کپی شد

منطق و معیار صحیح اسلام در محبت

گرچه اسلام برای محبت و دوستی اهمیت و ارزش قائل است، اما باید دانست که منطق اسلام در دوستى و دشمنى، مانند ساير امور، منطق عقل و فطرت است. عقل و فطرت انسان، زيبايى را دوست می‌دارد و زشتى را دشمن. اسلام نيز در باب دوستى و دشمنى، چيزى جز اين نمی‌گويد. به همان ميزان كه دوست داشتن زيبايی‌ها براى انسان و جامعه انسانى، سازنده و تكامل‌آفرين است، علاقه به زشتی‌ها و پليدی‌ها، ويران‌گر و خطرناک است؛ از اين‌رو، خدايى كه اسلام به جامعه انسانى معرّفى می‌كند، زيباست و زيبايى را دوست دارد و زشتى و پليدى را دشمن می‌د‌ارد. در همین راستا خداپرستان راستين نیز بايد دوست زيبايی‌ها و دشمن زشتى‏ها باشند.

از این‌رو؛ به‌طور کلی؛ درباره منطق صحیح دوستی با دیگران و حد و مرز محبت باید به چند نکته توجه داشت:

  1. از نظر اسلام، دوستی نسبت به زيبايی‌هاى راستين، انسان را به قلّه تكامل، سير می‌دهد و دوست داشتن زيبايی‌هاى دروغين، او را كور و كر می‌كند،[1] تا آن‌جا كه حقّ انتخاب را از انسان سلب می‌نمايد. و او را تا اسفل السافلين، پايين می‌برد. بی‌ترديد، دوستى با كسانى كه به بيماری‌هاى اعتقادى، اخلاقى و عملى مبتلا هستند، موجب سرايت بيمارى می‌گردد و هيچ منطقى نمی‌تواند آن‌را تجويز كند؛ از اين‌رو، مبتنى بودن جامعه آرمانى در اسلام بر محبّت، بدين معنا نيست كه اسلام، بر خلاف منطق عقل و فطرت، اجازه می‌دهد زشتی‌ها و بيماری‌هاى فرهنگى و اجتماعى، فراگير شود؛ بلكه درست به عكس، اسلام می‌خواهد با مبارزه با اين بيماری‌ها جامعه‌اى بسازد كه چيزى جز محبّت، بر آن حاكم نباشد، و تا چنين جامعه‌اى تحقّق نيافته‌است، انسان راهى جز انتخاب ندارد.
  2. اصلی‌ترین معیار محبت که حد و مرز آن‌را تعیین می‌کند، محبتی است که برای خدا و هدف نهایی از آن رسیدن به خدا باشد. چنان‌که امام على(علیه السلام) می‌فرماید: «با هركه دوستى می‌كنيد، در راه خدا دوستى كنيد و با هركه دشمنى می‌كنيد، در راه خدا دشمنى كنيد»؛[2] از این‌رو، مثلاً محبت به همسر و فرزند بايد در همین راستا باشد و این محبت نباید به گونه‌ای باشد که انسان را از یاد خدا غافل کند و منجر به فراموشی یاد خدا شود که در این‌صورت پسندیده نیست و انسان از مرز محبت الهی خارج شده‌است.
  3. محبت تنها يک علاقه قلبى ضعيف و خالى از هرگونه اثر نيست، بلكه بايد آثار آن، در عمل انسان منعكس باشد، كسى‌كه مدعى عشق و علاقه به پروردگار است، نخستين نشانه‌اش اين است كه از پيامبر و فرستاده او پيروى كند.[3]

در حقيقت اين، يک اثر طبيعى محبت است كه انسان را به سوى «محبوب» و خواسته‌هاى او می‌كشاند، البته ممكن است، محبت‌هاى ضعيفى يافت شود كه شعاع آن، از قلب به بيرون نرود، اما اين‌گونه محبت‌ها به قدرى ناچيز است كه نمی‌توان نام محبت بر آن گذاشت، يک محبت اساسى حتماً آثار عملى دارد، حتماً دارنده آن‌را با محبوب پيوند می‌دهد، و در مسير خواسته‌هاى او به تلاش پرثمر وامی‌دارد.[4]

  1. در دوستی‌ها علاوه بر نیت الهی؛ یعنی دوستی در راه خدا؛ در مواردی باید در دوستی‌ها موازين شرعى و اخلاقى رعایت شود وگرنه افراد را دچار مشكلات عمده‌اى می‌کند.

 

[1]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، ص 160.

[2]. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، ص 729.

[3]. آل عمران، 31.

[4].  مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏2، ص 513.