Warning: filemtime(): stat failed for /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/assets/js/front.min.js in /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/easy-table-of-contents.php on line 236
searchicon

کپی شد

پیامبر و ثبات شخصیت

برخی گفته اند که پیامبر (ص) با دستیابی به قدرت، تغییر شخصیت داده است. این مبحث در نگاهی دقیق تر، در دو قسمت قابل بررسی است:

اول: این که آیا هر تغییر برخوردی، ناپسند بوده و دلیلی برای تغییر شخصیت به حساب می­آید؟

دوم: آیا در شخصیت پیامبر گرامی اسلام(ص)؛ بعد از این که قدرت ظاهری ایشان افزایش یافته؛ تغییراتی منفی به وجود آمده است؟

در مورد بخش اول باید گفت که نمی­شود هر تغییر برخوردی را نشانۀ تغییر شخصیت دانسته و آن را امری نکوهیده به شمار آورد به عنوان نمونه، به تغییراتی اشاره می­شود که از دیدگاه عقل و دین امری ناپسند نیست:

1.گاهی فردی با دیگران، روابطی صمیمانه­ داشته و زمان زیادی از زندگی خود را در اختیار آنان قرار می­دهد، اما بعدها، تغییراتی در موقعیت شغلی او ایجاد شده که موجب محدود گشتن فرصت او می­شود و به همین دلیل، نمی­تواند همانند گذشته، به دیدار تمام آنان برود. بر این اساس، ارتباط خود را با تماس های تلفنی ادامه می­دهد. چنین تغییر رفتاری را نمی­توان تحولی در شخصیت او برشمرد و او را نکوهش نمود. اما اگر همان شخص؛ بعد از رسیدن به موقعیتی؛ جواب سلام دوستان خود را نداده و یا آشنایی سابق خود با ایشان را از اساس مورد انکار قرار دهد، می­توان نتیجه گرفت که شخصیت او در جهت منفی تغییر یافته است! مشابه همین وضعیت را می­توان در رفتار والدین با فرزندان خود؛ بعد از تولد فرزند جدید؛ جستجو نمود.

2. چنان چه برای شخصی؛ به دلیل دیندار بودن و تواضعش؛ احترام ویژه­ای قائل شویم، اما بعدها، همان شخص با دستیابی به مقامی دنیوی، به انسانی متکبر و بی­دین تبدیل گردد، قهرا برخورد ما نیز با او تفاوت خواهد یافت! منشأ چنین تغییر برخوردی، تحول در شخصیت طرف مقابل است نه تغییر شخصیت ما!

3. اگر طرف برخورد ما، شخصی کافر و بی­دین باشد که با مسلمانان به جنگ برخاسته است، ما هنگام پیکار با او برخوردی خشن و شدید خواهیم داشت[1]، اما اگر همان شخص تصمیم گرفت که تحقیقاتی در مورد دین اسلام داشته باشد، بر اساس دستور خداوند موظفیم که برای او نهایت امنیت را ایجاد نماییم[2]، و حتی اگر بدون چنین تصمیمی در همسایگی ما سکونت گزید و یا اگر مهمان ما شد، آموزه­های دینی، ما را ملزم می­نماید که با او برخوردی احترام آمیز داشته باشیم.[3]

مواردی از این نوع تغییرات در رفتار؛ که از توجیه عقلانی و دینی نیز برخوردار هستند؛ را به وفور می­توان برشمرد و در همین راستا، این احتمال نیز وجود دارد که رفتاری از پیامبر اکرم(ص) مشاهده نمود که بر اساس یکی از این موارد و یا موقعیت های مشابه، با رفتار قبلی ایشان متفاوت به نظر آید، که این امر، ناظر به قسمت دوم مبحث است.

به عنوان نمونه، روایت شده که روزی پیامبر(ص) به خانه خود که مملو از مهمان بود وارد شدند، یکی از یاران ایشان به نام جریر به دلیل این که در داخل خانه جایی وجود نداشت، در بیرون از منزل نشستند. پیامبر(ص) بعد از این که متوجه او شدند، قسمتی از لباس خود را به هم پیچیده و در اختیار او قرار داده و فرمودند که آن را پهن نما و بر روی آن بنشین! که آن صحابی بعد از مشاهده چنین احترامی از جانب رسول خدا(ص)، به جای آن که لباس را زیرانداز خود قرار دهد، آن را بوسیده و بر صورتش نهاد[4]!

دقت شود: این امکان برای پیامبر(ص) وجود داشت که چنین رفتاری را در مورد تعداد محدودی از یاران خود داشته باشند، اما اگر پیروان رسول خدا(ص) به صدها هزار نفر رسیده و تمامشان مشتاق گفتگو و همنشینی با ایشان بودند، آیا ادامۀ چنین رفتاری، زندگی شخصی و اجتماعی ایشان را مختل نمی­نمود؟!

بر همین اساس است که خداوند به مؤمنان می­فرماید که بدون اجازه وارد خانۀ پیامبر(ص) نشده و منتظر آوردن غذا نشوید و اگر دعوت هم شدید، بعد از صرف غذا پراکنده شده و به زیاده­گویی نپردازید که این گونه رفتار شما موجب آزار پیامبر(ص) شده و ایشان نیز شرم دارند که به شما چیزی در این مورد بگویند … .[5]

بنابر این نمی شود با مقایسۀ این دو واقعۀ تاریخی نتیجه گرفت که شخصیت پیامبر(ص) متحول شده و ایشان دیگر رفتار سابق خود را نسبت به پیروان خود ندارند، بلکه شرایط به نحوی تغییر یافته که ادامۀ چنین رفتاری را برای ایشان دشوار و حتی غیر ممکن نموده است.

اگر به موارد دیگری از تغییر رفتار پیامبر(ص) برخورد نمودیم، باید آن را با دقت موشکافی نموده و دلیل آن را جویا گردیم، نه این که به سرعت نتیجه بگیریم که شخصیت ایشان بعد از رسیدن به قدرت متحول شده است!

آن چه مسلم است، این است که پیامبر(ص) در طول زندگی خود از ثبات در شخصیت برخوردار بوده و خود ایشان نسبت به اشخاصی که با رسیدن به موقعیتی جدید، دچار تزلزل شخصیتی می­گردند، معترض و منتقد بوده­اند و در همین راستا، خطاب به امام علی(ع) می­فرمایند که من اگر دستان خود را تا آرنج در دهان ماری سمی فروبرم، برایم آسان­تر از آن است که از افراد تازه به دوران رسیده، تقاضایی نمایم[6]!  شواهد تاریخی فراوان دیگری نیز در این ارتباط وجود دارد که به دو نمونۀ آن اشاره می­نماییم:

اول: امام باقر(ع) از پیامبر(ص) روایت می­نماید که ایشان فرمودند: من پنج کار را تا هنگام مرگم ترک نخواهم نمود که عبارتند از: غذا خوردن به همراه بردگان بر روی زمین و بدون سفره، سوار شدن بر مرکب غیر تشریفاتی، دوشیدن شیر بز با دستان خود، پوشیدن لباس های پشمی و سلام نمودن بر کودکان و همۀ اینها را برای آن انجام می­دهم که دیگران به شیوۀ من رفتار نمایند[7] و ملاحظه می­نماییم که ایشان به پیمان خود باقی بوده و همین رویه را تا آخر عمر شریفشان ادامه دادند.

دوم: یکی از اصحاب، نزد پیامبر(ص) آمده و چون مشاهده نمود که اثر حصیر بر بدن ایشان نمایان می­باشد، عرض نمود که کاش رختخواب بهتری برای خودتان در نظر می­گرفتید! پیامبر(ص) پاسخ فرمودند: مرا با دنیا چه کار! من در استفاده از دنیا همانند مسافری رفتار می­نمایم که در روزی گرم و تابستانی، لحظاتی در سایۀ درختی آرمیده و سپس روانه می­گردد![8]

آری! بزرگمردانی که تمام دنیا و آن چه در آن است را، نابود شده در نظرگرفته و تنها خداوند را باقی و دائم می­دانند[9]، شخصیتی فراتر از آن دارند که با تغییراتی در زندگانی دنیائی آنان، از خود بی خود شده و رفتار متکبرانه­ای؛ غیر از آن چه خداوند دستور فرموده؛ اتخاذ نمایند. امیدواریم که ما نیز پیرو این خط مشی پیامبرمان باشیم.

البته، همان گونه که بیان شد، ممکن است تمام انسان ها و از جمله پیامبر(ص)، در طول زندگی خود، بر حسب موقعیت های متفاوت، رفتارهای مختلفی بروز دهند که نمی­توان آن را دلیل بر تغییر شخصیت آنان دانست.



[1]. فتح، 29؛ توبه، 73؛ و … .

[2]. توبه، 6.

[3]. الشعيري، تاج الدين،  جامع الاخبار، ص 84، دار الرضي للنشر،  قم، 1405 هـ ق.

[4]. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج 16، ص 235، موسسه الوفاء،  بيروت، 1404 هـ ق.

[5]. احزاب، 53.

[6]. حر عاملي،  محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج 9، ص 440، روایت 12439، مؤسسه آل البيت، قم، 1409 هـ ق.در این روایت عبارت(من لم یکن ثم کان) برای افراد تازه به دوران رسیده به کار رفته است .

[7]. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج 16، ص 214، روایت 2.

[8]. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج 16، ص 249.

[9]. قصص، 88.