دایره المعارف اسلام پدیا » موافقان و مخالفان امام علی (علیه السلام)
منوی اصلی

موافقان و مخالفان امام علی (علیه السلام)

تاریخ: ۱۵ بهمن ۱۳۹۷ در باب: امام علی(ع), بزرگان, تاریخ, سیره, معصومین

با توجه به برجستگی ها، خصوصیات و امتیازات ویژه امیر مؤمنان علی (علیه السلام)، آن‌حضرت دارای موافقان و مخالفان ویژه‌ای نیز بوده‌است؛ از یک طرف دوستانی داشته که برای حفظ ایشان و در راه آرمان آن حضرت تا پای جان فداکاری می کردند و از سوی دیگر مخالفانی نیز داشته که هر نوع اقدامی در مقابل آن حضرت را روا داشته و تا پای جان با وی می‌جنگیدند.

در این بخش به برخی از آنها اشاره می شود:

الف. موافقان امام علی (علیه السلام)

موافقان امام (علیه السلام) عبارتند از: اهل بیت آن حضرت، اقوام و خویشاوندان معتقد به آن حضرت، شیعیان، دوستان و همه کسانی که مرام و مکتب آن حضرت را پذیرفته و حتی کسانی که نپذیرفته اند، ولی آن حضرت را به عنوان ابر مرد عالم بشریت و از مردان بزرگ تاریخ قبول دارند. در ادامه، گفتار بعضی از این دسته افراد درباره شخصیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ذکر می شود:

شبلی شمیل (از پیشتازان مکتب مادی‌گری) درباره فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گوید: «پیشوا علی بن ابی‌طالب (علیه السلام)، بزرگ بزرگان، یگانه نسخه ای است که نه شرق و نه غرب، نه در گذشته و نه در امروز، صورتی مطابق این نسخه ندیده است …».

جرج جرداق (نویسنده مشهور مسیحی) می نویسد: «چه می‌شد بر تو ای دنیا، اگر نیروهای خود را جمع می‌کردی و در هر زمانی یک علی می آوردی با عقل، قلب، زبان و ذوالفقارش؟!».

 استاد امین نخله (یکی از دانشمندان مسیحی) در خصوص اوج تأثیر کلام علی (علیه السلام) می نویسد: «هرگاه کسی بخواهد بیماری روح و روان خود را درمان کند، باید به گفتار امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه روی آورد و راه و روش زندگی را در پرتو این کتاب ارزشمند بیاموزد».

محمد بن ادریس (رئیس مذهب شافعی از مذاهب اربعه اهل تسنن) درباره علی (علیه السلام) سروده ای دارد که مضمون آن چنین است: «هرگاه علی جایگاه و حقیقت خویش را برای مردم آشکار کند، هر آینه مردم دسته دسته در برابر او به سجده خواهند افتاد، شافعی مُرد و عاقبت نفهمید علی (علیه السلام) پروردگار است، یا پروردگارش مال او است».

میخائیل نعیمه (نویسنده صاحب نظر و متفکر انسانی مسیحی عرب):

«هیچ مورخ و نویسنده‌ای هر اندازه هم که از نبوغ و رادمردی ممتاز برخوردار بوده باشد، نمی تواند قیافه کاملی از انسان بزرگی؛ مانند علی (علیه السلام) در مجموعه ای که حتی دارای هزار صفحه باشد، ترسیم نماید و دورانی پر از رویدادهای بزرگ؛ مانند دوران او را توضیح بدهد. تفکرات و اندیشه‌های آن مرد عرب و گفتار و کرداری را که میان خود و پروردگارش انجام داده است، نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. تفکرات، ایده‌ها و گفتار و کردار او خیلی بیش از آن بوده است که با دست و زبان و قلم وی بروز کرده و در تاریخ ثبت شده است».

عبدالفتاح عبدالمقصود، (نویسنده و دانشمند مشهور مصری):

«بعد از محمد (صلی الله علیه و آله)، کسی را ندیده‌ام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد، یا بتواند در ردیفش بیاید، جز پدر فرزندان پاک و برگزیده پیامبر؛ (علی بن ابی‌طالب). من در این سخن به طرفداری تشیع وارد نشده‌ام، بلکه این رأیی است که حقایق تاریخ گویای آن است. او، برترین مردی است که مادر روزگار تا پایان عمر خود، چون او نزاید و او است که هرگاه هدایت طلبان به جستجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هر خبری برای آنان شعاعی می‌درخشد. آری او مجسمه ای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است».

بارون کاردایفو (دانشمند فرانسوی):

«علی مولود حوادث نبود، بلکه حوادث را او به وجود آورده بود. اعمال او مخلوق فکر و عاطفه و مخیله خود او است. وی پهلوانی بود که در عین دلیری، دلسوز و رقیق القلب بود. وی شهسواری بود که در هنگام رزم آرایی، زاهدِ از دنیا گذشته بود. به مال و منصب دنیا اعتنایی نداشت و در حقیقت، جان خود را فدا نمود. روحی بسیار عمیق داشت که ریشه آن ناپیدا بود و در هر جا خوف الهی آن را فرا گرفته بود».[۱]

ب. مخالفان امام علی (علیه السلام)

مخالفان امام علی (علیه السلام) عبارتند از:

  1. ناکثین (پیمان شکنان)؛ مانند عایشه، طلحه و زبیر؛
  2. قاسطین (ستمگران و متجاوزان از مسیر حق)؛ مانند بنی امیه و اهل شام؛ به ویژه معاویه بن ابی سفیان؛
  3. مارقین (گمراهان و از دین بیرون رفتگان)؛ مانند مخدج‏، زرعه بن برج طایى و حرقوص بن زهیر سعدى؛
  4. منافقان؛

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حدیثى مى فرماید: «و الّذی فلق الحبّه و برأ النسمه، انّه لعهد النبیّ الامیّ الیّ: انّه لایحبّنى الاّ مؤمن و لایبغضنى الاّ منافق»؛[۲] «قسم به کسى که دانه را شکافت و مردم را به خوبى خلق کرد، همانا عهدى است از جانب پیامبر امّى به من که دوست ندارد مرا مگر مؤمن و دشمن ندارد مرا مگر منافق».

ابوذر غفارى مى گوید: «ما کنّا نعرف المنافقین على عهد رسول الله (صلى الله علیه و آله) الاّ بثلاث: بتکذیبهم الله و رسوله، و التخلّف عن الصلاه، و بغضهم علی بن ابی طالب»؛[۳] «ما منافقان را در عهد رسول خدا (صلى الله علیه و آله) تنها با سه خصلت مى شناختیم: به تکذیب خدا و رسول، و تخلّف از نماز، و بغض و کینه به على بن ابى‌طالب (علیه السلام)».

  1. فاسقان و دنیاپرستان؛

ابوسعید خدرى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نقل کرده که فرمود: «لایبغض علیّاً الاّ منافق او فاسق او صاحب دنیا»؛[۴] «على را به جز منافق یا فاسق یا دنیاطلب دشمن ندارد».

صاحب الغارات می گوید: (بعضی از) اصحاب امام علی (علیه السلام) چون بلا و فتنه در دلشان آشیان کرده، به دنیا میل مى‏کردند و مکر و خیانت ‏ورزیده، مالیات را به ناحق تصرف مى‏کردند، به نزد معاویه مى‏گریختند. اعمش گوید: على (علیه السلام) آنها را به ولایات و اعمال امارت مى‏داد، ولى آنها اموال را مى‏ربودند و به نزد معاویه مى‏گریختند.

برخی از این گروه عبارتند از: یزید بن حجیّه و وائل بن حجر الحضرمى و مصقله بن هبیره و قعقاع بن شور و طارق بن عبداللّه و نجاشى شاعر و چند تن دیگر.

  1. بعضی از یهودیان و اهل شقاوت؛

ابن عباس از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) روایت کرده که خطاب به حضرت على (علیه السلام) فرمود: «لایبغضک من العرب الاّ دعیّ و لا من الانصار الاّ یهودی و لا من سائر الناس الاّ من شقی»؛[۵] «دشمن ندارد تو را از عرب، مگر زنازاده و از انصار، مگر یهودى و از سایر مردم مگر انسان با شقاوت».

  1. غالیان و مدعیان ربوبیت امام على (علیه السلام).

عده‌ای درباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) قائل به ربوبیت و خدایی آن حضرت شدند. سید محسن امین می نویسد: این ادعا در زمان خلافت آن حضرت صورت گرفته، اما ما هنگام دقیق آن را نمى‏دانیم …؛ چه بسا بتوان از قراینى پى برد که این ادعا مربوط به یک سال پیش از وفات آن حضرت بوده باشد.[۶]

ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مى‏نویسد: چون مردم از آن حضرت، کارهاى شگفت‏انگیز و خارج از توان بشرى مشاهده مى‏کردند، درباره او راه غلو پیش گرفته و گفتند: ذات الهى  در او حلول کرده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیش از این، على (علیه السلام) را از این ماجرا آگاه کرده و فرموده بود: درباره تو دو گروه نابود مى‏شوند: دوستدار غلوکننده و دشمن جدا شونده. بار دیگر نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرموده بود: سوگند به آن کسى که جانم به دست او است. اگر بیم نداشتم که امتم درباره تو همان را بگویند که نصارى در مورد عیسى بن مریم (علیهما السلام) گفتند، امروز درباره تو سخنى مى‏گفتم که اگر بر هر گروهى مى‏گذشتى خاک زیر پایت را براى تبرّک برمى‏داشتند.[۷]

هشام بن سالم از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود: عده‏اى خدمت امیر مؤمنان (علیه السلام) رسیده، گفتند: اى پروردگار ما سلام بر تو! آن حضرت آنان را وادار به توبه از این سخن کرد، اما آنان حاضر به توبه نشدند… .[۸]

ابن ابى الحدید همچنین در شرح نهج البلاغه می گوید: «ابو عباس احمد بن عبید الله ثقفى به سند خود روایت کرده است: على (علیه السلام) در ماه رمضان به عده‏اى برخورد که در حال خوردن بودند. پرسید: آیا شما مسافر هستید یا مریض؟ گفتند: هیچ کدام. پرسید: آیا جزو اهل کتاب هستید تا برقرارى ذمه و جزیه شما را از این کار بازدارد؟ گفتند: خیر. پرسید: پس خوردن در روز رمضان چه توجیهى دارد؟ گفتند: تو. تو.» اشاره به ربوبیت آن حضرت کردند. وى از اسب پایین آمد و صورت خود را بر زمین نهاد و گفت: واى بر شما! من بنده‏اى از بندگان خدا هستم. پس تقوا پیشه کنید و به اسلام بازگردید. آنان از پذیرش این امر سرتافتند.[۹]

سپس این نوع گفتار، یک سال یا قریب به آن پنهان ماند. تا آن که «عبد الله بن سبا»، یهودیى که خود را با لباس اسلام پوشانده بود، پس از وفات امیر مؤمنان (علیه السلام) ظهور کرد و دوباره این سخنان را بر زبان انداخت. گروهى از او پیروى کردند که بعدا «سبائیه» نام گرفتند.[۱۰] وى (ابن ابی الحدید) در شرح خود می گوید: گروهى از یاران على (علیه السلام) از جمله عبدالله بن عباس درباره عبدالله بن سبا شفاعت کردند و گفتند: ای امیرالمؤمنین او توبه کرده، او را عفو بفرما. آن حضرت نیز او را آزاد و با او شرط کرد که در کوفه نماند. او پرسید: به کجا بروم؟ حضرت فرمود: مدائن. پس آن حضرت او را به مدائن تبعید کرد. چون امیر مؤمنان (علیه السلام) به شهادت رسید، ابن سبا ادعایش را اظهار نموده و گروهی نیز او را تصدیق نموده و از وی تبعیت نمودند. گفت: به خدا اگر مغز او (علی) را در هفتاد کیسه براى ما بیاورید، مى‏دانیم که او نمرده و نمى‏میرد تا آن که عرب را با عصایش هدایت کند. وقتی این حرف به ابن عباس رسید، گفت: اگر می دانستیم که او (امام علی علیه السلام) برمی گردد، هرآینه با زنانش ازدواج نکرده و میراثش را تقسیم نمی کردیم (کنایه از این که آن حضرت به شهادت رسیده و برنمی گردد و ادعای ابن سبا کذب است).[۱۱]

  1. همه کسانی که در حال حاضر، مکتب و مرام آن حضرت را قبول نداشته و به هر مقدار که بتوانند اظهار دشمنی و عداوت می نمایند.

ابو ذر غفاری می گوید: رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) مى‏فرمود: «هر کس از من جدا شود، از خدا جدا شده و هر کس از على جدا شود، از من جدا شده است».[۱۲]

 [۱]. ر.ک: سایت تبیان، مقاله «امام علی (علیه السلام) از نگاه اندیشمندان».

[۲]. ابن طولون، شمس الدین محمد، الأئمه الاثنا عشر، محقق: المنجد، صلاح الدین، ص ۵۵ و ۵۶٫

[۳]. طبرى (محب الدین)، احمد بن عبدالله، الریاض النضره فی مناقب العشره، ج ۳، ص ۱۹۰؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۱۷، ص ۲۲۲٫

[۴]. إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏۳۰، ص ۲۷۰٫

[۵]. همان، ج ‏۷، ص ۲۱۵٫

[۶]. امین عاملى، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۳۰٫

[۷]. ابن ابى الحدید، عبدالحمید بن هبهالله‏، شرح نهج البلاغه، محقق/ مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ۵، ص ۴٫

[۸]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد، ج ‏۷، ص ۲۵۷٫

[۹]. شرح نهج البلاغه، ج ۵، ص ۶؛ ج ۸، ص ۱۱۹ و ۱۲۰٫

[۱۰]. اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۳۰٫

[۱۱]. شرح نهج البلاغه، ج ۵، ص ۶ و ۷٫ قابل ذکر است که عده ای از اندیشمندان شیعه و سنی، اصل وجود عبدالله بن سبأ را انکار کرده، او را افسانه ای بیش ندانسته اند. ر.ک: سایت اسلام پدیا، مدخل «عبدالله بن سبا».

[۱۲]. ثقفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، مترجم: آیتى، عبد المحمد‏، ص ۱۹۷٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


1 + 8 =