کپی شد

چکیده مقاله عمرة القضاء

براساس صلح‌نامه حدیبیه، سال بعد از آن، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با تعیین جانشین خود در مدینه، در اول ماه ذى قعده به همراه مسلمانان به سوی  مکه حرکت کرده تا عمره به‌جا آورند. در اين عمره شمار مسلمانان دو هزار تن بود و ۶۰ شتر را برای قربانی به همراه خود بردند.

در این سفر اسلحه آن‌حضرت شمشير و خود و زره و نيزه بود. و صد اسب نيز داشتند. پيامبر (صلی الله علیه و آله) چون به مسجد شجره محل محرم شدن اهل مدینه رسيد، سواران و اسلحه را پيشاپيش روانه فرمود.

هنگامى‌که پیامبر(صلى الله علیه وآله) نزدیک «مکّه» رسید، دستور داد: تیرها، نیزه و سلاح‌هاى دیگر را به سرزمینى که «یاجج» نام داشت با 200 محافظ منتقل سازند، و خودشان به همراه یارانش تنها با شمشیر غلاف کرده وارد «مکّه» شدند.

رؤساى مکّه، از مکّه خارج شدند تا این مناظر را که براى آن‌ها دلخراش بود نبینند، ولى بقیه اهل «مکّه» از مردان و زنان و کودکان در مسیر راه، و در پشت بام‌ها، و در اطراف خانه خدا جمع شده بودند تا مسلمانان و مراسم عمره آن‌ها را ببینند.

پیامبر (صلى الله علیه وآله) در جمع یاران خود و در حالى‌که سخت مراقب آن حضرت بودند، با ابهّت خاصى وارد «مکّه» شد، با نهایت محبت و ادب با اهل «مکّه» رفتار کرد،

و پس از گذشتن از كوچه‏هاى مكه وارد مسجد الحرام شد مشركان در جلوى دارالندوة صف كشيده بودند تا كيفيت طواف حضرت و يارانش را مشاهده كنند.

حضرت به اصحاب فرمود: رحمت خداوند بر آن كس باد كه امروز قوّتى از خود نشان دهد و دستور داد مسلمانان به هنگام طواف با سرعت حرکت کنند، و احرامى را کمى کنار بزنند، تا شانه‌هاى نیرومند و سطبر آن‌ها آشکار گردد، و این صحنه در روح و فکرِ مردم «مکّه» به عنوان دلیل زنده‌اى از قدرت و قوت و رشادت مسلمانان، اثر گذارد.

پس على رغم زعم كافران، اصحاب قدرت‌نمایی نمودند و اوّل پيامبر (صلی الله علیه و آله)، دست به حجر الأسود نهاد و به طواف مشغول شد و آن‌حضرت با اصحابشان تا سه بار در طواف مى‏دويدند و بعد از آن پيامبر (صلی الله علیه و آله) چهار بار [ديگر] طواف را آهسته انجام دادند.

پیامبر ميان صفا و مروه سعى نمود و چون دور هفتم سعى آن حضرت در مروه به پايان رسید، رسول خدا شتران را كنار مروه قربانى كرد و سر تراشيد و مسلمانان نيز چنان كردند.

پس آن‌گاه پيامبر (صلی الله علیه و آله) داخل كعبه شد و تا ظهر در كعبه مشرف بود و بلال را فرمود تا بر فراز كعبه اذان گويد.

این وضع، به قدرى براى سران قریش ناگوار بود، که پس از گذشتن سه روز،  چون ظهر روز چهارم شد، برخی به حضور پيامبر آمده و گفتند: مهلت شما تمام شد و باید از اين جا بروید. پيامبر (صلی الله علیه و آله) به ابو رافع فرمود تا اعلام کند كه مسلمانان حركت كنند و فرمود: امشب را هيچ کسى از مسلمانان در مكه به سر نمى‏آورد.