کپی شد

اهمیت استغفار

در فرهنگ دینی، درخواست آمرزش از پیشگاه پروردگار، دارای چنان اهمیتی است که قرآن کریم فراوان به آن سفارش کرده و خطاب به مؤمنان می‌فرماید: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً».[1] «وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ».[2]

این اهتمام و جایگاه ویژه است که حتی پیامبران (علیهم السلام) در عین پاکی و طهارت، باز هم از خداوند درخواست آمرزش داشتند: «وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمينَ»؛[3] و بگو: پروردگارا! مرا ببخش و رحمت كن و تو بهترين رحم كنندگانى. «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِأَخي‏ وَ أَدْخِلْنا في‏ رَحْمَتِكَ»؛[4] (موسى) گفت: پروردگارا! من و برادرم را بيامرز، و ما را در رحمت خود داخل فرما.

البته استغفار پیامبران (علیهم السلام) – به دلیل عصمت آنان از هر گناه – به معنای درخواست آمرزش از گناه نیست؛ چرا که آنان از گناهان حتی صغیره معصوم‌ هستند، بلکه با توجه به جایگاه آنان می‌توان استغفارشان را از اشتغال بیشتر به جنبه‌های مباح بشری و زندگی طبیعی؛ مانند خوردن و خوابیدن دانست که به هر حال، مانع از سیر در حالات ملکوتی می‌شود؛ لذا از این وقفه استغفار می‌کنند؛[5] چرا که «حسنات الابرار سیئات المقربین» است. بسیاری از کارها برای ابرار و نیکان طاعت است، اما همین کارها برای مقربان معصیت شمرده می‌شود.[6]

از همین‌رو است که امام علی(علیه السلام) می‌فرماید، استغفار مقام انسان‌های بلند مرتبه است: «الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّين‏»؛[7]

و قرآن کریم آن‌را از اوصاف مؤمنان شمرده است: «الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا»؛[8] همان كسانى كه می‌گويند: پروردگارا! ما ايمان آورده‌‌ايم پس گناهان ما را بيامرز.

آری استغفار درجه انسان‌های بلند مرتبه؛ راه مقربان، و از بزرگ‌ترین اسباب تقرب است. و لازم نیست که برای معصیت و گناهی باشد؛ چرا که سالک الی الله که خواهان رسیدن به مقام قرب الهی است، هنگام تلاش و جدیت در مسیر سلوک وقتی نفس خویش را سست و کاهل می‌بیند، برای همین سستی استغفار می‌کند و از پروردگارش دائماً درخواست عفو و بخشش دارد.[9]

 

[1]. نوح، 10.

[2]. مزمل، 20.

[3]. مؤمنون، 118.

[4]. اعراف، 151.

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏6، ص 366.

[6]. ر ک: نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج 2، ص 234- 246؛ نراقی، ملا احمد، معراج السعادة، ص 527- 532.

[7]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق، صبحی صالح، ص 549.

[8]. آل عمران، 16.

[9]. صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج ‏1، ص 327،(پاورقی).