دایره المعارف اسلام پدیا » نسبت بداء به خداوند
منوی اصلی

نسبت بداء به خداوند

تاریخ: ۰۴ اسفند ۱۳۹۷ در باب: کلام

چرا در بیان اصل بداء، از جمله «بدا للّه» بهره گرفته مى شود؟ در این مورد دو مطلب قابل ذکر است:

  1. این نوع کاربرد واژگان، از باب مشاکله و سخن گفتن به لسان قوم است. در عرف معمول است که وقتى فردى تصمیمش تغییر مى کند، مى گوید: «بدا لى» براى من بداء رخ داد. پیشوایان دین نیز از باب تکلم به لسان قوم و تفهیم مطلب به مخاطبین، این تعبیر را درباره خداى متعال به کار برده‌اند.

در همین زمینه لازم به یادآورى است که در قرآن، کراراً به ذات اقدس الهى صفاتى چون مکر، کید، خدعه و نسیان نسبت داده شده است. در حالی‌که مسلّماً ساحت الهى از ارتکاب این‌گونه امور (به مفهوم و شکل رایج آنها در میان انسان‌ها) منزه است. با این وصف در قرآن این صفات به ذات اقدس الهى نسبت داده شده است:

الف. «یَکِیدُونَ کَیْداً * وَ أَکِیدُ کَیْداً»؛ «آنان دست به نیرنگ مى‏ زنند * و من هم در برابر آنها چاره مى‏کنم».[۱]

ب. «وَ مَکَرُوا مَکْراً * وَ مَکَرْنا مَکْراً»؛ «و دست به نیرنگ زدند و ما هم نقشه مهمّى کشیدیم».[۲]

ج. «إِنَّ الْمُنافِقِینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ»؛ «منافقان با خدا نیرنگ مى‌کنند و در حالى که او آنها را فریب مى‏دهد».[۳]

د. «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ»؛ « خدا را فراموش کردند، پس (خدا هم) آن‌ها را فراموش کرد (و رحمتش را از آنها قطع نمود)».[۴]

با توجه به امتناع دگرگونى در علم خدا، محققان شیعه درباره استعمال لفظ بداء، تحقیقات مفصلى دارند که طالبان تفصیل را به کتب یاد شده در زیر ارجاع مى دهیم.[۵]

  1. محققان شیعه در به کار بردن این واژه از پیامبر گرامى (صلَّى اللّه علیه و آله) پیروى مى کنند؛ زیرا خود آن حضرت، واژه «بدا للّه» را در مورد سه نفر که مبتلا به بیمارى پیسى و کچلى و کورى بودند، به کار برده است.

بخارى در صحیح خود نقل مى کند: «إنّهُ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللّهِ أَنّ ثلاثهً فى بَنِى إِسْرائِیل: أَبْرَصُ وَأَقْرَعُ وَاعْمى بَدا للّهِ أَنْ یَبْتَلِیَهُمْ …»؛[۶] «از رسول خدا (صلَّى اللّه علیه و آله) شنیدم که سه نفر از بنى اسرائیل پیس و کچل و کور بودند، براى خداوند بدا پیش آمد که آنها را بیازماید …».

حاصل حدیث این است که خدا فرشته‌اى را به صورت انسان فرستاد تا از هر سه نفر دلجویى کند و خواسته آنها را بپرسد. پیس گفت: رنگ و پوست زیبا مى خواهم، فرشته بر او دست کشید و به خواسته‌اش رسید. کچل گفت: موى زیبا مى خواهم، فرشته او را به خواسته‌اش رسانید. نابینا گفت: چشم بینا مى خواهم، فرشته نیز با دست کشیدن بر دیدگان او نور چشمانش را باز گرداند. فرشته علاوه بر این خواسته‌ها، به پیس ده شتر و به کچل یک گاو ماده و به کور یک گوسفند بارور داد. همه این سه نفر ثروت فراوانى از این راه به دست آوردند.

پس از مدتى همان فرشته به سراغ پیس رفت و خود را به صورت فردى فقیر معرفى کرد تا مبلغى بگیرد، ولى او از کمک خوددارى کرد. کچل نیز چنین کرد، ولى کور به خاطر نعمتى که خدا به او داده بود، به او کمک کرد. در این هنگام براى خدا بداء رخ داد که دو نفر اوّل را به همان حالت نخست بازگرداند.

مسلماً خداوندِ آگاه از همه چیز، از همه شرایط و اوضاع و احوال این سه نفر نیز آگاهى داشت و چیزى بر او مخفى نبود که بعداً آشکار شود. او مى دانست که دو نفر اوّل کفران نعمت خواهند کرد، در حالى که سومى شکر آن را به‌جا خواهد آورد، ولى مع الوصف رسول خدا (صلَّى اللّه علیه و آله) با توجه به همان اصطلاح متعارف در میان مردم، کلمه «بدا للّه» را به کار برد.[۷]

 [۱]. طارق، ۱۵ – ۱۶٫

[۲]. نمل، ۵۰٫

[۳]. نساء، ۱۴۲٫

[۴]. توبه، ۶۷٫

[۵]. صدوق، محمد بن علی، توحید، ص ۳۳۲ – ۳۳۶؛ مفید، محمد بن محمد، تصحیح الاعتقاد، ۶۵ – ۶۷؛ طوسی، محمد بن حسن، عده الاصول، ج ۲، ۴۸۳ – ۵۶۰، طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص ۴۲۹ – ۴۳۲٫

[۶]. بخارى، صحیح بخاری، ج ۴، ص ۱۷۱، ح ۳۴۶۴٫

[۷]. سبحانی، جعفر، راهنماى حقیقت، ص ۱۰۱ – ۱۰۳٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 1 = 8