان را آرامش دهد، و ترسى که اشک‌هایتان را جارى سازد، و پروایى که پیش از روزِ گرفتارى و سرگشتگی‌تان شما را نجات دهد؛ روزى که در آن، هر که خوبی‌هایش سنگین باشد و بدی‌هایش سبک، پیروز می‌گردد. بنا بر این، درخواستتان و تضرّع شما باید درخواستى از سرِ افتادگى، فروتنى، شکر و زارى، و نیز همراهِ توبه، وارستگى، پشیمانى و برگشت باشد و هر اهل فرصتى از شما باید سلامت را قبل از بیمارى، و جوانى را قبل از پیرى، و برخوردارى را قبل از نیازمندى، و فراغت را پیش از گرفتارى، و بودنش را قبل از سفرش غنیمت بدارد، پیش از کهن‌سالى و پیرى و بیمارى که طبیبش از او ناامید و روی‌گردان و دوستش از او بُریده باشد، رحمتش قطع شود و خِردش تغییر کند.

آن‌گاه گفته شود: او ناخوشْ احوال و پیکرش لاغر و نزار است. آن‌گاه در جان کَندن، شدید به تلاش افتد و دور و نزدیک به گِردش آیند، دیده‌اش خیره و نگاهش چرخان گَردد، پیشانی‌اش عَرَق کند، بینی‌اش گشوده گردد و زاری‌اش فرو افتد، نفسش محزون شود و همسرش بر او بگِرید، گورش کَنده و فرزندش بی‌پدر گردد، دار و دسته‌اش از گِرد او پراکنده گردند و اموالش تقسیم شود، گوش و چشمش از بین رفته باشد، پاهایش کشیده و برهنه و عریان گردد، او را غسل دهند، بر او آب بپاشند، کفن بیاورند و برایش بگسترند و آماده کنند، چانه‌اش را ببندند، جامه‌اى از پارچه بر تن او بپوشانند و دستار بر سر او بپیچند و از او خداحافظى کنند و بر وى سلامْ دهند، او را روى تابوت بنهند، با تکبیر بر او نماز بگزارند، و از خانه‌هاى آراسته و قصرهاى محکم و سنگْ آذین، منتقل، و در گورى لحد شده و جای تنگ با گِل سخت و محکم گشته و با سنگ سقف زده شده، نهاده گردد و گورش برایش ترسناک شود و خاک بر رویش ریخته شود و بیم دادن‌ها تحقّق پیدا کند و خبرش فراموش شود، و دوست و برگزیده و ندیم و خویشاوندانش از نزد او برگردند و نزدیکان و دوستانش تغییر کنند و او در دل گور و گروگانِ تنهایى بماند، و کِرم‌هاى گورش به پیکرش افتند و خون از بینی‌اش بیرون زند و خاک گور، گوشت بدنش را گَرد سازد و خونش جارى گردد و استخوانش بپوسد تا روز محشر.

آن‌گاه به هنگامى که در صورْ دمیده شد و به حشر و نشر، فرا خوانده گشت، از گور برخیزد. آن‌گاه است که گورها بشکافد، و رازهاى دل‌ها حاصلْ آید، و هر پیامبر و صدّیق و گواهى فرا خوانده شود، و [پروردگار] توانایى که به بنده‌اش آگاه و بصیر است، به تنهایى به داورى بپردازد. چه بسیار ناله‌ها که بیمارْ سر می‌دهد و چه بسیار حسرتى که به دردش آورَد. در هر ایستگاه ترسناک و در محضرِ آن جلیل، در پیشگاه فرمان‌روایى عظیم ـ که به هر کوچک و بزرگى آگاه است ـ، در این هنگام، شرمش او را به بند می‌کشد و ناآرامی‌اش او را محصور می‌کند. گناهش مورد رحمت قرار نمی‌گیرد و فریادهایش شنیده نمی‌شود، و حجّتش بیان نمی‌گردد. کهنه جامه‌اش از بین می‌رود، و نامه اعمالش گشوده می‌گردد و به کردارهاى بدش نگاه می‌شود، و دیده‌اش بر نگاه‌هایش گواهى می‌دهد، و دستش به زدنش، پایش به گام برداشتنش، و عورتش به عمل نامشروعش، و پوستش به تماسش گواهى می‌دهند. گردنش در زنجیر و دست‌هایش بسته است و پیش بُرده می‌شود و در تنهایى کشیده می‌شود و با اندوه و سختى، وارد دوزخ می‌گردد و در دوزخ، همواره عذاب می‌شود و از شربت دوزخى چشانده می‌شود که صورتش را کباب می‌کند و پوستش را می‌کَنَد، و دوزَخْ‌بانى با عمود آهنین بر او می‌کوبد و پوستش پس از جدا شدن دوباره، چون پوستى تازه می‌روید، طلب کمک می‌کند و نگهبانان دوزخ، از او روى بر می‌گردانند و فریاد می‌کشد و زمانى می‌مانَد و پشیمان می‌گردد.

از هر عاقبت بد، به خداى توانا پناه می‌برم، و از او می‌خواهم که از هر که راضى است، درگذرد و هر که را می‌پذیرد، بیامرزد. او تأمین کننده نیاز من و به انجام رسانِ درخواست من است. هر کس از عذاب پروردگارش راه بگردانَد، در بهشت او در مقام قرب، قرار داده می‌شود و در کاخ‌هاى استوار، جاودانه می‌گردد و حور عین و [نیز] غلمان را مالک می‌شود که با کاسه‌هایى دور او می‌چرخند. چنین کسى در بارگاه قدس، جاى داده می‌شود و در نعمت می‌چرخد و از آب خوش‌گوار تَسنیم، سیراب می‌شود و از چشمه سَلْسَبیل می‌نوشد که به زنجبیل، آمیخته و به مُشک و عنبر، آغشته گشته است. مُلک دایمى می‌یابد و احساس شادى می‌کند. در باغى پُر درخت، از شراب‌هایى می‌نوشد که از نوشیدن آنها، نه سردرد می‌گیرد و نه سست می‌شود.

این، جایگاه کسى است که از پروردگارش می‌ترسد و خود را از گناه، دور می‌دارد و آن، کیفر کسى است که اراده خدایش را انکار می‌کند و خواست نَفْسش، گناه را برایش تزیین می‌کند.

این، کلام آخر و حکم دادگرانه و همان خبرى است که نقل شده، همان پندى است که تصریح گشته :«کتابى است از ناحیه خداى حکیم ستوده صفات» که روح القدس، آن را به طور آشکار، بر دلِ پیامبرِ هدایت شده‌ صاحب کمال، نازل کرده است. و پیامبرانِ فرستاده شده و بزرگان شایسته بر او درود فرستاده‌اند.

پناه می‌برم از دشمن نفرین شده‌ رانده گشته، به پروردگار دانا و مهربان و کریم، باید که هر زارى کننده شما زارى کند و هر ناله کننده شما ناله بزند و هر بنده‌اى از شما براى من و خود طلب بخشش کند، که پروردگارم به تنهایى براى من بس است».[649]

این خطبه؛ گرچه اوج قدرت ادبی امام علی (علیه السلام) را می‌رساند، و نشانه اعجاز ادبی آن‌حضرت است،[650] اما در عین حال عبارات و محتوای بسیار پر مغزی در آن به کار رفته که انصافاً مستلزم تفکّر و تأمل هستند. اینها نشان از این دارد که امام علی (علیه السلام) تنها به فکر عبارات و استفاده نکردن از حرف الف نبوده‌اند، بلکه محتوا نیز برای ایشان اصلی اساسی بوده است.[651]

خطبه بدون نقطه امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) خطبه ای را ارتجالا و بدون مقدمه قبلی ایراد فرموده که کلمات آن بدون نقطه است. البته این خطبه در نهج البلاغه وجود ندارد، ولی در منابع دیگر ذکر شده است. متن این خطبه چنین است:

«الْحَمْدُ للَّهِ أَهْلِ الْحَمْدِ وَ مَأْوَاهُ، وَ لَهُ أَوْکدُ الْحَمْدِ وَ أَحْلَاهُ، وَ أسعَدُ [أَسْرَعُ] الْحَمْدِ وَ أَسْرَاهُ، وَ أَطْهَرُ الْحَمْدِ وَ أَسْمَاهُ، وَ أَکرَمُ الْحَمْدِ وَ أَوْلَاهُ. الْوَاحِدِ الأَحَدِ الصَّمَدِ، لَا وَالِدَ لَهُ وَ لَا وَلَدَ. سَلَّطَ الْمُلُوک وَ أَعْدَاهَا، وَ أَهْلَک الْعُدَاةَ وَ أَدْحَاهَا، وَ أَوْصَلَ الْمَکارِمَ وَ أَسْرَاهَا وَ سَمَک السَّمَاءَ وَ عَلَّاهَا، وَ سَطَحَ الْمِهَادَ وَ طَحَاهَا، وَ وَطَّدَهَا وَ دَحَاهَا، وَ مَدَّهَا وَ سَوَّاهَا، وَ مَهَّدَهَا وَ وَطَّاهَا، وَ أَعْطَاکمْ مَاءَهَا وَ مَرْعَاهَا، وَ أَحْکمَ عَدَدَ الأُمَمِ وَ أَحْصَاهَا، وَ عَدَّلَ الأَعْلَامَ وَ أَرْسَاهَا.

أَلَا لَهُ الأَوَّلُ لَا مُعَادِلَ لَهُ، وَ لَا رَادَّ لِحُکمِهِ. لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِک السَّلَامُ الْمُصَوِّرُ الْعَلَّامُ، الْحَاکمُ، الْوَدُودُ، الْمُطَهِّرُ، الطَّاهِرُ، الْمَحْمُودُ أَمْرُهُ، الْمَعْمُورُ حَرَمُهُ، الْمَأْمُولُ کرَمُهُ. عَلَّمَکمْ کلَامَهُ، وَ أَرَاکمْ أَعْلَامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکمْ أَحْکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلَالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرَامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً الرِّسَالَةَ،[652] رَسُولَهُ الْمُکرَّمُ، الْمُسَوَّدُ الْمُسَدَّدِ، الطُّهْرُ الْمُطَهَّرُ. أَسْعَدَ اللَّهُ الأُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤْدَدِهِ، وَ سَدَادِ أَمْرِهِ، وَ کمَالِ مُرَادِهِ. أَطْهَرُ وُلْدِ آدَمَ مَوْلُوداً، وَ أَسْطَعُهُمْ سُعُوداً، وَ أَطْوَلُهُمْ عَمُوداً، وَ أَرْوَاهُمْ عُوداً، وَ أَصَحُّهُمْ عُهُوداً، وَ أَکرَمُهُمْ مُرْداً وَ کهُولاً. صَلَاةُ اللَّهِ لَهُ وَ لآلِهِ الأَطْهَارِ، مُسَلَّمَةً وَ مُکرَّرَةً مَعْدُودَةً، وَ لآلِ وُدِّهِمُ الْکرَامِ مُحَصَّلَةً مْرَدَّدَةً، مَا دَامَ لِلسَّمَاءِ أَمْرٌ مَرْسُومٌ، وَ حَدُّ مَعْلُومٌ. أَرْسَلَهُ رَحْمَةً لَکمْ، وَ طَهَارَةً لأَعْمَالِکمْ، وَ هُدُوءِ دَارِکمْ، وَ دُحُورِ عَارِکمْ، وَ صَلَاحِ أَحْوَالِکمْ، وَ طَاعَةً للَّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصْمَةً لَکمْ وَ رَحْمَةً. إِسْمَعُوا لَهُ، وَ رَاعُوا أَمْرَهُ، وَ حَلِّلُوا مَا حَلَّلَ، وَ حَرِّمُوا مَا حَرَّمَ. وَ اعْمَدُوا، رَحِمَکمُ اللَّهُ، لِدَوَامِ الْعَمَلِ، وَ ادْحَرُوا الْحِرْصَ وَ اعْدِمُوا الْکسَلَ، وَ أدْرُوا السَّلَامَةَ، وَ حِرَاسَةَ الْمُلْک وَ رَوْعَهَا، وَ هَلَعَ الصُّدُورِ وَ حُلُولَ کلِّهَا وَ هَمِّهَا. هَلَک، وَ اللَّهِ، أَهْلُ الإِصْرَارِ، وَ مَا وَلَدَ وَالِدٌ لِلإِسْرَارِ. کمْ مُؤَمِّلٍ أَمَّلَ مَا أَهْلَکهُ، وَ کمْ مَالٍ وَ سِلَاحٍ أُعِدَّ صَارَ لِلأَعْدَاءِ عَدُّهُ وَ عَمَدُهُ.

اللَّهُمَّ لَک الْحَمْدُ وَ دَوَامُهُ، وَ الْمُلْک وَ کمَالُهُ. لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ، وَسِعَ کلَّ حِلْمٍ حِلْمُهُ، وَ سَدَّدَ کلَّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کلَّ عِلْمٍ عِلْمُهُ. عَصَمَکمْ وَ لَوَّاکمْ، وَ دَوَامَ السَّلَامَةِ أَوْلَاکمْ، وَ لِلطَّاعَةِ سَدَّدَکمْ، وَ لِلإِسْلَامِ هَدَاکمْ، وَ رَحِمَکمْ وَ سَمِعَ دُعَاءَکمْ، وَ طَهَّرَ أَعْمَالَکمْ، وَ أَصْلَحَ أَحْوَالَکمْ. وَ أَسْأَلُهُ لَکمْ دَوَامَ السَّلَامَةِ، وَ کمَالَ السَّعَادَةِ، وَ الآلَاءَ الدَّارَّةِ، وَ الأَحْوَالَ السَّارَّةِ. وَ الْحَمْدُ للَّهِ وَحْدَه».[653]

ترجمه: «سپاس، خدایى را که شایسته ستایش و جایگاه هر ستایش است، رساترین، شیرین‌ترین، سعادت‌بارترین، شریف‌ترین، آشکارترین، والاترین، گرامی‌ترین و سزاوارترین ستایش، برای خداست. یگانه یکتاى بی‌نیازی است که نه پدر دارد و نه فرزند. فرمان روایان را مسلّط ساخت و به تاختن وا داشت، و متجاوزان را هلاک کرد و پس راند، ارزش‌ها [ى اخلاقى] را [به بندگان] رسانید و والایى بخشید. آسمان را برافراشت و بلندى بخشید، زمین را مسطّح کرد و گسترانْد و آن‌را محکم و پهن کرد، امتداد بخشید و هموار و آماده کرد و گسترانید. آب و چراگاهش را به شما عطا کرد و شمار امّت‌ها را از روى حکمت تعیین کرد و آنها را شمارش نمود، و نشانه‌ها را راست و استوار کرد.

آگاه باشید! معبود نخستینی، که معادلى برایش نیست، و حُکمش رد کننده‌اى ندارد. هیچ خدایى جز او نیست، فرمان‌روایى است که امنیت می‌دهد، صورت‌گرِ بسیار دانا، حاکمِ مهربان و پاک و پاکیزه است. فرمانش ستوده و حریم کویش آباد است و به کرَمش امید می‌رود. سخن خود را به شما آموخت، و نشانه‌هایش را نشان داد، و احکامش را براى شما فراهم ساخت. حلال خویش را حلال و حرامش را حرام ساخت.

بار رسالت را بر دوش محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) نهاد؛ همان رسول گرامی که بدو سروری، درستی در گفتار و کردار و رفتار ارزانی شده، پاک و پیراسته است، که به خاطر عُلوّ جایگاه و والایى سرورى و استوارى کار و کمال اراده‌اش؛ خداوند، امّت را سعادتمند ساخت. او، پاک‌ترین فرزندِ آدم (علیه السلام) از نظر ولادت، فرخنده‌ترین، والاترین، خوش‌منظرترین و درست‌پیمان‌ترین آنان و در جوانى و بزرگ‌سالى، با کرامت‌ترینِ آنان بود. درود خدا بر او و خاندان پاکش باد! درودى خالص، پى در پى و پُرشمار، و بر دوست‌داران بزرگوارشان، درودى ماندگار و پیوسته تا زمانى که براى آسمان فرمانى نگاشته شده، و حدّ و نقشی معلوم و مقرّر شده است. او را براى رحمت بر شما، پاک ساختن اعمالتان، آرامش خانه‌هایتان، بر طرف شدن نقاط ننگ و شرم‌آور کارهایتان، اصلاح حالتان، اطاعت از خدا و رسولان او، [به عنوان] نگهبان و رحمتی براى شما فرستاد. به او گوش فرا دهید و فرمانش را رعایت کنید. آن‌چه را حلال کرده، حلال شمارید و آن‌چه را حرام کرده، حرام دانید. خدا رحمتتان کند! به تداوم عمل، تکیه کنید. حرص را دور سازید، تنبلى را از بین ببرید، و از امنیت و نگهبانى مُلک و زیبایىِ آن و آن‌چه را که موجب بی‌تابى دل‌ها و روی آوردن درماندگی و غم به سوی آنها است، مراقبت کنید، و بشناسید.

به خدا سوگند! اصرارکنندگان [بر گناه و سرکشى] هلاک شدند، و هیچ پدرى براى نهان ماندن فرزندی پدید نیاورد. بسا آرزومندى که آرزوى چیزى کرده و [همان چیز،] او را هلاک ساخته است! و بسا مال و سِلاحى که براى خود آماده کرده‌اند، ولى جنگ‌افزار و تکیه‌گاه دشمن گشته است!

بار خدایا! سپاس و دوام سپاس، و فرمان‌روایى و کمال فرمان‌روایى، از آنِ تو است. خدایى جز او نیست. بردبارى او؛ همه بردباری‌ها را فرا گرفته، حکم او؛ راه را بر همه حکم‌ها بسته، علم او؛ هر علمى را فرود آورده است. شما را محافظت کرده و پناهتان داده است، دوام سلامت را نصیبتان ساخته، براى اطاعت کردن، راهنمایی‌تان کرده است و به اسلام، هدایتتان نموده است. بر شما رحمت فرستاده، دعایتان را شنیده، اعمالتان را پاک گردانده و احوالتان را سامان بخشیده است.

از خداوند براى شما دوام سلامت، کمال سعادت، نعمت‌هاى سرشار و شادى روزگار را درخواست می‌کنم و سپاس، تنها برای خداوند است».[654]

نقل کننده این خطبه، توضیحاتی پیرامون منبع و مأخذ این خطبه داده است که نیازی به ذکر آن در این مختصر نیست.[655] البته برخی از منابع، جملات اول این خطبه را نقل کرده، ولی بقیه خطبه را بیان نکرده‌اند و گفته‌اند «إلی آخرها»، و همین نشان دهنده این است که اصل این خطبه را پذیرفته‌اند.[656]

در پایان ذکر این نکته‌ ضروری به نظر می‌رسد که خطبه بی‌نقطه، در ظاهر موجب شگفتی بسیار می‌شود و این شگفتی به حق نیز هست، اما باید توجه داشت که اولا شناخت و معرفت نسبت به امام علی (علیه السلام) را نباید به دانش ادبیات و روش سخنوری آن‌حضرت منحصر ساخت؛ چرا که مهارت بالای امیر بیان (علیه السلام) در سخنوری و فصاحت و بلاغت، یکی از ابعاد ظاهری شناخت ایشان به حساب می‌آید. ثانیا توجه به ظاهر این خطبه، نباید سبب غفلت از محتوای بلند آن که حاوی معارف عظیمی است، شود.[657]

دعاها و  مناجات‌های امام علی (علیه السلام)

یکی دیگر از آثار به‌جا مانده از امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛ دعاها و مناجات‌های آن حضرت است؛ چرا که از ویژگی‌های برجسته امام علی (علیه السلام) دعا و مناجات با پروردگار عالم بود. آن حضرت چنان در این امر پیش رفته بود که حالت غشوه و دهشت به آن حضرت دست می داد. بعضی از دعاها و مناجات‌های آن امام همام، در ادامه نقل می شود.

الف. دعاها

  1. دعای كميل

دعای کمیل دعایی از حضرت علی (علیه السلام) است که کمیل بن زیاد نخعی[658] از یاران خاص امام، آن را از ایشان روایت کرده و به همین جهت به دعای کمیل مشهور شده است.

این دعا دارای مضامین بلند و متعالی در شناخت خداوند و درخواست بخشش گناهان است. علامه مجلسی دعای کمیل را بهترینِ دعاها دانسته است.[659] این دعا از دعاهای رایجی است که شیعیان در شب نیمه شعبان و شب‌های جمعه می‌خوانند.

منبع دعای کمیل، کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی است. شیخ طوسی این دعا را به نام دعای خضر در ضمن اعمال ماه شعبان آورده است. وی می‌گوید: «روایت شده که کمیل بن زیاد نخعی، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را دید که در شب نیمه ماه شعبان در حال سجده این دعا را می‌خواند»، سپس دعای مشهور کمیل را نقل می‌کند.[660]

سید بن طاووس در کتاب اقبال الاعمال بعد از این که کلام شیخ طوسی در مصباح المتهجد را می‌آورد، روایت دیگری را نقل می‌کند که کمیل بن زیاد می‌گوید: «روزی با مولای خود، امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مسجد بصره نشسته بودم و جمعی از اصحاب حضرت هم حضور داشتند. از حضرت سؤال شد که معنای این آیه که خدا می‌فرماید: «فِیهَا یفْرَقُ کلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ»؛[661] «در آن شب هر امرى بر اساس حكمت (الهى) تدبير و جدا مى‏گردد»، چیست؟ حضرت فرمودند: آن شب نیمه شعبان است. سوگند به کسی که جان علی در دست قدرت او است، هیچ بنده‌ای نیست جز این که تمام آن چه از نیکی و بدی تا نیمه شعبان سال آینده بر او می‌گذرد، در شب نیمه شعبان برایش تقسیم می‌شود. هر بنده‌ای که آن شب را به عبادت احیا کند و دعای خضر (علیه السلام) را بخواند، دعای او مستجاب می‌شود.

کمیل می‌گوید: وقتی که حضرت به منزل خود رفتند، شب هنگام خدمت آن بزرگوار رسیدم. حضرت فرمودند: برای چه کاری آمده‌ای؟ عرض کردم به طلب دعای خضر آمده‌ام. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: ‌ای کمیل، اگر این دعا را حفظ کردی هر شب جمعه یا هر ماه و یا سالی یکبار و یا لااقل در تمام عمر یک مرتبه بخوان، تا امور تو کفایت شود. خداوند تو را یاری می‌کند، روزی تو زیاد می‌شود و البته از مغفرت هم محروم نخواهی شد. ای کمیل، طول مدتی که تو با ما مصاحب هستی، موجب شده که تو را به چنین نعمت و کرامتی سرافراز گردانیم.‌ ای کمیل بنویس: اللهم انی اسئلک برحمتک…».[662]

  1. دعای سریع الاجابة

معاوية بن عمار می‌گويد: حضرت صادق (عليه السلام) بدون سخن و پرسشى به من فرمود: اى معاوية، آيا نمی‌دانى كه مردى خدمت اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمد و از اين كه اجابت دعايش دير شده بود به آن حضرت شكايت كرد؟ پس آن حضرت به او فرمود: چرا دعاى سريع الاجابة؛ (دعائى كه زود به اجابت می‌رسد) را نخواندى؟ آن مرد عرض كرد: آن دعا كدام است؟ حضرت فرمود: بگو: «اللّهمّ! إنّي أسألك باسمك العظيم الأعظم، الأجلّ الأكرم، المخزون المكنون، النّور الحقّ، البرهان المبين، الّذي هو نور مع نور، و نور من نور، و نور في نور، و نور على نور، و نور فوق كلّ نور، و نور يضي‏ء به كلّ ظلمة، و يكسر به كلّ شدّة و كلّ شيطان مريد، و كلّ جبّار عنيد، لا تقرّ به أرض، و لا تقوم به سماء، و يأمن به كلّ خائف، و يبطل به سحر كلّ ساحر، و بغي كلّ باغ، و حسد كلّ حاسد، و يتصدّع لعظمته البرّ و البحر، و يستقلّ به الفلك حين يتكلّم به الملك، فلا يكون للموج عليه سبيل، و هو اسمك الأعظم الأعظم، الأجلّ الأجلّ، النّور الأكبر الّذي سمّيت به نفسك، و استويت به على عرشك، و أتوجّه إليك بمحمّد و أهل بيته، أسألك بك و بهم أن تصلّي على محمّد و آل محمّد و ان تفعل بى كذا و كذا»، و به جاى «كذا و كذا» حاجت خود را ذكر كن.[663]

  1. دعای مغفرت

امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) در حال طواف خانه خدا به مردی برخورد که پرده کعبه را گرفته و این دعا را می خواند: «يَا مَنْ لَا يَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ يَا مَنْ لَا يُغَلِّطُهُ السَّائِلُونَ‏ يَا مَنْ لَا يُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ أَذِقْنِي بَرْدَ عَفْوِكَ وَ حَلَاوَةَ رَحْمَتِكَ». امام (علیه السلام) به او فرمود: این دعای شما است؟ آن شخص عرض کرد: آیا آن را شنیدی؟ حضرت فرمود: بله. آن مرد گفت: این دعا را بعد از هر نماز بخوان، به خدا قسم، هیچ یک از مؤمنان بعد از نماز این دعا را نمی خواند، مگر آن که خداوند گناهان او را می بخشد، هر چند به تعداد ستارگان آسمان و قطره های باران و سنگ‌های ریز زمین و رطوبت آن باشد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود: علم این مطلب نزد من است و خداوند وسعت دهنده و کریم است. آن مرد که جناب خضر (علیه السلام) بود به حضرت امیر (علیه السلام) عرض کرد: به خدا سوگند راست گفتی ای امیر مؤمنان «و برتر از هر صاحب علمى، عالمى است[664]».[665]

  1. دعای جامع دنیا و آخرت

حمّاد بن إبراهيم نقل نموده: امام علی بن أبی‌طالب (عليه السّلام)، دنیا و آخرت را در 5 کلمه جمع نموده است. آن حضرت چنین دعا می کرد: «اللّهمّ إنّي أسألك من الدنيا و ما فيها ما أسدّد به لساني، و أحصن به فرجي، و أؤدي به أمانتي، و أصل به رحمي، و اتجر به لآخرتي؛[666] خدایا از تو درخواست می کنم از دنیا و آن چه در آن است، آن مقدار به من عطا کنی که با آن زبان خود را حفظ نموده، دامن خود را حفظ نمایم، امانت خود را ادا نمایم، صله رحم انجام دهم، و به سبب آن برای آخرتم تجارت نمایم».

  1. دعای استغفار

روزی امام علی (علیه السلام) بالای منبر رفت تا برای طلب باران دعا نماید. پس چیزی غیر از استغفار از ایشان شنیده نشد. به آن حضرت اعتراض کردند. فرمود: آیا نشنیده اید کلام الهی را: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً، يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً، وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً»؛[667] «به آنها گفتم: از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است. تا باران‌هاى پربركت آسمان را پى در پى بر شما فرستد، و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمک كند و باغ‌هاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار دهد». سپس آن حضرت (عليه السّلام) فرمود: و کدام دعا بهتر و با برکت تر از از استغفار در دنیا و آخرت وجود دارد؟.[668]

ب. مناجات‌ها

بعضی از مناجات‌های آن امام همام عبارت است از:

  1. «اللَّهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ وَ وَلِيُّكَ اخْتَرْتَنِي وَ ارْتَضَيْتَنِي وَ رَفَعْتَنِي وَ كَرَّمْتَنِي بِمَا أَوْرَثْتَنِي مِنْ مَقَامِ أَصْفِيَائِكَ وَ خِلَافَةِ أَوْلِيَائِكَ وَ أَغْنَيْتَنِي وَ أَفْقَرْتَ النَّاسَ فِي دِينِهِمْ‏ وَ دُنْيَاهُمْ إِلَيَّ وَ أَعْزَزْتَنِي وَ أَذْلَلْتَ الْعِبَادَ إِلَيَّ وَ أَسْكَنْتَ قَلْبِي نُورَكَ وَ لَمْ تُحْوِجْنِي إِلَى غَيْرِكَ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ أَنْعَمْتَ بِي وَ لَمْ تَجْعَلْ مِنْهُ عَلَيَّ لِأَحَدٍ سِوَاكَ وَ أَقَمْتَنِي لِإِحْيَاءِ حَقِّكَ وَ الشَّهَادَةِ عَلَى خَلْقِكَ وَ أَنْ لَا أَرْضَى وَ لَا أَسْخَطَ إِلَّا لِرِضَاكَ وَ سَخَطِكَ وَ لَا أَقُولَ إِلَّا حَقّاً وَ لَا أَنْطِقَ إِلَّا صِدْقا».[669]
  2. از برجسته ترین مناجات های امام (علیه السلام) مناجاتی کوتاه با تعابیری عالی است:

«إِلَهِي كَفَى لِي عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً وَ كَفَى بِي فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِي رَبّاً أَنْتَ كَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِي كَمَا تُحِب‏»؛[670] «خدایا این عزت و سربلندی برای من کافی است که بنده تو باشم، و این فخر و شرافت برای من کافی است که تو پروردگار من باشی، تو آن گونه هستی که من دوست دارم، پس مرا نیز آن گونه قرار ده که تو دوست داری».

  1. یکی دیگر از مناجات‌هایی که بر شدت تعلق و حب و ایمان امام (علیه السلام) به پروردگار عالم دلالت دارد، مناجات مسجد کوفه است:

«اللّهمّ إنّي أسألك الأمان يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ، و أسألك الأمان يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا…»؛[671]«خدایا از تو امنیت و پناه می خواهم درباره روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمى‏دهد، مگر كسى كه دلى پاک به سوى خدا بياورد. و از تو امنیت و پناه می خواهم درباره روزى كه ستمكار دست‌هاى خود را مى‏گَزد [و] مى‏گويد: «اى كاش با پيامبر راهى برمى‏گرفتم».

 

اشعار، امثال و دیوان امام علی (علیه السلام)

امام علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) علاوه بر سایر علوم، در باب سرودن اشعار حکیمانه و امثال نغز نیز برجسته‌ترین بود، که به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. اشعار منقول از امیر مؤمنان (علیه السلام)

ابن شهر آشوب می نویسد: جاحظ در دو کتاب «البیان و التبیین» و «فضایل بنى هاشم» و بلاذرى در «انساب الاشراف» گفته‏اند: على (علیه السلام) شاعرترین صحابه، فصیح‌ترین سخن‌گو، سخن‌ورترین شخص و نویسنده‏ترین آنان بود.[672] بلاذرى به نقل از شعبی می‌گوید: ابوبکر و عمر شعر مى‏سرودند، ولى على (علیه السلام) از آنان شاعرتر بود.[673]

مرزبانى در معجم الشعراء می‌گوید: اشعار بسیارى از آن حضرت روایت کرده‏اند.[674] سید محسن امین می نویسد: در کتاب‌ها از آن حضرت اشعار بسیارى نقل کرده‏اند که نسبت دادن آنها به على (علیه السلام) مشهور است. این اشعار را، راویان ثقه روایت کرده‏اند و بلاغت اشعار نیز بر درستى این نسبت دلالت دارد. پس حکایتى که از مازنى نقل شده و زمخشرى نیز بر آن صحّه گذارده است،[675] مبنى بر آن که على (علیه السلام) جز این دو بیت را نسروده:

         تلکم قریش تمنانى لتقتلنى             فلا و ربک ما بروا و ظفروا

         فان هلکت فرهن ذمتى لهم             بذات وَدقَین[676] لا یعفو لها اثر

یعنی: «آن قریش است که آرزو دارد مرا بکشد، نه به خدای تو، آنان بهره‌مند و پیروز نخواهند شد. پس اگر هلاک شوم گرو ذمه خود برای آنان هستم در جنگ شدیدی که هیچ اثری از آن محو نمی‌شود (اگر كشته شوم، این خط و این نشان كه آنان‏ با دشوارى‏هایى دست به گریبان شوند كه آثار آن، همواره پابرجا بماند)، و نیز آن چه از یونس نقل شده مبنى بر آن که: «ما اعتقاد نداریم که على (علیه السلام) جز این دو بیت، شعر دیگرى نیز سروده باشد»، نادرست و غلط است.[677]

«مرشد بالله» از علمای زیدی قرن پنجم اشعاری را با ذکر سند از امام (علیه السلام) نقل می کند:

         فکن معدنا للحلم و اصفح عن الأذى    فإنّک راء ما عملت و سامع‏

         و احبب إذا أحببت حبّا مقاربا             فإنّک لا تدری متى انت نازع

         و ابغض إذا أبغضت بغضا مقاربا            فإنّک لا تدری متى الود راجع‏[678]

معدن حلم و بردباری باش و از آزار رسانیدن پرهیز كن، زیرا عمل خود را (در آخرت و عكس‌العمل آن را در دنیا) خواهی دید و خواهى شنید. وقتى مى‌خواهى محبت كنى، در حدّ اعتدال خوبى كن؛ زیرا نمى‌دانى چه وقت از وى جدا خواهى شد (و دوستی تو با او به نزاع و دشمنی می کشد) و وقتى با کسی دشمنی می کنی بغض تو شدید نباشد (كه منتهى به عكس‌العمل و ضربه شدید به او باشد) زیرا نمى‌دانى چه وقت دوستى را از سر مى‌گیرى (و زیاده‌روى‌هاى تو در كینه‌توزى مایه‌ شرمندگى‌ات خواهد بود).

ابن صباغ مالکی در کتاب خود فصلی به اشعار آن حضرت اختصاص داده؛ که طلیعه آنها، همین اشعار با اندکی اختلاف است، سپس در ادامه اشعار بسیاری از آن حضرت را نقل می کند.[679]

  1. دیوان امام على (علیه السلام)

سید محسن امین عاملی تحقیق ارزنده‌ای درباره کسانی که به جمع‌آورى اشعار امام على (علیه السلام) همت کرده و آن را در قالب دیوانی گردآورده‏اند، انجام داده است:

الف: ابو احمد عبدالعزیز بن یحیى جلودى، متوفاى 330 ق.

ب: على بن احمد نیسابورى فنجکردى که تقریبا معاصر سید رضى (406 ق) بوده است.

ج: قطب کیدرى متوفاى 576 ق. وى دو بار به جمع‏آورى دیوان حضرت على (علیه السلام) اقدام کرد. بار نخست تنها آداب و حِکَم را گرد آورد و آن را «الحدیقة الانیقة» نام نهاد و بار دوم آن دیوان را تحت عنوان «انوار العقول من اشعار وصى الرسول (صلی الله علیه و آله)» گرد آورد.

د: ابو عبد الله مرزبانى متوفاى سال 384 ق. این قول به نقل از نویسنده مجموعه شعرى در امثال است که فعلا در خزانه رضویه (علیه السلام) موجود است.

هـ: ابو برکات هبة الله بن على بن محمد معروف به ابن شجرى.

و: قاضى قضاعى محمد بن سلامه مغربى نویسنده کتاب «الشهاب المجموع من کلمات النبى (صلی الله علیه و آله)»، متوفاى سال 454 ق، لکن وى اشعار على (علیه السلام) را به عنوان دیوانى مستقل تألیف نکرده، بلکه اشعارى را که روایت آنها به على (علیه السلام) مى‏رسید نقل کرده و آن را باب هفتم کتاب‏ خود «دستور معالم الحکم المجموع من کلمات امیر المؤمنین (علیه السلام)»، مانند کتاب الشهاب، قرار داد.

ز: سبط بن جوزى در تذکرة الخواص[680] آن جا که مى‏گوید: ما آن چه را از مرواریدهاى نثر که در فنون علوم برگزیده بودیم، نقل کردیم و اکنون به نقل اشعارى (از آن حضرت) که چون درّ هستند مى‏پردازیم. عده‏اى از جمله ابراهیم بن محمد علوى، ابوالقاسم خطیب موصلى، عمر بن صافى و… به اسناد خود از استادانشان اشعارى را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت داده‏اند و این اشعار در ابکار الفضائل و العیون آمده است.

حـ: نگارنده این سطور (سید محسن امین) نیز دیوان امیر مؤمنان (علیه السلام) را بنابر روایات صحیح، گردآورى و چاپ کرده است. البته از همه این دیوان‏هایى که افراد مذکور جمع آورده‏اند، امروزه چیزى در دسترس ما نیست به جز یکى از نسخه‏ها که تا به حال چندین بار در چند جا، به چاپ رسیده است. ظاهرا این نسخه همان است که على بن احمد نیسابورى آن را گرد آورده و قاضى حسین بن معین الدین میبدى از علماى اهل سنت و متوفاى سال 870 ق، به فارسى بر آن شرحى نگاشته است. جامع این دیوان در گردآورى اشعارى که به امیر مؤمنان (علیه السلام) نسبت داده شده، تلاشی از خود نشان نداده است. بنابراین ضمن آن که قسمت اعظم از اشعار آن حضرت را جمع کرده، اما بازهم بسیارى از اشعار آن حضرت را در کتاب خود نقل نکرده و ما در جست‌وجویى که در پیدا کردن اشعار آن حضرت داشتیم، بر آنها اطلاع یافتیم.[681]

نویسنده برجسته شیعه، مرحوم آقا بزرگ تهرانی نیز در الذریعه به دیوان‌های اشعار امیرالمؤمنین (علیه السلام) اشاره می کند.[682]

  1. امثال

ابن اعرابى روایت می كند كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد بازار شد و پیراهنى به سه درهم و نیم خرید، و در همان بازار پوشید، ولی آستین آن دراز بود؛ لذا به خیاط فرمود كه آن را با قیچی ببر. خیاط آن را با قیچی جدا كرد، و به حضرت عرض کرد: ای امیر المؤمنین آیا آن را خیاطی کنم؟ فرمود: نه، و شروع به رفتن کرد و در حالی که تازیانه بر کتفش بود می‌فرمود: «شرعك ما بلغك المحل، شرعك ما بلغك المحل».[683]

در صحاح و نهایه درباره این حدیث گفته شده است: «شرعک»؛ یعنى تو را کافى و بس است، و این مثلى است که درباره رساندن به شیوه آسان، به کار برده مى‏شود.[684] زبیدی می نویسد: یعنی از زاد و توشه آن مقدار که تو را به مقصدت برساند، کافی است.[685]

حرزها و تعویذهای امام علی (علیه السلام)

«تعویذ» در لغت از ماده «عوذ»؛ به معنای پناه بردن است و در اصطلاح به معنای دعایی است که بر کاغذ می‌نویسند و برای دفع چشم‌زخم و رفع بلا و آفت، به گردن یا بازو می‌بندند.[686] «حرز» در لغت؛ به معنای جایگاه نگهدار و پناهگاه، بلکه هر چیزی است که انسان را حفظ کند اعم از مکان و غیرمکان.[687] بعضی از لغوی‌ها تصریح نموده اند که حرز همان تعویذ است.[688]

حرزها و تعویذاتی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که در ادامه به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. حرز يمانی

حِرز یمانی یکی از دعاهای مشهور است که به چند طریق از امام علی (علیه السلام) نقل شده و به این جهت که امیرالمومنین (علیه السلام) این دعا را به فردی از اهالی یمن تعلیم داده، به «دعای یمانی» شهرت یافته است و به این جهت که اثر این دعا برای نابود کردن دشمن؛ مانند شمشیر عمل می‌کند، به «دعای سیفی»[689] معروف شده است. در کتب ادعیه از آن با عظمت یاد شده و در تشرف امیر اسحاق استرآبادی نقل شده: وی در محضر امام مهدی (علیه السلام) آن را خوانده و حضرت اشتباهات وی را تصحیح فرمودند.[690]

عبدالله بن عباس و عبداللَّه بن جعفر نقل کرده‌اند:

روزی نزد امیر مؤمنان (علیه السلام) بودیم، امام حسن (علیه السلام) وارد شد و عرض کرد: ای امیر مؤمنان مردی آمده و اجازه ورود می‌خواهد. امام علی (علیه السلام) فرمود: بگو بیاید. مردی تنومند، خوش سیما که چهره‌ای گیرا و بزرگ‌منش با لهجه‌ای فصیح و خوش که لباس پادشاهان بر تن داشت، وارد شد، سلام کرد و گفت: من از دورترین مناطق سرزمین یمن آمده‌ام و از بزرگان عرب‌های منسوب به شما (شیعیان) می‌باشم، مِلکی بزرگ و نعمتی فراوان دارم. دارای زندگانی خوش و حالی آسوده و اموالی با رشد و ترقّی بودم، روزگار مرا ورزیده و دارای تجربه کرده است. ولی دشمنی دارم که بسیار سرسخت و با سپاهیان فراوانش به من حمله کرد و پیروز شد و راه چاره برای من باقی نگذاشت. فردی در خواب به من گفت: نزد شما بیایم تا دعایی که حبیب خدا و برگزیده از خلقش؛ حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) به شما آموخته و در آن نام خدای عزوجل است، بیاموزم و با خواندنش بر دشمنم پیروز شوم.

ای امیر مؤمنان؛ وقتی از خواب برخاستم، به سرعت به همراه چهارصد بنده نزد شما آمدم و خدا و رسول او و شما را گواه می‌گیرم که همه آنها را آزاد کردم و این کار را تنها برای خداوند متعال انجام دادم. حالا با تنی لاغر و رنجور از راهی پرپیچ و خم و سرزمین دور نزدت آمدم؛ پس بر من منّت بگذار و به خاطر فضل و بزرگواریت و نیز به خاطر حقّ پدری[691] و خویشاوندیت آن دعا را به من بیاموز. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: باشد؛ این کار را انجام می‌دهم إن شاءاللَّه. آن گاه، دوات و کاغذی خواست و این دعا را برای آن مرد نوشت و فرمود: مراقب باش که آن‌ راحفظ کنی و باید تمام این دعا در یک روز خوانده شود. همانا من امیدوارم در حالی به سرزمینت برسی که خداوند دشمنت را نابود فرموده باشد. راستی من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: اگر فردی این دعا را با نیتی راستین و قلبی خاشع و فروتن بخواند، آن گاه به کوه‌ها دستور بدهد که همراه او حرکت کنند، به طور حتم به دنبالش حرکت خواهند کرد و اگر به دریا دستور دهد، می‌تواند بر روی آن راه برود. آن مرد پس از گرفتن دعا به طرف وطنش حرکت کرد، پس از چهل روز نامه‌اش به امیر مؤمنان (علیه السلام) رسید که در آن نوشته بود: واقعیت آن است که خداوند متعال دشمنانم را به هلاکت رساند؛ به گونه‌ای که حتّی یک مرد از آنان در سرزمین ما باقی نمانده است. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: این را می‌دانستم و این حقیقت را رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به من آموخته است. هیچ کاری نیز بر من دشوار نمی‌شود، جز آن که با این دعا آسان می‌شود.[692]

این حرز به سه صورت متفاوت نقل شده است:

  1. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. أَللَّهُمَّ أَنْتَ الْمَلِک الْحَقُّ الَّذی لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ، وَ أَنَا عَبْدُک، ظَلَمْتُ نَفْسی، وَ اعْتَرَفْتُ بِذَنْبی، وَ لایغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا أَنْتَ، فَاغْفِرْ لی … .[693]
  2. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی خَاتَمِ النَّبِیینَ وَ عَلَی أَهْلِ بَیتِهِ أَجْمَعِینَ، اللهم إنی أحمدُک و أنتَ للحمدِ أهلٌ علی ما خَصَّصْتنی بهِ من مواهِبِ الرَّغائِبِ و وصل إلی من فضائِلِ الصَّنائِعِ … .[694]
  3. علامه مجلسی می‌نویسد: صورتی دیگر از حرز یمانی مشهور است که من آن را در کتاب‌های دعاهای مأثور ندیدم، ولی فایده‌های آن تجربه شده است. قبل از دعا سوره حمد، آیة الکرسی و… خوانده شود، بعد این دعا را بخواند: اللَّهُمَّ أَنْتَ الْمَلِک الْحَقُّ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ أَنْتَ رَبِّی وَ أَنَا عَبْدُک عَمِلْتُ سُوءاً … .[695]
  4. تعویذ برای ابطال سحر

عباية بن ربعي الأسدي می‌گوید: از أميرالمؤمنين (علیه السلام) شنیدم به بعضی از اصحاب خود که از سحر شکایت کرده بود، امر فرمود: (این تعویذ را) در پوست نازک آهو بنویس و آن را بر خود آویزان نما که در این صورت کید او (ساحر) به تو ضرر نمی رساند: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ بِسْمِ اللَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ بِسْمِ اللَّهِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ قالَ مُوسى‏ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِين‏‏».‏[696]

  1. تعویذ برای کسی که از شب می ترسد و برای زنی که از درد دچار بی‌خوابی می شود.

محمد بن مسلم از امام باقر (علیه السلام) و آن حضرت از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل نموده که کسی که از شب می ترسد و زنی که از درد دچار بی خوابی شده است، از این تعویذ استفاده نماید: «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى‏ لِما لَبِثُوا أَمَداً[697]».[698]

احتجاجات امام علی (علیه السلام)

وجود مبارک امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در طول حیات شریف خویش، احتجاجات، مناظرات و گفتگوهایی با افراد و گروه‌های مختلف داشته‌ که به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. احتجاج امیرالمؤمنین (علیه السلام) با اعضای شورای شش نفره

جابر بن یزید جعفىّ از امام باقر (علیه السّلام) نقل نموده که فرمود:

هنگامى که زمان وفات عمر بن خطّاب فرا رسید و (برای امر خلافت بعد از خود) تصمیم به تشکیل شورا گرفت، به دنبال شش نفر از قریش که علىّ بن ابى طالب (علیه السّلام)، عثمان بن عفّان، زبیر بن عوّام، طلحة بن عبیداللَّه، عبدالرّحمن بن عوف و سعد بن ابى وقّاص بودند، فرستاد و دستور داد که آنان در خانه‌اى نشسته و از آن مکان بیرون نروند تا با یک نفر از آنان (به عنوان خلیفه) بیعت کنند. در این میان هرگاه چهار نفر بر یک نفر توافق نموده و یک نفر در طرف اقلّیت واقع شد و از بیعت آن کسى که از طرف اکثریت انتخاب مى‏شود، امتناع نمود، (آن یک نفر) کشته شود و اگر دو نفر امتناع نمودند و سه نفر بیعت کردند، آن دو نفر کشته شوند. این شورا تشکیل شد و در نهایت، مجلس به نفع عثمان تمام شد.

هنگامى که أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) تلاش جمع را در بیعت با عثمان دید، براى اتمام حجّت و روشن شدن حقیقت برخاسته و فرمود: گفتار مرا بشنوید و چنان چه حقّ و درست بود، بپذیرید و اگر باطل و نادرست بود آن را انکار کنید، سپس فرمود:

شما را به خدا سوگند! همان خدایى که بر صدق و کذب شما واقف است، آیا در میان شما جز من کسى هست که بر دو قبله نماز گزارده باشد؟ گفتند: نه.[699]

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که دو بار بیعت کرده باشد، یکى بیعت فتح و دیگرى بیعت رضوان؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که برادرش[700] مزین به دو بال در بهشت باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که عمویش سید الشّهداء[701] باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که همسرش بانوى زنان عالمیان باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که دو فرزندش، دو فرزند رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) بوده و آن دو آقاى جوانان بهشتى باشند؟ گفتند: نه … .

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) او را در غدیر خمّ به اذن خداوند با دست مبارک خود بلند کرده و بفرماید: «هر که من مولاى او هستم على مولاى او است، خداوندا با دوست او دوست و با دشمن او دشمن باش»؟ گفتند: نه … .

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) دست او را در روز بدر بالا گرفته تا آن جا که مردم زیر بغلش را ببینند و فرموده باشد: «بدانید که این پسر عموى من و وزیر من است، پس او را یارى نموده و هم‌فکرى کنید و او را تصدیق نمایید؛ زیرا همو است که پس از من سرپرست شما است»؟ گفتند: نه … .

سپس أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) رو به اهل شورا کرده و فرمود: در صورتى که همه آن چه گفتم مورد تصدیق شما بوده و بدان اقرار دارید و از فرمایش پیامبرتان بر شما آشکار گردید، پس رعایت تقواى خداوندِ واحدِ بى‏شریک را نموده و از سخط و غضب و معصیت او بپرهیزید و حق را به اهلش برگردانید و از روش پیامبرتان پیروى نمایید؛ زیرا اگر مخالفت کنید، در اصل با خدا مخالفت کرده‏اید، پس (خلافت) را به کسى که سزاوار آن است و او شایسته خلافت است بسپارید.

آن گاه امام باقر (علیه السّلام) فرمود: آن جماعت پس از فکر و مشاوره با خود گفتند: ما به فضل او پى بردیم و دانستیم که او از همه به خلافت شایسته‏تر است، ولى وی مردى است که هیچ کس را بر دیگرى برتری ندهد و اگر او را خلیفه کنیم ما و دیگر مردم را به یک نگاه مى‏نگرد، لذا بهتر است خلافت را به عثمان دهیم؛ زیرا او بر اساس میل ما عمل می کند. پس امر خلافت را به عثمان واگذار نمودند!!.[702]

  1. احتجاج أمیر المؤمنین (علیه السّلام) بر ناکثین (پیمان شکنان و برپاکنندگان جنگ جمل)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آن زمان که برپاکنندگان جنگ جمل بیعت خود را با او شکستند، به آنان فرمود: به درستى که خداوند صاحب شکوه و بزرگواری، آن هنگام که موجودات را آفرید، از میان آنان بهترین را انتخاب نموده و از بین بندگان خود پاک‌ترین را برگزید و از میان ایشان رسولى را ارسال فرمود. آن‌گاه بر او کتاب خود را فرو فرستاد و قوانین دینى و فرائض را برایش معین و واجب نمود. پس تمام کلام الهى در آیه‌‍‌‌‌‌ای است که امر فرمود: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ».[703] بعد فرمود: این آیه فقط مخصوص ما اهل بیت است نه غیر ما، ولى «شما به گذشته خود باز گشته»[704] و مرتدّ شده و پیمان شکستید و عهد خود را زیر پا نهادید. البته این کار هیچ زیانى به خداوند نمی‌رساند، با این که خداوند فرموده بود که آن را به خدا و رسول و صاحبان امر باز گردانده و واگذار نمایید، همان‌ها که حقیقت را مى‏فهمند. پس ابتدا اعتراف نمودید و پس از آن انکار کردید، در حالی که خداوند برایتان فرموده بود: «به پیمانى که با من بسته‏اید وفا کنید، تا من نیز به پیمان شما وفا کنم (و در راه انجام وظیفه، و عمل به پیمان‌ها) تنها از من بترسید!».[705]

بى‏شک صاحبان کتاب و حکمت و ایمان؛ آل إبراهیم (علیه السلام) هستند، و خداوند این مطلب را برای آنان واضح و آشکار ساخت، ولى (مردم به آنها) حسد ورزیده، پس خدای متعال این آیه را نازل فرمود: «یا این که نسبت به مردم [پیامبر و خاندانش‏]، و بر آن چه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد مى‏ورزند؟ ما به آل ابراهیم، کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمى در اختیار آنها [پیامبران بنى اسرائیل‏] قرار دادیم، ولى جمعى از آنها به آن ایمان آوردند و جمعى راه (مردم را) بر آن بستند. و شعله فروزانِ آتش دوزخ، براى آنها کافى است!»،[706] پس آل إبراهیم ما هستیم که مورد حسد واقع شدیم، همان طور که پدران ما مورد حسد واقع شدند، و نخستین فردى که به وی حسادت شد، حضرت آدم (علیه السلام) بود که خداوند وى را با دست قدرت خود آفریده و از روح خود در کالبد او دمید، و ملائکه خویش را به سجده بر او واداشت و تمام اسماء و نام‌ها را به او آموخت و وی را بر جهانیان برگزید، پس شیطان به او رشک برده و از گمراهان گردید، سپس قابیل به هابیل حسادت نمود و او را کشت و از جمله زیانکاران شد، و حضرت نوح (علیه السلام) (نیز) مورد حسد قوم خود قرار گرفت، پس گفتند: «این بشرى است مثل شما، از آن چه مى‏خورید مى‏خورد و از آن چه مى‏نوشید مى‏نوشد! (پس چگونه مى‏تواند پیامبر باشد؟! و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت کنید، مسلّماً زیان‌کارید»[707] و انتخاب فرد برگزیده با خدا است، هر که را بخواهد برگزیند و هر که را بخواهد مخصوص رحمت خود نماید و حکمت و علم را به هر که خواهد بدهد.

سپس بر پیامبر ما محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) حسد ورزیدند، بدانید که ما آن اهل بیتى هستیم که خداوند رجس و پلیدى را از ما دور ساخته، و ماییم آن جماعتى که همچون پدرانمان مورد حسد و رشک واقع شدیم، خداوند عزوجل می‌فرماید: «سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروى کردند، و (همچنین) این پیامبر (به او از همه سزاوارترند)»[708] و نیز فرموده: «و خویشاوندان نسبت به یکدیگر از مؤمنان و مهاجران در آن چه خدا مقرّر داشته اولى هستند».[709]

پس ماییم شایسته‏ترین مردم به حضرت إبراهیم، و ماییم وارث و رحم و خانواده او که وارث کعبه شدیم، و ماییم آل إبراهیم، آیا شما از آیین إبراهیم بر می‌گردید؟ با این که خداوند متعال مى‏فرماید: «هر کس از من پیروى کند از من است»!.[710]

اى قوم، من شما را به سوى خدا و رسول او و به کتاب و ولىّ امر او مى‏خوانم، شما را به سوى وصىّ و وارث پس از او دعوت مى‏کنم، پس ما را اجابت کنید، و از آل إبراهیم پیروى نموده و به ما اقتدا کنید؛ زیرا رعایت آن در حقّ ما آل إبراهیم بر همه فرض و واجب است، و دل های مردم به ما مایل است، و این همان دعاى إبراهیم (علیه السلام) است که عرض نمود: «پروردگارا! (من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بى‏آب و علفى، در کنار خانه‏اى که حرم تو است، ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند) تو دل‌هاى گروهى از مردم را متوجّه آنها ساز»،[711] آیا از ناحیه ما به شما بدى رسیده، جز آن که به خداوند و آن چه فرو فرستاده ایمان آوردیم، پس از تفرقه بپرهیزید که گمراه شوید، و خداوند خود بر شما شاهد است که من شما را انذار نموده و به سوى حقّ دعوت کرده و ارشاد نمودم، دیگر خود مى‏دانید و اختیار خود.[712]

توصیه‌های طبی و بهداشتی امام علی (علیه السلام)

امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در باب طب و پزشکی، دستورات و توصیه‌هایی فرموده‌اند که در ادامه به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. جابر از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که أميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمود: هر کس می خواهد طعام به او ضرر نرساند، تا گرسنه نشده غذا نخورد. پس هرگاه خواست غذا بخورد، بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ» و آن را خوب بجود و در حالی که هنوز اشتها دارد، دست از طعام کشیده و در حالی که هنوز به آن نیاز دارد، آن را رها کند.‏[713]
  2. أمير المؤمنين (علیه السلام) فرمود: هر کس که می خواهد باقی بماند – که البته بقایی نیست -، پس باید ردای خود را سبک کرده و غذا را صبح زود میل نماید و نزدیکی با زنان را کم کند.[714]
  3. أبو حمزه ثمالی از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل نموده است: مردی از همدان، از درد پشت و بی خوابی در شب، به اميرالمؤمنين (علیه السلام) شکایت برد. حضرت فرمود: دست خود را بر موضع درد گذاشته و سه بار بخوان: «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلًا وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ» و 7 بار «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» تا آخر آن را تلاوت کن، إن شاء الله تعالى از آن ناراحتی‌ها عافیت پیدا می کنی.‏[715]
  4. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: من ضمانت کامل می کنم برای کسی که طعامی را با نام خدا میل کند، که آن طعام به او ضرر نرساند. مرد ناشناسی برخاست و عرض کرد: دیشب غذایی خورده و نام خدا را بردم، ولی مرا اذیت کرد. حضرت فرمود: چند نوع غذا خوردی و بر بعضی نام خدا را بردی و بر بعضی نبردی. آن مرد خندید و گفت: راست گفتی ای امیرالمؤمنین. سپس آن حضرت فرمود: این اذیت به خاطر آن بود که نام خدا را بر آن بعض نبردی ای نادان.[716]
  5. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: به طور پیوسته ماهی نخورید؛ زیرا آن بدن را ذوب می کند (ضعیف می کند).
  6. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: خوردن گردو در شدّت گرمای تابستان، حرارت داخل بدن را بالا ‌برده و انواع دُمَل‌های چرکین بر بدن پدید می‌آورد، امّا خوردن آن در فصل سَرد زمستان، کلیه‌ها را گرم نموده و سردی را از بدن می‌زداید.[717]
  7. امام علی (علیه السلام): هرگاه مسلمانی دچار ضعف شود، پس باید گوشت را با شیر بخورد.[718]
  8. امام علی (علیه السلام): سیب بخورید که معده را پاک می کند.[719]
  9. امام علی (علیه السلام): خوردن «بِه» مایه قوت قلب ضعیف و پاک شدن معده است.[720]

وصيّت‌نامه امام علی (عليه السّلام‏)

امام علی (علیه السلام) قبل از شهادت خود، وصیت نامه‌ای را انشاء فرمود که جزو آثار علمی ایشان محسوب می‌شود. آن حضرت خطاب به فرزندش امام حسن (علیه السلام) فرمود: بنويس: بسم اللَّه الرحمن الرحيم. اين است آن چه على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) به آن وصيّت نموده است: وصيّت مى‏کند که شهادت مى‏دهد به اين که خدايى جز اللَّه نيست، يکى است و شريکى ندارد. شهادت می دهد محمّد (صلی الله علیه و آله) بنده خدا و پيامبر او است که او را به هدايت و دين حق فرستاده تا بر همه اديان غلبه دهد، اگر چه مشرکان را خوش نيايد. نمازم و عبادتم و زندگى و مرگم براى خداى رب العالمين است که شريکى ندارد. به اين مطلب دستور داده شده‏ام و من از تسليم‏شدگان هستم.

سپس اى حسن، تو را و همه فرزندان و اهل بيتم را و هر کس از مؤمنان را که اين نوشته من به او مى‏رسد به تقواى خداوند پروردگارتان وصيّت مى‏کنم. از اين دنيا نرويد، مگر آن که اسلام را پذيرفته باشيد. همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و متفرق نشويد. من از پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) شنيدم که مى‏فرمود: «اصلاح بين افراد بهتر از نماز و روزه بسيار است و کينه و فساد بين افراد، زايل‏کننده دين است»، هیچ نیرویى جز با کمک خداوند نيست.

به بستگان خود توجه کنيد و با آنها ارتباط داشته باشيد، تا خداوند حساب را بر شما آسان کند. خدا را خدا را درباره ايتام در نظر بگيريد، دهان آنان را تغيير ندهيد[721] و آن عده از يتيمان که نزد شما هستند ضايع نشوند. از پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) شنيدم که مى‏فرمود: «هر کس مخارج يتيمى را بر عهده بگيرد تا او بی‌نیاز شود، خداوند در مقابل آن بهشت را بر او واجب مى‏کند، همان طور که به خورنده مال يتيم، آتش را واجب مى‏نمايد».

خدا را خدا را درباره قرآن در نظر بگيريد. در عمل به آن، ديگران از شما سبقت نگيرند. خدا را خدا را درباره همسايگانتان در نظر بگيريد که پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) درباره آنان سفارش کرده است. خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان در نظر بگيريد، تا زنده هستيد از شما خالى نماند، که اگر خانه خدا ترک شود به شما مهلت داده نمى‏شود[722] و کمترين چيزى که قاصد بيت اللَّه با آن بر مى‏گردد، آن است که گناهان گذشته او آمرزيده مى‏شود.

خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره نماز، که بهترين عمل و ستون دين شما است. خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره زکات، که غضب پروردگارتان را خاموش مى‏کند. خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره ماه رمضان، که روزه آن سپرى از آتش است. خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره فقرا و بيچارگان، با آنان در زندگى خود شريک شويد. خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره جهاد در راه او با اموال و جانهايتان. در راه خدا دو نفر جهاد مى‏کنند: امام هدايت، و مطيع او که به هدايت او اقتدا مى‏کند.

خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره فرزندان پيامبرتان. در بين شما مورد ظلم قرار نگيرند در حالى که قدرت بر دفاع از آنان داشته باشيد. خدا را خدا را در نظر بگيريد درباره آن دسته از اصحاب پيامبرتان که بدعتى ايجاد نکرده و بدعت‏گذارى را پناه نداده‏اند. پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) درباره آنان سفارش کرده، بدعت‏گذار از آنان و از غير آنان و پناه دهنده بدعت‌گذار را لعنت کرده است.

خدا را خدا را درباره زنان و غلامان و کنيزانتان در نظر بگيريد. در راه خدا از ملامت سرزنش‏کننده‏اى نترسيد تا خدا شما را کفايت کند و با مردم سخن نيک بگویيد همان طور که خدا به شما دستور داده است. امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنيد، تا در نتيجه ترک آنها خداوند امور را به دست اشرارتان بسپارد و دعا کنيد، ولى خدا شما را اجابت نکند. پسرانم، بر شما باد بر ارتباط و بخشش و نيکى نسبت به يکديگر. از نفاق، قطع ارتباط، قهر با يکديگر و تفرقه بپرهيزيد. در نيکى و تقوى يکديگر را کمک کنيد و بر گناه و دشمنى، يکديگر را يارى ندهيد. تقواى خدا را پيشه کنيد که عذاب خداوند شديد است.

خداوند شما اهل بيت را حفظ کند و پيامبرتان را در ميان شما حفظ نمايد.[723] شما را به خدا مى‏سپارم و با شما خداحافظى مى‏کنم. سپس آن حضرت همچنان «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» مى‏فرمود تا از دنيا رفت. اين در اوّلين شب از دهه آخر ماه رمضان؛ يعنى شب بيست و يکم، شب جمعه از سال چهلم هجرت بود.[724]

آثار اقتصادی امام علی (علیه السلام)

بعضی از آثار اقتصادی امام علی (علیه السلام) عبارتند از:

  1. آبار علی

آبار جمع بِئْر به معنای چاه است. آبار علی در اصطلاح، نام منطقه‌ای است در 7 یا 9 کیلومتری (6 یا 7 میلی) جنوب شهر مدینه، در وادی عقیق و دامنه غربی کوه عیر که نزدیک ذوالحلیفه[725] و بر راه مکه قرار دارد و دارای چاه‌های آب منسوب به امام علی‌ بن ابی‌طالب (علیهما‌السلام)، و نخلستان‌های فراوان است.

در کتاب‌های مناسک حج و آثار فقهی شیعه و اهل‌سنت از آن با الفاظ اَبیار و آبیار علی نیز یاد شده است. بسیاری از نویسندگان اهل‌سنت از قرن نهم هجری به بعد، آبار علی و ذوالحلیفه و مسجد شجره را نام یک مکان و میقات مردم مدینه برای احرام دانسته‌اند.

درباره نسبت این مکان به امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) سه دیدگاه وجود دارد:

  1. این چاه‌ها پیش از هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه وجود داشته و امیرمؤمنان علی (علیه ‌السلام) به فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در کنار این چاه‌ها با قبایلی از جنیان جنگیده و آنان را به سختی شکست داده است. منابع اهل‌سنت با نقل فشرده این مطلب، آن را باور عوام دانسته و بر نادرستی‌اش تأکید کرده‌اند.[726]
  2. امام علی (علیه السلام) این چاه‌ها را حفر کرده است. در منابع اهل‌سنت، بکری دمیاطی شافعی این قول را از «بجیرمی»، نقل نموده است.[727]
  3. امیرمؤمنان (علیه السلام) در روزگار خانه‌نشینی، چندین حلقه چاه احداث و وقف حج‌گزاران و مردم کرد که امروز هم در اطراف مدینه به نام آبار علی معروف‌ است. این سخن از برخی نویسندگان معاصر شیعه است که سند گفتارشان را ذکر نکرده و گویا صرفاً استنباط خود را نوشته‌اند.[728]

یکی از علمای معاصر اهل‌سنت در مصر، در خطبه نماز جمعه سال 2006 م، آبارعلی میقات حجاج در مدینه را منسوب به علی بن دینار، سلطان دارفور در جنوب سودان، دانسته و نسبت آن به علی بن ابی‌طالب (علیهما السلام) را نادرست خوانده است. به گفته وی، علی بن دینار در سال 1898 م/ 1315 ق، در سفر حج، چاه‌های آب ذوالحلیفه را بازسازی و دایر کرد و از آن پس این منطقه به نام او آبارعلی خوانده شد.[729] در پاسخ به ادعای وی، برخی از دانشمندان مقالاتی مستند و مستدل ارائه کرده‌اند.[730]

افزون بر این پاسخ‌ها، مستنداتی استوار بر انتساب این چاه‌ها به علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) وجود دارد. در منابع بسیاری از اهل‌سنت، طی قرون و اعصار از این منطقه به ویژه از محل میقات به عنوان بئر، اَبیار یا آبارعلی یاد شده است. ابن تیمیه (م 728 ق)، ابن حجر عسقلانی (م 852 ق) و بسیاری منابع دیگر پیش از سفر حج علی بن دینار در سال 1315ق، از این منطقه با عنوان بئر یا آبار علی نام برده‌اند. بنابراین، سخن آن خطیب اهل‌سنت در نقدِ نسبت این منطقه به علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) از تحقیق و انصاف دور است.[731]

  1. منطقه «ینْبُع»

به گفته یاقوت حموی، «ينبع» منطقه ای بین مکه و مدینه است که دارای درخت نخل و آب و زراعت است و علی بن ابی‌طالب (علیهما السلام) آن را وقف نموده و متولی آن، فرزندانش می باشند… . از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این منطقه را به امام علی (علیه السلام) داده است.[732]

سمهودی می نویسد: ینبع، از نواحی اطراف مدینه است که به جهت کثرت چشمه هایی که داشته به ینبع نامیده شده، و از عمار یاسر (رحمه الله) نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) این منطقه را به علی (علیه السلام) واگذار نموده، و اموال علی (علیه السلام) در این منطقه، چشمه هایی بوده که آنها را صدقه داده است.[733]

در سند صدقات على بن ابى طالب (عليه السّلام) چنين آمده است: اين اموالى در منطقه ينبع است که على براى کسب‏ خشنودى خداوند وقف کرده است. محصول آن از گندم، جو، فرآورده‏هاى نخل، مويز و حنا حدود چهار هزار شتر بار است. اینها براى روزى است که چهره‏هايى سياه مى‏شود (روز قیامت)، و به طور قطعى صدقه در راه خداوند است که نه فروخته و نه بخشيده مى‏شود و نه به ميراث برده مى‏شود. [734]

نقل شده: على (عليه السّلام) دو چشمه (در منطقه ینبع) را که به دست خويش پديد آورده بود، وقف فرمود.[735]

در وصيت امام على (عليه السّلام) درباره منطقه ینبع ذکر شده: «رباح» و «جبير» و «ابو نيزر»[736] در مزرعه کار خواهند کرد و همه دارايى من در ينبع براى همه مؤمنان از آغاز تا پايان وقف است که خداى متعال به لطف خود با اين کار مرا به بهشت برد و در آن روز که برخى از چهره‏ها سپيد مى‏شود، آتش را از چهره من و چهره مرا از آتش برکنار دارد. [737]

همچنین در وصيت آن حضرت آمده است: اين دستورى است که على بن ابى‌طالب درباره دارايى خود به آن فرمان مى‏دهد، ينبع را به صورت وقف و صدقه قرار مى‏دهد و در اين کار فقط راه و خشنودى خدا را مى‏جويد. درآمد ينبع در راه خدا و براى هر کار خير، چه‏ جنگ و چه صلح و (برای) سپاهيان و ارحام دور و نزديک هزينه شود و هرگز فروخته و به ميراث برده نخواهد شد. همه متعلقات من در ينبع در حکم وقف و صدقه است، جز آن که اگر براى من حادثه ای پيش آمد (از دار دنیا رفتم)، سه تن از بردگانم؛ یعنی رباح، ابونيزر و جبير، آزاد و از وابستگان من خواهند بود و هيچ ‏کس را بر ايشان اختيارى نيست. آنان بايد پنج سال در مزرعه ينبع کار کنند و هزينه خود و خانواده‏شان را از درآمد آن بردارند، اين فرمانى است که درباره دارايى‏هاى خود در ينبع مى‏دهم و از اين پس چه زنده باشم و چه بميرم، وقف قطعى است.[738]

آثار اجتماعی و سیاسی امام علی (علیه السلام)

بعضی از آثار اجتماعی و سیاسی امیرالمؤمنین (علیه السلام) عبارت است از:

الف. پیشنهاد تاریخ هجری

طبق قولی، مبدأ تاریخ در سال 16 یا 17 یا 18 هجری، در زمان عمر و به پیشنهاد حضرت امام علی (علیه السلام)، از زمان هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه تعیین شده است. بنابر این قول، ابوموسی اشعری نامه‌ای به عمر می‌نویسد و از نبودِ تاریخ منسجمی گلایه می‌کند؛ چرا که نامه‌هایی از خلیفه به دستش می‌رسید که به دلیل عدم ذکر تاریخ، در تقدم و تأخر آنها دچار مشکل می‌شد.[739] خلیفه دوم نیز شورایی تشکیل داد تا آغازی را برای تاریخ اسلام مشخص کنند.[740] در این شورا نظرات گوناگونی از سوی افراد مختلفی ارائه شد که مورد پذیرش عمر قرار نگرفت. در نهایت امام علی (علیه السلام) پیشنهاد داد که هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه مبدأ تاریخ اسلام قرار گیرد که مورد پذیرش وی قرار گرفت و به صورت بخشنامه به سراسر شهرها اعلام شد.[741]

در مقابل این نظریه، برخی معتقد هستند در زمان خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) و به دستور ایشان، هجرت، مبدأ تاریخ قرار گرفته است.[742] پیامبر (صلی الله علیه و آله) به محض ورود به مدینه به این امر دستور دادند.[743] از سوی دیگر، مکاتبه‌هایی از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) موجود است که با سال هجری تاریخ خورده است. از جمله:

  1. صلح‌نامه بین پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نصارای نجران که به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) و با کتابت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، به سال پنجم هجری قمری تاریخ خورده است.[744]
  2. در وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سلمان فارسی و با املای حضرت علی (علیه السلام)، پیامبر دستور داد در آخر نامه نوشته شود: این نامه به دست علی (علیه السلام) و به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ماه رجب سال نهم هجری نوشته شد.[745]

البته آنهايی که با توجه به قرينه ها و شواهد تاريخی، نبی اکرم (صلی الله عليه و آله) را بنيان گذار تقويم هجری می دانند، در برخورد با تاريخ‌نگارانی که خليفه دوم را وضع کننده هجرت به عنوان مبدأ تاريخ معرفی می کنند، می‌گويند: آن چه در زمان عمر روی داد، تغيير دادن مبدأ سال از ربيع الاول به محرم بوده است.[746]

ب. عهدنامه مالک اشتر

یکی از نامه‌های امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در کتاب شریف نهج‌البلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر (علیه السلام) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد، آیین نامه مدیریتی و حکومتی را برای وی ترسیم فرمود، تا رعایت کند. این نامه، به نوعی قانون اساسی اسلامی امیر‌المؤمنین (علیه السلام) به شمار می‌رود و ویژگی‌های حکومت اسلامی، حاکم اسلامی، حقوق شهروندان، ارتباط دولت با شهروند و …، در آن به روشنی بیان شده است. نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مالک اشتر نخعی، رویکرد مترقی امام علی (علیه السلام) به مسئله حکومت در مقایسه با عصر جاهلیت عرب و دوران حکومت‌های غیر دموکراتیک است و می توان از آن به منشور حکومتی، سیاسی و اجتماعی فرازمانی و فرامکانی یاد کرد.

فرازهایی از این عهدنامه عبارت است از:

  1. به نام خداوند بخشنده و مهربان، اين فرمان بنده خدا على امير مؤمنان (علیه السلام)، به مالک اشتر پسر حارث است، در عهدى که با او دارد، هنگامى که او را به فرماندارى مصر بر مى‏گزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد، با دشمنانش نبرد کند، کار مردم را اصلاح و شهرهاى مصر را آباد سازد.
  2. به او به تقوا و ترس از خدا فرمان مى‏دهد و می فرماید: اطاعت خدا را بر ديگر کارها مقدّم و از آن‌چه در کتاب خدا آمده؛ از واجبات و سنّت‏ها را پيروى کند. دستوراتى که جز با پيروى آن رستگار نخواهد شد و جز با نشناختن و ضايع کردن آنها جنايتکار نخواهد گرديد. به او فرمان مى‏دهد که خدا را با دل و دست و زبان يارى کند؛ زيرا خداوند پيروزى کسى را تضمين می‌کند که او را يارى دهد و نیز بزرگ بدارد کسی را که او را بزرگ شمارد‏.
  3. مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت‌شماری؛ زیرا آنان دو گروهند: یا هم کیشان تو هستند یا همانند تو در آفرینش. اگر گناهى از آنان سر مى‏زند يا علّت‏هايى بر آنان عارض مى‏شود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتکب می گردند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان گير، آن گونه که دوست دارى خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرماندارى مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسيله آزمودن تو قرار داده است. هرگز با خدا مستيز، که تو را از کيفر او نجاتى نيست، و از بخشش و رحمت او بى‏نياز نخواهى بود. بر بخشش ديگران پشيمان مباش، و از کيفر کردن شادى مکن، و از خشمى که توانى از آن رها گردى شتاب نداشته باش… .[747]

تا کنون بیش از 100 شرح و ترجمه پیرامون عهدنامه مالک اشتر نوشته شده و در بعضی از کشورها؛‌ مانند «بولیوی» نیز به عنوان یک سند و منشور و برنامه جامع مورد توجه و بهره‌برداری قرار گرفته است. برای ثبت بین‌المللی عهدنامه مالک اشتر در سازمان ملل و مجامع جهانی اقداماتی صورت گرفته است، ولی تاکنون به سرانجام نرسیده است.[748]

یاران و منصوبان امام علی (علیه السلام)

امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) اصحاب و یاران و منصوبان[749] متعددی داشته که در ادامه توضیح مختصری پیرامون آنها داده می شود:

  1. باب

باب امیرالمؤمنین (علیه السلام)، سلمان فارسی (رضی الله عنه) بود.[750] مراد از باب، اصطلاحی است که برخی عالمان رجالی برای برخی اصحاب خاص و نزدیک امامان شیعه (علیهم السلام) به کار برده‌اند که حامل اسرار و علوم آنها بوده و وکالت برخی امور ایشان را نیز عهده‌دار بودند. جناب سلمان (رحمه الله) چنین مقامی نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) داشته؛ یعنی اولا خود حامل اسرار و علوم امام علی (علیه السلام) بوده و ثانیا وکیل و واسطه بین حضرت با شیعیان در امور مختلف بوده است. بلکه بالاتر از این، در حدیثی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب به ابوذر، در باب فضائل جناب سلمان (رضی الله عنه) آمده: «إِنَّ سَلْمَانَ بَابُ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ، مَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً وَ إِنَّ سَلْمَانَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ»؛ «سلمان راه ورود به معارف و حقایق الهی در زمین است، هر کس به وی معرفت داشته باشد، مؤمن و هر کس منکر وی باشد، کافر است. همانا سلمان از ما اهل‌بیت است».[751] البته همان طور که از این حدیث هم بر می آید، جناب سلمان، این مقام را به برکت اهل‌بیت (علیهم السلام) دارا شده است.

  1. حاجب

حاجب و دربان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)؛ «قنبر» بود.[752]

  1. شاعر

 شاعر آن حضرت: حسّان بن ثابت[753] و در جنگ صفین: نجاشی و أعور الشنی و غیر این دو نفر بودند.[754]

  1. قاضی

قاضی دستگاه قضاوت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، «شریح قاضی» بود.[755] وقتى امام (علیه السلام)، وى را به این منصب گماشت، بر او شرط كرد كه هیچ حكمى را اجرا نكند، مگر آن كه آن را بر ایشان عرضه كند.[756] على (علیه السلام) یک بار بر او خشم گرفت و به او فرمود: به روستایی نزدیک كوفه به نام «بانقیا» که بیشتر ساکنانش یهودی بودند برود، ولی او را از مقام قضاوت عزل ننمود. وی مدتی در آن جا مستقر بود تا آن که آن حضرت از او راضی شده و وی را به کوفه برگرداند.[757]

  1. مؤذن

اذان گویان امام علی (علیه السلام) عبارت بودند از: عامر بن النیاح‏،[758] جویریة بن مسهر العبدی و همدان (که حجاج وی را به شهادت رساند).[759]

  1. خادمان

بعضی از خدمت‌گزاران امام (علیه السلام) عبارت بودند از: بشر،[760] أبو نیرز، فضة، زبراء و سلافة.[761]

  1. کاتب

نویسندگان و منشیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) عبارت بودند از: علی بن إبراهیم بن أبی رافع‏،[762] عبیدالله بن أبی رافع، سعید بن نمران الهمدانی، عبدالله بن جعفر، عبیدالله بن عبدالله بن مسعود،[763] عمیرة[764] و أبو ثروان.‏[765]

  1. خازن

خازن و مسئول بیت‌المال امام علی (علیه السلام)، «ابن ابی رافع» بود.[766]

  1. خواص و حواری

بعضی از حواری و اصحاب خاص امیرالمؤمنین (علیه السلام) عبارت بودند از: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود کندی، عمرو بن حمق الخزاعی، محمد بن ابی بکر، میثم بن یحیی التمار و اویس القرنی.[767]

  1. ارکان اربعه

در بین یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام)، چهار نفر به ارکان اربعه (چهار رکن) معروف بودند: عمار، مقداد، ابوذر و سلمان. این چهار نفر، اولین شیعیان على (علیه السلام) را تشكیل مى‏دادند.[768]

شرطة الخمیس امام علی (علیه السلام)

شرطه در لغت عرب؛ به معنای برگزیده هر چیز، و گروه برگزیده سلطان است.[769] به معنای علامت، و آمادگی هم آمده؛ چون این گروه برگزیده سلطان، خود را برای خدمت به وی آماده کرده و علاماتی برای شناسایی خود قرار می دادند.[770] شرطه در فرهنگ فارسی نیز به این معانی آمده: آن چه که شرط شود، شرط و پیمان، نگهبان برگزیده حاکم، و نگهبان و پاسبان شهر.[771] خمیس؛ به معنای لشکر است و علت نامگذاری آن به خمیس این بوده که لشکر به پنج قسمت: مقدمه (پیش تاز سپاه)، ساق (دنباله و عقبه سپاه)، مِیمَنه (جناح راست)، مِیسرِه (جناح چپ) و قلب (مرکز فرماندهی) تقسیم می‌شده است. وجه دیگر نام‎گذاری لشکر به خمیس آن است که یک پنجم غنایم به لشکر می رسیده است.[772]

در اصطلاح، «شرطة الخمیس» تعدادی از یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودند که جنگیدن تا کشته شدن برای وی را بر عهده گرفته و شرط کردند، و امیرالمؤمنین ‌(علیه السلام) نیز ضامن بهشتشان شد.

از اصبغ بن نباته که جزو این گروه بود پرسیدند: چرا «شرطة الخمیس» نام گرفتید؟ پاسخ داد: «ضمنا له الذبح و ضمن لنا الفتح»؛ «چون ما برای امیرمؤمنان (علیه السلام) خون‏دادن و از جان گذشتن را به عهده گرفتیم و او برای ما فتح و پیروزی (و بهشت) را بر عهده گرفت».[773]

از ابی الجارود نقل شده که به اصبغ بن نباته گفتم: جایگاه و منزلت این مرد (امام علی علیه السلام) نزد شما چگونه است؟ گفت: نمی دانم چه می‌گویی، ولی (همین قدر بدان که) شمشیرهای ما بر دوش های ما است، پس امام (علیه السلام) به هر که اشاره کند او را با این شمشیر خواهیم زد، و آن حضرت به ما می فرمود: شرط کنید البته شرط شما برای طلا و نقره نیست، بلکه برای مرگ است، همانا قبل از شما در میان گروهی از بنی‌اسرائیل این قرارداد (قرارداد شرطة الخمیس) بسته شد و کسی از آنان به شهادت نرسید، مگر این که پیامبر قوم خود یا پیامبر قریه خود و یا پیامبر نفس خویش بود و شما به منزله همان‌ها هستید، جز این که شما انبیا نیستید».[774]

شرطة الخمیس همیشه مسلح، آماده و همراه امام علی (علیه السلام) بودند. در جنگ‌ها پیشرو سپاه بوده و پایداری داشتند. همیشه گوش به فرمان امام (علیه السلام) بوده و در اجرای فرمان ایشان تعلل نمی‌کردند. آنان از قبایل مختلف بوده و با آن‌ حضرت بیعت کرده بودند که تا پای جان پایداری کنند. این گروه در غیر زمان جنگ نیز وظایف و مأموریت‌های مهمی؛ همچون حفظ امنیت شهر، گرفتن مجرمان و اجرای حدود، و حفاظت از اموال و ناموس مردم را برعهده داشتند.[775] پس از حملات سپاهیان شام به عراق و غارت آنها، امام علی (علیه السلام) این گروه را برای دفع آنان فرستاد.[776]

برخی؛ مانند کشّی، تعداد شرطة الخمیس را 5 یا 6 هزار نفر،[777] شیخ مفید ۶ هزار نفر،[778] طبری تعداد آنان را ۴۰ هزار نفر[779] و ابن سعد شمار ایشان را پس از شهادت امام علی (علیه السلام)، ۱۲هزار نفر معرفی کرده اند.[780]

تعدادی از اعضای شرطة الخمیس عبارتند از: سلمان فارسی، مقداد، ابوذر غفاری، عمار یاسر، حبیب بن مظاهر اسدی، ابو ساسان (سنان) انصاری، ابو عمرو انصاری، سهل بن حنیف انصاری، عثمان بن حنیف انصاری، جابر بن عبدالله انصاری، عبدالله بن یحیی حضرمی، یحیی حضرمی، سلیم بن قیس هلالی، عبیده سلمانی مرادی، اصبغ بن نباته، قیس بن سعد بن عباده انصاری، ابویحیی حکم (حکیم) بن سعید حنفی، و نعیم بن دجاجه اسدی کوفی.[781]

لیست اقدامات تاریخی امام علی (علیه السلام)

لیست برخی از اقدامات تاریخی امام علی (علیه السلام) عبارت است از:

  1. تثبیت مکتب شیعه امامیه.
  2. نوشتن قرآن کریم و جمع آوری آن.
  3. کتابت حدیث.
  4. وضع علم نحو.
  5. تألیف کتاب‌های مختلف؛ مانند جامعه، صحیفة الدیات و صحیفة الفرائض.
  6. خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار.
  7. دعاها و مناجات‌ها؛ مانند دعای کمیل و مناجات مسجد کوفه.
  8. اشعار و امثال.
  9. تعویذها؛ مانند حرز یمانی.
  10. احتجاجات.
  11. توصیه‌های طبی.
  12. آبار علی (چاه های حفر شده توسط امام علی علیه السلام).
  13. درخت‌کاری و احداث باغ و چاه در منطقه ینْبُع.
  14. عهدنامه مالک اشتر.
  15. تربیت یاران و اصحاب.

موافقان و مخالفان امام علی (علیه السلام)

با توجه به برجستگی ها، خصوصیات و امتیازات ویژه امیر مؤمنان علی (علیه السلام)، آن‌حضرت دارای موافقان و مخالفان ویژه‌ای نیز بوده‌است؛ از یک طرف دوستانی داشته که برای حفظ ایشان و در راه آرمان آن حضرت تا پای جان فداکاری می کردند و از سوی دیگر مخالفانی نیز داشته که هر نوع اقدامی در مقابل آن حضرت را روا داشته و تا پای جان با وی می‌جنگیدند.

در این بخش به برخی از آنها اشاره می شود:

الف. موافقان امام علی (علیه السلام)

موافقان امام (علیه السلام) عبارتند از: اهل بیت آن حضرت، اقوام و خویشاوندان معتقد به آن حضرت، شیعیان، دوستان و همه کسانی که مرام و مکتب آن حضرت را پذیرفته و حتی کسانی که نپذیرفته اند، ولی آن حضرت را به عنوان ابر مرد عالم بشریت و از مردان بزرگ تاریخ قبول دارند. در ادامه، گفتار بعضی از این دسته افراد درباره شخصیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ذکر می شود:

شبلی شمیل (از پیشتازان مکتب مادی‌گری) درباره فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گوید: «پیشوا علی بن ابی‌طالب (علیه السلام)، بزرگ بزرگان، یگانه نسخه ای است که نه شرق و نه غرب، نه در گذشته و نه در امروز، صورتی مطابق این نسخه ندیده است …».

جرج جرداق (نویسنده مشهور مسیحی) می نویسد: «چه می‌شد بر تو ای دنیا، اگر نیروهای خود را جمع می‌کردی و در هر زمانی یک علی می آوردی با عقل، قلب، زبان و ذوالفقارش؟!».

 استاد امین نخله (یکی از دانشمندان مسیحی) در خصوص اوج تأثیر کلام علی (علیه السلام) می نویسد: «هرگاه کسی بخواهد بیماری روح و روان خود را درمان کند، باید به گفتار امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه روی آورد و راه و روش زندگی را در پرتو این کتاب ارزشمند بیاموزد».

محمد بن ادریس (رئیس مذهب شافعی از مذاهب اربعه اهل تسنن) درباره علی (علیه السلام) سروده ای دارد که مضمون آن چنین است: «هرگاه علی جایگاه و حقیقت خویش را برای مردم آشکار کند، هر آینه مردم دسته دسته در برابر او به سجده خواهند افتاد، شافعی مُرد و عاقبت نفهمید علی (علیه السلام) پروردگار است، یا پروردگارش مال او است».

میخائیل نعیمه (نویسنده صاحب نظر و متفکر انسانی مسیحی عرب):

«هیچ مورخ و نویسنده‌ای هر اندازه هم که از نبوغ و رادمردی ممتاز برخوردار بوده باشد، نمی تواند قیافه کاملی از انسان بزرگی؛ مانند علی (علیه السلام) در مجموعه ای که حتی دارای هزار صفحه باشد، ترسیم نماید و دورانی پر از رویدادهای بزرگ؛ مانند دوران او را توضیح بدهد. تفکرات و اندیشه‌های آن مرد عرب و گفتار و کرداری را که میان خود و پروردگارش انجام داده است، نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. تفکرات، ایده‌ها و گفتار و کردار او خیلی بیش از آن بوده است که با دست و زبان و قلم وی بروز کرده و در تاریخ ثبت شده است».

عبدالفتاح عبدالمقصود، (نویسنده و دانشمند مشهور مصری):

«بعد از محمد (صلی الله علیه و آله)، کسی را ندیده‌ام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد، یا بتواند در ردیفش بیاید، جز پدر فرزندان پاک و برگزیده پیامبر؛ (علی بن ابی‌طالب). من در این سخن به طرفداری تشیع وارد نشده‌ام، بلکه این رأیی است که حقایق تاریخ گویای آن است. او، برترین مردی است که مادر روزگار تا پایان عمر خود، چون او نزاید و او است که هرگاه هدایت طلبان به جستجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هر خبری برای آنان شعاعی می‌درخشد. آری او مجسمه ای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است».

بارون کاردایفو (دانشمند فرانسوی):

«علی مولود حوادث نبود، بلکه حوادث را او به وجود آورده بود. اعمال او مخلوق فکر و عاطفه و مخیله خود او است. وی پهلوانی بود که در عین دلیری، دلسوز و رقیق القلب بود. وی شهسواری بود که در هنگام رزم آرایی، زاهدِ از دنیا گذشته بود. به مال و منصب دنیا اعتنایی نداشت و در حقیقت، جان خود را فدا نمود. روحی بسیار عمیق داشت که ریشه آن ناپیدا بود و در هر جا خوف الهی آن را فرا گرفته بود».[782]

ب. مخالفان امام علی (علیه السلام)

مخالفان امام علی (علیه السلام) عبارتند از:

  1. ناکثین (پیمان شکنان)؛ مانند عایشه، طلحه و زبیر؛
  2. قاسطین (ستمگران و متجاوزان از مسیر حق)؛ مانند بنی امیه و اهل شام؛ به ویژه معاویة بن ابی سفیان؛
  3. مارقین (گمراهان و از دین بیرون رفتگان)؛ مانند مخدج‏، زرعة بن برج طايى و حرقوص بن زهير سعدى؛
  4. منافقان؛

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حدیثى مى فرماید: «و الّذی فلق الحبّه و برأ النسمة، انّه لعهد النبیّ الامیّ الیّ: انّه لایحبّنى الاّ مؤمن و لایبغضنى الاّ منافق»؛[783] «قسم به کسى که دانه را شکافت و مردم را به خوبى خلق کرد، همانا عهدى است از جانب پیامبر امّى به من که دوست ندارد مرا مگر مؤمن و دشمن ندارد مرا مگر منافق».

ابوذر غفارى مى گوید: «ما کنّا نعرف المنافقین على عهد رسول الله (صلى الله علیه و آله) الاّ بثلاث: بتکذیبهم الله و رسوله، و التخلّف عن الصلاة، و بغضهم علی بن ابی طالب»؛[784] «ما منافقان را در عهد رسول خدا (صلى الله علیه و آله) تنها با سه خصلت مى شناختیم: به تکذیب خدا و رسول، و تخلّف از نماز، و بغض و کینه به على بن ابى‌طالب (علیه السلام)».

  1. فاسقان و دنیاپرستان؛

ابوسعید خدرى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نقل کرده که فرمود: «لایبغض علیّاً الاّ منافق او فاسق او صاحب دنیا»؛[785] «على را به جز منافق یا فاسق یا دنیاطلب دشمن ندارد».

صاحب الغارات می گوید: (بعضی از) اصحاب امام علی (علیه السلام) چون بلا و فتنه در دلشان آشيان کرده، به دنيا ميل مى‏کردند و مکر و خیانت ‏ورزيده، مالیات را به ناحق تصرف مى‏کردند، به نزد معاويه مى‏گريختند. اعمش گويد: على (علیه السلام) آنها را به ولايات و اعمال امارت مى‏داد، ولى آنها اموال را مى‏ربودند و به نزد معاويه مى‏گريختند.

برخی از این گروه عبارتند از: يزيد بن حجيّه و وائل بن حجر الحضرمى و مصقلة بن هبيره و قعقاع بن شور و طارق بن عبداللّه و نجاشى شاعر و چند تن ديگر.

  1. بعضی از یهودیان و اهل شقاوت؛

ابن عباس از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) روایت کرده که خطاب به حضرت على (علیه السلام) فرمود: «لایبغضک من العرب الاّ دعیّ و لا من الانصار الاّ یهودی و لا من سائر الناس الاّ من شقی»؛[786] «دشمن ندارد تو را از عرب، مگر زنازاده و از انصار، مگر یهودى و از سایر مردم مگر انسان با شقاوت».

  1. غالیان و مدعیان ربوبيت امام على (علیه السلام).

عده‌ای درباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) قائل به ربوبیت و خدایی آن حضرت شدند. سید محسن امین می نویسد: اين ادعا در زمان خلافت آن حضرت صورت گرفته، اما ما هنگام دقيق آن را نمى‏دانيم …؛ چه بسا بتوان از قراينى پى برد که اين ادعا مربوط به يک سال پيش از وفات آن حضرت بوده باشد.[787]

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مى‏نويسد: چون مردم از آن حضرت، کارهاى شگفت‏انگيز و خارج از توان بشرى مشاهده مى‏کردند، درباره او راه غلو پيش گرفته و گفتند: ذات الهى  در او حلول کرده است. پيامبر (صلی الله علیه و آله) پيش از اين، على (علیه السلام) را از اين ماجرا آگاه کرده و فرموده بود: درباره تو دو گروه نابود مى‏شوند: دوستدار غلوکننده و دشمن جدا شونده. بار ديگر نيز پيامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرموده بود: سوگند به آن کسى که جانم به دست او است. اگر بيم نداشتم که امتم درباره تو همان را بگويند که نصارى در مورد عيسى بن مريم (علیهما السلام) گفتند، امروز درباره تو سخنى مى‏گفتم که اگر بر هر گروهى مى‏گذشتى خاک زير پايت را براى تبرّک برمى‏داشتند.[788]

هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود: عده‏اى خدمت امير مؤمنان (علیه السلام) رسيده، گفتند: اى پروردگار ما سلام بر تو! آن حضرت آنان را وادار به توبه از اين سخن کرد، اما آنان حاضر به توبه نشدند… .[789]

ابن ابى الحديد همچنین در شرح نهج البلاغه می گويد: «ابو عباس احمد بن عبيد الله ثقفى به سند خود روايت کرده است: على (علیه السلام) در ماه رمضان به عده‏اى برخورد که در حال خوردن بودند. پرسيد: آيا شما مسافر هستيد يا مريض؟ گفتند: هيچ کدام. پرسيد: آيا جزو اهل کتاب هستيد تا برقرارى ذمه و جزيه شما را از اين کار بازدارد؟ گفتند: خير. پرسيد: پس خوردن در روز رمضان چه توجيهى دارد؟ گفتند: تو. تو.» اشاره به ربوبيت آن حضرت کردند. وى از اسب پايين آمد و صورت خود را بر زمين نهاد و گفت: واى بر شما! من بنده‏اى از بندگان خدا هستم. پس تقوا پيشه کنيد و به اسلام بازگرديد. آنان از پذيرش اين امر سرتافتند.[790]

سپس اين نوع گفتار، يک سال يا قريب به آن پنهان ماند. تا آن که «عبد الله بن سبا»، يهوديى که خود را با لباس اسلام پوشانده بود، پس از وفات امير مؤمنان (علیه السلام) ظهور کرد و دوباره اين سخنان را بر زبان انداخت. گروهى از او پيروى کردند که بعدا «سبائيه» نام گرفتند.[791] وى (ابن ابی الحدید) در شرح خود می گويد: گروهى از ياران على (علیه السلام) از جمله عبدالله بن عباس درباره عبدالله بن سبا شفاعت کردند و گفتند: ای امیرالمؤمنین او توبه کرده، او را عفو بفرما. آن حضرت نیز او را آزاد و با او شرط کرد که در کوفه نماند. او پرسید: به کجا بروم؟ حضرت فرمود: مدائن. پس آن حضرت او را به مدائن تبعيد کرد. چون امير مؤمنان (علیه السلام) به شهادت رسيد، ابن سبا ادعایش را اظهار نموده و گروهی نیز او را تصدیق نموده و از وی تبعیت نمودند. گفت: به خدا اگر مغز او (علی) را در هفتاد کیسه براى ما بیاوريد، مى‏دانیم که او نمرده و نمى‏ميرد تا آن که عرب را با عصایش هدايت کند. وقتی این حرف به ابن عباس رسید، گفت: اگر می دانستیم که او (امام علی علیه السلام) برمی گردد، هرآینه با زنانش ازدواج نکرده و میراثش را تقسیم نمی کردیم (کنایه از این که آن حضرت به شهادت رسیده و برنمی گردد و ادعای ابن سبا کذب است).[792]

  1. همه کسانی که در حال حاضر، مکتب و مرام آن حضرت را قبول نداشته و به هر مقدار که بتوانند اظهار دشمنی و عداوت می نمایند.

ابو ذر غفاری می گويد: رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) مى‏فرمود: «هر کس از من جدا شود، از خدا جدا شده و هر کس از على جدا شود، از من جدا شده است».[793]

میراث امام علی (علیه السلام)

امور ذیل را می‌توان به عنوان مهم‌ترین میراث وجود مبارک امام علی (علیه السلام) ذکر نمود:

  1. امامت و ولایت

سلسله جلیله امامت و ولایت، مهم‌ترین میراث امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که بعد از ایشان به امام حسن (علیه السلام) تا به امام دوازدهم (علیه السلام) به ارث رسید.

از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «در خانه ام سلمه در خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودم که جماعتی از اصحاب آن حضرت؛ مانند سلمان، أبوذر، مقداد و عبدالرحمن بن عوف بر ایشان وارد شدند. سلمان عرض کرد: ای رسول خدا، هر پیامبری، یک وصی (جانشین) و دو نوه دارد، وصی و دو نوه شما چه کسانی هستند؟ حضرت مدتی درنگ کرد و سپس فرمود: ای سلمان، خداوند متعال چهار هزار پیامبر مبعوث فرمود و آنها چهار هزار وصی و هشت هزار نوه داشتند، پس قسم به آن که جانم در دست او است، من بهترین پیامبران و جانشین من بهترین جانشینان و دو نوه ام (امام حسن و امام حسین علیهما السلام) بهترین نوه ها هستند. آن گاه فرمود: (ای سلمان) ‌آیا وصی آدم را می شناسی؟ سلمان عرض کرد: خدا و رسول او آگاه‌تر هستند. فرمود: من ایشان را به تو معرفی می کنم ای بنده خدا، تو از ما اهل بیت هستی. سپس آن حضرت اوصیای پیامبران را تا زمان خود بر شمرد، وقتی به زمان خود رسید، فرمود: و من آن را (امر وصایت را) به علی (علیه السلام) سپردم. سلمان سؤال کرد: آیا بین این انبیا و اوصیایی که برشمردید، انبیا و اوصیای دیگری هم بوده اند؟ فرمود: بله بیشتر از آن که به شماره در آیند. سپس آن حضرت رو به امیرالمؤمنین (علیه السلام) کرد و فرمود: ای علی، من امر وصایت را به تو سپردم، تو آن را به فرزندت حسن بسپار، حسن آن را به برادرش حسین بسپارد، حسین آن را به فرزندش علی، علی آن را به فرزندش محمد، محمد آن را به فرزندش جعفر، جعفر آن را به فرزندش موسی، موسی آن را به فرزندش علی، علی آن را به فرزندش محمد، محمد آن را به فرزندش علی، علی آن را به فرزندش حسن و حسن آن را به فرزندش قائم بسپارد. سپس امامِ مردم از میان آنها غایب خواهد شد تا آن زمان که خدا بخواهد و برای او دو غیبت است که یکی از آنها طولانی تر از دیگری است…».[794]

در روایت دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است: «ای علی تو وصی بر اموات از اهل بیت من و جانشین بر احیاء از امت من هستی، جنگ با تو جنگ با من است و تسلیم در برابر تو تسلیم در برابر من است. تو امام هستی، پدر یازده امام، امامان پاک و معصوم از صُلب تو هستند، و از جمله آنها مهدی است که دنیا را از قسط و عدل پر می کند…».[795]

این میراث نورانی امام علی (علیه السلام)، هم اکنون در دستان مبارک آخرین امام از نسل آن حضرت؛ یعنی امام مهدی موعود موجود (علیه السلام) است و شعاع برکاتش، نه تنها عالم انسانی بلکه همه عوالم هستی را در برگرفته است.

  1. مکتب تشیع

هر چند پایه گذار اولیه و اصلی مکتب تشیع، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است، ولی محور، ملاک و میزان آن امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.

حسکانی از عالمان اهل سنت از ابن عباس نقل می کند که وقتی آیه شریفه: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِک هُمْ خَیرُ الْبَرِیةِ»[796] نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) فرمود: منظور از این آیه تو و شیعیان تو هستند. تو و شیعیانت در روز قیامت، در حالی می آیید که شما از خدا راضى و خدا از شما راضی است و دشمن تو خشمناک و سرافکنده مى‏آید. على (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول اللّه دشمن من کیست؟ آن حضرت فرمود: کسى که از تو بیزارى جوید و تو را لعنت ‏کند. سپس پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس که بگوید «خدا على را رحمت کند»، خدا او را مورد رحمت خود قرار مى‏دهد.[797]

نکته مهم آن است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در طول حیات شریفش به ویژه در دوران امامت و ولایتش، نقش اساسی در تثبیت مکتب تشیع داشته است؛ به عنوان نمونه:

آن امام همام در شورای شش نفره برای تعیین خلیفه بعد از عمر بن خطاب، آن گاه که عبدالرحمن بن عوف به على (علیه السلام) گفت: اگر تو بر کتاب خدا و سنت رسول و سیره شیخین (عمر و ابوبکر) عمل مى‏کنى با تو بیعت کنم. امام (علیه السلام) پاسخ داد: من بر کتاب خدا و سنت رسول او و اجتهاد خود عمل مى‏کنم.[798]

روشن است که آن امام عزیز، چون دارای مقام عصمت است، اجتهاد وی نیز معصومانه است و از هرگونه هوی و هوسی به دور است. پاسخ امام علی (علیه السلام) به عبدالرحمن بن عوف، هر چند باعث عدم انتخاب آن حضرت و انزوای مجدد ایشان شد، ولی موجب شد که خط ولایت و امامت و تشیع ناب تثبیت شده و از هرگونه انحرافی حفظ شود.

بعد از قتل عثمان و روی‌آوردن مردم به امام (علیه السلام) و بیعت با ایشان نیز، آن حضرت پذیرش قبول مسئولیت حکومت را بر مبنای تشیع ناب اعلام کرد و فرمود: من بعد از این بر اساس قرآن و سنت نبوی حکم خواهم کرد و برای من جز معیارهای اسلامی در رفتار حکومتی پذیرفته نیست. بر همین اساس والیان نالایق را عزل کرده و اموال بیت المال را به طور مساوی میان مسلمانان تقسیم نمود. اساس در واگذاری مسئولیت‌های حکومتی آن حضرت نیز، تقوا و ایمان واقعی به اسلام قرار گرفت.

این گونه برخورد هر چند، آن حضرت و حکومتش را با فشارهای بسیاری مواجه نمود و منجر به جنگ‌های خونین جمل، صفین و نهروان گشت، ولی باعث تثبیت آیین حق الهی و احکام نورانی اسلام و مکتب تشیع گردید. امام علی (علیه السلام) در این مسیر، حتی یک قدم از باورهای دینی و اعتقادی خویش عقب نشینی ننموده و هیچ گاه مصلحت اسلام را فدای منافع شخصی و حکومتی خویش نکرد و تمام موضع‌گیری‌ها، حرکات و جنگ‌های ایشان در راستای معرفی اسلام واقعی قرار گرفت و سرانجام نیز دراین راه به فیض شهادت نایل گشت.

مکتب با عظمت تشیع که میراث بابرکت امام علی (علیه السلام) است، هر چند در طول تاریخ فراز و فرودهای فراوانی را پشت سر گذاشته، لکن نسل به نسل توسط فرزندان آن امام همام، حفظ و تثبیت گشته و در انتظار ظهور آخرین امام از نسل امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که این مکتب را به عالی‌ترین درجه شکوفایی و عظمت خود برساند.

کتابنامه مدخل امام علی (علیه السلام)

  1. قرآن کریم.
  2. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبةالله‏؛ شرح نهج البلاغة؛ محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل؛ مكتبة آیة الله المرعشی‏ النجفی، چاپ اول، قم، 1404 ق‏.
  3. ابن ابى الدنيا، عبدالله بن محمد، مقتل امير المؤمنين؛ مترجم: مهدوى دامغانى‏، محمود؛ تاسوعا،‌ چاپ اوّل، مشهد، 1379 ش.‏
  4. ابن اثیر جزرى، مبارک بن محمد‌؛ النهایة فی غریب الحدیث و الأثر؛ مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان‌، چاپ اول، قم، بی تا.
  5. ‏ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد؛ أسد الغابة فى معرفة الصحابة؛ دار الفكر، بیروت، 1409 ق.
  6. ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد؛ الکامل فی التاریخ‏؛ دار الصادر، بیروت‏، 1385 ش‏.
  7. ابن اعثم کوفی، احمد؛ الفتوح؛ تحقیق: شیرى، على؛ دار الأضواء، چاپ اول، بیروت، 1411 ق/1991 م.
  8. ابن الجوزی، سبط، تذکرة الخواص، منشورات الشريف الرضى‏، چاپ اوّل، قم‏، 1418 ق‏.
  9. ابن الجوزى، عبدالرحمن بن على؛ المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک؛ تحقیق: عطا، عبدالقادر محمد و عطا، عبدالقادر مصطفى؛ دار الكتب العلمیة، چاپ اول، بیروت، 1412 ق/ 1992م.‏
  10. ابن المغازلی‏، على بن محمد؛ مناقب الإمام على بن أبى‌طالب (علیهما السّلام)؛ دار الأضواء، چاپ سوم، بیروت‏، 1424 ق‏.
  11. ابن حجر عسقلانى، احمد بن علی؛ الإصابة فى تمییز الصحابة؛ محقق: عبدالموجود، عادل احمد و معوض، على محمد؛ دارالكتب العلمیة، چاپ اول، بیروت، 1415 ق.
  12. ابن حمزه طوسى‏، محمد بن علی؛ الثاقب في المناقب‏؛ تحقیق:‌ عَلَوان، نبیل رضا؛ انصاريان‏، چاپ سوم، قم‏، 1419 ق‏.
  13. ابن سیده، على بن اسماعیل؛ المخصص‏؛ دار الكتب العلمیة، چاپ اول، بیروت‏، بی تا.
  14. ابن سيده، على بن اسماعيل؛ المحكم و المحيط الأعظم‏؛ محقق/ مصحح: هنداوى، عبدالحميد؛ دار الكتب العلمية، چاپ اول، بيروت‏، 1421ق‏.
  15. ابن شاذان، محمد بن احمد؛ مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة من ولده (عليهم‏السلام) من طريق العامة؛ مدرسة الإمام المهدى (عجّل الله تعالى فرجه الشريف)، چاپ اول، قم‏، 1407 ق‏.
  16. ابن شهر آشوب، محمد بن علی؛ مناقب آل ابی طالب؛ انتشارات علامه، قم، 1379 ق‏.
  17. ابن صباغ مالکی، على بن محمد؛ الفصول المهمة فی معرفة الأئمة (علیهم السلام)؛ دار الحدیث‏، چاپ اول، قم، 1422 ق.
  18. ابن طولون حنفی، شمس الدین محمد بن علی؛ الأئمة الاثنا عشر؛ محقق: المنجد، صلاح الدین؛ منشورات رضى‏، قم‏، بی تا.
  19. ابن عبد ربه، احمد بن محمد؛ العقد الفرید؛ محقق: ترحینی، عبدالمجید/ قمیحه، مفید محمد؛ دار الكتب العلمیة، بیروت، 1407 ق.
  20. ابن عبد‌البر، یوسف بن عبدالله؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب؛ محقق: البجاوى، على محمد؛ دارالجیل، چاپ اول، بیروت، 1412 ق.
  21. ابن عساكر، علی بن حسن؛ تاریخ مدینة دمشق‏؛ دار الفكر، چاپ اوّل، بیروت‏، 1415 ق‏.
  22. ابن قتیبة الدینوری، عبدالله بن مسلم؛ الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء؛ تحقیق: شیری، علی؛ دارالأضواء، چاپ اول، بیروت، 1410 ق/1990 م. ‏
  23. ابن كثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر؛ البدایة و النهایة؛ دار الفكر، بیروت، 1407 ق / 1986 م.‏
  24. ابن مردویه اصفهانى، احمد بن موسی؛ مناقب على بن أبى طالب (علیهما السّلام)؛ دار الحدیث‏، چاپ دوم، قم‏، 1424 ق‏.
  25. ابن مشهدى، محمد بن جعفر؛ المزار الكبير؛ محقق و مصحح: قيومى اصفهانى، جواد؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، چاپ اول، قم‏، 1419 ق‏.
  26. ابن منظور، محمد بن مكرم؛ لسان العرب؛ ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد؛‌ دار الفكر للطباعة و النشر و التوزیع – دار صادر‌، چاپ سوم، بیروت، 1414 ق‌.
  27. ابن نجیم المصری، زين الدين بن إبراهيم؛ البحر الرائق شرح كنز الدقائق؛ دار الكتاب الإسلامی، چاپ دوم، قاهره، بی تا.
  28. ابن هشام، عبدالملک‏؛ السیرة النبویة؛ دار المعرفة، بیروت، بی تا.
  29. أبو الفداء عماد الدين، إسماعيل بن علي؛ المختصر في أخبار البشر؛ المطبعة الحسينية المصرية، چاپ اول، قاهره، بی تا.
  30. أبو الفداء، إسماعیل بن محمد؛ كشف الخفاء و مزیل الإلباس؛ تحقیق: هنداوی، عبدالحمید بن أحمد؛ المكتبة العصریة، چاپ اول، 1420 ق / 2000 م.
  31. ابوالفرج حلبى شافعى، علی بن ابراهیم؛ السیرة الحلبیة؛ دار الكتب العلمیة، چاپ دوم، بیروت‏، 1427 ق‏.
  32. احمدى میانجى، میرزا علی؛ مكاتیب الرسول (صلّى الله علیه و آله)؛ دار الحدیث‏، چاپ اوّل، قم‏، 1419 ق‏.
  33. اربلى، على بن عیسى‏؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمة؛ رضى‏، چاپ اوّل، قم، 1421 ق‏.
  34. اسکافی، محمد بن عبدالله؛ المعيار و الموازنة في فضائل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى‌طالب صلوات الله عليهما؛ مصحح: محمودی، محمد باقر؛ بی نا، چاپ اول، بیروت، 1402ق.
  35. اسكافى، محمد بن همام؛ ‏منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمة الأطهار (علیهم السلام)؛ دلیل ما، چاپ اوّل، قم‏، 1422 ق‏.
  36. اصفهانی، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبیین؛ دار المعرفة، بیروت‏، بی تا.
  37. امام رضا (علیه السلام)، على بن موسى؛ صحیفة الإمام الرضا (علیه السلام)؛ محقق/ مصحح: نجف، محمد مهدى؛ كنگره جهانى امام رضا (علیه السلام)‏، چاپ اول، مشهد، 1406 ق‏.
  38. امین عاملى، سید محسن؛ أعیان الشیعة؛ دار التعارف‏، بیروت‏، 1403 ق‏.
  39. امین عاملى، سید محسن؛ سیره معصومان (ترجمه اعیان الشیعة)؛ مترجم: حجتى كرمانى، على؛ سروش‏، چاپ دوم‏، تهران‏، 1376 ش‏.
  40. امینی، عبدالحسین؛ الغدیر فی الكتاب و السنة و الأدب؛ مركز الغدیر للدراسات الاسلامیة‏، چاپ اوّل، قم، 1416 ق‏.
  41. امینى، محمد هادی؛ أصحاب أمیر المؤمنین (علیه السلام) و الرواة عنه‏؛ دار الكتاب الإسلامى‏، چاپ اوّل، بیروت‏، 1412 ق.‏
  42. انصارى زنجانى، اسماعیل؛ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء (علیها السلام)؛ دلیل ما، چاپ اوّل، قم‏، 1428 ق.
  43. آقابزرگ تهرانى، محمد محسن؛ الذریعة إلى تصانیف الشیعة؛ گردآورنده: حسينى، احمد بن محمد؛ دار الأضواء، چاپ سوم، لبنان- بيروت، 1403 ق.
  44. باعونى‏، شمس الدین؛ جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى‌طالب (علیهما السّلام)؛ مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة، چاپ اوّل، قم‏، 1415 ق‏.
  45. بحرانی، سید هاشم؛ تفسیر البرهان؛ بنیاد بعثت، چاپ اول، تهران، 1416 ق.
  46. بخاری جعفی، محمد بن إسماعیل؛ صحیح البخاری؛ محقق: ناصر الناصر، محمد زهیر؛ دار طوق النجاة، چاپ اول، بیروت، 1422 ق.
  47. برقی، احمد بن محمد؛ رجال البرقی؛ انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۲ ش.
  48. برقى، احمد بن محمد؛ المحاسن؛‏ محقق/ مصحح: محدث، جلال الدین؛ دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، قم، 1371ق‏.
  49. بغدادی، ابن ابى الثلج؛ تاریخ أهل البیت‏؛ آل البیت‏، چاپ اوّل، قم‏، 1410 ق‏.
  50. بكری دمیاطی، أبوبكر بن محمد شطا؛ إعانة الطالبین على حل ألفاظ فتح المعین؛ دار الفكر للطباعة و النشر و التوزیع، چاپ اول، 1418 ق/ 1997 م.
  51. بلاذرى، احمد بن یحیى؛ أنساب الأشراف‏؛ دار الفكر، چاپ اوّل، بیروت‏، 1417 ق.
  52. بيهقى، ابوبكر؛ دلائل النبوة؛ دار الكتب العلمية، چاپ اوّل، بيروت، 1405ق‏.
  53. پیشوایی، مهدی؛ سیرۀ پیشوایان؛ مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق (علیه السلام)، چاپ سوم، قم، 1375 ش.
  54. تبریزی، جواد بن علی؛ صراط النجاة؛ بی نا، بی جا، بی تا.
  55. ‏تسترى (شوشتری)، محمد تقی؛ قضاء أمیرالمؤمنین على بن أبى‌طالب (علیهما السلام)؛ پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى‏، چاپ دوم، تهران‏، 1421 ق‏.
  56. ثقفى، ابراهیم بن محمد؛ الغارات‏؛ دار الكتاب‏، چاپ اوّل، قم‏، 1410 ق‏.
  57. ثقفى، ابراهیم بن محمد؛ الغارات؛ مترجم: آیتى، عبد المحمد‏؛ وزارت ارشاد، چاپ دوم، تهران‏، 1374 ش‏.
  58. جعفریان، رسول؛ تاریخ سیاسی اسلام، ج 2 (تاریخ خلفا)؛ دلیل ما، چاپ دهم، قم، 1392 ش.
  59. جعفریان‏، رسول؛ حیات فکرى و سیاسى ائمه‏؛ انصاریان‏، چاپ ششم، قم، 1381 ش‏.
  60. جعفریان‏، رسول؛ سیره رسول خدا (صلى الله علیه و آله)؛ دلیل ما، چاپ سوم، قم، 1383 ش‏.
  61. جعفرى، حسین محمد؛ تشیع در مسیر تاریخ‏؛ مترجم: آیت اللهى، سید محمد تقى؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، چاپ یازدهم، تهران‏، 1382 ش‏.
  62. جوهرى، اسماعیل بن حماد‌؛ الصحاح – تاج اللغة و صحاح العربیة؛ محقق: عطار، احمد عبدالغفور؛ دار العلم للملایین‌، ‌چاپ اول،‌ بیروت‌، 1410 ق.
  63. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله؛ المستدرک علی الصحیحین؛ تحقيق: عطا، مصطفى عبد القادر؛ دار الكتب العلمية، چاپ اول، بيروت، 1411 ق/1990 م.
  64. حاكم حسكانى، عبدالله؛ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل؛ مؤسسه طبع و نشر، چاپ اول، تهران، 1411 ق.
  65. ‏حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعة؛ محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)‌؛ مؤسسة آل البیت، چاپ اول، قم، 1409 ق.
  66. حر عاملى، محمد بن حسن‏؛ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات‏؛ اعلمى‏، چاپ اوّل‏، بیروت‏، 1425 ق‏.
  67. حر عاملى، محمد بن حسن؛ الفوائد الطوسیة؛ محقق/ مصحح: لاجوردى حسینى، سید مهدى و درودى، محمد؛ چاپخانه علمیه‌، چاپ اول، قم، 1403 ق‌.
  68. حسن زاده آملی، حسن؛ هزار و یک کلمه؛ بوستان کتاب، قم، بی تا.
  69. حسینی جلالی، محمدرضا؛ تدوين السنة الشريفة؛ مکتب الإعلام الإسلامي، چاپ دوم، قم، 1376ش/ 1418 ق.
  70. حسينى تهرانى، سيد محمد حسين؛ امام شناسى‏؛ علامه طباطبايى‏، چاپ سوم، مشهد، 1426 ش‏.‏
  71. حصكفی حنفی، علاء الدین محمد بن علی؛ الدر المختار شرح تنویر الأبصار و جامع البحار؛ محقق: إبراهيم، عبدالمنعم خليل؛ دار الكتب العلمیة، چاپ اول، 1423 ق/ 2002 م.
  72. ‏حلى، حسن بن يوسف؛ كشف الیقین؛ مترجم: آژیر، حمیدرضا؛ وزارت ارشاد، چاپ اوّل، تهران‏، 1379 ش‏.‏
  73. حلى، حسن بن يوسف؛ نهج الحق و كشف الصدق؛ ترجمه: كهنسال‏، علیرضا؛ عاشوراء، چاپ اول، مشهد، 1379ش‏.
  74. حلى، حسن بن يوسف؛ نهج الحقّ و كشف الصدق‏؛ دار الكتاب اللبناني‏، چاپ اول، بيروت‏، 1982 م‏.
  75. حمویی جوینی شافعى، ابراهیم بن محمد؛ فرائد السمطین فی فضائل المرتضى و البتول و السبطین و الأئمة من ذریتهم (علیهم السلام)‏؛ مؤسسة المحمود، چاپ اوّل، بیروت‏، 1400 ق‏.
  76. حموى بغدادى، یاقوت بن عبدالله؛ معجم البلدان؛ دار صادر، چاپ دوم، بیروت‏، 1995 م.‏
  77. حموى، محمد بن اسحاق؛ أنیس المؤمنین؛ ‏بنیاد بعثت‏، تهران‏، 1363 ش.
  78. خزاز، على بن محمد؛ کفایة الأثر فی النص على الأئمة الاثنى عشر؛ بیدار، قم‏، 1401 ق‏.
  79. خصیبى، حسین بن حمدان؛ الهدایة الكبرى؛ البلاغ‏، بی جا، 1419 ق‏.
  80. خطیب بغدادى، احمد بن على؛ تاریخ بغداد؛ دراسة و تحقیق: عطا، مصطفى عبدالقادر؛ دار الكتب العلمیة – منشورات محمد علی بیضون، چاپ اول، بیروت‏، 1417 ق.‏
  81. خوارزمی، موفق بن احمد؛ المناقب؛ جامعه مدرسین، چاپ دوم، قم، 1411 ق.
  82. خویى، سید ابوالقاسم؛ البیان فى تفسیر القرآن؛ بی نا، بی جا، بی تا.
  83. دیار بكری، حسين بن محمد؛ تاریخ الخمیس في أحوال أنفس النفيس؛ دار الصادر، بيروت‏، بى تا.
  84. دیلمى، حسن؛ غرر الأخبار و درر الآثار فی مناقب أبى الأئمة الأطهار (علیهم السلام)؛ دلیل ما، چاپ اوّل‏، قم‏، 1427 ق‏.
  85. ‏دینورى، احمد بن داوود؛ الأخبار الطوال‏؛ تحقیق: عامر، عبدالمنعم؛ مراجعه: شيال، جمال الدين؛ منشورات الرضى، قم، 1368 ش.
  86. ذهبی، شمس الدین؛ تذكرة الحفاظ؛ دار الكتب العلمية، چاپ اول، بيروت-لبنان، 1419هـ/ 1998م.
  87. ذهبی، شمس الدین؛ میزان الاعتدال في نقد الرجال؛ تحقيق: البجاوي، علي محمد؛ دار المعرفة للطباعة و النشر، چاپ اول، بیروت، 1382 ق/ 1963 م.
  88. رازى، ابوالفتوح حسین بن على؛ روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن؛ تحقیق: یاحقى، محمد جعفر/ ناصح، محمد مهدى؛ بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، 1408 ق.
  89. رازى، فخر الدین محمد بن عمر؛ مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الكبیر)؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم‏، بیروت، 1420 ق.
  90. راغب اصفهانى، حسین بن محمد؛ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن؛‌ مترجم: خسروى حسينى، سيد غلامرضا؛ انتشارات مرتضوی‌، چاپ دوم‌، تهران، 1375 ش.‏
  91. رسولى محلاتى، سید هاشم؛ زندگانى محمد (صلّى الله علیه و آله) (ترجمه سیره ابن هشام)؛ كتابچى‏، چاپ پنجم، قم‏، 1375 ش‏.
  92. رضوانى، علی اصغر؛ شيعه شناسى و پاسخ به شبهات؛ نشر مشعر، چاپ دوم، تهران‏، 1384ش‏.
  93. رفاعى، عبد الجبار؛ معجم ما كتب عن الرسول و أهل بیته‏؛ وزارت ارشاد، چاپ اوّل، تهران‏، 1371 ش‏.
  94. زبیدی واسطی، سید محمد مرتضى‏؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ محقق: شیرى، على؛‏ دارالفکر، چاپ اول، بیروت، 1414ق‏.‏
  95. زرندى حنفى، محمد بن یوسف؛ نظم درر السمطین في فضائل المصطفى و المرتضى و البتول و السبطين (عليهم السلام‏)؛ دار إحیاء التراث العربى‏، چاپ اوّل، بیروت‏، 1425 ق/ 2004 م.‏
  96. زمخشرى، محمود بن عمر؛ الفائق فى غريب الحديث‏؛ دار الكتب العلمية، چاپ اول، بيروت‏، 1417 ق‏.
  97. زیات نیشابوری، عبدالله و حسین ابنا بسطام؛ طبّ الأئمة (علیهم السلام)‏؛ محقق/مصحح: خرسان، محمد مهدى‏؛ دار الشریف الرضی‏؛ چاپ دوم، قم‏، 1411 ق‏.
  98. سایت اسلام پدیا.
  99. سایت اسلام کوئست.
  100. سایت پژوهشکده حج و زیارت.
  101. سایت تبیان.
  102. سایت حوزه نت.
  103. سایت خبرگزاری فارس.
  104. سایت راسخون.
  105. سایت شمیم شیعه.
  106. سایت مرکز اطلاع رسانی غدیر.
  107. سایت مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی.
  108. سایت واژه یاب.
  109. سایت ویکی شیعه.
  110. سایت ویکی فقه.
  111. سبحانی، جعفر؛ سید المرسلین؛ مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، بی‌تا.
  112. ‏سبحانى‏، جعفر؛ فروغ ابدیت (تجزیه و تحلیل كاملى از زندگى پیامبر اكرم صلّى الله علیه و آله)؛ بوستان كتاب، چاپ بیست و یكم، قم، 1385 ش.
  113. سبحانى‏، جعفر؛ فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه ‌السلام)؛ مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، چاپ أوّل، قم، 1374 ش.
  114. السمهودي، نورالدين على بن أحمد؛ وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى؛ دار الكتب العلمية، چاپ اوّل، بيروت، 2006م.
  115. سید بن طاووس، سید رضی الدین؛ الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرة فی السنة؛ دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، تهران، 1409 ق.
  116. سید بن طاووس، سید رضی الدین؛ الیقین فی اختصاص مولانا على (علیه السلام ) بإمرة المؤمنین‏؛ دار الكتاب‏، چاپ اوّل، قم‏، 1413 ق.‏
  117. سید بن طاووس، سید رضی الدین؛ مهج الدعوات و منهج العبادات‏؛ محقق/ مصحح: كرمانى، ابوطالب و محرر، محمد حسن؛‏ دار الذخائر، چاپ اوّل، قم‏، 1411 ق.
  118. سید رضى، محمد بن حسین؛ نهج البلاغة؛ ترجمه: دشتى، محمد؛ مشهور، چاپ اول، قم‏، 1379 ش‏.
  119. سید رضى، محمد بن حسین؛ نهج البلاغة؛ محقق/ مصحح: صالح، ‏‏صبحی؛ هجرت، چاپ اول‏، قم، 1414 ق.‏
  120. سیوطى، جلال الدین؛ الدر المنثور فى تفسیر المأثور؛ كتابخانه آیة الله مرعشى نجفى، قم، 1404 ق.
  121. شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل؛ الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى‌طالب (علیهما السلام)‏؛ مكتبة الأمین‏، چاپ اوّل، قم‏، 1423 ق‏.
  122. شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل؛ الفضائل؛ رضى‏، چاپ دوم‏، قم‏، 1363 ش.
  123. شافعی، محمد بن طلحه؛ مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)؛ البلاغ، چاپ اول، بیروت، 1419ق.
  124. شامى، یوسف بن حاتم؛ الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم‏؛ جامعه مدرسین‏، چاپ اوّل، قم‏، 1420 ق‏.
  125. شبراوی، جمال الدین؛ الإتحاف بحب الاشراف؛ دارالکتاب، چاپ اول، قم، 1423 ق.
  126. شریف قَرشى، باقر؛ موسوعة الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى‌طالب (علیهما السلام)؛ مؤسسة الكوثر، چاپ اوّل، بی جا، 1423 ق‏.
  127. شوشتری، قاضى نور الله؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل؛ مكتبة آیةالله المرعشى النجفى‏، چاپ اوّل، قم‏، 1409 ق‏.
  128. شوشترى، قاضی نور الله؛ الصوارم المُهرقة في نقد الصواعق المُحرقة (لابن حجر الهيثمي)؛ مطبة النهضة، چاپ اول، تهران‏، 1367ق‏.
  129. شیعی سبزواری، حسن بن حسین؛ راحة الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (علیهم السلام)؛ اهل قلم‏، چاپ دوم‏، تهران‏، 1378 ش‏.
  130. صدر الدين شيرازى (ملا صدرا)، محمد بن ابراهيم‏؛ شرح أصول الكافي، محقق/ مصحح: خواجوى، محمد؛ مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى‏، چاپ اول، تهران‏، 1383 ش‏.
  131. صدوق، على بن حسین‏؛ الإمامة و التبصرة من الحيرة؛ مدرسة الإمام المهدي (عجّل الله تعالى فرجه الشريف)، چاپ اوّل، قم‏، 1404 ق‏.
  132. صدوق، محمد بن علی؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)‏؛ جهان‏، چاپ اوّل، تهران‏، 1378 ق‏.
  133. صدوق، محمد بن على؛ الخصال؛ ترجمه: جعفرى‏، یعقوب‏؛ نسیم كوثر، چاپ اول، قم‏، 1382 ش‏.
  134. صدوق، محمد بن على؛‏ الخصال‏؛ محقق: غفارى، على اكبر؛ ‏جامعه مدرسین‏، چاپ اول، قم، 1362 ش‏.
  135. صدوق، محمد بن على؛ علل الشرائع‏؛ كتاب فروشى داورى‏، چاپ اول، قم‏، 1385 ش/ 1966 م‏.
  136. صدوق، محمد بن على؛ علل الشرائع؛ مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد؛ انتشارات مؤمنین‏، چاپ اول، قم‏، 1380 ش‏.
  137. صدوق، محمد بن على؛ معانی الأخبار؛ محقق: غفارى، على اكبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، قم، ‏1403 ق‏.
  138. صفار، محمد بن حسن؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)‏؛ محقق: کوچه باغى، محسن؛ مکتبة آیة الله المرعشی النجفی‏، چاپ دوم، قم، 1404 ق‏.
  139. طباطبایى، سید محمد حسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ ترجمه: موسوی همدانی، سید محمد باقر؛ جامعه مدرسین، قم، 1374 ش.
  140. طباطبایى، سید محمد حسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، قم، 1417 ق.
  141. طباطبایى، سید محمد حسین؛ شیعه در اسلام‏؛ دفتر نشر اسلامى‏، چاپ سیزدهم‏، قم‏، 1378 ش.
  142. ‏طبرسی، احمد بن علی؛ الإحتجاج على أهل اللجاج؛ مترجم: جعفرى‏، بهراد؛ اسلامیه، تهران‏، 1381 ش.
  143. طبرسی، احمد بن علی؛ الإحتجاج على أهل اللجاج؛ مرتضی، چاپ اول، مشهد، 1403 ق.
  144. طبرسی، فضل بن حسن؛ إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)؛ مترجم: عطاردى، عزیز الله؛ اسلامیه‏، چاپ اول، تهران، 1390 ق‏‏.
  145. طبرسی، فضل بن حسن؛ إعلام الوری بأعلام الهدى؛ آل البیت، چاپ اول‏، قم، 1417 ق‏.‏
  146. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ مقدمه: بلاغى، محمد جواد؛ انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، تهران، 1372 ش.
  147. طبری، ‏محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)؛ تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل؛ دار التراث، ‏چاپ دوم، ‏بیروت، 1387 ق / ‏‏1967 م.
  148. طبرى (عماد الدین)، حسن بن علی‏؛ كامل بهائى؛ مرتضوی، چاپ اوّل‏، تهران، 1383 ش.‏
  149. طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم‏؛ بشارة المصطفى لشیعة المرتضى؛ المكتبة الحیدریة، چاپ دوم، نجف، 1383 ق.
  150. طبرى (عماد الدين)، حسن بن على؛ مناقب الطاهرين؛ سازمان چاپ و انتشارات‏، چاپ اوّل، تهران‏، 1379 ش.
  151. طبرى (محب الدین)، احمد بن عبدالله؛ الریاض النضرة فی مناقب العشرة؛ دار الكتب العلمیة، چاپ دوم، بیروت‏، 1424 ق‏.
  152. طبرى (محب الدین)، احمد بن عبدالله؛ ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى علیهم السلام‏؛ مكتبة القدسى‏، قاهره‏، 1356 ق‏.
  153. طبرى، محمد بن جرير؛ المسترشد في الإمامة؛ كوشانپور، چاپ اوّل، قم‏، 1415 ق‏.
  154. طریحى، فخر الدین؛‌ مجمع البحرین‌؛ محقق: حسینى، سید احمد؛ ‌كتابفروشى مرتضوى، چاپ سوم، تهران 1416‍ ق‌.
  155. طوسی، محمد بن الحسن؛ کتاب الغیبة؛ دار المعارف الاسلامیة، چاپ اول، قم، 1411 ق.
  156. طوسى، محمد بن الحسن؛‏ الأمالی؛ دار الثقافة، چاپ اول، قم‏، 1414 ق.
  157. طوسى، محمد بن الحسن‏؛ تهذیب الأحکام؛ دار الکتب الإسلامیه‏، چاپ چهارم، تهران‏، 1407 ق‏.
  158. طوسى، محمد بن الحسن؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد؛ مؤسسة فقه الشیعة، چاپ اول، بیروت‏، 1411 ق‏.
  159. طیب، سید عبد الحسین؛ ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن؛ انتشارات اسلام‏، چاپ دوم، تهران، 1378 ش.
  160. عاصمى‏، احمد بن محمد؛ العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سورة هل أتى‏؛ مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة، چاپ اوّل، قم‏، 1418 ق.
  161. عاملى، سید جعفر مرتضى؛ الصحیح من السیرة النبی الأعظم؛ دار الحدیث، چاپ اوّل، قم‏، 1426 ق.
  162. عاملى، سید جعفر مرتضى؛ الصحیح من السیرة النبی الأعظم؛ مترجم: سپهرى، محمد (‏سیرت جاودانه)؛ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى‏، چاپ اوّل، تهران‏، 1384 ش‏.
  163. عاملى، سید جعفر مرتضى؛ تحقیقی درباره تاریخ هجری؛ واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، بی‌تا.
  164. عروسى حويزى، عبد على بن جمعه؛ تفسير نور الثقلين؛ محقق: رسولى محلاتی، سيد هاشم؛ انتشارات اسماعيليان، چاپ چهارم، قم، 1415 ق.
  165. عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم؛ چهارده نور پاک؛ نوید اسلام، چاپ سوم، قم، 1388 ش.
  166. ‏عمید، حسن؛ فرهنگ فارسی عمید؛ ویراستار: علیزاده، عزیزالله؛ راه رشد، چاپ اول، تهران، 1389 ش.
  167. ‏عیاشى، محمد بن مسعود؛ کتاب التفسیر؛ محقق: رسولى محلاتى، سید هاشم؛ چاپخانه علمیه، تهران، 1380 ق.
  168. عین القضاة، علی اصغر؛ امام علی (علیه السلام) عقلانیت و حکومت؛ انتشارات پرتو خورشید، قم، 1388 ش.
  169. فتال نیشابورى، محمد بن حسن‏؛ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین؛ رضى‏، چاپ اول، قم‏، بی تا.
  170. فتال نیشابورى، محمد بن حسن‏؛ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین؛ مترجم: مهدوى دامغانى، محمود؛ چاپ اوّل، تهران‏، 1366 ش‏.
  171. فرات كوفى؛ تفسیر فرات الكوفى؛ تحقیق: محمود، محمد كاظم؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى، چاپ اول، تهران، 1410 ق.
  172. فراهیدى، خلیل بن احمد‌؛ كتاب العین؛ محقق: مخزومى، مهدى و سامرائى، ابراهیم؛ ‌هجرت‌، چاپ دوم‌، قم، 1410 ق‌.
  173. فيروزآبادى، سيد مرتضى؛ فضائل پنج تن (عليهم السلام) در صحاح ششگانه اهل سنت؛ مترجم: ساعدی، محمدباقر؛ فيروزآبادى، چاپ اوّل، قم‏، 1374ش.
  174. قاضی نعمان مغربی، ابن محمد؛ شرح الأخبار فی فضائل الائمة الاطهار (علیهم السلام)‏؛ مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، قم، 1409 ق.
  175. قرطبى، محمد بن احمد؛ الجامع لأحكام القرآن؛ انتشارات ناصر خسرو، چاپ اول، تهران، 1364 ش.
  176. قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله؛ الخرائج و الجرائح‏؛ مدرسة الإمام المهدی (عجّل الله تعالى فرجه الشریف)‏، چاپ اوّل، قم‏، 1409 ق‏.
  177. قمى‏، عباس؛ منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل‏؛ دلیل ما، چاپ اوّل، قم‏، 1379 ش‏.‏
  178. قمى، على بن ابراهيم؛ تفسير قمى؛ تحقيق: موسوى جزايرى، سيد طيب؛ دار الكتاب، چاپ چهارم، قم، 1367 ش.
  179. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم؛ ینابیع المودة لذوی القربى‏؛ اسوه‏، چاپ دوم‏، قم‏، 1422 ق.
  180. کاتب واقدى، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری؛ محقق: عطا، محمد عبدالقادر؛ دارالکتب العلمیة، چاپ دوم، بیروت، 1418 ق.
  181. کشّى، محمد بن عمر؛ رجال الکشی- اختیار معرفة الرجال‌؛ محقق: مصطفوى‌، حسن؛ مؤسسه نشر دانشگاه مشهد‌، مشهد، 1490 ق.‌
  182. کفعمى، ابراهیم بن على‌؛ المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیة و جنة الإیمان الباقیة‌)؛ دار الرضى (زاهدى)، چاپ دوم‌، قم، 1405 ق‌.
  183. کلینى، محمد بن یعقوب؛ الکافی‏؛ محقق و مصحح: غفارى، على‌اكبر و آخوندى، محمد؛ دارالكتب الإسلامیة، چاپ چهارم، تهران‏، 1407 ق‏.
  184. كلینى، محمد بن یعقوب؛ كافى؛ ترجمه‏: كمره‏اى، محمد باقر‏؛ اسوه‏، چاپ سوم، قم‏، 1375 ش‏.
  185. كوفى‏، محمد بن سليمان؛ مناقب الإمام أمير المؤمنين على بن أبى‌طالب (عليهما السلام)؛ مجمع إحياء الثقافة الإسلامية، چاپ اوّل، قم‏، 1412 ق‏.
  186. گنجى شافعى‏، محمد بن یوسف؛ كفایة الطالب فی مناقب على بن أبى طالب (علیهما السلام)؛ دار إحیاء تراث أهل البیت (علیهم السلام)‏، چاپ دوم، تهران،‏ 1404 ق.
  187. الله‌اكبری، محمد؛ دانشنامه حج و حرمین شریفین مدخل آبار علی؛ پژوهشكده حج و زيارت.
  188. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، 1403 ق‏.
  189. مجلسی‏، محمد باقر؛ زاد المعاد؛ مترجم: اعلمى، علاء الدین؛ اعلمى‏، بیروت‏، 1423 ق‏.
  190. مجلسی، محمد تقیبن مقصودعلى‏؛ روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط-القديمة)؛ محقق/مصحح: موسوى كرمانى، حسين و اشتهاردى، على پناه‏؛ مؤسسه فرهنگى اسلامى كوشانبور، چاپ دوم، قم‏، 1406 ق‏.‏
  191. مجلسى، محمد باقر؛ جلاء العیون‏؛ سرور، چاپ نهم، قم‏، 1382 ش‏.
  192. محمدی ری شهری، محمد؛ دانش‌نامه امیر المؤمنین (علیه السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ؛ مترجم: مسعودى، عبدالهادى‏؛ مؤسسه علمى فرهنگى دار الحديث، سازمان چاپ و نشر، چاپ اول، قم، 1389 ش.
  193. محمودى، محمد باقر؛ نهج ‏السعادة فی ‏مستدرک ‏نهج ‏البلاغة؛ مصحح: آل‏ طالب، عزیز؛ انتشارات ‏وزارت ‏فرهنگ‏ و ارشاد اسلامى‏، چاپ اول، تهران، 1376 ش.
  194. مرزبانى، محمد بن عمران؛ معجم الشعراء؛ محقق: اسليم، فاروق‏؛ دار صادر، چاپ اول، بيروت‏، 1425 ق‏.
  195. مرشد بالله، یحیی بن حسین؛ الأمالی (الخمیسیة)؛ محقق: ش‍اف‍ع‍ی‌، م‍ح‍م‍دح‍س‍ن‌ اس‍م‍اع‍ی‍ل‌؛ ترتيب: قرشی، محمد بن احمد؛ دار الکتب العلمية، بیروت – لبنان، 1422 ق.
  196. مسعودی، على بن الحسین؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ محقق: داغر، اسعد؛ دار الهجرة، چاپ دوم، قم، 1409 ق.
  197. مسعودى، على بن الحسین؛ إثبات الوصیة للإمام على بن أبى‌طالب‏ (علیهما السلام)؛ انصاریان‏، چاپ سوم، قم‏، 1426 ق‏.
  198. مسعودى، على بن الحسین؛ التنبيه و الإشراف؛ ‏تصحيح: الصاوى، عبدالله اسماعيل، دار الصاوی (افست قم: مؤسسة نشر المنابع الثقافة الاسلامية)، قاهره، بى تا.
  199. مسکویه، احمد بن محمد؛ تجارب الأمم؛ تحقیق: امامى، ابوالقاسم؛ سروش، چاپ دوم، ‏تهران، 1379 ش.‏
  200. مطهری، مرتضی؛ مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى؛ صدرا، تهران، بی تا.
  201. مظفر، محمد حسین؛ دلائل الصدق‏؛ مؤسسة آل البیت (علیهم السلام)، چاپ اول، قم‏، 1422 ق.
  202. معروف حسنی، هاشم؛ سیرة الائمة الاثنی عشر (علیهم السلام) (زندگى دوازده امام)؛ مترجم: مقدس، محمد؛ امیر کبیر، چاپ چهارم، تهران، 1382 ش.‏
  203. معروف حسنی، هاشم؛ سيرة المصطفى‏؛ دار التعارف‏، بيروت‏، 1416 ق‏.
  204. مفید، محمد بن محمد؛ الاختصاص؛ محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر و محرمى زرندى، محمود؛ كنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم‏، 1413 ق.
  205. مفید، محمد بن محمد؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد؛ كنگره شیخ مفید، چاپ اوّل‏، قم‏، 1413 ق‏.
  206. مفید، محمد بن محمد؛ الفصول المختارة؛ محقق / مصحح: میر شریفى، على‏؛ كنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم‏، 1413 ق‏.
  207. مفيد، محمد بن محمد؛ الامالي؛ محقق و مصحح: استاد ولى، حسين و غفارى، على اكبر؛ كنگره شيخ مفيد، چاپ اول، قم‏، 1413 ق‏.
  208. مقريزى، تقى الدين؛ إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع؛ دار الكتب العلمية، چاپ اوّل، بيروت، 1420 ق‏.
  209. مكارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ دار الكتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران، 1374 ش.
  210. منقرى، نصر بن مزاحم؛ وقعة صفین‏؛ مكتبة آیة الله المرعشى النجفى‏، چاپ دوم، قم‏، 1403 ق‏.
  211. موسوی، سید صادق؛ تمام نهج البلاغة؛ مصحح: سید، فرید؛ مؤسسه امام صاحب الزمان (عج)، چاپ اول، تهران، 1376 ش.
  212. نباطى بیاضی، شیخ على؛ الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم؛ المكتبة الحیدریة، چاپ اوّل، نجف‏، 1384 ق‏.
  213. نسائى، احمد بن شعیب؛ خصائص أمیر المؤمنین‏ علی بن ابی‌طالب (علیهما السلام)؛ ترجمه: نجارزادگان، فتح الله؛ بوستان كتاب‏، چاپ اوّل، قم‏، 1382 ش‏.
  214. نورى، میرزا حسین؛‌ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)؛ مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، چاپ اول‌، ‌بیروت، 1408 ق‌.
  215. نيسابوري، مسلم بن حجاج؛ المسند الصحيح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم)؛ محقق: عبد الباقي، محمد فؤاد؛ دار إحياء التراث العربي، بيروت، بی تا.
  216. واحدى، على بن احمد؛ اسباب نزول القرآن؛ تحقیق: زغلول، كمال بسیونى؛ دار الكتب العلمیة، چاپ اول، بیروت، 1411 ق.
  217. واقدى‏، محمد بن عمر؛ المغازى‏؛ تحقيق: مارسدن جونس؛ مؤسسة الأعلمى، چاپ سوم، بيروت، 1409 ق/ 1989 م.
  218. هلالی، سلیم بن قیس؛ اسرار آل محمد (علیهم السلام)‏؛ مترجم: انصارى، اسماعیل؛ الهادى‏، چاپ اول، قم، 1416 ق‏.
  219. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب؛ تاریخ الیعقوبى؛ ترجمه: ‏آيتى، محمد ابراهیم؛ انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ ششم، تهران، 1371 ش.
  220. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب؛ تاریخ الیعقوبى؛ دار صادر، بیروت، بى تا.

[1]. ر.ک: مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 5؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج 1، ص 306؛ قمى، عباس، منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل، ج ‏1، ص 347 و 411.

[2]. ر.ک: حلى، حسن بن یوسف، نهج الحق و كشف الصدق، ترجمه: كهنسال‏، علیرضا، ص 175؛ رضوانى، علی اصغر، شيعه شناسى و پاسخ به شبهات، ج ‏1، ص 262.

[3]. بحرانی، سید هاشم، تفسیر البرهان، ج ‏4، ص 191.

[4]. شعراء، 219.

[5]. طبرى (عمادالدین)، حسن بن على، كامل بهائى، ص 119؛ كتاب «كامل بهايى» نوشته عمادالدين طبرى در موضوع امامت و تشيع است كه به دليل اهداء آن به بهاء الدين محمد جوينی؛ والی اصفهان در زمان هولاكوخان مغول، اين نام را يافته است. بيان مؤلف به فارسى كهن است و در واقع، اين اثر ارزش ادبى و پارسى نيز دارد. ر.ک: کتابنامه این کتاب در نرم افزار سیره معصومان (علیهم السلام).

[6]. حلی، حسن بن یوسف، كشف اليقين، ترجمه: آژير، حميدرضا، ص 43 – 45.

[7]. ابن حجر عسقلانى، احمد بن علی، الإصابة فى تمييز الصحابة، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏7، ص 196.

[8]. ر.ک: امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 324.

[9]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 46.

[10]. ابن المغازلي‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب عليهما السلام، ص 57؛ أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 325.

[11]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 306؛ عاملى، سید جعفر مرتضی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم، مترجم: سپهرى، محمد (‏سیرت جاودانه)، ج ‏1، ص 234 و 235.

[12]. طبرى (محب الدين)، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى عليهم السلام‏، ص 55؛ باعونى‏، شمس الدين، جواهر المطالب في مناقب الإمام على بن أبى طالب عليهما السّلام، ج ‏1، ص 25- 27.

[13]. طبرى (محب الدين)، احمد بن عبدالله، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج ‏3، ص 104.

[14]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 5؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج 1، ص 306؛ قمى، عباس، منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل، ج ‏1، ص 347.

[15]. ر.ک: صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق: غفارى، على اكبر، ص 62‏؛ طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم‏، بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص 7 و 8؛ اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 79 و 80؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 5، ص 56 و 57.

[16]. گنجى شافعى‏، محمد بن یوسف، كفایة الطالب فی مناقب على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص 406.

[17]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة لذوی القربى، ج 2، ص 306.

[18]. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ‏2، ص 174 و 175.

[19]. «الحافظ ابوعبدالله»؛ ملقب به «حاکم نیشابوری»، متوفای 405 قمری، صاحب کتاب «المستدرک علی الصحیحین» می­باشد. ذهبی درباره او می گوید: او پیشوای محدثان است. ر.ک: الذهبی، شمس الدین، تذكرة الحفاظ ، ج 3، ص 162، شماره 962. ابوالفداء که از شخصیت‌های رجال شناس اهل سنت است، درباره حاکم نیشابوری می گوید: امام اهل الحدیث فی عصره؛ او پیشوای اهل حدیث در عصر خویش بوده است. ر.ک: أبو الفداء عماد الدين، إسماعيل بن علي، المختصر في أخبار البشر، ج 2، ص 144.

[20]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقيق: عطا، مصطفى عبد القادر، ج 14، ص 90، ح 6084.

[21]. گنجی شافعی، محمد بن یوسف، كفایة‌ الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب، ص 407.

[22]. ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمة في معرفة الأئمة (عليهم السلام)، ج 1، ص 171 و 172، «ولد علی (علیه السلام) بمكة المشرفة بداخل البیت الحرام فی یوم الجمعة الثالث عشر من شهر الله الأصم رجب الفرد سنة ثلاثین من عام الفیل قبل الهجرة بثلاث و عشرین سنة، و قیل بخمس و عشرین، و قبل المبعث باثنی عشرة سنة، و قیل بعشر سنین و لم یولد فی البیت الحرام قبله أحد سواه، و هی فضیلة خصه الله تعالى بها إجلالا له و إعلاء لمرتبته و إظهارا لتكرمته».

[23]. عبدالباقی افندی العمری از شعرای مشهور و چیره‌دست عراق در زمان عثمانی ‌و از نوادگان خلیفه دوم، قصیده ای در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) با عنوان قصیده عینیه سروده که «آلوسی» عالم مشهور عراق و بزرگ خاندان پرجمعیتی از علمای سلفی، این قصیده را در کتاب «سرح الخريدة الغيبيّة في شرح القصيدة العينيّة لعبد الباقي أفندي العمري» شرح کرده است.

[24]. امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الكتاب و السنة و الأدب، ج ‏6، ص 36؛ امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 323 و 324، به نقل از آلوسی، سرح الخريده الغيبية في شرح القصيدة العينية، ص 15.

[25]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 5.

[26]. برادر زاده حضرت خدیجه (علیها السلام) و از اشراف قریش.

[27]. ر.ک: ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج 1، ص 362؛ ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، ج 1، ص 522؛ ابن حجر العسقلانى، احمد بن علی، الإصابة فى تمییز الصحابة، محقق: عبد الموجود، عادل احمد و معوض، على محمد، ج 2، ص 98.

[28]. ابوالفرج حلبى شافعى، علی بن ابراهیم، السيرة الحلبية، ج ‏1، ص 202‏.‏

[29]. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 1، ص 14؛ «و اختلف في مولد علي (علیه السلام) أين كان؟، فكثير من الشيعة يزعمون أنه ولد في الكعبة و المحدثون لا يعترفون بذلك و يزعمون أن المولود في الكعبة حكيم بن حزام بن خويلد بن أسد بن عبد العزى بن قصي».

[30]. الدیار بكری، حسين بن محمد، تاریخ الخمیس في أحوال أنفس النفيس، ج 1، ص 279.

[31]. الغدیر فی الكتاب و السنة و الأدب، ج ‏6، ص 44 – 58؛ علامه امینی نام 40 شاعر را که در این باره شعر سروده‌اند، ذکر می کند.

[32]. المستدرک علی الصحیحین، ج 14، ص 90، ح 6084.

[33]. شوشتری، قاضى نور الله،‏ إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏33، ص 231؛ صاحب احقاق الحق می گوید: ابن علی (از اهل سنت) این روایت را به دلیل وجود «روح بن صلاح» در سلسله راویان روایت، ضعیف دانسته؛ به همین جهت ما آن را نقل نکردیم، «و كذا حكیم‏ بن‏ حزام‏ ولدته امه فی الكعبة، قلت و قد أخرج لها أبو نعیم الحافظ حدیثا طویلا فی فضلها إلّا انهم قالوا فی إسناده روح بن صلاح، ضعفه ابن علی فلذلک لم نذكره». ‏

[34]. أسد الغابة فى معرفة الصحابة، ج 1، ص 522.

[35]. ابن الجوزى، عبدالرحمن بن على، المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: عطا، عبدالقادر محمد و عطا، عبدالقادر مصطفى، ج ‏5، ص 271.

[36]. تاریخ الخمیس في أحوال أنفس النفيس، ج ‏2، ص 95.

[37]. المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج ‏5، ص 269 و 270.

[38]. الإصابة فى تمییز الصحابة، ج 1، ص 349؛ الاستيعاب في معرفة الاصحاب، ج 1، ص 320.

[39]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البيت (عليهم السلام‌)، ج 17، ابواب آداب التجاره، باب  28، ص 428، ح 22915.

[40]. عاملى، سید جعفر مرتضی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم، ج ‏2، ص 162.

[41]. همان، ج ‏2، ص 159 – 162؛ عاملى، سید جعفر مرتضی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم، مترجم: سپهرى، محمد (‏سیرت جاودانه)، ج ‏1، ص 235.

[42]. ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه «فلسفه ولادت امام علی (علیه السلام) در کعبه».

[43]. الغدیر فی الكتاب و السنة و الأدب، ج 6، ص 35‏.

[44]. همان، ص 35 – 44.

.[45] به عنوان نمونه: ر.ک: ابن المغازلي‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ص 58 و 59؛ مسعودی، علي بن الحسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، محقق: داغر، اسعد، ج 2، ص 349، «و كان مولده في الكعبة»؛ صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق: غفارى، على اكبر، ص 62‏؛ طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم‏، بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص 7 و 8؛ اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 79 و 80؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 5، ص 56 و 57.

[46]. ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمايه: «تولد امام علی (علیه السلام) در کعبه».

[47]. ر.ک: سایت شمیم شیعه، «علی (علیه السلام) مولود کعبه از نظر اهل سنت».

[48]. كلينى، محمد بن یعقوب، الكافی، محقق و مصحح: غفارى، على‌اكبر و آخوندى، محمد، ج ‏1، ص 452 و 453.

[49]. همان، ج ‏8، ص 302.

[50]. ابن المغازلي‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ص 58 و 59.‏

.[51] تاريخ و منابع اسلامى به ما مى‏گويد: خانه كعبه به دست آدم (علیه السلام) ساخته شد و سپس در طوفان نوح آسيب ديد و به وسيله ابراهيم خليل و فرزندش اسماعیل (علیهما السلام) تجديد بنا شد. بعد از او قومى از عرب جُرهُم (قومی از یمن که به مکه آمدند و حضرت اسماعیل (علیه السلام) با زنی از این قوم ازدواج کرد)، آن را بازسازی كردند، و باز روزگار آن را ويران كرد، عمالقه (قومی از عاد) براى بار سوم آن را تجدید بنا كردند. تجدید بنای بعدی کعبه توسط قصی بن کلاب از اجداد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و بعد از او پنج سال قبل از بعثت، توسط طوایفی از قريش صورت گرفت. در مرحله بعد، کعبه در جنگ بین سپاهی از جانب یزید بن معاویه با عبدالله بن زبیر آسیب دید و وقتی جنگ با مرگ یزید خاتمه یافت، توسط عبدالله بن زبیر به شکل خاصی بازسازی شد. بعد از آن كه عبد الملک مروان متولى امر خلافت شد، حجاج بن يوسف به دستور عبدالملک، خانه‏ کعبه را كه عبد اللَّه بن زبیر ساخته بود خراب نموده به شكل قبلى‏اش برگرداند. وضع كعبه بدين منوال باقى بود، تا آن كه سلطان سليمان عثمانى در سال نهصد و شصت، روى كار آمد، سقف كعبه را تغيير داد و چون در سال هزار و بيست و يک هجرى، احمد عثمانى متولى امر خلافت گرديد، مرمت‏هايى در كعبه انجام داد، امّا سيل عظيم سال هزار و سى و نه، بعضى از ديوارهاى سمت شمال و شرق و غرب آن را خراب كرده بود. سلطان مراد چهارم، يكى از پادشاهان آل عثمان دستور داد آن را ترميم كردند و كعبه، ديگر تا امروز دستكارى نشده است. ر.ک: بحرانی، سید هاشم، تفسیر البرهان، ج 1، ص 661، ح 36؛ طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 3، ص 555؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 454 و 455.

.[52] ر.ک: حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله؛ المستدرک علی الصحیحین؛ تحقيق: عطا، مصطفى عبد القادر، ج 14، ص 90، ح 6084؛ گنجی شافعی، محمد بن یوسف، كفایة‌ الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب، ص 407؛ ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمة في معرفة الأئمة (عليهم السلام)، ج 1، ص 171 و 172؛ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 5؛ صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق: غفارى، على اكبر، ص 62‏؛ طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم، بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص 7 و 8؛ اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 79 و 80؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 5، ص 56 و 57.

.[53] ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه: «روز ولادت حضرت علی (علیه السلام) و شکاف کعبه».

[54]. مؤمنون، 1 و 2.

[55]. همان، 3 – 11.

[56]. طوسى، محمد بن حسن‏، الامالي، ص 708.

[57]. مریم، 30.

[58]. نمل، 6؛ «وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليم».

[59]. ر.ک: طيب، سيد عبد الحسين، ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 107 و 354 و ج 10، ص 108 و 109 و 285 و 286.

.[60] ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمايه های «مراتب و حقایق قرآن»؛ «مراتب نزول قرآن و جایگاه الفاظ در وحی الهی»؛ «نزول قرآن».

[61]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه های «قرآن خواندن امام علی (علیه السلام) در آغوش پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از ولادت»؛ «امتیازات پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر امامان»؛ «مقام امامان شیعه نسبت به پیامبران»؛ «وجه الله بودن امام علی (علیه السلام)».

[62]. به عنوان نمونه: ر.ک: خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 37 و 38 و 40 – 45؛ قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح‏، ج ‏2، ص 857؛ إربلي، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج ‏1، ص80 و 86- 92؛ أمين عاملی، سید محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 324؛ شافعی، محمد بن طلحة، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص 66؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 307؛ بلاذرى، احمد بن يحيى، أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 89؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحة الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (عليهم السلام)، ص 86؛ شاذان بن جبرئيل، ابوالفضل، الفضائل، ص 175؛ شاذان بن جبرئيل، ابوالفضل، الروضة في فضائل أميرالمؤمنين على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ص 232 و 233؛ اسكافى، محمد بن همام، ‏منتخب الأنوار فی تاريخ الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ص 52 – 54.

[63]. صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق: غفارى، على اكبر، ص 58 – 61. لازم به ذکر است گرچه برخی از این اسم‌ها شاید الان میان این اقوام شهرت نداشته باشد، اما بر اساس این روایت در زمان های قدیم چنین اسم‌هایی در بین این ملت‌ها بوده است.

[64]. ر.ک: طبرى، عماد الدين، بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص 13؛ شاذان بن جبرئيل، ابوالفضل، الفضائل، ص 175.

[65]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 37؛ قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح‏، ج ‏2، ص 857؛ إربلي، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج ‏1،ص80؛ أمين عاملی، محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1،ص 324.

[66]. معاني الأخبار، همان، ص 56‏.

[67]. خزاز، على بن محمد، كفاية الأثر في النص على الأئمة الاثنى عشر، ص 155 و 156؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج 36، ص 336 و 337.

[68]. عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذيب زين الفتى في شرح سورة هل أتى‏، ج ‏2، ص 347 و 422.

[69]. خصيبى، حسين بن حمدان، الهداية الكبرى‏، ص 91.

[70]. الفضائل، ص 174 و 175؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، ج ‏3، ص 275.

[71]. خویی، سید ابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن، ص 230.

[72]. نساء، 59.

[73]. همان.

.[74] کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی‏، محقق و مصحح: غفارى، على‌اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 286 و 287.

[75]. صف، 6.

[76]. بقره، 246.

[77]. بقره، 247.

[78]. همان.

[79]. حجر، 9.

[80]. احزاب، 33؛ «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً«؛ «همانا خداوند اراده كرده است كه پليدى را از شما اهل بيت دور نمايد و شما را به پاكى خاصى مطهر گرداند». آيه فوق در ضمن آياتى كه مربوط به نساء النبى است گنجانده شده است.

.[81] مائده، 67؛ «ياايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته …»؛ «اى پيامبر آنچه را كه از پروردگارت به تو نازل شده بيان كن و گرنه رسالت او را انجام نداده اى …». اين آيه در لابلاى آيات مربوط به احكام مربوط به مردار و گوشت‌هاى حرام آمده است.

.[82] مائده، 55؛ «انما وليكم الله …»، كه ذيل آيات مربوط به عدم دوستى يهود و نصارى آمده است.

[83]. به عنوان نمونه: «أنا مدينة العلم و أبو بكر أساسها و عمر حيطانها و عثمان‏ سقفها و علي بابها». ر.ک: شوشترى، قاضی نور الله، الصوارم المُهرقة في نقد الصواعق المُحرقة (لابن حجر الهيثمي)، ص 132.

[84]. ر.ک: سایت راسخون، مقاله «چرا نام امام علي (عليه السلام) در قرآن نيامده است؟».

[85]. مائده، 55.

[86]. ر.ک: كتب تفسير، ذيل آيه مورد بحث؛ مانند: رازى، فخر الدین محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏ (التفسير الكبير)، ج 12، ص 383؛ سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج 2، ص 293؛ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج 4، ص 421 – 432. همچنين كتب روايى اهل سنت اين جريان را نقل كرده‏اند كه به برخى از آنها در تفسير نمونه، ج 4، ص 425 اشاره شده است.

[87]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 38؛ شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص 66.

[88]. همان.

[89]. بلاذرى، احمد بن يحيى، أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 89.

[90]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 307؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحة الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (عليهم السلام)، ص 86.

[91]. شاذان بن جبرئيل، ابوالفضل، الروضة في فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ص 232. ‏

[92]. همان.

[93]. خصيبى، حسين بن حمدان، الهداية الكبرى، ص 93.

[94]. الروضة في فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليهما السلام، ص 232.

[95]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 307؛ راحة الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (عليهم السلام)، ص 86.

[96]. الهداية الكبرى، ص 93.

[97]. ابن الجوزی، سبط، تذكرة الخواص، ص 16.

[98]. انصارى زنجانى، اسماعيل، الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء (علیها السلام)، ج ‏9، ص 173.‏

[99]. المناقب، ص 38.

[100]. باعونى‏، شمس الدین، جواهر المطالب في مناقب الإمام على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ج ‏1، ص 32.

[101]. المناقب، ص 38.

[102]. ر.ک: خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 40 – 45؛ شاذان بن جبرئيل، ابوالفضل، الفضائل، ص 175؛ شاذان بن جبرئيل، ابوالفضل، الروضة في فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ص 232 و 233؛ اسكافى، محمد بن همام، ‏منتخب الأنوار فی تاريخ الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ص 52 – 54؛ اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج ‏1، ص 86 – 92؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 278 – 290؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحة الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (عليهم السلام)، ص 86؛ حموى، محمد بن اسحاق، أنيس المؤمنين، ‏ص 84.

‏برای آگاهی از معانی القاب آن حضرت به متن و پاورقی این کتاب‌ها مراجعه نمایید: المناقب (خوارزمی)، ص 40 – 45؛ منتخب الأنوار فی تاريخ الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ص 52 – 55؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج ‏1، ص 86- 92؛ عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذيب زين الفتى في شرح سورة هل أتى، ج ‏2، ص 371 – 411؛ شريف قَرشى، باقر، موسوعة الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (عليه السلام)، ج 1، ص 47 – 60.‏

[103]. کهف، 110.

[104]. امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 326.

[105]. ر.ک: خصيبى، حسين بن حمدان، الهداية الكبرى، ص 95؛ ابن الجوزى، سبط، تذكرة الخواص، ص 57.

[106]. قمى‏، عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ‏1، ص452 و 453.

[107]. تذكرة الخواص، ص 168.

[108]. أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 326.

[109]. قندوزى‏، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة لذوی القربى، ج ‏2، ص 399.

[110]. احزاب، 33.

[111]. طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذیب الأحکام، ج 7، ص 470‏، ح 1882.

[112]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج 43، ص 93.

[113]. سبحانى، جعفر، فروغ ابديت (تجزیه و تحلیل كاملى از زندگى پیامبر اكرم صلّى الله علیه و آله)، ص 507 و 508.

[114]. بحار الأنوار، همان.

[115]. فروغ ابديت، ص 509.

[116]. همان؛ امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 379.

[117]. كاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محقق: عطا، محمد عبدالقادر، ج ‏8، ص 128.

[118]. أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 311 و 378.

[119]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 336 و 337؛ ديلمى، حسن، غرر الأخبار و درر الآثار في مناقب أبى الأئمة الأطهار (عليهم السلام)، ص 210.

[120]. أعيان الشيعة، همان.

[121]. ابن عبد‌البر، الاستيعاب في معرفة الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج ‏4، ص 1894.

[122]. أعيان الشيعة، همان.

[123]. همان، ص 311.

[124]. عسقلانى، ابن حجر، الإصابة فى تمييز الصحابة، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج 8، ص 263.

[125]. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ج ‏43، ص 113.

[126]. أعيان الشيعة، همان، ص 311 و 378 و 379.

.[127] همان، ص 313.

.[128] ر.ک: الاستيعاب في معرفة الاصحاب، ج 4، ص 1893.

[129]. ر.ک: اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين،‏ ص 59.

.[130] ر.ک: الإصابة فى تمييز الصحابة، ج 8، ص 264.

[131]. ر.ک: الطبقات الکبری، ج 8، ص 18.

[132]. ر.ک: ابن شهر آشوب‏، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 357.‏

.[133] طوسى، محمد بن حسن، الأمالي، ص 43.

[134]. ر.ک: اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 353.

.[135]ر.ک: سید بن طاووس، سید رضی الدین، الإقبال بالأعمال الحسنة فيما يعمل مرة في السنة، ج ‏2، ص 584 – 586.

.[136] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ج 19، ص 192 و 193.

.[137] همان، ص 193.

.[138] ر.ک: الطبقات الكبرى، ج 8، ص 18.

[139]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه «زمان ازدواج علی (علیه السّلام) با فاطمه (علیها السلام)».

[140]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 161؛ الإصابة فى تمييز الصحابة، ج ‏8، ص 264.

[141]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه: «حضرت محسن (علیه السلام) و چگونگی شهادت او».

[142]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 354 و 355؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 395 و 396.

[143]. ابن الجوزى، سبط، تذكرة الخواص، ص 57 و 58؛ امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص326 و 327.

[144]. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 354 و 355؛ تذكرة الخواص، ص 57

[145]. ر.ک: الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 354 و 355؛ تذكرة الخواص، ص 57 و 58؛ أعيان الشيعة، ج ‏1، ص326 و 327.

[146]. ر.ک: ابن هشام، عبدالملک‏، السيرة النبوية، ج ‏1، ص 245 و 246؛ ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 58.

[147]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص 41.

[148]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص 27.

[149]. سید رضى، محمد بن حسين، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: صالح، صبحي‏، خطبه 192، ص 300، «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ وَضَعَنِي فِي (حَجْرِهِ) حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ (وَلِيدٌ) يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ‏ءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ (صلی الله علیه و آله) مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنِي بِالاقْتِدَاءِ بِه».‏

[150]. حراء کوهى در سمت شمال مکه است و غار حراء در قله اين کوه قرار گرفته است.

[151]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص 28.

[152]. سید رضى، محمد بن حسين، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: صالح، صبحي‏، خطبه 192، ص 300 و 301.

[153]. ر.ک: ابن ابى الحديد، عبدالحميد بن هبةالله‏، شرح نهج البلاغة، محقق/ مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل، ج 13، ص 208 و 209.

[154]. همان، ص 210.

[155]. امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 372.

[156]. قمى، على بن ابراهيم، تفسير قمى، تحقيق: موسوى جزايرى، سيد طيب، ج ‏1، ص 114؛ أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 372 و 373.

[157]. حَبَّة بن جُوَین عُرَنی، از راویان حدیث و از اصحاب امیرالمومنین است. شیخ طوسی نام وی را در شمار اصحاب امام حسن (علیه السلام) نیز آورده است. وی به عُرَینه (تیره‌ای از قبیله بَجیله) منسوب، و ازاین رو به عُرَنی و بَجَلی مشهور است.

[158]. بلاذرى، احمد بن يحيى، أنساب الأشراف، ج 2، ص 92 و 93.

[159]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق/ مصحح: صالح، صبحی، ص 189.

[160]. حاكم نيشابوري، محمد بن عبدالله، المستدرك على الصحيحين، تحقيق: عطا، مصطفى عبد القادر، ج 3،  ص 120.

[161]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 6.

[162]. امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 373.

[163]. ر.ک: همان، ص 373 و 374؛ ابن طولون حنفی، شمس الدین محمد بن علی، الأئمة الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین، ص 49؛ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 306؛ أنساب الأشراف، ج 2، ص 90 و 91.

[164]. فتال نیشابورى، محمد بن حسن‏، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج ‏1، ص 277؛ اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة،ج ‏1، ص 385؛ شامى، یوسف بن حاتم، الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم‏، ص 241.

[165]. شعراء، 214.

[166]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 1، ص 49 و 50.

[167]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی‏، محقق و مصحح: غفارى، على‌اكبر/ آخوندى، محمد، ج 1، ص 64.

[168]. شريف قَرشى، باقر، موسوعة الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (عليه السلام)، ج ‏1، ص 87 و 88.

[169]. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 1، ص 119 – 121؛ موسوعة الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام، ج ‏1، ص 87 و 88.

[170]. كاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محقق: عطا، عبدالقادر محمد، ج ‏1، ص 163.

[171]. امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 330.

[172]. ابن ابى الحديد، عبدالحميد بن هبةالله‏، شرح نهج البلاغة، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل، ج 14، ص 64.

[173]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏2، ص 60.

[174]. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبةالله‏، شرح نهج البلاغة، محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ‏4، ص 126.

[175]. كاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محقق: عطا، محمد عبدالقادر، ج ‏1، ص 165؛ مقريزى، تقى الدين، إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج ‏8، ص 305.

[176]. شرح نهج البلاغة، ج ‏14، ص 97؛ معروف حسنی، هاشم، سيرة المصطفى، ص 219.

[177]. امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 375؛ معروف حسنی، هاشم، سیرة الائمة الاثنی عشر (عليهم السلام) (زندگى دوازده امام)، مترجم: مقدس، محمد، ‏ج ‏1، ص 172.

[178]. فتال نیشابورى، محمد بن حسن‏، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج ‏1، ص 277؛ اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة،ج ‏1، ص 385؛ شامى، یوسف بن حاتم، الدر النظیم فی مناقب الأئمة اللهامیم‏، ص 241؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 307 و 308؛ مجلسى، محمد باقر، جلاء العيون‏، ص 320.

[179]. امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 374.

[180]. مقصود از عقبه محلى است که مسجد البیعه در آن قرار دارد و نزدیک جمره عقبه در منى است.

[181]. جعفريان‏، رسول، سيره رسول خدا (صلى الله عليه و آله)، ص 377 و 378.

[182]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة لذوی القربى، ج ‏2، ص 317.

[183]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ابديت (تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله)، ص 394.

[184]. همان، ص 394 و 395؛ سيره رسول خدا (صلى الله عليه و آله)، ص 383.

[185]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 143 و 144.

[186]. ابن مردويه اصفهانى، احمد بن موسی، مناقب على بن أبى طالب (عليهما السّلام)، ص 334.

[187]. اشاره به آیه شریفه: «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ»؛ انفال، 30.

[188]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزیز الله، ص 88 – 91.

[189]. بقره، 207.

[190]. رازى، فخرالدین محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الكبیر)، ج ‏5، ص 35؛ فيروزآبادى، سيد مرتضى، فضائل پنج تن (عليهم السلام) در صحاح ششگانه اهل سنت، مترجم: ساعدی، محمدباقر، ج ‏3، ص 160.

[191]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ترجمه: ‏آيتى، محمد ابراهیم، ج ‏1، ص 398.

[192]. حر عاملى، محمد بن حسن‏، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج ‏1، ص 331؛ امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 376؛ جعفريان‏، رسول، سيره رسول خدا (صلى الله عليه و آله)، ص 415 و 416.

[193]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏42، ص 199.

[194]. ابن عساكر، علی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق‏، ج ‏42، ص 577.

[195]. قاضی نعمان مغربی، ابن محمد، شرح الأخبار فی فضائل الائمة الاطهار (عليهم السلام)، ج ‏1، ص 179.

[196]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج ‏2، ص 41.

[197]. ابن طولون حنفی، شمس الدین محمد بن علی، الأئمة الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین، ص 49؛ ابن الجوزی، سبط، تذکرة الخواص، ص 28؛ باعونى‏، شمس الدین، جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى طالب (علیهما السّلام)، ج ‏1، ص 234.

[198]. مقصود از «غزوه» آن‏گونه هجوم به دشمن است كه خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همراه سپاه ‏بوده و آن را رهبرى مى‏كرد. ر.ک: سبحانى‏، جعفر، فروغ ابدیت (تجزیه و تحلیل كاملى از زندگى پیامبر اكرم صلّى الله علیه و آله و سلّم)، ص 459.

[199]. طبرى (عماد الدين)، حسن بن على، مناقب الطاهرين، ج ‏1، ص 357.

[200]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعة، ج ‏1، ص 381.

[201]. همان.

[202]. واقدى‏، محمد بن عمر، المغازى‏، تحقيق: مارسدن جونس، ج ‏1، ص 153.

[203]. كوفى‏، محمد بن سليمان، مناقب الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ج ‏2، ص 610.

[204]. الأئمة الاثنا عشر، ص 49.

[205]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 91 و 92.

[206]. همان، ص 98.

[207]. همان، ص 109.

[208]. همان، ص 113.

[209]. همان، ص 118.

[210]. همان، ص 119.

[211]. الأئمة الاثنا عشر، ص 50.

[212]. أعیان الشیعة، ج ‏1، ص 407.

[213]. المغازي‏، ج ‏2، ص 738.

[214]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 56 و 57.

[215]. همان، ص 140.

[216]. همان، ص 152.

[217]. مقصود از «سريّه»، اعزام گروه‏ها و يا گردان‏ها و هنگ‏هايى بود كه خود پيامبر (صلی الله علیه و آله) شخصا در آن شركت نداشت، بلكه براى آنان سرپرستى معين و آنها را به مقصدى اعزام مى‏كرد. ر.ک: فروغ ابدیت (تجزیه و تحلیل كاملى از زندگى پیامبر اكرم صلّى الله علیه و آله و سلّم)، ص 459.

[218]. ابن عساكر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج ‏42، ص 578.

[219]. المغازي‏، ج ‏2، ص 562؛ بيهقى، ابوبكر، دلائل النبوة، ج ‏4، ص 84.

[220]. المغازي‏، ج ‏3، ص 984.

[221]. همان، ص 1079.

[222]. ابن عبد‌البر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج 3، ص 1100.

[223]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 65.

[224]. همان، ص 54 – 56.

[225]. شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص 141 و 142.

[226]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏2، ص 311.

[227]. ابن حجر عسقلانى، احمد بن علی، الإصابة فى تمییز الصحابة، محقق: عبدالموجود، عادل احمد و معوض، على محمد، ج ‏4، ص 402.

[228]. ر.ک: سایت اسلام پدیا، مدخل غدیر.

[229]. مسعودى، على بن الحسین، إثبات الوصیة للإمام على بن أبى طالب، ص 126.

[230]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 6؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 311.

[231]. إثبات الوصیة للإمام على بن أبى طالب، ص 124و 125.

[232]. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 180.

[233]. همان، 180 و 181.

[234]. همان، ص 181.

[235]. همان، ص 182.

[236]. همان، ص 184.

[237]. همان، ص 185.

[238]. همان، ص 185 و 186؛ إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 267.

[239]. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 186 و 187.

[240]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق/ مصحح: صالح، ‏‏صبحی، ص 311 و 312.

[241]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 308.

[242]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 9.

[243]. طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏5، ص 152 و 153.

[244]. مسعودى، على بن الحسین، التنبيه و الإشراف، ‏تصحيح: الصاوى، عبدالله اسماعيل، ص 258.

[245]. ابن حجر عسقلانى، احمد بن علی، الإصابة فى تمییز الصحابة، محقق: عبدالموجود، عادل احمد و معوض، على محمد، ج ‏4، ص 468.

[246]. سقیفه، محلّ اجتماعات در مدینه بود که مردم مسائل مهم خود را در آن جا مطرح کرده، به شور می گذاشتند.

[247]. ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 325 و 327.

[248]. ابن عساكر، علی بن حسن، تاريخ دمشق، ج ‏42، ص 117؛ حر عاملى، محمد بن حسن‏، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج ‏2، ص 271 و 309.

[249]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه‌السلام)، ص 156 و 157.

[250]. ابن قتیبة الدینوری، عبدالله بن مسلم، الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق: شیری، علی، ج ‏1، ص 28 و 29؛ طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏1، ص 73 و 74.

[251]. فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه‌السلام)، ص 157.

[252]. الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، ج ‏1، ص 29 و 30؛ ابن ابى الحديد، عبدالحميد بن هبةالله‏، شرح نهج البلاغة، محقق/ مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل، ج ‏2، ص 47.

[253]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق/ مصحح: صالح، صبحی، خ 26، ص 68.

[254]. همان، خ 3، ص 48.

[255]. همان، خ 74، ص 102.

[256]. الکامل فی التاریخ، ج ‏2، ص 325 و 326.

[257]. نهج البلاغه، نامه 62، ص 451.

[258]. شرح نهج البلاغة، ج 11، ص 113.

[259]. احزاب، آیه 53.

[260]. سایت حوزه نت، به نقل از: عین القضاة، علی اصغر، امام علی (علیه السلام) عقلانیت و حکومت، ص 28 و 29.

[261]. طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏3،ص 202.

[262]. ابن قتیبة الدینوری، عبدالله بن مسلم، الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق: شیری، علی، ج ‏1، ص 30.

[263]. ابن عبد ربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، محقق: ترحینی، عبدالمجید/ قمیحه، مفید محمد، ج 5، ص 13.

[264]. سایت اسلام پدیا، به نقل از: عبدالفتاح عبدالمقصود، علی بن ابى طالب: ۴/۲۷۶ و 277 « و الّذی نفس عمر بیده، لیَخرجنَّ أو لأحرقنّها على من فیها…! قالت له طائفه خافت اللّه، و رعت الرسول فی عقبه: یا أبا حفص، إنّ فیها فاطمه…! فصاح لایبالى: و إن..! و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه… و بداله علىّ… و رنّ حینذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار… فان هى الا طنین استغاثه…».

[265]. الذهبی، شمس الدین، میزان الاعتدال في نقد الرجال، تحقيق: البجاوی، علی محمد، ج 1، ص 139. «إن عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن».

[266]. اعراف، 150.

[267]. هلالی، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد (علیهم السلام)‏، مترجم: انصارى، اسماعیل، ص 236.

[268]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على‌اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 459.

[269]. همان.

[270]. ر.ک: سایت حوزه نت.

[271]. ر.ک: انصارى زنجانى، اسماعیل، الموسوعة الکبرى عن فاطمة الزهراء (علیها السلام)، ص 7 به بعد؛ سایت اسلام کوئست، نمایه: «برگرداندن فدک به فرزندان حضرت علی (علیه السلام) در زمان خلافت او».

[272]. اسراء، 26.

[273]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج ‏6، ص 634.

[274]. سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج ‏4، ص 177.

[275]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص 90. «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) قَالَ: لَمَّا بُویِعَ أَبُو بَکْرٍ وَ اسْتَقَامَ لَهُ الْأَمْرُ عَلَى جَمِیعِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ، بَعَثَ إِلَى فَدَکَ مَنْ أَخْرَجَ وَکِیلَ فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اللّه مِنْهَا».

[276]. ابن ابى الحديد، عبدالحميد بن هبةالله، شرح نهج البلاغة، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل، ج ‏16، ص 268.

[277]. همان، ص 214.

[278]. ر.ک: النيسابوري، مسلم بن الحجاج، المسند الصحيح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم)، محقق: عبد الباقي، محمد فؤاد، ج 3، ص 1380.

[279]. شرح نهج البلاغة، ج ‏16، ص 216.

[280]. معروف حسنی، هاشم، سیرة الائمة الاثنی عشر (عليهم السلام) (زندگى دوازده امام)؛ مترجم: مقدس، محمد، ج‏ 1، ص 120 و 121.

[281]. روم، 38.

[282]. احزاب، 33.

[283]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، مترجم: جعفرى‏، بهراد، ج‏1، ص 214 – 217.

[284]. سيد رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق/ مصحح: صالح، ‏‏صبحی، نامه 45، ص 417.

[285]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 308.

[286]. جعفريان‏، رسول، حيات فكرى و سياسى ائمه، ص 61.

[287]. امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 431.

[288]. همان.

[289]. شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل، الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص 120 – 122؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏8، ص 239 – 241. همچنین ر.ک: عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سورة هل أتى، ج 1، ص 172 و 173.

[290]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج 2، ص  213.

[291]. ابن طولون حنفی، شمس الدين محمد بن علی، الأئمة الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین، ص 56.

[292]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه ‌السلام)، ص 686 و 687.

[293]. صدوق، محمد بن على، الخصال‏، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۵۷۳ و ۵۷۴.

[294]. طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏4، ص 415؛ سبحانى‏، جعفر، فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه ‌السلام)، ص 363.

[295]. فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى امير مؤمنان على عليه‌ السلام)، ص 325 و 363.

[296]. همان، ص 363 – 365.

[297]. همان، ص 427.

[298]. ابن ابى الحديد، عبدالحميد بن هبةالله‏، شرح نهج البلاغة، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل، ج 4، ص 8.

[299]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق/ مصحح: صالح، ‏‏صبحی، خطبه 54، ص 90 و 91.

[300]. همان، خطبه 3، ص 49.

[301]. طبری از عده ای نقل می کند که طلحه و زبیر با امام (علیه السلام) با کراهت بیعت کردند و بعضی دیگر نیز گفته اند که زبیر با امام (علیه السلام) بیعت نکرد. ر.ک: طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏4، ص 430.

[302]. بنا بر نقل طبری آنان عبارت بودند: از حسان بن ثابت، كعب بن مالك، مسلمه بن مخلد، ابو سعيد الخدرى، محمد بن مسلمه، النعمان بن بشير، زيد بن ثابت، رافع بن خديج، فضالة بن عبيد، كعب بن عجره. اينان، به تعبير طبرى، همه از «عثمانيه» و هواداران او بودند. در روایت دیگر آمده: گروهی از مدینه به شام فرار کردند و با امام علی (علیه السلام) بیعت نکردند و (همچنین) قدامة بن مظعون، عبدالله بن سلام، و مغيرة بن شعبه بیعت نکردند. ر.ک: تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، همان. ابن ابی الحدید می نویسد: مسلمانان مدینه همه بیعت کردند مگر محمد بن مسلمة، عبد الله بن عمر، أسامة بن زيد، سعد بن أبي وقاص، كعب بن مالك، حسان بن ثابت و عبد الله بن سلام. ر.ک: شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 9.

[303]. تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، ج ‏4، ص 436.

[304]. نهج البلاغه، خطبه 229، ص 350 و 351.

[305]. شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 10 و 11.

[306]. تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، ج ‏4، ص 428 – 430.

[307]. نهج البلاغه، خطبه 8، ص 54.

[308]. همان، خطبه 205، ص 321 و 322.

[309]. كاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محقق: عطا، محمد عبدالقادر، ج ‏3، ص 23؛ مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الإشراف، تصحيح: الصاوى، عبدالله اسماعيل، ص 256.

[310]. برگرفته از: سایت اسلام پدیا، مدخل «جمل».

[311]. ر.ک: سایت ویکی فقه.

[312]. بلاذرى، احمد بن يحيى، أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 208.

[313]. طبرى (عماد الدین)، حسن بن علی، كامل بهائى، ص 463.

[314]. ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، تحقیق: شیرى، على، ج ‏2، ص 494.

[315]. همان، ص 496 و 497.

[316]. همان، ص 52.

[317]. همان‏، ص 80.

[318]. ابن ابى الحديد، عبدالحميد بن هبةالله‏، شرح نهج البلاغة، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل، ج 3، ص 88.

[319]. همان، ص 89.

[320]. برگرفته از: سایت اسلام کوئست، نمایه «علل وقوع جنگ صفین و نهروان».

[321]. منقرى، نصر بن مزاحم، وقعة صفين‏، ص 34.

[322]. همان، ص 63.

[323]. سایت مرکز اطلاع رسانی غدیر، به نقل از «جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، ج 2 (تاریخ خلفا)، جنگ با قاسطین در صفین».

[324]. وقعة صفين‏، ص 203 و 204.

[325]. سایت مرکز اطلاع رسانی غدیر، به نقل از همان.

[326]. همان.

[327]. همان.

[328]. همان.

[329]. برگرفته از سایت ویکی شیعه، «جنگ صفین».

[330]. همان.

[331]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه‌السلام)، ص 685 و 686.

[332]. سایت مرکز اطلاع رسانی غدیر، به نقل از «جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، ج 2 (تاریخ خلفا)، جنگ با افراطیان خارجی».

[333]. فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه‌السلام)، ص 686.

[334]. سایت مرکز اطلاع رسانی غدیر، به نقل از همان.

[335]. فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه‌السلام)، ص 686 – 688.

[336]. نسائى، احمد بن شعيب، خصائص أمير المؤمنين‏ علی بن ابیطالب (علیهما السلام)، ترجمه: نجارزادگان، فتح الله، ص 189.

[337]. فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه‌السلام)، ص 687.

[338]. امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج 1، ص 530؛ ابن الجوزی، سبط، تذكرة الخواص، ص 162 و 163؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 212 و 213؛ سبحانى‏، جعفر، فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه‌السلام)، ص 781.

[339]. ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج ‏3، ص 388 و 389؛ اربلى، على بن عيسى، کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 408 و 409؛ دينورى، نام برک بن عبداللّه را نزال بن عامر و نام عمرو بن بكر را عبداللّه بن مالك صيداوى نوشته است و مسعودى، برك بن عبداللّه را حَجّاج بن عبداللّه صريمى ملقَّب به برك و عمرو بن بكر را زادويه نوشته است. ر.ک: الدينورى، احمد بن داوود، الأخبار الطوال‏، تحقيق: عامر، عبدالمنعم، مراجعه: شيال، جمال الدين، ص 213؛ مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، محقق: داغر، اسعد، ج 2، ص 411 .

[340]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص 43 و 44؛ ابن قتیبة الدینوری، عبدالله بن مسلم، الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق: شیری، علی، ج 1، ص 179 و 180.

[341]. طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج 5، ص 143 و 144؛ الکامل فی التاریخ، ج ‏3، ص 388 و 389.

[342]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج ‏2، ص 212.

[343]. همان.

[344]. مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2، ص 411.

[345]. همان، ص 411 و 412؛ سبحانى‏، جعفر، فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه‌ السلام)، ص 769 – 773.

[346]. کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج1، ص 409 و  410.

[347]. مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2، ، ص 412، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، ج 5، ص 145.

[348]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 1، ص 13 و 14؛ فتال نیشابورى، محمد بن حسن‏، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج 1، ص 303، 309 و 310.

[349]. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 1، ص 14؛ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج 1، ص 310.

[350]. روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج 1، ص 311.

[351]. صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 1، ص 297.

[352]. روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج 1، ص 312؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج 2، ص 212.

[353]. اربلى، على بن عيسى، کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 416.

[354]. «جعدة بن هبیره بن وهب القرشی المخزومی» خواهرزاده امیرالمؤمنین است که مادرش ام هانی می باشد. وی همچنین داماد آن حضرت و شوهر ام الحسن یکی از دختران ایشان است.

[355]. مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، محقق: داغر، اسعد، ج 2، ص 417 و 418؛ اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص 45.

[356]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه‌السلام)، ص 774 – 776.

[357]. اربلى، على بن عيسى، کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 416.

[358]. طوسى، محمد بن حسن، الأمالي، ص 365.

[359]. رازى، ابوالفتوح حسين بن على، روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن، تحقيق: ياحقى، محمد جعفر/ ناصح، محمد مهدى، ج ‏8، ص 285.

[360]. ابن الجوزي، سبط، تذكرة الخواص، ص 162.

[361]. ابن طولون حنفی، شمس الدين محمد بن علی، الأئمة الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین، ص 58.

[362]. طه، 55.

[363]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج 2، ص 212.

[364]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص 49؛ الدينورى، احمد بن داوود، الأخبار الطوال‏، تحقيق: عامر، عبدالمنعم، مراجعه: شيال، جمال الدين، ص 214؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 391.

[365]. مقاتل الطالبیین، ص 49؛ الأخبار الطوال‏، ص 214؛ كاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محقق: عطا، محمد عبدالقادر، ج 3، ص 27.

[366]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على (عليه‌السلام))، ص 781 و 788.

[367]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص 51.

[368]. هلالی، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد (علیهم السلام)‏؛ مترجم: انصارى، اسماعیل، ص 639.

[369]. اين حديث در كتاب «غيبت» شيخ طوسى از جابر از امام باقر (عليه السّلام) نقل شده و اوّل آن چنين است: امام باقر (عليه السّلام) فرمود: اين وصيّت اميرالمؤمنين (عليه السّلام) به امام حسن (علیه السلام) است و اين نسخه‏اى از كتاب سليم بن قيس هلالى است كه به ابان داده و برايش قرائت كرده است. ابان مى‏گويد: آن را خدمت امام زين‌العابدين (عليه السّلام) خواندم و حضرت فرمود: سليم راست گفته است، خدا او را رحمت كند. ر.ک: طوسی، محمد بن الحسن، کتاب الغیبة، ص 194.

[370]. سنّ امام سجّاد (عليه السّلام) هنگام شهادت امير المؤمنين (عليه السّلام)، دو سال بوده است.

[371]. منظور از محمد؛ امام باقر (عليه السّلام) است.

[372]. اسرار آل محمد (علیهم السلام)‏، ص 638 و 639.

[373]. همان‏، ص 639 – 642؛ ابن طولون حنفی، شمس الدين محمد بن علی، الأئمة الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین، ص 58.

[374]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه ‌السلام)، ص 781.

[375]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج 2، ص 213؛ سبحانى‏، جعفر، فروغ ولايت (تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان على عليه ‌السلام)، ص 781.

[376]. ابن الجوزي، سبط، تذكرة الخواص، ص 162 و 163؛ امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1،ص 533؛ شبراوی، جمال الدین، الإتحاف بحب الاشراف، ص 404؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان، ج ‏42، ص 295؛ قمى، عباس، منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ‏1، ص 441.

[377]. «ابن سیده» از لغوی‌های معروف می گوید: یکی از اسامی مکان‌ها که به صورت تثنیه ذکر می شود: «الغَرِيَّانِ» است. منظور از غریّان، دو بنای نیکو در کوفه است که با همین صفت نیکویی‌شان نامیده می شوند؛ زیرا به هر حسن و نیکویی، «غَریّ» گفته می شود. این دو بنا نزدیک قبر مطهر علی بن ابیطالب (علیهما السلام) بوده است. ر.ک: ابن سيده، على بن اسماعيل، المخصص، ج ‏13، ص 231؛ حموى بغدادى، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج ‏4، ص 196.

[378]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 1، ص 23 و 24.

[379]. همان، ص 24 و 25.

[380]. همان، ص 25.

[381]. همان، ص 10؛ بلاذرى، احمد بن يحيى، أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 497؛ أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 533.

[382]. صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق: غفارى، على اكبر، ص 56‏.

[383]. ر.ک: همان، ص 62‏؛ طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم، بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص 7 و 8؛ إربلي، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 79 و 80؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 5، ص 56 و 57.

[384]. متن اشعار چنین است: يَا رَبِّ يَا ذَا الْغَسَقِ الدُّجِيِّ                 وَ الْقَمَرِ الْمُبْتَلِجِ الْمُضِيِ‏

                                      بَيِّنْ لَنَا مِنْ حُكْمِكَ الْمَقْضِيِّ                   مَا ذَا تَرَى فِي اسْمِ ذَا الصَّبِي‏

[385]. متن آن لوح چنین است: خُصِّصْتُمَا بِالْوَلَدِ الزَّكِيِّ                       وَ الطَّاهِرِ الْمُنْتَجَبِ الرَّضِيِ‏

                                       فَاسْمُهُ مِنْ شَامِخٍ عَلِيٍّ                      عَلِيٌّ اشْتُقَّ مِنَ الْعَلِي‏

[386]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، المناقب، ج 2، ص 174 و 175؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج 35، ص 18و 19.

[387]. قندوزى‏، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة لذوی القربى‏، ج ‏2، ص 305؛ «و عن أمّ سلمة (رضي اللّه عنها) قالت: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: سمّي الناس مؤمنين من أجل علي و من لم يؤمن بعلي لم يکن مؤمنا في أمّتي و سمّي مختارا لأن اللّه اختاره و سمّي المرتضى لأن اللّه ارتضاه و سمّي عليا لم يسمّ أحد قبله باسمه».

[388]. معاني الأخبار، ص 58 – 62.

[389]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 38؛ شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص 66.

[390]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 307.

[391]. ابن الجوزی، سبط، تذکرة الخواص، ص 17.

[392]. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‌12، ص 473.

[393]. ابن اثيرجزرى، مبارک بن محمد‌، النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج ‌4، ص 49.

[394]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 307.

[395]. المناقب، ص 39 و 40.

[396]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 113؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان، ج ‏35، ص 61 و62؛ امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 325.

[397]. بلاذرى، احمد بن يحيى، أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 89.

[398]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 307؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحة الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (عليهم السلام)، ص 86.

[399]. ابن عساكر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج ‏14، ص 129 و 130.

[400]. همان، ص 166 و 167.

[401]. شاذان بن جبرئيل، ابوالفضل، الروضة في فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ص 232. ‏

[402]. نورى، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ج 15، ص 144 و 145.

[403]. همان.

[404]. خصيبى، حسين بن حمدان، الهداية الكبرى، ص 93.

[405]. به عنوان نمونه: تعبیر «انتم نور الاخیار» در زیازت جامعه کبیره.

[406]. الروضة في فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ص 232.

[407]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 307؛ راحة الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (عليهم السلام)، ص 86.

[408]. سید بن طاووس، سید رضی الدین، الیقین فی اختصاص مولانا على (علیه السلام) بإمرة المؤمنین، ص 301.

[409]. عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سورة هل أتى، ج ‏2، ص 447 و 452.

[410]. الهداية الكبرى، ص 93.

[411]. تذكرة الخواص، ص 16.

[412]. تاریخ مدینة دمشق، ج ‏42، ص 19.

[413]. طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم‏، بشارة المصطفى لشیعة المرتضى، ص 56، 102، 164، 199.

[414]. انصارى زنجانى، اسماعيل، الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء (سلام الله عليها)، ج ‏9، ص 173.‏

[415]. جوهرى، اسماعيل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغة و صحاح العربية، محقق: عطار، احمد عبد‌الغفور، ج ‌5، ص 2013.

[416]. ر.ک: ابن هشام، عبدالملک، السيرة النبوية، ج ‏2، ص 73 و 74؛ رسولى محلاتى، سيد هاشم، زندگانى محمد (صلّى الله عليه و آله) (ترجمه سیره ابن هشام)، ج ‏2، ص 96 و 97.‏

[417]. باعونى‏، شمس الدین، جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى طالب (علیهما السّلام)، ج ‏2، ص 117 و 118.

[418]. المناقب، ص 38.

[419]. جواهر المطالب في مناقب الإمام على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ج ‏1، ص 32.

[420]. النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج ‌4، ص 77 و 78.

[421]. همان.

[422]. المناقب، ص 38.

[423]. مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص 66.

[424]. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان، ج 35، ص 51؛ همچنین برای آگاهی بیشتر ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه های: «غضنفر لقب امام علی (علیه السلام)»؛ «کنیه ابو تراب به امام علی (علیه السلام)».

[425]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزيزالله، ص 229؛ أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 325.

[426]. نبأ، 40.

[427]. صدوق، محمد بن على، علل الشرائع‏، ج 1، ص 156.

[428]. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏35، ص 51.

[429]. ابن عبد البر، یوسف بن عبدالله، الاستيعاب في معرفة الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج ‏3، ص 1118.

[430]. أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 325.

[431]. همان.

[432]. سایت واژه یاب، فرهنگ فارسی معین.

[433]. طوسى، محمد بن الحسن، الأمالي، ص 331؛ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ص 42؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏35، ص 37، «عَنْ بُرَيْدَةَ، قَالَ: أَمَرَنَا النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ».

[434]. شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏4، ص 276؛ شاذان بن جبرئيل، ابوالفضل، الروضة في فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ص 30.

[435]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 54.

[436]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزيز الله، ج ‏1، ص 307.

[437]. یعنی ممکن است اهل کفر، این لقب را غاصبانه برای خود استفاده نمایند.

[438]. هود، 86.

[439]. كلينى، محمد بن یعقوب، الكافی، محقق و مصحح: غفارى، على‌اكبر و آخوندى، محمد، ج ‏1، ص 411 و 412.

[440]. منظور نزدیکی و قرب معنوی است.

[441]. اشاره به آیه 9 و 10 سوره نجم.

[442]. الأمالي، ص 295.

[443]. قندوزى‏، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة لذوی القربى، ج 2، ص 279؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ج ‏40، ص 77.

[444]. یوسف، 65.

[445]. الکافی، ج 1، ص 412؛ صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق: غفارى، على اكبر، ص 63.

[446]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 55؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ج ‏37، ص 334.

[447]. به عنوان نمونه: ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، ج ‏3، ص 678؛ مقريزى، تقى الدين، إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج ‏1، ص 78.

[448]. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‌15، ص 394.

[449]. ابن مردويه اصفهانى، احمد بن موسی، مناقب على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ص 105 و 106.‏

[450]. همان، ص 103 و 104.

[451]. ر.ک: عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذيب زين الفتى في شرح سورة هل أتى، ج ‏2، ص 66 – 72؛ شريف قَرشى، باقر، موسوعة الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (عليهما السلام)، ج 1، ص 48 – 52.‏

[452]. حسن زاده آملی، حسن، هزار و یک کلمه، ج 3، ص 47 و 48.

[453]. رازى، فخرالدین محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏ (التفسير الكبير)، ج 1، ص 181.

[454]. شريف قَرشى، باقر، موسوعة الإمام أميرالمؤمنين على بن أبى طالب (عليه السلام)، ج ‏1، ص 47 و 52 و 53.

[455]. طوسی، محمد بن الحسن، الأمالی، ص 148.

[456]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص 73.

[457]. موسوعة الإمام أميرالمؤمنين على بن أبى طالب (عليه السلام)، ج ‏1، ص 47.

[458]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، فصل هشتم، ص 104 و 105.

[459]. ابن حجر عسقلانى، احمد بن علی، الإصابة فى تمييز الصحابة، محقق: عبدالموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج 7، ص 294.

[460]. قندوزى‏، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة لذو القربى‏، ج ‏3، ص 402.

[461]. در بیان کنیه‌ها و فلسفه آنها و در بیان القاب امام علی (علیه السلام) بیان شد که یکی از کنیه‌های آن حضرت «أَبُو النُّورَيْن» و یکی از القاب آن جناب، «ذُوالنّورَین» است و منظور از دو نور، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) می‌باشند.

[462]. ابن كثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البداية و النهاية، ج ‏7، ص 205 و 206.

[463]. همان، ص 206.

[464]. امینی، عبد الحسین، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، ج 5، ص 476.

[465]. همان، ص 476 و 477.

[466]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏1، ص 157.

[467]. همان، ص 158.

[468]. بلاذرى، احمد بن يحيى، أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 146؛ البداية و النهاية، ج ‏7، ص 333؛ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ، ج 1، ص 31؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، ج 2، ص 4؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج 38، ص 226.

[469]. صدوق، محمد بن على،‏ الخصال‏، محقق: غفارى، على اكبر ، ج 2، ص 402.

[470]. ر.ک: نمایه: سایت اسلام کوئست، نمایه «معنای فاروق و صدیق و ریشه تاریخی آن».

[471]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 40.

[472]. ابن حجر عسقلانى، احمد بن علی، الإصابة فى تمييز الصحابة، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏4، ص 245 و 246.

[473]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 372.

[474]. المناقب، ص 38.

[475]. ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه: «عنوان خاصف النعل یا کفشدوز برای امام علی (علیه السلام)».

[476]. ر.ک: فراهيدى، خليل بن احمد‌، كتاب العين، محقق: مخزومى، مهدى/ سامرائى، ابراهيم، ج ‌4، ص 468؛ جوهرى، اسماعيل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغة و صحاح العربية، محقق: عطار، احمد عبد الغفور، ج 2، ص 770؛ ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد ، ج 5، ص 25.

[477]. ر.ک: ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 287 – 295؛ عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذيب زين الفتى في شرح سورة هل أتى، ج ‏2، ص 386 – 387؛ لقب «کرّار غیر فرّار» امام علی (علیه السلام) به همین مناسبت است. ر.ک: طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏1، ص 272.

[478]. العسل المصفى من تهذيب زين الفتى في شرح سورة هل أتى، ج ‏2، ص 389.

[479]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 119، «فلم تقتلوا عمرو بباسکم     و لکنه الکفوء الهزبر الغضنفر».

[480]. همان، ج ‏2، ص 62. «فصال علی بالحسام علیهم   کما صال فی العریس لیث غضنفر؛ فولوا سراعا نافرین کأنما    هم حمر من قسور الغالب تنفر»؛ همچنین ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه: «غضنفر لقب امام علی (علیه السلام)».

[481]. ر.ک: سایت واژه یاب، فرهنگ فارسی معین.

[482]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 110.

[483]. ر.ک: قندوزى‏، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة لذوی القربى، ج ‏2، ص 305؛ شريف قَرشى، باقر، موسوعة الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب (عليه السلام)، ج ‏1، ص 57.

[484]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 110؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج 35، ص 59.

[485]. مناقب آل ابی طالب، همان؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ج 35، ص 60.

[486]. ر.ک: ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‌8، ص 352 و ج ‌13، ص 53؛ زبیدی واسطی، سید محمد مرتضى‏، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق: شيرى، على، ج ‌18، ص 61.

[487]. ر.ک: صدوق، محمد بن على، علل الشرائع، مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد، ج ‏1، باب 128، ص 527 و 529؛ سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق/ مصحح: صالح، ‏‏صبحی، نامۀ 45، ص 417.

[488]. تبریزی، جواد بن علی، صراط النجاة، ج 10، ص 426.

[489]. صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا (علیه السلام‏)، ج ‏2، ص 47.

[490]. علل الشرائع، ج ‏1، باب 128، ص 529؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج‏30، ص 146؛ شريف قَرشى، باقر، موسوعة الإمام أمير المؤم