کپی شد

مقاله تربیت دینی و انواع آن

بسم الله الرحمن الرحیم

چکیده مقاله تربیت دینی و انواع آن

مقصود از تربیت دینی؛ فراهم کردن زمینه شکوفایی فطرت توحیدی انسان و تجلّی آن در عمل عبادی وی است.

به‌طور کلی؛ با توجه به ابعادى كه در انسان مورد پرورش قرار می‌گيرد، تربيت دینی به سه نوع بدنى(ظاهری و بیرونی)، عقلى و قلبى(باطنی و درونی) تقسيم می‌شود.

تربيت ‏بدنى عبارت است از: پرورش ‏دادن جسم به‌طورى كه بتواند به وظيفه‌اش عمل‏كرده و در مقابل بيماری‌ها مقاومت كند.

تربيت عقل عبارت است از: پرورش و شكوفايى استعداد تعقّلِ نهفته در انسان به‌منظور دست‌يابى به حقيقت و واقعيّت.

قلب، كانون عواطف و احساسات انسان است كه اگر به‌طور صحيح پرورش نيابد، پيامدهاى ناهنجارى دارد كه جبران آن‌ها به آسانى امكان‌پذير نيست.

اسلام ضمن اهميت دادن به همه انواع تربيت هيچ‌يک از آن‌ها را به‌طور انفرادى نمی‌پذيرد و اولویت نمی‌دهد، بلكه جسم، عقل و روان آدمى را به شكلى جامع و متعادل تربيت می‌كند، به‌گونه‌اى كه هيچ‌يک از ابعاد وجودى او معطّل نماند و در پرورش هريک از آن‌ها نيز افراط و تفريط نشود.

البته اصالت، مربوط به تربیت درونی و روحانی انسان است و هميشه جسم، ابزار روح بوده و تنها بايد به نيازمندی‌هاى جسمى به عنوان وسيله – نه به عنوان هدف – نگاه شود.

مفهوم‌‌شناسی «تربیت»

در لغت؛ واژه «تربیت» از «ربوّ» به معنای زیادی و افزونی و رشد آمده‌است.[1] راغب اصفهانی در این‌باره می‌گوید: «رَبَیتُ» از واژه «ربوّ» است و گفته‌اند اصلش از مضاعف یعنی «ربّ» است.[2] ربّ، در اصل به معنای تربیت است، و معنای آن ایجاد چیزی یا حالتی، به تدریج و در مراحل مختلف است تا به حدّ کمال و تامّ خود برسد.[3]

با توجه به معنا و مفهوم یادشده؛ در بحث تربیت انسان، مفهوم و واژه تربیت بر پرورش استعدادها و توانایی‌های انسان دلالت می‌کند؛[4] یعنی زمینه‌ای فراهم شود که استعدادهای انسان به تدریج شکوفا شود، تا به حالت نهایی و کمال خود برسد.

و مقصود از تربیت دینی؛ فراهم کردن زمینه شکوفایی فطرت توحیدی انسان و تجلّی آن در عمل عبادی وی است.[5]

انواع تربیت

به طور کلی؛ با توجه به ابعادى كه در انسان مورد پرورش قرار می‌گيرد، تربيت دینی به سه نوع بدنى(ظاهری و بیرونی)، عقلى و قلبى(باطنی و درونی) تقسيم می‌شود.

تربيت بدنى

تربيت ‏بدنى عبارت است از: پرورش ‏دادن جسم به‌طورى كه بتواند به وظيفه‌اش عمل‏كرده و در مقابل بيماری‌ها مقاومت كند.[6]

تربيت جسم؛ تربیتی مادی و بیرونی است كه بسيارى از مكتب‌ها، در گذشته و حال بدان پرداخته‌اند و برايش برنامه‌ريزی‌ها كرده و به آن ارزش نهاده‌اند، امّا فرق اساسى آن‌ها با اسلام در نوع نگرش به اين امر است. آن‌ها به تربيت جسم به عنوان يک هدف و تن‌پروری می‌نگرند و در نتيجه همه تلاش آنان در اين راستا است، امّا اسلام تربيت جسم را براى خدمت به عقل و قلب و روح می‌خواهد، نه به عنوان يک هدف، بلكه به عنوان ظرف و مركب روح به آن توجّه می‌كند. این‌گونه است که حضرت علی (علیه السلام) در دعای کمیل از خداوند سبحان می‌خواهد که «قوِّ علی خدمتک جوارحی»[7].

اسلام انسان را به پرورش جسم توصيه می‌كند، نه تن‌پرورى به معناى تنبلى و نفس‌پرورى. اسلام با تن‌پرورى مخالف است و هيچ‌گاه آن‌را نمی‌پسندد؛ زيرا تن‌پرورى پيروى از هوا و هوس و پاسخ مثبت دادن به تمام خواسته‌هاى نفسانى است، در حالی‌كه تمام دستوراتى كه اسلام در مورد استفاده از غذاهاى پاک و حلال و رعايت بهداشت صادر كرده، بر عكس آن است.[8]

تربيت عقلى‏

تربيت عقل عبارت است از: پرورش و شكوفايى استعداد تعقّلِ نهفته در انسان به‌منظور دست‌يابى به حقيقت و واقعيّت.[9]

اين نوع تربيت نيز در اسلام مورد توجّه قرار گرفته، و براى آن ارزش ويژه‌اى باز شده‌است.[10] استاد مطهرى در اين رابطه می‌نويسد: «اسلام يک دينِ طرفدار عقل است و به نحو شديدى هم روى اين استعداد تكيه كرده‌است؛ نه فقط با او مبارزه نكرده، بلكه از او كمک و تأكيد خواسته‌است، و تأييد خود را هميشه از عقل می‌خواهد. در اين زمينه آيات قرآن زياد است، آيات دعوت به تعقّل و تفكّر، يا آياتى كه به شكلى مطالب را طرح كرده‌اند كه فكرانگيز و انديشه‌انگيز است».[11]

اسلام براى پرورش و شكوفايى عقل، راه‌هاى عملى گوناگونى ارائه داده‌است كه تمام انسان‌ها، در هر سطحى باشند، می‌توانند از آن‌ها بهره گيرند؛ از جمله به انديشيدن درباره نظام آفرينش‏،[12] خلقت انسان،[13]‏ موجودات زنده ديگر،[14] و تاريخ گذشتگان[15]‏ سفارش می‌کند.

تربيت قلبی

قلب، كانون عواطف و احساسات انسان است كه اگر به‌طور صحيح پرورش نيابد، پيامدهاى ناهنجارى دارد كه جبران آن‌ها به آسانى امكان‌پذير نيست. پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «هرگاه قلب شخص پاكيزه ‏گردد، جسدش نيز پاكيزه ‏شود و اگر قلب پليد گردد، جسد هم پليد می‌شود».[16]

می‌توان گفت: سرنوشت آدمى و سعادت و شقاوت او بستگى به اين دارد كه قلبش به‌گونه‌اى صحيح تربيت شود. اين سخن، ديدگاه قرآن مجيد درباره فرجام انسان است: «در آن روز(قیامت) كه مال و فرزندان سودى نمی‌بخشد، مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خداوند آيد!».[17]

پس ضرورى است كه انسان، توجّه كامل به قلب خويش داشته‌باشد. آن‌را در مسير صحيح تربيت كند، بهداشت و درمانش را رعايت نمايد، آسيب‌هايش را بزدايد و او را در راه اعتلا و بالندگى كمک كند تا سرمايه عمر بيهوده از كف نرود؛ از این‌رو در نظام ‏تربيتى اسلام توجه كافى نسبت به پرورش قلب به عنوان یک تربیت درونی و باطنی شده، به‌گونه‌اى كه ارزنده‌ترين تحفه الهى به بشر؛ يعنى قرآن مجيد، در ظرف قلب قرار گرفته‌است: «مسلّماً اين (قرآن) از سوى پروردگار جهانيان نازل شده‌است! روح الامين(جبرئیل) آن‌را نازل كرده‌است. ‏بر قلب [پاک] تو، تا از انذاركنندگان باشى!».[18]

هم‌چنين مشاهده آخرين درجه نزديكى به خدا؛ يعنى معراج رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) را بر عهده دل نهاده و فرموده است: «سپس [پيامبر] نزديک شد و نزديک شد تا اندازه دو كمان يا نزديک‌تر، و خداوند به بنده خود هرچه بايد وحى كند، وحى كرد، دل آن‌چه را كه ديد، دروغ نشمرد».[19]

نظر نهايى قرآن پيرامون قلب، كه پس از يازده سوگند بيان شد چنين است: «هر كس در پاكى نفس كوشيد، رستگار شد و هر كه در پليدی‌اش فروپوشيد، نااميد گشت».[20]

لزوم هماهنگى بين تربيت‏ درونی و بیرونی

هر يک از انواع تربيت (بدنی، عقلی و قلبی)، در جهان پيروانى دارد؛ به اين معنا كه برخى، تنها به تربيت بدنى پرداخته، هيچ‌گاه به فكر پرورش عقل يا قلب خود به عنوان تربیت باطنی نيستند، عده‌اى نيز تمام توجه خويش را صرف پرورش فكر و عقل خويش می‌كنند و از رسيدگى به بدن و شكوفايى حالات روح و قلب غافل می‌مانند و دسته سوم نيز كسانی هستند كه كارى به جسم و عقل ندارند و معتقدند كه تنها راه سعادت بشر تزكيه روح و پرواز دل است و تمام سرمايه آدمى بايد صرف همواركردن راه دل شود، اگرچه به پايمال كردن عقل و نيستى بدن نيز منجر شود.

اما اسلام ضمن اهميت دادن به همه انواع تربيت هيچ‌يک از آن‌ها را به‌طور انفرادى نمی‌پذيرد و اولویت نمی‌دهد، بلكه جسم، عقل و روان آدمى را به شكلى جامع و متعادل تربيت می‌كند، به‌گونه‌اى كه هيچ‌يک از ابعاد وجودى او معطّل نماند و در پرورش هريک از آن‌ها نيز افراط و تفريط نشود؛[21] زیرا انسان داراى سرشتى خاكى و مادى و محسوس است[22] كه بدن ناميده می‌شود و هم‌چنين داراى وجودى نامحسوس است كه از آن به روح تعبير می‌گردد.[23] تعليم و تربيت انسان بايد در هر دو جهت و به‌طور هماهنگ پيش برود.[24]

البته اصالت، مربوط به تربیت درونی و روحانی انسان است و هميشه جسم، ابزار روح بوده و تنها بايد به نيازمندی‌هاى جسمى به عنوان وسيله – نه به عنوان هدف – نگاه شود. در عين حال بايد از افراط و تفريط در پرداختن به جسم تنها و يا روح تنها – كه موجب اختلالات جسمانى و ناهنجاری‌هاى روانى می‌شود – پرهيز كرد.[25]

سرشت خاكى و جنبه مادى انسان، همواره وى را به طرف خاک و ارزش‌هاى فانى سوق می‌دهد و بُعد ملكوتى، او را به سوى جنبه‌هاى روحى و ارزش‌هاى معنوى و عالم ملكوت می‌خواند. اصولاً نفس انسان، ميدانى از مجموعه برآيندهاى اين دو كشش و كوشش است. در عين حال، براى انسان از ديدگاه قرآن، يک سير و حركت تكاملى در نظر گرفته شده‌است. سيرى كه از ماده آغاز می‌شود و به تدريج همراه و هم‌زمان با برخوردارى از عواطف و احساسات و نيازمندی‌هاى طبيعى، مبارزه‌اى پیگير در جهت جذب و يا دفع وابستگی‌هاى مادى و علايق شهوانى و نفسانى در پيش‌رو دارد، به‌طورى كه اگر جنبه‌هاى عقلانى بر هواهاى نفسانى غلبه يابد و انسان، راه تزكيه و رستگاری را بپيمايد، به اعلى‏ عليين صعود می‌كند و به لقاءالله راه می‌يابد و اگر جنبه‌هاى نفسانى و شيطانى انسان قوّت يابد و عقل و جنبه‌هاى روحى تحت‌الشعاع آن قرار گیرد، انسان راه انحراف و فساد را می‌پيمايد و به اسفل ‏السافلين سقوط می‌كند.[26]

پس تربيت به خاطر اهداف عالى و ارزشمندش؛ شامل جنبه‌هاى جسمى و روحى، فردى، اجتماعى و … می‌شود و سيستم و نظام تربيتى اسلام يک سيستم جامع و هماهنگ است. اين جامعيت و هماهنگى را با نگاهى گذرا به آيات، روايات، عبادات، معاملات فقه اسلامى و كتاب‌هاى اخلاقى به روشنى می‌توان دريافت.

 

[1]. ر.ک: ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏14، ص 304 – 307.

[2]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد،  مفردات الفاظ قرآن‏، ص 340.

[3]. همان‏، ص 336.

[4]. ابوطالبی، مهدی، تربیت دینی از دیدگاه امام علی(ع)، ص 17.

[5]. همان، ص 23.

[6]. الهامى نيا، على اصغر، تعليم و تربيت در اسلام، ص 91.

[7]. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، دعای کمیل.

[8]. ر.ک: مطهری، مرتضی، تعليم و تربيت در اسلام، ص 270 – 271.

[9]. تعليم و تربيت در اسلام، ص 94.

[10]. ر.ک: «عقل و گستره فعالیت آن»، سؤال 227؛ «تعقل، تفکر و تدبر و تفاوت میان آنها»، سؤال 26661؛ «رابطه عقل و دین»، سؤال 12105.

[11]. مطهری، مرتضی، تعليم و تربيت در اسلام، ص 271.

[12]. آل عمران، 190.

[13]. طارق، 5.

[14]. نحل، 68 – 69.

[15]. غافر، 21.

[16]. صدوق،  محمد بن على‏، الخصال، ج ‏1، ص 31.

[17]. شعراء، 88 – 89.

[18]. شعراء، 192 – 194.

[19]. نجم، 8 – 11.

[20]. شمس، 9 – 10.

[21]. الهامى نيا، على اصغر، تعليم و تربيت در اسلام، ص 106 – 107.

[22]. هود، 61؛ طه، 55؛ حج، 5؛ انعام، 2؛ صافات، 11.

[23]. سوره ص، 72؛ مؤمنون، 12 – 14؛ سجده، 7 – 9.

[24]. ر.ک: «رابطه روح و بدن»، سؤال 2250؛ «رابطه میان نفس، روح، جان، عقل، ذهن و فطرت»، سؤال 2332؛ «سعادت و كمال انسان»، سؤال 91.

[25]. ر.ک: اعراف، 10؛ حجر، 19 – 20؛ قصص، 77.

[26]. فرهاديان، رضا، مبانى تعليم و تربيت در قرآن و احاديث، ص 22.