دایره المعارف اسلام پدیا » کسوت و پیشه امام علی (علیه السلام)
منوی اصلی

کسوت و پیشه امام علی (علیه السلام)

تاریخ: ۲۴ دی ۱۳۹۷ در باب: امام علی(ع), بزرگان, سیره, معصومین

رسالت اصلی امام علی (علیه السلام)، امر امامت و ولایت بر امت و بلکه بر همه عوالم وجود بود که آن حضرت این وظیفه مهم را چه در دوران ۲۵ ساله خانه نشینی تحمیلی و چه در دوره خلافت و حکومت خود، به نحو احسن انجام دادند. از لوازم و فروعات این مقام و مسؤلیت آن بود که ایشان هرگاه موقعیت جهاد پیش می آمد در کسوت یک فرمانده و رزمنده شجاع و با شهامت ظاهر می شد، هرگاه موقعیت قضاوت پیش می آمد در پیشه یک قاضی و حاکم عادل، حکم می کرد، هرگاه زمان عبادت می شد در قالب یک عارف، عابد و زاهد حقیقی به بندگی خدا مشغول می شد و هرگاه از این امور فارغ می گشت، به کار کشاورزی، باغداری و احداث چاه می پرداخت. آن حضرت برای تأمین زندگی خود و بسیاری از بینوایان و درماندگان، با دست مبارک خود باغ احداث می کرد و آب استخراج می نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می کرد. در ادامه به چند روایت درباره این کسوت حضرت اشاره می شود:

سید محسن امین به نقل از مبرد در الکامل می نویسد:

ابو نیزر؛[۱] خدمتکار امام علی (علیه السلام) و کسی که چشمه ابونیزر به نام او معروف است، نقل نموده: على بن ابی طالب (علیه السلام) نزد من آمد و من در زمینى که چشمه‏هاى ابو نیزر و بغیبغه، در آن قرار داشت، بودم. آن حضرت فرمود: آیا غذایى دارى؟ من پاسخ دادم: غذایم در شأن امیرالمؤمنین نیست. طعام من کدویى از کدوهاى همان زمین بود که آن را با چربى (روغن) درست کرده بودم. پس على (علیه السلام) فرمود: آن را بیاور. آن حضرت به طرف ربیع که نهرى بود رفت و دست خود را شست. سپس مقدارى از غذا را میل فرمود و دوباره به طرف ربیع رفت و دست‌هاى خود را با شن‌ها شست، تا آن را پاکیزه و تمیز گردانید. سپس انگشتان دو دستش را درهم فروبرد و چندبار با اندکى مکث از آب نهر نوشید و آن‏گاه فرمود: اى ابو نیزر دست‌ها تمیزترین ظروف‏ هستند. آن گاه با رطوبتى که از آن آب بر دست‌هایش بود بر شکمش مالید و گفت: هرکس درون شکمش آتش داخل کند خداوند او را از رحمتش دور مى‏کند. سپس کلنگ را به دست گرفت و به درون چاه رفت. آن حضرت با کلنگ ضربه مى‏زد و آب کمی با کندی بیرون مى‏آمد. پس از مدتى از چاه خارج شد درحالى ‏که عرق بر پیشانیش نشسته بود. او عرق را از پیشانیش پاک کرد و بار دیگر کلنگ را گرفت و به درون چاه رفت و دوباره شروع به کندن کرد و نفس‏نفس مى‏زد، پس ناگهان آب همچون خون از گردن بریده شتر فوران کرد. آن حضرت با شتاب از چاه بیرون آمد و فرمود: شاهد باش که این صدقه است، پس دوات و کاغذ به من بده. من نیز به سرعت کاغذ و دوات براى آن حضرت آماده کردم و آن حضرت نوشت:

 «بسم الله الرحمن الرحیم، این صدقه‏اى است از سوى بنده خدا على امیر مؤمنان که دو ضیعه معروف به چشمه ابو نیزر و بغیبغه را بر فقراى مدینه و در راه ماندگان وقف کرد تا روى خود را به وسیله آن دو از حرارت آتش در روز قیامت محفوظ نگهدارد. این دو ضیعه فروخته و بخشیده نمى‏شوند تا آن را خداوند که بهترین وارثان است به ارث برد. مگر آن که حسن و حسین به این دو نیاز پیدا کنند. در این صورت این دو ضیعه از آنِ ایشان خواهد بود و جز بر آن دو بر کس دیگرى روا نیست».

محمد بن هشام گوید: حسین (علیه السلام) بدهکار بود. معاویه دویست هزار دینار براى او فرستاد تا در مقابل، چشمه ابو نیزر را از آن حضرت بستاند، اما آن حضرت از فروش چشمه خوددارى کرد و فرمود: پدرم این چشمه را صدقه قرار داد تا به وسیله آن، روى خود را از آتش سوزان در امان دارد و من هرگز آن را در مقابل چیزى نمى‏فروشم.[۲]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: امیرمؤمنان علی (علیه السلام) زمین را با بیل شخم می زد و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) هسته خرما را با دهان خویش مرطوب می کرد و می کاشت و در همان حال می رویید. همانا امیرالمؤمنین (علیه السلام) از مال و دسترنج خویش، هزار برده را آزاد نمود.[۳]

سید بن طاووس روایتی را در باب نامگذاری امام علی به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می کند که در ضمن آن، مشغولیت آن حضرت به کشاورزی را نشان می دهد. روایت اینچنین است:

ابوسعید مردی که در صفین حاضر بوده از سالم منتوف؛ غلام امام علی (علیه السلام) نقل می کند: با امام (علیه السلام) در زمینی بودم که متعلق به آن حضرت بوده و در آن کشاورزی می کرد، تا این که ابوبکر و عمر آمدند و به ایشان این گونه سلام دادند: «سلام بر تو ای امیرالمؤمنین و رحمت و برکات خدا بر تو باد». به آن دو گفته شد: آیا شما در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز (به علی علیه السلام) این گونه سلام می دادید؟ عمر پاسخ داد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خود به ما امر فرمود که این گونه بگویید.[۴]

علی بن حمزه می گوید: روزی امام موسی کاظم (علیه السلام) را درمزرعه اش ملاقات کردم و این در حالی بود که حضرت، به علت کار و فعالیت شدید، عرق، بدن مبارکش را خیس کرده بود. گفتم: فدایت شوم پس مردان شما کجایند که خود با این زحمت کار می کنید؟ پاسخ داد: ای علی، کسانی که از من و پدرم بهتر بودند، با دست خویش کشاورزی می کردند. پرسیدم: چه کسانی از شما و پدر بزرگوارتان بهتر بودند؟ فرمود: رسول خدا و امیر مؤمنان علی و تمام پدرانم (علیهم السلام) که همه بادست مبارک خویش زراعت می کردند. نه تنها آنان بلکه پیامبران و فرستادگان الهی و انسان‌های صالح هم کشاورزی می کردند و بهترین خلق بودند.[۵]

در روایتی آمده است مردی نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک «وَسق»[۶] هسته خرما دید، پرسید: ای ابالحسن اینها چیست؟ فرمود: اگر خدا بخواهد، صدهزار درخت خرما است (همه آنها به اذن الهی درخت خرما خواهند شد). راوی می گوید که امام (علیه السلام) همه آن هسته ها را کاشت و یک عدد از آنها را نیز رها نکرد (دور نینداخت).[۷]

 [۱]. نجاشى پادشاه حبشه که مسلمانان به کشور او هجرت کردند، پسرى داشت به نام ابو نیزر، على (علیه السلام) او را نزد تاجرى در مکه یافت و خرید و در ازاى نیکى پدرش با مسلمانان در وقت هجرت، او را آزاد کرد. ابو نیزر در کودکى به خدمت رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) آمده مسلمان شد و در خانه آن حضرت به سر می برد، و چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وفات یافت، نزد فاطمه و فرزندان او (علیهم السلام) ماندگار شد. در معجم البلدان از قول محمد بن اسحاق بن یسار نقل شده است که ابو نیزر که آن چشمه به او منسوب است خدمتکار على بن ابیطالب بود. نقل کرده‏اند که حبشه پس از مرگ نجاشى دچار هرج‏ومرج شد و آنان هیئتى را به سوى ابو نیزر که نزد على (علیه السلام) به سر مى‏برد فرستادند تا زمام حکومت را به او بسپارند و از حکم او سرنپیچند، اما ابو نیزر از پذیرش حکومت سرتافت و گفت: من پس از آن که خداوند با اسلام بر من منت نهاد، در پى پادشاهى و حکومت نیستم. ر.ک: امین عاملى، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ‏۱، ص ۴۳۴٫

[۲]. همان.

[۳]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد، ج ‏۵، ص ۷۴؛ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)‌، ج ۱۷، ص ۳۷٫

[۴]. ابن طاووس، سید رضی الدین، الیقین فی اختصاص مولانا على (علیه السلام) بإمره المؤمنین، ص ۱۳۳٫

[۵]. وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۹٫

[۶]. وسق‏: جمع کردن پراکنده‏ها، وَسَقْتُ الشی‏ءَ: آن را جمع کردم. به مقدار معینى از بار شتر که مى‏توانند حمل کنند وَسْق مى‏گویند که حدود شصت صاع است (و هر صاع یک رطل و یک سوم رطل یا چهار بار مشت دو دست بسته گندم و یا حبوبات). در زبان فارسى ما عبارت- خربار- که بعدا- خروار- شده همین است و در میان عرب زبانان بار معینى که شتران معمولا حمل مى‏کنند- وسق- مى‏گویند. ر.ک: راغب اصفهانى، حسین بن محمد، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن،‌ مترجم: خسروى حسینى، سید غلامرضا، ج ‏۴، ص ۴۵۴ و ۴۵۵٫

[۷]. وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۴۱٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


7 + = 12