دایره المعارف اسلام پدیا » مفهوم‌شناسی نسخ
منوی اصلی

مفهوم‌شناسی نسخ

تاریخ: ۰۵ مرداد ۱۳۹۹ در باب: قرآن, نسخ

چکیده مقاله مفهوم‌شناسی نسخ

یکی از واژه‌هایی که در متون اسلامی و علوم قرآنی مورد بحث قرار گرفته، واژه «نسخ» است. در این میان از جمله مطالبی که درباره این واژه طرح شده، مبحث مفهوم‌شناسی نسخ است. نسخ در لغت به معنای زایل کردن و از بین بردن است؛ یعنی چیزی را ابطال کردن و چیز دیگری را جای آن گذاشتن.

و نیز به معنای جایگزین کردن، تبدیل و تحویل نمودن، است. مترادفات لغوی نسخ نیز عبارتند از: «تبدیل»، «تحویل». ‏

«نسخ» در اصطلاح، عبارت است از آیه‌ای که زمان حکم آن به سر آمده و حکم آیه‌ای دیگر جایگزین آن شده‌است.

نسخ و بداء در برخی از معانیشان با هم ترادف دارند و اما در اصطلاح نسخ در امور تشریعى است و بداء در امور تکوینى.

 

تعریف لغوی نسخ

نسخ در لغت به معنای زایل کردن و از بین بردن است؛[۱] یعنی چیزی را ابطال کردن و چیز دیگری را جای آن گذاشتن است.[۲]

 

واژه های مترادف لغوی نسخ

با توجه به معانی واژه نسخ، این واژه با اقاله، منسوخ، نقض، ابطال، زوال، نابودی، محو مترادف است.

جهت اثبات این مطلب به طور خلاصه اشاره‌ای به معانی مترادفات نسخ می‌شود.

اقاله عبارت است از: الغاء، رد، شکستن، فسخ، نسخ، نقض.

منسوخ عبارت است از: نسخ، نسخ‌شده، باطل‌گردیده، فسخ‌شده.

نقض عبارت است از: ابطال، اقاله، انهدام، بطلان، حذف، رد، شکستن، عهدشکنی، فسخ، لغو، نسخ، نکول، ویرانی.

ابطال عبارت است از: اقاله، الغاء، باطل، باطل‌سازی، بطلان، رد، فسخ، لغو، نسخ، نقض.

زوال عبارت است از: اضمحلال، افول، انحطاط، انحلال، انقراض، انهدام، بطلان، ستردگی، سقوط، عدم، محو، مرگ، نابودی، نسخ، نقصان، نیستی، هلاک.

محو عبارت است از: زایل، معدوم، منهدم، نابود، نیست، نسخ.[۳]

تفاوت و شباهت نسخ با بداء

نسخ در لغت به‌معنای زایل کردن و از بین بردن؛ یعنی چیزی را ابطال کردن و چیز دیگری را جای آن گذاشتن است،[۴] امّا بداء به‌معنای ظهور و انکشاف پس از خفا و علم و آگاهی بعد از جهل و ناآگاهی است. همچنین به معنای تغییر رأی هم آمده است.[۵]

بر اساس معنای اول معنای این دو با هم متفاوت است، امّا معنای اخیر بداء یعنی تغییر رأی با معنای نسخ ترادف پیدا می‌کند.

تعریف اصطلاحی نسخ

نسخ در اصطلاح عبارت است از: رفع حکم ثابت شرعى به وسیله خطاب شرعى دیگرى که متأخّر از خطاب اوّل باشد، به‌جهت به‌سرآمدن مدّت و رفع ملاک و مصلحت حکم سابق به‌گونه‏اى که اگر خطاب ناسخ نمى‏بود، همچنان آن حکم شرعى قبلى باقى مى‏ماند.[۶]

در این‌که آیا حقیقت نسخ، رفع حکم است یا دفع آن، اختلاف‏ وجود دارد. برخى، مانند مرحوم «آخوند خراسانى» اعتقاد دارند «نسخ» به‌حسب ظاهر و مقام اثبات، رفع و برداشتن یک حکم ثابت است، به‏گونه‏اى که اگر دلیل ناسخ مانع نمى‏شد، دلیل اول اقتضاى ثبات و استمرار داشت؛ اما در حقیقت و به‌حسب مقام ثبوت، «نسخ» دفع حکم است نه رفع آن؛ یعنى دلیل اول دیگر بیش از این زمان، اقتضاى ثبوت و استمرار نداشت.

این عده اعتقاد دارند نسخ در حقیقت، نوعى از تخصیص است، هرچند تخصیص در مورد افراد و نسخ در مورد زمان‌ها مى‏باشد.

بنابراین، معناى‏ نسخ‏ این است که حکمى در شرع ثابت بوده و مکلف به حسب ظاهر و اطلاق دلیل آن، تصور مى‏کرده که این حکم استمرار دارد، اما در اینجا دو مطلب وجود دارد:

  1. مولا با دلیل ناسخ، آن‌چه را که مورد تخیل و اعتقاد مکلف بوده ابطال و آن اطلاق زمانى را مقید نموده است.
  2. اگر کسى به مولا اشکال کند که چرا از روز اول این مسئله را بیان نکردى، در جواب مى‏گوید: مصلحت اقتضا نمى‏کرد از روز اول بگویم که حکم مثلا فقط تا ده سال ثابت است؛ یعنى مصلحت در این بود که در مقام بیان حکم نیز، آن را به صورت اطلاق استمرارى مطرح کنم.[۷]

البته در بیان معناى شرعى نسخ، باید کاربرد این کلمه توسط برخى از صحابه پیامبر گرامى اسلام (صلّى اللّه علیه و آله) را استثناء کنیم؛ چرا که برخى از صحابه آن‏چنان توسعه‏اى در معناى کلمه نسخ داده بودند که نسخ، شامل هرگونه مخالفت ظاهرى در آیات قرآنى و احکام آن مى‏گردید، به‌گونه‏اى که مقیّد را نسبت به مطلق، خاص را نسبت به عام و امثال آن را از قبیل ناسخ و منسوخ به‌شمار مى‏آورند.[۸] از آن برهه زمانى که بگذریم، چنین توسعه‌اى در معناى کلمه نسخ، جاى خود را به تعریف جامع‏ترى داد و دایره این کلمه را محدودتر نمود، ولى در عین حال، در تعریف کلمه «نسخ» اختلاف است.

اصطلاحات مترادف نسخ

از نظر اصطلاحی،[۹] نسخ و تبدیل هر گاه در یک سیاق استعمال شده و یا در کنار هم باشند، به یک معنا هستند.

علامه طباطبایی در این باره می‌گوید: «معناى دیگر کلمه نسخ‏، نقل یک نسخه کتاب به نسخه‏اى دیگر است و این عمل را از این جهت نسخ‏ می‌گویند، که گویى کتاب اولى را از بین برده و کتابى دیگر به جایش آورده‏اند؛ به همین جهت در آیه: «وَ إِذا بَدَّلْنا آیَهً مَکانَ آیَهٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُنَزِّلُ قالُوا: إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ»،[۱۰] به‌جاى کلمه نسخ، کلمه تبدیل‏ آمده، مى‏فرماید: «چون آیه‌ای را به‌جاى آیۀ دیگر تبدیل‏ مى‏کنیم، با این که خدا داناتر است به‌این که چه نازل مى‏کند، می‌گویند: تو دروغ مى‏بندى، ولى بیشترشان نمی‌دانند».[۱۱]

اما گاهی هم برای تعریف نسخ، کلمۀ «تحویل» به‌کار گرفته می‌شود. این کلمه که به‌معنای «تغییر» است، از جهاتی با کلمۀ نسخ ارتباط دارد؛ زیرا در یکی از اقسام نسخ هم، حکمی که تا به‌حال به‌آن عمل می‌شده است، به حکم دیگر تغییر پیدا می‌کند؛ لذا برخی در تعریف لغوی نسخ می‌گویند: «النسخ هو تبدیل‏ الشی‏ء من الشی‏ء و هو غیره و بمعنى النقل و التحویل من مکان إلى مکان»؛ «نسخ به‌معنای تبدیل یک چیز به چیز دیگر است؛ یعنی نقل و تحویل (تغییر) از یک مکان به مکان دیگر».[۱۲]

بنابراین هر دو واژه (تبدیل و تحویل) را می‌توان به‌معنای نسخ دانست، اگر چه بین نسخ و تبدیل قرابت بیشتری است، تا بین نسخ و تحویل.

در برخی از آیات قرآن هم، واژۀ «تحویل» به‌معنای تغییر به‌کار برده شده است؛ از جمله می‌توان به‌این آیه اشاره کرد که می‌فرماید: «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْویلاً»؛[۱۳] «در سنت‌های الاهی هرگز تغییری نخواهی یافت».

البته واژه­های «تحویل» و «تبدیل» در فضایی غیر از بحث «نسخ»، می‌توانند معانی اصطلاحی دیگری داشته باشند که در هر مورد، با توجه به سیاق جمله، آن معنا قابل تعیین است.

مفهوم اصطلاحی نسخ در قرآن

مسئله نسخ در آیات قرآن، یکی از مباحث علوم قرآنی است که علاوه بر معنای مصطلح میان قرآن پژوهان، به‌معنای دیگری نیز در قرآن به‌کار رفته است.

علامه طباطبایی در این باره می‌گوید: «معناى دیگر کلمه نسخ‏، نقل یک نسخه کتاب به نسخه‏اى دیگر است. این عمل را از این جهت نسخ می‌گویند، که گویى کتاب اولى را از بین برده و کتابى دیگر به‌جایش آورده‏اند؛ به همین جهت در آیه: «وَ إِذا بَدَّلْنا آیَهً مَکانَ آیَهٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُنَزِّلُ قالُوا: إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ»؛”[۱۴] «چون آیه ای را به‌جاى آیۀ دیگر تبدیل‏ مى‏کنیم، با این که خدا داناتر است به‌این‌که چه نازل مى‏کند، می‌گویند: تو دروغ مى‏بندى، ولى بیشترشان نمی‌دانند»، به‌جاى کلمه نسخ، کلمه تبدیل‏ آمده است..[۱۵]

مفهوم اصطلاحی نسخ در روایات

«احادیث نسخ» روایاتی هستند که خود، ناسخ آیات قرآن باشند یا آیات ناسخ و منسوخ را نقل کنند. این احادیث، اخبار آحاد (غیرمتواتر) هستند و علماء بر این که خبر واحد نه می‌تواند ناسخ قرآن باشد و نه دلیل بر نسخ آیه‌ای به آیه‌ای دیگر، اتفاق نظر دارند.

درباره نسخ قرآن به خبر متواتر دو دیدگاه وجود دارد:

۱. برخی نسخ قرآن به خبر متواتر را جایز می‌دانند؛ ولی می‌گویند واقع نشده است. [۱۶]

۲. برخی مانند شافعی و اکثر اهل ظاهر، نسخ قرآن به خبر متواتر را جایز نمی‌دانند.[۱۷]

لازم است بدانیم مراد از نسخ در روایات چیست؟ آیا مراد معنای اصطلاحی آن است؛ یعنی از بین رفتن حکم موقتی به‌وسیله حکم دیگر؟ اگر چنین باشد، این سؤال مطرح می‌شود که به‌راستی آیا این مقدار ناسخ و منسوخ در روایات داریم؟ یا این‌که مقصود همان معنای لغوی آن است؟ به‌نظر می‌رسد مراد از نسخ، معنای لغوی و عام آن باشد که شامل نسخ حکم و نسخ ظهور دلیل هر دو می‌شود؛ بدین‌گونه که دلیل خاص، عمومیت دلیل عام و دلیل قید اطلاق دلیل مطلق را نسخ می‌کند.

استاد معرفت می‌گوید: «ناسخ و منسوخ نزد پیشینیان، مفهومی گسترده‌تر از مفهوم اصطلاحی داشته است. در گذشته، هرگونه تغییر در حکم پیشین را نسخ می‌گفتند، که شامل تخصیصِ عموم و تقییدِ اطلاق نیز می‌گردید».[۱۸]

از ابن عباس نقل شده که گفت: «چه کسی می‌گوید: آیه «مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَهِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَ مَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ نَصِیبٍ‌»،[۱۹] یا آیه‌ی «مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَهَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاَهَا مَذْمُوماً مَدْحُوراً»،[۲۰] نسخ شده است.[۲۱] قرطبی می‌گوید: این از باب نسخ اصطلاحی نیست، بلکه از باب اطلاق و تقیید است.[۲۲]

شاطبی نیز در الموافقات می‌نویسد: در اصطلاحات علمای متقدم، نسخ در معنای عامی به کار رفته است که شامل عام و خاص، مطلق و مقید و مجمل و مبین نیز می‌شود. شاطبی پس از اشاره به حدیث ابن عباس که ذکر شد، از طریق مکی نقل نموده که وی استثنائات را از موارد نسخ به‌شمار آورده است.[۲۳]

گرچه اصطلاح نسخ در روایات به مفهومی اعم از عام و خاص و مطلق و مقید به‌کار رفته است، گویا نمی‌توان در همه جا این مدعا را پذیرفت. برای نمونه در حدیثی از امام صادق (علیه السّلام) در کنار عام و خاص، سخن از ناسخ و منسوخ به‌میان آمده است. «فالقرآنُ: عامٌ و خاصٌ، و محکمٌ و متشابهٌ، و ناسخٌ و منسوخٌ، و الراسخونَ فی العلمِ یَعلَمُونَه؛[۲۴] قرآن، عام و خاص، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ دارد و راسخان در علم آن‌ها را می‌دانند».[۲۵]

البته ممکن است در صورتی که در کنار عامٌ و خاصٌ، و محکمٌ و متشابهٌ، مطلق و مقیّد قرار گیرد معنای خاص آن مراد باشد، امّا اگر به‌تنهایی استعمال شده باشد، معنای عام آن اراده شده باشد.

تفاوت مفهوم اصطلاحی نسخ با بداء

ظاهرا تفاوت اساسى میان نسخ و بداء وجود ندارد. مرحوم شیخ طوسى بعد از تقسیم بداء به قسمى که نسبت دادن آن به خداوند (تبارک و تعالى) جایز است و قسمى که نسبت دادن آن به خداوند (تبارک و تعالى) جایز نیست، مى‏گوید: امّا آن قسمى که جایز است به خداوند (تبارک و تعالى) نسبت داده شود، همان چیزى است که نسخ برآن دلالت مى‏کند.[۲۶] سید حسن امین مى‏گوید: تنها تفاوت بین نسخ و بداء در این است که نسخ در امور تشریعى و بداء در امور تکوینى است؛ یعنى هرگاه ازاله در تشریع باشد، نسخ است و هرگاه در امور تکوینى از قبیل: صحّت، مرض و رزق باشد، بداء است[۲۷].[۲۸]

 

تفاوت نسخ با تخصیص

غزالى مى‏گوید: نسخ و تخصیص از پنج جهت با هم اختلاف دارند:

  1. ناسخ باید متأخّر و منفصل از منسوخ باشد، ولى اشکالى ندارد که دلیل مخصّص متّصل و همراه با مخصّص باشد.
  2. تخصیص در امر به مأمور واحد داخل نمى‏شود، ولى نسخ داخل مى‏شود.
  3. نسخ تنها به قول و خطاب محقّق مى‏شود، ولى تخصیص با دلیل عقلى و سایر ادلّه و قرائن نیز جایز است.
  4. در تخصیص، دلالت لفظ بر سایر افراد و مصادیق که به‌وسیله تخصیص خارج نشده‏اند، به قوت خود باقى است، ولى در نسخ، دلالت منسوخ در آینده به‌کلّى باطل مى‏شود.
  5. تخصیص به‌دلیل غیر قطعى نیز صورت مى‏پذیرد، ولى نسخ حکم قطعى، تنها با ناسخ قطعى ممکن است.[۲۹]

 

تفاوت نسخ با إنساء

نسخ؛ یعنى باطل‏کردن حکمى و حکم دیگرى را جایگزین آن‏کردن و إنساء؛ یعنى باطل‏کردن حکمى بدون جایگزین‏کردن آن.[۳۰]

بر این اساس، وجه مشترک این دو، باطل‏کردن حکم پیشین است، امّا اگر حکم دیگری جایگزین آن‏ شود، به این نسخ گفته می‌شود، ولی اگر حکمى دیگر جایگزین آن نشود، إنساء می‎باشد.

ارتباط معنای اصطلاحی نسخ با معنای لغوی آن

در معنای لغوی نسخ دو عنصر اساسی دخالت دارد، یکی زایل کردن و از بین بردن و چیزی را ابطال کردن، دوم چیز دیگری را جای آن گذاشتن است.[۳۱]

در معنای اصطلاحی نسخ نیز از این دو عنصر استفاده شده است: رفع حکم ثابت شرعى به‌وسیله خطاب شرعى دیگرى که متأخّر از خطاب اوّل باشد؛[۳۲] یعنی حکم اول زائل شده و باطل می‌شود و حکم شرعی دیگر جایگزین آن می‌شود؛ بر این اساس روشن می‌شود که معنای اصطلاحی از همان معنای لغوی آن گرفته شده است و میان معنای لغوی و اصطلاحی آن رابطه تنگاتنگی وجود دارد.

کتابنامه مقاله مفهوم شناسی نسخ

  1. قرآن کریم.
  2. ابن عطیه، جمیل حمود؛ أبهى المراد فی شرح مؤتمر علماء بغداد؛ مؤسسه اعلمی، بیروت، ۱۴۲۳ ق.
  3. امین، سید حسن؛ دائره المعارف الاسلامیه الشیعیه؛ دار التعارف للمطبوعات، بیروت، لبنان، ۱۴۱۰ ق.
  4. آمدی، علی بن محمد؛ الاحکام فی اصول الاحکام؛ دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان، ۱۴۲۴ ق.
  5. بحرانی، سید هاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ بنیاد بعثت، چاپ اول، تهران، ۱۴۱۶ ق.
  6. جلالى زاده، جلال؛، مبادى و اصطلاحات اصول فقه؛ احسان‏، چاپ اول، ایران، تهران‏، ۱۳۸۷ ش‏.
  7. خاتمی، احمد؛ فرهنگ علم کلام؛ انتشارات صبا، تهران، ۱۳۷۰ ش.
  8. خوئی، سید ابوالقاسم؛ البیان فی تفسیر القرآن؛ مؤسسه احیاء آثار الامام الخوئى‏، بى‏نا، قم‏، بى‌تا.
  9. راغب اصفهانی، حسین بن محمّد؛ المفردات فی غریب القرآن؛ ماده نسخ.
  10. سایت اسلام پدیا.
  11. سایت راسخون.
  12. سایت واژه‌یاب.
  13. سایت ویکی فقه.
  14. سیوطی، جلال الدین بن ابی بکر؛ الاتقان فی علوم القرآن؛ دار الکتاب العربى، چاپ دوم، بیروت‏، ۱۴۲۱ ق / ۲۰۰۱ م.‏
  15. شاطبی، ابراهیم بن موسی؛ الموافقات فی اصول الشریعه؛ تحقیق: آل سلمان، مشهور بن حسن؛ بی‌نا، مصر، ، بی‌تا.
  16. شوکانی، محمد؛ ارشاد الفحول؛ تحقیق: عنایه، عزو؛ دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان، ۱۴۲۴ ق.
  17. طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ترجمه: موسوی همدانی، سید محمد باقر؛ دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۷۴ ش.
  18. طوسی، محمد بن حسن؛ العدّه؛ چاپخانه ستاره‏، چاپ اول‏، بی‌جا، ۱۴۱۷ ق.
  19. عاملی، سید جعفر مرتضی؛ حقایقی مهم پیرامون قرآن کریم؛ ترجمه: اسلامى، سید حسن؛ دفترانتشارت اسلامى‏، چاپ سوم، قم‏، ۱۳۷۷ ش.‏
  20. فخر رازی، محمد بن عمر؛ المحصول فی علم اصول الفقه؛ تحقیق: معوض، علی محمد و عبد الموجود، عادل احمد؛ المکتبه العصریه، بیروت، لبنان، ۱۴۲۰ ق.
  21. قرطبی، محمدبن احمد؛ الجامع لأحکام القرآن؛ ناصر خسرو، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۴ ش.
  22. کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافی؛ غفارى على اکبر و آخوندى، محمد؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق. ‏
  23. محمد سالم، ابو عاصى‏؛ علوم القرآن عند الشاطبی من خلال کتابه الموافقات؛ دارالبصائر، چاپ اول، قاهره، ۱۴۲۶ ق / ۲۰۰۵ م.‏
  24. مرکز اطلاعات و مدارک اسلامى؛ فرهنگ نامه اصول فقه؛ دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، معاونت پژوهشى، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى‏، چاپ اول، ایران، قم‏، ۱۳۸۹ ش‏.
  25. معرفت، محمدهادی؛ آموزش علوم قرآن )ترجمه التمهید فى علوم القرآن(‏؛ سازمان تبلیغات اسلامى‏، بى‏جا، ۱۳۷۴ ش.
  26. ملکى اصفهانى، مجتبى‏؛ فرهنگ اصطلاحات اصول؛ عالمه‏، چاپ اول، ایران، قم‏، ۱۳۷۹ ش.

 

[۱]. واژه یاب.

[۲]. خوئی، سید ابوالقاسم، البیان، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸٫

[۳] . سایت واژه‌یاب.

[۴]. خوئی، سید ابوالقاسم، البیان، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸٫

[۵]. راغب اصفهانی، حسین بن محمّد، المفردات فی غریب القرآن، ص ‌۱۱۳، ماده «بدا»؛ ر ک: اسلام پدیا.

[۶]. عبارت بسیارى از کتب اصولى قریب به همین معنا است. از جمله: «البیان» سید ابوالقاسم خویى، ص ۲۷۶؛ «الاحکام» آمدى، ج ۲، ص ۹۸؛ «المحصول» رازى، ج ۱، ص ۵۲۶؛ «ارشاد الفحول» شوکانی، ص ۱۸۳؛ برگرفته از: ملکى اصفهانى، مجتبى‏، فرهنگ اصطلاحات اصول، ج ‏۲، ص ۱۹۰٫

[۷]. مرکز اطلاعات و مدارک اسلامى، فرهنگ نامه اصول فقه، ص ۴۲۹ و ۴۳۰ ‏.

[۸]. امین، سید حسن، دائرهالمعارف الاسلامیه الشیعیه، ج ۳، ص ۴۲۸٫

[۹]. ر.ک: خاتمی، احمد، فرهنگ علم کلام، ص ۲۱۴، در این کتاب می‌گوید: نسخ‏ در لغت به‌معناى از بین بردن و ازاله است …، نسخ‏ کردن کتاب یا نسخه برداشتن از آن نیز از همین معنا گرفته شده؛ چه این‌که هنگامى که انسان از کتابى رونویسى مى‏کند؛ مثل این است که کتاب اصل را از بین برده و تبدیل‏ به نسخه جدید کرده است؛ لذا در بعضى از آیات قرآنى به‌جاى نسخ، واژه تبدیل‏ گذارده شده است.

[۱۰]. نحل، ۱۰۱٫

[۱۱]. طباطبایی، سید محمد حسین،  المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۱، ص ۳۷۷٫

[۱۲]. ابن عطیه، جمیل حمود، أبهى المراد فی شرح مؤتمر علماء بغداد، ج ‏۲، ص ۲۶٫

[۱۳]. فاطر، ۴۳٫

[۱۴]. نحل، ۱۰۱٫

[۱۵]. طباطبایی، سید محمد حسین،  المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۱، ص ۳۷۷٫

[۱۶] . خویی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیرالقرآن، ص ۲۸۵ – ۳۸۱؛ سیوطی، عبد الرحمان بن ابی بکر، الاتقان فی علوم القرآن، ج ۲، ص ۳۸۱ – ۲۸۵؛ عاملی، جعفر مرتضی، حقایقی مهم پیرامون قرآن کریم، ص ۲۵۵؛ برگرفته از سایت ویکی فقه.

[۱۷] ..همان

[۱۸] . معرفت، محمدهادی، علوم قرآنی، ص ۲۴۸٫

[۱۹]. شوری، ۲۰: «کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش می دهیم و بر محصولش می افزاییم و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او می دهیم، اما در آخرت هیچ بهره ای ندارد».

[۲۰]. اسراء، ۱۸: «آن کس که (تنها) زندگی زودگذر (دنیا) را می طلبد، آن مقدار از آن را که بخواهیم – و به‌هر کس اراده کنیم – می دهیم؛ سپس دوزخ را برای او قرار خواهیم داد، که در آتش سوزانش می‌سوزد و در حالی که نکوهیده و رانده (درگاه خدا) است».

[۲۱]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع للاحکام، ج ۱۶، ص ۱۹٫

[۲۲]. همان، «الصواب أن هذا لیس بنسخ، لان هذا خبر … أن هذا من باب المطلق و المقید و أن النسخ لا یدخل فی الاخبار».

[۲۳]. شاطبی، ابراهیم بن موسی، الموافقات فی اصول الشریعه، تحقیق: آل سلمان، مشهور بن حسن، ج ۳، ص ۳۴۴؛ «و ذلک أن الذی یظهر من کلام المتقدمین أن النسخ عندهم فی الإطلاق أعم منه فی کلامِ الأصولیین، فقد یطلقون علی تقیید المطلق نسخاً و علی تخصیص العموم بدلیل متصل أو منفصل نسخًا و علی بیان المبهم و المجمل نسخاً، کما یطلقون علی رفع الحکم الشرعی بدلیل شرعی متأخر نسخاً؛ لأن جمیع ذلک مشترک فی معنی واحداً و هو أن النسخ فی الاصطلاح المتأخر اقتضی أن الأمر المتقدم غیر مراد فی التکلیف و إنما المراد ما جیء به آخراً؛ فالأول غیر معمول به والثانی هو المعمول به».

[۲۴]. بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۴۵، باب ۷؛ ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۶۲، باب اختلاف الحدیث؛ «إنَّ فی أیْدِی النّاسِ حقّاً وَ باطلاً وَ صِدْقاً و کَذِباً وَ ناسِخاً و مَنْسوُخاً وَ عاماً و خاصّاً وَ محْکَماً وَ متَشابهاً و حِفْظاً وَ وَهْماً».

[۲۵] . محتمل است، در این حدیث مقصود از عام و خاص معنای اصطلاحی و متعارف آن نباشد؛ چه این‌که گاهی مقصود از عام و خاص در روایات، لفظ عامی است که فرد خاصی از آن اراده شده است؛ یعنی ظاهرش عموم است، ولی در واقع فرد خاصی مراد است؛ مانند: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ‌»، مائده، ۵۵؛ ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر او است و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند؛ برگرفته از سایت راسخون.

[۲۶]. طوسی، محمد حسن، العدّه، ج ۲، ص ۴۹۵٫‏

[۲۷]. امین، سید حسن، دائرهالمعارف الاسلامیه الشیعیه، ج ۳، ص ۴۳۱٫

[۲۸]. ملکى اصفهانى، مجتبى‏، فرهنگ اصطلاحات اصول، ج ‏۲، ص ۱۹۲ و ۱۹۳٫

[۲۹]. ملکى اصفهانى، مجتبى‏، فرهنگ اصطلاحات اصول، ج ‏۲، ص ۱۹۲٫

[۳۰].  جلالى زاده، جلال‏، مبادى و اصطلاحات اصول فقه، ص ۸۱‏.

[۳۱]. خوئی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸٫

[۳۲]. همان، ص ۲۷۶٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 9 = 13