searchicon

کپی شد

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)

فهرست

چکیده مقاله امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)

امام سجاد (علیه السّلام) چهارمین امام شیعیان است. آن‌حضرت در سال 38 قمری در شهر مدینه و در زمانی كه زمام امور در دست جد گرانقدرش؛ امام علی بن ابی‌طالب (علیهما السلام) بود. متولد شد. او دوران رشد خود را در عهد امامت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) و پدر خود امام حسین (علیه السّلام) سپری کرد. وی در روز عاشورای سال 61 ق در کربلا حاضر شد، اما به دلیل بیماری نتوانست در جنگ شرکت کند. پس از آن، قریب سی و چهار سال (تا سال 94 قمری) امامت و رهبری شیعیان را بر عهده داشت. این دوره، برای امام و شیعیان دوره‌ای سخت بود و شیعیان به شدّت تحت فشار امویان قرار داشتند. آن حضرت از راه های گوناگون توانست شیعیان خالص را در اطراف خویش گرد آورد و راه را برای فرزندش امام باقر (علیه السّلام) باز کند. از مهم ترین یادگارهای امام سجاد (علیه السّلام)؛ دعاهای آن حضرت است که لبریز از مفاهیم عالی اخلاقی، عبادی و سیاسی است. مجموعه این دعاها به صورت کتاب بسیار نفیسی به نام «صحیفه کامله سجادیه» درآمده است. و رساله ای هم از آن حضرت به جا مانده که به «رساله حقوق» معروف است.

امام سجاد (علیه السّلام) در سال 94 ق به تحریک ولید بن عبد الملک مسموم گردید و به شهادت رسید و در کنار امام مجتبی (علیه السّلام) در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

زندگی نامه امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

امام علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب (علیهم السلام) مشهور به سجاد و زین العابدین، چهارمین امام شیعیان است. آن حضرت در شهر مدینه و در خانه امامت و ولایت به دنیا آمد. او زمانی در مدینه دیده به جهان گشود كه زمام امور در دست جد گرانقدرش؛ امام علی بن ابی‌طالب (علیهما السلام) بود. آن حضرت 3 سال از خلافت علوی و خلافت چند ماهه عموی بزرگوارش؛ امام حسن (علیه السلام) را درک كرد.[1] او تا سال 61 هجری قمری که نهضت عاشورای حسینی در کربلا به وقوع پیوست، تحت ولایت و تربیت پدر بزرگوار خود امام حسین (علیه السّلام) قرار داشت. امام سجاد (علیه السلام) در عاشورای سال 61 هجری قمری در کربلا حضور داشت و در آن واقعه به صورتی معجزه آسا نجات یافت.[2] او پس از شهادت پدر عزیزش امام حسین (علیه السلام)، مسئولیت زمامداری شیعیان را از جانب خدا بر عهده گرفت. وی از روزی که به امامت منصوب شد تا روزی كه به شهادت رسید، با زمامدارانی ظالم و بی رحم معاصر بود.

نسب و خاندان امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

امام سجاد (علیه السّلام) شخصیتی از خاندان نبوت و امامت و دارای نسب و خاندانی بسیار شریف است. نسب وی از ناحیه پدر و پدرِ پدر؛ علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف و از ناحیه مادرِ پدر؛ علی بن حسین بن فاطمه بنت رسول الله (صلّی الله علیه و آله) است.[3]

والدین امام سجاد (زین العابدین)‏ (علیه السلام)

نام پدر بزرگوار امام سجاد (علیه السلام) امام حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام) است. اما در مورد نام ‏مادر بزرگوار آن حضرت در بین مورخان اختلاف وجود دارد؛ لذا برای مادر ایشان نام های متعددی ذکر شده است. در ‏این مقال مختصر به تعدادی از آن ها اشاره می شود. نام هایی از قبیل: شهربانو، شهربانویه، شاه زنان،[4] ‏جهانشاه، خوله، سلافه، غزاله، سلامه، حرار، مریم و فاطمه برای ایشان نقل شده است. برخی از پژوهشگران نپذیرفته اند که مادر امام سجاد ‏‏(علیه السّلام) شهربانو دختر یزدگرد بوده است. از جمله سید جعفر شهیدی می نویسد: از میان نام های یادشده ‏برای وی، شهربانو از همه مشهورتر است. نام پدر شهربانو را «یزدگرد»؛ آخرین پادشاه ساسانی، «نوشجان» از مردم ‏خراسان و «شیرویه» پسر خسرو پرویز ‏ نوشته اند. البته مشهورتر از همه نام یزدگرد است. شهیدی با بیان ادله‌ و ‏قرائنی، پذیرش مادری با این اوصاف را برای امام سجاد (علیه السّلام) قابل قبول ندانسته است.[5]

شیخ صدوق می نویسد: سهل بن قاسم نوشجانی می گوید: امام رضا (علیه السلام) در خراسان به من فرمود: بین ما و شما خویشاوندی هست. گفتم: این خویشاوندی چیست؟ فرمود: هنگامی که عبدالله بن عامر بن کریز، خراسان را فتح کرد، دو دختر از دختران یزدگرد پادشاه ایران را پیدا کرد و آنان را نزد عثمان بن عفان فرستاد. عثمان بن عفان یکی از آن دو را به امام حسن و یکی را به امام حسین (علیهما السلام) بخشید. مادر علی بن الحسین (علیهما السّلام) هنگام وضع حمل او درگذشت و کنیزی از کنیزان پدرش تربیت او را به عهده گرفت. وی آن کنیز را مادر خود می دانست و هنگامی که متوجه شد آن زن کنیز است و مادر او نیست، او را شوهر داد.[6] بر اساس این روایت دختر یزدگرد، در زمان عثمان به مدینه برده شده نه در زمان عمر بن خطاب.

شیخ کلینی در هویت مادر امام سجاد (علیه السلام) این حدیث را ذکر کرده است: «وقتی دختر یزدگرد را نزد عمر ‏

آوردند، دوشیزگان مدینه براى تماشاى او سر مى‌کشیدند و چون وارد مسجد شد، مسجد از پرتوش درخشان گشت. عمر به او نگریست، دختر رخسار خود را پوشید و گفت: «اف بیروج بادا هرمز»؛ «واى، روزگار هرمز سیاه شود!». عمر گفت: این دختر مرا ناسزا مى گوید و بدو متوجه شد! امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عمر فرمود: تو این حق را ندارى که به او آسیبی برسانی، به او اختیار ده که خودش مردى از مسلمانان را انتخاب کند و در سهم غنیمتش حساب کن. عمر به او اختیار داد. دختر آمد و دست خود را روى سر حسین (علیه السلام) گذاشت. على (علیه السلام) به او فرمود: نام تو چیست؟ گفت: جهان شاه. حضرت فرمود: بلکه شهربانویه.

سپس به حسین (علیه السلام) فرمود: اى اباعبدالله! از این دختر بهترین شخص روى زمین براى تو متولد مى شود و على بن حسین (علیهما السلام) از او متولد شد. آن حضرت را ابن الخیرتین (پسر دو برگزیده) مى گفتند؛ زیرا برگزیده خدا از عرب «هاشم» بود و از عجم «فارس».[7]

امیر المؤمنین (علیه السلام) هنگام خلافت ظاهرى خود حریث بن جابر حنفى را در یكى از شهرستان هاى شرقى حاكم كرد. او دختران یزدجرد (یزدگرد) را خدمت آن حضرت فرستاد. علی (علیه السّلام) یكى از آنها را به فرزندش حسین و دیگرى را به محمّد بن ابى بكر بخشیدند و حضرت سجاد و قاسم از این دو خواهر متولد شدند.[8]

ولادت امام سجاد (زین العابدین) (عليه السّلام)

در مورد روز و ماه ولادت آن حضرت قول های مختلفی وجود دارد. برخی از مورخان گفته اند: آن حضرت روز جمعه نیمه ماه جمادی الآخره سال 38 قمری در شهر مدینه به دنیا آمد.[9] بعضی نیز گفته اند: ولادت او در روز جمعه یا پنج شنبه نهم شعبان 38 قمری در مدینه رخ داده است.[10] برخی دیگر بر این عقیده اند که آن حضرت در روز پنج شنبه پنجم شعبان سال 38 قمری به دنیا آمده است.[11]

اما به نظر می رسد صحيح ترين قول، در تاريخ ولادت امام سجاد (عليه السلام) اين است كه آن حضرت در سال 38 هجرى قمرى ديده به جهان گشوده است.[12] برخى از مورخان و محدثان به سال های 37 و 36 هم اشاره كرده اند.[13] بعضی هم سال 33 هجری قمری را گفته اند.[14]

کودکی امام سجاد (زين العابدين ‏) (عليه السلام)

در بینش وحیانی و قرآن، ممکن است یک فرد در سن کودکی دارای فضائل، کمالات و امتیازاتی باشد، که سایر افراد جامعه این ویژگی ها را نداشته باشند. امام سجاد (علیه السلام) از جمله افرادی است که دارای چنین ویژگی هایی می باشد. داستان هایی که از دوران کودکی آن حضرت نقل شده، بیانگر وجود فضائل و کمالات فوق العاده ایشان است. در این گفتار کوتاه به یکی از داستان های دوران کودکی آن حضرت اشاره می شود:

عبد الله بن مبارک نقل می کند: سالى براى انجام حج به مكه رفتم در بين راه نوجوانى هفت يا هشت ساله را دیدم كه در كنار حجاج حرکت می کرد. زاد و توشه و مركب سوارى هم نداشت. پيش رفته سلام كردم و عرض كردم: با چه كسى اين بيابان ها را طى می كنى؟ فرمود: با آفريننده اين بيابان. جوابش به نظرم خيلى بزرگ آمد. گفتم: خوراک و مال سواريت کو؟ فرمود: خوراکم تقواى من و مركبم دو پايم و هدفم مولايم است. باز در نظرم بزرگ آمد، عرض كردم: پسرم از كدام خانواده هستى؟ فرمود: از اولاد عبد المطلب. تقاضا كردم واضح‏تر بگويد، فرمود: از بنى هاشم. باز گفتم آشكارتر بگو، فرمود: از اولاد فاطمه زهراء (عليها السلام). عرض كردم: آقاى من هيچ شعر گفته‏اى؟ فرمود: آرى. تقاضا كردم يكى از شعرهايش را برايم بخواند، اين شعر را خواند:

لنحن على الحوض رواده

ندود و نسقى وراده

و ما فاز من فاز الا بنا

و ما خاب من حبنا زاده‏

و من سرنا نال منا السرور

و من ساءنا ساء ميلاده

و من كان غاصبا حقنا

فيوم القيامة ميعاده‏

بعد از این گفت وگو از نظرم پنهان شد و تا مكه او را نديدم. پس از انجام اعمال حج در بازگشت، در ابطح ديدم مردم اطراف يک نفر را گرفته‏اند. نگاه كردم ديدم همان  نوجوان است. پرسيدم كيست؟ گفتند: زين العابدين (عليه السلام) است.[15] نکته قابل ذکر اینکه ممکن است گفته شود، امام سجاد (علیه السّلام) در دوران کودکی هنوز به این لقب ملقب نشده بود. جواب مطلب این است که اولا: در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده که ایشان از پدر بزرگوارش (علیه السلام) و او از جد گرانقدرش امام حسین (علیه السلام) و او نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل کرده که آن حضرت فرمود: «روز قيامت منادى ندا مى كند كجا است زين العابدين؟ پس گويا من به على بن الحسين (عليهما السّلام) مى نگرم و مى بينم كه از بين صفوف گام برداشته و جلو مى‏آيد».[16]

ثانیا: راویِ این دیدار به احتمال بسیار زیاد این جریان را در سال های بعد که امام زین العابدین (علیه السّلام) به این لقب مشهور شده است، ذکر نموده است.

امام زین العابدین (علیه السّلام) ثمره درختی است که در زمینی پاک، طیب و طاهر نشو و نما یافت. او در آغوش ولایت و امامت رشد کرد از سینه نبوت شیر نوشیده و از چشمه سار ولایت سیراب گشت. در تاریخ به دوران کودکی آن حضرت بسیار کم اشاره شده است. در این مقال مختصر به چند مورد از رخدادهای دوران کودکی او اشاره می شود:

  1. از دست دادن مادر در همان ابتدای تولد: بنابر نقلی که می گوید شهربانو مادر آن حضرت بوده است، برخی قائل هستند که «شهربانو در جریان تولد امام زین العابدین؛ اولین حمل او، در حال نفاس در گذشت».[17]
  2. سفارش امیرالمؤمینن علی (علیه السّلام) به امام سجاد (علیه السّلام) در زمان کودکی نسبت به ودایع امامت: وقتی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) توسط ابن ملجم ضربت خورد، حضرت در همان حال، مواریث انبیاء (علیهم السّلام) را در حضور همه فرزندان خود، به امام حسن (علیه السّلام) داد و فرمود: او به حسین بدهد. در این موقع علی بن الحسین، کودک کم سن و سالی بود که حضرت علی (علیه السّلام) دست او را گرفت و فرمود: پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله) وصیت فرمود: تو ودایع امامت را پس از خود به فرزندت؛ محمد باقر بدهی و از طرف من او را سلام برسانی.[18]
  3. «زندگی کردن امام سجاد (علیه السّلام) به مدت 2 سال با جدّش امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام).[19]
  4. عبادت و سجده زیاد از همان ابتدای کودکی.
  5. درک دوران امامت سه امام معصوم (امامان؛ علی، حسن و حسین (علیهم السّلام)) و تربیت در کنار آنها.[20]

اسامی و القاب امام سجاد (زین العابدین) (عليه السّلام)

نام مبارک امام چهارم، علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام) و كنيه آن جناب ابو محمد، ابو الحسن و ابو القاسم است. او در زمان خويش به نام هاى «علىّ الخير»، «علىّ الأغرّ» و «علىّ العابد» شهرت داشت.[21] لقب های آن حضرت: سيد العابدين، زين العابدين، سجاد، ذو الثفنات،[22] سید الساجدین،[23] زكی‏، امين[24] خاشع، باكی، مجتهد و رهبانی[25]‏ بود.

خانواده امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

بنابر گزارشات تاریخی، امام سجاد (علیه السلام) دارای همسرانی پاک و عفیف بوده اند که یکی از آنها با عقد دائم و بقیه ایشان کنیز بوده اند. همچنین او فرزندانی بزرگوار داشته که یکی از آنها (امام محمد باقر (علیه السلام))، به مقام امامت رسید.[26]

همسر یا همسران امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

امام زین العابدین (علیه السلام) دارای چند همسر بوده است. در میان همسران او، تنها یکى از ایشان، از طریق عقد دائم به همسرى آن حضرت در آمده بود و بقیه آنها کنیزانى بودند که به وسیله آن حضرت خریدارى شده و افتخار یافته بودند که از آن امام فرزندى داشته باشند. لازم به ذکر است که امام سجاد (علیه السّلام) این کار را به منظور آزاد نمودن این کنیزان از بند بردگی انجام می داد.

همسرى که از طریق عقد دائم به ازدواج امام سجاد (علیه السّلام) در آمده بود، ام عبد الله؛ دختر بزرگوار  امام حسن مجتبى (علیه السلام) است. ام عبدالله از زنان با فضیلتى است که در بسیارى از افتخارهاى معنوى، در عصر خویش یگانه بوده است. از آن جمله این که وى هم دختر امام و هم همسر امام و هم مادر امام مى باشد.

همسرى ام عبدالله با امام سجاد، دونسل امامت را به هم پیوند داد و آن تولد امام محمد باقر، ملقب به باقر العلوم بود که خط امامت را تداوم بخشید.[27]

فرزندان امام سجاد (زین العابدین) (عليه السّلام)

امام سجاد (علیه السلام) صاحب فرزندان متعددی بودند. نام های ایشان بنابر نقل های متفاوت عبارتند از:

امام محمد‏ باقر (عليه‏ السّلام‏)، عبد الله[28] و حسین[29] كه‏ مادرشان ام‏ عبد اللَّه‏ دختر امام‏ حسن‏ مجتبى‏ (عليه‏ السّلام)‏ بود.

زيد و عمر كه از یک مادر بودند.

عبد اللَّه، حسن، و حسين كه از یک مادر متولد شدند.

حسين اصغر و عبد الرحمن و سليمان، از یک مادر بودند.

على كه كوچكترين فرزند آن جناب و خديجه نیز از یک مادر بودند.

و محمد اصغر.

که همه این فرزندان مادرشان أم ولد[30] بود.

فاطمه و عليه و ام كلثوم كه معلوم نيست مادر اينها آزاد بوده يا كنيز.[31]

فرازهای زندگی امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

زندگی هر فردی از آحاد انسانی با توجه به جایگاه و شخصیت او و با در نظر گرفتن مکان و زمانی که در آن زندگی می کند، با فراز و نشیب ها، تجربه ها، سختی ها، راحتی ها، غم ها، شادی ها و … همراه است.

سخصیتِ برجسته و والای امام زین العابدین (علیه السلام) نیز که از امامان والا مقام شیعه و یکی از با عظمت ترین انسان های تاریخ بشر است، دارای یک زندگانی پر از فراز و نشیب است. با نگاهی به فرازهای زندگی ایشان از بدو تولد تا رحلت؛ مانند دوران کوتاه، سخت و مملو از جنگ و درگیری خلافت امیر المؤمنین (علیه السلام)، دوران خلافت بسیار کوتاه و پر از درد و رنج و بعد از آن ده ساله باقی مانده از عمر پربرکت عموی بزرگوارش امام حسن مجتبی (علیه السلام)، دوران امامت پدر بزرگوارش امام حسین (علیه السلام) و بعد از آن، واقعه جانسوز و رقت بار کربلا و همچنین 35 سال عمر شریف آن حضرت بعد از جریان کربلا، در می یابیم که فراز و نشیب های بسیاری در زندگی آن امام عظیم الشأن وجود داشته است. البته هر یک از فرازهای زندگی آن بزرگوار جا دارد که در موقعیت مناسب، مورد بحث قرار گیرد.

شهادت امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

همان طور که در روز تولد امام زین العابدین (علیه السلام) میان مورّخان اختلاف هست، در روز و سال شهادت او نیز اختلاف وجود دارد. دامنه این اختلاف از سال 92 تا سال 100 هجری قمری است.

اما آنچه از همه مشهورتر است، یکی سال 94 و دیگری سال 95 هجری قمری است. نتیجه اینکه گرچه همه مورخان و سيره نگاران، بر اين كه شهادت آن حضرت در ماه محرم واقع شده، اتفاق دارند؛ ولى روز و سال وقوع آن، مورد اتفاق نيست. برخى از آنان که سال 95 را ذکر کرده اند، روز دهم یا دوازدهم یا هجدهم یا بیست و پنجم محرم را  بیان داشته اند.[32]

برخى ديگر شهادت آن بزرگوار را محرم سال 94 هجری قمرى بیان نموده اند.[33]

سبب شهادت امام سجاد (زين العابدين) (علیه السلام)

درباره علت شهادت امام سجاد (علیه السلام) و چگونگى وفات آن پیشواى صالحان، قریب به اتفاق تاریخ نگاران تصریح کرده اند، «ولید بن عبد الملک»، ایشان را مسموم ساخته و آن حضرت در نتیجه همان مسمومیت به شهادت رسیده است.

در این میان برخى نوشته اند: «هشام بن عبدالملک» در روزگار خلافت ولید، آن حضرت را مسموم کرده است.

با توجه به آنچه بیان شد به برخی از نظرات در این زمینه پرداخته می شود:

  1. سید بن طاووس در اعمال ماه رمضان، صلواتی را برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ذکر کرده و سپس نام امامان هدایت (علیهم السلام) را در این صلوات می آورد. وقتی به نام امام چهارم می رسد، چنین صلوات می فرستد: «خدایا بر علی بن حسین؛ امام مسلمین درود فرست و هر آنکه او را دوست می دارد دوست بدار و با هرکه با او دشمنی می کند، دشمن باش و عذاب کسی را که در ریختن خون آن امام شریک است، چند برابر کن».[34] در این جمله آخر اشاره به شرکت در قتل شده است.
  2. شیخ صدوق وقتی قاتلان ائمه اطهار (علیهم السلام) را نام می برد، به امام زین العابدین (علیه السلام) که می رسد، می نویسد: چنین آورده اند که ولید بن عبد الملک به آن امام زهر داده و او را به قتل رساند.‏[35]
  3. طبری علت وفات امام زین العابدین (علیه السلام) را سمّی ذکر می کند که ولید بن عبد الملک به آن حضرت داد.[36]
  4. على بن يوسف حلی (برادر بزرگ علامه حلی) نیز در بیان عامل شهادت آن حضرت می گوید: ولید بن عبد الملک به آن حضرت سم داد.[37]
  5. در کتاب تحقیقی «اعلام الهدایه» شهادت امام زین العابدین (علیه السلام) چنین نقل شده که زهری می گوید: ولید بن عبد الملک می گفت: تا علی بن حسین زنده است، من راحتی ندارم. برای همین وقتی به حکومت رسید، سمی برای عامل خود در یثرب فرستاد و دستور داد که آن را به امام بخوراند. عامل او این کار را کرد و روح بزرگ امام بعد از آن که آفاق این دنیا را با علم و عمل و عبادت خویش نورانی کرده بود، به سوی خالقش رفت.[38]

همان گونه که در بالا اشاره شد، برخی هشام بن عبدالملک را قاتل امام می دانند.[39]

می توان گفت میان این دو نظر، تنافى و تعارضى وجود ندارد؛ زیرا طبیعى است که هرچند برنامه مسومیت امام سجاد (علیه السّلام) از سوى دستگاه خلافت (ولید) ریخته شده و فرمان آن توسط شخص خلیفه صادر گشته، اما  کسان دیگرى مجرى آن برنامه و فرمان بوده باشند. دلیل آن می تواند این باشد که مسایل سیاسى و اجتماعى و همچنین محبوبیت امام سجاد (علیه السلام) در میان مردم و معروف بودن وى به علم و زهد و تقوا، هرگز به حاکمان این جرأت را نمى داده که به طور مستقیم با آن حضرت رویا رو شده و به ستیز برخیزند و او را به شهادت برسانند.

بر این اساس، بعید نیست هشام بن عبدالملک به دستور برادرش ولید مرتکب چنین جنایتى شده باشد و ولید و هشام هر دو کشنده امام سجاد (علیه السّلام) بوده باشند.

مرقد مطهر امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

امام زین العابدین (علیه السلام) پس از تشییع باشکوه مردم مدینه، در قبرستان بقیع که قبور بسیاری از اولیاء خداوند، همسران پیامبر، فاطمه بنت اسد و بسیاری از صحابه گران قدر پیامبر و تعدادی از شهدای صدر اسلام در آن قرار دارد، در کنار مرقد مطهر حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)، عموی بزرگوارش، مدفون شد.[40]

در این قطعه از بقیع، عباس عموی پیامبر، نیز دفن شده بود و بعد از امام سجاد، امام صادق و امام باقر (علیهم السلام) نیز مدفون گردیدند. این بخش سابق بر این دارای قبه و بارگاه بوده، ولی به دست وهابیون تخریب شده است.

ویژگی‌های شخصیتی امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)

هر یک از امامان و پیشوایان الهى (علیهم السّلام)، داراى ويژگی ها و امتيازات خاصى هستند. یکی از ویژگی های خاص ایشان؛ مقام امامت، عصمت و داشتن ارتباط ویژه با خدا است. وجود اين صفات و امتیازات در شخص امام، زمينه مناسبى را براى پذيرش دستورات و فرامین او از سوى مردم فراهم مى كند. عقل آدمى هم حكم مى كند كه رهبر و امام، افضل و اكمل افراد جامعه باشد؛ زيرا در سايه اين برترى است كه اطمينان لازم و اعتماد كافى به او حاصل مى شود. بعلاوه پذيرش امامت و رهبرى كسى كه هيچ امتياز معنوى و انسانى بر ديگران ندارد، امرى عاقلانه نيست. ضمن اینکه خواست طبيعى و عادى مردم اين است كه راهنمايان و رهبران دينى آنان، افرادى برگزيده و ممتاز باشند.

حضرت امام زین العابدین (علیه السّلام) نیز از زمره امامان و رهبران دینی است که دارای ويژگی ها و امتيازات بسیار برجسته ای می باشد که در جای خود به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

خصوصیات فردی امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)

فرزدق شاعر اهل بیت (علیهم السلام) در باره سیماى سید الساجدین (علیه السلام) می گوید: او زیباروى و خوش چهره ترین مردم و خوش بوترین آنان بود. بر پیشانیش اثر سجود دیده مى شد. در قصیده میمیه مشهور وى در توصیف امام سجاد (علیه السلام) آمده است:

از نور چهره‏اش همچون خورشیدى كه از پرتوافشانى هایش تاریكی ها به یک سوى روند، سیاهی ها از هم مى شكافد. پروردگار چنان عظمت و افتخارى بدو بخشیده كه قلم صنع خود را بر لوح او، به كمال رسانیده است.[41]

او در اخلاق و بخشش و مهر و محبتش به فقرا و مستمندان، از مردمان زمانه خود برتر، از هر كسى به مسلمانان، دلسوزتر و مورد احترام خودى و بیگانه بود. زمستان كه مى شد، پوشاكى از خز به قیمت پنجاه دینار مى خرید و پس از فصل زمستان آن را مى فروخت و بهایش را میان مستمندان، تقسیم مى كرد.

از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل شده كه فرمود: پدرم امام زین العابدین (علیه السلام) وقتى زمستان به پایان مى رسید، لباس هایش را به مستمندان مى بخشید، همچنین تابستان نیز چنین می نمود. این لباس ها از خز بود. به او گفته مى شد: تو لباس هایت را به كسانى مى دهى كه ارزش آنها را نمى دانند و شایسته پوشیدن آنها نیستند. بهتر آن است كه آنها را بفروشى و بهایش را تصدق دهى. می فرمود: من خوش ندارم لباسى را كه در آن نماز گزارده ام، بفروشم.[42]

فلسفه اسامی و القاب امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

در باره فلسفه نام گذاری آن حضرت، به «علی» باید گفت: هر مقدار علاقه و محبت انسان به شخصی بیشتر باشد، اشتیاق بیشتری دارد که همیشه یاد و خاطرات او زنده بماند؛ بنابراین، طبیعی است که انسان نام پدرش را بر فرزندانش بگذارد، تا علاوه بر ابراز شدت علاقه خود به پدر، نام او را در خاطره ها زنده نگه دارد. به‌ویژه اگر پدر، کسی مانند امام علی (علیه السلام) باشد. امام حسین (علیه السلام) به دلیل شدت علاقه اش به امیر مؤمنان (علیه السلام) نام هر سه پسر خود از جمله امام سجاد (علیه السلام) را علی نهاده است.

در یک جریان تاریخی نقل شده: معاویه، مروان بن حکم را کارگزار و فرماندار مدینه قرار داد و به وى دستور داد براى جوانان مدینه جایزه اى بپردازد. مروان این کار را کرد. امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: «هنگامى که من نزد مروان رفتم، گفت: نام تو چیست؟ گفتم: «على بن الحسین»، گفت: نام برادرت چیست؟ گفتم: «على». مروان گفت: چه خبر است! على على؟ به چه جهت پدرت نام کلیه فرزندان خود را على می گذارد؟! سپس جایزه اى به من داد و من نزد پدرم بازگشتم و جریان را برای ایشان شرح دادم. پدرم فرمود: «واى بر پسر زن کبود چشم دباغ، باد! اگر براى من صد پسر متولد شود دوست دارم نام همه آنان را على بگذارم». [43]

اما در مورد فلسفه القاب آن حضرت:

  1. لقب سجاد: یکی از مشهور ترین القاب آن حضرت، لقب سجاد است. کثرت سجده ها و تداوم هر سجده امام (علیه السلام) سبب شد كه آن حضرت را سجاد و سيد الساجدين لقب دهند. سجده های طولانی و فراوان بر پيشانی آن پيشوای متقين اثر گذاشته و پوست آن زبر شده بود. امام باقر (علیه السّلام) می فرماید: «پدرم حضرت سجّاد، هیچ نعمتی از نعمت های الهی را یاد نکرد؛ مگر اینکه سجده بجا آورد. هیچ آیه ای از آیات ‏قرآن که در آن مسئله سجده آمده بود قرائت نکرد؛ مگر همراه آن به سجده رفت. هیچ رنجی از او برطرف نشد؛ مگر این‌که به ‏خاطر آن سجده کرد. از هیچ نماز واجبی فارغ نشد؛ جز اینکه آن را به سجده پیوند داد. موفّق به اصلاح اختلاف بین دو نفر ‏نگشت؛ مگر اینکه به خاطر توفیقش به آن کار، بر خدا سجده نمود. در جمیع مواضع سجود او اثر سجود آشکار بود؛ به ‏همین جهت، پدرم را سجّاد نامیدند!».[44]
  2. لقب زین العابدین: وجود مقدّس امام سجّاد (علیه السّلام)، در تمام لجظات عمرش در مناجات و دعا بود. مسئله غرق بودنش در دعا و مناجات و عبادت آنقدر عجیب است، که در هر کجا و در هر زمان نام مقدّسش برده شود، گریه و زاری، اصرار و الحاح، دعا و مناجات به ذهن شنونده تداعی می کند. عمران بن سلیم می گوید: هر گاه زُهری از علیّ بن الحسین مطلبی نقل می کرد، می گفت: مرا زین العابدین ‏روایت کرد. یک بار سفیان بن عُیَیْنه به او گفت: از چه جهت او را زین العابدین می گوئی؟ پاسخ داد: از سعید بن مسیّب شنیدم که رسول خدا فرمود‎:‎ در روز قیامت، فریاد کننده ای آواز برمی آورد: زینت عبادت کنندگان کجاست؟ (أیْنَ زَیْنُ الْعابِدینَ؟). سپس فرمود: چنان می بینم که فرزندم علی بن الحسین با تمام وقار و سکون در میان مردم محشر برای رسیدن به جایگاهش ‏قدم بر می دارد.[45]

در روایت دیگری آمده: آن حضرت سحرگاهی در حالت عبادت و مناجات بود، مناجاتی عاشقانه و عبادتی خالصانه که ابلیسی به صورتی وحشتناک در ‏برابرش مجسّم شد تا وی را از حال خوشی که با محبوبش داشت باز دارد. آن حضرت کمترین توجّهی به آن شبح ‏هولناک و چهره ترس آور نکرد و به قیام، قعود، ذکر و مناجاتش ادامه داد. ناگهان شنید گوینده ای از طرف غیب، ‏سه مرتبه فریاد زد‎:‎ تو حقیقتا زین العابدین هستی؛ (أنْتَ زَیْنُ الْعابِدینَ حَقّا).[46]

  1. لقب ذو الثفنات (صاحب پینه ها): ثفنات جمع ثفنه به فتح اول و كسر دوم؛ به معناى پينه زانو و سينه شتر است. آن حضرت از بس سجده مى كرد، روى زانوها و ساير سجده گاه هاى او پينه مى بست طوری كه سالى دوبار آنها را مى تراشيد. گفته شده آن حضرت در شبانه روز هزار ركعت نماز مى گزارد. هنگامی که او را بعد از شهادت غسل می دادند، آثاری از پینه مثل زانوهاى شتر بر دو شانه او ديده شد. به خانواده اش گفتند: اين آثار چيست؟ گفتند: از خوار و بارى كه شبانه بر شانه مى كشيد و به بينوايان می داد.[47]

نقش انگشتری امام سجاد (زین العابدین) (عليه السلام)

در باره نقش انگشتری امام سجاد (علیه السلام) نقل های متفاوتی در روایات موجود است. از جمله اینکه در حدیثی از حضرت رضا (علیه السلام) نقل شده كه فرمود: «نقش انگشترى امام حسين (علیه السلام)؛ «إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ‏» بود و حضرت على بن الحسين (علیهما السلام)  انگشترى پدر را به انگشت می نمود؛ یعنی همان نقش را داشت.[48] در روایت دیگری آمده است که امام صادق (عليه السلام) فرمود: نقش نگين علي بن الحسين (عليهما السلام) عبارت «الحمد لله العلي العظيم‏» بود.[49] امام باقر (عليه السلام) فرمود: نقش انگشترى پدرم «العزة لله» بود.[50]  امام کاظم (عليه السلام) فرموده است: بر نگين انگشتر علی بن حسین (علیهما السلام) اين جمله نگارش يافته بود: «خزی و شقی قاتل الحسين بن علی»؛ (رسوا و بدبخت است آن‌که حسين بن علی (عليهما السلام) را کشت».[51] البته می توان اين احاديث‏ را با هم جمع کرد که با هم تناقضی نداشته باشند؛ زيرا احتمال دارد آن حضرت دارای انگشترهای متعددی بوده که آن انگشتر با آن نقش یکی از آنها بوده است.

اخلاق و صفات امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

امام سجاد (عليه السلام) مانند گذشتگان صالح و خلف پاک خود از تمام محاسن و محامد اخلاقى بهره جامع داشت. او از هرگونه عيب و نقصى در زمينه اخلاق و ساير شؤون حيات پاک بود. هيچ برخورد و حادثه و مصيبتى آن حضرت را از تجلّى دادن حسنات الهى باز نداشت و وى را به سيّئه اى از سيّئات اخلاقى آلوده نكرد.

ابن طلحه مى گويد: آن حضرت؛ سرآمد پارسايان، سرور پرهيزگاران و رهبر مؤمنان است. نشان او گواهى مى دهد كه از دودمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و اله) است. جهت گيرى او، مقام قريش را در پيشگاه خدا ثابت مى كند. پينه بستن مواضع سجده اش،‍ فزونى نماز و تهجدش را به ثبوت مى رساند. رو بر تافتن وی از متاع دنيا، بيانگر زهد او در دنيا است. او از پستان تقوا به وفور نوشيد تا سرآمد شد و انوار تأييد الهى بر او تابيدن گرفت و بدان وسيله هدايت لازم را يافت. اذكار و اوراد عبادت همدم او بود و او با اين اذكار انس گرفت. وظايف بندگى و طاعت خدا هم پيمان او گرديد و آن حضرت به زيور طاعت آراسته شد. چه بسيار شب هايى كه براى پيمودن راه آخرت بيدار خوابى كشيد و تشنگى روزهاى گرم تابستان را در طول اين سفر راهنماى خود ساخت. امور خارق عادت و كراماتى داشت كه مردمان به چشم ديدند كه در آثار متعددی ثبت شده  که  به گواهى آن آثار  وى در زمره بزرگوارانى است كه پادشاهان جهان آخرت هستند.[52]

سیرۀ اخلاقی امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام) (1)

پیشواى چهارم شیعیان، انسانى کامل، برگزیدۀ حق و در همۀ جهات اخلاقى، عبادى و علمى در اوج کمال است. او قرآن مجسم و نمونۀ کامل رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بود. در دوران حکومت اموى که ارزش هاى انسانى و فضائل اخلاقى به فراموشى سپرده شده و مردم به جاى مشاهده زهد، ساده زیستى، تواضع، نوع دوستى، نرم خویى و رعیت پرورى از زمامداران خود به عنوان خلیفه پیامبر (صلّی الله علیه و آله)، شاهد دنیا طلبى، اشرافیت، تجمّل گرایى، خود محورى و بزرگ بینى بودند، آن امام همام، چون خورشیدى فروزنده درخشید و وجودش مجمع همۀ فضائل و ارزش هاى فراموش شده گشت؛ چنانکه دوست و دشمن را به تحسین واداشت.[53]

او، زینت عبادت کنندگان، پیشواى زاهدان، سرور پرهیزکاران و امام مؤمنان است، سیره اش گواه آن است که وى فرزند صالح رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) و سیمایش بیانگر مقام قرب او نزد پروردگار است… .[54]

در این مجال برخی از جلوه ها و نمونه هایی از فضائل، سیره و مکارم اخلاقى آن حضرت در طول عمر با برکتشان، که حقیقتاً بهترین و کاملترین الگو برای جوامع بشری است ذکر می شود:

  1. ایمان امام سجّاد (علیه السلام): امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دعای صباح عرض می کند: «یا من دَلَّ علی ذاته بذاته»؛ «ای کسی که دلیل و برهان وجود خود هستی».[55]

امام سجّاد (علیه السلام) نیز در دعای ابوحمزه ثمالی می گوید: «بک عرفتک وانت دللتنی علیک و دعوتنی الیک و لولا انت لم أدر ما انت»؛ «تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودی مرا بر خودت و دعوت نمودی به خودت و اگر نبودی، ترا نمی شناختم».[56] این جملات دقیقا معنای سخن امیر المؤمنین (علیه السلام) است. توضیح آنکه؛ این گونه کلمات منتهای ایمان را می رساند و این همان ایمان شهودی است که امیرالمؤمنین می فرماید: «لو کُشِفَ لی الغِطاء ما ازددتُ یقینا»؛ «بر فرض محال، اگر ممکن بود خدا را با این چشم ظاهری دید و می دیدم، بر یقین من که الآن به ذات مقدس حق دارم، چیزی افزوده نمی شد».[57]

  1. علم امام سجّاد (علیه السلام): امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «از من بپرسید هرچه می خواهید که به خدا قسم تمام وقایع را تا روز قیامت می دانم».[58] حضرت سجاد (علیه السلام) نیز می فرماید: «اگر نمی ترسیدم که مردم در حق ما غلوّ کنند، وقایع را تا روز قیامت می گفتم».
  2. عبادت امام سجاد (علیه السّلام): فزونى عبادت و نیایش امام چهارم (علیه السّلام) در پیشگاه خدا به حدى بود که آن حضرت؛ سرور و زینت بخش عبادت کنندگان (سید العابدین، زین العابدین) و بسیار سجده کننده (سجّاد) لقب یافت.[59]

آن حضرت هنگامى که وضو مى گرفت رنگ از چهره مبارکش مى پرید. از علّت آن سؤال شد. فرمود: آیا مى دانید مى خواهم در برابر چه کسى بایستم؟![60]

  1. عفو و گذشت امام سجاد (علیه السّلام): یکی دیگر از خصلت هاى پیشواى چهارم (علیه السّلام)، عفو و گذشت و پاسخ بدى را به نیکى دادن بود. آن امام همام از این خوى برجسته خود چنین یاد مى کند: «جرعه اى ننوشیدم که نزد من محبوبتر از جرعۀ خشمى باشد که در مقام تلافى صاحب آن برنیایم»، (فرو بردن خشم براى من، گواراترین نوشیدنی ها بود!).[61]
  2. سخاوت امام سجاد (علیه السّلام): بخشش به نیازمندان و رسیدگى به مشکلات آنان، از جمله خصلت های ایشان بوده طوری که زندگى تعداد زیادى از خانواده هاى مستمند را تأمین مى کرده است.[62] او هر شب با انبانى انباشته از نان و خرما و …، به طور ناشناس به خانه هاى آنان مى رفت. آن حضرت تا وقتى که زنده بود، کسى نفهمید که نیازهاى آنان را چه کسى تأمین مى کند. پس از شهادت آن حضرت دریافتند که آن فرد ناشناس على بن حسین (علیهما السّلام) بوده است.[63]

امام چهارم هیچ غذایى نمى خورد، مگر آن که همانند آن را صدقه مى داد و مى فرمود: «هرگز به (حقیقت) نیکوکارى نخواهید رسید، مگر آن که از آنچه دوست مى دارید (در راه خدا) انفاق کنید[64]».[65]

روش امام زین العابدین (علیه السّلام) در انفاق و صدقه دادن این بود که قبل از آنکه صدقه را به نیازمند بدهد، آن را مى بوسید. وقتى از علّت آن سؤال شد، فرمود: من دست سؤال کننده را نمى بوسم، بلکه دست پروردگارم را بوسه مى زنم؛ چرا که صدقه پیش از آن که به دست نیازمند برسد به دست پروردگارم مى رسد.[66]

روش دیگر آن گرامى در صدقه، سرّى انجام دادن آن بود. آن بزرگوار در این باره مى فرمود: «صدقه پنهانى، (آتش) خشم پروردگار را خاموش مى کند».[67]

سیرۀ اخلاقی امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام) (2)

در این نوشتار به بعضی دیگر از سیره های اخلاقی امام زین العابدین اشاره می شود:

  1. شجاعت امام سجاد (علیه السّلام): امام چهارم همچون سایر امامان (علیهم السلام)، شجاع، دلیر و ظلم ستیز بود. موضع سخت و سخنان کوبنده آن حضرت در برابر ستمگران خودکامه اى همچون عبیداللّه، یزید و عبدالملک، بهترین گواه قوّت روحى و شجاعت آن بزرگوار در جریان های بعد از واقعۀ کربلا و دوران امامت آن امام همام است.

آن حضرت در برابر عبیداللّه که او را تهدید به قتل کرده بود، فرمود: «آیا مرا به کشتن تهدید مى کنى؟ مگر نمى دانى که کشته شدن (در راه خدا) روش ما و شهادت، کرامت ما است؟».[68]

همچنین در برابر یزید فرمود: «اى پسر معاویه و هند و صخر! تو مى دانى که جدّم على بن ابى طالب (علیهما السّلام) در روز بدر، احد و احزاب پرچمدار اسلام بود؛ ولى پدر و جدّ تو پرچمدار کافران بودند».[69]

در برابر عبدالملک نیز که آن حضرت را احضار کرد و گفت: من که قاتل پدر شما نیستم، پس چرا با ما رفت و آمد نمى کنید؟،

امام فرمود: «قاتل پدرم هر چند به زندگى دنیوى او خاتمه داد؛ لیکن آخرت خویش را با این جنایت، تباه ساخت؛ اگر تو هم دوست دارى مانند او باشى، باش!».[70]

اتخاذ چنین موضع قاطع و بیان چنین سخنان عتاب آمیز در برابر این حاکمان قلدر و مستبدّ، در کاخ و محلّ حکومت آنان، شجاعتى فوق تصور مى طلبد. بعلاوه خطبۀ آتشین آن حضرت در کاخ یزید که به افشاگری جنایت ها، ظلم و فساد دستگاه بنی امیه و خصوصاً یزید انجامید، نیز نشان از اوج قدرت روحی و شجاعت آن حضرت دارد.

  1. زهد امام سجّاد (علیه السلام): آن حضرت به اصحاب خود سفارش می فرمود: «ای یاران من، برادران من، مواظب خانه آخرت باشید. من سفارش دنیا را به شما نمی کنم؛ زیرا شما بر آن حریص هستید و به آن چنگ زده اید. آیا نشنیده اید که حضرت عیسی (علیه السلام) به حواریون می گفت: دنیا پل است، از روی آن بگذرید و به تعمیرش نپردازید! چه کسی روی موج آب خانه می سازد؟ موج دریا این دنیا است، به آن دلبستگی نداشته باشید».[71]
  2. سیاست امام سجّاد (علیه السلام): او در مدت سی و پنج سال پاسدار شیعه بود. مورخان معتقدند که تدبیر امام سجّاد، مدینه و بسیاری از شیعیان را از دست کسانی چون یزید و عبدالملک مروان نجات داد. در توضیح این مطلب باید گفت: دوران آن حضرت با دوران دیگر معصومان (علیهم السلام) تفاوت زیادی داشت. در زمان آن حضرت، وقوع جریان کربلا و شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام) و یارانش و شدّت ظلمی که بر آنان روا شد، فضای عادی جامعه را تبدیل به یک فضای سنگین کرد که غبار آن ظلم، صفحه اجتماع آن روز را تیره و تاریک کرد. بعلاوه ایجاد جوّ رعب و وحشت از طرف حکومت اموی، تحت کنترل گرفتن شدید زندگی امام، قرار گرفتن مرکز خلافت در منطقه ای که کاملا از اهل بیت بیگانه بودند، اعلام علنی حکومت اموی، بر جدائی از معنویت و مقدسات، فساد و بد اخلاقی کارگزاران حاکمیت جو سیاسی دوران آن امام را بسیار سخت و سنگین کرده بود. غیر از این چند عامل مهم که فضای سیاسی جامعه را مسدود می کرد، امام سجاد (علیه السلام) با سه مشکل مهم دیگر نیز روبرو بود:

الف. یاران آن امام  بسیار بسیار اندک بودند. امام صادق (علیه السلام) شرائط آن روز را با این بیان ترسیم فرموده است: «همه مردم از امام سجاد برگشته و او را تنها گذاشتند غیر از سه نفر؛ ابو خالد کابلی و یحیی بن ام طویل و جبیر بن مطعم».[72]

همچنین امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «که در تمام مکه و مدینه 20 نفر محب واقعی نسبت به اهل بیت دیده نمی‌شود!».[73]

ب. انحطاط اخلاقی مردم و جامعه زمان حضرت سجاد (علیه السلام). شرائط به گونه ای بوده که در مکه و مدینه به راحتی در ملاء عام غناء و شراب استفاده می شد. جلسات مختلط زنان و مردان برای لهو و لعب برگزار می شد.[74]

ج. ناآگاهی مردم از احکام قطعی شریعت، به‌گونه ای که وقتی عمر بن عبدالعزیز به حج می رفت، دید حاجیان در روز عید قربان از مناسک حج بی اطلاع هستند. نماز این مردمان هم به همین شکل دارای نقصان های جدی بوده که در تاریخ ضبط شده است.[75]

نتیجه اینکه آن حضرت در این فضای سنگین توانست با سیاستی دقیق وظایف رهبری خویش را به صورت کامل انجام دهد.

سیرۀ اخلاقی امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام) (3)

برخی دیگر از سیره های اخلاقی حضرت سید الساجدین عبارتند از:

  1. حلم امام سجاد (علیه السلام): «نقل شده کنیزى از کنیزان على بن الحسین (علیهما السّلام) آب به دست آن حضرت می ریخت تا وضو بگیرد و مهیاى نماز شود. کنیز (همچنان که ایستاده بود) چرتش گرفت و ظرف آب (که در دستش بود)، بیفتاد و سر مبارک آن حضرت را شکست. حضرت سرش بلند کرد. کنیز (که از خشم او نگران شده بود) به او گفت: «آنان که خشم خود فرو خورند»،[76] امام فرمود: خشمم را فرو نشاندم. کنیز (که دید تدبیرش مؤثر واقع شد، براى بهره بردارى بیشتر از این فرصت، دنباله آیه را ادامه داده) گفت: «و آنان که از مردم گذشت کنند»،[77] حضرت به او فرمود: خدا از تو درگذرد. کنیز گفت: «و خدا نیکوکاران را دوست دارد». حضرت فرمود: برو که تو در راه خدا آزاد هستى. امام گذشته از اینکه خشم خود را فرو نشاند و از تقصیرش گذشت، احسان بزرگى به او کرده او را آزاد کرد.[78]

نمونه دیگری از حلم امام این‌که مردى از خویشان و فامیل آن حضرت در برابر او ایستاده و سخنان تندى به او گفته و دشنامش داد. حضرت پاسخش را نگفت تا آن مرد رفت. وقتی آن مرد رفت، امام به همنشینان خود فرمود: آنچه این مرد گفت شما شنیدید؟ اکنون دوست دارم همراه من بیائید تا نزد او برویم و پاسخ مرا به او بشنوید. عرض کردند: مى آییم. ما دوست داریم تو هم پاسخ او را بگوئى و ما هم (آنچه می توانیم) به او بگوئیم؟! پس آن جناب نعلین خویش را برداشته به راه افتاد و این آیه را می خواند: «و آنان که خشم خود فرو خورند و از مردم گذشت کنند، پس خدا نیکوکاران را دوست دارد».[79] راوی می گوید: ما (از خواندن این آیه) دانستیم چیزى به او نخواهد گفت. پس آن حضرت بیرون آمد تا به خانه آن مرد رسید. سپس او را صدا زده فرمود: به او بگوئید على بن حسین است؟ راوی می گوید: آن مرد در حالى که آماده شرارت بود از خانه بیرون آمد و شک نداشت که آن جناب براى تلافى آنچه از او سر زده آمده است. اما على بن حسین به او فرمود: اى برادر همانا تو اندک زمانى پیش از این، نزد من آمدى و آنچه خواستى به من گفتى، پس اگر آنچه گفتى در من هست، هم اکنون من از خداوند براى آن چیزها آمرزش می خواهم و اگر چیزى به من گفتى که در من نیست، خدا ترا بیامرزد. راوى می گوید: آن مرد میان دیدگان آن حضرت را بوسید و گفت: آرى من چیزى که در تو نبود به تو گفتم ولی من بدان چه گفتم سزاوارترم.[80]

  1. تواضع امام سجاد (علیه السلام): آن حضرت زینت متواضعان بود و بر قله بلندی از این فضیلت رفیع قرار داشت، پیوسته خود را حقیر و بی مقدار می دانست و آنچنان با فقیران همنشین و هم سخن و همخوراک می شد که یکی از آنان به حساب می آمد. او با این رفتار خویش به مردم می فهماند که خود بزرگ بینی لایق کسی جز خداوند نیست که آفریننده آسمان ها و زمین ها است. وی ملاک حسب و مباهات را تواضع و فروتنی می دانست. از سخنان آن حضرت است که فرمود: «برای قرشی و عرب، حسبی جز تواضع نیست»[81] و همچنین می فرمود: «همانا در آسمان دو فرشته موکل برای بندگان وجود دارد که هرکس برای خدا تواضع کند بالا می‏برند و آن را که تکبر کند، پایین آورند»[82] و باز فرمود: «تواضع وسیله بلندمقامی است».[83]

امام سجاد (علیه السلام) هنگامی که‌ به‌ سفری (مانند سفر حج) می رفت، با‌ ‌آن کاروانی حرکت می کرد که‌ افراد کاروان او‌ را‌ نشناسند. ا‌و‌ وقتی که‌ با‌ کاروان ناشناس حرکت می نمود، با‌ ‌آن ها شرط می کرد تا‌ جزء خدمتکاران ‌آن کاروان باشد ‌و‌ برای رفع نیاز کاروانیان اقدام نماید. آن حضرت یک بار با‌ کاروانی حرکت کرد که او را نمی شناختند. اما در میان این گروه فردی از‌ کاروان به آن حضرت نگاه کرد و او‌ را‌ شناخت ‌و‌ فریاد برآورد: وای بر شما! آیا می دانید این مرد کیست؟ این آقا، علی بن‌ حسین (علیهما السلام) است. افراد کاروان تا‌ او‌ را‌ شناختند پروانه وار، به‌ حضورش آمدند ‌و‌ دست ‌و‌ پای او‌ را‌ بوسیدند ‌و‌ با‌ عذر خواهی گفتند: ای پسر رسول خدا آیا می خواهی خدای نکرده آزاری از‌ ناحیه دست ‌و‌ زبان ما‌ به‌ تو‌ برسد ‌و‌ اهل دوزخ گشته‌ به‌ هلاکت برسیم؟ چرا خود را‌ به‌ ما‌ نمی شناسانی؟

امام در‌ پاسخ فرمود: زمانی با جمعی مسافرت کردم که مرا می شناختند. آنان برای خشنودی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیش از آنچه مستحق بودم به من محبت و مهربانی کردند. چون ترسیدم که شما هم مثل آنها رفتار کیند؛ از این جهت مخفی داشتن حال خود را دوست می دارم.[84]

روزی بر گروهی مجذوم گذشت که سفره خود را پهن کرده بودند و از آن می خوردند. تا نگاهشان به امام سجاد (علیه السلام) افتاد، وی را نیز دعوت به خوردن کردند. امام فرمود: اگر روزه دار نبودم، شما را اجابت می کردم. او موقعی که به خانه رفت دستور داد غذای نیکویی درست کردند و با آنها به غذا خوردن نشست.[85].

  1. فصاحت و بلاغت امام سجّاد (علیه السلام): امام سجّاد صحیفه کامله سجادیه را به جهان عرضه داشت. صحیفه ای که چون آن نیامده و نخواهد آمد. صحیفه ای که در ضمن دعا، معارف اسلام، سیاست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهل بیت(علیهم السلام)، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و بالاخره یک دوره معارف اسلامی را آموزش می دهد. صحیفه ای که محققان آن را اُختُ القرآن، انجیل اهل بیت و زبور آل محمد (علیهم السلام) نام نهاده اند.
  2. جهاد امام سجاد (علیه السلام): جهاد از ریشه «جهد» و به معنای سختکوشی است. به کسانی که در جبهه های جنگ در راه خدا می جنگند مجاهد و جهادگر گفته می شود؛ زیرا مشغول اجرای فرمانی الهی هستند که برای خیلی از مردم سخت می نماید. در زیارت جامعه که در حرم همه ائمه معصومین (علیهم السلام) قرائت می شود، این‌گونه گفته می شود: «وَ جَاهَدْتُمْ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ»؛ «نهایت حد ممکن از جهاد که ممکن بوده است را شما انجام داده اید». این سخن به معنای آن است که ائمه طاهرین (علیهم السلام) همگی بدون استثناء اهل جهاد بوده اند؛ چه آنان که مانند امام حسین (علیه السلام) شمشیر به دست گرفته و جنگیده اند، چه آنان که چنین نکرده اند.

با این حال وقتی آیات دیگر قرآن و روایات معصومین (علیهم السلام) را مطالعه می‌کنیم، در می‌یابیم که جهاد یک معنای کلی دارد و شامل حالات مختلف انسان می‌شود. در بین مۆمنان کسانی هستند که در زمان صلح هم جزو مجاهدان هستند. به عنوان مثال در قرآن می‌خوانیم: «و آنها که در راه ما (با خلوص نیت) جهاد کنند، قطعاً به راه هاى خود، هدایتشان خواهیم کرد و خداوند با نیکوکاران است».[86]

نقل شده که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) گروهی را به جنگ فرستاده بودند. زمانی که بازگشتند به ایشان فرمودند: «خوش آمد باد به کسانی که جهاد اصغر را انجام داده اند و جهاد اکبر هنوز باقی است. آنها پرسیدند: منظور شما از جهاد اکبر چیست؟ آن حضرت فرمود: جهاد با نفس.[87]

بی شک یکی از عمومی ترین مصادیق جهاد، همان جهاد نفس است و اهل بیت (علیهم السلام) قهرمانان عرصه جهاد نفس می باشند.

کسوت و پیشه ‏ امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

انسان همیشه برای زنده ماندن، به غذا و طعام نیاز داشته و برای رفع این نیاز و تأمین معیشت، محتاج کار و کوشش بوده است. این قاعده شامل همهٔ انسان ها بوده و هست. در این میان پیامبران خدا و امامان معصوم (علیهم السلام) نیز چون بُعد بشری داشته و از این نظر مانند دیگر آحاد انسان بوده اند؛ به انجام کار و تلاش و داشتن پیشه و حرفه ای بوده و برای زنده ماندن، کار و فعالیت می نموده اند. از طرفی دیگر، امامت و رهبری دینی و معنوی امامان معصوم (علیهم السلام)، شغل آنها نبوده، بلکه وظیفه الهی ایشان است؛ لذا هر یک از ایشان دارای کار و پیشه و شغلی بوده اند.

در مورد شغل امام سجاد (علیه السلام) به موردی که به طور واضح شغل آن‌حضرت را بیان کند، برنخوردیم، امّا با توجه به شغل اصلی مردم آن مدینه که به صورت غالب دامداری، کشاورزی و باغداری (به صورت عمده نخلستان) بوده و نیز دوران زندگی امام سجاد (علیه السلام) و وضعیت اقلیمی و آب و هوایی آن منطقه، به نظر می رسد که شغل آن حضرت نیز دامداری، کشاورزی و باغداری و یا دست کم یکی از این امور بوده است.

کرامات و معجزات امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

برای امام سجاد (علیه السلام) کرامات و معجزات فراوانی نقل شده است. در این گفتار کوتاه به نمونه هایی از آنها اشاره می شود:

  1. زُهری می گوید: من نزد علی بن الحسین (علیهما السلام) بودم که یکی از اصحاب او به حضورش آمد. حضرت با مشاهده او فرمود: ای مرد خبر تو چیست؟ (شاید منظور این بوده که کار و حاجت تو چیست؟). آن مرد گفت: ای پسر رسول خدا خبر من این است که من در حالی صبح کرده ام که چهارصد دینار مقروض هستم و نمی توانم آن را اداء کنم و دارای خانواده ای پر جمعیت (عیالوار) هستم که قدرت تأمین آنها را ندارم. با شنیدن این خبر، حضرت علی بن الحسین (علیهما السلام) شروع کرد به گریستن، گریستنی شدید.

من به ایشان عرض کردم: یا ابن رسول الله چرا گریه می کنید؟! فرمود: آیا مگر نه این است که گریه برای مصیبت ها و ناراحتی های بزرگ آماده شده است؟ افراد حاضر گفتند: آری اینچنین است یا ابن رسول الله! فرمود: پس کدام ناراحتی و مصیبت از این بزرگتر که فرد مؤمنِ آزادی ببیند برادر مؤمنش کمبودی دارد، ولی قدرت برطرف کردن آن را نداشته باشد؟! او را در نداری و فقر مشاهده کند، ولی نتواند فقر او را برطرف سازد؟! بعد همه حاضران متفرق شدند.

یکی از مخالفان که مرتب به آن حضرت طعنه می زد و ناسزا می گفت، با مشاهده این برخورد امام با یکی از اصحاب خود، گفت: تعجب است از این آقایان! یک بار ادعا می کنند که آسمان و زمین و همه چیز، به آنها داده شده و خداوند هیچ‌یک از آرزوها و حوائجشان را ردّ نمی کند و بار دیگر از این‌که حال یکی از خواصّ اصحابشان را اصلاح کنند، اعتراف به عجز می کنند. این حرف به همان مرد مقروض رسید. بلافاصله به حضور حضرت علی بن الحسین (علیهما السلام) آمد و عرض کرد: یا ابن رسول الله از فلان آقا چنین و چنان به من رسیده است و این بر من سنگین‌تر از محنت و ناراحتی خودم است. امام (علیه السلام) با شنیدن این سخن به او فرمود: خداوند متعال برای فرج تو اذن داد! ای فلانه (اسم یکی از کنیزهای خود را برد) آنچه برای سحری و افطار من است بیاور! او دو قرص نان را با خود آورده حضرت به مرد فرمود: این دو را بگیر که نزد ما غیر از آنها چیز دیگری نیست. به تحقیق خداوند به وسیله همین دو قرص نان مشکل تو را حلّ خواهد کرد و خیر وسیعی از آن دو به تو خواهد رسید.

مرد آن دو را گرفت و در حالی (از آنجا رفت) که از سویی نمی دانست با آن دو قرص نان چه کند، از سوی دیگر از سنگینی قرض خود و بدی حال خانواده اش به فکر فرو رفته بود و شیطان هم او را وسوسه می کرد که واقعاً چه رابطه ای بین این دو قرص نان و نیاز تو وجود دارد؟ همان طور که آن مرد در حال راه رفتن بود، به ماهی فروشی برخورد که یک قطعه از ماهی های او نزدش باقی مانده بود. به او گفت: این ماهی نزد تو باقی مانده و یکی از این دو قرص نان من هم نزد من زیاد آمده است. آیا حاضری ماهی اضافی و به جا مانده خود را به من بدهی و یک قرص از نان اضافی من را بگیری؟ ماهی فروش گفت: آری، ماهی را به او داد و یک قرص نان را گرفت. باز آن مرد به راه افتاد و به مردی برخورد که با او کمی نمک بود و کسی به خریدن آن رغبت نداشت. پس به او گفت: آیا حاضری این نمک را که کسی به آن رغبتی ندارد با یک قرص نان من که آن هم مورد رغبت کسی نیست، معاوضه کنی؟! گفت: آری و این کار را کرد.

مرد ماهی و نمک را به منزل برد و با خود گفت: این را با این اصلاح می کنم (یعنی ماهی را پخته و به آن نمک می زنم و می خورم). اما همین که شکم ماهی را پاره کرد، دو لولوء بسیار فاخر در درون آن یافت. پس خدای را شکر نمود و در همان حال که غرق خوشحالی حاصل از یافتن آن دو لولوء بود، درب منزلش به صدا در آمد. او بیرون آمده تا ببیند که پشت درب چه کسی است؟ ناگهان دید صاحب ماهی و صاحب نمک هستند که با هم آمده و هر کدامشان می گوید: ای بنده خدا ما تلاش کردیم خودمان، یا یکی از اعضای خانواده هایمان قرص نان را بخوریم، ولی دندانمان در آن کارگر نیفتاد و جز این گمان نداریم که تو در بدحالی و تنگ دستی به نهایت رسیده و بر مشقّت و شدت عادت کرده ای!حال ما این نان را به تو بر می گردانیم و آنچه را از ما گرفته ای بر تو حلال می کنیم. او هم آن دو قرص نان را از آن دو گرفت. بعد از رفتن آن ها داخل منزل شد. در همین موقع بار دیگر درب منزلش به صدا درآمد و کسی جز فرستاده حضرت علی بن الحسین (علیهما السلام) نبود. او منزل وارد شده و گفت: حضرت به تو می فرماید: خداوند فرج تو را فرا رسانید، حال طعام ما را به ما برگردان که آن را جز ما نمی خورد! آن مرد دو لولوء را فروخت و مال بسیار فراوان و بزرگی به دست آورد که هم قرضش را با آن اداء کرد و حالش هم بعد از آن بسیار خوب شد.[88]

  1. امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: «روزی در کنار حجرالاسود، دست یک مرد و یک زن که در حال طواف بودند به هم چسبید. (شاید عقوبت الهی آنان به دلیل لغزشی که برای آن دو در حال طواف پیش آمد، این بود که دست هایشان که در چنین مکان مقدسی، به خیانت به هم دراز شده بود، به هم بچسبد، تا دیگران عبرت بگیرند).

هر کدام از آنها تلاش زیادی نمود که دست خود را جدا نماید، اما هیچ کدام موفق نشدند. مردم که در صحنه حاضر بودند، گفتند:«باید این دو دست را قطع کرد!».

در این هنگام امام سجاد (علیه السلام) وارد مسجد الحرام شد. همه مردم به طرفش شتافتند و از او کمک خواستند. امام پیش آمد و دست مبارک خود را بر روی دست مردی گذاشت که دستش روی دست آن زن قرار گرفته بود. دست ها بلافاصله از هم جدا شدند.[89]

  1. امام على بن حسين (عليهما السلام) با اصحابش نشسته بود، ناگاه آهويى از سمت بيابان آمد و در مقابل آن حضرت ايستاد در حالی که دمش را حركت مى داد و همهمه مى كرد. يكى از اصحاب پرسيد: يابن رسول اللّه اين آهو چه مى گويد؟ فرمود: او معتقد است كه فلان شخص قرشى، ديروز نوزادش را گرفته، در حالى كه هنوز هيچ شير به او نداده است. در دل يكى از حاضران ترديدى پيدا شد. پس ‍ على بن حسين (عليهما السلام) كسى را به دنبال مرد قرشى فرستاد كه او را بیاورد. وقتی آمد امام (عليه السلام) فرمود: چه شده كه اين آهو از تو شكايت دارد؟ عرض كرد: چه مى گويد؟ فرمود: مى گويد: تو ديروز در فلان ساعت نوزادش را گرفته اى و او را از آن وقتى كه گرفته اى شير نداده اى. او از من خواست دنبال تو بفرستم و از تو بخواهم که نوزادش را نزد او بفرستى تابه او شير بدهد و دوباره به تو برگرداند. آن مرد گفت: به خدايى كه محمّد (صلّی الله علیه و آله) را به حق مبعوث كرده، او راست گفته است. پس امام فرمود: بنابراين بفرست تا نوزادش را بياورند. (راوى می گويد): وقتى بچه آهو را آوردند، مادرش او را شير داد. آن‌گاه على بن حسين (عليهما السلام) رو به آن مرد كرد و فرمود: به حقى كه بر تو دارم او را به من ببخش. آن مرد، بچه آهو را به امام (عليه السلام) بخشيد. امام نيز او را به مادرش داد و با زبان آن حيوان سخنى گفت. آهو همهمه اى كرد و دمى تكان داد و رفت و نوزادش نيز با او رفت . اصحاب پرسيدند: يابن رسول اللّه! آهو وقت رفتن چه گفت؟ فرمود: براى شما دعا كرد و جزاى خير مسئلت نمود.[90]
  2. یکی دیگر از کرامات و معجزات آن حضرت، جریانی است که بین امام سجاد (علیه السلام) و عموی او؛ محمد بن حنفيه در باره اینکه چه کسی بعد از امام حسین (علیه السلام) دارای مقام امامت است، رخ داده است. این جریان را امام محمد باقر (علیه السلام) نقل فرموده است که در جای خود به آن اشاره خواهد شد.[91]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام) در زمان امامت امام حسین (علیه السّلام)

‏از شهادت امام حسن مجتبی تا شهادت امام حسین (علیهما السلام) در سال 61 هجری قمری در کربلا، حدود ده یا یازده سال فاصله است.[92] در این مدت، امام سجاد (علیه السلام) شاهد حوادث تلخ و اسفباری بوده که بر امت اسلامی می گذشته است. حضرت سجاد (علیه السلام) در همهٔ این مراحل و حوادث، پدرش را همراهی کرد تا سرانجام امام حسین (علیه السلام) در کربلا به شهادت رسید. امام سجاد در هنگام شهادت پدر 23[93] یا 24[94] سال داشت.

یکی از مهم‌ترین فرازهای عمر شریف آن حضرت، مدت کوتاه حرکت او همراه با پدر و سایر اهل بیت و یاران ایشان، از مکه تا کربلا است. در طول مسیر مکه تا کربلا، امام سجاد (علیه السلام) همراه کاروان پدرش امام حسین (علیه السلام) بوده است. پس از گذشتن از یکی از منازل بین راه امام حسین (علیه السّلام) در حالی که بر پشت اسب خود در حال حرکت بود، چند لحظه به خواب رفت، بعد که بیدار شد فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون والحمدالله رب العالمین» و آن را دو یا سه بار تکرار کرد.

پس فرزندشان علی بن الحسین (علیهما السّلام) به سوی ایشان روی کرده، عرض کرد: برای چه حمد خدای را بجای آوردید و استرجاع نمودید؟ حضرت فرمود: پسرم، من کمی به خواب رفتم. شخصی که به اسبی سوار بود، بر پشت اسب، این کلام را برای من می گفت: «این قوم سیر می کنند و قاصد مرگ هم به سوی آنها حرکت می کند»، من هم دانستم خبر مرگ ابلاغ شده است.

در اینجا فرزندشان علی به پدر عرض کرد: پدر جانم خداوند به شما بدی نرساند، آیا ما بر حق نیستیم؟

حضرت فرمود: بلی، قسم به خدایی که بازگشت همه بندگان به سوی او است.

علی بن الحسین جواب داد: بنابراین ما در حالی که بر حقیم، هیچ باکی از مرگ نداریم.

امام حسین (علیه السلام) به او فرمود: خداوند به تو بهترین جزای خیری که از پدری به فرزندش می رسد، عنایت فرماید.[95]

این قضیه پس از کوچ کردن از منزل «قصر بنی مقاتل» نقل شده و با تفاوتی مختصر منزل «ثعلبیه» نیز گزارش شده است.

نکته قابل ذکر اینکه؛ آیا این علی بن الحسین؛ حضرت سجاد (علیه السلام) می باشد، یا برادر بزرگوارشان حضرت علی اکبر، که در کربلا به شهادت رسید؟ معلوم نیست. تنها چیزی که در روایت آمده؛ جمله «فَأَقْبَلَ إِلَيْهِ ابْنُهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْن» است.

تا قبل از شهادت امام حسین (علیه السّلام) گزارش دیگری از امام سجاد در اسناد آمده است: علی بن زید از حضرت نقل می کند که ما با امام حسین (علیه السلام) خارج شدیم، پس در هیچ منزلی نزول نفرمود و از هیچ منزلی کوچ نکرد، مگر اینکه از «یحیی بن زکریا» و کشته شدن او یادی به میان می آورد. یک روز فرمود: از پستی دنیا نزد خداوند اینکه؛ سرِ یحیی بن زکّریا به زن بد کاره ای از زن های بد کاره بنی اسرائیل هدیه شد.[96]

از این حدیث به خوبی به دست می آید که حضرت علی بن الحسین (علیهما السلام) دائماً در کنار پدر بوده و در طول این سفر در خدمت ایشان قرار داشته و حتی سخنان پدر را نیز به خاطر سپرده است.

امام سجاد (زین العابدین) (عليه السلام) در کربلا

در باره حضور امام سجاد (علیه السّلام) در کربلا و مطالبی که مربوط به این حضور قابل بحث است، به چند مورد می توان اشاره کرد:

  1. امام سجاد (عليه السلام) در شب عاشورا:

الف. از آن حضرت نقل شده من در شبی که پدرم در صبح آن به شهادت رسید، با او بودم.  پس حضرت به اصحابش فرمود: این شب است، شما آن را به عنوان محمل برای خود برگزینید و از سیاهی آن برای رفتن استفاده کنید؛ چرا که این قوم، فقط من را اراده کرده اند و اگر من را بکشند، با شما کاری ندارند. شما از نظر من در وسعت و حلیّت می باشید (من بیعت خود را از شما برداشتم). آنان گفتند: نه، قسم به خدا، این هرگز رخ نخواهد داد. حضرت فرمود: به طور قطع و یقین همگی شما فردا کشته خواهید شد و هیچکس از شما باقی نمی ماند. آنان گفتند: حمد خدای را، که ما را به کشته شدن با شما شرافت بخشید. سپس حضرت دعا کرد و به آنان فرمود: سرهایتان را بلند کنید و نظاره کنید. آنان نیز مشغول نظاره مواضع و منازل خود در بهشت شدند و حضرت به آنان می فرمود: فلانی این منزل تو است. ای فلان، این قصر تو است و این درجه تو است فلانی. همین امر موجب شد که مردان از اصحاب با سینه خود به استقبال نیزه و شمشیر می رفتند؛ چرا که می خواستند به بهشت برسند. این حدیث مبارک حاکی از حضور آن حضرت در جمع اصحاب و شنیدن کلام پدر و دیدن مقام ملکوتی اصحاب در بهشت است.[97]

ب. قضیه دیگری از آن امام در ارتباط با شب عاشورا نقل شده و آن مسئله شنیدن اشعاری است که پدرش قرائت می کرد و باعث ناراحتی شدید او شد. ولی وی خود را کنترل کرد. این در حالی بوده است که حضرت مریض بوده و عمه اش حضرت زینب (سلام الله علیها) از ایشان پرستاری می کرده است.[98]

  1. امام سجاد (عليه السلام) در روز عاشورا: در زمینه وضعیت جسمانی امام سجاد (علیه السلام) در روز عاشورا نقل های تاریخی اتفاق نظر دارند. نقل شده آن حضرت در روز عاشورا دچار بیماری شدیدی بودند. بیماری به صورتی بود که حضور در نبرد برای آن حضرت مطلقاً امکان نداشته و او در خیمهٔ مخصوص استراحت می کرد. در همین حال حضرت زینب (سلام الله علیها) مرتب از ایشان پرستاری می نموده است. طبق گزارشات حال ایشان طوری بوده که حتی نمی توانسته در مقابل پای پدر بایستد. از آن حضرت نقل شده که فرمود: چون سپاه دشمن به سمت پدرم رو نمود (قصد جنگیدن با پدرم و کشتن او را کرد)، آن حضرت دستش را بلند نموده و عرض کرد: «اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي فِي كُلِّ كَرْبٍ وَ رَجَائِي فِي كُلِّ شِدَّة …»؛ «پروردگارا! تو در هر سختى و اندوهى، تكيه‌گاه من و در هر شدت و سختى، اميد من هستى …».[99]

ام سلمه مى گويد: پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حجره من بودند كه جبريل به حضورش رسيد و آن دو در حجره گفت وگو مى كردند كه در زده شد. حسن بن على (علیهما السلام) بود. رفتم، در را گشودم. حسين بن على (علیهما السلام) هم همراهش بود. آن دو همين كه پدر بزرگ خويش را با جبريل ديدند، پنداشتند كه جبريل دحيه كلبى است و دور و بر او مى گشتند. جبريل گفت: اى رسول خدا! مى‏بينى اين دو كودک چگونه رفتار مى‏كنند؟ فرمودند: آرى تو را با دحيه كلبى‏ اشتباه گرفته اند. دحيه كلبى به اين دو بسيار محبت مى كند و هر گاه پيش ما مى آيد، براى آنان هديه مى آورد. جبريل به دست خود به آسمان اشاره كرد و مانند كسى كه چيزى را مى خواهد بگيرد، عمل كرد و یک سيب، یک به و یک انار در دستش قرار گرفت. پس آنها را به حسن و حسين داد كه هر دو خوشحال شدند و با چهره درخشان پيش پيامبر (صلی الله علیه و آله) دويدند. پيامبر سيب، به و انار را گرفته، بوييدند و به آنان پس داده و فرمودند: با همين ميوه ها پيش مادرتان برويد و اگر نخست پيش پدرتان برويد بیشتر خوشحال می شوم. آنان همان گونه رفتار كردند، ولى چيزى از آنها نخوردند تا پيامبر به خانه آنان رفته و دید ميوه ها دست نخورده به حال خود باقى هستند. پيامبر فرمود: اى على! چرا چيزى از اين ميوه ها نخورديد و موضوع جبريل را براى آنان فرمود.

پيامبر و ايشان از آن ميوه ها خوردند و به ام سلمه هم دادند. او (ام سلمه) می گويد: آن سيب و به و انار همچنان باقى بود و هر چه مى خوردند چيزى از آن كاسته نمى شد. امام حسين فرموده است: پس از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله) آن ميوه ها همچنان به حال خود باقى بود و تا هنگامى كه مادرمان فاطمه (سلام الله علیها) زنده بود، چيزى از آن كاسته نشد. ولی زمانی که فاطمه رحلت فرمود، انار را از دست داديم، اما همچنان سيب و به باقى بود. هنگامی که پدرم امير المؤمنين (علیه السلام) شهيد شد، به نیز از ميان رفت و آن سيب باقى ماند. سیب به همان حال در اختيار برادرم امام حسن (علیه السلام) بود. پس از آنكه ايشان مسموم شد و رحلت فرمود، آن سيب پيش من بود. هنگامى كه (در روز عاشورا) محاصره شدیم و آب نداشتيم، آن را مى بوييدم و شدت تشنگى من كاسته مى شد. اما زمانی که تشنگى من شدت پيدا كرد و يقين به نابودى كردم، آن را خوردم.

امام سجاد می‏فرموده است: اين موضوع را يک ساعت پيش از كشته شدن پدرم از ايشان شنيدم و پس از شهادت آن حضرت بوى آن سيب از قتلگاه ايشان احساس مى شد. لذا جست وجو کردم نشانى از آن بيابم ولی نيافتم، اما بوى آن سيب پس از امام حسين (علیه السلام) در مرقد آن حضرت باقى مانده است. امام سجاد مى‏فرموده است: من هر گاه مرقد پدرم را زيارت مى كنم، بوى آن سيب را استشمام مى كنم و هر يک از شيعيان ما كه به زيارت مرقد پدرم مى رود، اگر به هنگام سحر دقت كند، در صورتى كه مخلص باشد آن بو را احساس خواهد كرد.[100]

در جای دیگری می فرماید: وقتی امر بر حضرت حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السّلام) سخت شد، کسانی که با او بودند به او نگریستند، پس آن حضرت به خلاف همه آنان بود. چرا که آنان هر چه امر مشکل‌تر و سخت‌تر می شد، رنگشان تغییر می کرد، ارکان بدنشان می لرزید و قلوبشان مضطرب بود. ولی امام حسین (علیه السلام) و بعضی از همراهانش که از افراد خاص اصحاب او بودند، رنگ هایشان می درخشید، اعضاء و جوارحشان آرام می گرفت و نفوسشان از حالت آرامش برخوردار بود. پس بعضی از آنان به برخی دیگر گفتند: نگاه کنید ابداً از مرگ باکی ندارد. سپس حضرت سجاد (علیه السلام) سخنان گهربار پدر را خطاب به اصحابش نقل می کند.[101]

همچنین از آن حضرت روایت شده که فرمود: پدرم در روزی که کشته شد، در حالی که خون ها از بدنش می جوشید، من را به سینه چسبانید و فرمود: «پسرم، از من دعایی را حفظ کن که فاطمه (صلوات الله علیها) آن را به من تعلیم نمود. این دعا را جبرئیل (علیه السّلام) به پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و حضرت رسول به فاطمه تعلیم کرده بود. این دعا را برای حاجت ها و امور مهم و غم و غصه ها تعلیم داده بود. همچنین در کارهای بزرگ و سهمگین و امور مهمی که از آسمان نازل می شوند. سپس فرمود: «بخوان: بحق یس و القرآن الحکیم و بحق طه و القرآن العظیم، یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیر، یا منفّس عن المکروبین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج الی التفسیر، صلّ علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا». مطلب دیگری که از حضرت زین العابدین (علیه السلام) در روز عاشورا تا قبل از شهادت امام حسین (علیه السلام) نقل شده مربوط به آخرین وداع ایشان با پدرش می باشد.[102]

نکته قابل توجه اینکه؛ با وجود شدت بیماری امام سجاد (علیه السّلام) در کربلا، برخی از منابع از جهاد و مبارزه آن حضرت در ميدان كربلا و مجروحيت ‏و جانبازى او سخن به ميان آورده اند. «فضيل بن زبير اسدى كوفى»، از ياران امام محمد باقر و امام جعفر صادق (علیهما السلام) مى نويسد: «امام على بن الحسين (علیهما السلام) در حالى كه بيمار بود در برهه اى از جنگ كربلا حضور يافت و به مبارزه پرداخت تا مجروح شد و پيكر مجروح وى را از معركه بيرون آوردند. آنگاه خداوند شر دشمن را از وى بازداشت و به همراه زنان به اسيرى برده شد».[103] لغت شناسان مى‏گويند: واژه «ارتث» به معنای «شخصى است که در ميدان رزم جنگيده و سپس مجروح شده و بر زمين افتاده و در حالى كه جان دارد او را از معركه بيرون بردند».[104]

یکی از نکاتی که در مورد امام سجاد (علیه السّلام) در کربلا مطرح است، بیماری آن حضرت است. برخی قائل هستند که سبب بیماری امام سجاد (علیه السلام)، در کربلا این بود که گوشه ای از یک زره دستش را مجروح کرد.[105] البته این مطلب را نمی‌توان به صورت قطعی رد یا قبول کرد، ولی به هر حال با توجه به ضرورت ادامه حیات آن حضرت بعد از پدر بزرگوارش، حکمت الهی اقتضا می کرد تا او در هنگامه نبرد در روز عاشورا، مریض باشد.

  1. امام سجاد (عليه السلام) از جمله اولین کسانی است که به بیان مصیبت کربلا پرداخته است. منهال «از شیعیان امام سجاد (علیه السّلام)» می گوید (در شام) به امام سجاد (علیه السّلام) عرض کردم: «ای پسر رسول خدا حال شما چطور است؟ چگونه شب را به صبح می آورید؟ امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «وای بر تو، آیا وقت آن نرسیده که بدانی حال ما چگونه است؟ ما در این امت، مانند بنی اسرائیل گرفتار فرعونیان هستیم!! مردان ما را کشته و زنان ما را زنده نگه داشته اند! ای منهال، عرب بر عجم می بالد که محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) عرب است. قبیله قریش بر دیگر قبایل مباهات می کند که رسول خدا قریشی است. اما اینک ما فرزندان او هستیم که حقّمان غصب شده و خونمان به ناحق روی زمین ریخته شده است. ما را از شهر و دیارمان آواره کرده اند!! پس «انا لله و انا الیه راجعون» از این مصیبت که بر ما گذشته است».[106]

ابتلائات و امتحانات امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

ابتلاء و امتحان انسان یک سنت ثابت و استثناء ناپذیر الهی است و خداوند همه انسان‌ها را در همه زمان‌ها می‏آزماید. انسان مؤمن در این دنیا، همواره در حال آزمون است؛ زیرا امتحان خداوند، مشروط به زمان و حالت خاصی نیست. فتح و فرار، فرج و شدت، سختی و راحتی، بیماری و تندرستی و… همه برای مؤمن بستر آزمون است. در جهان طبیعت همه چیز، حتی آثار و نتایج دنیایی اعمال انسان که در این جهان به او می رسد، می تواند بستر آزمون الهی باشد. البته نه به عنوان پاداش محض؛ زیرا سرای پاداش و عقوبت صِرف، فقط قیامت است. پس چنین نیست که خدای سبحان همواره برای آزمودن انسان، او را در کوره ناملایمات امتحان نماید، بلکه گاه برای این منظور او را در بستر پرنیان و خوشی ها می نوازد، می پروراند و مورد آزمون الهی خود قرار می دهد.

خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید: «ما آنان را به حسنات، رفاه، سیئات و رنج آزمودیم. گاه به آنان نعمت دادیم، شاید شکرگزاری کنند و گاه نعمت را از آنان گرفتیم، شاید از صابران باشند».[107]

در این میان اولیای الهی نه فقدان و فقر و نداری، آنان را اندوهگین می کند و نه ثروت و دارایی، آنان را فرحناک می سازد؛ زیرا هر دو عرصه را بستر آزمون الهی می دانند.[108]

از این رو پیامبران و اولیای الهی نه تنها از این قانون استثنا نشده اند، بلکه آزمونشان سخت تر است. زیرا خداوند کسانی را که به او نزدیک هستند و او به آنان محبت می‏ورزد، سخت‏تر امتحان می کند.

امام سجاد (علیه السلام) نیز مانند سایر اولیای الهی، امتحان های زیادی را پشت سر گذاشت. اما در میان آنها چند مورد از برجستگی خاص برخوردار است که بیان می شود.

امام سجاد (زین العابدین) (عليه السلام) در کربلا

در باره حضور امام سجاد (علیه السّلام) در کربلا و مطالبی که مربوط به این حضور قابل بحث است، به چند مورد می توان اشاره کرد:

  1. امام سجاد (عليه السلام) در شب عاشورا: از آن حضرت نقل شده من در شبی که پدرم در صبح آن به شهادت رسید، با او بودم. پس حضرت به اصحابش فرمود: این شب است، شما آن را به عنوان محمل برای خود برگزینید و از سیاهی آن برای رفتن استفاده کنید؛ چرا که این قوم، فقط من را اراده کرده اند و اگر من را بکشند، با شما کاری ندارند. شما از نظر من در وسعت و حلیّت می باشید (من بیعت خود را از شما برداشتم). آنان گفتند: نه، قسم به خدا، این هرگز رخ نخواهد داد. حضرت فرمود: به طور قطع و یقین همگی شما فردا کشته خواهید شد و هیچکس از شما باقی نمی ماند. آنان گفتند: حمد خدای را، که ما را به کشته شدن با شما شرافت بخشید. سپس حضرت دعا کرد و به آنان فرمود: سرهایتان را بلند کنید و نظاره کنید. آنان نیز مشغول نظاره مواضع و منازل خود در بهشت شدند و حضرت به آنان می فرمود: فلانی این منزل تو است. ای فلان، این قصر تو است و این درجه تو است فلانی. همین امر موجب شد که مردان از اصحاب با سینه خود به استقبال نیزه و شمشیر می رفتند؛ چرا که می خواستند به بهشت برسند. این حدیث مبارک حاکی از حضور آن حضرت در جمع اصحاب و شنیدن کلام پدر و دیدن مقام ملکوتی اصحاب در بهشت است.[109]

قضیه دیگری از آن امام در ارتباط با شب عاشورا نقل شده و آن مسئله شنیدن اشعاری است که پدرش قرائت می کرد و باعث ناراحتی شدید او شد. ولی وی خود را کنترل کرد. این در حالی بوده است که حضرت مریض بوده و عمه اش حضرت زینب (سلام الله علیها) از ایشان پرستاری می کرده است.[110]

  1. امام سجاد (عليه السلام) در روز عاشورا: در زمینه وضعیت جسمانی امام سجاد (علیه السلام) در روز عاشورا نقل های تاریخی اتفاق نظر دارند. نقل شده آن حضرت در روز عاشورا دچار بیماری شدیدی بودند. بیماری به صورتی بود که حضور در نبرد برای آن حضرت مطلقاً امکان نداشته و او در خیمهٔ مخصوص استراحت می کرد. در همین حال حضرت زینب (سلام الله علیها) مرتب از ایشان پرستاری می نموده است. طبق گزارشات حال ایشان طوری بوده که حتی نمی توانسته در مقابل پای پدر بایستد. از آن حضرت نقل شده که فرمود: چون سپاه دشمن به سمت پدرم رو نمود (قصد جنگیدن با پدرم و کشتن او را کرد)، آن حضرت دستش را بلند نموده و عرض کرد: «اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي فِي كُلِّ كَرْبٍ وَ رَجَائِي فِي كُلِّ شِدَّة …»؛ «پروردگارا! تو در هر سختى و اندوهى، تكيه‌گاه من و در هر شدت و سختى، اميد من هستى …».[111] نقل قول دیگری از حضرت سجاد (علیه السلام) در روز عاشورا رسیده که مربوط به قصه تناول یک سیب توسط پدرشان است که ساعتی قبل از شهادتش به او فرموده است.[112]

در جای دیگری می فرماید: وقتی امر بر حضرت حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السّلام) سخت شد، کسانی که با او بودند به او نگریستند، پس آن حضرت به خلاف همه آنان بود. چرا که آنان هر چه امر مشکل‌تر و سخت‌تر می شد، رنگشان تغییر می کرد، ارکان بدنشان می لرزید و قلوبشان مضطرب بود. ولی امام حسین (علیه السلام) و بعضی از همراهانش که از افراد خاص اصحاب او بودند، رنگ هایشان می درخشید، اعضاء و جوارحشان آرام می گرفت و نفوسشان از حالت آرامش برخوردار بود. پس بعضی از آنان به برخی دیگر گفتند: نگاه کنید ابداً از مرگ باکی ندارد. سپس حضرت سجاد (علیه السلام) سخنان گهربار پدر را خطاب به اصحابش نقل می کند.

همچنین از آن حضرت روایت شده که فرمود: پدرم در روزی که کشته شد، در حالی که خون ها از بدنش می جوشید، من را به سینه چسبانید و فرمود: «پسرم، از من دعایی را حفظ کن که فاطمه (صلوات الله علیها) آن را به من تعلیم نمود. این دعا را جبرئیل (علیه السّلام) به پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و حضرت رسول به فاطمه تعلیم کرده بود. این دعا را برای حاجت ها و امور مهم و غم و غصه ها تعلیم داده بود. همچنین در کارهای بزرگ و سهمگین و امور مهمی که از آسمان نازل می شوند. سپس فرمود: «بخوان: بحق یس و القرآن الحکیم و بحق طه و القرآن العظیم، یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیر، یا منفّس عن المکروبین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج الی التفسیر، صلی علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا». مطلب دیگری که از حضرت زین العابدین (علیه السلام) در روز عاشورا تا قبل از شهادت امام حسین (علیه السلام) نقل شده مربوط به آخرین وداع ایشان با پدرش می باشد.[113]

نکته قابل توجه اینکه؛ با وجود شدت بیماری امام سجاد (علیه السّلام) در کربلا، برخی از منابع از جهاد و مبارزه آن حضرت در ميدان كربلا و مجروحيت ‏و جانبازى او سخن به ميان آورده اند. «فضيل بن زبير اسدى كوفى»، از ياران امام محمد باقر و امام جعفر صادق (علیهما السلام) مى نويسد: «امام على بن الحسين (علیهما السلام) در حالى كه بيمار بود در برهه اى از جنگ كربلا حضور يافت و به مبارزه پرداخت تا مجروح شد و پيكر مجروح وى را از معركه بيرون آوردند. آنگاه خداوند شر دشمن را از وى بازداشت و به همراه زنان به اسيرى برده شد».[114] لغت شناسان مى‏گويند: واژه «ارتث» به معنای «شخصى است که در ميدان رزم جنگيده و سپس مجروح شده و بر زمين افتاده و در حالى كه جان دارد او را از معركه بيرون بردند».[115]

یکی از نکاتی که در مورد امام سجاد (علیه السّلام) در کربلا مطرح است، بیماری آن حضرت است. برخی قائل هستند که سبب بیماری امام سجاد (علیه السلام)، در کربلا این بود که گوشه ای از یک زره دستش را مجروح کرد.[116] البته این مطلب را نمی‌توان قطعا رد یا قبول کرد، ولی به هر حال با توجه به ضرورت ادامه حیات آن حضرت بعد از پدر بزرگوارش، حکمت الهی اقتضا می کرد تا او در هنگامه نبرد در روز عاشورا، مریض باشد.

  1. امام سجاد (عليه السلام) از جمله اولین کسانی است که به بیان مصیبت کربلا پرداخته است. منهال «از شیعیان امام سجاد (علیه السّلام)» می گوید (در شام) به امام سجاد (علیه السّلام) عرض کردم: «ای پسر رسول خدا حال شما چطور است؟ چگونه شب را به صبح می آورید؟ امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «وای بر تو، آیا وقت آن نرسیده که بدانی حال ما چگونه است؟ ما در این امت، مانند بنی اسرائیل گرفتار فرعونیان هستیم!! مردان ما را کشته و زنان ما را زنده نگه داشته اند! ای منهال، عرب بر عجم می بالد که محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) عرب است. قبیله قریش بر دیگر قبایل مباهات می کند که رسول خدا قریشی است. اما اینک ما فرزندان او هستیم که حقمان غصب شده و خونمان به ناحق روی زمین ریخته شده است. ما را از شهر و دیارمان آواره کرده اند!! پس «انا لله و انا الیه راجعون» از این مصیبت که بر ما گذشته است».[117]

اسارت امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

پس از فاجعه کربلا، امام سجاد و اهل بیت امام حسین (علیهم السلام) را اسیر نموده روانه کوفه و شام کردند.

عمر بن سعد در همان روز عاشورا سر مقدس امام حسين (عليه السّلام) را با خولى بن يزيد اصبحى و حميد بن مسلم ازدى به سوى عبيد اللَّه بن زياد فرستاد و دستور داد سرهاى مقدس ديگر از ياران و جوانان بنى هاشم را جدا كنند و آنها را با شمر بن ذى الجوشن و قيس بن اشعث و عمر بن حجاج روانه كوفه كنند. اما خودش آن روز را تا شب و فردا تا ظهر در كربلا ماند. سپس دستور كوچ داد و به همراه دختران امام حسين (عليه السّلام)، خواهران آن حضرت و زنانى كه با ايشان بودند و نیز كودكانی كه در ميان ايشان بود، راهی کوفه شد. او همچنین امام سجاد (عليه السّلام)را که دچار بيمارى بود و بيماريش چنان سخت بود كه نزديک به مرگ بود، وارد کوفه نمود.

اسیران کربلا را بعد از ورود به شهر کوفه، به مرکز حکومت آن شهر و بر عبیدالله بن زیاد وارد کردند. سخنانی بین حضرت زينب (سلام الله علیها) و عبیدالله رد و بدل شد که موجب خشم عبیدالله شد. آن‌گاه امام زين العابدین (عليه السّلام) را جلوی عبیدالله آوردند. عبیدالله به او عرض کرد: تو كيستى؟ فرمود: من على بن الحسين هستم. ابن زياد گفت: مگر خدا على بن الحسين را نكشت؟ امام فرمود: من برادرى داشتم كه نامش على بود و مردم او را كشتند؟ ابن زياد گفت: بلكه خدا او را كشت. امام فرمود: «(این) خدا است كه جان ها را در دم مرگ مى گيرد …».[118] ابن زياد خشمگین شده گفت: تو جرأت پاسخ دادن مرا نيز دارى؟ در حالی که هنوز توانائى بازگرداندن سخن من در تو هست؟ او را ببريد گردنش را بزنيد.در این موقع عمه‏اش زينب به او را نگه داشت و گفت: اى پسر زياد آنچه خون از ما ريخته اى برای تو بس است و دست به گردن امام زين العابدين (علیه السلام) انداخته فرمود: به خدا سوگند دست از او بر نمی ندارم تا اگر خواستی او را بكشى مرا هم با او بكشى. ابن زياد به آن دو نگاه كرد و گفت: علاقه رحم و خويشى عجيب است. به خدا اين زن که من می بينم، دوست دارد او را با اين جوان بكشم؟ او را واگذاريد كه همان بيمارى كه دارد او را بس است؟

سپس عبيد اللَّه بن زياد، بعد از آن‌كه سر امام حسين (عليه السّلام) را به شام فرستاد، دستور داد زنان و كودكان را

آماده رفتن به شام كنند. ابن زیاد دستور داد به گردن امام سجاد (عليه السّلام) غل و زنجير سنگین قرار دادند. سپس ايشان را به دنبال سرها با محفر بن ثعلبه عائذى و شمر بن ذى الجوشن روان كرد. گفته شده حضرت سجاد (عليه السّلام) در تمام راه با كسى سخن نگفت. امام وقتی به قصر يزيد رسيدند، محفر بن ثعلبه صدایش را بلند كرد و گفت: اين محفر بن ثعلبه است كه مردمان پست نابكار را نزد امير المؤمنين آورده است؟ آن حضرت فرمود: آن كس كه مادر محفر زائيده پست تر و بدنهادتر است! (راوى) می‌گويد: هنگامى كه سرها را پيش روى يزيد گذاشتند، در حالی که در ميان آنها سر مقدس امام حسين (عليه السّلام) بود، يزيد گفت: «پس سرهای مردانى گرامى بر ما شكافته شد، در حالی که ایشان نافرمان و ستمكاران بودند».[119]

در این موقع يحيى بن حكم برادر مروان بن حكم كه پيش يزيد نشسته بود گفت: «هر آينه سرها (ئى كه) كنار طف (و كربلا جدا شد)، در خويشاوندى نزديک تر از پسر زياد است. بنده ای كه داراى نژاد پستى است (يا نژادى كه به دروغ خود را بدان بندد)»؛ «اميه (سر سلسله بنى اميه) روزگار را به شب رساند و حال این‌که دودمانش به شماره ريگ‌ها است، اما دختر رسول خدا دودمانى ندارد؟!».[120]

يزيد دست بر سينه يحيى بن حكم زده گفت: خاموش باش (يعنى در چنين وقتى بر كمى فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) دريغ و افسوس می خورى؟). سپس به على بن حسين (عليهما السّلام) گفت: اى پسر حسين پدرت خويشاوندى خود را با من بريد، حق مرا ناديده گرفت و در سلطنت من با من به نزاع برخاست، پس خدا با او چنان كرد كه ديدى؟ آن حضرت فرمود: «هيچ مصيبتى (ناخواسته) در زمين و نه در وجود شما روى نمى دهد، مگر اين‌كه همه آنها قبل از آن‌كه زمين را بيافرينيم، در لوح محفوظ ثبت است و اين امر براى خدا آسان است».[121]

يزيد به پسرش خالد گفت: پاسخش را بده. اما او ندانست چه بگويد. پس يزيد گفت: «هر مصيبتى به شما رسد، به دلیل اعمالى است كه انجام داده ايد و (خدا) بسيارى را نيز عفو مى‏كند!».[122] سپس یزید زنان و كودكان را خواند و پيش روى خود نشانيد و وضع لباس و هيئت آنان را نامناسب ديد پس گفت: خدا روى پسر مرجانه (عبيد اللَّه بن زياد) را زشت كند. اگر ميان شما خويشاوندى و نزديكى بود، اين كار را با شما نمی كرد و شما را با اين حال نمى فرستاد.

در همین حال فاطمه دختر امام حسين (عليه السّلام) می گويد: چون ما پيش روى يزيد نشستيم، دلش به حال ما سوخت. پس مردى سرخ‌رو از مردم شام برخاسته گفت: اى امير المؤمنين اين دخترک را به من ببخش و مقصودش من كه بهره از زيبائى داشتم، بود. من به خود لرزيدم و گمان كردم چنين كارى خواهد شد. پس جامه عمه‌ام زينب (سلام الله علیها) را گرفتم. ولی زينب كه می دانست چنين كارى نخواهد شد، به آن مرد شامى گفت: به خدا دروغ گفتى و خود را پست كردى. به خدا اين كار نه براى تو مقدور خواهد بود و نه براى او (يزيد). يزيد خشمگین شد و به                                                                                                                                                                                                                                                   زينب گفت: تو دروغ گفتى! همانا اين كار به دست من است و اگر بخواهم آن را انجام خواهم داد؟

زينب گفت: به خدا قسم، خدا اين كار را هرگز به دست تو نداده، مگر اين‌كه از دين ما بيرون روى و آئين ديگرى اختیار کنى! يزيد از خشم بسيار به جوش آمد و گفت: با من چنين سخن می‌گوئى؟ آیا غیر از اين است كه پدر و برادرت از آئين بيرون رفته اند؟ زينب فرمود: اگر مسلمان هستى، (بدان که) تو، پدر و جدت به دين خدا و آئين پدر و برادر من هدايت گشته اى؟ يزيد گفت: اى دشمن خدا دروغ گفتى! زينب فرمود: تو اكنون امير و فرمانروائى (هر چه خواهى بگوئى و هر چه خواهى انجام دهى)، از روی ستم دشنام می دهى و با سلطنت خود بر ما چيره شده اى؟ گویا يزيد (از اين سخنان آن جناب) شرمنده شده، خاموش شد. پس آن مرد شامی بار ديگر گفت: «اين دخترک را به من ببخش؟ يزيد به او گفت: دور شو، خداوند مرگت دهد.

سپس دستور داد زنان را در خانه ای جداگانه اسکان دهند و على بن الحسين (عليهما السّلام) هم نزد ايشان باشد. پس بعد از چند روز خاندان (عصمت) در آنجا ماندند. آنگاه يزيد، نعمان بن بشير را خواست و به او گفت: آماده شو تا اين زنان را به مدينه ببرى. یزید وقتی خواست آنان را به مدينه بفرستد، امام سجاد (عليه السّلام) را پيش خواند و با او خلوت كرد و به او گفت: خدا پسر مرجانه (عبيد اللَّه) را لعنت كند. بدان که به خدا اگر من با پدرت برخورد كرده بودم (و سر و كارش به دست من افتاده بود)، هيچ چيز از من درخواست نمی کرد، جز آنكه به او می دادم و با هر نيروئى كه داشتم، از مرگ او جلوگيرى می كردم (و نمی گذاشتم او را بكشند). ولى خدا چنين مقدر كرده بود كه مشاهده نمودى. پس (وقتی به مدينه رسيدى) از مدينه براى من نامه بنويس و هر چه خواستى به من گوشزد كن كه آن براى تو است (من آن را انجام خواهم داد). آن‌گاه لباس هاى او و جامه خاندانش (كه در كربلا به غارت برده بودند، يا لباس هائى كه خود براى ايشان آماده كرده بود) پيش آنان نهاد و همراه نعمان بن بشير فرستادگانى فرستاد و دستور داد ایشان را به سمت مدینه حرکت دهند.[123]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام) و واقعه حره‏

از جمله ابتلائات و امتحانات سخت دوران زندگی و مخصوصا دوران امامت امام سجاد (علیه السلام)، حادثه دلخراش حره در مدینه در دوران خلافت یزید بن معاویه است.

واقعه حره از جنایات بزرگ امویان پس از به شهادت رساندن امام حسین (علیه السلام) است. این واقعه مربوط به شورش مردم مدینه در بیست و ششم یا بیست و هفتم ذیحجه سال 63 هجری قمری است. شورشیان مدینه در این شورش توسط سپاه شام به خاک و خون کشیده شدند.

در این میان آنچه که مسلّم و یقینی است؛ این است که امام سجاد (علیه السلام) از جنگ و قیام به اندازه سر سوزنی ترس و واهمه نداشت. او کسی است که مردانه و با شجاعت وصف ناشدنی در مقابل ابن زیاد ایستاده و با شهامت تمام می فرماید: آیا مرا به کشتن تهدید می کنی؟ مگر نمی دانی که کشته شدن عادت ما و افتخار ما در شهادت است.[124]

ولی امام با اجرای سیاست تقیه، موجب شد یزید سفارش كند كه متعرض امام سجاد (علیه‌السّلام) نشوند. این گونه شد كه در جریان واقعه حرّه تنها كسانی كه بدون قید و شرط از گزند سپاه اموی در امان مانده و اقرار به بردگی نكردند، علی بن الحسین (علیهما السّلام) و علی بن عبدالله بن عباس بودند.

خط مشی حضرت سجاد (علیه‌السّلام) پس از رخداد عاشورا باعث شد كه جاسوسان و گزارشگران اموی كه در مدینه تعدادشان بی‌شمار بود و روابط و مسایل زندگی حضرت را زیرنظر گرفته بودند، نتوانند كوچكترین حركتی از ایشان برخلاف حكومت یزید گزارش دهند. به همین جهت حضرت و پیروان ایشان از این وقایع در امان مانده و اهل بیت پیامبر كه در جریان كربلا به شدت مورد آزار قرار گرفته بودند، در واقعه حرّه مصون ماندند.

اما شرکت نکردن آن حضرت در قیام حره؛ به این دلیل بود که در آن زمان، اوضاع به شدت آشفته و نابسامان بود. یزید بر اوضاع مسلّط و در جهت حفظ موقعیت خود با تمام قوا ایستادگی می کرد و در این امر، هرگونه شورش و قیام و اعتراضی را به شدّت سرکوب می نمود. در چنین شرایط بحرانی، اگر حضرت دست به شمشیر برده و قیام می کرد، به یقین چیزی جز شکست و سرکوبی به دست نمی آمد. پس قیام و انقلاب باید با تدبیر و اندیشه و با در نظر گرفتن عواقب آن باشد، لذا؛ اگر امام سجاد (علیه السلام) هم قیام می کرد، در نهایت به شکست می انجامید. آن هم شکستی که نه تنها به سود اسلام نبود، بلکه در نهایت به نابودی اسلام می انجامید؛ زیرا امام سجاد (علیه السلام) بعد از جریان کربلا، رسالت خطیری بر عهده داشت و آن رساندن پیام کربلای خونین به جهانیان بود. امام باید با سلاح بیان و خطابه، قلب‌های خفته را بیدار و چشم های بسته را باز می نمود، تا حقیقت پنهان کربلا، بر آنها آشکار شود و همگان بدانند که هدف قیام خونین پدر بزرگوارش حسین بن علی (علیهما السلام)، حفظ اسلام و مکتب حقّه تشیّع بود، نه رسیدن به جاه و مقام و ریاست. امام سجاد (علیه السلام) باید زنده می ماند تا به جهانیان اعلام کند که امام حسین (علیه السلام)، اسلام را به شدت در معرض خطر نابودی می دید و حکومت ظالمانه و غیر دینی یزید را به هیچ وجه به صلاح اسلام و آینده آن نمی دید؛ لذا دست به شمشیر برده و در راه احیاء دین و اسلام کشته و به درجه رفیع شهادت نائل آمد و با خون پاک خود جانی تازه به کالبد وجود جهان اسلام دمید. پس برای حفظ و پاسداری از اهداف بلند حسینی، باید کسی باشد که به میدان آمده و با توکل بر خداوند به وعظ و سخنرانی و بیدار سازی مردم بپردازد تا به این وسیله راه امام حسین (علیه السلام) و اهداف سالار شهیدان تداوم یابد و آن شخص، کسی جز امام سجاد (علیه السلام) نبود.

علت دیگر عدم همکاری امام سجاد (علیه السلام) با شورشیان مدینه؛ این بود که در میان آنها افرادی وجود داشتند که نیّت پاک و هدف مقدسی نداشتند، بلکه هدفشان از قیام، دست یافتن به پست و مقام و ریاست بود.[125]

در این شرایط بحرانی، اگر آن حضرت با شورشیان قیام می کرد، به یقین، ایشان را متهم به ریاست طلبی کرده و می گفتند: اگر شما جاه طلب و علاقمند به پست و مقام نیستی، پس چرا با افرادی که ریاست طلب هستند، همکاری نمودی؟! در این رهگذر، هدف مقدس امام (علیه السلام) در پس پرده این اتهام، مخفی می ماند.[126]

مطابق تصریح منابع تاریخی، در جریان واقعه حره و هجوم شامیان به مدینه، بسیارى از خانواده ها، همسر و فرزندان خود را به خانه امام سجاد (علیه السلام) فرستادند و از آن حضرت پناه خواستند و در پناه آن حضرت تا پایان اشغال مدینه به دست سپاه مسلم بن عقبه، در امنیت و سلامت به سر بردند و از تعرض شامیان در امان ماندند.

از جمله خانواده هایى که به پناه امام سجاد (علیه السلام) آمده بودند؛ خانواده مروان بن حکم بود. این نکته نشان مى دهد که تنها علویان و یا بستگان نزدیک آنان از لطف و بزرگوارى امام بهره مند نبودند، بلکه همه کسانى که به آن حضرت التجا مى جستند، حتى عناصر بدخواه و بدسابقه اى چون مروان!، از کرامت او بهره مند مى شدند.

البته باید یادآور شد که پناه‌خواهى مروان براى خانواده اش از امام سجاد (علیه السلام)، مربوط به زمان یورش شامیان نبوده؛ زیرا مروان خود از بنى امیه و مورد حمایت سپاه شام  بود. بنابراین پناهندگى خانواده وى مربوط به ماجراى اخراج بنى امیه از مدینه است. در جریان آن حدود هزار نفر از بنى امیه، از مدینه رانده شدند. در چنین شرایطى، مروان در صدد پناه دادن به خانواده اش برآمده است. او نخست به عبدالله بن عمر روآورد و از او خواست تا در آن بحران و آشوب که علیه بنى امیه صورت گرفته بود، به همسرش (عایشه دختر عثمان بن عفان) پناه دهد و او را مخفى دارد تا اهل مدینه متعرض او نشوند، ولى عبدالله بن عمر نپذیرفت.

ناگزیر، مروان روى نیاز به خانه لطف و کرم و رحمت آورد و از على بن الحسین (علیهما السلام) پناه خواست و تقاضا کرد همسرش در میان خانواده امام جاى گیرد و امام درخواست او را پذیرفت.[127]

دلیل پناه دادن امام سجاد (علیه السلام) به همسر مروان و عدم ردّ درخواست مروان، براى آنان که چشم بیناى حقیقت دارند و با مقام معنویت و کرامت ائمه (علیهم السّلام) آشنا هستند، روشن و بى نیاز از توضیح است.

همان طور که على بن ابى طالب (علیه السلام) در بستر شهادت و در آخرین لحظات عمرش به فرزندانش سفارش مى کند درباره قاتل او کوتاهى نکنند و در نوشیدن آب و خوردن غذا بر او تنگ نگیرند، هر چند دشمنى کینه توز باشد.

با این همه، برخى ناآشنایان با مکتب اهل بیت (علیهم السلام) و یا غرض ورزانى که همواره در صدد خاموش ساختن نور اهل بیت (علیهم السلام) بوده اند، تلاش کرده اند که این لطف و بزرگوارى امام را به حساب دوستى قدیمى امام با مروان بگذارند![128] غافل از این که عناد و دشمنى مروان با علویان و اهل بیت (علیهم السلام) روشن است و نیاز به اثبات ندارد.

امان دادن امام سجاد (علیه السلام) به خانواده مروان، آن هنگام که مردم مدینه بنی امیه را از مدینه بیرون می کردند، سبب شد تا طى سه روز که مدینه دستخوش قتل و غارت بود، خانه امام مأمن خوبى براى پناهندگان باشد.  تعداد صد نفر زن با اعضاى خانواده خویش به منزل امام پناهنده شدند و امام تا آخر غائله از آنان پذیرایى کرد.[129]

این گونه امام سجاد (علیه السلام) با بزرگواری تمام این امتحان سخت را پشت سر گذاشت.

ابتلائات و امتحانات امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

ابتلاء و امتحان انسان یک سنت ثابت و استثناء ناپذیر الهی است و خداوند همه انسان‌ها را در همه زمان‌ها می‏آزماید. انسان مؤمن در این دنیا، همواره در حال آزمون است؛ زیرا امتحان خداوند، مشروط به زمان و حالت خاصی نیست. فتح و فرار، فرج و شدت، سختی و راحتی، بیماری و تندرستی و… همه برای مؤمن بستر آزمون است. در جهان طبیعت همه چیز، حتی آثار و نتایج دنیایی اعمال انسان که در این جهان به او می رسد، می تواند بستر آزمون الهی باشد. البته نه به عنوان پاداش محض؛ زیرا سرای پاداش و عقوبت صِرف، فقط قیامت است. پس چنین نیست که خدای سبحان همواره برای آزمودن انسان، او را در کوره ناملایمات امتحان نماید، بلکه گاه برای این منظور او را در بستر پرنیان و خوشی ها می نوازد، می پروراند و مورد آزمون الهی خود قرار می دهد.

خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید: «ما آنان را به حسنات، رفاه، سیئات و رنج آزمودیم. گاه به آنان نعمت دادیم، شاید شکرگزاری کنند و گاه نعمت را از آنان گرفتیم، شاید از صابران باشند».[130]

در این میان اولیای الهی نه فقدان و فقر و نداری، آنان را اندوهگین می کند و نه ثروت و دارایی، آنان را فرحناک می سازد؛ زیرا هر دو عرصه را بستر آزمون الهی می دانند.[131]

از این رو پیامبران و اولیای الهی نه تنها از این قانون استثنا نشده اند، بلکه آزمونشان سخت تر است. زیرا خداوند کسانی را که به او نزدیک هستند و او به آنان محبت می‏ورزد، سخت‏تر امتحان می کند.

امام سجاد (علیه السلام) نیز مانند سایر اولیای الهی، امتحان های زیادی را پشت سر گذاشت. اما در میان آنها چند مورد از برجستگی خاص برخوردار است که بیان می شود.

امتحان امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام) در حادثه عاشورا

یکی از ابتلائات و امتحانات بسیار سخت و طاقت فرسای زندگی امام سجاد (علیه السلام)؛ واقعه جانسوز کربلا است. آن جضرت در این واقعه جانگداز شاهد صحنه هایی بود که کمتر کسی طاقت دیدن و تحمل آن را دارد.

در جریان حادثه عاشورا در کربلا هنگامى كه تمام ياران امام حسين (علیه السلام) به شهادت رسيدند، امام سجاد (علیه السلام) صداى استغاثهٔ پدر را شنيد و با وجود بيمارى شديدى كه داشت از بستر برخاست، به عصا تكيه داد و مصمّم بود امام و رهبر خود را يارى كند، ولى نگاه سيدالشهدا (علیه السلام) به او افتاد و با صدای بلند فرمود: «خواهرم؛ ام كلثوم! مگذار پسرم به ميدان بيايد، مبادا زمين از نسل آل محمد (صلّی الله علیه و آله) خالى شود!». از اين رو ام كلثوم، آن حضرت را به بستر بازگرداند.[132]

هنگامى كه خيمه هاى امام حسين (علیه السلام) به آتش كشيده شد، حضرت زينب (سلام الله علیها) نزد امام سجاد (علیه السلام) آمد و عرض كرد: اى يادگار گذشتگان و پناه باقى ماندگان، وظيفه ما چىست؟ او فرمود: «عليكنّ بالفرار»؛ «بر شما باد كه فرار كنيد». تمام بانوان و كودكان در حالى كه گريان بودند و فرياد مى زدند محلّ اقامت را ترک كردند، ولى زينب (سلام الله علیها) باقى ماند و كنار بستر امام  به آن حضرت مى نگريست و امام بر اثر شدت بيمارى قادر به بيرون رفتن نبود.[133]

نکته قابل ذکر این است که امام سجاد (علیه السلام) در همین حال وظایف امامت را به بهترین نحو انجام داد و از  این امتحان بزرگ سربلند بیرون آمد.

اسارت امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

پس از فاجعه کربلا، امام سجاد و سایر اهل بیت امام حسین (علیهم السلام) را اسیر نموده روانه کوفه و شام کردند.

عمر بن سعد در همان روز عاشورا سر مقدس امام حسين (عليه السّلام) را با خولى بن يزيد اصبحى و حميد بن مسلم ازدى به سوى عبيد اللَّه بن زياد فرستاد و دستور داد سرهاى مقدس ديگر از ياران و جوانان بنى هاشم را که هفتاد و دو سر بود، جدا كنند و آنها را با شمر بن ذى الجوشن و قيس بن اشعث و عمر بن حجاج روانه كوفه كنند.[134] اما خودش آن روز را تا شب و فردا تا ظهر در كربلا ماند. سپس دستور كوچ داد و به همراه دختران امام حسين (عليه السّلام)، خواهران آن حضرت و زنانى كه با ايشان بودند و نیز كودكانی كه در ميان ايشان بود، راهی کوفه شد. او همچنین امام سجاد (عليه السّلام)را که دچار بيمارى معده بود و بيماريش چنان سخت بود كه نزديک به مرگ بود، وارد کوفه نمود.[135]

اسیران کربلا را بعد از ورود به شهر کوفه، به مرکز حکومت آن و بر عبیدالله بن زیاد وارد کردند. سخنانی بین حضرت زينب (سلام الله علیها) و عبیدالله رد و بدل شد که موجب خشم عبیدالله شد. آن‌گاه امام زين العابدین (عليه السّلام) را جلوی عبیدالله آوردند. عبیدالله به او عرض کرد: تو كيستى؟ فرمود: من على بن الحسين هستم. ابن زياد گفت: مگر خدا على بن الحسين را نكشت؟ امام فرمود: من برادرى داشتم كه نامش على بود و مردم او را كشتند؟ ابن زياد گفت: بلكه خدا او را كشت. امام فرمود: «(این) خدا است كه جان ها را در دم مرگ مى گيرد …».[136] ابن زياد خشمگین شده گفت: تو جرأت پاسخ دادن مرا نيز دارى؟ در حالی که هنوز توانائى بازگرداندن سخن من در تو هست؟ او را ببريد گردنش را بزنيد.در این موقع عمه‏اش زينب او را نگه داشت و گفت: اى پسر زياد آنچه خون از ما ريخته اى برای تو بس است و دست به گردن امام زين العابدين (علیه السلام) انداخته فرمود: به خدا سوگند دست از او بر نمی ندارم تا اگر خواستی او را بكشى مرا هم با او بكشى. ابن زياد به آن دو نگاه كرد و گفت: علاقه رحم و خويشى عجيب است. به خدا اين زن که من می بينم، دوست دارد او را با اين جوان بكشم؟ او را واگذاريد كه همان بيمارى كه دارد او را بس است؟

سپس عبيد اللَّه بن زياد، بعد از آن‌كه سر امام حسين (عليه السّلام) را به شام فرستاد، دستور داد زنان و كودكان را

آماده رفتن به شام كنند. ابن زیاد دستور داد به گردن امام سجاد (عليه السّلام) غل و زنجير سنگین قرار دادند. سپس ايشان را به دنبال سرها با محفر بن ثعلبه عائذى و شمر بن ذى الجوشن روان كرد. گفته شده حضرت سجاد (عليه السّلام) در تمام راه با كسى سخن نگفت. امام وقتی به قصر يزيد رسيدند، محفر بن ثعلبه صدایش را بلند كرد و گفت: اين محفر بن ثعلبه است كه مردمان پست نابكار را نزد امير المؤمنين آورده است؟ آن حضرت فرمود: آن كس كه مادر محفر زائيده پست تر و بدنهادتر است! (راوى) می‌گويد: هنگامى كه سرها را پيش روى يزيد گذاشتند، در حالی که در ميان آنها سر مقدس امام حسين (عليه السّلام) بود، يزيد گفت: «پس سرهای مردانى گرامى بر ما شكافته شد، در حالی که ایشان نافرمان و ستمكاران بودند».[137]

در این موقع يحيى بن حكم برادر مروان بن حكم كه پيش يزيد نشسته بود گفت: «هر آينه سرها (ئى كه) كنار طف (و كربلا جدا شد)، در خويشاوندى نزديک تر از پسر زياد است. بنده ای كه داراى نژاد پستى است (يا نژادى كه به دروغ خود را بدان بندد)»؛ «اميه (سر سلسله بنى اميه) روزگار را به شب رساند و حال این‌که دودمانش به شماره ريگ‌ها است، اما دختر رسول خدا دودمانى ندارد؟!».[138]

يزيد دست بر سينه يحيى بن حكم زده گفت: خاموش باش (يعنى در چنين وقتى بر كمى فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) دريغ و افسوس می خورى؟). سپس به على بن حسين (عليهما السّلام) گفت: اى پسر حسين پدرت خويشاوندى خود را با من بريد، حق مرا ناديده گرفت و در سلطنت من با من به نزاع برخاست، پس خدا با او چنان كرد كه ديدى؟ آن حضرت فرمود: «هيچ مصيبتى (ناخواسته) در زمين و نه در وجود شما روى نمى دهد، مگر اين‌كه همه آنها قبل از آن‌كه زمين را بيافرينيم، در لوح محفوظ ثبت است و اين امر براى خدا آسان است».[139]

يزيد به پسرش خالد گفت: پاسخش را بده. اما او ندانست چه بگويد. پس يزيد گفت: «هر مصيبتى به شما رسد، به دلیل اعمالى است كه انجام داده ايد و (خدا) بسيارى را نيز عفو مى‏كند!».[140] سپس یزید زنان و كودكان را خواند و پيش روى خود نشانيد و وضع لباس و هيئت آنان را نامناسب ديد پس گفت: خدا روى پسر مرجانه (عبيد اللَّه بن زياد) را زشت كند. اگر ميان شما خويشاوندى و نزديكى بود، اين كار را با شما نمی كرد و شما را با اين حال نمى فرستاد.

در همین حال فاطمه دختر امام حسين (عليه السّلام) می گويد: چون ما پيش روى يزيد نشستيم، دلش به حال ما سوخت. پس مردى سرخ‌رو از مردم شام برخاسته گفت: اى امير المؤمنين اين دخترک را به من ببخش و مقصودش من كه بهره از زيبائى داشتم، بود. من به خود لرزيدم و گمان كردم چنين كارى خواهد شد. پس جامه عمه‌ام زينب (سلام الله علیها) را گرفتم. ولی زينب كه می دانست چنين كارى نخواهد شد، به آن مرد شامى گفت: به خدا دروغ گفتى و خود را پست كردى. به خدا اين كار نه براى تو مقدور خواهد بود و نه براى او (يزيد). يزيد خشمگین شد و به                                                                                                                                                                                                                                                   زينب گفت: تو دروغ گفتى! همانا اين كار به دست من است و اگر بخواهم آن را انجام خواهم داد؟

زينب گفت: به خدا قسم، خدا اين كار را هرگز به دست تو نداده، مگر اين‌كه از دين ما بيرون روى و آئين ديگرى اختیار کنى! يزيد از خشم بسيار به جوش آمد و گفت: با من چنين سخن می‌گوئى؟ آیا غیر از اين است كه پدر و برادرت از آئين بيرون رفته اند؟ زينب فرمود: اگر مسلمان هستى، (بدان که) تو، پدر و جدت به دين خدا و آئين پدر و برادر من هدايت گشته اى؟ يزيد گفت: اى دشمن خدا دروغ گفتى! زينب فرمود: تو اكنون امير و فرمانروائى (هر چه خواهى بگوئى و هر چه خواهى انجام دهى)، از روی ستم دشنام می دهى و با سلطنت خود بر ما چيره شده اى؟ گویا يزيد (از اين سخنان آن جناب) شرمنده شده، خاموش شد. پس آن مرد شامی بار ديگر گفت: «اين دخترک را به من ببخش؟ يزيد به او گفت: دور شو، خداوند مرگت دهد.

سپس دستور داد زنان را در خانه ای جداگانه اسکان دهند و على بن الحسين (عليهما السّلام) هم نزد ايشان باشد. پس بعد از چند روز خاندان (عصمت) در آنجا ماندند. آنگاه يزيد، نعمان بن بشير را خواست و به او گفت: آماده شو تا اين زنان را به مدينه ببرى. یزید وقتی خواست آنان را به مدينه بفرستد، امام سجاد (عليه السّلام) را پيش خواند و با او خلوت كرد و به او گفت: خدا پسر مرجانه (عبيد اللَّه) را لعنت كند. بدان که به خدا اگر من با پدرت برخورد كرده بودم (و سر و كارش به دست من افتاده بود)، هيچ چيز از من درخواست نمی کرد، جز آنكه به او می دادم و با هر نيروئى كه داشتم، از مرگ او جلوگيرى می كردم (و نمی گذاشتم او را بكشند). ولى خدا چنين مقدر كرده بود كه مشاهده نمودى. پس (وقتی به مدينه رسيدى) از مدينه براى من نامه بنويس و هر چه خواستى به من گوشزد كن كه آن براى تو است (من آن را انجام خواهم داد). آن‌گاه لباس هاى او و جامه خاندانش (كه در كربلا به غارت برده بودند، يا لباس هائى كه خود براى ايشان آماده كرده بود) پيش آنان نهاد و همراه نعمان بن بشير فرستادگانى فرستاد و دستور داد ایشان را به سمت مدینه حرکت دهند.[141]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام) و واقعه حره‏

از جمله ابتلائات و امتحانات سخت دوران زندگی و مخصوصا دوران امامت امام سجاد (علیه السلام)، حادثه دلخراش حره در مدینه در دوران خلافت یزید بن معاویه است.

واقعه حره از جنایات بزرگ امویان پس از به شهادت رساندن امام حسین (علیه السلام) است. این واقعه مربوط به شورش مردم مدینه در بیست و ششم یا بیست و هفتم ذیحجه سال 63 هجری قمری است. شورشیان مدینه در این شورش توسط سپاه شام به خاک و خون کشیده شدند.

در این میان امام سجاد (علیه السلام) در این قیام شرکت نکرد. آنچه که مسلم و یقینی است؛ این است که امام سجاد (علیه السلام) از جنگ و قیام به اندازه سر سوزنی ترس و واهمه نداشت. او کسی است که مردانه و با شجاعت وصف ناشدنی در مقابل ابن زیاد ایستاده و با شهامت تمام می فرماید: آیا مرا به کشتن تهدید می کنی؟ مگر نمی دانی که کشته شدن عادت ما و افتخار ما در شهادت است.[142]

اما شرکت نکردن آن حضرت در قیام حره؛ به این دلیل بود که در آن زمان، اوضاع به شدت آشفته و نابسامان بود. یزید بر اوضاع مسلّط و در جهت حفظ موقعیت خود با تمام قوا ایستادگی می کرد و در این امر، هرگونه شورش و قیام و اعتراضی را به شدّت سرکوب می نمود. در چنین شرایط بحرانی، اگر حضرت دست به شمشیر برده و قیام می کرد، به یقین چیزی جز شکست و سرکوبی به دست نمی آمد. پس قیام و انقلاب باید با تدبیر و اندیشه و با در نظر گرفتن عواقب آن باشد، لذا؛ اگر امام سجاد (علیه السلام) هم قیام می کرد، در نهایت به شکست می انجامید. آن هم شکستی که نه تنها به سود اسلام نبود، بلکه در نهایت به نابودی اسلام می انجامید؛ زیرا امام سجاد (علیه السلام) بعد از جریان کربلا، رسالت خطیری بر عهده داشت و آن رساندن پیام کربلای خونین به جهانیان بود. امام باید با سلاح بیان و خطابه، قلب‌های خفته را بیدار و چشم های بسته را باز می نمود، تا حقیقت پنهان کربلا، بر آنها آشکار شود و همگان بدانند که هدف قیام خونین پدر بزرگوارش حسین بن علی (علیهما السلام)، حفظ اسلام و مکتب حقّه تشیّع بود، نه رسیدن به جاه و مقام و ریاست. امام سجاد (علیه السلام) باید زنده می ماند تا به جهانیان اعلام کند که امام حسین (علیه السلام)، اسلام را به شدت در معرض خطر نابودی می دید و حکومت ظالمانه و غیر دینی یزید را به هیچ وجه به صلاح اسلام و آینده آن نمی دید؛ لذا دست به شمشیر برده و در راه احیاء دین و اسلام کشته و به درجه رفیع شهادت نائل آمد و با خون پاک خود جانی تازه به کالبد وجود جهان اسلام دمید. پس برای حفظ و پاسداری از اهداف بلند حسینی، باید کسی باشد که به میدان آمده و با توکل بر خداوند به وعظ و سخنرانی و بیدار سازی مردم بپردازد تا به این وسیله راه امام حسین (علیه السلام) و اهداف سالار شهیدان تداوم یابد و آن شخص، کسی جز امام سجاد (علیه السلام) نبود.

علت دیگر عدم همکاری امام سجاد (علیه السلام) با شورشیان مدینه؛ این بود که در میان آنها افرادی وجود داشتند که نیّت پاک و هدف مقدسی نداشتند، بلکه هدفشان از قیام، دست یافتن به پست و مقام و ریاست بود.[143]

در این شرایط بحرانی، اگر آن حضرت با شورشیان قیام می کرد، به یقین، ایشان را متهم به ریاست طلبی کرده و می گفتند: اگر شما جاه طلب و علاقمند به پست و مقام نیستی، پس چرا با افرادی که ریاست طلب هستند، همکاری نمودی؟! در این رهگذر، هدف مقدس امام (علیه السلام) در پس پرده این اتهام، مخفی می ماند.[144]

مطابق تصریح منابع تاریخی، در جریان واقعه حره و هجوم شامیان به مدینه، بسیارى از خانواده ها، همسر و فرزندان خود را به خانه امام سجاد (علیه السلام) فرستادند و از آن حضرت پناه خواستند و در پناه آن حضرت تا پایان اشغال مدینه به دست سپاه مسلم بن عقبه، در امنیت و سلامت به سر بردند و از تعرض شامیان در امان ماندند.

از جمله خانواده هایى که به پناه امام سجاد (علیه السلام) آمده بودند؛ خانواده مروان بن حکم بود. این نکته نشان مى دهد که تنها علویان و یا بستگان نزدیک آنان از لطف و بزرگوارى امام بهره مند نبودند، بلکه همه کسانى که به آن حضرت التجا مى جستند، حتى عناصر بدخواه و بدسابقه اى چون مروان!، از کرامت او بهره مند مى شدند.

البته باید یادآور شد که پناه‌خواهى مروان براى خانواده اش از امام سجاد (علیه السلام)، مربوط به زمان یورش شامیان نبوده؛ زیرا مروان خود از بنى امیه و مورد حمایت سپاه شام  بود. بنابراین پناهندگى خانواده وى مربوط به ماجراى اخراج بنى امیه از مدینه است. در جریان آن حدود هزار نفر از بنى امیه، از مدینه رانده شدند. در چنین شرایطى، مروان در صدد پناه دادن به خانواده اش برآمده است. او نخست به عبدالله بن عمر روآورد و از او خواست تا در آن بحران و آشوب که علیه بنى امیه صورت گرفته بود، به همسرش (عایشه دختر عثمان بن عفان) پناه دهد و او را مخفى دارد تا اهل مدینه متعرض او نشوند، ولى عبدالله بن عمر نپذیرفت.

ناگزیر، مروان روى نیاز به خانه لطف و کرم و رحمت آورد و از على بن الحسین (علیهما السلام) پناه خواست و تقاضا کرد همسرش در میان خانواده امام جاى گیرد و امام درخواست او را پذیرفت.[145]

دلیل پناه دادن امام سجاد (علیه السلام) به همسر مروان و عدم ردّ درخواست مروان، براى آنان که چشم بیناى حقیقت دارند و با مقام معنویت و کرامت ائمه (علیهم السّلام) آشنا هستند، روشن و بى نیاز از توضیح است.

همان طور که على بن ابى طالب (علیه السلام) در بستر شهادت و در آخرین لحظات عمرش به فرزندانش سفارش مى کند درباره قاتل او کوتاهى نکنند و در نوشیدن آب و خوردن غذا بر او تنگ نگیرند، هر چند دشمنى کینه توز باشد.

با این همه، برخى ناآشنایان با مکتب اهل بیت (علیهم السلام) و یا غرض ورزانى که همواره در صدد خاموش ساختن نور اهل بیت (علیهم السلام) بوده اند، تلاش کرده اند که این لطف و بزرگوارى امام را به حساب دوستى قدیمى امام با مروان بگذارند![146] غافل از این که عناد و دشمنى مروان با علویان و اهل بیت (علیهم السلام) روشن است و نیاز به اثبات ندارد.

امان دادن امام سجاد (علیه السلام) به خانواده مروان، آن هنگام که مردم مدینه بنی امیه را از مدینه بیرون می کردند، سبب شد تا طى سه روز که مدینه دستخوش قتل و غارت بود، خانه امام مأمن خوبى براى پناهندگان باشد.  تعداد صد نفر زن با اعضاى خانواده خویش به منزل امام پناهنده شدند و امام تا آخر غائله از آنان پذیرایى کرد.[147]

این گونه امام سجاد (علیه السلام) با بزرگواری تمام این امتحان سخت را پشت سر گذاشت.

آثار و اقدامات امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

اولیای پاک و صالح خدا، وظیفه خود می دانند در هر موقعیت زمانی و مکانی، رسالت خود را برای حفاظت و نگهبانی از اعتقادات دینی ایفا کنند. حضرت سید الساجدین (علیه السلام) یکی از امامان معصوم و حجت های الهی است که با شناخت و درک موقعیّت زمان خویش، برای اعتلای جایگاه اسلام و تشیّع تلاش و کوشش فراوان نمود. او دست به اقدامات متعددی زد. از آن جمله می توان به «احیای نهضت عاشورا»، «افشای چهره امویان» و «تبیین مبانی اعتقادی و فرهنگی شیعه در قالب دعا» و آثاری مانند «صحیفه سجادیه» اشاره کرد. البته در زیر موضوعات دیگر به توضیح این آثار و اقدامات پرداخته خواهد شد.

امامت امام سجاد (زین العابدین) (عليه السّلام)

همزمان با شهادت امام حسین (علیه السّلام) در روز عاشورای سال ۶۱ هجری قمری، امامت امام سجاد (علیه السّلام) آغاز و تا زمان شهادتش ادامه می یابد.

مدت امامت آن حضرت را 34[148] یا 35[149] سال گفته اند. گفتنی است که  این اختلاف مدت، از اختلاف نظر مورخان درباره سال شهادت آن حضرت ناشی شده است.

دلائل امامت امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

امامان معصوم (علیهم السلام) برای اثبات ادعای خود بر امامت خویش، مانند ادعای انبیاء بر نبوت خود، نیاز به اقامه دلیل و برهان دارند. این دلیل یا به ‏تصریح رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و امامان قبلی (علیهم السلام) است و یا به وسیله ظهور و بروز کرامات و ‏معجزات انجام می گیرد.‏

در مورد دلایل امامت امام چهارم باید گفت: روایات شیعه با صراحت به این امر و همچنین جانشینی و وصایت آن حضرت از امام حسین (علیه السّلام) تصریح کرده اند.[150] در احادیثی که از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) در باره اسامی امامان شیعه (علیهم السّلام) نقل شده، نام امام سجاد (علیه السّلام) در میان ایشان آمده است. به عنوان مثال «حدیث لوح» که یکی از این احادیث است، در ذیل ذکر می شود:

امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: «پدرم به جابر بن عبد اللَّه انصارىّ فرمود: جابر با تو كارى (سؤالی) دارم هر وقت برایت دشوار نیست می خواهم با تو تنها باشم و آن را بپرسم. جابر عرض نمود: هر وقت شما دوست دارید. روزى پدرم با جابر خلوت نمود و به او فرمود: اى جابر! داستان لوحى كه در دست فاطمه دختر رسول خدا (صلّوات الله علیهما) دیدى چه بود و مادرم فاطمه از آنچه در آن لوح نوشته شده بود، چه فرمود؟ جابر عرض كرد: خداى بى شریک را گواه مى گیرم كه در زمان رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) روزى به قصد عرض تهنیت ولادت حسین (علیه السّلام) خدمت مادرت فاطمه (سلام الله علیها) رسیدم. در دستش صفحه سبزى دیدم كه گمان نمودم از زمرد بود و در آن خطّ سفیدى شبیه به نور آفتاب نوشته شده بود. به او عرض کردم: پدرم و مادرم فدایت، این صفحه چیست؟ فرمود: صفحه اى است كه خداوند عزّ و جلّ به پیامبرش هدیه داده كه نام پدر، شوهر و نام دو فرزند و نام جانشینان از فرزندم، در آن نوشته شده و پدرم آن را به عنوان چشم روشنى به من داده است.

جابر عرض کرد: مادرت فاطمه (سلام الله علیها) آن لوح را به دست من داد و من آن را خواندم و نسخه اى از آن نوشتم. پدرم به جابر فرمود: اى جابر ممكن است آن را به من نشان دهى؟ عرض كرد: آرى. پدرم همراه جابر به خانه او رفت. در همین حال، پدرم صفحه پوستى در آورد و فرمود: اى جابر تو به نوشته خودت نگاه كن تا من این نوشته را براى تو بخوانم. آنگاه شروع به خواندن کرد، در حالی که حتّى یک حرف نسخه پدرم، با نسخه جابر مخالف نبود. جابر عرض کرد: خدا را گواه مى گیرم كه من همین طور دیدم كه در آن لوح نوشته شده بود.

در لوح چنین آمده بود: به نام خداوند بخشنده بخشایشگر، این نوشته اى از سوى خداى عزیز حكیم به پیامبر، نور، حجاب، سفیر و راهنمایش. این نوشته را روح الامین از نزد پروردگار جهانیان فرود آورده است.

اى محمّد! نام هاى مرا بزرگ بشمار و نعمت هاى مرا سپاس بگذار و آنها را انكار مكن. من همان خدائى هستم كه معبودى جز من نیست. پشت ستمگران را مى شكنم و ستمدیدگان را به پیروزى مى رسانم. حاكم روز جزایم و من همان خدائى هستم كه معبودى جز من نیست. هر كس كه به غیر فضل من امیدوار باشد و یا به غیر از عدالت من بهراسد، او را عذابی می کنم كه هیچ یک از جهانیان را چنین عذابی نکرده باشم. پس تنها مرا بپرست و تنها به من توكّل كن. من پیامبرى نفرستادم كه عمرش پایان پذیرد و مدّتش سرآید، مگر آنكه جانشینى براى او قرار دادم. من تو را بر همه پیامبران برترى دادم و جانشینت را از همه جانشینان برتر نموده تو را به دو شیر بچّه و دو نواده ‏ات؛ حسن و حسین سرافراز كردم. حسن را پس از سر رسیدن مدّت پدرش، كان و معدن دانش خود قرار داده و حسین را كان وحى خودم قرار داده او را با شهادت سربلند نمودم و زندگى اش را به نیک بختى پایان بخشیدم. او برترین جان نثاران راه‏ من و والاترین شهیدان در نزد من است. كلمه تامّه خود را با او قرار داده و حجّت كامل را در نزد او گذاشتم. كیفر و پاداش من به وسیله عترت او است. نخستین فرد از عترت او؛ علىّ است. او سرور عبادت كنندگان و زینت بخش دوستان گذشته من‏ است …».[151]

متکلمان شیعه؛ مانند شیخ مفید، برتری علمی و عملی امام سجاد (علیه السّلام) بر دیگران را پس از پدرش، نخستین دلیل بر امامت وی دانسته اند.[152]

سفیان بن عیینه از حضرت صادق (علیه السلام) از پدرش از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل می کند: «رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به حسین (علیه السّلام) فرمود: اى حسین! از صلب تو نه تن از امامان بیرون آیند كه مهدى این امّت از جمله ایشان است، پس اگر پدرت شهید شد، حسن پس از او است. هنگامی که حسن مسموم گردد (به شهادت برسد)، تو (امام) هستى و وقتی تو شهید شدى، على فرزندت امام مى باشد».[153]

از سلیم بن قیس هلالى روایت شده كه گفت: از عبد اللَّه پسر جعفر طیار شنیدم كه مى گفت: من، امام حسن و امام حسین (علیهما السّلام)، عبد اللَّه بن عبّاس، عمر بن ابى سلمه و اسامة بن زید نزد معاویه بودیم. پس عبدالله بن جعفر طیار صحبتى را كه بین آن دو (عبدالله بن جعفر طیار و معاویه) رد و بدل شده بود ذكر كرد و گفت به معاویه چنین گفته است: من (یعنى عبد اللَّه) از حضرت رسول (صلى اللَّه علیه و آله) شنیدم كه حضرت فرمود: «ولایت من بر مؤمنان از ولایت آنها بر خودشان مقدم تر و بیشتر است. سپس فرمود: بعد از من برادرم علىّ بن ابى طالب (علیهما السلام) نسبت به مؤمنان ولایت دارد و ولایت او بر مؤمنان از ولایت آنها بر خودشان مقدم تر و بیشتر است. وقتى (علی (علیه السلام)) به شهادت رسید، فرزندم حسن (علیه السلام) اولى و مقدم بر مؤمنان است. سپس فرزندم حسین (علیه السلام) نسبت به مؤمنان اولى است. وقتى حسین (علیه السلام) شهید شد، فرزندش علىّ بن الحسین نسبت به مؤمنان اولى است. و تو ای عبداللَّه! او را خواهى دید. بعد از او فرزندم محمّد بن علىّ الباقر از مؤمنان نسبت به خودشان أولى است و تو اى حسین او را خواهى دید. سپس تا دوازده امام (علیهم السلام) كامل نمود كه نه نفر آنها از اولاد حسین (علیه السلام) بودند. عبد اللَّه می گوید: آنگاه امام حسن و امام حسین (علیهما السّلام) و عبد اللَّه بن عبّاس و عمر بن ابى سلمه و اسامة بن زید را گواه گرفتم كه همگى نزد معاویه به نفع من گواهى دادند».[154]

همچنین بر طبق نصوص شیعه، وسائلی؛ مانند شمشیر و یا زره رسول الله (صلّی الله علیه و آله)، می بایست نزد ائمه (علیهم السّلام) باشد که وجود اینها نزد امام سجاد (علیه السّلام)،[155] حتی در منابع اهل سنت به صراحت ذکر شده است.[156]

ادعای محمد بن حنفیه و شهادت حجر الاسود بر امامت امام سجاد (علیه السّلام)

محمد بن حنفیه، امام حسن و امام حسین (علیهما السّلام) را از خود برتر می دانست. اما بنابر روایتی پس از شهادت امام حسین (علیه السّلام) به امام سجاد (علیه السّلام) نامه ای نوشت و از او خواست امامتش را بپذیرد. استدلال ابن حنفیه این بود که امام حسین (علیه السّلام) بر خلاف امامان پیشین خود، به امام بعد از خود سفارش نکرده است. همچنین او فرزند بلافصل علی (علیه السّلام) و از جهت سن و کثرت روایت بر امام زین العابدین (علیه السّلام) برتری داشته است.

این مطلب را محدث کلینی چنین روایت می کند:

زراره از امام باقر (علیه السّلام) نقل می کند که فرمود: «پس از کشته شدن امام حسین (علیه السّلام)، برادرش؛ محمد حنفیه از امام علی بن حسین (علیهما السّلام) درخواست نمود تا در خلوت با او صحبت کند. موقعی که خدمت امام رسید، عرض کرد: فرزند برادرم! می دانی که پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله) وصایت و امامت را بعد از خود به امیرمؤمنان (علیه السّلام) و پس از او به امام حسن (علیه السّلام) و بعد از او به امام حسین (علیه السّلام) واگذار کرد. اما پدر شما (رَضِيَ اللَّهُ عَنْه‏)، به شهادت رسید در حالی که برای جانشینی بعد از خودش وصیتی نکرد! از طرفی می دانی که من؛ عموی شما و با پدرت از یک ریشه ام و زاده علی (علیه السّلام) می باشم. من با این سن و سبقتی که بر شما دارم، از شما که جوان هستید به امامت سزاوارترم! پس با من در مسئله جانشینی و امامت کشمکش و درگیری نداشته باشید».

امام علی بن الحسین (علیهما السّلام) در پاسخ عمویش، محمد حنفیه، با لحنی ملایم و دلسوزانه فرمود: «ای عمو! از خدا بترس و چیزی را که حقّت نیست مخواه. من تو را موعظه می کنم که مبادا از نادانان باشی. ای عمو! همانا پدرم (صلوات الله علیه) قبل از آنکه عازم عراق شود، به من در این باره وصیت کرد و ساعتی قبل از شهادتش نیز با من تجدید عهد نمود و این سلاح رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) است که پیش من است. پس متعرّض این امر مشو که می ترسم عمرت کوتاه و حالت دگرگون شود. همانا خدای عزّوجل، امر وصیت و امامت را در نسل حسین (علیه السّلام) مقرّر داشته است».

آنگاه امام سجاد (علیه السّلام) برای اینکه مطالب را به شکل عینی برای عمویش اثبات کند فرمود: «اگر می خواهی این مطلب را بفهمی، بیا نزد «حجرالاسود» برویم و از او داوری بخواهیم و مطالب را از آن بپرسیم!». امام باقر (علیه السّلام) می فرماید: «این گفت وگو میان آن دو در مکه بود. تا این که به حجرالاسود رسیدند. علی بن حسین (علیهما السّلام) به محمد حنفیه فرمود: اول تو به درگاه خدا دعا کن و از خدا بخواه تا حجرالاسود را به صدا درآورد و مطلب را از او بپرس. محمد، با تضرع و زاری و دعا به پیشگاه خدا از حجرالاسود خواست که مطلب را بیان کند، ولی حجر پاسخی نداد. امام سجاد (علیه السّلام) فرمود: ای عمو! اگر تو وصی و امام بودی، حجر جوابت را می داد».

محمد گفت: پسرِ برادر، اینک تو دعا کن و از خدا بخواه. پس علی بن حسین (علیهما السّلام) به آنچه خواست دعا کرد، سپس فرمود: «ای حجر، از تو می خواهم به آن خدایی که میثاق پیامبران و اوصیاء و همه مردم را در تو قرار داده است، وصی و امام بعد از حسین (علیه السّلام) را به ما خبر دهی!. در این هنگام، حجر چنان بلرزه درآمد که نزدیک بود از جای خود کنده شود. سپس خدای عز و جل او را به سخن آورد و به زبان عربی فصیح گفت: بار خدایا! همانا وصیت و امامت، بعد از حسین بن علی (علیهما السّلام) به علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب (علیهم السّلام)، پسر فاطمه (سلام الله علیها) دختر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) رسیده است. پس محمد حنفیه از سخن خود برگشت و پیرو علی ابن حسین (علیهما السّلام) گردید».[157]

البته مرحوم علامه مجلسی، در ذیل این حدیث می گوید: «راجع به محمد حنفیه، اخبار مختلفی وارد شده است. ‏برخی از اخبار، دلالت بر جلالت قدر او دارد، چنانکه میان شیعه مشهور است. اما برخی دیگر؛ مانند همین روایت، ‏دلالت بر صدور بعضی از لغزش‌ها از وی را دارد. ولی ممکن است، این منازعه و مخاصمه او با امام چهارم (علیه ‏السّلام) صوری و ظاهری و روی بعضی از مصالح بوده؛ از جمله این که مبادا ضعفاء شیعه بگویند: محمد بن حنفیه از ‏علی بن حسین (علیهما السّلام) بزرگ‌تر است و به امامت سزاوارتر است. همچنین موضوع نیامدن او با برادرش امام ‏حسین (علیه السّلام) به کربلا، ممکن است به دستور خود امام و به دلیل بعضی از مصالح بوده باشد».‏[158]

در روایت دیگری چنین آمده است که؛ ابوبصیر می گوید: «از امام باقر (علیه السّلام)‌ شنیدم که فرمود: ابوخالد کابلی، روزگاری پیش‌خدمت محمد حنفیه بود و کم‌ترین تردیدی در امامت او نداشت. او روزی به محمد حنفیه گفت: قربانت گردم من مودّت و حرمت شما را دارم. شما را به احترام رسول الله (صلّی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان (علیه السّلام) قسم می دهم که به من بگوئید: آیا شما همان امامی هستید که خداوند طاعت او را بر همه واجب کرده است؟». محمد حنفیه در پاسخ او گفت: ای اباخالد، مرا قَسَم بزرگی دادی، بدان که امام واجب الطاعه، علی فرزند برادرم می باشد. او امام من و تو و هر مسلمانی است.

سپس امام باقر (علیه السّلام) اضافه می فرماید: هنگامی که مطلب برای ابوخالد روشن شد. او خدمت امام سجاد آمد و اجازه ملاقات خواست. امام به او اجازه ورود داد. هنگامی که بر حضرتش وارد شد، امام رو به او کرد و فرمود: خوش آمدی ای کنگر! دیدن ما نمی آمدی؟ چطور شده که اکنون سراغ ما آمده ای؟ هنگامی که ابوخالد، این سخن را از حضرتش شنید به سجده افتاد و سجده شکر بجای آورد و گفت: خدای را شکر که قبل از مردن، امامم را به من شناساند. امام (علیه السّلام) پرسید: ای اباخالد چگونه امامت را شناختی؟

ابوخالد گفت: شما درست نامم را ذکر کردید که جز مادرم، کسی مرا به این نام، نمی‌شناخت و علاوه بر این، من تا به حال در مسئله امامت کور بودم و یک عمر خدمتگزار محمد حنفیه بودم و تردیدی نداشتم که او امام من است. ولی ابن حنفیه به من گفت: که او (علی بن حسین (علیهما السّلام)) امام بر من و تو و همه مسلمانان است، و از آن پس ابوخالد قائل به امامت امام زین العابدین (علیه السّلام) شد.[159]

امام صادق (علیه السّلام) در باره اعتقاد محمد بن حنفیه به امامت امام سجاد (علیه السّلام) فرمود‎: «‎محمد حنفیه نَمُرد، مگر آن که به امامت علی بن حسین (علیه السّلام) اقرار و اعتراف داشت».[160]

آثار و اقدامات علمی امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

علی رغم خفقانی که در زمان امام سجاد (علیه السلام) بر فضای جامعه حاکم بود، آن حضرت توانست آثار مکتوبی از خود به یادگار بگذارد که در این نوشته به آن ها اشاره می شود:

  1. صحیفه سجادیه: صحیفه سجادیه به اخت القرآن، زبور آل محمد (صلّی الله علیه و آله) و انجیل اهل بیت (علیهم السّلام) شهرت دارد. سند صحیفه به امام محمدباقر (علیه السّلام) و زید بن علی بن حسین (علیهما السلام) می رسد. شرح های بسیاری به قلم دانشمندان بزرگ اسلامی بر صحیفه نوشته شده که شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب «الذریعة» حدود هفتاد شرح را نام برده است.[161]
  2. مناجات های پانزده گانه (مناجات خمسة عشر).‏[162]
  3. رساله حقوق: امام سجاد (علیه السّلام) در این رساله به تمام ابعاد زندگی و روابط انسان با آفریدگار و خویشتن و خانواده و جامعه و حکومت و معلم و دیگر کسان پرداخته است. این رساله را ابوحمزه ثمالی، شاگرد امام سجاد (علیه السلام) نقل کرده است.[163]

4- دیوان شعر امام سجاد (علیه السلام).[164] این دیوان بازتابی از صحیفه سجادیه است با مفاهیم گهربار و زیبا، زبانی شیوا و جنبه های هنری نغز و بدیع، تأثیری شگرف بر جان آدمی دارد و در هدایت و سعادت او مفید و سازنده است.

نسخه ای که براساس آن، اشعار ترجمه شده است به کوشش «ماجد بن أحمد العطیه» گردآوری و در مؤسسه «النور للمطبوعات» بیروت به چاپ رسیده است.

دیوانی که اکنون در دست است، از اولین تا آخرین بیت آن، حکمت و اندرز، برحذر داشتن، یادآوری و امیدوار کردن و ترساندن است. شیح آغا بزرگ تهرانی در کتاب «الذریعه فی تصانیف الشیعه» در جلد 9، ص 431، شماره 2499 با این سخن از این دیوان یاد کرده است: این دیوان به امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام) نسبت داده می شود. این دیوان 150 بیت دارد که براساس حروف قافیه، مرتب شده برای هر حرف پنج بیت می باشد و (لا= لام + الف) را یک حرف مستقل به حساب آورده است.

نسخه ای دیگر که شامل 23 برگ می باشد، نزد «مجید موقّر» در تهران وجود دارد و در پایان آن گفته: این کتاب در هفتم محرم سال هزار و دویست و نود و هشت به پایان رسید. در ادامه 37 برگ متنی می آید.

در پایان باید گفت: «دیوان امام سجاد (علیه السلام)» نوشته «ماجد بن احمد العطیه» را دکتر «آفرین زارع» عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز ترجمه کرده است. این کتاب 157 صفحه ای را انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بین المللی در تهران در سه هزار نسخه منتشر کرده است و با شماره ثبت 490198 در کتابخانه شماره یک مجلس شورای اسلامی موجود است.

5- كتاب علی بن الحسين (علیهما السلام).‏ این کتاب از تألیفات امام زين العابدين (عليه السلام) و نام آن «كتاب علي بن الحسين» است. این کتاب متأسفانه هم اکنون در دست نیست ولی ما به قطعه کوچکی از این کتاب دست پیدا کردیم که آن را امام محمد باقر (عليه السلام) فرموده، در آنجا که می فرماید: «ما در (كتاب علي بن الحسين) این گونه یافتیم که می فرماید: هنگامی که واجبات الهی ادا شود و به سنت های پیامبر عمل گردد …».‏[165]

6- مناجاة الانجيلية.[166] «مناجات انجیلیه مفصل ترین مناجاتی است که از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده است. این دعا معروف به انجیلیه است و وجه تسمیه آن این است که فقرات این دعا شبیه اکثر فقرات و مواعظ انجیل است که بر حضرت عیسی (علیه السلام) نازل شده است.[167]

امام سجاد ‏(زین العابدین) (علیه السّلام) مرجع پاسخگویی

امام سجاد (علیه السّلام)، مظهر آمیختگى علم و حلم ضمن ایفاى وظیفه الهى خود و حفظ ارزش هاى دین و پاسدارى از تشکل شیعى در سخت ترین ادوار سیاسى – اجتماعى، به پرسش های متعدد مردم نیز پاسخ می داد. موارد زیادی از پاسخ های آن حضرت به سؤالات افراد در کتب روایی و تاریخی نقل شده که در این نوشتار مختصر به یکی از آنها اشاره می شود:

ابو حمزه ثمالى نقل می كند: «يكى از قضات اهل كوفه بر حضرت سجّاد (عليه السّلام) وارد شد و عرض کرد: خدا مرا فدای شما كند! مرا از حقيقت آيه؛ «و میان آنان و مناطقى كه در آن بركت قرار داده بودیم، آبادى هایى آشكار بود (كه به هم وصل و نزدیک بود) و سفر در میان قریه ها را به طور متناسب مقرّر كرده بودیم (و به آنان گفتیم:) در این مناطق شب ها و روزها در حال امن سفر كنید»؛[168] آگاه فرما؟

حضرت فرمود: اطرافيان شما در عراق چه مى گويند؟ گفت: مى گويند مراد مكّه است.

فرمود: مگر در جايى بيشتر از مكّه سرقت ديده اى؟ گفت: پس آن چيست؟

فرمود: مراد فقط مردان است. گفت: اين در كجاى قرآن است؟

فرمود: مگر آيه «و چه بسا ده و آبادى كه از فرمان پروردگارشان و فرستادگان او سر باز زدند»[169] و آیه «و آن آبادی ها را چون ستم كردند، هلاک كرديم»؛[170] و همچنین آیه «و از شهرى كه در آن بوديم و از كاروانى كه با آن آمديم، بپرس»؛[171] را نشنيده‏اى؟ آيا پرسش از قريه و آبادى مى كند يا مردان يا قافله؟

راوى می گويد: آن حضرت در اين معنا آيات ديگرى نیز تلاوت فرمود.

سائل پرسيد: قربانت گردم، پس اينان چه كسانى هستند؟ فرمود: آنان ما هستيم، مگر اين آيه را نشنيده اى كه می فرماید: «در آن (آبادی) ها شب ها و روزها ايمن و بی ترس رفت و آمد كنيد»؟[172] اینجا مراد، ايمنى از انحراف و كجى است.[173]

مناظرات امام سجاد ‏(زین العابدین) ‏(علیه السلام)

مناظره گفتمانی برای ایجاد فهم مشترک و درک متقابل توأم با اثربخشی دوجانبه است. آنچه در آموزه ‌های دینی اهمیت دارد، بیان حقیقت اسلام و دفاع از آن است. این امر به حسب شرایط زمان و نیازها تفاوت می کند. امامان معصوم (علیهم السّلام) نیز در قالب‌های مختلف؛ مانند بیان حدیث، تربیت شاگردان و تشکیل حوزه های تعلیماتی، از اسلام دفاع می کردند. باید دانست که بیان حقیقت اسلام منحصر به مناظره با مخالفان نبوده و نیست؛ از این رو بعضی از امامان (علیهم السلام) با مخالفان مناظره نمی کردند. البته دلیل مناظره نکردن ایشان، شاید به علت نبودن موقعیت مناسب برای این امر بوده باشد.

شرایط زمان امامان با شرایط زمان ما تفاوت زیادی دارد. ایشان فرصت بیشتری داشتند که با مخالفان مناظره کنند. بعلاوه اینکه در زمان امامان؛ ماهواره، اینترنت و… وجود نداشت و حجم شبهات و پرسش‌ها به مراتب کم‌تر از عصر ما بود.

امام سجاد (علیه السّلام) از زمره امامانی است که در زمان امامت خود مناظرات متعددی با مخالفان و موافقان داشته است.

اینک به دو مورد از مناظرات آن حضرت اشاره می شود:

  1. هنگامی که در ماجرای کربلا، امام سجّاد (علیه السّلام) را با همراهانش به صورت اسیر، وارد دمشق کردند، پیرمردی از اهالی شام نزدیک آن حضرت و همراهانش آمد و گفت: «حمد و سپاس خدای را که شما را کشت و شهرهای شما را از مردان شما آسوده و امیرمؤمنان (یزید) را بر شما مسلّط نمود». امام (علیه السّلام) با آن پیرمرد که از مسلمانان ناآگاه بود، چنین مناظره کرد: ای پیرمرد آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: آری. امام فرمود: آیا معنای این آیه‌ را به خوبی فهمیده ای که خداوند می فرماید: «بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمی کنم، جز دوست داشتن خویشانم».[174] پیرمرد گفت: آری این آیه را خوانده ام. امام فرمود: خویشاوندان پیامبر (صلّی الله علیه و آله) در این آیه، ما هستیم. سپس فرمود: ای پیرمرد! آیا این آیه را خوانده ای که می فرماید: «و حق نزدیکان را بپردازد»؟[175] گفت: آری خوانده ام. امام فرمود: خویشان و نزدیکان پیامبر (صلّی الله علیه و آله) در این آیه‌، ما هستیم. امام باز فرمود: ای پیرمرد! آیا این آیه را خوانده ای: «و بدانید هرگونه غنیمتی به شما رسد، خمس آن برای خدا و برای پیامبر و برای خویشاوندان نزدیک و … است»؟[176] گفت: آری خوانده ام. امام فرمود: خویشان پیامبر (صلّی الله علیه و آله) در این آیه، ما هستیم. امام بار دیگر فرمود: ای پیر مرد! آیا این آیه را خوانده ای: «خداوند فقط می خواهد، هرگونه پلیدی را از شما خاندان دور کند و کاملاً شما را پاک سازد».[177] پیرمرد گفت: آری خوانده ام. امام فرمود: آن خاندانی که خداوند این آیه (آیة تطهیر) را در خصوص ایشان نازل کرد، ما هستیم.

در این هنگام پیرمرد، ساکت شد و حقیقت را دریافت و آثار پشیمانی از آنچه گفته بود در چهر‌ه اش آشکار شد

و پس از لحظه ای به امام سجّاد (علیه السّلام) گفت: «تو را به خدا آیا شما همان هستید که گفتی»؟

امام فرمود: «سوگند به خدا و به حقّ جدّم رسول‌ خدا (صلّی الله علیه و آله)، ما همان خاندان هستیم». پیرمرد، با شنیدن این جمله، منقلب شد، گریه کرد و دست به آسمان بلند نموده، گفت: «خدایا ما از دشمنان جنّی و انسی آل محمّد (صلّی الله علیه و آله) بیزار هستیم». آن‌گاه در محضر امام سجّاد (علیه السّلام) توبه کرد.[178]

  1. حسن بصری یكی از دانشمندان قرن اول هجری است كه دستگاه حكومت بنی امیه از چهره مذهبی او برای توجیه خیانت خود استفاده فراوان نموده است.[179] او از چهره های مذهبی معروف زمان امامت امام علی بن الحسین (علیهماالسلام) بود. روزی حسن بصری در برابر انبوهی از جمعیت در سرزمین منا مشغول وعظ و سخنرانی بود. امام چهارم از آنجا عبور می كرد، وقتی كه منظره این سخنرانی را دید، برای آشکار ساختن نیات درونی او و آگاه نمودن مردم، كمی ایستاد و به او فرمود: مقداری سكوت كن سپس فرمود: كردار خودت، بین خود و خدا، طوری هست كه اگر فردا مرگ به سراغ تو آید، از عمل خود راضی باشی؟ عرض کرد: نه. امام فرمود: تصمیم داری كردار كنونی خود را ترک كنی و كرداری پیش گیری كه برای مرگ مورد پسند باشد؟ او كمی سرش را پائین انداخت، بعد سر برداشت و گفت با زبان می گویم تصمیم دارم، ولی بدون حقیقت. امام فرمود: آیا امید داری كه پیامبری پس از محمد (صلّی الله علیه و آله)، بیاید و تو با پیروی او سعادتمند شوی؟ عرض کرد: نه. امام فرمود: آیا امید داری كه جهان دیگری وجود داشته باشد، كه در آنجا به مسئولیت های خود عمل كنی؟ عرض کرد: نه. امام فرمود: آیا كسی را دیده ای كه با داشتن كمترین شعور، حال تو را برای خویش بپسندد؟ تو با اعتراف خودت در حالی به سر می بری كه از آن راضی نیستی، تصمیم انتقال از این حال را هم نداری و به پیامبری دیگر و جهانی جز این جهان، برای عمل هم امیدوار نیستی، آن وقت با این وضع اسف انگیز كه خود داری مشغول وعظ و نصیحت دیگرانی؟

منطق نیرومند امام چنان این سخنور زبردست را ساکت نمود، كه دیگر نتوانست چیزی بگوید. همین كه امام از آنها دور شد، حسن بصری پرسید: این كه بود؟ گفتند: او علی بن الحسین (علیهماالسلام) بود. حسن بصری گفت: حقاً او از خاندان علم و دانش است. پس از این مناظره، دیگر ندیدند كه حسن بصری مردم را موعظه كند.[180]

فعالیت های علمی امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)

امامان معصوم (علیهم السّلام) ظرف دانش الهی هستند که بتوانند با آن علوم خدادادی، مفاهیم قرآن را تشریح نموده، انسان ها را راهنمایی کنند. امام سجاد (علیه السلام) از زمره این امامان بزرگوار است. او در روایتی فرمود: «ميان خدا و حجّت او كه امام هر زمان است، حجاب و مانعى وجود ندارد. پس خداوند پيش روى حجّت خود پوششى نيفكنده است. ما درهاى علم خدا هستیم. ما راه مستقيم، كانون علم خدا، بازگوكننده و شرح دهنده وحى خدا، استوانه هاى اصلى كاخ توحيد او و جايگاه راز نهانى او هستیم».[181]

امام سجاد (علیه السلام) با تشکیل جلسه های درس و مباحثه در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله)، رشته های مختلف علوم الهی، از قبیل تفسیر، حدیث و فقه را به دوستداران دانش و معرفت می آموخت. وی دانش پژوهان را به درک عمیق دین و استنباط احکام ترغیب می کرد. کوشش امام زین العابدین (علیه السلام) در این عرصه، ثمره های علمی فراوانی برای جامعه اسلامی به بار آورد و عالمان بسیاری به دست حضرت تربیت شدند. امام زین العابدین (علیه السلام) با گروهی از اندیشمندان و فقیهان مدینه به مذاکره و مباحثه می پرداخت. ابن حازم در این باره می گوید: «سلیمان بن یسار با علی بن الحسین (علیهما السلام) در میانه قبر و منبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می نشستند و تا بالا آمدن آفتاب به مذاکره و مباحثه می پرداختند، وقتی می خواستند برخیزند، عبداللّه بن ابی سلمه، سوره ای می خواند و پس از ختم سوره دعا می کردند».[182] امام (علیه السلام) برای دانش آموزان احترام شایانی قائل بود. هنگامی که دانش آموزی خدمت ایشان می رسید، می فرمود: «چون طالب علم از خانه خود بیرون می آید، پای خود را بر هیچ تر و خشکی از زمین نمی گذارد، مگر آنکه تا هفتمین طبقه زمین برای او تسبیح می فرستند».[183] در سایه تلاش های امام سجاد (علیه السلام)، افراد بسیاری از علم حضرت بهره مند شده، زمینه برای نهضت علمی ـ فرهنگی امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) فراهم آمد.

قرآن‏ به خط امام‏ سجاد ‏(زین العابدین‏) (علیه السلام)

در بعضی از كتابخانه هاى ايران، نسخه‏ها يا برگ هائى از قرآن وجود داشته و دارد كه گفته می شود: به دست امام على بن الحسين (علیهما السلام) نوشته شده اند. اما در این میان یکی از این نسخه ها مورد تأیید بسیاری از کار شناسان مربوطه است که عبارت است از:

قرآن كتابخانه آستان قدس رضوی (علیه السلام): مشخصات این قرآن بدین قرار است:

  1. اين قرآن بر پوست آهو نوشته شده و از اول آيه 180 سوره بقره شروع شده و پايان آن سوره ناس می باشد. همچنین در پایان قرآن اين جمله نگاشته شده است: قوله الحقّ و له الملك إنّ اللّه لا يخلف الميعاد. كتبه المنتظر بوعده علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبي طالب.
  2. در سال 1294قمری هنگام نيابت توليت مرحوم ميرزا سعيد خان انصاری «مؤتمن الملک» كه سال آخرين صحافى اين قرآن است، براى صفحات آن حاشيه اى از كاغذ قرار داده و دور كاغذ متن را با طلا و لاجورد و شنجرف جدول كشى و تذهيب كرده اند. طبق نامه اى كه در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است، واقف اين نسخه و چند نسخه قرآن ديگر، شاه عباس كبير است. عين وقفنامه متعلّق به اين نسخه بر اثر صحافى يا به علل ديگر از بین رفته، ولى در نسخ ديگر موجود است.
  3. مشخص نیست صفحات اول قرآن بر اثر چه پيش آمدى سياه شده كه خواندن آن به سهولت ممكن نيست.
  4. اين قرآن داراى 369 برگ است و هر صفحه به طول 32 بهر و به عرض 25 بهر و 5 مو است.
  5. بين آيات، مانند ساير قرآن ها فواصلى يا تذهيبى وجود ندارد، ولى در همه جا به فاصله يكى دو سه صفحه در آخر يک آيه چند نقطه كه دايره اى را تشكيل می دهد موجود و رنگ اين نقطه ها قرمز و سياه است.

6- آيه مباركه‏ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» در هر سوره از اول سطر شروع می شود. فاصله بين آخر هر سوره و اول سوره ديگر اندكى بيش از فواصل باقى سطور است.[184]

نکته آخر اینکه انتساب این قرآن را بسیارى به امام على بن الحسين (علیهما السلام) قطعى می دانند.‏[185]

صحیفه سجادیهٔ امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

از آثار به یادگار مانده از امام سجاد (علیه السلام)، کتاب ارزشمند صحيفهٔ سجاديه است. این کتاب مجموعه ای از دعاهاى امام زين العابدين (عليه السلام) است که انشا فرموده‏ و فرزند بزرگوارشان امام محمد باقر (عليه السلام) و نیز برادرش زید بن علی آن‏ها را نوشته‏ اند. امام جعفر صادق (عليه السلام) نيز در مجلس حاضر بوده و آنها را مى شنيده است. از صحیفه سجادیه که سند آن به امام سجاد (علیه السلام) منتهی می شود، به «اخت القرآن» و «انجیل اهل البیت (علیهم السلام)» و «زبور آل محمد (صلی الله علیه و آله)» و «صحیفه کامله» تعبیر شده است.[186]

صحیفه سجادیه، مجموعه ای از 75 دعا و نیایش بوده که امام سجاد (علیه السلام) املا کرده و امام باقر (علیه السلام) و برادرش زید بن علی آن را در دو نسخه نوشته اند. نسخه زید بن علی به فرزندش یحیی بن زید می رسد و او آن را برای حفاظت از تصاحب بنی امیه به متوکل بن هارون می دهد. متوکل بن هارون که از اصحاب امام صادق (علیه السلام) بوده، مجموعه ای را که در اختیار داشته به امام صادق (علیه السلام) عرضه کرده و با نوشته امام محمد باقر (علیه السلام) مقابله می کند و هیچ اختلافی در آن ها نمی یابد. آنگاه مطابق با وصیت یحیی بن زید آن را در حضور امام صادق (علیه السلام) به محمد و ابراهیم دو فرزند عبدالله بن حسن تحویل می دهد. پس از آن امام صادق (علیه السلام) آن را بر متوکل املا می نماید. متوکل در این مورد می گوید: «امام صادق (علیه السلام) هفتاد و پنج دعا به من املا فرمود. یازده باب آن از دستم رفت و شصت و چند باب آن را حفظ کردم…».[187]

سند صحیفه ای که اکنون موجود است، به «بهاء الشرف» می رسد. وی در سال 516 قمری در ماه ربیع الاول این دعاها را به سندی که در اول صحیفه نقل شده، دریافت کرده است. البته صحیفه سال ها قبل از «بهاء الشرف» معروف بود. چنان که نجاشی در ذیل ترجمه «متوکل بن عمیر بن متوکل» نوشته است: «دعای صحیفه از یحیی پسر زید روایت شده است. سپس ادامه می دهد: روى عن يحيى بن زيد دعاء الصحيفة. أخبرنا الحسين بن عبيد الله، عن ابن أخی طاهر، عن محمد بن مطهر، عن أبيه، عن عمير بن المتوكل، عن أبيه متوكل، عن يحيى بن زيد بالدعاء».[188] بی تردید نجاشی قبل از «بهاء الشرف» می زیسته و در سال 450 قمری وفات یافته است.

علامه مجلسی نیز از نسخه ای از صحیفه یاد می کند که مربوط به سال 333 قمری است: «قد وجدت فی نسخة قدیمة من الصحیفة الکاملة… و کان تاریخ کتابتها سنه ثلاث و ثلاثین و ثلاثماه…».[189] شایان ذکر است که صحیفه سجادیه به بررسی سندی نیاز ندارد، چون بسیاری از علما ادعای تواتر آن را کرده اند. از مطالعه اجازاتی که برای نقل صحیفه سجادیه به ثبت رسیده است، چنان برمی آید که این کتاب به بررسی سندی نیاز ندارد و متواتر است.

علامه مجلسی می نویسد: «…و یرتقی الاسانید المذکوره هنا الی سته و خمسین الف اسنادا و مائة اسناد». یکی از شارحان صحیفه نیز چنین نوشته است: «و لما کانت نسبه الصحیفه الشریفه الی صاحبها علیه السلام ثابتة بالاستفاضة التی کادت تبلغ حدالتواتر…».[190]

ناگفته نماند به دلیل نداشتن حجیت و اتقان، از چند جهت نمی توان به سندی که در مقدمه صحیفه ذکر شده، اکتفا شود. آن جهات عبارتند از:

  1. از سید نجم الدین بهاء الشرف، که در اول سند آمده، در کتاب های رجالی ذکری به میان نیامده است. همچنین از «عکبری» و «عبدالله بن عمر بن الخطاب» نیز در کتاب های رجالی یاد نشده است.
  2. اگر چه در کتب رجالی از «ابوالمفضل» یاد شده، اما بیشتر او را تضعیف کرده اند. نجاشی در مورد وی می گوید: «کان سافر فی طلب الحدیث عمره و کان فی اول امره ثبتا ثم خلط و رایت جل اصحابنا یغمزونه و یضعفونه».[191]
  3. در رجال نجاشی آمده است: «متوکل بن عمیر بن متوکل» صحیفه را از «یحیی بن زید» نقل کرده، در حالی که در مقدمه صحیفه می خوانیم: عمیر از پدرش «متوکل» نقل کرده و این متوکل توثیق نشده است.
  4. اخبار شیخ سعید ابو عبد الله … در سال 516 قمری بوده و عبدالله بن عمر، که در سند آمده، صحیفه را در سال 265 قمری نقل کرده است. تنها سه راوی «ابو منصور عکبری و ابو المفضل و شریف ابو عبد الله» واسطه این دو نفر شمرده می شوند. بعید به نظر می رسد که در فاصله زمانی بین شیخ سعید و عبدالله بن عمر (251 سال) فقط سه راوی واسطه قرار گیرند، مگر این که گفته شود این سه راوی یکدیگر را ملاقات کرده باشند.

با همه اینها صحیفه سجادیه به چند دلیل نیاز به بررسی سندی ندارد:

  1. علمای امامیه بر استفاضه و بلکه تواتر آن اتفاق نظر دارند. چنان که عالم بزرگوار الهی قمشه ای می گوید: «… علمای بزرگ امامیه می گویند: صدور صحیفه سجادیه از امام سجاد (علیه السلام) به روایات مستفیضه بلکه قریب به تواتر است. هیچ شک و تردیدی در این که کلام امام است، وجود ندارد».

آیت الله العظمی مرعشی نجفی نزد زیدیه و اسماعیلیه نیز ادعای تواتر کرده است. در همین مورد، کلام علامه مجلسی قبلا نقل گردید.

  1. فصاحت و بلاغت صحیفه حاکی از آن است که نمی تواند کلام غیرمعصوم باشد. چنان که «طنطاوی»، مفسر قرآن، وقتی آیت الله العظمی مرعشی نجفی، صحیفه سجادیه را به عنوان هدیه برایش ارسال می کند، می گوید: «این کتاب را فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق دیدم».
  2. نکته دیگری که بر صدور صحیفه از امام دلالت می کند، سندهای متعدد و اجازه های گوناگون است. علامه مجلسی درباره طرق روایی صحیفه، می گوید: «و اعلم انها کثیره جدا بحیث یعسر الضبط والاحاطه والاحصاء…» در صورت اجازه ای که «امیر ماجد بن امیر جمال الدین محمد الحسینی الدشتکی» به «مولی محمد شفیع» داده است، سند متصل دیگری وجود دارد که قابل توجه می نماید: «انی ارویها عن والدی السید السند العلامه الثقه… جمال الدین محمدبن عبدالحسین الحسینی الدشتکی عن عمه السید معزالدین محمد ابن السید الفاضل… نظام الدین احمد… عن ابیه السید نظام الدین احمد المذکور عن ابیه معزالدین ابراهیم، عن ابیه سلام الله عن ابیه عمادالدین مسعود، عن ابیه صدرالدین محمد، عن ابیه غیاث الدین منصور عن ابیه صدرالدین محمد عن ابیه ابراهیم عن ابیه محمد عن ابیه اسحاق عن ابیه علی عن ابیه عربشاه عن ابیه امیرانبه، عن ابیه امیری،عن ابیه الحسن، عن ابیه الحسین، عن ابیه علی، عن ابیه زید، عن ابیه علی، عن ابیه محمد، عن ابیه علی، عن ابیه جعفر، عن ابیه احمد، عن ابیه جعفر، عن ابیه محمد، عن ابیه زید، عن ابیه الامام علی بن الحسین زین العابدین علیه و علی آبائه التحیه والسلام…».[192]

ظاهرا «امیر ماجد» با بیست و نه واسطه سند خود را به امام زین العابدین (علیه السلام) رسانده است. همچنین علامه مجلسی اجازه های متعددی در مورد صحیفه در جلد 107 بحار صفحه 43 به بعد نقل کرده است. یک مورد از این اجازه ها که قابل توجه است، اجازه روایتی است که پدر علامه مجلسی در عالم رؤیا از امام زمان «عجل الله تعالی فرجه شریف» دریافت کرده است:

«ایشان می گوید: در بين خواب ‌و‌ بيداری ديدم ‌كه‌ گويا ‌در‌ مسجد جامع عتيق اصفهان ايستاده ‌ام‌ ‌و‌ حضرت مهدی (عليه السلام) نيز ايستاده بود. ‌من‌ چند مسئله ‌را‌ ‌كه‌ برايم مشكل شده بود، ‌از‌ محضر ‌آن‌ حضرت پرسيدم، ‌پس‌ جواب ‌آن‌ ‌را‌ برايم بيان فرمود. آنگاه ‌از‌ كتابی ‌كه‌ ‌به‌ ‌آن‌ عمل كنم، سؤال كردم ‌و‌ ‌آن‌ حضرت مرا ‌به‌ مولانا محمد التاج حواله داد.‌ ‌من‌ نزد ‌او‌ رفتم ‌و‌ ‌از‌ ‌او‌ كتابی گرفتم. ‌به‌ نظرم آمد ‌كه‌ ‌آن‌ كتاب دعا بود. ‌پس‌ ‌آن‌ ‌را‌ بوسيدم ‌و‌ ‌بر‌ چشم نهادم، ولی وقتی ‌به‌ خويش آمدم و ‌از‌ خواب بيدار شدم، ‌آن‌ كتاب ‌را‌ ‌در‌ دست خود نيافتم. ‌پس‌ ‌تا‌ صبح گريه كردم، فردای ‌آن‌ روز ‌به‌ دنبال «محمد تاج» راه افتادم ‌تا‌ رسيدم ‌به «دارالبطيخ»، مرد صالحی ‌را‌ ‌كه‌ آقا حسن نام ‌و‌ «تاجا» لقب داشت، ديدم. ‌به‌ ‌او‌ سلام كردم، ‌او‌ مرا فراخواند ‌و‌ ‌به‌ كتابخانه خود برد. اولين كتابی ‌كه‌ ‌به دست ‌من‌ داد، همان كتابی بود ‌كه‌ ‌در‌ خواب ديده بودم. آنگاه شروع نمودم ‌به‌ گريه ‌و‌ گفتم همين كتاب مرا بس است ‌و‌ ‌از‌ آنجا نزد شيخ محمد مدرس رفتم ‌و‌ ‌به‌ مقابله ‌آن‌ نسخه ‌با‌ نسخه ای ‌كه‌ جد پدر محمد مدرس ‌از‌ روی نسخه شهيد نوشته بود، پرداختم. ديدم نسخه ای ‌كه‌ حضرت صاحب الزمان ‌(علیه السلام) به‌ ‌من‌ مرحمت فرموده بود، درست مطابق نسخه صحيفه شهيد می باشد».

با توجه به مجموع مطالبی که گذشت، می توان اطمینان پیدا کرد که صحیفه از ناحیه امام سجاد (علیه السلام) صادر گردیده و تاکنون هیچ کس در این امر تشکیک نکرده است.[193]

رساله‏ حقوق امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)‏

رساله اى كه به نام «رسالة الحقوق» خوانده می شود، يكى از چند أثر منسوب به امام سجاد (علیه السلام) ‏است. قديمی ترين مأخذها كه نام اين رساله در آنها آمده به شرح زير است:

  1. تحف العقول، از حسن بن على بن حسين بن شعبه حرّانى متوفاى سال 381 قمرى.[194]
  2. خصال، از ابو جعفر محمد بن على بن حسين بابويه قمى (شیخ صدوق) متوفاى سال 382 قمرى.[195]

3- من لا يحضره الفقيه، از همان مؤلف.[196]

پس از اين سه مأخذ نوشته احمد بن على بن احمد نجاشى اسدى كوفى متوفى به سال 450 قمرى است.

مؤلف تحف العقول اين رساله را بدون سند آورده، اما صدوق در خصال، سند خود را چنين آورده است: على بن احمد بن موسى، از محمد بن ابى عبد الله كوفى، از جعفر بن مالک فزارى از خيران بن داهر، از احمد بن على بن سليمان جبلى از پدرش، از محمد بن على از محمد بن فضيل، از ابو حمزه ثمالى‏. در «من لا يحضره الفقیه» حديث مرسل است. وی می نويسد: اسماعيل بن فضل از ثابت بن دينار از سيد العابدين على بن الحسين بن على بن ابى طالب (عليهم السلام‏).

رساله حقوق در کتاب من لا يحضره الفقیه با عبارت: (و حقّ اللّه الاكبر عليك …) آغاز می شود و مقدمه اى را كه حقوق به اجمال در آن آمده است، ندارد. در تحف العقول آن مقدمه موجود است، اما عبارت رساله در کتاب من لا يحضره الفقیه با آنچه در خصال است، اختلاف فراوان دارد: در عبارت بسط بيشترى ديده می شود و در مواردى كلمات مبهم، مغشوش و يا نامفهوم است كه علت آن را تصرف ناسخان بايد دانست.

تعداد حقوقی که در هر دو مورد به اجمال و تفصيل ياد شده، در تحف العقول پنجاه حق است، اما در خصال و من لا يحضر در تفصيل حقوق، شماره حقوق پنجاه و يک حق است و حقى به نام حج (بين نماز و روزه) ديده می شود. ولی در مقدمه خصال كه حقوق به اجمال شمرده شده، از حج نامى نيست. رساله حقوق بارها به صورت مستقل نيز چاپ شده و بر آن شرح ها و تعليقه ها نوشته اند.[197]

مناجات انجیلیه امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

مناجات انجیلیه[198] در برخی از کتب علمای شیعه اثنی عشری از جمله در کتاب «الصحیفة الثالثة السجادیة» از علامه میرزا عبد الله اصفهانی نقل شده است. در این کتاب قبل از نقل متن مناجات، توضیحات ایشان به عنوان مقدمه ای در مورد این مناجات شریفه آمده است که به آن اشاره می شود:

«مناجات انجیلیه مفصل ترین مناجاتی است که از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده و من آن را در کتابی از مؤلفات قدماء امامیه (رضوان الله علیهم اجمعین) دیده ام. این دعا معروف به انجیلیه است و وجه تسمیه آن این است که فقرات این دعا شبیه اکثر فقرات و مواعظ انجیل است که بر حضرت عیسی (علیه السلام) نازل شده است. البته نه انجیلی که هم اکنون بین مسیحیان رواج دارد.

گفتنی است که مضامین عالی این مناجات و سبک و سیاق عبارات آن، خود قوی ترین دلیل بر صحت صدور آن از لسان معصوم (علیه السلام) است. حتی اگر سند آن ضعیف هم باشد، خود این مضامین بر صحت صدور آن از معصوم کفایت می کند. وانگهی برخی از متأخران و متقدمان علما، این مناجات را در کتاب های خود نقل کرده اند. از جمله صاحب کتاب «انیس العابدین»، همچنین مولانا محسن کاشانی که هم عصر ما است، آن را در کتاب «ذریعة الضراعة» نقل کرده است».[199]

بخش کوچکی از متن مناجات[200]

بسم الله الرحمن الرحیم

«اللهم بذکرک استفتح مقالي و بشکرک استنحج سؤالی و علیک اتوکل في کلّ احوالي و ایّاک امل فلا تخیّب امالي اللهمّ بذکرک استعیذ و اعتصم و برکنک الوذ و اتحزّم و بقوّتک استجیر و استنصر و بنورک اهتدی و استبصر و ایّاک استعین و اعبد و إلیک اقصد و اعمد و بک اخاصم و اجادل و منک اطلب ما احاول فاعنّي یا خیر المعینین و قني المکاره کلّها یا رجاء المؤمنین.

الحمد لله المذکور بکلّ لسان المشکور علی کلّ اِحسان المعبود في کلّ مکان مدبّر الامور و مقدر الدهور و العالم بما تجنّه البحور و تکنّه الصّدور و یخفیه الظّلام و یبدیه النّور الذي حار في علمه العلماء و سلّم لحکمه الحکماء و تواضع لعزّته العظماء و فاق بسعة فضله الکرماء و سار بعظیم حلمه الحلماء. و الحمد لله الذي …».

مناجات خمس عشر امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

مناجات خمس عشر، مجموعه دعاهای پانزده گانه نقل شده از امام سجاد (علیه السلام) می باشد. این دعاها، در کتاب «بحارالانوار»[201] و «الصحیفة الثانیة السجادیة» نقل شده است. محور این مناجات ها مباحث اخلاقی و عرفانی است.

علامه مجلسی می گوید: «این مناجات را در برخی از کتاب های اصحاب دیدم که از امام سجاد (علیه السلام) روایت کرده‌اند».[202] در حالی که ایشان نامی از آن کتاب ها نبرده و سند روایت را هم نقل نکرده است. شیخ حرّ عاملی نیز در «الصحیفة الثانیة السجادیة» این مناجات پانزده گانه را از دعاهای سجادیه دانسته و بدون هیچ تردیدی به امام سجاد (علیه السلام) نسبت داده است. او می گوید: روایت مناجات خمس عشر مرسل است، ولی چون مطالب و مفاهیم موجود در این مناجات ها با اصول و آموزه های قرآنی و دعاهای مأثور دیگر موافق است، خواندن آن اشکالی ندارد.

شرح هایی نیز بر این مناجات نوشته شده که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره نمود:

  1. کتاب «سجاده های سلوک»، نوشته محمد تقی مصباح یزدی در دو جلد. جلد اول شرح مناجات اول تا مناجات هشتم و جلد دوم شرح مناجات نهم تا مناجات پانزدهم است.[203]
  2. کتاب «مناجات عارفان»، نوشته حسین انصاریان که در بخش دوم آن، ترجمه منظوم مناجات خمس عشر آورده شده است.[204]
  3. کتاب «زمزمه‌های عارفانه»، نوشته علیرضا رجالی تهرانی.
  4. کتاب «شرح مناجات خمسه عشر»، نوشته عبدالعلی بزرگی در قرن سیزده قمری.[205]
  5. کتاب «بلاغت و عرفان در مناجات خمسه عشر امام سجاد (علیه السلام)»، تألیف علی شمس ناتری و یوسف رسولی.[206]
  6. کتاب «در ب‍ارگ‍اه ن‍ور» (ت‍رج‍م‍ه‌ و ش‍رح‌ م‍ن‍اج‍ات‌ خ‍م‍س‌ ع‍ش‍ره)، ت‍أل‍ی‍ف‌ ن‍ورال‍ل‍ه‌ ع‍ل‍ی‍دوس‍ت‌ خ‍راس‍ان‍ی‌.[207]
  7. کتاب های «مناجات سید ساجدین» و «زمزم صفا»، نوشته محسن غرویان.

ترتیب و زمان خواندن مناجات‌ها:

  1. مناجاة التائبین (برای روز جمعه).
  2. مُنَاجَاةُ الشَّاكِرِين ‏(برای روز شنبه).
  3. مُنَاجَاةُ الْخَائِفِين ‏(برای روز یک شنبه).
  4. مُنَاجَاةُ الرَّاجِينَ (برای روز دوشنبه).
  5. مُنَاجَاةُ الرَّاغِبِينَ (برای روز سه شنبه).
  6. مُنَاجَاةُ الشَّاكِرِينَ (برای روز چهارشنبه).
  7. مُنَاجَاةُ الْمُطِيعِينَ (برای روز پنج شنبه).
  8. مناجاة المريدين (برای روز جمعه).
  9. مناجاة المحبّين‏ (برای روز شنبه).
  10. مناجاة المتوسّلين‏ (برای روز یک شنبه).‏
  11. مناجاة المفتقرين‏ (برای روز دوشنبه).
  12. مناجاة العارفين‏ (برای روز سه شنبه).
  13. مناجاة الذاكرين‏ (برای روز چهارشنبه).
  14. مناجاة المعتصمين‏ (برای روز پنج شنبه).
  15. مناجاة الزاهدين‏ (برای شب جمعه).‏[208]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) زمینه ساز نهضت علمی

عصر امام سجاد (علیه السلام) از لحاظ فکری، معرفتی و فرهنگی، یکی از منحط ترین دوران ها است. تبلیغات گسترده دستگاه اموی و مبارزه بر ضد معارف علوی، به ویژه پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) و در عصر مروانیان و حجاج و ممنوعیت نقل احادیث اهل بیت (علیهم السلام)، رسالت امام سجاد (علیه السلام) در عرصه مبارزه معرفتی و فرهنگی را دشوار می ساخت. عنصر جعل، تحریف، تغییر و انحطاط در جامعه، حتی به بنی هاشم و شیعیان نیز سرایت کرد و گروهی از شیعیان گرفتار فرقه ها و مکاتب انحرافی شدند. یکی از این فرقه ها، فرقه «کیسانیه» بود که معتقد به امامت محمد حنفیه شدند.

امام سجاد (علیه السلام)، عالم ترین فرد عصر خویش بود و شیعه و سنی به این قول معترف بودند. ابن شهاب زُهری اُموی می گوید: کسی را فقیه تر از علی بن الحسین (علیهما السلام) ندیدم. وی برخی از روایات خویش را از علی بن الحسین (علیهما السلام) نقل کرد.[209] شیخ مفید می گوید: بسیاری از فقهای عامه، مطالب مشهوری از حلال ها و حرام ها و دانش های خود را از علی بن الحسین (علیهما السلام) نقل کرده اند.[210]

گرچه دوران امام سجاد (علیه السلام) به دوران تقیه معروف است، اما آن حضرت در خفا و آشکار، به بیان فتواها و نقل احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام علی (علیه السلام) می پرداخت.

بعد از این مقدمه باید گفت: آن حضرت را می توان احیاگر فقه و علوم آل محمد (صلی الله علیه و آله) و زمینه ساز و در واقع بنیان گذار مراکز علمی و مکاتب فرهنگی و فکری شیعه دانست. مکاتب و مراکزی که توسط شاگرد و فرزندش، امام باقر (علیه السلام) گسترش یافته، علوم اهل بیت (علیهم السلام) را در جهان آن عصر، منتشر کردند.

امام سجاد (علیه السلام)، با فقیهان مذاهب مختلف اموی، عثمانی، زبیری و… جلسه مذاکره، مباحثه و مناظره علمی برقرار می کرد و تعالیم حیات بخش اسلامی را برای آنان، بیان می کرد.

نشر صحیح احکام و حلال و حرام های الهی، بیان معارف الهی، تربیت شاگردان و نیروهای عالم و شایسته، درس صبر و تحمل و مدارا، بی اعتنایی به دنیا، توجه به خداوند و راز و نیاز با خداوند، بخشی از معارف معرفتی و فرهنگی امام سجاد (علیه السلام) بوده است. او با بیان حلال ها و حرام های الهی، احیای مبانی دینی، اخلاق، دعا، تفسیر و تبیین قرآن و روایات پیامبر (صلی الله علیه و آله)، وظیفه فرهنگی و علمی و معرفتی خود را انجام داد.[211]

امام سجاد (علیه السلام) با تبیین معارف و فرهنگ اصیل تشیع، به مبارزه با جهل و خرافات و انحرافات فکری و اخلاقی جامعه پرداخت. آن حضرت در طی دوران امامت 34 ساله خود، زمینه ها را برای طرح و گسترش علوم آل محمد (صلی الله علیه و آله) آماده کرد. وی با ستایش علم و تکریم عالمان و تربیت شاگردانی مانند امام باقر (علیه السلام) و زمینه سازی های فکری، فرهنگی، معرفتی، سیاسی، عبادی و…، زمینه را برای گسترش فقه و تفسیر و حدیث توسط امام باقر و امام صادق (علیهما السلام)، آماده ساخت.

در سایه تلاش های امام سجاد (علیه السلام)، افراد بسیاری از علم حضرت بهره مند شدند. شیخ طوسی 171 نفر را از اصحاب و راویان و شاگردان مکتب امام سجاد (علیه السلام) را نام برده است. بزرگانی مانند ثابت بن دینار (ابوحمزه ثمالی)، ابوخالد کابلی، یحیی بن ام الطویل، سعید بن جبیر از شاگردان مکتب امام سجاد (علیه السلام) بوده اند.

شاگردان و اصحاب امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

شاگردان و اصحاب حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) به طبقه های مختلفی تقسیم می شوند. ولی به صورت کلی نام و تعداد آنها در کتب رجال و حدیث ذکر شده است.

بعضی از علمای بزرگ؛ مانند «شیخ مفید» فقط پنج نفر از شاگردان حضرت را نام برده‏اند.[212] در بعضی روایات نیز شاگردان آن حضرت چهار نفر بیان شده‏اند. در روایتی که از امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) آمده است: «هنگامی که قیامت برپا می گردد، منادی پروردگار اصحاب پیامبر و ائمه هدی (علیهم السلام) را یکایک صدا می زند و آنها می ایستند، تا اینکه نوبت به حضرت سجاد (علیه السلام) می رسد. آنگاه ندا می کند: حواریون علی بن الحسین (علیه السلام) کجا هستند؟ پس در پاسخ ندای او «جبیر بن مطعم»، «یحیی بن ام‏الطویل»، «ابوخالد کابلی» و «سعید بن مسیب» می ایستند».[213]

در روایتی دیگر از قول امام صادق (علیه السلام) سه نفر به عنوان برجسته ترین اصحاب حضرت سجاد (علیه السلام) معرفی شده اند. اینان همان کسانی بودند که بعد از امام حسین (علیه السلام)، «مرتد» نشدند. نام های ایشان عبارتند از: «ابوخالد کابلی»، «یحیی بن ام‏طویل» و «جبیر بن مطعم».[214]

ولی در روایتی دیگر با همین مضمون «جابر بن عبدالله انصاری» هم اضافه شده است.[215] شیخ طوسی تعداد اصحاب و شاگردان حضرت سجاد (علیه السلام) را بیش از یکصد و هفتاد نفر می داند.[216] روشن است که اقوال و روایات ذکر شده قبلی، ناظر به اصحاب خاص و ویژه امام سجاد (علیه السلام) می باشد، ولی مرحوم شیخ «طوسی» تمام کسانی که از محضر حضرت استفاده برده را استقصاء نموده و نام برده است. گرچه از صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله) باشند.

با توجه به روایات و اقوال متعددی که نقل شده در جمع بندی می توان اظهار داشت برجستگان و پیشتازان از اصحاب حضرت زین العابدین (علیه السلام) که در این احادیث و اقوال آمده عبارتند از:

  1. ابو حمزه ثمالی: نام او ثابت بن دینار و از نزدیک ترین اصحاب امام سجاد بود. او شیخ بزرگ شیعیان کوفه در عصر خویش بود. وی از نظر علمی و معنوی در حد بالایی بود. از امام رضا (علیه السّلام) نقل شده: «ابوحمزه ثمالی در زمان خودش مانند لقمان در عصر خویش بود».[217] او دعای سحرهای ماه رمضان معروف به دعای ابوحمزه ثمالی و همچنین «رسالة حقوق» را از امام سجاد روایت کرده است. ابوحمزه پس از امام سجاد سالیان زیادی عمر کرد و محضر امام محمد باقر، صادق و کاظم (علیهم السّلام) را هم درک کرد.
  2. یحیی بن ام الطویل: از یاران پرشور و از نزدیکان خاص امام سجاد (علیه السّلام) بود. او در کوفه و در عصر حکومت حجاج با صدای بلند در میان مردم می گفت: «هرکسی علی (علیه السّلام) را سبّ کند، لعنت خدا بر او باد. ما از آن مروان و معبودهایی که غیر از خدا گرفته اند، بیزاریم».[218] حجاج به خاطر این اعتراضات و سخنان پرشور او را به شهادت رساند.

3.سعید بن جبیر: وی از اصحاب سرشناس امام سجاد (علیه السّلام) و از نظر علمی مورد قبول شیعه و سنی بود. احمد بن حنبل (یکی از امامان اهل سنت) معتقد بود، سعید در حالی کشته شد که همه مردم به دانش او محتاج بودند.[219] او بسیار خداترس و پرهیزگار بود. وی علاقه زیادی به قرائت قرآن داشت به حدی که در ماه رمضان هر شب و در غیر ماه رمضان هر دو شب، قرآن را ختم می کرد. حَجّاج این مرد بزرگ را در سال 95 هجری به شهادت رساند.

  1. ابو خالد کابلی: او در ابتدا به امامت محمد بن حنفیه معتقد بود و با اعتراف محمد توانست امام حقیقی را بشناسد و بعد از آن در زمره حواریین امام سجاد قرار گرفت.[220] امام صادق (علیه السّلام) او را هم از ثقات امام سجاد (علیه السّلام) معرفی کرده است.[221]
  2. جابر بن عبدالله انصاری: از اصحاب پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) که عمری دراز یافت و از محضر امام چهارم نیز استفاده کرد. وی در دوران امامت امام سجاد (علیه السّلام)، امام باقر (علیه السّلام) را نیز زیارت کرد و وعده پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) مبنی بر دیدن او که شکافنده دانش است، محقق شد و سلام پیامبر را به او رساند.[222]

البته همان طور که گفته شد، برای امام سجاد (علیه السلام) شاگردان دیگری نیز ذکر کرده اند که به اسامی برخی از آنها اشاره می شود:

  1. محمد بن عمر ابن امیر المؤمنین علی (علیه السلام).[223]
  2. محمد بن قیس‏ انصارى.[224]
  3. مسلم بن على‏ بن بطین.
  4. معروف بن خربوذ.[225]
  5. منذر ثورى‏.[226]

شیخ طوسی همۀ آنان را از اصحاب امام زین العابدین (علیه السلام) نام برده است.

  1. منهال بن عمر.[227]
  2. میمون بان‏.[228]
  3. میمون قدّاح.‏[229]
  4. علی بن رافع.[230]

فعالیت های اجتماعی امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

امام سجاد (علیه السلام) بعد از حادثه کربلا و عاشورا، یک سلسله برنامه های ارشادی و فرهنگی و تربیتی و مبارزات غیرمستقیم را آغاز کرد. او بدون آنکه حساسیت حکومت را برانگیزد، فعالیت های سیاسی، فرهنگی، آموزشی و اقدامات عملی متعددی را انجام داد.

امام با توجه به انواع انحراف ها و فریب های حاکمان اموی و تغییر مسیر جامعه از سنت و سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و وجود مردمی ساده لوح، می دانست که ایجاد تحول عمیق اجتماعی و کارهای بنیادی ممکن نیست؛ مگر اینکه تحولی معنوی در قلب و ضمیر مردم صورت گیرد. در این شرایط، امام سجاد (علیه السلام) می کوشید نور معنویت را در دل ها روشن نگه دارد و این، جز از راه دعاها و نیایش ها و تذکارهای مقطعی حضرت و مبارزه های پنهانی عملی نمی شد. بر این اساس، حضرت دست به اصلاحات و اقداماتی زد که مهم ترین آنها عبارت بودند از:

  1. زنده نگهداشتن یاد و خاطره عاشورا.
  2. پند و ارشاد امت.
  3. تربیت نیروهای کار آمد و عالم.
  4. ضرورت تبیین احکام و نشر فرهنگ اصیل اسلامی.
  5. برخورد و مبارزه با علمای درباری‏.
  6. نشر احکام و آثار تربیتی و اخلاقی.
  7. دستگیری از درماندگان.
  8. ایجاد کانون تربیتی دینی در منزل خود.[231]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) و زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا

یکی از فعالیت های اجتماعی امام زین العابدین (علیه السّلام) زنده نگه داشتن یاد و خاطره جریان کربلا در عاشورای سال 61 هجری قمری بود. شهادت امام حسین (علیه السلام) و یاران آن حضرت در افکار عمومی برای حکومت اموی بسیار گران تمام شده و مشروعیت آن را زیر سوال برده بود. لذا امام سجاد (علیه السّلام) برای آنکه این فاجعه فراموش نشود، با سوگواری برای شهیدان و زنده نگهداشتن خاطره آنان، مبارزه منفی را با گریه کردن ادامه داد. شک نیست که اشک های سوزان و گریه های پرسوز امام (علیه السلام)، ریشه عاطفی داشت؛ زیرا عظمت فاجعه و مصیبت کربلا به قدری بزرگ و دلخراش بود که هیچ یک از شهود عینی آن حادثه، تا زنده بودند، آن را فراموش نمی‏کردند. اما بی شک چگونگی برخورد امام سجاد (علیه السّلام) با این موضوع، اثر و نتیجه سیاسی داشت. یادآوری مکرر فاحعه کربلا نمی گذاشت ظلم و جنایت حکومت اموی از خاطره ها فراموش شود. امام هر وقت می خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب می افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می شد. وقتی علت این کار را می پرسیدند، می فرمود: هر وقت کشته شدن فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) را به یاد می آورم، گریه گلویم را می گیرد.

روزی خدمتگزار حضرت عرض کرد: آیا غم و اندوه شما تمامی ندارد؟! حضرت فرمود: وای بر تو، یعقوب پیامبر که تنها یکی از دوازده پسرش ناپدید شده بود، در فراق فرزند خویش آنقدر گریست که چشمانش نابینا شد و از شدت اندوه کمرش خم شد، در حالی که پسرش زنده بود (و کاملاً از یافتن او نا امید نگشته بود)، ولی من ناظر کشته شدن پدرم، برادرم، عمویم و هفده نفر از بستگانم بودم که پیکرهایشان در اطرافم نقش زمین شده بود، پس چگونه ممکن است غم و اندوه من پایان یابد؟![232]

«سهل بن شعیب»، یکی از بزرگان مصر، می گوید: روزی به حضور علی بن الحسین (علیهما السّلام) رسیدم و گفتم: حال شما چگونه است؟ فرمود: فکر نمی کردم شخصیت بزرگی از مصر، مثل شما نداند که حال ما چگونه است؟ اینک اگر وضع ما را نمی دانی، برایت توضیح می دهم: «وضع ما، در میان قوم خود، مثل وضع بنی اسرائیل در میان فرعونیان است که پسرانشان را می کشتند و دخترانشان را زنده نگه می داشتند. امروز وضع بر ما به قدری تنگ و دشوار است که مردم، با سبّ و ناسزاگویی به بزرگ و سالار ما بر فراز منبرها، به دشمنان ما تقرب می جویند».[233]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) و ارشاد امت

یکی دیگر از فعالیت های اجتماعی امام زین العابدین (علیه السّلام) در دوران امامتش، پند و ارشاد امت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود. به دلیل آنکه امام چهارم (علیه السّلام) در عصر اختناق زندگی می کرد، نمی توانست مفاهیم مورد نظر خود را به صورت آشکار و صریح بیان کند؛ از این رو از شیوه موعظه استفاده می کرد. وی مردم را از طریق موعظه با اندیشه درست اسلامی آشنا می کرد. او این اندیشه را که در اثر تبلیغات حاکمان ظالم، در طول زمان، به فراموشی سپرده شده یا تحریف شده بود، به صورت اول و اصیل به یاد مردم می آورد و توده مردم و جامعه اسلامی را به هر مقدار که می توانست با حقایق و تعالیم اسلام آشنا می ساخت.

بررسی این موعظه ها نشان می دهد که امام با روش حکیمانه و بسیار زیرکانه ای، ضمن اینکه مردم را نصیحت و موعظه می فرمود، آنچه را که می خواست در ذهن مردم جا بگیرد، به آنان القا می کرد. این، بهترین شکل انتقال افکار و اندیشه درست اسلامی در آن شرائط بود؛ زیرا این مباحث، در عین حال که اثر و نتیجه سیاسی داشت و بر ضد دستگاه حاکم بود، حساسیت حکومت را بر نمی انگیخت. امام زین العابدین (علیه السّلام) ضمناً مسئله «امامت»؛ یعنی سیستم حکومت اسلامی و رهبری جامعه اسلامی توسط امام معصوم را، روشن می کرد. ایشان مردم را از جریان حاکمیت حاکمان زور و کفر و سردمداران فاسق و منافق، در جامعه اسلامی  آگاه می‏ساخت. او به آنان تفهیم می کرد که حکومت «عبدالملک بن مروان»، مورد تأیید اسلام، و بر اساس مبانی اسلامی نیست.[234] اهمیت این موضوع از این نظر بود که تا مردم نسبت به این مسئله توجه پیدا نمی کردند، تغییر اوضاع و تشکیل حکومت مطلوب اسلامی امکان نداشت. یک نمونه از این گونه بیانات و مواعظ امام سجاد (علیه السّلام) که بهترین گواه نکات یاد شده است، سخنان مفصلی است که به تصریح محدثان، هر روز جمعه، امام (علیه السلام) در مسجد پیامبر، آن را برای یاران خود و دیگران ایراد می نمود. در اینجا به عنوان نمونه بخش هایی از سخنان امام (علیه السلام) ذکر می شود: «مردم! پرهیزگار باشید و بدانید که به سوی خدا باز خواهید گشت. آن روز (رستاخیز) هر کس آنچه را که از نیک و بد، انجام داده، نزد خود حاضر خواهد یافت و آرزو خواهد کرد که بین او و اعمال بدش فرسنگ ها فاصله باشد …، نخستین اموری که دو فرشته منکر و نکیر در قبر، از آن سؤال خواهند کرد، «خدای» تو که او را عبادت می کنی و «پیامبر» تو که به سوی تو فرستاده شده و «دین» تو که از آن پیروی می کنی و «کتاب» (آسمانی) که آن را تلاوت می‏کنی و «امام» تو که ولایتش را پذیرفته ای، خواهد بود …».[235]

در این بیانات چند نکته جلب توجه می کند:

  1. تکرار این سخنان در هر روز جمعه نشانگر اهمیت آن و میزان عنایت امام به طرح این مسائل است.
  2. از اینکه گفتار امام با جمله: ای مردم! (ایها الناس) آغاز می گردد، معلوم می شود در اینجا مخاطبان امام، تنها شیعیان و یا پیروان خاص امام نبوده اند، بلکه دایره مخاطبان وی، وسیع و عام بوده است.
  3. امام طی سخنان خود صراحتاً یا تلویحاً، به آیات متعدد قرآن استناد و استدلال نموده است. این بدان جهت است که در اینجا طرف سخن، عامه مردم بوده اند و آنان به امام سجاد (علیه السّلام) به عنوان یک امام نگاه نمی کردند. از این رو امام برای تثبیت مطلب، به آیات قرآن استشهاد می کرده است. البته در مواردی که طرف سخن تنها شیعیان و یاران خاص امام بودند، حضرت ضرورتی برای استناد به آیات قرآن نمی دید.[236]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) و ‏تربیت نیروهای کار آمد و عالم

از جمله فعالیت های اجتماعی امام سجاد (علیه السّلام) تربیت نیروهای کار آمد و عالم بوده است. این مطلب را می توان از برخی بیانات امام دریافت نمود. آن حضرت موعظه نسبتا مفصلی دارد که «ابوحمزه ثمالی» یکی از بهترین و نزدیک ترین یاران حضرت، آن را نقل می کند. متن این روایت گواهی می دهد که در جمع شیعیان و پیروان خاص آن حضرت بیان شده است. امام طی سخنانی می فرماید: «خداوند ما و شما را از مکر ستمگران و ظلم و حسودان و زورگویی جباران حفظ کند. ای مؤمنان! شما را طاغوت ها و طاغوتیان دنیا طلب که دل به دنیا سپرده و شیفته آن شده اند و به دنبال نعمت های بی ارزش و لذت های زودگذر آن هستند، نفریبند. به جانم سوگند در ایام گذشته حوادثی را پشت سر گذاشتید و از انبوه فتنه ها به سلامت گذشتید، در حالی که پیوسته از گمراهان و بدعت گذاران و تبهکاران در زمین دوری و تبری می‏جستید. پس اکنون نیز از خدا یاری بخواهید و به سوی فرمانبری از خدا و اطاعت از «ولی خدا» که از حاکمان کنونی شایسته تر است، برگردید.

امر خدا و اطاعت از کسی را که خدا اطاعت او را واجب کرده، بر همه چیز مقدم بدارید و هرگز در امور جاری، اطاعت طاغوت ها را که شیفتگی به فریبندگی های دنیا را به دنبال دارد، بر اطاعت از خدا و اطاعت از رهبران الهی مقدم ندارید. از معاشرت با گنه کاران و آلودگان، همکاری با ستمگران و نزدیکی و تماس با فاسقان بپرهیزید و از فتنه آنان برحذر باشید و از آنان دوری بجویید و بدانید که هر کس با اولیای خدا مخالفت ورزد و از دینی غیر از دین خدا پیروی کند و در برابر امر رهبر الهی خودسرانه عمل کند، در دوزخ گرفتار آتشی شعله ور خواهد شد … .[237]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) و ضرورت تبیین احکام و نشر فرهنگ اصیل اسلامی

از فعالیت های اجتاعی امام سجاد (علیه السّلام) این بود که در کنار وضع اندوهبار جامعه و ناآگاهی مردم از تعالیم اسلام و پیدایش بدعت ها و انحراف ها، با درک عمیق درد جامعه، مردم را با مواعظ خود بیدار می ساخته است. در اینجا به نمونه هایی از متروک شدن تعالیم اسلام و ناآگاهی مردم از وظایف اسلامی و پیدایش انحراف ها اشاره می شود:

  1. به گفته برخی از دانشمندان، بعضی از بنی هاشم در زمان امام سجاد (علیه السلام) نمی دانستند چگونه نماز بخوانند و چگونه حج به جا آورند و اصولاً شیعیان از احکام دینی جز آن چه از زبان ها شنیده بودند، نمی دانستند![238]

وقتی وضع فریضه ای مثل نماز که از ارکان اسلام است و هر مسلمانی در شبانه روز باید پنج بار آن را بجا آورد، در میان بنی هاشم که می بایست در این زمینه ها از همه داناتر و آگاهتر باشند، چنین باشد، می توان حدس زد که میزان آگاهی دینی در مردم دیگر شهرها و مناطق و همچنین شناخت توده مردم مسلمان در مورد سایر برنامه های اسلام چگونه بوده است؟!

  1. «انس بن مالک»، صحابی مشهور، می گوید: چیزی از آنچه در زمان رسول خدا جاری بود، سراغ ندارم. گفتند: پس نماز چیست؟ گفت: پس آنچه بر سر نماز آوردید، چه بود؟![239]
  2. در سال 87 قمری در زمان خلافت ولید بن عبدالملک «عمر بن عبدالعزیز» که امیر مدینه بود، به عنوان امیرالحاج به حج رفت ولی وقوف در روز عید قربان را غلط انجام داد.[240]
  3. «محمد بن مسلم بن شهاب زهری» می‏گوید: در دمشق نزد «انس بن مالک» رفتم، دیدم تنها نشسته گریه می‏کند، وقتی که از علت گریه اش پرسیدم، پاسخ داد: از مجموع آنچه از اسلام فرا گرفتم، جز این نماز را سراغ ندارم که مانده باشد و آن هم ضایع شده است.[241]
  4. اندکی پس از زمان انس، «حسن بصری» می گفت: اگر رسول خدا به میان شما برگردد، از میان همه آنچه به شما تعلیم کرده، جز «قبله» شما چیز دیگری را نخواهد شناخت!![242]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) و برخورد و مبارزه با علمای درباری‏

یکی از شورانگیزترین بخش های زندگی امامان (علیهم السّلام)، برخورد و مبارزه آنان با سر رشته داران ناشایست فکر و فرهنگ، در جامعه اسلامی عصر خویش؛ یعنی فقیهان، محدثان، مفسران، قاریان و قُضات درباری است. ایشان کسانی بودند که فکر و ذهن مردم را به سود قدرت های جور جهت داده، آنان را با وضعی که خلفای بنی امیه و بنی عباس می خواستند در جامعه حاکم باشد، عادت می دادند. آنها سعی می کردند مردم را نسبت به آن وضع، مطیع و تسلیم ساخته، زمینه فکری و ذهنی را برای پذیرش حکومت خلفا فراهم کنند.

نمونه این گونه برخورد در زندگانی سیاسی امام چهارم (علیه السّلام)، برخورد شدید آن حضرت با «محمد بن مسلم زهری» (متوفی 124 ق) محدث درباری است.

وی از دانشمندان عصر بنی امیه و معاصر و شاگرد امام زین العابدین (علیه السّلام) بود. آن طور که از کتب تراجم استفاده می شود، زهری از خط ولایت امیرالمومنین (علیه السّلام) منحرف بوده است. پدر او مسلم، با مصعب بن زبیر بوده و جدش عبیدالله با مشرکان در جنگ بدر شرکت کرده است. ابن شهر آشوب می نویسد: زهری از کارگزاران و عمّال بنی امیه بود.[243]

با توجه به متن نامه ای که حضرت سجاد (علیه السّلام) به او نوشت، می توان به شدت ناراحتی این امام بزرگوار از این فرد و نهیب های کوبنده ایشان به او و امثالش واقف شد. امام (علیه السّلام) پس از برحذر داشتن وی از اعانت ظالمان، نامه ای به او نوشت و فرمود: تو باید بدانی كمترین چیزی را كه پوشانده ای و سبک ترین باری كه برداشته ای این است كه ترس و وحشتی را كه ظالم (از عواقب بیداد و ستم) دارد، از میان برده و راه ستم را برای او هموار كرده ای. مگر نه این است كه تو را به سوی خویش خوانده محور آسیای ظلمشان می كنند. مگر تو را پلی برای عبور به اهداف خویش قرار نداده اند؟ مگر تو نردبان گمراهی آنان نشده ای كه جاهلان ساده لوح را به وسیله تو به دام می كشند؟ به وسیلۀ تو عالمان را مشكوک می سازند (مردم گمان می كنند، همۀ عالمان مانند تو درباری اند). آنان در برابر این همه خدمت تو چه چیزی به تو پرداخته اند. چقدر آن چه به تو می دهند در برابر آن چه از تو می گیرند، بی ارزش و چه چیز كم بهایی نصیب تو می شود».[244]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) و نشر احکام و آثار تربیتی و اخلاقی

یکی دیگر از فعالیت های اجتماعی امام سجاد (علیه السّلام)، نشر احکام اسلام و تبیین مباحث تربیتی و اخلاقی بود. امام در این زمینه گام های بلند و بزرگی برداشته طوری که دانشمندان را به تحسین و اعجاب واداشته است. «شیخ مفید» در این زمینه می نویسد: «فقیهان اهل تسنن به قدری علوم از او (امام زین العابدین (علیه السّلام)) نقل کرده اند که به شمارش نمی گنجد. مواعظ، دعاها، فضائل قرآن، حلال و حرام به حدی از آن حضرت نقل شده است که در میان دانشمندان مشهور است. اگر بخواهیم آنها را شرح دهیم، سخن به درازا می‏کشد …».[245]

از جمله آثار تربیتی و اخلاقی آن حضرت می توان به مجموعه «رسالة الحقوق» و «صحیفه سجادیه» اشاره نمود که در جای خود مورد بحث قرار گرفته اند. همچنین امام سجاد (علیه السّلام) به عنوان بزرگ ترین مرجع پاسخگویی به پرسش های علما و مردم بوده است.

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) و دستگیری از درماندگان

یکی از فعایت های اجتماعی و ابعاد درخشان زندگانی امام چهارم (علیه السّلام)، خدمات اجتماعی آن حضرت در آن عصر تاریک است. این خدمات، چه در ایام بحرانی و پرآشوب مدینه مانند روزهای «فاجعه حره» و چه در مواقع آرامش که نیازمندان و تهیدستان در انتظار دست نوازشگری بودند که با لطف و کرم به سوی آنان دراز شود، همچنان تا آخر عمر آن حضرت ادامه داشت. تاریخ، نمونه های برجسته ای از این گونه خدمات آن امام را بازگو می کند: «حضرت سید الساجدین (علیه السّلام) هزینه زندگی صد خانواده تهیدست مدینه را عهده دار بود».[246]

گروهی از اهل مدینه، از غذایی که شبانه به دستشان می رسید، گذران معیشت می کردند، اما آورنده غذا را نمی شناختند. پس از شهادت آن‌حضرت (علیه السّلام) تازه متوجه شدند شخصی که شبانه مواد غذایی و خوار و بار برای آنان می آورده، چه کسی بوده است![247] او شبانه به صورت ناشناس انبان نان و مواد غذایی را شخصا به دوش می کشید و به در خانه فقرا می برد و می فرمود: صدقه پنهانی آتش خشم خدا را خاموش می سازد.[248]

اهل مدینه می‏گفتند: ما صدقه پنهانی را هنگامی از دست دادیم که علی بن الحسین در گذشت.[249]

امام (علیه السّلام) در طول سال های متمادی آن‌قدر کیسه‌های حاوی آرد و دیگر مواد غذایی را به دوش کشیده و شخصا در خانه فقرا برده بود، که شانه حضرت کوفته شده و پینه بسته بود. گفته شده پس از شهادت آن حضرت، هنگام غسل دادن جنازه اش، این کوفتگی توجه حاضران را جلب کرد. وقتی از علت آن پرسیدند، پاسخ شنیدند: اینها، اثر حمل شبانه کیسه ها و انبان های پر از مواد غذایی به در خانه فقرا است.[250]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) و ایجاد کانون تربیتی دینی در منزل خود

هنگام ظهور اسلام، بردگی در سراسر جهان آن روز – حتی در مراکز تمدن آن زمان مثل یونان و روم – رواج داشت. به دلیل آن‌که لغو چنین پدیده گسترده ای یکباره مقدور نبود، اسلام از راه های مختلفی زمینه لغو تدریجی آن را فراهم ساخت. بدین صورت که از یک طرف راه های برده گیری را تقلیل داده آن را محدود ساخت و از طرف دیگر آزاد سازی بردگان را کفاره بسیاری از گناهان و خطاها قرار داد و از این رهگذر وسائل آزادی آنان را فراهم ساخت. از طرف سوم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به مسلمانان توصیه کرد که با بردگان (همچون عضوی از خانواده) رفتار انسانی داشته و دستور داد صاحبان بردگان از غذاهایی که خود می خورند و از لباس هایی که خود می پوشند، به آنان بدهند.

از این گذشته، آزاد سازی بردگان را آنچنان دارای ارزش و ثواب و فضیلت معرفی کرد که در روایات ما بسیاری از اعمال صالح، از نظر کثرت ثواب و فضیلت، به آزاد کردن بردگان تشبیه شده و از این طریق مسلمانان به این کار تشویق شده اند. مجموع اینها دیدگاه اسلام را در مورد بردگی تا حدی روشن می‏سازد.

در بررسی زندگانی امام سجاد (علیه السّلام) یکی از نکات قابل توجه، موضوع آزاد نمودن بردگان توسط آن حضرت است. اما دامنه و سطح این عمل بسیار وسیع است و  آن حضرت در این کار انگیزه های والاتری داشته است. دقت در این زمینه نشان می دهد که امام از این اقدام، نظر تربیتی و انسانی داشته؛ بدین معنا که بردگان را خریداری کرده مدتی تحت آموزش و تربیت قرار می داد و سپس آزادشان می کرد. از این پس آنان به صورت انسان های نمونه (مربی) به فعالیت فرهنگی و تربیتی می پرداختند و پس از آزادی نیز ارتباطشان با امام قطع نمی شد. به عبارت دیگر امام زین العابدین (علیه السّلام) منزل خود را تبدیل به یک کانون تربیتی دینی ‏نموده بودند.

«علی بن طاووس» ضمن اعمال ماه رمضان می نویسد: علی بن الحسین (علیهما السلام) شب آخر ماه رمضان بیست نفر برده (یا اندکی بیشتر یا کمتر) را آزاد می کرد و می فرمود: خداوند در هر شب ماه رمضان، هنگام افطار، هفتاد هزار نفر از اهل دوزخ و در شب آخر به تعداد کل شب های رمضان را از عذاب آتش آزاد می کند. دوست دارم خداوند ببیند که من در دنیا بردگان خود را آزاد می کنم تا او نیز مرا در روز رستاخیز از آتش دوزخ آزاد سازد.

امام هیچ خدمتگزاری را بیش از یک سال نگه نمی داشت. وقتی که برده‏ای را در اول یا وسط سال به خانه می آورد، شب عید فطر او را آزاد می ساخت و در سال بعد به جای او شخص دیگری را می آورد و باز او را در ماه رمضان آزاد می نمود. این روال تا آخر عمر او همچنان ادامه داشت.

اما بردگان سیاه پوست را – باوجود آن‏که به آنان نیاز نداشت – می ‏خرید و آنان را در مراسم حج به عرفات می آورد و آن‏گاه که به سوی مشعر کوچ می کرد، آنان را آزاد می کرد و جوایز مالی به آنان می داد.[251]

لذا همین که بردگان از این موضوع خبر می یافتند، خود را از قید بندگی اعیان و اشراف رها ساخته به خدمت زین العابدین (علیه السّلام) در می آمدند. زمان می گذشت و ایام سپری می شد و آن حضرت همچنان به آزاد کردن بندگان مشغول بود. او هر سال و هر ماه و هر روز به مناسبت های مخلتف این امر را تکرار می کرد تا آنجا که در شهر مدینه گروه عظیمی از بندگان و کنیزان آزاد شده آن حضرت تشکیل شده بود.[252]

همان گونه که اشاره شد، از مجموع اینها می توان نتیجه گرفت، امام با این برنامه در واقع یک کانون تربتیی به وجود آورده بود: بردگان را خریداری کرده مدتی تحت تعلیم و تربیت قرار می داد و پس از آنکه آنها را آزاد می کرد، هر کدام یک فرد تربیت شده و الگو برای دیگران بودند. آنان پس از آزادی نیز پیوند معنوی خود را با امام قطع نمی کردند و به سهم خود دیگران را تحت پوشش تربیتی قرار می دادند. این برنامه امام، با توجه به محدودیت هایی که او در ارشاد و هدایت مستقیم جامعه با آن روبرو بود، بسیار درخور توجه و بررسی است.

فعالیت های سیاسی امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

امام سجاد (علیه السلام) در بدترین شرایط زمانی می زیست. محققان مسلمان، عصر آن حضرت را به لحاظ سیاسی و فرهنگی، تاریک ترین عصرها می دانند و از آن، به دوره سقوط فرهنگ اسلام یاد می کنند.

دوران امامت امام سجاد (علیه‌السّلام) دوره ای بسیار سخت و مشقت بار بود. اختلافات در بطن مسلمانان درحدی بود که بیم آن می رفت که جهان اسلام تجزیه شود. مدعیان خلافت متعدد بوده و هریک به بخشی از مناطق حکمرانی می کردند. درگیری های داخلی و مفاسد اجتماعی از سوی امویان رواج یافته بود. امام در مدت امامتشان شاهد ناگواری های تلخ و بدعت های فراوان در دین بودند.

در چنین دوره تاریک و سیاهی بود که امام (علیه السّلام) می بایست زمام امور را در دست گیرد و به نام انجام وظیفه امامت، اسلام را از یک سقوط قطعی و مسلم نجات بخشد. فاصله اسلام با مرگ و نابودی، بیش از یک قدم نبود. در و دیوار ممالک اسلامی از تیرگی گناه سیاه شده و می رفت تا یکباره به سوی جاهلیت برگردد و بت، جایگزین خدا شود و مسجد ها بتکده شده و ظلم و ستم بر عدالت چیره شود. همه قدرت در دست مخالفان اسلام بود و ناجوان مردانه می کوبیدند و جلو می رفتند. در چنین شرایط سخت و خطرناکی بود که می بایست امام سجاد (علیه السّلام) پا به میدان مبارزه بگذارد و با تمام کژی ها و انحرافات مبارزه کند.

از یک طرف، امکانات آن حضرت برای وصول به این هدف بزرگ در حد صفر بود و از طرف دیگر، قدرت های مادی و ظاهری نیز همه در اختیار دشمن بود. او اکنون به صورت یک انسان اسیر، در چنگ خون آلود دشمن قرار دارد، مردم همه سنگ امویان را به سینه می زنند و طرف داران خاندان نبوت و آنان که قطبِ قلب و دلشان به یاد خدا می تپید، همه و همه در خاک و خون غوطه ور شده اند. امام از کربلا به سوی کوفه رفت تا در لباس اسارت، تبلیغات عظیم خود را علیه ایجاد کنندگان صحنه کربلا شروع کند. در دوره اول، تلاش امام این بود که هر چه بیشتر باطن ننگین دودمان اموی را در برابر مردم ظاهر ساخته و پیکان توجه آنان را از کشش به سوی این خاندان ستم گر، منحرف گرداند. باید آزادی فکر در جامعه های اسلامی تأمین شود و روح مردم از سیطره حکومت وحشت و ترور یزید خارج گردد.[253]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) و بنی امیه

آغاز امامت حضرت سجّاد (علیه السلام) با شدّت يافتن انحراف خاندان بنى اميّه همراه بود؛ از اين رو، روزگار آن حضرت را مى توان داراى حسّاسيّتى ويژه دانست. شيوه برخورد امام با حاكمان اموى به گونه اى بود که بيدادگرى و ستمكارى آنان نزد مردم آشكار گردد. امام (علیه السلام) با تدبير و سياستى ويژه تعاليم راستين اسلام را مى گسترانيد. تدبير امام سجّاد (علیه السلام) بر دو محور استوار بود:

الف. برافروختن آتش احساس گناه در قلب مردم و بيدار ساختن وجدان دينى آنان. تنها گذاشتن امامان معصوم (علیهم السلام) و تن دادن به حكومت جور، گناهى بود كه امام همواره از آن سخن مى گفت و در خطبه‏ها و اعلاميه‏هاى عمومى خويش، مردم را از آن هشدار مى داد.

ب. طرح و اجراى برنامه هاى فكرى و عقيدتى و برانگيختن احساسات روحى و روانى مردم كه به تقويت انگيزه ها و گرايش هاى دينى مى انجاميد. برپا ساختن مراسم عزاى حسينى، گريستن بر آن حضرت و تشويق مردم بدين كار، آموختن ادعيه و مناجات روح بخش و پرمغز و انقلابى به مردم و پرورش شاگردان عالِم – كه برخى از آنان از سازندگان تمدّن اسلامى شدند – مهم‏ترين فعّاليت هاى امام (علیه السلام) در اين عرصه بود. بدين سان، امام سجّاد (علیه السلام) پس از شهادت پدر، گوشه انزوا اختيار نكرد و از سياست و فعاليّت هاى اجتماعى كناره نگرفت، بلكه همانند پدر، امامى انقلابى و ظلم ستيز بود. تفاوت قيام او با قيام امام حسين (علیه السلام) تنها در مقتضيات زمانه بود كه تدبيرى ديگر مى‏طلبيد و حركتى دگرگون تمنّا مى كرد. شيوه كارساز امام (علیه السلام) در مبارزه با حكومت، سرانجام امويان را واداشت تا براى بقاى خويش چاره اى بينديشند و ناجوانمردانه آن امام همام را مسموم سازند.[254]

امام زین العابدین (علیه السلام) در دوران امامت 35 ساله خود، با پنج نفر از خلفای بنی امیه به نام های یزید پسر معاویه، معاویه پسر یزید، مروان پسر حِکَم، عبدالملک پسر مروان و ولید پسر عبدالمک هم عصر بود. هم زمان با آنها، عبداللّه پسر زبیر نیز در مکه ادعای خلافت داشت و برخی از مناطق حجاز و عراق را تحت نفوذ خود گرفته بود. در اوایل امامت حضرت، اختناق شدیدی حاکم شد و شیعیان و پیروان آن حضرت که از دشمنان بنی امیه به شمار می آمدند، دستخوش ضعف و سستی گردیدند و تشکل و انسجام آنان از هم پاشید.[255] مسعودی تاریخ نگار نامدار تصریح می کند که علی بن الحسین (علیهما السلام) امامت را به صورت مخفی و با تقیه شدید و در زمانی دشوار عهده دار گردید.[256]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) در زمان یزید بن معاویه

آغاز امامت امام زین العابدین (علیه السّلام) همزمان با حکومت یزید بن معاویه بود که پس از شهادت پدر، در ایام اسارت و در شرایط‏ اختناق حکومت یزیدی، شروع شد. چهار سال نخست امامت آن حضرت هم زمان با حکومت یزید بن معاویه است. چهره واقعی یزید بر کسی پوشیده نیست. او نخستین حاکم اسلامی است که به صورت علنی نزد همگان شراب می خورد و دربار خلافت را به عشرتکده تبدیل کرده بود. وی آشکارا به کارهای زشت و خلاف عفت می پرداخت. در وصف شراب، شعر می سرود و حتی برای سروده های در وصف شراب و هرزه گویی های شهوت انگیز، انعام می داد.[257]

یزید در  سلطنت  سه سال و هشت ماهه[258] خود در اولین سال از حکومتش امام حسین (علیه السلام) فرزند پاک رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) را با بی رحمی تمام به شهادت رساند و عترت پیامبر را به عنوان اسیر در شهرها گرداند. در سال 62 قمری ساکنان «مدینه» را (در واقعه حرّه) قتل عام نمود و دست به پست ترین جنایات بشری آلود.[259] او حتی در آخرین روزهای حکومتش به «مکه» هجوم برد و خانه خدا را در آتش سوزاند.[260]

مسعودی می نویسد: یزید با مردم به گونه «فرعون» عمل می نمود و حتی رفتار فرعون از او بهتر بود.[261]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام) ‏در زمان معاویة بن یزید

یزید پس از سه سال و هشت ماه[262] حکومت با عملکردی بس تاریک جان سپرد. بنی امیه که منافع خود را در خطر می دیدند، تلاش کردند تا معاویه فرزند یزید بر تخت خلافت تکیه زند و حافظ و نگاهبان منافع ایشان باشد.

هنگامی که معاویه، فرزند «یزید» و «ام خالد» (دختر هاشم بن عتبة بن ربیعه)، به خلافت گماشته شد، 23 ساله (بنابر قولی 21 و بنابر قول دیگر 22 ساله) بود. اما او بر خلاف پدر و جدش چندان میل حکومت و فرمانروایی نداشت. وی در کارهای سیاسی دخالت و نظارت نمی کرد و در جمع مردم و مراسم ایشان حضور نمی یافت.[263] او از آغاز خلافت گرفتار بیماری بود، ولی نمی توان پذیرفت که این بیماری مانع دخالت او در امر حکومت بوده است.

پس از این که شامیان در پی تلاش امویان به خلافت معاویه بن یزید رأی دادند، معاویه از پذیرش حکومت امتناع و درصدد بود خود را از خلافت خلع کند. از این رو در جمع مردم حضور یافت و بر منبر رفت. او مدتی طولانی ساکت نشست تا توجه همگان جلب شد. سپس سخنش را با ستایش خداوند و درود و سلام بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) آغاز کرد و گفت: ای مردم من تمایلی به فرمانروایی بر شما ندارم و می دانم که شما نیز در اعماق قلبتان از ما روی گردان هستید. هم شما ما را آزموده و هم ما شما را می شناسیم. بدانید جدم معاویه برای حفظ قدرت و حکومت خویش با علی (علیه السلام) جنگید با این که می دانست او هم از جهت خویشاوندی با پیامبر (صلی الله علیه و آله) و هم از نظر سبقت در اسلام، شجاعت و علم از همگان شایسته تر است.

سپس ادامه داد: جدم معاویه بناحق با علی (علیه السلام) جنگید و شما مردم شام جاهلانه از او پیروی کردید و یاریش دادید تا زمام حکومت را در دست گرفت و به هدف رسید، اما اکنون معاویه در خانه قبر تنها به سر می برد و نتایج کردارش را می بیند. بعد از او خلافت به پدرم یزید رسید. وی نیز با استبداد و خودخواهی بر شما حکم راند در حالی که شایستگی خلافت بر امت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نداشت. او بر خدا و خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) گستاخی و حرمت فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را شکست. وی نیز اکنون از دنیا رفته و به کیفر کردارش می رسد. سپس معاویه، لختی سکوت کرد، بغض گلویش را گرفته بود و بر بدفرجامی نیاکانش می گریست. آنگاه گفت: من سومین نفر از بنی امیه هستم که اکنون بر مرکب خلافت سوار شده و خوب می دانم که ناراضیان و دشمنان ما بیش از هواداران ما هستند. حقیقت این است که من نمی‏توانم بارگناه فرمانروایی بر شما را بر دوش کشم، شما خود به سرنوشت خویش بیندیشید و هر کس را صلاح خویش می دانید انتخاب کنید. اینک من خود را از خلافت خلع کرده بیعت را از شما برداشتم.[264]

با توجه به اینکه دوران خلافت معاویه بن یزید بسیار کوتاه بوده، تحرک و فعالیّت خاصی از وجود مبارک امام سجاد (علیه السّلام) در این دوران نقل نشده است.

امام سجاد (زین العابدین) (عليه السّلام) و مروان بن حکم‏

از جمله افرادی که در زمان امامت امام سجاد (علیه السّلام) حکومت کرده اند، مروان بن حکم است. با كناره گيرى معاوية بن يزيد از خلافت و مرگ زودرس وى، مى رفت تا مركب خلافت از دام فرزندان اميه آزاد شود. ولى امويان كه در دوره معاويه بن ابى سفيان و فرزندش يزيد، پُست هاى كليدى حكومت را در اختيار داشتند و در پرتو حاكميت آن دو، به سرورى و ثروت دست يافته بودند، هرگز حاضر نمى شدند كه خلافت را به آسانى از دست بدهند. از اين رو، مروان بن حكم ابى العاص، كه در گذشته و در زمان عثمان و معاويه نيز دستى در سياستگزاری داشت و از سوى ديگر عنصرى اموى به شمار مى آمد و در نياكان با فرزندان ابوسفيان اشتراک نَسَبى داشت، گام پيش نهاد تا مركب خلافت را در اختيار گيرد.

مروان از منطقه جابيه[265] كه در شمال حوارن[266] واقع شده، تلاش خود را آغاز كرد و مردم آن سامان را به بیعت خود فرا خواند. اما علی رغم اندک بودن دوران حكومت مروان، تلاش هاى او در اين مقطع در تداوم سلطه امويان بر جامعه اسلامى بسيار مؤثر بود. مروان با همين تلاش ها، بنيان حكومت مروانيان را پى نهاد و فرزندش عبدالملک كار او را تكميل و بناى حاكميت مروانيان را براى مدت ها تثبيت نمود.[267] چنان كه مورخان ثبت كرده اند، مجموع دوران حكومت وى حدود ده ماه بوده است.[268] وی در رمضان سال 65 هجرى قمری در سن 63 و بنابر قولی در 64 و بنابر قول دیگری در 68 سالگى مرد.[269]

به نظر می آيد كه مروان در اين مدت كوتاه عملا فرصت نداشته در برابر مخالفان به ويژه امام سجاد (عليه السلام) و هاشميان موضعى حاد و عكس العملى قابل توجه اتخاذ كند.

امام سجاد (زین العابدین) (عليه السّلام) در دوران عبد الملک بن مروان‏

عبدالملک بن مروان، دوّمين خليفه مروانى با مرگ پدرش مروان بن حکم در سال 65 هجرى قمرى به خلافت رسيد. حکومت وى در دشوارترين شرايط سياسى اجتماعى جامعه اسلامى آغاز شد؛ زيرا در اين دوران هرج و مرج و شورش، بخش هاى زيادى از قلمرو اسلام را در برگرفته بود. عبداللّه پسر زبير در مکه مدّعى خلافت شده و حجاز را پايگاه حکومت خود قرار داده و دامنه قدرت و نفوذ خود را در عراق و بخش هايى از نواحى شرق قلمرو اسلامى گسترانيده بود. خوارج در بسيارى از شهرها به شورش برخاسته، امنيت راه ها را سلب کرده بودند. مختار به خونخواهى شهداى کربلا در کوفه قيام کرده بود. از سوى ديگر، امپراتورى روم از آشفتگى اوضاع داخلى بهره جسته لشکرى به شام روانه ساخته بود. عبدالملک نخست به فکر چاره کار روميان برآمد و با امپراتورى پيمان صلح امضا کرد و با پرداخت مالياتى سنگين به حکومت روم، آن را از حمله به شام بازداشت.[270]

وى پس از فراغت از دشمن خارجى، آماده سرکوبى پسر زبير شد. در گام نخست، از رفتن مردم شام به حجّ جلوگيرى کرد تا مبادا مردم تحت تأثير تبليغات پسر زبير قرار گيرند. وقتی با اعتراض مردم مواجه شد، با نقل حديثى از پيامبر (صلّی الله علیه و آله) بيت المقدس را در حرمت و تقدس همپاى مسجد الحرام قلمداد کرد و با بيان حديث ديگرى گفت: اين صخره اى که يهوديان بر آن قربانى مى کنند، همان سنگى است که پيامبر (صلّی الله علیه و آله) در شب معراج پاى بر آن نهاد. در پى اين زمينه سازى، دستور داد قبّه اى بر گرد آن صخره بنا نهاده، بر آن پرده هايى آويختند و خادمانى تعيين کرده، مردم را وادار کردند تا همان طور که به گرد کعبه طواف مى کردند، به گرد آن طواف کنند و اين سنت در تمام دوران امويان معمول بود.[271]

عبدالملک در گام بعدى لشکرى روانه عراق کرد و مصعب بن زبير را که از سوى برادرش حکومت بصره و کوفه را داشت به قتل رسانيد و بر اوضاع عراق مسلط شد. براى تسلط بر حجاز و از ميان برداشتن عبدالله بن زبير، حجاج بن يوسف را برگزيد. حجاج مکه را محاصره و شهر مکه و کعبه را به منجنيق بست و ويران کرد. در اين حمله، عبداللّه و بسيارى از ياران او کشته شده، بقيه پراکنده گشتند.[272] و بدين ترتيب، قدرتمندترين رقيب عبدالملک که در برابر خلفاى پيشين ايستادگى کرده بود از پاى درآمد و اوضاع تحت کنترل عبدالملک قرار گرفت.

اما برخورد عبدالملک با امام سجاد (علیه السّلام) به این گونه بود که جاسوسان او حرکات، فعّاليت ها و حتى امور شخصى آن حضرت را زير نظر داشته به او گزارش ‍ مى دادند. امام (علیه السّلام) کنيزى داشت که او را در راه خدا آزاد کرد، سپس او را به زنى گرفت. جاسوسان، اين جريان را به عبدالملک رساندند. وى که آن را دستاويزى براى سرزنش امام و بدبين کردن مردم نسبت به آن حضرت مى دانست، طى نامه اى به امام نوشت: از ازدواج شما با کنيزتان آگاه شدم. اگر بدين تصور با وى ازدواج کرديد که از او فرزندى بياوريد و بدين وسيله بر مقامتان افزوده شود، کار درستى نکرديد. امام (علیه السّلام) با بيانى منطقى و مستدلّ پاسخ خليفه را داد و در جواب بر اين نکته تأکيد کرد که اجراى دستورهاى اسلام و سنت پيامبر (صلّی الله علیه و آله) موجب سرزنش نخواهد بود، بلکه آنچه در خور ملامت و سرزنش است؛ پيروى از آداب و سنن جاهلى است (که تو بدان ها پايبند هستى). عبدالملک براى نشان دادن کينه و دشمنى خود نسبت به امام سجاد (علیه السّلام) و کنترل بيشتر تلاش هاى فرهنگى امام دستور داد آن گرامى را به غلّ و زنجير بسته به شام اعزام کنند و چون ديد آن حضرت تنها به خدا توجه دارد و همواره به راز و نياز مشغول است، با مشورت (زُبيرى) او را آزاد کرد.[273]

امام سجاد (زین العابدین) (عليه السّلام) در دوران ولید بن عبدالملک

یکی دیگر از خلفای دوران امامت امام سجاد (علیه السلام) «ولید بن عبد الملک» است. پس از مرگ، عبدالملک، پسر وى «ولید» به خلافت رسید. برخى از مورخان از ولید تمجید نموده او را بر پدرش عبدالملک و جدش «مروان» و بسیارى دیگر از خلفاى بنى امیه ترجیح داده اند؛ زیرا غیر از «عمر بن عبدالعزیز» هیچ یک از خلفاى اموى در دوران زمامداری خود، به اندازه او کارهاى عام المنفعه و امور خیریه انجام نداده است. ولید در دوران زمامدارى خود در تأسیس و توسعه و تعمیر مساجد و اماکن مقدس کوشش مى کرد. او استانداران و فرمانداران خود را به این کارها تشویق مى نمود. اما به رغم نقاط روشنى كه در زندگى و زمامدارى وليد به چشم مى‏خورد، وى داراى نقاط ضعف و تاريک بسيار و انحراف هاى آشكارى بود كه در بررسى زندگى و زمامدارى وى نبايد ناگفته بماند. بنابه گفته مورخان، وليد مردى ستمگر و جبار بود، پدر و مادرش او را در كودكى، با هوسرانى و بى قيدى پرورش دادند؛ از اين رو وى فاقد ادب و شايستگى انسانى بود. او با علم نحو و ادبيات عرب آشنايى نداشت و تا آخر عمر نمى توانست قواعد عربى را به كار ببرد و هنگام گفت وگو، از لحاظ دستور زبان، مرتكب اشتباهات فاحش مى شد. روزى در مجلس پدرش و در حضور عده اى، هنگام گفت وگو با يک نفر عرب، جمله بسيار ساده اى را غلط ادا كرد! پدرش او را مورد مؤاخذه قرار داد و گفت: «هر كس زبان مردم عرب را به خوبى نداند، نمى ‏تواند برآن‏ها حكومت كند». وليد به دنبال اين جريان، همراه عده اى از دانشمندان علم نحو، وارد اطاقى شد و در را به روى خود بست و مدت شش ماه مشغول فراگرفتن اين علم شد، ولى پس از اين مدت، نادان تر از روز نخست بيرون آمد![274]

شايد يكى از علل اين مسئله كه وى به گسترش علوم و فنون توجه نشان مى‏داد، محروميت خود او از دانش بود و مى‏خواست از اين رهگذر، بر نقطه ضعف خويش سرپوش گذارد!

وليد عناصر فاسد و جنايتكار را، به عنوان امير و فرماندار و حاكم، بر سرنوشت مسلمانان مسلط كرده بود و اين عده عرصه را بر مردم تنگ ساخته بودند. يكى از کارگزاران او؛ «حجاج بن يوسف ثقفی» بود كه وى را پس از مرگ عبدالملک، در پست خود ابقا كرد. در آن زمان، منطقه شام زير نظر خود وليد بود. در عراق «حجاج»، در حجاز «عثمان بن حباره»، و در مصر «قره بن شريک» حكمرانى مى كردند. هر يک از آنها در بيدادگرى مشهور بودند و «عمر بن عبدالعزيز» (برادر زاده وليد) كه تا حدى دوستدار عدل و انصاف بود، با اشاره به حكومت اين چند نفر در اين مناطق مى گفت: زمين پر از ظلم و ستم شده است، خدايا مردم را از اين گرفتارى نجات بده![275]

همین بيدادگری هاى سردمداران و مظلوميت بى منتهاى مسلمانان باعث شد كه امام سجاد (علیه السلام) طى بيانى، مردم آن زمان را به شش دسته تقسيم كرده، زمامداران را به شير و مسلمانان را به گوسفندانى تشبيه مى‏نمايد كه در بين شير و گرگ و روباه و سگ و خوک گير كرده، گوشت و پوست و استخوانشان توسط شير دريده مى شود![276]

مورخان درباره قاتل امام زین العابدین (علیه السلام) با هم اختلاف دارند. بعضی معتقدند امام به دست ولید مسموم و برخی دیگر معتقدند به دست هشام بن عبدالملک، که برادر خلیفه بود به شهادت رسید. اما به هر حال، او نیز نمی توانست بدون اجازه ولید، مرتکب قتل امام شود.[277]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام) و عبدالله بن زبیر

برای شناخت موضع امام سجاد (علیه السلام) در برابر ابن زبیر و تلاش ها و داعیه های وی باید دانست که شخصیت فکری و سیاسی عبدالله بی ارتباط با شخصیت پدرش زبیر نبود. زبیر از یک سو پسر عمه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و از سوی دیگر صحابی نام آشنای آن حضرت به شمار می آمد. او پس از قتل عثمان با حضرت علی (علیه السلام) بیعت کرد. ولی دیری نگذشت که بیعت خود را شکست و با ناکثین روانه بصره شد و در جنگ جمل علیه علی (علیه السلام) جنگید و خارج از میدان جنگ اما در رابطه با همان درگیری ها کشته شد.

مطالعه تاریخ جنگ جمل نشان می دهد که اصلی ترین محرک اصحاب جمل، قدرت طلبی و انگیزه های قومی بوده است. بویژه در مورد شرکت زبیر در این جنگ، مورخان یادآور شده اند که او نخست از شرکت در این جنگ نادم شده، و بازگشته، ولی فرزندش عبدالله او را به جنگیدن تحریک کرد.[278]

این پیش زمینه ها می تواند جدایی راه و اندیشه عبدالله بن زبیر از راه امامان (علیهم السلام) عموما و علی بن الحسین (علیهما السلام) را خصوصا نشان دهد. ولی نشانه های دیگری نیز در دست است که آن را تقویت می کند که این مقال کوتاه گنجایش آن را ندارد.

با توجه به این پیش زمینه ها، موضع امام سجاد (علیه السلام) در قبال حرکت های ابن زبیر، روشن می نماید. آن حضرت برنامه های ابن زبیر را حرکتی ثمربخش و قیامی رهایی آفرین نمی دانست، بلکه فتنه ای بحران خیز به شمار می آورد، چنان که از روایات ابوحمزه ثمالی استفاده می شود. ابوحمزه ثمالی می گوید، امام سجاد (علیه السلام) دیواری را به من نشان داد و فرمود: من روزی به این دیوار تکیه زده بودم و در نگرانی به سر می بردم، ناگهان مردی سفید پوش را در برابرم دیدم که مرا می نگرد. آن مرد به من گفت: ای علی بن الحسین چرا تو را اندوهگین می‏یابم؟ اگر برای دنیا غمگین هستی، خدا روزی نیک کردار و بدکار را می رساند و اگر برای آخرت نگرانی، آخرت وعده ای صادق است که فرمانروای آن خداوندی قاهر است؟ به او گفتم ترس و نگرانی من از فتنه ابن زبیر است. مرد خندید و گفت: ای علی بن الحسین آیا تا کنون دیده ای کسی بر خدا توکل کند، خدا کارش را سامان ندهد؟! گفتم: خير. آیا تاکنون دیده ای کسی از خدای چیزی را طلب کند و خدا پاسخش ندهد؟! گفتم: خير. ناگهان آن مرد از برابر دیدگانم پنهان شد و دیگر او را نمی دیدم. او خضر (علیه السلام) بود.[279]

امام سجاد (زین العابدین) (عليه السّلام) و هشام بن عبدالملک

هشام بن عبدالملک که دهمين خليفه امويان است، در زمان حیات و امامت امام سجاد (علیه السلام) هنوز خلیفه نشده بود. او پيش از خلافت خويش در عصر خلافت پدرش عبدالملک، سالى به همراه درباريان شام و اطرافيان خود به مکه رفت تا حج خانه خدا به جاى آورد. در آن سال، حاجيان زيادى به مکه آمده و زيارت خانه خدا را انجام دادند. روزى هشام براى طواف خانه خدا و استلام (حجر الاسود) تلاش زيادى نمود، ولى به خاطر فشار جمعيت و ازدحام آنان براى استلام حجر الاسود، موفق به اين کار نشد و از ادامه طواف باز ماند. به ناچار منبرى براى او در مسجدالحرام فراهم کرده و هشام بر آن نشست. شاميانى که همراه وى به مکه آمده بودند، در کنارش حلقه زده و نظاره گر جمعيت بودند. در اين هنگام امام زين العابدين (عليه السلام) که داراى صورتى زيبا و معطر به بوى خوش بود و از کثرت عبادت محل سجده در پيشانى اش، پينه بسته بود، با وقار تمام وارد مسجدالحرام شد و طواف خانه خدا را انجام داد. امام همين که به حجرالاسود رسيد، مردم به احترام آن حضرت، راه را باز کرده و به ملاحظه جلالت آن حضرت، خود را کنار کشيدند تا وى بتواند استلام حجرالاسود نمايد و اعمالش را به راحتى انجام دهد.

این صحنه بر هشام که از نزديک، شاهد اين ماجرا بود و تصور نمى کرد که برتر از وى در ميان مسلمانان شخصيتى وجود داشته باشد، بسيار گران آمد و موجب خشم وی گرديد. اما خود را کنترل کرد و خشم خويش را بروز نداد. برخی از شاميانى که در کنارش بودند، از وى پرسيدند: اين شخص کيست که مردم اين همه احترام و فضيلت براى وى قائل هستند؟! هشام به دلیل اين که شاميان پى به فضيلت و منزلت آن حضرت نبرند، خود را به نادانى زد و در پاسخ آنان با بى اعتنايى گفت: او را نمى شناسم! در حالى که او بهتر از هر کس آن حضرت را مى شناخت. در این هنگام شاعر برجسته عرب؛ ابوفراس همام بن غالب، معروف به (فرزدق) که در جمع شاميان بود، لب به سخن گشود و گفت: اگر تو او را نمى شناسى، من او را مى شناسم. او زين العابدين على بن الحسين (عليهما السلام) است. آن‌گاه ابياتى در فضيلت آن حضرت سرود و براى حاضران قرائت کرد. در مطلع قصيده ابوفراس آمده است:

هذا ابن خير عباد الله کلهم   *****   هذا التقى النقى الطاهر العلم   *****   هذا الذى تعرف البطحاء وطاته               و البيت يعرفه و الحل و الحرم    *****    يکاد يمسکه عرفـان راحته    *****   رکن الحطيم اذا ما جاء يستلم … .

هشام که انتظار تعريف و تمجيد اهل بيت (عليهم السلام) را در نزد خويش  نداشت، از سروده فرزدق، بسيار خشمگين شد و دستور داد مواجب و حقوق ماهانه و جوايز فرزدق را قطع کنند و او را در مکانى ميان مکه و مدينه، معروف به (عسفان) زندانى نمايند.

فرزدق، مدتى در زندان عسفان گرفتار مأموران خليفه اموى بود، تا اين که آزاد گرديد. امام زين العابدين (عليه السلام) براى تقدير از هوادارى فرزدق از اهل بيت (عليهم السلام) و بيان فضايل آنان در نزد دشمنان، دوازده هزار درهم براى وى فرستاد و از او عذر خواهى کرد که اگر بيشتر از اين در نزد ما بود، صله بيشترى مى داديم. فرزدق از پذيرفتن صله هاى امام زين العابدين (عليه السلام) خوددارى کرد و در پاسخ آن حضرت گفت: هدف من از سرودن آن ابيات، چيزى غير از خرسندى خداى سبحان نبود. من خواستم خدا و رسولش را خشنود کنم. امام وى را دعا کرد و از او خواست که آن مال را بپذيرد. فرزدق پس از اصرار امام زين العابدين (عليه السلام)،هدايا را پذيرفت و آن ها را برکت زندگى خويش قرار داد.[280]

قیام های معاصر امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)

در دوران امام سجاد (علیه السّلام) جنبش های مختلفی صورت گرفت که مهم ترین آنها عبارتند از:

  1. قیام و نهضت عاشورا مهم ترین قیام در دوران زندگی امام سجاد (علیه السّلام)، بود که مدت کمی قبل از امامت ایشان؛ توسط حضرت حسین بن علی (علیهما السّلام) اتفاق افتاد. این نهضت به نام های نهضت حسینی، قیام کربلا، انقلاب خونین عاشورا و … معروف است.
  2. واقعه حرّه که توسط مردم مدینه بعد از واقعه کربلا در سال ۶۳ هجری قمری بر علیه امویان صورت گرفت.
  3. قیام توابین که یکی دیگر از نهضت های پس از واقعه کربلا بود و در کوفه رخ داد.
  4. قیام مختار که سومین جنبش مهم پس از واقعه کربلا است و آن هم اجمالا در کوفه رخ داد.
  5. قیام عبد الله بن زبیر و اعلام خلافت او در مکه.

امام سجاد (زین العابدین) (عليه السّلام) و واقعه حرّه

بعد از واقعه کربلا در سال ۶۳ قمری، مردم مدینه علیه امویان قیام کردند. این قیام حوادثی در پی داشت و به واقعه حَرّه شهرت یافت. مردم شهر با عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه بیعت کردند و بنی امیه را که شمار آنان به ۱۰۰۰ تن می رسید، نخست در خانه مروان بن حکم به محاصره افکنده، سپس از شهر بیرون راندند. امام سجاد (علیه السلام) چون پایان کار را می‌دانست، از آغاز شورش خود را کنار کشید و با مردم همداستان نشد.[281]

اما آن حضرت با توجه به دلایلی که بیان خواهد شد، علی رغم اینکه برخی از رهبران قیام، از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) و قاریان قرآن بودند، با این قیام همراهی نکرد. در اینجا به برخی  از دلیل ها و احتمال های متعددی که موجب شد امام (علیه السلام) دراین واقعه دخالت و قیام شرکت نکنند، اشاره می شود:

  1. رهبران این قیام به صورت پنهان، از زبیریان پیروی می کردند. این حرکت گرچه خالصانه بود، اما در خدمت قدرت طلبان زبیری قرار داشت. مردم مدینه، دل خوشی از امویان نداشتند و در قتل عثمان شرکت داشتند و این قیام، نوعی تقابل و رقابت زبیریان با عثمانی ها و امویان بود.
  2. رهبران قیام حرّه، با امام سجاد (علیه السلام) مشورت نکردند و حتی اگر نظرخواهی و مشورت می کردند و یا حتی از امام کمک می خواستند، وضعیت اهل بیت (علیهم السلام) پس از حادثة کربلا در موقعیتی نبود که آنها بتوانند در قیام شرکت کنند.
  3. مکه و مدینه حرمت دارند و امام حسین (علیه السلام) قیام خود را در بیرون از مکه و مدینه (کوفه و عراق) قرار داد، تا حرمت حرم و حریم حرم حفظ شود. اما زبیریان، مکه و مدینه را سپر قیام خود قرار داده، یزید و بنی امیه هم حرمت مکه را شکسته، آن را با منجنیق هدف قرار دادند و مدینه را نیز به خاک و خون کشیدند.
  4. با توجه به حادثة کربلا امام سجاد (علیه السلام) شکست قیام حرّه را پیش بینی می کرد و می دانست که کمترین همراهی و همکاری با این قیام، بیشترین هزینه را برای شیعه دارد و خود و یارانش به شهادت می رسند و از تشیع، چیزی باقی نخواهد ماند.[282]

یکی دیگر از کارهایی که امام سجاد (علیه السلام) در روزهای پرگیرودار واقعه حرّه انجام داد، این بود: مروان (از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام)) در جریام قیام حرّه، نزد عبدالله بن عمر رفته، از او خواست تا خانواده وی را نزد خود نگاه دارد، ولی عبدالله نپذیرفت. مروان چون از حمایت او ناامید شد، به امام سجاد (علیه السلام) پناه برد. امام با بزرگواری خاص خود، خواهش او را قبول فرمود و کسان مروان را همراه با زن و فرزند خود به ینبع (چشمه ساری نزدیک مدینه از جانب راست کوه رضوی) فرستاد.[283]

امام زین العابدین (علیه السلام) در این حادثه، ۴۰۰ خانواده را در کفالت خود گرفت و تا وقتی که لشکر مسلم بن عقبه (فرمانده لشکر یزید در واقعه حرّه) در مدینه بود، هزینه آنان را می پرداخت.[284]

امام سجاد (زین العابدین) (عليه السّلام)  و قیام توابین

پس از واقعه عاشورا و شهادت امام حسین (علیه السلام) و یاران با وفایش، برخی شیعیان با وعده بیعت، از حسین بن علی (علیهما السلام) دعوت کردند به کوفه بیاید، اما پیمان شکنی کرده، او را یاری نکردند. سپس از خطای خویش در پیمان شکنی و یاری نرساندن به امام، سخت پشیمان شده، تصمیم بر آن گرفتند که گناه و اشتباه خویش را جبران کنند. آنان در جلسات متعدد به این نتیجه رسیدند که این ننگ جز با کشته شدن در راه امام حسین (علیه السلام) و گرفتن انتقام از قاتلان وی پاک نمی شود.[285]

رهبری آن را سلیمان بن صرد خزاعی، به همراهی تنی چند از دیگر سرشناسان شیعه در کوفه بر عهده داشتند.

باید دانست که نهضت توّابین و قیام مردم کوفه، نتایج نسبتاً خوبی برای مسلمانان حق طلب به دنبال داشت و زمینه را برای قیام های بعدی فراهم نمود و بیم و ترس را در دل امویان انداخت. هدف توّابین هدفی مقدّس؛ یعنی همان ریشه کن نمودن ظلم و فساد، دفاع از دین و سپردن حکومت به دست صالحان و فرزندان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بود. اما چون قیام توّابین حرکتی بی موقع، نسنجیده، خودسرانه و محدود بود، طبعاً امام سجاد (علیه السلام) نمی توانست موضع صریحی در حمایت از آنها داشته باشد. البته از لابه لای سخنرانی های آنها می شود فهمید که توّابین، امام سجاد (علیه السلام) را به عنوان رهبر دینی و امام قبول داشتند. ایشان مصممّ بودند قبل از پیروزی کامل، از ذکر نام او به عنوان امام و رهبر خویش خودداری کنند. ولی در طول مبارزات، اشارات مبهم و مخصوصی به امامت آن حضرت می نمودند. نمونه آن را در اشعاری که «عبداللّه بن الاحمر» سروده و در آن، از یک منادی که برای همه شناخته شده و دعوت کننده به خیر و رستگاری است، نام برده است.[286] آن منادی، امام سجاد (علیه السلام) است؛ زیرا نام محمد بن حنفیه سه سال بعد از قیام توّابین به امامت برده شد. توّابین می خواستند حکومت را به اهل بیت (علیهم السلام) واگذار کنند.[287]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) و قیام مختار

درباره شخصیت مختار و انگیزه او از قیام علیه قاتلان امام حسین (علیه السّلام)، قضاوت هاى گوناگونی شده است. بعضى دانشمندان طبقه اول و دوم از شیعیان، درباره او نظر مساعدى ندارند. اما متأخران او را به نیكویى ستوده اند. مختار پس از قیام نافرجام سلیمان بن صرد (رئیس گروه توّابین) شیعیان را گرد هم آورد. او می دانست اگر بخواهد جنبش شیعه به نتیجه برسد، باید یكى از خاندان پیغمبر (صلی الله علیه و آله) آن را رهبرى یا لا اقل جنبش به نام او آغاز شود. اما چه كسى براى این كار شایستگی کامل داشت؟ قطعا امام على بن الحسین (علیهما السلام) فرزند شهید آل محمد (صلّی الله علیه و آله) بهترین فرد بود. اما اگر ایشان نپذیرفت، محمد حنفیه؛ فرزند على بن ابى طالب عموى على بن الحسین (علیهم السلام) گزینه مناسبی است.

لذا مختار به هر دو تن نامه نوشت. امام سجاد (علیه السلام) كه بى وفائى اهل عراق و رنگ پذیرى آنان را دیده بود و مى دانست به گفته پدر بزرگوارش، این مردم «دین را تا آن جا مى خواهند كه زندگانى خود را بدان سر و سامان دهند و هنگام آزمایش پاى پس مى‏نهند»؛[288] به مختار پاسخ مساعد نداد. او تنها تا آن جا كه كار او با كیفر قاتلان پدرش مربوط مى شد، كردار او را تصویب فرمود. به عنوان مثال وقتی مختار سر عبید الله بن زیاد و عمر بن سعد را نزد ایشان فرستاد، امام به سجده رفت و گفت: سپاس مخصوص آن خدائى است كه خون ما را از دشمنان طلب كرد. خدا به مختار جزاى خیر عطا فرماید.[289] یعقوبى می نویسد: مختار سر عبید الله بن زیاد را نزد على بن الحسین (علیهما السلام) به مدینه فرستاد و فرستاده خود را گفت: بر در خانه او بنشین، همین كه دیدى در خانه گشوده شد و مردم به درون رفتند، بدان كه هنگام غذا خوردن اوست، تو هم به درون خانه برو! فرستاده چنان كرد، و چون داخل خانه شد بانگ برداشت: اى خانواده نبوت و معدن رسالت و محل فرود فرشتگان و منزل وحى! من فرستاده مختار پسر ابو عبیده هستم و این سر پسر زیاد است، براى شما آورده‏ام. با شنیدن این بانگ، فریاد از زنان بنى هاشم برخاست و چون امام سر عبید الله را دید، گفت دوزخ جاى او باد! بعضى گفته‏اند امام (علیه السلام) را پس از مرگ پدرش جز آن روز خندان ندیدند.[290]

از منهال بن عمرو نقل شده كه می گوید: سالى به حج رفتم و على بن الحسین (علیهما السلام) را دیدم. پرسید: حرملة بن كاهل چگونه به سر مى‏برد؟ گفتم: او را در كوفه زنده دیدم. امام دست هاى خود را بالا برد و گفت: خدایا گرمى آهن را بدو بچشان! خدایا گرمى آتش را بدو بچشان! چون به كوفه‏ رسیدم حرمله را نزد مختار آوردند. وى فرمود تا دست و پاى او را بریدند، سپس او را به آتش سوزاندند… .[291]

زنده نگه داشتن تشیع توسط امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

پس از واقعه کربلا، از لحاظ کمی و کیفی و نیز موقعیت سیاسی و اعتقادی، شیعیان در بدترین شرایط قرار گرفتند. کوفه، که مرکز گرایش های شیعی بود، تبدیل به مرکزی جهت سرکوبی شیعه گردید. شیعیان واقعی امام حسین (علیه السلام) که در مدینه و مکه با امام همراه شده و یا موفق شده بودند از کوفه به او ملحق شوند، در کربلا به شهادت رسیدند. گرچه بسیاری هنوز در کوفه بودند، اما تحت شرایط سختی که ابن زیاد در کوفه به وجود آورده بود، جرأت ابراز وجود نداشتند. کربلا از نظر روحی شکست بزرگی برای شیعه بود و به ظاهر این گونه مطرح شد که دیگر شیعیان نمی توانند سر برآورند. تعدادی از اهل بیت و در رأس آنها امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند و تنها یک نفر از فرزندان ذکور امام حسین (علیه السلام)، از نسل فاطمه (سلام الله علیها)، باقی مانده بود که البته در آن شرایط شهرتی نداشت. قرار داشتن محل زندگی امام سجاد (علیه السّلام) در مدینه و دور بودن از عراق فرصت هدایت جریانات شیعی کوفه را از امام گرفته بود.

در چنین شرایطی که تصور نابودی اساس تشیع وجود داشت، امام سجاد (علیه السلام) می بایست کار را از صفر شروع کرده، مردم را به سمت اهل بیت (علیهم السّلام) بکشاند. امام در این راه موفقیت زیادی کسب کرد. این موفقیت در تاریخ تأیید شده است. امام سجاد (علیه السّلام) توانست شیعه را حیاتی نو بخشد و زمینه را برای فعالیت های آینده امام باقر و صادق (علیهما السلام) فراهم کند. تاریخ گواه است که امام سجاد (علیه السلام) در طول سی و چهار سال فعالیت، شیعه را از یکی از سخت ترین دوران های حیات خویش عبور داد. دورانی که جز سرکوبی شیعه به وسیله زبیریان و امویان نشان روشنی ندارد. بیست سال حاکمیت حجاج بر عراق و سلطه عبد الملک بن مروان بر کل قلمرو اسلامی، تنها جهت گیری روشن آن کوبیدن شیعیان و در بخش هایی دیگر سرکوب سایر مخالفان امویان، اعم از خوارج یا شورشیانی چون عبدالرحمان بن محمد بن اشعث بود. حجاج کسی بود که شنیدن لفظ کافر برای او بسیار آرام بخش تر از شنیدن لفظ شیعه بود. در این سال ها دو نهضت شیعی در عراق رخ داد که هر دو – علی رغم موفقیت موقت یکی از آنها – با شکست مواجه گردید. پس از آن نیز شیعیان با شدت هر چه تمام تر مورد تهدید اموی ها، از قتل و شکنجه و زندان، قرار گرفتند. یکی از این دو نهضت، نهضت توّابین بود که رهبری آن را سلیمان بن صرد خزاعی، به همراهی تنی چند از دیگر سرشناسان شیعه در کوفه بر عهده داشتند. ادعا شده که توّابین امامت علی بن حسین (علیهما السلام) را پذیرفته بودند. آنچه مهم است این که توّابین در مجموع بر آن بودند تا در صورت پیروزی، امامت جامعه را به اهل بیت (علیهم السلام) بسپارند. طبعاً از نسل فاطمه (سلام الله علیها)، کسی جز علی بن حسین (علیهما السلام) برای این کار شایستگی نداشت. اما آیا در ذهن آنها دقیقا همین مطلب وجود داشته است یا نه، تاریخ چیزی گزارش نکرده است. به نظر می رسد رابطه سیاسی خاصی بین امام سجاد (علیه السلام) و توّابین وجود نداشته است. ولی آنچه بیشتر رنگ نهضت را شیعی نشان می دهد، شرکت فعال معروف ترین شیعه کوفه؛ (سلیمان بن صرد خزاعی) در این نهضت و مایه های عاطفی آن است. مایه های عاطفی در اینجا؛ یعنی توبه، به سبب عدم حمایت از حسین بن علی (علیهما السلام) و شهید شدن، به عنوان تنها راه پذیرش این توبه. در این حرکت نامی از محمد بن حنفیه نیز وجود ندارد.[292]

سخنان امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) با کوفیان

امام زین العابدین (علیه السلام) در مدت اسارت و اقامت خویش در کوفه، دو بار سخن گفت. بار نخست هنگامی بود که جارچیان حکومت، مردم را برای تماشای اسیران، فراخوانده بودند. این در حالی بود که برای اُسرا در کنار شهر کوفه، خیمه زده بودند. علی ‏بن الحسین (علیهما السلام) از خیمه بیرون آمد و با اشاره از مردم خواست تا آرام شوند. امام (علیه السلام) سخنش را با ستایش پروردگار آغاز کرد و بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) درود فرستاد و سپس چنین فرمود: «ای مردم! آن که مرا می شناسد، که می شناسد و آن که مرا نمی شناسد، من علی فرزند حسین (علیهما السلام) هستم. همان که در کنار نهر فرات سر مقدسش را از بدن جدا کردند بی‏آن که جرمی داشته باشد و حقی داشته باشند! من فرزند آن آقایی هستم که حریم او هتک، آرامش او ربوده، مالش به غارت و خاندانش به اسارت رفت. من فرزند او هستم که (دشمنانِ انبوه، محاصره اش کردند و در تنهایی و بی یاوری بی آنکه کسی را داشته باشد تا به یاریش برخیزد و محاصره دشمن را برای او بشکافد)، به شهادتش رساندند. البته این گونه شهادت (شهادت در اوج مظلومیت و حقانیت) افتخار ما است.

هان، ای مردم! شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید که نامه هایی را برای پدرم نوشتید و او را خدعه کردید؟ و (در نامه هایتان) با او عهد و پیمان بستید و با او بیعت کردید؟ سپس با او به جنگ برخاستید و دست از یاری او برداشتید؟! وای بر شما! از آنچه برای آخرت خویش تدارک دیده اید! چه زشت و ناروا اندیشیدید (و توطئه چیدید!) به چه رویی به رسول الله (‏صلی الله علیه و آله) خواهید نگریست؟».

سخنان امام چهارم که به این جا رسید، صدای کوفیان به گریه بلند شد و وجدان های خفته برای چندمین بار بیدار شد. آن‏ها یک دیگر را سرزنش کرده، به هم دیگر می گفتند: تباه شدید و نمی دانید.

امام سجاد (علیه السلام) در ادامه سخنانش فرمود: «خدا بیامرزد کسی را که پند مرا بپذیرد و به خاطر خدا و رسول به آن چه می گویم عمل کند؛ چرا که روش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای ما الگویی شایسته است». سپس وی به این آیه قرآن استناد فرمود: «به یقین پیامبر براى شما پیشوائى شایسته است».[293]

در اینجا قبل از این که سخنان حضرت به پایان برسد، کوفیان ابراز هم دردی کرده، یک صدا فریاد برآوردند: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه وآله)! ما گوش به فرمان شما و به شما وفاداریم. از این پس مطیع فرامین تو بوده، با هر که فرمان دهی می جنگیم و با هر که دستور دهی صلح می کنیم. ما حق تو و حق خودمان را از ظالمان می گیریم.

امام زین‏العابدین (علیه السلام) در پاسخ سخنان ندامت آمیز و شعارگونه کوفیان فرمود: «هرگز! (به شما اعتماد نخواهم کرد و گول شعارها و حمایت های سراب گونه شما را نخواهم خورد)؛ ای خیانت کاران دغل باز! ای اسیران شهوت و آز! می خواهید همان پیمان شکنی و ظلمی را که نسبت ‏به پدران من روا داشتید، درباره من نیز روا دارید؟

نه به خدا سوگند! هنوز زخمی را که زده اید، خون فشان و سینه ام از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان است. طعم تلخ مصیبت ها هنوز در کامم هست و غم‏ها گلوگیر و اندوه من تسکین ‏ناپذیر است. از شما کوفیان می خواهم که نه با ما باشید و نه علیه ما».

امام سجاد (علیه السلام) با این سخنان، مُهر بی اعتباری و بی وفایی را بر پیشانی آن‏ها زده، آتش حسرت را در جان کوفیان شعله ور ساخت. امام سپس افزود: «اگر حسین (علیه السلام) کشته شد، چندان شگفت نیست؛ چرا که پدرش با همه آن ارزش ها و کرامت های برتر نیز قبل از او به شهادت رسید. ای کوفیان! با آن چه نسبت‏ به حسین (علیه السلام) روا داشتید، شادمان نباشید. آن چه گذشت واقعه ای بزرگ بود! جانم فدای او باد که در کنار شط فرات، سر بر بستر شهادت نهاد. آتش دوزخ جزای کسانی است که او را به شهادت رساندند».[294]

سخنان امام سجاد (علیه السلام) در مجلس عبیدالله بن زیاد و حضور آن حضرت در جمع اسرای کربلا نیز چشم‏گیر بود. پس از ورود کاروان اسرا به مجلس عبیدالله، مهم‏ترین فردی که نظر عبیدالله را جلب کرد، وجود مرد جوانی در میان اسرا بود. عبیدالله که تصور می کرد در حادثه کربلا مردی باقی نمانده و همه آنان به قتل رسیده اند، از مأموران خود در این باره پرسید. این بازجویی در باره زنده ماندن امام سجاد (علیه السلام)، حاکی از کینه وی نسبت ‏به خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) به ویژه حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بود. او نمی توانست‏ شاهد حیات مردی از سلاله امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب (علیهما السلام) باشد.

مورخ مشهور طبری آورده است: «با ورود قافله حسینی به مجلس تشریفاتی عبیدالله، او به امام سجاد (علیه السلام) رو کرد و پرسید: نامت چیست؟ امام سجاد (علیه السلام) فرمود: علی بن الحسین. عبیدالله گفت: مگر خداوند علی بن الحسین (علیهما السلام) را در کربلا نکشت؟ آن حضرت لحظه ای سکوت کرد. عبیدالله خطاب به امام (علیه السلام) گفت: چرا پاسخ نمی دهی؟ امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «خداوند جان ها را هنگام مرگش مى گیرد»؛[295] «هیچ انسانی نمی میرد مگر به اذن الهی».[296]

عبیدالله بن زیاد با مشاهده حضور ذهن و حاضر جوابی و پاسخ کوبنده جوانی که در زنجیر اسارت است، خشمگین شد و دستور داد تا علی بن الحسین‏ (علیهما السلام) را نیز به شهادت رسانند. ولی حضرت زینب کبری‏ (سلام الله علیها) فریاد برآورد: «ای پسر زیاد! آن همه از خون های ما که ریخته ای، برایت کافی نیست؟ سوگند به خدا! اگر می خواهی او را بکشی، مرا هم با او بکش».[297] شرایط مجلس عبیدالله و سخنان حضرت زینب‏ (علیها السلام) سبب شد تا ابن زیاد از کشتن امام زین العابدین‏ (علیه السلام) منصرف شود.[298]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) در شهر شام

پس از مناظره و کشمکش لفظی بین ابن زیاد از یک طرف و امام سجاد و حضرت زینب (علیهما السّلام) از طرف دیگر، ابن زیاد شخصى را به نام «محفر بن ثعلبه» به اتفاق «شمر بن ذى الجوشن» خواند و به آنها دستور داد تا اهل بیت و بار و سرها را به شام ببرد. وقتی آنها به شهر دمشق رسیدند، محفر بن ثعلبه بر در خانه یزید ایستاد و فریاد زد: من سر احمق ترین مردم و پست ترین آنها را آورده‏ام! یزید گفت:‏ مادر محفر احمق و پست زائیده. (باید چنین گفت) او (حسین (علیه السّلام)) ظالم و قاطع رحم بود؛ (مقصود یزید این بود که حسین منزه از آن صفت است که نماینده به زبان آورد و یزید آن را به وى برگردانید. ولی حسین (علیه السّلام) را نسبت به خود که یزید باشد، ظالم و قاطع رحم و منکر خویشى دانست). آنگاه بر یزید وارد شده، سر را نزد وى بر زمین نهادند و خبر واقعه را شرح دادند.

بعد از گفت و گوهایی که در این مجلس گذشت، یزید دستور داد تا على بن حسین (علیهما السّلام)را با همان غل و زنجیر وارد کنند. امام فرمود: اگر پیامبر (صلّی الله علیه و آله) ما را با این غل و زنجیر مى دید، آزاد و رهایمان مى کرد. یزید گفت: راست می گوئى؛ لذا دستور داد که او را نزدیک بیاورند و غل و زنجیر را بردارند. وقتی نزدیک شد، یزید گفت: هان اى على بن حسین! پدرت کسى بود که خویشى مرا منکر شد و رحم را قطع و حق مرا پایمال و با من در سلطنت به منازعه پرداخت. خداوند هم آنچه مى دانى نسبت به او کرد. على (بن حسین (علیهما السّلام)) گفت: «هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در جسم و جانتان به شما نرسد، مگر آن كه پیش از آنكه آن را پدید آوریم، در لوحى ثبت است. همانا این امر بر خداوند آسان است؛[299] تا بر آنچه از دست دادید، تأسف نخورید و به آنچه به شما داده شد، (سرمستانه) شادمانى نكنید و خداوند هیچ متكبر فخرفروشى را دوست ندارد».[300] یزید گفت: «و آنچه از مصیبت به شما رسد، پس به خاطر دست آورد خودتان است و او از بسیارى (گناهانتان) در مى گذرد».[301] پس از آن ساکت شد و دستور داد او و تمام خانواده را در یک خانه جدا گانه منزل بدهند. یزید شام و ناهار نمی خورد، مگر با على بن حسین (علیهما السّلام).

پس از مدتى، یزید بر دشمنى و کینه و بدگوئى مردم (به سبب قتل حسین (علیه السّلام)) آگاه شد و فهمید که او را لعن و دشنام می گویند. لذا از قتل آن حضرت سخت پشیمان شد. آن‌گاه گفت: چه مى شد اگر من آزار او را تحمل مى کردم و حسین (علیه السّلام) را با خود در کاخ خود منزل و منزلت داده، به او اختیار حکم را مى دادم. اگر در حکومت من تزلزل یا توهین هم بود، حق رسول الله (صلّی الله علیه و آله) را حفظ و رعایت کرده، خویشى او را محترم مى داشتم. خداوند فرزند مرجانه را لعنت کند.

پس خانواده امام حسین (علیه السّلام) را سوى مدینه روان کرد. او برای این کار، به نعمان بن بشیر دستور داد که وسایل سفر آنها را فراهم و مردى امین از اهل شام را با آنها روانه کند و عده ای سوار هم همراه آنها باشند. آن‌گاه على (زین العابدین) (علیه السّلام) را خواند و با او وداع کرد و گفت: خداوند ابن مرجانه را لعنت کند. به خدا سوگند اگر من در قبال او (حسین) بودم، هر پیشنهادى که مى کرد، مى پذیرفتم و مرگ را از او، آن هم با تمام قواى خود دور مى کردم و لو این‌که به مرگ بعضى از فرزندانم کشیده شود. ولى خداوند آن کار را چنین مقدر کرده که تو دیدى. اى فرزندم (خطاب به على بن الحسین) هر کارى که دارى به‌من بنویس.[302]

خطبه امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام) در مجلس یزید

بعد از پافشارى شاميان و موافقت یزید، امام سجاد (عليه السلام) به منبر رفته، پس از حمد و ثناى الهى، خطبه ‏اى به این شرح ايراد فرمود: «اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگى بر ديگران فضيلت بخشيده است. به ما علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنين را ارزانى داشت. ما را بر ديگران برترى داد به اينکه پيامبر بزرگ اسلام (صلّی الله علیه و آله)، صديق (امير المؤمنين على (عليه السلام))، جعفر طيار، شير خدا و شير رسول خدا (صلى الله عليه و آله) (حمزه)، امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) دو فرزند بزرگوار رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) را از ما قرار داد.[303] (با اين معرفى کوتاه) هر کس مرا شناخت که شناخت و براى آنان که مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان مى‏ شناسانم.

اى مردم! من فرزند مکه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند کسى هستم که حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود، من فرزند بهترين طواف و سعى کنندگانم، من فرزند بهترين حج کنندگان و تلبيه گويان هستم، من فرزند او هستم که بر براق سوار شد، من فرزند پيامبرى هستم که در يک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير کرد، من فرزند او هستم که جبرئيل او را به سدرة المنتهى برد و به مقام قرب ربوبى و نزديک‌ترين جايگاه ‏مقام بارى تعالى رسيد، من فرزند او هستم که با ملائکه آسمان نماز گزارد، من فرزند پيامبری هستم که پروردگار بزرگ به او وحى کرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم، من فرزند کسى هستم که بينى گردنکشان را به خاک ماليد تا به کلمه توحيد اقرار کردند.

من پسر آن کسى هستم که برابر پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مى‏ رزميد و دو بار هجرت و دو بار بيعت کرد و در بدر و حنين با کافران جنگيد و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا کفر نورزيد. من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبيا و از بين برنده مشرکان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت کنندگان و افتخار گريه کنندگانم. من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبر هستم. من پسر کسی هستم که جبرئيل وی را تأييد و ميکائيل او را يارى کرد. من فرزند او هستم که از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناکثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه کرد. من فرزند  پر افتخارترين مرد (على (عليه السلام)) از ميان تمامى قريش هستم، من پسر اولين کسى از مؤمنين هستم که دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت. من پسر اولین سبقت گيرنده در ايمان و شکننده کمر متجاوزان و از ميان برنده مشرکان هستم. من فرزند کسی هستم که به مثابه تيرى از تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و يارى کننده دين خدا و ولى امر او و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهى بود.

او جوانمرد، سخاوتمند، نيکوچهره، جامع خيرها، سيد، بزرگوار، ابطحى، راضى به خواست خدا، پيشگام در مشکلات، شکيبا، دائما روزه دار، پاکيزه از هر آلودگى و بسيار نمازگزار بود. او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب کفر را از هم پاشيد. او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده اى محکم و استوار و عزمى راسخ بود. او همانند شيرى شجاع که وقتى نيزه ها در جنگ به هم در مى آميخت، آنها را مانند آسياب خرد و نرم و بسان باد پراکنده مى ساخت. او شير حجاز، آقا و بزرگ عراق است که مکى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى است، که در همه اين صحنه‏ ها حضور داشت. او سيد عرب است و شير ميدان نبرد و وارث دو مشعر[304] و پدر دو فرزند: حسن و حسين. آرى او؛ همان او (که اين صفات و ويژگی هاى ارزنده مختص او است)؛ جدم على بن ابى طالب (علیهما السّلام) است .

آن‌گاه فرمود: من فرزند فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بانوى بانوان جهان هستم. او آن‌قدر به اين حماسه مفاخره آميز ادامه داد که شيون مردم به گريه بلند شد! يزيد بيمناک شد و براى آنکه مبادا انقلابى صورت پذيرد به مؤذن دستور داد تا اذان گويد تا امام سجاد (عليه السلام) را به اين نيرنگ ساکت کند! مؤذن برخاست و اذان را آغاز کرد. همين که گفت: الله اکبر، امام فرمود: چيزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد. وقتی گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام فرمود: موى و پوست و گوشت و خون من به يکتائى خدا گواهى مى ‏دهد. هنگامى که گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام (عليه السلام) به جانب يزيد روى کرد و فرمود: اين محمد که نامش برده شد، آيا جد من است و يا جد تو؟ ! اگر ادعا کنى که جد تو است، پس دروغ گفتى و کافر شدى و اگر جد من است، پس چرا خاندان او را کشتى و آنان را از دم شمشير گذراندى؟! سپس مؤذن بقيه اذان را گفت و يزيد پيش آمد و نماز ظهر را گزارد.[305]

در نقل ديگرى آمده است: زمانی که مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد (عليه السلام) عمامه خويش از سر برداشت و به مؤذن فرمود: تو را به حق اين محمد لحظه ‏اى درنگ کن. آنگاه روى به يزيد کرد و فرمود: اى يزيد! اين پيامبر، جد من است و يا جد تو؟ اگر گويى جد من است، همه مى ‏دانند که دروغ مى ‏گوئى و اگر جد من است، پس چرا پدر مرا از روى ستم کشتى و مال او را تاراج کردى و اهل بيت او را به اسارت گرفتى؟! اين جملات را گفت و دست برد و گريبان چاک زد و گريست و گفت: به خدا سوگند اگر در جهان کسى باشد که جدش رسول خدا است، آن شخص من هستم. پس چرا اين مرد، پدرم را کشت و ما را مانند روميان اسير کرد؟! آن‌گاه فرمود: اى يزيد! اين جنايت را مرتکب شدى و باز مى ‏گويى محمد رسول خداست؟! و روى به قبله‏ مى ‏ايستى؟! واى بر تو! در روز قيامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند. پس يزيد فرياد زد که مؤذن اقامه بگويد! در ميان مردم هياهويى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراکنده شدند.[306]

و در نقل ديگرى آمده است که امام سجاد (عليه السلام) فرمود:

من فرزند حسين شهيد کربلايم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرايم، و فرزند خديجه کبرايم، من فرزند سدرة المنتهى و شجره طوبايم، من فرزند آنم که در خون آغشته شد، و پسر آنم که پريان در ماتم او گريستند، و من فرزند آنم که پرندگان در ماتم او شيون کردند.[307]

لیست اقدامات امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

‏لیست آثار و اقدامات تاریخی امام زین العابدین ‏عبارتند از:

  1. پاسخگویی به مسائل و مشکلات علمی جامعه. ‏
  2. برپایی مناظرات علمی جهت روشن نمودن افکار جامعه.‏
  3. نوشتن قرآن به خط مبارک خودشان.‏
  4. بیان دعاهای متعدد که در مجموعه ای به نام صحیفه سجادیه جمع آوری شده است.
  5. بیان تعداد قابل توجهی از حقوق که بر عهده همگان می باشد و در قالب رساله ای به نام «رسالة الحقوق» آمده است.
  6. بیان مناجاتی معروف به مناجات انجیلیه.
  7. بیان مناجات های پانزده گانه؛ معروف به مناجات خمسه عشر.‏
  8. زمینه سازی برای نهضت علمی امام باقر و صادق (علیهما السّلام).
  9. پرورش شاگردانی شایسته علی رغم خفقان بسیار شدید.‏
  10. رسیدگی به محرومان.
  11. برخورد مناسب با خلفای اموی معاصر خود.
  12. برخورد دقیق و مناسب با قیام های هم عصر خویش؛ مانند واقعه حره، قیام توّابین و قیام مختار.
  13. زنده نگه داشتن تشیع.
  14. سخنرانی روشنگرانه بعد از قیام خونین کربلا و شهادت پدر بزرگوارش در جمع کوفیان، مسیر شام و در مجلس یزید‏.

موافقان و مخالفان امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

با نگاهی به زندگی شخصیت هایی که در طول تاریخ دارای جایگاهی در جامه بوده اند، روشن می شود همه آنها دوستان، موافقان و دشمنان و مخالفان متعددی در میان اقشار مختلف مردم داشته اند. این یک امر طبیعی است که هر شخصی در هر جایگاهی، دارای موافقان و مخالفان خاص خود باشد. امام سجاد (علیه السلام) نیز از این قاعده استثنا نشده، موافقان و مخالفان متعددی در میان آحاد جامعه داشته و هم اکنون نیز دارد.

در مورد موافقان آن حضرت باید گفت: بیشترین تعداد موافقان او؛ شیعیان و دوستداران اهل بیت عصمت (علیهم السلام) بوده و هستند. البته تعداد آنها در زمان خود ایشان، چشمگیر نبود. دلیل آن را هم می توان خفقان خیلی زیاد دوران حکومت اموی دانست که کسی جرأت ابراز محبت خویش را نسبت به آن امام بزرگوار نداشت.[308]

اما مهم‌ترین مخالفان آن حضرت؛ حاکمان و دستگاه حکومت بنی امیه و همه کسانی است که در خدمت آنها بوده و از عمّال آنها به حساب می آمدند. همچنین کسانی که با خط و مشی آن حضرت مخالف بوده و یا هستند. البته این مخالفت گاهی برخاسته از جهل و نادانی و گاهی نیز از روی عمد و آگاهانه است.

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام) از نگاه اهل بیت (علیهم السلام)‏

مناسب است در این مقال مختصر به برخی از بیانات معصومین (علیهم السّلام) در باره امام سجاد (علیه السّلام) اشاره شود.

در حدیث لوح که نامه ای از سوی خدا به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است، امام سجاد (علیه السّلام) این گونه معرفی شده است: «او آقای عبادت کنندگان و زینت اولیای پیشین من است».[309]

امام علی (علیه السّلام) خطاب به فرزند بزرگوارش امام حسین (علیه السّلام) فرمود: ای ابا عبد الله بهترین فرد اهل زمین از این بانو (شهربانو) برای تو به دنیا خواهد آمد.[310]

امام صادق (علیه السّلام): «روز قیامت، منادی ندا می دهد: زیور عبادت کنندگان کجاست؟ گویا علی بن حسین (علیهما السّلام) را می بینم که میان صف ها با ابهت گام برمی دارد».[311]

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: علی بن الحسین (علیهما السلام) می فرمود: «دوست ندارم در مقابل دریافت نعمت های بزرگ، نفسم ذلیل شود؛ (اگر نعمت های بزرگی به من داده شود و قرار باشد که در مقابل آن عزت خود را بفروشم، همانند پدرم حسین بن علی (علیهما السلام) هرگز چنین کاری نخواهم نمود) و هیچ نوشیدنی در نزد من محبوب تر از فرو خوردن خشم نیست!».[312]

امام صادق (علیه السلام) می فرمود:سجاد (علیه السّلام) هر گاه به نماز می ایستاد، همچون تنه درختی بود که چیزی از آن نمی جنبید، مگر آنچه باد می جنباند».[313]

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: زین العابدین (علیه السّلام) در شبانه روز هزار رکعت نماز می گزارد. هم چنان که امیر المؤمنین (علیه السّلام) می خواند. او (علی (علیه السّلام)) پانصد نخله خرما داشت و کنار هر نخله دو رکعت نماز می خواند. وی وقتی به نماز می ایستاد، رنگش دگرگون می شد. آن حضرت همچون بنده ای ذلیل که در پیشگاه پادشاهی بزرگوار ایستاده باشد، در نماز می ایستاد و اندامش از ترس خداوند عز و جل می لرزید. علی بن الحسین (علیهما السّلام) نمازش چنان بود که گوئی با نماز وداع می کند و دیگر هرگز نماز نخواهد خواند. روزی نماز می خواند، عبا از روی یک شانه اش افتاد. حضرت آن را درست نکرد تا از نمازش فارغ شد. یکی از اصحابش در این باره از آن حضرت پرسید، فرمود: وای بر تو آیا می دانی در پیشگاه چه کسی ایستاده بودم؟ همانا از نمازِ بنده پذیرفته نمی شود، مگر همان قدر که با دل خود متوجه خدا بوده است. آن مرد عرض کرد: بنا بر این ما هلاک شدیم. فرمود: نه این چنین نیست، خدای عز و جل این کمبود را با نافله ها پر می کند. همچنین آن حضرت در شب های تاریک بیرون می رفت و کیسه های دینار و درهم و گاهی خوراکی و یا هیزم بر پشت می گرفت و یک یک در خانه های نیازمندان را می کوفت و آنچه را که بر دوش داشت، به دست کسی که در را می گشود، می داد. او هر گاه به فقیر چیزی می داد، صورت خود را می پوشاند که او را نشناسد. آن حضرت وقتی وفات کرد، این کار (کمک های شبانه به فقرا) را از کسی ندیدند، دانستند کسی که این کار را انجام می داده، علی بن الحسین (علیهما السّلام) بوده است. هنگامی که بعد از وفات، بدن شریف آن حضرت را برای غُسل آماده نمودند، پشت آن حضرت را مشاهده کردند، دیدند از بس که به خانه های فقراء و مساکین بار به دوش کشیده، مانند زانوی شتر پینه بسته است. روزی امام سجاد (علیه السّلام) در حالی که دوش اندازی از پوست خز به دوش داشت، از خانه بیرون رفت. در این هنگام  گدائی دست برد و آن را از روی دوش امام برداشت. آن حضرت به راه خود ادامه داد و آن را برای فقیر جای گذاشت. آن حضرت روز عرفه ای جمعی را دید که از مردم گدائی می کنند. فرمود: وای بر شما آیا در چنین روزی از غیر خدا گدائی می کنید؟! در حالی که امید آن می رود که امروز پرتو سعادت به بچه های در رحم مادران نیز بتابد. او از هم غذا شدن با مادر خویش، خودداری می فرمود. خدمت ایشان عرض شد: ای پسر پیامبر! شما که از همه مردم نیکوکارتر و از همه بیشتر صله رحم می کنید؛ پس چرا با مادر خود هم خوراک نمی شوید؟ فرمود: خوش ندارم پیش دستی کنم در برداشتن (لقمه ای) غذایی که مادرم چشم بر او داشته است. مردی به آن حضرت عرض کرد: ای فرزند رسول خدا به راستی که من تو را در راه خدا بسیار دوست دارم. عرض کرد: بار الها من به تو پناهنده می شوم از اینکه دیگری به خاطر تو مرا دوست بدارد و تو مرا دشمن داشته باشی. آن حضرت شتری داشت که بیست بار با آن به حج رفته بود، ولی هرگز به آن تازیانه نزده بود. وقتی چون آن ناقه مُرد، دستور فرمود: آن را به خاک بسپارند تا درندگان آن را نخورند، آن حضرت کنیزی داشت که احوال آن حضرت را از او پرسیدند، گفت: طولانی جواب بدهم یا کوتاه؟ گفته شد: کوتاه بگو. گفت: هرگز در روز برای او غذا نیاوردم و هرگز در شب برای او بستر نگستردم. روزی گذار امام زین العابدین (علیه السّلام) به جمعی افتاد که نسبت به آن حضرت بدگوئی می کردند. امام نزد آنان ایستاد و فرمود: اگر در گفتار خود راست می گوئید؟ خداوند مرا بیامرزد و اگر دروغگو هستید، خداوند شما را بیامرزد.[314]

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام) از نگاه دیگران‏

کرامات اخلاقی، سیره نیکو و رفتار و کردار بزرگوارانه امام سجاد (علیه السّلام)، چنان بروز و نمود دارد که همگان به آن ارزش ها اعتراف می کنند. با این که برخی از بزرگان عصر ایشان، وی را امام منصوب از طرف خدا نمی دانستند، ولی بر شأن والا و مرتبه عالی آن حضرت اذعان می کردند. در این گفتار مختصر به برخی از اظهار نظرها اشاره می شود:

ابوحمزه ثمالی می گوید: من کسی را پارساتر از علی بن الحسین (علیهما السلام) سراغ ندارم، مگر جدّ بزرگوارشان علی بن ابی طالب (علیهما السلام). همچنین از ابوحمزه نقل شده که در توصیف امام سجّاد (علیه السلام) گفت: «هرگز نشنیده ام کسی زاهدتر از علی بن الحسین (علیهما السلام) باشد. او به هنگام سخن گفتن از زهد و موعظه، چنان مردم را تحت تأثیر قرار می داد که بی اختیار اشک از چشمانشان جاری می شد».[315]

محمدبن مسلم قرشی معروف به زُهَری یکی از علمای معروف معاصر امام سجّاد (علیه السلام)، أَبی حازم و سفيان بن عيينه می گویند: هیچ فرد هاشمی را همچون علی بن الحسین (علیهما السّلام) ندیدیم. هیچ فرد قرشی را پارساتر و بالاتر و برتر از امام سجّاد (علیه السلام) ندیدیم. زهری می گوید: من با علی بن الحسین (علیهما السلام) مجالست فراوان داشتم و کسی را فقیه تر از او نشناختم. او از همه مردم زمان خود بالاتر و در اطاعت از خداوند برتر و بهتر بود».[316]

نقل می کنند وقتی کسی از زُهَری پرسید: آیا علی بن الحسین را دیده ای؟ گفت: آری او را دیده ام و کسی را بالاتر و برتر از او نشناخته ام. به خدا سوگند، من برای او هیچ دوست نهانی و دشمن آشکاری سراغ ندارم. پرسیدند: چطور چنین چیزی ممکن است؟ گفت: چون کسی را ندیدم که در ظاهر او را دوست بدارد، ولی در باطن به او رشک نبرد. همین طور کسی را ندیدم که در نهان او را دشمن بدارد، ولی در ظاهر با او به احترام رفتار نکند؛ چون دوست و دشمن تحت تأثیر رفتار نیکوی او قرار می گرفتند».[317]

عمر بن عبدالعزیز از جمله افرادی بود که از مقام والای آن حضرت کاملاً آگاه بود. نقل می کنند روزی امام سجّاد (علیه السلام) با عمر بن عبدالعزیز دیداری داشت. وقتی آن حضرت از مجلس خارج شد، عمر بن عبدالعزیز رو به یاران خود کرده، پرسید: به نظر شما در عصر ما شریف ترین مردم کیست؟ جمعی از اطرافیان او از روی چاپلوسی گفتند: شریف ترین انسان این عصر تویی. عمر چون این سخن را شنید، با ناراحتی و در عین حال صراحت کامل گفت: «اشتباه می کنید هرگز این گونه نیست. شریف ترین مردم این آقا بود که هم اکنون از نزد ما رفت و او کسی است که مردم همه دوست دارند که از پیروان او باشند …».[318]

روزی عبدالملک بن مروان خلیفه اموی با امام سجّاد )علیه السلام( دیدار کرد و آن حضرت را این چنین توصیف کرد: «به راستی که مقام اجتهاد و کوشش در راه خدا بر تو روشن گشته و تفضّلات الهی از قبل شامل حال تو گشته است. تو پاره تن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و نزدیک ترین خویشاوند او در عصر ما هستی و بر سایر افراد روزگار فضیلت داری. به تو فضل و دانش و تقوای فراوان داده شده است به گونه ای که مثل آن را هرگز به کسی نداده اند و جز نیاکانت کسی به این پایه از کمال و فضیلت دست نیافت».[319]

میراث امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام)‏

آنچه از امام سجاد (علیه السلام) به عنوان میراث آن حضرت، آن هم با توجه به خفقان موجود در زمان وی، می توان به آن اشاره نمود، عبارتند از:

  1. اثر (کتاب) ارزشمند و به یاد ماندنی صحيفهٔ سجاديه.[320]
  2. رساله اى به نام «رساله الحقوق» که يكى از چند أثر منسوب به امام سجاد (علیه السلام) ‏است.[321]
  3. مناجات انجیلیه[322] که در برخی از کتب علمای شیعه اثنی عشری از جمله در کتاب «الصحیفة الثالثة السجادیة» از علامه میرزا عبد الله اصفهانی نقل شده است.
  4. مناجات خمس عشر، مجموعه دعاهای پانزده گانه ای که از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده است.[323]

کتابنامه مقاله امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

  1. قرآن کریم.
  2. ‏ابن ابى الثلج بغدادى، محمد بن احمد؛ تاريخ أهل البيت نقلا عن الأئمة (عليهم السلام)؛ محقق / مصحح: جلالى حسينى، محمد رضا؛ آل البيت (عليهم السلام)، چاپ اول، ايران، قم، 1410 ق.
  3. ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله؛ شرح نهج البلاغة؛ محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل؛ ‏مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، چاپ اول، قم، 1404 ق. ‏
  4. ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم؛ الغيبة النعمانی؛ محقق / مصحح: غفارى، على ‏اكبر؛ نشر صدوق‏، چاپ اول، تهران، 1397 ق.
  5. ابن اثير، على بن ابى الكرم؛ الكامل في التاريخ؛ دار صادر – دار بيروت، بیروت، 1385 ق / 1965 م.
  6. ابن اثير، مبارک بن محمد؛ النهاية في غريب الحديث و الأثر؛ محقق / مصحح: طناحى، محمود محمد؛ مؤسسه مطبوعاتي ‏اسماعيليان‏، چاپ چهارم‏، قم، 1367 ش. ‏
  7. ابن اعثم‏، أحمد؛ الفتوح؛ تحقيق: شيرى، على؛ دارالأضواء، چاپ اول، بيروت، 1411 ق / 1991م.
  8. ابن الجوزى، عبد الرحمن بن على؛ المنتظم فى تاريخ الأمم و الملوك؛ تحقيق: عطا، محمد عبد القادر و عطا، ‏مصطفى عبد القادر؛ دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1412 ق / 1992 م.‏
  9. ابن بابویه، على بن حسين؛ الإمامة و التبصرة من الحيرة؛ محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى (عليه السلام)؛ مدرسة الإمام ‏المهدى (عجّل الله تعالى فرجه الشريف‏)،چاپ اول، قم، 1404 ق.
  10. ابن حمزه طوسى، محمد بن على؛ الثاقب في المناقب؛ محقق / مصحح: علوان، نبيل رضا؛ نشر انصاريان، ايران، قم، 1419 ق.
  11. ابن سعد، محمد؛ الطبقات الكبرى؛ تحقيق: عبد القادر عطا، محمد؛ دار الكتب العلمية، چاپ اول، بيروت، 1410 ق / 1990م.
  12. ابن شاذان قمى، شاذان بن جبرئيل‏؛ الروضة في فضائل أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب (عليهما السلام)؛ محقق / مصحح: شكرچى، على‏؛ مكتبة ‏الأمين‏، چاپ اول، ايران، قم، 1423 ق.
  13. ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏؛ تحف العقول‏ عن آل الرسول؛ محقق / مصحح: غفارى، على اكبر؛ جامعه مدرسين‏، چاپ دوم، ‏قم، 1404 ق / 1363 ش.
  14. ابن شهر آشوب، محمد بن على؛‏ مناقب ‏آل أبي طالب (عليهم السلام)؛ نشر علامه، چاپ اول، قم، 1379 ق‏. ‏
  15. ابن صباغ مالكى، علی بن محمد؛ ‏الفصول المهمة في معرفة الأئمة (عليهم السلام‏)؛ دار الحديث، چاپ اوّل، قم، 1422 ق.‏‏‏ ‏‏
  16. ابن طاوس، احمد بن موسى؛ عين العبرة في غبن العترة؛ دار الشهاب، چاپ اول، قم، بى تا.‏
  17. ابن طاووس، على بن موسى‏؛ إقبال الأعمال؛ دار الكتب الإسلاميه‏، چاپ دوم، تهران، 1409 ق.‏
  18. ابن طاووس، على بن موسى؛ اللهوف على قتلى الطفوف؛ ترجمه: فهرى زنجانى، احمد؛ نشر جهان، چاپ اول، تهران، 1348 ش.‏
  19. ابن طاووس، على بن موسى؛ فتح الأبواب بين ذوي الألباب و بين ربّ الأرباب؛ محقق / مصحح: خفاف، حامد؛ مؤسسة آل البيت ‏‏(عليهم السلام‏)، چاپ اول، قم، 1409 ق.‏
  20. ابن طلحه شافعى، ‏محمد بن طلحه؛‏ مطالب السئول في مناقب آل الرسول‏؛ نشر البلاغ، چاپ اوّل،‏ بيروت، 1419 ق‏.
  21. ابن عبد البر، يوسف بن عبد الله؛ الاستيعاب فى معرفة الأصحاب؛ تحقيق: البجاوى، على محمد؛ دار الجيل، اول، بيروت، 1412 ق / 1992 م. ‏
  22. ابن عبد ربه أندلسی، شهاب الدین؛ العقد الفرید؛ دار الکتب العلمیة، چاپ اول، بیروت، 1404 ق.
  23. ‏ابن عساكر، علی بن حسن؛ تاريخ مدينة دمشق؛ دار الفكر، چاپ اول، بيروت، 1415 ق.‏
  24. ‏ابن قتيبة، عبد الله بن مسلم؛ المعارف؛ تحقيق: عكاشة، ثروت؛ الهيئة المصرية العامة للكتاب، چاپ دوم، قاهره، 1992 م.
  25. ابن كثير، اسماعيل بن عمر؛ البداية و النهاية؛ دار الفكر، بيروت، 1407 ق / 1986 م.
  26. ابن مسكويه، احمد ‏بن محمد؛ تجارب الأمم؛ تحقيق: امامى، ابو القاسم؛ سروش، چاپ دوم، تهران، 1379 ش. ‏
  27. أبو الفداء (صاحب حماة)، إسماعيل بن علي؛ المختصر في أخبار البشر؛ المطبعة الحسينية المصرية، چاپ اول، مصر، ‏بی تا.
  28. ابو الفرج اصفهانى، على بن الحسين؛ مقاتل الطالبيين؛ تحقيق: صقر، سيد احمد؛ دار المعرفة، بيروت، بى تا.‏
  29. اجلال، زهرا؛ بخش تاریخ و سیره معصومین (علیهم السلام).
  30. اربلى، ‏على بن عيسى؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة؛ محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏؛ نشر بنى هاشمى، چاپ اول، ‏تبريز، 1381 ق.
  31. اصفهانی، میرزا عبد الله؛ الصحیفة الثالثة السجادیه؛ منشورات مکتبة الثقلین، قم، 1400 ق.‏
  32. امام زین العابدین، علی بن الحسین (علیهما السلام)؛ صحیفه کامله سجادیه؛ خطاط: افشاری زنجانی، عبدالرحیم؛ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ‏و دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۷۳ش. ‏
  33. امام سجاد، على بن الحسين (عليهما السلام)؛ صحيفه سجاديه؛ ترجمه و شرح: فيض الاسلام اصفهانى، على نقى‏؛ خطاط: ‏افشارى زنجانى، عبد الرحيم؛ نشر فقيه، چاپ دوم، تهران، 1376 ش.‏
  34. امین، احمد؛ ضحى الاسلام؛ مکتبه النهضه ‏المصریه، چاپ هفتم، قاهره، بی تا.‏
  35. آقا بزرگ تهرانى‏، محمد محسن؛ الذريعة إلى تصانيف الشيعة؛ اسماعيليان قم و كتابخانه اسلاميه تهران، 1408 ق.‏
  36. بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله‏؛ عوالم العلوم و المعارف (مستدرك حضرت زهرا تا امام جواد عليهم السلام)؛ محقق / مصحح: ‏موحد ابطحى اصفهانى، محمد باقر؛ مؤسسة الإمام المهدى (عجّل الله تعالى فرجه الشريف)، چاپ اول، ايران، قم، 1413 ق‏.‏
  37. برقى، احمد بن محمد؛ المحاسن؛ محقق / مصحح: محدث، جلال الدين؛ دار الكتب الإسلامية، چاپ دوم، قم، 1371 ق. ‏
  38. بلاذرى، احمد بن يحيى؛ ‏انساب الأشراف؛ تحقيق: زكار، سهيل و زركلى، رياض؛ دار الفكر، چاپ اول، بيروت، 1417 ق / 1996 م.‏
  39. بيضون، لبيب؛ ‏موسوعة كربلاء؛ مؤسسة الاعلمى، بيروت، 1427 ق.
  40. پایگاه اطلاع رسانی آثار آیت الله مصباح یزدی. ‏
  41. پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی.‏
  42. پایگاه اطلاع رسانی حوزه (حوزه نت).
  43. پیشوایی، مهدی؛ سیره پیشوایان؛ مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق (علیه السلام)، قم، ۱۳۷۲ ق.‏
  44. تمیمی مغربى،‏ نعمان بن محمد؛ المناقب و المثالب؛ اعلمى، بيروت، 1423 ق‏.
  45. جزائرى، سید نعمت الله؛‏ رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار؛ مؤسسة التاريخ العربي، چاپ اول، بيروت، 1427 ق / ‏‏2006 م. ‏
  46. جعفریان، رسول؛ حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (علیهم السلام)؛ مؤسسه انصاریان، قم، 1381 ش.‏
  47. جمعی از نویسندگان (پژوهشکده تحقیقات اسلامی – کتابخانه مدرسه ‏فقاهت‎)؛ فرهنگ شیعه؛ زمزم فرهنگ،بی جا، بی تا.
  48. حسینى عاملى، جعفر مرتضى؛ دراسات و بحوث فى التاریخ و الاسلام (مجموعه مقالات) – (مقاله: الامام السجاد باعث الاسلام من ‏جدید)، بی نا، بی جا، 1400 ق. ‏
  49. حلوانى، حسين بن محمد؛ نزهة الناظر و تنبيه الخاطر؛ محقق / مصحح: مدرسة الإمام المهدي (عجل الله تعالى ‏فرجه الشريف)؛‏ مدرسة الإمام المهدي (عجل الله تعالى فرجه الشريف‏)، چاپ اول، قم، 1408 ق‏.‏ ‏
  50. حلوانى، حسين بن محمد؛ نزهة الناظر و تنبيه الخاطر؛ محقق / مصحح: مدرسة الإمام المهدي (عجل الله تعالى فرجه الشريف‏)؛ مدرسة الإمام المهدي (عجل الله تعالى فرجه الشريف‏)، قم، 1408 ق.‏
  51. حلى، على بن يوسف (برادر علامه حلى)؛ العدد القويّة لدفع المخاوف اليومية؛ محقق / ‏مصحح: رجائى، مهدى و مرعشى، محمود؛ كتابخانه آية الله مرعشى نجفى‏، چاپ اول، قم، 1408 ق.  ‏
  52. حميرى، عبد الله بن جعفر؛ قرب الإسناد؛ محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت (عليهم السلام)؛ مؤسسة آل البيت (عليهم ‏السلام)، چاپ اول، قم، 1413 ق‏.‏
  53. خامنه اى، سید على؛ پژوهشى در زندگى امام سجاد (علیه السّلام)؛ دفتر حزب جمهورى اسلامى، چاپ اول، تهران، 1361 ش.
  54. خزاز رازى، على بن محمد؛ كفاية الأثر في النصّ على الأئمة الإثني عشر؛ محقق / مصحح: حسينى كوهكمرى، عبد اللطيف؛ ‏نشر بيدار، قم، 1401 ق.‏ ‏
  55. خصيبى‏، حسين بن حمدان؛ الهداية الكبرى؛ نشر بلاغ، بی تا، بی جا، 1419 ق.‏
  56. خوارزمى، موفق ‏بن احمد؛ مقتل الحسين (عليه السلام)؛ انوار الهدى، قم، 1423 ق‏.‏
  57. خويى، سيد ابو القاسم؛ معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرجال؛ بی نا، بی جا، بی تا.
  58. دينورى، احمد بن داود؛ اخبار الطوال؛ تحقيق: عامر، عبد المنعم؛ منشورات الرضى، قم، 1368 ش.
  59. ذهبى، محمد بن احمد؛ تاريخ الاسلام و ‏وفيات المشاهير و الأعلام؛ تحقيق: تدمرى، عمر عبد السلام؛ دار الكتاب العربى، چاپ دوم، بيروت، 1413 ق / 1993 م.
  60. راوندى، سعيد بن هبة الله‏؛ الخرائج و الجرائح‏؛ محقق / مصحح: مؤسسة الإمام المهدى (عليه السلام‏)؛ مؤسسه امام ‏مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف)، چاپ اول، قم، 1409 ق‏.‏
  61. رسان‏، فضيل بن زبير؛ تسمية من قتل مع الحسين (عليه السلام‏)؛ آل البيت، چاپ دوم، قم، 1406 ق.‏
  62. رفیعی، علی؛ تاريخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (علیهما السّلام)؛ مرکز تحقیقات اسلامی، بی جا، 1376 ش.‏
  63. سایت اندیشه قم.‏‏
  64. سایت تبیان. ‏
  65. سایت دانشنامه اسلامی.
  66. سایت عرفان. ‏
  67. سبط بن جوزى‏، یوسف؛ تذکره الخواص؛ منشورات الشريف الرضى، چاپ اوّل، قم، 1418 ق.‏ ‏
  68. سید الاهل، عبدالعزیز؛ زندگانى زین العابدین (علیه السّلام)؛ ترجمه: وجدانى، حسین؛ انتشارات مجله ماه نو، چاپ سوم، تهران، ‏بی تا.
  69. سيوطي، جلال الدين؛ تاريخ الخلفاء؛ محقق: الدمرداش، حمدي1؛ مكتبة نزار مصطفى الباز، چاپ اول، بی جا، 1425 ق / 2004 ‏م؛ (نرم افزار المکتبه الشامله). ‏
  70. شافعى‏، محمد بن طلحه؛ مطالب السئول في مناقب آل الرسول؛ نشر بلاغ، ‏ چاپ اول، بيروت، 1419 ق.
  71. شريف قرشى‏، باقر، حياة الإمام زين العابدين (عليه السلام)، دار الأضواء، چاپ اوّل‏، بيروت، 1409 ق.
  72. شوشتری، قاضى نور الله؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل؛ مكتبة آية الله المرعشى النجفى، قم، 1409 ق‏.
  73. شهيدى‏، سيد جعفر؛ زندگانى على بن الحسين (عليهما السلام)؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دهم، تهران، 1380 ش. ‏
  74. صدوق، محمد بن على، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 2، ص 564، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين ‏حوزه علميه قم، چاپ اول، قم‏، 1362 ش.‏
  75. صدوق، محمد بن ‏على، علل الشرائع‏، ج 1، ص 232، كتاب فروشى داورى، چاپ اول، قم، 1385 ش / 1966 م.
  76. صدوق، محمد بن على‏، عيون أخبار الرضا (عليه السلام‏)، محقق / مصحح: ‏لاجوردى، مهدى‏، ج 1، ص 66، نشر جهان، چاپ اول، تهران، 1378 ق.‏
  77. صدوق، محمد بن على‏، كمال الدين و تمام النعمة، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 1، ص 36، نشر اسلاميه، چاپ دوم، تهران، ‏‏1395 ق.‏
  78. صدوق، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 2، ص 618، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه ‏مدرسين حوزه علميه قم، چاپ دوم، قم‏، 1413 ق.‏
  79. صدوق، محمد بن على‏؛ اعتقادات الإماميه، كنگره شيخ مفيد، چاپ دوم، ايران، قم، 1414 ق.
  80. صدوق، محمد بن على؛ امالی؛ چاپ پنجم، اعلمى، بيروت، 1400 ق / 1362 ش.‏
  81. صدوق، محمد بن على؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال؛ دار الشريف الرضي للنشر،‌ چاپ دوم، قم، 1406 ق.‏
  82. صدوق، محمد بن على؛ معاني الأخبار؛ محقق / مصحح: غفارى، على اكبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، چاپ اول، قم‏، 1403 ق‏.
  83. صفار، محمد بن حسن‏، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد (صلّى الله عليهم)، محقق / مصحح: كوچه باغى، محسن بن عباسعلى‏، ج 1، ‏ص 296، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، چاپ دوم، ايران، قم، 1404 ق. ‏
  84. صفری، مهدی، گروه دین و اندیشه سایت تبیان.‏
  85. طبرسى‏، احمد بن على؛ الإحتجاج على أهل اللجاج؛ محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر؛ نشر مرتضى، چاپ اول، مشهد، ‏‏1403 ق‏.‏
  86. طبرسى، فضل بن ‏حسن‏؛ إعلام الورى بأعلام ‏الهدى؛ اسلاميه، چاپ سوم، تهران، 1390 ق.
  87. طبرسى، فضل بن حسن‏؛ تاج المواليد؛ نشر دار القارى، چاپ اول، بيروت، 1422 ق.
  88. طبرى، حسن بن على؛ كامل البهايى؛‏ ترجمه به عربی: فاخر، محمد شعاع؛ المكتبة الحيدرية، قم، بی تا.
  89. طبرى، محمد بن جرير؛ تاريخ طبرى؛ ترجمه: پاينده، ابو القاسم؛ اساطير، چاپ پنجم، تهران، 1375 ش.‏
  90. ‏طبرى، ‏محمد بن جرير؛ دلائل الإمامة؛ نشر بعثت، چاپ اول، قم، 1413 ق.
  91. طوسی، محمد بن حسن‏؛ رجال الطوسي؛ محقق / مصحح: قيومى اصفهانى، جواد؛ جامعه مدرسين‏، چاپ سوم، قم، 1373 ش‏.‏
  92. ‎طوسى، محمد بن الحسن؛ امالی؛ دار الثقاف، چاپ اول، قم، 1414 ق.‏
  93. طوسى، محمد بن الحسن‏؛ تهذيب الأحكام؛ محقق / ‏مصحح: خرسان، حسن الموسوى؛ دار الكتب الإسلاميه، چاپ چهارم‏، تهران، 1407 ق.
  94. طوسى، محمد بن الحسن؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد؛ مؤسسة فقه الشيعة، چاپ اول، بيروت، 1411 ق.
  95. طوسى، محمد بن حسن؛ الغيبة (كتاب الغيبة للحجة)؛ محقق / مصحح: تهرانى، عباد الله و ‏ناصح، على احمد؛ دار المعارف الإسلامية، چاپ اول، ايران، قم‏، 1411 ق.‏
  96. عده اى از علماء؛ مجموعة نفيسة في تاريخ الأئمة (عليهم السلام)؛ ‏نشر دار القاري، چاپ اول، بيروت، 1422 ق / ‏‏2002 م.
  97. عسکری، سید مرتضی؛ نقش ائمه در احیای دین؛ مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، ایران، تهران، 1382 ش. ‏
  98. ‏فتال نيشابورى‏، محمّد بن احمد؛ روضة الواعظين و بصيرة المتعظين؛ ‏نشر رضی، چاپ اول، قم، 1375 ش‏.‏ ‏
  99. قرشی، باقر شریف؛ حیاه الامام زین العابدین (علیه السلام)؛ دار الاضواء، چاپ اول، بیروت، 1409 ق.‏
  100. قطب ‏الدين راوندى، سعيد بن هبة الله؛ الخرائج و الجرائح؛ محقق / مصحح: مؤسسة الإمام المهدى (عليه السلام)؛ ناشر: مؤسسه امام مهدى ‏عجل الله تعالى فرجه الشريف‏، چاپ اول، قم، 1409 ق.‏
  101. قمى،‏ عباس؛ نفس المهموم في مصيبة سيدنا الحسين المظلوم و يليه نفثة المصدور فيما يتجدد به حزن العاشور؛ المكتبة ‏الحيدرية، نجف، بی تا.‏ ‏
  102. کتابخانه ملی. ‏
  103. كاتب واقدى، محمد بن سعد؛ الطبقات الكبرى؛ ترجمه: دامغانى، محمود مهدوى؛ انتشارات فرهنگ و انديشه، تهران، ‏‏1374ش.‏
  104. كشى، محمد بن عمر؛ رجال الكشي (إختيار معرفة الرجال)؛ محقق / مصحح: طوسى، محمد بن حسن و مصطفوى، حسن؛ ‏مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چاپ اول، مشهد، 1409 ق.‏ ‏
  105. ‏كلينى، محمد بن يعقوب؛ کافی؛ محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد؛ دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم‏، ‏تهران، 1407 ق.
  106. كوفى، فرات بن ابراهيم؛ تفسير فرات الكوفي‏؛ محقق / مصحح: كاظم، محمد؛ مؤسسة الطبع و النشر في وزارة الإرشاد ‏الإسلامي‏، چاپ اول، تهران، 1410 ق.
  107. مامقانی، عبدالله؛ تنقیح المقال؛ مکتبة الحیدریة، نجف، بی تا. ‏
  108. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ محقق / مصحح: جمعى از محققان؛ دار إحياء التراث العربي‏، چاپ دوم، بيروت، ‏‏1403 ق.
  109. مجلسى، محمد باقر؛ مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول؛ محقق / مصحح: رسولى محلاتى؛ ‏دار الكتب الإسلامية، چاپ ‏دوم، تهران، 1404 ق.‏ ‏
  110. مجمع العالمی لاهل البیت؛ اعلام الهدایه؛ مرکز الطباعه و النشر للجمع العالمی لاهل البیت، چاپ اول، قم، 1422 ق. ‏
  111. مجمع جهاني اهل بيت (علیهم السلام) معاونت فرهنگي؛ اعلام الهدایه (امام علی بن الحسین زین العابدین (علیه السّلام))؛ مؤسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (علیهم السلام)، چاپ اول، قم، 1422 ق. ‏
  112. محدث اربلى، على بن عيسى؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة؛ نشر رضى، چاپ اوّل، قم، 1421 ق.‏ ‏
  113. مسعودی، على بن الحسين؛ اثبات الوصیة للإمام على بن أبى طالب؛ انصاريان، چاپ سوم، قم، 1426 ق.‏ ‏
  114. مسعودی، على بن الحسين؛ مروج الذهب و معادن ‏الجوهر؛ تحقيق: داغر، اسعد؛ دار الهجرة، چاپ دوم، قم، 1409ق. ‏
  115. مفيد، محمد بن محمد؛ اختصاص؛ كنگره شيخ مفيد، چاپ اوّل، ‏ قم، 1413 ق.
  116. ‏مفيد، محمد بن محمد؛ الإختصاص‏؛ محقق / مصحح: غفارى، على اكبر و محرمى زرندى، محمود؛ الموتمر العالمى لالفية الشيخ ‏المفيد، چاپ اول، ايران، قم، 1413 ق.
  117. مفيد، محمد بن محمد؛ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد؛ كنگره شيخ مفيد، چاپ اوّل، ‏ قم، 1413 ق.‏
  118. موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت (علیهم السلام).‏
  119. موسوى، فخار بن معد؛ إيمان أبي طالب (الحجة على الذاهب إلى كفر أبي طالب)؛ محقق / مصحح: بحرالعلوم، محمد؛ دار سيد ‏الشهداء للنشر، چاپ اول، ايران، قم، 1410 ق. ‏
  120. نجاشي، احمد بن على؛ رجال النجاشی؛ مؤسسة النشر الاسلامي التابعه لجامعه المدرسين بقم المشرفه‏، چاپ ششم، قم، ‏‏1365 ش. ‏
  121. نرم افزار جامع فقه اهل ‏البیت (علیهم السلام). ‏
  122. نعمانى، محمد بن ابراهيم؛ الغيبة للنعمانی؛ نشر صدوق، چاپ اول، تهران‏، 1397 ق.
  123. هلالى، سليم بن قيس‏؛ كتاب سليم بن قيس الهلالي؛ محقق / مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، محمد؛ نشر الهادى، چاپ ‏اول،‏ایران، قم، 1415 ق. ‏
  124. يعقوبى‏، احمد بن أبى يعقوب؛ تاريخ يعقوبى؛ دار صادر، بيروت، بى تا.

[1]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 137.

[2]. مسعودى، على بن حسين، إثبات الوصية للإمام على بن أبى طالب‏، ص 170.‏

[3]. شوشتری، سید قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 28، ص 14‏؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى‏، تحقيق: عبد القادر عطا، محمد، ج 5، ص 162.

[4]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 137.

[5]. شهيدى‏، سيد جعفر، زندگانى على بن الحسين عليهما السلام‏، ص 10 – 26.

[6]. صدوق‏ٌ، محمد بن على‏، عیون اخبار الرضا، (علیه السلام)، ج 2، ص 128.

[7]. كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 467.

[8]. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 137‏.

[9]. ابن عساكر، عی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق، ج 41، ص 361.

[10]. فتال نيشابورى‏، محمّد بن احمد، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 1، ص 201‏.‏

[11]. شافعى‏، محمد بن طلحه، مطالب السئول في مناقب آل الرسول‏، ص 267؛ اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 2، ص 73.‏

[12]. كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 466؛ مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 137؛ طبرى، ‏محمد بن جرير، دلائل الإمامة، ص 191؛ طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذيب الأحكام، محقق / مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، ج 6، ص 77؛ طبرسى، فضل بن حسن‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 256؛ مسعودى، على بن حسين، إثبات الوصية للإمام على بن أبى طالب‏، ص 170؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 175‏.

[13]. إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 1، ص 480.

[14]. تاريخ مدينة دمشق، ج 41، ص 361.

[15]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 155‏.

[16]. صدوق، محمد بن ‏على، علل الشرائع‏، ج 1، ص 232.

[17]. مسعودی، على بن حسين، اثبات الوصیة للإمام على بن أبى طالب، ص 170.‏

[18]. هلالى، سليم بن قيس‏، كتاب سليم بن قيس الهلالي‏، محقق / مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، محمد، ج 2، ص 923.

[19]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 137.

[20]. همان؛ اقتباس از سایت اندیشه قم.

[21]. ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، ج 15، ص 273.

[22]. طبرسى، فضل بن حسن‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 256‏.

[23]. ابن ابى الثلج، ابوبکر، تاريخ أهل البيت‏، ص 131.

[24]. سبط بن جوزى‏، یوسف، تذكرة الخواص‏، ص 291.

[25]. خصيبى‏، حسين بن حمدان‏، الهداية الكبرى‏، ص 213.‏

[26]. طبرسى، فضل بن حسن‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 262؛ ابن صباغ مالكى، علی بن محمد، الفصول المهمة في معرفة الأئمة (عليهم السلام‏)، ج 2، ص 875.

[27]. بلاذرى‏، احمد بن يحيى، أنساب الأشراف، ج 3، ص 147؛ طبرسى، فضل بن حسن‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 256؛ ابن صباغ مالكى، علی بن محمد، الفصول المهمة في معرفة الأئمة (عليهم السلام‏)، ج 2، ص 875؛ اربلى، علی بن عیسی، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 2، ص 364؛ مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 155. ‏

[28]. بلاذرى‏، احمد بن يحيى، أنساب الأشراف، ج 3، ص 147.

[29]. همان.

[30]. ام ولد؛ یعنی مادر فرزند، و آن کنیزی است که از مولای خود آبستن شود. او کنیزی که به نطفهٔ مالک خود، پسر یا دختر زاییده باشد و روا نیست مالک در حیات خود آن کنیز را بفروشد و بعد از مرگ مالک، کنیز آزاد می شود و به کسی هم به ارث نمی رسد.

[31]. همان؛ مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 155؛ طبرسى، فضل بن حسن‏، إعلام الورى بأعلام ‏الهدى، ص 262؛ ابن صباغ مالكى، علی بن محمد، الفصول المهمة في معرفة الأئمة (عليهم ‏السلام‏)، ج 2، ص 875. ‏ ‏

[32]. كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 466؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 175‏؛ فتال نيشابورى‏، محمّد بن احمد، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 1، ص 201‏؛ طبرسى، فضل بن حسن‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 256؛ طبرسى، فضل بن حسن‏، تاج المواليد، 90؛ حلى، على بن يوسف (برادر علامه حلى)، العدد القويّة لدفع المخاوف اليومية، محقق / مصحح: رجائى، مهدى و مرعشى، محمود، ص 316.

[33]. طوسى، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 2، ص 787؛ اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج 2، ص 91؛ عده اى از علماء، مجموعة نفيسة في تاريخ الأئمة (عليهم السلام)، ص 49؛ تمیمی مغربى،‏ نعمان بن محمد، المناقب و المثالب‏، ص 320‏؛ ابن عساكر، علی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق‏، ج 41، ص 416‏.

[34]. «اللهم صل علی علی بن بن الحسین امام المسلمین و وال من والاه و عاد من عاداه و ضاعف العذاب علی من شرک فی دمه»؛ ابن طاووس، على بن موسى‏، إقبال الأعمال، ج 1، ص 97.

[35]. صدوق‏، محمد بن على‏،الاعتقادات، ص 98.

[36]. محمد بن جرير، دلائل الإمامة، ص 192.

[37]. حلى، على بن يوسف (برادر علامه حلى)، العدد القويّة لدفع المخاوف اليومية، محقق / مصحح: رجائى، مهدى و مرعشى، محمود، ص 316.

[38]. ‏مجمع جهاني اهل بيت (علیهم السلام) معاونت فرهنگي، اعلام الهدایه (امام علی بن الحسین زین ‏العابدین (علیه السّلام))، ج 6، ص 86.

[39]. جزائرى، نعمت الله بن عبد الله،‏ رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار، ج 2، ص 80؛ مجلسى، محمد باقر، بحار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج 46، ص 152 و 153؛ بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله‏، عوالم العلوم و المعارف (مستدرك حضرت زهرا تا امام جواد عليهم السلام)، محقق / مصحح: موحد ابطحى اصفهانى، محمد باقر، ج 18، ص 301‏.

[40]. محمد بن جرير، دلائل الإمامة، ص 192؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 176‏.

[41]. ابن كثير، اسماعيل بن عمر، البداية و النهاية، ج 9، ص 108؛ مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 152.

[42]. صدوق‏ٌ، محمد بن على‏، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 2، ص 517.

[43]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 6، ص 19.

[44]. صدوق، محمد بن على، علل الشرائع‏، ج 1، ص 233.

[45]. همان، ج 1، ص 230؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 136‏.

[46]. اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 2، ص 74.‏

[47]. يعقوبى‏، احمد بن أبى يعقوب، تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 303.

[48]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 13، ص 95؛ صدوق، محمد بن على، امالی‏، ص 458.

[49]. کافی، ج 6، ص 473.

[50]. حميرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت (عليهم السلام)‏، ص 449.

[51]. کافی، ج 6، ص 473.

[52] . ابن طلحه شافعى، ‏محمد بن طلحه،‏ مطالب السئول في مناقب آل الرسول‏، ص 267‏.

[53] . رفیعی، علی، تاريخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (علیهما السّلام)، ص 17 – 21.

[54]  شافعى، محمد بن طلحه، مطالب السئول في مناقب آل الرسول‏، ص 77؛ اقتباس از تاريخ اسلام در عصر امامت امام سجاد و امام باقر (علیهما السّلام)، نوشته علی رفیعی.

[55]. مجلسى، محمد باقر، بحار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج 84، ص 339.

[56]. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 2، ص 582؛ ابن طاووس، على بن موسى‏، إقبال الأعمال، ج 1، ص 67.

[57]. ابن شاذان قمى، شاذان بن جبرئيل‏، الروضة في فضائل أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب (عليهما السلام)، ص 235؛ ابن طاوس، احمد بن موسى‏، عين العبرة في غبن العترة، ص 22.

[58]. صفار، محمد بن حسن‏، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد (صلّى الله عليهم‏ اجمعین)، محقق / مصحح: كوچه باغى، محسن بن عباسعلى‏، ج 1، ص 296.

[59] . صدوق، محمد بن على، علل الشرائع‏، ج 1، ص 233.‏

[60] . همان، ص 231.

[61] . «ما تَجَرَّعْتُ جُرْعَةً اَحَبَّ اِلَىَّ مِنْ جُرْعَةِ غَيْظٍ لا اُكافى بِها صاحِبَها»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 109.

[62] . ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 154‏.‏

[63] . مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 149؛ طبرسى، فضل بن حسن‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 262.

[64] . آل عمران، 92؛ «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ».

[65] . مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 154.

[66] . طوسى، محمد بن الحسن‏، امالی، ص 673.

[67] . همان، ص 216؛ صدوق، محمد بن على‏، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، ص143.

[68] . «اءبـِالْقـَتْلِ تُهَدِّدُنى؟ اَما عَلِمْتَ اَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَةٌ وَ كَرامَتُنا الشَّهادَةُ»؛ ابن اعثم كوفى‏، احمد بن على، الفتوح، ج 5، ص 123.

[69] . طبرى، حسن بن على، كامل البهائى، ترجمه به عربی: فاخر، محمد شعاع، ج 2، ص 234.

[70] . ابن حمزه طوسى، محمد بن على‏، الثاقب في المناقب، محقق / مصحح: علوان، نبيل رضا، ص 365؛ قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله‏، الخرائج و الجرائح، محقق / مصحح: مؤسسة الإمام المهدى (عليه السلام)، ج 1، ص 255.

[71]. صدوق‏ٌ، محمد بن على‏، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 1، ص 65.

[72]. ‏مفيد، محمد بن محمد، اختصاص، ص 64 و 205.‏

[73]. ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله‏، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، محقق / مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، ج 4، ص 104.

[74]. شريف قرشى‏، باقر، حياة الإمام زين العابدين (عليه السلام)، ج 2، ص 4ه9؛ ابن عبد ربه أندلسی، شهاب الدین، العقد الفرید، ج 7، ص 12. ‏

[75]. سيوطي، عبد الرحمن بن ابی بکر، تاريخ الخلفاء، تحقیق: صالح، ابراهیم،  ص 113.

[76]. آل عمران، 134.

[77]. همان.

[78]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 145؛ صدوق، محمد بن علی، امالی، ص 210.

[79]. همان.

[80]. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 145 و 146.

[81]. كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 8، ص 234.

[82].  همان، ج 2، ص 122.

[83]. حلوانى، حسين بن محمد، نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، محقق / مصحح: مدرسة الإمام المهدي (عجل الله تعالى فرجه الشريف‏)، ص 91.‏

[84]. صدوق، محمد بن على‏، عيون أخبار الرضا (عليه السلام‏)، محقق / مصحح: ‏لاجوردى، مهدى‏، ج 2، ص 145.‏

[85]. کافی، ج 2، ص 123.

[86]. عنکبوت، 69.

[87]. کافی، ج 5، ص 12.

[88]. صدوق، محمد بن على، امالی‏، ص 453؛ فتال نيشابورى‏، محمّد بن احمد، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 1، ص 196‏.‏

[89]. قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، الخرائج و الجرائح‏، محقق / مصحح: مؤسسة الإمام المهدى (عليه السلام)‏، ج 2، ص 585.

[90]. مفيد، محمد بن محمد، اختصاص، ص 299؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4، ص 140‏.

[91]. صفار، محمد بن حسن‏، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد (صلّى الله عليه و آله)‏، محقق / مصحح: كوچه باغى، محسن‏، ج 1، ص 502؛ كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 348؛ ‏مسعودى، على بن حسين، إثبات الوصية للإمام على بن أبى طالب‏، ص 170؛ طوسى، محمد بن حسن،  الغيبة (كتاب الغيبة للحجة)، محقق / مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد، ص 18 و 19.

[92]. كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 461.

[93]. ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، تحقيق: عبد القادر عطا، محمد، ج 5، ص 163؛ طبرى، محمد بن جرير، تاريخ طبرى، ترجمه: پاينده، ابو القاسم، ج 11، ص 630.

[94]. همان، ج 5، ص 171؛ همان، ج 11، ص 631.

[95]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 82.

[96]. همان، ج 2، ص 132.

[97]. راوندى، سعيد بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، محقق / مصحح: مؤسسة الإمام المهدى (عليه السلام)، ج 2، ص 847.

[98]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 93.

[99]. همان، ج 2، ص 96.

[100]. فتال نيشابورى‏، محمّد بن احمد، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 1، ص 160‏؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 3، ص 391‏.

[101].صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ص 288‏.

[102]. راوندى، سعيد بن هبة الله،‏ الدعوات (سلوة الحزين)، ص 54.

[103]. رسان‏، فضيل بن زبير، تسمية من قتل مع الحسين (عليه السلام‏)، ص 150.

[104]. ابن اثير، مبارک بن محمد، النهاية في غريب الحديث و الأثر، محقق / مصحح: طناحى، محمود محمد، ج 2، ص 194.

[105]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 142 و 143‏.

[106]. كوفى، فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفي‏، محقق / مصحح: كاظم، محمد، ص 149؛ مجلسى، محمد باقر، بحار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج 45، ص 143‏.

[107]. اعراف، 168.

[108]. «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ …»؛ حدید، 23؛ «اين به آن دلیل است كه براى آنچه از دست داده ايد، تأسف نخوريد و به آنچه به شما داده است، دلبسته و شادمان نباشيد».

[109]. راوندى، سعيد بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، محقق / مصحح: مؤسسة الإمام المهدى (عليه السلام)، ج 2، ص 847.

[110]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 93.

[111]. همان، ج 2، ص 96.

[112]. فتال نيشابورى‏، محمّد بن احمد، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 1، ص 160‏؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 3، ص 391‏.

[113]. راوندى، سعيد بن هبة الله،‏ الدعوات (سلوة الحزين)، ص 54.

[114]. رسان‏، فضيل بن زبير، تسمية من قتل مع الحسين (عليه السلام‏)، ص 150.

[115]. ابن اثير، مبارک بن محمد، النهاية في غريب الحديث و الأثر، محقق / مصحح: طناحى، محمود محمد، ج 2، ص 194.

[116]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 142 و 143‏.

[117]. كوفى، فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفي‏، محقق / مصحح: كاظم، محمد، ص 149؛ مجلسى، محمد باقر، بحار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج 45، ص 143‏.

[118]. «اللَّهُ یَتَوَفَّى الاَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا»؛ زمر، 42.

[119]. نُفَلِّقُ هَاماً مِنْ رِجَالٍ أَعِزَّةٍ  **  عَلَيْنَا وَ هُمْ كَانُوا أَعَقَّ وَ أَظْلَمَا.

[120]. لَهَامٌ بِأَدْنَى الطَّفِّ أَدْنَى قَرَابَةً ** مِنِ ابْنِ زِيَادِ الْعَبْدِ ذِي الْحَسَبِ الرَّذْلِ ___ أُمَيَّةُ أَمْسَى نَسْلُهَا عَدَدَ الْحَصَى ** وَ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ لَيْسَ لَهَا نَسْل‏.

[121]. «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ»؛ حدید، 22.

[122]. وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ.

[123]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 113 – 122.

[124]. سید ‏ابن طاووس، على بن موسى، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه: فهرى زنجانى، احمد، ص 161.

[125]. پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، ص 257.

[126]. صفری، مهدی، گروه دین و اندیشه سایت تبیان.

[127]. طبرى‏، محمد بن جریر، تاریخ طبرى ج ۵، ص ۴۸۵٫.

[128]. همان.

[129]. اجلال، زهرا، بخش تاریخ و سیره معصومین (علیهم السلام)، سایت تبیان.

[130]. اعراف، 168.

[131]. «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ …»، «اين به آن دلیل است كه براى آنچه از دست داده ايد، تأسف نخوريد و به آنچه به شما داده است، دلبسته و شادمان نباشيد»، حدید، 23.

[132]. خوارزمى، موفق بن احمد، مقتل الحسين (عليه السلام)، ج 2، ص 36.‏

[133]. بيضون، لبيب، ‏موسوعة كربلاء، ج 2، ص 230؛ به نقل از برنامه نرم افزار سیره معصومین (علیهم السلام).‏

[134]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 113.

[135]. همان، ج 2، ص 114.

[136]. «اللَّهُ یَتَوَفَّى الاَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا»؛ زمر، 42.

[137]. نُفَلِّقُ هَاماً مِنْ رِجَالٍ أَعِزَّةٍ  **  عَلَيْنَا وَ هُمْ كَانُوا أَعَقَّ وَ أَظْلَمَا.

[138]. لَهَامٌ بِأَدْنَى الطَّفِّ أَدْنَى قَرَابَةً ** مِنِ ابْنِ زِيَادِ الْعَبْدِ ذِي الْحَسَبِ الرَّذْلِ ___ أُمَيَّةُ أَمْسَى نَسْلُهَا عَدَدَ الْحَصَى ** وَ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ لَيْسَ لَهَا نَسْل‏.

[139]. «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ»؛ حدید، 22.

[140]. وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ.

[141]. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 113 – 122.

[142]. سید ‏ابن طاووس، على بن موسى، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه: فهرى زنجانى، احمد، ص 161.

[143]. پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، ص 257.

[144]. صفری، مهدی، گروه دین و اندیشه سایت تبیان.

[145]. طبرى‏، محمد بن جریر، تاریخ طبرى ج ۵، ص ۴۸۵٫.

[146]. همان.

[147]. اجلال، زهرا، بخش تاریخ و سیره معصومین (علیهم السلام)، سایت تبیان.

[148]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص 137؛ فتال نيشابورى‏، محمّد بن احمد، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 1، ص 201‏.

[149]. ابن ابى الثلج بغدادى، محمد بن احمد، تاريخ أهل البيت نقلا عن الأئمة (عليهم السلام)‏، محقق / مصحح: جلالى حسينى، محمد رضا، ص 79؛ كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 468.

[150]. كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 526؛ ابن بابویه، على بن حسين، الإمامة و التبصرة من الحيرة ، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى (عليه السلام)، ص 107؛ صدوق، محمد بن على‏، عيون أخبار الرضا (عليه السلام‏)، محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى‏، ج 1، ص 66.‏

[151]. كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 528؛ الإمامة و التبصرة من الحيرة، ص 104؛ ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم‏، الغيبة النعمانی، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ص 64؛ صدوق‏ٌ، محمد بن على‏، عیون اخبار الرضا، (علیه السلام)، ج 1، ص 310؛ مفيد، محمد بن محمد، اختصاص، ص 211؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 1، ص 297.

[152]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 138.

[153]. خزاز قمى، على بن محمد، كفاية الأثر في النصّ على الأئمة الإثني عشر، محقق / مصحح: حسينى كوهكمرى، عبد اللطيف‏، ص 62.‏

[154]. نعمانى، محمد بن ابراهيم، الغيبة للنعمانی، ص 95؛ صدوق‏ٌ، محمد بن على‏، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 2، ص 477؛ عیون اخبار الرضا، (علیه السلام)، ج 1، ص 47؛ طبرسى، فضل بن حسن‏، إعلام الورى بأعلام ‏الهدى، ص 395.

[155]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 138.

[156]. كاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، ترجمه: دامغانى، محمود مهدوى، ج 1، ص 459.

[157]. صفار، محمد بن حسن‏، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد (صلّى الله عليه و آله)‏، محقق / مصحح: كوچه باغى، محسن‏، ج 1، ص 502؛ كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 348؛ ‏مسعودى، على بن حسين، إثبات الوصية للإمام على بن أبى طالب‏، ص 170؛ طوسى، محمد بن حسن،  الغيبة (كتاب الغيبة للحجة)، محقق / مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد، ص 18 و 19.

[158]. مجلسى، محمد باقر، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول‏، محقق / مصحح: رسولى محلاتى ‏، ج 4، ص 86.‏

[159]. راوندى، سعيد بن هبة الله‏، الخرائج و الجرائح‏، محقق / مصحح: مؤسسة الإمام المهدى (عليه السلام‏)، ج 1، ص 257‏.

[160]. صدوق، محمد بن على‏، كمال الدين و تمام النعمة، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 1، ص 36.‏

[161]. امام سجاد، على بن الحسين (عليهما السلام)،  صحيفه سجاديه، ترجمه و شرح: فيض الاسلام اصفهانى، على نقى‏، محقق / مصحح: افشارى زنجانى، عبد الرحيم، ص 404.‏

[162]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج 91، ص 142.

[163]. همان،ج 110، ص 94؛ بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله،‏ عوالم العلوم و المعارف (مستدرک حضرت زهرا تا امام جواد (عليهم السلام))، محقق / مصحح: موحد ابطحى اصفهانى، محمد باقر، ج 18، ص 306 – 351.

[164]. آقا بزرگ تهرانى‏، محمد محسن، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 9، ص 431.‏

[165]. قرشی، باقر شریف، حیاه الامام زین العابدین (علیه السلام)، ج ‏2، ص 255.

[166]. بحار الأنوار، ج 91، ص 153.

[167]. اصفهانی، میرزا عبد الله، الصحیفة الثالثة السجادیه، ص 100.

[168]. سبأ، 18.

[169]. طلاق، 8.

[170]. كهف، 59.

[171]. يوسف،82.

[172]. سبأ، 18.

[173]. طبرسى‏، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، ج ‏2، ص 313‏.

[174]. شوری، 23؛ «قُل لا اَسْئَلُکمْ عَلَیهِ اَجراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُربی».

[175]. اسراء، 26؛ وَ آتِ ذَالْقُربی حَقَّهُ.

[176]. انفال، 41، «وَ اعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیء فَاِنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُربی …».

[177]. احزاب، 33؛ «اِنَّما یرید اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرکمْ تَطْهیراً».

[178]. سید ابن طاووس، على بن موسى، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه: فهرى زنجانى، احمد، ص 166 و 167.

[179]. حسن بصری در زمان حكومت امام علی (علیه السلام) جوانی نورس بود. امام پس از پایان جنگ جمل و فتح بصره، هنگامی كه در میان هیاهوی مردم و موج جمعیت وارد بصره می‌شد، جوانی را دید كه قلم و لوحی در دست دارد و مطالبی را كه امام می فرماید، یادداشت می كند. حضرت با صدای بلند او را صدا زد و فرمود: چه می‌كنی؟ حسن پاسخ داد: آثار شما را یادداشت می كنم، تا پس از شما برای مردم بازگو كنم. امام در اینجا جمله ای فرمود كه جالب و قابل توجه است. آن حضرت فرمود: «مردم آگاه باشید كه هر ملتی یک سامری دارد كه با تزویر خود و با چهره مذهبی خویش، جامعه را از مسیر واقعی خود منحرف می كند و این «حسن بصری» سامری این امت است و تنها تفاوتش با سامری زمان موسی (علیه السلام) این است كه اگر او می گفت: «لا مساس؛ یعنی كسی با من تماس نگیرد»، ولی این می گوید: «لا قتال؛ یعنی مبارزه با حكومت جنایتكار بنی امیه غلط است». سامری مردی بود كه پیروان حضرت موسی (علیه السلام) را به گوساله پرستی دعوت كرد و سبب گمراهی گروهی از آنها شد. نقل شده كه پس از این كار مبتلا به وسواس شد و هر كسی را كه می دید وحشت می كرد، فرار می نمود و فریاد می زد (لامساس؛ با من تماس نگیرید).

[180]. طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، ج 2، ص 313 و 314.

[181]. صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ص 35.

[182]. ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، تحقيق: عطا، محمد عبد القادر، ج 5، ص 167.

[183]. صدوق، محمد بن على، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 2، ص 518.

[184]. پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی.

[185]. شهیدی، سید جعفر، زندگانى على بن الحسين (علیهما السلام)، ص 193 – 195.

[186]. آقا بزرگ تهرانى‏، محمد محسن، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 15، ص 18.‏

[187]. امام زین العابدین، علی بن الحسین، صحیفه کامله سجادیه، ص 17.

[188]. نجاشي، احمد بن على‏، رجال النجاشی، ص 426.

[189]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج 104، ص 46.‏

[190]. همان، ج 107، ص 61.

[191]. رجال النجاشی، ص 396.

[192]. بحار الأنوار، ج 5، ص 130.

[193]. برگرفته از سایت دانشنامه اسلامی؛ موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت (علیهم السلام).

[194]. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ص 255.

[195]. صدوق، محمد بن على، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 2، ص 564.

[196]. صدوق، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 2، ص 618.

[197]. شهيدى، سید جعفر، زندگانى على بن الحسين (علیهما السلام)، 169 – 172؛ برگرفته از دبیر خانه دائمی کنگره بین المللی امام سجاد (علیه السلام).

[198]. میرزا عبد الله اصفهانی از اعلام قرن دوازدهم در کتاب «الصحیفة الثالثة السجادیه» دو مناجات به نام انجیلیه نقل کرده به نام های: المناجات الانجیلیة الطویله و المناجات الانجیلیة الوسطی که مناجات دوم نسبت به اولی خلاصه تر است. در این گفتار مناجات انجیلیه طویله نقل شده است.

[199]. اصفهانی، میرزا عبد الله، الصحیفة الثالثة السجادیه، ص 100.

[200].  همان، ص 100- 154.

[201]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج 91، ص 142.

[202]. همان.

[203]. پایگاه اطلاع رسانی آثار آیت الله مصباح یزدی.

[204]. سایت عرفان

[205]. آقا بزرگ تهرانى‏، محمد محسن، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 22، ص 239.‏

[206]. کتابخانه ملی.

[207]. همان.

[208]. بحار الأنوار، ج 91، ص 142 – 153؛ برگرفته از سایت ویکی فقه.

[209]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 140؛ صدوق، محمد بن على، علل الشرائع‏، ج 1، ص 232.

[210]. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 153.

[211]. عسکری، سید مرتضی، نقش ائمه در احیای دین، ج 1، ص 86؛ برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

[212]. مفيد، محمد بن محمد، اختصاص، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر و محرمى زرندى، محمود، ص 8.

[213]. همان، ص 61.

[214]. همان، ص 64.

[215]. مجلسى، محمد باقر، بحار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج 71، ص 220.

[216]. طوسی، محمد بن حسن‏، رجال الطوسي، محقق / مصحح: قيومى اصفهانى، جواد، ص 81 – 120‏.

[217]. كشى، محمد بن عمر، رجال الكشي (إختيار معرفة الرجال)، محقق / مصحح: طوسى، محمد بن حسن و مصطفوى، حسن‏، ص 203.

[218]. مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج 3ص 312.

[219]. الموسوى، فخار بن معد، إيمان أبي طالب (الحجة على الذاهب إلى كفر أبي طالب)، محقق / مصحح: بحرالعلوم، محمد، ص 321.

[220]. همان، ج 1، ص 335.

[221]. کافی، ج 1، ص 472.

[222]. خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 330.

[223]. طوسی، محمد بن حسن‏، رجال الطوسي، محقق / مصحح: قيومى اصفهانى، جواد، ص 81 – 120‏.

[224]. همان..ریه ا ی جمله معکوس مفهوم قبلی استفاده می شود.

[225]. همان.

[226]. معجم ‏رجال‏الحديث، ج  19، ص 365.

[227]. رجال‏الطوسي، ص  119.

[228]. همان، ص 120.

[229]. همان.

[230]. معجم ‏رجال‏الحديث، ج 13، ص 16.

[231]. برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

[232]. صدوق، محمد بن على، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 2، ص 518.

[233]. ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى‏، تحقيق: عبد القادر عطا، محمد، ج 5، ص 170؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.

[234]. برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

[235]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 8، ص 72.

[236]. خامنه اى، سید على، پژوهشى در زندگى امام سجاد (علیه السّلام)، نشریه شماره 63، ص 36 – 38؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.

[237]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 8، ص 14؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.

[238]. الحسینى العاملى، جعفر مرتضى، دراسات و بحوث فى التاریخ و الاسلام (مجموعه مقالات)، (مقاله: الامام السجاد باعث الاسلام من جدید)، ج 1، ص 56.

[239]. همان؛ امین، احمد، ضحى الاسلام، ج 1، ص 365.

[240]. سيوطي، جلال الدين، تاريخ الخلفاء، محقق: الدمرداش، حمدي، ج 1، ص 168.

[241]. ابن كثير، اسماعيل بن عمر، البداية و النهاية، ج 9، ص 89.

[242]. دراسات و بحوث فى التاریخ و الاسلام (مجموعه مقالات)، ج 1، ص 57؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.

[243]. خويى، سيد ابو القاسم موسوى‌، معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرجال، ج 17، ص 191؛ نرم افزار جامع فقه اهل البیت.

[244]. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ص 274؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.

[245]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 153؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.

[246]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 153‏؛  طبرى‏، محمد بن جریر، تاریخ طبرى ج 11، ص 632؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى‏، تحقيق: عبد القادر عطا، محمد، ج 5، ص 172.

[247]. همان.

[248]. ابن كثير، اسماعيل بن عمر، البداية و النهاية، ج 9، ص 105؛ ذهبى، محمد بن احمد، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، تحقيق: تدمرى، عمر عبد السلام، ج 6، ص 433.

[249]. سبط بن جوزى‏، یوسف، تذکره الخواص، ص 294.‏

[250]. صدوق، محمد بن على، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 2، ص 517؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 154‏؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.

[251]. ابن طاووس، على بن موسى‏، إقبال الأعمال، ج 1، ص 261.

[252]. سید الاهل، عبدالعزیز، زندگانى زین العابدین (علیه السّلام)، ترجمه: وجدانی، حسین، ص 55؛ برگرفته از سایت اندیشه قم.

[253]. برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حوزه (حوزه نت).

[254]. جمعی از نویسندگان (پژوهشکده تحقیقات اسلامی)، فرهنگ شیعه، ج 1، ص 106؛ کتابخانه مدرسه فقاهت.

[255]. طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 256 و 257.

[256]. مسعودى، على بن حسين‏، اثبات الوصية، ص 168.

[257]. بلاذرى، أحمد بن يحيى، أنساب الأشراف‏، تحقيق: زكار، سهيل و زركلى، رياض، ج 5، ص 286.

[258]. يعقوبى‏، احمد بن أبى يعقوب، تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 354.

[259]. همان، ج 2، ص 251.

[260]. ابن جوزى، عبد الرحمن بن على، المنتظم فى تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق: عبد القادر عطا، محمد و عبد القادر عطا، مصطفى، ج 6، ص 21.

[261]. مسعودی، على بن الحسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق: داغر، اسعد، ج 3، ص 68.

[262]. يعقوبى‏، احمد بن أبى يعقوب، تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 354.

[263]. يعقوبى‏، احمد بن أبى يعقوب، تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 251؛ مسعودی، على بن الحسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق: داغر، اسعد، ج 3، ص 73.

[264]. همان؛ سيوطي، جلال الدين، تاريخ الخلفاء، محقق: الدمرداش، حمدي، ص 160 (نرم افزار المکتبه الشامله)؛ أبو الفداء (صاحب حماة)، إسماعيل بن علي، المختصر في أخبار البشر، ج 1، ص 193.

[265]. جابيه در نواحى شام و نزديك به تپه هاى جولان قرار داد.

[266]. حواران منطقه وسيعى است كه شامل روستاهاى بسيار مى باشد و در سمت قبله دمشق واقع شده است.

[267]. مسعودی، على بن الحسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق: داغر، اسعد، ج 3، ص 88.

[268]. ابن قتيبة، عبد الله بن مسلم، المعارف، تحقيق: عكاشة، ثروت، ص 354.

[269]. ابن عبد البر، يوسف بن عبد الله، الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، تحقيق: البجاوى، على محمد، ج 3، ص 1389.

[270]. يعقوبى‏، احمد بن أبى يعقوب، تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 269.

[271]. همان، ص 261.

[272]. همان، ص 265 – 267.

[273]. سید الاهل، عبدالعزیز، زندگانى زین العابدین (علیه السّلام)، ترجمه: وجدانى، حسین، ص 144.

[274]. سيوطي، جلال الدين، تاريخ الخلفاء، محقق: الدمرداش، حمدي، ص 168؛ (بر گرفته از برنامه نرم افزاری المکتبة الشامله).

[275]. ابن اثير، على بن ابى الكرم، الكامل في التاريخ، ج 4، ص 584 و 585.

[276]. صدوق، محمد بن على‏، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 1، ص 339.

[277]. صدوق، محمد بن على‏، اعتقادات الإماميه، ص 98؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4، ص 176؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج 46، ص 153 و 154.

[278]. دينورى، احمد بن داود، اخبار الطوال‏، تحقيق: عامر، عبد المنعم، ص 147 و 148؛ بلاذرى، أحمد بن يحيى، انساب الأشراف، تحقيق: زكار، سهيل و زركلى، رياض، ج 2، ص 255.

[279]. كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 2، ص 63.

[280]. مفيد، محمد بن محمد، الإختصاص‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر و محرمى زرندى، محمود، ص 191؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 169.

[281]. ابن اثير، على بن ابى الكرم، الكامل في التاريخ، ج 4، ص 111 – 114.

[282]. برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

[283]. الكامل في التاريخ، ج 4، ص 111 – 114.

[284]. اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج 2، ص 107.

[285]. ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، تحقيق: عطا، محمد عبد القادر، ج 6، ص 102؛ ابن اعثم‏، أحمد، الفتوح، تحقيق: شيرى، على، ج 6، ص 205 و 206؛ ابن مسكويه، احمد بن محمد، تجارب الأمم، تحقيق: امامى، ابو القاسم،  ج 2، ص 108 و 109.

[286]. مسعودی، على بن الحسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق: داغر، اسعد، ج 3، ص 93.

[287]. تجارب الأمم، ج 2، ص 108 و 109؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق: داغر، اسعد، ج 3، ص 93.

[288]. حرانى، ابن شعبه، حسن بن على‏، تحف العقول‏ عن آل الرسول، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ص 245؛ حلوانى، حسين بن محمد، نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، محقق / مصحح: مدرسة الإمام المهدي (عجل الله تعالى فرجه الشريف)، ص 87‏.‏

[289]. كشى، محمد بن عمر، رجال الكشي (إختيار معرفة الرجال)، محقق / مصحح: طوسى، محمد بن حسن و مصطفوى، حسن‏، ص 127.

[290]. يعقوبى‏، احمد بن أبى يعقوب، تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 258.

[291]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 133‏.‏

[292]. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (علیهم السلام)، ص 264.

[293]. احزاب، 21.

[294]. ابن طاووس، على بن موسى، ترجمه: فهرى زنجانى، احمد، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 157.

[295]. زمر،42.

[296]. آل عمران، 145.

[297]. «یابن زیاد! حسبک من دمائنا اسالک بالله ان قتلته الا قتلتنی معه …».

[298]. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الطبري، تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق: ابراهيم ، محمد أبو الفضل، ج ‏11، ص 630؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى‏، تحقيق: عبد القادر عطا، محمد، ج 5، ص 163؛ ابن الجوزى، عبد الرحمن بن على، المنتظم فى تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق: عطا، محمد عبد القادر و عطا، مصطفى عبد القادر، ج 5، ص 345.

[299]. حدید، 22.

[300]. همان، 23.

[301]. شوری، 30.

[302]. ابن اثير، على بن ابى الكرم، الكامل في التاريخ، ج 11، ص 197؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، تحقيق: عطا، محمد عبد القادر، ج 10، ص 488.

[303]. در اين خطبه آمده كه هفت عامل برترى به اهل بيت داده شده، ولى شش خصلت بيشتر ذكر نگرديده است. در نقل كامل بهائى آمده است كه خصلت هفتم: «و المهدي الذي يقتل الدجال»؛ «مهدى كه دجال را مى ‏كشد، از ما است». طبرى، حسن بن على، ترجمه به عربی: فاخر، محمد شعاع، ج 2، ص 369.‏

[304]. ممكن است مراد از دو مشعر، دو بهشت باشد؛ زيرا مشعر به موضعى گفته مى‏ شود كه داراى درخت زيادى باشد. بنابر اين مراد «وارث دو بهشت است» و در آيه مباركه آمده است: «و لمن خاف مقام ربه جنتان»؛ الرحمن، 46.

[305]. ابن اعثم‏، أحمد، الفتوح، تحقيق: شيرى، على، ج 5، ص 133.

[306]. قمى،‏ عباس، نفس المهموم في مصيبة سيدنا الحسين المظلوم و يليه نفثة المصدور فيما يتجدد به حزن العاشور، ص 411.‏

[307]. كامل البهايى،‏ ج 2، ص 369؛ خوارزمى، موفق بن احمد،: مقتل الحسين (عليه السلام)، ج 76.

[308]. مسعودى، على بن حسين‏، اثبات الوصية، ص 168.

[309]. كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 528.

[310]. همان، ج 1، ص 467.

[311]. صدوق، محمد بن على، امالی، ص 331.

[312]. کافی، ج 2، ص 109.

[313]. همان، ج ‏3، ص 300.

[314]. صدوق، محمد بن على، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 2، ص 517.

[315]. كلينى، محمد بن يعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج 8، ص 14.

[316]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 159‏.

[317]. جزائرى، سید نعمت الله، رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار، ج 2، ص 39.

[318]. مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، ج 4 ، ص 167.

[319]. ابن طاووس، على بن موسى، فتح الأبواب بين ذوي الألباب و بين ربّ الأرباب، محقق / مصحح: خفاف، حامد، ص 170.

[320]. آقا بزرگ تهرانى‏، محمد محسن، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 15، ص 18.‏

[321]. صدوق، محمد بن على، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ج 2، ص 564.

[322]. اصفهانی، میرزا عبد الله، از اعلام قرن دوازدهم در کتاب «الصحیفة الثالثة السجادیه» دو مناجات به نام انجیلیه نقل کرده به نام های: المناجات الانجیلیة الطویله و المناجات الانجیلیة الوسطی که مناجات دوم نسبت به اولی خلاصه تر است. در این جا مناجات انجیلیه طویله را نقل شده است.

[323]. اصفهانی، میرزا عبد الله، الصحیفة الثالثة السجادیه، ص 100.