کپی شد
مقاله اهمیت و حد و مرز محبت و دوستی
بسم الله الرحمن الرحیم
چکیده مقاله اهمیت و حد و مرز محبت و دوستی
از نظر اسلام، دوستی نسبت به زيبايیهاى راستين، انسان را به قلّه تكامل، سير میدهد و دوستداشتن زيبايیهاى دروغين، او را كور و كر میكند؛ از اینرو؛ اصلیترین معیار محبت که حد و مرز آنرا تعیین میکند، محبتی است که برای خدا و هدف نهایی آن، رسیدن به خدا باشد، مثلاً محبت به همسر و فرزند بايد در همین راستا باشد و این محبت نباید به گونهای باشد که انسان را از یاد خدا غافل کند و منجر به فراموشی خدا شود که در اینصورت پسندیده نیست و انسان در محبت و دوستی، پا را از مرز فراتر گذاشتهاست.
ارزش و اهمیت محبت از دیدگاه اسلام
از دیدگاه اسلام، محبّت، بيشترين نقش را در ساماندهى جامعه آرمانى انسانى دارد. آموزههای دينى به روشنى اثبات میكند كه جامعه مطلوب در اسلام، جامعهاى است كه بر اساس محبّت به يکديگر شكل بگيرد. اسلام میخواهد جامعهاى بسازد كه همه مردم، خود را برادر يکديگر بدانند و تا سرحدّ ايثار نسبت بههم محبت بورزند، و اين بدان جهت است كه هيچچيز مانند محبّت در ساماندهى جامعه دلخواه انسانى، كارساز نيست. محبّت، مؤثّرترين عنصر پرورش انسانهاى شايسته و كارآمدترين ابزار پيشبرد اهداف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى است.[i]
به گفته حضرت سليمان(علیه السلام)، هيچچيز مانند محبّت، شيرين نيست.[ii] محبّت به قدرى شيرين است كه همه تلخیهاى زندگى را با كمک آن میتوان شيرين كرد، و بسيارى از ضعفها و نابسامانیها و مشكلات فردى و اجتماعى را میتوان به وسيله آن، جبران نمود و به تعبير لطيف پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله): «هيچجايى براى نشستن دو دوست، تنگ نيست».[iii]
اسلام، برنامه تكامل انسان است. اصلیترين عناصر اين برنامه، محبّت (مهرورزى) است. عنصر محبّت، تا آنجا در تحقّق برنامههايى كه اسلام براى پيشرفت جامعه انسانى پيشبينى كرده مؤثر است كه امام باقر(علیه السلام)، دين اسلام را چيزى جز محبّت نمیداند و میفرمايد: «آيا دين، جز محبّت است؟».[iv]
خدايىكه قرآن به مردم معرفى میكند، خدايى است مهربان و دوستدار مردم.[v] او آيين اسلام را كه دين همه انبياى الهى است، بر پايههاى محبّت خود، استوار كردهاست[vi] و پايگاه اصلى حكومت اسلامى را عشق و مودّت مردم نسبت به پيشوايان دينى و رهبران سياسى امّت اسلام قرار دادهاست.[vii]
پيشوايان بزرگ اسلام، براى اينكه مردم با شيرينى محبّت، زندگى را شيرين كنند و از بركات اين نعمت بزرگ الهى بهرهمند شوند، با جملاتى زيبا و رسا و در ذهن ماندنى، مانند «رأس العقل»،[viii] «أوّل العقل»[ix] و «نصف العقل»،[x] آنرا توصيف كردهاند و مردم را به دوستى و محبّت و الفت نسبت به يکديگر و افزايش «خويشاوندان محبّتى» تشويق كردهاند؛ چرا كه آنان از اقوام نَسَبى و سببى، كارسازتر هستند.
منطق و معیار صحیح اسلام در محبت
گرچه اسلام برای محبت و دوستی اهمیت و ارزش قائل است، اما باید دانست که منطق اسلام در دوستى و دشمنى، مانند ساير امور، منطق عقل و فطرت است. عقل و فطرت انسان، زيبايى را دوست میدارد و زشتى را دشمن. اسلام نيز در باب دوستى و دشمنى، چيزى جز اين نمیگويد. به همان ميزان كه دوست داشتن زيبايیها براى انسان و جامعه انسانى، سازنده و تكاملآفرين است، علاقه به زشتیها و پليدیها، ويرانگر و خطرناک است؛ از اينرو، خدايى كه اسلام به جامعه انسانى معرّفى میكند، زيباست و زيبايى را دوست دارد و زشتى و پليدى را دشمن میدارد. در همین راستا خداپرستان راستين نیز بايد دوست زيبايیها و دشمن زشتىها باشند.
از اینرو؛ بهطور کلی؛ درباره منطق صحیح دوستی با دیگران و حد و مرز محبت باید به چند نکته توجه داشت:
- از نظر اسلام، دوستی نسبت به زيبايیهاى راستين، انسان را به قلّه تكامل، سير میدهد و دوست داشتن زيبايیهاى دروغين، او را كور و كر میكند،[xi] تا آنجا كه حقّ انتخاب را از انسان سلب مینمايد. و او را تا اسفل السافلين، پايين میبرد. بیترديد، دوستى با كسانى كه به بيماریهاى اعتقادى، اخلاقى و عملى مبتلا هستند، موجب سرايت بيمارى میگردد و هيچ منطقى نمیتواند آنرا تجويز كند؛ از اينرو، مبتنى بودن جامعه آرمانى در اسلام بر محبّت، بدين معنا نيست كه اسلام، بر خلاف منطق عقل و فطرت، اجازه میدهد زشتیها و بيماریهاى فرهنگى و اجتماعى، فراگير شود؛ بلكه درست به عكس، اسلام میخواهد با مبارزه با اين بيماریها جامعهاى بسازد كه چيزى جز محبّت، بر آن حاكم نباشد، و تا چنين جامعهاى تحقّق نيافتهاست، انسان راهى جز انتخاب ندارد.
- اصلیترین معیار محبت که حد و مرز آنرا تعیین میکند، محبتی است که برای خدا و هدف نهایی از آن رسیدن به خدا باشد. چنانکه امام على(علیه السلام) میفرماید: «با هركه دوستى میكنيد، در راه خدا دوستى كنيد و با هركه دشمنى میكنيد، در راه خدا دشمنى كنيد»؛[xii] از اینرو، مثلاً محبت به همسر و فرزند بايد در همین راستا باشد و این محبت نباید به گونهای باشد که انسان را از یاد خدا غافل کند و منجر به فراموشی یاد خدا شود که در اینصورت پسندیده نیست و انسان از مرز محبت الهی خارج شدهاست.
- محبت تنها يک علاقه قلبى ضعيف و خالى از هرگونه اثر نيست، بلكه بايد آثار آن، در عمل انسان منعكس باشد، كسىكه مدعى عشق و علاقه به پروردگار است، نخستين نشانهاش اين است كه از پيامبر و فرستاده او پيروى كند.[xiii]
در حقيقت اين، يک اثر طبيعى محبت است كه انسان را به سوى «محبوب» و خواستههاى او میكشاند، البته ممكن است، محبتهاى ضعيفى يافت شود كه شعاع آن، از قلب به بيرون نرود، اما اينگونه محبتها به قدرى ناچيز است كه نمیتوان نام محبت بر آن گذاشت، يک محبت اساسى حتماً آثار عملى دارد، حتماً دارنده آنرا با محبوب پيوند میدهد، و در مسير خواستههاى او به تلاش پرثمر وامیدارد.[xiv]
- در دوستیها علاوه بر نیت الهی؛ یعنی دوستی در راه خدا؛ در مواردی باید در دوستیها موازين شرعى و اخلاقى رعایت شود وگرنه افراد را دچار مشكلات عمدهاى میکند.
برخی از معیارهای حد و مرز محبت
از روایات بهطور مشخص معیارهایی به دست میآید که اگر انسان در محبت و دوستی با دیگران به این معیارها توجه داشتهباشد، تا حد زیادی حد و مرز محبت را رعایت کردهاست؛ در ادامه برای نمونه، به چند موارد اشاره میشود.
ظاهرسازى نکردن در دوستی
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خداوند در روز قيامت، به سه كس نمینگرد، آنان را پاک نمیسازد و برايشان عذابى دردناک خواهد بود: كسىكه از سر تكبّر، دنباله جامهاش را بلند میكند [تا بر زمين كشيده شود]؛ كسىكه به دروغ، كالاى خود را پاک و بىعيب معرّفى میكند؛ و كسىكه دوستانه با تو روياروى میشود، حال آنكه قلبش لبريز از فريب است».[xv]
امام على(علیه السلام) فرمود: «چه بسا ابراز كننده دوستى كه ظاهرسازى میكند».[xvi]
اعتماد مطلق نکردن به دوست
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «به برادرت اعتماد مطلق نداشتهباش؛ زيرا زمينخوردن بر اثر اعتماد [به همه گفتهها و كردههاى دوست]، قابل جبران نيست».[xvii]
زيادهروى نکردن در دوستى
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «با دوستت چنان دوستى كن كه شايد روزى دشمنت گردد و با دشمنت چنان دشمنى كن كه شايد روزى دوستت گردد».[xviii]
امام على(علیه السلام) فرمود: «دوستیات، [در حدّ] شيدايى و دشمنیات [مايه] هلاكت نباشد. دوستت را به اندازه دوست بدار و دشمنت را به اندازه دشمن بدار».[xix]
گناه كردن براى دوست
امام على(علیه السلام) فرمود: «مؤمن، بر آن کسیكه با او دشمنى میورزد، ستم نمیكند و به خاطرِ آن کسی كه دوستش دارد، دست به گناه نمیزند».[xx]
آشكار نكردن تمام رازها
امام على(علیه السلام) فرمود: «اگر به دوستت اعتماد كردى، پارهاى از مسائل خود را از او نگهدار و از رازت چيزى را همچنان نزد خود حفظ كن. شايد كه روزگارى به خاطر آن (آشكار كردن همه رازهايت) پشيمان شوى».[xxi]
[i]. برای آگاهی بیشتر به این کتاب مراجعه شود: محمدى ریشهرى، محمد، دوستى در قرآن و حديث، قم، دار الحديث، چاپ پنجم، 1387ش.
[ii]. قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله، قصص الانبیاء(ع)، محقق: عرفانیان یزدی، غلامرضا، ص 205، مشهد، مرکز پژوهش های اسلامی، چاپ اول، 1409ق.
[iii]. متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، محقق: بکری حیانی، صفوة السقا، ج 9، ص 9، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1401ق.
[iv]. فرات کوفی، ابوالقاسم، تفسیر فرات، تحقیق: محمودی، محمد کاظم، ص 430، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1410ق.
[v]. هود، 90؛ بروج، 14.
[vi]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، ص 313، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق.
[vii]. صدوق، محمد بن على، علل الشرائع، ج 1، ص 140، قم، کتاب فروشی داوری، چاپ اول، 1385ق.
[viii]. صدوق، محمد بن على، الخصال، محقق: غفاری، علی اکبر، ج 1، ص 15، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1362ش.
[ix]. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، محقق: رجائی، سید مهدی، ص 189، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ دوم، 1410ق.
[x]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 643، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[xi]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، ص 160.
[xii]. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، ص 729.
[xiii]. آل عمران، 31.
[xiv]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 2، ص 513، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[xv]. عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، محقق: رسولی محلاتی، هاشم، ج 1، ص 179، تهران، المطبعة العلمیة، چاپ اول، 1380ق.
[xvi]. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، ص 379.
[xvii]. کلینی، محمد بن یعقوب، الكافي، ج 2، ص 672.
[xviii]. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ص 622، قم، دار الثقافة، چاپ اول، 1414ق.
[xix]. همان، ص 703.
[xx]. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ص 580.
[xxi]. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، ص 256.