دایره المعارف اسلام پدیا » پرچم های سیاه از خراسان
منوی اصلی

پرچم های سیاه از خراسان

تاریخ: ۰۶ فروردین ۱۳۹۹ در باب: تاریخ, تاریخ اسلام

یکی دیگر از اتفاقات آخرالزمان و از علایم غیرحتمی ظهور، برافراشته شدن پرچم های سیاه از خراسان است. از پرچم‏هاى سیاه در روایات‏ بسیار یاد شده که بعضی از آنها به پرچم‏هاى بنى عبّاس مربوط است[۱] و ربطی به مسئله ظهور امام زمان (علیه السلام) ندارد.[۲] ‏نوع دیگرى از پرچم‏های سیاه که از مشرق زمین خارج مى‏شوند و در روایات به آن اشاره شده، به حسب ظاهر مربوط به مسئله ظهور امام زمان (علیه السلام) است، از جمله:

از «عبداللّه بن مسعود» روایت شده که گفت: ما خدمت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفته، ایشان به استقبال ما آمد و در آن حال به ما مژده‏اى داد و مى‏توانستیم شادى را در چهره ایشان ببینیم. از ایشان درباره هرچیزى می‌پرسیدیم، ایشان پاسخ ما را می‌داد و هربار که ساکت می‌شدیم آن حضرت شروع به سخن می‌فرمود، تا این که جوانانى از بنى هاشم که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) نیز در بین آنان بودند، از آن جا گذر کردند. هنگامى که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را دید، آنها را در آغوش گرفته و چشمانش پر از اشک شد. پس از آن ما گفتیم: اى رسول خدا، چه شده که شما را در حالتى مى‏بینیم که خوشایند ما نیست و آن ‏را دوست نداریم؟ فرمود: خداوند، براى ما اهل بیت، آخرت را در مقابل دنیا برگزیده است و پس از من، خاندانم در سرزمین‌ها تبعید و آواره خواهند شد تا این که در نهایت، پرچم‏هاى سیاهى از مشرق برافراشته مى‏شوند و خواهان حق مى‏شوند، و لیکن حق به آنها داده نمى‏شود و سپس درخواست خود را تکرار مى‏کنند، آنان (ستمکاران) به ایشان پاسخ نمى‏دهند. بار دیگر حق را می‌طلبند، ولی به آنها عطا نمی‌شود تا آن که آنان مى‏جنگند و پیروز مى‏شوند. پس هر کس از شما یا از کسانى که از نسل شما هستند، در زمان آنها بودند، باید نزد امام اهل بیت ما برود، هر چند با خزیدن بر برف؛ زیرا آنان صاحب پرچم های هدایتند که آن را به مردی از اهل بیت من که نامش هم‌نام من و نام پدرش نام پدر من است، می‌سپارند، آن گاه وی مالک زمین شده و آن را پر از عدل و داد می‌کند، آن گونه که از ظلم و ستم پر شده است.[۳]

در حدیث دیگری آمده است: جوانى از بنى هاشم همراه با پرچم‏هاى سیاه خروج مى‏کند که در کتف دست راستش خالى دارد و شعیب بن صالح نیز همراه با او است، او با یاران سفیانى مى‏جنگد و آنها را شکست مى‏دهد.[۴]

[۱]. نعیم بن حماد، الفتن، مصحح: شورى، مجدى بن منصور، ص ۱۳۳، ح ۵۴۹؛ ص ۱۳۴، ح ۵۵۱؛ ص ۱۳۹، ح ۵۶۹٫

[۲]. صادقى، مصطفى، تحلیل تاریخى نشانه‏هاى ظهور، ص ۹۸ – ۱۰۱؛ مؤلف مجهول (ق ۳)، أخبار الدوله العباسیه و فیه أخبار العباس و ولده، تحقیق: الدورى، عبدالعزیز و المطلبى، عبد الجبار، ص ۲۴۵ و ۲۷۶؛ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۱۰، ص ۳۰؛ ابن العمرانى، محمد بن على، الإنباء فى تاریخ الخلفاء، تحقیق: السامرائى، قاسم، ص ۵۹٫

[۳]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: عطا، مصطفى عبد القادر، ج ۴، ص ۵۱۱؛ ذهبی، شمس الدین، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: بجاوی، علی محمد، ج ۴، ص ۴۲۴٫

[۴]. الفتن، ص ۲۱۴٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


5 + = 8