دایره المعارف اسلام پدیا » خواب عاتکه دختر عبدالمطلب قبل از جنگ بدر
منوی اصلی

خواب عاتکه دختر عبدالمطلب قبل از جنگ بدر

تاریخ: ۱۷ تیر ۱۳۹۸ در باب: تاریخ, تاریخ اسلام

با هجرت پیامبر (صلى الله علیه و آله) به مدینه کفار قریش بیکار ننشسته، نیروى خود را براى ضربه قاطع ترى بر پیامبر (صلی الله علیه و آٔله) و مسلمانان بسیج کردند. در این صورت عقل و منطق ایجاب مى‌کرد مسلمانان به عنوان یک اقدام پیشگیرانه با مصادره کردن سرمایه عظیم کاروان تجارتى قریش که به ریاست ابو سفیان از شام برمی‌گشت، از یک طرف ضربه سختى بر آنان وارد ساخته و از طرف دیگر بنیه اقتصادى و نظامى خود را براى دفاع از خویشتن در آینده، تقویت کنند.

ابوسفیان که حین بردن مال التجاره به سوى شام احتمال قوی می‌داد کاروان مورد تعرض قرار بگیرد، در برگشت به سوی مکه به وسیله دوستان خود در مدینه از تصمیم پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) مبنی مصادره اموال کاروان قریش آگاه شد؛ لذا قاصدى به‌نام «ضمضم بن عمرو» را به سرعت به مکّه فرستاد، تا جریان را به اطلاع اهل مکّه برساند.

قاصد در حالى که طبق توصیه ابوسفیان بینى شتر خود را دریده، گوش آن را بریده و خون به طرز هیجان انگیزى از شتر مى‌ریخت و پیراهن خود را از دو طرف پاره کرده وارونه بر شتر نشسته بود تا توجه همه مردم را به سوى خود جلب کند، وارد «مکّه» شده، فریاد برآورد: «اى مردم پیروزمند، کاروان خود را دریابید! کاروان خود را دریابید! بشتابید و عجله کنید، اما باور نمى‌کنم به موقع برسید؛ زیرا محمّد و افرادى که از دین شما خارج شده اند، براى تعرض به کاروان از مدینه بیرون شتافته اند».

در این موقع خواب عجیب و وحشتناکى که «عاتکه» دختر «عبدالمطلب» و عمه پیامبر (صلى الله علیه وآله) دیده بود، دهان به دهان مى‌گشت و بر هیجان مردم مى‌افزود.

جریان خواب این بود که او سه روز قبل در خواب دیده بود که مردى سوار بر شتر به مکّه آمد و فریاد مى‌زد: اى آل غالب؛ یا اى آل غدر؛ به سوى بسترهاى مرگ خود بشتابید. سپس سنگى را از فراز کوه ابو قیس روانه کرد که چون پایین آمد، ریزریز شد؛ آن‌چنان که در مکّه هیچ خانه‌اى نبود که سنگ‌ریزه‌اى در آن نیفتد. عاتکه خواب خویش را به عبّاس گفت. او نیز به عتبه بن ربیعه بازگفت. عتبه گفت: این مصیبتى است که در قریش روى خواهد داد. امّا ابو جهل با شنیدن خواب عاتکه به تمسخر گفت: این پیغمبر دومى است که در بنى عبد المطلب ظهور مى‌‌کند. قسم به لات و عزّى سه روز صبر مى‌کنیم، اگر آن چه او گفته، درست بود که هیچ و الّا سندى را علیه آن‌ها (بنی هاشم) خواهیم نوشت؛ که در میان عرب خانواده‌اى نیست که زنان و مردان آن از بنى هاشم دروغ‌گوتر باشند. ولی روز سوم دیدند، مردى بانگ مى‌زند: اى آل غالب؛ اى آل غالب؛ مصیبت؛ مصیبت‌.

از آنجا که بسیارى از مردم مکّه در این کاروان سهمى داشتند، به سرعت بسیج شده، حدود ۹۵۰ نفر مرد جنگى که جمعى از آنها از بزرگان و سرشناسان مکّه بودند با ۷۰۰ شتر و ۱۰۰ رأس اسب به حرکت در آمدند. فرماندهى لشکر را «ابوجهل» بر عهده گرفت و به سرعت خود را به منطقه بدر رساندند.[۱]

[۱]. واقدى، محمد بن عمر، کتاب المغازى، تحقیق: جونس، مارسدن، ج ۱، ص ۲۹؛ ابن هشام‏، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم و شلبى، عبدالحفیظ، ج ۱، ص ۶۰۷٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 4 = 12