دایره المعارف اسلام پدیا » امام علی (علیه السلام)
منوی اصلی

امام علی (علیه السلام)

تاریخ: ۲۰ اسفند ۱۳۹۷ در باب: 4 مطلب صفحه اول سایت, امام علی(ع), تاریخ, تاریخ بزرگان, سیره, معصومین
  1. چکیده مقاله امام علی (علیه السلام)
  2. زندگی نامه امام علی (علیه السلام)
  3. نسب و خاندان امام علی (علیه السلام)
  4. پدر و مادر امام علی (علیه السّلام)
  5. اجداد امام علی (علیه السلام)
  6. ولادت امام علی (علیه السّلام)
  7. انحصار ولادت در کعبه به امام علی (علیه السلام)
  8. ایجاد تردید در سند داستان تولد امام علی (علیه السلام)
  9. آگاهی ابوطالب از ولادت امام علی (علیه السلام)
  10. ولادت امام علی (علیه السلام) و شکاف کعبه
  11. سلام کردن و قرآن خواندن امام علی (علیه السلام) بعد از تولد
  12. نام‌ها، کنیه‌ها و القاب امام علی (علیه السلام)
  13. نام‌های امام علی (علیه السلام)
  14. عدم تصریح به نام امام علی (علیه السلام) در قرآن
  15. کنیه‌های امام علی (علیه السلام)
  16. القاب امام علی (علیه السلام)
  17. خانواده امام علی (علیه السلام)
  18. همسران امام علی (علیه السّلام)
  19. حضرت زهرا (علیها السّلام) همسر امام علی (علیه السّلام)
  20. فرزندان امام علی (علیه السّلام)
  21. فرازهای زندگی امام علی (علیه السلام)
  22. دوران کودکی امام علی (علیه السّلام)
  23. تربیت امام علی (علیه السلام) در دامان پیامبر (صلی الله علیه و آله)
  24. امام على (علیه السّلام) در غار حراء
  25. دفاع امام علی (علیه السلام) در کودکى از پیامبر (صلی الله علیه و آله)
  26. دوران نوجوانی امام علی (علیه السلام)
  27. امام علی (علیه السلام) نخستین ایمان آورنده به پیامبر (صلی الله علیه و آله)
  28. امام علی (علیه السلام) و کمک به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در امر رسالت‏
  29. ایثار امام علی (علیه السلام) در شعب ابی‌طالب
  30. هجرت امام علی (علیه السلام)
  31. دوران جوانی امام علی (علیه السلام)
  32. همگامی و همراهی امام علی (علیه السلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله)
  33. حضور امام علی (علیه السلام) در پیمان عقبه
  34. امام علی (علیه السلام) در لیله المبیت
  35. امام علی (علیه السلام) و هجرت به مدینه‏
  36. ازدواج امام علی (علیه السلام) با فاطمه زهرا (علیها السلام)
  37. حضور امام علی (علیه السلام) در جنگ‌ها و مأموریت‌ها
  38. دوران بعد از جوانی امام علی (علیه السلام)
  39. امام علی (علیه السلام) و واقعه غدیر خم
  40. امام علی (علیه السلام) در ایام بیماری و رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
  41. آغاز امامت و ولایت امام علی (علیه السلام)
  42. امام علی (علیه السلام) و سقیفه بنی ساعده
  43. هجوم به خانه امام علی (علیه السلام) و شهادت حضرت زهرا (علیها السلام)
  44. اقدامات امام علی (علیه السلام) در ماجرای  غصب فدک
  45. امام علی (علیه السلام) در دوران خلفا
  46. سال‌های پایانی حیات امام علی (علیه السلام)
  47. مقدمات بیعت مردم با امام على (علیه السلام)
  48. بیعت مردم با امام على (علیه السلام)
  49. امام علی (علیه السلام) و جنگ جمل
  50. امام علی (علیه السلام) و جنگ صفین
  51. امام علی (علیه السلام) و جنگ نهروان
  52. شهادت امام علی (علیه السلام)
  53. مقدمات شهادت امام علی (علیه السلام)
  54. امام علی (علیه السلام) در شب ضربت خوردن
  55. وقایع ضربت خوردن امام علی (علیه السلام)
  56. امام علی (علیه السلام) قبل از شهادت
  57. غسل، کفن، نماز، دفن و مرقد امام علی (علیه السلام)
  58. ویژگی‌های شخصیتی امام علی (علیه السلام)
  59. فلسفه اسامی، کنیه ها و القاب امام علی (علیه السلام)
  60. وجه نام‌گذاری امیرالمؤمنین (علیه السلام) به علی
  61. فلسفه کنیه‌های امام علی (علیه السلام)
  62. فلسفه القاب امام علی (علیه السلام)
  63. امیرالمؤمنین، لقب خاص امام علی (علیه السلام)
  64. وصی، لقب امام علی (علیه السلام)
  65. فاروق اعظم و صدیق اکبر، القاب امام علی (علیه السلام)
  66. خاصف النعل، لقب امام علی (علیه السلام)
  67. غضنفر، لقب امام علی (علیه السلام)
  68. مرتضی، لقب امام علی (علیه السلام)
  69. أنزع بطین، لقب امام علی (علیه السلام)
  70. کسوت و پیشه امام علی (علیه السلام)
  71. اخلاق و صفات امام علی (علیه السلام)
  72. زهد امام علی (علیه السلام)
  73. شجاعت امام على (علیه السلام)
  74. عبادت امام علی (علیه السلام)
  75. علم امام علی (علیه السلام)
  76. جود و بخشش و انفاق امام علی (علیه السلام)
  77. مناقب و فضایل امام علی (علیه السلام)
  78. کرامات و معجزات امام علی (علیه السلام)
  79. آثار و اقدامات تاریخی امام علی (علیه السلام)
  80. اندیشه و مکتب امام علی (علیه السلام)
  81. آثار علمی امام علی (علیه السلام)
  82. نوشتن و جمع آوری قرآن کریم توسط امام علی (علیه السلام)
  83. کتابت حدیث توسط امام علی (علیه السلام)
  84. امام علی (علیه السلام) واضع علم نحو
  85. کتاب‌ها و تألیفات امام علی (علیه السلام)
  86. خطبه ها، نامه ها و کلمات امام علی (علیه السلام)
  87. خطبه بدون الف امام علی (علیه السلام)
  88. خطبه بدون نقطه امام علی (علیه السلام)
  89. دعاها و  مناجات‌های امام علی (علیه السلام)
  90. اشعار، امثال و دیوان امام علی (علیه السلام)
  91. حرزها و تعویذهای امام علی (علیه السلام)
  92. احتجاجات امام علی (علیه السلام)
  93. توصیه‌های طبی و بهداشتی امام علی (علیه السلام)
  94. وصیّت‌نامه امام علی (علیه السّلام‏)
  95. آثار اقتصادی امام علی (علیه السلام)
  96. آثار اجتماعی و سیاسی امام علی (علیه السلام)
  97. یاران و منصوبان امام علی (علیه السلام)
  98. شرطه الخمیس امام علی (علیه السلام)
  99. لیست اقدامات تاریخی امام علی (علیه السلام)
  100. موافقان و مخالفان امام علی (علیه السلام)
  101. میراث امام علی (علیه السلام)
  102. کتابنامه مدخل امام علی (علیه السلام)

چکیده مقاله امام علی (علیه السلام)

علی بن ابی‌طالب؛ امیرالمؤمنین (علیه السّلام)؛ امام اول شیعیان در سیزدهم ماه رجب، سال سی‌ عام الفیل (ده سال پیش از بعثت)، در مکه و در خانه خدا؛ کعبه، متولّد شد. پدر آن جناب؛ حضرت ابو طالب (عموی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله؛ فرزند عبدالمطلب؛ و فرزند هاشم بن عبدمناف) و مادر ایشان؛ حضرت فاطمه بنت اسد (فرزند هاشم بن عبدمناف) است؛ بنابراین، پدر و مادر حضرت علی (علیه السلام) هر دو هاشمی هستند.

امام علی (علیه السلام) در شش سالگی در اثر قحطی که در مکه اتفاق افتاد، بنا به درخواست پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از خانه پدر به خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) منتقل گردید و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت قرار گرفت.

امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام)، نخستین شخصی بود که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و همیشه ملازم آن حضرت بوده و در هیچ امری با ایشان مخالفت نکرد. آن جناب در همه جنگ‌ها که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شرکت داشت، حاضر بود، جز جنگ تبوک که به دستور آن حضرت در مدینه ماند. پیامبر (صلی الله علیه و آله)، یگانه دختر محبوب خود فاطمه (علیها السّلام) را به وی تزویج نمود و در موقعی که میان اصحاب خود، عقد اخوت می بست، او را برادر خود قرار داد.

پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله) به امر پروردگار، بارها امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به عنوان جانشین و وصیّ خود به مردم معرفی فرمود که مهم‌ترین آن در واقعه «غدیرخم» بود.

امام علی (علیه السلام) در سن ۳۳ سالگی و بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، امامت و ولایت امت را به مدت نزدیک به ۳۰ سال عهده‌دار شد، ولی عده‌ای مانع شدند از این که حکومت ظاهری به آن حضرت برسد. آن وجود مبارک، پس از بیست و پنج سال صبر و سکوت و بعد از کشته شدن عثمان (خلیفه سوم)، با اصرار زیاد مردم، به خلافت ظاهری رسید و نزدیک به پنج سال حکومت کرد. آن جناب در این دوران با مشکلات و انحرافاتی در امت اسلام مواجه بود که پیامد آن سه جنگ جمل، صفین و نهروان بود که از ناحیه دشمنان آن حضرت بر ایشان تحمیل شد. امام علی (علیه السّلام)، پس از عمری مجاهدت در راه خدا و تلاش برای اجرای اوامر الهی و تحقّق عدالت، سرانجام در سحرگاه نوزده ماه مبارک رمضان سال چهلم پس از هجرت، در محراب مسجد کوفه و در حال نماز، به دست یکی از خوارج به نام «ابن ملجم مرادی»، ضربت خورده و در شب بیست و یکم همان ماه به شهادت رسید. عمر شریف ایشان هنگام شهادت، ۶۳ سال بود. مرقد مطهر آن حضرت در نجف اشرف واقع در کشور عراق می‌باشد.

زندگی نامه امام علی (علیه السلام)

نام: علی

لقب: امیرالمؤمنین

کنیه: ابوالحسن

پدر: ابوطالب فرزند عبدالمطلب

مادر: فاطمه بنت اسد

همسران: حضرت زهرا (علیها السلام)، امامه، ام البنین، اسماء بنت عمیس و …

فرزندان: امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، محسن، زینب کبری، زینب صغری (ام کلثوم)، محمد، عباس، عثمان، جعفر، عبدالله و …

زمان تولد: روز جمعه، ۱۳ رجب، سال سی ام عام الفیل (ده سال پیش از بعثت)

محل تولد: خانه خدا؛ «کعبه» واقع در شهر مکه

مدت امامت: نزدیک به ۳۰ سال (۱۱ – ۴۰ ق)

مدت خلافت ظاهری: چهار سال و چند ماه

مدت عمر: ۶۳ سال

شهادت: ۲۱ ماه رمضان سال چهلم هجری

قاتل: ابن ملجم مرادی

مرقد مطهر:  شهر نجف اشرف در کشور عراق[۱]

 

نسب و خاندان امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) دارای نسب و خاندان پاک و شریفی است. آن حضرت از اصلاب شامخه (پدران والا مقام) و ارحام مطهره (مادران پاکدامن) به این عالم پا نهاده است. یکی از ویژگی های پیامبران الهی، امامان معصوم و اهل بیت (علیهم السلام) آن است که آباء و اجداد و نیاکان آنها، افراد موحد و پاکی بوده اند و از هرگونه آلودگی شرک و فسق و فجور به دور بوده اند.[۲]

از ابوذر (رضوان خدا بر او باد) نقل شده: «از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم که مى‏فرمود: من و على بن ابى طالب از یک نوریم. دو هزار سال پیش از آن که خداوند آدم را بیافریند پروردگار را نزد عرش تسبیح مى‏گفتیم. چون خداوند آدم را آفرید آن نور را در صلب (پشت) او قرار داد و او در حالى ساکن بهشت شد که ما در صلبش بودیم… نوح سوار کشتی شد در حالی که ما در صلبش بودیم. در سلاله ابراهیم به آتش افکنده شدیم، و پیوسته خدایمان ما را از پشت‌هاى پاک به رحم‌هاى مطهر درآورد تا این که به عبد المطلب رسیدیم، پس خداوند ما را دو قسمت کرد، مرا در صلب عبداللَّه قرار داد و على را در صلب ابو طالب. در من نبوت و برکت را، و در علی فصاحت و هوشمندی را قرار داد، و برای ما دو نام از نام های خود مشتق نمود: پس او صاحب عرش محمود است و من محمدم، و خدا اعلی است و این علی است.[۳]

عمادالدین طبری روایتی را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که آن حضرت خطاب به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمود: «یا على انا و انت، من نکاح، لا من سفاح، من لدن آدم، الى عبد المطلب (علیهم السّلام)» آن گاه طبری این جمله را به زبان پارسی کهن چنین معنا می کند: «یا على من و تو از نکاح در وجود آمده‏ایم نه از زنا، از نزد آدم تا عبدالمطلب و قرآن نیز بر این دلالت مى‏کند کما قال تعالى: وَ تَقَلُّبَک فِی السَّاجِدِینَ‏؛[۴] و گردیدن وصول تو در ساجدان است».[۵]

نسبت امام علی (علیه السلام) به حضرت اسماعیل و از ایشان به حضرت ابراهیم (علیهما السلام) می رسد.

علامه حلی در کتاب «کشف الیقین» در فصل اول کتاب خود، در ذکر فضایلى که پیش از تولّد امام علی (علیه السلام) براى ایشان ثابت است، می نویسد:‏

«نخست آن که نام آن حضرت در تورات آمده است: خداوند تبارک و تعالى به ابراهیم (علیه السلام) فرمود: «امّا اسماعیل، پس دعاى تو را درباره او شنیدم و به او برکت بخشیدم و به زودى پرثمرش گردانم و بر فرزندانش همى بیفزایم و در پشت او، دوازده فرزند شریف قرار دهم که زاده شوند و او را حزبى بزرگ گردانم»، و تردیدى نیست که على (علیه السلام) یکى از این دوازده تن مى‏باشد و این فضیلتى است که هیچ کس بدان دست نیافته است».[۶]

پدر و مادر امام علی (علیه السّلام)

پدر امام علی (علیه السّلام)، حضرت «ابوطالب»؛ فرزند عبدالمطّلب فرزند هاشم فرزند عبد مناف فرزند قصی از طائفه قریش است. گفته شده که نام ابوطالب، «عمران» است، ولی نام مشهور ایشان، «عبدمناف» (هم‌نام جدش) است.[۷] ابوطالب نیز کنیه آن حضرت است که این کنیه به مناسبت فرزند بزرگش «طالب»، بوده است.[۸]

مادر امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛ «فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف»[۹] است. او اولین زن هاشمی است که با یک مرد هاشمی (حضرت ابوطالب) ازدواج کرده و برای او فرزند آورد.[۱۰] بنابراین پدر و مادر حضرت علی (علیه السلام) هر دو هاشمى بودند.[۱۱]

 

اجداد امام علی (علیه السلام)

اجداد و نیاکان امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از ناحیه پدر (حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب علیهما السلام)، عبارتند از:

  1. عبدالمطّلب بن هاشم
  2. هاشم بن عبد مناف
  3. عبد مناف بن قصی
  4. قصی بن کلاب
  5. کلاب بن مره
  6. مره بن کعب
  7. کعب بن لؤی
  8. لؤی بن غالب
  9. غالب بن فهر
  10. فهر بن مالک
  11. مالک بن النضر
  12. النضر بن کنانه
  13. کنانه بن خزیمه
  14. خزیمه بن مدرکه
  15. مدرکه بن الیاس
  16. إلیاس بن مضر
  17. مضر بن نزار
  18. نزار بن معد
  19. معد بن عدنان
  20. عدنان.

از این سلسله نسب روشن می شود که اجداد امیرالمؤمنین (علیه السلام)، همان اجداد رسول الله (صلی الله علیه و آله) هستند. نسب هر دو بزرگوار تا جناب «عدنان» مورد اتفاق است و بعد از او مورد اختلاف است، لکن در این که نسب هر دو معصوم به حضرت اسماعیل (علیه السلام) و از ایشان به حضرت ابراهیم (علیه السلام) می رسد، شکی نیست.[۱۲]

مادر امام علی (علیه السلام)؛ فاطمه بنت أسد بن هاشم بن عبد مناف است، در نتیجه اجداد امیرالمؤمنین (علیه السلام) از طرف مادر، از جناب «هاشم بن عبد مناف» به بعد، با اجداد رسول الله (صلی الله علیه و آله) مشترک است.[۱۳]

ولادت امام علی (علیه السّلام)

مشهور آن است که امام علی (علیه السّلام) در روز جمعه، سیزدهم ماه رجب، سال سى‌ام عام الفیل، در مکه و در خانه خدا؛ کعبه، به دنیا آمد.‏[۱۴]

در مورد نحوه ولادت حضرت علی (علیه السّلام) روایات متعددی با سندهای بسیار، وجود دارد و احادیث در این زمینه متواتر است، طوری که صدها تن از مورخان، محدثان و سیره نویسان، آن را نقل کرده‌ا‌ند. در این نوشتار به چند روایت اشاره می شود:

  1. مشهور آن است که: «روزى عبّاس بن عبد‌المطّلب، یزید بن قعنب، گروهى از بنى هاشم و جماعتى از قبیله بنى عبدالعزّى در برابر خانه کعبه نشسته بودند، ناگاه فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمؤمنین (علیه السّلام) وارد مسجد شد، در حالی که به فرزندش امام علی (علیه السلام)، نُه ماه آبستن بود و زمان وضع حملش فرا رسیده بود. پس در برابر خانه کعبه ایستاد و نظر به جانب آسمان افکند و گفت: «پروردگارا! من به تو و به هر پیامبر و رسولى که فرستاده‏اى و به هر کتابى که نازل نموده‏اى، ایمان آورده‏ام و گفته‏هاى جدّم ابراهیم خلیل را که خانه کعبه را بنا کرده است، تصدیق نموده‏ام. از تو تقاضا مى‏کنم به حق این خانه و به حق آن کسى که این خانه را بنا کرده و به حق این فرزندى که در شکم من است و با من سخن مى‏گوید و با سخن گفتن خود، مونس من شده است و یقین دارم که او یکى از آیات جلال و عظمت تو است، این ولادت را بر من آسان کنى».

عبّاس و یزید بن قعنب گفتند: چون فاطمه از این دعا فارغ شد، دیدیم دیوار عقب خانه خدا شکافته شد، فاطمه از آن شکاف داخل خانه و از دیده‏هاى ما پنهان شد، پس شکاف دیوار به اذن خدا به هم پیوست و ما چون خواستیم در خانه را بگشاییم، هرچه سعى کردیم، گشوده نشد، دانستیم که این امر از جانب خدا واقع شده است. فاطمه سه روز در داخل کعبه ماند، تا حدّی که اهل مکه در کوچه‏ها و بازارها این قصّه را نقل مى‏کردند و زن‌ها در خانه‏ها این حکایت را یاد کرده و تعجّب مى‏نمودند.

روز چهارم که فرا رسید، همان قسمت از دیوار کعبه که شکافته شده بود، دیگرباره شکافته شد، فاطمه بنت اسد بیرون آمد در حالی که فرزند خود، علىّ بن ابى‌طالب (علیه السلام) را در دست داشت، ‏گفت: اى مردم! به درستى که‏ حقّ تعالى مرا از میان خلق خود برگزید و بر زنان برگزیده‌ا‌ی که پیش از من بوده‏اند، فضیلت داد؛ زیرا خداوند، آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) را برگزید و او پروردگار را پنهانی و در موضعى که عبادت در آن جا سزاوار نبود (خانه فرعون)، مگر در حال ضرورت، عبادت کرد. (خداوند) مریم دختر عمران را برگزید و ولادت حضرت عیسى (علیه السلام) را بر او آسان گردانید و در بیابان، درخت خشک را جنبانید و رطب تازه براى او از آن درخت فرو ریخت. حقّ تعالى مرا بر آن دو و همچنین بر جمیع زنان عالمیان که پیش از من گذشته‏اند، برترى داد؛ زیرا که من فرزندى آورده‏ام در میان خانه برگزیده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از میوه‏ها و طعام‌هاى بهشت تناول کردم و چون خواستم که بیرون آیم در هنگامى که فرزند برگزیده من بر روى دست من بود، هاتفى از غیب مرا ندا کرد که: «اى فاطمه نوزادت را «على» نام بگذار؛ زیرا او بلند مرتبه است، خداوند على اعلى مى‏فرماید: من نام او را از نام خود اقتباس نموده و به ادب و اخلاق خود، او را پرورش داده‏ و او را بر اسرار علم خود توانا ساختم. او است که در خانه‏ام بت‌ها را شکسته و در بام خانه‏ام اذان می‌گوید و مرا به پاکى و بزرگوارى یاد می نماید. خوشا به حال کسى که او را دوست بدارد و واى بر آن کسی که او را دشمن داشته و بر او کینه ورزد و فرمانش نبرد».[۱۵]

  1. حافظ گنجی شافعی، از شخصیت های برجسته اهل سنت، روایت زیبایی از جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که بخشی از آن چنین است:

…در آن شبی که امام علی (علیه السلام) به دنیا آمد، زمین روشن شد، پس ابوطالب (علیه السلام) از منزل بیرون آمد در حالی که می گفت: ای مردم، ولیّ خدای عزوجل در کعبه به دنیا آمد. وقتی صبح شد، وارد کعبه شد در حالی که این اشعار را می خواند:

یا رب  هذا  الغسق  الدجی                 و   القمر  المنبلج   المضی

بین  لنا  من  أمرک  الخفی                  ماذا ترى فی اسم ذا الصبی

ای خداوند تاریکی و آفتاب و ماه! از آن امر و الطاف خفی خود بر ما روشن نما که ما اسم این کودک را چه بگذاریم.

(در این هنگام) جناب ابوطالب (علیه السلام) صدای هاتفی را شنید که می گوید:

یا  أهل بیت المصطفى النبی                 خصصتم     بالولد    الزکی

إن  اسمه من  شامخ  العلی                  علی    اشتق    من   العلی

ای دودمان مصطفای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، خداوند این نوزاد پاک را ویژه شما گرداند. نام او از ناحیه و جایگاه بلند مرتبه، «علی» است که از نام خداوند دارای علوّ، مشتق شده است.[۱۶]

  1. قندوزی حنفی در کتاب ینابیع الموده، نقل می کند:

…ابوطالب (علیه السلام) از این قضیه (انتخاب نام علی از طرف خداوند) بسیار شادمان شد، و در برابر خداوند سجده کرد و ده شتر برای امیرالمومنین (علیه السلام) عقیقه کرد. این شعر ابوطالب (علیه السلام) و صدای هاتف در لوحی نوشته شد و در خانه خدا آویزان بود و بنی هاشم به واسطه آن بر قریش فخر فروشی می کردند، تا این که این لوح در زمان جنگ حجاج با ابن زبیر، ناپدید شد.[۱۷]

  1. ابن شهر آشوب نقل می کند:‏

وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دنیا آمد، ابوطالب (علیه السلام) دست همسرش فاطمه را گرفت، در حالی که علی (علیه السلام) بر سینه اش بود، و به طرف ابطح (محلى در بیرون مکه‏) رفته و ندا داد:

یَا رَبِّ یَا ذَا الْغَسَقِ الدُّجِیِّ             وَ الْقَمَرِ الْمُبْتَلِجِ الْمُضِیِ‏

بَیِّنْ لَنَا مِنْ حُکْمِکَ الْمَقْضِیِّ           مَا ذَا تَرَى فِی اسْمِ ذَا الصَّبِی‏

وقتی این اشعار را خواند، ناگهان چیزی شبیه ابر که بر روی زمین حرکت می کرد پدیدار شد، تا این که بر روی سینه ابوطالب (علیه السلام) قرار گرفت، پس ایشان آن را به همراه علی (علیه السلام) به سینه چسباند. وقتی صبح شد دید لوح سبزی است که در او نوشته شده است:

خُصِّصْتُمَا بِالْوَلَدِ الزَّکِیِّ             وَ الطَّاهِرِ الْمُنْتَجَبِ الرَّضِیِ‏

فَاسْمُهُ مِنْ شَامِخٍ عَلِیٍّ          عَلِیٌّ اشْتُقَّ مِنَ الْعَلِی‏

این لوح را در کعبه آویزان کردند و پیوسته آن جا بود تا این که هشام بن عبدالملک (با آن عداوتی که نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) داشت) آن را گرفت.[۱۸]

 

انحصار ولادت در کعبه به امام علی (علیه السلام)

مشهور و معروف است که امام على (علیه السلام) در درون خانه کعبه به دنیا آمد و خداوند متعال این فضیلت را به آن حضرت اختصاص داده، به نحوی که نه پیش از او و نه پس از او، کسى در داخل کعبه به دنیا نیامده است. این نحوه ولادت، در حقیقت از کرامات امیرالمؤمنین (علیه السلام) محسوب شده و از جایگاه ویژۀ آن حضرت نزد خداوند سبحان، خبر می‌دهد.

بزرگانی از اهل سنت و شیعه به جریان ولادت امام علی (علیه السّلام) در داخل کعبه اشاره نموده‌اند که به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. عالم مشهور اهل سنت، حاکم نیشابورى[۱۹] در این باره ادعای تواتر نموده ‌است:

«اخبار متواتر است که فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (کرّم اللّه وجهه) را در درون خانه کعبه به دنیا آورد».[۲۰]

  1. حافظ گنجی از علمای اهل سنت (م ۶۵۸ ق) می‌گوید: «امیر مؤمنان (علیه السلام)، شب جمعه سیزده رجب، سال سی‌ام بعد از واقعه عام الفیل در داخل خانه خدا به دنیا آمد. کسی پیش از آن حضرت و بعد از آن، در داخل کعبه به دنیا نیامده و این، از فضایل اختصاصی آن حضرت است که خداوند به جهت بزرگداشت مقام او عطا کرده است».[۲۱]
  2. ابن صباغ مالکی (م ۸۵۵ ق) در «الفصول المهمه» نیز قریب به همین عبارات را آورده است.[۲۲]
  3. نقل شده: «آلوسی» در شرح این بیت افندی[۲۳] که گفته است: «أنت العلیُّ الذی فوق العلى رُفِعا * ببطن مکّهَ عند البیتِ إذ وُضعا؛ تو علی هستی که در جایگاه بلند مرتبه‌ای رفعت داده شدی، در شهر مکه نزد خانه خدا وضع حمل شدی»، می‌گوید: «این که حضرت امیر (کرم الله وجهه) در خانه خدا به دنیا آمده، شهرت جهانی دارد و در کتب فریقین سنی و شیعی ذکر شده… و درباره کس دیگری غیر او مشهور نیست که در کعبه به دنیا آمده باشد، آن چنان که درباره آن حضرت (کرم الله وجهه) ذکر شده و چقدر شایسته است برای امام أئمّه که در جایی که قبله مؤمنان است به دنیا آمده باشد؟ و پاک و منزه است خداوندی که أشیاء را در مکان مناسبش می گذارد و او احکم الحاکمین است».[۲۴]
  4. شیخ مفید در این رابطه می گوید: «غیر از امام علی (علیه السلام)، هیچ مولودی چه پیش از او و چه پس از او در خانه خدا (کعبه) زاییده نشده و این به جهت اکرام و تجلیل از عظمت مقام آن حضرت از جانب خداوند متعال بوده است».[۲۵]

رقیب تراشی برای امیرمؤمنان (علیه السلام)

عده‌ای برای این که از منزلت ولادت امام علی (علیه السلام) در خانۀ کعبه کاسته و در این فضیلت براى ایشان رقیب‏تراشى کنند، با نادیده گرفتن تصریح مورّخان و راویان حدیث، ضمن ثبت این فضیلت براى دیگرى، در اختصاص آن به امام على (علیه السلام) تشکیک کرده و گفته‌اند: این از مختصّات و ویژگی‌های علی (علیه السلام) نبوده، بلکه دیگران؛ مثل حکیم بن حزام بن خویلد[۲۶] نیز در این امر با ایشان شریک هستند.

به عنوان نمونه، گفته شده:

«حکیم‏ بن‏ حزام‏ در درون خانه کعبه به دنیا آمد».[۲۷]

«حکیم بن حزام در درون خانه کعبه به دنیا آمد. این فضیلت را براى غیر او سراغ نداریم! آن چه درباره على روایت شده که در درون کعبه به دنیا آمد، ضعیف است».[۲۸]

ابن ابى‌الحدید مى‏گوید: «بسیارى از علماى شیعه بر این باورند که على در کعبه متولد شد، امّا محدّثان [از اهل سنت] این نظر را قبول ندارند و بر این باور هستند که حکیم بن حزام در کعبه به دنیا آمد».[۲۹]

«دیار بکرى» کوشیده‏ است با این احتمال که هر دو در کعبه متولد شده باشند، بین دو گروه صلح برقرار کند!.[۳۰]

پاسخ به اشکال

در پاسخ به این اشکال باید گفت:

  1. با توجّه به آن چه که از تصریح مورّخان و محدّثان ذکر شد، چگونه چنین ادعایی قابل پذیرش است؟ شمار انبوهى از دانشمندان و راویان بر این نکته تأکید کرده‌اند که ولادت در کعبه، اختصاص به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دارد، شاعران[۳۱] درباره آن شعر سروده‏اند و این مطلب نه تنها در کتاب‏هاى شیعه، بلکه در کتاب‌های اهل سنّت نیز آمده است. مگر نه این است که حاکم نیشابورى به تواتر این خبر، تصریح کرده است؟ وی در باب مناقب «حکیم بن حزام» درباره روایت «مصعب بن عبدالله» که گفته: «همانا مادر حکیم بود که دیوار کعبه برای او شکافته شد و حکیم در آن متولد شد و نه قبل و نه بعد از او کسی در کعبه متولد نشد»، می­گوید: «مصعب دچار توهّم شده، به تحقیق، اخبار متواتر زیادی وجود دارد که ثابت می­کند که فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را در کعبه به دنیا آورد».[۳۲]
  2. علاوه بر این، اصولا سند مربوط به تولّد حکیم بن حزام در کعبه، مورد تردید است، تا چه رسد که متواتر باشد!.[۳۳]
  3. شاید ثبت این فضیلت براى حکیم بن حزام بن خویلد بن اسد بن عبد العزّى بدین دلیل بود که زبیریان به او علاقه‏مند بودند؛ زیرا او پسر عموى زبیر است[۳۴] و نسب زبیریان هم به اسد بن عبد العزّى مى‏رسد. هر چند فضایلی برای حکیم ذکر می کنند،[۳۵] ولی او در سال فتح مکّه ایمان آورد[۳۶] و بر این تأخیر خود تأسف می خورد.[۳۷] او از کسانى است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با پرداخت غنایم حنین، دل او را به دست آورد.[۳۸] او در عهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) محتکر طعام بود.[۳۹] مطابق نقل مامقانى از طبرى، حکیم، شدیدا طرفدار عثمان بود و از على (علیه السلام) فاصله گرفت و در هیچ یک از جنگ‏ها با او شرکت نکرد.[۴۰]

بنابراین طبیعى است که مصعب بن عبد اللّه و زبیر بن بکّار (از راویان این حدیث) که بى‏تردید از هواداران زبیر بودند، بر خلاف اخبار متواتر و تصریح مورّخان و محدّثان بر ولادت على (علیه السلام) در درون کعبه و این که احدى قبل و بعد از او در آن‌جا متولد نشده، روایت کنند که جز حکیم بن حزام، احدى در درون کعبه به دنیا نیامده است!.[۴۱]

  1. بدیهی است این قضیه – بر فرض که درست باشد – به هیچ وجه از کرامت شمرده نمی‌شود؛ زیرا با توجه به منابعی که از کیفیت تولد حضرت علی (علیه السلام) به ما خبر می‌دهند، فرق بین این حادثه و ولادت حضرت در کعبه واضح است. ولادت این شخص بر فرض صحت، به نحو عادی و از درِ اصلی کعبه بوده، اما ولادت حضرت علی (علیه السلام) به نحو اعجاز و از طریق شکافته شدن دیوار کعبه و عدم توانایی ورود دیگران به آن و مهمانی سه روزه حضرت فاطمه بنت اسد و… صورت گرفته است.[۴۲]

«علامه امینی» درباره ولادت امام علی (علیه السلام) در کعبه می­گوید: «این حقیقتی آشکار است که شیعه و سنی در اثبات آن متفق هستند و احادیث آن متواتر و کتاب‌ها از آن لبریز است. پس ما از داد و فریاد یاوه سرایان و سخن‌گویان بى‏هدف، بعد از تصریح جمع زیادى از بزرگان شیعه و سنّى بر تواتر اتفاق این حادثه تاریخى، باکى نداریم».[۴۳] وی سپس نام تعداد زیادی از علمای اهل سنت و شیعه را که به این مطلب تصریح کرده‌اند ذکر می کند.[۴۴]

 

ایجاد تردید در سند داستان تولد امام علی (علیه السلام)

یکی از راویان ماجرای تولد حضرت علی (علیه السلام) در کعبه، شخصی به نام «یزید بن قعنب» است که گفته می شود مشرک بوده و روایتش معتبر نیست و احتمال می رود این حدیث را جعل نموده باشد.

ولی واقع آن است که:

اولاً این خبر در منابع اهل سنت و شیعه، از طریق راویان مختلف؛ مانند عباس بن عبد المطلب، نقل شده است و منحصر در فردی به نام یزید بن قعنب نیست.[۴۵]

ثانیاً یزید بن قعنب نیز حتی با فرض پذیرش مشرک بودنش، انگیزه‌ای برای جعل این خبر نداشته؛ زیرا اثبات این کرامت برای علی (علیه السلام)، تأییدی برای اسلام و مسلمانان است که مشرکان از هر طریقی در صدد ضربه زدن به آن بوده‌اند.[۴۶]

ثالثاً ضعف یکی از راویان در یکی از اسناد، سبب ضعیف شدن این مطلب نمی شود؛ زیرا این مطلب بحثی تاریخی است و به اجماع علمای اهل سنت در بحث‌های تاریخی احتیاج به اثبات صحت سند نیست، چه رسد به اینجا که مطلب، مورد اتفاق دو گروه شیعه و سنی است.[۴۷]

 

آگاهی ابوطالب از ولادت امام علی (علیه السلام)

دلایل و شواهدی وجود دارد که حضرت ابوطالب (علیه السلام)، پدر امیرالمؤمنین (علیه السلام)، سال‌ها پیش از جریان ولادت فرزند عزیزش، از این تولد با خبر بوده و بشارت آن را به همسرش داده است؛ از جمله:

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «فاطمه بنت اسد نزد ابوطالب (علیه السلام) آمد تا مژده ولادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به او بدهد، ابو طالب (علیه السّلام) گفت: به اندازه یک «سَبت» صبر کن، من تو را به مانند او جز مقام نبوت، مژده مى‏دهم، بعد فرمود: سَبت، سى سال است و میان ولادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ولادت امیر المؤمنین (علیه السّلام) سى سال فاصله بود».[۴۸]

در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: در هنگام ولادت حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله) فاطمه بنت اسد نزد آمنه حاضر بود، پس یکى از ایشان به دیگرى گفت: آیا مى‏بینى آن چه من مى‏بینم؟ دیگرى گفت: چه مى‏بینى؟ گفت: این نور درخشنده که بین مشرق و مغرب را فرا گرفته است؟ پس در این سخن بودند که ابو طالب (علیه السلام) وارد شد و به‏ ایشان گفت: از چه چیز تعجّب نموده‌اید؟ فاطمه خبر آن نور را ذکر کرد، ابو طالب (علیه السلام) به او فرمود: مى‏خواهى به تو بشارتى بدهم؟ گفت: آری. ابو طالب (علیه السّلام) گفت: از تو پسری متولد می شود که وصىّ این فرزند خواهد بود.[۴۹]

از این روایات، استفاده می شود که حضرت ابوطالب (علیه السلام) از ولادت فرزند دلبندش با خبر بوده و به همین جهت از نحوه ولادت آن حضرت و غیبت سه روزه همسر خود، نگرانی نداشته است. اگر در بعضی از نقل‌های تاریخی، آمده است که ایشان نگرانی و غم و اندوهی داشته، از دردی بوده که بر فاطمه بنت اسد، هنگام نزدیک شدن وضع حمل، عارض شده و این نگرانی‌ها از سوی مردان نسبت به زنان خود، امری عادی است، که البته با راهنمایی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برطرف شده است.[۵۰]

 

ولادت امام علی (علیه السلام) و شکاف کعبه

راویان و مورخان شیعه و اهل سنت معتقد هستند که معجزه شکاف دیوار کعبه، هنگام ورود فاطمه بنت اسد؛ مادر امیرالمؤمنین (علیه السلام)، به خانه خدا، یقینی است و تولد حضرت علی (علیه السلام) در داخل کعبه انجام گرفته است، اما با توجه به تخریب و تجدید بنای کعبه[۵۱] در سال‌های بعد از ولادت و زندگی حضرت علی (علیه السلام)، به طور طبیعی باید آثار شکاف به وجود آمده از بین رفته باشد، ولی این اهمیتی ندارد؛ زیرا آن چه مهم است، اصل اعجاز شکاف دیوار کعبه است که به طور حتم به وقوع پیوسته و منابع معتبر شیعه و اهل سنت آن را به وفور بیان کرده اند.[۵۲] این حقیقتی است که کسی نمی تواند منکر آن شود و آن چه که شیعه به آن می‌بالد این است که این معجزه از آنِ کسی است که او یگانه مولود کعبه است و شیعه مفتخر به پیروی از او است.[۵۳]

 

سلام کردن و قرآن خواندن امام علی (علیه السلام) بعد از تولد

در بعضی از روایات نقل شده:

«وقتی ابو طالب (علیه السلام) فرزند بزرگوار خود را (بعد از تولد) دید، شاد شد و حضرت امیر‌المؤمنین (علیه السلام) بر او سلام کرد و گفت: السّلام علیک یا أبه و رحمه اللّه و برکاته؛ سلام بر تو ای پدر و رحمت و برکات الهی بر تو باد. وقتی او را به خانه آوردند، حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله) وارد شد و حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) را گرفت و در دامن گذاشت. هنگامی که نگاه حضرت امیر (علیه السلام) بر جمال بى‏مثال رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) افتاد، شاد شد و خندان گردید و گفت: السّلام علیک یا رسول اللّه و رحمه اللّه و برکاته؛ سلام بر تو ای رسول خدا و رحمت و برکات الهی بر تو باد. پس به قدرت حق تعالى شروع کرد به تلاوت سوره مؤمنون: «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ‏ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ».[۵۴] چون این آیه را خواند، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: به تحقیق که آنان (مؤمنان)، به وسیله تو به فلاح و رستگارى دست یافتند. آن‌گاه امیر‌المؤمنین (علیه السّلام) ادامه آیات را خواند تا «أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ».[۵۵] سپس حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: به خدا سوگند تو امیر آنها هستی، از طعام علمت به آنها خواهی داد و آنها استفاده می کنند و تویى راهنماى ایشان و به تو هدایت مى‏یابند».[۵۶]

در این روایت نکاتی وجود دارد که قابل توجه است:

  1. سلام کردن امیرالمؤمنین (علیه السلام) به پدر بزرگوارش و به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و تلاوتی از آیات قرآن کریم در چنین حالتی، امری بعید و دور از ذهن نیست؛ زیرا همان طور که اصل تولد آن حضرت در کعبه به اذن خداوند متعال و به نحو اعجاز و کرامت صورت گرفته، تکلم آن حضرت و تلاوتی از آیات الهی نیز به اذن پروردگار و به نحو خارق العاده انجام شده است.

علاوه بر این که این واقعه تازگی نداشت؛ زیرا قبل از آن، برای حضرت عیسی (علیه السلام) نیز اتفاق افتاده و ایشان بعد از ولادت، به قدرت الهی کلماتی را بر زبان جاری نمود که قرآن کریم از آن این گونه یاد می کند: «من بندۀ خدایم، او کتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است».[۵۷]

  1. تلاوت آیاتی از سوره مؤمنون از زبان مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام)، با این که هنوز قرآن کریم نازل نشده و تا نزول آن سال‌ها فاصله وجود دارد، نشان دهنده این است که امام علی (علیه السلام) از حقیقت قرآن کریم آگاه بوده است. قرآن کریم دارای مراتبی است که مرتبۀ اوّل و عالی آن در عالم نور بر انوار مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) افاضه شده بود. همان گونه که آیۀ شریفۀ: «به یقین این قرآن از سوى حکیم و دانایى بر تو القا مى‏شود»،[۵۸] بر این معنا اشاره دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حقیقت قرآن را بدون واسطۀ فرشته وحی از خداوند حکیم، در عالم ملکوت دریافت نموده، سپس بر انوار مقدسه ائمه اطهار (علیهم السلام) نازل شده است.[۵۹]

حتی در برخی از روایات، به مرتبه‌ای از نزول قرآن؛ یعنی «الحقایق للأنبیاء» اشاره شده است که امری ورای الفاظ ظاهری آن بوده و چیزی نیست که منحصر به بعد از ظهور اسلام باشد. بلکه قرآن، حقیقت کلام تمام انبیاء است و هر یک از آنان به مرتبه‌ای خاص از همین حقیقت متصل بوده‌اند،[۶۰] هر چند حقیقت متعالی و کامل آن بر قلب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است.

انبیاء و اولیای الهی (امامان معصوم علیهم السلام) غیر از بدن مادی و جسم ظاهری خود در دنیا، دارای حقیقتی نوری هستند و قبل از این که به این دنیا قدم بگذارند، در عالم ملکوت بر نور آنان، حقیقت کتب الهی نازل می شود. حقیقت نوری قرآن نیز بر باطن امام علی (علیه السلام) افاضه شده بود؛ برای همین، آن حضرت بعد از ولادت، در آغوش پیامبر (صلی الله علیه و آله) آیاتی از قرآن را تلاوت فرمود و این امر برای آن حضرت شگفتی نداشته؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) عین علم به قرآن کریم، و عالم به تمام حقایق قرآن و عالم هستی بودند.[۶۱]

 

نام‌ها، کنیه‌ها و القاب امام علی (علیه السلام)

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دارای نام‌ها، کنیه‌ها و القاب متعددی می‌باشد که در منابع معتبر ذکر شده،[۶۲] و به اختصار به آنها اشاره می شود.

 

نام‌های امام علی (علیه السلام)

امام اول شیعیان، امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارای نام‌های متعددی می‌باشد که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:

در روایتی از جابر جعفی از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است: وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) از جنگ نهروان به کوفه برگشت، خطبه‌ای ایراد فرمود و در ضمن آن، نام خود را در کتب آسمانی و در نزد طوائف مختلف چنین ذکر نمود: «… نام من در انجیل (أصلى) «الیا»، در تورات «بری‏ء»، در زبور «أرىّ»، نزد اهل هند «کبکر»، نزد اهل روم «بطریسا»، نزد اهل فارس «جبتر»، نزد اهل ترک «بثیر»، نزد اهل سودان «حیتر»، نزد کاهنان «بویئ»، نزد اهل حبشه «بثریک»، نزد مادرم «حیدره»، نزد دایه‌ام «مَیمون»، نزد عرب «علی»، نزد ارامنه «فریق»‏ و در نزد پدرم «ظهیر»، می‌باشد…». جابر جعفى سپس در ادامه، تفسیر هر یک از این اسامى را ذکر می نماید.[۶۳] این نام‌ها به صورت‌های دیگری نیز نقل شده است.[۶۴]

در بعضی از منابع، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به نام‌های علی، حیدر (حیدره) و اسد معرفی شده است[۶۵] که البته معروف‌ترین آنها علی (علیه السلام) است که بر اساس روایات، این نام را خداوند متعال برای آن بزرگوار برگزیده است.[۶۶]

در برخی از احادیث آمده است که نام امام علی و سایر امامان (علیهم السلام) بر ساق عرش مکتوب بوده است.[۶۷]

نام امام علی (علیه السلام) در قرآن

بعضی از دانشمندان معتقدند که نام مبارک امام علی (علیه السلام) در قرآن ذکر شده است. «عاصمی» از علمای اهل سنت قرن چهارم هجری، بنا بر تتبعی که انجام داده، معتقد است که اسامی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قرآن کریم، عبارت است از: الوالی، الولی، الراکع، الرکع السجّد، المؤمن، النسب، الصهر و المصلّی‏، وی سپس به آیاتی که این اسامی در آنها آمده است اشاره می‌کند.[۶۸] «خصیبی» از محدثان و راویان شیعه امامیه در عصر غیبت صغری‏، ابتدا نام حضرت را در قرآن، «مبین» معرفی نموده، سپس می‌گوید: آن حضرت در قرآن، سیصد نام دارد.[۶۹] به این تعداد نام در کتب بعضی دیگر از بزرگان نیز اشاره شده است.[۷۰]

ولی واقع مطلب آن است که نام امام علی (علیه السلام) در قرآن به طور صریح نیامده و آن چه درباره حضرت در قرآن ذکر شده است، از باب تطبیق و تفسیر و شأن نزول می‌باشد.[۷۱]

 

عدم تصریح به نام امام علی (علیه السلام) در قرآن

نام مبارک امام علی (علیه السلام) در قرآن به طور صریح ذکر نشده است. این که چرا نام آن حضرت به صراحت در قرآن ذکر نشده، چند دلیل مى‏تواند داشته باشد:

بیان دلایل

  1. بناى قرآن کریم بر این است که مسائل را به صورت کلى و به شکل اصل و قاعده بیان کند، نه این که جزئیات و ریز آنها را تشریح نماید، چنان که در مورد بسیارى از اصول و فروع، این گونه بوده است. خداوند متعال بیان جزئیات دین خود را به عهده حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) که جانشینان آن حضرت هستند، قرار داده است.

ابو بصیر می گوید: از امام صادق (علیه السلام)، درباره سخن خداوند عزّوجل: «از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولى الامر خودتان اطاعت کنید»؟[۷۲] پرسیدم، فرمود: (این آیه) درباره على بن ابی‌طالب و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است. من به آن حضرت گفتم: به راستى مردم مى‌گویند: چرا او (پیامبر صلی الله علیه و آله) نام على و خاندانش را در کتاب خداوند عز و جل نبرده است؟ فرمود: در پاسخ آنها بگویید: براى پیامبر آیه نماز نازل شد و خدا در آن سه رکعت و چهار رکعت را نام نبرد تا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را برای آنها شرح داد. همچنین آیه زکات نازل شد، خدا نام نبرد که باید از چهل درهم، یک درهم داد تا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را برای آنها تفسیر نمود. علاوه بر اینها آیه حج نازل شد، ولی به مردم نفرمود هفت دور طواف کنید، تا آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را براى مردم توضیح داد. آیه «از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولى الامر خودتان اطاعت کنید»؟[۷۳] ]نیز منظور از اولی الامر در آن به صراحت ذکر نشده، ولی[ درباره على و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره على (علیه السلام) فرمود: «هر که من مولی و آقای او هستم، على (علیه السلام) مولی و آقای او است». همچنین فرمود: «من به شما وصیت مى‏کنم درباره کتاب خدا و خاندانم؛ زیرا من از خدای عز و جل خواسته‏ام که میان آنها جدایى نیفکند تا آنها را بر سر حوض (کوثر) به من رساند. خدا این خواهش مرا اجابت نمود و فرمود: چیزى به آنها نیاموزید که آنها از شما داناتر هستند»، و فرمود: «خاندان من شما را از هیچ درِ هدایت بیرون نکنند و هرگز شما را به باب گمراهى وارد نکنند». اگر پیامبر ساکت مى‏شد و منظور از خاندان خود را بیان نمى‏کرد، آل فلان و آل فلان ادعاى آن را مى‏کردند …».[۷۴]

پس این که ما از قرآن انتظار داشته باشیم که در همه موارد و در جزئیات مسایل وارد شود، انتظار نابجایى است؛ زیرا بیان بسیاری از جزئیات به عهده «سنت» نهاده شده و اگر در قرآن به نام مبارک حضرت علی (علیه السلام) و سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) تصریح نشده، نمى‏توان مبنایى براى عدم تمسک به مکتب اهل‌بیت (علیهم السلام) باشد. همان طور که به بهانه عدم ذکر چهار رکعتی بودن نماز ظهر در قرآن، نمى‏توان آن را دو رکعتى خواند، یا به بهانه این که در قرآن هفت مرتبه بودن طواف در حج ذکر نشده، نمی‌توان طواف را ترک نمود.

  1. اگر نام امام علی (علیه السلام) در قرآن می‌آمد، باز راه برای بهانه جویان و مخالفان آن حضرت باز بود و تفاوتی نمی کرد. همان گونه که مخالفان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با این که نام مبارک آن حضرت به صراحت در قرآن آمده، بهانه جویی نمودند: «و هنگامى که عیسى پسر مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق مى‏کنم و به فرستاده‏اى که پس از من مى‏آید و نام او «احمد» است، بشارتگر هستم. پس وقتى براى آنان دلایل روشن آورد، گفتند: این سحرى آشکار است».[۷۵]

بر اساس این آیه شریفه، پس از این که حضرت عیسی (علیه السلام) نبوت خود را متذکر می‌شود (که طبیعتاً معصوم است و اشتباه و دروغ در سخنان او راه ندارد)، مژده آمدن پیامبری پس از خودش را می‌دهد که نامش «احمد» است. ولی با این وصف، یهودیان زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، در مقابل آن حضرت ایستادند، ایشان را انکار نموده و تهمت سحر به آن جناب زدند.

مورد دیگر جریان بنی‌اسرائیل است که از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد با دشمنان بپردازند: «آن گاه که به پیامبرى از خود گفتند: پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پیکار کنیم».[۷۶] پیامبر آنان به امر الهی فرمانروایی را به نام «طالوت» برای آنان، معرفی کرده، فرمود: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً؛[۷۷] در حقیقت، خداوند، «طالوت» را بر شما به پادشاهى گماشته است».

با این وجود که نام فرمانروا به صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفته، به اشکال تراشی پرداخته و گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آن که ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و به او از جهت مال، گشایشى داده نشده است؟».[۷۸] (همانند اشکال تراشی کسانی که در سقیفه بنی ساعده جمع شده و به دلیل جوان بودن حضرت علی (علیه السلام)، ایشان را کنار زده تا خود به خلافت برسند).

علاوه بر آیات قرآن کریم، واقعه غدیر خم و حدیث غدیر که حدیثی متواتر است، بهترین شاهد بر مقصود است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز غدیر فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». در این روایت، نام جانشین آن حضرت به صراحت آمده، اما با این حال مشکل حلّ نشد؛ چرا که در این روایت، معنای «مولی» که با وجود قرائن متعدّد به معنای «سرپرست، رهبر و جانشین» می‌باشد، از سوی مخالفان امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛ به معنای «دوست» مطرح شده تا امر ولایت و جانشینی آن حضرت زیر سؤال برود!.

  1. یکی از علل اصلى در عدم ذکر صریح نام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قرآن، صیانت قرآن[۷۹] از تحریف و کم و زیاد شدن است. یکى از راه‏هاى صیانت قرآن همین است که به شکلى بیان شود تا انگیزه تحریف از منافقان مسلمان‌نما گرفته شود، یا اگر شخص یا گروهى، به خاطر هوا و هوس، اختلاف و عوامل دیگر، قصد تحریف آن را داشت به مقصود خویش نرسد و از این رهگذر، ارزش و حرمت قرآن حفظ شود. در مسئله‏ امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) که مخالفانی داشت، مصلحت در آن است که قرآن به صورت غیر صریح مطلب را بیان کند؛ زیرا احتمال داشته و دارد که دامنه ‌مخالفت با امر امامت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) تا خود قرآن مجید نیز کشیده شده و این مسلماً به صلاح مسلمانان نمى‏باشد.

به عنوان مثال: آیات تطهیر،[۸۰] تبلیغ[۸۱] و ولایت[۸۲] که مربوط به امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) است، در لابلاى آیات مربوط به زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، احکام مربوط به مردار و گوشت‌های حرام، و احکام مربوط به عدم دوستى با اهل کتاب آمده که در ظاهر، ارتباطى با ولایت آن حضرت و ائمه اطهار (علیهم السلام) ندارد، ولى شخص پژوهش‌گر منصف مى‏تواند با اندکى دقّت متوجه شود که سیاق این قسمت از آیه، جدا از آیات قبل و بعد است که به جهت خاصى در آن جا گنجانیده شده است.

اگر نام حضرت على (علیه السلام) به صراحت در قرآن مى‌آمد، امکان داشت به علت دشمنى با آن حضرت و به بهانه محو و حذف نام ایشان از قرآن، یا اضافه کردن نام کسانی که دلخواه دشمنان است، در خود قرآن دست مى‌بردند. چنان که تا مدّتى تدوین احادیث پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) را به همین منظور ممنوع کردند، یا آن که احادیثی را در فضیلت کسانی که شایستگی آن را نداشتند جعل نمودند،[۸۳] ولى در صورتى که با ذکر اوصاف گفته شود جانشین پیامبر کیست، دیگر افراد نااهل دست به تحریف آیات قرآن نزده، ولایت امیرمؤمنان على (علیه السلام)، نیز براى حقیقت‌جویان روشن مى‌شود.

  1. از دیگر علل عدم ذکر نام مقدس امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در قرآن، سنت امتحان و آزمایش مردم است. تمامی مسلمانان روی شخصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) اتفاق نظر دارند، ولی در مورد حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) این گونه نیست. خداوند متعال به وسیله وجود مقدس حضرت علی (علیه السلام)، مؤمنان را این گونه امتحان نموده که نام آن حضرت و فرزندان معصومشان (علیهم السلام) را در قرآن کریم نیاورده، اما به گونه‌ای از ایشان در قرآن یاد شده که اگر کسی بیماری قلبی و باطنی نداشته و در صدد یافتن حقیقت باشد، با تأمل در آیات متعدد قرآن کریم، خاصه آیاتی؛ مانند آیه تطهیر، مباهله، اولی الامر و ولایت، به عظمت ملکوتی و جایگاه بی بدیل آن عزیزان خدا، دست خواهد یافت.[۸۴]

قرآن کریم درباره هیچ کس پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، به اندازه حضرت علی (علیه السلام) سخن نگفته است. گرچه نام آن حضرت در قرآن به صراحت نیامده، اما با عناوین و عبارات و اوصاف گوناگون، به آن حضرت اشاره نموده است؛ به عنوان نمونه:

اکثر مفسران، چه شیعه و چه سنى، اذعان دارند که آیه «إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکعُونَ»؛ «سرپرست و ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر او است و آنها که ایمان آورده‏اند، همان کسانی که نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع، زکات مى‏دهند»،[۸۵] در شأن حضرت على (علیه السلام) نازل شده، و جز او مصداقى ندارد.[۸۶]

 

کنیه‌های امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) دارای کنیه‌های متعددی است که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. ابو الحسن.[۸۷]
  2. ابو الحسین.[۸۸]
  3. أبوالحسنین.[۸۹]
  4. أبو الریحانتین.[۹۰]
  5. أَبُو شَبَّرَ.[۹۱]
  6. أَبُو شَبِیرٍ.[۹۲]
  7. أَبُو النُّورِ.[۹۳]
  8. أَبُو النُّورَیْن‏.[۹۴]
  9. أَبُو السِّبْطَیْنِ.[۹۵]
  10. أَبُو الْأَئِمَّهِ.[۹۶]
  11. ابو القاسِم.[۹۷]
  12. أبو قَصم.[۹۸]
  13. أبو محمد.[۹۹]
  14. أبا قَضم‏.[۱۰۰]
  15. أَبُو تُرَاب.[۱۰۱]

القاب امام علی (علیه السلام)

القاب متعدد برای یک فرد، بیانگر زوایای وجودی و شخصیتی او است. یکی از شخصیت‌هایی که دارای لقب‌های متعدد است، امام علی (علیه السلام) است. این القاب به دلیل وجود با عظمت و نورانی و به جهت صفات و مکارم عالی انسانی آن حضرت، به ایشان نسبت داده شده است. در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ، سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ، قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ، دَامِغُ (قَامِع‏) الْمَارِقِینَ، صَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ، الصِّدِّیقُ الْأَکبَرُ (الْأَعْظَم‏)، الْفَارُوقُ الْأَکْبَر (الْأَعْظَمُ)، قَسِیمُ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ، الْوَصِیُّ، الْوَلِیُّ، الْخَلِیفَهُ، قَاضِی الدَّیْنِ، مُنْجِزُ الْوَعْدِ، الْمَحَجَّهُ الْکبْرَى، حَیْدَرَهُ الْوَرَى، صَاحِبُ اللِّوَاءِ، الذَّائِدُ عَنِ الْحَوْضِ، أَمِیرُ الْإِنْسِ وَ الْجَانِّ‏، مَارِدُ الْجَانِّ، الذَّابُّ عَنِ النِّسْوَانِ، الْأَنْزَعُ الْبَطِینُ، الْأَشْرَفُ الْمَکِین‏، کاشِفُ الْکرُوبِ، یَعْسُوبُ الدِّینِ،َ بَابُ حِطَّهٍ، بَابُ التَّقَادُمِ، حُجَّهُ الْخِصَامِ، صَاحِبُ الْعَصَا، فَاصِلُ الْفُضَلَاء، فَاصِلُ الْقَضَاءِ، سَفِینَهُ النَّجَاهِ، الْمَنْهَجُ الْوَاضِحُ، الْمَحَجَّهُ الْبَیْضَاءُ، قَصْدُ السَّبِیل‏، بَیضَهُ البَلَد، اسدُالله، البُشری، الثَواب، الحافِظ لِحدودِ الله، الحَبل، السُنّه، الخَلیل، سیّدُ العرب، سیّدُ البَرَره، قاتِل الفَجَره، فارسُ العرب، کرّار غیر فرّار، فارسُ المسلمین‏، سَیف اللّه، قاتلُ الناکِثین و المارِقین و القاسِطین، مَولى کُلّ مؤمنٍ و مؤمنهٍ، الرَفیق، شیخُ المُهاجرین و الأنصار، مُفَرّج الکَرب، خیرُ الوَصیّین، خیرُ الأَوصیاءِ، سیّدُ المسلِمین، إمامُ المُتّقین، الوَزیر، مُنجزُ المَوعُود، بابُ مدینهِ العلم، بابُ دارِ الحِکمه، ولیّ اللّه، ذُو النّورَین،‏ السَعید، الصالِح، المُرتَضى، بحر العُداه، باب المَقام، دابّهُ الأرض، خاصِفُ النَّعل، سیّدُ النُجَباء، الحَسَنه، خیرُ البَریّه، حُجَّهُ اللّه، وجهُ اللّه، الذِکر، النَعمَه، الهادی، المُنادی، الصادق، العالِم، الشَهید، المُؤمِن، العابِد، الحامِد، الرّاکِع، السّاجد، الحافِظ لِحُدودِ اللّهِ، التَقیّ، النّاصِرُ لِدینِ اللّهِ، الشّاهِدُ لِرسُول اللّه (صلى اللّه علیه و آله)، الشّافِع، الصِّراطُ المُستَقیم، القائِد، الطَریقُ المُستَقیم و … .[۱۰۲]

 

خانواده امام علی (علیه السلام)

انبیاء و اولیاء الهی از جنبه بشری خود، همانند سایر انسان‌ها دارای نیاز‌های جسمی، عاطفی و روحی بوده‌اند. اصولا یکی از شرایط نبوّت و امامت، انسان بودن و بشر بودن است تا پیامبر و امام، در عمل و در زندگی ظاهری نیز الگوى دیگر انسان‏ها باشند. قرآن کریم در این باره می فرماید: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ…»؛[۱۰۳] «بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما (امتیازم این است که) به من وحى مى‏شود…».

امام علی (علیه السلام) نیز از این جهت، همانند سایر انسان‌ها، ازدواج نموده و دارای خانواده، همسران و فرزندانی بوده است که در ادامه به آنها اشاره می شود.

 

همسران امام علی (علیه السّلام)

امام علی (علیه السّلام) بنا بر مصالحی، ازدواج‌های متعدّدی داشته است. در بعضی از منابع تاریخی تعداد همسران آن حضرت، ۹ نفر ذکر شده است.[۱۰۴] اوّلین همسر امیرمؤمنان (علیه السّلام)، «حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام)» بوده و تا زمانی که ایشان در قید حیات بودند، امام علی (علیه السّلام) با زن دیگری ازدواج نکرد. چنان که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در زمان حیات خدیجه (علیها السّلام) زن دیگری اختیار نفرمود.[۱۰۵] از وصیت‌های حضرت زهرا (علیها السلام) این بود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از او با «امامه» دختر زینب (خواهر حضرت زهرا علیها السّلام)، ازدواج کند.[۱۰۶]

ابن جوزی به نقل از واقدى مى‏گوید: موقعى که على (علیه السّلام) به شهادت رسید، چهار زن به نام‌هاى: امامه دختر زینب بنت رسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله)، لیلى تمیمیّه، امّ البنین کلابیّه و اسماء بنت عمیس و هجده امّ ولد (کنیز فرزند دار) داشت.[۱۰۷]

سید محسن امین درباره همسران علی (علیه السّلام) آورده است:

نخستین همسر آن حضرت، «فاطمه زهرا (علیها السّلام)» دخت گرامی پیامبر خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بوده است. علی (علیه السّلام) تا زمانی که فاطمه (علیها السلام) در قید حیات به سر می‏برد، همسر دیگری اختیار نکرد. پس از شهادت حضرت فاطمه (علیها السلام)، آن حضرت با «امامه»؛ دختر ابو العاص بن ربیع که فرزند زینب دختر پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) بود ازدواج کرد. «ام البنین» دختر حزام بن دارم کلابیه، زن دیگری بود که علی (علیه السّلام) او را به عقد خود درآورد. پس از ازدواج با ام البنین، آن حضرت با «لیلی»؛ دختر مسعود بن خالد نهشلیه تمیمیّه دارمیه ازدواج کرد و پس از ازدواج با وی با «اسماء» بنت عمیس خثعمی، پیمان زناشویی بست. اسماء ابتدا همسر جعفر بن ابی طالب (علیهما السلام) بود و پس از شهادت جعفر، ابوبکر او را به ازدواج خود درآورد و هنگامی که ابوبکر از دنیا رفت، علی (علیه السّلام) او را به همسری خویش گرفت. یکی دیگر از همسران امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، «ام حبیب» دختر ربیعه تغلبیه؛ موسوم به صهبا بوده است. این زن از قبیله «سبی» بود که خالد بن ولید در «عین التمر» بر آنها حمله برده و ایشان را به اسیری گرفته بود. «خوله»؛ دختر جعفر بن قیس بن مسلمه حنفی و یا به قولی دیگر خوله دختر ایاس، از دیگر زنان آن حضرت بوده است. همچنین علی (علیه السّلام) با «ام سعد» یا ام سعید دختر عروه بن مسعود ثقفی و نیز «مخبأه» دختر امری القیس بن عدی کلبی، پیمان زناشویی بست.[۱۰۸]

 

حضرت زهرا (علیها السّلام) همسر امام علی (علیه السّلام)

حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) نخستین همسر امام علی (علیه السلام) بوده است. ازدواج آن حضرت با امیرالمؤمنین (علیه السلام)، دارای ویژگی هایی است که در ادامه به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. ازدواج به امر خدای متعال

پیوند مبارک امام علی (علیه السّلام) و حضرت زهرا (علیها السّلام)، به امر پروردگار عالم صورت گرفت. از ابن مسعود نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «خداوند تبارک و تعالی به من امر فرمود که فاطمه (علیها السّلام) را به ازدواج علی (علیه السّلام) در آورم».[۱۰۹]

  1. امام علی (علیه السلام)، کفو و همتای فاطمه (علیها السلام)

در بین اشراف عرب رسم بود، دخترانشان را به افرادى مى‏دادند که از نظر قبیله، قدرت، زر و زور مثل آنها باشند و در غیر این صورت دست رد بر سینه خواستگاران مى‏زدند. روى این عادت دیرینه، اشراف و بزرگانى اصرار داشتند با دختر گرامى پیامبر (صلی الله علیه و آله)، فاطمه (علیها السّلام) ازدواج کنند؛ زیرا تصور مى‏کردند که پیامبر در کار خود سخت‏گیرى نخواهد کرد. آنان چنین مى‏پنداشتند که براى جلب رضایت عروس و پدر امکانات لازم را در اختیار دارند؛ اما اشتباه می‌کردند؛ زیرا نمى‏دانستند که هم‌شأن فاطمه، کسى باید باشد که از نظر فضیلت، تقوا، ایمان و اخلاص مانند او باشد. اگر فاطمه (علیها السلام) به موجب آیه تطهیر،[۱۱۰] معصوم از گناه شمرده شده، شوهرش نیز باید مثل او معصوم از گناه باشد.

مفضّل از امام صادق (علیه السّلام) نقل می‌کند: «اگر خداوند متعال امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را خلق نمی‌فرمود، برای فاطمه (علیها السلام) بر روی زمین از حضرت آدم (علیه السلام) تا دیگران، کفو و همتایی نبود».[۱۱۱]

دارایى و مظاهر مادى، ملاک هم‌شأنى نیست. اسلام با این که مى‏گوید: دختران خود را به هم شأن آنها بدهید، ولى هم شأن بودن را به ایمان و اسلام تفسیر مى‏فرماید.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) از طرف خداوند مأمور بود که در پاسخ خواستگاران بگوید ازدواج فاطمه باید به فرمان خدا صورت بگیرد و او تا حدى در این پاسخ، پرده از چهره حقیقت برمى‏داشت. اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) فهمیدند که جریان ازدواج فاطمه (سلام الله علیها) سهل و آسان نیست و هر فردى هر چه هم شخصیت مادى داشته باشد، نمى‏تواند با وى ازدواج کند. شوهر فاطمه باید شخصیتى باشد که از نظر صدق، صفا، ایمان، اخلاص، فضایل معنوى و سجایاى اخلاقى پشت سر پیامبر (صلی الله علیه و آله) باشد و این اوصاف در شخصیتى جز على (علیه السّلام) جمع نبود. براى امتحان، على (علیه السلام) را تشویق کردند که از دختر پیامبر خواستگارى کند.[۱۱۲]

على (علیه السلام) هم از صمیم قلب با این مطلب موافق بود، فقط در پى فرصتى مى‏گشت تا شرایط براى خواستگارى فراهم گردد.[۱۱۳]

  1. مراسم خواستگاری

امیر مؤمنان (علیه السلام) خود به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شرف‏یاب شد. حجب و حیا، سراسر بدنش را فراگرفته بود. سر به زیر افکنده بود گویا مى‏خواست مطلبى بگوید، ولى شرم مانع از گفتن آن مى‏شد. پیامبر گرامى او را وادار به سخن گفتن کرد. او با اداى چند جمله توانست مقصود خود را بفهماند. این نوع خواستگارى نشانه اخلاص و صمیمیت است؛ هنوز مکتب‏هاى تربیتى نتوانسته است چنین آزادى توأم باتقوا، ایمان و اخلاص را به جوانان خواستگار بیاموزد.

پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) با تقاضاى على (علیه السّلام) موافقت کرد و فرمود: شما مقدارى صبر کنید تا من این موضوع را با دخترم در میان بگذارم. وقتى مطلب را به دختر خود گفت. سکوت، سراپاى زهرا (علیها السلام) را فرا گرفت. پیامبر (صلی الله علیه و آله) برخاست و فرمود: «اللّه اکبر سکوتها إقرارها»؛[۱۱۴] «سکوت فاطمه (علیها السلام)  نشانه رضایت او به این ازدواج است»، و بدین ترتیب آن حضرت با دختر گرامی خود در این مسئله مهم مشورت نمود.

  1. مقدمات عروسی

دارایى امام على (علیه السلام) در آن روز جز یک شمشیر و زره چیز دیگرى نبود. آن حضرت از طرف پیامبر (صلی الله علیه و آله) مأمور شد که زره خود را بفروشد و مقدمات و مخارج عروسى را فراهم کند. وى با کمال صمیمیت، زره خود را فروخت و پول آن را خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آورد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) مشتى از آن را بدون آن‏ که بشمارد به بلال داد که براى زهرا، مقدارى عطر بخرد و باقى مانده را در اختیار ابى‌بکر و عمار گذاشت تا از بازار مدینه براى داماد و عروس لوازم زندگى تهیه کنند. آنان به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) برخاستند و اشیایى را که در حقیقت جهیزیه زهرا (علیها السلام) بود، خریدارى کرده و به محضر پیامبر آوردند.[۱۱۵]

  1. صورت جهیزیه دختر پیامبر

جهیزیه حضرت زهرا (علیها السلام) عبارت بود از: ۱٫ پیراهنى که به هفت درهم خریدارى شده بود. ۲٫ روسرى (مقنعه) که قیمت آن یک درهم بود. ۳٫ یک قطیفه مشکى که تمام بدن را کفایت نمى‏کرد. ۴٫ یک سریر عربى (تخت) که از چوب و لیف خرما مى‏ساختند. ۵٫ دو تشک از کتان مصرى. ۶٫ چهار بالش که دوتاى آن از پشم و دوتاى دیگر از لیف خرما بود. ۷٫ پرده. ۸٫ حصیر هجرى. ۹٫ دست آس. ۱۰٫ مشکى از پوست. ۱۱٫ کاسه چوبى براى شیر. ۱۲٫ ظرف پوستى براى آب. ۱۳٫ سبوى سبز رنگ. ۱۴٫ کوزه‏هاى متعدد. ۱۵٫ دو بازو بند نقره‏اى. ۱۶٫ یک ظرف مسى.

وقتى چشم پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنها افتاد فرمود: خداوندا، زندگى را بر گروهى که بیشتر ظروف آنها سفال است، مبارک گردان.[۱۱۶]

  1. مهریه حضرت زهرا (علیها السلام)

سید محسن امین می‌نویسد: درباره میزان مهریه فاطمه (سلام الله علیها) و جنس آن، روایات گوناگونى نقل شده است. قول صواب آن است که مهریه آن حضرت، ۵۰۰ درهم یا ۵/ ۱۲ اوقیه بوده است و هر اوقیه معادل ۴۰ درهم است و چنان که از طریق روایات اهل بیت (علیهم السلام) ثابت شده میزان مهر السنه همین مقدار است. و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در تزویج فاطمه به على (علیه السلام) از این مقدار فراتر نرفت و روایات بسیارى بر این نکته دلالت مى‏کنند. مانند روایاتى که ابن سعد در طبقات الکبیر نقل کرده،[۱۱۷] و یا خطبه امیرالمؤمنین (علیه السلام) در هنگام عقد.[۱۱۸]

اما روایتى که مى‏گوید مهر ۴۰۰ مثقال[۱۱۹] بوده؛ همچون خطبه‏ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هنگام عقد،[۱۲۰] مستلزم آن است که مهر بیش از ۵۰۰ درهم باشد؛ زیرا هر ۷ مثقال ۱۰ درهم است، بنابراین ۵۰۰ درهم، معادل ۳۵۰ مثقال مى‏شود نه ۴۰۰ مثقال، مگر آن که مثقال یا درهم، وزنى غیر از آن چه که مشهور است داشته باشند.

همچنین گفته شده که مهر فاطمه (علیها السلام) ۴۸۰ درهم بوده است. این قول در کتاب استیعاب آمده است[۱۲۱] و قول ]امام[ حسین (علیه السلام) در خبر خطبه‏اى که مروان، ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر را براى یزید بن معاویه خواستگارى کرد بر آن دلالت مى‏کند؛ زیرا آن حضرت فرمود: «اگر ما این را مى‏خواستیم، از سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در دختران و زنان و اهل بیتش که همان ۱۲ اوقیه برابر با ۴۸۰ درهم است تجاوز نمى‏کردیم».[۱۲۲] همچنین آن حضرت فرمود: «من این دختر را با مهر ۴۸۰ درهم به ازدواج پسر عمویش قاسم فرزند محمد بن جعفر در آوردم».[۱۲۳]

در روایتى آمده است: «على (علیه السلام) شترى به همین مبلغ براى او (حضرت زهرا علیها السلام) فروخت» و در روایتى دیگر آمده است:

 «مهر، زرهى آهنین بود که بدان «حطمیه» گفته مى‏شد.[۱۲۴] على (علیه السلام) این زره را بدین مبلغ فروخت و در روایتى است که مهر، زرهى آهنى و بردى کهنه بود.[۱۲۵] برخى از اخبار حاکى از آن هستند که زره و برد، مهر فاطمه نبوده‏اند بلکه براى آن فروخته شده‏اند.[۱۲۶]

  1. سن امام علی و حضرت زهرا (علیهما السّلام) هنگام ازدواج

در سن شریف حضرت علی و فاطمه (علیهما السلام) هنگام ازدواج، بین عالمان شیعه و اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد:

سید محسن امین می‌گوید: «بنا بر نظر اکثر عالمان شیعه که حضرت زهرا (علیها السلام) در سال پنجم بعثت به دنیا آمده است، سن حضرت در زمان ازدواج، ۹ یا ۱۰ یا حداکثر ۱۱ سال بوده است؛ زیرا آن حضرت با امام علی (علیه السّلام)، یک سال (یا دو سال یا سه سال) بعد از هجرت ازدواج کرده است».[۱۲۷]

در استیعاب نقل شده است: «حضرت فاطمه (علیها السلام) در سن چهل و یک سالگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دنیا آمد و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بعد از جنگ احد، فاطمه (علیها السّلام) را به ازدواج علی (علیه السّلام) در آورد… و سن حضرت زهرا (علیها السلام) هنگام ازدواج، ۱۵ سال و ۵ ماه و نیم بوده است و سن امیر مؤمنان (علیه السّلام) ۲۱ سال و ۵ ماه بوده است».[۱۲۸]

ابوالفرج اصفهانی گفته است: حضرت فاطمه (علیها السّلام) به هنگام ازدواج هجده سال داشته است.[۱۲۹] ابن حجر در الإصابه [۱۳۰] و ابن سعد در الطبقات الکبری[۱۳۱] نیز همین قول را روایت کرده‏اند.

  1. تاریخ ازدواج امام علی و حضرت زهرا (علیهما السلام)

درباره تاریخ ازدواج حضرت علی و فاطمه (علیهما السّلام) چند قول وجود دارد:

  1. روز اول ذى الحجه (و به قولی روز ششم)، عقد فاطمه (علیها السّلام) و روز سه شنبه ششم همان ماه، بعد از جنگ بدر، ازدواج صورت گرفته است.[۱۳۲]
  2. در ماه شوّال پس از بازگشت حضرت علی (علیه السّلام) از جنگ بدر بوده است.[۱۳۳]
  3. بنابر روایت امام صادق (علیه السّلام): عقد على و فاطمه (علیهما السلام) در ماه رمضان سال دوم هجرى و ازدواج آنها در ذى الحجّه همان سال بوده است.[۱۳۴]
  4. سید بن طاووس به نقل از شیخ مفید می نویسد: زفاف فاطمه (علیها السّلام) در شب پنج شنبه، بیست و یکم ماه محرم سال سوم هجرت بوده است. سید بن طاووس این نقل را می پذیرد.[۱۳۵]
  5. برخی بر این عقیده‌اند که عقد حضرت فاطمه (علیها السّلام) در اواخر ماه صفر و ازدواج در ماه ذی الحجه بوده است.[۱۳۶]
  6. عده‌ای نیز گفته‌اند: عقد در ماه ربیع الأول سال دوم هجری بوده و در همان ماه نیز ازدواج صورت پذیرفته است.[۱۳۷]
  7. ابن سعد روایت کرده است که عقد فاطمه (علیها السّلام) با على (علیه السّلام)، پنج ماه پس از ورود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه در ماه رجب بوده و ازدواج پس از بازگشت از بدر صورت پذیرفته است.[۱۳۸] [۱۳۹]

آن چه که بین این اقوال مشترک است، این است که ازدواج حضرت علی و فاطمه (علیهما السلام) بعد از جنگ بدر بوده است، ولی در سال و ماه آن، اتفاق نظر وجود ندارد.

  1. خانه امام علی (علیه السلام) هنگام ازدواج

مرحوم طبرسی می نویسد: (بعد از عقد)، پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به امام علی (علیه السلام) فرمود:

اینک منزلى تهیه کن تا فاطمه را آن جا بیاورند، علی (علیه السّلام) عرض کرد: یا رسول اللَّه ما جز منزل حارثه بن نعمان جاى دیگرى نداریم. روزى که حضرت زهرا را به منزل علی بن ابى طالب بردند، نه سال بیشتر نداشت. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) می فرمود: ما از حارثه بن نعمان شرم داشتیم؛ زیرا که همه منزل او را گرفته بودیم، حارثه از این گفتار حضرت رسول اطلاع پیدا کرد و خدمت آن جناب رسید و عرض کرد: یا رسول اللَّه! جان و مالم در راه خدا و پیغمبرش ارزشى ندارد، من آن را دوست دارم که تو از من گرفته باشى.

حضرت خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله) درباره وى دعا فرمود و براى او جزاى خیر طلبید، پس از این، حضرت فاطمه (علیها السلام) را نزد علی بن ابى طالب (علیه السّلام) در منزل حارثه بردند، و بستر آنها در شب زفاف عبارت بود از یک پوست گوسفندى که روى آن خوابیدند.[۱۴۰]

 

فرزندان امام علی (علیه السّلام)

درباره تعداد فرزندان امیرالمؤمنین (علیه السلام) اختلاف نظر وجود دارد. با توجه به این که حضرت فاطمه (علیها السّلام) بر اثر هجوم دشمنان به خانه آن حضرت، جنین پسری را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وی را «محسن» نامیده بود، سقط کرد،[۱۴۱] شیخ مفید و طبرسی، تعداد فرزندان آن حضرت را بدون احتساب حضرت محسن، بیست و هفت دختر و پسر و با احتساب حضرت محسن، بیست و هشت تن ذکر کرده‌اند.[۱۴۲]

ابن جوزی از علمای اهل سنت و سید محسن امین از شیعه، شمار اولاد امام علی (علیه السّلام) را سی و سه نفر می دانند.[۱۴۳]

اسامى فرزندان امام علی (علیه السّلام)  به قرار ذیل است:

  1. امام حسن، امام حسین، محسن (علیهم السلام)، زینب کبرى و زینب صغرى که کنیه‌اش ام‌ّکلثوم (علیهما السّلام) بوده است. مادر اینان حضرت «فاطمه زهرا (علیها السّلام)» دختر گرامی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.
  2. محمّد اکبر؛ معروف به ابن حنفیه، و دارای کنیه ابو القاسم که مادرش «خوله»؛ دختر جعفر بن قیس، از طائفه حنفیه بود.
  3. عمر و رقیه، که دو قلو بودند و مادرشان صهباء بود که به وی «ام حبیب» دختر ربیعه تغلبیه نیز گفته می شد.
  4. عباس، جعفر، عثمان و عبداللَّه که مادر اینان «ام البنین»؛ دختر حزام بن خالد بن دارم بود و همگی در رکاب برادرشان؛ حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) در کربلا به شهادت رسیدند.
  5. محمّد اصغر که کنیه اش ابوبکر بود و عبیداللَّه (یا عبدالله) که در کربلا شهید شدند و مادرشان «لیلى»؛ دختر مسعود نهشلیه (دارمیه) بود.
  6. یحیى و عون که مادرشان «اسماء بنت عمیس» بود.
  7. ام الحسن و رمله کبری که مادرشان «ام سعد»؛ دختر عروه بن مسعود ثقفى بود.
  8. ام هانى، میمونه، و زینب صغرى که مادرشان کنیز بود.[۱۴۴]
  9. محمد اوسط که مادرش امامه دختر عاص بن ربیع بود و مادر امامه نیز زینب دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود.
  10. دختری که در کودکی از دار دنیا رفت و مادرش مخباه الکلبیه بود.
  11. نفیسه، رقیه صغرى، رمله صغری، ام الکرام، ام ابیها، جمانه دارای کنیه ام جعفر، امامه، ام سلمه، خدیجه و فاطمه که مادرانشان مختلف بودند.[۱۴۵]

فرازهای زندگی امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) فرازهای مهمی در زندگی پربرکت خویش داشته است. دوران‌های حیات آن حضرت؛ اعم از کودکی، نوجوانی، جوانی، میان‌سالی و پیری، سرشار از عنایات الهی، تلاش، کوشش، مجاهدت، مسئولیت‌پذیری و اقدام به موقع آن حضرت در پیشبرد اهداف دین خدا و به ثمر رساندن زحمات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. در ادامه به فرازهای زندگی امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرداخته می شود.

دوران کودکی امام علی (علیه السّلام)

دوران کودکی امام علی (علیه السلام) دارای نکات برجسته‌ای است که برخی از آنها عبارت است از:

الف. تربیت در دامان پیامبر (صلی الله علیه و آله).

ب. امام على (علیه السّلام) در غار حراء.

ج. دفاع از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در کودکى.

 

تربیت امام علی (علیه السلام) در دامان پیامبر (صلی الله علیه و آله)

امیر المؤمنین (علیه السّلام) در دوران کودکی که دوره حساس شکل‏گیرى شخصیت و دوره تربیت جسمی و روحى است، در خانه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و تحت تربیت مستقیم آن حضرت پرورش یافت. مورخان اسلامى در این زمینه مى‏نویسند:

«از نعمت‌هاى بزرگى که خداوند به على بن ابى‌طالب (علیهما السّلام) داد، این بود که پیش از اسلام در دامن تربیت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) نشو و نما یافت. ابن هشام از ابن اسحاق و او از مجاهد نقل می کند: از جمله نعمت‌هاى خداوند و کرامت‌هاى او نسبت به على بن ابى‌طالب (علیهما السّلام) این بود که قریش دچار قحطى سختى شد و ابو طالب مردى عیالمند بود که نان‌خور زیادى داشت، پس رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) به عباس؛ عموى خود که دارایى و ثروتش بیش از سایر بنى‌هاشم بود، فرمود: اى عباس، عیال برادرت ابو‌طالب زیاد هستند، همان‌گونه که مى‏بینى مردم به این قحطى سخت، دچار گشته‏اند. پس بیا با هم نزد او رفته و به گونه‏اى از نان‏خورهای او کم کنیم، من یکى از پسران او را نزد خود می‌برم و تو هم یکى را ببر.

عباس این پیشنهاد را پذیرفت و هر دو نزد ابو طالب آمده‏ و منظور خویش را اظهار کردند. ابوطالب گفت: عقیل را براى من بگذارید (برخى هم می‌گویند، گفت: عقیل و طالب را براى من بگذارید) و هر کدام را می خواهید ببرید. پس رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله)، على (علیه السّلام) را برداشت و عباس نیز جعفر را برداشته و به خانه خود بردند. بدین ترتیب على (علیه السّلام) در تمام احوال با رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) بود تا هنگامى که آن بزرگوار به رسالت مبعوث شد. پس على (علیه السّلام) به‌ او ایمان آورده، نبوتش را تصدیق و پیروى او را بر خود لازم شمرد. جعفر نیز در خانه عباس بود تا هنگامى که اسلام اختیار کرده و از سرپرستی او بی‌نیاز گشت».[۱۴۶] پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله) پس از گرفتن على (علیه السّلام) فرمود: «همان را برگزیدم که خدا او را براى من برگزید».[۱۴۷]

از آن‌جا که حضرت محمد (صلى اللّه علیه و آله) در سنین کودکى در خانه عمویش ابوطالب و تحت کفالت او بزرگ شده بود، مى‏خواست با تربیت یکى از فرزندان او، زحمات وى و همسرش فاطمه بنت اسد (علیهما السلام) را جبران کند و از میان فرزندان او به على (علیه السّلام) نظر داشت.[۱۴۸]

امام على (علیه السّلام) در دوران خلافت خود، در خطبه «قاصعه» به این دوره تربیتى خود اشاره نموده و مى‏فرماید: «شما (یاران پیامبر) از خویشاوندى نزدیک من با رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) و موقعیت خاصى که با آن حضرت داشتم آگاه هستید و مى‏دانید موقعى که من خردسال بودم، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) مرا در آغوش مى‏گرفت و به سینه خود مى‏فشرد و مرا در بستر خود مى‏خوابانید، طورى که من بدن او را لمس نموده، بوى خوش آن را استشمام مى‏کردم و او غذا در دهان من مى‏گذارد… . من همچون بچه‏اى که به دنبال مادرش مى‏رود، همه جا همراه او مى‏رفتم و او هر روز یکى از فضائل اخلاقى خود را به من تعلیم مى‌نمود و دستور مى‏داد که از آن پیروى کنم».[۱۴۹]

امام على (علیه السّلام) در غار حراء

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) پیش از آن‌ که به رسالت مبعوث شود، سالى یک ماه در غار حراء[۱۵۰] به عبادت مى‏پرداخت. قرائن نشان مى‏دهد که رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) با عنایت شدیدى که نسبت به على (علیه السّلام) داشت، او را در آن یک ماه همراه خود به حراء مى‏برد. وقتى که فرشته وحى براى نخستین بار در همان غار بر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله) نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، على (علیه السّلام) در کنار آن حضرت بود.[۱۵۱] امام على (علیه السّلام) در خطبه «قاصعه» در این باره مى‏فرماید:

«پیامبر هر سال در کوه حراء به عبادت مى‏پرداخت و جز من کسى او را نمى‏دید …، هنگامى که وحى بر آن حضرت نازل شد، صداى ناله شیطان را شنیدم، به رسول خدا عرض کردم: این ناله چیست؟ فرمود: این ناله شیطان است و علت ناله‏اش این است که او از این‌ که در روى زمین اطاعت شود، ناامید گشته است. آن‌چه را من مى‏شنوم تو نیز مى‏شنوى و آن‌چه را من مى‏بینم تو نیز مى‏بینى، جز این‌ که تو پیامبر نیستى، بلکه وزیر [من] و بر خیر و نیکى هستى».[۱۵۲]

این گفتار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نشان می‌دهد که تربیت‌هاى پیگیر آن حضرت و پاکى روح على (علیه السّلام) سبب شد که او در همان دوران کودکى با قلب حساس، دیده نافذ و گوش شنوا، چیزهایى را ببیند و صداهایی را بشنود که براى مردم عادى دیدن و شنیدن آنها ممکن نیست.

ابن ابى‌الحدید معتزلى در شرح نهج البلاغه مى‏نویسد: «در کتب صحاح روایت شده است که وقتى جبرئیل براى نخستین بار بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) نازل گردید و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، على (علیه السّلام) در کنار پیامبر اسلام بود».[۱۵۳]

از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده که فرمود: «على (علیه السّلام) پیش از رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همراه آن حضرت، نور نبوت را مى‏دید و صداى فرشته را مى‏شنید. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به او مى‏فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم، تو شایستگى مقام نبوت را داشتى، ولى تو وصى و وارث من، سرور اوصیا و پیشواى پرهیزگاران هستى».[۱۵۴]

دفاع امام علی (علیه السلام) در کودکى از پیامبر (صلی الله علیه و آله)

امام على (علیه السلام) در کودکى از پیامبر (صلی الله علیه و آله) دفاع مى‏کرد. قریش به دلیل وجود ابوطالب عموى پیامبر، نمى‏توانستند آن حضرت را آزار دهند، ولی فرزندان خود را تشویق مى‏کردند تا با پرتاب سنگ و خاک به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را مورد اهانت و اذیت خود قرار دهند؛ لذا در شأن ابو طالب‏ نبود که به دنبال کودکان بدود و آنان را از سر راه پیامبر (صلی الله علیه و آله) دور کند، اما در شأن کودکى مانند خود آنان بود. آن کودک کسی جز امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نبود.[۱۵۵]

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که در جنگ احد امام على (علیه السلام) با «طلحه بن ابو طلحه عبدرى» به جنگ پرداخت. طلحه از او سؤال کرد: اى جوان تو کیستى؟ گفت: من على، پسر ابو طالب هستم. طلحه گفت: اى «قضیم»، دانستم که غیر از تو کسى جرأت جسارت بر من را ندارد. آن‏گاه از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: معناى قضیم چیست؟ فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مکه بود و هیچ‏کس به دلیل وجود ابو طالب، جرأت نداشت به آن حضرت جسارت کند؛ ازاین‏رو (مشرکان مکه) کودکان خود را تشویق مى‏کردند که وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) از منزل خارج شد، او را با پرتاب سنگ و خاک اذیت کنند. پیامبر از این مطلب پیش على شکایت کرد. على (علیه السلام) گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، از این پس هرگاه از منزل بیرون آمدید، مرا نیز با خود همراه نمایید. آن‏گاه على (علیه السلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله) خارج شد. کودکان طبق عادت هر روزه خود، به آن حضرت تعرض کردند. پس على (علیه السلام) بر آنان حمله برد و صورت و بینى و گونه‏هاى آنان را مضروب کرد. کودکان با گریه و زارى سوى پدران خود بازگشته، مى‏گفتند: على ما را زده (درهم کوبیده و گوشمالی داده) است؛ به همین جهت على (علیه السلام) در نزد آنان به «قضیم»؛ (درهم کوبنده) معروف شد.[۱۵۶]

دوران نوجوانی امام علی (علیه السلام)

دوران نوجوانی امام علی (علیه السلام) مانند دوران کودکی، دارای نکات برجسته‌ای است که برخی از آنها عبارتند از:

  1. نخستین ایمان آورنده به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سن ده سالگی.
  2. کمک به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در امر رسالت (به عنوان نمونه حدیث یوم الدار‏).
  3. ایثار نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در شعب ابی‌طالب. ‏
  4. هجرت به اطراف مکه، و طائف.

امام علی (علیه السلام) نخستین ایمان آورنده به پیامبر (صلی الله علیه و آله)

امام علی (علیه السلام) اولین ایمان آورنده به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. بلاذری از مورخان و نسب‌شناسان معروف اهل سنت در باب مناقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌نویسد: «حَبِّه عُرَنی»[۱۵۷] از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمود: من اولین کسی هستم که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نماز گزارد. وی همچنین روایتی را از زید بن ارقم نقل می کند که اولین کسی که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نماز گزارد، علی بن ابی طالب بود.[۱۵۸]

سید محسن امین درباره ایمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) می نویسد: على (علیه السلام) نخستین گرونده به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و پیروترین مردم از رسول خدا بود. پیامبر روز دوشنبه مبعوث شد و على روز سه‏شنبه اسلام آورد. سپس خدیجه (علیها السلام) به پیامبر گروید. بعضى نیز روایت کرده‏اند خدیجه پیش از على (علیه السلام) به اسلام گروید، اما علماى ما (شیعه) گفته‏اند: على پیش از خدیجه به پیامبر ایمان آورد و فرمایش على (علیه السلام) در بعضى از خطبه‏ها مؤید همین قول است. آن حضرت می‌فرماید: خداوندا من نخستین کسى هستم که به سوى تو بازگشت و شنید و به نداى پیامبرت لبیک گفت. در خواندن نماز غیر از رسول خدا کسى بر من پیشى نگرفت[۱۵۹]… گفته‏اند: او در ده سالگى اسلام آورد. این روایت را حاکم در مستدرک از محمد بن اسحاق نقل کرده است[۱۶۰]…. شیخ مفید در ارشاد می‌گوید: امیرالمؤمنین پس از بعثت بیست و سه سال (در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آله) زندگى کرد که سیزده سال آن در مکه و قبل از هجرت، و ده سال دیگر در مدینه و پس از هجرت بود و زمانى که پیامبر از دنیا رفت، على سى و سه سال داشت.[۱۶۱] با توجه به این عبارات، على (علیه السلام) در زمانى که اسلام آورده ده ساله بوده است.[۱۶۲]

درباره سن مبارک حضرت هنگام ایمان آوردن، اقوال متعددی در کتب تاریخی ذکر شده است.[۱۶۳]

امام علی (علیه السلام) و کمک به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در امر رسالت‏

یکی از اقدامات امیرالمؤمنین (علیه السلام) در سنین نوجوانی، کمک به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در امر رسالت بود. محدث اربلی از قاسم بن ابى‌سعید، روایتی نقل می‌کند که بخشی از آن، مربوط به سنین نوجوانی امام علی (علیه السلام) است:

«روزی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و ضعف حال خود را اظهار کرد. آن حضرت فرمود: آیا نمى‏دانى منزلت على (علیه السلام) نزد من چه مقدار است؟ او أمر (رسالت) مرا در دوازده سالگى کفایت نمود، و …».[۱۶۴]

بعضی از اقدامات آن حضرت درباره کمک به امر رسالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عبارتند از:

  1. اعلام آمادگی برای وصایت و جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جریان انذار خویشاوندان، در حدیث معروف به «یوم الدار»

شیخ مفید می نویسد: حدیث الدار که همه ناقدان آثار بر صحت آن اتفاق نظر دارند، چنین‏ است: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرزندان عبدالمطلب را که حدود چهل مرد بودند، در خانه ابوطالب (علیه السلام) گرد آورد و دستور داد غذایى که عبارت بوده از یک ران گوسفند، یک پیمانه گندم و چهار پیمانه شیر براى آنان مهیا شود. با آن که در میان آنها کسى بود که در یک نشست، یک گوسفند می خورد و نوزده جام شراب مى‏آشامید.

حضرت خواست با این غذاى اندک و نوشیدنی مختصر، معجزه‌ای نشان داده و به آنها بفهماند که او می تواند با این مقدار غذاى مختصر که خوراک یک‌نفر آنها هم نیست، عده‏اى را کاملا سیر کند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دستور داد غذا را نزد آنان آورده تا میل نمایند. همه از آن مقدار کم استفاده کردند تا حدی که کاملا سیر شدند و چیزى از آن کاسته نشد. این عمل آنان را مبهوت ساخته و به وسیله این معجزه و برهان الهی، نشانه نبوت او و علامت راستى و صداقت وی بر آنان روشن شد.

وقتی مهمان‌ها از خوردن غذا و شیر فارغ شدند، آن حضرت فرمود: فرزندان عبدالمطلب! خداى متعال مرا به سوى همه انسان‌ها و به طور ویژه به سوى شما مبعوث داشته و فرموده: «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِینَ»؛[۱۶۵] «نخست نزدیکان‏ خود را (از مخالفت با حق‌تعالی) بترسان». اینک حسب الامر، شما را به گفتن دو کلمه که بر زبان آسان و در میزان روز رستاخیز شما را گران‌بار می سازد و بدین وسیله بر عرب و عجم چیره شده و همه مردم را تحت فرمان خود قرار می دهید و وارد بهشت شده و از عذاب خدا رهایى می یابید، امر می کنم. آن دو کلمه؛ شهادت به «وحدانیت خدا» و «رسالت من» است. اینک کسى که مرا اجابت کرده، به دین و آئین من گرویده و به خواسته من قیام نماید، برادر، وصى، جانشین و وزیر من  و کارهاى پس از من به عهده او است، ولی متأسفانه کسى پاسخ نداده و اجابت نکرد.

على (علیه السلام) می‌فرماید: من که در آن روز از همه کوچک‌تر، و لاغراندام‏تر بودم، از جاى برخاستم عرض‌کردم: من در این راه پشت و مددکار شما هستم. فرمود بنشین. بار دیگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همان سخن را تکرار کرد، کسى پاسخ نداد. این بار هم من پیش‌قدم شدم، باز پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نپذیرفت و بار سوم سخن را اعاده کرد. باز هم کسى اجابت نکرد، من از جاى برخاسته، براى سومین بار فرموده آن جناب را پاسخ دادم، فرمود: بنشین که تو برادر، وصى، وزیر و جانشین پس از من هستى.

در این هنگام مهمانان از جاى برخاسته به ابو طالب تبریک گفته و اضافه نمودند: هرگاه به دین فرزند برادرت درآیى، بدان که او پسرت را امیر تو قرار داده است.[۱۶۶]

  1. کتابت وحی و عهد‌نامه‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

روایات متعددی نقل شده است که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، وحی نازل شده بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را می نوشت. امام‌ علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «هیچ آیه‌ای بر رسول خدا (صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله) فرود نیامد، جز آن‌ که آن‌ را بر من خوانده و املا نمود و من به خط خود می‌نوشتم».[۱۶۷]

آن حضرت وحی و سوره های قرآن را نوشت و اول کسی بود که قرآن کریم را نقطه‌گذاری نمود. لازم به ذکر است که آن حضرت، نوشتن را در سنین کودکی فرا گرفته بود.[۱۶۸]

امام علی (علیه السلام) علاوه بر وحی، عهدنامه‌ها و صلح‌نامه‌های رسول خدا را نیز می نگاشت. ایشان برای اهل نجران و غیر آنها آن‌چه را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای آنها ثبت فرموده بود، نوشت. وقتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با اهل حدیبیه مصالحه فرمود، امام علی (علیه السلام) در صلح نامه نوشت: «محمّد رسول اللّه». مشرکان گفتند این عبارت را ننویس؛ زیرا اگر او را به رسول بودن قبول داشتیم که با وی نمی‌جنگیدیم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: این جمله را پاک کن. امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض کرد: دستم به کار نمی رود که نام مبارک نبی خدا (واژه نبوت) را پاک کنم. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خود با دستش آن را پاک کرد… .[۱۶۹]

ایثار امام علی (علیه السلام) در شعب ابی‌طالب

در اواخر سال ششم هجری سران قریش از نفوذ و پیشرفت حیرت‌انگیز آیین یکتاپرستانه اسلام سخت ناراحت بودند و در فکر چاره و راه‌حلی بودند. اسلام‌آوردنِ افرادی؛ مانند حمزه، جعفر و تمایل جوانان قریش و آزادی عملی که در کشور حبشه نصیب مسلمانان شده بود، بر حیرت و سرگردانی سران قریش افزوده بود و از این که از نقشه‌های خود بهره‌ای نمی‌بردند، سخت متأثر بودند؛ از این رو به فکر نقشۀ دیگری افتادند و خواستند با محاصرۀ اقتصادی از نفوذ و گسترش اسلام بکاهند و پایه‌گذار و هواداران آن را در میان این حصار خفه سازند. به همین جهت در شب اول محرم سال هفتم بعثت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به همراه بنی‌هاشم و بنی عبدالمطلب غیر از ابولهب و فرزندانش، در مکانی به نام شعب ابی طالب (علیه السلام) در محاصره اقتصادی سایر خاندان‌های قریش قرار گرفتند و آن دوران را که سه سال به طول انجامید با مشقت و رنج فراوان سپری کردند.[۱۷۰]

از اتفاقات مهم این دوران آن بود که ابوطالب (علیه السلام)، حضرت علی (علیه السلام) را که در سنین نوجوانی بود، شب‌ها در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله) می خواباند تا آن حضرت از آسیب حمله و شبیخون کفار و مشرکان محفوظ بماند.[۱۷۱]

ابن ابى الحدید می گوید: در «امالى» ابو جعفر محمد بن حبیب خوانده ام که ابو طالب در برخی از دیدارهایش با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، گریان مى‏شد و مى‏گفت: هرگاه او را مى‏بینم به یاد برادرم عبداللّه مى‏افتم. او (ابو طالب) با عبد اللّه از یک پدر و مادر بودند. ابو جعفر مى‏افزاید: ابوطالب همانند عبدالمطلب، نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) خیلی محبت و مهربانی داشت. وی غالبا ترس جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را داشت؛ براى همین (در ایام محاصره در شعب) او را از رختخوابش بلند مى‏کرد و فرزندش على را به جاى وى مى‏خوابانید. على (علیه السلام) شبى به پدرش گفت: پدر مى‏دانم که (بالاخره در این راه) کشته خواهم شد. پدر وی را به صبر و شکیبایی فراخواند و ابیاتی را در این باره به زبان آورد. امام علی (علیه السلام) نیز در پاسخ ابیاتی را فرمود که مضمون آنها این است:

آیا مرا به شکیبایى در یارى «محمد» فرا مى‏خوانى؟ سوگند به خدا، آن چه گفتم از روى بى‏طاقتى و ناشکیبایى نبود، ولى من بسیار دوست داشتم که تو یاریم را ناظر باشى و بدانى که من همواره از تو فرمان مى‏برم. من براى رضاى خدا در یارى «محمد» این پیام‏آور هدایت و ستوده مَرد، در کودکى و بزرگى کوشش خواهم کرد.[۱۷۲]

ابن شهر آشوب می نویسد: فدا شدن و ایثار، عادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در شعب بود. اگر ابوبکر در غار (ثور)، سه شب ماند، علی (علیه السلام) سه سال و به روایتی چهار سال در شعب، در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوابید.[۱۷۳]

هجرت امام علی (علیه السلام)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) هجرت‌های متعددی در ایام نوجوانی داشته که برخی از آنها عبارت است از:

الف. هجرت به اطراف مکه

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه خود می نویسد: أمیرالمؤمنین (علیه السلام) از أبابکر و غیر او به هجرت هایی که قبل از هجرت به مدینه بود، سبقت گرفت؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) به طور مکرر از مکه به نواحی اطراف سفر نموده و از سرزمینی به سرزمین دیگر می رفت و کسی غیر از علی (علیه السلام) همراه او نبود.[۱۷۴]

ب. هجرت به طائف

 هنگامی که ابو‌طالب (علیه السلام) رحلت نمود، قریش تصمیم گرفتند کار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را یکسره سازند و به کارى که در زمان ابو طالب توفیق اجراى آن را نیافته بودند، جامه عمل بپوشانند. پیامبر با آگاه شدن از این دسیسه به طرف طایف هجرت کرد. این واقعه در ماه شوال سال دهم هجرى اتفاق افتاد. آن حضرت ده روز یا یک ماه در طایف به سر برد و آنان را به پذیرش اسلام فراخواند، اما کسى به او نگروید، ولی در عوض آنها افراد نادان خود را تشویق مى‏کردند تا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آزار برسانند. زید بن حارثه در این سفر پیامبر را همراهى مى‏کرد.[۱۷۵] ابن ابى الحدید معتقد است: شیعه روایت می کند که در این سفر علاوه بر زید بن حارثه، على بن ابیطالب (علیه السلام) نیز پیامبر را همراهى مى‏کرد.[۱۷۶] سید محسن امین می نویسد: نظریه صحیح همین است؛ زیرا على (علیه السلام) در چنین موقعیتى، همانند مواقع دیگر هرگز پیامبر (صلی الله علیه و آله) را رها نمى‏کرد و خود را از او دور نمى‏داشت.[۱۷۷]

دوران جوانی امام علی (علیه السلام)

دوران جوانی امام علی (علیه السلام) سرشار از شور، نشاط، شجاعت، دلیری در حمایت از دین خدا، نبرد با دشمنان خدا و دفاع از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. ورق‌هایی از کتاب جوانی پرافتخار آن حضرت عبارت است از:

الف. همگامی و همراهی با پیامبر (صلی الله علیه و آله).

ب. حضور در پیمان عقبه اول و دوم.

ج. لیله المبیت.

د. هجرت به مدینه‏.

هـ. ازدواج با فاطمه زهرا (علیها السلام).

و. حضور در جنگ‌ها و مأموریت‌ها.

همگامی و همراهی امام علی (علیه السلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله)

از ویژگی های برجسته و بارز دوران جوانی امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، همگامی و همراهی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در همه صحنه ها است.

محدث اربلی از قاسم بن ابی سعید نقل می کند:

«روزی فاطمه زهرا (علیها السلام) نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و از ضعف حال خود اظهار کرد. آن حضرت فرمود: آیا نمى‏دانى منزلت على (علیه السلام) نزد من چه اندازه است؟ علی در دوازده سالگى امر (رسالت) مرا کفایت نمود، در شانزده سالگی (در جنگ‌ها شرکت نموده) و پیش روی من شمشیر می زد. او در نوزده سالگی قهرمانان مشرک را به هلاکت رساند، در بیست سالگی غم و اندوه از چهره من زدود و در بیست و دو سالگی درِ قلعه خیبر را از جا کنده و بلند نمود، به گونه‌ای که پنجاه نفر مرد نمی توانستند آن را بلند کنند. راوى می‌گوید: (با شنیدن این فضائل)، چهره فاطمه (سلام الله علیها) برافروخته گردید و (از خوشحالی) قدم‌هاى او بر زمین قرار نمی‌گرفت، تا این که خدمت أمیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد و از آن چه شنیده بود به آن حضرت خبر داد. امام علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود: پس حال شما چگونه می‌بود اگر پیامبر به همه تفضلاتی که حق‌تعالى به من نموده، حدیث می فرمود».[۱۷۸]

سید محسن امین در وصف همراهى امام على (علیه السلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله) می نویسد:

«على (علیه السلام) همواره در رکاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود. او بیست و سه سال پس از بعثت با پیامبر همراهى کرد که سیزده سال آن در مکه و پیش از هجرت بود. او در تمام سختی‌هایى که پیامبر در مکه متحمل بود، شرکت کرد و بیشترین سنگینى بار آن حضرت را بر دوش داشت. ده سال پس از هجرت نیز در مدینه با پیامبر بود و آزار مشرکان و کافران را از آن حضرت دور مى‏داشت و با فداکاری خود، پیامبر را از گزند دشمنان محافظت مى‏کرد. على پهلوانان نامدار عرب را کشت و در مقابل دیدگان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با آنان شمشیر زد و این درحالى بود که عمر وى در آن هنگام بین بیست، بیست و سه تا بیست و پنج سال بود».[۱۷۹]

حضور امام علی (علیه السلام) در پیمان عقبه

در تاریخ زندگانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، دو پیمان با نام عقبه اول و عقبه دوم ثبت شده است. شواهدی وجود دارد که امام علی (علیه السلام) در دوران جوانی خود در هر دو پیمان حضور داشته است.

پیمان عقبه اول

منظور از پیمان عقبه اول (بیعه النساء، عقبه صغری)؛ پیمانی است که ۱۲ تن از مردم یثرب، در سال ۱۲ بعثت در موسم حج در محلی به نام عقبه[۱۸۰] با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منعقد نموده و با آن حضرت بیعت کردند. مفاد و محتواى این بیعت در کتب تاریخی ذکر شده که بخشی از آن، همان مطالبى است که در سوره ممتحنه آیه ۱۲ آمده است.[۱۸۱]

اما بعضی روایات، گویای مطالبی در بیعت نامه درباره امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است. قندوزی از زید بن حارثه نقل می کند که در آن شبی که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در بیعت اول از انصار بیعت گرفت فرمود: «من از شما عهد می گیرم به آن‌چه خداوند متعال از پیامبران قبل از من عهد گرفت که مرا حفظ نمایید و از آن چه که خود را (از صدمات) مانع می شوید، مرا هم مانع شوید. همچنین علی بن ابی‌طالب را از صدماتی که خود را از آن ممانعت می نمایید، ممانعت نموده و از وی محافظت کنید؛ زیرا وی صدیق اکبر است، خداوند دین شما را به سبب او زیاد می‌نماید. همانا خداوند به موسی عصا، به ابراهیم خنکی و سلامتی از آتش، به عیسی کلماتی که به وسیله آنها مردگان را زنده می نمود، عطا کرد و به من، علی را عنایت فرمود. هر پیامبری آیتی دارد و علی آیت پروردگار من است و امامان پاک از فرزندان او، آیات و نشانه‌های پروردگار من هستند. زمین از اهل ایمان خالی نمی شود مادامی که خداوند یکی از ذریه علی (علیه السلام) را باقی گذارد.[۱۸۲]

اگر سن امام علی (علیه السلام) هنگام بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ده سال باشد، به طور طبیعی آن حضرت هنگام عقبه اول که در سال ۱۲ بعثت صورت گرفته، باید ۲۲ ساله باشد.

دوازده تن حاضر در این پیمان، با دلى لبریز از ایمان به سوى مدینه برگشتند و فعالیت زیادى نموده، نامه‏اى به پیامبر نوشتند که براى آنان مبلِّغى بفرستد تا به آنان قرآن تعلیم کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) «مصعب بن عمیر» را براى تعلیم و تربیت آنان فرستاد و در پرتو تبلیغات و تعلیمات این مبلّغ توانا، مسلمانان در غیاب پیامبر، دور هم جمع ‏شده و اقامه جماعت مى‏کردند.[۱۸۳]

پیمان عقبه دوم

تلاش‌هاى نخستین مسلمانان یثرب و نیز مصعب بن عُمَیر؛ فرستاده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سبب شد تا اسلام در قلب تعداد بسیارى از مردم آن ناحیه، نفوذ یابد. این نفوذ، با خواندن آیات قرآن کریم بر آنان صورت گرفت. بدین ترتیب در موسم حج که در پیش بود، مسلمانان بر آن شدند تا همراه کاروانى به مکه رفته و با رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بیعت کنند. یکى از انگیزه‏هاى آنان، این بود تا رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را از سختى‏هایى که در مکه گرفتار آن است، رهایى دهند. این کاروان شامل جمعیتى پانصد نفرى بوده که حدود هفتاد نفر (هفتاد و دو یا سه نفر) آنان مسلمان بوده‏اند. آنان در شب سیزدهم ذی الحجه در عقبه (گردنه‌ای نزدیک منی) و به طور مخفیانه با پیامبر (صلی الله علیه و آله) دیدار نمودند. رسول گرامى (صلی الله علیه و آله) ابتدا آیاتى چند خواند و تمایل آنها را به آیین اسلام تشدید کرده سپس فرمود: با شما بیعت مى‏کنم بر این که از من دفاع کنید؛ همان طور که از فرزندان و اهل بیت خود دفاع مى‏کنید. آنان نیز قبول نموده و با آن حضرت بیعت نمودند.[۱۸۴]

مشرکان مکه وقتی از این اجتماع آگاه شدند، همگی به طور دسته‏جمعى در حالى که مسلح بودند به طرف عقبه آمدند، در این هنگام حمزه بن عبدالمطلب با شمشیر خود راه عقبه را گرفته بود و علی بن ابى طالب (علیهما السلام) نیز با او بود. موقعى که حمزه را دیدند گفتند: این اجتماع شما براى چیست؟ حمزه گفت: ما اجتماعى نداریم و کسى هم در این جا وجود ندارد، به پروردگار سوگند اگر احدى از شما از این عقبه بگذرد با شمشیر او را خواهم زد. مشرکان چون این جریان را دیدند مراجعت کردند.[۱۸۵]

ابن مردویه، روایتی را از امام صادق (علیه السلام) و آن حضرت از امام حسین (علیه السلام) نقل می‌کند که وقتی انصار در عقبه برای بیعت آمدند، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: برخیز (و از آنان بیعت بگیر). امام علی (علیه السلام) عرضه داشت: ای رسول خدا بر چه چیزی از آنها بیعت بگیرم؟ فرمود: بر این که خدا را اطاعت نموده و معصیت ننمایند و از رسول خدا و اهل بیت و ذریه‌اش دفاع نمایند، آن گونه که از خود و فرزندان خود دفاع می نمایند. آن گاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیعت‌نامه بین آنان و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را نگاشت.[۱۸۶]

امام علی (علیه السلام) در لیله المبیت

مشرکان پس از گذشت حدود سیزده سال از رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، همچنان در برخورد با وی ناکام مانده بودند. طرح های مختلف آنان بی ثمر و هر روز بر پیروان پیامبر افزوده می شد. بنابراین، آنان برای اتخاذ یک تصمیم جدی در برابر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در مکانی به نام «دارالندوه» جمع شده و بعد از طرح نظرات مختلف به این نتیجه رسیدند که در یک اقدام گروهی و با مشارکت همه طوایف، صبحگاه که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بستر استراحت است، وی را به قتل برسانند. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) توسط وحی الاهی[۱۸۷] از این تصمیم مشرکان آگاه شد، و به امر خداوند سبحان شبانگاه مکه را ترک کرد. امام علی (علیه السلام) برای حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جای ایشان خوابید تا مشرکان گمان کنند که خود آن حضرت در بستر خوابیده و به این ترتیب، پیامبر (صلی الله علیه و آله) توانست به راحتی از شهر خارج شده و از دسترس مشرکان دور شود و این گونه جان پیامبر با ایثار و از خود گذشتگی امام علی (علیه السلام) حفظ شد. این واقعه در تاریخ به «لیله المبیت» معروف شده است.[۱۸۸]

فخر رازى در تفسیر مفاتیح الغیب ذیل تفسیر آیه شریفه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»؛[۱۸۹] «بعضى از مردم، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است»، سه روایت در شأن نزول این آیه ذکر می کند. روایت سوم این است که  این آیه در شأن حضرت على بن ابی‌طالب (علیهما السّلام) نازل شده است و این پیش‌آمد در هنگامى اتفاق افتاد که حضرت على (علیه السّلام) در شبى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) عازم غار ثور بوده است، به جاى ایشان، در بستر آن حضرت خوابید. آن گاه مى‏گوید: در روایت آمده، شبى که حضرت، در بستر رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله)، خوابیده بود، «جبرئیل» در بالاسر آن حضرت و «میکائیل» در پایین‌پاى آن حضرت حضور داشتند. «جبرئیل» در این هنگام فریاد مى‏زد: خوشا به حال تو، آفرین به وفاى تو، چه کسی مانند تو است اى پسر ابو‌طالب؟ که خدا به وجود تو، بر فرشتگان مباهات مى‏کند و آیه «وَ مِنَ النَّاسِ …» در این موقع نازل شد.[۱۹۰]

یعقوبی در تاریخ خود می نگارد: خداى عز و جل در آن شب به جبرئیل و میکائیل وحى کرد که من یکى از شما دو نفر را به مرگ محکوم کرده‏ام، کدامیک حاضر است در راه رفیقش از خود بگذرد؟ پس هر دو زندگى را برگزیدند و خداى به آن دو وحى کرد که چرا مانند على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) نبودید؟ من میان او و محمد برادرى برقرار کردم و عمر یکى از آن دو را بیشتر قرار دادم، پس على مرگ را برگزید و زندگى را براى محمد (صلی الله علیه و آله) خواست و در بستر او خوابید، اکنون به زمین فرود آیید و او را از دشمنش نگهدارى کنید. پس جبرئیل و میکائیل فرود آمدند و یکى از آن دو بالاى سر و دیگرى در پایین پاى على نشستند تا او را از دشمنش پاسبانى کنند و سنگ‌ها (ی کفار) را از او بدور دارند. در این هنگام جبرئیل می گفت: «بخ بخ لک یا بن ابى طالب، من مثلک یباهى الله بک ملائکه سبع سماوات»؛ «به به تو را (آفرین به تو) اى پسر ابو‌طالب، کیست مانند تو؟ خدا به واسطه تو بر ملائکه هفت آسمان مباهات مى‏نماید». رسول خدا (صلی الله علیه و آله) على را براى خوابیدن در بسترش و پس دادن امانت‌هایى که نزد او بود در مکه گذاشت و به غار (ثور) رفت و در آن جا پنهان شد. قریش آمدند و على را در بستر محمد یافتند و گفتند: پسر عمویت کجا است؟ گفت: به او گفتید از شهر ما برو و او از این شهر بیرون رفت. پس رد پاى او را گرفتند و بر او دست نیافتند و خدا سرگردانشان ساخت، چنان که بر در غار ایستادند و کبوترى بر آن آشیانه نهاده بود، پس گفتند: کسى در این غار نیست و بازگشتند.[۱۹۱]

امام علی (علیه السلام) و هجرت به مدینه‏

در ماجرای هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه، فراهم نمودن لوازم هجرت، رد امانت‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دیگران، بردن فواطم (فاطمه بنت رسول‌الله (صلی الله علیه و آله)؛ فاطمه بنت أسد بن هاشم (مادر امام علی علیه السلام)؛ فاطمه بنت زبیر بن عبد‌المطلب، و بعضی اضافه نموده‌اند: فاطمه بنت حمزه بن عبد‌المطلب) و همچنین بردن خانواده رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، به عهده امام علی (علیه السلام) بوده است. آن حضرت در این مسیر با مشرکان درگیر شده و شر آنها را دفع می کند.[۱۹۲] سن مبارک حضرت هنگام هجرت، طبق نقل علامه مجلسی ۲۴ سال،[۱۹۳] طبق نقل ابن عساکر ۲۱ سال،[۱۹۴] و بنا بر نقل قاضی نعمان ۱۸ سال[۱۹۵] بوده است.

ازدواج امام علی (علیه السلام) با فاطمه زهرا (علیها السلام)

ازدواج امام علی با حضرت زهرا (علیها السلام) در دوران جوانی آن حضرت و دو ماه پس از هجرت به مدینه بوده است. یعقوبی می نویسد: (در جریان هجرت به مدینه)، على بن ابی‌طالب، فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را آورد و هنوز با او ازدواج نکرده بود. على شب را راه می رفت و روز را پنهان بود تا به مدینه رسید و با رسول خدا فرود آمد. سپس دو ماه بعد از ورود به مدینه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه را به او تزویج کرد. این در حالی بود که گروهى از مهاجران او را از رسول خدا خواستگارى کرده بودند و چون او را به على داد، به سخن آمدند (و اعتراض کردند). پس رسول خدا فرمود: «ما انا زوجته و لکن الله زوجه»؛ «من فاطمه را به على تزویج نکردم بلکه خدا او را تزویج کرد».[۱۹۶]

حضور امام علی (علیه السلام) در جنگ‌ها و مأموریت‌ها

امام علی (علیه السلام) در دوران ده ساله همراهی با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از هجرت، در همه جنگ‌های آن حضرت، به غیر از جنگ تبوک که به امر ایشان و به عنوان جانشین در مدینه مانده بود، حضور داشت و غالبا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرچم را به دست ایشان می داد.[۱۹۷]

نام تعدادی از غزوه‌هایی[۱۹۸] که حضرت در آنها حضور داشته عبارتند از: ودان یا ابواء،[۱۹۹] بواط و بدر الاولی،[۲۰۰] العشیره،[۲۰۱] بدر،[۲۰۲] جهینه،[۲۰۳] احد،[۲۰۴] بنو نضیر،[۲۰۵] خندق (احزاب)،[۲۰۶] بنو قریظه،[۲۰۷] وادی الرمل (ذات السلاسل)،[۲۰۸] بنو مصطلق،[۲۰۹] حدیبیه،[۲۱۰] خیبر،[۲۱۱] وادی القری،[۲۱۲] عمره القضاء،[۲۱۳] فتح مکه،[۲۱۴] حنین،[۲۱۵] و طائف.[۲۱۶]

ابن عساکر تعداد سریه‌هایی[۲۱۷] را که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آنها شرکت داشته، ۱۹ مورد اعلام می‌نماید.[۲۱۸] بعضی از آنها عبارتند از: بنی سعد فدک،[۲۱۹] فلس،[۲۲۰] یمن.[۲۲۱]

آن حضرت در سنین جوانی، مأموریت‌های مختلفی از جانب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) داشت که یکی از آنها رفتن به یمن برای تبلیغ و ارشاد و قضاوت میان مردم آن دیار بود. امام علی (علیه السلام) هنگام رفتن به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: من نمی دانم که قضاوت چیست؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با دست مبارکش به سینه ایشان زد و این گونه دعا نمود: «خدایا قلبش را هدایت کن و زبانش را محکم نما». امام علی (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند (بعد از این دعای حضرت) در هیچ قضاوت بین دو نفر، دچار شک و تردید نشدم.[۲۲۲]

برخی دیگر از مأموریت‌های آن حضرت عبارت‌اند از: ابلاغ آیات سوره برائت (سوره توبه) به مشرکان مکه،[۲۲۳] جبران و اصلاح جنایت خالد بن ولید،[۲۲۴] اعزام به منطقه حسمی و جبران اقدام زید بن حارثه،[۲۲۵] اعزام به عمان و کشتن جلندی بن کرکره،[۲۲۶] و دعوت جنیان به اسلام.[۲۲۷]

 

دوران بعد از جوانی امام علی (علیه السلام)

دوران بعد از جوانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) شاهد اتفاقات مهمی در زندگی آن امام همام بوده است. این دوران، دوره ابلاغ ولایت و آغاز امامت و ولایت آن حضرت، دوره تحمل دردها و رنج‌ها به جهت فقدان رسول الله (صلی الله علیه و آله) و حضرت زهرا (علیها السلام) و ظلم‌های غاصبان حق خلافت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و دوره سکوت، خانه نشینی و غربت و مظلومیت آن امام مقتدر است.

فرازهایی از این دوره عبارتند از:

  1. واقعه غدیر خم
  2. بیماری و رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

‏۳٫ آغاز امامت و ولایت امام علی (علیه السلام)

  1. سقیفه بنی ساعده
  2. هجوم به خانه آن حضرت و شهادت حضرت زهرا (علیها السلام)
  3. اقدامات امام علی (علیه السلام) در ماجرای غصب فدک
  4. امام علی (علیه السلام) در دوران خلفا

 

امام علی (علیه السلام) و واقعه غدیر خم

واقعه غدیر خم، یکی از رخدادهای بزرگ تاریخ زندگانی پربرکت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و بلکه تاریخ اسلام و بشریت است که در اواخر رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و عمر شریف آن حضرت، رخ داد. این واقعه در بازگشت از حجه الوداع در منطقه‌ای به نام غدیر خم و در حضور بزرگان صحابه و ده‌ها هزار نفر از مسلمانان از نقاط مختلف جهان اتفاق افتاد. واقعۀ تاریخی غدیر خم، آن قدر مهم، معروف و متواتر است که در اصل آن هیچ تردیدی میان شیعه و اهل سنت وجود ندارد. در آن روز تاریخی و بزرگ، با ابلاغ ولایت امام علی (علیه السلام) از جانب خداوند متعال بر مردم، دین اسلام کامل و نعمت الاهی بر آنان به نهایت رسید.[۲۲۸]

امام علی (علیه السلام) در ایام بیماری و رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

سن امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنگام بیماری و رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، بنا بر نقل مسعودی، سی و پنج سال[۲۲۹] و بنا بر نقل شیخ مفید و شیخ طبرسی، سی و سه سال[۲۳۰] بوده است.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در ایام بیماری خود، چند اقدام انجام داد که برخی از آنها به امیرالمؤمنین (علیه السلام) مربوط است:

الف: عهدنامه‌ای از طرف خداوند سبحان و توسط جبرئیل (علیه السلام) بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شد. در این عهدنامه و وصیت‌نامه، سنّت‌هاى خدا و سنّت‌هاى رسول اللّه و مخالفت با اشخاصى که (احکام خدا را) تغییر و تبدیل دهند نوشته شده بود و جزئیات جمیع امور و حوادثى که بعد از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) اتفاق می‌افتد در آن وصیت‌نامه مرقوم بود. همچنین تکالیف و وظایفی که امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) باید انجام می دادند، نوشته شده و این ذوات مقدسه آن را قبول کرده و پذیرفتند. آن گاه عهدنامه به امیرالمؤمنین سپرده شد.[۲۳۱]

 ب. ذکر حدیث ثقلین و اتمام حجت با مردم درباره رعایت حق قرآن و عترت و یادآوری مقام و منزلت امیرالمؤمنین (علیه السلام).[۲۳۲]

ج. فرستادن سپاهی به رهبری اسامه بن زید بن حارثه به طرف یکى از شهرهاى روم، و امر به مسلمانان و از جمله سران مهاجر و انصار به شرکت در لشکر وى، به منظور خالی ماندن مدینه از آنها، تا امر جانشینی و خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بدون نزاع و انحرافی صورت پذیرد.[۲۳۳]

د. رفتن به قبرستان بقیع، دست در دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) و به همراه عده‌ای از مردم و استغفار زیاد برای مردگان آن‌جا و خبر از مرگ قریب الوقوع خود به امام علی (علیه السلام).[۲۳۴]

هـ. رفتن به مسجد در حالت بیماری و در حالی که امام على (علیه السلام) طرف راست آن حضرت و فضل بن عباس طرف چپ آن حضرت را گرفته بودند و اعلان به مردم برای ادای حق و طلبِ (احتمالی) و اقامه نماز جماعت و اکتفاء به واجبات نماز به دلیل بیماری.[۲۳۵]

و. درخواست قلم و دوات برای نوشتن مطلبی که مردم به سبب عمل به آن گمراه نشوند و اهانت یکی از حاضران به حضرت و منصرف کردن ایشان، و اکتفا کردن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به توصیه به رعایت حق اهل بیت (علیهم السلام) و حمایت از آنها.[۲۳۶]

ز. امر به احضار امیرالمؤمنین (علیه السلام) و عباس عموی آن حضرت.

شیخ مفید در این باره می‌نویسد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: برادر و عمویم را احضار نمایید. وقتی آنان حاضر شدند و مجلس منحصر به آنها گردید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به طرف عمویش عباس توجه کرده فرمود: اى عمو وصیت مرا مى‏پذیرى و وعده مرا قبول مى‏کنى و قرض مرا ادا مى‏نمائى؟ عباس عرض کرد: یا رسول اللَّه، عموى تو پیرمرد و عیال‏وار است و سخاء و کرم تو مانند باد وزش داشته و عموى ناتوانت نمی تواند به وعده تو قیام کند. آن گاه به على (علیه السلام) توجه کرده فرمود: اى برادر آیا وصیت مرا مى‏پذیرى و به وعده من وفا مى‏کنى و قرض مرا ادا مى‏سازى و امور بازماندگانم را اداره مى‏نمایى؟ عرض کرد: آرى. فرمان تو را از دل و جان مى‌پذیرم و آن را اجرا مى‏کنم.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: نزدیک بیا؛ چون پیش رفت على (علیه السلام) را به سینه چسبانید و انگشترى خود را از انگشت مبارکش بیرون آورده فرمود: این انگشترى را در انگشت کن. سپس شمشیر، زره، تمام سلاح‌هاى جنگى خود، پارچه‌ای را که در هنگام پیکار به شکم مى‏بسته و لباس جنگی که مى‏پوشیده و به کارزار می‌رفته را حاضر کرد و همه را به على (علیه السلام) تسلیم نموده و فرمود: به نام خدا به منزل خود برو.[۲۳۷]

ح. گشودن هزار باب علم به روی علی (علیه السلام)

در ایام بیماری رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، امیر المؤمنین (علیه السّلام) همواره در خدمت پیامبر بوده و از وى جدا نمی‌شدند، مگر براى انجام کارهاى لازم و ضرورى. یک روز امیر المؤمنین (علیه السّلام) براى انجام کارى از منزل بیرون رفتند، در این هنگام حضرت رسول (صلّى اللَّه علیه و آله) که از شدت تب، بى‏حال شده بودند به خود آمده و علی (علیه السّلام) را در کنار خود ندیدند، پس فرمودند: برادر و یارم را بگویید نزد من حاضر شود. پس از این، بار دیگر ضعف بر آن حضرت مستولى شد. عائشه گفت: ابوبکر را طلب کنید. او را در خدمت پیامبر حاضر کردند. هنگامى که دیدگان مبارکش بر ابوبکر افتاد، چهره‏اش را از وى برگردانید. ابوبکر نیز فورا از منزل بیرون رفت. بار دیگر پیامبر فرمود: برادر و یار مرا نزدم طلب کنید. حفصه گفت: عمر را طلب کنید. هنگامى که عمر نزد آن جناب حاضر شد، حضرت صورت خود را از او برگردانید. مرتبه سوم فرمود: برادر و یارم را نزد من بخوانید، ام سلمه گفت: على بن ابى‌طالب را طلب کنید تا  نزد وى حاضر شود؛ زیرا اکنون پیامبر جز على، دیگرى را اراده نکرده است. هنگامى که امیرالمؤمنین نزد حضرت حاضر شد، او را نزدیک خود جای داد و با وی در نهانى به گفت وگو پرداخت. بعد از مذاکرات چندى، امیر المؤمنین از خدمت پیامبر برخاست و در گوشه‏اى نشست. در این هنگام حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به خواب رفتند و علی (علیه السّلام) از منزل بیرون رفت.

مسلمانان که در بیرون اجتماع کرده بودند، گفتند: یا اباالحسن! پیامبر در نهانى با شما چه مطالبى را در میان گذاشت؟ فرمود: حضرت رسول (صلّى اللَّه علیه و آله) هزار باب از علم را به روى من گشود، که از هر درى هزار درب دیگر گشوده می گردد و در ضمن وصایا موضوعاتى را به من تذکر داد که من همه آنها را ان‌شاءاللَّه انجام خواهم داد.[۲۳۸]

ط. در دامان گرفتن سر پیامبر (صلی الله علیه و آله) توسط امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنگام رحلت و به عهده گرفتن غسل و کفن و دفن آن حضرت.[۲۳۹]

امام علی علیه السلام در خطبه ۱۹۷ نهج البلاغه می فرماید:

«رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حالى که سرش بر روى سینه‏ام بود قبض روح گردید و جان او در کف من روان شد. آن را بر چهره خویش کشیدم. من متصدّى غسل پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) بودم و فرشتگان مرا یارى مى‏کردند، گویا در و دیوار خانه فریاد مى‏زد. گروهى از فرشتگان فرود مى‏آمدند و گروهى دیگر به آسمان پرواز مى‏کردند. گوش من از صداى آهسته آنان که بر آن حضرت نماز مى‏خواندند، پر بود، تا آن گاه که او را در حجره‏اش دفن کردیم. چه کسى با آن حضرت در زندگى و لحظات مرگ از من سزاوارتر است؟».[۲۴۰]

آغاز امامت و ولایت امام علی (علیه السلام)

بلافاصله بعد از رحلت رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در سال ۱۱ هجری، امر امامت و ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) شروع شد و (نزدیک به) سی سال به طول انجامید.[۲۴۱]

شیخ مفید در ارشاد می نویسد: امامت حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) سى سال بود، که بیست و چهار سال و چند ماه از آن را از تمام تصرفات مُلکى ممنوع و با کمال تقیه و مدارا کردن با مردم و خلفا به سر مى‏برد. پنج سال و چند ماه دیگر را نیز به جهاد با منافقان؛ یعنی اصحاب جنگ جمل، پیروان معاویه و خوارج به سر برد. آن حضرت پیوسته گرفتار فتنه گمراهان بود، همانند پیامبر (صلی الله علیه و آله) که در سیزده سال از نبوتش (قبل از هجرت)، نمى‏توانست حقایق نبوت و احکام الهى را براى مردم بیان کند، و باکمال خوف و ترس و حبس و زجر به سرمى‏برد و نمى‏توانست با کافران بجنگد و آنان را نابود ساخته و مسلمانان را از چنگال آنها رهایى دهد.[۲۴۲]

«طبری» مدت حکومت ظاهری امام علی (علیه السلام) را ۴ سال و ۹ ماه،[۲۴۳] «مسعودی»، این مدت را ۴ سال و ۹ ماه و ۸ روز،[۲۴۴] و «ابن حجر» نیز، ۴ سال و ۸ ماه و نیم ذکر می کند.[۲۴۵]

 

امام علی (علیه السلام) و سقیفه بنی ساعده

از اتفاقات مهم و غم‌انگیز دوران بعد از جوانی امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، جریان شوم سقیفه بنی ساعده است.

پس از آن که روح بلند پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) به ملکوت اعلی پیوست و خبر رحلت ایشان منتشر شد، در حالی که علی (علیه السلام) و بنی هاشم در خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گرد آمده بودند و طبق سنّت اسلامی به تغسیل و تکفین و تدفین حبیب خدا مشغول بودند و در فراق او اشک ماتم می‌ریختند، عدّه‌ای در محلی به نام «سقیفه بنی ساعده»[۲۴۶] جمع شدند تا مسئله خلافت و رهبری مسلمانان را به نفع خود و قبیله شان رقم بزنند.

از یک طرف، انصار در محلّ سقیفه بر گِرد سعد بن عباده، رئیس بیمار قبیله خزرج، جمع شده و تصمیم گرفتند که وی را به عنوان جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تعیین نمایند و از طرف دیگر، عمر و ابوعبیده جرّاح نیز، برای به دست آوردن خلافت تلاش می کردند و عمر، ابوبکر را برای خلافت در نظر گرفت.[۲۴۷]

امّا آن چه به گواه تاریخ روشن است، این که حقّ مسلّم رهبری و خلافت مسلمانان، از آنِ امام علی (علیه السلام) بود که مشغول غسل و کفن و دفن بدن مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. در جریان سقیفه، هر چند عدّه‌ای از انصار، بنی هاشم و بعضی از اصحاب دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در کنار علی (علیه السلام) قرار داشتند؛ امّا نتیجه اجتماع سقیفه، قرار گرفتن ابوبکر بر منبر حضرت رسول خدا بود. این در حالی اتفاق می افتاد که بنا به تصریح پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، خلافت، نه حقّ مهاجران بود، نه انصار؛ زیرا تنها دو ماه پیش از آن در غدیر خم، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امر الهی، علی (علیه السلام) را به عنوان جانشین و مولای مسلمانان، بعد از خود، معرّفی کرده بود.[۲۴۸]

امام علی (علیه السلام) خلافت را حق الهی خود می دانست؛ لذا اقداماتی را برای بازپس گیری حق خود و کنار زدن غاصبان امر ولایت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) انجام داد که بعضی از آنها عبارتند از:

  1. افشاگری و یادآوری حقیقت

امام (علیه السلام) که با دیدگان خود مشاهده مى کرد خلافت و رهبرى اسلامى از محور خود منحرف شده و به دنبال آن، امور بسیار دیگرى از مدار خود خارج خواهد شد؛ از این رو، تشخیص داد که ساکت ماندن و هیچ نگفتن، نوعی صحّه گذاشتن بر این کار ناروا است. کاری که داشت شکل قانونى به خود مى گرفت و سکوت شخصیتى مانند امام (علیه السلام) ممکن بود براى مردم آن روز و آیندگان، نشانه حقّانیّت مدّعیان خلافت تلقى شود. پس مُهر خاموشى را شکست و به نخستین وظیفه خود که یاد آورى حقیقت بود عمل کرد و در مسجد پیامبر (صلى الله علیه و آله)، آن گاه که به اجبار از او بیعت می خواستند،[۲۴۹] فرمود:

«من از شما بدین کار سزاوارترم، با شما بیعت نمى‏کنم و شما باید با من بیعت کنید. شما خلافت را از انصار گرفتید. با آنان به این طریق احتجاج کردید که از نزدیکان پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستید، در حالى که شما کار خلافت را از ما اهل بیت غصب کردید. آیا شما به انصار نگفتید که به محمد (صلی الله علیه و آله) نزدیک‏تر هستید و انصار نیز کار خلافت را به شما تسلیم کردند؟ من نیز با شما همان طور که با انصار احتجاج کردید، احتجاج مى‏کنم. ما به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مرگ و زندگى او از شما سزاوارتر هستیم. اگر ایمان دارید رعایت انصاف را در حق ما به جا آورید و در غیر این صورت شما در ستم افتاده‏اید و خود به خوبى مى‏دانید. عمر به على (علیه السلام) گفت: تا وقتى که بیعت نکنى، رهایت نمى‏کنیم. على (علیه السلام) در پاسخ عمر فرمود: شیر را بدوش که بخشى از آن، از آنِ تو خواهد بود، کار را براى ابوبکر محکم گیر که فردا آن را به تو بر مى‏گرداند.

امام علی (علیه السلام) در ادامه سخنان خود فرمود: عمر، سوگند یاد مى‏کنم سخن تو را نمى‏پذیرم و با او بیعت نمى‏کنم. ابوبکر به آن حضرت گفت: اگر بیعت نکنى تو را مجبور نمى‏کنم. ابو عبیده به امام على گفت: پسر عمو، تو کم سن و سال هستى و آنان بزرگان قوم تو هستند. تو تجربه آنان را ندارى، به اندازه آنان نیز کارها را نمى‏شناسى. ابوبکر در کار خلافت از تو نیرومندتر و کارها را همه جانبه در نظر مى‏گیرد. بنابراین کار خلافت را به او بسپار؛ زیرا تو اگر زنده بمانى و عمرى یابى، براى کار خلافت خلق شده‏اى و سزاوار در دست گرفتن کار خلافت هستى. تو با ویژگى‏هایى؛ همچون دانش و آگاهى و فهم و نیز سابقه در دین اسلام و دامادى پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر همه آنان برترى.

على (علیه السلام) فرمود: اى گروه مهاجران، خدا را در نظر آورید، خلافت و زمامدارى محمد (صلی الله علیه و آله) را از خانه او خارج نکنید و در خانه‏هاى خود جاى ندهید، اهل و خاندان او را از مقامشان باز ندارید. اى مهاجران، سوگند به خدا، ما اهل بیت سزاوارترین مردم نسبت به کار خلافت هستیم، ما خواننده کتاب خدا، فقیه در دین خدا،  آگاه به سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، آشنا به کار مردم، باز دارنده مردم از بدى و قسمت کننده بیت‌المال به طور مساوى در میان مردم هستیم. پس پیروى هواى نفس نکنید تا گمراه نشوید که در این صورت از حق فاصله بیش‏ترى مى‏گیرید.[۲۵۰]

امام (علیه السلام) براى اثبات شایستگى خویش به خلافت، در این بیان، بر علم وسیع خود به کتاب آسمانى و سنّت‌هاى پیامبر (صلى الله علیه و آله) و قدرت خود در اداره جامعه بر اساس عدالت تکیه کرده است. او اگر به پیوند خویشاوندى با پیامبر (صلى الله علیه وآله) نیز اشاره داشته، یک نوع مقابله با استدلال گروه مهاجر بوده است که به انتساب خود به پیامبر (صلی الله علیه و آله) تکیه مى‌کردند.[۲۵۱]

  1. همراه نمودن فاطمه (علیها السلام) و حسنین (علیهما السلام)

امیر مؤمنان (علیه السلام) در بازستاندن حقّ خویش تنها به اندرز و تذکر اکتفا نکرد، بلکه بنا به نوشته بسیارى از تاریخ‌نویسان در برخى از شب‌ها همراه دخت گرامى پیامبر (صلى الله علیه وآله) و نور دیدگان خود حسنین (علیهما السلام) با سران انصار ملاقات کرد تا خلافت را به مسیر واقعى خود باز‌گرداند، ولى متأسفانه از آنان پاسخ مساعدى دریافت نکرد؛ چرا که عذر مى‌آوردند که اگر حضرت على پیش از دیگران به فکر خلافت افتاده، از ما تقاضاى بیعت مى‌کرد، ما هرگز او را رها نکرده، با دیگرى بیعت نمى‌کردیم.

امیر مؤمنان در پاسخ آنان مى گفت: آیا صحیح بود که من جسد پیامبر (صلى الله علیه وآله) را در گوشه خانه ترک کنم و به فکر خلافت و اخذ بیعت باشم؟ دخت گرامى پیامبر (صلى الله علیه و آله) در تأیید سخنان حضرت على (علیه السلام) مى فرمود: على به وظیفه خود از دیگران آشناتر است. حساب این گروه که على را از حقّ خویش بازداشته اند با خدا است.[۲۵۲]

این نخستین اقدامات امام (علیه السلام) در برابر گروه متجاوز بود تا بتواند از طریق تذکر و استمداد از بزرگان انصار، حقّ خود را از متجاوزان بازستاند، ولى به شهادت تاریخ، امام (علیه السلام) از این راه نتیجه‌اى نگرفت و حقّ او پایمال شد. اکنون باید پرسید که در چنان موقعیت خطیر و وضع حساس، وظیفه امام چه بود؟ آیا وظیفه او تنها نظاره کردن وساکت ماندن بود یا قیام و نهضت؟.

  1. صبر و شکیبایی

در جریان سقیفه، تنها عده اندکی بر عهد و پیمان خود با ولیّ خدا؛ امیرالمؤمنین (علیه السلام) باقی ماندند و اکثریت، آن حضرت و خاندان پاکش را تنها گذاشتند.

آن امام مظلوم مقتدر در یکی از خطب نهج البلاغه می فرماید: پس از وفات پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) و بى وفایى یاران، به اطراف خود نگاه کرده، یاورى جز اهل بیت خود ندیدم و اگر می خواستند مرا یارى کنند، کشته می‌شدند، پس به مرگ آنان رضایت ندادم. برای همین به ناچار، چشم پر از خار و خاشاک را فرو بسته و با گلویى که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود، جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ‏تر از گیاه حنظل، شکیبایى نمودم‏.[۲۵۳]

آن حضرت در خطبه دیگری فرمود: «آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه خلافت را بر تن کرد، در حالى که مى‏دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامى، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت مى‏کند. او مى‏دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جارى است و مرغان دور پرواز اندیشه‏ها، به قُلُّه منزلت ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رداى خلافت رها کرده و دامن جمع نموده، از آن کناره گیرى کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دستِ تنها براى گرفتن حق خود به پاخیزم؟ یا در این محیط خفقان‏زا و تاریکى که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار، اندوهگین نگه مى‏دارد! پس از ارزیابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانه‏تر دیدم. پس صبر کردم در حالى که گویا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود و با دیدگان خود مى‏نگریستم که میراث مرا به غارت مى‏برند!».[۲۵۴]

  1. حفظ اصل اسلام و اتّحاد و یکپارچگی مسلمانان

امام علی (علیه السلام) اگر در پی خلافت بود، برای آن بود که سنّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را بر پای داشته، عدالت را استمرار بخشد و از حقوق مردمی که در دفاع از خود، ناتوان و مستضعف بودند، پاسداری کند؛ زیرا از دیدگاه اسلام، حکومت، ضامن آنها شمرده می شد، ولی در تفکر و سیره علوی، حفظ حرمت دین، پرهیز از تفرقه و ایجاد وحدت در بین مسلمانان از هر چیز مهم‌تر است؛ چنان که امام، خود در ذى الحجّه سال ۲۳ هجرى پس از قتل عمر، در روز شورا آن هنگام که مردم به ناحق، براى بیعت کردن با عثمان جمع شدند، فرمود:

همانا مى‏دانید که من از دیگران به خلافت سزاوارترم. سوگند به خدا! به آن چه انجام داده‏اید گردن مى‏نهم، تا هنگامى که اوضاع مسلمانان روبه‌راه شده، از هم نپاشد و جز من به دیگرى ستم نشود. من پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار داشته، از آن همه زَر و زیورى که به دنبال آن حرکت مى‏کنید، پرهیز مى‏کنم.[۲۵۵]

تاریخ گواه است که امام علی (علیه السلام) در مقابل جریان سقیفه، بلافاصله واکنش جدی نشان نداد؛ چرا که هر گونه واکنشی، موجب افزایش تشنّج در جامعه اسلامی می‌شد و پیشنهاد ابوسفیان به ایشان، مؤید این مطلب است.

وقتی ابوسفیان از جریان سقیفه و بیعت ابوبکر مطّلع شد، با حیله و نیرنگ و انگیزه های قومی و نژادی فریاد زد: ای فرزندان عبدمناف! به چه علّت ابوبکر بر امور شما حاکم شد؟ این دو مستضعف (علی علیه السلام و عباس) کجا هستند؟ چرا این امر (حکومت) در پست‌ترین قبیله قریش (قبیله ابوبکر) جای گرفت؟ و سپس به علی (علیه السلام) گفت: دست خود را بگشا تا با تو بیعت کنم و به خدا سوگند، اگربخواهی، مدینه را برایت پُر از مردان جنگی و اسب خواهم کرد. علی (علیه السلام)، بیعت ابوسفیان را نپذیرفت و به او فرمود: «نیازی به نصیحت تو ندارم» و با ردّ این پیشنهاد، نشان داد که در مکتب علوی، برای رسیدن به هدف نباید از هر وسیله ای استفاده کرد. امام تردید نداشت که خلافت، حقّ او است، ولی رسیدن به آن را از هر راهی جایز نمی‌دانست؛ لذا با پی‌بردن به نیت ابوسفیان، صریحاً به وی جواب رد داد؛ چرا که قصد ابوسفیان، ایجاد اختلاف، فساد و فتنه گری در میان مسلمانان بود. بدین روی، آن حضرت از پیشنهاد ابوسفیان، به عنوان «فتنه انگیزی» یاد می نماید.[۲۵۶]

امام علی (علیه السلام)، انسانی آگاه و وظیفه شناس بود که حفظ اساس اسلام را بر همه چیز مقدم می دانست. او چنان که وظیفه خود را جنگ می دانست، می جنگید و اگر وظیفه را صبر و سکوت می دید، زیباترین جامه سکوت را بر تن می کرد. آن حضرت می فرماید:

«اما بعد ! خداوند سبحان، محمّد (صلّى اللّه علیه و آله) را فرستاد تا بیم دهنده جهانیان و گواه پیامبران پیش از خود باشد. آن گاه که پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) به سوى خدا رفت، مسلمانان پس از وى در کار حکومت با یکدیگر درگیر شدند. سوگند به خدا نه در فکرم مى‏گذشت و نه در خاطرم مى‏آمد که عرب، خلافت را پس از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وى از عهده دار شدن حکومت باز دارد. تنها چیزى که نگرانم کرد، شتافتن مردم به سوى فلان شخص بود که با او بیعت کردند.

من دست باز کشیدم، تا آن جا که دیدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‏خواهند دین محمّد (صلّى اللّه علیه و آله) را نابود سازند. پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یارى نکنم، رخنه‏اى در آن بینم یا شاهد نابودى آن باشم که مصیبت آن بر من سخت‏تر از ازدست دادن حکومت بر شما است که کالاى چند روزه دنیا است. به زودى ایّام آن مى‏گذرد چنان که سراب ناپدید شود، یا چونان پاره‏هاى ابر که زود پراکنده مى‏گردد، پس در میان آن آشوب و غوغا به پا خاستم تا آن که باطل از میان رفت، و دین استقرار یافته، آرام شد.[۲۵۷]

برای حفظ اصل اسلام بود که وقتی فاطمه (سلام الله علیها) او را به قیام و نهضت برای ستاندن حقوق خود دعوت کرد؛ چون صدای مؤذّن به بانگ «أشهد أنّ محمّد رسول اللّه» بلند شد، امام به همسر خود فرمود: «آیا دوست داری که این صدا در روی زمین خاموش شود؟». فاطمه (سلام الله علیها) گفت: هرگز!. امام فرمود: «پس راه همین است که من پیش گرفته ام».[۲۵۸]

هجوم به خانه امام علی (علیه السلام) و شهادت حضرت زهرا (علیها السلام)

یکی از نتایج جنایت‌بار گردهمایی سقیفه، حادثه وحشتناک هجوم به خانه امام علی و فاطمه زهرا (علیهما السلام)  است که به بهانه بردن امام علی (علیه السلام) به مسجد و گرفتن بیعت از ایشان انجام شد. در این ماجرا سه اتّفاق به وقوع پیوست:

  1. درِ خانه فاطمه (علیها السلام) شکسته شد و در اثر حریق سوخت.
  2. دختر گرامی پیامبر (صلی الله علیه و آله) مورد هجوم قرار گرفت، پهلوی او شکست و طفلی را که در رَحِم داشت، سقط کرد.
  3. امام علی (علیه السلام) با وضعیت دلخراشی به مسجد برده شد تا از او بیعت بگیرند.

بدون تردید، خانه فاطمه و علی (علیهما السلام)، پاکیزه ترین خانه ها است؛ خانه‌ای که سرورِ زنان جهان در آن به تقدیس و تسبیح خدا مشغول بود و همچون خانه صاحب رسالت، می باید دارای احترام ویژه باشد؛ چنان که در قرآن کریم بدان تصریح شده است: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بدون اجازه به خانه‌های پیامبر وارد نشوید».[۲۵۹]

امّا قدرت طلبی و دنیاخواهی برپاکنندگان سقیفه و غاصبان حق ولایت، بر عدل و انصاف و وجدانشان غلبه کرده، آنان را واداشت که احترام خانه وحی را نادیده گرفتند.[۲۶۰]

بسیارى از تاریخ‌نویسان اهل سنت، حادثه حمله به خانه وحى را به طور مبهم و برخى از آنان تا حدى روشن نوشته اند.

طبرى که نسبت به خلفا تعصّب خاصى دارد، فقط مى نویسد: «عمر بن خطاب به خانه على رفت. در حالی که طلحه و زبیر و کسانى از مهاجران آن جا بودند و گفت: به خدا قسم یا خانه را آتش مى‏زنم یا براى بیعت خارج شوید. زبیر با شمشیر کشیده به طرف او آمد که لغزید و شمشیر از دستش افتاد و آنها نیز برجستند و او را گرفتند».[۲۶۱]

ولى ابن قتیبه دینورى، پرده را بالاتر زده، مى گوید: «ابو بکر از کسانى که همراه على بودند و از بیعت با او خوددارى کرده بودند پرسش کرد، هنگامى که آگاه شد آنان در خانه على گرد آمده‏اند، عمر را به سوى آنان فرستاد. عمر به دَرِ خانه على آمد و از آنان خواست تا بیرون بیایند و با ابو بکر بیعت کنند، ولى ایشان از این کار خوددارى کردند. عمر درخواست هیزم کرد و گفت: سوگند به کسى که جان عمر در دست او است، بیرون آیید و گر نه خانه و اهلش را به آتش خواهم کشید. به عمر گفته شد: اى ابو حفص، فاطمه در آن خانه است. عمر گفت: حتى اگر فاطمه نیز در خانه باشد…».[۲۶۲]

مؤلف «عقد الفرید» گامى بیشتر نهاده، مى گوید: «ابوبکر به عمر بن خطاب مأموریت داد که تحصن کنندگان را از خانه بیرون کند و اگر مقاومت کردند با آنان بجنگد؛ از این رو، عمر آتشى آورد که خانه را بسوزاند. در این موقع با فاطمه روبه‌رو شد. دخت پیامبر به او گفت: فرزند خطّاب، آمده‌اى خانه ما را به آتش بکشى؟ وى گفت: آرى، مگر این که همچون دیگران با خلیفه بیعت کنید …».[۲۶۳]

عبدالفتاح عبدالمقصود، هجوم به خانه وحى را در دو مورد از کتاب خود آورده است. یک مورد آن این است:

«(عمر فریاد زد:) قسم به کسى که جان عمر در دست او است یا باید بیرون بیایید یا خانه را بر ساکنانش آتش مى زنم. عده‌اى که از خدا مى ترسیدند و رعایت منزلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) را پس از او مى کردند، گفتند: «اباحفص، فاطمه در این خانه است». بى پروا فریاد زد: «باشد!!». نزدیک شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود. على (علیه‌السلام) پیدا شد …، طنین صداى زهرا در نزدیکى مدخل خانه بلند شد …، این ناله استغاثه او بود …!».[۲۶۴]

«احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث کوفى (متوفاى سال ۳۵۷)، کسى که محمّد بن أحمد بن حماد کوفى درباره او مى گوید: «کان مستقیم الأمر، عامه دهره»؛ «او در سراسر عمر خود پوینده راه راست بود»، نقل مى کند: «در محضر او این خبر خوانده شد: عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى که در رحم به نام محسن داشت، سقط کرد!».[۲۶۵]

آن گاه به زور، امام علی (علیه السلام) را در حالى که طناب بر گردنش بسته بودند برای بیعت به مسجد بردند. آن حضرت در مسجد رو به سوی قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کرده، مظلومیت خود را با تلاوت این آیه چنین بیان کرد: «یَا ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی؛[۲۶۶] اى پسر مادرم، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند».‏[۲۶۷]

بر اثر حمله به فاطمه (علیها السلام) و جراحاتی که بر او وارد آمد، آن بزرگوار بیمار شد و با این که علی (علیه السلام) برای درمان او خیلی کوشید، معالجه مفید واقع نگردید و دختر پیامبر اسلام، در جوانی به شهادت رسید و علی (علیه السلام) را با دردهایش تنها گذاشت. امام علی (علیه السلام) بعد از شهادت همسر گرامی‌اش، در حالی که حزن و اندوه، تمام وجودش را فراگرفته بود، رو به قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) کرد و گفت:

«خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران به تو بپیوندد. پس از او شکیبایی من به پایان رسیده است؛ امّا آن چنان که در جدایی تو صبر کردم، در مرگ دخترت نیز چاره ای جز صبر ندارم. شکیبایی بر مصیبت، سنّت است. ای پیامبر خدا! زهرا (علیها السلام) از دست من رفت و نزد تو آرمید. ای پیامبر خدا! پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت می نماید و هیچ گاه اندوه دلم گشوده نمی شود. چشمانم بی خواب و دلم از سوز غم، کباب است تا خداوند مرا در جوار تو ساکن گرداند. مرگ زهرا، ضربتی بود که دلم را خسته و غصّه‌ام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی کشانید. شکایت خود را به خدا می برم و دخترت را به تو می سپارم. به تو خواهد گفت که امّتت پس از تو در حقّ وی چه ستم‌ها روا داشتند. آن چه خواهی، از او بجو و هر چه خواهی، بدو بگو، تا سرّ دل بر تو گشاید و خدا بهترین داور است که میان او و ستمکاران داوری نماید».[۲۶۸]

«اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود، برای همیشه کنار قبر زهرا می‌ماندم و می گریستم. خدا گواه است هنوز چند روزی از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبان‌ها نرفته، حقّ او را بُردند و میراث او را خوردند. درد دل با تو در میان می گذارم و دل را به یاد تو خوش می دارم، که درود خدا بر تو و رضوان خدا بر فاطمه باد».[۲۶۹]

از این سوز و گداز و سخنان جان‌سوز امام علی (علیه السلام) خطاب به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، عظمت مقام حضرت فاطمه (علیها السلام) و غربت و مظلومیت حضرت علی (علیه السلام)، به خوبی آشکار است.[۲۷۰]

 

اقدامات امام علی (علیه السلام) در ماجرای  غصب فدک

«فدک»؛ یکى از دهکده‌هاى آباد و حاصل‌خیز نزدیک خیبر است و تا مدینه ۱۴۰ کیلومتر فاصله دارد. در سال هفتم هجرت، قلعه‌هاى خیبر یکى پس از دیگرى توسط مسلمانان فتح شد و قدرت مرکزى یهود درهم شکست. ساکنان فدک تسلیم گردیده، در برابر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متعهد شدند نیمى از زمین‌ها و باغ‏‌هاى خود را به آن حضرت واگذار کنند و نیمى دیگر را براى خود نگه دارند. افزون بر این، آنها کشاورزى سهم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را هم به عهده گرفتند تا در برابرش مزدى دریافت کنند.[۲۷۱]

بنا بر احکام اسلامی، سرزمین‌هایى که بدون هجوم نظامى به دست مسلمانان مى‌افتد، به شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تعلق دارد و آن حضرت هر گونه که بخواهد مى‏تواند درباره آنها تصمیم بگیرد؛ لذا وقتى آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیرا»،[۲۷۲] نازل شد، پیامبر اسلام دخترش فاطمه (علیها السلام) را خواست و فدک را تقدیم او نمود.[۲۷۳]

«سیوطی» در کتاب «الدر المنثور» به نقل از «البزاز»، «ابى یعلى»، «ابن حاتم» و «ابن مردویه» به نقل از ابی سعید الخدرى آمده که مى‏گوید: وقتى آیه‏ «آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ» نازل گردید، پیامبر، فاطمه زهرا را فراخواند و فدک را به وى بخشید. گروهى به نقل از ابن عباس و دیگران نیز همین روایت را نقل کرده‏اند.[۲۷۴]

بدیهی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این بخشش، اهدافی را در نظر داشته باشد. علاوه بر عمل به این آیه، درآمد فدک می توانست بخشی از هزینه های خاندان عصمت و طهارت و دستگاه حکومت علی (علیه السلام) را تأمین کند. ضمن این که انفاق و رسیدگی به محرومان از طریق عایدات حاصل از فدک، موجب رفع محرومیت و فقر از جامعه و محبوبیت بیشتر اهل بیت (علیهم السلام) نزد مردم می شد، ولی این اهداف محقق نشد؛ زیرا بعد از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و بعد از جریان هجوم به خانه امام علی و حضرت زهرا (علیهما السلام)، فدک، توسط غاصبان حق خلافت و ولایت امام علی (علیه السلام) غصب شد.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: «زمانی که مردم با ابو بکر بیعت کردند و او بر همه مهاجران و انصار تسلط پیدا کرد، کسی را به سوی فدک فرستاد تا وکیل حضرت زهرا (سلام الله علیها) را از آن خارج سازد».[۲۷۵]

در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید نیز به نقل از ابو سعید الخدرى آمده که پس از آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فدک را به دست آورد، آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید[۲۷۶] که تا هنگام رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اختیار او بود، ولی پس از رحلت پیامبر، ابو بکر آن را از وى ستاند و به بیت المال ضمیمه کرد.[۲۷۷]

مسلم بن حجّاج نیشابورى، در کتاب معروفش «صحیح مسلم»، داستان مطالبه فدک از سوى حضرت فاطمه (علیها السلام) را به طور مشروح آورده و از عایشه نقل کرده است که، حضرت فاطمه (علیها السلام) پس از امتناع خلیفه از بازگرداندن فدک، با او قهر کرد و تا هنگام وفاتش حتى یک کلمه با او سخن نگفت.[۲۷۸]

اقدامات امام علی علیه السلام در ماجرای غصب فدک

امام علی (علیه السلام) بعد از غصب فدک، ساکت ننشست، بلکه اقداماتی انجام داد که عبارتند از:

  1. شهادت بر مالکیت فاطمه (علیها السلام) بر فدک

در شرح ابن ابى الحدید آمده است: «ابوبکر به حضرت زهرا (علیها السلام) گفت: اى دختر رسول خدا، به خدا سوگند که پدرت درهم و دینارى به ارث نگذاشت و فرمود: «پیامبران چیزى به ارث نمى‏گذارند». فاطمه زهرا (علیها السلام) گفت: او پس از دست‌یابى، آن را به من بخشید. ابو بکر از وى خواست تا شاهدى بر این ادعا آورد. او على (علیه السلام) و ام ایمن را آورد. آنها شهادت دادند که پیامبر خدا آن را به وى بخشیده است».[۲۷۹]

بیشتر روایات حکایت از آن دارند که ابوبکر، شهادت امام على (علیه السلام) را به بهانه این که در این مسئله ذى‏نفع است و شهادت ام ایمن را به بهانه این که در چنین مسائلى حتما باید دو مرد یا یک مرد و دو زن، شهادت دهند، رد کرد.[۲۸۰]

  1. احتجاج با غاصبان فدک

از حمّاد بن عثمان نقل شده که امام صادق (علیه السّلام) فرمود: وقتى با أبوبکر بیعت شد و خلافت او بر همه مهاجر و انصار محقّق و ثابت شد، فردى را از جانب خود به سرزمین فدک فرستاده و دستور داد تا نماینده حضرت زهرا (علیها السّلام) را از آن‌جا اخراج کند. در پى این اقدام، حضرت فاطمه (علیها السّلام) نزد أبو بکر آمده و فرمود: چرا مرا از ارث پدرى محروم نموده و نماینده‏ام را از آن جا بیرون کردى، حال این که پدرم آن‌جا را به دستور خدا براى من قرار داده بود؟

أبوبکر گفت: بر این مطلب شاهد بیاور، آن حضرت نیز امّ ایمن را آورد. ام ایمن گفت: اى أبوبکر پیش از این که شهادت و گواهى بدهم باید از تو بپرسم: تو را به خدا قسم آیا این فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله) را قبول دارى که فرمود: «امّ ایمن یکى از زنان بهشتى است»؟ گفت: آرى قبول دارم. گفت: بنابراین من نیز شهادت مى‏دهم که خداوند عزیز و جلیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وحى فرستاد که: «حقّ نزدیکانت را بده»،[۲۸۱] پس آن رسول گرامى فدک را به دستور خداوند براى فاطمه قرار داد.

سپس على (علیه السّلام) نیز وارد شده و به نفع فاطمه (علیها السلام) شهادت داد، با دیدن آن أبوبکر نیز مجاب شد و نامه‏اى نوشته و به حضرت زهرا (علیها السلام) داد. در این حال عمر وارد شده و گفت: این نامه چیست؟ گفت: فاطمه ادعاى فدک را نموده و امّ ایمن و على (علیه السلام) براى او شهادت دادند! عمر بن خطّاب نامه را از دست حضرت فاطمه (علیها السّلام) گرفته و بر آن آب دهان انداخت و آن را پاره کرد!، حضرت زهرا (علیها السلام) نیز گریان خارج شد.

پس از آن حضرت علىّ (علیه السّلام) به مسجد آمد و خطاب به أبوبکر – که میان جماعت مهاجر و انصار بود – فرمود: براى چه فاطمه (علیها السلام) را از میراث پدرى او محروم ساختى، حال این که او در زمان حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مالک آن شده بود؟! أبو بکر گفت: این فى‏ء (مال همه) مسلمانان است، اگر شهودى را بیاورد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در زمان حیاتش به او بخشیده قبول است و گر نه او هیچ حقّى در فدک ندارد.

حضرت امیر (علیه السّلام) فرمود: اى أبوبکر، آیا درباره ما خلاف دستور خداوند درباره مسلمانان حکم مى‏کنى؟ گفت: نه این طور نیست. فرمود: اگر در دست یکى از مسلمانان چیزى باشد و من ادّعا کنم که مالک آن هستم، تو از کدام یک از ما درخواست شهود مى‏نمائى؟ گفت: معلوم است که فقط از تو طلب شاهد مى‏کنم. فرمود: پس چرا از فاطمه (علیها السلام) طلب شاهد مى‏کنى؛ با این که او فدک را از زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تصاحب کرده و تا بعد از وفات او نیز مالک آن بوده، حال این که از مسلمانان دیگر – که مدّعى هستند – درخواست شاهدى نمى‏کنى؟ أبو بکر ساکت شده و مجاب گشت. عمر گفت: اى على دست از این سخنان بردار، که ما قادر به بحث و احتجاج با تو نیستیم، اگر در اثبات این مالکیت شاهدانى آوردید که قبول است و گر نه فدک مال همه مسلمانان بوده؛ نه تو و نه فاطمه هیچ حقّى در آن ندارید!.

حضرت امیر (علیه السّلام) فرمود: اى أبوبکر آیا قرآن خوانده‏اى؟ گفت: آرى. فرمود: به من بگو آیا آیه شریفه «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً»[۲۸۲] درباره ما نازل شده، یا دیگران؟ أبو بکر گفت: بلکه درباره شما نازل شده است. فرمود: اى أبوبکر اگر جماعتى گرد آمده و شهادت دهند که فاطمه دخت پیامبر (صلی الله علیه و آله) مرتکب فاحشه‏اى شده است تو چه خواهى کرد؟ گفت: مانند زنان دیگر مسلمان حدّ را بر او جارى مى‏سازم. حضرت امیر (علیه السّلام) فرمود: اى أبو بکر در این صورت در نزد خدا از کافران خواهى بود. گفت: براى چه؟ فرمود: زیرا تو منکر گواهى خداوند بر طهارت او شده و شهادت گروهى از مردمان را پذیرفته‏اى. به همین ترتیب حکم خدا و رسول را در مسئله فدک – که آن را در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) تصاحب نموده – ردّ نموده و در مقابل، شهادت فردى اعرابى دور از تمدّن را پذیرفته ای، فدک را از او غصب نمودى و پنداشته‏اى که آن فى‏ء (مال همه) مسلمانان است، حال این که پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) خود فرموده بود: «دلیل و اثبات بر عهده شخصى است که به زیان دیگرى ادّعایى دارد و دیگرى تنها باید سوگند یاد کند»، اما تو از این فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز غافل شده و درست عکس آن عمل نموده‏اى و از فاطمه (علیها السلام) که فدک را تصاحب نموده شاهد مى طلبی.

با شنیدن این کلام بى‏نقص و سرتاسر منطقى، جماعت حاضر متأثّر و متحیّر شده و به یکدیگر خیره شدند و یک صدا گفتند: به خدا على (علیه السلام) راست مى‏گوید!. آن گاه حضرت امیر (علیه السّلام) به خانه خود بازگشت … .[۲۸۳]

  1. تبیین و روشنگری

امام علی (علیه السلام) علاوه بر شهادت و احتجاج درباره فدک، به تبیین و روشنگری پیرامون این ظلم در حق حضرت زهرا (علیها السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) پرداخت. آن حضرت در بخشی از سخنان خود فرمود:

«از میان آن چه آسمان بر آن سایه افکنده، تنها فدک در دست ما بود که گروهى بر آن بخل ورزیده و گروهى هم از آن چشم پوشیدند و خداوند بهترین داور است».[۲۸۴]

 

امام علی (علیه السلام) در دوران خلفا

بیشترین دوران امامت و ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) با حکومت ظاهری عده‌ای که حق خلافت و جانشینی آن حضرت را غصب کرده بودند، مصادف شده بود. ابن شهرآشوب می‌نویسد: دو سال و چهار ماه از مدت امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ایام «ابی‌بکر» بود. ۹ سال و اندی یا ده سال و ۸ ماه در ایام «عمر» و ۱۲ سال نیز در ایام «عثمان» بود، تا آن که حق خلافت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به مدت ۵ سال و چند ماه به عهده آن حضرت قرار گرفت.[۲۸۵]

بعد از حمله به خانه امام و آتش زدن درِ خانه حضرت و ضرب و جرح حضرت زهرا (علیها السلام) و در نهایت شهادت ایشان، امام (علیه السلام) در دوره خلافت سه خلیفه نخست، برای حفظ اسلام، سیاست سکوت، انزوا و گوشه گیری را انتخاب فرمود. آن حضرت مشارکت فعال سیاسى در امور جارى نداشته و جز مشورت‌هایى که در برخى امور قضایى و محدودتر از آن در مسائل سیاسى در کار بوده، حضور جدى در صحنه سیاست نداشته است. به عبارت دیگر، امام على (علیه السّلام)در مجموع ترکیب حکومتى خلفا، عضویتى نداشته و می‌توان گفت که از دور، رهبرى حزب مخالف را عهده‏دار بوده است.[۲۸۶]

امام علی (علیه السلام) در امور مربوط به انتخاب خلیفه اوّل، هیچ نوع دخالتی نکرد و برای استوار ماندن پایه‌های اسلام، به اجبار با او بیعت کرد. سید محسن امین می نویسد: برخى از روایات نشان مى‏دهد که على (علیه السلام) در همان روز آغازین خلافت ابوبکر و در زمان حیات فاطمه (علیها السلام) بیعت کرد، ولى بیشتر روایات حاکى از آن است که على (علیه السلام) پس از شش ماه بعد از شهادت فاطمه (علیها السلام)، دست بیعت داد. برخى از روایات نیز گویاى آن است که نه على و نه کس دیگرى از بنى هاشم، پس از گذشت شش ماه با ابوبکر دست بیعت ندادند. در تعدادی دیگر از روایات گفته شده است: همه بنى هاشم به جز على (علیه السلام) در آن روز بیعت کردند و آن حضرت پس از گذشت شش ماه بیعت کرد، اما آن چه بیشتر روایات بر آن دلالت دارند و دانشمندان آنها را صحیح دانسته‏اند، آن است که على (علیه السلام) پس از شهادت فاطمه که شش ماه یا دو ماه و نیم پس از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله) رخ داد، با ابو بکر بیعت فرمود.[۲۸۷]

از زمانى که امیرالمؤمنین على (علیه السلام) از منصب خلافت بازداشته شد تا پایان خلافت عثمان، حدود بیست و چهار سال به طول انجامید. در طول این مدت آن حضرت در هیچ جنگ و امارتى شرکت نداشت و تنها در امورى که به مصلحت همه مسلمانان بود، اظهارنظر مى‏کرد و قرآن را با تأویل و تنزیل و تفسیر و خواندن آن جمع‏آورى کرد. آن حضرت مردم را ارشاد کرده و آنان را تعلیم مى‏داد و به نشر علوم دینى و فتوا دادن، به ویژه در مسائل غامضى که صحابه به او ارجاع مى‏دادند، اهتمام می‌ورزید. آن امام همام بین مردم داورى مى‏کرد، خصوصا درباره مسائل مشکلى که کسى غیر از او توانایى حل و رفع آنها را نداشت، چنانچه کتب بسیارى درباره داوری‌ها و احکام و مسائل عجیب آن حضرت گردآورى شده است. امام (علیه السلام) به تألیف در علوم دینى و امر به معروف و نهى از منکر و اقامه حدود و یارى دادن مظلومان و کمک کردن به حق و اصلاح میان مردمان اشتغال داشت. وى در این مدت قنات‌هاى بسیارى حفر و جارى کرد، تعدادى باغ و بستان در مدینه به وجود آورد، چشمه‏ها روان کرد و آنها را وقف نموده و نظارت بر آن را به عهده اولاد فاطمه (سلام الله علیها) گذاشت. همچنین وى بر روى زمینی که در خیبر داشت، کار مى‏کرد. اما آن چه ابن اثیر بیان کرده که آن حضرت در زمره کاتبان خلیفه اول بوده است، مطلبى ساختگى و جعلى و بى‏اصل و پایه است؛ چرا که على (علیه السلام) برتر از این بود که به این نوع کارها دست بزند.[۲۸۸]

درباره ارجاع خلفا به آن حضرت در مسایل غامض علمی، روایتی از اَنَس بن مالک نقل شده که خواندنی است: «در زمان خلافت ابوبکر، مردی یهودی به مدینه آمد و سراغ خلیفه رسول خدا را گرفت. او را نزد ابوبکر بردند. یهودی خطاب به خلیفه گفت: تو خلیفه پیامبر خدایی؟ ابوبکر پاسخ داد: آری، مگر مرا در مقام و محراب او نمی بینی؟ مرد یهودی گفت: حال که چنین است، چند سؤال دارم. ابوبکر گفت: هر چه می خواهی بپرس!

مرد یهودی گفت: بگو آن چیست که خدا ندارد؟ و آن چیست که نزد خدا نیست؟ و آن چیست که خدا نمی داند؟ خلیفه گفت: ای مرد یهودی! این سؤالات زندیقان و بی دینان است. مسلمانان با شنیدن پاسخ خلیفه، قصد کشتن مرد یهودی را کردند، امّا ابن عبّاس مانع از این کار شد و گفت: ای ابوبکر! با این مرد از روی انصاف، رفتار نکردی. ابوبکر گفت: مگر سخنان او را نشنیدی؟ ابن عبّاس گفت: اگر برای سخنان او پاسخی دارید، بدهید، و گرنه رهایش سازید تا به هر کجا که می خواهد، برود.

چون مرد یهودی را بیرون کردند، وی در حال بیرون رفتن می گفت: خدا لعنت کند مردمی را که در جایی نشسته‌اند که جای آنها نیست و می خواهند به ناحق، خون کسی را بریزند. آن گاه فریاد زد، ای مردم! اسلام از دست رفته است تا آن جا که نمی توانند پاسخ یک سؤال را بدهند. کجا است رسول خدا (تا شاهد این صحنه باشد)؟ ابن عبّاس به دنبال وی رفت و گفت: بیا نزد معدن علم نبوّت، علی بن ابی طالب (علیه السلام) برویم.

در این هنگام، ابوبکر و عدّه‌ای از مسلمانان آمدند و از بین راه، با مرد یهودی به خانه علی (علیه السلام) رفتند. ازدحام جمعیت زیاد شد، جمعی می خندیدند و گروهی می گریستند. ابوبکر گفت: ای اباالحسن! این یهودی از من سؤال‌های بی دینان را می پرسد. علی (علیه السلام) فرمود: ای مرد یهودی! چه می گویی؟ یهودی گفت: اگر سؤال کنم، تو نیز مانند اینها با من رفتار می کنی؟ علی (علیه السلام) فرمود: رفتار اینها چگونه بود؟ مرد یهودی پاسخ داد: می خواستند خونم را بریزند. علی (علیه السلام) فرمود: این سخن را واگذار و هر چه می خواهی بپرس.

مرد یهودی گفت: به من بگو از آن چه برای خدا نیست، از آن چه نزد خدا نیست و از آن چه خدا نمی‌داند؟

علی (علیه السلام) فرمود: ای برادر یهودی! با یک شرط که اگر پاسخ گفتم، از سرِ اخلاص و عدل بگویی: لاَ الهَ الاَّ اللّه و محمّد رسول اللّه. مرد یهودی گفت: می‌گویم.

آن گاه علی (علیه السلام) فرمود: ای برادر! امّا این که گفتی آن چه نزد خدا نیست، آن ظلم و ستم است؛ امّا آن چه برای خدا نیست، همسر و فرزند و شریک است؛ و امّا آن چه خدا نمی‌داند، آن است که او – جَلّ جلاله – برای خود، همسر و نزدیک و وزیری سراغ ندارد، خود را محتاج کمکی نمی‌داند و او بر هر چه اراده فرماید، قادر و توانا است.

مرد یهودی گفت: مولای من! به درستی جواب دادی. آن گاه دست در دست علی (علیه السلام) نهاد و شهادتین را بر زبان جاری کرد و گفت: به راستی که تو خلیفه برحق و وصی و وارث علم پیامبری و خداوند از اسلام، پاداش نیکویت دهد».

با دیدن این صحنه، صدای ضجّه مردم بلند شد. ابوبکر گفت: ای علی! تو برطرف کننده گرفتاری‌ها و زداینده غم‌‌ها هستی. سپس بیرون آمد و بر منبر رفت و گفت: مرا واگذارید که علی در میان شما است.

عمر با شنیدن ماجرا نزد او آمد و گفت: ای ابوبکر! این گفتار چیست؟! ما تو را انتخاب کرده و پسندیده‌ایم. آن گاه او را از منبر به زیر آورد. این قضیه به امام علی (علیه السلام) خبر داده شد.[۲۸۹]

سال‌های پایانی حیات امام علی (علیه السلام)

سال‌های پایانی حیات با برکت و شریف امیرالمؤمنین (علیه السلام) برابر است با دوران خلافت ظاهری آن حضرت که بنا بر نقل یعقوبی چهار سال و ده ماه[۲۹۰] به طول انجامید. بعد از قتل عثمان، مردم در ذی الحجه سال ۳۵ و در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با آن حضرت به عنوان خلیفه بیعت کردند.[۲۹۱]

امام علی (علیه السلام) در مدت کوتاه حکومت خود با سه نبرد سخت و سهمگین روبرو شد که در تاریخ اسلام از جهاتى بى سابقه است:

در نبرد نخست، طرف مقابل، پیمان شکنانى؛ مانند طلحه وزبیر بودند که حیثیت عایشه را، که حیثیت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) بود، به بازى گرفته و همراه وی، نبرد خونینى به راه انداختند و سرانجام سرکوب شدند.

در نبرد دوّم، طرف مخالف، معاویه فرزند ابوسفیان بود که انتقام و خون‌خواهى عثمان را دستاویز قرار داد و با یاغی‌گرى به مخالفت با حکومت مرکزى و امام منصوص و برگزیده از طرف خدا و برگزیده مهاجران و انصار برخاست و از جاده حق و عدالت منحرف شد.

در نبرد سوّم، طرف جنگ، یاران دیرینه امام (علیه السلام) بودند که از کثرت عبادت، پیشانی‌هایشان پینه بسته بود و آهنگ تلاوت قرآن آنان در همه جا مى پیچید، ولی جهل و حماقت و گمراهی شان آنها را به رویارویی با امامشان کشاند.

این گروه‌هاى سه گانه در تاریخ اسلام به نام‌هاى «ناکثین» (پیمان شکنان)، «قاسطین» (ستمگران و متجاوزان از خطّ حق) و «مارقین» (گمراهان و از دین بیرون رفتگان) معروف شده‌اند. سابقه این نام‌گذارى مربوط به عصر پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله و سلم) است. آن حضرت خود از این سه گروه چنین توصیفى کرده و به امام على (علیه السلام) و دیگران یاد آور شده بود که على (علیه السلام) با این سه گروه نبرد خواهد کرد. این سخن پیامبر (صلى الله علیه و آله) یکى از مَلاحم و خبرهاى غیبى او است که محدّثان اسلامى در کتاب‌هاى حدیث به مناسبت‌هاى مختلف از آن یاد کرده اند[۲۹۲] که به عنوان نمونه، یکى از آنها را یادآور مى شویم:

امام على (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که فرمود: «در آینده ای نزدیک تو با سه گروه؛ ناکثین، قاسطین و مارقین، جنگ خواهی کرد، به تعداد هر نفر از ایشان که با تو نبرد مى‏کنند، صد هزار از پیروان خود را در قیامت شفاعت خواهى کرد …».[۲۹۳]

مقدمات بیعت مردم با امام على (علیه السلام)

در روز هجدهم ذى‌الحجّه سال سى و پنج هجرى، «عثمان» در خانه خود به دست انقلابی‌های مصرى و عراقى و با همکارى گروهى از یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) کشته شد و حامیان و طرفداران دست اوّل او به مکه فرار کردند.[۲۹۴]

تعطیل حدود الهى، تقسیم بیت المال در میان بنى امیّه و بذل و بخشش‌هاى بی‌جا، تأسیس حکومت اموى و نصب افراد غیر شایسته به مناصب اسلامى، ایذاء و ضرب گروهى از صحابه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) که از خلیفه و اطرافیان او انتقاد مى کردند و تبعید تعدادى از صحابه که خلیفه حضور آنان را مزاحم افکار، آمال و برنامه هاى خود مى دید، به قتل وى منجر گردید.[۲۹۵]

انتشار خبر قتل خلیفه سوّم مسلمانان، مدینه و حومه آن را در بهت و حیرت فرو برد و هر کس درباره زمامدار آینده مسلمانان به گونه‌اى مى اندیشید و افرادى از صحابه؛ مانند طلحه، زبیر، سعد وقّاص و …، خود را نامزد خلافت کرده و بیش از همه در اندیشه خلافت بودند.

برپاکنندگان انقلاب مى‌دانستند که بر اثر قتل خلیفه، اوضاع ممالک اسلامى درهم خواهد ریخت؛ از این رو، بر آن شدند که این خلأ را هر چه زودتر پر کرده و پیش از برگزیدن خلیفه و بیعت با وى، به وطن‌های خود باز نگردند. آنان در پى کسى بودند که در طىّ این بیست و پنج سال گذشته، نسبت به تعالیم اسلام و سنّت‌هاى پیامبر (صلى الله علیه و آله) وفادار مانده باشد و آن شخص، کسی جز على (علیه السلام) نبود.

دیگران هریک به گونه‌اى، خود را به دنیا آلوده کرده و در جهاتى از ضعف‌هاى عثمان با او مشترک بودند. طلحه و زبیر و افرادى همانند آنان در دوران خلیفه سوم، وقت خود را صرف رسیدگى به امور دنیوى و وصول و جمع درآمد املاک و تهیه کاخ‌هایى در این شهر و آن شهر کرده، پیوند خود را با سنّت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) و حتّى سنت شیخین (ابوبکر و عمر) بریده بودند.

در این گیرو دار نام على (علیه السلام) بیش از همه بر سر زبان‌ها بود و در ایامى که خانه عثمان از سوى انقلابی‌ها محاصره شده بود، امیر مؤمنان (علیه السلام) یگانه پیام رسان مورد اعتماد طرفین به شمار مى رفت و بیش از همه کوشش مى‌کرد که غائله را به گونه‌اى که مورد رضایت طرفین باشد خاموش سازد، ولى عواملى که در ماجراى سقیفه سبب شدند على (علیه السلام) را از صحنه کنار بزنند، همه ویژگى‌های آنها (به جز جوانى) به حال خود باقى بود و اگر اراده نافذ و نیرومند انقلابی‌ها و فشار افکار عمومى دخالت نمى کرد، همان عوامل، امام (علیه السلام) را براى بار چهارم نیز از صحنه عقب زده، خلافت را به فردى از شیوخ صحابه مى سپردند و جامعه را از حکومت حَقّه الهى محروم مى ساختند.

اگر عثمان به مرگ طبیعى در مى‌گذشت و اوضاع مدینه عادى بود، هرگز شیوخ صحابه، که در دوره خلافت عثمان صاحب مال و جاه فراوان شده بودند، به حکومت على (علیه السلام) رأى نمى دادند و در شورایى که تشکیل مى‌شد به ضرر او دسته‌بندى مى‌کردند. بلکه بازیگران و صحنه گردانان عرصه سیاست، نقشى ایفا مى‌کردند که کار به شورا نیز نکشد و خلیفه وقت را وادار مى کردند کسى را که آنان مى پسندند به خلافت برگزیند، همچنان که ابوبکر، عمر را براى خلافت برگزید.

این گروه مى دانستند اگر على (علیه السلام) زمام امور را به دست گیرد، اموال نامشروع آنان را مصادره نموده، و هیچ یک از آنان را بر مصدر کار نخواهد گماشت. آنان این حقیقت را به روشنى در جبین امام (علیه السلام) خوانده و از روحیات آن حضرت کاملاً آگاه بودند؛ لذا وقتى آن حضرت طلحه و زبیر را در اداره امور دخالت نداد، فوراً پیمان خود را شکسته و نبرد خونین «جَمَل» را بپا کردند. [۲۹۶]

ولی سرانجام، خواست و اراده الهی، قدرت انقلابی‌ها و پشتیبانى افکار عمومى از آنان، عوامل منفى را بى اثر ساخت و یاران رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) به صورت دسته‌جمعى رو به خانه على (علیه السلام) آورده و به آن حضرت گفتند: هیچ‌کس شایسته تر از شما برای خلافت نیست.[۲۹۷]

بیعت مردم با امام على (علیه السلام)

ابن ابی الحدید به نقل از ابو مخنف در کتاب «الجَمل» مى نویسد:

پس از قتل عثمان، اجتماع عظیمى از مسلمانان در مسجد تشکیل شد، به نحوى که مسجد لبریز از جمعیت گردید. هدف از اجتماع، تعیین خلیفه بود. شخصیت‌هاى بزرگى از مهاجران و انصار، مانند عمّار یاسر و ابوالهیثم بن التّیهان و رفاعه بن رافع و مالک بن عجلان و ابو ایوب انصارى، نظر دادند که با على (علیه السلام) بیعت کنند. بیش از همه عمّار، درباره على سخن گفت. از جمله سخنان او آن بود: شما وضع خلیفه پیشین را دیدید. اگر زود اقدام نکنید، ممکن است به سرنوشتى مانند آن دچار شوید. على شایسته‌ترین فرد براى این کار است و همگى از فضایل و سوابق او آگاه هستید. در این هنگام همه مردم یک صدا گفتند: ما به ولایت و خلافت او راضى هستیم. آن وقت همه از جا برخاسته و به خانه على ریختند.[۲۹۸]

امام (علیه السلام) خود نحوه ورود جمعیت به خانه‌اش را چنین توصیف فرمده است:

«… فَتَدَاکوا عَلَی تَداک الإِبِلِ الْهِیمِ یوْمَ وِرْدِها وَ قَدْ أَرْسَلَها راعِیها وَ خُلِعَتْ مَثانِیها حَتّى ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قاتِلی أَوْ بَعْضُهُمْ قاتِلُ بَعْض لَدَی[۲۹۹]…»؛ «… آنان به سان ازدحام شتر تشنه اى که ساربان، عِقال و ریسمانش را باز کند و رهایش سازد، بر من هجوم آوردند، به نحوی که گمان کردم مى خواهند مرا بکشند، یا بعضى از آنان مى خواهد بعضى دیگر را در حضور من بکشد…».

آن حضرت، در خطبه شقشقیه، ازدحام مهاجران و انصار را در موقع ورود به خانه‌اش چنین توصیف مى‌کند:

«… مردم مانند موى گردن کفتار به دورم ریختند و از هر طرف به سوى من هجوم آوردند، تا آن جا که حسن و حسین (علیهما السلام) به زیر دست و پا رفتند و طرف جامه و رداى من پاره شد. آنان به سان گله گوسفند پیرامون مرا گرفتند تا من بیعت آنان را پذیرفتم …».[۳۰۰]

بارى، امام (علیه السلام) در پاسخ درخواست آنان فرمود: من مشاور شما باشم بهتر از آن است که فرمانرواى شما گردم. آنان نپذیرفتند و گفتند: تا با تو بیعت نکنیم، رهایت نمى کنیم. امام (علیه السلام) فرمود: اکنون که اصرار دارید باید مراسم بیعت در مسجد انجام گیرد؛ چرا که بیعت با من نمى‌تواند پنهانى و بدون رضایت توده مسلمانان صورت پذیرد.

امام (علیه السلام) در پیشاپیش جمعیت به سوى مسجد حرکت کرد و مهاجران و انصار با او بیعت کردند. سپس گروه‌هاى دیگر به آنان پیوستند. نخستین کسانى که با او بیعت کردند، طلحه و زبیر بودند.[۳۰۱] پس از آنان، دیگران نیز یک به یک دست او را به عنوان بیعت فشردند و جز عده کمی،[۳۰۲] همه به خلافت و پیشوایى او رأى دادند. بیعت مردم با امام (علیه السلام) در روز جمعه بیست و پنجم ماه ذى الحجه سال ۳۵ هجری انجام گرفت.[۳۰۳]

طبیعی‌ترین بیعت

در تاریخ خلافت اسلامى، هیچ خلیفه‌اى؛ مانند على (علیه السلام) با اکثریت قریب به اتّفاق آراء برگزید نشد و کسی مانند آن حضرت، گزینش او بر آراء صحابه و نیکان از مهاجران، انصار، فقها و قرّاء متّکى نبوده است. این تنها امام على (علیه السلام) است که خلافت را از این راه به دست آورد و به عبارت بهتر زمامدارى از این راه به على (علیه السلام) رسید.

امام (علیه السلام) در سخن دیگری، کیفیت ازدحام و استقبال بى سابقه مردم را براى بیعت با او چنین توصیف مى‌کند:

«… حَتّى انْقَطَعَتِ النَّعْلُ وَسَقَطَ الرِّداءُ وَ وُطِئَ الضَّعیفُ وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النّاسِ بِبَیعَتِهِمْ إِیای أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ وَ هَدَجَ إِلَیهَا الْکبِیرُ وَ تَحامَلَ نَحْوَها الْعَلِیلُ وَ حَسَرَتْ إِلَیهَا الْکعابُ …»؛[۳۰۴] «… بند کفش بگسست و عبا از دوش بیفتاد و ناتوان زیر پا ماند و شادى مردم از بیعت با من به حدّى رسید که کودک خشنود شد و پیر و ناتوان به سوى بیعت آمد و دختران براى مشاهده منظره بیعت، نقاب از چهره به عقب زدند …».

«عبداللّه بن عمر» از کسانی است که از بیعت با امام (علیه السلام) خوددارى کرد؛ چرا که مى دانست خلافت براى على (علیه السلام) هدف نیست، هرگز براى آن سر و دست نمى شکند و آن را تنها براى اقامه حق، اجراى عدالت و بازگیرى حقوق ضعیفان و ناتوانان مى خواهد. روز دوّم بیعت، که روز بیست و ششم ذى الحجّه سال سى و پنج هجرى بود، عبداللّه به قصد آن که آن حضرت را از راه تشکیک و وسوسه، از خلافت منصرف سازد، نزد امام رفت. عبدالله گفت: بهتر است که کار خلافت را به شورا واگذارى؛ زیرا همه مردم به خلافت تو راضى نیستند. امام (علیه السلام) در این هنگام برآشفت و گفت: واى بر تو! من که از آنان نخواستم که با من بیعت کنند. آیا ازدحام آنان را مشاهده نکردى؟ برخیز و برو اى نادان. فرزند عمر چون محیط مدینه را مساعد ندید، راه مکه را در پیش گرفت؛ زیرا مى دانست که مکه حرم امن خدا است و امام، احترام آن جا را پیوسته رعایت خواهد کرد.[۳۰۵]

تاریخ صحیح و سخنان امام (علیه السلام) حاکى است که در بیعت مردم با آن حضرت، کوچک‌ترین اکراه و اجبارى در کار نبوده و بیعت کنندگان با کمال رضایت، هرچند با انگیزه هاى گوناگون، دست على (علیه السلام) را به عنوان زمامدار اسلام ‌فشردند. حتّى طلحه و زبیر، که خود را همتاى آن حضرت مى دانستند، به امید بهره‌گیرى از بیعت یا از ترس مخالفت با افکار عمومى، به همراه مهاجران و انصار، با امام (علیه السلام) بیعت کردند. طبرى در مورد بیعت این دو نفر، دو دسته روایت نقل مى کند. وى آن گروه از روایات را که حاکى از بیعت اختیارى آنان با امام است، بیش از دسته دوّم در تاریخ خود مى آورد و شاید همین کار، حاکى از آن است که این مورّخ بزرگ به دسته نخست روایات، بیش از دسته دوّم اعتماد داشته است.[۳۰۶]

سخنان امام (علیه السلام) در این مورد، گروه نخست از روایات (اختیاری بودن بیعت) را به روشنى تأیید مى کند. وقتى این دو نفر پیمان خود را شکستند و بزرگ‌ترین جرم را مرتکب شدند، در میان مردم شایع کردند که آنان با میل و رغبت با على (علیه السلام) بیعت نکرده بودند. امام (علیه السلام) در پاسخ آن دو فرمود:

«زبیر فکر مى کند که با دست خود بیعت کرد نه با قلب خویش، نه چنین نبوده است. او به بیعت اعتراف کرد و ادّعاى پیوند خویشاوندى نمود. او باید بر گفته خود دلیل وگواه بیاورد، یا این که بار دیگر به بیعتى که از آن بیرون رفته است بازگردد».[۳۰۷]

امام (علیه السلام) در مذاکره خود با طلحه و زبیر پرده را بیشتر بالا مى زند و اصرار آنان را بر بیعت با خود یاد‌آور مى‌شود، آن جا که مى فرماید:

«وَ اللّهِ ما کانَتْ لِی فِی الْخِلافَهِ رَغْبَهٌ وَ لا فِی الْوِلایهِ إِرْبَهٌ وَ لکنَّکمْ دَعَوْتُمُونِی إِلَیها وَ حَمَّلْتُمُونِی عَلَیها»؛[۳۰۸] «به خدا قسم من هرگز به خلافت میل نداشته و در آن براى من هدفى (سوء) نبود. شماها مرا به آن دعوت کردید و بر گرفتنِ زمام آن واداشتید».

امام علی (علیه السلام) و جنگ جمل

جنگ جمل اولین جنگ داخلی بر علیه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بود که تنها چند ماه بعد از بیعت مردم با آن حضرت به عنوان خلیفه مسلمانان، اتفاق افتاد. این جنگ بین پیمان شکنان – که به «ناکِثین» معروف شدند – و سپاه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، در ماه جمادی الثانی سال ۳۶ هجری در نزدیکی شهر بصره رخ داد.[۳۰۹]

علت نام‌گذاری این جنگ به «جمل»، این بود که عایشه (یکی از همسران رسول خدا) که در این جنگ در جبهه مخالف علی (علیه السّلام) قرار گرفته بود، سوار بر شتری نَر به نام عسکر شده بود.

در این ماجرا، عایشه همسر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بر خلاف وصیت آن حضرت و به تحریک و همراهی طلحه و زبیر؛ دو تن از اصحاب با سابقه پیامبر، علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) که ایشان را به عنوان خلیفه انتخاب کرده بودند، خروج کردند.

انگیزه اصلی از این جنگ، قدرت طلبی، زیاده خواهی و مخالفت این گروه بیعت شکن با خلیفه وقت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. البته ایشان بهانه شورش خود را خون‌خواهی خلیفه قبلی، می دانستند که طبق اقوال تاریخی، خودشان او را به قتل رسانده بودند.

این جنگ به رهبری عایشه همسر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) آغاز شده و در نهایت با فتح و پیروزی سپاه امام علی (علیه السلام) به پایان رسید. حضرت علی (علیه السلام) در جنگی که از سوی پیمان شکنان تحمیل شد، شرایط سیاسی و اجتماعی وقت را به بهترین وجه در نظر گرفت و با بیعت شکنان در راستای مصالح اجتماعی وقت برخورد کرد.

در این جنگ بر خلاف خواست امیرالمؤمنین (علیه السلام)، طلحه و زبیر کشته شدند، اما عایشه با تدابیر در نظر گرفته شده توسط امام (علیه السلام) به مدینه منتقل شد. در منابع تاریخی آمده است که عایشه تا آخر عمر از کار خود پشیمان بود و خود را به جهت حضور در این فتنه تاریخی ملامت می کرد.[۳۱۰]

امام علی (علیه السلام) و جنگ صفین

«جنگ صفین» از مهم‌ترین نبردهای زمان خلافت امام علی (علیه‌السلام) بود که بعد از جنگ جمل و در سال ۳۷ هجری بین آن امام بزرگوار و معاویه بن ابی‌سفیان در سرزمین «صفین» که در ناحیه غربی عراق بین رقه و بالِس قرار دارد رخ داد؛ ازهمین‌رو به جنگ صفین شهرت یافت.[۳۱۱]

زمانی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خلافت رسید، بر آن شد تا «عبدالله بن عباس» را به حکومت شام (به جای معاویه که در زمان عثمان منصوب شده بود) بفرستد.[۳۱۲] هر چند وی نپذیرفت، ولی پیشنهاد کرد که حضرت قبل از آن، نامه‌ای به معاویه بنویسد.[۳۱۳] امام (علیه السلام) نامه ای به معاویه نوشت و وی را به بیعت با خود فراخواند.[۳۱۴] معاویه پاسخی به نامه امام نداد و تنها نامه سفیدی را که در آن نوشته شده بود: «بسم الله الرحمن الرحیم»، برای آن حضرت فرستاد. کسی که نامه را آورده بود، (به امام) گفت: از طرف مردمی می‌آید که معتقد هستنند تو عثمان را کشته‌ای و جز به کشتن تو رضایت نمی‌دهند. امام (علیه السلام) با دیدن نامه فهمید که معاویه قصد جنگ دارد.[۳۱۵]

بعد از جنگ جمل نیز نامه‌های متعددی بین امام (علیه السلام) و معاویه رد و بدل شد. معاویه در نامه‌ای به امام پیشنهاد کرد که شام و مصر را به او واگذار کند و زمانی که درگذشت، بیعت کسی را بر عهده او نگذارد. امام قبول نکرد و فرمود: «خداوند مرا به گونه‌ای نخواهد دید که از گمراه کنندگان به عنوان بازوی خود استفاده کنم».[۳۱۶]

نصر بن مزاحم به نقل از شعبى گوید: على (علیه السلام) (بعد از جنگ جمل) در آغاز ماه رجب از بصره به کوفه آمد و هفده ماه در آن شهر بماند و در این مدت نامه‏نگارى میان او و معاویه و عمرو بن عاص جریان داشت،[۳۱۷] ولی معاویه در پاسخ نامه او، نه تنها تن به بیعت نداده، بلکه مانند اصحاب جمل، على (علیه السلام) را به قتل عثمان متهم کرده و خونخواهى از قاتلان عثمان را بهانه و دستاویز خود قرار داده بود.[۳۱۸]

على (علیه السلام) در پاسخ نامه معاویه نوشت: بیعت من یک بیعت عمومى است و شامل همه افراد مسلمانان؛ اعم از کسانى که در موقع بیعت در مدینه حاضر بوده و یا کسانى که در بصره و شام و شهرهاى دیگر باشند می‌شود. تو گمان کردى‏ که با تهمت قتل عثمان به من، می توانى از بیعت من سرپیچى کنى؟ همه می دانند که من او را نکشته‏ام تا قصاصى بر من لازم آید و وارثان عثمان در طلب خون او از تو سزاوارتر هستند. تو خود از کسانى هستى که با او مخالفت کردى و در آن موقع که از تو کمک خواست وى را یارى نکردى تا کشته شد.[۳۱۹] و [۳۲۰]

ولی معاویه نه تنها زیر بار نرفت، بلکه از یک سو از عمرو ‌بن ‌‌عاص که در این زمان در فلسطین به سر می‌برد، خواست تا نزد وی بشتابد[۳۲۱] و از سوی دیگر کار تبلیغاتی خود را در فریب مردم شهرهای مدینه، مکه و نیز رجال سرشناس شهرهای مختلف آغاز کرد. او به مردم مدینه نوشت که ما برای انتقام خون عثمان برخاسته‌ایم و اگر پیروز شدیم کار را همانند شورایی که عمر درست کرد سامان خواهیم داد، ما طالب خلافت نیستیم.[۳۲۲]

فراخوان امام علی (علیه السلام) برای جنگ

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) برجستگان اصحابش را که از مهاجران و انصار بودند، فرا خواند و از آنها خواست تا نظرشان را درباره رفتن به شام بیان کنند. آن حضرت در خطبه‌ای عمومی مردم را به جهاد فرا خواند و با نوشتن نامه به ابن عباس و مخفف بن سلیم، مردم بصره و اصفهان را با خود همراه کرد.

امام دستور دادند تا رزمندگان در نخلیه، که اردوگاه نظامی کوفه بود، اجتماع کنند. این امر، معاویه را نیز بر آن داشت تا (برای فریب مردم) منبر شام را با لباس خونین عثمان، آزین بسته و در حالی که هفتاد هزار شیخ پیرامون آن گریه می‌کردند، مردم شام را برای مقابله با سپاه عراق آماده کند.

امام در راه، به مدائن وارد شد و از مردم شهر خواست تا به سپاه وی بپیوندند. سپاه مقدم امام در مرز روم، در شمال عراق و سوریه با سپاه مقدم شام به فرماندهی ابوالاعور سلمی برخورد کرد. امام، مالک اشتر را به سوی آنها فرستاد و به او تأکید کرد که به هیچ‌وجه نباید آغازگر جنگ باشد. با آمدن مالک، سپاه شام درگیری را آغاز کرده و دو طرف مدتی به نبرد با یکدیگر پرداختند. پس از آن، سپاه شام عقب‌نشینی کرد.[۳۲۳]

زمان درگیری

درباره زمان دقیق جنگ صفین تعارضاتی در اخبار تاریخی دیده می شود، ولی اکثریت بر انجام درگیری های اصلی در ماه صفر سال ۳۷ نظر دارند. با گذشتن محرم، جنگ صفین به تمام معنا، در چهارشنبه نخستین روز ماه صفر، میان مالک و حبیب بن مسلمه آغاز شد. در شب آغاز جنگ، امام به همه نیروهای خود، سفارش می‌کرد:

«تا آغاز به جنگ نکرده‌اند شما به جنگ با ایشان نپردازید. فرارکننده‌ای را نکشید و مجروحی را به قتل نرسانید و کسی را برهنه نسازید و کشته‌ای را مُثله نکنید…».[۳۲۴]

بعضی از اتفاقات جنگ صفین

در یکی از روزهایی که جنگ با شدت در جریان بود، عمار یاسر، که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده بود تو به دست گروهی متجاوز کشته می‌شوی و همه مردم نیز این خبر را شنیده بودند، به شهادت رسید.

امام از معاویه خواست تا با یکدیگر مبارزه کنند، تا هر کدام پیروز شدند، حکومت از آنِ او باشد. معاویه حاضر به پذیرش این پیشنهاد نشد. یک‌بار نیز با عمرو عاص روبرو شد که عمرو، با آشکار کردن عورت خود و استفاده از حیای امام توانست از معرکه بگریزد.

معاویه می‌کوشید تا سپاه عراق را بشکند. وی نامه‌های مختلفی به ابوایوب انصاری، عبدالله بن عباس و دیگران نوشت و به بهانه جلوگیری از خون‌ریزی و حتی وعده خلافت به ابن عباس، کوشید تا آنان را به مخالفت با امام وادار کند. به علاوه با بخشش‌های مالی مکرر او به سپاهیانش، آنان را تشویق به جنگ کرد.[۳۲۵]

در یکی از آخرین روزهای جنگ، نبرد چنان سخت‌ شد که از نماز صبح آغاز شد و تا نیمه شب ادامه یافت. این شب را «لیلهالهریر» نامیده‌اند. مجدداً جنگ از نیمه آن شب آغاز شد و تا ظهر فردا ادامه داشت. امام ضمن خطبه‌ای فرمود:‌ جز یک نفس از دشمن نمانده است. معاویه و عمرو که کار را تمام شده می‌دیدند و احساس شکست کردند دست به حیله زدند. فردای لیله الهریر، پانصد قرآن بر سر نیزه‌های شامیان رفت. فریاد بلند بود که ای گروه عرب! به زنان و دختران خود بیندیشید، اگر شما نابود شوید، فردا چه کسی در برابر رومیان و ترکان و پارسیان خواهد ایستاد؟[۳۲۶]

ماجرای حکمیت

این اقدام سبب شد تا کم‌کم‌ در میان سپاه عراق این ندا شنیده شود که دشمن، حکمیت قرآن را پذیرفته است و ما حق جنگ با آنها را نداریم. امام به شدت در برابر این سخن ایستاد و اعلام کردند که این کار، جز فریب چیزی نیست. من سزاوارترین افراد برای پذیرفتن حکمیت کتاب خدا هستم.

در این لحظه حدود بیست هزار نفر از سپاه عراق نزد امام آمده از او خواستند تا حکمیت قرآن را بپذیرد. طایفه قراء، که به خواندن قرآن دلخوش بودند و شماری از آنها در سلک خوارج درآمدند، در میان این افراد بودند. مخالفان جنگ، از امام خواستند تا دستور دهد مالک‌اشتر برگردد. امام شخصی را دنبال او فرستاد. مالک پیغام داد اکنون وقت بازگشت نیست. مخالفان گفتند: اگر مالک باز نگردد تو را خواهیم کشت. این خبر سبب شد تا مالک برگشته و جنگ متوقف شد.

اشعث که یکی از منافقان بود و با استمرار جنگ شدیداً ‌مخالفت می‌کرد، نزد معاویه رفت و از وی درباره چگونگی اجرای حکم قرآن سؤال کرد. او گفت: بهتر است یک نفر از سوی ما و فرد دیگری از سوی شما بنشینند و درباره حکم قرآن در این باره اظهار نظر کنند. او این نظر را به امام منتقل کرد.

پس از آن اهل شام، عمرو عاص را برگزیدند. اشعث و شماری دیگر از کسانی که بعداً در گروه خوارج در آمدند، ابو موسی اشعری را پیشنهاد کردند. امام به دلیل مخالفت ابوموسی با وی در جنگ جمل، حاضر به قبول وی نشد، اما آنها در این باره اصرار کردند. پیشنهاد امام، ابن عباس و یا مالک بود، اما آنها نپذیرفتند.

قرار شد تا قرارنامه‌ای نوشته شود. در این قرارنامه با اشاره به انتخاب این دو نفر از سوی مردم شام و عراق، حقوق مساوی برای امام و معاویه قرار داده شده بود.

عمرو بن عاص، در ملاقات با ابوموسی فصلی از فضایل! معاویه را برشمرد و تأکید کرد که معاویه ولیّ خون عثمان است. ابوموسی هم بر احیای سنت عمر در امر شورا تکیه داشت.![۳۲۷]

دو حَکَم، پیش خودشان تصمیم گرفتند که عمرو عاص، معاویه را و ابوموسی، علی (علیه السلام) را عزل کرده و انتخاب خلیفه را به شورا واگذار کنند. عمرو عاص ابوموسی را در اعلام نتیجه، بر خود مقدم کرد و ابتدا ابوموسی، علی (علیه السلام) را عزل کرد؛ ولی وقتی نوبت به عمرو بن عاص رسید، او به جای عزل معاویه، عزل علی (علیه السلام) به دست ابوموسی را تأیید و معاویه را به خلافت منصوب کرد. پس از آن درگیری بین این دو نفر درگرفت و به هم ناسزا گفتند.[۳۲۸]

نتیجه جنگ

به واسطه ماجرای حکمیت، دو سپاه از هم کناره گرفتند و معاویه توانست از مخمصه شکست رهایی یابد. امام علی (علیه السلام) پس از آن هر قدر درصدد تشکیل سپاه برای حمله به شام برآمد، مردم کوفه و حجاز از وی چندان فرمانبرداری نکردند و گروهی به نام خوارج نیز در داخل کوفه به وجود آمدند که جنگ نهروان را به‌ وجود آوردند.[۳۲۹]

تعداد کشته‌شدگان

درباره تعداد کشته‌های دو سپاه اختلاف است. برخی از مورخان گفته‌اند: از طرفین هفتاد هزار نفر کشته شدند که از این تعداد، چهل و پنج هزار نفر از لشکر معاویه و بیست و پنج هزار نفر از لشکر امام علی (علیه السلام) بودند.

از جمله شهدای سپاه امام علی (علیه السلام) در جنگ صفین، بیست و پنج نفر از بدریون (کسانی که در جنگ بدر در رکاب پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) جنگیدند) بودند که اسامی بعضی از آنها عبارت است از: عمار یاسر، خزیمه ذوالشهادتین، هاشم بن عتبه، سهیل بن عمرو انصاری، عبدالله بن کعب مرادی، ابوحازم بجلی، یعلی بن امیه.[۳۳۰]

امام علی (علیه السلام) و جنگ نهروان

سیاست شوم و ناجوانمردانه معاویه فرزند ابوسفیان و مشاور وى؛ عمرو عاص در جنگ صفین و ماجرای حکمیت، پیامدهاى تلخ و دردآورى داشت. طرّاح نقشه از روز نخست از آثار وخیم آن آگاه بود و به پیروزى خود در مسئله حکمیت اطمینان کامل داشت. براى ارزیابى این سیاست، کافى است بدانیم که در سایه آن، دشمن به آرزوهاى دیرینه خود رسید و نتایجى به دست آورد که از آن جمله مى توان به دو دستگی و اختلاف میان ارتش عراق (سپاه امام علی علیه السلام) اشاره نمود. گروهى حکمیت را پذیرفتند و گروه دیگر آن را کفر و گناه  شمرده، بر امام علی (علیه السلام) لازم دانستند که از این کار توبه کند و گرنه ریسمان اطاعت او را از گردن باز مى کنند و با وى مانند معاویه به نبرد بر مى خیزند.[۳۳۱] این گروه «خوارج»؛ به معنای خارج شدگان از دین نام گرفتند.

برجسته‌ترین چهرهای خوارج عبارت بودند از: حرقوص بن زهیر تمیمی، شریح بن أوفی عبسی، فروه بن نوفل اشجعی، عبدالله بن شجره سلمی، حمزه بن سنان أسدی و عبدالله بن وهب راسبی.[۳۳۲]

در سایه این طرز تفکر، مخالفانِ حکمیت که روزى خود طرفدار آن بودند و امام (علیه السلام) تحت فشار این گروه، بر خلاف میل و عقیده باطنى خود به آن رأى داد، پس از ورود آن حضرت به کوفه، شهر را به عنوان مخالفان حکومتِ وقت ترک گفته و در دو میلى کوفه گرد آمدند. هنوز آثار ناگوار جنگ صفّین ترمیم نیافته بود که نبرد شومى به نام «نهروان» پیش آمد و گروه یاغى، مقابل امام (علیه السلام) صف آرایی کردند.[۳۳۳] زمانی که امام دریافت که اینان تسلیم‌پذیر نیستند، سپاه خویش را که شامل چهارده هزار نفر بود، در برابر خوارج آراست. در این لحظه، فروه بن نوفل با پانصد نفر از خوارج جدا شده و صحنه جنگ را ترک کردند. شمار دیگری از آنان نیز به تدریج جدا شدند تا آن که تنها هزار و هشتصد سواره و هزار و پانصد پیاده در کنار عبدالله بن وهب باقی ماندند. این بار نیز (همانند جنگ صفین) امام از اصحاب خود خواست تا آغازگر جنگ نباشند. خوارج جنگ را آغاز کردند. آنان با سرعت بسیار زیادی مضمحل شده و رهبرانشان کشته شدند. از سپاه امام، کمتر از ده نفر کشته شدند. چهار صد نفر از کسانی که جزو فراریان در میدان افتاه بودند به خانواده هایشان تحویل داده شدند. این درگیری در نهم صفر سال ۳۸ رخ داد.[۳۳۴]

این گروه هرچند به ظاهر تار ومار شدند، امّا بقایاى آنها در گوشه و کنار دست به تحریکات مى زدند تا آن که  سرانجام در ماه رمضان سال چهلم هجرت، یکی از آنها به نام عبدالرحمن بن ملجم مرادی، على (علیه السلام) را در محراب عبادت به شهادت رساند.

تاریخ مارقین یا خوارج گواهى مى دهد که آنان پیوسته پرخاشگران بر حکومت‌هاى زمان بودند و زیر بار هیچ حکومتى نمى رفتند. نه حاکمى را به رسمیت مى شناختند و نه حکومتى را. حاکم عادل؛ مانند على (علیه السلام) و حاکم منحرف؛ مانند معاویه، در نظر آنان فرق نمى کرد و رفتار آنان با یزید و مروان با رفتار آنان با عمر بن عبدالعزیز نیز یکسان بود.

نبرد با این گروه دشوارتر از دو گروه نخست بود، ولى امام (علیه السلام)، پس از ماه‌ها صبر و شکیبایى و ایراد سخنرانى و اعزام شخصیّت‌هاى مؤثّر، از اصلاح آنان مأیوس شد و چون با قیام مسلحانه آنان مواجه شد به نبرد با آنان پرداخت و به تعبیر خود «چشم فتنه را از کاسه در آورد».[۳۳۵]

نسائی از محدثان اهل سنت به نقل از زرّ بن حبیش مى‏گوید: از على (علیه السّلام) شنیدم که فرمود: «من چشم فتنه را [از حدقه‏] در آوردم. اگر من نبودم، با اهل نهروان (و اهل جمل) نبرد نمى‏شد و اگر ترس از این نبود که شما از کار باز ایستید و شانه خالى کنید، شما را خبر مى‏دادم به آن چه خداوند مقدر کرده و بر زبان پیامبرتان (صلّى اللَّه علیه و آله) جارى ساخته است در مورد [پاداش‏] کسانى که با آنان جنگیدند، در حالی که به گمراهى آنها بینا و به هدایتى که ما برآنیم آگاهند».[۳۳۶]

جز امام (علیه السلام) کسى را یاراى نبرد با این مقدّس نماها نبود، ولى سوابق على (علیه السلام) در اسلام و هجرت و ایثارگری‌هاى آن حضرت در میادین نبرد در عهد رسول خدا و زهد و پیراستگى ایشان در طول زندگى و علم و دانش سرشار و منطق نیرومند او در مقام مناظره، این صلاحیت را به حضرتش مى داد که با قاطعیت و بدون تردید ریشه فساد را بر کند.[۳۳۷]

 

شهادت امام علی (علیه السلام)

سرانجام امام على (علیه السلام) پس از سال‌ها مجاهدت و تلاش در راه خدا و احیای امر الهی و کمک به امر رسالت و انجام مأموریت خطیر امامت و ولایت، در شب نوزدهم ماه رمضان سال ۴۰ هجری، شب چهارشنبه در مسجد کوفه توسط یکی از خوارج به نام «عبدالرحمن بن ملجم مرادی» ضربت خورد و در شب جمعه نخستین روز از دهه آخر ماه رمضان؛ یعنی شب بیست و یکم، در سن ۶۳ سالگى، به شهادت رسید. آن گاه در کوفه در جایى به نام «غَرِىّ» (نجف اشرف فعلى) دفن شد.[۳۳۸]

مقدمات شهادت امام علی (علیه السلام)

جنگ نهروان پایان یافت و امام على (علیه السلام) به کوفه مراجعت فرمود، ولى عدّه‌اى از خوارج که در نهروان توبه کرده بودند، دوباره زمزمه مخالفت سرداده، بناى فتنه و آشوب گذاشتند.

على (علیه السلام) براى آنان پیام فرستاد و آنان را به آرامش دعوت کرد و از مخالفت با حکومت برحذر داشت، ولى چون از هدایت ایشان ناامید شد، با قدرت، آن گروه ماجراجو و طغیان‌گر را تار و مار کرد و در نتیجه برخى از آنان کشته و زخمى شدند و عدّه اى هم پا به فرار گذاشتند. یکى از فراریان خوارج، «عبدالرحمن بن ملجم مرادی» از قبیله مراد بود که به مکه گریخت.

فراریان خوارج، مکه را مرکز عملیات خود قرار دادند. سه تن از آنان به نام‌هاى عبدالرحمن بن ملجم مرادى و برک بن عبداللّه تمیمى و عمرو بن بکر تمیمى[۳۳۹] در یکى از شب‌ها گرد هم آمده، اوضاع آن روز، خونریزی‌ها و جنگ‌هاى داخلى را بررسى کرده و از نهروان و کشتگان خود یاد نمودند. آنها سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خون‌ریزى و برادر کشى‌ها، على (علیه السلام)، معاویه و عمروعاص هستند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند، مسلمانان تکلیف خود را خواهند دانست و به میل خود خلیفه‌اى انتخاب خواهند کرد. پس با هم پیمان بستند و آن را به سوگند مؤکد کردند که هر یک از آنان عهده‌دار کشتن یکى از سه نفر گردد.

ابن ملجم متعهّد قتل على (علیه السلام)، عمرو بن بکر عهده دار کشتن عمروعاص و برک بن عبداللّه نیز مسئول قتل معاویه شد.[۳۴۰] نقشه این توطئه به طور محرمانه در مکه کشیده شد و براى این که هر سه نفر در یک وقت، هدف خود را عملى سازند، شب نوزدهم ماه مبارک رمضان را تعیین کرده، هر یک براى انجام مأموریت خود به سوى شهر مورد نظر خود حرکت کرد. عمرو بن بکر براى کشتن عمروعاص به مصر رفت و برک بن عبد اللّه براى قتل معاویه به سوى شام حرکت کرد و ابن ملجم نیز راهى کوفه شد.[۳۴۱]

عبدالرحمان بن ملجم مرادى در روز بیستم ماه شعبان سال ۴۰ هجرى وارد کوفه شد. نقل شده: هنگامی که امام على (علیه السلام) از آمدنش با خبر شد فرمود: آیا او رسید؟ همانا جز آن چیزى بر عهده من نمانده و اکنون هنگام آن است.[۳۴۲]

وی وارد خانه اشعث بن قیس کندی شد و (تقریبا) یک ماه در خانه او ماند و هر روز، با تیز کردن شمشیر، خود را برای انجام تعهدش آماده مى کرد.[۳۴۳] در آن جا با دخترى به نام قُطام، که او نیز از خوارج بود، مواجه شد و عاشق او گردید. طبق نقل مسعودى، قطام، دختر عموى ابن ملجم بود و پدر و برادرش در واقعه نهروان کشته شده بودند. قطام از زیباترین دختران کوفه بود و چون ابن ملجم او را دید همه چیز را فراموش کرد و رسماً از وى خواستگارى نمود.[۳۴۴]

قطام گفت: من با کمال میل تو را به همسرى خود مى پذیرم، مشروط بر این که مهریه مرا مطابق میل من قرار دهى. عبدالرحمن گفت: بگو بدانم مقصودت چیست؟ قطام که عاشق را تسلیم دید، مهر را سنگین کرد و گفت: سه هزار درهم، یک غلام، یک کنیز و کشتن على بن ابى طالب.

ابن ملجم گفت: تصور نمى کنم مرا بخواهى و آن وقت قتل على را به من پیشنهاد کنى! قطام گفت: تو سعى کن او را غافلگیر کنى. در آن صورت، اگر او را بکشى هر دو انتقام خود را گرفته ایم و روزگار خوشى خواهیم داشت و اگر در این راه کشته شوى جزاى اخروى و آن چه خداوند براى تو ذخیره کرده است، از نعمت‌هاى این جهان بهتر و پایدارتر است. ابن ملجم گفت: بدان که من جز براى این کار به کوفه نیامده ام.[۳۴۵] قطام گفت: من جمعى را از قبیله خود با تو همراه مى کنم که تو را در این باره یارى دهند و همین کار را هم کرد و مرد دیگرى از خارجیان کوفه به نام وردان بن مجالد از قبیله تیم الرباب را با وى همراه ساخت.

ابن ملجم که مصمّم به قتل على (علیه السلام) بود، با یکى از خوارج به نام شبیب بن بجره که از قبیله اشجع بود ملاقات کرد و به او گفت: آیا طالب شرف دنیا و آخرت هستى؟! پرسید: منظورت چیست؟ گفت: به من در قتل على بن ابى طالب کمک کن. شبیب گفت: مادرت به عزایت بنشیند، مگر تو از خدمات و سوابق و فداکاری‌هاى على در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله) اطلاع ندارى؟ ابن ملجم گفت: واى بر تو، مگر نمى دانى که او قائل به حکمیت مردم در کلام خدا شد و برادران نمازگزار ما را به قتل رساند؟ بنابراین، به انتقام برادران دینى خود، او را خواهیم کشت.[۳۴۶]

شبیب پذیرفت و ابن ملجم شمشیرى تهیه کرد و آن را با زهرى مهلک آب داد و سپس به مسجد کوفه آمد. آن دو در آن جا با قطام، که در روز جمعه سیزدهم ماه رمضان معتکف بود، ملاقات کردند و او به آن دو گفت که مجاشع بن وردان بن علقمه نیز داوطلب شده است که با آنان همکارى کند. چون هنگام عمل فرا رسید قطام سرهاى آنان را با دستمال‌هاى حریر بست و هر سه شمشیرهاى خود را به دست گرفتند و شب را با کسانى که در مسجد مى ماندند به سر بردند و در مقابل یکى از درهاى مسجد که معروف به «باب السده» بود و على (علیه السلام) از آن جا وارد مسجد می شد، نشستند تا نقشه خود را عملی سازند.[۳۴۷]

امام علی (علیه السلام) در شب ضربت خوردن

امام علی (علیه السلام) در ماه رمضان سال ۴۰ هجری، پیوسته از شهادت خود خبر مى داد. حتى در یکى از روزهاى میانى ماه، هنگامى که بر فراز منبر بود، دست به محاسن شریفش کشید و فرمود: «شقی‌ترینِ مردم، این موها را با خونِ سرم رنگین خواهد کرد». همچنین فرمود: «ماه رمضان فرا رسید و آن سَرور ماه‌ها است. در این ماه در وضع حکومت دگرگونى پدید مى آید. آگاه باشید که شما در این سال در یک صف (بدون امیر) حج خواهید کرد و نشانه اش این است که من در میان شما نیستم». اصحاب آن حضرت مى گفتند: «او با این سخن خبر از مرگ خود مى‌دهد، ولى آن را درک نمى کنیم».[۳۴۸]

به همین جهت، آن حضرت در روزهاى آخر عمر خود، هر شب به منزل یکى از فرزندان خود مى رفت. شبى را نزد فرزندش حسن (علیه السلام) و شب دیگر را نزد فرزندش حسین (علیه السلام) و شبى را نزد دامادش عبداللّه بن جعفر؛ شوهر حضرت زینب (علیها السلام) افطار مى کرد و بیش از سه لقمه غذا تناول نمى فرمود. در یکی از شب ها از آن حضرت سبب کم خوردن وى پرسیده شد. امام (علیه السلام) فرمود: «امر خدا مى آید و من مى خواهم شکمم تهى باشد. یک شب یا دو شب بیشتر نمانده است». پس در آخرین شب (شب ۱۹ ماه رمضان سال ۴۰) ضربت خورد.[۳۴۹]

در شب شهادت، افطار را میهمان دخترش امّ کلثوم بود. در هنگام افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از اوّل شب تا صبح در یک حالت بی قراری بود. گاهى به آسمان نگاه مى کرد و حرکات ستارگان را در نظر مى گرفت و هر چه طلوع فجر نزدیک‌تر مى شد، بی قراری آن حضرت بیشتر مى شد و مى فرمود: «به خدا قسم، نه من دروغ مى‌گویم و نه آن کسى که به من خبر داده دروغ گفته است. این است شبى که مرا وعده شهادت داده‌اند».[۳۵۰]

این وعده را پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) به وى داده بود. على (علیه السلام) خود نقل مى کند که پیامبر (صلى الله علیه و آله) در پایان خطبه‌اى که در فضیلت و احترام ماه رمضان بیان فرمود، گریه کرد. عرض کردم: چرا گریه مى کنید؟ فرمود: براى سرنوشتى که در این ماه براى تو پیش مى آید: «کأَنِّی بِک وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّک وَ قَدِ انْبَعَثَ أَشْقَى الأَوَّلینَ وَ الآخِرینَ شَقِیقُ عاقِرِ ناقَهِ ثَمُودَ فَضَرَبَک ضَرْبَهً عَلى فَرْقِک فَخَضَّبَ مِنْها لِحْیتَک»؛[۳۵۱] «گویا مى بینم که تو مشغول نماز هستى و شقی‌ترین مردم جهان، همتاى کشنده ناقه ثمود، قیام مى کند و ضربتى بر فرق تو فرود مى آورد و محاسنت را با خون رنگین مى سازد».

بالأخره آن شب هولناک به پایان رسید و على (علیه السلام) در تاریکى سحر براى اداى نماز صبح به سوى مسجد حرکت کرد. مرغابیانى که در خانه بودند در پى او رفتند و به جامه‌اش آویختند. بعضى خواستند آنها را از او دور سازند. فرمود: «دَعوهُنَّ فَإِنَّهُنَّ صَوائِحُ تَتْبَعُها نَوائِحُ»؛[۳۵۲] «آنها را به حال خود بگذارید که فریاد کنندگانى هستند که نوحه گرانى در پى دارند».

امام حسن (علیه السلام) گفت: این چه فال بدى است که مى زنى؟ فرمود: اى پسر، فال بد نمى زنم، لیکن دل من گواهى مى دهد که کشته خواهم شد.[۳۵۳]

اُمّ کلثوم از گفتار امام (علیه السلام) پریشان شد و عرض کرد: دستور بفرمایید که جعده (بن هبیره)[۳۵۴] به مسجد برود و با مردم نماز بگزارد. حضرت فرمود: از قضاى الهى نمى توان گریخت. آن گاه کمربند خود را محکم بست و در حالى که این دو بیت را زمزمه مى کرد عازم مسجد شد.

أُشْدُدْ حَیازِیمَک لِلْمَوْتِ          ***           فَإِنَّ الْمَوتَ لاقِیکا

وَلا تَجْزَعُ مِنَ الْمَوْتِ              ***            إِذا حَلَّ بِوادِیکا[۳۵۵]

کمر خود را براى مرگ محکم ببند؛ زیرا مرگ تو را ملاقات خواهد کرد و از مرگ، آن گاه که به سوى تو در آید، جزع و فریاد مکن.[۳۵۶]

وقایع ضربت خوردن امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) در شب نوزدهم ماه رمضان (سال ۴۰ هجری) وارد مسجد کوفه شد، به نماز ایستاد و تکبیر الاحرام گفت و پس از قرائت (رکعت اول)، به سجده رفت. در این هنگام ابن ملجم در حالى که فریاد مى‌زد: «للّهِ الْحُکمُ لا لَک یا عَلِی»، با شمشیر زهر آلود، ضربتى بر سر مبارک على (علیه السلام) وارد آورد و فرق مبارک آن حضرت را تا پیشانى شکافت. از قضا این ضربت بر محلى اصابت کرد که سابقاً شمشیر عمرو بن عبدود بر آن وارد آمده بود.[۳۵۷]

مرحوم شیخ طوسى در «امالى» حدیث دیگرى از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) از پدران گرامیش از امام سجاد (علیه السلام) نقل مى کند: ابن ملجم در حالى که على (علیه السلام) در سجده بود، ضربتى بر فرق مبارک آن حضرت وارد ساخت.[۳۵۸]

مفسّر معروف شیعه ابوالفتوح رازى در تفسیر خود نقل مى کند: على (علیه السلام) در نخستین رکعت از نمازى که ابن ملجم او را ضربت زد، یازده آیه از سوره انبیاء را تلاوت کرد.[۳۵۹]

دانشمند معروف اهل تسنّن سبط بن جوزى مى نویسد: هنگامى که امام در محراب قرار گرفت، چند نفر به او حمله کردند و ابن ملجم ضربتى بر آن حضرت فرود آورد، در حالی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) آیه «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه» را تلاوت می فرمود‏.[۳۶۰]

خون از سر على (علیه السلام) در محراب جارى شد و محاسن شریفش را رنگین کرد. در این حال آن حضرت فرمود:«فزْتُ وَ ربِّ الْکعْبَهِ»؛[۳۶۱] «به خداى کعبه سوگند که رستگار شدم». سپس این آیه را تلاوت فرمود: «مِنْها خَلْقْناکمْ وَ فِیها نُعِیدُکمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکمْ تارَهً أُخْرى»؛[۳۶۲] «شما را ازخاک آفریدیم ودر آن بازتان مى گردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان مى آوریم».

على (علیه السلام) وقتى ضربت خورد فریاد زد: او را بگیرید. مردم از پى ابن ملجم شتافتند و کسى به او نزدیک نمى شد مگر آن که او را با شمشیر خود مى زد. پس قثم بن عبّاس پیش تاخت و او را بغل گرفت و به زمین کوبید. چون او را به نزد امام على (علیه السلام) آوردند، حضرت به او فرمود: پسر ملجم؟ گفت: آرى. وقتى ایشان ضارب را شناخت به فرزندش حسن (علیه السلام) فرمود: مواظب دشمنت باش، شکمش را سیر و بندش را محکم کن. پس اگر مُردَم او را به من ملحق کن تا در نزد پروردگارم با او احتجاج کنم و اگر زنده ماندم یا او را مى بخشم یا قصاص مى کنم.[۳۶۳]

امام على (علیه السلام) را به منزل بردند. ]بار دیگر[ ابن ملجم را به نزد آن حضرت آوردند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او نگریست و فرمود: اگر من مُردم او را بکشید، چنان که مرا کشته، و اگر سالم ماندم خواهید دید که رأى من درباره او چیست. فرزند مرادى گفت: من این شمشیر را به هزار درهم خریده‌ام و به هزار درهم دیگر زهر داده‌ام، پس اگر مرا خیانت کند حق تعالى او را هلاک گرداند.[۳۶۴]

در این موقع امّ کلثوم به او گفت: اى دشمن خدا، امیرالمؤمنین را کشتى؟ آن ملعون گفت: امیرالمؤمنین را نکشته ام، بلکه پدر تو را کشته ام. امّ کلثوم گفت: امیدوارم که آن حضرت از این جراحت شفا یابد. ابن ملجم باز با وقاحت گفت: مى بینم که برایش گریان خواهى بود. و اللّه که من او را ضربتى زده ام که اگر آن را در میان اهل زمین قسمت کنند، همه را هلاک کند.[۳۶۵]

قدرى شیر براى آن حضرت آوردند. کمى از آن شیر را نوشید و فرمود: به زندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت نکنید. امام على (علیه السلام) پس از ضربت خوردن، دو روز زنده بود و سپس به شهادت رسید.[۳۶۶]

امام علی (علیه السلام) قبل از شهادت

هنگامى که امام علی (علیه السلام) ضربت خورد، طبیبان کوفه به بالین وى گرد آمدند. ماهرترین آنان، «اثیر بن عمرو» بود که جراحات را معالجه مى کرد. وی هنگامی که زخم را دید دستور داد شُش گوسفندى را که هنوز گرم است بیاورند. وقتی آوردند رگى از آن بیرون کشید و در محل ضربت قرار داد و آن گاه که آن را بیرون آورد، گفت: یا على وصیت‌هاى خود را انجام بده؛ زیرا این ضربت به مغز رسیده و معالجه مؤثّر نیست. در این هنگام امام (علیه السلام) کاغذ و دواتى خواست و وصیتی نوشت.[۳۶۷] در بعضی از منابع آمده که آن حضرت به امام حسن (علیه السلام) فرمود: بنویس… .[۳۶۸]

سلیم بن قیس مى‏گوید[۳۶۹]: من آن هنگام که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به پسرش امام حسن (علیه السّلام) وصیّت مى‏فرمود، حاضر بودم. آن حضرت هنگام وصیّت، امام حسین (علیه السّلام)، محمّد (بن حنفیه)، همه فرزندانش، اهل بیت و رؤساى شیعیانش را بر آن شاهد گرفت. سپس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) کتاب‌ها و اسلحه را به امام حسن (علیه السّلام) سپرد و فرمود: پسرم، پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) به من دستور داده به تو وصیّت کنم و کتاب‌ها و اسلحه‏ام را به تو بسپارم، همان گونه‏ که پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) به من وصیّت فرمود و کتاب‌ها و اسلحه‏اش را به من سپرد. آن حضرت به من دستور داده تا به تو امر کنم که وقتى مرگت فرا رسید، آنها را به برادرت حسین بسپاری. سپس حضرت رو به امام حسین (علیه السّلام) کرد و فرمود: پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) به تو دستور داده که آنها را به این پسرت بسپارى. پس در این حال حضرت دست نوه‏اش حضرت على بن الحسین (علیهما السّلام) را که در سنّ کودکى بود،[۳۷۰] گرفت و او را به خود نزدیک کرد و فرمود: پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) به تو دستور داده که آنها را به پسرت محمّد[۳۷۱] بسپارى. سپس فرمود: از قول پیامبر و از قول من به او سلام برسان.[۳۷۲]

بعد از این امیرالمؤمنین (علیه السلام) رو به پسرش امام حسن (علیه السّلام) کرد و فرمود: پسرم، تو بعد از من صاحب اختیار مردم و صاحب اختیار خون من هستى. اگر بخشیدى حق تو است، و اگر کشتى یک ضربت به جاى یک ضربت (که او به من زده است) بزن و او را مُثله (قطعه قطعه) مکن.

آن گاه امام علی (علیه السلام) وصیت نامه‌اش را خطاب به فرزندش امام حسن (علیه السلام) انشاء فرمود و امام حسن (علیه السلام) نیز آن را نوشت که در تاریخ ثبت شده است. وقتی وصیت نامه به پایان رسید، آن حضرت ذکر شریف «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» مى‏فرمود تا به شهادت رسید و این در اوّلین شب از دهه آخر ماه رمضان؛ یعنى شب بیست و یکم، شب جمعه از سال چهلم هجرت بود.[۳۷۳]

در برخی منابع آمده:

فرزندان امام (علیه السلام) خاموش نشسته بودند و در حالى که غم و اندوه گلوى آنان را مى فشرد، به سخنان دل‌پذیر و جان‌پرور آن حضرت گوش فرا مى دادند. امام در پایان این وصیت از هوش رفت و چون مجدداً چشمان خود را باز کرد فرمود: اى حسن، با تو سخنى چند دارم. امشب شب آخر عمر من است، چون درگذشتم با دست خود مرا غسل بده و کفن کن و خود شخصاً مباشر اعمال کفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکى شب جنازه مرا دور از شهر کوفه، مخفیانه به خاک بسپار تا کسى از آن با خبر نشود.[۳۷۴]

غسل، کفن، نماز، دفن و مرقد امام علی (علیه السلام)

وقتی امام علی (علیه السلام) به شهادت رسید، پسر گرامیش امام حسن (علیه السلام) او را با دست خود غسل داد و بر او نماز خواند. آن حضرت در نماز هفت تکبیر گفت و سپس فرمود: «أَما إِنَّها لا تُکبَّرُ عَلى أَحَد بَعْدَهُ»؛ «بدانید که پس از على (علیه السلام) بر جنازه هیچکس هفت تکبیر گفته نمى شود». آن گاه امام علی (علیه السلام) را در جایى به نام «غرى» (نجف اشرف فعلى) دفن نمود.[۳۷۵]

در گزارشات تاریخی آمده است: (هنگام غسل) محمد بن حنفیه آب می‌ریخت و امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)، (به همراه) عبداللّه بن جعفر، بدن مطهر امیرالمؤمنین (علیه السلام) را غسل دادند. آن گاه آن حضرت را در سه پارچه سفید، که پارچه پیراهنی و عمامه نبود، کفن کردند. سپس فرزندش امام حسن (علیه السلام) در جلو و سایرین پشت سر وی بر حضرت نماز گزاردند و از بقایای حنوط رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که نزد وى بود، آن حضرت را حنوط کرده و در سحرگاه به خاک سپردند.[۳۷۶]

شیخ مفید به نقل از حبان بن علی العنزى می‌گوید: خادم امیرالمؤمنین (علیه السلام) براى من حکایت کرد: هنگامى که امام على (علیه السلام) در آستانه شهادت قرار گرفت، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) فرمود: چون من از دنیا رحلت کردم، مرا بر سریرم (تخت و تابوتم) گذارده، طرف پاهاى سریر را به دوش بگیرید، جلوی آن، خود حرکت می کند. آن گاه جنازه را به جانب غریین[۳۷۷] (نجف اشرف) ببرید، در آن جا سنگ سفید درخشانى به چشم‏ شما می خورد، همان جا را حفر نموده، قبر ساخته (و آماده) خواهید دید، مرا در آن جا به خاک بسپارید.

راوی می گوید: چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) از دنیا رفت، مطابق وصیت او، عقب سریر او را به دوش گرفتیم و جلو آن خود حرکت می کرد و ما همان وقت صداى زمزمه ای می شنیدیم. همچنان به دنبال جنازه آمدیم تا وارد غریین شدیم، به سنگ سفید نورانى برخوردیم، آن جا را حفر کرده، تخته چوبی دیدیم که بر آن نوشته بود: این قبری است که نوح (علیه السلام) براى على بن ابی طالب (علیهما السلام) فراهم کرده است. ما بدن مطهر حضرت را دفن نموده و بازگشتیم، در حالی که از اکرامى که خداوند به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نموده بود، خوشحال بودیم.

در راه با گروهى از شیعیان على (علیه السلام) که بر جنازه او نماز نگزارده بودند ملاقات کردیم، جریان را به ایشان گفتیم و عنایات خداى منان را که به او نموده بیان کردیم. آنها گفتند: ما دوست داریم آن چه را شما دیده‏اید مشاهده کنیم. گفتیم: چنانچه آن حضرت وصیت فرموده نشان قبر او ناپیدا شده است. آنها (به سخن ما توجهى نکرده برای دیدن قبر) رفتند. وقتی برگشتند، اظهار داشتند: هر چه کاویدیم اثرى از قبر ندیدیم.[۳۷۸]

 جابر بن یزید گوید: از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم: على (علیه السلام) را در کجا دفن کردند؟ فرمود: پیش از طلوع فجر او را در غریین مدفون ساختند و حسنین و محمد حنفیه فرزندان او به اتفاق عبداللَّه جعفر در قبر داخل شدند.[۳۷۹]

از ابن ابى عمیر روایت شده از حسین بن على (علیهما السلام) پرسیدند: پدر بزرگوارت را در کجا دفن کردید؟ فرمود: شبانه جنازه او را به مسجد اشعث بردیم، به پشت کوفه رسیده او را در غریین برده و مدفون ساختیم.[۳۸۰]

بر حسب وصیت امام علی (علیه السلام)، قبر آن حضرت از مردم مخفی نگه داشته شد؛ زیرا امام (علیه السلام) از دشمنى بنى امیه و خوارج کاملا باخبر بود و مى‏دانست اگر آنان از محل قبر او باخبر شوند، از قدرت خود سوء استفاده نموده و هتک حرمت می نمایند. پنهان بودن مرقد همایونى آن حضرت همچنان ادامه داشت تا در دولت بنى عباس، امام صادق (علیه السلام) ابتدا اصحاب خاص خود را از مرقد آن جناب با خبر کرد و سپس خود ایشان، آن هنگام که بر ابوجعفر منصور (دوانقی) که آن روز در حیره بود وارد شد، به زیارت قبر آن حضرت تشرف یافت و شیعیان خود را مطلع نمود. از آن روز به بعد زیارت قبر مطهرش شیوع پیدا کرد.[۳۸۱]

 

ویژگی‌های شخصیتی امام علی (علیه السلام)

مبحث ویژگی‌های شخصیتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) ناظر به مطالب ذیل است:

  1. فلسفه اسامی، کنیه ها، و القاب امام علی (علیه السلام).
  2. کسوت و پیشه امام علی (علیه السلام).
  3. اخلاق و صفات امام علی (علیه السلام).
  4. کرامات و معجزات امام علی (علیه السلام).

در ادامه، هر یک از این عناوین شرح داده خواهد شد.

فلسفه اسامی، کنیه ها و القاب امام علی (علیه السلام)

هر یک از نام‌ها، کنیه‌ها و القاب امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، دارای حکمت و فلسفه‌ای است که با روشن شدن آنها، بخشی از ویژگی‌های شخصیتی آن حضرت آشکار می گردد.

وجه نام‌گذاری امیرالمؤمنین (علیه السلام) به علی

در وجه نام‌گذاری امیرالمؤمنین (علیه السلام) به علی (علیه السلام)، مطالبی در روایات آمده که در ادامه بیان می شود:

  1. در روایت معتبری وارد شده است که حضرت رسول (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: «حق تعالى من و امیرالمؤمنین را از یک نور خلق کرده، و براى ما دو نام از نام‌هاى خود اشتقاق کرد،… پس خداوند صاحب عرش، محمود است و من محمّد هستم، حق تعالى؛ علىّ اعلى است و این؛ على است».[۳۸۲]
  2. روایت دیگر، روایت فاطمه بنت اسد است که وقتی امام علی (علیه السلام) متولد شد، هنگام خروج از کعبه رو به مردم گفت: «ای مردم… چون خواستم (از کعبه) بیرون آیم، هنگامى که فرزند برگزیده من بر روى دست من بود، هاتفى از غیب مرا ندا کرد که: اى فاطمه نوزادت را «على» نام بگذار؛ زیرا او بلند مرتبه است، خداوند علىّ اعلى مى‏فرماید: من نام او را از نام خود اقتباس نمودم…».[۳۸۳]
  3. در بعضى از روایات نقل شده که وقتی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) متولّد شد، حضرت ابو‌طالب او را بر سینه خود گرفت و دست فاطمه بنت اسد را گرفته به سوى ابطح (نام منطقه‌ای در مکه) رفت و با اشعاری به این مضمون ندا کرد: «اى پروردگارى که شب تار و ماه روشن و روشنى دهنده را آفریده‏اى، از جانب حکم حتمی خود براى ما بیان کن که این کودک را چه نام گذاریم؟!»،[۳۸۴] ناگاه چیزى مانند ابر از روى زمین پیدا شد، نزدیک ابو‌طالب آمد، تا آن که بر سینه او قرار گرفت. او آن را با على (علیه السلام) به سینه خود چسبانید و به خانه برگشت، چون صبح شد، دید لوح سبزى است که در آن اشعاری بدین مضمون است: «شما دو نفر (ابو طالب و فاطمه) به فرزند پاکیزه، طاهر، برگزیده و پسندیده مخصوص گردیدید. پس نام بزرگوار او على (علیه السّلام) است و خداوندِ علىّ اعلى، نام او را از نام خود اشتقاق کرده است».[۳۸۵] پس ابو طالب گفت: آن لوح را بر کعبه بیاویزید و همچنان در آن جا آویخته بود تا زمان هشام بن عبدالملک، که لوح را از آن جا برداشت.[۳۸۶]
  4. جابر جعفی از اصحاب امام باقر (علیه السلام) در ذیل حدیثی از آن حضرت می‌گوید: اهل معرفت با هم اختلاف دارند در این که چرا امیر‌المؤمنین (علیه السّلام) به نام «على» موسوم گردیده است؟

گروهى گفته‏اند: این نام، مخصوص آن جناب است و بر هیچ یک از فرزندان آدم، نه در عرب و نه در عجم، قبل از وى نهاده نشده بود.[۳۸۷] فقط در میان عرب‌ها رسم این بود که به فرزندان لایق خود مى گفتند: «این پسرم على است» و مقصودشان این بود که بلند مرتبه است، نه آن که نامش على باشد. پیش از این هم معمول نبوده است که شخصى نام فرزند خود را على بگذارد، ولی در زمان حیات آن حضرت (علیه السلام) و همچنین بعد از او، نهادن این اسم بر کودکان رایج شد.

عده دیگر گفته‏اند: بدین جهت وى را على نامیده‏اند که با هر کس پیکار مى‏کرد بر او پیروز مى‏شد.

جمع دیگرى گفته‏اند: علّتش این است که در بهشت، ارتفاع منزل آن حضرت از منازل دیگران بلندتر است، حتى از منزل پیامبران، و مقام و مرتبه هیچ پیامبرى (به جز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله) بالاتر از مقام آن جناب نیست.

گروه دیگرى گفته‏اند: این نام بدان سبب است که براى فرمان‌بردارى خداوند عزّوجلّ در مسجدالحرام، براى فروافکندن بت‌ها از اطراف بام کعبه، گام‌هایش را بر شانه پیامبر نهاد و جز او شخص دیگرى بر دوش پیامبر بالا نرفته است.

برخی دیگر گفته‏اند: بدین جهت او را على نامیده‌اند که عقد همسرى او با حضرت فاطمه (علیهما السلام) در آسمان‌ها واقع گردید و جز او هیچ یک از مخلوقات خدا در آن جا تزویج نشده است.

بعضى دیگر گفته‏اند: بدین علّت علی نامیده شد که مرتبه دانش وى بعد از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) از تمام مردم بالاتر بود.[۳۸۸]

 

فلسفه کنیه‌های امام علی (علیه السلام)

فلسفه بعضی از کنیه‌های امام علی (علیه السلام) عبارت است از:

  1. ابو الحسن.[۳۸۹]

کنیه مشهور امام علی (علیه السلام) همین کنیه است[۳۹۰] و به این جهت که آن حضرت، پدر امام حسن مجتبی (علیه السلام) بوده، به ایشان اطلاق می شود.

امام علی (علیه السلام) مى‏فرمود: «منم ابو الحسن القَرم».[۳۹۱] قرم؛ یعنى سید و سالار معظّم[۳۹۲] و مقدم در رأی و نظر.[۳۹۳]

  1. ابو الحسین.[۳۹۴]

این کنیه از آن جهت که آن حضرت، پدر امام حسین (علیه السلام) بوده، به ایشان گفته می شود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «تا زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زنده بود، حسن و حسین به آن حضرت پدر می‌گفتند و به من پدر نمی‌گفتند، بلکه خطاب حسن به من «اباالحسین» و خطاب حسین، «اباالحسن» بود».[۳۹۵] نقل شده: وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رحلت فرمود، آن گاه امام علی (علیه السلام) را پدر صدا می‌زدند.[۳۹۶]

  1. أبوالحسنین.[۳۹۷]

این کنیه به دلیل این که ایشان پدر امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) بوده، گفته می شود.

  1. أبو الریحانتین.[۳۹۸]

این کنیه ابتدا از فرمایش پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) در حقّ دو نواده خویش، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)، نشأت مى‏گیرد که فرمود: «الحسن و الحسین هما ریحانتاى من الدّنیا»؛[۳۹۹] «حسن و حسین، این دو، دو گل خوشبوى من از این جهان هستند». آن گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله)، پدرشان، یعنى على (علیه السّلام) را، کنیه «أبو الرّیحانتین» [پدر دو گل خوشبو‏] داد و به او فرمود: «سلام علیک، یا أبا الرّیحانتین أوصیک بریحانتىّ من الدّنیا …»؛[۴۰۰] «سلام بر تو، اى أبو الرّیحانتین! تو را به دو گل خوشبوى خود از این جهان سفارش مى‏کنم؛ …».

  1. أَبُو شَبَّرَ.[۴۰۱]

وجه این کنیه و کنیه بعدی آن است که «شَبّر» و «شَبیر» نام فرزندان حضرت هارون (علیه السلام) بوده که معنای آن به عربی حسن و حسین می باشد.[۴۰۲]

  1. أَبُو شَبِیرٍ.[۴۰۳]
  2. أَبُو النُّورِ.[۴۰۴]

احتمال دارد این کنیه به جهت آن که امامان معصوم (علیهم السلام) نور الهی اند،[۴۰۵] و امیرالمؤمنین (علیه السلام) پدر آنها است، بر آن حضرت نهاده شده باشد.

  1. أَبُو النُّورَین‏.[۴۰۶]

مراد از این کنیه آن است که امام علی (علیه السلام)، پدر دو نور؛ یعنی امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) بوده است.

  1. أَبُو السِّبْطَینِ.[۴۰۷]

این کنیه را بنا بر نقل بعضی روایات، خداوند متعال[۴۰۸] و بنا بر نقل روایتی دیگر، پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر آن حضرت نهاده[۴۰۹] و معنای آن «پدر دو سبط؛ یعنی پدر دو نوه پیامبر (صلی الله علیه و آله)؛ امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)» است.

  1. أَبُو الْأَئِمَّهِ.[۴۱۰]

این کنیه به جهت آن که امیرالمؤمنین (علیه السلام)، پدر امامان معصوم بعد از خود است، بر آن حضرت اطلاق می شود.

  1. ابو القاسِم.[۴۱۱]

از محمّد بن حنفیه نقل شده: در جنگ جمل علی بن ابی‌طالب (علیهما السلام) را دیدم که کنیه ابوالقاسم بر او نهاده شد.[۴۱۲] احتمال دارد این کنیه به این دلیل باشد که آن حضرت قسیم الجنه و النار (تقسیم کننده بهشت و جهنم) است،[۴۱۳] و عرب به کسی که صاحب صفتی باشد، با افزودن «اب» یا «ام» به ابتدای آن صفت، وی را مخاطب قرار می دهد.

  1. أبو قَصم.[۴۱۴]

«قصم»؛ به معنای شکستن همراه با جدا شدن است.[۴۱۵]

در تاریخ نقل شده است: (در جنگ احد) پس از این که مصعب بن عمیر (پرچمدار سپاه اسلام) به شهادت رسید، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) پرچم را به دست على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) داد و تا پایان جنگ نیز به دست او بود و مردانه از آن دفاع کرد. هنگامی که آتش جنگ زبانه کشید، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) على (علیه السلام) را مأمور کرد که پرچم را پیش ببرد و خود، زیر پرچم انصار رفت. على (علیه السلام) به میدان آمده فرمود: منم «ابو القَصم»، سعد بن ابى طلحه که پرچم مشرکان را در دست داشت، پیش آمده گفت: اى ابو القصم، حاضرى با هم بجنگیم؟ على (علیه السلام) فرمود: آرى و به دنبال آن جلو رفت. آن دو میان دو لشگر با هم درگیر شدند و على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) او را با ضربتى به زمین انداخت، ولى به همان حال رهایش کرده بازگشت… .[۴۱۶]

در جنگ خندق و در مواجهه با «عمرو بن عبدود» نیز حضرت از این کنیه خود استفاده نموده است.[۴۱۷]

  1. أبو محمد.[۴۱۸]

این کنیه شاید به این خاطر باشد که نام بعضی از فرزندان آن جناب، محمد بوده است؛ مانند: محمد بن حنفیه.

  1. أبا قضم‏.[۴۱۹]

«قَضم» در لغت؛ به معنای خوردن با اطراف دندان‌ها است.[۴۲۰] درباره امام علی (علیه السلام) نقل شده که وقتی قریش او را می‌دیدند، می‌گفتند: «احذروا الحطم، احذروا القضم؛ أى الذى یقضم الناس فیهلکهم»؛[۴۲۱] «بپرهیزید از کسی که مردم را هلاک می‌کند». این تعبیر قریش، به خاطر شجاعت و رشادت حضرت امیر (علیه السلام) در جنگ‌ها می باشد که به امر الهی و به فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در برابر کافران و مشرکان، با شدّت برخورد می‌کرد.

  1. أَبُو تُرَاب.[۴۲۲]

امام على (علیه السلام)، این کنیه را از دیگر کنیه‏ها بیشتر خوش مى‏داشت و وقتی به آن خوانده می شد، خوشحال می شد؛ زیرا پیامبر وى را با همین کنیه خطاب مى‏کرد.[۴۲۳]

در وجه نام گذاری آن حضرت به این کنیه، وجوهی ذکر شده که به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. شخصی از عبداللَّه بن عباس پرسید: چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، کنیه «ابو تراب» را به على (علیه السلام) عطا فرمود؟ گفت: براى این که آن حضرت در روى زمین، بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، حجت پروردگار است و بقا و سکون زمین به خاطر او است».[۴۲۴]
  2. این کنیه را حضرت رسول (صلى اللَّه علیه و آله) در هنگامى که امام علی (علیه السلام) را در سجده روى خاک مشاهده کرد، به آن جناب عطا کرده بود.[۴۲۵]
  1. عبداللَّه بن عباس می گوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم می فرمود: چون روز قیامت شود و شخص کافر پاداش و نزدیکی و کرامتی را که خدای متعال برای شیعیان علی (علیه السلام) آماده نموده ببیند می گوید: یا لَیتَنِی کُنْتُ تُرَاباً؛ ای کاش من تراب بودم؛ یعنی کاش از شیعیان علی (ابو تراب) بودم، و این است معنای آیه «وَ یقُولُ الْکافِرُ یا لَیتَنِی کُنْتُ تُرابا[۴۲۶]».[۴۲۷]

علامه مجلسی (رحمه الله) در توضیح این روایت می گوید: ممکن است ذکر آیه در این جا برای بیان علت دیگری در نام‌گذاری آن حضرت به ابو تراب باشد؛ زیرا شیعیان او به جهت تذلل بیش از اندازه و تسلیم بودن در برابر فرمان‌های حضرتش تراب نامیده شده اند؛ چنان که در آیه کریمه آمده، و چون آن حضرت صاحب و پیشوا و زمامدار آنها است، ابو تراب نام گرفته است.[۴۲۸]

  1. در استیعاب نقل شده است: «به سهل بن سعد گفته شد: حاکم مدینه مى‏خواهد تو را وادارد تا بر فراز منبر، على را دشنام گویى. سهل پرسید: چه بگویم؟ گفت: باید على را با کنیه ابو تراب خطاب کنى. سهل پاسخ داد: به خدا سوگند جز پیامبر، کسى على را بدین کنیت، نام‌گذارى نکرده است. پرسید: چگونه، ‏اى ابو العباس؟ جواب داد: على (علیه السلام) نزد فاطمه (علیها السلام) رفت و آن‏گاه بیرون آمد و در حیاط مسجد دراز کشید و به خواب رفت. پس از او، پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیش فاطمه (علیها السلام) آمد و از او پرسید: پسر عمویت کجا است؟ فاطمه (علیها السلام) عرض کرد: اینک او در مسجد آرمیده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به صحن مسجد آمد و على (علیه السلام) را دید که ردایش بر پشت مبارکش افتاده و پشتش خاک‏آلود شده است. پیامبر با دست شروع به پاک کردن خاک از پشت على کرد و فرمود: «بنشین اى ابو تراب!». به خدا سوگند جز پیامبر کسى او را بدین نام، نخوانده است و قسم به خدا در نظر علی هیچ اسمى از این نام دوست‏داشتنى‏تر نیست».[۴۲۹]

تفاوت این نقل ها، شاید به این جهت باشد که این واقعه چندبار اتفاق افتاده باشد.[۴۳۰]

دشمنان آن حضرت؛ مانند بنى امیه و دیگران، بر آن حضرت به جز این کنیه نام دیگرى اطلاق نمى‏کردند. آنان مى‏خواستند با گفتن ابو تراب، آن حضرت را تحقیر و سرزنش کنند و حال آن که افتخار على (علیه السلام) به همین کنیه بود. دشمنان على (علیه السلام)، به سخنگویان دستور داده بودند تا با ذکر کنیه ابو تراب بر فراز منابر، آن حضرت را مورد سرزنش قرار داده و این کنیه را براى او عیب و نقصى قلمداد نمایند. چنان‏که حسن بصرى گفته است: گویا که ایشان با استفاده از این عمل، لباسى پر از زیور و زینت بر تن آن حضرت مى‏پوشاندند. همان‌گونه که جز نام ترابى و ترابیه بر پیروان امیرالمؤمنین (علیه السلام) اطلاق نمى‏کردند. بدین‌صورت این نام، تنها به شیعیان على (علیه السلام) اختصاص یافت.[۴۳۱]

فلسفه القاب امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) القاب متعددی داشته که به معنا و فلسفه بعضی از آنها اشاره می شود.

امیرالمؤمنین، لقب خاص امام علی (علیه السلام)

یکی از القاب امام علی (علیه السلام)، «امیرالمؤمنین» است. امیرالمؤمنین در لغت؛ به معنای فرمانروا و سرور مؤمنان است.[۴۳۲] اختصاص این لقب به امام علی (علیه السلام) به این جهت بوده که آن حضرت به دستور خداوند بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، جانشین بلافصل ایشان و امیر، فرمانده، و امام مؤمنان و مسلمانان بوده و غیر ایشان کسی لیاقت این مقام را نداشت.

در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، آن حضرت به مردم امر فرمود به حضرت علی (علیه السلام) به عنوان امیرمؤمنان سلام نمایند.[۴۳۳]

در بعضی از روایات آمده است: حضرت جبرئیل (علیه السلام) اولین کسی بود که با این لقب به امام علی (علیه السلام) سلام کرد.[۴۳۴] همچنین اهل آسمان نیز آن جناب را با لقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) می نامند.[۴۳۵]

در فرهنگ و آموزه های شیعه، این لقب از القاب اختصاصی امام علی (علیه السلام) است و اطلاق آن بر دیگران حتی سایر امامان معصوم (علیهم السلام) نیز جایز نمی باشد.[۴۳۶]

شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: آیا روا است که به قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان «امیرالمؤمنین» سلام نمود؟ امام فرمود: خیر؛ زیرا این اسم (لقبی) است که خداوند متعال تنها علی (علیه السلام) را به آن نامیده است، نه قبل از او کسی به این لقب نامیده شده و نه پس از او، مگر کافر.[۴۳۷] آن شخص پرسید: پس چگونه بر آن حضرت (علیه السلام) می‏بایست سلام کرد؟ فرمود: می‏گویید: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّهَ اللَّهِ»، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»؛[۴۳۸] «آن چه خداوند براى شما باقى گذارده، برایتان بهتر است، اگر ایمان داشته باشید».[۴۳۹]

در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «وقتی (در شب معراج) به آسمان برده شدم، به پروردگارم به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر نزدیک شدم،[۴۴۰] پس به من وحی فرمود آن چه باید وحی می نمود.[۴۴۱] سپس فرمود: به علی بن ابی‌طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام برسان، همانا به این لقب، احدی قبل از او را نام ننهاده‌ام و پس از او نیز احدی را به این لقب نام نخواهم نهاد».[۴۴۲]

از این حدیث، استفاده می شود که این لقب از سوی خداوند سبحان بر آن حضرت نهاده شده است.

در برخی از روایات، زمان نام‌گذاری امام علی (علیه السلام) به این عنوان، قبل از آفرینش حضرت آدم (علیه السلام)، معرفی شده است. به عنوان نمونه: در روایتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اگر مردم می‏دانستند در چه زمانی علی (علیه السلام) به این لقب ملقب گردیده است، هرگز منکر فضایل او نمی‏شدند؛ زیرا علی در زمانی که آدم بین روح و جسد بود، ملقب به این لقب شد؛ زمانی که خداوند فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی. فرمود: من پروردگار شما هستم و محمد پیامبر شما، و علی امیر شما است».[۴۴۳]

در روایات علاوه بر وجوه ذکر شده، وجوه دیگری نیز در ملقّب شدن امیرالمؤمنین (علیه السلام) به این لقب، ذکر شده است:

جابر بن یزید می‌گوید: «به امام باقر (علیه السلام) گفتم: چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) را بدین لقب نامیده‏اند؟ فرمود: زیرا مؤمنان را آذوقه علم و معرفت می‏رساند، مگر نشنیده‏ای در کتاب خدا (در داستان یوسف) آمده: «وَ نَمیرُ أَهْلَنا»؛[۴۴۴] «ما براى خانواده خویش موادّ غذایى مى‏آوریم».[۴۴۵]

ابن عباس گفته است: امیرالمؤمنین (علیه السلام) به این عنوان لقب یافت؛ زیرا در بین مردم، اول مؤمن (به رسول خدا صلی الله علیه و آله) بود.[۴۴۶]

گفتنی است اهل سنت به خلفای راشدین، خلفای اموی، عباسی، سلاطین خود و به همه کسانی که توسط شورا و اصحاب اهل حلّ و عقد انتخاب شده‌اند، «امیرالمؤمنین» اطلاق می‏نمایند.[۴۴۷]

وصی، لقب امام علی (علیه السلام)

از القاب مشهور امام علی (علیه السلام) لقب «وصی» می‌باشد. «وصی» به معنای کسی است که به او وصیت شود.[۴۴۸] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیر‌المؤمنین على (علیه السلام) به عنوان جانشین و خلیفه بعد از خود، وصیت فرمود. در همین راستا از القاب آن حضرت، «سید الوصیین» و «خیرالوصیین» نیز می‌باشد.

در روایتی از «امّ سلمه» از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «… خداى تعالى از هر امّتى پیامبرى را برگزیده است و براى هر پیامبرى وصیّی انتخاب نموده است، من پیامبر این امّت هستم و على وصىّ من در میان عترت و اهل بیت من و امّت من است».[۴۴۹]

در روایت دیگری، سلمان (علیه الرحمه) به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: یا رسول اللّه! وصىّ تو بعد از تو که خواهد بود؟ حضرت فرمود: اى سلمان! وصىّ برادر من موسى، که بود؟ سلمان گفت: وصىّ او «یوشع بن نون» بود. فرمود: می دانی برای چه؟ عرض کردم: برای این که او داناترین مردم بود. پس حضرت فرمود: اى سلمان! وصىّ، جانشین و جایگاه سرّ و راز من و بهترین شخصی که بعد از خود بر جای می گذارم، همچنین وفا‏کننده به وعده‏ها و اداکننده دَین من، علىّ بن أبی‌طالب است».[۴۵۰]

لقب «وصی» برای امام علی (علیه السلام)، لقب متداول و شایعی بین عامه و خاصه، بین دوستان و دشمنان بوده و بسیاری از شعرا در اشعار خود، از این لقب برای آن حضرت استفاده می کردند.[۴۵۱]

یکی از دانشمندان معاصر در این رابطه می گوید: امام على (علیه السلام) در صدر اسلام به وصى‏ معروف و معهود بود، جز این‏که بنى امیه اتفاق کرده بودند که همه آثار امام على (علیه السلام)، حتى لقب وصى‏ و حتى جهر به «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را که در نمازهاى جهریه شبانه‏روزى واجب و در اخفاتیه آن مستحب است را محو کنند. این قول من نیست،[۴۵۲] (بلکه) قول فخر رازى در تفسیر کبیرش است که در تفسیر سوره فاتحه، در مسئله فقهى جهر به بسم اللّه الرحمن الرحیم می‌گوید: «… علی (علیه السلام) در بلند گفتن بسم الله سعی بلیغی داشت. وقتی دولت (قدرت و حکومت) به بنی امیه رسید، تلاش زیادی در منع از بلند گفتن «بسم الله» به جهت سعی در باطل نمودن آثار علی (علیه السلام) انجام دادند… و ما که در هر مطلبی شک می کنیم، در این مطلب شک نداریم که هرگاه بین قول «انس» و «ابن المغفل» (که قائل به آهسته خواندن بسم الله هستند) با قول علی بن ابی‌طالب (علیهما السلام)، که عمری بر این روش (بلند خواندن بسم الله) عمل می کرده، تعارض واقع شود، قول علی (علیه السلام)، اولی است. پس جواب قاطع در این مسئله همین است».[۴۵۳]

فاروق اعظم و صدیق اکبر، القاب امام علی (علیه السلام)

در روایات متعدّد از امامیه و اهل سنت، لقب «فاروق اعظم» و «صدّیق اکبر» از القاب امام علی (علیه السلام) شمرده شده است. فاروق از ریشه «فرق»؛ به معنای جدا کننده، و صدّیق، صیغه مبالغه از «صدق»؛ به معنای بسیار راست‌گو می باشد، بنابراین فاروق اعظم؛ به معنای جدا کنندهٔ بزرگ و  صدّیق اکبر؛ به معنای راست‌گوی بزرگ است. این القاب را وجود مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای امام علی (علیه السلام) قرار داد؛ زیرا آن جناب، جدا کنندهٔ بزرگ حق از باطل بود و همچنین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همه آن چه از جانب خداوند متعال نازل شده بود را قبل از تصدیق دیگران، تصدیق نمود.[۴۵۴]

در این رابطه به تعدادی از روایات شیعه و اهل سنت اشاره می شود:

الف. روایات از طریق شیعه امامیه

  1. از ابوذر غفارى (رحمه الله) روایت شده است: «… از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم درباره على بن ابى طالب (علیه السلام) مى‏فرمود: على اولین کسى است که به من ایمان آورد و اولین فردى است که در روز قیامت با من مصافحه مى‏کند و او راست‌گوی بزرگ است، و او فاروق این امت است، که حق و باطل را از هم جدا می کند، و …».[۴۵۵]
  2. امام علی (علیه السلام) در فرازی از حدیثی طولانی که بعد از جریان سقیفه ایراد کرده ‌است، فرمود: «…من راست گوی بزرگ و فرق گذارنده بزرگ بین حق و باطل هستم…».[۴۵۶]
  3. حضرت علی (علیه السلام) در زمان خود به «صدّیق» مشهور بود و به آن شناخته می‌شد. صحابی بزرگ؛ مالک اشتر خطاب به آن حضرت عرض می‌کرد: «أنت الصدّیق الأکبر؛ تو راست‌گوی بزرگ هستی».[۴۵۷]

ب. روایات از طریق اهل سنت

  1. خطیب خوارزمی، روایتی از قول رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) نقل می کند: «به زودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد شد، پس هرگاه چنین فتنه‏اى رخ داد، ملازم و همراه على (علیه السلام) باشید؛ زیرا او جداکننده حق از باطل است».[۴۵۸]
  2. ابن حجر عسقلانی از ابی لیلى غفاری روایت کرده است: شنیدم رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: «به زودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد شد، پس هرگاه چنین فتنه‏اى رخ داد، ملازم و همراه على (علیه السلام) باشید. او اول کسی است که به من ایمان آورد و نخستین کسى است که در روز قیامت با من مصافحه می نماید. او صدیق اکبر و فاروق این امت و پیشوا و امیر مؤمنان است و مال دنیا، پیشواى منافقان است».[۴۵۹]
  3. قندوزی از امام رضا (علیه السلام)، از آباء و اجداد آن حضرت، از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله)، نقل می کند: «… یا علی تو جدا کنندهٔ بزرگ حق از باطل هستی. تو راست گوی بزرگ هستی، حزب تو حزب من و حزب من حزب خدا است و حزب دشمنان تو، حزب شیطان است».[۴۶۰]

بررسی استناد این القاب به دیگران

عده‌ای از اهل سنت با استناد به روایاتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، این القاب را برای عمر و ابوبکر ذکر کرده‌اند که به عقیدۀ شیعه امامیه، این احادیث ساختگی بوده و مورد پذیرش نیست؛ به عنوان نمونه:

ابن عباس از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله)، نقل نموده است: «هیچ درختی در بهشت نیست، مگر روی برگ‌های آن نوشته شده «لا إله إلّا اللَّه، محمد رسول اللَّه، أبوبکر الصدّیق، عمر الفاروق، عثمان ذو النورین»؛[۴۶۱] «هیچ خدایی نیست جز خدای یگانه، محمد رسول خدا است، ابوبکر صدّیق است، عمر فاروق است، عثمان صاحب دو نور است».[۴۶۲]

ابن کثیر از علمای اهل سنت در ذیل این روایت می گوید: این حدیث ضعیف است و کسى که این را گفته، به نحوی ناشناخته و مجهول است و خدا داناتر است.[۴۶۳]

علّامه امینی در کتاب الغدیر می فرماید: این حدیث از جعلیات علی بن جمیل رقی (از راویان این حدیث)، است که طبرانى (از علمای اهل سنت) آن را آورده و گفته است: ساختگى است و على بن جمیل، جاعل و حدیث ساز است و تنها او این حدیث را نقل کرده است‏.[۴۶۴]وی سپس به اقوال تعدادی از علمای اهل سنت در این رابطه اشاره می کند.[۴۶۵]

طبرسی از سلیم بن قیس روایت مى‏کند: «من روزى نزد سلمان و ابى‌ذر و مقداد (رضى اللَّه عنهم) حاضر بودم که ناگاه مردى از اهل کوفه آمد و نزد آنها برای طلب ارشاد و راهنمایی نشست. سلمان (رضى اللَّه عنه) به او گفت: بر تو باد به ملازمت و همراهی با کتاب خداى تعالى و على بن ابى طالب (علیه السلام)؛ زیرا که على (علیه السلام) با قرآن است و از آن جدا نمی‌شود. من گواهی می دهم که ما (سه نفر) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدیم که می‌فرمود: «حق به هر سمتی که باشد، على (علیه السلام) به همان جهت است و صدّیق، على است و او فاروق میان حق و باطل است.

آن مرد چون آن سخنان را شنید، گفت: پس چرا مردم ابو بکر را صدیق و عمر را فاروق مى‏نامند؟ سلمان (رضى اللَّه عنه) گفت: مردم اسمی را که برای غیر این دو نفر بود به این دو بخشیدند، همان طور که خلافت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امارت مؤمنان را به این دو نفر بخشیدند، در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به همه ما امر کرد به على (علیه السلام) به عنوان امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام کنیم».[۴۶۶]

مرحوم طبرسی، سپس روایتی را از قاسم بن معاویه روایت می‌کند که «من به امام جعفر صادق (علیه السّلام) عرض کردم: مردم حدیثی از معراج را روایت می‌کنند که چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به معراج رفت مشاهده فرمود بر عرش نوشته شده: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَبُو بَکْرٍ الصِّدِّیق‏. وقتی امام صادق (علیه السّلام) این مطلب را شنید، فرمود: سبحان اللَّه! این جماعت هر چیزی را تغییر دادند، حتی این مطلب را؟ عرض کردم: بله. آن حضرت فرمود: همانا خداوند متعال، وقتی عرش را خلق فرمود بر روی آن نوشت: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِین‏ و … پس هرگاه یکی از شما ‌گفت: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه‏، باید (در ادامه) بگوید: عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِین‏ (علیه السلام)».[۴۶۷]

‏سلیمان بن علی هاشمی از معاذه عدویّه نقل می کند که گفت: شنیدم على بن ابى طالب (علیه السلام) بر روی منبر بصره می فرمود: «أنا الصدّیق الأکبر، آمنت قبل أن یؤمن أبوبکر، و أسلمت قبل أن یسلم»؛[۴۶۸] «من راست‌گوی بزرگ هستم، قبل از آن که ابوبکر ایمان آورد، ایمان آوردم، و قبل از آن که او اسلام آورد، من اسلام آوردم».

در روایت دیگری آن حضرت فرمود: «من بنده خدا و برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستم، منم «صدیق اکبر» و هر کس پس از من مدّعى این مقام شود، دروغ گو و بهتان زننده است، من پیش از این که مردم نماز بخوانند مدّت هفت سال با حضرت رسول نماز خواندم[۴۶۹]».[۴۷۰]

خاصف النعل، لقب امام علی (علیه السلام)

یکی از القاب امام علی (علیه السلام)، «خاصف النعل» می باشد.[۴۷۱] این لقب، برگرفته از روایتی است که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) در شأن امام علی (علیه السلام) فرمودند.

ابن حجر عسقلانی از عبدالرحمن بن بشیر نقل می کند: ما در خدمت پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) نشسته بودیم که آن حضرت فرمود: «همانا مردی بنابر تأویل قرآن با شما خواهد جنگید، آن گونه که من بنا بر تنزیل قرآن با شما جنگیدم. ابوبکر عرض کرد: ای رسول خدا این شخصی که فرمودید، من هستم؟ فرمود: خیر، شما نیستى. عمر گفت: ای رسول خدا من هستم؟ فرمود: شما هم نیستى، این مرد همان است که کفش را اصلاح می‌کند (خاصف النعل). پس ما وقتی (از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله) جدا شده و رفتیم، دیدیم على (علیه السّلام) مشغول ترمیم و اصلاح کفش رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) در حجره عایشه است، پس او را (به این فرمایش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله) بشارت دادیم».[۴۷۲]

ربعی بن‏ خراش از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) روایت می‌کند:

«سهیل بن عمرو با دو یا سه نفر در حدیبیه خدمت حضرت رسول (صلّى اللَّه علیه و آله) رسیدند و عرض کردند: اکنون گروهی از برده‌ها و افراد پست ما به حضور شما خواهند رسید، شما آنان را به‌ سوى ما برگردانید. پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) از این سخن برآشفت و خشمگین شد و چهره‏اش از فرط غضب سرخ گردید. (حضرت خاتم النبیین (صلّى اللَّه علیه و آله) هر گاه غضب می‌کرد، چهره مبارکش برافروخته می‌شد) آن‌گاه به سهیل بن عمرو فرمود: اى گروه قریش از این گونه سخنان دست بردارید و الّا مردى را که در راه خدا امتحانش را داده است به‌ طرف شما می‌فرستم تا گردن‌هاى شما را بزند، در حالی که از دین خارج شده‌اید. ابوبکر عرض کرد: ای رسول خدا این شخصی که فرمودید، من هستم؟ فرمود: خیر شما نیستى، عمر گفت: ای رسول خدا، من هستم؟ فرمود: شما هم نیستى، این مرد همان است که اکنون در میان حجره کفش را اصلاح می‌کند (خاصف النعل). علی (علیه السّلام) فرمود: من در آن هنگام کفش پیامبر را در حجره درست می‌کردم. امام علی (علیه السّلام) پس از بیان این روایت از جاى خود برخاست و فرمود: آگاه باشید، رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: هر کس از روی عمد بر من دروغ بندد، خداوند جایگاه وى را از آتش پر خواهد کرد».[۴۷۳]

در این روایات، رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به جای تصریح به نام مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام)، از تعبیر «خاصف النعل» استفاده نمودند. این امر می تواند دلایلی داشته باشد، از جمله:

  1. در بسیاری از موارد، استفاده از تعبیری جدید غیر از نام معروف و شناخته شده، بیشتر در یادها باقی می­ ماند. شاید پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) خواسته‌اند با استفاده از این تعبیر برای امام علی (علیه السلام)، فضیلت دیگری از آن حضرت را برای مردم معرفی نمایند. استفاده پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) از تعابیر دیگری؛ چون «ابو تراب» برای امیرالمؤمنین (علیه السلام)[۴۷۴] نیز می تواند شاهدی بر این مدعا باشد.
  2. این تعبیر به نوعی حاکی از اوج تواضع امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که با وجود جایگاه ویژه­ و ممتازی که در میان مسلمانان داشته و نیز با وجود ارتباط بسیار نزدیک ایشان با رهبری جامعه (پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله)، از انجام کارهایی که بسیاری از خواص، آن را در شأن و منزلت خویش نمی‌­دانستند، دریغ نمی‌کرد و پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) با استفاده از این تعبیر، به صورت غیر مستقیم به جامعۀ اسلامی این رهنمود را می‌­دهد که رهبران بعدی این جامعه باید از ویژگی مهم تواضع برخوردار باشند.[۴۷۵]

غضنفر، لقب امام علی (علیه السلام)

از جمله القاب و توصیفاتی که به امام علی (علیه السلام) نسبت داده شده، «غضنفر» است. «غضنفر»؛ در لغت به معنای «شیر» است و به انسان‌هایی که دارای درشت خویی یا دارای بدن و جثه‌ای درشت و قوی؛ مانند شیر باشند، غضنفر گفته می‌شود.[۴۷۶]

در تاریخ آمده است که حضرت علی (علیه السلام) از نظر جسمی دارای بدنی قوی و هیکلی درشت و از نظر روحی نیز بسیار شجاع و قدرتمند و نترس بود و هرگز در جبهه نبرد به دشمنان پشت نکرد.[۴۷۷] از این نظر، غضنفر که از نام شیر عاریت گرفته شده، برای توصیف آن حضرت (علیه السلام) به کار گرفته شده است، همان طور که لقب اسدالله[۴۷۸] برای آن حضرت نیز، به همین مناسبت است.

گفتنی است، بنابر تحقیقات صورت گرفته، در روایات معصومان (علیهم السلام) به این لقب اشاره نشده، فقط در بعضی از اشعار از این لقب استفاده شده است. بنابر نقل ابن شهرآشوب، وقتی اشعار حسان بن ثابت انصاری دربارۀ کشته شدن عمرو بن عبدود به قبیلۀ بنی عامر رسید، جوانی از آنان در جواب گفت: «شما مردم مدینه نباید کشتن عمرو را به خود نسبت دهید و آن را هنر خودتان بدانید؛ زیرا او را شیری کشته است».[۴۷۹]

همچنین «ابن طوطی» چند بیت شعر دربارۀ لیله المبیت و فضیلت و شجاعت حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده و در آن از لقب «لیث غضنفر» برای آن حضرت استفاده کرده که مضمون آن این است: وقتی علی (علیه السلام) در آن شب به جای پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوابید و مشرکان خانه را محاصره کرده بودند، علی (علیه السلام) با شمشیر به آنها حمله کرده، آن گونه که شیری شجاع بپرد و آنها به سرعت از او فرار کردند، همان گونه که گورخران از شیر فرار می‌کنند.[۴۸۰]

 

مرتضی، لقب امام علی (علیه السلام)

یکی از القاب امام علی (علیه السّلام) «مرتضی» است. مرتضی به معنای پسندیده و برگزیده است.[۴۸۱] این لقب را پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) به آن حضرت داده است.[۴۸۲] در بیان علت آن وجوهی ذکر شده است:

  1. چون خداوند متعال او را به عنوان وصیّ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) و جانشین بعد از او، پسندیده است.‌[۴۸۳]
  2. در روایتی نقل شده است که جبرئیل (علیه السلام) بر رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) فرود آمد و عرض نمود: ای محمد، خداوند سبحان، علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی (علیهما السلام) برگزیده است.[۴۸۴]
  3. از ابن عباس نقل شده که گفت: علی (علیه السلام) در جمیع امور، رضایت خدا و رسول را در نظر داشت و به همین جهت، مرتضی نامیده شد.[۴۸۵]

أنزع بطین، لقب امام علی (علیه السلام)

از القاب امام علی (علیه السّلام)، «الأنزع البطین‏» است. در کتاب‌های لغت،[۴۸۶] کتب روایی[۴۸۷] و همچنین کتب اهل تحقیق[۴۸۸] به توضیح و تفسیر این لقب، پرداخته شده که با بررسی‌ها و تحقیقات صورت گرفته، مناسب‌ترین معنا، در ذیل ذکر می شود:

در برخی از روایات، «انزع» به برگرفته شده و کنده شده از شرک و «بطین» به مملوّ از علم، تفسیر شده است؛ به عنوان نمونه:

الف. رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: «یا على! به درستى که خداوند متعال، تو، خاندانت، شیعیان، دوستداران شیعیانت و دوستداران دوستان شیعیانت، همه را مورد غفران و آمرزش خویش قرار داده، پس مژده باد به تو، تویى «انزع بطین»، برگرفته (جدا) شده از شرک و مملوّ و پر از دانش و معرفت».[۴۸۹]

ب. عَبایه بن رِبعى، مى‏گوید: مردى نزد ابن عباس رفت و به او گفت: مرا از انزع بطین؛ على بن ابى‌طالب (علیه السّلام) خبر ده که مردم درباره‏اش اختلاف دارند!. ابن عباس گفت: اى مرد به خدا سوگند، از شخصى سؤال نمودى که بر روى ریگ‏ها، بعد از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله)، احدى از او بهتر قدم نگذارده است. او برادر رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) و پسر عمو و وصىّ و خلیفه آن حضرت بر امّتش مى‏باشد. وی انزع و برکنار از شرک، و بطین و پر از علم مى‏باشد. از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) شنیدم که مى‏فرمود: کسى که مى‏خواهد فرداى قیامت، اهل نجات باشد، باید دامن این انزع؛ یعنى على (علیه السّلام) را بگیرد[۴۹۰]».[۴۹۱]

کسوت و پیشه امام علی (علیه السلام)

رسالت اصلی امام علی (علیه السلام)، امر امامت و ولایت بر امت و بلکه بر همه عوالم وجود بود که آن حضرت این وظیفه مهم را چه در دوران ۲۵ ساله خانه نشینی تحمیلی و چه در دوره خلافت و حکومت خود، به نحو احسن انجام دادند. از لوازم و فروعات این مقام و مسؤلیت آن بود که ایشان هرگاه موقعیت جهاد پیش می آمد در کسوت یک فرمانده و رزمنده شجاع و با شهامت ظاهر می شد، هرگاه موقعیت قضاوت پیش می آمد در پیشه یک قاضی و حاکم عادل، حکم می کرد، هرگاه زمان عبادت می شد در قالب یک عارف، عابد و زاهد حقیقی به بندگی خدا مشغول می شد و هرگاه از این امور فارغ می گشت، به کار کشاورزی، باغداری و احداث چاه می پرداخت. آن حضرت برای تأمین زندگی خود و بسیاری از بینوایان و درماندگان، با دست مبارک خود باغ احداث می کرد و آب استخراج می نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می کرد. در ادامه به چند روایت درباره این کسوت حضرت اشاره می شود:

سید محسن امین به نقل از مبرد در الکامل می نویسد:

ابو نیزر؛[۴۹۲] خدمتکار امام علی (علیه السلام) و کسی که چشمه ابونیزر به نام او معروف است، نقل نموده: على بن ابی طالب (علیه السلام) نزد من آمد و من در زمینى که چشمه‏هاى ابو نیزر و بغیبغه، در آن قرار داشت، بودم. آن حضرت فرمود: آیا غذایى دارى؟ من پاسخ دادم: غذایم در شأن امیرالمؤمنین نیست. طعام من کدویى از کدوهاى همان زمین بود که آن را با چربى (روغن) درست کرده بودم. پس على (علیه السلام) فرمود: آن را بیاور. آن حضرت به طرف ربیع که نهرى بود رفت و دست خود را شست. سپس مقدارى از غذا را میل فرمود و دوباره به طرف ربیع رفت و دست‌هاى خود را با شن‌ها شست، تا آن را پاکیزه و تمیز گردانید. سپس انگشتان دو دستش را درهم فروبرد و چندبار با اندکى مکث از آب نهر نوشید و آن‏گاه فرمود: اى ابو نیزر دست‌ها تمیزترین ظروف‏ هستند. آن گاه با رطوبتى که از آن آب بر دست‌هایش بود بر شکمش مالید و گفت: هرکس درون شکمش آتش داخل کند خداوند او را از رحمتش دور مى‏کند. سپس کلنگ را به دست گرفت و به درون چاه رفت. آن حضرت با کلنگ ضربه مى‏زد و آب کمی با کندی بیرون مى‏آمد. پس از مدتى از چاه خارج شد درحالى ‏که عرق بر پیشانیش نشسته بود. او عرق را از پیشانیش پاک کرد و بار دیگر کلنگ را گرفت و به درون چاه رفت و دوباره شروع به کندن کرد و نفس‏نفس مى‏زد، پس ناگهان آب همچون خون از گردن بریده شتر فوران کرد. آن حضرت با شتاب از چاه بیرون آمد و فرمود: شاهد باش که این صدقه است، پس دوات و کاغذ به من بده. من نیز به سرعت کاغذ و دوات براى آن حضرت آماده کردم و آن حضرت نوشت:

 «بسم الله الرحمن الرحیم، این صدقه‏اى است از سوى بنده خدا على امیر مؤمنان که دو ضیعه معروف به چشمه ابو نیزر و بغیبغه را بر فقراى مدینه و در راه ماندگان وقف کرد تا روى خود را به وسیله آن دو از حرارت آتش در روز قیامت محفوظ نگهدارد. این دو ضیعه فروخته و بخشیده نمى‏شوند تا آن را خداوند که بهترین وارثان است به ارث برد. مگر آن که حسن و حسین به این دو نیاز پیدا کنند. در این صورت این دو ضیعه از آنِ ایشان خواهد بود و جز بر آن دو بر کس دیگرى روا نیست».

محمد بن هشام گوید: حسین (علیه السلام) بدهکار بود. معاویه دویست هزار دینار براى او فرستاد تا در مقابل، چشمه ابو نیزر را از آن حضرت بستاند، اما آن حضرت از فروش چشمه خوددارى کرد و فرمود: پدرم این چشمه را صدقه قرار داد تا به وسیله آن، روى خود را از آتش سوزان در امان دارد و من هرگز آن را در مقابل چیزى نمى‏فروشم.[۴۹۳]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: امیرمؤمنان علی (علیه السلام) زمین را با بیل شخم می زد و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هسته خرما را با دهان خویش مرطوب می کرد و می کاشت و در همان حال می رویید. همانا امیرالمؤمنین (علیه السلام) از مال و دسترنج خویش، هزار برده را آزاد نمود.[۴۹۴]

سید بن طاووس روایتی را در باب نامگذاری امام علی به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می کند که در ضمن آن، مشغولیت آن حضرت به کشاورزی را نشان می دهد. روایت اینچنین است:

ابوسعید مردی که در صفین حاضر بوده از سالم منتوف؛ غلام امام علی (علیه السلام) نقل می کند: با امام (علیه السلام) در زمینی بودم که متعلق به آن حضرت بوده و در آن کشاورزی می کرد، تا این که ابوبکر و عمر آمدند و به ایشان این گونه سلام دادند: «سلام بر تو ای امیرالمؤمنین و رحمت و برکات خدا بر تو باد». به آن دو گفته شد: آیا شما در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز (به علی علیه السلام) این گونه سلام می دادید؟ عمر پاسخ داد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خود به ما امر فرمود که این گونه بگویید.[۴۹۵]

علی بن حمزه می گوید: روزی امام موسی کاظم (علیه السلام) را درمزرعه اش ملاقات کردم و این در حالی بود که حضرت، به علت کار و فعالیت شدید، عرق، بدن مبارکش را خیس کرده بود. گفتم: فدایت شوم پس مردان شما کجایند که خود با این زحمت کار می کنید؟ پاسخ داد: ای علی، کسانی که از من و پدرم بهتر بودند، با دست خویش کشاورزی می کردند. پرسیدم: چه کسانی از شما و پدر بزرگوارتان بهتر بودند؟ فرمود: رسول خدا و امیر مؤمنان علی و تمام پدرانم (علیهم السلام) که همه بادست مبارک خویش زراعت می کردند. نه تنها آنان بلکه پیامبران و فرستادگان الهی و انسان‌های صالح هم کشاورزی می کردند و بهترین خلق بودند.[۴۹۶]

در روایتی آمده است مردی نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک «وَسق»[۴۹۷] هسته خرما دید، پرسید: ای ابالحسن اینها چیست؟ فرمود: اگر خدا بخواهد، صدهزار درخت خرما است (همه آنها به اذن الهی درخت خرما خواهند شد). راوی می گوید که امام (علیه السلام) همه آن هسته ها را کاشت و یک عدد از آنها را نیز رها نکرد (دور نینداخت).[۴۹۸]

اخلاق و صفات امام علی (علیه السلام)

امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به عنوان یک انسان کامل و امام معصوم، دارای همه کمالات و ویژگی‌های برجسته ممکن بود. زندگى آن حضرت نمونه واقعى زندگی یک انسان الهى و در شمار نادر افرادى است که نهادن اسم انسان، به معناى خلیفه تام الهى در زمین بر آنان سزاوار است. این زندگى تا آن اندازه جذاب است که دوست را نسبت به او تا بالاترین حد دوستى کشانده و دشمن را در مقابل آن تا نهایت درجه دشمنى بالا مى‏برد. کسى که پیامبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) درباره‏اش فرمود: «ای علی، مَثَل تو مَثَل عیسی بن مریم است که یهود با وی دشمنی ورزیدند تا آن که به او تهمت زدند. نصاری وی را دوست داشتند تا آن جا که وی را خدا قرار دادند. همانا درباره تو دو گروه به هلاکت می افتند: دوستدار افراطی (اهل غلو) و دشمن افترا زننده …»[۴۹۹]

کمتر دیده شده در دوره حیات کسى نسبت الوهیت به او بدهند، اما، على (علیه السّلام) در جامعه‏اى که خداوند، آن اندازه بر بشر بودن رسول الله (صلی الله علیه و آله) تأکید کرده بود،[۵۰۰] هدف چنین نسبت‌هایى قرار گرفت، گرچه امام با آن به سختى برخورد کرد.[۵۰۱]

از شگفتى احوال آن حضرت، آن است که در شخصیت وى صفاتى متضاد با هم جمع آمده است. از یک طرف مى‏بینیم در جنگ‌ها، تاخت و تاز مى‏کند و با هماوردان، به نبرد مى‏پردازد، دلیر مردان عرب را بر خاک و خون مى‏نشاند و قلبى سخت و خویى جنگجو داشته است. از سویى دیگر، با وجود دارا بودن این خصوصیات، عابدترین مخلوقات الهى هم بوده است. شب را با نماز، عبادت، خضوع، و گریه و زارى به درگاه پروردگار سپرى مى‏کرد و با آن روحیه جنگاورى در عین‏حال، خوش‏خلق‏ترین مردم و نازک‌دل‏ترین و نرم‏خوترین آنان به شمار مى‏آمد.[۵۰۲]

زندگى فردی، خانوادگی، اجتماعى و سیاسى امام، الگویى در حد مدینه فاضله است. گاه نمونه‏هایى از استقامت و استوارى بر حکم خدا دیده مى‏شود، که به نظر مى‏رسد قابل پیروى براى دیگران نیست؛ چنان که خود امام در نامه‏اى به این نکته اشاره کرده‏اند.[۵۰۳]

سیره امام (علیه السلام)، یکى از بهترین روش‌هاى زندگى است که تاکنون در طول حیات انسانى تجربه شده است. به همین دلیل، این نوع از زندگى، براى کسانى که مى‏خواهند به ارزش های انسانی پایبند باشند، الگوى بسیار نیکو و والایى است؛ الگویی که همیشه باید از آن درس گرفت و هنوز براى رسیدن به آن، راهى طولانى باقى مانده است.[۵۰۴]

در ادامه (زیرموضوع‌های بعدی) به برخى از نمونه‏های صفات و اخلاق آن حضرت اشاره مى‏شود.

زهد امام علی (علیه السلام)

از مهم‌ترین جلوه‏هاى زندگى امام علی (علیه السلام)، زهدى است که سرتاسر زندگى آن حضرت را پوشانده است. آن حضرت زاهدى بود که می توانست همه چیز داشته باشد، اما از آنها با میل و اختیار اعراض کرد.

گروهى نزد عمر بن عبدالعزیز، سخن از زهاد به میان آورده و درباره زاهدترین شخص پرس‏وجو مى‏کردند. بعضى از حاضران، افرادی را نام بردند. عمر بن عبدالعزیز گفت: «أزهد الناس فی الدنیا على بن ابى طالب (علیه السّلام)»؛ [۵۰۵] «زاهد ترین مردم در دنیا علی بن ابی طالب (علیهما السلام) است».

امام فقرا را در اطراف خویش جمع کرده، به آنها طعام می داد و با آنها با رفق و مهربانى برخورد مى‏کرد. آن گاه همین ‏که آنان آرام مى‏گرفتند، نزد دسته‏اى از آنها رفته و مى‏پرسید: آیا آسوده‏اید؟ مى‏گفتند: آرى، همان جا مى‏نشست و با آنان خوراک مى‏خورد.[۵۰۶] گاه مى‏شد که در وقت نماز تنها پیراهنش که خیس بود بر تن داشت و پیراهن دیگری نداشت و در حال خطبه ‏خواندن، آن را تکان می داد تا خشک شود.[۵۰۷] همان‌گونه که در نهج البلاغه آمده است، امام (علیه السلام) مکرر از زندگى ساده خویش یاد کرده است.[۵۰۸] زمانى که یکى از یاران دید که امام غذاى بسیار ساده‏اى دارد، به آن حضرت گفت: آیا در عراق که بهترین طعام‌ها در آن است، چنین مى‏کنى؟.[۵۰۹]

امام خود بهترین مصداق عمل به مطالبى بود که در اعتراض به عثمان بن حنیف[۵۱۰] و یا در خطبه‏هاى عمومى درباره دنیا به مردم مى‏فرمود.

اسود بن قیس مى‏گوید: امام على (علیه السّلام) در رحبه کوفه،[۵۱۱] مردم را اطعام مى‏کرد، اما خود در خانه خود، غذا مى‏خورد. یکى از اصحابش می گوید: من پیش خود گفتم: على در منزل خود، غذاى لذیذتر از طعامى که به مردم داده، مى‏خورد، غذا خوردن را رها کرده به دنبال او راه افتادم. آن حضرت به من فرمود: آیا غذا خورده ای؟ گفتم: نه. فرمود: پس با من بیا. همراه حضرت تا منزلش رفتم. در منزل فضه را صدا زد. خادمی سیاه چهره آمد، حضرت از وی خواست تا براى آنها غذا بیاورد. فضه، گرده نانى همراه با ظرف دوغى آورده و نان را در آن ترید کرد، در حالى که در آن سبوس گندم وجود داشت. به امیرالمؤمنین على (علیه‌السّلام) عرض کردم: اگر مى‏فرمودید آرد بى‏سبوس بیاورند بهتر بود. امام در حالى که مى‏گریست فرمود: به خدا سوگند هرگز ندیدم که در خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نان بدون سبوس باشد.[۵۱۲]

عقبه بن علقمه مى‏گوید: بر امام على (علیه السّلام) وارد شدم، پیش رویش دوغ ترشى نهاده بود که ترشى و پرآبى آن، آزارم داد. عرض کردم: آیا از این دوغ میل مى‏کنید؟ امام فرمود: اى ابا الخبوب! پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) را دیدم که از این بدتر مى‏خورد و از لباس من‏ خشن‏تر مى‏پوشید. من بیم آن دارم اگر کارى را که او انجام مى‏داده انجام ندهم به او ملحق نشوم.[۵۱۳] زمانى که براى امام فالوده آوردند، فرمود: من از چیزى که پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) نخورده، نمى‏خورم.[۵۱۴] معناى این سخن آن نبود که خوردن این چیزها نادرست است، بلکه براى امام، تبعیت محض از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از هر جهت اهمیت داشت.

نقل شده: امیرالمؤمنین (علیه السلام)، عمرو بن سلمه را به حکومت اصفهان گماشت. زمانى که عمرو (برای آوردن مالیات و هدایا) عازم کوفه شد، در شهر حلوان خوارج بر سر راه او قرار گرفتند. (وقتى خوارج از آن جا دور شدند)، خراج و هدایا را به کوفه آورد. امام به وی دستور داد تا آنها را در رحبه گذاشته و فرزندانش را بر آن گمارد تا آن را بین مسلمانان تقسیم کند.

ام کلثوم کسى را نزد عمرو فرستاد و گفت: قدرى از عسلی که آورده‏اى براى من بفرست. او نیز دو ظرف از عسل (و دو ظرف از روغن) نزد دختر امام فرستاد. زمانى که امام (علیه السلام) براى نماز به مسجد آمد، ظرف ها را شمرد، مشاهده کرد که دو ظرف از آنها کم شده است. عمرو را صدا زد و درباره آنها پرسید. او گفت: ای امیرالمؤمنین، نپرس که چه شده است، دو ظرف به جای آن دو خواهیم گذاشت. امام فرمود: مى‏خواستم بدانم که قضیه این دو ظرف چیست؟ او گفت: ام کلثوم نزد من فرستاد و من هم دو ظرف به او دادم.

امام فرمود: من به تو امر نموده بودم تا این هدایا را بین مردم تقسیم کنى! آن گاه در پى ام کلثوم فرستاد تا دو ظرف را بیاورد. وقتى آورد قدرى از سر آنها کم شده بود. امام در پى تجار فرستاد تا قیمت قسمت کم شده را معین کنند، چیزى بیش از سه درهم شد. امام در پى ام کلثوم فرستاد تا این پول را بدهد. پس از آن، عسل‌ها را بین مسلمانان تقسیم کرد.[۵۱۵]

نمونه‏هاى فراوانى از این دست، در کتاب «الغارات» و آثار دیگر آمده است. امام (علیه السلام) در جمله‌ای فرمود: «انا الذی أهنت الدنیا»؛[۵۱۶] «من کسى هستم که دنیا را خوار کردم». همین جمله به طور کامل روش برخورد آن حضرت با دنیا را نشان مى‏دهد.[۵۱۷]

شجاعت امام على (علیه السلام)

شجاعت و دلاورى امام علی (علیه السلام) زبانزد همگان است. آن حضرت از ابتدا روحیه دلاوری و شجاعت داشت. در سنین جوانی در جنگ‌ها مباشرت داشته و با جنگاوری‌ای که از خود به نمایش گذارد، نام شجاعان پیش از خود را به بوته فراموشى سپرد و نیز نام دلاوران پس از خود را تحت الشعاع قرار داد.

براى اثبات شجاعت آن حضرت همین‏قدر کافى است که وى در هیچ میدانى از دشمن گریزان نشد و خود را در مقابل لشگریان آنان نباخت. وی با کسى گرم کارزار نشد، مگر آن که بر او غالب شد. از آن حضرت سؤال شد که به چه وسیله‌ای بر اقران و همتایان خود غلبه می یافتی؟ فرمود: «با کسی رو به رو نشدم مگر آن که خود او مرا برای غلبه بر خود یاری می کرد».[۵۱۸] سید رضی در شرح این کلام حضرت می گوید: این فرمایش حضرت به القاء و استقرار هیبت آن جناب در دل ها اشاره دارد؛[۵۱۹] یعنی آن حضرت چنان هیبت و ابهتی داشت که طرف مقابل به محض رو به رو شدن با آن جناب خود را می باخت و به این وسیله در مقابل ایشان مغلوب می شد.

ابن ابی الحدید می گوید: امام علی (علیه السلام) در بلندترین مرتبه شجاعت و اقدام بود. بر دشمنان خود هجوم می آورد و آنان را به هلاکت می رساند.[۵۲۰]

یکى از موارد افتخار اعراب، ایستادگى در برابر على (علیه السلام) در صحنه‏هاى پیکار بود. آنان و پیروان و اطرافیانشان افتخار مى‏کردند که على (علیه السلام) با ایشان به جنگ پرداخته است. حى بن اخطب؛ سید قبیله بنى نضیر یکى از کسانى است که بر این امر بالیده و (درباره کشته شدگان به دست حضرت) گفته است: «اینها کشتگانى شریف به دست انسانى شریف هستند». خواهر «عمرو بن عبدود» در شعرى که در رثاى برادرش سروده، به کشته شدن وى به دست على (علیه السلام) مى‏بالد.[۵۲۱]

هنگامى که حسّان در یکى از سروده‏هایش به قتل عمرو بن عبدود بالید، یکى از مردان قبیله بنى عامر در جواب او اشعارى گفت که ترجمه برخى از ابیات آن چنین است:

  1. دروغ گفتید و به خانه خدا سوگند که ما را نکشتید/ اما به خاطر شمشیر دو هاشمی بر خود ببالید.
  2. به شمشیر پسر عبد الله یعنى احمد در جنگ/ و به پنجه نیرومند على (علیه السلام) بدین‏حال دست یافتید، پس (سخن) کوتاه کنید.
  3. على است آن که در فخر مقامى والا دارد/ پس بیهوده بر علیه ما ادعا مکنید که در نتیجه پست و کوچک شوید.[۵۲۲]

مشرکان، کارزار على (علیه السلام) را مورد ستایش قرار مى‏دادند و آن را افتخارى براى آن حضرت به‏ شمار مى‏آوردند و با این‏وجود، علت افتخار ایشان، تنها آن بود که على کشنده آنها است.

سعید بن عاص نیز به على (علیه السلام) بالیده و گفته است: من خوشحال نیستم جز آن که مى‏بینم کشنده پدرم؛ پسر عموى او؛ یعنى على بن ابی‌طالب (علیهما السلام) است.[۵۲۳]

نمونه هایی از شجاعت امام علی (علیه السلام)

  1. دفاع از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سنین کودکی در برابر کودکان مشرکی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را آزار می دادند.
  2. پدر امام على (علیه السلام)، وى را در زمانى که نوجوانی بیش نبود، در واقعه شعب ابو طالب، در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می خواباند و آن حضرت (علیه السلام) با طیب خاطر به استقبال خطر می رفت.
  3. شجاعت والاى آن حضرت در لیله المبیت .
  4. شجاعت دیگر او در زمانى است که پس از هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) که به همراه فواطم (فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر پیغمبر، و فاطمه دختر حمزه علیهم السلام ) آشکارا از مکه به طرف مدینه در حرکت شد، و او را در این سفر به جز ابن ام ایمن و ابو واقد لیثى که آنان نیز در مقابل جماعت قریش کارى از دستشان برنمى‏آمد، کس دیگرى همراهى نمى‏کرد. در این ‏حال با هشت تن از سواران قریش برخورد کردند که پیشاپیش آنان، «جناح»؛ برده حرب بن امیه قرار گرفته بود. جناح در حالى که بر اسب سوار بود با شمشیر، بر على (علیه السلام) حمله برد، آن حضرت پیاده بود و از ضربت او جا خالى کرد و چون جناح از طرف کتف خم شده بود، آن حضرت با ضربتى سنگین او را به دو نیم کرد، آن‏ چنان ‏که آن ضربت تا کوهه زین اسب وى رسید و آن را شکافت و باقى مشرکان با دیدن این صحنه هر یک پا به فرار گذاشتند.[۵۲۴]
  5. در روز بدر، آن حضرت، ولید بن عتبه را کشت و در کشتن عتبه و گروهى از سران مشرکان نیز شرکت و دخالت داشت. حتی روایت شده که امام على (علیه السلام) در جنگ بدر نیمى از کشتگان یا بیشتر آنان را به تنهایى به هلاکت رساند و نیم دیگر را باقى مسلمانان به همراهى «ملائکه مسوّمین»[۵۲۵] به قتل‏ رساندند.[۵۲۶]
  6. در روز احد، آن حضرت -مطابق با صحیح‏ترین روایات-، پرچمداران مشرکان را که گفته‏اند هفت یا نه تن بوده‏اند به قتل رساند و مشرکان با به قتل رسیدن آنها از معرکه جنگ گریزان شدند، ‏طورى ‏که اگر تیراندازان از فرمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) سرپیچى نمى‏کردند، جنگ به سود مسلمانان پایان مى‏یافت. تمام کسانى که در این ‏روز از لشگر مشرکان به قتل رسیدند، بیست و هشت تن بودند که هجده تن آنان را على (علیه السلام) کشته بود و وقتى که مسلمانان، به جز اندکى از آنها، متوارى شدند، على (علیه السلام) در کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) باقى ماند و از وجود آن حضرت (صلی الله علیه و آله) محافظت کرد و هرگاه مشرکان، بر او یورش مى‏بردند، پیامبر وى را آگاه مى‏کرد و على (علیه السلام) آنان را پراکنده مى‏ساخت. وى چنان از مشرکان کشت که جبرئیل از آن در شگفت شد و گفت: «اى پیامبر! این طریق یارى کردن است» و آن‏گاه ندا داد: «لا سیف إلا ذو الفقار و لا فتى إلا علی»؛[۵۲۷] «‏شمشیرى مانند ذو الفقار و جوانمردى همچون على (علیه السلام) نیست».[۵۲۸]
  7. در واقعه خندق، هنگامى که عمرو بن عبدود و همراهان او پیشروى مى‏کردند و از خندق گذشتند، على (علیه السلام) به همراه تنى چند از مسلمانان آمدند تا شکافى را که مشرکان براى پیشروى از آن استفاده کرده بودند، مسدود کنند. هیچ ‏کس از مسلمانان، به جز على (علیه السلام)، بر انجام این کار بى‏باک نبود. وقتى عمرو، هم‌نبردى براى خود طلبید، همه مسلمانان به هراس افتادند و در پاسخ وی خاموش ماندند، گویى بر بالاى سر آنان پرنده مرگ به پرواز درآمده بود. عمرو با دیدن این وضع شروع به توبیخ و سرزنش آنان کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) خطاب به مسلمانان فرمود: چه کسى به نبرد با عمرو خواهد رفت؟ و هرکس با عمرو به نبرد پردازد، خداوند ورود به بهشت را براى او تضمین مى‏کند. کسى برنخاست جز على (علیه السلام) و گفت: اى پیامبر (صلی الله علیه و آله) من با او نبرد خواهم کرد، اما پیامبر به او فرمود: بنشین! او عمرو است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) سه مرتبه دیگر، هم‌نبردى براى عمرو درخواست کرد و بار سوم به على (علیه السلام) فرمود: «اگرچه او عمرو است اما تو مى‏توانى به جنگ او بروى». على (علیه السلام) در جنگ با عمرو بر او دست یافت و او را کشت. با کشته شدن عمرو کسانى که همراه وى از خندق گذر کرده بودند، متوارى شدند. على (علیه السلام) به تعقیب آنان پرداخت و بعضى از آنها را به دیار عدم رهسپار کرد و با این کار خود، هیبت مشرکان را درهم کوبید. «خداوند کافران را با همان خشم و غضبى که به مؤمنان داشتند، بدون آن که به غنیمتى دست یابند، بازگرداند و خدا خود جنگ را (به واسطه وجود على علیه السلام) از مؤمنان کفایت فرمود».[۵۲۹]
  8. هنگامى که پیامبر اکرم (صلّى اللَّه علیه و آله) به طرف خیبر حرکت نمود و به آن جا رسید، پرچم را ابوبکر گرفت و با یهود جنگ کرد، ولى شکست خورد و برگشت. او اصحاب خود را ترسو خوانده، اصحابش نیز وی را ترسو خواندند. فرداى آن روز، عمر پرچم را گرفت و رفت او نیز مانند ابوبکر شکست خورد و برگشت و مردم را ترسو دانست.

رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) خشمگین شد و فرمود: «چه شده است گروه هایی که با شکست بر مى‏گردند و یاران خود را ترسو می خوانند؟ فردا پرچم را به دست کسى مى‏دهم که خدا و رسولش را دوست مى‏دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست مى‏دارند؛ حمله مى‏برد و فرار نمى‏کند. برنمى‏گردد مگر این که خداوند فتح و پیروزی را به دستان او قرار می دهد».

در این روزها چشمان على (علیه السّلام) به سختى درد مى‏کرد، تمام مهاجران و انصار خیال مى‏کردند آن شخص على (علیه السّلام) نیست، چون چشمش درد مى‏کند و چیزى نمى‏بیند؛ نه کوهى و نه دشتى! و چون صبح شد، پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله) از چادر بیرون آمد و پرچم را بر زمین نصب کرد و فرمود: «على کجاست؟». گفتند: یا رسول اللَّه! چشمانش درد مى‏کند. فرمود: «او را به اینجا بیاورید». دست على (علیه السّلام) را گرفتند و آوردند. حضرت از آب دهانش به چشمان او مالید، چشمان آن حضرت بلافاصله شفا یافت، مثل این که هرگز درد نمى‏کرده است. آن گاه در حق ایشان دعا کرد و فرمود: «خدایا! گرما و سرما را از او دور کن». على (علیه السّلام) مى‏فرمود: «بعد از آن، در زمستان و تابستان سرما و گرما را حس نکردم».

سپس پرچم را به على (علیه السّلام) داد و فرمود: «برو به در قلعه و آنها را به انتخاب یکى از این سه راه بخوان: الف- یا اسلام بیاورند و با مسلمانان برابر باشند و اموالشان نیز از آنِ خودشان باشد.

ب- و یا این که جزیه بدهند و صلح کنند و باز هم اموالشان براى خودشان باشد.

ج- و اگر جنگ را انتخاب کردند، با آنها پیکار کن».

على (علیه السّلام) پرچم را گرفت و به طرف قلعه‏هاى یهود پیش رفت و مسلمانان نیز پشت سر او حرکت مى‏کردند تا این که به درِ قلعه رسیدند. گروهى از یهودیان که در رأس آنها «مَرحب» بود و مثل شتر نعره مى‏کشید، پیش آمدند. على (علیه السّلام) ابتدا آنها را به اسلام دعوت نمود، اما آنان نپذیرفتند. سپس مالیات و جزیه را مطرح نمود، باز هم نپذیرفتند. در این هنگام به آنها حمله کرد. آنان فرار کرده و درِ قلعه را به روى حضرت بستند. درِ قلعه از سنگ بود و به صخره‏اى وصل شده بود. حضرت با دست چپ در را از جا کند؛ چون در دست راست او شمشیر بود. آن گاه در را سپر قرار داد و با یهودیان جنگید. مرحب را کشت و دیگر یهودیان پا به فرار گذاشتند. در پایان نیز در را برداشته و به انتهای لشکر به زمین افکند. مسلمانان گفتند: فاصله‏اى که على (علیه السّلام) در را انداخت حساب کردیم، چهل ذراع بود، به نحوی که چهل مرد اطراف در جمع شدیم، تنها توانستیم آن را مقدار کمى از زمین حرکت دهیم.[۵۳۰]

  1. در جنگ حنین على (علیه السلام) در کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار گرفت و این درحالى بود که همه مسلمانان به جز ده تن که نُه تن از آنان از قبیله بنى هاشم بودند، از کنار آن‌ حضرت متوارى و پراکنده شده بودند. على، عباس و پسر عباس در بین این نه تن قرار داشتند. در این جنگ على (علیه السلام) ابو حرول و چهل تن دیگر از آنان را به دیار عدم روانه کرد. با فرار مشرکان و به لطف ثبات قدم على (علیه السلام) و آن عده قلیل، مسلمانان دوباره بازگشتند. آنان با دیدن پایمردی‌هاى على (علیه السلام)، استقامت کردند؛ چرا که از آنها، شجاعتى همچون دلاورى که على به خرج مى‏داد، دیده نمى‏شد.[۵۳۱]
  2. در جنگ جمل هر دو لشگر روبه‏روى هم ایستادند و نیزه‏هاى آنها در قلب یکدیگر مى‏نشست. هر رزمنده ای که آهنگ رفتن به سوى شتر عایشه را مى‏کرد، کشته مى‏شد. از صداى برهم خوردن شمشیرها، صدایى همچون صداى پتک به گوش مى‏رسید. چون جنگ به اوج خود رسید، آن حضرت به تنهایى به طرف شتر، که با پارچه‏اى سبز پوشانده شده بود و مهاجران و انصار گردش را گرفته بودند، یورش برد. آن‏گاه بر آنان تاخت و بر قلب لشگریان جمل زد و با آنان در کار نبرد شد، سپس بازگشت و شمشیرش را که خم شده بود با زانویش راست کرد. یاران و پسرانش گفتند: ما به تو کمک خواهیم کرد، اما على (علیه السلام) هیچ پاسخى به آنان نداد و حتى نگاهى به ایشان نکرد و آن‏گاه دوباره چون شیرى ژیان، خروشید و براى بار دوم به تنهایى به خیل دشمن زد. مردان جنگى دشمن از ترس رویارویى با على (علیه السلام) مى‏گریختند و از چپ و راست او عقب مى‏نشستند، تا آن که زمین از خون کشتگان، رنگین شد. آن حضرت دوباره به میان یاران خود بازگشت و شمشیرش را که خم شده بود، راست کرد و به پسرش محمد بن حنفیه فرمود: اى پسر حنفیه! در میدان نبرد چنین باید جنگ کرد. کسانى که در اطراف آنان بودند، خطاب به امیر المؤمنین عرض کردند: اى امیرالمؤمنین! چه کسی خواهد توانست کارى را که تو مى‏کنى، انجام دهد؟.[۵۳۲]
  3. «یوم الهریر» یکى از فرازهاى حساس جنگ صفین است. جابر بن عمیر انصاری می گوید: «به خدایى که به حق محمد را به پیامبری برانگیخت سوگند که ما از زمانى که خداوند آسمان‌ها و زمین را آفریده است، رئیس هیچ گروهى را ندیده‏ایم که در یک روز بتواند مانند على (علیه السلام) عمل کند. او بنابر آن‌چه حسابگران شمرده‏اند، بیش از پانصد تن از نام‏آوران عرب را کشت، وى با شمشیرى کج و ناراست به سوى سپاه دشمن خارج مى‏شد و مى‏گفت: «از خداوند و از شما به خاطر این شمشیر پوزش مى‏طلبم، (چند بار) تصمیم گرفتم آن را صیقل دهم، ولی هر بار این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا از این کار باز می داشت که مکرر می فرمود: «هیچ شمشیری مانند ذوالفقار نیست و هیچ جوانمردی مانند علی نیست» و من با همین شمشیر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حمایت می کردم». ما شمشیر را از حضرت گرفته آن را مرتب می کردیم، ولى او آن را از دست ما گرفته و بر قلب لشگریان دشمن، حمله می کرد. به خدا سوگند ما هیچ شیرى را (پهلوانی را) قوى‏تر از او نسبت به دشمن ندیدیم.[۵۳۳]

عبادت امام علی (علیه السلام)

امیرالمؤمنین على (علیه السلام) عابدترین مردمان بود. پیشانى او به خاطر سجده‏هاى طولانیش همچون زانوى شتر پینه بسته بود. دعاهایى که از او به دست ما رسیده، در اثبات این ادعا کافى است. امام زین العابدین (علیه السلام)، با آن عبادت‌هاى فراوان و طولانى، عبادت خود را بسى کوچک‏تر و کمتر از عبادت على بن ابی‌طالب (علیهما السلام) قلمداد مى‏کرد.[۵۳۴]

مردى از تابعان[۵۳۵] شنید انس بن مالک مى‏گوید: این آیه که خداوند مى‏فرماید: «(آیا چنین کسى با ارزش است) یا کسى که در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام، از عذاب آخرت مى‏ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟»،[۵۳۶] درباره عبادت على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) نازل شده است. مرد تابعی مى‏گوید: به محضر على (علیه السلام) رفتم تا چگونگى عبادت او را ببینم. خدا را گواه مى‏گیرم که هنگام نماز مغرب پیش او رسیدم و او را در حال گزاردن نماز با یارانش دیدم. چون نماز تمام شد، او همچنان به خواندن تعقیب پرداخت تا آن که براى نماز عشاء برخاست و پس از نماز به خانه‏اش رفت. من هم همراهش رفتم، او تمام شب را نماز مى‏گزارد و قرآن مى‏خواند تا سپیده دمید. آن گاه تجدید وضو کرد و به مسجد رفت، نماز صبح را با مردم گزارد و تا برآمدن آفتاب به خواندن تعقیب پرداخت. سپس مردم یکى یکى، دو تا دو تا براى کارها و مسایل خود به او مراجعه مى‏کردند و چون برمى‏خاستند، دو تن دیگر مى‏نشستند و این کار ادامه داشت تا آن که اذان ظهر گفته شد. برخاست تجدید وضو فرمود و نماز ظهر گزارد و تا هنگام نماز عصر به خواندن تعقیب پرداخت و نماز عصر را با ایشان گزارد. باز مردم براى مسایل خود به حضورش مى‏آمدند و چون دو تن برمى‏خاستند: دو تن دیگر مى‏نشستند و او همچنان فتوا مى‏داد، تا خورشید غروب کرد. من بیرون آمده، گفتم: به خدا سوگند مى‏خورم که این آیه درباره او نازل شده است.[۵۳۷]

علامه حلی می نویسد: نزد همه معلوم است که على (علیه السلام) عا‏بدترین فرد روزگار خود بود. مردم، نماز شب و دعاهاى به جا مانده درباره نماز و مناجات، ادعیه اوقات و اماکن شریف و مقدّس را از او آموختند. عبادت‌پیشگى او بدان جا رسیده بود که هر گاه [در نماز] روى به سوى خداى مى‏کرد، با تمامى وجود و با قطع نظر از دنیا روى به سوى حق تعالى مى‏آورد [تا جایى که] دردى را احساس نمى‏کرد؛ زیرا آن گاه که خواستند تیر از پیکرش برون آورند، رهایش کردند تا هنگام نماز رسد، پس چون به نماز پرداخت و روى به سوى خداوند آورد، آهنى را از پیکرش بیرون آوردند.[۵۳۸]

ابن ابى الحدید در مقدّمه شرح نهج البلاغه، پیرامون عبادت على (علیه السلام) مى‏گوید:

 «گمان تو چیست درباره شخصیتی که درجه محافظت او از اورادش به حدی برسد که در لیله الهریر بین دو صف از سپاه خود و سپاه دشمن برای او بساطی پهن شود و او به نماز مشغول شود در حالی که تیرها در مقابلش فرود می آمد و از کنار گوش‌های چپ و راستش عبور می کرد، ولی او هیچ ترس و لرزه‌ای نداشت و از عبادت خود برنخاست تا آن که از وظیفه خود فارغ شد؟ و گمان تو چیست درباره مردی که پیشانی‌اش از طولانی بودن سجده، همانند سر زانوی شتر، پینه بسته بود؟ هنگامى که ما در دعاها و مناجات‌هاى علی (علیه السلام) ژرف‏اندیشى کنیم و بزرگداشت و تجلیل مقام کبریایى از سوى آن حضرت (علیه السلام) را که در بردارنده هیبت الهى و خشوع در برابر عزّت او و پیروى از خداوند سبحان است از نظر بگذرانیم، اخلاص نهفته در وجود ایشان را در مى‏یابیم و فهم مى‏کنیم که این ادعیه از کدام قلب بیرون مى‏آید و بر کدام زبان جارى مى‏شود. به علی بن الحسین (علیهما السلام) که در نهایت عبادت بود گفته شد: جایگاه عبادت شما نسبت به عبادت جدتان (امیرالمؤمنین علیه السلام) چیست؟ آن حضرت فرمود: عبادت من نزد عبادت جدم، همانند عبادت جدم نسبت به عبادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است‏».[۵۳۹]

شیخ مظفّر در دلائل الصّدق پس از آوردن این سخن از ابن ابى الحدید مى‏گوید:

 «این گونه عبادات از کسی که قبل از سایر مردم و در سن کودکی نسبت به خداوند موحد بوده و هفت سال در سنین نوجوانی در محل و مکانی که عابد و ساجدی نبوده، به همراه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا را پرستیده، هیچ بعید نیست و به ضرورت چنین پدیده‏اى ظهور نخواهد یافت، مگر از روى کمال نفسانى و صفاى درونى و علم و شناخت کامل…».[۵۴۰]

بخارى؛ عالم اهل سنت در باب «اندیشه فرد در نماز» کتاب خود روایت کرده که «عمر بن خطاب» گفت: «من لشکریانم را در حال گزاردن نماز تجهیز مى‏کنم».[۵۴۱]

چگونه مى‏شود صاحب چنین عبادت و شناختى را با دیگران مقایسه کرد؟ و آیا بر اساس آیین عقل، پسندیده است که چنین کسى رئیس دین و امام مذهب باشد و آن شخصیّت (علی علیه السلام) مأموم؟ داورى عدالت و برهان قاطع چنین حکمى ندارد».[۵۴۲]

نقل شده: امیرالمؤمنین (علیه السلام) رکوع و سجودى طولانى داشت و در آن خضوع و زارى فراوان مى‏کرد.[۵۴۳]

از امام موسى بن جعفر الکاظم (علیهما السلام) روایت شده که آیه مبارکه «تَراهُمْ رُکعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ»؛[۵۴۴] «پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى‏بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است»، درباره امیر المؤمنین على (علیه السلام) نازل شده است.[۵۴۵]

علم امام علی (علیه السلام)

شواهد بسیاری در باب ویژگی برجسته و بارز علم و حکمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. قرآن کریم

از سلیم بن قیس نقل شده: شخصی از امام على بن ابى‌طالب (علیه السلام) سؤال کرد -در حالی که من می‌شنیدم-: به من خبر بده از بهترین فضیلتی که برای تو است؟ حضرت فرمود: فضیلتی که خداوند متعال در کتابش نازل فرموده است. آن مرد گفت: خدا چه فضیلتی برای تو نازل کرده؟ حضرت فرمود: این آیه: «وَ یَقُولُ الَّذِینَ کفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ»؛[۵۴۶] «آنها که کافر شدند مى‏گویند: تو پیامبر نیستى! بگو: کافى است که خداوند، و کسى که علم کتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد او است، میان من و شما گواه باشند!»، منظور از «کسى که علم کتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد او است» من هستم.[۵۴۷]

ابو سعید خدرى مى‏گوید: از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره آیه شریفه «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکتابِ»؛[۵۴۸] «کسى که نزد او دانشى از کتاب [الهى‏] بود»، (که در داستان سلیمان (علیه السلام) وارد شده است) سؤال کردم، فرمود: «او وصى و جانشین برادرم سلیمان فرزند داوود (علیهما السلام) بود». عرض کردم: «قُلْ کفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ» از چه کسى سخن مى‏گوید و اشاره به کیست؟ فرمود: «منظور وصی و برادرم على بن ابى طالب است».[۵۴۹]

توجه به تفاوت «علم من الکتاب» که بیان کننده بخشی از علم کتاب الهی است، و «علم الکتاب» که بیانگر همه علم کتاب الهی است، روشن مى‏سازد که میان وصی و جانشین حضرت سلیمان (آصف بن برخیا) و امام على (علیه السلام) چه اندازه تفاوت بوده است؟!؛ در روایتی از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: آیا آن کسی که نزد او «علم من الکتاب» بود داناتر است یا آن که نزد او «علم الکتاب» بود؟ حضرت فرمود: نسبت علم آن کسی که نزد او بخشی از علم کتاب بود با کسی که به همه علم کتاب آگاه بود، به اندازه تر شدن بال پشه از آب دریا است.[۵۵۰] در روایات متعددى مى‏خوانیم که اسم اعظم الهى هفتاد و سه حرف است که یک حرف آن نزد «آصف بن برخیا» (وصی حضرت سلیمان علیه السلام) بود، که به وسیله آن توانست تخت بلقیس را سریع‌تر از چشم بر هم زدنی، در خدمت سلیمان (علیه السلام) حاضر کند، و نزد امامان اهل بیت (علیهم السلام) هفتاد و دو حرف آن است، و یک حرف آن مخصوص ذات پاک پروردگار است.[۵۵۱]

  1. تشبیه علم آن حضرت به علم انبیای الهی (علیهم السلام)

عبدالله بن مسعود می‌گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در بین جماعتی از اصحابش نشسته بود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَى آدَمَ فِی عِلْمِهِ، وَ إِلَى نُوحٍ فِی حِکمَتِهِ وَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ فِی حِلْمِهِ، فَلْیَنْظُرْ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ»؛[۵۵۲] «هر کس می خواهد به آدم در علمش و به نوح در حکمتش و به ابراهیم در حلمش بنگرد، به علی بن ابی طالب (علیه السلام) نگاه کند».

رسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: علی مانند آدم است در علمش، علی مانند نوح است در فهمش، علی همانند ابراهیم است در حکمتش.[۵۵۳]

  1. تصریح رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به علم آن حضرت

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در روایات متعددی فرمودند: «علی داناترین مردم است – علی برترین مردم و داناترین آنها است – علی وارث علم پیامبر است – علی و امامان بعد از او، خزاین علم الهی و معادن حکمت او هستند- من شهر علمم و علی درِ آن است – من شهر حکمتم و علی درِ آن است – من شهر فقهم و علی درِ آن است- خداوند به زمین امر فرمود که اخبار خود را با علی بازگوید- همانا نزد علی علم ظاهر و باطن است-  به علی نُه جزو حکمت داده شده و به مردم یک جزو، بلکه علی به حکمت از دیگران داناتر است.[۵۵۴]

شافعى ابن مغازلى به سند خود از ابن عباس روایت کرده که گفت: پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: جبرئیل براى من بساطى از بهشت آورد و بر روى آن نشستم و چون به قرب پروردگار رسیدم، با من تکلم و نجوا[۵۵۵] نمود. (خداوند) به من چیزى نیاموخت، مگر این که آن را به على (علیه السلام) تعلیم دادم، پس او دروازه علم شهر من است.[۵۵۶]

  1. فرمایشات خود امیرالمؤمنین (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) در فرمایشات متعددی از ویژگی علم خود سخن فرموده که به بعضی از آنها اشاره می شود:

الف. از من سؤال کنید پیش از آن که مرا از دست بدهید، از من از کتاب خدا بپرسید، آیه‏اى نیست در قرآن مگر این که من مى‏دانم کجا نازل شده، در پائین کوه و یا در زمین نرم. از من از فتنه‏ها بپرسید؛ زیرا هیچ فتنه‏اى نیست مگر این که من مى‏دانم چه کسى آن را بر پا کرده و چه کسى در آن کشته مى‏شود.[۵۵۷]

ب. سوگند به خدا آیه‏اى از قرآن نازل نشده، جز این که من مى‏دانم درباره چه کسى و کجا و بر چه کسى نازل شده است، همانا پروردگارم مرا قلبى خردمند و زبانى گویا داده است.[۵۵۸]

ج. عباد بن عبداللّه می گوید: از امام علی (علیه السلام) شنیدم می فرمود:

هیچ آیه‌ای از کتاب خداوند نازل نشد، مگر آن که من می‌دانم کی نازل شده و درباره چه کسی نازل شده و هیچ فرد قریشی نیست مگر آن که درباره او آیه ای نازل شده که او را به بهشت یا به جهنم سوق می دهد. شخصی بلند شد و سؤال کرد: ای امیرالمؤمنین درباره شما چه آیه ای نازل شده؟ فرمود: اگر نبود که در میان مردم سؤال کردی به تو خبر نمی دادم، مگر نخوانده‌ای این آیه را: «أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»؛[۵۵۹] «آیا آن کس که دلیل آشکارى از پروردگار خویش دارد و به دنبال آن، شاهدى از سوى او مى‏باشد…، (همچون کسى است که چنین نباشد؟)» رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دلیل آشکار از جانب رب است و من شاهد از جانب او هستم که کتاب را تلاوت می کنم و از آن تبعیت می کنم.[۵۶۰]

د. «اگر برای من بساطی پهن شود (و در مقام قضاوت بنشینم) میان اهل تورات به توراتشان و میان اهل انجیل به انجیلشان و میان اهل قرآن به قرآنشان حکم مى‏کنم».[۵۶۱]

هـ. قندوزی در «ینابیع الموده» از «اصبغ بن نباته» روایت کرده که گفت: از امیر المؤمنین على (علیه السلام) شنیدم که مى‏فرمود: «انّ رسول اللَّه علّمنى الف باب و کلّ باب منها یفتح الف باب فذلک الف الف باب حتّى علمت ما کان و ما یکون الى یوم القیامه و علم المنایا و البلایا و فصل الخطاب»؛[۵۶۲] «رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) به من هزار باب یاد داد که از هر بابى از آنها هزار باب دیگر باز مى‏شود، پس این (در مجموع)، هزار هزار باب مى‏شود، تا آن که دانستم آن چه شده و آن چه خواهد شد تا روز قیامت، و علم بلایا و منایا و فصل خطاب را دانستم».

  1. علم آن حضرت در کلام دیگران

از عائشه نقل شده که سؤال کرد: چه کسی به شما به روزه عاشورا فتوا داده؟ گفتند:‌ علی (علیه السلام). گفت: آگاه باشید که او عالم‌ترین مردم به سنت است.[۵۶۳]

از ابن عباس نقل شده که گفت: علم من و علم اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله) در مقابل علم علی (علیه السلام)، همانند قطره‌ای در مقابل دریاهای هفت گانه است.[۵۶۴]

عامر شعبى[۵۶۵] مى‏گوید: امیر المؤمنین على (علیه السلام) نُه گفتار بالبدیهه دارد که چشم بلاغت را خیره ساخته و جواهر حکمت را کم بها کرده است و هیچ کس نمی‌تواند یکى مانند آنها بیاورد. سه گفتار از آن در نیایش است، سه گفتار در حکمت و سه گفتار در فرهنگ و ادب:

اما آن سه که در نیایش است، این کلمات است: «پروردگارا براى من کمالِ عزت است که بنده تو باشم و براى من کمال فخر است که تو پروردگار من باشى. تو چنانى که من دوست مى‏دارم، مرا آن چنان که خود دوست دارى قرار بده».

اما آن سه که در حکمت است این کلمات است: «ارزش هر مرد آن چیزى است که آن را نیکو بداند. هلاک نشد مردى که اندازه خویش را شناخت. مرد زیر زبان خویش پنهان است».

آن سه که در فرهنگ و ادب است این کلمات است: «بر هر کس که مى‏خواهى بخشش کن تا امیر او شوى، به هر کس مى‏خواهى‏ نیازمند باش تا اسیر او شوى و از هر کس مى‏خواهى بى‏نیازى بجوى تا همچون او باشى».[۵۶۶]

جود و بخشش و انفاق امام علی (علیه السلام)

در باب صفت جود و بخشش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و رسیدگی ایشان به فقرا و محرومان، در قرآن کریم و روایات شواهد متعددی وجود دارد. در این گفتار مختصر به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیهً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ»؛[۵۶۷] «آنها که اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق مى‏کنند، مزدشان نزد پروردگارشان است. نه ترسى بر آنها است و نه غمگین مى‏شوند».

به اتفاق بسیاری از مفسّران شیعه و سنی،[۵۶۸] این آیه شریفه در شأن امام على (علیه السلام) نازل شده است.

شیخ مفید نقل می کند که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: «یا علی دیشب چه عملی انجام دادی»؟ عرض کرد: «چطور ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)؟». فرمود: درباره تو چهار مطلب با ارزش نازل شده. عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما باد، من چهار درهم داشتم که یک درهم را در شب، یک درهم را در روز، یک درهم را در نهان و درهم دیگر را آشکارا صدقه دادم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند متعال درباره تو این آیه را نازل فرموده است. سپس آیه فوق را تلاوت فرمود.[۵۶۹]

گرچه این آیه بیانگر خصوصیت امام على (علیه السلام) در زمان رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) است، ولى این وضع پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز ادامه داشت و آن حضرت پیوسته از یتیمان و مستمندان دستگیرى مى کرد و روح بزرگ و مهربان او تا پایان عمر از انفاق به فقرا لحظه اى آرام نگرفت.[۵۷۰]

  1. «إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ»؛[۵۷۱] «سرپرست و ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر او است و آنها که ایمان آورده‏اند کسانی هستند که نماز را برپا مى‏دارند، و در حال رکوع، زکات مى‏دهند».

واحدى نیشابورى از کلبى حکایت مى‏کند که آخر این آیه درباره على بن ابی‌طالب است؛ زیرا او انگشترى خود را در حال رکوع به فقیرى بخشید.[۵۷۲]

از عمار بن یاسر نقل شده: على (علیه السلام) در نماز مستحبى در حال رکوع بود که‏ گدایى نزد او ایستاد. آن حضرت انگشتری خود را از دست خارج نموده، به آن گدا بخشید. در این هنگام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد شد و سائل، آن جناب را از این قضیه آگاه کرد. در پى آن آیه «إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ …» بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد و ایشان آیه را برای اصحاب خود خواند، سپس فرمود: «من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؛ «هر که من مولای اویم، پس علی مولای او است. خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد، و دشمن بدار هر که با او دشمنی می کند».[۵۷۳]

سید محسن امین درباره این آیه می نویسد: اگر چه در این آیه، «الَّذِینَ آمَنُوا» (به صیغه جمع) به کار برده شده و عام بوده، ولى مراد از آن خاص است و اراده واحد به لفظ جمع با وجود قرینه، در کلام عرب و در قرآن کریم بسیار به چشم مى‏خورد. چنان ‏که در آیه «الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ…»[۵۷۴] مراد از «الّذین»؛ نعیم بن مسعود است. زکات در این آیه (نیز) به معناى صدقه است؛ زیرا زکات اگر چه در شرع به صدقه واجب مشهور شده، ولى فراوان به هر صدقه مستحبى هم اطلاق مى‏شود. عبارت «هُمْ راکِعُونَ» از نظر نحوى، حالت ضمیر در «یؤْتُونَ الزَّکاهَ» را بیان مى‏دارد؛ یعنى آنان زکات مى‏دهند درحالى ‏که در رکوع هستند.[۵۷۵]

وی سپس درباره سخاوت و بخشنگی امام علی (علیه السلام) می گوید: او بخشنده‏تر از ابرهاى پرباران بهارى بود و در این میدان نیز هماوردى براى او نمى‏توان سراغ داشت. شعبى در این‏باره گفته است: على (علیه السلام) بخشنده‏ترین مردمان بود. معاویه سرسخت‏ترین دشمن آن حضرت، نیز گفته بود: اگر على انبارى پر از زر (طلا)، و اتاقى انباشته از کاه مى‏داشت، پیش از آن که کاه را ببخشد، زر را مى‏بخشید. او اتاقی را که در آن بیت المال بود تمیز مى‏کرد، در آن نماز مى‏گزارد و مى‏گفت: اى زرد و اى سپید (طلا و نقره)! غیر از مرا بفریبید. آن حضرت با آن که بر همه امپراطورى اسلامى، به جز شام، فرمانروایى داشت، از خود میراثى بر جاى نگذاشت و جز او، کس دیگرى به مضمون آیه نجوا[۵۷۶] عمل نکرد. از دسترنج خود هزار بنده را آزاد کرد و هرگز به نیازمندى پاسخ رد نگفت.[۵۷۷]

مناقب و فضایل امام علی (علیه السلام)

مناقب و فضایل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بیش از آن است که به شمارش در آید. در این نوشتار به قطراتی از دریای بیکران فضایل آن حضرت اشاره می شود:

  1. از جابر بن عبداللَّه انصارى روایت شده: هنگامی که على (علیه السلام) خبر فتح خیبر را براى پیامبر (صلی الله علیه و آله) آورد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمودند: اگر بیم آن نبود که گروه‌هایى از امت من درباره تو همان چیزى را بگویند که مسیحیان در مورد عیسى بن مریم (علیهما السلام) مى‏گویند، در مورد تو سخنانى مى‏گفتم که بر هیچ گروهى نگذرى، مگر آن که از زیر پاى تو، خاکى را که بر آن قدم مى‏نهى بردارند و اضافه آب وضوى تو را براى طلب شفا بگیرند و براى تو همین بس است که تو از من و من از تو هستم. تو از من میراث مى‏برى و من از تو، و تو نسبت به من چون هارون نسبت به موسى هستى، جز آن که پس از من پیامبرى نیست. تو تعهدات و ذمه مرا انجام مى‏دهى و به روش من و براى حفظ سنت من جنگ مى‏کنى و تو فردا کنار حوض کوثر، جانشین من و نخستین کسی خواهى بود که جامه بهشتى بر او پوشیده مى‏شود. تو نخستین شخص از امت من خواهى بود که وارد بهشت مى‏شود و شیعیان تو بر منبرهاى نور و با چهره‏هاى درخشان، اطراف من خواهند بود و براى ایشان شفاعت مى‏کنم و آنان فردا در بهشت همسایگان من خواهند بود.

(ای علی) هر کس با تو در نبرد باشد، با من در نبرد است و هر کس با تو در صلح باشد با من در صلح است. نهان تو نهان من و آشکار تو آشکار من است. راز سینه تو راز سینه من است و فرزندان تو فرزندان من هستند. تو وعده‏هاى مرا برآورده مى‏سازى و حق، همراه تو و بر دل و زبان تو جارى است. ایمان میان چشم‎هاى تو و آمیخته با خون و گوشت تو است، همچنان که با خون و گوشت من آمیخته است. هرگز کسى که تو را دشمن بدارد، کنار حوض کوثر پیش من نخواهد آمد و هرگز کسى که تو را دوست داشته باشد، از حوض کوثر محروم نخواهد بود و با تو کنار حوض کوثر خواهد آمد.

(در این هنگام) على (علیه السلام) به سجده افتاد و گفت: سپاس خداوندى را که بر من نعمت اسلام را ارزانى داشت و قرآن به من آموخت و مرا محبوب بهترین مردمان که خاتم پیامبران‏ است قرار داد و این همه، احسان و فضل خداوند بر من است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: (ای علی) اگر تو نباشى مؤمنان پس از من شناخته نمى‏شوند.[۵۷۸]

  1. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند متعال به من پنچ چیز و به علی (علیه السلام) نیز پنج چیز عطا فرمود: به من جوامع کَلِم داد و به علی جوامع علم، مرا پیامبر قرار داد و علی را وصی، به من کوثر عطا فرمود و به علی سلسبیل، به من وحی عطا فرمود و به علی الهام و مرا شبانه به آسمان برد و براى او درهاى آسمان‌ها و پرده‏ها را گشود.[۵۷۹]
  2. در روایتی طولانی، هفتاد منقبت از امیر مؤمنان على (علیه السلام) نقل شده که به بعضی از آنها اشاره می شود:

مکحول از على (علیه السلام) نقل مى‏کند که فرمود: حافظان از یاران حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) مى‏دانند که در میان آنان کسى نیست که منقبتى داشته باشد مگر آن که من با او شریک بوده و بر او برترى دارم، ولى من هفتاد منقبت دارم که کسى در آنها با من شریک نیست. عرض کردم: اى امیر مؤمنان! مرا از آنها آگاه کن! فرمود: اول: این که من یک چشم به هم زدن به خدا شرک نورزیده‏ام و هرگز لات و عزّى را نپرستیده‏ام.

دوم: این که من هرگز مِى (شراب) ننوشیدم.

سوم: این که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در دوران کودکى مرا از پدرم درخواست نمود و من از همان زمان، هم خوراک و همدم و هم صحبت پیامبر بودم.

چهارم: این که من نخستین فرد در میان مردم بودم که ایمان آوردم.

پنجم: این که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اى على! تو نسبت به من به منزله هارون به موسى هستى جز آن که پس از من پیامبرى نیست.

ششم: این که من آخرین فرد از مردم بودم که از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) جدا شده و حضرتش را در قبرش نهادم.

هفتم: این که آن گاه که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به غار رفت، مرا در جاى خود خوابانید و با لحاف خود پوشانید، هنگامى که مشرکان آمدند، گمان کردند که من محمّد هستم، مرا از خواب بیدار کرده و گفتند: رفیقت چه شد؟ گفتم: دنبال کارش رفته. گفتند: اگر فرار کرده بود این هم با او فرار مى‏کرد.

هشتم: این که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هزار درِ دانش به من آموخت که از هر یک، هزار درِ دیگر گشوده مى‏شود و هیچ یک از اینها را به کسى نیاموخت.

نهم: این که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود: اى على! آن گاه که خداوند پیشینیان و پسینیان را محشور کند، براى من منبرى برتر از منبرهاى پیامبران و براى تو منبرى برتر از منبرهاى اوصیا مى‏گذارند و تو بر فراز آن مى‏روى.

دهم: این که من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) مى‏شنیدم که مى‏فرمود: در روز رستاخیز چیزى به من داده نمى‏شود، جز آن که همانند آن را براى تو درخواست مى‏کنم.

یازدهم: این که از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که مى‏فرمود: اى على! تو برادر من هستى و من برادر تو هستم و دست تو میان دست من خواهد بود تا وارد بهشت شویم.

دوازدهم: این که من از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که مى‏فرمود: اى على! مَثَل تو در میان امّت من همانند کشتى نوح است که هر کس بر آن سوار شد، نجات یافت و هر کس از آن باز ماند، غرق شد… .[۵۸۰]

  1. از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: «حق تعالى براى برادرم على فضایلی را قرار داده که به جهت زیاد بودن آنها قابل شمارش نیست. پس هر کس فضیلتى از فضایل او را ذکر کند در حالی که به آن اقرار داشته باشد، حق تعالى گناه گذشته و حال او را بیامرزد، و هر که فضیلتى از فضایل او را بنویسد، تا از این کتابت اثرى باقى باشد، فرشتگان الهی دائما براى او استغفار می کنند و هر که فضیلتى از فضایل او را گوش کند، حق تعالى گناهانى که اکتساب آنها از راه گوش بوده ببخشد، و هر که به کتابى که از فضائل او در آن نوشته شده باشد، نظر کند، حق تعالى گناهانى که از نگاه اندوخته باشد بیامرزد. بعد از آن فرمود: نظر به روى على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) عبادت است و ذکر او عبادت است و خداوند متعال ایمان هیچ بنده‌ای از بندگانش را قبول نمی کند مگر به ولایت على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) و برائت از دشمنان او».[۵۸۱]

کرامات و معجزات امام علی (علیه السلام)

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در طول حیات مبارک خود، برای اثبات ادعای امامت خود و همچنین هدایت مردم، اتمام حجت بر آنها، و احسان و محبت به آنها، معجزات و کرامات بسیاری به اذن الهی از خود نشان دادند که به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. کندن در قلعه خیبر با قدرت روحانی

از ابن عمر نقل شده است: ما از فتح خیبر به دست على (علیه السلام) چندان تعجب نکردیم که از کندن در قلعه و انداختن آن چهل ذراع دورتر، به گونه ای که وقتی چهل مرد خواستند آن را از جاى خود تکان دهند، نتوانستند و چون این خبر را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دادند، فرمود: سوگند به کسى که جانِ من در دست او است، چهل فرشته بر آن کار او را مدد کردند. روایت شده که امیرالمؤمنین در نامه خود به سهل بن حنیف چنین مرقوم فرمود: سوگند به خدا، من درِ خیبر را با نیروى جسمانى و قوه خوراک از جاى نکندم، بلکه با نیروى ملکوتى و نفسى که به پرتو خداى خود نورانى بود انجام دادم و من شعاعى از شعاع احمدم. به خدا سوگند، اگر تمام عرب براى جنگ با من، پشت در پشت نهند از جنگ نمى‏گریزم و اگر بر آنان چیره شوم، هرگز ستم نمى‏کنم. هر کس از من پرهیز نکند، مرگش بر او فرود مى‏آید و قلبش همواره آکنده از بیم است.[۵۸۲]

  1. تهیه زاد و توشه سپاهیان در نبرد صفین‏

وقتى که جنگ صفین طولانى شد، مردم از تمام شدن زاد و توشه و علف حیوانات، شکایت کردند به حدى که از اصحاب، کسى چیزی پیدا نکرد که بخورد. حضرت به آنها فرمود: فردا آن چه کفایت کند به دست شما مى‏رسد. وقتى صبح شد، مردم از حضرت تقاضا کردند. امام على (علیه السّلام) بر بالاى تپه‏اى رفت و دعایى کرد و از خدا خواست که به آنها غذا بخوراند و علف حیواناتشان را تهیّه نماید، سپس پایین آمد و به جاى خود برگشت. هنوز مستقر نشده بود که صف‌هاى شترانی که بار آنها گوشت، خرما، آرد، و… بود پشت سر هم، آمدند. آنها به حدى زیاد بودند که تمام بیابان پر شد و صاحبان شترها، همه بارهاى خود را از غذاها و هر چه با خود داشتند، از علف چهارپایان، لباس‌ها، خوراک حیوانات و همه چیزهایى که به آن نیاز داشتند، خالى کرده و رفتند. هیچ کس نفهمید که آنها از کجا آمدند و آیا از جنس انسان بودند یا از جنّ، و همه تعجّب کردند.[۵۸۳]

  1. شفای دختر نابینا

عبد الواحد بن زید مى‏گوید: به حجّ بیت اللَّه الحرام رفته بودم و در حال طواف بودم که کنار رکن یمانى، دو زن را دیدم که یکى به دیگرى مى‏گوید: نه، به حق کسى که به وصایت انتخاب شد و کسى که به مساوات حکم مى‏کرد و به‏ عدالت قضاوت مى‏نمود، و به حق همسر فاطمه زکیّه رضیّه مرضیّه، این گونه نبود. پرسیدم: کسى را که شما توصیفش مى‏کنى کیست؟ آن زن گفت: او امیر مؤمنان على بن ابى‌طالب (علیهما السلام)، پرچم هدایت و باب احکام و تقسیم‏کننده بهشت و جهنّم و ربّانى این امت است.

گفتم: او را از کجا مى‏شناسى؟

گفت: چگونه او را نشناسم در حالى که پدرم در صفین در رکاب او شهید شد. وقتى که از صفین برگشت، به خانه ما آمد و به مادرم فرمود: اى مادر یتیمان! حالت چگونه است؟ مادرم گفت: خوب است. آن گاه مادرم، من و این خواهرم را نزد او آورد، در حالى که من آبله گرفته بودم و در اثر آن، دیدِ چشمم از بین رفته بود، هنگامى که چشم على (علیه السّلام) به من افتاد، آهى کشید و فرمود:

        ما ان تاوّهت من شی‏ء رزیت به             کما تاوّهت للاطفال فی الصغر

        قد مات والدهم من کان یکفلهم             فی النائبات و فی الاسفار و الحضر

یعنى: «براى هیچ مصیبتى به اندازه اطفال در کوچکى، آه نکشیدم، پدرشان که در مصیبت‌ها، سفرها و حضرها، آنان را کفایت مى‏کرد، مرده است». سپس حضرت دست مبارکش را بر صورتم کشید و همان هنگام، چشم‌هایم باز شدند. به خدا سوگند! اکنون من مى‏توانم شتر رمیده را در شب تاریک ببینم و این به برکت آن حضرت بود که درود خدا بر او و خاندانش باد.[۵۸۴]

 

آثار و اقدامات تاریخی امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) در طول حیات با برکت خود، آثار و اقداماتی تاریخی داشتند که در ادامه این نوشتار به آنها اشاره می شود.

اندیشه و مکتب امام علی (علیه السلام)

اندیشه و مکتب امام علی (علیه السلام)، همان اندیشه و مکتب قرآن کریم، و اندیشه و مکتب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است که در قالب مذهب «شیعه امامیه» تبلور یافته و این مکتب و مذهب از مهم‌ترین و برجسته‌ترین برکات وجودی امام علی (علیه السلام) است.

«شیعه» در لغت عرب؛ به معناى «پیرو» است. قرآن مجید مى‏فرماید: «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ»؛[۵۸۵] «یکى از پیروان نوح، ابراهیم است»، اما در اصطلاح مسلمانان، «شیعه» به گروهى اطلاق مى‏شود که معتقدند پیامبر (صلى الله علیه و آله) پیش از درگذشت خود، جانشین خویش و خلیفه مسلمانان؛ یعنی علی بن ابی‌طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در مناسبت‌هاى متعدّدى؛ از جمله در روز هیجدهم ذی الحجّه، سال دهم هجرى که به روز «غدیر» معروف است، در یک اجتماع بزرگ معین فرمود و او را به عنوان مرجع سیاسى، علمى و دینى پس از خود، تعیین نمود.

در ادامه به برخی از ویژگی های مکتب و اندیشه امام علی (علیه السلام) اشاره می شود:

  1. مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام) مکتبی عقلانی

مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام) مکتبی عقلانی است و از هرگونه بی‌مایگی، سستی، وهم و خیال ناروا، خرافات، قیاس باطل و… به دور است. «در مذهب شیعه براى عقل، استقلال و اصالت و حجّیت اثبات شده است. از نظر شیعه به حکم روایات مسلّم معصومان، عقل، پیامبر باطنى و درونى است همچنان که پیامبر، عقل ظاهرى و بیرونى است.[۵۸۶] در فقه شیعه «عقل» یکى از ادلّه چهار گانه (استخراج احکام) است».[۵۸۷] عقل، حقایق و «حسن» و «قبح» برخی از افعال؛ مانند حسن عدل و قبح ظلم را به طور مستقل و بدون نیاز به شرع درک می کند.

همه امامان معصوم و به ویژه امیرالمؤمنین (علیهم السلام)، یکی از راه‌هایی که برای تبیین و ترویج دین خدا به کار می‌بردند، راه عقل و منطق و برهان و استدلال بوده است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّک بِالْحِکمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّک هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ»؛[۵۸۸] «با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر مى‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت‏یافتگان داناتر است».

احتجاجات، مناظرات و فرمایشات امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ویژه در نهج البلاغه گویای این مطلب است. استاد شهید مطهری در توصیف نهج البلاغه می نویسد: یک بخش از بخش‌هاى اساسى نهج البلاغه، مسائل مربوط به الهیات و ماوراء الطبیعه است… بحث‌هاى نهج البلاغه در این زمینه مختلف و متنوع است. قسمتى از آنها از نوع مطالعه در مخلوقات و آثار صنع و حکمت الهى است…، ولى بیشتر بحث‌هاى نهج البلاغه درباره توحید، بحث‌هاى تعقلى و فلسفى است. اوج فوق العاده نهج البلاغه در این بحث‌ها نمایان است. در بحث‌هاى توحیدى تعقلى نهج البلاغه، آن چه اساس و محور و تکیه گاه همه بحث‌ها و استدلال‌ها و استنتاج‌هاست، اِطلاق و لاحَدّى (بی نهایت بودن پروردگار) و احاطه ذاتى و قیّومى حق است. على (علیه السلام) در این قسمت داد سخن را داده است؛ نه پیش از او و نه بعد از او کسى به آن نرسیده است».[۵۸۹]

  1. مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام)، مکتب عشق و محبت

از بزرگ‌ترین امتیازات شیعه بر سایر مذاهب این است که پایه و زیر بناى اصلى آن محبت است. از زمان شخص نبى اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که این مذهب پایه گذارى شده، زمزمه محبت و دوستى بوده است. آن جا که در سخن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جمله «عَلِىٌّ وَ شیعَتُهُ هُمُ الْفائِزونَ یَوْمَ الْقِیَامَه»[۵۹۰] را مى‏شنویم، گروهى را در گرد على مى‏بینیم که شیفته او و گرم او و مجذوب او مى‏باشند؛ از این رو تشیع مذهب عشق و شیفتگى است. تولّاى آن حضرت مکتب عشق و محبت است. عنصر محبت در تشیع دخالت تام دارد. تاریخ تشیع با نام یک سلسله از شیفتگان و شیدایان و جانبازان سر از پا نشناخته، توأم است.

على (علیه السلام) همان کسى است که در عین این که بر افرادى حدّ الهى را جارى مى‏ساخت و آنها را تازیانه مى‏زد و احیاناً طبق مقررات شرعى، دست یکى از آنها را مى‏برید، باز هم از او رو برنمى‌تافتند و از محبت‌شان چیزى کاسته نمى‏شد. او خود مى‏فرماید: «اگر با این شمشیرم بینى مؤمن را بزنم که با من دشمن شود، هرگز دشمنى نخواهد کرد و اگر همه دنیا را بر سر منافق بریزم که مرا دوست بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت؛ زیرا که این گذشته و بر زبان پیغمبر امّى (درس نخوانده) جارى گشته که فرمود: یا على! مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمى‏دارد».[۵۹۱]

على مقیاس و میزانى است براى سنجش فطرت‌ها و سرشت‌ها. آن که فطرتى سالم و سرشتى پاک دارد از وى نمى‏رنجد، ولو این که شمشیرش بر او فرود آید، و آن که فطرتى آلوده دارد به او علاقه‏مند نگردد، ولو این که احسانش کند، چون على جز تجسم حقیقت چیزى نیست.[۵۹۲]

اصبغ بن نباته می گوید: خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودیم در حالی که آن حضرت قضاوت می کرد. مردى از دوستان امیرالمؤمنین (علیه السلام) به نام «اسود» را آوردند که سرقت انجام داده بود. امام (علیه السلام) بعد از آن که سه بار از او اقرار گرفت دستور داد که دست راستش[۵۹۳] را قطع نمایند. وقتی حکم اجرا شد، اسود دست راستش را در حالی که از آن خون می‌چکید به دست چپش گرفت و روانه شد. در این حال شخصی به نام «ابن الکوّاء»؛ از خوارج جنگ نهروان، خواست از این جریان به نفع حزب خود و علیه على (علیه السلام) استفاده کند. با قیافه‏اى ترحم آمیز جلو رفت و گفت: چه کسی دستت را برید؟ اسود گفت: دست راستم را سید مؤمنان، پیشواى سفیدرویان قیامت، ذى حق‏ترین مردم نسبت به یقین، آقای جانشینان پیامبران، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب، امام هدایت، همسر فاطمه زهرا (علیها السلام) دختر محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، پدر امام حسن مجتبی و پدر امام حسین مرتضی (علیهما السلام)… برید. ابن الکوّاء گفت: واى بر تو ای اسود! دستت را مى‏برد و تو اینچنین ثنایش مى‏گویى؟! گفت: چرا ثنایش نگویم و حال این که دوستى‏اش با گوشت و خونم درآمیخته است؟! به خدا سوگند که دستم را نبرید جز به حقى که خداوند بر علیه من واجب نموده است. ابن کواء به محضر امیرمؤمنان آمد و این جریان را نقل کرد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) وقتی قضیه را شنید به امام حسن (علیه السلام) دستور داد، اسود را نزد وی آورد. وقتی اسود آمد از او سؤال کرد: دستت را بریدم و تو ثنای مرا می گویی؟ عرض کرد: مولای من ای امیرالمؤمنین، چرا ثنای شما را نگویم و حال این که دوستى‏ شما با گوشت و خونم آمیخته است؟! به خدا سوگند که دستم را نبریدی جز به حقى که خداوند بر علیه من واجب نموده و مرا به سبب آن از عذاب آخرت نجات داده است. در این هنگام امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از نماز و دعا، به قدرت الهی دست راستش را به بدنش ملحق فرموده، و به حال اولش برگرداند. بعد از این اعجاز و کرامت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، اسود ایستاد در حالی که می گفت: به خدای متعال و به محمد رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) و به امام علی (علیه السلام) که دست را بعد از قطع شدنش به حال اول برگرداند، ایمان آوردم. آن گاه خود را بر روی قدم های امیرالمؤمنین (علیه السلام) انداخت و عرض کرد:‌ پدر و مادرم به فدای شما ای وارث علم نبوت.[۵۹۴]

  1. مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام) مکتب عرفان و کشف و شهود

در مکتب امیرالمؤمنین (علیه السلام) علاوه بر توجه به ظواهر دینی (کتاب و سنت)، و علاوه بر پیمودن راه تفکر عقلی، به راه عرفان و کشف و شهود نیز توجه ویژه شده است. آن حضرت خود ابتدا این راه را پیموده و سپس به دیگران ارائه داده است.

شخصى به نام ذعلب یمانی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسید: آیا پروردگارت را دیده‏اى؟ فرمود: آیا خدایی را که نمی‌بینم پرستش می کنم؟ ذعلب سؤال کرد: چگونه او را می بینی؟ فرمود: «لَا تُدْرِکهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَهِ الْعِیَانِ وَ لَکنْ تُدْرِکهُ الْقُلوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَان‏»؛[۵۹۵] «چشم ها او را با مشاهده عیانی درک نمی کند، ولی قلب ها او را با حقایق ایمان می‌یابد»؛ یعنی من با چشم سر، او را ندیده‏ام، ولى با چشم دل دیده‏ و شهودش کرده‏ام‏.

علامه طباطبایی در این باره می نویسد: در میان صحابه پیغمبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) (که نزدیک به دوازده هزار نفر از ایشان در کتب رجال ضبط و شناخته شده اند) تنها على (علیه السّلام) است که بیان بلیغ او از حقایق عرفانى و مراحل حیات معنوى به ذخایر بیکرانى مشتمل است و در آثارى که از سایر صحابه در دست است خبرى از این مسائل نیست، در میان یاران و شاگردان او کسانى مانند (سلمان فارسى و اویس قرنى و کمیل بن زیاد و رشید هجرى و میثم تمار) پیدا مى شوند که عامه عرفا- که در اسلام به وجود آمده اند- ایشان را پس از على (علیه السّلام) در رأس سلسله هاى خود قرار داده اند… عارف، کسى است که خدا را از راه مهر و محبت پرستش مى کند نه به امید ثواب و نه از ترس عقاب[۵۹۶] و از اینجا روشن است که عرفان را نباید در برابر مذاهب دیگر، مذهبى شمرد، بلکه عرفان راهى است از راههاى پرستش (پرستش از راه محبت نه از راه بیم یا امید) و راهى است براى درک حقایق ادیان در برابر راه ظواهر دینى و راه تفکر عقلى.[۵۹۷]

آثار علمی امام علی (علیه السلام)

بعضی از آثار علمی وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام) عبارتند از:

نوشتن قرآن کریم و جمع آوری آن؛ کتابت حدیث؛ وضع علم نحو؛ تألیف کتاب‌های مختلف؛ خطبه‌ها، نامه‌ها، جملات کوتاه؛ دعاها و مناجات‌ها؛ اشعار و دیوان؛ تعویذها؛ مناظرات و احتجاجات؛ توصیه‌های طبی، و وصیت‌نامه.

هر یک از این موارد به نحو اجمال، توضیح داده می شود.

نوشتن و جمع آوری قرآن کریم توسط امام علی (علیه السلام)

از آثار امام علی (علیه السلام)، نوشتن قرآن کریم به امر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جمع آوری آن به ترتیب نزول بود.[۵۹۸]

از منابع دینی استفاده می شود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وقت خاصی را در شب و روز برای امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) قرار می داد و در آن وقت، قرآن کریم را به همراه تفسیر، تأویل، ناسخ و منسوخ آن بر آن حضرت املاء می فرمود، همان‌گونه که سایر احکام و معارف را نیز املاء می فرمود و امیرالمؤمنین (علیه السلام) آنها را می نوشت. به بیان دیگر معصومی (رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم)، جمیع دین از اصول و فروع را بیان نموده و معصوم دیگری (علی علیه السلام) با خط مبارک خود آنها را می نوشت.

در روایتی از امام باقر (علیه السلام) از پدران گرامی اش نقل شده: رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به أمیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: آن چه بر تو املاء می کنم بنویس. آن حضرت عرض کرد: ای پیامبر خدا آیا می ترسی فراموش کنم؟ فرمود: ‌خیر، نمی ترسم فراموش کنی؛ ‌زیرا برای تو دعا کرده‌ام که حفظ نمایی و دچار فراموشی نشوی، لکن برای شرکایت بنویس. عرض کردم: ای پیامبر خدا شرکای من چه کسانی هستند؟ فرمود: امامان از فرزندانت که به سبب آنها امت من باران را دریافت می کنند و به وسیله ایشان دعای آنها مستجاب می شود. به برکت ایشان خداوند بلا را از آنها دور نموده و رحمت را از آسمان نازل می کند. (آن گاه) به امام حسن (علیه السلام) اشاره نمود و فرمود: ‌این، اول آنها است و سپس به امام حسین (علیه السلام) اشاره نمود و فرمود: امامان از فرزندان او هستند.[۵۹۹]

در اخبار ابی رافع آمده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مرضی که به سبب آن رحلت نمود، به امام علی (علیه السلام) فرمود: این کتاب خدا است، آن را بگیر. امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن را در پارچه‌ای پیچید و به منزلش رفت. وقتی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) رحلت فرمود، علی (علیه السلام) نشست و قرآن را آن گونه که خداوند نازل فرموده، تألیف و جمع آوری کرد، در حالی که به این مسئله آگاهی داشت.[۶۰۰]

از علی بن رباح نیز نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) امر فرمود قرآن را جمع کند، آن حضرت نیز به این کار اقدام نمود.‏[۶۰۱]

کتابت حدیث توسط امام علی (علیه السلام)

شیعه و سنی احادیثی را نقل نموده اند که دلالت می نماید بر این که أمیرالمؤمنین (علیه السلام) شأن خاصی در اخذ علوم از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و کتابت أحادیث آن حضرت و ثبت سنت‌های قولی و فعلی ایشان داشته و این جایگاه را غیر آن حضرت نداشته است.[۶۰۲]

از حضرت علی (علیه السلام) سؤال شد: چه شده که شما در بین اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیشترین احادیث را روایت نموده‌اید؟ فرمود: به این جهت که هرگاه من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سؤال می کردم، آن حضرت به من پاسخ می داد و هرگاه من ساکت می شدم، ایشان آغاز می کرد.[۶۰۳]

شیخ حر عاملی در کتاب خود ابتدا به نقل از ابن شهرآشوب می نویسد: صحیح آن است که اولین کسی که در اسلام تصنیف و تألیف داشت، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بود…، سپس خود می گوید: روایات متواتری وارد شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) امر فرمود: جمیع آن چه که از سوی خداوند متعال نازل شده و همه تأویلات را بنویسد، بلکه جمیع سنت و آن چه که از احادیث و احکام شرعیه از جانب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) القاء شده، بلکه تمام اتفاقات گذشته و آینده تا روز قیامت را بنویسد. همچنین امر فرمود: این مطالب را برای شرکای خود بنویسد. امام علی (علیه السلام) عرض کرد: شرکای من چه کسانی هستند؟ فرمود: امامان از فرزندان تو با مقام عصمتی که دارند. علاوه بر اینها کتاب علی (علیه السلام)،[۶۰۴] مصحف فاطمه (علیها السلام)،[۶۰۵] جفر، جامعه، صحیفه فرائض و غیر اینها،[۶۰۶] از مکتوبات علی (علیه السلام) که با دست مبارک خویش و با املاء رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ]و املاء فاطمه زهرا (علیها السلام)[ نوشت، بیشتر از آن است که به شمارش آید و مشهورتر از آن است که مخفی ماند و نصوص آن به حد تواتر رسیده است.[۶۰۷]

امام علی (علیه السلام) واضع علم نحو

امام علی (علیه السلام) واضع علم نحو است و سلسله عالمان علم نحو به آن حضرت می رسد؛ زیرا نحوی‌ها از خلیل بن أحمد بن عیسى بن عمرو الثقفی روایت می کنند و او از عبدالله بن إسحاق الحضرمی، و او از أبی عمرو بن العلاء، و او از میمون الأفرن‏، و وی از عنبسه الفیل، و او از أبی الأسود الدؤلی نقل می کند. ابوالاسود نیز به طور مستقیم از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می کند.[۶۰۸]

درباره علت و انگیزه وضع علم نحو چند گونه گزارش شده:

  1. برخی از افراد طائفه قریش با طائفه أنباط[۶۰۹] ازدواج می‌کردند. از این پیوند‌ها فرزندانی پدید می‌آمدند که زبان آنها مطابق عربی فصیح نبود و در بعضی موارد نیز غلط استعمال می کردند. به عنوان نمونه: دو دختر خویلد اسدی با طائفه أنباط ازدواج کردند. یکی از آنها گفت: «إن أبوی مات و ترک علی مال کثیر» (در حالی که از لحاظ قواعد نحوی باید گفته شود: «ان ابای مات و ترک علی مالا کثیرا»[۶۱۰]). وقتی فساد زبان آنها را دیدند، علم نحو پایه گذاری شد.[۶۱۱]
  2. مردی اعرابی از یک بازاری شنید که این آیه را این گونه قرائت می کند: «أَنَّ اللَّهَ بَرِی‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولِهِ»؛ «خداوند از مشرکان و رسولش بیزار است»، (در حالی که صحیح آن این است: «أَنَّ اللَّهَ بَری‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ وَ رَسُولُهُ»؛[۶۱۲] «خدا و رسولش از مشرکان بیزار هستند»). مرد اعرابی ناراحت شده و به مرد بازاری حمله کرد و به سر وی ضربه ای زد. این دو، دعوای خود را نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) بردند. مرد اعرابی به حضرت عرض کرد که این شخص با این گونه قرائت، به خدا کافر شده است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: او عامدانه این گونه نخوانده و همین سبب شد تا حضرت، علم نحو را وضع نماید.[۶۱۳]
  3. نقل شده ابوالاسود دوئلی از ناحیه چشمان خود مشکل داشت؛ به همین جهت دختر کوچکی داشت که دست وی را گرفته و پیش امیرالمؤمنین (علیه السلام) می برد. روزی دختر گفت: یا أَبَتَاهْ مَا أَشَدَّ حَرَّ الرَّمْضَاءِ؛ ای پدر چقدر سنگ و خاک (مسیر راه ما) از شدت حرارت خورشید گرم است! و منظورش تعجّب از این حالت بود. (وی در بیان این عبارت، «أشدّ» را به رفع دال؛ یعنی دال را با ضمّه خواند،[۶۱۴] در حالی که صحیح آن بر اساس قواعد عربی، به نصب دال؛ یعنی دال با فتحه است). پدر وی را از این گونه گفتار نهی کرد و بعد امام علی (علیه السلام) را از این قضیه آگاه کرد. امام (علیه السلام) به این جهت علم نحو را تأسیس نمود.[۶۱۵]
  4. روایت شده ابوالاسود پشت جنازه‌ای می‌رفت. مردی از او سؤال کرد: «من المتوفِی؟»؛ «آن که می میراند کیست؟»، در حالی که منظورش این بود که «من المتوفَی؟»؛ «شخصی که مرده کیست؟». ابوالاسود جواب داد: «خدا». آن گاه وی قضیه را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) خبر داد و آن حضرت برای جلوگیری از این گونه خطاها، علم نحو را وضع نمود.[۶۱۶]

در هر صورت، امام علی (علیه السلام) نامه ای به ابوالاسود با این مضمون نوشت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الْکَلَامُ ثَلَاثَهُ أَشْیاءَ اسْمُ وَ فِعْلٌ وَ حَرْفٌ جَاءَ لِمَعْنًى فَالاسْمُ مَا أَنْبَأَ عَنِ الْمُسَمَّى وَ الْفِعْلُ مَا أَنْبَأَ عَنْ حَرَکَهِ الْمُسَمَّى وَ الْحَرْفُ مَا أَوْجَدَ مَعْنًى فِی غَیرِه»؛ «کلام سه قسم است: اسم و فعل و حرف، که هر کدام معنایی دارند. اسم آن است که از مسمی خبر دهد، فعل آن است که از حرکت مسمی خبر دهد و حرف آن است که معنایی را در غیر خود ایجاد نماید». ابوالاسود گفت: ای امیرالمؤمنین این کلام نیکویی است، ولی من نمی دانم منظور شما چیست که مرا از این مطالب آگاه نمودی و امر فرمودی که کاری انجام دهم! امام (علیه السلام) فرمود: شنیدم در سرزمین شما خطاهای فاحش بسیاری در کلام عرب صورت می گیرد، دوست داشتم کتابی تألیف کنم که هر که به آن می نگرد بین کلام (صحیح) عرب و کلام این دسته از افراد که غلط تلفظ می کنند فرق بگذارد، پس تو بر این مبنا مطالبی را اضافه نما. ابوالاسود گفت: خدا ما را به واسطه شما ای امیرالمؤمنین به امر صواب و شایسته موفق دارد.[۶۱۷]

ابن شهر آشوب می نویسد: حضرت این نامه را خطاب به ابوالاسود نوشت و فرمود: این نحوه و روش چه نیکو است! تو مسائلی را بر این مطالب حاشیه زده و اضافه کن، پس به همین جهت این علم، «نحو» نامیده شد.[۶۱۸]

کتاب‌ها و تألیفات امام علی (علیه السلام)

امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر نوشتن توانا بود و به همین جهت کتاب‌ها و نوشته‌هایی را تألیف فرموده است. یکی از محققان معاصر می‌نویسد: کتاب‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به املاء آن حضرت و خط امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که نزد ائمه (علیهم السلام) ذخیره و حفظ شده و در آن، علوم رسالت و جمیع آن چه مردم به آن نیازمند هستند، وجود دارد.[۶۱۹] در ادامه به بعضی از تألیفات آن حضرت اشاره می شود:

  1. جامعه

ابوبصیر می‌گوید: خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیده عرض‏ کردم: «قربانت گردم، مى‏خواهم از شما پرسشى خصوصى کنم، در این جا کسى هست که سخن مرا بشنود؟ بعد می‌گوید: امام پرده‏اى که میان او و اتاق دیگرى آویخته بود، بالا زد و سرى در آن کشید، سپس فرمود: اى ابا محمد، از هر چه خواهى بپرس. ابو بصیر می‌گوید، گفتم: قربانت گردم شیعیان مى‏گویند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) بابى از دانش آموخته که از آن هزار باب براى وى گشوده شده است؟ امام (علیه السلام) فرمود: اى ابا محمد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) هزار باب آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده مى‏شد. می‌گوید، گفتم: به خدا علم این است. ساعتى[۶۲۰] آن حضرت سر انگشت به زمین زد و سپس فرمود: محققاً این علم است، ولى باز آن علم کامل و نهائى نیست و به راستى «جامعه» نزد ما است و مردم چه مى‏فهمند که جامعه چیست؟ می گوید، گفتم: قربانت، جامعه چیست؟ فرمود: دفترى است که هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، درازا دارد و به املاء آن حضرت است که از زبان خود بیان کرده و على (علیه السلام) به دست خود نوشته است. هر حلال و حرام و هر چه مورد نیاز مردم باشد در آن است، تا برسد به حکم جبران یک خراش در بدن. سپس دست بر من زد و فرمود: اى ابا محمد، به من اجازه مى‏دهى؟ می‌گوید، عرض کردم: قربانت شوم من در اختیار شما هستم، هر چه می‌خواهید بکنید، می گوید: آن حضرت دست مرا فشاری داد و فرمود: حتى جبران این عمل هم در آن ذکر شده و در این حال چهره خشمگینى داشت. ابو بصیر می‌گوید: گفتم: به خدا علم این است. فرمود: این هم علم است، ولى باز علم نهائى و کامل نیست و …».[۶۲۱]

  1. جفر

از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: وای بر شما آیا می دانید جفر چیست؟ جفر پوست گوسفندی است که نه کوچک است و نه بزرگ، در آن به خط علی (علیه السلام) و املاء رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جمیع نیازهای بشر حتی به اندازه جبران یک خراش سطحی در بدن، ذکر شده است.[۶۲۲]

  1. کتاب آداب أمیر المؤمنین (علیه السلام)

محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روایتی را در باب نهی از قیاس از کتاب آداب أمیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می‌کند. روایت این است: امام صادق (علیه السلام) فرمود: در کتاب آداب أمیر المؤمنین (علیه السلام) آمده است: لا تقیسوا الدین، فإن أمر الله لا یقاس، و سیأتی قوم یقیسون و هم أعداء الدین؛ در دین قیاس نکنید؛ زیرا امر الهی قابل قیاس نیست، و به زودی گروهی می آیند که قیاس می کنند و آنان دشمنان دین هستند.[۶۲۳]

  1. صحیفه الفرائض

مرحوم کلینی، روایاتی را در باب «ارث» کتاب کافی می آورد که در آنها امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) برای بیان احکام ارث به کتاب «صحیفه الفرائض» استشهاد نموده و تصریح نموده‌اند که این کتاب به املاء رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و خط و کتابت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نوشته شده است.[۶۲۴]

  1. کتابی همراه با شمشیر

در منابعی که از کتاب‌های امام علی (علیه السلام) یاد شده، به چند کتاب‌ اشاره شده که وجه مشترک آنها، همراه بودن با شمشیر آن حضرت است. احتمال دارد این کتاب‌ها یکی یا متعدد باشند. این کتاب‌ها عبارتند از:

۵٫۱ صحیفه الدیات‏

مرحوم آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه می نگارد: این صحیفه به مولای ما امیرالمؤمنین (علیه السلام) اختصاص دارد و آن گونه که در اخبار آمده، آن را بر شمشیر مبارکش آویزان می کرد.[۶۲۵]

۵٫۲ کتاب فیه الرموز و الإشارات

أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ می‌گوید: امام صادق (علیه السلام) برای من حدیثی را بیان کرد که در غلاف دسته شمشیر علی (علیه السلام) صحیفه ای بود که امام (علیه السلام)، فرزندش امام حسن (علیه السلام) را صدا زده و این صحیفه را به همراه کاردی به ایشان داد و فرمود: آن را باز کن. امام حسن (علیه السلام) نتوانست آن را باز کند، پس خود حضرت آن را برای ایشان باز کرد. سپس به ایشان فرمود: آن را بخوان. امام حسن (علیه السلام) این گونه خواند: الف، باء، سین، لام، و همین طور حرفی بعد از حرفی را تلفظ نمود. سپس آن را پیچیده و به برادرش حسین (علیه السلام) داد. آن حضرت نیز نتوانست آن را باز کند، پس امام علی (علیه السلام) آن را برای ایشان گشود و فرمود: آن را بخوان. امام حسین (علیه السلام) نیز همان گونه خواند که امام حسن (علیه السلام) خوانده بود. سپس آن را پیچید و به محمد بن حنفیه داد. وی نیز نتوانست آن را باز کند. امام علی (علیه السلام) آن را برای او باز نمود و فرمود بخوان. او نتوانست چیزی از آن استخراج نماید؛ لذا امام (علیه السلام) آن را گرفته و پیچید و به بند شمشیر آویزان نمود. راوی می گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: چه چیزی در آن صحیفه بود؟ فرمود: حرف هایی بود که هر حرفی هزار حرف را می گشاید. ابوبصیر می گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: از آن حرف‌ها تا روز قیامت تنها دو حرف در دسترس مردم است.[۶۲۶]

۵٫۳ کتاب فی قِراب السیف

عالمان مسلمان از شیعه و سنی در کتاب های خود از طرق بسیار و متعدد نقل نموده اند که أمیر المؤمنین علی  بن أبی طالب (علیه السلام) فرمود: «نزد ما کتابی از رسول الله (صلی الله علیه و آله) نیست، مگر کتاب الهی؛ قرآن و کتابی در غلاف شمشیرم».[۶۲۷]

در صحیفه الرضا (علیه السلام) به سندهای خود تا امام على (علیه السلام) نقل شده که آن حضرت فرمود: دو کتاب از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به ارث بردم: یکى قرآن و دیگرى آن چه بر غلاف شمشیر من است. گفته شد: یا امیر المؤمنین، آن چه بر غلاف شمشیر تو است، چیست؟ فرمود: هر که جز قاتل خود را بکشد[۶۲۸] یا جز زننده خود را بزند لعنت خدا بر او است.[۶۲۹]

یکی از محققان معاصر روایات بسیاری درباره این کتاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) از منابع مختلف ذکر نموده است.[۶۳۰]

  1. کتاب فی علوم قرآن

سید محسن امین می نویسد: امیرالمؤمنین (علیه السلام) کتابی نگاشته که در آن ۶۰ نوع از انواع علوم قرآنی قرار دارد و برای هر نوع مثالی جداگانه ذکر فرموده است و ما در مقدمات کتاب خود، سندمان به این نوشته حضرت را ذکر نمودیم.[۶۳۱] بعضی از محققان، این کتاب را منسوب به امام (علیه السلام) و راویان آن را سعد بن عبدالله، نعمانی، و سید شریف مرتضى معرفی نموده اند.[۶۳۲]

  1. کتاب السنن و القضایا و الاحکام

یکی از محققان درباره این کتاب می نویسد: کتاب بزرگی مشتمل بر ابواب علم و فقه شریعت مقدسه، و از جمله آنها قضاوت های امام (علیه السلام) در حوادث خاص است، و همان طور که از اسمش پیدا است در آن از سنن و آداب شرعیه و عبادات از طهارت، نماز، روزه، حج، زکات، قضاوت ها، حدود و دیات، و ابواب معاملات از خرید و فروش ها و غیر آنها ذکر شده است. این کتاب را جمعی از یاران امام (علیه السلام) –به صورت کامل یا بخشی از آن را- روایت کرده اند که عبارتند از: عمر فرزند امام علی (علیه السلام)، أبو رافع؛ غلام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسؤول بیت المال امام علی (علیه السلام)، عبیدالله بن أبی رافع، علی بن أبی رافع، ربیعه بن سمیع، محمد بن قیس البجلی، یعلى بن مره الثقفی، حارث بن عبدالله الاعور الهمدانی، أصبغ بن نباته المجاشعی، عبدالله بن عباس، میثم بن یحیی التمار، عبیدالله بن الحر الکوفی الجعفی، و ظریف بن ناصح.[۶۳۳]

  1. کتاب العباده و الترغیب فیها

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: علی بن الحسین امام سجاد (علیهما السلام)، هرگاه کتاب امام علی (علیه السلام) را به دست می‌گرفت، در آن نگاه کرده و می فرمود: چه کسی طاقت این عبادات را دارد؟ امام صادق (علیه السلام) در ادامه فرمود: سپس (امام سجاد علیه السلام) به آن عبادات عمل می کرد. او هرگاه به نماز می‌ایستاد، رنگ چهره اش تغییر کرده به حدی که کاملا نمایان بود. احدی از فرزندان امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از وی طاقت عمل آن حضرت را نداشت، مگر علی بن الحسین (علیهما السلام).[۶۳۴]

  1. «کتاب فی زکاه النعم».[۶۳۵]
  2. «کتاب فی أبواب الفقه».[۶۳۶]

خطبه ها، نامه ها و کلمات امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) نهایت سعی و تلاش خود را در راه نشر دین خدا و بیان معالم دین اسلام می نمود. آن‌حضرت این مهم را به وسیله خطبه‌ها، نامه‌ها و سائر کلمات شریفش انجام می داد. با این که امام (علیه السلام) در معرض ابتلائات شدید، فتنه‌ها و جنگ‌ها بود، لکن از این مطلب غافل نمی شد. ایشان از هر فرصتی استفاده کرده و رسالت خویش را انجام می داد. بخشی از خطبه‌های حضرت، مشتمل بر معارف و احکامی است که در میدان جنگ با همه مشغولیت‌ها و همومی که داشت، ایراد شده است. همچنین بسیاری از نامه‌های آن حضرت به انگیزه خیرخواهی، شفقت و تأدیب کارگزاران، دوستان و دشمنانش در چنین حالاتی نگاشته شده است.[۶۳۷] نکته مهم‌تر آن است که خطبه‌ها، نامه‌ها، و کلمات آن حضرت در نهایت بلاغت و فصاحت و شیوایی ایراد شده است.

نهج البلاغه

شخصیت‌های متعددی فرمایشات امیرالمؤمنین (علیه السلام) را جمع‌آوری کرده‌اند، لکن از همه مشهورتر و معروف‌تر؛ «نهج البلاغه» سید رضی است. وی از شخصیت‌های برجسته شیعی در قرن ۴ است که با توجه به تبحر ادبى خود، سخنان فصیح و بلیغ امیرالمؤمنین (علیه السلام) را جمع آوری کرده است. وی در مقدمه کتاب، درباره علت تألیف نهج البلاغه می نویسد:

«در آغاز جوانى و طراوت زندگى، دست به تألیف کتابى در «خصائص ائمّه (علیهم السّلام)» زدم که مشتمل بر خبرهاى جالب و سخنان برجسته ایشان بود. انگیزه این عمل را در آغاز آن کتاب یاد آور شدم و آن را آغاز سخن قرار دادم. پس از گرد آوردن خصائص امیر مؤمنان (علیه السّلام)، مشکلات و حوادث روزگار مرا از اتمام بقیّه کتاب، باز داشت. من آن کتاب (خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام) را مبوّب نموده و به فصل‏هاى مختلفى تقسیم نمودم. در پایان‏ آن، فصلى که متضمّن سخنان جالب امام (علیه السّلام) بود از فرمایشات کوتاه در مواعظ، حکم، امثال و آداب -نه خطبه‏هاى طولانى و نه نامه‏هاى گسترده- آورده شد.

برخى از دوستان آن را جالب و شگفت‌انگیز از جنبه‏هاى گوناگون دانسته، از من خواستند کتابى تألیف کنم که سخنان برگزیده امیر مؤمنان (علیه السّلام) در جمیع فنون و بخش‌هاى مختلف، از خطبه‏ها، نامه‏ها، مواعظ و ادب در آن گرد آید؛ چرا که مى‏دانستند این کتاب متضمّن شگفتى‏هاى بلاغت و نمونه‏هاى ارزنده فصاحت و جواهر سخنان عرب و نکات درخشان از سخنان دینى و دنیوى خواهد بود که در هیچ کتابى جمع آورى نشده و در هیچ نوشته‏اى تمام جوانب آن گردآورى نگردیده است. دلیل آن‌هم این است که امیر مؤمنان منشأ فصاحت و منبع بلاغت و پدید آورنده آن است. مکنونات بلاغت به وسیله او آشکار گردیده، قوانین و اصول آن از او گرفته شده است. تمام خطبا و سخنرانان به او اقتدا نموده و همه واعظان بلیغ از سخن او استمداد جسته‏اند. با این همه، او همیشه پیش‌رو است و آنها دنباله رو، او مقدّم است و آنها مؤخّر؛ زیرا سخن او کلامى است که آثار علم الهى و بوى عطر سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به همراه دارد.

از این رو خواسته دوستان را اجابت کردم و این کار را شروع نموده، در حالى که یقین داشتم سود و نفع معنوى آن بسیار است و به زودى همه جا را تحت سیطره خود قرار خواهد داد و اجر آن ذخیره آخرت خواهد بود. منظورم این بود که علاوه بر فضائل بى شمار دیگر، بزرگى قدر و شخصیّت امیر مؤمنان را از این نظر روشن سازم؛ چرا که امام على (علیه السّلام) تنها فردى است که از میان تمام گذشتگانى که سخنى از آنها به جا مانده، به آخرین مرحله فصاحت و بلاغت رسیده و گفتار او اقیانوسى بیکران است که سخن هیچ بلیغی به پایه آن نخواهد رسید.

خواستم در افتخار کردن به امام (علیه السّلام) به قول شاعر معروف؛ «فرزدق» متمثّل شوم (که در مورد افتخار به پدران خود به شخصى به نام «جریر» خطاب مى‏کند):

اولئک آبائی فجئنی بمثلهم      *       اذا جمعتنا یا جریر المجامع‏

اى جریر! اینها پدران و نیاکان من هستند، اگر مى‏توانى در آن هنگام که در مجمعى گرد آمدیم، همانند آنها را براى خود بر شمار.

سخنان آن حضرت بر مدار سه اصل مى‏چرخد: اوّل: خطبه‏ها و اوامر؛ دوّم: نامه‏ها و رسائل؛ سوّم: کلمات حکمت آمیز و مواعظ. تصمیم گرفتم ابتدا خطبه‏ها، پس از آن نامه‏ها و سپس کلمات حکمت آمیز جالب آن حضرت را جمع کنم. سپس به هر کدام از آنها بابى را اختصاص دادم و صفحاتى ویژه آن گردانیدم تا مقدّمه‏اى باشد براى به دست آوردن آن چه که به آن دسترسى ندارم و (ممکن است) در آینده به آن برسم. هرگاه سخنى از آن حضرت در مورد بحث و مناظره، یا پاسخ سؤال و یا منظور دیگرى بود که به آن دست یافتم، ولى جزء هیچ یک از این سه بخش نبود، آن را در مناسب‏ترین و نزدیک‏ترین بخش قرار دادم. اگر در میان آن چه برگزیده‏ام، فصول غیر منظّم و سخنان غیر مرتّبى آمده، به دلیل آن است که من نکته‏ها و جملات درخشان آن حضرت را جمع مى‏کنم و منظورم حفظ تمام پیوندها و ارتباطات کلامى نیست… .

با این حال ادّعا نمى‏کنم که من به همه جوانب سخنان امام (علیه السّلام) به طورى احاطه پیدا کرده‏ام که هیچ کدام از سخنان او از دستم نرفته است، بلکه بعید نمى‏دانم آن چه که نیافته‏ام، بیش از آن باشد که یافته‏ام و آن چه در اختیارم قرار گرفته کمتر از آن چه به دستم نیامده باشد، اما وظیفه من غیر از تلاش و کوشش و سعى فراوان براى یافتن این گم شده نیست. پس از خدا مى‏خواهم در این امر مرا راهنمایى کند. بعد از تمام شدن کتاب چنین دیدم که نامش را «نهج البلاغه» بگذارم؛ زیرا این کتاب درهاى بلاغت را به روى بیننده گشوده و خواسته‏هایش را به او نزدیک مى‏سازد. این کتاب هم مورد نیاز دانشمند و عالم، هم دانشجو و متعلّم است و هم خواسته شخص بلیغ و زاهد در آن یافت مى‏شود. در بین کلمات امام (علیه السّلام) سخنان شگفت‌انگیزى در مورد توحید، عدل و تنزیه خداوند از شباهت به خلق مى‏بینم که تشنگان را سیراب کرده و پرده‏ها را از روى تاریکى شبهات بر مى‏گیرد. از خداوند بزرگ توفیق و نگهدارى از لغزش را خواستارم و نیز مى‏خواهم که به من در این راه، مقاومت و یارى بخشد، از خطاى فکر، پیش از خطاى زبان و از خطاى سخن، پیش از لغزش قدم، به او پناه مى‏برم. او مرا کفایت مى‏کند و بهترین حافظ و یاور است».[۶۳۸]

نمونه

یکی از خطبه‌های کوتاه و جامع وعظ و حکمت نهج البلاغه، خطبه ۲۱ آن است که در واقع بخشی از خطبه ۱۶۷ این کتاب است که امام (علیه السلام) آن را در سال ۳۵ هجرى در آغاز خلافت ایراد فرموده است:

«فَإِنَّ الْغَایَهَ أَمَامَکُمْ وَ إِنَّ وَرَاءَکُمُ السَّاعَهَ تَحْدُوکُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ‏؛ قیامت پیش روى شما و مرگ در پشت سر، شما را مى‏راند. سبکبار شوید تا برسید. همانا آنان که رفتند در انتظار رسیدن شمایند».[۶۳۹]

سید رضی در ذیل این خطبه می گوید: این سخن امام (علیه السّلام)، پس از سخن خدا و پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) با هر سخنى سنجیده شود بر آن برترى دارد و از آن پیشى مى‏گیرد، اما جمله «سبکبار شوید تا برسید» کلامى کوتاه‌تر و پر معنا‏تر از آن شنیده نشده! چه کلمه ژرف و بلندى! چه جمله پر معنا و حکمت آمیزى است که تشنگى را با آب حکمت مى‏زداید و ما عظمت و شرافت این جمله را در کتاب خود به نام «الخصائص» بیان کرده‏ایم.[۶۴۰]

یادآوری

همان طور که سید رضى خود تصریح نموده، وی در جمع‏آورى سخنان امام علی (علیه السلام)، بناى نوشتن و جمع‌آورى مجموع سخنان آن حضرت را نداشته؛ به همین جهت، از بین منابع فراوانى که داشته، قسمت‌هایى را گل‌چین نموده است. برخى چنین پنداشته‌اند که سخنان امیر مؤمنان على (علیه السلام) تنها حجمى معادل نهج البلاغه دارد، یا خطبه‌ها و نامه‌هاى آن‌حضرت را منحصر در همان تعداد نموده‌اند، در حالى‌که چنین نیست. مسعودى که حدود صد سال قبل از سید رضى می‌زیسته، در «مروج الذهب» می‌گوید: «هم اکنون چهار صد و هشتاد و اندى خطبه از على (علیه السلام) در دست مردم است».[۶۴۱] و یا آمُدى در «غرر الحکم»، پانزده هزار کلمه قصار از امیر المؤمنین (علیه السلام) نقل کرده است، در حالى‌که کلمات قصار نهج البلاغه، ۴۸۰ کلمه است.[۶۴۲]

در زمان معاصر نیز کتاب «نَهْجُ السّعادَه فی مُسْتَدْرَکِ نَهج‌ُالبلاغه»، نوشته محمدباقر محمودی، دایرهالمعارف سخنان امیرمؤمنان است که حاوی بیش از ۵۰۰ حدیث، ۳۰۰ نامه، ۱۱۹ دعا، ۸۱ وصیت، کلمات قصار و همچنین مجموعه اشعار منسوب به امام علی (علیه السلام) است. در تدوین این اثر، از منابع تمام فرق اسلامی استفاده شده و در مقایسه با سایر کتاب‌های مشابه، گسترده‌ترین کتابی دانسته شده است که با ذکر سند و منابع، تدوین شده و محصول نیم قرن جستجوی نویسنده در میان هزاران کتاب خطی و چاپی است.[۶۴۳] استاد مطهری با اشاره به کتاب نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، آن را مشروح‌ترین و جامع‌ترین کتاب در میان کتاب‌هایی دانسته که در پی گردآوری اسناد و مدارک نهج البلاغه بوده‌اند. مطهری همچنین کتاب مذکور را کامل‌تر از نهج البلاغه‌ای دانسته که سید رضی جمع‌آوری نموده است.[۶۴۴]

خطبه بدون الف امام علی (علیه السلام)

حضرت امام رضا (علیه السلام) از پدران گرامی‌اش نقل می کند که گروهی از یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام) جمع شده بودند و با یکدیگر گفتگو می کردند که حرف «الف» از همه حروف بیشتر در کلام به کار رفته، امام (علیه السلام) ارتجالا و بدون مقدمه قبلی خطبه‌ای شگفت انگیز بدون «الف» ایراد فرمود.[۶۴۵] متن خطبه عبارت است از:

«حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ و سَبَغَت نِعمَتُهُ و سَبَقَت غَضَبَهُ رَحمَتُهُ و تَمَّت کَلِمَتُهُ و نَفَذَت مَشیئَتُهُ و بَلَغَت قَضِیَّتُهُ، حَمِدتُهُ حَمدَ مُقِرٍّ بِرُبوبِیَّتِهِ مُتَخَضِّعٌ لِعُبودِیَّتِهِ مُتَنَصِّلٌ مِن خَطیئَتِهِ مُتَفَرِّدٌ بِتَوحیدِهِ مُؤَمِّلٌ مِنهُ مَغفِرَهً تُنجیهِ یَومَ یَشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ و بَنیهِ و نَستَعینُهُ و نَستَرشِدُهُ و نَستَهدیهِ و نُؤمِنُ بِهِ و نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، و شَهِدَتُ لَهُ شُهودَ مُخلِصٍ موقِنٍ و فَرَّدتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتَیَقِّنٍ، و وَحَّدتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ، لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، و لَم یَکُن لَهُ وَلِیٌّ فی صُنعِهِ جَلَّ عَن مُشیرٍ و وَزیرٍ و عَن عَونِ مُعینٍ و نَصیرٍ و نَظیرٍ.

عَلِمَ فَسَتَرَ و بَطَنَ فَخَبَرَ و مَلَکَ فَقَهَرَ و عُصِیَ فَغَفَرَ و حَکَمَ فَعَدَلَ لَم یَزَل و لَن یَزولَ «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ»[۶۴۶] و هُوَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ رَبٌّ مُتَعَزِّزٌ بِعِزَّتِهِ مُتَمَکِّنٌ بِقُوَّتِهِ مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ، لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ و لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَوِیٌّ مَنیعٌ بَصیرٌ سَمیعٌ رَؤوفٌ رَحیمٌ. عَجَزَ عَن وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ و ضَلَّ عَن نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ. قَرُبَ فَبَعُدَ و بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَهَ مَن یَدعوهُ و یَرزُقُهُ و یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفِیٍّ و بَطشٍ قَوِیٍّ و رَحمَهٍ موسَعَهٍ و عُقوبَهٍ موجِعَهٍ، رَحمَتُهُ جَنَّهٌ عَریضَهٌ مُونِقهٌ، و عُقوبَتُهُ جَحیمٌ مَمدودَهٌ موبِقَهٌ.

و شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ رَسولِهِ و عَبدِهِ و صَفِیِّهِ و نَبِیِّهِ و نَجِیِّهِ و حَبیبِهِ و خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ و حینِ فَترَهٍ و کُفرٍ، رَحمَهً لِعَبیدِهِ و مِنَّهً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ و شَیَّدَ بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ و نَصَحَ و بَلَّغَ و کَدَحَ، رَؤوفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ رَحیمٌ سَخِیٌّ رَضِیٌّ وَلِیٌّ زَکِیٌّ، عَلَیهِ رَحمَهٌ و تَسلیمٌ وَ بَرکهٌ و تکریمٌ، من رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ قَریبٍ مُجیبٍ.

وَصَّیتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی بوَصیَّهِ رَبِّکُم، و ذَکَّرتُکُم بِسُنّهِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَهٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَهٍ تُذری دُموعَکُم، و تَقیَّهٍ تُنجیکُم قَبلَ یَومِ تُبلِیکُم وَ تُذهِلُکُم، یَومٌ یفوزُ فِیهِ مَن ثَقُل وَزنُ حَسنَتَه، وَ خَفَّ وَزنُ سَیّئَتهِ، وَلتَکُن مَسأَلتکُم وَ تَملُّقُکُم مَسأَلَهَ ذُلٍّ و خٌضوعٍ و شُکرٍ و خُشوع، بِتَوبَهٍ و تَوَرُّع و نَدَم و رُجوعِ، و لیَغتَنم کُلُّ مُغتَنمٍ مِنکُم صِحَّتهُ قَبلَ سُقمِهِ و شَبیبَتَهُ قَبلَ هَرَمِهِ، وَ سَعَتَهُ قَبلَ فَقرِهِ، و فَرغَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ و حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ تَکبُّرٍ وَ تَهرُّمٍ و تَسَقُّمٍ، یَمَلُّهُ طَبیبُه، و یُعرِضُ عَنه حَبیبُهُ، و یَنقَطعُ غمدُهُ، و یَتَغیَّر عقلُهُ.

ثُمّ قیلَ: هُوَ مَوعوکٌ و جِسمُهُ مَنهوکٌ، ثُمَّ جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، و حَضَرَهُ کُلُّ قَریبٍ وَ بعیدٍ، فَشَخَصَ بَصَرُه، و طمَحَ نَظَرهُ، و رَشَحَ جَبینُه، و عَطَفَ عَرینُهُ، و سَکَنَ حَنینُهُ، و حَزَنَتهُ نفسُهُ، وَ بکَتهُ عرسُهُ، و حُفِر رَمسُهُ، و یُتِّمَ مِنهُ وِلدُهُ، و تَفَرّقَ مِنه عَدَدُهُ، و قُسِّمَ جَمعُهُ، و ذَهَبَ بَصَرهُ و سَمعُهُ، و مُدِّدَ و جُرِّدَ و عُرِّیَ و غُسِّلَ و نُشِّفَ و سُجِّیَ، و بُسِطَ لَهُ و هُیِّئَ، و نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، و شُدَّ مِنهُ ذَقنُهُ و قُمِّصَ و عُمَّم، و وُدِّعَ و سُلِّمَ، و حُمِلَ فَوقَ سَریرٍ، و صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، و نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَهٍ و قُصورٍ مُشَیَّدَهٍ و حُجُرٍ مُنَجَّدَهٍ، و جُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودٍ و ضیقٍ مَرصودٍ بلَبنٍ مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بجُلمودٍ، و هیلَ عَلَیه حَفرُه، و حُثِی عَلَیه مَدَرُهُ، و تَحَقَّق حِذره، و نُسِیَ خَبَرَهُ، وَ رجَعَ عَنهُ وَلیّهُ و صَفِیُّهُ و نَدیمُهُ وَ نسیبُهُ، و تَبَدَّلَ بِهِ قَرینُهُ و حَبیبُهُ، فَهُو حَشوُ قَبرٍ و رَهینُ قَفرٍ، یَسعى بجِسمِهِ دودُ قَبرِهِ، و یَسیلُ صَدیدُهُ من مَنخِرِهِ، یَسحَقُ تُرْبهُ لَحمَهُ، و یَنشَفُ دَمُهُ، و یَرمُّ عَظمُهُ، حَتّى یَومِ حَشرِهِ، فَنُشِرَ مِن قَبرِهِ حینَ یُنفَخُ فی صورٍ، و یُدعى بِحَشرٍ و نُشورٍ.

فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، و حُصِّلَت سَریرَهُ صُدورٍ، و جیءَ بِکُلِّ نَبیٍّ و صِدّیقٍ و شَهیدٍ، و تَوَحَّد لِلفَصلِ قَدیرٌ بعَبدِهِ خَبیرٌ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرهٍ تُضنیهِ و حَسرَهٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ، و مَشهَدٍ جَلیلٍ بَینَ یَدَی مِلکٍ عَظیمٍ، و بِکُلِّ صَغیرٍ و کَبیرٍ عَلیمٌ، فَحینِئذٍ یُلجِمهُ عَرَقهُ و یُحصرُه قَلقَهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَهٍ و صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَهٍ، و حُجَّتَهُ غَیرُ مَقولَهٍ، زالَت جَریدَتُه و نُشِرَت صَحیفَتُهُ. نُظِرَ فی سوءِ عَمَلِهِ، و شَهِدَت عَلَیهِ عَینُهُ بنَظَرِهِ، و یَدُهُ بِبَطشه و رِجلُهُ بخَطوِه، و فَرجُه بلَمسِه، و جِلدُهُ بِمَسِّهِ، فَسُلسِلَ جَیْدُه، و غُلَّت یَدُهُ، و سیقَ فَسُحِبَ وَحدَهُ، فَوَرَدَ جَهَنَّم بِکَربٍ و شِدَّهٍ، فَظَلَّ یُعذَّبُ فی جَحیمٍ، و یُسقى شُربَهً مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ، و تَسلَخُ جِلدَهُ، و تَضرِبُه زِبنِیَهٌ بِمَقمَعِ مِن حَدیدٍ، وَ یَعودُ جِلدُهُ بَعد نُضجِهِ کَجِلدٍ جَدیدٍ، یَستَغیثُ فَتُعرِضُ عَنهُ خَزَنَهُ جَهَنّم، و یَستَصرِخُ فَیَلبَثُ حُقبَهً یَندَمُ.

نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ من شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ، و نَسأَلُه عَفوَ مَن رَضِی عَنهُ، و مَغفِرهَ مَن قَبلَهُ، فَهُوَ وَلِیُّ مَسألَتی و مُنجِحُ طَلبتی، فَمَن زُحزِحَ عَن تعذیبِ رَبِّه، جُعِل فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ، و خَلَدَ فی قُصورٍ مُشَیَّدَهٍ و مُلک بِحورِ عِینٍ و حَفَدَه، و طَیفَ عَلَیهِ بکؤوس، اُسکِنَ فی حَظیرَهِ قُدّوسٍ، و تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، و سُقِیَ مِن تَسنیمٍ، و شَرَبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، و مُزِجَ لَه بِزَنجَبیلِ مُخَتَّم بِمِسکٍ و عَبیرٍ، مُستَدیمٌ لِلمُلکِ مُستَشعِرٌ لِلسُّرُر، یَشرَبُ مِن خُمورٍ، فی رَوضٍ مُغدِقٍ، لَیسَ یُصدَّعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یُنزَفُ.

هذِهِ مَنزِلَهُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ، و حَذَّرَ نَفسَهُ مَعصِیَتَهُ، و تِلکَ عُقوبَهُ مَن جَحَدَ مَشیئَتَهُ، و سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصِیَتَهُ، فَهُوَ قَولٌ فَصلٌ، و حُکمٌ عَدلٌ، و خَیرُ قَصَصٍ قُصَّ و وَعظٍ نُصَّ «تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ»[۶۴۷] نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبین عَلى قَلبِ نَبِیٍّ مُهتَدٍ رَشیدٍ، صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَهٌ مُکرَّمونَ بَرَرَهٌ.

عُذتُ بِرَبٍّ عَلیمٍ رَحیمٍ کَریمٍ مِن شَرِّ کُلِّ عَدُوٍّ لَعینٍ رَجیمٍ، فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم، وَ لیَستَغفِر کُلُّ مَربوبٍ مِنکُم لی و لَکُم، و حَسبی رَبّی وَحدَهُ».[۶۴۸]

ترجمه: سپاس می‌گزارم آن را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان و رحمتش بر غضبش پیش است. کلامش تمام، و اراده‌اش نافذ و حُکمش رساست.  [او را] سپاس می‌گویم، سپاس گفتن کسى که به پروردگارىِ او اقرار دارد و به بندگی‌اش گردن نهاده، از نافرمانی‌اش گریزان است، به توحیدش معترف است و از او آمرزشی را امید دارد براى نجات یافتن در روزى که آدمى را از خانواده و فرزند، مشغول می‌دارد. از او یارى می‌جوییم و کمال می‌طلبیم و هدایت می‌خواهیم. به او ایمان داریم و بر او توکّل می‌کنیم. به او گواهى می‌دهم، گواهى فرد با اخلاصِ با یقین، و او را یکتا می‌دانم، یکتا دانستن کسى که ایمان و یقین دارد، و او را یگانه می‌شمارم، مانند یکتا دانستن بنده‌ای که اقرار به آن می‌کند. او را شریکى در مُلکش نیست و در آفرینشش یاورى ندارد. از داشتن مشاور و دست‌یار و کمک‌کار و یارى کننده و هماورد، فراتر است.

آگاهى یافت و پنهان داشت. به ژرفا شد و نیک دانست. فرمان‌روایى یافت و چیره گردید. نافرمانى شد و بخشید. داورى کرد و داد ورزید. همواره بوده است و خواهد بود. هیچ موجودى همانند او نیست. او، از پسِ هر موجودى است، پروردگارى که به عزّتش پیروز و به قدرتش نیرومند است. به خاطر برتری‌اش منزّه است و به خاطر والایى‌اش اهل کبریا است. دیده‌اى او را درک نمی‌کند و نگاهى بر او احاطه ندارد. قوى، بلند مرتبه، بینا، شنوا، مهربان و بخشنده است. هرکس که وصفش کرده، در وصف او ناتوان است و هرکس که او را می‌شناسد، در توصیف او سرگشته است. نزدیک است و دور، و دور است و نزدیک. پاسخ هرکس را که بخوانَدَش می‌دهد، و روزی‌اش می‌دهد و به او می‌بخشد. داراى لطفى پنهان و قدرتى قوى و رحمتى گسترده و کیفرى دردآور است. رحمتش بهشتِ وسیع و زیبا است، و مجازاتش جهنّم طولانی و زجرآور است.

به برانگیختن محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)، فرستاده، بنده، برگزیده، پیامبر، نجات یافته، دوست و شیفته‌اش، گواهى می‌دهم که او را در بهترین روزگار و در دوران فَترت وحى و کفر، از روى رحمت بر بندگان و منّت فراوان برانگیخت و پیامبرى را به او پایان داد و حجّتش را با او استوار ساخت. [محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)] پند داد و دلسوزى کرد، ابلاغ کرد و کوشید، در حالى که با مؤمنان مهربان بود و بخشنده، سخاوتمند بود و خشنود، و پیشوا بود و زیرک. بر او بادْ رحمت، سلام، برکت و احترام پروردگارِ باگذشت و مهربان که نزدیک و برآورنده [دعا] است!

اى جمعى که حاضرید! شما را به همان سفارش‌هاى پروردگارتان توصیه می‌کنم و سنّت پیامبرتان را به یادتان می‌آورم. بر شما بادْ بیمى که دلتان را آرامش دهد، و ترسى که اشک‌هایتان را جارى سازد، و پروایى که پیش از روزِ گرفتارى و سرگشتگی‌تان شما را نجات دهد؛ روزى که در آن، هر که خوبی‌هایش سنگین باشد و بدی‌هایش سبک، پیروز می‌گردد. بنا بر این، درخواستتان و تضرّع شما باید درخواستى از سرِ افتادگى، فروتنى، شکر و زارى، و نیز همراهِ توبه، وارستگى، پشیمانى و برگشت باشد و هر اهل فرصتى از شما باید سلامت را قبل از بیمارى، و جوانى را قبل از پیرى، و برخوردارى را قبل از نیازمندى، و فراغت را پیش از گرفتارى، و بودنش را قبل از سفرش غنیمت بدارد، پیش از کهن‌سالى و پیرى و بیمارى که طبیبش از او ناامید و روی‌گردان و دوستش از او بُریده باشد، رحمتش قطع شود و خِردش تغییر کند.

آن‌گاه گفته شود: او ناخوشْ احوال و پیکرش لاغر و نزار است. آن‌گاه در جان کَندن، شدید به تلاش افتد و دور و نزدیک به گِردش آیند، دیده‌اش خیره و نگاهش چرخان گَردد، پیشانی‌اش عَرَق کند، بینی‌اش گشوده گردد و زاری‌اش فرو افتد، نفسش محزون شود و همسرش بر او بگِرید، گورش کَنده و فرزندش بی‌پدر گردد، دار و دسته‌اش از گِرد او پراکنده گردند و اموالش تقسیم شود، گوش و چشمش از بین رفته باشد، پاهایش کشیده و برهنه و عریان گردد، او را غسل دهند، بر او آب بپاشند، کفن بیاورند و برایش بگسترند و آماده کنند، چانه‌اش را ببندند، جامه‌اى از پارچه بر تن او بپوشانند و دستار بر سر او بپیچند و از او خداحافظى کنند و بر وى سلامْ دهند، او را روى تابوت بنهند، با تکبیر بر او نماز بگزارند، و از خانه‌هاى آراسته و قصرهاى محکم و سنگْ آذین، منتقل، و در گورى لحد شده و جای تنگ با گِل سخت و محکم گشته و با سنگ سقف زده شده، نهاده گردد و گورش برایش ترسناک شود و خاک بر رویش ریخته شود و بیم دادن‌ها تحقّق پیدا کند و خبرش فراموش شود، و دوست و برگزیده و ندیم و خویشاوندانش از نزد او برگردند و نزدیکان و دوستانش تغییر کنند و او در دل گور و گروگانِ تنهایى بماند، و کِرم‌هاى گورش به پیکرش افتند و خون از بینی‌اش بیرون زند و خاک گور، گوشت بدنش را گَرد سازد و خونش جارى گردد و استخوانش بپوسد تا روز محشر.

آن‌گاه به هنگامى که در صورْ دمیده شد و به حشر و نشر، فرا خوانده گشت، از گور برخیزد. آن‌گاه است که گورها بشکافد، و رازهاى دل‌ها حاصلْ آید، و هر پیامبر و صدّیق و گواهى فرا خوانده شود، و [پروردگار] توانایى که به بنده‌اش آگاه و بصیر است، به تنهایى به داورى بپردازد. چه بسیار ناله‌ها که بیمارْ سر می‌دهد و چه بسیار حسرتى که به دردش آورَد. در هر ایستگاه ترسناک و در محضرِ آن جلیل، در پیشگاه فرمان‌روایى عظیم ـ که به هر کوچک و بزرگى آگاه است ـ، در این هنگام، شرمش او را به بند می‌کشد و ناآرامی‌اش او را محصور می‌کند. گناهش مورد رحمت قرار نمی‌گیرد و فریادهایش شنیده نمی‌شود، و حجّتش بیان نمی‌گردد. کهنه جامه‌اش از بین می‌رود، و نامه اعمالش گشوده می‌گردد و به کردارهاى بدش نگاه می‌شود، و دیده‌اش بر نگاه‌هایش گواهى می‌دهد، و دستش به زدنش، پایش به گام برداشتنش، و عورتش به عمل نامشروعش، و پوستش به تماسش گواهى می‌دهند. گردنش در زنجیر و دست‌هایش بسته است و پیش بُرده می‌شود و در تنهایى کشیده می‌شود و با اندوه و سختى، وارد دوزخ می‌گردد و در دوزخ، همواره عذاب می‌شود و از شربت دوزخى چشانده می‌شود که صورتش را کباب می‌کند و پوستش را می‌کَنَد، و دوزَخْ‌بانى با عمود آهنین بر او می‌کوبد و پوستش پس از جدا شدن دوباره، چون پوستى تازه می‌روید، طلب کمک می‌کند و نگهبانان دوزخ، از او روى بر می‌گردانند و فریاد می‌کشد و زمانى می‌مانَد و پشیمان می‌گردد.

از هر عاقبت بد، به خداى توانا پناه می‌برم، و از او می‌خواهم که از هر که راضى است، درگذرد و هر که را می‌پذیرد، بیامرزد. او تأمین کننده نیاز من و به انجام رسانِ درخواست من است. هر کس از عذاب پروردگارش راه بگردانَد، در بهشت او در مقام قرب، قرار داده می‌شود و در کاخ‌هاى استوار، جاودانه می‌گردد و حور عین و [نیز] غلمان را مالک می‌شود که با کاسه‌هایى دور او می‌چرخند. چنین کسى در بارگاه قدس، جاى داده می‌شود و در نعمت می‌چرخد و از آب خوش‌گوار تَسنیم، سیراب می‌شود و از چشمه سَلْسَبیل می‌نوشد که به زنجبیل، آمیخته و به مُشک و عنبر، آغشته گشته است. مُلک دایمى می‌یابد و احساس شادى می‌کند. در باغى پُر درخت، از شراب‌هایى می‌نوشد که از نوشیدن آنها، نه سردرد می‌گیرد و نه سست می‌شود.

این، جایگاه کسى است که از پروردگارش می‌ترسد و خود را از گناه، دور می‌دارد و آن، کیفر کسى است که اراده خدایش را انکار می‌کند و خواست نَفْسش، گناه را برایش تزیین می‌کند.

این، کلام آخر و حکم دادگرانه و همان خبرى است که نقل شده، همان پندى است که تصریح گشته :«کتابى است از ناحیه خداى حکیم ستوده صفات» که روح القدس، آن را به طور آشکار، بر دلِ پیامبرِ هدایت شده‌ صاحب کمال، نازل کرده است. و پیامبرانِ فرستاده شده و بزرگان شایسته بر او درود فرستاده‌اند.

پناه می‌برم از دشمن نفرین شده‌ رانده گشته، به پروردگار دانا و مهربان و کریم، باید که هر زارى کننده شما زارى کند و هر ناله کننده شما ناله بزند و هر بنده‌اى از شما براى من و خود طلب بخشش کند، که پروردگارم به تنهایى براى من بس است».[۶۴۹]

این خطبه؛ گرچه اوج قدرت ادبی امام علی (علیه السلام) را می‌رساند، و نشانه اعجاز ادبی آن‌حضرت است،[۶۵۰] اما در عین حال عبارات و محتوای بسیار پر مغزی در آن به کار رفته که انصافاً مستلزم تفکّر و تأمل هستند. اینها نشان از این دارد که امام علی (علیه السلام) تنها به فکر عبارات و استفاده نکردن از حرف الف نبوده‌اند، بلکه محتوا نیز برای ایشان اصلی اساسی بوده است.[۶۵۱]

خطبه بدون نقطه امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) خطبه ای را ارتجالا و بدون مقدمه قبلی ایراد فرموده که کلمات آن بدون نقطه است. البته این خطبه در نهج البلاغه وجود ندارد، ولی در منابع دیگر ذکر شده است. متن این خطبه چنین است:

«الْحَمْدُ للَّهِ أَهْلِ الْحَمْدِ وَ مَأْوَاهُ، وَ لَهُ أَوْکدُ الْحَمْدِ وَ أَحْلَاهُ، وَ أسعَدُ [أَسْرَعُ] الْحَمْدِ وَ أَسْرَاهُ، وَ أَطْهَرُ الْحَمْدِ وَ أَسْمَاهُ، وَ أَکرَمُ الْحَمْدِ وَ أَوْلَاهُ. الْوَاحِدِ الأَحَدِ الصَّمَدِ، لَا وَالِدَ لَهُ وَ لَا وَلَدَ. سَلَّطَ الْمُلُوک وَ أَعْدَاهَا، وَ أَهْلَک الْعُدَاهَ وَ أَدْحَاهَا، وَ أَوْصَلَ الْمَکارِمَ وَ أَسْرَاهَا وَ سَمَک السَّمَاءَ وَ عَلَّاهَا، وَ سَطَحَ الْمِهَادَ وَ طَحَاهَا، وَ وَطَّدَهَا وَ دَحَاهَا، وَ مَدَّهَا وَ سَوَّاهَا، وَ مَهَّدَهَا وَ وَطَّاهَا، وَ أَعْطَاکمْ مَاءَهَا وَ مَرْعَاهَا، وَ أَحْکمَ عَدَدَ الأُمَمِ وَ أَحْصَاهَا، وَ عَدَّلَ الأَعْلَامَ وَ أَرْسَاهَا.

أَلَا لَهُ الأَوَّلُ لَا مُعَادِلَ لَهُ، وَ لَا رَادَّ لِحُکمِهِ. لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِک السَّلَامُ الْمُصَوِّرُ الْعَلَّامُ، الْحَاکمُ، الْوَدُودُ، الْمُطَهِّرُ، الطَّاهِرُ، الْمَحْمُودُ أَمْرُهُ، الْمَعْمُورُ حَرَمُهُ، الْمَأْمُولُ کرَمُهُ. عَلَّمَکمْ کلَامَهُ، وَ أَرَاکمْ أَعْلَامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکمْ أَحْکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلَالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرَامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً الرِّسَالَهَ،[۶۵۲] رَسُولَهُ الْمُکرَّمُ، الْمُسَوَّدُ الْمُسَدَّدِ، الطُّهْرُ الْمُطَهَّرُ. أَسْعَدَ اللَّهُ الأُمَّهَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤْدَدِهِ، وَ سَدَادِ أَمْرِهِ، وَ کمَالِ مُرَادِهِ. أَطْهَرُ وُلْدِ آدَمَ مَوْلُوداً، وَ أَسْطَعُهُمْ سُعُوداً، وَ أَطْوَلُهُمْ عَمُوداً، وَ أَرْوَاهُمْ عُوداً، وَ أَصَحُّهُمْ عُهُوداً، وَ أَکرَمُهُمْ مُرْداً وَ کهُولاً. صَلَاهُ اللَّهِ لَهُ وَ لآلِهِ الأَطْهَارِ، مُسَلَّمَهً وَ مُکرَّرَهً مَعْدُودَهً، وَ لآلِ وُدِّهِمُ الْکرَامِ مُحَصَّلَهً مْرَدَّدَهً، مَا دَامَ لِلسَّمَاءِ أَمْرٌ مَرْسُومٌ، وَ حَدُّ مَعْلُومٌ. أَرْسَلَهُ رَحْمَهً لَکمْ، وَ طَهَارَهً لأَعْمَالِکمْ، وَ هُدُوءِ دَارِکمْ، وَ دُحُورِ عَارِکمْ، وَ صَلَاحِ أَحْوَالِکمْ، وَ طَاعَهً للَّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصْمَهً لَکمْ وَ رَحْمَهً. إِسْمَعُوا لَهُ، وَ رَاعُوا أَمْرَهُ، وَ حَلِّلُوا مَا حَلَّلَ، وَ حَرِّمُوا مَا حَرَّمَ. وَ اعْمَدُوا، رَحِمَکمُ اللَّهُ، لِدَوَامِ الْعَمَلِ، وَ ادْحَرُوا الْحِرْصَ وَ اعْدِمُوا الْکسَلَ، وَ أدْرُوا السَّلَامَهَ، وَ حِرَاسَهَ الْمُلْک وَ رَوْعَهَا، وَ هَلَعَ الصُّدُورِ وَ حُلُولَ کلِّهَا وَ هَمِّهَا. هَلَک، وَ اللَّهِ، أَهْلُ الإِصْرَارِ، وَ مَا وَلَدَ وَالِدٌ لِلإِسْرَارِ. کمْ مُؤَمِّلٍ أَمَّلَ مَا أَهْلَکهُ، وَ کمْ مَالٍ وَ سِلَاحٍ أُعِدَّ صَارَ لِلأَعْدَاءِ عَدُّهُ وَ عَمَدُهُ.

اللَّهُمَّ لَک الْحَمْدُ وَ دَوَامُهُ، وَ الْمُلْک وَ کمَالُهُ. لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ، وَسِعَ کلَّ حِلْمٍ حِلْمُهُ، وَ سَدَّدَ کلَّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کلَّ عِلْمٍ عِلْمُهُ. عَصَمَکمْ وَ لَوَّاکمْ، وَ دَوَامَ السَّلَامَهِ أَوْلَاکمْ، وَ لِلطَّاعَهِ سَدَّدَکمْ، وَ لِلإِسْلَامِ هَدَاکمْ، وَ رَحِمَکمْ وَ سَمِعَ دُعَاءَکمْ، وَ طَهَّرَ أَعْمَالَکمْ، وَ أَصْلَحَ أَحْوَالَکمْ. وَ أَسْأَلُهُ لَکمْ دَوَامَ السَّلَامَهِ، وَ کمَالَ السَّعَادَهِ، وَ الآلَاءَ الدَّارَّهِ، وَ الأَحْوَالَ السَّارَّهِ. وَ الْحَمْدُ للَّهِ وَحْدَه».[۶۵۳]

ترجمه: «سپاس، خدایى را که شایسته ستایش و جایگاه هر ستایش است، رساترین، شیرین‌ترین، سعادت‌بارترین، شریف‌ترین، آشکارترین، والاترین، گرامی‌ترین و سزاوارترین ستایش، برای خداست. یگانه یکتاى بی‌نیازی است که نه پدر دارد و نه فرزند. فرمان روایان را مسلّط ساخت و به تاختن وا داشت، و متجاوزان را هلاک کرد و پس راند، ارزش‌ها [ى اخلاقى] را [به بندگان] رسانید و والایى بخشید. آسمان را برافراشت و بلندى بخشید، زمین را مسطّح کرد و گسترانْد و آن‌را محکم و پهن کرد، امتداد بخشید و هموار و آماده کرد و گسترانید. آب و چراگاهش را به شما عطا کرد و شمار امّت‌ها را از روى حکمت تعیین کرد و آنها را شمارش نمود، و نشانه‌ها را راست و استوار کرد.

آگاه باشید! معبود نخستینی، که معادلى برایش نیست، و حُکمش رد کننده‌اى ندارد. هیچ خدایى جز او نیست، فرمان‌روایى است که امنیت می‌دهد، صورت‌گرِ بسیار دانا، حاکمِ مهربان و پاک و پاکیزه است. فرمانش ستوده و حریم کویش آباد است و به کرَمش امید می‌رود. سخن خود را به شما آموخت، و نشانه‌هایش را نشان داد، و احکامش را براى شما فراهم ساخت. حلال خویش را حلال و حرامش را حرام ساخت.

بار رسالت را بر دوش محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) نهاد؛ همان رسول گرامی که بدو سروری، درستی در گفتار و کردار و رفتار ارزانی شده، پاک و پیراسته است، که به خاطر عُلوّ جایگاه و والایى سرورى و استوارى کار و کمال اراده‌اش؛ خداوند، امّت را سعادتمند ساخت. او، پاک‌ترین فرزندِ آدم (علیه السلام) از نظر ولادت، فرخنده‌ترین، والاترین، خوش‌منظرترین و درست‌پیمان‌ترین آنان و در جوانى و بزرگ‌سالى، با کرامت‌ترینِ آنان بود. درود خدا بر او و خاندان پاکش باد! درودى خالص، پى در پى و پُرشمار، و بر دوست‌داران بزرگوارشان، درودى ماندگار و پیوسته تا زمانى که براى آسمان فرمانى نگاشته شده، و حدّ و نقشی معلوم و مقرّر شده است. او را براى رحمت بر شما، پاک ساختن اعمالتان، آرامش خانه‌هایتان، بر طرف شدن نقاط ننگ و شرم‌آور کارهایتان، اصلاح حالتان، اطاعت از خدا و رسولان او، [به عنوان] نگهبان و رحمتی براى شما فرستاد. به او گوش فرا دهید و فرمانش را رعایت کنید. آن‌چه را حلال کرده، حلال شمارید و آن‌چه را حرام کرده، حرام دانید. خدا رحمتتان کند! به تداوم عمل، تکیه کنید. حرص را دور سازید، تنبلى را از بین ببرید، و از امنیت و نگهبانى مُلک و زیبایىِ آن و آن‌چه را که موجب بی‌تابى دل‌ها و روی آوردن درماندگی و غم به سوی آنها است، مراقبت کنید، و بشناسید.

به خدا سوگند! اصرارکنندگان [بر گناه و سرکشى] هلاک شدند، و هیچ پدرى براى نهان ماندن فرزندی پدید نیاورد. بسا آرزومندى که آرزوى چیزى کرده و [همان چیز،] او را هلاک ساخته است! و بسا مال و سِلاحى که براى خود آماده کرده‌اند، ولى جنگ‌افزار و تکیه‌گاه دشمن گشته است!

بار خدایا! سپاس و دوام سپاس، و فرمان‌روایى و کمال فرمان‌روایى، از آنِ تو است. خدایى جز او نیست. بردبارى او؛ همه بردباری‌ها را فرا گرفته، حکم او؛ راه را بر همه حکم‌ها بسته، علم او؛ هر علمى را فرود آورده است. شما را محافظت کرده و پناهتان داده است، دوام سلامت را نصیبتان ساخته، براى اطاعت کردن، راهنمایی‌تان کرده است و به اسلام، هدایتتان نموده است. بر شما رحمت فرستاده، دعایتان را شنیده، اعمالتان را پاک گردانده و احوالتان را سامان بخشیده است.

از خداوند براى شما دوام سلامت، کمال سعادت، نعمت‌هاى سرشار و شادى روزگار را درخواست می‌کنم و سپاس، تنها برای خداوند است».[۶۵۴]

نقل کننده این خطبه، توضیحاتی پیرامون منبع و مأخذ این خطبه داده است که نیازی به ذکر آن در این مختصر نیست.[۶۵۵] البته برخی از منابع، جملات اول این خطبه را نقل کرده، ولی بقیه خطبه را بیان نکرده‌اند و گفته‌اند «إلی آخرها»، و همین نشان دهنده این است که اصل این خطبه را پذیرفته‌اند.[۶۵۶]

در پایان ذکر این نکته‌ ضروری به نظر می‌رسد که خطبه بی‌نقطه، در ظاهر موجب شگفتی بسیار می‌شود و این شگفتی به حق نیز هست، اما باید توجه داشت که اولا شناخت و معرفت نسبت به امام علی (علیه السلام) را نباید به دانش ادبیات و روش سخنوری آن‌حضرت منحصر ساخت؛ چرا که مهارت بالای امیر بیان (علیه السلام) در سخنوری و فصاحت و بلاغت، یکی از ابعاد ظاهری شناخت ایشان به حساب می‌آید. ثانیا توجه به ظاهر این خطبه، نباید سبب غفلت از محتوای بلند آن که حاوی معارف عظیمی است، شود.[۶۵۷]

دعاها و  مناجات‌های امام علی (علیه السلام)

یکی دیگر از آثار به‌جا مانده از امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛ دعاها و مناجات‌های آن حضرت است؛ چرا که از ویژگی‌های برجسته امام علی (علیه السلام) دعا و مناجات با پروردگار عالم بود. آن حضرت چنان در این امر پیش رفته بود که حالت غشوه و دهشت به آن حضرت دست می داد. بعضی از دعاها و مناجات‌های آن امام همام، در ادامه نقل می شود.

الف. دعاها

  1. دعای کمیل

دعای کمیل دعایی از حضرت علی (علیه السلام) است که کمیل بن زیاد نخعی[۶۵۸] از یاران خاص امام، آن را از ایشان روایت کرده و به همین جهت به دعای کمیل مشهور شده است.

این دعا دارای مضامین بلند و متعالی در شناخت خداوند و درخواست بخشش گناهان است. علامه مجلسی دعای کمیل را بهترینِ دعاها دانسته است.[۶۵۹] این دعا از دعاهای رایجی است که شیعیان در شب نیمه شعبان و شب‌های جمعه می‌خوانند.

منبع دعای کمیل، کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی است. شیخ طوسی این دعا را به نام دعای خضر در ضمن اعمال ماه شعبان آورده است. وی می‌گوید: «روایت شده که کمیل بن زیاد نخعی، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را دید که در شب نیمه ماه شعبان در حال سجده این دعا را می‌خواند»، سپس دعای مشهور کمیل را نقل می‌کند.[۶۶۰]

سید بن طاووس در کتاب اقبال الاعمال بعد از این که کلام شیخ طوسی در مصباح المتهجد را می‌آورد، روایت دیگری را نقل می‌کند که کمیل بن زیاد می‌گوید: «روزی با مولای خود، امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مسجد بصره نشسته بودم و جمعی از اصحاب حضرت هم حضور داشتند. از حضرت سؤال شد که معنای این آیه که خدا می‌فرماید: «فِیهَا یفْرَقُ کلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ»؛[۶۶۱] «در آن شب هر امرى بر اساس حکمت (الهى) تدبیر و جدا مى‏گردد»، چیست؟ حضرت فرمودند: آن شب نیمه شعبان است. سوگند به کسی که جان علی در دست قدرت او است، هیچ بنده‌ای نیست جز این که تمام آن چه از نیکی و بدی تا نیمه شعبان سال آینده بر او می‌گذرد، در شب نیمه شعبان برایش تقسیم می‌شود. هر بنده‌ای که آن شب را به عبادت احیا کند و دعای خضر (علیه السلام) را بخواند، دعای او مستجاب می‌شود.

کمیل می‌گوید: وقتی که حضرت به منزل خود رفتند، شب هنگام خدمت آن بزرگوار رسیدم. حضرت فرمودند: برای چه کاری آمده‌ای؟ عرض کردم به طلب دعای خضر آمده‌ام. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: ‌ای کمیل، اگر این دعا را حفظ کردی هر شب جمعه یا هر ماه و یا سالی یکبار و یا لااقل در تمام عمر یک مرتبه بخوان، تا امور تو کفایت شود. خداوند تو را یاری می‌کند، روزی تو زیاد می‌شود و البته از مغفرت هم محروم نخواهی شد. ای کمیل، طول مدتی که تو با ما مصاحب هستی، موجب شده که تو را به چنین نعمت و کرامتی سرافراز گردانیم.‌ ای کمیل بنویس: اللهم انی اسئلک برحمتک…».[۶۶۲]

  1. دعای سریع الاجابه

معاویه بن عمار می‌گوید: حضرت صادق (علیه السلام) بدون سخن و پرسشى به من فرمود: اى معاویه، آیا نمی‌دانى که مردى خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد و از این که اجابت دعایش دیر شده بود به آن حضرت شکایت کرد؟ پس آن حضرت به او فرمود: چرا دعاى سریع الاجابه؛ (دعائى که زود به اجابت می‌رسد) را نخواندى؟ آن مرد عرض کرد: آن دعا کدام است؟ حضرت فرمود: بگو: «اللّهمّ! إنّی أسألک باسمک العظیم الأعظم، الأجلّ الأکرم، المخزون المکنون، النّور الحقّ، البرهان المبین، الّذی هو نور مع نور، و نور من نور، و نور فی نور، و نور على نور، و نور فوق کلّ نور، و نور یضی‏ء به کلّ ظلمه، و یکسر به کلّ شدّه و کلّ شیطان مرید، و کلّ جبّار عنید، لا تقرّ به أرض، و لا تقوم به سماء، و یأمن به کلّ خائف، و یبطل به سحر کلّ ساحر، و بغی کلّ باغ، و حسد کلّ حاسد، و یتصدّع لعظمته البرّ و البحر، و یستقلّ به الفلک حین یتکلّم به الملک، فلا یکون للموج علیه سبیل، و هو اسمک الأعظم الأعظم، الأجلّ الأجلّ، النّور الأکبر الّذی سمّیت به نفسک، و استویت به على عرشک، و أتوجّه إلیک بمحمّد و أهل بیته، أسألک بک و بهم أن تصلّی على محمّد و آل محمّد و ان تفعل بى کذا و کذا»، و به جاى «کذا و کذا» حاجت خود را ذکر کن.[۶۶۳]

  1. دعای مغفرت

امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) در حال طواف خانه خدا به مردی برخورد که پرده کعبه را گرفته و این دعا را می خواند: «یَا مَنْ لَا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ یَا مَنْ لَا یُغَلِّطُهُ السَّائِلُونَ‏ یَا مَنْ لَا یُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّینَ أَذِقْنِی بَرْدَ عَفْوِکَ وَ حَلَاوَهَ رَحْمَتِکَ». امام (علیه السلام) به او فرمود: این دعای شما است؟ آن شخص عرض کرد: آیا آن را شنیدی؟ حضرت فرمود: بله. آن مرد گفت: این دعا را بعد از هر نماز بخوان، به خدا قسم، هیچ یک از مؤمنان بعد از نماز این دعا را نمی خواند، مگر آن که خداوند گناهان او را می بخشد، هر چند به تعداد ستارگان آسمان و قطره های باران و سنگ‌های ریز زمین و رطوبت آن باشد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود: علم این مطلب نزد من است و خداوند وسعت دهنده و کریم است. آن مرد که جناب خضر (علیه السلام) بود به حضرت امیر (علیه السلام) عرض کرد: به خدا سوگند راست گفتی ای امیر مؤمنان «و برتر از هر صاحب علمى، عالمى است[۶۶۴]».[۶۶۵]

  1. دعای جامع دنیا و آخرت

حمّاد بن إبراهیم نقل نموده: امام علی بن أبی‌طالب (علیه السّلام)، دنیا و آخرت را در ۵ کلمه جمع نموده است. آن حضرت چنین دعا می کرد: «اللّهمّ إنّی أسألک من الدنیا و ما فیها ما أسدّد به لسانی، و أحصن به فرجی، و أؤدی به أمانتی، و أصل به رحمی، و اتجر به لآخرتی؛[۶۶۶] خدایا از تو درخواست می کنم از دنیا و آن چه در آن است، آن مقدار به من عطا کنی که با آن زبان خود را حفظ نموده، دامن خود را حفظ نمایم، امانت خود را ادا نمایم، صله رحم انجام دهم، و به سبب آن برای آخرتم تجارت نمایم».

  1. دعای استغفار

روزی امام علی (علیه السلام) بالای منبر رفت تا برای طلب باران دعا نماید. پس چیزی غیر از استغفار از ایشان شنیده نشد. به آن حضرت اعتراض کردند. فرمود: آیا نشنیده اید کلام الهی را: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً، یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً، وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً»؛[۶۶۷] «به آنها گفتم: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است. تا باران‌هاى پربرکت آسمان را پى در پى بر شما فرستد، و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغ‌هاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختیارتان قرار دهد». سپس آن حضرت (علیه السّلام) فرمود: و کدام دعا بهتر و با برکت تر از از استغفار در دنیا و آخرت وجود دارد؟.[۶۶۸]

ب. مناجات‌ها

بعضی از مناجات‌های آن امام همام عبارت است از:

  1. «اللَّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ وَ وَلِیُّکَ اخْتَرْتَنِی وَ ارْتَضَیْتَنِی وَ رَفَعْتَنِی وَ کَرَّمْتَنِی بِمَا أَوْرَثْتَنِی مِنْ مَقَامِ أَصْفِیَائِکَ وَ خِلَافَهِ أَوْلِیَائِکَ وَ أَغْنَیْتَنِی وَ أَفْقَرْتَ النَّاسَ فِی دِینِهِمْ‏ وَ دُنْیَاهُمْ إِلَیَّ وَ أَعْزَزْتَنِی وَ أَذْلَلْتَ الْعِبَادَ إِلَیَّ وَ أَسْکَنْتَ قَلْبِی نُورَکَ وَ لَمْ تُحْوِجْنِی إِلَى غَیْرِکَ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ أَنْعَمْتَ بِی وَ لَمْ تَجْعَلْ مِنْهُ عَلَیَّ لِأَحَدٍ سِوَاکَ وَ أَقَمْتَنِی لِإِحْیَاءِ حَقِّکَ وَ الشَّهَادَهِ عَلَى خَلْقِکَ وَ أَنْ لَا أَرْضَى وَ لَا أَسْخَطَ إِلَّا لِرِضَاکَ وَ سَخَطِکَ وَ لَا أَقُولَ إِلَّا حَقّاً وَ لَا أَنْطِقَ إِلَّا صِدْقا».[۶۶۹]
  2. از برجسته ترین مناجات های امام (علیه السلام) مناجاتی کوتاه با تعابیری عالی است:

«إِلَهِی کَفَى لِی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً وَ کَفَى بِی فَخْراً أَنْ تَکُونَ لِی رَبّاً أَنْتَ کَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی کَمَا تُحِب‏»؛[۶۷۰] «خدایا این عزت و سربلندی برای من کافی است که بنده تو باشم، و این فخر و شرافت برای من کافی است که تو پروردگار من باشی، تو آن گونه هستی که من دوست دارم، پس مرا نیز آن گونه قرار ده که تو دوست داری».

  1. یکی دیگر از مناجات‌هایی که بر شدت تعلق و حب و ایمان امام (علیه السلام) به پروردگار عالم دلالت دارد، مناجات مسجد کوفه است:

«اللّهمّ إنّی أسألک الأمان یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ، و أسألک الأمان یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا…»؛[۶۷۱]«خدایا از تو امنیت و پناه می خواهم درباره روزى که هیچ مال و فرزندى سود نمى‏دهد، مگر کسى که دلى پاک به سوى خدا بیاورد. و از تو امنیت و پناه می خواهم درباره روزى که ستمکار دست‌هاى خود را مى‏گَزد [و] مى‏گوید: «اى کاش با پیامبر راهى برمى‏گرفتم».

 

اشعار، امثال و دیوان امام علی (علیه السلام)

امام علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) علاوه بر سایر علوم، در باب سرودن اشعار حکیمانه و امثال نغز نیز برجسته‌ترین بود، که به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. اشعار منقول از امیر مؤمنان (علیه السلام)

ابن شهر آشوب می نویسد: جاحظ در دو کتاب «البیان و التبیین» و «فضایل بنى هاشم» و بلاذرى در «انساب الاشراف» گفته‏اند: على (علیه السلام) شاعرترین صحابه، فصیح‌ترین سخن‌گو، سخن‌ورترین شخص و نویسنده‏ترین آنان بود.[۶۷۲] بلاذرى به نقل از شعبی می‌گوید: ابوبکر و عمر شعر مى‏سرودند، ولى على (علیه السلام) از آنان شاعرتر بود.[۶۷۳]

مرزبانى در معجم الشعراء می‌گوید: اشعار بسیارى از آن حضرت روایت کرده‏اند.[۶۷۴] سید محسن امین می نویسد: در کتاب‌ها از آن حضرت اشعار بسیارى نقل کرده‏اند که نسبت دادن آنها به على (علیه السلام) مشهور است. این اشعار را، راویان ثقه روایت کرده‏اند و بلاغت اشعار نیز بر درستى این نسبت دلالت دارد. پس حکایتى که از مازنى نقل شده و زمخشرى نیز بر آن صحّه گذارده است،[۶۷۵] مبنى بر آن که على (علیه السلام) جز این دو بیت را نسروده:

         تلکم قریش تمنانى لتقتلنى             فلا و ربک ما بروا و ظفروا

         فان هلکت فرهن ذمتى لهم             بذات وَدقَین[۶۷۶] لا یعفو لها اثر

یعنی: «آن قریش است که آرزو دارد مرا بکشد، نه به خدای تو، آنان بهره‌مند و پیروز نخواهند شد. پس اگر هلاک شوم گرو ذمه خود برای آنان هستم در جنگ شدیدی که هیچ اثری از آن محو نمی‌شود (اگر کشته شوم، این خط و این نشان که آنان‏ با دشوارى‏هایى دست به گریبان شوند که آثار آن، همواره پابرجا بماند)، و نیز آن چه از یونس نقل شده مبنى بر آن که: «ما اعتقاد نداریم که على (علیه السلام) جز این دو بیت، شعر دیگرى نیز سروده باشد»، نادرست و غلط است.[۶۷۷]

«مرشد بالله» از علمای زیدی قرن پنجم اشعاری را با ذکر سند از امام (علیه السلام) نقل می کند:

         فکن معدنا للحلم و اصفح عن الأذى    فإنّک راء ما عملت و سامع‏

         و احبب إذا أحببت حبّا مقاربا             فإنّک لا تدری متى انت نازع

         و ابغض إذا أبغضت بغضا مقاربا            فإنّک لا تدری متى الود راجع‏[۶۷۸]

معدن حلم و بردباری باش و از آزار رسانیدن پرهیز کن، زیرا عمل خود را (در آخرت و عکس‌العمل آن را در دنیا) خواهی دید و خواهى شنید. وقتى مى‌خواهى محبت کنى، در حدّ اعتدال خوبى کن؛ زیرا نمى‌دانى چه وقت از وى جدا خواهى شد (و دوستی تو با او به نزاع و دشمنی می کشد) و وقتى با کسی دشمنی می کنی بغض تو شدید نباشد (که منتهى به عکس‌العمل و ضربه شدید به او باشد) زیرا نمى‌دانى چه وقت دوستى را از سر مى‌گیرى (و زیاده‌روى‌هاى تو در کینه‌توزى مایه‌ شرمندگى‌ات خواهد بود).

ابن صباغ مالکی در کتاب خود فصلی به اشعار آن حضرت اختصاص داده؛ که طلیعه آنها، همین اشعار با اندکی اختلاف است، سپس در ادامه اشعار بسیاری از آن حضرت را نقل می کند.[۶۷۹]

  1. دیوان امام على (علیه السلام)

سید محسن امین عاملی تحقیق ارزنده‌ای درباره کسانی که به جمع‌آورى اشعار امام على (علیه السلام) همت کرده و آن را در قالب دیوانی گردآورده‏اند، انجام داده است:

الف: ابو احمد عبدالعزیز بن یحیى جلودى، متوفاى ۳۳۰ ق.

ب: على بن احمد نیسابورى فنجکردى که تقریبا معاصر سید رضى (۴۰۶ ق) بوده است.

ج: قطب کیدرى متوفاى ۵۷۶ ق. وى دو بار به جمع‏آورى دیوان حضرت على (علیه السلام) اقدام کرد. بار نخست تنها آداب و حِکَم را گرد آورد و آن را «الحدیقه الانیقه» نام نهاد و بار دوم آن دیوان را تحت عنوان «انوار العقول من اشعار وصى الرسول (صلی الله علیه و آله)» گرد آورد.

د: ابو عبد الله مرزبانى متوفاى سال ۳۸۴ ق. این قول به نقل از نویسنده مجموعه شعرى در امثال است که فعلا در خزانه رضویه (علیه السلام) موجود است.

هـ: ابو برکات هبه الله بن على بن محمد معروف به ابن شجرى.

و: قاضى قضاعى محمد بن سلامه مغربى نویسنده کتاب «الشهاب المجموع من کلمات النبى (صلی الله علیه و آله)»، متوفاى سال ۴۵۴ ق، لکن وى اشعار على (علیه السلام) را به عنوان دیوانى مستقل تألیف نکرده، بلکه اشعارى را که روایت آنها به على (علیه السلام) مى‏رسید نقل کرده و آن را باب هفتم کتاب‏ خود «دستور معالم الحکم المجموع من کلمات امیر المؤمنین (علیه السلام)»، مانند کتاب الشهاب، قرار داد.

ز: سبط بن جوزى در تذکره الخواص[۶۸۰] آن جا که مى‏گوید: ما آن چه را از مرواریدهاى نثر که در فنون علوم برگزیده بودیم، نقل کردیم و اکنون به نقل اشعارى (از آن حضرت) که چون درّ هستند مى‏پردازیم. عده‏اى از جمله ابراهیم بن محمد علوى، ابوالقاسم خطیب موصلى، عمر بن صافى و… به اسناد خود از استادانشان اشعارى را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت داده‏اند و این اشعار در ابکار الفضائل و العیون آمده است.

حـ: نگارنده این سطور (سید محسن امین) نیز دیوان امیر مؤمنان (علیه السلام) را بنابر روایات صحیح، گردآورى و چاپ کرده است. البته از همه این دیوان‏هایى که افراد مذکور جمع آورده‏اند، امروزه چیزى در دسترس ما نیست به جز یکى از نسخه‏ها که تا به حال چندین بار در چند جا، به چاپ رسیده است. ظاهرا این نسخه همان است که على بن احمد نیسابورى آن را گرد آورده و قاضى حسین بن معین الدین میبدى از علماى اهل سنت و متوفاى سال ۸۷۰ ق، به فارسى بر آن شرحى نگاشته است. جامع این دیوان در گردآورى اشعارى که به امیر مؤمنان (علیه السلام) نسبت داده شده، تلاشی از خود نشان نداده است. بنابراین ضمن آن که قسمت اعظم از اشعار آن حضرت را جمع کرده، اما بازهم بسیارى از اشعار آن حضرت را در کتاب خود نقل نکرده و ما در جست‌وجویى که در پیدا کردن اشعار آن حضرت داشتیم، بر آنها اطلاع یافتیم.[۶۸۱]

نویسنده برجسته شیعه، مرحوم آقا بزرگ تهرانی نیز در الذریعه به دیوان‌های اشعار امیرالمؤمنین (علیه السلام) اشاره می کند.[۶۸۲]

  1. امثال

ابن اعرابى روایت می کند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) وارد بازار شد و پیراهنى به سه درهم و نیم خرید، و در همان بازار پوشید، ولی آستین آن دراز بود؛ لذا به خیاط فرمود که آن را با قیچی ببر. خیاط آن را با قیچی جدا کرد، و به حضرت عرض کرد: ای امیر المؤمنین آیا آن را خیاطی کنم؟ فرمود: نه، و شروع به رفتن کرد و در حالی که تازیانه بر کتفش بود می‌فرمود: «شرعک ما بلغک المحل، شرعک ما بلغک المحل».[۶۸۳]

در صحاح و نهایه درباره این حدیث گفته شده است: «شرعک»؛ یعنى تو را کافى و بس است، و این مثلى است که درباره رساندن به شیوه آسان، به کار برده مى‏شود.[۶۸۴] زبیدی می نویسد: یعنی از زاد و توشه آن مقدار که تو را به مقصدت برساند، کافی است.[۶۸۵]

حرزها و تعویذهای امام علی (علیه السلام)

«تعویذ» در لغت از ماده «عوذ»؛ به معنای پناه بردن است و در اصطلاح به معنای دعایی است که بر کاغذ می‌نویسند و برای دفع چشم‌زخم و رفع بلا و آفت، به گردن یا بازو می‌بندند.[۶۸۶] «حرز» در لغت؛ به معنای جایگاه نگهدار و پناهگاه، بلکه هر چیزی است که انسان را حفظ کند اعم از مکان و غیرمکان.[۶۸۷] بعضی از لغوی‌ها تصریح نموده اند که حرز همان تعویذ است.[۶۸۸]

حرزها و تعویذاتی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که در ادامه به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. حرز یمانی

حِرز یمانی یکی از دعاهای مشهور است که به چند طریق از امام علی (علیه السلام) نقل شده و به این جهت که امیرالمومنین (علیه السلام) این دعا را به فردی از اهالی یمن تعلیم داده، به «دعای یمانی» شهرت یافته است و به این جهت که اثر این دعا برای نابود کردن دشمن؛ مانند شمشیر عمل می‌کند، به «دعای سیفی»[۶۸۹] معروف شده است. در کتب ادعیه از آن با عظمت یاد شده و در تشرف امیر اسحاق استرآبادی نقل شده: وی در محضر امام مهدی (علیه السلام) آن را خوانده و حضرت اشتباهات وی را تصحیح فرمودند.[۶۹۰]

عبدالله بن عباس و عبداللَّه بن جعفر نقل کرده‌اند:

روزی نزد امیر مؤمنان (علیه السلام) بودیم، امام حسن (علیه السلام) وارد شد و عرض کرد: ای امیر مؤمنان مردی آمده و اجازه ورود می‌خواهد. امام علی (علیه السلام) فرمود: بگو بیاید. مردی تنومند، خوش سیما که چهره‌ای گیرا و بزرگ‌منش با لهجه‌ای فصیح و خوش که لباس پادشاهان بر تن داشت، وارد شد، سلام کرد و گفت: من از دورترین مناطق سرزمین یمن آمده‌ام و از بزرگان عرب‌های منسوب به شما (شیعیان) می‌باشم، مِلکی بزرگ و نعمتی فراوان دارم. دارای زندگانی خوش و حالی آسوده و اموالی با رشد و ترقّی بودم، روزگار مرا ورزیده و دارای تجربه کرده است. ولی دشمنی دارم که بسیار سرسخت و با سپاهیان فراوانش به من حمله کرد و پیروز شد و راه چاره برای من باقی نگذاشت. فردی در خواب به من گفت: نزد شما بیایم تا دعایی که حبیب خدا و برگزیده از خلقش؛ حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) به شما آموخته و در آن نام خدای عزوجل است، بیاموزم و با خواندنش بر دشمنم پیروز شوم.

ای امیر مؤمنان؛ وقتی از خواب برخاستم، به سرعت به همراه چهارصد بنده نزد شما آمدم و خدا و رسول او و شما را گواه می‌گیرم که همه آنها را آزاد کردم و این کار را تنها برای خداوند متعال انجام دادم. حالا با تنی لاغر و رنجور از راهی پرپیچ و خم و سرزمین دور نزدت آمدم؛ پس بر من منّت بگذار و به خاطر فضل و بزرگواریت و نیز به خاطر حقّ پدری[۶۹۱] و خویشاوندیت آن دعا را به من بیاموز. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: باشد؛ این کار را انجام می‌دهم إن شاءاللَّه. آن گاه، دوات و کاغذی خواست و این دعا را برای آن مرد نوشت و فرمود: مراقب باش که آن‌ راحفظ کنی و باید تمام این دعا در یک روز خوانده شود. همانا من امیدوارم در حالی به سرزمینت برسی که خداوند دشمنت را نابود فرموده باشد. راستی من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: اگر فردی این دعا را با نیتی راستین و قلبی خاشع و فروتن بخواند، آن گاه به کوه‌ها دستور بدهد که همراه او حرکت کنند، به طور حتم به دنبالش حرکت خواهند کرد و اگر به دریا دستور دهد، می‌تواند بر روی آن راه برود. آن مرد پس از گرفتن دعا به طرف وطنش حرکت کرد، پس از چهل روز نامه‌اش به امیر مؤمنان (علیه السلام) رسید که در آن نوشته بود: واقعیت آن است که خداوند متعال دشمنانم را به هلاکت رساند؛ به گونه‌ای که حتّی یک مرد از آنان در سرزمین ما باقی نمانده است. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: این را می‌دانستم و این حقیقت را رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به من آموخته است. هیچ کاری نیز بر من دشوار نمی‌شود، جز آن که با این دعا آسان می‌شود.[۶۹۲]

این حرز به سه صورت متفاوت نقل شده است:

  1. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. أَللَّهُمَّ أَنْتَ الْمَلِک الْحَقُّ الَّذی لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ، وَ أَنَا عَبْدُک، ظَلَمْتُ نَفْسی، وَ اعْتَرَفْتُ بِذَنْبی، وَ لایغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا أَنْتَ، فَاغْفِرْ لی … .[۶۹۳]
  2. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی خَاتَمِ النَّبِیینَ وَ عَلَی أَهْلِ بَیتِهِ أَجْمَعِینَ، اللهم إنی أحمدُک و أنتَ للحمدِ أهلٌ علی ما خَصَّصْتنی بهِ من مواهِبِ الرَّغائِبِ و وصل إلی من فضائِلِ الصَّنائِعِ … .[۶۹۴]
  3. علامه مجلسی می‌نویسد: صورتی دیگر از حرز یمانی مشهور است که من آن را در کتاب‌های دعاهای مأثور ندیدم، ولی فایده‌های آن تجربه شده است. قبل از دعا سوره حمد، آیه الکرسی و… خوانده شود، بعد این دعا را بخواند: اللَّهُمَّ أَنْتَ الْمَلِک الْحَقُّ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ أَنْتَ رَبِّی وَ أَنَا عَبْدُک عَمِلْتُ سُوءاً … .[۶۹۵]
  4. تعویذ برای ابطال سحر

عبایه بن ربعی الأسدی می‌گوید: از أمیرالمؤمنین (علیه السلام) شنیدم به بعضی از اصحاب خود که از سحر شکایت کرده بود، امر فرمود: (این تعویذ را) در پوست نازک آهو بنویس و آن را بر خود آویزان نما که در این صورت کید او (ساحر) به تو ضرر نمی رساند: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ بِسْمِ اللَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ بِسْمِ اللَّهِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ قالَ مُوسى‏ ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ فَغُلِبُوا هُنالِکَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِین‏‏».‏[۶۹۶]

  1. تعویذ برای کسی که از شب می ترسد و برای زنی که از درد دچار بی‌خوابی می شود.

محمد بن مسلم از امام باقر (علیه السلام) و آن حضرت از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل نموده که کسی که از شب می ترسد و زنی که از درد دچار بی خوابی شده است، از این تعویذ استفاده نماید: «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصى‏ لِما لَبِثُوا أَمَداً[۶۹۷]».[۶۹۸]

احتجاجات امام علی (علیه السلام)

وجود مبارک امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در طول حیات شریف خویش، احتجاجات، مناظرات و گفتگوهایی با افراد و گروه‌های مختلف داشته‌ که به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. احتجاج امیرالمؤمنین (علیه السلام) با اعضای شورای شش نفره

جابر بن یزید جعفىّ از امام باقر (علیه السّلام) نقل نموده که فرمود:

هنگامى که زمان وفات عمر بن خطّاب فرا رسید و (برای امر خلافت بعد از خود) تصمیم به تشکیل شورا گرفت، به دنبال شش نفر از قریش که علىّ بن ابى طالب (علیه السّلام)، عثمان بن عفّان، زبیر بن عوّام، طلحه بن عبیداللَّه، عبدالرّحمن بن عوف و سعد بن ابى وقّاص بودند، فرستاد و دستور داد که آنان در خانه‌اى نشسته و از آن مکان بیرون نروند تا با یک نفر از آنان (به عنوان خلیفه) بیعت کنند. در این میان هرگاه چهار نفر بر یک نفر توافق نموده و یک نفر در طرف اقلّیت واقع شد و از بیعت آن کسى که از طرف اکثریت انتخاب مى‏شود، امتناع نمود، (آن یک نفر) کشته شود و اگر دو نفر امتناع نمودند و سه نفر بیعت کردند، آن دو نفر کشته شوند. این شورا تشکیل شد و در نهایت، مجلس به نفع عثمان تمام شد.

هنگامى که أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) تلاش جمع را در بیعت با عثمان دید، براى اتمام حجّت و روشن شدن حقیقت برخاسته و فرمود: گفتار مرا بشنوید و چنان چه حقّ و درست بود، بپذیرید و اگر باطل و نادرست بود آن را انکار کنید، سپس فرمود:

شما را به خدا سوگند! همان خدایى که بر صدق و کذب شما واقف است، آیا در میان شما جز من کسى هست که بر دو قبله نماز گزارده باشد؟ گفتند: نه.[۶۹۹]

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که دو بار بیعت کرده باشد، یکى بیعت فتح و دیگرى بیعت رضوان؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که برادرش[۷۰۰] مزین به دو بال در بهشت باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که عمویش سید الشّهداء[۷۰۱] باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که همسرش بانوى زنان عالمیان باشد؟ گفتند: نه.

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که دو فرزندش، دو فرزند رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) بوده و آن دو آقاى جوانان بهشتى باشند؟ گفتند: نه … .

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) او را در غدیر خمّ به اذن خداوند با دست مبارک خود بلند کرده و بفرماید: «هر که من مولاى او هستم على مولاى او است، خداوندا با دوست او دوست و با دشمن او دشمن باش»؟ گفتند: نه … .

فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من کسى در میان شما هست که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) دست او را در روز بدر بالا گرفته تا آن جا که مردم زیر بغلش را ببینند و فرموده باشد: «بدانید که این پسر عموى من و وزیر من است، پس او را یارى نموده و هم‌فکرى کنید و او را تصدیق نمایید؛ زیرا همو است که پس از من سرپرست شما است»؟ گفتند: نه … .

سپس أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) رو به اهل شورا کرده و فرمود: در صورتى که همه آن چه گفتم مورد تصدیق شما بوده و بدان اقرار دارید و از فرمایش پیامبرتان بر شما آشکار گردید، پس رعایت تقواى خداوندِ واحدِ بى‏شریک را نموده و از سخط و غضب و معصیت او بپرهیزید و حق را به اهلش برگردانید و از روش پیامبرتان پیروى نمایید؛ زیرا اگر مخالفت کنید، در اصل با خدا مخالفت کرده‏اید، پس (خلافت) را به کسى که سزاوار آن است و او شایسته خلافت است بسپارید.

آن گاه امام باقر (علیه السّلام) فرمود: آن جماعت پس از فکر و مشاوره با خود گفتند: ما به فضل او پى بردیم و دانستیم که او از همه به خلافت شایسته‏تر است، ولى وی مردى است که هیچ کس را بر دیگرى برتری ندهد و اگر او را خلیفه کنیم ما و دیگر مردم را به یک نگاه مى‏نگرد، لذا بهتر است خلافت را به عثمان دهیم؛ زیرا او بر اساس میل ما عمل می کند. پس امر خلافت را به عثمان واگذار نمودند!!.[۷۰۲]

  1. احتجاج أمیر المؤمنین (علیه السّلام) بر ناکثین (پیمان شکنان و برپاکنندگان جنگ جمل)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در آن زمان که برپاکنندگان جنگ جمل بیعت خود را با او شکستند، به آنان فرمود: به درستى که خداوند صاحب شکوه و بزرگواری، آن هنگام که موجودات را آفرید، از میان آنان بهترین را انتخاب نموده و از بین بندگان خود پاک‌ترین را برگزید و از میان ایشان رسولى را ارسال فرمود. آن‌گاه بر او کتاب خود را فرو فرستاد و قوانین دینى و فرائض را برایش معین و واجب نمود. پس تمام کلام الهى در آیه‌‍‌‌‌‌ای است که امر فرمود: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ».[۷۰۳] بعد فرمود: این آیه فقط مخصوص ما اهل بیت است نه غیر ما، ولى «شما به گذشته خود باز گشته»[۷۰۴] و مرتدّ شده و پیمان شکستید و عهد خود را زیر پا نهادید. البته این کار هیچ زیانى به خداوند نمی‌رساند، با این که خداوند فرموده بود که آن را به خدا و رسول و صاحبان امر باز گردانده و واگذار نمایید، همان‌ها که حقیقت را مى‏فهمند. پس ابتدا اعتراف نمودید و پس از آن انکار کردید، در حالی که خداوند برایتان فرموده بود: «به پیمانى که با من بسته‏اید وفا کنید، تا من نیز به پیمان شما وفا کنم (و در راه انجام وظیفه، و عمل به پیمان‌ها) تنها از من بترسید!».[۷۰۵]

بى‏شک صاحبان کتاب و حکمت و ایمان؛ آل إبراهیم (علیه السلام) هستند، و خداوند این مطلب را برای آنان واضح و آشکار ساخت، ولى (مردم به آنها) حسد ورزیده، پس خدای متعال این آیه را نازل فرمود: «یا این که نسبت به مردم [پیامبر و خاندانش‏]، و بر آن چه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد مى‏ورزند؟ ما به آل ابراهیم، کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمى در اختیار آنها [پیامبران بنى اسرائیل‏] قرار دادیم، ولى جمعى از آنها به آن ایمان آوردند و جمعى راه (مردم را) بر آن بستند. و شعله فروزانِ آتش دوزخ، براى آنها کافى است!»،[۷۰۶] پس آل إبراهیم ما هستیم که مورد حسد واقع شدیم، همان طور که پدران ما مورد حسد واقع شدند، و نخستین فردى که به وی حسادت شد، حضرت آدم (علیه السلام) بود که خداوند وى را با دست قدرت خود آفریده و از روح خود در کالبد او دمید، و ملائکه خویش را به سجده بر او واداشت و تمام اسماء و نام‌ها را به او آموخت و وی را بر جهانیان برگزید، پس شیطان به او رشک برده و از گمراهان گردید، سپس قابیل به هابیل حسادت نمود و او را کشت و از جمله زیانکاران شد، و حضرت نوح (علیه السلام) (نیز) مورد حسد قوم خود قرار گرفت، پس گفتند: «این بشرى است مثل شما، از آن چه مى‏خورید مى‏خورد و از آن چه مى‏نوشید مى‏نوشد! (پس چگونه مى‏تواند پیامبر باشد؟! و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت کنید، مسلّماً زیان‌کارید»[۷۰۷] و انتخاب فرد برگزیده با خدا است، هر که را بخواهد برگزیند و هر که را بخواهد مخصوص رحمت خود نماید و حکمت و علم را به هر که خواهد بدهد.

سپس بر پیامبر ما محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) حسد ورزیدند، بدانید که ما آن اهل بیتى هستیم که خداوند رجس و پلیدى را از ما دور ساخته، و ماییم آن جماعتى که همچون پدرانمان مورد حسد و رشک واقع شدیم، خداوند عزوجل می‌فرماید: «سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروى کردند، و (همچنین) این پیامبر (به او از همه سزاوارترند)»[۷۰۸] و نیز فرموده: «و خویشاوندان نسبت به یکدیگر از مؤمنان و مهاجران در آن چه خدا مقرّر داشته اولى هستند».[۷۰۹]

پس ماییم شایسته‏ترین مردم به حضرت إبراهیم، و ماییم وارث و رحم و خانواده او که وارث کعبه شدیم، و ماییم آل إبراهیم، آیا شما از آیین إبراهیم بر می‌گردید؟ با این که خداوند متعال مى‏فرماید: «هر کس از من پیروى کند از من است»!.[۷۱۰]

اى قوم، من شما را به سوى خدا و رسول او و به کتاب و ولىّ امر او مى‏خوانم، شما را به سوى وصىّ و وارث پس از او دعوت مى‏کنم، پس ما را اجابت کنید، و از آل إبراهیم پیروى نموده و به ما اقتدا کنید؛ زیرا رعایت آن در حقّ ما آل إبراهیم بر همه فرض و واجب است، و دل های مردم به ما مایل است، و این همان دعاى إبراهیم (علیه السلام) است که عرض نمود: «پروردگارا! (من بعضى از فرزندانم را در سرزمین بى‏آب و علفى، در کنار خانه‏اى که حرم تو است، ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند) تو دل‌هاى گروهى از مردم را متوجّه آنها ساز»،[۷۱۱] آیا از ناحیه ما به شما بدى رسیده، جز آن که به خداوند و آن چه فرو فرستاده ایمان آوردیم، پس از تفرقه بپرهیزید که گمراه شوید، و خداوند خود بر شما شاهد است که من شما را انذار نموده و به سوى حقّ دعوت کرده و ارشاد نمودم، دیگر خود مى‏دانید و اختیار خود.[۷۱۲]

توصیه‌های طبی و بهداشتی امام علی (علیه السلام)

امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در باب طب و پزشکی، دستورات و توصیه‌هایی فرموده‌اند که در ادامه به بعضی از آنها اشاره می شود:

  1. جابر از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: هر کس می خواهد طعام به او ضرر نرساند، تا گرسنه نشده غذا نخورد. پس هرگاه خواست غذا بخورد، بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ» و آن را خوب بجود و در حالی که هنوز اشتها دارد، دست از طعام کشیده و در حالی که هنوز به آن نیاز دارد، آن را رها کند.‏[۷۱۳]
  2. أمیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: هر کس که می خواهد باقی بماند – که البته بقایی نیست -، پس باید ردای خود را سبک کرده و غذا را صبح زود میل نماید و نزدیکی با زنان را کم کند.[۷۱۴]
  3. أبو حمزه ثمالی از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل نموده است: مردی از همدان، از درد پشت و بی خوابی در شب، به امیرالمؤمنین (علیه السلام) شکایت برد. حضرت فرمود: دست خود را بر موضع درد گذاشته و سه بار بخوان: «وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ کِتاباً مُؤَجَّلًا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَهِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِی الشَّاکِرِینَ» و ۷ بار «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ» تا آخر آن را تلاوت کن، إن شاء الله تعالى از آن ناراحتی‌ها عافیت پیدا می کنی.‏[۷۱۵]
  4. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: من ضمانت کامل می کنم برای کسی که طعامی را با نام خدا میل کند، که آن طعام به او ضرر نرساند. مرد ناشناسی برخاست و عرض کرد: دیشب غذایی خورده و نام خدا را بردم، ولی مرا اذیت کرد. حضرت فرمود: چند نوع غذا خوردی و بر بعضی نام خدا را بردی و بر بعضی نبردی. آن مرد خندید و گفت: راست گفتی ای امیرالمؤمنین. سپس آن حضرت فرمود: این اذیت به خاطر آن بود که نام خدا را بر آن بعض نبردی ای نادان.[۷۱۶]
  5. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: به طور پیوسته ماهی نخورید؛ زیرا آن بدن را ذوب می کند (ضعیف می کند).
  6. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: خوردن گردو در شدّت گرمای تابستان، حرارت داخل بدن را بالا ‌برده و انواع دُمَل‌های چرکین بر بدن پدید می‌آورد، امّا خوردن آن در فصل سَرد زمستان، کلیه‌ها را گرم نموده و سردی را از بدن می‌زداید.[۷۱۷]
  7. امام علی (علیه السلام): هرگاه مسلمانی دچار ضعف شود، پس باید گوشت را با شیر بخورد.[۷۱۸]
  8. امام علی (علیه السلام): سیب بخورید که معده را پاک می کند.[۷۱۹]
  9. امام علی (علیه السلام): خوردن «بِه» مایه قوت قلب ضعیف و پاک شدن معده است.[۷۲۰]

وصیّت‌نامه امام علی (علیه السّلام‏)

امام علی (علیه السلام) قبل از شهادت خود، وصیت نامه‌ای را انشاء فرمود که جزو آثار علمی ایشان محسوب می‌شود. آن حضرت خطاب به فرزندش امام حسن (علیه السلام) فرمود: بنویس: بسم اللَّه الرحمن الرحیم. این است آن چه على بن ابى‌طالب (علیهما السلام) به آن وصیّت نموده است: وصیّت مى‏کند که شهادت مى‏دهد به این که خدایى جز اللَّه نیست، یکى است و شریکى ندارد. شهادت می دهد محمّد (صلی الله علیه و آله) بنده خدا و پیامبر او است که او را به هدایت و دین حق فرستاده تا بر همه ادیان غلبه دهد، اگر چه مشرکان را خوش نیاید. نمازم و عبادتم و زندگى و مرگم براى خداى رب العالمین است که شریکى ندارد. به این مطلب دستور داده شده‏ام و من از تسلیم‏شدگان هستم.

سپس اى حسن، تو را و همه فرزندان و اهل بیتم را و هر کس از مؤمنان را که این نوشته من به او مى‏رسد به تقواى خداوند پروردگارتان وصیّت مى‏کنم. از این دنیا نروید، مگر آن که اسلام را پذیرفته باشید. همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و متفرق نشوید. من از پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) شنیدم که مى‏فرمود: «اصلاح بین افراد بهتر از نماز و روزه بسیار است و کینه و فساد بین افراد، زایل‏کننده دین است»، هیچ نیرویى جز با کمک خداوند نیست.

به بستگان خود توجه کنید و با آنها ارتباط داشته باشید، تا خداوند حساب را بر شما آسان کند. خدا را خدا را درباره ایتام در نظر بگیرید، دهان آنان را تغییر ندهید[۷۲۱] و آن عده از یتیمان که نزد شما هستند ضایع نشوند. از پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) شنیدم که مى‏فرمود: «هر کس مخارج یتیمى را بر عهده بگیرد تا او بی‌نیاز شود، خداوند در مقابل آن بهشت را بر او واجب مى‏کند، همان طور که به خورنده مال یتیم، آتش را واجب مى‏نماید».

خدا را خدا را درباره قرآن در نظر بگیرید. در عمل به آن، دیگران از شما سبقت نگیرند. خدا را خدا را درباره همسایگانتان در نظر بگیرید که پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) درباره آنان سفارش کرده است. خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان در نظر بگیرید، تا زنده هستید از شما خالى نماند، که اگر خانه خدا ترک شود به شما مهلت داده نمى‏شود[۷۲۲] و کمترین چیزى که قاصد بیت اللَّه با آن بر مى‏گردد، آن است که گناهان گذشته او آمرزیده مى‏شود.

خدا را خدا را در نظر بگیرید درباره نماز، که بهترین عمل و ستون دین شما است. خدا را خدا را در نظر بگیرید درباره زکات، که غضب پروردگارتان را خاموش مى‏کند. خدا را خدا را در نظر بگیرید درباره ماه رمضان، که روزه آن سپرى از آتش است. خدا را خدا را در نظر بگیرید درباره فقرا و بیچارگان، با آنان در زندگى خود شریک شوید. خدا را خدا را در نظر بگیرید درباره جهاد در راه او با اموال و جانهایتان. در راه خدا دو نفر جهاد مى‏کنند: امام هدایت، و مطیع او که به هدایت او اقتدا مى‏کند.

خدا را خدا را در نظر بگیرید درباره فرزندان پیامبرتان. در بین شما مورد ظلم قرار نگیرند در حالى که قدرت بر دفاع از آنان داشته باشید. خدا را خدا را در نظر بگیرید درباره آن دسته از اصحاب پیامبرتان که بدعتى ایجاد نکرده و بدعت‏گذارى را پناه نداده‏اند. پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) درباره آنان سفارش کرده، بدعت‏گذار از آنان و از غیر آنان و پناه دهنده بدعت‌گذار را لعنت کرده است.

خدا را خدا را درباره زنان و غلامان و کنیزانتان در نظر بگیرید. در راه خدا از ملامت سرزنش‏کننده‏اى نترسید تا خدا شما را کفایت کند و با مردم سخن نیک بگویید همان طور که خدا به شما دستور داده است. امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید، تا در نتیجه ترک آنها خداوند امور را به دست اشرارتان بسپارد و دعا کنید، ولى خدا شما را اجابت نکند. پسرانم، بر شما باد بر ارتباط و بخشش و نیکى نسبت به یکدیگر. از نفاق، قطع ارتباط، قهر با یکدیگر و تفرقه بپرهیزید. در نیکى و تقوى یکدیگر را کمک کنید و بر گناه و دشمنى، یکدیگر را یارى ندهید. تقواى خدا را پیشه کنید که عذاب خداوند شدید است.

خداوند شما اهل بیت را حفظ کند و پیامبرتان را در میان شما حفظ نماید.[۷۲۳] شما را به خدا مى‏سپارم و با شما خداحافظى مى‏کنم. سپس آن حضرت همچنان «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» مى‏فرمود تا از دنیا رفت. این در اوّلین شب از دهه آخر ماه رمضان؛ یعنى شب بیست و یکم، شب جمعه از سال چهلم هجرت بود.[۷۲۴]

آثار اقتصادی امام علی (علیه السلام)

بعضی از آثار اقتصادی امام علی (علیه السلام) عبارتند از:

  1. آبار علی

آبار جمع بِئْر به معنای چاه است. آبار علی در اصطلاح، نام منطقه‌ای است در ۷ یا ۹ کیلومتری (۶ یا ۷ میلی) جنوب شهر مدینه، در وادی عقیق و دامنه غربی کوه عیر که نزدیک ذوالحلیفه[۷۲۵] و بر راه مکه قرار دارد و دارای چاه‌های آب منسوب به امام علی‌ بن ابی‌طالب (علیهما‌السلام)، و نخلستان‌های فراوان است.

در کتاب‌های مناسک حج و آثار فقهی شیعه و اهل‌سنت از آن با الفاظ اَبیار و آبیار علی نیز یاد شده است. بسیاری از نویسندگان اهل‌سنت از قرن نهم هجری به بعد، آبار علی و ذوالحلیفه و مسجد شجره را نام یک مکان و میقات مردم مدینه برای احرام دانسته‌اند.

درباره نسبت این مکان به امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) سه دیدگاه وجود دارد:

  1. این چاه‌ها پیش از هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه وجود داشته و امیرمؤمنان علی (علیه ‌السلام) به فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در کنار این چاه‌ها با قبایلی از جنیان جنگیده و آنان را به سختی شکست داده است. منابع اهل‌سنت با نقل فشرده این مطلب، آن را باور عوام دانسته و بر نادرستی‌اش تأکید کرده‌اند.[۷۲۶]
  2. امام علی (علیه السلام) این چاه‌ها را حفر کرده است. در منابع اهل‌سنت، بکری دمیاطی شافعی این قول را از «بجیرمی»، نقل نموده است.[۷۲۷]
  3. امیرمؤمنان (علیه السلام) در روزگار خانه‌نشینی، چندین حلقه چاه احداث و وقف حج‌گزاران و مردم کرد که امروز هم در اطراف مدینه به نام آبار علی معروف‌ است. این سخن از برخی نویسندگان معاصر شیعه است که سند گفتارشان را ذکر نکرده و گویا صرفاً استنباط خود را نوشته‌اند.[۷۲۸]

یکی از علمای معاصر اهل‌سنت در مصر، در خطبه نماز جمعه سال ۲۰۰۶ م، آبارعلی میقات حجاج در مدینه را منسوب به علی بن دینار، سلطان دارفور در جنوب سودان، دانسته و نسبت آن به علی بن ابی‌طالب (علیهما السلام) را نادرست خوانده است. به گفته وی، علی بن دینار در سال ۱۸۹۸ م/ ۱۳۱۵ ق، در سفر حج، چاه‌های آب ذوالحلیفه را بازسازی و دایر کرد و از آن پس این منطقه به نام او آبارعلی خوانده شد.[۷۲۹] در پاسخ به ادعای وی، برخی از دانشمندان مقالاتی مستند و مستدل ارائه کرده‌اند.[۷۳۰]

افزون بر این پاسخ‌ها، مستنداتی استوار بر انتساب این چاه‌ها به علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) وجود دارد. در منابع بسیاری از اهل‌سنت، طی قرون و اعصار از این منطقه به ویژه از محل میقات به عنوان بئر، اَبیار یا آبارعلی یاد شده است. ابن تیمیه (م ۷۲۸ ق)، ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲ ق) و بسیاری منابع دیگر پیش از سفر حج علی بن دینار در سال ۱۳۱۵ق، از این منطقه با عنوان بئر یا آبار علی نام برده‌اند. بنابراین، سخن آن خطیب اهل‌سنت در نقدِ نسبت این منطقه به علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) از تحقیق و انصاف دور است.[۷۳۱]

  1. منطقه «ینْبُع»

به گفته یاقوت حموی، «ینبع» منطقه ای بین مکه و مدینه است که دارای درخت نخل و آب و زراعت است و علی بن ابی‌طالب (علیهما السلام) آن را وقف نموده و متولی آن، فرزندانش می باشند… . از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این منطقه را به امام علی (علیه السلام) داده است.[۷۳۲]

سمهودی می نویسد: ینبع، از نواحی اطراف مدینه است که به جهت کثرت چشمه هایی که داشته به ینبع نامیده شده، و از عمار یاسر (رحمه الله) نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) این منطقه را به علی (علیه السلام) واگذار نموده، و اموال علی (علیه السلام) در این منطقه، چشمه هایی بوده که آنها را صدقه داده است.[۷۳۳]

در سند صدقات على بن ابى طالب (علیه السّلام) چنین آمده است: این اموالى در منطقه ینبع است که على براى کسب‏ خشنودى خداوند وقف کرده است. محصول آن از گندم، جو، فرآورده‏هاى نخل، مویز و حنا حدود چهار هزار شتر بار است. اینها براى روزى است که چهره‏هایى سیاه مى‏شود (روز قیامت)، و به طور قطعى صدقه در راه خداوند است که نه فروخته و نه بخشیده مى‏شود و نه به میراث برده مى‏شود. [۷۳۴]

نقل شده: على (علیه السّلام) دو چشمه (در منطقه ینبع) را که به دست خویش پدید آورده بود، وقف فرمود.[۷۳۵]

در وصیت امام على (علیه السّلام) درباره منطقه ینبع ذکر شده: «رباح» و «جبیر» و «ابو نیزر»[۷۳۶] در مزرعه کار خواهند کرد و همه دارایى من در ینبع براى همه مؤمنان از آغاز تا پایان وقف است که خداى متعال به لطف خود با این کار مرا به بهشت برد و در آن روز که برخى از چهره‏ها سپید مى‏شود، آتش را از چهره من و چهره مرا از آتش برکنار دارد. [۷۳۷]

همچنین در وصیت آن حضرت آمده است: این دستورى است که على بن ابى‌طالب درباره دارایى خود به آن فرمان مى‏دهد، ینبع را به صورت وقف و صدقه قرار مى‏دهد و در این کار فقط راه و خشنودى خدا را مى‏جوید. درآمد ینبع در راه خدا و براى هر کار خیر، چه‏ جنگ و چه صلح و (برای) سپاهیان و ارحام دور و نزدیک هزینه شود و هرگز فروخته و به میراث برده نخواهد شد. همه متعلقات من در ینبع در حکم وقف و صدقه است، جز آن که اگر براى من حادثه ای پیش آمد (از دار دنیا رفتم)، سه تن از بردگانم؛ یعنی رباح، ابونیزر و جبیر، آزاد و از وابستگان من خواهند بود و هیچ ‏کس را بر ایشان اختیارى نیست. آنان باید پنج سال در مزرعه ینبع کار کنند و هزینه خود و خانواده‏شان را از درآمد آن بردارند، این فرمانى است که درباره دارایى‏هاى خود در ینبع مى‏دهم و از این پس چه زنده باشم و چه بمیرم، وقف قطعى است.[۷۳۸]

آثار اجتماعی و سیاسی امام علی (علیه السلام)

بعضی از آثار اجتماعی و سیاسی امیرالمؤمنین (علیه السلام) عبارت است از:

الف. پیشنهاد تاریخ هجری

طبق قولی، مبدأ تاریخ در سال ۱۶ یا ۱۷ یا ۱۸ هجری، در زمان عمر و به پیشنهاد حضرت امام علی (علیه السلام)، از زمان هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه تعیین شده است. بنابر این قول، ابوموسی اشعری نامه‌ای به عمر می‌نویسد و از نبودِ تاریخ منسجمی گلایه می‌کند؛ چرا که نامه‌هایی از خلیفه به دستش می‌رسید که به دلیل عدم ذکر تاریخ، در تقدم و تأخر آنها دچار مشکل می‌شد.[۷۳۹] خلیفه دوم نیز شورایی تشکیل داد تا آغازی را برای تاریخ اسلام مشخص کنند.[۷۴۰] در این شورا نظرات گوناگونی از سوی افراد مختلفی ارائه شد که مورد پذیرش عمر قرار نگرفت. در نهایت امام علی (علیه السلام) پیشنهاد داد که هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه مبدأ تاریخ اسلام قرار گیرد که مورد پذیرش وی قرار گرفت و به صورت بخشنامه به سراسر شهرها اعلام شد.[۷۴۱]

در مقابل این نظریه، برخی معتقد هستند در زمان خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) و به دستور ایشان، هجرت، مبدأ تاریخ قرار گرفته است.[۷۴۲] پیامبر (صلی الله علیه و آله) به محض ورود به مدینه به این امر دستور دادند.[۷۴۳] از سوی دیگر، مکاتبه‌هایی از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) موجود است که با سال هجری تاریخ خورده است. از جمله:

  1. صلح‌نامه بین پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نصارای نجران که به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) و با کتابت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، به سال پنجم هجری قمری تاریخ خورده است.[۷۴۴]
  2. در وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سلمان فارسی و با املای حضرت علی (علیه السلام)، پیامبر دستور داد در آخر نامه نوشته شود: این نامه به دست علی (علیه السلام) و به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ماه رجب سال نهم هجری نوشته شد.[۷۴۵]

البته آنهایی که با توجه به قرینه ها و شواهد تاریخی، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) را بنیان گذار تقویم هجری می دانند، در برخورد با تاریخ‌نگارانی که خلیفه دوم را وضع کننده هجرت به عنوان مبدأ تاریخ معرفی می کنند، می‌گویند: آن چه در زمان عمر روی داد، تغییر دادن مبدأ سال از ربیع الاول به محرم بوده است.[۷۴۶]

ب. عهدنامه مالک اشتر

یکی از نامه‌های امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در کتاب شریف نهج‌البلاغه، نامه ۵۳ یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر (علیه السلام) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد، آیین نامه مدیریتی و حکومتی را برای وی ترسیم فرمود، تا رعایت کند. این نامه، به نوعی قانون اساسی اسلامی امیر‌المؤمنین (علیه السلام) به شمار می‌رود و ویژگی‌های حکومت اسلامی، حاکم اسلامی، حقوق شهروندان، ارتباط دولت با شهروند و …، در آن به روشنی بیان شده است. نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مالک اشتر نخعی، رویکرد مترقی امام علی (علیه السلام) به مسئله حکومت در مقایسه با عصر جاهلیت عرب و دوران حکومت‌های غیر دموکراتیک است و می توان از آن به منشور حکومتی، سیاسی و اجتماعی فرازمانی و فرامکانی یاد کرد.

فرازهایی از این عهدنامه عبارت است از:

  1. به نام خداوند بخشنده و مهربان، این فرمان بنده خدا على امیر مؤمنان (علیه السلام)، به مالک اشتر پسر حارث است، در عهدى که با او دارد، هنگامى که او را به فرماندارى مصر بر مى‏گزیند تا خراج آن دیار را جمع آورد، با دشمنانش نبرد کند، کار مردم را اصلاح و شهرهاى مصر را آباد سازد.
  2. به او به تقوا و ترس از خدا فرمان مى‏دهد و می فرماید: اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدّم و از آن‌چه در کتاب خدا آمده؛ از واجبات و سنّت‏ها را پیروى کند. دستوراتى که جز با پیروى آن رستگار نخواهد شد و جز با نشناختن و ضایع کردن آنها جنایتکار نخواهد گردید. به او فرمان مى‏دهد که خدا را با دل و دست و زبان یارى کند؛ زیرا خداوند پیروزى کسى را تضمین می‌کند که او را یارى دهد و نیز بزرگ بدارد کسی را که او را بزرگ شمارد‏.
  3. مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت‌شماری؛ زیرا آنان دو گروهند: یا هم کیشان تو هستند یا همانند تو در آفرینش. اگر گناهى از آنان سر مى‏زند یا علّت‏هایى بر آنان عارض مى‏شود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتکب می گردند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان گیر، آن گونه که دوست دارى خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرماندارى مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسیله آزمودن تو قرار داده است. هرگز با خدا مستیز، که تو را از کیفر او نجاتى نیست، و از بخشش و رحمت او بى‏نیاز نخواهى بود. بر بخشش دیگران پشیمان مباش، و از کیفر کردن شادى مکن، و از خشمى که توانى از آن رها گردى شتاب نداشته باش… .[۷۴۷]

تا کنون بیش از ۱۰۰ شرح و ترجمه پیرامون عهدنامه مالک اشتر نوشته شده و در بعضی از کشورها؛‌ مانند «بولیوی» نیز به عنوان یک سند و منشور و برنامه جامع مورد توجه و بهره‌برداری قرار گرفته است. برای ثبت بین‌المللی عهدنامه مالک اشتر در سازمان ملل و مجامع جهانی اقداماتی صورت گرفته است، ولی تاکنون به سرانجام نرسیده است.[۷۴۸]

یاران و منصوبان امام علی (علیه السلام)

امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) اصحاب و یاران و منصوبان[۷۴۹] متعددی داشته که در ادامه توضیح مختصری پیرامون آنها داده می شود:

  1. باب

باب امیرالمؤمنین (علیه السلام)، سلمان فارسی (رضی الله عنه) بود.[۷۵۰] مراد از باب، اصطلاحی است که برخی عالمان رجالی برای برخی اصحاب خاص و نزدیک امامان شیعه (علیهم السلام) به کار برده‌اند که حامل اسرار و علوم آنها بوده و وکالت برخی امور ایشان را نیز عهده‌دار بودند. جناب سلمان (رحمه الله) چنین مقامی نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) داشته؛ یعنی اولا خود حامل اسرار و علوم امام علی (علیه السلام) بوده و ثانیا وکیل و واسطه بین حضرت با شیعیان در امور مختلف بوده است. بلکه بالاتر از این، در حدیثی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب به ابوذر، در باب فضائل جناب سلمان (رضی الله عنه) آمده: «إِنَّ سَلْمَانَ بَابُ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ، مَنْ عَرَفَهُ کَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْکَرَهُ کَانَ کَافِراً وَ إِنَّ سَلْمَانَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ»؛ «سلمان راه ورود به معارف و حقایق الهی در زمین است، هر کس به وی معرفت داشته باشد، مؤمن و هر کس منکر وی باشد، کافر است. همانا سلمان از ما اهل‌بیت است».[۷۵۱] البته همان طور که از این حدیث هم بر می آید، جناب سلمان، این مقام را به برکت اهل‌بیت (علیهم السلام) دارا شده است.

  1. حاجب

حاجب و دربان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)؛ «قنبر» بود.[۷۵۲]

  1. شاعر

 شاعر آن حضرت: حسّان بن ثابت[۷۵۳] و در جنگ صفین: نجاشی و أعور الشنی و غیر این دو نفر بودند.[۷۵۴]

  1. قاضی

قاضی دستگاه قضاوت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، «شریح قاضی» بود.[۷۵۵] وقتى امام (علیه السلام)، وى را به این منصب گماشت، بر او شرط کرد که هیچ حکمى را اجرا نکند، مگر آن که آن را بر ایشان عرضه کند.[۷۵۶] على (علیه السلام) یک بار بر او خشم گرفت و به او فرمود: به روستایی نزدیک کوفه به نام «بانقیا» که بیشتر ساکنانش یهودی بودند برود، ولی او را از مقام قضاوت عزل ننمود. وی مدتی در آن جا مستقر بود تا آن که آن حضرت از او راضی شده و وی را به کوفه برگرداند.[۷۵۷]

  1. مؤذن

اذان گویان امام علی (علیه السلام) عبارت بودند از: عامر بن النیاح‏،[۷۵۸] جویریه بن مسهر العبدی و همدان (که حجاج وی را به شهادت رساند).[۷۵۹]

  1. خادمان

بعضی از خدمت‌گزاران امام (علیه السلام) عبارت بودند از: بشر،[۷۶۰] أبو نیرز، فضه، زبراء و سلافه.[۷۶۱]

  1. کاتب

نویسندگان و منشیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) عبارت بودند از: علی بن إبراهیم بن أبی رافع‏،[۷۶۲] عبیدالله بن أبی رافع، سعید بن نمران الهمدانی، عبدالله بن جعفر، عبیدالله بن عبدالله بن مسعود،[۷۶۳] عمیره[۷۶۴] و أبو ثروان.‏[۷۶۵]

  1. خازن

خازن و مسئول بیت‌المال امام علی (علیه السلام)، «ابن ابی رافع» بود.[۷۶۶]

  1. خواص و حواری

بعضی از حواری و اصحاب خاص امیرالمؤمنین (علیه السلام) عبارت بودند از: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود کندی، عمرو بن حمق الخزاعی، محمد بن ابی بکر، میثم بن یحیی التمار و اویس القرنی.[۷۶۷]

  1. ارکان اربعه

در بین یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام)، چهار نفر به ارکان اربعه (چهار رکن) معروف بودند: عمار، مقداد، ابوذر و سلمان. این چهار نفر، اولین شیعیان على (علیه السلام) را تشکیل مى‏دادند.[۷۶۸]

شرطه الخمیس امام علی (علیه السلام)

شرطه در لغت عرب؛ به معنای برگزیده هر چیز، و گروه برگزیده سلطان است.[۷۶۹] به معنای علامت، و آمادگی هم آمده؛ چون این گروه برگزیده سلطان، خود را برای خدمت به وی آماده کرده و علاماتی برای شناسایی خود قرار می دادند.[۷۷۰] شرطه در فرهنگ فارسی نیز به این معانی آمده: آن چه که شرط شود، شرط و پیمان، نگهبان برگزیده حاکم، و نگهبان و پاسبان شهر.[۷۷۱] خمیس؛ به معنای لشکر است و علت نامگذاری آن به خمیس این بوده که لشکر به پنج قسمت: مقدمه (پیش تاز سپاه)، ساق (دنباله و عقبه سپاه)، مِیمَنه (جناح راست)، مِیسرِه (جناح چپ) و قلب (مرکز فرماندهی) تقسیم می‌شده است. وجه دیگر نام‎گذاری لشکر به خمیس آن است که یک پنجم غنایم به لشکر می رسیده است.[۷۷۲]

در اصطلاح، «شرطه الخمیس» تعدادی از یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودند که جنگیدن تا کشته شدن برای وی را بر عهده گرفته و شرط کردند، و امیرالمؤمنین ‌(علیه السلام) نیز ضامن بهشتشان شد.

از اصبغ بن نباته که جزو این گروه بود پرسیدند: چرا «شرطه الخمیس» نام گرفتید؟ پاسخ داد: «ضمنا له الذبح و ضمن لنا الفتح»؛ «چون ما برای امیرمؤمنان (علیه السلام) خون‏دادن و از جان گذشتن را به عهده گرفتیم و او برای ما فتح و پیروزی (و بهشت) را بر عهده گرفت».[۷۷۳]

از ابی الجارود نقل شده که به اصبغ بن نباته گفتم: جایگاه و منزلت این مرد (امام علی علیه السلام) نزد شما چگونه است؟ گفت: نمی دانم چه می‌گویی، ولی (همین قدر بدان که) شمشیرهای ما بر دوش های ما است، پس امام (علیه السلام) به هر که اشاره کند او را با این شمشیر خواهیم زد، و آن حضرت به ما می فرمود: شرط کنید البته شرط شما برای طلا و نقره نیست، بلکه برای مرگ است، همانا قبل از شما در میان گروهی از بنی‌اسرائیل این قرارداد (قرارداد شرطه الخمیس) بسته شد و کسی از آنان به شهادت نرسید، مگر این که پیامبر قوم خود یا پیامبر قریه خود و یا پیامبر نفس خویش بود و شما به منزله همان‌ها هستید، جز این که شما انبیا نیستید».[۷۷۴]

شرطه الخمیس همیشه مسلح، آماده و همراه امام علی (علیه السلام) بودند. در جنگ‌ها پیشرو سپاه بوده و پایداری داشتند. همیشه گوش به فرمان امام (علیه السلام) بوده و در اجرای فرمان ایشان تعلل نمی‌کردند. آنان از قبایل مختلف بوده و با آن‌ حضرت بیعت کرده بودند که تا پای جان پایداری کنند. این گروه در غیر زمان جنگ نیز وظایف و مأموریت‌های مهمی؛ همچون حفظ امنیت شهر، گرفتن مجرمان و اجرای حدود، و حفاظت از اموال و ناموس مردم را برعهده داشتند.[۷۷۵] پس از حملات سپاهیان شام به عراق و غارت آنها، امام علی (علیه السلام) این گروه را برای دفع آنان فرستاد.[۷۷۶]

برخی؛ مانند کشّی، تعداد شرطه الخمیس را ۵ یا ۶ هزار نفر،[۷۷۷] شیخ مفید ۶ هزار نفر،[۷۷۸] طبری تعداد آنان را ۴۰ هزار نفر[۷۷۹] و ابن سعد شمار ایشان را پس از شهادت امام علی (علیه السلام)، ۱۲هزار نفر معرفی کرده اند.[۷۸۰]

تعدادی از اعضای شرطه الخمیس عبارتند از: سلمان فارسی، مقداد، ابوذر غفاری، عمار یاسر، حبیب بن مظاهر اسدی، ابو ساسان (سنان) انصاری، ابو عمرو انصاری، سهل بن حنیف انصاری، عثمان بن حنیف انصاری، جابر بن عبدالله انصاری، عبدالله بن یحیی حضرمی، یحیی حضرمی، سلیم بن قیس هلالی، عبیده سلمانی مرادی، اصبغ بن نباته، قیس بن سعد بن عباده انصاری، ابویحیی حکم (حکیم) بن سعید حنفی، و نعیم بن دجاجه اسدی کوفی.[۷۸۱]

لیست اقدامات تاریخی امام علی (علیه السلام)

لیست برخی از اقدامات تاریخی امام علی (علیه السلام) عبارت است از:

  1. تثبیت مکتب شیعه امامیه.
  2. نوشتن قرآن کریم و جمع آوری آن.
  3. کتابت حدیث.
  4. وضع علم نحو.
  5. تألیف کتاب‌های مختلف؛ مانند جامعه، صحیفه الدیات و صحیفه الفرائض.
  6. خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار.
  7. دعاها و مناجات‌ها؛ مانند دعای کمیل و مناجات مسجد کوفه.
  8. اشعار و امثال.
  9. تعویذها؛ مانند حرز یمانی.
  10. احتجاجات.
  11. توصیه‌های طبی.
  12. آبار علی (چاه های حفر شده توسط امام علی علیه السلام).
  13. درخت‌کاری و احداث باغ و چاه در منطقه ینْبُع.
  14. عهدنامه مالک اشتر.
  15. تربیت یاران و اصحاب.

موافقان و مخالفان امام علی (علیه السلام)

با توجه به برجستگی ها، خصوصیات و امتیازات ویژه امیر مؤمنان علی (علیه السلام)، آن‌حضرت دارای موافقان و مخالفان ویژه‌ای نیز بوده‌است؛ از یک طرف دوستانی داشته که برای حفظ ایشان و در راه آرمان آن حضرت تا پای جان فداکاری می کردند و از سوی دیگر مخالفانی نیز داشته که هر نوع اقدامی در مقابل آن حضرت را روا داشته و تا پای جان با وی می‌جنگیدند.

در این بخش به برخی از آنها اشاره می شود:

الف. موافقان امام علی (علیه السلام)

موافقان امام (علیه السلام) عبارتند از: اهل بیت آن حضرت، اقوام و خویشاوندان معتقد به آن حضرت، شیعیان، دوستان و همه کسانی که مرام و مکتب آن حضرت را پذیرفته و حتی کسانی که نپذیرفته اند، ولی آن حضرت را به عنوان ابر مرد عالم بشریت و از مردان بزرگ تاریخ قبول دارند. در ادامه، گفتار بعضی از این دسته افراد درباره شخصیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ذکر می شود:

شبلی شمیل (از پیشتازان مکتب مادی‌گری) درباره فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گوید: «پیشوا علی بن ابی‌طالب (علیه السلام)، بزرگ بزرگان، یگانه نسخه ای است که نه شرق و نه غرب، نه در گذشته و نه در امروز، صورتی مطابق این نسخه ندیده است …».

جرج جرداق (نویسنده مشهور مسیحی) می نویسد: «چه می‌شد بر تو ای دنیا، اگر نیروهای خود را جمع می‌کردی و در هر زمانی یک علی می آوردی با عقل، قلب، زبان و ذوالفقارش؟!».

 استاد امین نخله (یکی از دانشمندان مسیحی) در خصوص اوج تأثیر کلام علی (علیه السلام) می نویسد: «هرگاه کسی بخواهد بیماری روح و روان خود را درمان کند، باید به گفتار امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه روی آورد و راه و روش زندگی را در پرتو این کتاب ارزشمند بیاموزد».

محمد بن ادریس (رئیس مذهب شافعی از مذاهب اربعه اهل تسنن) درباره علی (علیه السلام) سروده ای دارد که مضمون آن چنین است: «هرگاه علی جایگاه و حقیقت خویش را برای مردم آشکار کند، هر آینه مردم دسته دسته در برابر او به سجده خواهند افتاد، شافعی مُرد و عاقبت نفهمید علی (علیه السلام) پروردگار است، یا پروردگارش مال او است».

میخائیل نعیمه (نویسنده صاحب نظر و متفکر انسانی مسیحی عرب):

«هیچ مورخ و نویسنده‌ای هر اندازه هم که از نبوغ و رادمردی ممتاز برخوردار بوده باشد، نمی تواند قیافه کاملی از انسان بزرگی؛ مانند علی (علیه السلام) در مجموعه ای که حتی دارای هزار صفحه باشد، ترسیم نماید و دورانی پر از رویدادهای بزرگ؛ مانند دوران او را توضیح بدهد. تفکرات و اندیشه‌های آن مرد عرب و گفتار و کرداری را که میان خود و پروردگارش انجام داده است، نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. تفکرات، ایده‌ها و گفتار و کردار او خیلی بیش از آن بوده است که با دست و زبان و قلم وی بروز کرده و در تاریخ ثبت شده است».

عبدالفتاح عبدالمقصود، (نویسنده و دانشمند مشهور مصری):

«بعد از محمد (صلی الله علیه و آله)، کسی را ندیده‌ام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد، یا بتواند در ردیفش بیاید، جز پدر فرزندان پاک و برگزیده پیامبر؛ (علی بن ابی‌طالب). من در این سخن به طرفداری تشیع وارد نشده‌ام، بلکه این رأیی است که حقایق تاریخ گویای آن است. او، برترین مردی است که مادر روزگار تا پایان عمر خود، چون او نزاید و او است که هرگاه هدایت طلبان به جستجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هر خبری برای آنان شعاعی می‌درخشد. آری او مجسمه ای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است».

بارون کاردایفو (دانشمند فرانسوی):

«علی مولود حوادث نبود، بلکه حوادث را او به وجود آورده بود. اعمال او مخلوق فکر و عاطفه و مخیله خود او است. وی پهلوانی بود که در عین دلیری، دلسوز و رقیق القلب بود. وی شهسواری بود که در هنگام رزم آرایی، زاهدِ از دنیا گذشته بود. به مال و منصب دنیا اعتنایی نداشت و در حقیقت، جان خود را فدا نمود. روحی بسیار عمیق داشت که ریشه آن ناپیدا بود و در هر جا خوف الهی آن را فرا گرفته بود».[۷۸۲]

ب. مخالفان امام علی (علیه السلام)

مخالفان امام علی (علیه السلام) عبارتند از:

  1. ناکثین (پیمان شکنان)؛ مانند عایشه، طلحه و زبیر؛
  2. قاسطین (ستمگران و متجاوزان از مسیر حق)؛ مانند بنی امیه و اهل شام؛ به ویژه معاویه بن ابی سفیان؛
  3. مارقین (گمراهان و از دین بیرون رفتگان)؛ مانند مخدج‏، زرعه بن برج طایى و حرقوص بن زهیر سعدى؛
  4. منافقان؛

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حدیثى مى فرماید: «و الّذی فلق الحبّه و برأ النسمه، انّه لعهد النبیّ الامیّ الیّ: انّه لایحبّنى الاّ مؤمن و لایبغضنى الاّ منافق»؛[۷۸۳] «قسم به کسى که دانه را شکافت و مردم را به خوبى خلق کرد، همانا عهدى است از جانب پیامبر امّى به من که دوست ندارد مرا مگر مؤمن و دشمن ندارد مرا مگر منافق».

ابوذر غفارى مى گوید: «ما کنّا نعرف المنافقین على عهد رسول الله (صلى الله علیه و آله) الاّ بثلاث: بتکذیبهم الله و رسوله، و التخلّف عن الصلاه، و بغضهم علی بن ابی طالب»؛[۷۸۴] «ما منافقان را در عهد رسول خدا (صلى الله علیه و آله) تنها با سه خصلت مى شناختیم: به تکذیب خدا و رسول، و تخلّف از نماز، و بغض و کینه به على بن ابى‌طالب (علیه السلام)».

  1. فاسقان و دنیاپرستان؛

ابوسعید خدرى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نقل کرده که فرمود: «لایبغض علیّاً الاّ منافق او فاسق او صاحب دنیا»؛[۷۸۵] «على را به جز منافق یا فاسق یا دنیاطلب دشمن ندارد».

صاحب الغارات می گوید: (بعضی از) اصحاب امام علی (علیه السلام) چون بلا و فتنه در دلشان آشیان کرده، به دنیا میل مى‏کردند و مکر و خیانت ‏ورزیده، مالیات را به ناحق تصرف مى‏کردند، به نزد معاویه مى‏گریختند. اعمش گوید: على (علیه السلام) آنها را به ولایات و اعمال امارت مى‏داد، ولى آنها اموال را مى‏ربودند و به نزد معاویه مى‏گریختند.

برخی از این گروه عبارتند از: یزید بن حجیّه و وائل بن حجر الحضرمى و مصقله بن هبیره و قعقاع بن شور و طارق بن عبداللّه و نجاشى شاعر و چند تن دیگر.

  1. بعضی از یهودیان و اهل شقاوت؛

ابن عباس از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) روایت کرده که خطاب به حضرت على (علیه السلام) فرمود: «لایبغضک من العرب الاّ دعیّ و لا من الانصار الاّ یهودی و لا من سائر الناس الاّ من شقی»؛[۷۸۶] «دشمن ندارد تو را از عرب، مگر زنازاده و از انصار، مگر یهودى و از سایر مردم مگر انسان با شقاوت».

  1. غالیان و مدعیان ربوبیت امام على (علیه السلام).

عده‌ای درباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) قائل به ربوبیت و خدایی آن حضرت شدند. سید محسن امین می نویسد: این ادعا در زمان خلافت آن حضرت صورت گرفته، اما ما هنگام دقیق آن را نمى‏دانیم …؛ چه بسا بتوان از قراینى پى برد که این ادعا مربوط به یک سال پیش از وفات آن حضرت بوده باشد.[۷۸۷]

ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مى‏نویسد: چون مردم از آن حضرت، کارهاى شگفت‏انگیز و خارج از توان بشرى مشاهده مى‏کردند، درباره او راه غلو پیش گرفته و گفتند: ذات الهى  در او حلول کرده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیش از این، على (علیه السلام) را از این ماجرا آگاه کرده و فرموده بود: درباره تو دو گروه نابود مى‏شوند: دوستدار غلوکننده و دشمن جدا شونده. بار دیگر نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرموده بود: سوگند به آن کسى که جانم به دست او است. اگر بیم نداشتم که امتم درباره تو همان را بگویند که نصارى در مورد عیسى بن مریم (علیهما السلام) گفتند، امروز درباره تو سخنى مى‏گفتم که اگر بر هر گروهى مى‏گذشتى خاک زیر پایت را براى تبرّک برمى‏داشتند.[۷۸۸]

هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود: عده‏اى خدمت امیر مؤمنان (علیه السلام) رسیده، گفتند: اى پروردگار ما سلام بر تو! آن حضرت آنان را وادار به توبه از این سخن کرد، اما آنان حاضر به توبه نشدند… .[۷۸۹]

ابن ابى الحدید همچنین در شرح نهج البلاغه می گوید: «ابو عباس احمد بن عبید الله ثقفى به سند خود روایت کرده است: على (علیه السلام) در ماه رمضان به عده‏اى برخورد که در حال خوردن بودند. پرسید: آیا شما مسافر هستید یا مریض؟ گفتند: هیچ کدام. پرسید: آیا جزو اهل کتاب هستید تا برقرارى ذمه و جزیه شما را از این کار بازدارد؟ گفتند: خیر. پرسید: پس خوردن در روز رمضان چه توجیهى دارد؟ گفتند: تو. تو.» اشاره به ربوبیت آن حضرت کردند. وى از اسب پایین آمد و صورت خود را بر زمین نهاد و گفت: واى بر شما! من بنده‏اى از بندگان خدا هستم. پس تقوا پیشه کنید و به اسلام بازگردید. آنان از پذیرش این امر سرتافتند.[۷۹۰]

سپس این نوع گفتار، یک سال یا قریب به آن پنهان ماند. تا آن که «عبد الله بن سبا»، یهودیى که خود را با لباس اسلام پوشانده بود، پس از وفات امیر مؤمنان (علیه السلام) ظهور کرد و دوباره این سخنان را بر زبان انداخت. گروهى از او پیروى کردند که بعدا «سبائیه» نام گرفتند.[۷۹۱] وى (ابن ابی الحدید) در شرح خود می گوید: گروهى از یاران على (علیه السلام) از جمله عبدالله بن عباس درباره عبدالله بن سبا شفاعت کردند و گفتند: ای امیرالمؤمنین او توبه کرده، او را عفو بفرما. آن حضرت نیز او را آزاد و با او شرط کرد که در کوفه نماند. او پرسید: به کجا بروم؟ حضرت فرمود: مدائن. پس آن حضرت او را به مدائن تبعید کرد. چون امیر مؤمنان (علیه السلام) به شهادت رسید، ابن سبا ادعایش را اظهار نموده و گروهی نیز او را تصدیق نموده و از وی تبعیت نمودند. گفت: به خدا اگر مغز او (علی) را در هفتاد کیسه براى ما بیاورید، مى‏دانیم که او نمرده و نمى‏میرد تا آن که عرب را با عصایش هدایت کند. وقتی این حرف به ابن عباس رسید، گفت: اگر می دانستیم که او (امام علی علیه السلام) برمی گردد، هرآینه با زنانش ازدواج نکرده و میراثش را تقسیم نمی کردیم (کنایه از این که آن حضرت به شهادت رسیده و برنمی گردد و ادعای ابن سبا کذب است).[۷۹۲]

  1. همه کسانی که در حال حاضر، مکتب و مرام آن حضرت را قبول نداشته و به هر مقدار که بتوانند اظهار دشمنی و عداوت می نمایند.

ابو ذر غفاری می گوید: رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) مى‏فرمود: «هر کس از من جدا شود، از خدا جدا شده و هر کس از على جدا شود، از من جدا شده است».[۷۹۳]

میراث امام علی (علیه السلام)

امور ذیل را می‌توان به عنوان مهم‌ترین میراث وجود مبارک امام علی (علیه السلام) ذکر نمود:

  1. امامت و ولایت

سلسله جلیله امامت و ولایت، مهم‌ترین میراث امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که بعد از ایشان به امام حسن (علیه السلام) تا به امام دوازدهم (علیه السلام) به ارث رسید.

از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «در خانه ام سلمه در خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودم که جماعتی از اصحاب آن حضرت؛ مانند سلمان، أبوذر، مقداد و عبدالرحمن بن عوف بر ایشان وارد شدند. سلمان عرض کرد: ای رسول خدا، هر پیامبری، یک وصی (جانشین) و دو نوه دارد، وصی و دو نوه شما چه کسانی هستند؟ حضرت مدتی درنگ کرد و سپس فرمود: ای سلمان، خداوند متعال چهار هزار پیامبر مبعوث فرمود و آنها چهار هزار وصی و هشت هزار نوه داشتند، پس قسم به آن که جانم در دست او است، من بهترین پیامبران و جانشین من بهترین جانشینان و دو نوه ام (امام حسن و امام حسین علیهما السلام) بهترین نوه ها هستند. آن گاه فرمود: (ای سلمان) ‌آیا وصی آدم را می شناسی؟ سلمان عرض کرد: خدا و رسول او آگاه‌تر هستند. فرمود: من ایشان را به تو معرفی می کنم ای بنده خدا، تو از ما اهل بیت هستی. سپس آن حضرت اوصیای پیامبران را تا زمان خود بر شمرد، وقتی به زمان خود رسید، فرمود: و من آن را (امر وصایت را) به علی (علیه السلام) سپردم. سلمان سؤال کرد: آیا بین این انبیا و اوصیایی که برشمردید، انبیا و اوصیای دیگری هم بوده اند؟ فرمود: بله بیشتر از آن که به شماره در آیند. سپس آن حضرت رو به امیرالمؤمنین (علیه السلام) کرد و فرمود: ای علی، من امر وصایت را به تو سپردم، تو آن را به فرزندت حسن بسپار، حسن آن را به برادرش حسین بسپارد، حسین آن را به فرزندش علی، علی آن را به فرزندش محمد، محمد آن را به فرزندش جعفر، جعفر آن را به فرزندش موسی، موسی آن را به فرزندش علی، علی آن را به فرزندش محمد، محمد آن را به فرزندش علی، علی آن را به فرزندش حسن و حسن آن را به فرزندش قائم بسپارد. سپس امامِ مردم از میان آنها غایب خواهد شد تا آن زمان که خدا بخواهد و برای او دو غیبت است که یکی از آنها طولانی تر از دیگری است…».[۷۹۴]

در روایت دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است: «ای علی تو وصی بر اموات از اهل بیت من و جانشین بر احیاء از امت من هستی، جنگ با تو جنگ با من است و تسلیم در برابر تو تسلیم در برابر من است. تو امام هستی، پدر یازده امام، امامان پاک و معصوم از صُلب تو هستند، و از جمله آنها مهدی است که دنیا را از قسط و عدل پر می کند…».[۷۹۵]

این میراث نورانی امام علی (علیه السلام)، هم اکنون در دستان مبارک آخرین امام از نسل آن حضرت؛ یعنی امام مهدی موعود موجود (علیه السلام) است و شعاع برکاتش، نه تنها عالم انسانی بلکه همه عوالم هستی را در برگرفته است.

  1. مکتب تشیع

هر چند پایه گذار اولیه و اصلی مکتب تشیع، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است، ولی محور، ملاک و میزان آن امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.

حسکانی از عالمان اهل سنت از ابن عباس نقل می کند که وقتی آیه شریفه: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِک هُمْ خَیرُ الْبَرِیهِ»[۷۹۶] نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السلام) فرمود: منظور از این آیه تو و شیعیان تو هستند. تو و شیعیانت در روز قیامت، در حالی می آیید که شما از خدا راضى و خدا از شما راضی است و دشمن تو خشمناک و سرافکنده مى‏آید. على (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول اللّه دشمن من کیست؟ آن حضرت فرمود: کسى که از تو بیزارى جوید و تو را لعنت ‏کند. سپس پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس که بگوید «خدا على را رحمت کند»، خدا او را مورد رحمت خود قرار مى‏دهد.[۷۹۷]

نکته مهم آن است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در طول حیات شریفش به ویژه در دوران امامت و ولایتش، نقش اساسی در تثبیت مکتب تشیع داشته است؛ به عنوان نمونه:

آن امام همام در شورای شش نفره برای تعیین خلیفه بعد از عمر بن خطاب، آن گاه که عبدالرحمن بن عوف به على (علیه السلام) گفت: اگر تو بر کتاب خدا و سنت رسول و سیره شیخین (عمر و ابوبکر) عمل مى‏کنى با تو بیعت کنم. امام (علیه السلام) پاسخ داد: من بر کتاب خدا و سنت رسول او و اجتهاد خود عمل مى‏کنم.[۷۹۸]

روشن است که آن امام عزیز، چون دارای مقام عصمت است، اجتهاد وی نیز معصومانه است و از هرگونه هوی و هوسی به دور است. پاسخ امام علی (علیه السلام) به عبدالرحمن بن عوف، هر چند باعث عدم انتخاب آن حضرت و انزوای مجدد ایشان شد، ولی موجب شد که خط ولایت و امامت و تشیع ناب تثبیت شده و از هرگونه انحرافی حفظ شود.

بعد از قتل عثمان و روی‌آوردن مردم به امام (علیه السلام) و بیعت با ایشان نیز، آن حضرت پذیرش قبول مسئولیت حکومت را بر مبنای تشیع ناب اعلام کرد و فرمود: من بعد از این بر اساس قرآن و سنت نبوی حکم خواهم کرد و برای من جز معیارهای اسلامی در رفتار حکومتی پذیرفته نیست. بر همین اساس والیان نالایق را عزل کرده و اموال بیت المال را به طور مساوی میان مسلمانان تقسیم نمود. اساس در واگذاری مسئولیت‌های حکومتی آن حضرت نیز، تقوا و ایمان واقعی به اسلام قرار گرفت.

این گونه برخورد هر چند، آن حضرت و حکومتش را با فشارهای بسیاری مواجه نمود و منجر به جنگ‌های خونین جمل، صفین و نهروان گشت، ولی باعث تثبیت آیین حق الهی و احکام نورانی اسلام و مکتب تشیع گردید. امام علی (علیه السلام) در این مسیر، حتی یک قدم از باورهای دینی و اعتقادی خویش عقب نشینی ننموده و هیچ گاه مصلحت اسلام را فدای منافع شخصی و حکومتی خویش نکرد و تمام موضع‌گیری‌ها، حرکات و جنگ‌های ایشان در راستای معرفی اسلام واقعی قرار گرفت و سرانجام نیز دراین راه به فیض شهادت نایل گشت.

مکتب با عظمت تشیع که میراث بابرکت امام علی (علیه السلام) است، هر چند در طول تاریخ فراز و فرودهای فراوانی را پشت سر گذاشته، لکن نسل به نسل توسط فرزندان آن امام همام، حفظ و تثبیت گشته و در انتظار ظهور آخرین امام از نسل امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که این مکتب را به عالی‌ترین درجه شکوفایی و عظمت خود برساند.

کتابنامه مدخل امام علی (علیه السلام)

  1. قرآن کریم.
  2. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏؛ شرح نهج البلاغه؛ محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل؛ مکتبه آیه الله المرعشی‏ النجفی، چاپ اول، قم، ۱۴۰۴ ق‏.
  3. ابن ابى الدنیا، عبدالله بن محمد، مقتل امیر المؤمنین؛ مترجم: مهدوى دامغانى‏، محمود؛ تاسوعا،‌ چاپ اوّل، مشهد، ۱۳۷۹ ش.‏
  4. ابن اثیر جزرى، مبارک بن محمد‌؛ النهایه فی غریب الحدیث و الأثر؛ مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان‌، چاپ اول، قم، بی تا.
  5. ‏ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد؛ أسد الغابه فى معرفه الصحابه؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۹ ق.
  6. ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد؛ الکامل فی التاریخ‏؛ دار الصادر، بیروت‏، ۱۳۸۵ ش‏.
  7. ابن اعثم کوفی، احمد؛ الفتوح؛ تحقیق: شیرى، على؛ دار الأضواء، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۱ ق/۱۹۹۱ م.
  8. ابن الجوزی، سبط، تذکره الخواص، منشورات الشریف الرضى‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۸ ق‏.
  9. ابن الجوزى، عبدالرحمن بن على؛ المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک؛ تحقیق: عطا، عبدالقادر محمد و عطا، عبدالقادر مصطفى؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ ق/ ۱۹۹۲م.‏
  10. ابن المغازلی‏، على بن محمد؛ مناقب الإمام على بن أبى‌طالب (علیهما السّلام)؛ دار الأضواء، چاپ سوم، بیروت‏، ۱۴۲۴ ق‏.
  11. ابن حجر عسقلانى، احمد بن علی؛ الإصابه فى تمییز الصحابه؛ محقق: عبدالموجود، عادل احمد و معوض، على محمد؛ دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۵ ق.
  12. ابن حمزه طوسى‏، محمد بن علی؛ الثاقب فی المناقب‏؛ تحقیق:‌ عَلَوان، نبیل رضا؛ انصاریان‏، چاپ سوم، قم‏، ۱۴۱۹ ق‏.
  13. ابن سیده، على بن اسماعیل؛ المخصص‏؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت‏، بی تا.
  14. ابن سیده، على بن اسماعیل؛ المحکم و المحیط الأعظم‏؛ محقق/ مصحح: هنداوى، عبدالحمید؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت‏، ۱۴۲۱ق‏.
  15. ابن شاذان، محمد بن احمد؛ مائه منقبه من مناقب أمیر المؤمنین و الأئمه من ولده (علیهم‏السلام) من طریق العامه؛ مدرسه الإمام المهدى (عجّل الله تعالى فرجه الشریف)، چاپ اول، قم‏، ۱۴۰۷ ق‏.
  16. ابن شهر آشوب، محمد بن علی؛ مناقب آل ابی طالب؛ انتشارات علامه، قم، ۱۳۷۹ ق‏.
  17. ابن صباغ مالکی، على بن محمد؛ الفصول المهمه فی معرفه الأئمه (علیهم السلام)؛ دار الحدیث‏، چاپ اول، قم، ۱۴۲۲ ق.
  18. ابن طولون حنفی، شمس الدین محمد بن علی؛ الأئمه الاثنا عشر؛ محقق: المنجد، صلاح الدین؛ منشورات رضى‏، قم‏، بی تا.
  19. ابن عبد ربه، احمد بن محمد؛ العقد الفرید؛ محقق: ترحینی، عبدالمجید/ قمیحه، مفید محمد؛ دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۷ ق.
  20. ابن عبد‌البر، یوسف بن عبدالله؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب؛ محقق: البجاوى، على محمد؛ دارالجیل، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ ق.
  21. ابن عساکر، علی بن حسن؛ تاریخ مدینه دمشق‏؛ دار الفکر، چاپ اوّل، بیروت‏، ۱۴۱۵ ق‏.
  22. ابن قتیبه الدینوری، عبدالله بن مسلم؛ الإمامه و السیاسه المعروف بتاریخ الخلفاء؛ تحقیق: شیری، علی؛ دارالأضواء، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۰ ق/۱۹۹۰ م. ‏
  23. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر؛ البدایه و النهایه؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۶ م.‏
  24. ابن مردویه اصفهانى، احمد بن موسی؛ مناقب على بن أبى طالب (علیهما السّلام)؛ دار الحدیث‏، چاپ دوم، قم‏، ۱۴۲۴ ق‏.
  25. ابن مشهدى، محمد بن جعفر؛ المزار الکبیر؛ محقق و مصحح: قیومى اصفهانى، جواد؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ اول، قم‏، ۱۴۱۹ ق‏.
  26. ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب؛ ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد؛‌ دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع – دار صادر‌، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۱۴ ق‌.
  27. ابن نجیم المصری، زین الدین بن إبراهیم؛ البحر الرائق شرح کنز الدقائق؛ دار الکتاب الإسلامی، چاپ دوم، قاهره، بی تا.
  28. ابن هشام، عبدالملک‏؛ السیره النبویه؛ دار المعرفه، بیروت، بی تا.
  29. أبو الفداء عماد الدین، إسماعیل بن علی؛ المختصر فی أخبار البشر؛ المطبعه الحسینیه المصریه، چاپ اول، قاهره، بی تا.
  30. أبو الفداء، إسماعیل بن محمد؛ کشف الخفاء و مزیل الإلباس؛ تحقیق: هنداوی، عبدالحمید بن أحمد؛ المکتبه العصریه، چاپ اول، ۱۴۲۰ ق / ۲۰۰۰ م.
  31. ابوالفرج حلبى شافعى، علی بن ابراهیم؛ السیره الحلبیه؛ دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت‏، ۱۴۲۷ ق‏.
  32. احمدى میانجى، میرزا علی؛ مکاتیب الرسول (صلّى الله علیه و آله)؛ دار الحدیث‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۹ ق‏.
  33. اربلى، على بن عیسى‏؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه؛ رضى‏، چاپ اوّل، قم، ۱۴۲۱ ق‏.
  34. اسکافی، محمد بن عبدالله؛ المعیار و الموازنه فی فضائل الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى‌طالب صلوات الله علیهما؛ مصحح: محمودی، محمد باقر؛ بی نا، چاپ اول، بیروت، ۱۴۰۲ق.
  35. اسکافى، محمد بن همام؛ ‏منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمه الأطهار (علیهم السلام)؛ دلیل ما، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۲۲ ق‏.
  36. اصفهانی، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبیین؛ دار المعرفه، بیروت‏، بی تا.
  37. امام رضا (علیه السلام)، على بن موسى؛ صحیفه الإمام الرضا (علیه السلام)؛ محقق/ مصحح: نجف، محمد مهدى؛ کنگره جهانى امام رضا (علیه السلام)‏، چاپ اول، مشهد، ۱۴۰۶ ق‏.
  38. امین عاملى، سید محسن؛ أعیان الشیعه؛ دار التعارف‏، بیروت‏، ۱۴۰۳ ق‏.
  39. امین عاملى، سید محسن؛ سیره معصومان (ترجمه اعیان الشیعه)؛ مترجم: حجتى کرمانى، على؛ سروش‏، چاپ دوم‏، تهران‏، ۱۳۷۶ ش‏.
  40. امینی، عبدالحسین؛ الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب؛ مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه‏، چاپ اوّل، قم، ۱۴۱۶ ق‏.
  41. امینى، محمد هادی؛ أصحاب أمیر المؤمنین (علیه السلام) و الرواه عنه‏؛ دار الکتاب الإسلامى‏، چاپ اوّل، بیروت‏، ۱۴۱۲ ق.‏
  42. انصارى زنجانى، اسماعیل؛ الموسوعه الکبرى عن فاطمه الزهراء (علیها السلام)؛ دلیل ما، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۲۸ ق.
  43. آقابزرگ تهرانى، محمد محسن؛ الذریعه إلى تصانیف الشیعه؛ گردآورنده: حسینى، احمد بن محمد؛ دار الأضواء، چاپ سوم، لبنان- بیروت، ۱۴۰۳ ق.
  44. باعونى‏، شمس الدین؛ جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى‌طالب (علیهما السّلام)؛ مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۵ ق‏.
  45. بحرانی، سید هاشم؛ تفسیر البرهان؛ بنیاد بعثت، چاپ اول، تهران، ۱۴۱۶ ق.
  46. بخاری جعفی، محمد بن إسماعیل؛ صحیح البخاری؛ محقق: ناصر الناصر، محمد زهیر؛ دار طوق النجاه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۲ ق.
  47. برقی، احمد بن محمد؛ رجال البرقی؛ انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۲ ش.
  48. برقى، احمد بن محمد؛ المحاسن؛‏ محقق/ مصحح: محدث، جلال الدین؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، قم، ۱۳۷۱ق‏.
  49. بغدادی، ابن ابى الثلج؛ تاریخ أهل البیت‏؛ آل البیت‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۰ ق‏.
  50. بکری دمیاطی، أبوبکر بن محمد شطا؛ إعانه الطالبین على حل ألفاظ فتح المعین؛ دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ اول، ۱۴۱۸ ق/ ۱۹۹۷ م.
  51. بلاذرى، احمد بن یحیى؛ أنساب الأشراف‏؛ دار الفکر، چاپ اوّل، بیروت‏، ۱۴۱۷ ق.
  52. بیهقى، ابوبکر؛ دلائل النبوه؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اوّل، بیروت، ۱۴۰۵ق‏.
  53. پیشوایی، مهدی؛ سیرۀ پیشوایان؛ مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق (علیه السلام)، چاپ سوم، قم، ۱۳۷۵ ش.
  54. تبریزی، جواد بن علی؛ صراط النجاه؛ بی نا، بی جا، بی تا.
  55. ‏تسترى (شوشتری)، محمد تقی؛ قضاء أمیرالمؤمنین على بن أبى‌طالب (علیهما السلام)؛ پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى‏، چاپ دوم، تهران‏، ۱۴۲۱ ق‏.
  56. ثقفى، ابراهیم بن محمد؛ الغارات‏؛ دار الکتاب‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۰ ق‏.
  57. ثقفى، ابراهیم بن محمد؛ الغارات؛ مترجم: آیتى، عبد المحمد‏؛ وزارت ارشاد، چاپ دوم، تهران‏، ۱۳۷۴ ش‏.
  58. جعفریان، رسول؛ تاریخ سیاسی اسلام، ج ۲ (تاریخ خلفا)؛ دلیل ما، چاپ دهم، قم، ۱۳۹۲ ش.
  59. جعفریان‏، رسول؛ حیات فکرى و سیاسى ائمه‏؛ انصاریان‏، چاپ ششم، قم، ۱۳۸۱ ش‏.
  60. جعفریان‏، رسول؛ سیره رسول خدا (صلى الله علیه و آله)؛ دلیل ما، چاپ سوم، قم، ۱۳۸۳ ش‏.
  61. جعفرى، حسین محمد؛ تشیع در مسیر تاریخ‏؛ مترجم: آیت اللهى، سید محمد تقى؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، چاپ یازدهم، تهران‏، ۱۳۸۲ ش‏.
  62. جوهرى، اسماعیل بن حماد‌؛ الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه؛ محقق: عطار، احمد عبدالغفور؛ دار العلم للملایین‌، ‌چاپ اول،‌ بیروت‌، ۱۴۱۰ ق.
  63. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله؛ المستدرک علی الصحیحین؛ تحقیق: عطا، مصطفى عبد القادر؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۱ ق/۱۹۹۰ م.
  64. حاکم حسکانى، عبدالله؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل؛ مؤسسه طبع و نشر، چاپ اول، تهران، ۱۴۱۱ ق.
  65. ‏حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه؛ محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)‌؛ مؤسسه آل البیت، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ ق.
  66. حر عاملى، محمد بن حسن‏؛ إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات‏؛ اعلمى‏، چاپ اوّل‏، بیروت‏، ۱۴۲۵ ق‏.
  67. حر عاملى، محمد بن حسن؛ الفوائد الطوسیه؛ محقق/ مصحح: لاجوردى حسینى، سید مهدى و درودى، محمد؛ چاپخانه علمیه‌، چاپ اول، قم، ۱۴۰۳ ق‌.
  68. حسن زاده آملی، حسن؛ هزار و یک کلمه؛ بوستان کتاب، قم، بی تا.
  69. حسینی جلالی، محمدرضا؛ تدوین السنه الشریفه؛ مکتب الإعلام الإسلامی، چاپ دوم، قم، ۱۳۷۶ش/ ۱۴۱۸ ق.
  70. حسینى تهرانى، سید محمد حسین؛ امام شناسى‏؛ علامه طباطبایى‏، چاپ سوم، مشهد، ۱۴۲۶ ش‏.‏
  71. حصکفی حنفی، علاء الدین محمد بن علی؛ الدر المختار شرح تنویر الأبصار و جامع البحار؛ محقق: إبراهیم، عبدالمنعم خلیل؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۲۳ ق/ ۲۰۰۲ م.
  72. ‏حلى، حسن بن یوسف؛ کشف الیقین؛ مترجم: آژیر، حمیدرضا؛ وزارت ارشاد، چاپ اوّل، تهران‏، ۱۳۷۹ ش‏.‏
  73. حلى، حسن بن یوسف؛ نهج الحق و کشف الصدق؛ ترجمه: کهنسال‏، علیرضا؛ عاشوراء، چاپ اول، مشهد، ۱۳۷۹ش‏.
  74. حلى، حسن بن یوسف؛ نهج الحقّ و کشف الصدق‏؛ دار الکتاب اللبنانی‏، چاپ اول، بیروت‏، ۱۹۸۲ م‏.
  75. حمویی جوینی شافعى، ابراهیم بن محمد؛ فرائد السمطین فی فضائل المرتضى و البتول و السبطین و الأئمه من ذریتهم (علیهم السلام)‏؛ مؤسسه المحمود، چاپ اوّل، بیروت‏، ۱۴۰۰ ق‏.
  76. حموى بغدادى، یاقوت بن عبدالله؛ معجم البلدان؛ دار صادر، چاپ دوم، بیروت‏، ۱۹۹۵ م.‏
  77. حموى، محمد بن اسحاق؛ أنیس المؤمنین؛ ‏بنیاد بعثت‏، تهران‏، ۱۳۶۳ ش.
  78. خزاز، على بن محمد؛ کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنى عشر؛ بیدار، قم‏، ۱۴۰۱ ق‏.
  79. خصیبى، حسین بن حمدان؛ الهدایه الکبرى؛ البلاغ‏، بی جا، ۱۴۱۹ ق‏.
  80. خطیب بغدادى، احمد بن على؛ تاریخ بغداد؛ دراسه و تحقیق: عطا، مصطفى عبدالقادر؛ دار الکتب العلمیه – منشورات محمد علی بیضون، چاپ اول، بیروت‏، ۱۴۱۷ ق.‏
  81. خوارزمی، موفق بن احمد؛ المناقب؛ جامعه مدرسین، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۱ ق.
  82. خویى، سید ابوالقاسم؛ البیان فى تفسیر القرآن؛ بی نا، بی جا، بی تا.
  83. دیار بکری، حسین بن محمد؛ تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس؛ دار الصادر، بیروت‏، بى تا.
  84. دیلمى، حسن؛ غرر الأخبار و درر الآثار فی مناقب أبى الأئمه الأطهار (علیهم السلام)؛ دلیل ما، چاپ اوّل‏، قم‏، ۱۴۲۷ ق‏.
  85. ‏دینورى، احمد بن داوود؛ الأخبار الطوال‏؛ تحقیق: عامر، عبدالمنعم؛ مراجعه: شیال، جمال الدین؛ منشورات الرضى، قم، ۱۳۶۸ ش.
  86. ذهبی، شمس الدین؛ تذکره الحفاظ؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت-لبنان، ۱۴۱۹هـ/ ۱۹۹۸م.
  87. ذهبی، شمس الدین؛ میزان الاعتدال فی نقد الرجال؛ تحقیق: البجاوی، علی محمد؛ دار المعرفه للطباعه و النشر، چاپ اول، بیروت، ۱۳۸۲ ق/ ۱۹۶۳ م.
  88. رازى، ابوالفتوح حسین بن على؛ روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن؛ تحقیق: یاحقى، محمد جعفر/ ناصح، محمد مهدى؛ بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، ۱۴۰۸ ق.
  89. رازى، فخر الدین محمد بن عمر؛ مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الکبیر)؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم‏، بیروت، ۱۴۲۰ ق.
  90. راغب اصفهانى، حسین بن محمد؛ ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن؛‌ مترجم: خسروى حسینى، سید غلامرضا؛ انتشارات مرتضوی‌، چاپ دوم‌، تهران، ۱۳۷۵ ش.‏
  91. رسولى محلاتى، سید هاشم؛ زندگانى محمد (صلّى الله علیه و آله) (ترجمه سیره ابن هشام)؛ کتابچى‏، چاپ پنجم، قم‏، ۱۳۷۵ ش‏.
  92. رضوانى، علی اصغر؛ شیعه شناسى و پاسخ به شبهات؛ نشر مشعر، چاپ دوم، تهران‏، ۱۳۸۴ش‏.
  93. رفاعى، عبد الجبار؛ معجم ما کتب عن الرسول و أهل بیته‏؛ وزارت ارشاد، چاپ اوّل، تهران‏، ۱۳۷۱ ش‏.
  94. زبیدی واسطی، سید محمد مرتضى‏؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ محقق: شیرى، على؛‏ دارالفکر، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۴ق‏.‏
  95. زرندى حنفى، محمد بن یوسف؛ نظم درر السمطین فی فضائل المصطفى و المرتضى و البتول و السبطین (علیهم السلام‏)؛ دار إحیاء التراث العربى‏، چاپ اوّل، بیروت‏، ۱۴۲۵ ق/ ۲۰۰۴ م.‏
  96. زمخشرى، محمود بن عمر؛ الفائق فى غریب الحدیث‏؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت‏، ۱۴۱۷ ق‏.
  97. زیات نیشابوری، عبدالله و حسین ابنا بسطام؛ طبّ الأئمه (علیهم السلام)‏؛ محقق/مصحح: خرسان، محمد مهدى‏؛ دار الشریف الرضی‏؛ چاپ دوم، قم‏، ۱۴۱۱ ق‏.
  98. سایت اسلام پدیا.
  99. سایت اسلام کوئست.
  100. سایت پژوهشکده حج و زیارت.
  101. سایت تبیان.
  102. سایت حوزه نت.
  103. سایت خبرگزاری فارس.
  104. سایت راسخون.
  105. سایت شمیم شیعه.
  106. سایت مرکز اطلاع رسانی غدیر.
  107. سایت مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی.
  108. سایت واژه یاب.
  109. سایت ویکی شیعه.
  110. سایت ویکی فقه.
  111. سبحانی، جعفر؛ سید المرسلین؛ مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، بی‌تا.
  112. ‏سبحانى‏، جعفر؛ فروغ ابدیت (تجزیه و تحلیل کاملى از زندگى پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله)؛ بوستان کتاب، چاپ بیست و یکم، قم، ۱۳۸۵ ش.
  113. سبحانى‏، جعفر؛ فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه ‌السلام)؛ مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، چاپ أوّل، قم، ۱۳۷۴ ش.
  114. السمهودی، نورالدین على بن أحمد؛ وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اوّل، بیروت، ۲۰۰۶م.
  115. سید بن طاووس، سید رضی الدین؛ الإقبال بالأعمال الحسنه فیما یعمل مره فی السنه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۴۰۹ ق.
  116. سید بن طاووس، سید رضی الدین؛ الیقین فی اختصاص مولانا على (علیه السلام ) بإمره المؤمنین‏؛ دار الکتاب‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۳ ق.‏
  117. سید بن طاووس، سید رضی الدین؛ مهج الدعوات و منهج العبادات‏؛ محقق/ مصحح: کرمانى، ابوطالب و محرر، محمد حسن؛‏ دار الذخائر، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۱ ق.
  118. سید رضى، محمد بن حسین؛ نهج البلاغه؛ ترجمه: دشتى، محمد؛ مشهور، چاپ اول، قم‏، ۱۳۷۹ ش‏.
  119. سید رضى، محمد بن حسین؛ نهج البلاغه؛ محقق/ مصحح: صالح، ‏‏صبحی؛ هجرت، چاپ اول‏، قم، ۱۴۱۴ ق.‏
  120. سیوطى، جلال الدین؛ الدر المنثور فى تفسیر المأثور؛ کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، قم، ۱۴۰۴ ق.
  121. شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل؛ الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى‌طالب (علیهما السلام)‏؛ مکتبه الأمین‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۲۳ ق‏.
  122. شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل؛ الفضائل؛ رضى‏، چاپ دوم‏، قم‏، ۱۳۶۳ ش.
  123. شافعی، محمد بن طلحه؛ مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)؛ البلاغ، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۹ق.
  124. شامى، یوسف بن حاتم؛ الدر النظیم فی مناقب الأئمه اللهامیم‏؛ جامعه مدرسین‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۲۰ ق‏.
  125. شبراوی، جمال الدین؛ الإتحاف بحب الاشراف؛ دارالکتاب، چاپ اول، قم، ۱۴۲۳ ق.
  126. شریف قَرشى، باقر؛ موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى‌طالب (علیهما السلام)؛ مؤسسه الکوثر، چاپ اوّل، بی جا، ۱۴۲۳ ق‏.
  127. شوشتری، قاضى نور الله؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل؛ مکتبه آیهالله المرعشى النجفى‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۰۹ ق‏.
  128. شوشترى، قاضی نور الله؛ الصوارم المُهرقه فی نقد الصواعق المُحرقه (لابن حجر الهیثمی)؛ مطبه النهضه، چاپ اول، تهران‏، ۱۳۶۷ق‏.
  129. شیعی سبزواری، حسن بن حسین؛ راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (علیهم السلام)؛ اهل قلم‏، چاپ دوم‏، تهران‏، ۱۳۷۸ ش‏.
  130. صدر الدین شیرازى (ملا صدرا)، محمد بن ابراهیم‏؛ شرح أصول الکافی، محقق/ مصحح: خواجوى، محمد؛ مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى‏، چاپ اول، تهران‏، ۱۳۸۳ ش‏.
  131. صدوق، على بن حسین‏؛ الإمامه و التبصره من الحیره؛ مدرسه الإمام المهدی (عجّل الله تعالى فرجه الشریف)، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۰۴ ق‏.
  132. صدوق، محمد بن علی؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)‏؛ جهان‏، چاپ اوّل، تهران‏، ۱۳۷۸ ق‏.
  133. صدوق، محمد بن على؛ الخصال؛ ترجمه: جعفرى‏، یعقوب‏؛ نسیم کوثر، چاپ اول، قم‏، ۱۳۸۲ ش‏.
  134. صدوق، محمد بن على؛‏ الخصال‏؛ محقق: غفارى، على اکبر؛ ‏جامعه مدرسین‏، چاپ اول، قم، ۱۳۶۲ ش‏.
  135. صدوق، محمد بن على؛ علل الشرائع‏؛ کتاب فروشى داورى‏، چاپ اول، قم‏، ۱۳۸۵ ش/ ۱۹۶۶ م‏.
  136. صدوق، محمد بن على؛ علل الشرائع؛ مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد؛ انتشارات مؤمنین‏، چاپ اول، قم‏، ۱۳۸۰ ش‏.
  137. صدوق، محمد بن على؛ معانی الأخبار؛ محقق: غفارى، على اکبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، قم، ‏۱۴۰۳ ق‏.
  138. صفار، محمد بن حسن؛ بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)‏؛ محقق: کوچه باغى، محسن؛ مکتبه آیه الله المرعشی النجفی‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۴ ق‏.
  139. طباطبایى، سید محمد حسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ ترجمه: موسوی همدانی، سید محمد باقر؛ جامعه مدرسین، قم، ۱۳۷۴ ش.
  140. طباطبایى، سید محمد حسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، قم، ۱۴۱۷ ق.
  141. طباطبایى، سید محمد حسین؛ شیعه در اسلام‏؛ دفتر نشر اسلامى‏، چاپ سیزدهم‏، قم‏، ۱۳۷۸ ش.
  142. ‏طبرسی، احمد بن علی؛ الإحتجاج على أهل اللجاج؛ مترجم: جعفرى‏، بهراد؛ اسلامیه، تهران‏، ۱۳۸۱ ش.
  143. طبرسی، احمد بن علی؛ الإحتجاج على أهل اللجاج؛ مرتضی، چاپ اول، مشهد، ۱۴۰۳ ق.
  144. طبرسی، فضل بن حسن؛ إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)؛ مترجم: عطاردى، عزیز الله؛ اسلامیه‏، چاپ اول، تهران، ۱۳۹۰ ق‏‏.
  145. طبرسی، فضل بن حسن؛ إعلام الوری بأعلام الهدى؛ آل البیت، چاپ اول‏، قم، ۱۴۱۷ ق‏.‏
  146. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ مقدمه: بلاغى، محمد جواد؛ انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۲ ش.
  147. طبری، ‏محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)؛ تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل؛ دار التراث، ‏چاپ دوم، ‏بیروت، ۱۳۸۷ ق / ‏‏۱۹۶۷ م.
  148. طبرى (عماد الدین)، حسن بن علی‏؛ کامل بهائى؛ مرتضوی، چاپ اوّل‏، تهران، ۱۳۸۳ ش.‏
  149. طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم‏؛ بشاره المصطفى لشیعه المرتضى؛ المکتبه الحیدریه، چاپ دوم، نجف، ۱۳۸۳ ق.
  150. طبرى (عماد الدین)، حسن بن على؛ مناقب الطاهرین؛ سازمان چاپ و انتشارات‏، چاپ اوّل، تهران‏، ۱۳۷۹ ش.
  151. طبرى (محب الدین)، احمد بن عبدالله؛ الریاض النضره فی مناقب العشره؛ دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت‏، ۱۴۲۴ ق‏.
  152. طبرى (محب الدین)، احمد بن عبدالله؛ ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى علیهم السلام‏؛ مکتبه القدسى‏، قاهره‏، ۱۳۵۶ ق‏.
  153. طبرى، محمد بن جریر؛ المسترشد فی الإمامه؛ کوشانپور، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۵ ق‏.
  154. طریحى، فخر الدین؛‌ مجمع البحرین‌؛ محقق: حسینى، سید احمد؛ ‌کتابفروشى مرتضوى، چاپ سوم، تهران ۱۴۱۶‍ ق‌.
  155. طوسی، محمد بن الحسن؛ کتاب الغیبه؛ دار المعارف الاسلامیه، چاپ اول، قم، ۱۴۱۱ ق.
  156. طوسى، محمد بن الحسن؛‏ الأمالی؛ دار الثقافه، چاپ اول، قم‏، ۱۴۱۴ ق.
  157. طوسى، محمد بن الحسن‏؛ تهذیب الأحکام؛ دار الکتب الإسلامیه‏، چاپ چهارم، تهران‏، ۱۴۰۷ ق‏.
  158. طوسى، محمد بن الحسن؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد؛ مؤسسه فقه الشیعه، چاپ اول، بیروت‏، ۱۴۱۱ ق‏.
  159. طیب، سید عبد الحسین؛ ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن؛ انتشارات اسلام‏، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۸ ش.
  160. عاصمى‏، احمد بن محمد؛ العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى‏؛ مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۸ ق.
  161. عاملى، سید جعفر مرتضى؛ الصحیح من السیره النبی الأعظم؛ دار الحدیث، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۲۶ ق.
  162. عاملى، سید جعفر مرتضى؛ الصحیح من السیره النبی الأعظم؛ مترجم: سپهرى، محمد (‏سیرت جاودانه)؛ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى‏، چاپ اوّل، تهران‏، ۱۳۸۴ ش‏.
  163. عاملى، سید جعفر مرتضى؛ تحقیقی درباره تاریخ هجری؛ واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، بی‌تا.
  164. عروسى حویزى، عبد على بن جمعه؛ تفسیر نور الثقلین؛ محقق: رسولى محلاتی، سید هاشم؛ انتشارات اسماعیلیان، چاپ چهارم، قم، ۱۴۱۵ ق.
  165. عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم؛ چهارده نور پاک؛ نوید اسلام، چاپ سوم، قم، ۱۳۸۸ ش.
  166. ‏عمید، حسن؛ فرهنگ فارسی عمید؛ ویراستار: علیزاده، عزیزالله؛ راه رشد، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۹ ش.
  167. ‏عیاشى، محمد بن مسعود؛ کتاب التفسیر؛ محقق: رسولى محلاتى، سید هاشم؛ چاپخانه علمیه، تهران، ۱۳۸۰ ق.
  168. عین القضاه، علی اصغر؛ امام علی (علیه السلام) عقلانیت و حکومت؛ انتشارات پرتو خورشید، قم، ۱۳۸۸ ش.
  169. فتال نیشابورى، محمد بن حسن‏؛ روضه الواعظین و بصیره المتعظین؛ رضى‏، چاپ اول، قم‏، بی تا.
  170. فتال نیشابورى، محمد بن حسن‏؛ روضه الواعظین و بصیره المتعظین؛ مترجم: مهدوى دامغانى، محمود؛ چاپ اوّل، تهران‏، ۱۳۶۶ ش‏.
  171. فرات کوفى؛ تفسیر فرات الکوفى؛ تحقیق: محمود، محمد کاظم؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى، چاپ اول، تهران، ۱۴۱۰ ق.
  172. فراهیدى، خلیل بن احمد‌؛ کتاب العین؛ محقق: مخزومى، مهدى و سامرائى، ابراهیم؛ ‌هجرت‌، چاپ دوم‌، قم، ۱۴۱۰ ق‌.
  173. فیروزآبادى، سید مرتضى؛ فضائل پنج تن (علیهم السلام) در صحاح ششگانه اهل سنت؛ مترجم: ساعدی، محمدباقر؛ فیروزآبادى، چاپ اوّل، قم‏، ۱۳۷۴ش.
  174. قاضی نعمان مغربی، ابن محمد؛ شرح الأخبار فی فضائل الائمه الاطهار (علیهم السلام)‏؛ مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ ق.
  175. قرطبى، محمد بن احمد؛ الجامع لأحکام القرآن؛ انتشارات ناصر خسرو، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۴ ش.
  176. قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله؛ الخرائج و الجرائح‏؛ مدرسه الإمام المهدی (عجّل الله تعالى فرجه الشریف)‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۰۹ ق‏.
  177. قمى‏، عباس؛ منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل‏؛ دلیل ما، چاپ اوّل، قم‏، ۱۳۷۹ ش‏.‏
  178. قمى، على بن ابراهیم؛ تفسیر قمى؛ تحقیق: موسوى جزایرى، سید طیب؛ دار الکتاب، چاپ چهارم، قم، ۱۳۶۷ ش.
  179. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم؛ ینابیع الموده لذوی القربى‏؛ اسوه‏، چاپ دوم‏، قم‏، ۱۴۲۲ ق.
  180. کاتب واقدى، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری؛ محقق: عطا، محمد عبدالقادر؛ دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۱۸ ق.
  181. کشّى، محمد بن عمر؛ رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال‌؛ محقق: مصطفوى‌، حسن؛ مؤسسه نشر دانشگاه مشهد‌، مشهد، ۱۴۹۰ ق.‌
  182. کفعمى، ابراهیم بن على‌؛ المصباح للکفعمی (جنه الأمان الواقیه و جنه الإیمان الباقیه‌)؛ دار الرضى (زاهدى)، چاپ دوم‌، قم، ۱۴۰۵ ق‌.
  183. کلینى، محمد بن یعقوب؛ الکافی‏؛ محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد؛ دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران‏، ۱۴۰۷ ق‏.
  184. کلینى، محمد بن یعقوب؛ کافى؛ ترجمه‏: کمره‏اى، محمد باقر‏؛ اسوه‏، چاپ سوم، قم‏، ۱۳۷۵ ش‏.
  185. کوفى‏، محمد بن سلیمان؛ مناقب الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى‌طالب (علیهما السلام)؛ مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه، چاپ اوّل، قم‏، ۱۴۱۲ ق‏.
  186. گنجى شافعى‏، محمد بن یوسف؛ کفایه الطالب فی مناقب على بن أبى طالب (علیهما السلام)؛ دار إحیاء تراث أهل البیت (علیهم السلام)‏، چاپ دوم، تهران،‏ ۱۴۰۴ ق.
  187. الله‌اکبری، محمد؛ دانشنامه حج و حرمین شریفین مدخل آبار علی؛ پژوهشکده حج و زیارت.
  188. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ ق‏.
  189. مجلسی‏، محمد باقر؛ زاد المعاد؛ مترجم: اعلمى، علاء الدین؛ اعلمى‏، بیروت‏، ۱۴۲۳ ق‏.
  190. مجلسی، محمد تقیبن مقصودعلى‏؛ روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (ط-القدیمه)؛ محقق/مصحح: موسوى کرمانى، حسین و اشتهاردى، على پناه‏؛ مؤسسه فرهنگى اسلامى کوشانبور، چاپ دوم، قم‏، ۱۴۰۶ ق‏.‏
  191. مجلسى، محمد باقر؛ جلاء العیون‏؛ سرور، چاپ نهم، قم‏، ۱۳۸۲ ش‏.
  192. محمدی ری شهری، محمد؛ دانش‌نامه امیر المؤمنین (علیه السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ؛ مترجم: مسعودى، عبدالهادى‏؛ مؤسسه علمى فرهنگى دار الحدیث، سازمان چاپ و نشر، چاپ اول، قم، ۱۳۸۹ ش.
  193. محمودى، محمد باقر؛ نهج ‏السعاده فی ‏مستدرک ‏نهج ‏البلاغه؛ مصحح: آل‏ طالب، عزیز؛ انتشارات ‏وزارت ‏فرهنگ‏ و ارشاد اسلامى‏، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۶ ش.
  194. مرزبانى، محمد بن عمران؛ معجم الشعراء؛ محقق: اسلیم، فاروق‏؛ دار صادر، چاپ اول، بیروت‏، ۱۴۲۵ ق‏.
  195. مرشد بالله، یحیی بن حسین؛ الأمالی (الخمیسیه)؛ محقق: ش‍اف‍ع‍ی‌، م‍ح‍م‍دح‍س‍ن‌ اس‍م‍اع‍ی‍ل‌؛ ترتیب: قرشی، محمد بن احمد؛ دار الکتب العلمیه، بیروت – لبنان، ۱۴۲۲ ق.
  196. مسعودی، على بن الحسین؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ محقق: داغر، اسعد؛ دار الهجره، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۹ ق.
  197. مسعودى، على بن الحسین؛ إثبات الوصیه للإمام على بن أبى‌طالب‏ (علیهما السلام)؛ انصاریان‏، چاپ سوم، قم‏، ۱۴۲۶ ق‏.
  198. مسعودى، على بن الحسین؛ التنبیه و الإشراف؛ ‏تصحیح: الصاوى، عبدالله اسماعیل، دار الصاوی (افست قم: مؤسسه نشر المنابع الثقافه الاسلامیه)، قاهره، بى تا.
  199. مسکویه، احمد بن محمد؛ تجارب الأمم؛ تحقیق: امامى، ابوالقاسم؛ سروش، چاپ دوم، ‏تهران، ۱۳۷۹ ش.‏
  200. مطهری، مرتضی؛ مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى؛ صدرا، تهران، بی تا.
  201. مظفر، محمد حسین؛ دلائل الصدق‏؛ مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، چاپ اول، قم‏، ۱۴۲۲ ق.
  202. معروف حسنی، هاشم؛ سیره الائمه الاثنی عشر (علیهم السلام) (زندگى دوازده امام)؛ مترجم: مقدس، محمد؛ امیر کبیر، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۸۲ ش.‏
  203. معروف حسنی، هاشم؛ سیره المصطفى‏؛ دار التعارف‏، بیروت‏، ۱۴۱۶ ق‏.
  204. مفید، محمد بن محمد؛ الاختصاص؛ محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود؛ کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم‏، ۱۴۱۳ ق.
  205. مفید، محمد بن محمد؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد؛ کنگره شیخ مفید، چاپ اوّل‏، قم‏، ۱۴۱۳ ق‏.
  206. مفید، محمد بن محمد؛ الفصول المختاره؛ محقق / مصحح: میر شریفى، على‏؛ کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم‏، ۱۴۱۳ ق‏.
  207. مفید، محمد بن محمد؛ الامالی؛ محقق و مصحح: استاد ولى، حسین و غفارى، على اکبر؛ کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم‏، ۱۴۱۳ ق‏.
  208. مقریزى، تقى الدین؛ إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اوّل، بیروت، ۱۴۲۰ ق‏.
  209. مکارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش.
  210. منقرى، نصر بن مزاحم؛ وقعه صفین‏؛ مکتبه آیه الله المرعشى النجفى‏، چاپ دوم، قم‏، ۱۴۰۳ ق‏.
  211. موسوی، سید صادق؛ تمام نهج البلاغه؛ مصحح: سید، فرید؛ مؤسسه امام صاحب الزمان (عج)، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۶ ش.
  212. نباطى بیاضی، شیخ على؛ الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم؛ المکتبه الحیدریه، چاپ اوّل، نجف‏، ۱۳۸۴ ق‏.
  213. نسائى، احمد بن شعیب؛ خصائص أمیر المؤمنین‏ علی بن ابی‌طالب (علیهما السلام)؛ ترجمه: نجارزادگان، فتح الله؛ بوستان کتاب‏، چاپ اوّل، قم‏، ۱۳۸۲ ش‏.
  214. نورى، میرزا حسین؛‌ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)؛ مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، چاپ اول‌، ‌بیروت، ۱۴۰۸ ق‌.
  215. نیسابوری، مسلم بن حجاج؛ المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم)؛ محقق: عبد الباقی، محمد فؤاد؛ دار إحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
  216. واحدى، على بن احمد؛ اسباب نزول القرآن؛ تحقیق: زغلول، کمال بسیونى؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۱ ق.
  217. واقدى‏، محمد بن عمر؛ المغازى‏؛ تحقیق: مارسدن جونس؛ مؤسسه الأعلمى، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۹ ق/ ۱۹۸۹ م.
  218. هلالی، سلیم بن قیس؛ اسرار آل محمد (علیهم السلام)‏؛ مترجم: انصارى، اسماعیل؛ الهادى‏، چاپ اول، قم، ۱۴۱۶ ق‏.
  219. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب؛ تاریخ الیعقوبى؛ ترجمه: ‏آیتى، محمد ابراهیم؛ انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۱ ش.
  220. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب؛ تاریخ الیعقوبى؛ دار صادر، بیروت، بى تا.

[۱]. ر.ک: مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۵؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ۱، ص ۳۰۶؛ قمى، عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ‏۱، ص ۳۴۷ و ۴۱۱٫

[۲]. ر.ک: حلى، حسن بن یوسف، نهج الحق و کشف الصدق، ترجمه: کهنسال‏، علیرضا، ص ۱۷۵؛ رضوانى، علی اصغر، شیعه شناسى و پاسخ به شبهات، ج ‏۱، ص ۲۶۲٫

[۳]. بحرانی، سید هاشم، تفسیر البرهان، ج ‏۴، ص ۱۹۱٫

[۴]. شعراء، ۲۱۹٫

[۵]. طبرى (عمادالدین)، حسن بن على، کامل بهائى، ص ۱۱۹؛ کتاب «کامل بهایى» نوشته عمادالدین طبرى در موضوع امامت و تشیع است که به دلیل اهداء آن به بهاء الدین محمد جوینی؛ والی اصفهان در زمان هولاکوخان مغول، این نام را یافته است. بیان مؤلف به فارسى کهن است و در واقع، این اثر ارزش ادبى و پارسى نیز دارد. ر.ک: کتابنامه این کتاب در نرم افزار سیره معصومان (علیهم السلام).

[۶]. حلی، حسن بن یوسف، کشف الیقین، ترجمه: آژیر، حمیدرضا، ص ۴۳ – ۴۵٫

[۷]. ابن حجر عسقلانى، احمد بن علی، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏۷، ص ۱۹۶٫

[۸]. ر.ک: امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۴٫

[۹]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۴۶٫

[۱۰]. ابن المغازلی‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب علیهما السلام، ص ۵۷؛ أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۵٫

[۱۱]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۶؛ عاملى، سید جعفر مرتضی، الصحیح من السیره النبی الأعظم، مترجم: سپهرى، محمد (‏سیرت جاودانه)، ج ‏۱، ص ۲۳۴ و ۲۳۵٫

[۱۲]. طبرى (محب الدین)، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى علیهم السلام‏، ص ۵۵؛ باعونى‏، شمس الدین، جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى طالب علیهما السّلام، ج ‏۱، ص ۲۵- ۲۷٫

[۱۳]. طبرى (محب الدین)، احمد بن عبدالله، الریاض النضره فی مناقب العشره، ج ‏۳، ص ۱۰۴٫

[۱۴]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۵؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ۱، ص ۳۰۶؛ قمى، عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ‏۱، ص ۳۴۷٫

[۱۵]. ر.ک: صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص ۶۲‏؛ طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم‏، بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۷ و ۸؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۷۹ و ۸۰؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ۵، ص ۵۶ و ۵۷٫

[۱۶]. گنجى شافعى‏، محمد بن یوسف، کفایه الطالب فی مناقب على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۴۰۶٫

[۱۷]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربى، ج ۲، ص ۳۰۶٫

[۱۸]. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۱۷۴ و ۱۷۵٫

[۱۹]. «الحافظ ابوعبدالله»؛ ملقب به «حاکم نیشابوری»، متوفای ۴۰۵ قمری، صاحب کتاب «المستدرک علی الصحیحین» می­باشد. ذهبی درباره او می گوید: او پیشوای محدثان است. ر.ک: الذهبی، شمس الدین، تذکره الحفاظ ، ج ۳، ص ۱۶۲، شماره ۹۶۲٫ ابوالفداء که از شخصیت‌های رجال شناس اهل سنت است، درباره حاکم نیشابوری می گوید: امام اهل الحدیث فی عصره؛ او پیشوای اهل حدیث در عصر خویش بوده است. ر.ک: أبو الفداء عماد الدین، إسماعیل بن علی، المختصر فی أخبار البشر، ج ۲، ص ۱۴۴٫

[۲۰]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: عطا، مصطفى عبد القادر، ج ۱۴، ص ۹۰، ح ۶۰۸۴٫

[۲۱]. گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایه‌ الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب، ص ۴۰۷٫

[۲۲]. ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه (علیهم السلام)، ج ۱، ص ۱۷۱ و ۱۷۲، «ولد علی (علیه السلام) بمکه المشرفه بداخل البیت الحرام فی یوم الجمعه الثالث عشر من شهر الله الأصم رجب الفرد سنه ثلاثین من عام الفیل قبل الهجره بثلاث و عشرین سنه، و قیل بخمس و عشرین، و قبل المبعث باثنی عشره سنه، و قیل بعشر سنین و لم یولد فی البیت الحرام قبله أحد سواه، و هی فضیله خصه الله تعالى بها إجلالا له و إعلاء لمرتبته و إظهارا لتکرمته».

[۲۳]. عبدالباقی افندی العمری از شعرای مشهور و چیره‌دست عراق در زمان عثمانی ‌و از نوادگان خلیفه دوم، قصیده ای در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) با عنوان قصیده عینیه سروده که «آلوسی» عالم مشهور عراق و بزرگ خاندان پرجمعیتی از علمای سلفی، این قصیده را در کتاب «سرح الخریده الغیبیّه فی شرح القصیده العینیّه لعبد الباقی أفندی العمری» شرح کرده است.

[۲۴]. امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۶، ص ۳۶؛ امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۳ و ۳۲۴، به نقل از آلوسی، سرح الخریده الغیبیه فی شرح القصیده العینیه، ص ۱۵٫

[۲۵]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۵٫

[۲۶]. برادر زاده حضرت خدیجه (علیها السلام) و از اشراف قریش.

[۲۷]. ر.ک: ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج ۱، ص ۳۶۲؛ ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ۱، ص ۵۲۲؛ ابن حجر العسقلانى، احمد بن علی، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبد الموجود، عادل احمد و معوض، على محمد، ج ۲، ص ۹۸٫

[۲۸]. ابوالفرج حلبى شافعى، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج ‏۱، ص ۲۰۲‏.‏

[۲۹]. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله، شرح نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ۱، ص ۱۴؛ «و اختلف فی مولد علی (علیه السلام) أین کان؟، فکثیر من الشیعه یزعمون أنه ولد فی الکعبه و المحدثون لا یعترفون بذلک و یزعمون أن المولود فی الکعبه حکیم بن حزام بن خویلد بن أسد بن عبد العزى بن قصی».

[۳۰]. الدیار بکری، حسین بن محمد، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس، ج ۱، ص ۲۷۹٫

[۳۱]. الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۶، ص ۴۴ – ۵۸؛ علامه امینی نام ۴۰ شاعر را که در این باره شعر سروده‌اند، ذکر می کند.

[۳۲]. المستدرک علی الصحیحین، ج ۱۴، ص ۹۰، ح ۶۰۸۴٫

[۳۳]. شوشتری، قاضى نور الله،‏ إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۳۳، ص ۲۳۱؛ صاحب احقاق الحق می گوید: ابن علی (از اهل سنت) این روایت را به دلیل وجود «روح بن صلاح» در سلسله راویان روایت، ضعیف دانسته؛ به همین جهت ما آن را نقل نکردیم، «و کذا حکیم‏ بن‏ حزام‏ ولدته امه فی الکعبه، قلت و قد أخرج لها أبو نعیم الحافظ حدیثا طویلا فی فضلها إلّا انهم قالوا فی إسناده روح بن صلاح، ضعفه ابن علی فلذلک لم نذکره». ‏

[۳۴]. أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ۱، ص ۵۲۲٫

[۳۵]. ابن الجوزى، عبدالرحمن بن على، المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: عطا، عبدالقادر محمد و عطا، عبدالقادر مصطفى، ج ‏۵، ص ۲۷۱٫

[۳۶]. تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس، ج ‏۲، ص ۹۵٫

[۳۷]. المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج ‏۵، ص ۲۶۹ و ۲۷۰٫

[۳۸]. الإصابه فى تمییز الصحابه، ج ۱، ص ۳۴۹؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج ۱، ص ۳۲۰٫

[۳۹]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام‌)، ج ۱۷، ابواب آداب التجاره، باب  ۲۸، ص ۴۲۸، ح ۲۲۹۱۵٫

[۴۰]. عاملى، سید جعفر مرتضی، الصحیح من السیره النبی الأعظم، ج ‏۲، ص ۱۶۲٫

[۴۱]. همان، ج ‏۲، ص ۱۵۹ – ۱۶۲؛ عاملى، سید جعفر مرتضی، الصحیح من السیره النبی الأعظم، مترجم: سپهرى، محمد (‏سیرت جاودانه)، ج ‏۱، ص ۲۳۵٫

[۴۲]. ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه «فلسفه ولادت امام علی (علیه السلام) در کعبه».

[۴۳]. الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ۶، ص ۳۵‏.

[۴۴]. همان، ص ۳۵ – ۴۴٫

.[۴۵] به عنوان نمونه: ر.ک: ابن المغازلی‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۵۸ و ۵۹؛ مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، محقق: داغر، اسعد، ج ۲، ص ۳۴۹، «و کان مولده فی الکعبه»؛ صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص ۶۲‏؛ طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم‏، بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۷ و ۸؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۷۹ و ۸۰؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ۵، ص ۵۶ و ۵۷٫

[۴۶]. ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه: «تولد امام علی (علیه السلام) در کعبه».

[۴۷]. ر.ک: سایت شمیم شیعه، «علی (علیه السلام) مولود کعبه از نظر اهل سنت».

[۴۸]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد، ج ‏۱، ص ۴۵۲ و ۴۵۳٫

[۴۹]. همان، ج ‏۸، ص ۳۰۲٫

[۵۰]. ابن المغازلی‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۵۸ و ۵۹٫‏

.[۵۱] تاریخ و منابع اسلامى به ما مى‏گوید: خانه کعبه به دست آدم (علیه السلام) ساخته شد و سپس در طوفان نوح آسیب دید و به وسیله ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل (علیهما السلام) تجدید بنا شد. بعد از او قومى از عرب جُرهُم (قومی از یمن که به مکه آمدند و حضرت اسماعیل (علیه السلام) با زنی از این قوم ازدواج کرد)، آن را بازسازی کردند، و باز روزگار آن را ویران کرد، عمالقه (قومی از عاد) براى بار سوم آن را تجدید بنا کردند. تجدید بنای بعدی کعبه توسط قصی بن کلاب از اجداد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و بعد از او پنج سال قبل از بعثت، توسط طوایفی از قریش صورت گرفت. در مرحله بعد، کعبه در جنگ بین سپاهی از جانب یزید بن معاویه با عبدالله بن زبیر آسیب دید و وقتی جنگ با مرگ یزید خاتمه یافت، توسط عبدالله بن زبیر به شکل خاصی بازسازی شد. بعد از آن که عبد الملک مروان متولى امر خلافت شد، حجاج بن یوسف به دستور عبدالملک، خانه‏ کعبه را که عبد اللَّه بن زبیر ساخته بود خراب نموده به شکل قبلى‏اش برگرداند. وضع کعبه بدین منوال باقى بود، تا آن که سلطان سلیمان عثمانى در سال نهصد و شصت، روى کار آمد، سقف کعبه را تغییر داد و چون در سال هزار و بیست و یک هجرى، احمد عثمانى متولى امر خلافت گردید، مرمت‏هایى در کعبه انجام داد، امّا سیل عظیم سال هزار و سى و نه، بعضى از دیوارهاى سمت شمال و شرق و غرب آن را خراب کرده بود. سلطان مراد چهارم، یکى از پادشاهان آل عثمان دستور داد آن را ترمیم کردند و کعبه، دیگر تا امروز دستکارى نشده است. ر.ک: بحرانی، سید هاشم، تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۶۶۱، ح ۳۶؛ طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۳، ص ۵۵۵؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱، ص ۴۵۴ و ۴۵۵٫

.[۵۲] ر.ک: حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله؛ المستدرک علی الصحیحین؛ تحقیق: عطا، مصطفى عبد القادر، ج ۱۴، ص ۹۰، ح ۶۰۸۴؛ گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایه‌ الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب، ص ۴۰۷؛ ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه (علیهم السلام)، ج ۱، ص ۱۷۱ و ۱۷۲؛ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۵؛ صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص ۶۲‏؛ طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم، بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۷ و ۸؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۷۹ و ۸۰؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ۵، ص ۵۶ و ۵۷٫

.[۵۳] ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه: «روز ولادت حضرت علی (علیه السلام) و شکاف کعبه».

[۵۴]. مؤمنون، ۱ و ۲٫

[۵۵]. همان، ۳ – ۱۱٫

[۵۶]. طوسى، محمد بن حسن‏، الامالی، ص ۷۰۸٫

[۵۷]. مریم، ۳۰٫

[۵۸]. نمل، ۶؛ «وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ عَلیم».

[۵۹]. ر.ک: طیب، سید عبد الحسین، ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۱۰۷ و ۳۵۴ و ج ۱۰، ص ۱۰۸ و ۱۰۹ و ۲۸۵ و ۲۸۶٫

.[۶۰] ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه های «مراتب و حقایق قرآن»؛ «مراتب نزول قرآن و جایگاه الفاظ در وحی الهی»؛ «نزول قرآن».

[۶۱]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه های «قرآن خواندن امام علی (علیه السلام) در آغوش پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از ولادت»؛ «امتیازات پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر امامان»؛ «مقام امامان شیعه نسبت به پیامبران»؛ «وجه الله بودن امام علی (علیه السلام)».

[۶۲]. به عنوان نمونه: ر.ک: خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۳۷ و ۳۸ و ۴۰ – ۴۵؛ قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح‏، ج ‏۲، ص ۸۵۷؛ إربلی، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱، ص۸۰ و ۸۶- ۹۲؛ أمین عاملی، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۴؛ شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص ۶۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۷؛ بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، ج ‏۲، ص ۸۹؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (علیهم السلام)، ص ۸۶؛ شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل، الفضائل، ص ۱۷۵؛ شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل، الروضه فی فضائل أمیرالمؤمنین على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۲۳۲ و ۲۳۳؛ اسکافى، محمد بن همام، ‏منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، ص ۵۲ – ۵۴٫

[۶۳]. صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص ۵۸ – ۶۱٫ لازم به ذکر است گرچه برخی از این اسم‌ها شاید الان میان این اقوام شهرت نداشته باشد، اما بر اساس این روایت در زمان های قدیم چنین اسم‌هایی در بین این ملت‌ها بوده است.

[۶۴]. ر.ک: طبرى، عماد الدین، بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۱۳؛ شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل، الفضائل، ص ۱۷۵٫

[۶۵]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۳۷؛ قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح‏، ج ‏۲، ص ۸۵۷؛ إربلی، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱،ص۸۰؛ أمین عاملی، محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱،ص ۳۲۴٫

[۶۶]. معانی الأخبار، همان، ص ۵۶‏.

[۶۷]. خزاز، على بن محمد، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنى عشر، ص ۱۵۵ و ۱۵۶؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۳۶، ص ۳۳۶ و ۳۳۷٫

[۶۸]. عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى‏، ج ‏۲، ص ۳۴۷ و ۴۲۲٫

[۶۹]. خصیبى، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى‏، ص ۹۱٫

[۷۰]. الفضائل، ص ۱۷۴ و ۱۷۵؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، ج ‏۳، ص ۲۷۵٫

[۷۱]. خویی، سید ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، ص ۲۳۰٫

[۷۲]. نساء، ۵۹٫

[۷۳]. همان.

.[۷۴] کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی‏، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۲۸۶ و ۲۸۷٫

[۷۵]. صف، ۶٫

[۷۶]. بقره، ۲۴۶٫

[۷۷]. بقره، ۲۴۷٫

[۷۸]. همان.

[۷۹]. حجر، ۹٫

[۸۰]. احزاب، ۳۳؛ «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً«؛ «همانا خداوند اراده کرده است که پلیدى را از شما اهل بیت دور نماید و شما را به پاکى خاصى مطهر گرداند». آیه فوق در ضمن آیاتى که مربوط به نساء النبى است گنجانده شده است.

.[۸۱] مائده، ۶۷؛ «یاایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته …»؛ «اى پیامبر آنچه را که از پروردگارت به تو نازل شده بیان کن و گرنه رسالت او را انجام نداده اى …». این آیه در لابلاى آیات مربوط به احکام مربوط به مردار و گوشت‌هاى حرام آمده است.

.[۸۲] مائده، ۵۵؛ «انما ولیکم الله …»، که ذیل آیات مربوط به عدم دوستى یهود و نصارى آمده است.

[۸۳]. به عنوان نمونه: «أنا مدینه العلم و أبو بکر أساسها و عمر حیطانها و عثمان‏ سقفها و علی بابها». ر.ک: شوشترى، قاضی نور الله، الصوارم المُهرقه فی نقد الصواعق المُحرقه (لابن حجر الهیثمی)، ص ۱۳۲٫

[۸۴]. ر.ک: سایت راسخون، مقاله «چرا نام امام علی (علیه السلام) در قرآن نیامده است؟».

[۸۵]. مائده، ۵۵٫

[۸۶]. ر.ک: کتب تفسیر، ذیل آیه مورد بحث؛ مانند: رازى، فخر الدین محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الکبیر)، ج ۱۲، ص ۳۸۳؛ سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج ۲، ص ۲۹۳؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۲۱ – ۴۳۲٫ همچنین کتب روایى اهل سنت این جریان را نقل کرده‏اند که به برخى از آنها در تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۲۵ اشاره شده است.

[۸۷]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۳۸؛ شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص ۶۶٫

[۸۸]. همان.

[۸۹]. بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، ج ‏۲، ص ۸۹٫

[۹۰]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۷؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (علیهم السلام)، ص ۸۶٫

[۹۱]. شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل، الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۲۳۲٫ ‏

[۹۲]. همان.

[۹۳]. خصیبى، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى، ص ۹۳٫

[۹۴]. الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیهما السلام، ص ۲۳۲٫

[۹۵]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۷؛ راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (علیهم السلام)، ص ۸۶٫

[۹۶]. الهدایه الکبرى، ص ۹۳٫

[۹۷]. ابن الجوزی، سبط، تذکره الخواص، ص ۱۶٫

[۹۸]. انصارى زنجانى، اسماعیل، الموسوعه الکبرى عن فاطمه الزهراء (علیها السلام)، ج ‏۹، ص ۱۷۳٫‏

[۹۹]. المناقب، ص ۳۸٫

[۱۰۰]. باعونى‏، شمس الدین، جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ج ‏۱، ص ۳۲٫

[۱۰۱]. المناقب، ص ۳۸٫

[۱۰۲]. ر.ک: خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۴۰ – ۴۵؛ شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل، الفضائل، ص ۱۷۵؛ شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل، الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۲۳۲ و ۲۳۳؛ اسکافى، محمد بن همام، ‏منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، ص ۵۲ – ۵۴؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱، ص ۸۶ – ۹۲؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۲۷۸ – ۲۹۰؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (علیهم السلام)، ص ۸۶؛ حموى، محمد بن اسحاق، أنیس المؤمنین، ‏ص ۸۴٫

‏برای آگاهی از معانی القاب آن حضرت به متن و پاورقی این کتاب‌ها مراجعه نمایید: المناقب (خوارزمی)، ص ۴۰ – ۴۵؛ منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، ص ۵۲ – ۵۵؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱، ص ۸۶- ۹۲؛ عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى، ج ‏۲، ص ۳۷۱ – ۴۱۱؛ شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیه السلام)، ج ۱، ص ۴۷ – ۶۰٫‏

[۱۰۳]. کهف، ۱۱۰٫

[۱۰۴]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۶٫

[۱۰۵]. ر.ک: خصیبى، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى، ص ۹۵؛ ابن الجوزى، سبط، تذکره الخواص، ص ۵۷٫

[۱۰۶]. قمى‏، عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ‏۱، ص۴۵۲ و ۴۵۳٫

[۱۰۷]. تذکره الخواص، ص ۱۶۸٫

[۱۰۸]. أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۶٫

[۱۰۹]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربى، ج ‏۲، ص ۳۹۹٫

[۱۱۰]. احزاب، ۳۳٫

[۱۱۱]. طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذیب الأحکام، ج ۷، ص ۴۷۰‏، ح ۱۸۸۲٫

[۱۱۲]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۴۳، ص ۹۳٫

[۱۱۳]. سبحانى، جعفر، فروغ ابدیت (تجزیه و تحلیل کاملى از زندگى پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله)، ص ۵۰۷ و ۵۰۸٫

[۱۱۴]. بحار الأنوار، همان.

[۱۱۵]. فروغ ابدیت، ص ۵۰۹٫

[۱۱۶]. همان؛ امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۷۹٫

[۱۱۷]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محقق: عطا، محمد عبدالقادر، ج ‏۸، ص ۱۲۸٫

[۱۱۸]. أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۱۱ و ۳۷۸٫

[۱۱۹]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۳۳۶ و ۳۳۷؛ دیلمى، حسن، غرر الأخبار و درر الآثار فی مناقب أبى الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، ص ۲۱۰٫

[۱۲۰]. أعیان الشیعه، همان.

[۱۲۱]. ابن عبد‌البر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج ‏۴، ص ۱۸۹۴٫

[۱۲۲]. أعیان الشیعه، همان.

[۱۲۳]. همان، ص ۳۱۱٫

[۱۲۴]. عسقلانى، ابن حجر، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ۸، ص ۲۶۳٫

[۱۲۵]. بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، ج ‏۴۳، ص ۱۱۳٫

[۱۲۶]. أعیان الشیعه، همان، ص ۳۱۱ و ۳۷۸ و ۳۷۹٫

.[۱۲۷] همان، ص ۳۱۳٫

.[۱۲۸] ر.ک: الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج ۴، ص ۱۸۹۳٫

[۱۲۹]. ر.ک: اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین،‏ ص ۵۹٫

.[۱۳۰] ر.ک: الإصابه فى تمییز الصحابه، ج ۸، ص ۲۶۴٫

[۱۳۱]. ر.ک: الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۸٫

[۱۳۲]. ر.ک: ابن شهر آشوب‏، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ۳، ص ۳۵۷٫‏

.[۱۳۳] طوسى، محمد بن حسن، الأمالی، ص ۴۳٫

[۱۳۴]. ر.ک: اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۳۵۳٫

.[۱۳۵]ر.ک: سید بن طاووس، سید رضی الدین، الإقبال بالأعمال الحسنه فیما یعمل مره فی السنه، ج ‏۲، ص ۵۸۴ – ۵۸۶٫

.[۱۳۶] بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، ج ۱۹، ص ۱۹۲ و ۱۹۳٫

.[۱۳۷] همان، ص ۱۹۳٫

.[۱۳۸] ر.ک: الطبقات الکبرى، ج ۸، ص ۱۸٫

[۱۳۹]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه «زمان ازدواج علی (علیه السّلام) با فاطمه (علیها السلام)».

[۱۴۰]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۱۶۱؛ الإصابه فى تمییز الصحابه، ج ‏۸، ص ۲۶۴٫

[۱۴۱]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه: «حضرت محسن (علیه السلام) و چگونگی شهادت او».

[۱۴۲]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۳۵۴ و ۳۵۵؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۹۵ و ۳۹۶٫

[۱۴۳]. ابن الجوزى، سبط، تذکره الخواص، ص ۵۷ و ۵۸؛ امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص۳۲۶ و ۳۲۷٫

[۱۴۴]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۳۵۴ و ۳۵۵؛ تذکره الخواص، ص ۵۷

[۱۴۵]. ر.ک: الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۳۵۴ و ۳۵۵؛ تذکره الخواص، ص ۵۷ و ۵۸؛ أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص۳۲۶ و ۳۲۷٫

[۱۴۶]. ر.ک: ابن هشام، عبدالملک‏، السیره النبویه، ج ‏۱، ص ۲۴۵ و ۲۴۶؛ ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۸٫

[۱۴۷]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۴۱٫

[۱۴۸]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۲۷٫

[۱۴۹]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: صالح، صبحی‏، خطبه ۱۹۲، ص ۳۰۰، «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) بِالْقَرَابَهِ الْقَرِیبَهِ وَ الْمَنْزِلَهِ الْخَصِیصَهِ وَضَعَنِی فِی (حَجْرِهِ) حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ (وَلِیدٌ) یَضُمُّنِی إِلَى صَدْرِهِ وَ یَکْنُفُنِی فِی فِرَاشِهِ وَ یُمِسُّنِی جَسَدَهُ وَ یُشِمُّنِی عَرْفَهُ وَ کَانَ یَمْضَغُ الشَّیْ‏ءَ ثُمَّ یُلْقِمُنِیهِ وَ مَا وَجَدَ لِی کَذْبَهً فِی قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَهً فِی فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ (صلی الله علیه و آله) مِنْ لَدُنْ أَنْ کَانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلَائِکَتِهِ یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمَکَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَیْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ یَأْمُرُنِی بِالاقْتِدَاءِ بِه».‏

[۱۵۰]. حراء کوهى در سمت شمال مکه است و غار حراء در قله این کوه قرار گرفته است.

[۱۵۱]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۲۸٫

[۱۵۲]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: صالح، صبحی‏، خطبه ۱۹۲، ص ۳۰۰ و ۳۰۱٫

[۱۵۳]. ر.ک: ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏، شرح نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ۱۳، ص ۲۰۸ و ۲۰۹٫

[۱۵۴]. همان، ص ۲۱۰٫

[۱۵۵]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۷۲٫

[۱۵۶]. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى، تحقیق: موسوى جزایرى، سید طیب، ج ‏۱، ص ۱۱۴؛ أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۷۲ و ۳۷۳٫

[۱۵۷]. حَبَّه بن جُوَین عُرَنی، از راویان حدیث و از اصحاب امیرالمومنین است. شیخ طوسی نام وی را در شمار اصحاب امام حسن (علیه السلام) نیز آورده است. وی به عُرَینه (تیره‌ای از قبیله بَجیله) منسوب، و ازاین رو به عُرَنی و بَجَلی مشهور است.

[۱۵۸]. بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۹۲ و ۹۳٫

[۱۵۹]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: صالح، صبحی، ص ۱۸۹٫

[۱۶۰]. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک على الصحیحین، تحقیق: عطا، مصطفى عبد القادر، ج ۳،  ص ۱۲۰٫

[۱۶۱]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۶٫

[۱۶۲]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۷۳٫

[۱۶۳]. ر.ک: همان، ص ۳۷۳ و ۳۷۴؛ ابن طولون حنفی، شمس الدین محمد بن علی، الأئمه الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین، ص ۴۹؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۳۰۶؛ أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۹۰ و ۹۱٫

[۱۶۴]. فتال نیشابورى، محمد بن حسن‏، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ‏۱، ص ۲۷۷؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه،ج ‏۱، ص ۳۸۵؛ شامى، یوسف بن حاتم، الدر النظیم فی مناقب الأئمه اللهامیم‏، ص ۲۴۱٫

[۱۶۵]. شعراء، ۲۱۴٫

[۱۶۶]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۱، ص ۴۹ و ۵۰٫

[۱۶۷]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی‏، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر/ آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۶۴٫

[۱۶۸]. شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیه السلام)، ج ‏۱، ص ۸۷ و ۸۸٫

[۱۶۹]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۱، ص ۱۱۹ – ۱۲۱؛ موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیه السلام، ج ‏۱، ص ۸۷ و ۸۸٫

[۱۷۰]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محقق: عطا، عبدالقادر محمد، ج ‏۱، ص ۱۶۳٫

[۱۷۱]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۳۰٫

[۱۷۲]. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏، شرح نهج البلاغه، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ۱۴، ص ۶۴٫

[۱۷۳]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۶۰٫

[۱۷۴]. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏، شرح نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ‏۴، ص ۱۲۶٫

[۱۷۵]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محقق: عطا، محمد عبدالقادر، ج ‏۱، ص ۱۶۵؛ مقریزى، تقى الدین، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع، ج ‏۸، ص ۳۰۵٫

[۱۷۶]. شرح نهج البلاغه، ج ‏۱۴، ص ۹۷؛ معروف حسنی، هاشم، سیره المصطفى، ص ۲۱۹٫

[۱۷۷]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۷۵؛ معروف حسنی، هاشم، سیره الائمه الاثنی عشر (علیهم السلام) (زندگى دوازده امام)، مترجم: مقدس، محمد، ‏ج ‏۱، ص ۱۷۲٫

[۱۷۸]. فتال نیشابورى، محمد بن حسن‏، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ‏۱، ص ۲۷۷؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه،ج ‏۱، ص ۳۸۵؛ شامى، یوسف بن حاتم، الدر النظیم فی مناقب الأئمه اللهامیم‏، ص ۲۴۱؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۳۰۷ و ۳۰۸؛ مجلسى، محمد باقر، جلاء العیون‏، ص ۳۲۰٫

[۱۷۹]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۷۴٫

[۱۸۰]. مقصود از عقبه محلى است که مسجد البیعه در آن قرار دارد و نزدیک جمره عقبه در منى است.

[۱۸۱]. جعفریان‏، رسول، سیره رسول خدا (صلى الله علیه و آله)، ص ۳۷۷ و ۳۷۸٫

[۱۸۲]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربى، ج ‏۲، ص ۳۱۷٫

[۱۸۳]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ابدیت (تجزیه و تحلیل کاملى از زندگى پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله)، ص ۳۹۴٫

[۱۸۴]. همان، ص ۳۹۴ و ۳۹۵؛ سیره رسول خدا (صلى الله علیه و آله)، ص ۳۸۳٫

[۱۸۵]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۱۴۳ و ۱۴۴٫

[۱۸۶]. ابن مردویه اصفهانى، احمد بن موسی، مناقب على بن أبى طالب (علیهما السّلام)، ص ۳۳۴٫

[۱۸۷]. اشاره به آیه شریفه: «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ»؛ انفال، ۳۰٫

[۱۸۸]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزیز الله، ص ۸۸ – ۹۱٫

[۱۸۹]. بقره، ۲۰۷٫

[۱۹۰]. رازى، فخرالدین محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الکبیر)، ج ‏۵، ص ۳۵؛ فیروزآبادى، سید مرتضى، فضائل پنج تن (علیهم السلام) در صحاح ششگانه اهل سنت، مترجم: ساعدی، محمدباقر، ج ‏۳، ص ۱۶۰٫

[۱۹۱]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ترجمه: ‏آیتى، محمد ابراهیم، ج ‏۱، ص ۳۹۸٫

[۱۹۲]. حر عاملى، محمد بن حسن‏، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج ‏۱، ص ۳۳۱؛ امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۷۶؛ جعفریان‏، رسول، سیره رسول خدا (صلى الله علیه و آله)، ص ۴۱۵ و ۴۱۶٫

[۱۹۳]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏۴۲، ص ۱۹۹٫

[۱۹۴]. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق‏، ج ‏۴۲، ص ۵۷۷٫

[۱۹۵]. قاضی نعمان مغربی، ابن محمد، شرح الأخبار فی فضائل الائمه الاطهار (علیهم السلام)، ج ‏۱، ص ۱۷۹٫

[۱۹۶]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج ‏۲، ص ۴۱٫

[۱۹۷]. ابن طولون حنفی، شمس الدین محمد بن علی، الأئمه الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین، ص ۴۹؛ ابن الجوزی، سبط، تذکره الخواص، ص ۲۸؛ باعونى‏، شمس الدین، جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى طالب (علیهما السّلام)، ج ‏۱، ص ۲۳۴٫

[۱۹۸]. مقصود از «غزوه» آن‏گونه هجوم به دشمن است که خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همراه سپاه ‏بوده و آن را رهبرى مى‏کرد. ر.ک: سبحانى‏، جعفر، فروغ ابدیت (تجزیه و تحلیل کاملى از زندگى پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم)، ص ۴۵۹٫

[۱۹۹]. طبرى (عماد الدین)، حسن بن على، مناقب الطاهرین، ج ‏۱، ص ۳۵۷٫

[۲۰۰]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۸۱٫

[۲۰۱]. همان.

[۲۰۲]. واقدى‏، محمد بن عمر، المغازى‏، تحقیق: مارسدن جونس، ج ‏۱، ص ۱۵۳٫

[۲۰۳]. کوفى‏، محمد بن سلیمان، مناقب الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ج ‏۲، ص ۶۱۰٫

[۲۰۴]. الأئمه الاثنا عشر، ص ۴۹٫

[۲۰۵]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۹۱ و ۹۲٫

[۲۰۶]. همان، ص ۹۸٫

[۲۰۷]. همان، ص ۱۰۹٫

[۲۰۸]. همان، ص ۱۱۳٫

[۲۰۹]. همان، ص ۱۱۸٫

[۲۱۰]. همان، ص ۱۱۹٫

[۲۱۱]. الأئمه الاثنا عشر، ص ۵۰٫

[۲۱۲]. أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۴۰۷٫

[۲۱۳]. المغازی‏، ج ‏۲، ص ۷۳۸٫

[۲۱۴]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۵۶ و ۵۷٫

[۲۱۵]. همان، ص ۱۴۰٫

[۲۱۶]. همان، ص ۱۵۲٫

[۲۱۷]. مقصود از «سریّه»، اعزام گروه‏ها و یا گردان‏ها و هنگ‏هایى بود که خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) شخصا در آن شرکت نداشت، بلکه براى آنان سرپرستى معین و آنها را به مقصدى اعزام مى‏کرد. ر.ک: فروغ ابدیت (تجزیه و تحلیل کاملى از زندگى پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم)، ص ۴۵۹٫

[۲۱۸]. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج ‏۴۲، ص ۵۷۸٫

[۲۱۹]. المغازی‏، ج ‏۲، ص ۵۶۲؛ بیهقى، ابوبکر، دلائل النبوه، ج ‏۴، ص ۸۴٫

[۲۲۰]. المغازی‏، ج ‏۳، ص ۹۸۴٫

[۲۲۱]. همان، ص ۱۰۷۹٫

[۲۲۲]. ابن عبد‌البر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج ۳، ص ۱۱۰۰٫

[۲۲۳]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۶۵٫

[۲۲۴]. همان، ص ۵۴ – ۵۶٫

[۲۲۵]. شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص ۱۴۱ و ۱۴۲٫

[۲۲۶]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۳۱۱٫

[۲۲۷]. ابن حجر عسقلانى، احمد بن علی، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبدالموجود، عادل احمد و معوض، على محمد، ج ‏۴، ص ۴۰۲٫

[۲۲۸]. ر.ک: سایت اسلام پدیا، مدخل غدیر.

[۲۲۹]. مسعودى، على بن الحسین، إثبات الوصیه للإمام على بن أبى طالب، ص ۱۲۶٫

[۲۳۰]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۱۱٫

[۲۳۱]. إثبات الوصیه للإمام على بن أبى طالب، ص ۱۲۴و ۱۲۵٫

[۲۳۲]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۱۸۰٫

[۲۳۳]. همان، ۱۸۰ و ۱۸۱٫

[۲۳۴]. همان، ص ۱۸۱٫

[۲۳۵]. همان، ص ۱۸۲٫

[۲۳۶]. همان، ص ۱۸۴٫

[۲۳۷]. همان، ص ۱۸۵٫

[۲۳۸]. همان، ص ۱۸۵ و ۱۸۶؛ إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۲۶۷٫

[۲۳۹]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۱۸۶ و ۱۸۷٫

[۲۴۰]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: صالح، ‏‏صبحی، ص ۳۱۱ و ۳۱۲٫

[۲۴۱]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۳۰۸٫

[۲۴۲]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ‏۱، ص ۹٫

[۲۴۳]. طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏۵، ص ۱۵۲ و ۱۵۳٫

[۲۴۴]. مسعودى، على بن الحسین، التنبیه و الإشراف، ‏تصحیح: الصاوى، عبدالله اسماعیل، ص ۲۵۸٫

[۲۴۵]. ابن حجر عسقلانى، احمد بن علی، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبدالموجود، عادل احمد و معوض، على محمد، ج ‏۴، ص ۴۶۸٫

[۲۴۶]. سقیفه، محلّ اجتماعات در مدینه بود که مردم مسائل مهم خود را در آن جا مطرح کرده، به شور می گذاشتند.

[۲۴۷]. ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۳۲۵ و ۳۲۷٫

[۲۴۸]. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج ‏۴۲، ص ۱۱۷؛ حر عاملى، محمد بن حسن‏، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج ‏۲، ص ۲۷۱ و ۳۰۹٫

[۲۴۹]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه‌السلام)، ص ۱۵۶ و ۱۵۷٫

[۲۵۰]. ابن قتیبه الدینوری، عبدالله بن مسلم، الإمامه و السیاسه المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق: شیری، علی، ج ‏۱، ص ۲۸ و ۲۹؛ طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۷۳ و ۷۴٫

[۲۵۱]. فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه‌السلام)، ص ۱۵۷٫

[۲۵۲]. الإمامه و السیاسه المعروف بتاریخ الخلفاء، ج ‏۱، ص ۲۹ و ۳۰؛ ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏، شرح نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ‏۲، ص ۴۷٫

[۲۵۳]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: صالح، صبحی، خ ۲۶، ص ۶۸٫

[۲۵۴]. همان، خ ۳، ص ۴۸٫

[۲۵۵]. همان، خ ۷۴، ص ۱۰۲٫

[۲۵۶]. الکامل فی التاریخ، ج ‏۲، ص ۳۲۵ و ۳۲۶٫

[۲۵۷]. نهج البلاغه، نامه ۶۲، ص ۴۵۱٫

[۲۵۸]. شرح نهج البلاغه، ج ۱۱، ص ۱۱۳٫

[۲۵۹]. احزاب، آیه ۵۳٫

[۲۶۰]. سایت حوزه نت، به نقل از: عین القضاه، علی اصغر، امام علی (علیه السلام) عقلانیت و حکومت، ص ۲۸ و ۲۹٫

[۲۶۱]. طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏۳،ص ۲۰۲٫

[۲۶۲]. ابن قتیبه الدینوری، عبدالله بن مسلم، الإمامه و السیاسه المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق: شیری، علی، ج ‏۱، ص ۳۰٫

[۲۶۳]. ابن عبد ربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، محقق: ترحینی، عبدالمجید/ قمیحه، مفید محمد، ج ۵، ص ۱۳٫

[۲۶۴]. سایت اسلام پدیا، به نقل از: عبدالفتاح عبدالمقصود، علی بن ابى طالب: ۴/۲۷۶ و ۲۷۷ « و الّذی نفس عمر بیده، لیَخرجنَّ أو لأحرقنّها على من فیها…! قالت له طائفه خافت اللّه، و رعت الرسول فی عقبه: یا أبا حفص، إنّ فیها فاطمه…! فصاح لایبالى: و إن..! و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه… و بداله علىّ… و رنّ حینذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار… فان هى الا طنین استغاثه…».

[۲۶۵]. الذهبی، شمس الدین، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: البجاوی، علی محمد، ج ۱، ص ۱۳۹٫ «إن عمر رفس فاطمه حتى أسقطت بمحسن».

[۲۶۶]. اعراف، ۱۵۰٫

[۲۶۷]. هلالی، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد (علیهم السلام)‏، مترجم: انصارى، اسماعیل، ص ۲۳۶٫

[۲۶۸]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۴۵۹٫

[۲۶۹]. همان.

[۲۷۰]. ر.ک: سایت حوزه نت.

[۲۷۱]. ر.ک: انصارى زنجانى، اسماعیل، الموسوعه الکبرى عن فاطمه الزهراء (علیها السلام)، ص ۷ به بعد؛ سایت اسلام کوئست، نمایه: «برگرداندن فدک به فرزندان حضرت علی (علیه السلام) در زمان خلافت او».

[۲۷۲]. اسراء، ۲۶٫

[۲۷۳]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج ‏۶، ص ۶۳۴٫

[۲۷۴]. سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج ‏۴، ص ۱۷۷٫

[۲۷۵]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ۱، ص ۹۰٫ «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) قَالَ: لَمَّا بُویِعَ أَبُو بَکْرٍ وَ اسْتَقَامَ لَهُ الْأَمْرُ عَلَى جَمِیعِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ، بَعَثَ إِلَى فَدَکَ مَنْ أَخْرَجَ وَکِیلَ فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ اللّه مِنْهَا».

[۲۷۶]. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله، شرح نهج البلاغه، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ‏۱۶، ص ۲۶۸٫

[۲۷۷]. همان، ص ۲۱۴٫

[۲۷۸]. ر.ک: النیسابوری، مسلم بن الحجاج، المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم)، محقق: عبد الباقی، محمد فؤاد، ج ۳، ص ۱۳۸۰٫

[۲۷۹]. شرح نهج البلاغه، ج ‏۱۶، ص ۲۱۶٫

[۲۸۰]. معروف حسنی، هاشم، سیره الائمه الاثنی عشر (علیهم السلام) (زندگى دوازده امام)؛ مترجم: مقدس، محمد، ج‏ ۱، ص ۱۲۰ و ۱۲۱٫

[۲۸۱]. روم، ۳۸٫

[۲۸۲]. احزاب، ۳۳٫

[۲۸۳]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، مترجم: جعفرى‏، بهراد، ج‏۱، ص ۲۱۴ – ۲۱۷٫

[۲۸۴]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: صالح، ‏‏صبحی، نامه ۴۵، ص ۴۱۷٫

[۲۸۵]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۳۰۸٫

[۲۸۶]. جعفریان‏، رسول، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص ۶۱٫

[۲۸۷]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۴۳۱٫

[۲۸۸]. همان.

[۲۸۹]. شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل، الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۱۲۰ – ۱۲۲؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۸، ص ۲۳۹ – ۲۴۱٫ همچنین ر.ک: عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى، ج ۱، ص ۱۷۲ و ۱۷۳٫

[۲۹۰]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص  ۲۱۳٫

[۲۹۱]. ابن طولون حنفی، شمس الدین محمد بن علی، الأئمه الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین، ص ۵۶٫

[۲۹۲]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه ‌السلام)، ص ۶۸۶ و ۶۸۷٫

[۲۹۳]. صدوق، محمد بن على، الخصال‏، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۵۷۳ و ۵۷۴.

[۲۹۴]. طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏۴، ص ۴۱۵؛ سبحانى‏، جعفر، فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه ‌السلام)، ص ۳۶۳٫

[۲۹۵]. فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیر مؤمنان على علیه‌ السلام)، ص ۳۲۵ و ۳۶۳٫

[۲۹۶]. همان، ص ۳۶۳ – ۳۶۵٫

[۲۹۷]. همان، ص ۴۲۷٫

[۲۹۸]. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏، شرح نهج البلاغه، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ۴، ص ۸٫

[۲۹۹]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: صالح، ‏‏صبحی، خطبه ۵۴، ص ۹۰ و ۹۱٫

[۳۰۰]. همان، خطبه ۳، ص ۴۹٫

[۳۰۱]. طبری از عده ای نقل می کند که طلحه و زبیر با امام (علیه السلام) با کراهت بیعت کردند و بعضی دیگر نیز گفته اند که زبیر با امام (علیه السلام) بیعت نکرد. ر.ک: طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏۴، ص ۴۳۰٫

[۳۰۲]. بنا بر نقل طبری آنان عبارت بودند: از حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسلمه بن مخلد، ابو سعید الخدرى، محمد بن مسلمه، النعمان بن بشیر، زید بن ثابت، رافع بن خدیج، فضاله بن عبید، کعب بن عجره. اینان، به تعبیر طبرى، همه از «عثمانیه» و هواداران او بودند. در روایت دیگر آمده: گروهی از مدینه به شام فرار کردند و با امام علی (علیه السلام) بیعت نکردند و (همچنین) قدامه بن مظعون، عبدالله بن سلام، و مغیره بن شعبه بیعت نکردند. ر.ک: تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، همان. ابن ابی الحدید می نویسد: مسلمانان مدینه همه بیعت کردند مگر محمد بن مسلمه، عبد الله بن عمر، أسامه بن زید، سعد بن أبی وقاص، کعب بن مالک، حسان بن ثابت و عبد الله بن سلام. ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۹٫

[۳۰۳]. تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، ج ‏۴، ص ۴۳۶٫

[۳۰۴]. نهج البلاغه، خطبه ۲۲۹، ص ۳۵۰ و ۳۵۱٫

[۳۰۵]. شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۱۰ و ۱۱٫

[۳۰۶]. تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، ج ‏۴، ص ۴۲۸ – ۴۳۰٫

[۳۰۷]. نهج البلاغه، خطبه ۸، ص ۵۴٫

[۳۰۸]. همان، خطبه ۲۰۵، ص ۳۲۱ و ۳۲۲٫

[۳۰۹]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محقق: عطا، محمد عبدالقادر، ج ‏۳، ص ۲۳؛ مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الإشراف، تصحیح: الصاوى، عبدالله اسماعیل، ص ۲۵۶٫

[۳۱۰]. برگرفته از: سایت اسلام پدیا، مدخل «جمل».

[۳۱۱]. ر.ک: سایت ویکی فقه.

[۳۱۲]. بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، ج ‏۲، ص ۲۰۸٫

[۳۱۳]. طبرى (عماد الدین)، حسن بن علی، کامل بهائى، ص ۴۶۳٫

[۳۱۴]. ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، تحقیق: شیرى، على، ج ‏۲، ص ۴۹۴٫

[۳۱۵]. همان، ص ۴۹۶ و ۴۹۷٫

[۳۱۶]. همان، ص ۵۲٫

[۳۱۷]. همان‏، ص ۸۰٫

[۳۱۸]. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏، شرح نهج البلاغه، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ۳، ص ۸۸٫

[۳۱۹]. همان، ص ۸۹٫

[۳۲۰]. برگرفته از: سایت اسلام کوئست، نمایه «علل وقوع جنگ صفین و نهروان».

[۳۲۱]. منقرى، نصر بن مزاحم، وقعه صفین‏، ص ۳۴٫

[۳۲۲]. همان، ص ۶۳٫

[۳۲۳]. سایت مرکز اطلاع رسانی غدیر، به نقل از «جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، ج ۲ (تاریخ خلفا)، جنگ با قاسطین در صفین».

[۳۲۴]. وقعه صفین‏، ص ۲۰۳ و ۲۰۴٫

[۳۲۵]. سایت مرکز اطلاع رسانی غدیر، به نقل از همان.

[۳۲۶]. همان.

[۳۲۷]. همان.

[۳۲۸]. همان.

[۳۲۹]. برگرفته از سایت ویکی شیعه، «جنگ صفین».

[۳۳۰]. همان.

[۳۳۱]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه‌السلام)، ص ۶۸۵ و ۶۸۶٫

[۳۳۲]. سایت مرکز اطلاع رسانی غدیر، به نقل از «جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، ج ۲ (تاریخ خلفا)، جنگ با افراطیان خارجی».

[۳۳۳]. فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه‌السلام)، ص ۶۸۶٫

[۳۳۴]. سایت مرکز اطلاع رسانی غدیر، به نقل از همان.

[۳۳۵]. فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه‌السلام)، ص ۶۸۶ – ۶۸۸٫

[۳۳۶]. نسائى، احمد بن شعیب، خصائص أمیر المؤمنین‏ علی بن ابیطالب (علیهما السلام)، ترجمه: نجارزادگان، فتح الله، ص ۱۸۹٫

[۳۳۷]. فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه‌السلام)، ص ۶۸۷٫

[۳۳۸]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۳۰؛ ابن الجوزی، سبط، تذکره الخواص، ص ۱۶۲ و ۱۶۳؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۱۲ و ۲۱۳؛ سبحانى‏، جعفر، فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه‌السلام)، ص ۷۸۱٫

[۳۳۹]. ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج ‏۳، ص ۳۸۸ و ۳۸۹؛ اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۴۰۸ و ۴۰۹؛ دینورى، نام برک بن عبداللّه را نزال بن عامر و نام عمرو بن بکر را عبداللّه بن مالک صیداوى نوشته است و مسعودى، برک بن عبداللّه را حَجّاج بن عبداللّه صریمى ملقَّب به برک و عمرو بن بکر را زادویه نوشته است. ر.ک: الدینورى، احمد بن داوود، الأخبار الطوال‏، تحقیق: عامر، عبدالمنعم، مراجعه: شیال، جمال الدین، ص ۲۱۳؛ مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، محقق: داغر، اسعد، ج ۲، ص ۴۱۱ .

[۳۴۰]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۴۳ و ۴۴؛ ابن قتیبه الدینوری، عبدالله بن مسلم، الإمامه و السیاسه المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق: شیری، علی، ج ۱، ص ۱۷۹ و ۱۸۰٫

[۳۴۱]. طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۵، ص ۱۴۳ و ۱۴۴؛ الکامل فی التاریخ، ج ‏۳، ص ۳۸۸ و ۳۸۹٫

[۳۴۲]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج ‏۲، ص ۲۱۲٫

[۳۴۳]. همان.

[۳۴۴]. مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۲، ص ۴۱۱٫

[۳۴۵]. همان، ص ۴۱۱ و ۴۱۲؛ سبحانى‏، جعفر، فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه‌ السلام)، ص ۷۶۹ – ۷۷۳٫

[۳۴۶]. کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج۱، ص ۴۰۹ و  ۴۱۰٫

[۳۴۷]. مروج الذهب و معادن الجوهر، ج ۲، ، ص ۴۱۲، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، ج ۵، ص ۱۴۵٫

[۳۴۸]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۱، ص ۱۳ و ۱۴؛ فتال نیشابورى، محمد بن حسن‏، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ۱، ص ۳۰۳، ۳۰۹ و ۳۱۰٫

[۳۴۹]. الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۱، ص ۱۴؛ روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ۱، ص ۳۱۰٫

[۳۵۰]. روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ۱، ص ۳۱۱٫

[۳۵۱]. صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۱، ص ۲۹۷٫

[۳۵۲]. روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ۱، ص ۳۱۲؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص ۲۱۲٫

[۳۵۳]. اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۴۱۶٫

[۳۵۴]. «جعده بن هبیره بن وهب القرشی المخزومی» خواهرزاده امیرالمؤمنین است که مادرش ام هانی می باشد. وی همچنین داماد آن حضرت و شوهر ام الحسن یکی از دختران ایشان است.

[۳۵۵]. مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، محقق: داغر، اسعد، ج ۲، ص ۴۱۷ و ۴۱۸؛ اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۴۵٫

[۳۵۶]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه‌السلام)، ص ۷۷۴ – ۷۷۶٫

[۳۵۷]. اربلى، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۴۱۶٫

[۳۵۸]. طوسى، محمد بن حسن، الأمالی، ص ۳۶۵٫

[۳۵۹]. رازى، ابوالفتوح حسین بن على، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیر القرآن، تحقیق: یاحقى، محمد جعفر/ ناصح، محمد مهدى، ج ‏۸، ص ۲۸۵٫

[۳۶۰]. ابن الجوزی، سبط، تذکره الخواص، ص ۱۶۲٫

[۳۶۱]. ابن طولون حنفی، شمس الدین محمد بن علی، الأئمه الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین، ص ۵۸٫

[۳۶۲]. طه، ۵۵٫

[۳۶۳]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص ۲۱۲٫

[۳۶۴]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۴۹؛ الدینورى، احمد بن داوود، الأخبار الطوال‏، تحقیق: عامر، عبدالمنعم، مراجعه: شیال، جمال الدین، ص ۲۱۴؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۹۱٫

[۳۶۵]. مقاتل الطالبیین، ص ۴۹؛ الأخبار الطوال‏، ص ۲۱۴؛ کاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محقق: عطا، محمد عبدالقادر، ج ۳، ص ۲۷٫

[۳۶۶]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على (علیه‌السلام))، ص ۷۸۱ و ۷۸۸٫

[۳۶۷]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۵۱٫

[۳۶۸]. هلالی، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد (علیهم السلام)‏؛ مترجم: انصارى، اسماعیل، ص ۶۳۹٫

[۳۶۹]. این حدیث در کتاب «غیبت» شیخ طوسى از جابر از امام باقر (علیه السّلام) نقل شده و اوّل آن چنین است: امام باقر (علیه السّلام) فرمود: این وصیّت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به امام حسن (علیه السلام) است و این نسخه‏اى از کتاب سلیم بن قیس هلالى است که به ابان داده و برایش قرائت کرده است. ابان مى‏گوید: آن را خدمت امام زین‌العابدین (علیه السّلام) خواندم و حضرت فرمود: سلیم راست گفته است، خدا او را رحمت کند. ر.ک: طوسی، محمد بن الحسن، کتاب الغیبه، ص ۱۹۴٫

[۳۷۰]. سنّ امام سجّاد (علیه السّلام) هنگام شهادت امیر المؤمنین (علیه السّلام)، دو سال بوده است.

[۳۷۱]. منظور از محمد؛ امام باقر (علیه السّلام) است.

[۳۷۲]. اسرار آل محمد (علیهم السلام)‏، ص ۶۳۸ و ۶۳۹٫

[۳۷۳]. همان‏، ص ۶۳۹ – ۶۴۲؛ ابن طولون حنفی، شمس الدین محمد بن علی، الأئمه الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین، ص ۵۸٫

[۳۷۴]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه ‌السلام)، ص ۷۸۱٫

[۳۷۵]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص ۲۱۳؛ سبحانى‏، جعفر، فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه ‌السلام)، ص ۷۸۱٫

[۳۷۶]. ابن الجوزی، سبط، تذکره الخواص، ص ۱۶۲ و ۱۶۳؛ امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱،ص ۵۳۳؛ شبراوی، جمال الدین، الإتحاف بحب الاشراف، ص ۴۰۴؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان، ج ‏۴۲، ص ۲۹۵؛ قمى، عباس، منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ‏۱، ص ۴۴۱٫

[۳۷۷]. «ابن سیده» از لغوی‌های معروف می گوید: یکی از اسامی مکان‌ها که به صورت تثنیه ذکر می شود: «الغَرِیَّانِ» است. منظور از غریّان، دو بنای نیکو در کوفه است که با همین صفت نیکویی‌شان نامیده می شوند؛ زیرا به هر حسن و نیکویی، «غَریّ» گفته می شود. این دو بنا نزدیک قبر مطهر علی بن ابیطالب (علیهما السلام) بوده است. ر.ک: ابن سیده، على بن اسماعیل، المخصص، ج ‏۱۳، ص ۲۳۱؛ حموى بغدادى، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج ‏۴، ص ۱۹۶٫

[۳۷۸]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۱، ص ۲۳ و ۲۴٫

[۳۷۹]. همان، ص ۲۴ و ۲۵٫

[۳۸۰]. همان، ص ۲۵٫

[۳۸۱]. همان، ص ۱۰؛ بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، ج ‏۲، ص ۴۹۷؛ أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۵۳۳٫

[۳۸۲]. صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص ۵۶‏.

[۳۸۳]. ر.ک: همان، ص ۶۲‏؛ طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم، بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۷ و ۸؛ إربلی، على بن عیسى، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۷۹ و ۸۰؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ۵، ص ۵۶ و ۵۷٫

[۳۸۴]. متن اشعار چنین است: یَا رَبِّ یَا ذَا الْغَسَقِ الدُّجِیِّ                 وَ الْقَمَرِ الْمُبْتَلِجِ الْمُضِیِ‏

                                      بَیِّنْ لَنَا مِنْ حُکْمِکَ الْمَقْضِیِّ                   مَا ذَا تَرَى فِی اسْمِ ذَا الصَّبِی‏

[۳۸۵]. متن آن لوح چنین است: خُصِّصْتُمَا بِالْوَلَدِ الزَّکِیِّ                       وَ الطَّاهِرِ الْمُنْتَجَبِ الرَّضِیِ‏

                                       فَاسْمُهُ مِنْ شَامِخٍ عَلِیٍّ                      عَلِیٌّ اشْتُقَّ مِنَ الْعَلِی‏

[۳۸۶]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، المناقب، ج ۲، ص ۱۷۴ و ۱۷۵؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۳۵، ص ۱۸و ۱۹٫

[۳۸۷]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربى‏، ج ‏۲، ص ۳۰۵؛ «و عن أمّ سلمه (رضی اللّه عنها) قالت: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم یقول: سمّی الناس مؤمنین من أجل علی و من لم یؤمن بعلی لم یکن مؤمنا فی أمّتی و سمّی مختارا لأن اللّه اختاره و سمّی المرتضى لأن اللّه ارتضاه و سمّی علیا لم یسمّ أحد قبله باسمه».

[۳۸۸]. معانی الأخبار، ص ۵۸ – ۶۲٫

[۳۸۹]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۳۸؛ شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص ۶۶٫

[۳۹۰]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۷٫

[۳۹۱]. ابن الجوزی، سبط، تذکره الخواص، ص ۱۷٫

[۳۹۲]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‌۱۲، ص ۴۷۳٫

[۳۹۳]. ابن اثیرجزرى، مبارک بن محمد‌، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج ‌۴، ص ۴۹٫

[۳۹۴]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۷٫

[۳۹۵]. المناقب، ص ۳۹ و ۴۰٫

[۳۹۶]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۱۱۳؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان، ج ‏۳۵، ص ۶۱ و۶۲؛ امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۵٫

[۳۹۷]. بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، ج ‏۲، ص ۸۹٫

[۳۹۸]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۷؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (علیهم السلام)، ص ۸۶٫

[۳۹۹]. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج ‏۱۴، ص ۱۲۹ و ۱۳۰٫

[۴۰۰]. همان، ص ۱۶۶ و ۱۶۷٫

[۴۰۱]. شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل، الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۲۳۲٫ ‏

[۴۰۲]. نورى، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ج ۱۵، ص ۱۴۴ و ۱۴۵٫

[۴۰۳]. همان.

[۴۰۴]. خصیبى، حسین بن حمدان، الهدایه الکبرى، ص ۹۳٫

[۴۰۵]. به عنوان نمونه: تعبیر «انتم نور الاخیار» در زیازت جامعه کبیره.

[۴۰۶]. الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۲۳۲٫

[۴۰۷]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۰۷؛ راحه الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار (علیهم السلام)، ص ۸۶٫

[۴۰۸]. سید بن طاووس، سید رضی الدین، الیقین فی اختصاص مولانا على (علیه السلام) بإمره المؤمنین، ص ۳۰۱٫

[۴۰۹]. عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى، ج ‏۲، ص ۴۴۷ و ۴۵۲٫

[۴۱۰]. الهدایه الکبرى، ص ۹۳٫

[۴۱۱]. تذکره الخواص، ص ۱۶٫

[۴۱۲]. تاریخ مدینه دمشق، ج ‏۴۲، ص ۱۹٫

[۴۱۳]. طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم‏، بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۵۶، ۱۰۲، ۱۶۴، ۱۹۹٫

[۴۱۴]. انصارى زنجانى، اسماعیل، الموسوعه الکبرى عن فاطمه الزهراء (سلام الله علیها)، ج ‏۹، ص ۱۷۳٫‏

[۴۱۵]. جوهرى، اسماعیل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه، محقق: عطار، احمد عبد‌الغفور، ج ‌۵، ص ۲۰۱۳٫

[۴۱۶]. ر.ک: ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج ‏۲، ص ۷۳ و ۷۴؛ رسولى محلاتى، سید هاشم، زندگانى محمد (صلّى الله علیه و آله) (ترجمه سیره ابن هشام)، ج ‏۲، ص ۹۶ و ۹۷٫‏

[۴۱۷]. باعونى‏، شمس الدین، جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى طالب (علیهما السّلام)، ج ‏۲، ص ۱۱۷ و ۱۱۸٫

[۴۱۸]. المناقب، ص ۳۸٫

[۴۱۹]. جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ج ‏۱، ص ۳۲٫

[۴۲۰]. النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج ‌۴، ص ۷۷ و ۷۸٫

[۴۲۱]. همان.

[۴۲۲]. المناقب، ص ۳۸٫

[۴۲۳]. مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص ۶۶٫

[۴۲۴]. بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان، ج ۳۵، ص ۵۱؛ همچنین برای آگاهی بیشتر ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه های: «غضنفر لقب امام علی (علیه السلام)»؛ «کنیه ابو تراب به امام علی (علیه السلام)».

[۴۲۵]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزیزالله، ص ۲۲۹؛ أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۵٫

[۴۲۶]. نبأ، ۴۰٫

[۴۲۷]. صدوق، محمد بن على، علل الشرائع‏، ج ۱، ص ۱۵۶٫

[۴۲۸]. بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏۳۵، ص ۵۱٫

[۴۲۹]. ابن عبد البر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج ‏۳، ص ۱۱۱۸٫

[۴۳۰]. أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۵٫

[۴۳۱]. همان.

[۴۳۲]. سایت واژه یاب، فرهنگ فارسی معین.

[۴۳۳]. طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی، ص ۳۳۱؛ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ص ۴۲؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏۳۵، ص ۳۷، «عَنْ بُرَیْدَهَ، قَالَ: أَمَرَنَا النَّبِیُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى عَلِیٍّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ».

[۴۳۴]. شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۴، ص ۲۷۶؛ شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل، الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۳۰٫

[۴۳۵]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۵۴٫

[۴۳۶]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزیز الله، ج ‏۱، ص ۳۰۷٫

[۴۳۷]. یعنی ممکن است اهل کفر، این لقب را غاصبانه برای خود استفاده نمایند.

[۴۳۸]. هود، ۸۶٫

[۴۳۹]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد، ج ‏۱، ص ۴۱۱ و ۴۱۲٫

[۴۴۰]. منظور نزدیکی و قرب معنوی است.

[۴۴۱]. اشاره به آیه ۹ و ۱۰ سوره نجم.

[۴۴۲]. الأمالی، ص ۲۹۵٫

[۴۴۳]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربى، ج ۲، ص ۲۷۹؛ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، ج ‏۴۰، ص ۷۷٫

[۴۴۴]. یوسف، ۶۵٫

[۴۴۵]. الکافی، ج ۱، ص ۴۱۲؛ صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص ۶۳٫

[۴۴۶]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۵۵؛ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، ج ‏۳۷، ص ۳۳۴٫

[۴۴۷]. به عنوان نمونه: ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ‏۳، ص ۶۷۸؛ مقریزى، تقى الدین، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع، ج ‏۱، ص ۷۸٫

[۴۴۸]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‌۱۵، ص ۳۹۴٫

[۴۴۹]. ابن مردویه اصفهانى، احمد بن موسی، مناقب على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۱۰۵ و ۱۰۶٫‏

[۴۵۰]. همان، ص ۱۰۳ و ۱۰۴٫

[۴۵۱]. ر.ک: عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى، ج ‏۲، ص ۶۶ – ۷۲؛ شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ج ۱، ص ۴۸ – ۵۲٫‏

[۴۵۲]. حسن زاده آملی، حسن، هزار و یک کلمه، ج ۳، ص ۴۷ و ۴۸٫

[۴۵۳]. رازى، فخرالدین محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الکبیر)، ج ۱، ص ۱۸۱٫

[۴۵۴]. شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیرالمؤمنین على بن أبى طالب (علیه السلام)، ج ‏۱، ص ۴۷ و ۵۲ و ۵۳٫

[۴۵۵]. طوسی، محمد بن الحسن، الأمالی، ص ۱۴۸٫

[۴۵۶]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ۱، ص ۷۳٫

[۴۵۷]. موسوعه الإمام أمیرالمؤمنین على بن أبى طالب (علیه السلام)، ج ‏۱، ص ۴۷٫

[۴۵۸]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، فصل هشتم، ص ۱۰۴ و ۱۰۵٫

[۴۵۹]. ابن حجر عسقلانى، احمد بن علی، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبدالموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ۷، ص ۲۹۴٫

[۴۶۰]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذو القربى‏، ج ‏۳، ص ۴۰۲٫

[۴۶۱]. در بیان کنیه‌ها و فلسفه آنها و در بیان القاب امام علی (علیه السلام) بیان شد که یکی از کنیه‌های آن حضرت «أَبُو النُّورَیْن» و یکی از القاب آن جناب، «ذُوالنّورَین» است و منظور از دو نور، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) می‌باشند.

[۴۶۲]. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ‏۷، ص ۲۰۵ و ۲۰۶٫

[۴۶۳]. همان، ص ۲۰۶٫

[۴۶۴]. امینی، عبد الحسین، الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج ۵، ص ۴۷۶٫

[۴۶۵]. همان، ص ۴۷۶ و ۴۷۷٫

[۴۶۶]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۱۵۷٫

[۴۶۷]. همان، ص ۱۵۸٫

[۴۶۸]. بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، ج ‏۲، ص ۱۴۶؛ البدایه و النهایه، ج ‏۷، ص ۳۳۳؛ مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد ، ج ۱، ص ۳۱؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، ج ۲، ص ۴؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۳۸، ص ۲۲۶٫

[۴۶۹]. صدوق، محمد بن على،‏ الخصال‏، محقق: غفارى، على اکبر ، ج ۲، ص ۴۰۲٫

[۴۷۰]. ر.ک: نمایه: سایت اسلام کوئست، نمایه «معنای فاروق و صدیق و ریشه تاریخی آن».

[۴۷۱]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۴۰٫

[۴۷۲]. ابن حجر عسقلانى، احمد بن علی، الإصابه فى تمییز الصحابه، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏۴، ص ۲۴۵ و ۲۴۶٫

[۴۷۳]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏۱، ص ۳۷۲٫

[۴۷۴]. المناقب، ص ۳۸٫

[۴۷۵]. ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه: «عنوان خاصف النعل یا کفشدوز برای امام علی (علیه السلام)».

[۴۷۶]. ر.ک: فراهیدى، خلیل بن احمد‌، کتاب العین، محقق: مخزومى، مهدى/ سامرائى، ابراهیم، ج ‌۴، ص ۴۶۸؛ جوهرى، اسماعیل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه، محقق: عطار، احمد عبد الغفور، ج ۲، ص ۷۷۰؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد ، ج ۵، ص ۲۵٫

[۴۷۷]. ر.ک: ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ۲، ص ۲۸۷ – ۲۹۵؛ عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى، ج ‏۲، ص ۳۸۶ – ۳۸۷؛ لقب «کرّار غیر فرّار» امام علی (علیه السلام) به همین مناسبت است. ر.ک: طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۲۷۲٫

[۴۷۸]. العسل المصفى من تهذیب زین الفتى فی شرح سوره هل أتى، ج ‏۲، ص ۳۸۹٫

[۴۷۹]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۱۱۹، «فلم تقتلوا عمرو بباسکم     و لکنه الکفوء الهزبر الغضنفر».

[۴۸۰]. همان، ج ‏۲، ص ۶۲٫ «فصال علی بالحسام علیهم   کما صال فی العریس لیث غضنفر؛ فولوا سراعا نافرین کأنما    هم حمر من قسور الغالب تنفر»؛ همچنین ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه: «غضنفر لقب امام علی (علیه السلام)».

[۴۸۱]. ر.ک: سایت واژه یاب، فرهنگ فارسی معین.

[۴۸۲]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۱۱۰٫

[۴۸۳]. ر.ک: قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربى، ج ‏۲، ص ۳۰۵؛ شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیه السلام)، ج ‏۱، ص ۵۷٫

[۴۸۴]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۱۱۰؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۳۵، ص ۵۹٫

[۴۸۵]. مناقب آل ابی طالب، همان؛ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، ج ۳۵، ص ۶۰٫

[۴۸۶]. ر.ک: ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‌۸، ص ۳۵۲ و ج ‌۱۳، ص ۵۳؛ زبیدی واسطی، سید محمد مرتضى‏، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق: شیرى، على، ج ‌۱۸، ص ۶۱٫

[۴۸۷]. ر.ک: صدوق، محمد بن على، علل الشرائع، مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد، ج ‏۱، باب ۱۲۸، ص ۵۲۷ و ۵۲۹؛ سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: صالح، ‏‏صبحی، نامۀ ۴۵، ص ۴۱۷٫

[۴۸۸]. تبریزی، جواد بن علی، صراط النجاه، ج ۱۰، ص ۴۲۶٫

[۴۸۹]. صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا (علیه السلام‏)، ج ‏۲، ص ۴۷٫

[۴۹۰]. علل الشرائع، ج ‏۱، باب ۱۲۸، ص ۵۲۹؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج‏۳۰، ص ۱۴۶؛ شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیه السلام)، ج ‏۱، ص ۵۷٫

[۴۹۱]. برای آگاهی بیشتر از این لقب، ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه «قد امام علی (علیه السلام)».

[۴۹۲]. نجاشى پادشاه حبشه که مسلمانان به کشور او هجرت کردند، پسرى داشت به نام ابو نیزر، على (علیه السلام) او را نزد تاجرى در مکه یافت و خرید و در ازاى نیکى پدرش با مسلمانان در وقت هجرت، او را آزاد کرد. ابو نیزر در کودکى به خدمت رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) آمده مسلمان شد و در خانه آن حضرت به سر می برد، و چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وفات یافت، نزد فاطمه و فرزندان او (علیهم السلام) ماندگار شد. در معجم البلدان از قول محمد بن اسحاق بن یسار نقل شده است که ابو نیزر که آن چشمه به او منسوب است خدمتکار على بن ابیطالب بود. نقل کرده‏اند که حبشه پس از مرگ نجاشى دچار هرج‏ومرج شد و آنان هیئتى را به سوى ابو نیزر که نزد على (علیه السلام) به سر مى‏برد فرستادند تا زمام حکومت را به او بسپارند و از حکم او سرنپیچند، اما ابو نیزر از پذیرش حکومت سرتافت و گفت: من پس از آن که خداوند با اسلام بر من منت نهاد، در پى پادشاهى و حکومت نیستم. ر.ک: امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۴۳۴٫

[۴۹۳]. همان.

[۴۹۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد، ج ‏۵، ص ۷۴؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)‌، ج ۱۷، ص ۳۷٫

[۴۹۵]. ابن طاووس، سید رضی الدین، الیقین فی اختصاص مولانا على (علیه السلام) بإمره المؤمنین، ص ۱۳۳٫

[۴۹۶]. وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۹٫

[۴۹۷]. وسق‏: جمع کردن پراکنده‏ها، وَسَقْتُ الشی‏ءَ: آن را جمع کردم. به مقدار معینى از بار شتر که مى‏توانند حمل کنند وَسْق مى‏گویند که حدود شصت صاع است (و هر صاع یک رطل و یک سوم رطل یا چهار بار مشت دو دست بسته گندم و یا حبوبات). در زبان فارسى ما عبارت- خربار- که بعدا- خروار- شده همین است و در میان عرب زبانان بار معینى که شتران معمولا حمل مى‏کنند- وسق- مى‏گویند. ر.ک: راغب اصفهانى، حسین بن محمد، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن،‌ مترجم: خسروى حسینى، سید غلامرضا، ج ‏۴، ص ۴۵۴ و ۴۵۵٫

[۴۹۸]. وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۴۱٫

[۴۹۹]. فرات کوفى، تفسیر فرات الکوفى، تحقیق: محمود، محمد کاظم، ص ۴۰۴٫

[۵۰۰]. کهف، ۱۱۰٫

[۵۰۱]. ر.ک: جعفریان‏، رسول، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص ۱۱۳٫

[۵۰۲]. امین عاملى، سید محسن، سیره معصومان (ترجمه اعیان الشیعه)، مترجم: حجتى کرمانى، على، ج ۳، ص  ۳۷ و ۳۸٫

[۵۰۳]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ‏‏صالح، صبحی، نامه ۴۵، ص ۴۱۷٫

[۵۰۴]. ر.ک: حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص ۱۱۳٫

[۵۰۵]. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ‏۸، ص ۵٫

[۵۰۶]. اسکافی، محمد بن عبدالله، المعیار و الموازنه فی فضائل الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب صلوات الله علیهما، مصحح: محمودی، محمد باقر، ص ۲۴۰؛ جعفریان‏، رسول، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص ۱۱۴٫

[۵۰۷]. المعیار و الموازنه، ص ۲۴۱٫

[۵۰۸]. به عنوان نمونه ر.ک: سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ‏‏صالح، صبحی، نامه ۴۵، ص ۴۱۶ و ۴۱۷٫

[۵۰۹]. المعیار و الموازنه، ص ۲۴۹؛ حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص ۱۱۴٫

[۵۱۰]. نهج البلاغه، نامه ۴۵، ص ۴۱۶ و ۴۱۷٫

[۵۱۱]. نام محله ای در کوفه، یا حیات و قسمت وسیع مسجد کوفه. ر.ک: زبیدی واسطی، سید محمد مرتضى‏، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق: شیرى، على، ج ‏۲، ص ۱۸ و ۱۹٫

[۵۱۲]. بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، ج ‏۲، ص ۱۸۷؛ ر.ک: ثقفى، ابراهیم بن محمد، الغارات‏، ج ‏۱، ص ۸۵‏.

[۵۱۳]. الغارات، ج ۱، ص ۸۴ و ۸۵٫

[۵۱۴]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۱۱۹٫

[۵۱۵]. ر.ک: ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج ‏۴۲، ص ۴۷۹؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۳۲، ص ۲۲۹ و ۲۳۰٫

[۵۱۶]. إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۸، ص ۲۶۱٫

[۵۱۷]. ر.ک: حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص  ۱۱۳ – ۱۱۶٫

[۵۱۸]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: صالح، ‏‏صبحی، حکمت ۳۱۸، ص ۵۳۱٫

[۵۱۹]. همان.

[۵۲۰]. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏، شرح نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ‏۱۹، ص ۲۲۶٫

[۵۲۱]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۳۰٫

[۵۲۲]. همان.

[۵۲۳]. همان.

[۵۲۴]. همان.

[۵۲۵]. برگرفته از آیه ۱۲۵ سوره آل عمران: «بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمینَ»؛ «آرى، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودى به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، که نشانه‏هایى با خود دارند، مدد خواهد داد!».

[۵۲۶]. أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۳۰٫

[۵۲۷]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی‏، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد، ج ۸، ص ۱۱۰٫

[۵۲۸]. أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۳۰٫

[۵۲۹]. مضمون آیه ۲۵ سوره احزاب.

[۵۳۰]. قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح، ج ‏۱، ص ۱۵۹ – ۱۶۱٫

[۵۳۱]. أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۳۱٫

[۵۳۲]. همان.

[۵۳۳]. منقرى، نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص ۴۷۷ و ۴۷۸٫

[۵۳۴]. امین عاملى، سید محسن، سیره معصومان (ترجمه اعیان الشیعه)، مترجم: حجتى کرمانى، على، ج ۳، ص  ۳۷ و ۳۸؛ ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏، شرح نهج البلاغه، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ‏۱، ص ۲۷٫

[۵۳۵]. فرزندان مهاجران و انصار و طبقه‏ اى که پس از ایشان بوده‏اند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را ندیده اند.

[۵۳۶]. «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَهَ وَ یَرْجُوا رَحْمَهَ رَبِّهِ»، زمر، ۹٫

[۵۳۷]. فتال نیشابورى، محمد بن حسن، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، مترجم: مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۹۸ و ۱۹۹‏.

[۵۳۸]. حلى، حسن بن یوسف، کشف الیقین، مترجم: آژیر، حمیدرضا، ص ۱۴۲ و ۱۴۳٫

[۵۳۹]. شرح نهج البلاغه، ج ‏۱، ص ۲۷٫

[۵۴۰]. مظفر، محمد حسین، دلائل الصدق‏، ج ‏۶، ص ۳۹۶ و ۳۹۷٫

[۵۴۱]. قَالَ عُمَرُ: «إِنِّی لَأُجَهِّزُ جَیْشِی وَأَنَا فِی الصَّلاَهِ»، البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل، صحیح البخاری، محقق: ناصر الناصر، محمد زهیر، بَابُ یُفْکِرُ الرَّجُلُ الشَّیْءَ فِی الصَّلاَهِ، ج ۲، ص ۶۷٫

[۵۴۲]. دلائل الصدق‏، ج ‏۶، ص ۳۹۷٫

[۵۴۳]. کشف الیقین، ص ۱۴۳ و ۱۴۴٫

[۵۴۴]. فتح، ۲۹٫

[۵۴۵]. کشف الیقین، ص ۱۴۴٫

[۵۴۶]. رعد، ۴۳٫

[۵۴۷]. عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، محقق: رسولى محلاتی، سید هاشم، ج ‏۲، ص ۵۲۱٫

[۵۴۸]. نمل، ۴۰٫

[۵۴۹]. فتال نیشابورى، محمد بن حسن‏، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ۱، ۲۵۸ و ۲۵۹٫

[۵۵۰]. تفسیر نور الثقلین، ج ‏۴، ص ۸۷ و ۸۸٫

[۵۵۱]. همان، ص ۸۸ – ۹۰٫

[۵۵۲]. طوسى، محمد بن الحسن،‏ الأمالی، ص ۴۱۷؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏۳۹، ص ۳۵٫

[۵۵۳]. شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۷،ص ۵۷۷٫

[۵۵۴]. همان.

[۵۵۵]. البته روشن است که تکلم و نجوای پروردگار با بنده اش، از سنخ تکلم بشری و مادی نیست، بلکه از سنخ غیر مادی است که شبیه آن در این فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است که دانشمندی خدمت آن حضرت عرض کرد: ‌ای امیر مؤمنان، آیا هنگامی که پروردگارت را عبادت می کنی او را مشاهده می کنی؟ فرمود: وای برتو، من خدایی را که نبینم نمی پرستم. سؤال کرد: چگونه او را می بینی؟ فرمود: وای بر تو، چشمان ظاهری او را نمی بیند، لکن دل‌ها به وسیله حقایق ایمان او را می بیند (درک می کند). ر.ک: کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی‏، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر/ آخوندى، محمد، ج ‏۱، ص ۹۸٫

[۵۵۶]. سید بن طاووس، سید رضی الدین، طرائف، مترجم: الهامى، داوود، ص ۱۹۱‏.‏

[۵۵۷]. همان، ص ۱۸۹٫

[۵۵۸]. همان.

[۵۵۹]. هود، ۱۷٫

[۵۶۰]. إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۷، ص ۵۷۹ و ۵۸۰٫

[۵۶۱]. طرائف، ص ۲۹۹‏.‏

[۵۶۲]. قندوزى‏، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربى‏، ج ‏۱، ص ۲۳۱٫

[۵۶۳]. طبرى (محب الدین)، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى (علیهم السلام)‏، ص ۷۸٫

[۵۶۴]. نباطى بیاضی، شیخ على، الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم، ج ‏۱، ص ۲۲۶٫‏

[۵۶۵]. عامر بن شراحیل شعبى: از بزرگان تابعین، از طائفه همدان، و کوفی است. ۶ سال از خلافت عمر گذشته به دنیا آمد و در سال ۱۰۳ هجرى درگذشت. درباره تاریخ مرگش اقوال دیگرى هم گفته شده است. ر.ک: خطیب بغدادى، احمد بن على، تاریخ بغداد، دراسه و تحقیق: عطا، مصطفى عبدالقادر، ج ۱۲، ص ۲۲۲ – ۲۲۸٫

[۵۶۶]. فتال نیشابورى، محمد بن حسن، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، مترجم: مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۵ و ۱۸۶٫

[۵۶۷]. بقره، ۲۷۴٫

[۵۶۸]. به عنوان نمونه: ر.ک: بحرانی، سید هاشم، تفسیر البرهان، ج‏۱، ص ۵۵۱ و ۵۵۲؛ فرات کوفى، تفسیر فرات الکوفى، تحقیق: محمود، محمد کاظم، ص ۷۱؛ عیاشى، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، محقق: رسولى محلاتى، سید هاشم، ج ‏۱، ص ۱۵۱؛ رازى، فخر الدین محمد بن عمر؛ مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الکبیر)، ج ‏۷، ص ۷۱؛ قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ‏۳، ص ۳۴۷؛ طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۰۵ – ۴۰۷٫

[۵۶۹]. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود، ص ۱۵۰٫

[۵۷۰]. سبحانى‏، جعفر، فروغ ولایت (تاریخ تحلیلى زندگانى امیرمؤمنان على علیه‌السلام)، ص ۳۱۶٫

[۵۷۱]. مائده، ۵۵٫

[۵۷۲]. واحدى، على بن احمد، اسباب نزول القرآن، تحقیق: زغلول، کمال بسیونى، ص ۲۰۱٫

[۵۷۳]. سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج ‏۲، ص ۲۹۳٫

[۵۷۴]. آل عمران، ۱۷۳٫

[۵۷۵]. امین عاملى، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۶۸٫

[۵۷۶]. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَهً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که مى‏خواهید با رسول خدا نجوا کنید (و سخنان درگوشى بگویید)، قبل از آن، صدقه‏اى (در راه خدا) بدهید. این براى شما بهتر و پاکیزه‏تر است و اگر توانایى نداشته باشید، خداوند غفور و رحیم است!». مجادله، ۱۲٫

[۵۷۷]. اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۳۱٫

[۵۷۸]. فتال نیشابورى، محمد بن حسن، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، مترجم: مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۹۱ و ۱۹۲٫

[۵۷۹]. همان، ص ۱۸۵٫

[۵۸۰]. صدوق، محمد بن على، الخصال، ترجمه: جعفرى‏، یعقوب، ج ‏۲، ص ۳۷۵ و ۳۷۷٫

[۵۸۱]. ابن شاذان، محمد بن احمد، مائه منقبه من مناقب أمیر المؤمنین و الأئمه من ولده (علیهم‏السلام) من طریق العامه، ص ۱۷۷٫

[۵۸۲]. فتال نیشابورى، محمد بن حسن‏، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ‏۱، ص ۲۹۲ و ۲۹۳؛ رازى، فخر الدین محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الکبیر)، ج‏ ۲۱، ص ۴۳۶٫

[۵۸۳]. ابن حمزه طوسى‏، محمد بن علی، الثاقب فی المناقب‏، تحقیق:‌ عَلَوان، نبیل رضا، ص ۱۵۷‏.‏

[۵۸۴]. قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح، ج ‏۲، ص ۵۴۳ و ۵۴۴٫

[۵۸۵]. صافات، ۸۳٫

[۵۸۶]. صدر الدین شیرازى، محمد بن ابراهیم‏، شرح أصول الکافی (صدرا)، محقق / مصحح: خواجوى، محمد، ج ‏۱، ص ۳۶۳٫

[۵۸۷]. مطهری، مرتضی، مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏۳، ص ۱۰۱٫

[۵۸۸]. نحل، ۱۲۵٫

[۵۸۹]. مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏۱۶، ص ۳۷۹ و ۳۸۰٫

[۵۹۰]. طبرى (عماد الدین)، محمد بن ابى القاسم‏، بشاره المصطفى لشیعه المرتضى، ص ۱۱۶٫

[۵۹۱]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: صالح، ‏‏صبحی، ص ۴۷۷٫ «لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَیْفِی هَذَا عَلَى أَنْ یُبْغِضَنِی مَا أَبْغَضَنِی وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْیَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ یُحِبَّنِی مَا أَحَبَّنِی وَ ذَلِکَ أَنَّهُ قُضِیَ فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّهُ قَالَ یَا عَلِیُّ لَا یُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یُحِبُّکَ مُنَافِق».‏

[۵۹۲]. مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏۱۶، ص ۲۴۱ و ۲۴۲٫

[۵۹۳]. سرقت و اجرای حد آن مراتبی دارد که در این روایت به طور صریح ذکر نشده که در چه مرحله و رتبه ای بوده، همین قدر آمده که «…قَالَ (علیه السلام) اقْطَعُوا یَدَهُ فَقَدْ وَجَبَ عَلَیْهِ الْقَطْعُ قَالَ فَقَطَعَ یَمِینَهُ…» اما از کجای دست راست؟ ذکر نشده است.

[۵۹۴]. شاذان بن جبرئیل، ابوالفضل، الفضائل، ص ۱۷۲ و ۱۷۳٫

[۵۹۵]. نهج البلاغه، خ ۱۷۹، ص ۲۵۸٫

[۵۹۶]. در بیانات آن حضرت آمده است: «مَا عَبَدْتُکَ خَوْفاً مِنْ نَارِکَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِکَ وَ لَکِنْ رَأَیْتُکَ أَهْلًا لِلْعِبَادَهِ فَعَبَدْتُک». علامه حلى، حسن بن یوسف، نهج الحقّ و کشف الصدق‏، ص ۲۴۸؛ «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْعَبِیدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْأَحْرَار». نهج البلاغه، کلمات قصار، ص ۵۱۰٫

[۵۹۷]. طباطبایى، سید محمد حسین، شیعه در اسلام‏، ص ۱۰۹ و ۱۱۰٫

[۵۹۸]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۵۳۹٫

[۵۹۹]. صدوق، على بن حسین‏، الإمامه و التبصره من الحیره، ص ۵۴؛ احمدى میانجى، میرزا علی، مکاتیب الرسول (صلّى الله علیه و آله)، ج ‏۱، ص ۴۰۳٫

[۶۰۰]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۴۱٫

[۶۰۱]. همان.

[۶۰۲]. احمدى میانجى، میرزا علی، مکاتیب الرسول (صلّى الله علیه و آله)، ج ‏۱، ص ۴۰۴٫

[۶۰۳]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محقق: عطا، محمد عبدالقادر، ج ‏۲، ص ۲۵۸٫

[۶۰۴]. کتاب امام علی (علیه السلام) دارای ویژگی هایی است که عبارتند از: املاء رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و خط امیرالمؤمنین (علیه السلام)، جامعیت (دربرداشتن تمام نیازهای امت اسلام و جامعه بشری در هر عصر و نسل و زمان و مکانی)، جاودانگی، و از اسرار امامت بودن. لازم به ذکر است که در احادیث امامان (علیهم السلام) از این کتاب امام علی (علیه السلام)، با نام های دیگری مانند «جامعه» نیز یاد شده است. ر.ک: سایت حوزه نت، مقاله «کتاب علی علیه السلام از نگاه تحقیق».

[۶۰۵]. مصحف فاطمه نام کتابی است که در ایام حزن و اندوه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در غم از دست دادن پدر بزرگوارشان و ظلمی که به امام علی (علیه السلام) شد، نگاشته شد. مطالب این کتاب به وسیله فرشته مخصوص یا جبرئیل به حضرت فاطمه (علیها السلام) القا شده و به دست خط مبارک علی (علیه السلام) نوشته شد. این کتاب مشتمل بر حوادث غیبی و اسرار آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و از نشانه های امامت بوده و در نزد امامان دست به دست گشته است و اکنون در دست امام زمان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. برای آگاهی بیشتر ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه «مصحف فاطمه (علیها السلام)».

[۶۰۶]. با توجه به این ‌که این احتمال هم وجود دارد که این کتاب‌ها صرفا نام‌های مختلف برای یک کتاب نباشند؛ لذا توضیح موارد اخیر در ادامه همین مقاله خواهد آمد.

[۶۰۷]. حر عاملى، محمد بن حسن، الفوائد الطوسیه، محقق/ مصحح: لاجوردى حسینى، سید مهدى و درودى، محمد، ص ۲۴۲ و ۲۴۳‌.

[۶۰۸]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۴۶ و ۴۷٫

[۶۰۹]. دهخدا می نویسد: انباط، نبیط. جمع نبط [نَ بَ] (اِخ)، گروهی از مردم اند که در بطائح میان عراقین نازل شدند. (منتهی الارب). قومی که در بطائح میان عراق عرب و عراق عجم، یا به سواد عراق ساکن بوده اند، و اینان مردمی غیرعرب بوده اند که عربیت گزیده اند و در برآوردن آب ماهر و به کثرت فلاحت مشهور بوده اند. (یادداشت مؤلف). در این که نبطی ها چه قومی بوده و از کجا آمده اند اختلاف است، بعضی می گویند: مسکن اولی آنها در داخل عربستان بوده، بعد به بین النهرین هجرت کرده اند و آشوری‌ها یا مادی‌ها آنها را به بادیه رانده اند، بعضی دیگر معتقدند که مسکن اصلی آنها در بین النهرین بوده و از آن جا به اطراف رفته اند، «کوسن دروپرسوال» معتقد است که بخت النصر، نبطی های تپره را از بین النهرین که موطن اصلی آنها بود در ضمن لشکرکشی با خود آورده و در اینجا سکنی داده است، به هرحال احتمال قوی آن است که اینان نیز مثل اعراب بائده از طوایف آرامی بوده اند که در شمال عربستان میان سواحل فرات و خلیج فارس و مدیترانه و دریای سرخ زندگانی می‌کرده اند. (از تاریخ اسلام تألیف فیاض ص ۱۶)». ر.ک: سایت واژه یاب، لغتنامه دهخدا.

[۶۱۰]. یا اگر مى‏خواست بگوید: پدر و مادرم مرده‏اند و براى من مال بسیارى باقى گذارده‏اند باید می گفت: إنّ أبوىّ ماتا و ترکا لى مالا کثیرا. ر.ک: حسینى تهرانى، سید محمد حسین، امام شناسى، ج ۱۲، ص ۲۶۴٫

[۶۱۱]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۴۷٫

[۶۱۲]. توبه، ۳٫

[۶۱۳]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۴۷٫

[۶۱۴]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۱۶۲٫

[۶۱۵]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۴۷٫

[۶۱۶]. همان.

[۶۱۷]. مفید، محمد بن محمد، الفصول المختاره، محقق/ مصحح: میر شریفى، على، ص ۹۱٫

[۶۱۸]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۴۶ و ۴۷٫

[۶۱۹]. احمدى میانجى، میرزا علی، مکاتیب الرسول (صلی الله علیه و آله)، ج ‏۲، ص ۱۰۶ و ۱۰۷٫

[۶۲۰]. منظور از ساعت؛ یک ساعت شصت دقیقه ای نیست، بلکه قطعه و لختی از زمان است. این مقدار از زمان، ممکن است چند ثانیه باشد.

[۶۲۱]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافى، ترجمه‏: کمره‏اى‏، محمد باقر، ج ‏۲، ص ۲۳۴ و ۲۳۵‏.

[۶۲۲]. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)‏، محقق: کوچه باغى، محسن، ج ‏۱، ص ۱۵۵٫

[۶۲۳]. برقى، احمد بن محمد، المحاسن، محقق/ مصحح: محدث، جلال الدین، ج ۱، ص ۲۱۵؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، ج ‏۲۷، ص ۵۲؛ مکاتیب الرسول (صلّى الله علیه و آله)، ج ‏۲، ص ۷۶٫

[۶۲۴]. ر.ک: کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی‏، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد، ج ۷، ص ۸۱، ۹۴، ۹۵، ۹۸، ج ۱۳، ص ۵۳۰، ۵۶۱ – ۵۶۴، ۵۷۰؛ آقابزرگ تهرانى، محمد محسن، الذریعه إلى تصانیف الشیعه، گردآورنده: حسینى، احمد بن محمد، ج ۲، ص ۱۶۲؛ امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۵۳۹٫

[۶۲۵]. الذریعه إلى تصانیف الشیعه، ج ‏۱۵، ص ۱۷؛ ج ۲، ص ۱۶۲٫

[۶۲۶]. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود، ص ۲۸۴؛ مکاتیب الرسول (صلی الله علیه و آله)، ج ‏۲، ص ۸۴٫

[۶۲۷]. مکاتیب الرسول (صلی الله علیه و آله)، ج ‏۲، ص ۱۰۶ و ۱۰۷٫

[۶۲۸]. منظور، قتل قاتل، توسط ولی مقتول است.

[۶۲۹]. امام رضا (علیه السلام)، على بن موسى، صحیفه الإمام الرضا (علیه السلام)‏، محقق / مصحح: نجف، محمد مهدى، ص ۷۱‏.‏

[۶۳۰]. ر.ک: مکاتیب الرسول (صلی الله علیه و آله)، ج ‏۲، ص ۱۰۶ – ۱۳۳؛ ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏، شرح نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ‏۴، ص ۷۵٫

[۶۳۱]. أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۵۳۹؛ حسینی جلالی، محمدرضا، تدوین السنه الشریفه، ص ۱۳۷٫

[۶۳۲]. مکاتیب الرسول (صلی الله علیه و آله)، ج ‏۱، ص ۴۲۵٫ همچنین ر.ک: تدوین السنه الشریفه، ص ۱۳۷ و ۱۳۸٫

[۶۳۳]. تدوین السنه الشریفه، ص ۱۳۸ – ۱۴۲؛ همچنین ر.ک: مکاتیب الرسول (صلی الله علیه و آله)، ج ‏۱، ص ۴۲۶٫

[۶۳۴]. همان، ج ‏۲، ص ۶۵٫

[۶۳۵]. أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۵۳۹٫

[۶۳۶]. همان.

[۶۳۷]. احمدى میانجى، میرزا علی، مکاتیب الرسول (صلّى الله علیه و آله)، ج ‏۱، ص ۴۲۶٫

[۶۳۸]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ترجمه: دشتى، محمد، ص ۲۶ – ۳۰‏.‏

[۶۳۹]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ‏‏صالح، صبحی، خطبه ۲۱، ص ۶۲ و ۶۳؛ خطبه ۱۶۷، ص ۲۴۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۴۸٫

[۶۴۰]. نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ‏‏صالح، صبحی، ص ۶۳٫

[۶۴۱]. مسعودی، على بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: داغر، اسعد، ج ۲، ص ۴۱۹٫

[۶۴۲]. ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه «خطبه بدون نقطه امام علی (علیه السلام)».

[۶۴۳]. ر.ک: ویکی شیعه.

[۶۴۴].  مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج ‏۱۶، ص ۳۵۷٫

[۶۴۵]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۴۸٫

[۶۴۶]. شوری، ۱۱٫

[۶۴۷]. فصلت، ۴۲٫

[۶۴۸]. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل،‏ ج ۱۹، ص ۱۴۰ – ۱۴۳؛ کفعمى، ابراهیم بن على، المصباح للکفعمی (جنه الأمان الواقیه و جنه الإیمان الباقیه)، ص ۷۴۱ – ۷۴۴٫

[۶۴۹]. محمدی ری شهری، محمد، دانش‌نامه امیر المؤمنین (علیه السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، مترجم: مسعودى، عبدالهادى‏، ج ۱۱، ص ۳۸۱ – ۳۸۵، (با اندکی ویرایش).

[۶۵۰]. حر عاملى، محمد بن حسن‏، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج ‏۳، ص ۵۳۲٫

[۶۵۱]. ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه «خطبه بدون الف امام علی (علیه السلام)».

[۶۵۲]. در ضمن خواندن متن عربى خطبه، گاه خواننده با «هاء نقطه‏دار» در آخر بعضى کلمه‏ها مواجه مى‏شود؛ امّا تاء تأنیث یا «تای گرد» در انتهای کلمات عربی به مثابه حرف نقطه‌دار محسوب نمی‌شود؛ چون در حال «وقف» خوانده نمی‌شود.

[۶۵۳]. محمودى، محمد باقر، نهج ‏السعاده فی ‏مستدرک ‏نهج ‏البلاغه، مصحح: آل‏ طالب، عزیز، ج ۱، ص ۱۰۹ – ۱۱۱؛ موسوی، سید صادق، تمام نهج البلاغه، مصحح: سید، فرید، ص ۳۳۵ – ۳۳۶٫

[۶۵۴]. محمدی ری شهری، محمد، دانش‌نامه امیر المؤمنین (علیه السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، مترجم: مسعودى، عبدالهادى‏، ج ۱۱، ص ۳۸۷، (با اندکی ویرایش).

[۶۵۵]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: نهج ‏السعاده فی ‏مستدرک ‏نهج ‏البلاغه، ج ۱، ص ۱۱۲ – ۱۱۵٫

[۶۵۶]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل أبی طالب، ج ۲، ص ۴۸؛ حر عاملى، محمد بن حسن، اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج ۳، ص ۵۵۲؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۴۰، ص ۱۶۳٫

[۶۵۷]. ر.ک: سایت اسلام کوئست، نمایه «خطبه بدون نقطه امام علی (علیه السلام)».

[۶۵۸]. کمیل بن زیاد بن نهیک نخعی از قبیله نخع، از تابعین و از یاران خاص امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) است. او از جمله شیعیانی است که در روزهای اول خلافت حضرت علی (علیه السلام) با ایشان بیعت کرد و در جنگ‌های امام علی (علیه السلام)، از جمله صفین حضور داشت. وی را صاحب سرّ امیرالمومنین (علیه السلام) نیز می‌دانند. کمیل در سال ۸۲ ق به دستور حجاج بن یوسف ثقفی به شهادت رسید.

[۶۵۹]. مجلسی‏، محمد باقر، زاد المعاد، مترجم: اعلمى، علاء الدین، ص ۶۰‏.

[۶۶۰]. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ‏۲، ص ۸۴۴٫‏

[۶۶۱]. دخان، ۴٫

[۶۶۲]. سید بن طاووس، سید رضی الدین، الإقبال بالأعمال الحسنه فیما یعمل مره فی السنه (ط-القدیمه)، ج ‏۲، ص ۷۰۶؛ «ویکی شیعه» با اندکی تصرف.

[۶۶۳]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی‏، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۵۸۲ و ۵۸۳؛ شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیر المؤمنین على بن أبى طالب (علیه السلام)، ج ‏۴، ص ۱۹٫

[۶۶۴]. یوسف، ۷۶٫

[۶۶۵]. مفید، محمد بن محمد، الأمالی، محقق و مصحح: استاد ولى، حسین و غفارى، على اکبر، ص ۹۲؛ ر.ک: حمویی جوینی شافعى، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین فی فضائل المرتضى و البتول و السبطین و الأئمه من ذریتهم (علیهم السلام)، ج ‏۱، ص ۴۱۵٫

[۶۶۶]. زرندى حنفى، محمد بن یوسف، نظم درر السمطین فی فضائل المصطفى و المرتضى و البتول و السبطین (علیهم السلام‏)، ص ۲۱۳٫‏‏

[۶۶۷]. نوح، ۱۰ – ۱۲٫

[۶۶۸]. نورى، میرزا حسین،‌ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، ج ‏۶، ص ۱۸۵؛ علامه تسترى (شوشتری)، محمد تقی، قضاء أمیرالمؤمنین على بن أبى‌طالب (علیهما السلام)، ص ۲۰۰‏.

[۶۶۹]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۱۱۹٫

[۶۷۰]. صدوق، محمد بن على، الخصال‏، محقق: غفارى، على اکبر، ج ‏۲، ص ۴۲۰٫

[۶۷۱]. ابن مشهدى، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، محقق و مصحح: قیومى اصفهانى، جواد، ص ۱۷۳ – ۱۷۶٫

[۶۷۲]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۲، ص ۴۹٫

[۶۷۳]. بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف، ج ‏۲، ص ۱۵۲٫

[۶۷۴]. مرزبانى، محمد بن عمران، معجم الشعراء، محقق: اسلیم، فاروق، ص ۱۶۸٫

[۶۷۵]. زمخشرى، محمود بن عمر، الفائق فى غریب الحدیث، ج ‏۲، ص ۶۶٫

[۶۷۶]. در بعضی از منابع، این عبارت، «ذات روقین» نیز آمده که در هر دو حالت در این بیت، به «جنگ شدید» معنا شده است. به عنوان نمونه: ر.ک: ابن اثیر جزرى، مبارک بن محمد‌، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج ‏۲، ص ۲۷۹؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‏۱۰، ص ۱۳۱٫

[۶۷۷]. امین عاملى، سید محسن، سیره معصومان (ترجمه اعیان الشیعه)، مترجم: حجتى کرمانى، على، ج ‏۴، ص ۸۰۱٫

[۶۷۸]. مرشد بالله، یحیی بن حسین، الأمالی (الخمیسیه)، محقق: ش‍اف‍ع‍ی‌، م‍ح‍م‍د ح‍س‍ن‌ اس‍م‍اع‍ی‍ل‌، ترتیب: قرشی، محمد بن احمد، ج ۱، ص ۳۶۵.

[۶۷۹]. ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه (علیهم السلام)، ج ‏۱، ص ۵۶۱ – ۵۶۶٫

[۶۸۰]. ابن الجوزی، سبط، تذکره الخواص، ص ۱۴۹٫

[۶۸۱]. سیره معصومان (ترجمه اعیان الشیعه)، ج ‏۴، ص ۸۰۱ و ۸۰۲٫

[۶۸۲]. آقابزرگ تهرانى، محمد محسن، الذریعه إلى تصانیف الشیعه، گردآورنده: حسینى، احمد بن محمد، ج ‏۹، ص ۱۰۱ و ۱۰۲؛ رفاعى، عبد الجبار، معجم ما کتب عن الرسول و أهل بیته‏، ج ‏۵، ص ۴۷۳ – ۴۷۶٫

[۶۸۳]. اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۱، ص ۱۷۳ و ۱۷۴٫

[۶۸۴]. ر.ک: جوهرى، اسماعیل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغه و صحاح العربیه، محقق: عطار، احمد عبد الغفور، ج ‏۳، ص ۱۲۳۶؛ النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج ‏۲، ص ۴۶۱٫

[۶۸۵]. زبیدی واسطی، سید محمد مرتضى‏، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق: شیرى، على، ج ‏۱۱، ص ۲۴۰٫ همچنین ر.ک: ثقفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، ج ‏۲، ص  ۹۴۳؛ امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۵۴۹٫

[۶۸۶]. ر.ک: ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‏۳، ص ۴۹۸ و ۴۹۹؛ سایت واژه یاب، لغت نامه عمید.

[۶۸۷]. لسان العرب،‌ ج ‏۵، ص ۳۳۳٫

[۶۸۸]. همان؛ سایت واژه یاب، واژه حرز.

[۶۸۹]. آقابزرگ تهرانى، محمد محسن، الذریعه إلى تصانیف الشیعه، گردآورنده: حسینى، احمد بن محمد، ج ‏۶، ص ۳۹۴٫

[۶۹۰]. سایت ویکی شیعه.

[۶۹۱]. با توجه به این که در متن عربی این روایت آمده: «بِحَقِّ الْأُبُوَّه»؛ منظور پدری برای امت است نه پدر نسبی.

[۶۹۲]. سید بن طاووس، سید رضی الدین، مهج الدعوات و منهج العبادات‏، محقق/ مصحح: کرمانى، ابوطالب و محرر، محمد حسن، ‏ص ۱۰۶ و ۱۱۱، ۱۱۴ و ۱۱۵٫

[۶۹۳]. همان، ص ۱۰۶ – ۱۱۰٫

[۶۹۴]. ‏همان، ص ۱۱۵ – ۱۱۹٫

[۶۹۵]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۹۲، ص ۲۵۲ و ۲۵۳٫

[۶۹۶]. زیات نیشابوری، عبدالله و حسین ابنا بسطام، طبّ الأئمه (علیهم السلام)‏، محقق / مصحح: خرسان، محمد مهدى، ص ۳۵٫

[۶۹۷]. کهف، ۱۱ و ۱۲٫

[۶۹۸]. طبّ الأئمه (علیهم السلام)‏، ص ۳۶٫

[۶۹۹]. اشاره به داستان تغییر قبله است. بیت المقدس قبله نخستین و موقت مسلمانان بود و یهود پس از ورود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه این موضوع را دستاویز خود قرار داده، مرتبا مسلمانان را سرزنش مى‏کردند که اینها استقلالى از خود ندارند. اینان پیش از آن که ما به آنها یاد دهیم اصلا از امر قبله سر در نمى‏آوردند!، قبول قبله ما دلیل بر قبول مذهب ما است! و مانند اینها …؛ لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله) انتظار مى‏کشید که فرمان تغییر قبله صادر شود. تا آن که این فرمان در آیه ۱۴۴ سوره بقره صادر گردید و  پیامبر و مسلمانان در حالی که مشغول اقامه نماز ظهر بودند، پیک وحى الهی نازل شده و بازوان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را گرفته و از بیت المقدس به سوى کعبه بر گردانید. وقتی جهت قبله رسول خدا تغییر کرد، فورا مسلمانان نیز صفوف خود را تغییر دادند. حتى در روایتى مى‏خوانیم که زنها جاى خود را به مردان و مردان جاى خود را به زنان دادند (باید توجه داشت که بیت المقدس تقریبا در سمت شمال بود، در حالى که کعبه درست در سمت جنوب قرار داشت). جالب این که تغییر قبله یکى از نشانه‏هاى پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در کتب پیشین ذکر شده بود، چه این که آنها خوانده بودند که او به سوى دو قبله نماز مى‏خواند: «یصلى الى القبلتین». از سؤال امیرالمؤمنین از اعضای شورای شش نفره و پاسخ و اقرار آنها برمی آید که هیچ یک از آنها در این قضیه شرکت نداشتند، ولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) شرکت داشته است.

[۷۰۰]. جعفر بن ابیطالب.

[۷۰۱]. حمزه بن عبدالمطلب.

[۷۰۲]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۱۳۲ – ۱۴۵٫

[۷۰۳]. نساء، ۵۹٫

[۷۰۴]. اشاره به آیه «انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُم»، آل عمران، ۱۴۴٫

[۷۰۵]. بقره، ۴۰٫

[۷۰۶]. نساء، ۵۴ و ۵۵٫

[۷۰۷]. مؤمنون، ۳۳ و ۳۴٫

[۷۰۸]. آل عمران، ۶۸٫

[۷۰۹]. احزاب، ۶٫

[۷۱۰]. ابراهیم، ۳۶٫

[۷۱۱]. همان، ۳۷٫

[۷۱۲]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏۱، ص ۱۶۰ و ۱۶۱؛ طبرى، محمد بن جریر، المسترشد فی الإمامه، ص ۳۹۶ – ۳۹۹٫

[۷۱۳]. زیات نیشابوری، عبدالله و حسین ابنا بسطام، طبّ الأئمه (علیهم السلام)‏، محقق / مصحح: خرسان، محمد مهدى، ص ۶۰٫

[۷۱۴]. همان.

[۷۱۵]. همان، ص ۳۰ و ۳۱٫

[۷۱۶]. همان، ص ۶۰٫

[۷۱۷]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی‏، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر/ آخوندى، محمد، ج ‏۶، ص ۳۴۰، ح ۱٫

[۷۱۸]. علامه تسترى (شوشتری)، محمد تقی، قضاء أمیرالمؤمنین على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۱۴۵٫

[۷۱۹]. الکافی‏، ج ۶، ص ۳۵۷، ح ۱۱٫

[۷۲۰]. قضاء أمیرالمؤمنین على بن أبى طالب (علیهما السلام)، ص ۱۴۶٫

[۷۲۱]. یعنى غذاى آنان در اثر بى‏سرپرستى تغییر نکند و غذاى پست‏تر نشود. یا آن که دهان آنان یک روز خالى و یک روز پر نباشد.

[۷۲۲]. یعنى عذاب و بلائى بر شما نازل مى‏شود.

[۷۲۳]. مجلسی اول‌ در شرح این جمله از وصیت امام (علیه السلام) می فرماید: حفظ پیامبر، یا به حفظ سنت و علوم و اخلاق آن حضرت است، و یا به حفظ حرمت و جایگاه ایشان، و یا به حفظ انتساب شما به آن بزرگوار تا زمان رحلت ایشان. «أی حفظ فیکم سنته صلى الله علیه و آله و سلم و علومه و أخلاقه (أو) حرمته (أو) حفظکم بانتسابکم إلیه حتى قبض صلى الله علیه و آله». مجلسی، محمد تقی بن مقصودعلى‏، روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (ط-القدیمه)، محقق/مصحح: موسوى کرمانى، حسین و اشتهاردى، على پناه‏‏، ج ‏۱۱، ص ۴۹‏.‏

[۷۲۴]. هلالی، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد (علیهم السلام)‏؛ مترجم: انصارى، اسماعیل، ص ۶۳۹ – ۶۴۲؛ ابن طولون حنفی، شمس الدین محمد بن علی، الأئمه الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین ص ۵۸٫

[۷۲۵]. نام منطقه‌ای در جنوب مدینه و میقات (محل مُحرم‌شدن) حاجیان و عمره‌گزارانی است که از مسیر مدینه به مکه می‌روند.

[۷۲۶]. ابن نجیم المصری، زین الدین بن إبراهیم، البحر الرائق شرح کنز الدقائق، ج ۲، ص ۳۴۱؛ حصکفی حنفی، علاء الدین محمد بن علی، الدر المختار شرح تنویر الأبصار و جامع البحار، محقق: إبراهیم، عبدالمنعم خلیل، ج ۱، ص ۱۵۷؛ أبو الفداء، إسماعیل بن محمد، کشف الخفاء و مزیل الإلباس، تحقیق: هنداوی، عبدالحمید بن أحمد، ج ۲، ص ۵۱۴٫

[۷۲۷]. البکری الدمیاطی، أبوبکر بن محمد شطا، إعانه الطالبین على حل ألفاظ فتح المعین، ج ۲، ص ۳۴۱٫

[۷۲۸]. الله‌اکبری، محمد، دانشنامه حج و حرمین شریفین، مدخل آبار علی، به نقل از ابطحی، سید محمد علی، مناسک حج و عمره، ص ۵۴ و ۵۵؛ عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، چهارده نور پاک، ج ۱۲، ص ۱۶۷۱٫

[۷۲۹]. ر.ک: سایت پژوهشکده حج و زیارت، دانشنامه حج و حرمین شریفین، مدخل آبار علی.

[۷۳۰]. ر.ک: همان.

[۷۳۱]. ر.ک: همان.

[۷۳۲]. حموى بغدادى، یاقوت بن عبد الله، معجم البلدان، ج ‏۵، ص ۴۵۰٫

[۷۳۳]. السمهودی، نورالدین على بن أحمد، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى، ج ۴، ص ۱۶۶٫

[۷۳۴]. ابن ابى الدنیا، عبدالله بن محمد، مقتل امیر المؤمنین، مترجم: مهدوى دامغانى‏، محمود، ص ۷۸ و ۷۹٫

[۷۳۵]. همان، ص ۷۹٫

[۷۳۶]. غلامان امام علی (علیه السلام).

[۷۳۷]. مقتل امیر المؤمنین، ص ۷۹٫

[۷۳۸]. همان، ص ۷۴ و ۷۵٫

[۷۳۹]. مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الأمم، تحقیق: امامى، ابوالقاسم، ج ۱، ص ۴۱۳.

[۷۴۰]. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۲۰۶ و ۲۰۷.

[۷۴۱]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص ۱۴۵؛ مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، محقق: داغر، اسعد، ج ۴، ص ۳۰۰؛ ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۱۱٫

[۷۴۲]. عاملی، سید جعفر مرتضی، تحقیقی درباره تاریخ هجری، ص ۲۳٫

[۷۴۳]. طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۲، ص ۳۸۸.

[۷۴۴]. سبحانی، جعفر، سید المرسلین، ج ۱، ص ۶۱۰.

[۷۴۵]. همان، ص ۶۰۹؛ سایت ویکی شیعه با اندکی تصرف.

[۷۴۶]. تحقیقی درباره تاریخ هجری، ص ۲۳؛ سایت مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی.

[۷۴۷]. سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ترجمه: دشتى، محمد، ص ۵۶۵ به بعد.

[۷۴۸]. ر.ک: سایت خبرگزاری فارس، مصاحبه با آیت الله دین پرور؛ رئیس بنیاد بین‌المللی نهج‌البلاغه، ۲۲/۱/۱۳۹۴٫

[۷۴۹]. کسانی که از جانب حضرت به مسؤولیت ها و پست هایی نصب شدند.

[۷۵۰]. اسکافى، محمد بن همام، ‏منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، ص ۵۸؛ ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمه فی معرفه الأئمه (علیهم السلام)، ج ‏۱، ص ۶۰۷؛ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۳۰۶٫ در بعضی منابع، بعد از رحلت جناب سلمان، شخصی به نام «سفینه ذو الیدین»، به عنوان باب آن حضرت معرفی شده است. ر.ک: بغدادی، ابن ابى الثلج، تاریخ أهل البیت‏، ص ۱۴۷٫

[۷۵۱]. کشّى، محمد بن عمر، رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال‌، محقق: مصطفوى‌، حسن، ص ۱۵٫

[۷۵۲]. باعونى‏، شمس الدین، جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى طالب (علیهما السّلام)، ج ‏۲، ص ۱۲۵٫

[۷۵۳]. همان.

[۷۵۴]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۳۲۶٫

[۷۵۵]. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏، شرح نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ۱۴، ص ۲۹٫

[۷۵۶]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)‌، ج ‏۲۷، ص ۲۱۲٫

[۷۵۷]. شرح نهج البلاغه، همان؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏۴۲، ص ۱۷۵٫

[۷۵۸]. امینى، محمد هادی، أصحاب أمیر المؤمنین (علیه السلام) و الرواه عنه، ج ‏۱، ص ۳۱۶٫

[۷۵۹]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۳۰۶٫

[۷۶۰]. أصحاب أمیر المؤمنین (علیه السلام) و الرواه عنه، ج ‏۱، ص ۷۸٫

[۷۶۱]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۳۰۶٫

[۷۶۲]. أصحاب أمیر المؤمنین (علیه السلام) و الرواه عنه، ج ‏۲، ص ۴۲۹٫

[۷۶۳]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏۳، ص ۳۰۵٫

[۷۶۴]. أصحاب أمیر المؤمنین (علیه السلام) و الرواه عنه، ج ‏۲، ص ۴۵۵٫

[۷۶۵]. همان، ص ۶۲۰٫

[۷۶۶]. جواهر المطالب فی مناقب الإمام على بن أبى طالب علیهما السّلام، ج ‏۲، ص ۱۲۷٫

[۷۶۷]. رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال‌، ص ۸ و ۹٫

[۷۶۸]. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود، ص ۶ و ۷؛ جعفرى، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ‏، مترجم: آیت اللهى، سید محمد تقى، ص ۷۱٫

[۷۶۹]. فراهیدى، خلیل بن احمد‌، کتاب العین، محقق: مخزومى، مهدى/ سامرائى، ابراهیم، ج ‏۶، ص ۲۳۵٫

[۷۷۰]. ابن سیده، على بن اسماعیل، المحکم و المحیط الأعظم‏، محقق/ مصحح: هنداوى، عبدالحمید، ج ‏۸، ص ۱۴٫

[۷۷۱]. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، ویراستار: علیزاده، عزیزالله، ص ۶۹۸٫

[۷۷۲]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ۶، ص ۷۰٫

[۷۷۳]. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود، ص ۶۵٫

[۷۷۴]. کشّى، محمد بن عمر، رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال‌، محقق: مصطفوى‌، حسن، ص ۵؛ الإختصاص، همان.

[۷۷۵]. ر.ک: شریف قَرشى، باقر، موسوعه الإمام أمیرالمؤمنین على بن أبى طالب (علیه السلام)، ج ‏۱۰، ص ۴۷٫

[۷۷۶]. ثقفى، ابراهیم بن محمد، الغارات‏، ج ‏۲، ص ۴۸۹٫

[۷۷۷]. رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال‌، ص ۶٫

[۷۷۸]. الإختصاص، ص ۲٫

[۷۷۹]. طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۵، ص ۱۵۸٫

[۷۸۰]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، محقق: عطا، محمد عبدالقادر، ج ‏۱۰، ص ۳۲۰٫

[۷۸۱]. الإختصاص، ص ۳، ۷، ۶۵؛ برقی، احمد بن محمد، رجال البرقی، ص ۴، رجال الکشی- اختیار معرفه الرجال‌، ص ۱۱۰؛ امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ۲، ص ۴۴۶؛ الغارات‏، ج ‏۱، ص ۱۲۰ و ۱۲۱٫

[۷۸۲]. ر.ک: سایت تبیان، مقاله «امام علی (علیه السلام) از نگاه اندیشمندان».

[۷۸۳]. ابن طولون، شمس الدین محمد، الأئمه الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین، ص ۵۵ و ۵۶٫

[۷۸۴]. طبرى (محب الدین)، احمد بن عبدالله، الریاض النضره فی مناقب العشره، ج ۳، ص ۱۹۰؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۱۷، ص ۲۲۲٫

[۷۸۵]. إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۳۰، ص ۲۷۰٫

[۷۸۶]. همان، ج ‏۷، ص ۲۱۵٫

[۷۸۷]. امین عاملى، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۳۰٫

[۷۸۸]. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏، شرح نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ۵، ص ۴٫

[۷۸۹]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد، ج ‏۷، ص ۲۵۷٫

[۷۹۰]. شرح نهج البلاغه، ج ۵، ص ۶؛ ج ۸، ص ۱۱۹ و ۱۲۰٫

[۷۹۱]. اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۳۰٫

[۷۹۲]. شرح نهج البلاغه، ج ۵، ص ۶ و ۷٫ قابل ذکر است که عده ای از اندیشمندان شیعه و سنی، اصل وجود عبدالله بن سبأ را انکار کرده، او را افسانه ای بیش ندانسته اند. ر.ک: سایت اسلام پدیا، مدخل «عبدالله بن سبا».

[۷۹۳]. ثقفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، مترجم: آیتى، عبد المحمد‏، ص ۱۹۷٫

[۷۹۴]. خزاز، على بن محمد، کفایه الأثر فی النص على الأئمه الاثنى عشر، ص ۱۴۷ – ۱۵۱٫

[۷۹۵]. همان، ص ۱۵۱ و ۱۵۲٫

[۷۹۶]. بینه، ۷٫

[۷۹۷]. حاکم حسکانى، عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ‏۲، ص ۴۶۱٫

[۷۹۸]. امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۴۳۸٫ «فقال عبد الرحمن … لعلی: أبایعک على کتاب الله و سنه رسوله و سیره الشیخین. فقال (علیه السلام): بل على کتاب الله و سنه رسوله و اجتهاد رأیی».




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


9 + = 18