دایره المعارف اسلام پدیا » هجوم به خانه امام علی (علیه السلام) و شهادت حضرت زهرا (علیها السلام)  
منوی اصلی

هجوم به خانه امام علی (علیه السلام) و شهادت حضرت زهرا (علیها السلام)  

تاریخ: ۰۲ دی ۱۳۹۷ در باب: امام علی(ع), بزرگان, تاریخ, تاریخ اسلام, تاریخ بزرگان, تاریخ شخصیت ها, سیره, فاطمه (س), معصومین

یکی از نتایج جنایت‌بار گردهمایی سقیفه، حادثه وحشتناک هجوم به خانه امام علی و فاطمه زهرا (علیهما السلام)  است که به بهانه بردن امام علی (علیه السلام) به مسجد و گرفتن بیعت از ایشان انجام شد. در این ماجرا سه اتّفاق به وقوع پیوست:

  1. درِ خانه فاطمه (علیها السلام) شکسته شد و در اثر حریق سوخت.
  2. دختر گرامی پیامبر (صلی الله علیه و آله) مورد هجوم قرار گرفت، پهلوی او شکست و طفلی را که در رَحِم داشت، سقط کرد.
  3. امام علی (علیه السلام) با وضعیت دلخراشی به مسجد برده شد تا از او بیعت بگیرند.

بدون تردید، خانه فاطمه و علی (علیهما السلام)، پاکیزه ترین خانه ها است؛ خانه‌ای که سرورِ زنان جهان در آن به تقدیس و تسبیح خدا مشغول بود و همچون خانه صاحب رسالت، می باید دارای احترام ویژه باشد؛ چنان که در قرآن کریم بدان تصریح شده است: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بدون اجازه به خانه‌های پیامبر وارد نشوید».[۱]

امّا قدرت طلبی و دنیاخواهی برپاکنندگان سقیفه و غاصبان حق ولایت، بر عدل و انصاف و وجدانشان غلبه کرده، آنان را واداشت که احترام خانه وحی را نادیده گرفتند.[۲]

بسیارى از تاریخ‌نویسان اهل سنت، حادثه حمله به خانه وحى را به طور مبهم و برخى از آنان تا حدى روشن نوشته اند.

طبرى که نسبت به خلفا تعصّب خاصى دارد، فقط مى نویسد: «عمر بن خطاب به خانه على رفت. در حالی که طلحه و زبیر و کسانى از مهاجران آن جا بودند و گفت: به خدا قسم یا خانه را آتش مى‏زنم یا براى بیعت خارج شوید. زبیر با شمشیر کشیده به طرف او آمد که لغزید و شمشیر از دستش افتاد و آنها نیز برجستند و او را گرفتند».[۳]

ولى ابن قتیبه دینورى، پرده را بالاتر زده، مى گوید: «ابو بکر از کسانى که همراه على بودند و از بیعت با او خوددارى کرده بودند پرسش کرد، هنگامى که آگاه شد آنان در خانه على گرد آمده‏اند، عمر را به سوى آنان فرستاد. عمر به دَرِ خانه على آمد و از آنان خواست تا بیرون بیایند و با ابو بکر بیعت کنند، ولى ایشان از این کار خوددارى کردند. عمر درخواست هیزم کرد و گفت: سوگند به کسى که جان عمر در دست او است، بیرون آیید و گر نه خانه و اهلش را به آتش خواهم کشید. به عمر گفته شد: اى ابو حفص، فاطمه در آن خانه است. عمر گفت: حتى اگر فاطمه نیز در خانه باشد…».[۴]

مؤلف «عقد الفرید» گامى بیشتر نهاده، مى گوید: «ابوبکر به عمر بن خطاب مأموریت داد که تحصن کنندگان را از خانه بیرون کند و اگر مقاومت کردند با آنان بجنگد؛ از این رو، عمر آتشى آورد که خانه را بسوزاند. در این موقع با فاطمه روبه‌رو شد. دخت پیامبر به او گفت: فرزند خطّاب، آمده‌اى خانه ما را به آتش بکشى؟ وى گفت: آرى، مگر این که همچون دیگران با خلیفه بیعت کنید …».[۵]

عبدالفتاح عبدالمقصود، هجوم به خانه وحى را در دو مورد از کتاب خود آورده است. یک مورد آن این است:

«(عمر فریاد زد:) قسم به کسى که جان عمر در دست او است یا باید بیرون بیایید یا خانه را بر ساکنانش آتش مى زنم. عده‌اى که از خدا مى ترسیدند و رعایت منزلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) را پس از او مى کردند، گفتند: «اباحفص، فاطمه در این خانه است». بى پروا فریاد زد: «باشد!!». نزدیک شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود. على (علیه‌السلام) پیدا شد …، طنین صداى زهرا در نزدیکى مدخل خانه بلند شد …، این ناله استغاثه او بود …!».[۶]

«احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث کوفى (متوفاى سال ۳۵۷)، کسى که محمّد بن أحمد بن حماد کوفى درباره او مى گوید: «کان مستقیم الأمر، عامه دهره»؛ «او در سراسر عمر خود پوینده راه راست بود»، نقل مى کند: «در محضر او این خبر خوانده شد: عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى که در رحم به نام محسن داشت، سقط کرد!».[۷]

آن گاه به زور، امام علی (علیه السلام) را در حالى که طناب بر گردنش بسته بودند برای بیعت به مسجد بردند. آن حضرت در مسجد رو به سوی قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کرده، مظلومیت خود را با تلاوت این آیه چنین بیان کرد: «یَا ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی؛[۸] اى پسر مادرم، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند».‏[۹]

بر اثر حمله به فاطمه (علیها السلام) و جراحاتی که بر او وارد آمد، آن بزرگوار بیمار شد و با این که علی (علیه السلام) برای درمان او خیلی کوشید، معالجه مفید واقع نگردید و دختر پیامبر اسلام، در جوانی به شهادت رسید و علی (علیه السلام) را با دردهایش تنها گذاشت. امام علی (علیه السلام) بعد از شهادت همسر گرامی‌اش، در حالی که حزن و اندوه، تمام وجودش را فراگرفته بود، رو به قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) کرد و گفت:

«خدا چنین خواست که او زودتر از دیگران به تو بپیوندد. پس از او شکیبایی من به پایان رسیده است؛ امّا آن چنان که در جدایی تو صبر کردم، در مرگ دخترت نیز چاره ای جز صبر ندارم. شکیبایی بر مصیبت، سنّت است. ای پیامبر خدا! زهرا (علیها السلام) از دست من رفت و نزد تو آرمید. ای پیامبر خدا! پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت می نماید و هیچ گاه اندوه دلم گشوده نمی شود. چشمانم بی خواب و دلم از سوز غم، کباب است تا خداوند مرا در جوار تو ساکن گرداند. مرگ زهرا، ضربتی بود که دلم را خسته و غصّه‌ام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی کشانید. شکایت خود را به خدا می برم و دخترت را به تو می سپارم. به تو خواهد گفت که امّتت پس از تو در حقّ وی چه ستم‌ها روا داشتند. آن چه خواهی، از او بجو و هر چه خواهی، بدو بگو، تا سرّ دل بر تو گشاید و خدا بهترین داور است که میان او و ستمکاران داوری نماید».[۱۰]

«اگر بیم چیرگی ستمکاران نبود، برای همیشه کنار قبر زهرا می‌ماندم و می گریستم. خدا گواه است هنوز چند روزی از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبان‌ها نرفته، حقّ او را بُردند و میراث او را خوردند. درد دل با تو در میان می گذارم و دل را به یاد تو خوش می دارم، که درود خدا بر تو و رضوان خدا بر فاطمه باد».[۱۱]

از این سوز و گداز و سخنان جان‌سوز امام علی (علیه السلام) خطاب به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، عظمت مقام حضرت فاطمه (علیها السلام) و غربت و مظلومیت حضرت علی (علیه السلام)، به خوبی آشکار است.[۱۲]

[۱]. احزاب، آیه ۵۳٫

[۲]. سایت حوزه نت، به نقل از: عین القضاه، علی اصغر، امام علی (علیه السلام) عقلانیت و حکومت، ص ۲۸ و ۲۹٫

[۳]. طبری، ‏محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏۳،ص ۲۰۲٫

[۴]. ابن قتیبه الدینوری، عبدالله بن مسلم، الإمامه و السیاسه المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق: شیری، علی، ج ‏۱، ص ۳۰٫

[۵]. ابن عبد ربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، محقق: ترحینی، عبدالمجید/ قمیحه، مفید محمد، ج ۵، ص ۱۳٫

[۶]. سایت اسلام پدیا، به نقل از: عبدالفتاح عبدالمقصود، علی بن ابى طالب: ۴/۲۷۶ و ۲۷۷ « و الّذی نفس عمر بیده، لیَخرجنَّ أو لأحرقنّها على من فیها…! قالت له طائفه خافت اللّه، و رعت الرسول فی عقبه: یا أبا حفص، إنّ فیها فاطمه…! فصاح لایبالى: و إن..! و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه… و بداله علىّ… و رنّ حینذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار… فان هى الا طنین استغاثه…».

[۷]. الذهبی، شمس الدین، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: البجاوی، علی محمد، ج ۱، ص ۱۳۹٫ «إن عمر رفس فاطمه حتى أسقطت بمحسن».

[۸]. اعراف، ۱۵۰٫

[۹]. هلالی، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد (علیهم السلام)‏، مترجم: انصارى، اسماعیل، ص ۲۳۶٫

[۱۰]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على‌اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۴۵۹٫

[۱۱]. همان.

[۱۲]. ر.ک: سایت حوزه نت.




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 3 = 9