دایره المعارف اسلام پدیا » مفهوم شناسی توریه
منوی اصلی

مفهوم شناسی توریه

تاریخ: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ در باب: توریه, حقوق و احکام, فقه

چکیده مقاله مفهوم‌شناسی توریه

یکی از واژه‌هایی که در متون اسلامی مورد بحث قرار گرفته، واژه «توریه» است. در این میان از جمله مطالبی که درباره این واژه مطرح است، مبحث مفهوم‌شناسی این کلمه است. توریه، در لغت عرب از ماده «وری» و مصدر باب تفعیل، و به معنای پوشانیدن یک چیز، پنهان کردن خبر و اظهار غیر آن است. مترادفات لغوی توریه عبارتند از: «اخفاء» و «ستر». ‏

«توریه» در اصطلاح، از محسنات معنوی علم بدیع به شمار می‌آید و این گونه تعریف شده که لفظی گفته شود که دو معنای دور و نزدیک دارد، ولی گوینده با اعتماد به قرینه‌ای پنهان، معنای دور را اراده نماید.

«معاریض» و «ایهام» از مترادفات معنای اصطلاحی توریه‌اند. معنای اصطلاحی توریه در قرآن، روایات، و علومی؛ نظیر فقه، ادبیات، و عرفان به کار رفته است. همچنین توریه با دروغ، تقیه، استخدام و حیله، تفاوت دارد.

 

تعریف لغوی توریه

توریه (بر وزن تفعله)، در لغت عرب از ماده «وری» و مصدر باب تفعیل است، و به معنای پوشانیدن یک چیز،[۱] پنهان کردن خبر[۲] و اظهار غیر آن[۳] است. گویا از «وراء انسان» اخذ شده؛ زیرا وقتی شخص چیزی را پشت خود قرار می‌دهد، می‌خواهد که آن ظاهر نشود و مخفی بماند.[۴]

در لغت فارسی نیز قریب به همین معانی ذکر شده است: پوشانیدن و پنهان‌ کردن حقیقت؛ امری را برخلاف حقیقت نشان دادن؛ حقیقت را نهفتن و طور دیگر وانمود کردن.[۵]

 

واژه های مترادف توریه

با توجه به معنای لغوی توریه، واژه‌های «اخفاء» و «ستر» جزء مترادفات توریه اند، و اگر در بعضی کتاب های لغت،[۶] «اظهار غیر» هم به این واژه‌ها ضمیمه شده، در واقع توصیف و توضیح بیشتر توریه در لغت است.

تفاوت توریه با ایهام

ایهام هر چند در اصطلاح، با توریه هم معنا است، لکن از لحاظ لغوی با آن متفاوت است؛ زیرا  «ایهام» در لغت از ماده «وهم»، و به معنای به وهم انداختن،[۷] نزدیک شدن،[۸] به اشتباه و خطا انداختن،[۹] و به گمان افکندن است،[۱۰] در حالی که توریه به معنای پوشانیدن یک چیز،[۱۱] پنهان کردن خبر[۱۲] و اظهار غیر آن[۱۳] است.

تعریف اصطلاحی توریه ‏

‏«توریه» در اصطلاح، از محسنات معنوی علم بدیع[۱۴] به شمار می‌آید و این گونه تعریف شده که لفظی گفته شود که دو معنای دور و نزدیک دارد، ولی گوینده با اعتماد به قرینه‌ای پنهان، معنای دور را اراده نماید.[۱۵] در کتاب‌های لغت نیز به معنای اصطلاحی توریه اشاره شده است: گوینده، سخنى بگوید که معنای ظاهرى دارد، اما منظورِ وی معنای دیگرى بر خلاف ظاهر آن سخن است، هر چند شنونده نظرش متوجه همان ظاهر مى‌شود.[۱۶] به بیان دیگر لفظ دو معنا دارد که یکی شایع‌تر از دیگری است و متکلم به آن سخن می‌گوید، لکن مراد اصلی وی معنای پنهان آن است؛[۱۷] به عنوان مثال کسى از شخصى سؤال مى‌کند: کى از سفر آمدى؟ او پاسخ مى‌دهد: پیش از غروب، در حالى که پیش از ظهر آمده است، شنونده از ظاهر این کلام، کمى قبل از غروب را مى‌فهمد، در حالى که گوینده، قبل از ظهر را اراده کرده، چرا که آن هم قبل از غروب است!، یا کسى از دیگرى سؤال مى‌کند، غذا خورده‌اى؟ مى‌گوید: آرى، شنونده از این سخن، چنین مى‌فهمد که امروز غذا خورده، در صورتى که منظورش این است که دیروز غذا خورده است.[۱۸]

اصطلاحات مترادف توریه

الف. معاریض

یکی از اصطلاحات مترادف توریه، «معاریض» است. جوهری و ابن منظور معتقدند: معاریض، توریه به چیزی از چیزی است.[۱۹] ابن منظور، معاریض را جمع معراض و فیومی، همین کلمه «مِعراض» را به توریه معنا مى‌کند.[۲۰] خلیل بن احمد مى‌نویسد: معارِیض کلام، مانند این است که شخص بگوید: آیا فلانی را دیده‌ای؟ طرف مقابل که از دروغ گفتن کراهت دارد، در پاسخ مى‌گوید: همانا فلانی دیده شد.[۲۱]

ب. ایهام

تفتازانی مى‌نویسد: توریه، ایهام نیز نامیده مى‌شود.[۲۲] تهاونی مى‌گوید: ایهام مصدر «اوهم» است و در عرف علم بدیع، به لفظی گفته مى‌شود که دو معنای نزدیک و دور دارد و معنای دور آن با اعتماد به قرینه پنهان، اراده شود. به ایهام، تخییل و توریه نیز گفته مى‌شود.[۲۳] همایی نیز معتقد است: صفت «ایهام» را «تخییل» و «توهیم» و «توریه» نیز می‌گویند.[۲۴]

مفهوم اصطلاحی توریه در قرآن

لفظ «توریه» در قرآن استعمال نشده، ولی معنای اصطلاحی توریه در کلام مفسران قرآن استفاده شده است. بعضی از مفسران قرآن کریم، آیاتی از کتاب الهی را بر توریه حمل کرده اند که به بعضی از آنها اشاره مى‌شود:

الف. اظهار بیماری حضرت ابراهیم (علیه السلام) در برابر مشرکان

حضرت ابراهیم (علیه السلام) در برابر مشرکان، اظهار بیماری کرد و فرمود: «انی سقیم».[۲۵] درباره این فرمایش حضرت احتمالاتی داده شده که یکی از آنها این است که ایشان در این سخن توریه کرده باشد؛ زیرا منظور آن حضرت این نبود که من الان واقعا بیمارم، بلکه یعنی من به زودى بیمار مى‏شوم؛ زیرا وقتی در ستارگان نگریست، دانست که زمان بیمارى تب او که در زمان معینى به آن عادت داشت، فرا رسیده است.[۲۶] برخى گفته‏اند: یعنى من به نظر شما و از نگاه شما به خاطر دعوتم بیمار تلقی مى‌شوم،[۲۷] یا آن که کسی که مرگ او را همراهی مى‌کند در واقع بیمار است، هر چند در زمان حال بیمار نباشد،[۲۸] یا آن که با توجه به یکی از روایات، سقیم؛ یعنی من طالب و مایل به دین خود هستم.[۲۹]

ب. استناد شکستن بت‌ها توسط حضرت ابراهیم (علیه السلام) به بت بزرگ

حضرت ابراهیم (علیه السلام) وقتی همه مردم از شهر بیرون رفتند، وارد بت‌خانه شد و همه بت ها را شکست، مگر بت بزرگ را[۳۰] و تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت و وقتی مردم از او سؤال کردند: «اى ابراهیم، آیا تو با خدایان ما چنین کردى؟»[۳۱] فرمود: «[نه‏] بلکه آن را این ]بت[ بزرگ‌شان کرده است، اگر سخن مى‏گویند از آنها بپرسید».[۳۲] از آن جا که ظاهر این تعبیر به نظر مفسران با واقعیت تطبیق نمى‏داده، و از آن جا که ابراهیم (علیه السلام) پیامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمى‏گوید، در تفسیر این جمله، مطالب مختلفى گفته‏اند[۳۳] که یکی از آنها این است که حضرت ابراهیم به اصطلاح «توریه» کرده و مرادش از «کَبِیرُهُمْ»، خداوند سبحان بوده است؛ یعنی این فعل، فعل خدا است و من این کار را از پیش خود نکردم، بلکه به امر الهى بوده است.[۳۴]

ج. توریه در نسبت دزدی به برادران حضرت یوسف (علیه السلام)

در بخشی از داستان حضرت یوسف (علیه السلام)، ندا دهنده‌ای خطاب به قافله برادران یوسف (علیه السلام)  فریاد زد: اى اهل قافله شما دزد هستید (انکم لسارقون[۳۵]). این نسبت سرقت به برادران یوسف (علیه السلام) هر چند از سوی ندا دهنده‌ای صورت گرفت، ولی بر فرض اگر با دستور حضرت یوسف (علیه السلام) نیز انجام شده باشد، با واقع مطابق نیست؛ زیرا برادران یوسف (علیه السلام) چنین کاری نکرده بودند؛ بلکه با فرمان حضرت یوسف (علیه السلام) و به تدبیر الهی[۳۶] آن پیمانه مخصوص در بارِ آنها نهاده شده بود تا با کشف آن بتوانند بنیامین را نزد خود نگه دارند.[۳۷] برای توجیه این نسبت دزدی، احتمالاتی مطرح شده که یکی از آنها -با استناد به بعضی از روایات، توریه است، به این معنا که منظور سرقتی بود که برادران حضرت یوسف (علیه السلام) در سال های قبل انجام داده بودند، آنان با حیله و نیرنگ یوسف (علیه السلام) را از پدرش دزدیدند و به چاهی انداختند.[۳۸]

د. نسبت نسیان موسی کلیم (علیه السلام) به خود

در داستان حضرت خضر و موسی (علیهما السلام)، حضرت خضر با جناب موسی عهد کرد که شرط همراهی تو با من این است که از حکمت کارهایم نپرسی تا آن که خود بازگو نمایم. حضرت موسی (علیه السلام) هم پذیرفت، ولی در همان اولین مرحله؛ یعنی سوراخ کردن کشتی توسط حضرت خضر (علیه السلام) به ایشان اعتراض کرد.[۳۹] خضر (علیه السلام) گفت: نگفتم تو هرگز نمى‏توانى با من صبر کنى.[۴۰] حضرت موسی کلیم (علیه السلام) گفت: مرا در برابر فراموشی که داشتم مؤاخذه مکن و بر من به خاطر این کار سخت مگیر.[۴۱]

بعضی از مفسران، در باب نسبت فراموشی حضرت موسی (علیه السلام) به خود، گفته اند: حضرت موسی فراموش نکرد و دچار نسیان نشد، بلکه توریه کرد، به این صورت که در ظاهر از لفظ نسیان استفاده کرده، ولی در واقع مرادش، ترک وصیت و عهد با خضر (علیه السلام) بوده، در نتیجه معنای آیه این است: مرا به سبب ترک وصیت و عهدم با تو، مؤاخذه مکن.[۴۲]

هـ. توریه موسی کلیم (علیه‌السّلام) در نسبت گمراهی به خویش

در بخشی از سرگذشت پرماجرای حضرت موسی (علیه السلام) آمده است: آن حضرت وقتی به عنوان پیامبر الهی وارد دربار فرعون شد، با سؤالات و اعتراضاتی از جانب فرعون مواجه شد: از جمله آن که تو آن کارت را (که نمى‏بایست انجام دهى) انجام دادى (و یک نفر از ما را کشتى)، و تو از ناسپاسانى!».[۴۳]

این جمله فرعون اشاره به قضیه ای است که حضرت موسی (علیه السلام) هنگامی که وارد شهر (پایتخت مصر) شد، ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند، یکى از آنها جزء پیروان او بود، و دیگرى از دشمنانش، آن که از پیروان او بود از وى در برابر دشمنش تقاضاى کمک کرد، موسى (علیه السلام) جلو آمده و مشت محکمى بر سینه دشمنش که از فرعونیان بود زد، به نحوی که بر زمین افتاده و مرد!.[۴۴]

موسى (علیه السلام) در جواب فرعون فرمود: «قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّینَ؛ من آن کار را انجام دادم در حالى که از گمراهان بودم!».[۴۵]

در این جا در مورد تعبیر «ضالّین» در میان مفسران گفتگو بسیار شده است؛ که شاید پاسخی که از جهاتی مناسب‌تر با مقام موسی (علیه السلام) و عصمت و عظمت او باشد، این است که آن حضرت در این جا توریه به کار برده است، یعنی سخنی گفته که ظاهرش این بوده که من در آن زمان راه حق را پیدا نکرده بودم، و بعدا خداوند راه حق را به من نشان داد و مقام رسالت بخشید، ولی در باطن مقصود دیگری داشته و آن این که من نمی‌دانستم که این کار مایه این همه دردسر می‌شود و گرنه اصل کار حق و مطابق قانون عدالت بود، و یا این که بنا بر فرمایش امام رضا (علیه السلام) در پاسخ مأمون،[۴۶] من آن روز که این حادثه واقع شد راه را گم کرده بودم و به آن جا رسیدم که این حادثه رخ داد.[۴۷]

مفهوم اصطلاحی توریه در روایات

در روایات، هم از لفظ توریه و هم از لفظ معاریض در معنای اصطلاحی آنها استفاده شده است؛ به عنوان نمونه: نقل شده که «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) کَانَ إِذَا أَرَادَ سَفَراً وَرَّى بِغَیرِه‏»؛[۴۸] «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه آهنگ سفری مى‌نمود، توریه مى‌نمود».

ابن اثیر در توضیح این حدیث مى‌نویسد: یعنی آن را پوشانده و این گونه وانمود مى‌نمود که اراده کار دیگری را دارد.[۴۹]

در روایتی از امام صادق (علیه السلام)، آن حضرت از این که یکی از اصحابش در برابر یکی از مخالفان، توریه نموده، وی را این‌گونه مى‌ستاید: کار خوبی کردی، پاداشت بر خداوند متعال باد. همانا فرشتگان آسمان از توریه نیکوی تو، شگفت زده شدند… سپس آن حضرت به گفتار حزقیل؛ مؤمن آل فرعون، به عنوان یکی از مصادیق توریه، اشاره می‌فرماید.[۵۰] به فرعون خبر دادند که حزقیل به موسى و خداى موسى مؤمن است و منکر خدایى تو است. فرعون گفت: حزقیل پسر عمو و ولىّ عهد من است. اگر چنین است که شما مى‌گویید او را به قتل می‌رسانم و اگر شما دروغ گفته باشید شما را به سخت‏ترین وجه خواهم کشت. سپس دستور داد او را حاضر کردند و از او پرسید: شنیده‌ام تو مردم را از الوهیت من برمی گردانى و به اله موسى دعوت مى‌کنى. حزقیل گفت: شما تاکنون از من دروغى شنیده اید؟ گفت: نه، گفت: از اینها (اطرافیان و حاضران) بپرسید خدای آنها کیست، خالق آنها کیست، رازق آنها کیست، چه کسی معیشت آنها را اصلاح مى‌کند؟ همه گفتند فرعون. گفت: همه شاهد باشید اله من، خالق من، رازق من و مصلح معایش من، همان اله و خالق و رازق و مصلح معایش اینها است. فرعون خیال کرد او را می‌گوید، در حالی که قصد او خداى متعال بود که اله و خالق و رازق و مُصلح معایش همه است. آن گاه فرعون فرمان داد سخن چینان و سعایت کنندگان را مجازات کنند.[۵۱]

 

مفهوم اصطلاحی توریه در علوم مختلف

مفهوم اصطلاحی «توریه» در علوم مختلف؛ نظیر ادبیات، فقه و عرفان به کار رفته که در ادامه به آنها اشاره می‌شود.

مفهوم اصطلاحی توریه در ادبیات

مفهوم اصطلاحی توریه در ادبیات، همان است که در علم لغت و علم بدیع به آن اشاره شده و همان است که در این مقاله به عنوان معنای اصطلاحی و مشهور توریه مطرح شد.[۵۲]

مفهوم اصطلاحی توریه در فقه

مفهوم اصطلاحی توریه در فقه، همان معنای اصطلاحی مشهور این واژه است و تفاوت چندانی با آن ندارد. شیخ انصاری می‌گوید: «توریه آن است که متکلم از لفظی، معنای مطابق با واقع آن را اراده نماید، ولی قصد او از القاء آن این باشد که مخاطب از کلام وی، معنایی که نزد همه یا نزد او خلاف ظاهر است، بفهمد».[۵۳] وی سپس مثال‌هایی را بیان می‌کند: مانند آن که در مقام انکار آن چه که درباره کسی گفته‌ای، بگویی: «علم الله ما قلته؛ خدا می‌داند آن چه را گفته‌ام»، و منظور تو از کلمه «ما»، موصوله باشد، ولی مخاطب از آن، نافیه بفهمد؛ یعنی «خدا می داند که من آن را نگفته ام». مثال دیگر آن که: شخصی بر درِ خانه ات اذن ورود می‌طلبد، خدمت‌کار در حالی که به موضعی از خانه که خالی است و کسی در آن نیست اشاره کند و بگوید: او اینجا نیست. مثال دیگر: بگویی امروز نان نخورده‌ام و منظورت از آن، نخوردن در حال خواب یا نماز باشد.[۵۴]

مفهوم اصطلاحی توریه در عرفان

فرغانی از عارفان قرن هفتم هجری، در شرح این بیت از تائیه ابن فارض[۵۵] که در آن کلمه «ورّیت» به کار رفته: «و فی من بها ورّیت عنّی و لم أرد     سواى خلعت اسمی و رسمی و کنیتی‏» می‌نویسد:

«و در عشق حضرتى که من به وى توریه کردم، أعنى خودم را غیر او نمودم، و تعلّق خود را به غیر خود اضافت کردم و به حقیقت، جز خود را نخواستم و بر غیر خود عاشق نبودم، از خود بینداختم و فانى کردم اسم خود را، که در مراتب مرا به آن مى‏دانستند و نشان خود را که مرا به آن وصف مى‏کردند، و کنیت خود را که مرا به آن تعریف و تعظیم مى‏کردند، چه شرط تحقّق من به این مقام، این فناى مذکور بود، پس اکنون از آن نشان‌ها که مرا در مراتب به آن شناختندى، هیچ اثرى با من همراه نمانده است. «ورّیت: سترت مرادی و أظهرت خلاف ما أردت و منه ما روی انّ رسول اللّه- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- کان إذا غزا ناحیه ورّی بغیرها»؛[۵۶] «ورّیت؛ یعنی منظور خود را پوشاندم و خلاف مراد خود را اظهار نمودم و از همین باب است آن چه که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که آن حضرت هرگاه به منطقه ای برای جنگ می‌رفت، آن را به غیر آن می‌پوشاند؛ یعنی به گونه ای عمل می‌کرد که بقیه فکر کنند قصد موضع دیگری را دارد». فرغانی در کتاب منتهی المدارک نیز مشابه همین تعابیر را دارد.[۵۷]

عبدالرزاق کاشانی از عارفان قرن هشتم هجری، نیز در شرح این بیت می‌گوید: توریه یک شئ به غیر آن، عبارت است از پوشاندن آن شیء به زیور غیر تا به زیور خاص خود شناخته نشود،… وی سپس بیت مورد نظر را این گونه معنا می‌کند: من لباس اسماء و رسوم و کنیه ها را در ذات ازلیه‌ای که به وسیله آن از خود پنهان کرده بودم، از خویش جدا کردم، از آن جهت که محبوبم را به آن نامیدم، ولی به آن غیر از خودم را اراده نکردم.[۵۸]

در یکی از فرهنگ نامه ها نیز آمده است: توریه در اصطلاح علم عرفان به معناى ستر و اخفا است که اهل الله باید حقایق حال خود را بر اهل ظاهر و مبتدیان پنهان دارند تا منکر نشوند (انکار نکنند).[۵۹]

با دقت در تعابیر و توضیحات فوق می‌توان گفت:‌ عارفان، معنای لغوی و اصطلاحی و مشهور توریه را بر مسائل و مباحث عرفانی تطبیق داده‌اند، و در نتیجه، اصطلاحی خاص و جدای از اصطلاح مشهور را اراده نکرده‌اند.

 

تفاوت توریه با دروغ

دروغ (کذب)، به معنای ضد راستى (صدق) است.[۶۰] صدق کلام عبارت است از مطابقت، و کذب آن عبارت است از عدم مطابقت؛ لیکن در این که مطابِق (مطابقت کننده) چیست، آیا ظهور کلام گوینده است یا مراد متکلم از کلام؟ و نیز مطابَق (مطابقت شونده) چیست، آیا واقع است یا اعتقاد گوینده و یا هر دو؟ احتمالات و اقوالى مطرح است.[۶۱] مشهور، دروغ (کذب) را به عدم مطابقت ظهور کلام خبرى با واقع تعریف کرده‏اند.[۶۲]

بنا بر تعریف دروغ به عدم مطابقت یا مخالفت مراد گوینده با واقع، توریه از مصادیق دروغ نخواهد بود؛ (زیرا در توریه مراد گوینده با واقع؛ یعنی معنایی که خود نزد خویش آن را اراده کرده مطابقت مى‌کند)، برخلاف تعریف آن به عدم مطابقت ظهور عرفى کلام با واقع که در این صورت، توریه مصداق کذب مى‏شود؛ (زیرا در توریه، ظهور عرفی کلام با معنای نزدیک و ظاهری است، در حالی که گوینده معنای دور را اراده کرده است).[۶۳]

یکی از مفسران قرآن کریم در این باره می‌گوید:

«این نکته در کتب فقهى مطرح است که: آیا توریه دروغ محسوب می‌‌شود یا نه؟ جمعى از فقیهان بزرگ؛ از جمله «شیخ انصارى» معتقد است: توریه جزء دروغ نیست،[۶۴] نه عرفاً کذب بر آن صادق است و نه از روایات اسلامى الحاق آن به کذب استفاده مى‌شود، بلکه در پاره اى از روایات، عنوان کذب رسماً از آن نفى شده است.

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) آمده که از ایشان سؤل شد: «فِی الرَّجُل یُسْتَاْذَنُ عَلَیْهِ فَیَقُولُ لِلْجَارِیَهِ قُولِی لَیْسَ هُوَ هَاهُنَا قَالَ (علیه السلام) لَا بَاْسَ لَیْسَ بِکَذِب»؛ «کسى دم در مى‌آید و اجازه ورود به خانه می‌‌طلبد، صاحب خانه (که مانعى از پذیرش او دارد) به کنیز می‌‌گوید: بگو: او اینجا نیست (و منظور از آن مثلاً همان پشت در خانه است). امام (علیه السلام) فرمود: این دروغ نیست».[۶۵]

اما، حق این است که در اینجا باید تفصیلى داد، و به عنوان یک ضابطه کلى گفت: هرگاه لفظ از نظر مفهوم لغوى و عرفى قابلیت دو معنا دارد، ولى ذهنیات مخاطب آن را بر معناى خاصى تطبیق می‌‌کند، در حالى که گوینده اراده معناى دیگرى را دارد، این چنین توریه اى دروغ نیست؛ مثل این که لفظ مشترک را به کار برند، ذهن شنونده متوجه یک معنا شود، در حالى که گوینده نظرش معناى دیگرى باشد.

در حالات «سعید بن جبیر» آمده است: «حجاج» از او پرسید: نظر تو درباره من چگونه است؟ گفت: به عقیده من تو «عادل» هستى! اطرافیان، شاد شدند، «حجاج» گفت: او با این سخن حکم کفر مرا صادر کرد؛ زیرا یک معناى عادل، عدول کننده از حق به باطل است! قرآن مجید می‌‌فرماید: «ثمَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ».[۶۶]

اما اگر لفظ از نظر مفهوم لغوى و عرفى تنها یک معنا دارد و گوینده آن را رها مى‏کند و به سوى معناى مجاز مى‏رود، بى آن‌که قرینه مجاز را ذکر کند، این چنین توریه‏اى بدون شک حرام است و ممکن است با این تفصیل، میان نظرات مختلف فقها جمع کرد».[۶۷]

تفاوت توریه با تقیه

«تقیه» در لغت به معنای؛ پرهیز، نگاه داری و پنهان کردن است[۶۸] و در اصطلاح به معنای «مخفی کردن حق از دیگران یا اظهار خلاف آن به جهت مصلحتی که مهم‌تر از مصلحت اظهار آن باشد» است.[۶۹]

می‌توان گفت: رابطه تقیه با توریه از نظر منطقی، عموم و خصوص من وجه است. به این صورت که بگوییم توریه از ابزارهای تقیه است؛ یعنی در برخی از موارد در موضع تقیه، بنا بر حسب شرایط می‌توان از توریه استفاده نمود. البته امور مختلف دیگری؛ از جمله دروغ هم می‌تواند در موقعیت های مناسب، از ابزار تقیه محسوب شود.[۷۰]

تفاوت توریه با استخدام

«استخدام» که همانند توریه از محسنات معنوی علم بدیع[۷۱] است، به این معنا است که لفظی که دو معنا دارد، به سبب لفظ آن، یکی از معانی آن اراده شود، و به سبب ضمیری که به آن لفظ برمی‌گردد، معنای دیگر اراده شود، -خواه هر دو معنا حقیقی باشند یا مجازی یا مختلف- یا این که به واسطه یکی از دو ضمیر، یکی از معانی و به واسطه ضمیر دیگر، معنای دیگر اراده شود؛[۷۲] به عنوان نمونه:

اذا نزل السماء بارض قوم         رعیناه و ان کانوا غِضابا

در این بیت، منظور از «سماء»، باران است و مراد از ضمیر در «رعیناه» که به سماء برمی‌گردد، گیاه است. هر دو معنا؛ یعنی باران و گیاه نیز مجازی است. غِضاب نیز جمع غضبان است.[۷۳] در نتیجه معنای بیت این است: هرگاه باران بر قومی نازل شود، ما گیاه را می‌رویانیم هر چند آن قوم خشمگین باشند.

مثال دیگر: فسقی الغضا و الساکنیه و ان هم         شبّوه بین جوانحی و ضلوعی

در این بیت، مراد از ضمیر مجرور در کلمه «الساکنیه»، مکانی است که در آن درخت غضا[۷۴] قرار دارد، و مراد از ضمیر منصوب در کلمه «شبوه»، آتشی است که از درخت غضا حاصل می‌شود. هر دو معنا نیز مجازی است.[۷۵] معنای بیت این است: آنان درخت غضا و مکانی که این درخت در آن قرار دارد را آبیاری کردند، هر چند آنان آتش غضا را یعنی آتش عشقی را که شبیه به آتش غضا است، میان جوانح و پهلوهای من برافروختند.[۷۶]

با توجه به معنایی که از استخدام بیان شد، روشن مى‌شود که در استخدام هر دو معنا اراده مى‌شود، ولی در توریه تنها یک معنا که معنای بعید است به کمک قرینه پنهان، اراده مى‌شود و معنای قریب اراده نمی شود. [۷۷]

تفاوت توریه با حیله

حیله در لغت؛ به معنای چاره‌اندیشى ویژه جهت رسیدن به مقصود، نیرنگ، فریب و خدعه آمده است.[۷۸] غرض از حیله به معناى نخست، توسل جستن به اسباب داراى آثار شرعى براى اسقاط چیزى است؛ مانند به‌کارگیرى حیله در ربا، به منظور فرار از آن؛ در حالى که بدون اعمال آن، شخص به ربا مبتلا مى‌شود. از آن در بسیارى از ابواب، از جمله تجارت، نکاح و طلاق سخن گفته‌اند. حیله به لحاظ تکلیفى به دو قسم جایز و حرام تقسیم مى‌شود. حیلۀ جایز عبارت است از دست یازیدن به وسیله‌اى مباح در شرع براى رسیدن به امرى مباح. در مقابل آن حیلۀ حرام قرار دارد که‌ عبارت است از توسل به ابزارى ممنوع از نظر شرع براى دستیابى به امرى مباح.[۷۹]

توریه، نوعی حیله گفتاری است. حیله دارای معنایی وسیع تر از توریه است و شامل انواع حیله های قولی، فعلی، و… می شود. نسبت بین توریه و حیله شرعی، عموم و خصوص من وجه است؛ زیرا مواردی داریم که هم توریه است و هم حیله شرعی؛ مثل جایی که آن چه از لفظ نیت کرده، غیر از معنایی است که لفظ در آن استعمال می‌شود و قصد دارد به این وسیله، از تکلیف شرعی فرار کند. مواردی هم داریم که توریه است، ولی حیله شرعی نیست؛ مثل این که توریه می‌کند، ولی قصد فرار از حکم شرعی را ندارد. مواردی هم داریم که توریه نیست، ولی حیله شرعی است؛ ‌مثل موارد حیله عملی، نظیر عقد نکاحی که برای ایجاد محرمیت و فرار از حرمت نظر به اجنبی، صورت می گیرد.[۸۰]

 

ارتباط معنای اصطلاحی توریه با معنای لغوی آن

ارتباط معنای اصطلاحی توریه با معنای لغوی آن این است که در معنای لغوی توریه دو عنصر ذکر شده است: یکی پوشانیدن و پنهان کردن یک چیز،[۸۱] و دیگری اظهار غیر آن.[۸۲] در معنای اصطلاحی توریه نیز از این دو عنصر استفاده شده است: لفظی گفته شود که دو معنای دور و نزدیک دارد، ولی متکلم معنای دور را که مراد اصلی وی -با اعتماد به قرینه ای پنهانی- است می‌پوشاند و پنهان می‌کند، ولی معنای نزدیک را اظهار می‌کند به گونه ای که مخاطب فکر می‌کند مراد اصلی وی همین معنای ظاهری و نزدیک است.[۸۳]

کتابنامه مقاله مفهوم شناسی توریه

  1. قرآن کریم.
  2. ابن اثیر، مبارک بن محمد؛ النهایه فی غریب الحدیث و الأثر؛ محقق/مصحح: طناحى، محمود محمد و زاوى، طاهر احمد؛ مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان‏، چاپ چهارم، قم، ۱۳۶۷ش‏.
  3. ابن العربى، محمد بن عبدالله بن ابوبکر؛ احکام القرآن؛ بی نا، بی جا، بی تا.
  4. ابن درید، محمد بن حسن؛ جمهره اللغه؛ دار العلم للملایین‏، چاپ اول، بیروت‏، ۱۹۸۸م‏.
  5. ‏ابن منظور، محمد بن مکرم‏؛ لسان العرب؛ دار صادر، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۱۴ق.
  6. ابیارى، ابراهیم؛ الموسوعه القرآنیه؛ مؤسسه سجل العرب، بی جا، ۱۴۰۵ق.
  7. ازهرى، محمد بن احمد؛ تهذیب اللغه؛ دار احیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۱ق.
  8. استرآبادى، محمد بن على؛ آیات الأحکام؛ مکتبه المعراجی، چاپ اول، تهران، بی تا.
  9. انصارى، مرتضى بن محمد امین؛ کتاب المکاسب المحرمه و البیع و الخیارات؛ محقق/مصحح: گروه پژوهش در کنگره‌؛ کنگره جهانى بزرگداشت شیخ اعظم انصارى‌، چاپ اول‌، قم، ۱۴۱۵ق‌.
  10. بحرانی، سید هاشم بن سلیمان؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیه مؤسسه البعثه- قم؛ بنیاد بعثت، چاپ اول، تهران، ۱۴۱۶ق.
  11. بیضاوى، عبدالله بن عمر؛ أنوار التنزیل و أسرار التأویل؛ تحقیق: المرعشلی، محمد عبدالرحمن؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۸ق.
  12. تفتازانی، سعدالدین؛ شرح المختصر؛ محقق: الصعیدی، عبدالمتعال؛ المکتبه المحمودیه التجاریه بالأزهر بمصر، مصر، بی تا.
  13. التفسیر المنسوب الى الامام العسکرى؛ مدرسه امام مهدى (علیه السلام)، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ق.
  14. تهانوى، محمد على بن علی؛ موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم؛ مترجمان: خالدى، عبد الله/ زیناتى، جورج؛ محقق: دحروج، على فرید؛ مکتبه لبنان ناشرون‏، چاپ اول، بیروت‏، ۱۹۹۶م‏.
  15. جمعى از پژوهشگران زیر نظر هاشمى شاهرودى، سید محمود؛ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)؛ محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى‌؛ مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت (علیهم السلام)‌، چاپ اول‌، قم، ۱۴۲۶ق‌.
  16. جوهرى، اسماعیل بن حماد‌؛ الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه؛ محقق: عطار، احمد عبدالغفور؛ دار العلم للملایین‌، ‌چاپ اول،‌ بیروت‌، ۱۴۱۰ق.
  17. حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه؛ محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)‌؛ مؤسسه آل البیت، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ق.
  18. رشیدی رنجبر، نوشین/دیاری بیدگلی، محمد تقی/ سروی، فاطمه؛ بازتاب توریه و دروغ مصلحت آمیز در آیات قصص از منظر مفسران فریقین؛ دوفصل نامه پژوهش های تفسیر تطبیقی دانشگاه قم، سال ۲، شماره ۱، بهار و تابستان ۱۳۹۵ش، شماره پیاپی ۳، ص ۶۱ – ۸۳٫
  19. زمخشرى، محمود؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل؛ دار الکتاب العربی، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۷ ق.
  20. سایت اسلام پدیا.
  21. سایت مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.
  22. سایت واژه یاب.
  23. سجادى، جعفر؛ فرهنگ معارف اسلامى‏؛ کومش‏، چاپ سوم، تهران‏، ۱۳۷۳ش‏.
  24. صاحب، اسماعیل بن عباد؛ المحیط فی اللغه‌؛ محقق/مصحح: آل یاسین‌، محمد حسن؛ عالم الکتب‌، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۴ق‌.
  25. صدوق، محمد بن على؛ معانی الأخبار؛ محقق: غفارى، على اکبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ اول، قم، ۱۴۰۳ق‏.
  26. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ مقدمه: بلاغى، محمد جواد؛ انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۲ش.
  27. طریحى، فخرالدین بن محمد؛ مجمع البحرین؛ محقق/مصحح: حسینى اشکورى، احمد؛ مرتضوی، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۵ش.‏
  28. طیب، سید عبد الحسین؛ ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن؛ انتشارات اسلام‏، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۸ش.
  29. عروسى حویزى، عبد على بن جمعه؛ تفسیر نور الثقلین؛ محقق: رسولى محلاتی، سید هاشم؛ انتشارات اسماعیلیان، چاپ چهارم، قم، ۱۴۱۵ ق.
  30. فراهیدى، خلیل بن احمد؛ کتاب العین؛ نشر هجرت‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۹ق.
  31. فرغانى، سعید الدین؛ منتهى المدارک فى شرح تائیه ابن فارض‏؛ محقق/مصحح: الکیالى الحسینى الشاذلى الدرقاوى، عاصم ابراهیم‏؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت‏، ۱۴۲۸ق‏.
  32. فرغانى، سعیدالدین؛ مشارق الدرارى شرح تائیه ابن فارض‏؛ محقق/مصحح: آشتیانى، سید جلال الدین؛ مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى‏، چاپ دوم، قم‏، ۱۳۷۹ش.
  33. فیومى، أحمد بن محمد؛ المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعى‏؛ مؤسسه دارالهجره، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۴ق.
  34. کاشانى‏، عبدالرزاق؛ کشف الوجوه الغر لمعانى نظم الدر؛ محقق/مصحح: المزیدى‏، احمد فرید؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۶ق.
  35. مکارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ش.
  36. همایی، جلال الدین؛ فنون بلاغت و صناعات ادبی؛ اهورا، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۹ش.

[۱]. ابن درید، محمد بن حسن، جمهره اللغه، ج ۲، ص ۸۰۹٫

[۲]. فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین‏، ج ۸، ص ۳۰۱٫

[۳]. ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، ج ‏۱۵، ص ۲۱۹؛ جوهرى، اسماعیل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه، محقق: عطار، احمد عبدالغفور، ج ‏۶، ص ۲۵۲۳٫

[۴]. ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان العرب‏، ج ۱۵، ص ۳۸۹٫

[۵]. سایت واژه یاب، لغت‌نامه عمید و معین، ذیل این واژه.

[۶]. ابن درید، محمد بن حسن، جمهره اللغه، ج ۲، ص ۸۰۹؛ فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین‏، ج ۸، ص ۳۰۱؛ ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، ج ‏۱۵، ص ۲۱۹؛ جوهرى، اسماعیل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه، محقق: عطار، احمد عبدالغفور، ج ‏۶، ص ۲۵۲۳٫

[۷]. ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، ج ۶، ص ۲۴۶٫

[۸]. صاحب، اسماعیل بن عباد، المحیط فی اللغه‌، محقق/ مصحح: آل یاسین‌، محمد حسن، ج ۴، ص ۸۳٫

[۹]. جوهرى، اسماعیل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه، محقق: عطار، احمد عبدالغفور، ج ‏۵، ص ۲۰۵۴٫

[۱۰]. همان.

[۱۱]. ابن درید، محمد بن حسن، جمهره اللغه، ج ۲، ص ۸۰۹٫

[۱۲]. فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین‏، ج ۸، ص ۳۰۱٫

[۱۳]. تهذیب اللغه، ج ‏۱۵، ص ۲۱۹؛ الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه، ج ‏۶، ص ۲۵۲۳٫

[۱۴]. علمی است که به سبب آن، وجوه نیکویی کلام بعد از رعایت مطابقت آن با مقتضای حال و روشنی دلالت آن (خالی بودن آن از تعقید معنوی)، شناخته مى‌شود. وجوه نیکویی کلام نیز دو قسم است: بخشی به نیکویی معنا برمی گردد که به آنها محسنات معنوی گفته مى‌شود و بخشی نیز به نیکویی لفظ مربوط مى‌شود که به آنها محسنات لفظی مى‌گویند. ر.ک: تفتازانی، سعدالدین، شرح المختصر، محقق: الصعیدی، عبدالمتعال، ج ۲، ص ۱۳۵٫

[۱۵]. شرح المختصر، محقق: الصعیدی، عبدالمتعال، ج ۲، ص ۱۵۰٫ «التوریه و تسمی الایهام ایضا، و هی ان یطلق لفظ له معنیان قریب و بعید و یراد البعید اعتمادا علی قرینه خفیه».

[۱۶]. فیومى، أحمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعى، ج ‏۲، ص ۶۵۷٫ «فَالتَّوْرِیَهَ أَنْ تُطْلِقَ لَفْظاً ظَاهِراً فِى مَعْنًى و تُریدُ بِهِ مَعْنًى آخَرَ یَتَنَاوَلُهُ ذَلِکَ اللَّفْظُ لکِنَّهُ خِلَافُ ظَاهِرِه».

[۱۷]. طریحى، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق/ مصحح: حسینى اشکورى، احمد، ج ۱، ص ۴۳۶٫ «تَوْرِیَهً: إذا سترته و أظهرت غیره حیث یکون للفظ معنیان أحدهما أشیع من الآخر فتنطق به و ترید الخفی».

[۱۸]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱۹، ص ۹۵٫

[۱۹]. جوهرى، اسماعیل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه، محقق: عطار، احمد عبدالغفور، ج ‏۳، ص ۱۰۸۷؛ ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان العرب‏، ج ۷، ص ۱۸۳٫

[۲۰]. فیومى، أحمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعى، ج ‏۲، ص ۴۰۳٫

[۲۱]. فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج ۱، ص ۲۷۴٫

[۲۲]. تفتازانی، سعدالدین، شرح المختصر، محقق: الصعیدی، عبدالمتعال، ج ۲، ص ۱۵۰٫

[۲۳]. تهانوى، محمد على بن علی، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم‏، مترجمان: خالدى، عبدالله/ زیناتى، جورج؛ محقق: دحروج، على فرید، مقدمه نویس: عجم، رفیق، ج ‏۱، ص ۲۱۵٫

[۲۴]. همایی، جلال الدین، فنون بلاغت و صناعات ادبی، ص ۱۷۴ و ۱۷۵٫

[۲۵]. صافات، ۸۹٫

[۲۶]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ‏۸، ص ۷۰۲ و ۷۰۳؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۹۱ و ۹۲٫

[۲۷]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ‏۷، ص ۸۶٫

[۲۸]. زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ‏۴، ص ۴۹٫

[۲۹]. «روی فی الاحتجاج، أنه سئل الصادق (علیه السلام)… عن قول إبراهیم فَنَظَرَ نَظْرَهً فِی النُّجُومِ فَقٰالَ إِنِّی سَقِیمٌ قال ما کان إبراهیم سقیما و ما کذب إنما عنى سقیما فی دینه أی مرتادا‌». طبرسى،‏ احمد بن على، ‏الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق/مصحح: خرسان، محمد باقر، ج ۲، ص ۳۵۴ و ۳۵۵٫

[۳۰]. انبیاء، ۵۸٫

[۳۱]. همان، ۶۲٫

[۳۲]. همان، ۶۳٫

[۳۳]. تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۴۳۸ و ۴۳۹٫

[۳۴]. طیب، سید عبد الحسین، ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۹، ص ۲۰۳؛ قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج ‏۷، ص ۴۷۰٫

[۳۵]. یوسف، ۷۰٫

[۳۶]. یوسف، ۷۶٫

[۳۷]. همان، ۷۴ و ۷۵٫

[۳۸]. بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیه مؤسسه البعثه- قم، ج ‏۳، ص ۱۸۴٫

[۳۹]. کهف، ۷۱٫

[۴۰]. همان، ۷۲٫

[۴۱]. همان، ۷۳٫

[۴۲]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ‏۶، ص ۷۴۷٫

[۴۳]. شعراء، ۱۹٫

[۴۴]. قصص، ۱۵٫

[۴۵]. شعراء، ۱۸ – ۲۰٫

[۴۶]. عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، محقق: رسولى محلاتی، سید هاشم، ج ‏۴، ص ۴۸٫

[۴۷]. تفسیر نمونه، ج ‏۱۵، ص ۲۰۳ و ۲۰۴٫

[۴۸]. صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص ۳۸۶٫

[۴۹]. ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، محقق/ مصحح: طناحى، محمود محمد و زاوى، طاهر احمد، ج ‏۵، ص ۱۷۷٫

[۵۰]. «جودت لله درک- لقد عجبت الملائکه فی السماوات من حسن توریتک… و لقد کان لحزقیل المؤمن مع قوم فرعون الذین وشوا به إلى فرعون مثل هذه التوریه». التفسیر المنسوب الى الامام العسکرى (علیه السلام)، ص ۳۵۶ و ۳۵۷٫

[۵۱]. همان، ص ۳۵۶ – ۳۵۸؛ طیب، سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۱، ص ۳۸٫

[۵۲]. ر.ک: معنای اصطلاحی توریه در همین مقاله.

[۵۳]. «هو أن یرید بلفظ معنی مطابقا للواقع و قصد من القائه أن یفهم المخاطب منه خلاف ذلک مما هو ظاهر فیه عند مطلق المخاطب او المخاطب الخاص». انصارى، مرتضى بن محمد امین، کتاب المکاسب المحرمه و البیع و الخیارات (ط- القدیمه)، محقق/ مصحح: رحمتى، محمد جواد و حسینى، سید احمد، ج ‌۱، ص ۱۹۷٫

[۵۴]. همان.

[۵۵]. اِبْن‌ِ فارِض‌، ابوحفص‌ (ابوالقاسم‌) شرف‌الدین‌ عمر بن‌ على‌ بن‌ مرشد بن‌ على‌ (۵۷۶ -۶۳۲ق‌/۱۱۸۱- ۱۲۳۵م‌)، بزرگ‌ترین‌ سراینده شعر صوفیانه‌ در ادبیات‌ عرب‌ است. نام‌ ابن‌ فارض‌، در حوزه عرفان‌ و تصوف‌ قرن‌ ۷ ق‌، در کنار نام‌ کسانى‌ چون‌ ابن‌ عربى‌ و صدرالدین‌ قونوی‌ جای‌ مى‌گیرد و قصاید او مخصوصاً تائیه کبری‌، همراه‌ با فصوص‌ الحکم‌ و فکوک در خانقاه‌ها و حلقه‌های‌ صوفیه‌ تدریس‌ مى‌شده‌ است‌. مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.

[۵۶]. فرغانى، سعید الدین، مشارق الدرارى شرح تائیه ابن فارض‏، محقق/مصحح: آشتیانى، سید جلال الدین، ص ۴۲۱٫

[۵۷]. فرغانى، سعید الدین، منتهى المدارک فى شرح تائیه ابن فارض‏، محقق/ مصحح: عاصم ابراهیم الکیالى الحسینى الشاذلى الدرقاوى، ج ‏۱، ص ۴۳۰ و ۴۳۲٫

[۵۸]. کاشانى‏، عبد الرزاق، کشف الوجوه الغر لمعانى نظم الدر، محقق/ مصحح: المزیدى‏، احمد فرید، ص ۱۳۵٫

[۵۹]. سجادى، جعفر، فرهنگ معارف اسلامى‏، ج ۱، ص ۶۰۶٫

[۶۰]. ابن درید، محمد بن حسن، جمهره اللغه، ج ‏۱، ص ۳۰۴٫

[۶۱]. جمعى از پژوهشگران زیر نظر هاشمى شاهرودى، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى‌، ج ۳، ص ۶۰۲؛ تفتازانی، سعدالدین، شرح المختصر، محقق: الصعیدی، عبدالمتعال، ج ۱، ص ۳۰۴٫

[۶۲]. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، همان.

[۶۳]. همان.

[۶۴]. انصارى، مرتضى بن محمد امین، کتاب المکاسب المحرمه و البیع و الخیارات، محقق/ مصحح: گروه پژوهش در کنگره‌، ج ۲، ص ۱۷٫

[۶۵]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)‌، ج ۱۲، ص ۲۵۴‏، ح ۸٫

[۶۶]. انعام، ۱٫

[۶۷]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۹۵ و ۹۶٫

[۶۸]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۴۰۲.

[۶۹]. ر.ک: سایت اسلام پدیا، مقاله مفهوم شناسی تقیه.

[۷۰]. همان.

[۷۱]. علمی است که به سبب آن، وجوه نیکویی کلام بعد از رعایت مطابقت آن با مقتضای حال و روشنی دلالت آن (خالی بودن آن از تعقید معنوی)، شناخته مى‌شود. وجوه نیکویی کلام نیز دو قسم است: بخشی به نیکویی معنا برمی گردد که به آنها محسنات معنوی گفته مى‌شود و بخشی نیز به نیکویی لفظ مربوط مى‌شود که به آنها محسنات لفظی مى‌گویند. ر.ک: تفتازانی، سعدالدین، شرح المختصر، محقق: الصعیدی، عبدالمتعال، ج ۲، ص ۱۳۵٫

[۷۲]. همان، ص ۱۵۱ و ۱۵۲٫

[۷۳]. همان، ص ۱۵۲٫

[۷۴]. در لغت نامه دهخدا آمده است: غَضا، درخت بزرگی از نوع اثل (درخت شور گز) است و یکی آن غضاه مى‌باشد. چوب آن بسیار سخت است و از این رو زغال آن نیز صلابت دارد و آتش آن نیکو است و آتش پاره آن تا مدتی بماند و خاموش نگردد. ر.ک: سایت واژه یاب.

[۷۵]. شرح المختصر، ج ۲، ص ۱۵۳٫

[۷۶]. تهانوى، محمد على بن علی، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، مترجمان: خالدى، عبدالله/ زیناتى، جورج، محقق: دحروج، على فرید، مقدمه نویس: عجم، رفیق، ج ‏۱، ص ۱۴۹؛ سایت واژه یاب، لغت نامه دهخدا.

[۷۷]. ر.ک: استرآبادى، محمد بن على، آیات الأحکام، ج ‏۱، ص ۵۱ و ۵۲؛ ابیارى، ابراهیم، الموسوعه القرآنیه، ج ‏۳، ص ۶۱٫

[۷۸]. سایت واژه یاب، ذبل واژه حیله.

[۷۹]. جمعى از پژوهشگران زیر نظر هاشمى شاهرودى، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، محقق: محققان مؤسسه دائره المعارف فقه اسلامى‌، ج ۳، ص ۴۰۳ و ۴۰۴٫

[۸۰]. رشیدی رنجبر، نوشین/دیاری بیدگلی، محمد تقی/ سروی، فاطمه، بازتاب توریه و دروغ مصلحت آمیز در آیات قصص از منظر مفسران فریقین، دوفصل نامه پژوهش های تفسیر تطبیقی دانشگاه قم، شماره پیاپی ۳، ص ۶۷٫ دو فصلنامه علمی پژوهشی دانشگاه قم.

[۸۱]. ابن درید، محمد بن حسن، جمهره اللغه، ج ۲، ص ۸۰۹؛ فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین‏، ج ۸، ص ۳۰۱٫

[۸۲]. ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، ج ‏۱۵، ص ۲۱۹؛ جوهرى، اسماعیل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه، محقق: عطار، احمد عبدالغفور، ج ‏۶، ص ۲۵۲۳٫

[۸۳]. تفتازانی، سعدالدین، شرح المختصر، محقق: الصعیدی، عبدالمتعال، ج ۲، ص ۱۵۰؛ طریحى، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق/ مصحح: حسینى اشکورى، احمد، ج ۱، ص ۴۳۶٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


1 + 4 =