کپی شد

مبارزه و شهادت مسلم بن عوسجه

مسلم بن عوسجه نبرد سخت و شجاعانه‌ای با دشمن انجام داد، وی هنگام نبرد با دشمن ستمکار این رجزها را مى‌خواند: إن تسألوا عنى فإنى ذولبدمن فرع قوم من ذری بنی أسد   فمن بغانا حائد عن الرشدو کافر بدین جبار صمد[1]

اگر از من بپرسید، بدانید که من از طایفه بنى‌اسد و شیرمرد میدان مبارزه‌ام. آنان‌که به ما ستم مى‌کنند، از رشد و کمال به دورند و به دین خداوند جبار و بى‌نیاز، کافر شده‌اند. بعد از خواندن این، به دشمن حمله کرد و به شدت به مبارزه پرداخت. عمرو بن حجاج از فرماندهان لشگر دشمن، از جانب فرات به سپاه امام (علیه السلام) حمله کرد و سپاهیان حق و باطل ساعتى با هم درگیر شدند. وی حدود پنجاه تن از جنگجویان ابن سعد را به خاک افکند و هم‌چنان با شمشیر خود به قلب سپاه دشمن می‌زد. [2] در این درگیرى مسلم بن عوسجه در خط مقدم بود و با فداکارى از جبهه حق دفاع مى‌کرد. او و یارانش توانستند لشکر دشمن را به عقب رانند و از قصد شومشان منصرف کنند. اما مسلم به شدت زخمى شد و در آستانه شهادت قرار گرفت. چون غبار جنگ نشست، دیدند که مسلم بر خاک افتاده و آخرین نفس‌هاى خود را مى‌کشد.

در آن لحظه، امام حسین (علیه السلام) به همراه حبیب بر بالین مسلم آمد و با سپاس از تلاش‌هاى او فرمود: «رحمک الله یا مسلم»؛ مسلم خدا تو را رحمت کند». آن‌گاه این آیه شریفه را تلاوت فرمود: «… فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا[3]، برخى از مؤمنان پیمان خود را به آخر بردند (و در راه حق به شهادت رسیدند) و برخى دیگر در انتظار شهادت بسر مى‌برند و هرگز در عهد و پیمان خود تغییر و تبدیل ندادند.

سپس دوست دیرینش حبیب به او نزدیک شد و گفت: چه سخت است بر من که به خاک افتادن تو را شاهد باشم، تو را بهشت مژده باد! مسلم نیز با صداى ضعیفى به او پاسخ داد: خدا تو را به خیر و سعادت بشارت دهد. حبیب به او گفت: اگر نه این بود که لحظاتى دیگر به دنبال تو خواهم آمد، خیلى دوست داشتم که آنچه دلت مى‌خواهد و برایت مهم است، به من وصیت مى‌کردى!

مسلم در حالى که به سوى امام اشاره مى‌کرد، به حبیب گفت: فإّنى اُوصیک بهذا، فقاتل دونه حتى تموت؛ تو را فقط به این آقا وصیت مى‌کنم که هرگز از او جدا نشوى تا این‌که در راهش جان دهى! حبیب گفت: به خداى کعبه، چنین خواهم کرد. آن‌گاه روح بلند مسلم به ملکوت اعلى پر کشید.[4]

بعد از شهادت مسلم کنیز او فریاد زد و بر مسلم شیون کرد. صدای ناله کنیز وی با هلهله و شادی سپاه ابن سعد که می‌گفتند مسلم را کشتیم، در هم آمیخت. ولی شبث بن ربعی، از سپاهیان ابن سعد، یاران خود را نفرین کرد و گفت: شما خودتان را با دست خود می‌کشید و برای خاطر دیگران خوار و ذلیل می‌گردانید، آیا از این‌که شخصی مانند مسلم بن عوسجه را کشته‌اید خوشحالید؟ به خدا قسم او جایگاه بلندی در میان مسلمانان داشت، به خدا سوگند، چه‌بسا کارهای ارزشمندی که از او دیده‌ام. در فتح آذربایجان «سلق آذربایجان» («سلق» کوه‌هایی است در حد فاصل آذربایجان و موصل در شمال عراق[5] دیدم که او پیش از رسیدن سپاه اسلام، شش تن از کفّار را هلاک ساخت. آیا کسی مثل او کشته می‌شود و شما شادی می‌کنید؟.[6]

ابن کثیر می‌گوید: «… او اولین کشته از یاران حسین بود.» (وقد قتل فی هذه الحملة مسلم بن عوسجة، و کان اول من قتُل من اصحاب الحسین….این گزارش درست باشد، مسلم بن عوسجه اولین شهید از یاران امام حسین (علیه‌السّلام) در روز عاشور است.[7]

 

[1]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۱۹.

[2].  طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۵؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۳.

[3].  احزاب، ۲۳.

[4]. حلی، ابن نما، مثیر الأحزان، ص ۴۷؛ بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۱۹؛ عسکرى، سید مرتضى، معالم المدرستین، ج ۳، ص ۱۰۶-۱۰۷.

[5]. فرهاد میرزا معتمد الدوله، قمقام زخار و صمصام بتار، ص۴۹۴.

[6].  تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۵-۴۳۶؛ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۳؛ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۰۳-۱۰۹؛ ویکی فقه.

[7]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایه، ج۸، ص۱۸۲.