دایره المعارف اسلام پدیا » تقیه
منوی اصلی

تقیه

تاریخ: ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ در باب: کلام

چکیده مقاله تقیه

واژه تقیه را به معنای «حفظ و صیانت، پرهیز، نگاه داری، پنهان کردن، خودنگهداری و محافظت از خویش گفته‌اند.

برخی گفته‌اند: تقیه همان توریه است، ولی حق این است که این دو با هم تفاوت دارند. برخی نیز گفته‌ا‌ند که تقیه نوعی دروغگویی مذموم است و حال این‌که ماهیت دروغ با تقیه، کاملا متفاوت است.

بعضی نیز از تقیه تعبیر بهخ نفاق کرده اند در حالی که نفاق اظهار ایمان و مخفی نمودن کفر و تقیه اظهار کفر و مخفی نمودن ایمان است.

دلایل زیادی از جمله: دلیل های قرآنی و حدیثی، حکم عقل و همچنین سیره معصومان (علیهم السلام) و سیره و روش عقلا برای جواز تقیه وجود دارد.

صاحب نظران دلایل دیگری نیز؛ مانند: فطرت، اجماع، سیره متشرعه برای مشروعیت تقیه را شمرده اند.

تقیه دارای انواع متعددی از جمله: تقیه خوفی، مداراتی، کتمانی (پوششی)، اکراهی، فردی، سیاسی می باشد.

تقیه دارای احکام خاصی؛ مانند: حکم تکلیفی (واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام)‌ و وضعی است. همچنین تقیه دارای مواردی با عنوان مستثنیات تقیه نیز می باشد.

تقیه دارای آثار متعددی برای فرد و جامعه است و همین امر باعث شده که ضرورت آن در جامعه احساس شود. البته در این میان شبهه هایی هم بر آن وارد شده که در جای خود جواب داده شده است.

 

تعریف لغوی تقیه

عده‌ای از لغت شناسان و فقیهان، تقیه را به معنای «حفظ و صیانت» دانسته‌اند. برخی گفته اند: «تقیه به معنای پرهیز، نگاه داری و پنهان کردن است»؛[۱] بعضی دیگر: «حفظ و نگهداری چیزی از آنچه که برای آن ضرر داشته و موجب آزار آن چیز باشد؛[۲] برخی نیز گفته اند: معنای تقیه؛ صیانت، خودنگهداری و محافظت از خویش است؛[۳] برخی از فقیهان هم در معنای لغوی تقیه گفته‌اند: «تقیه به معنای صیانت، حفظ و نگهداری از ضرر است.[۴]

 

تعریف اصطلاحی تقیه

تقیه در اصطلاح عبارت است از: ابراز یا کتمان عقیده برخلاف نظر قلبى خود براى اجتناب از ضرر دینی یا دنیایی.[۵] برخی دیگر، گفته اند: تقیه؛ یعنی نگاهدارى خویش از آسیب فردی دیگرى با ابراز موافقت در گفتار یا کردار مخالف حق[۶] یا با اظهار چیزى که خود گوینده به آن اعتقاد ندارد.[۷]

 

شباهت و تفاوت تقیه با توریه

در تعریف لغوی تقیه آمده که تقیه عبارت است از: صیانت، خودنگهداری و محافظت از خویش.[۸] اما تقیه در اصطلاح عبارت است از: «مخفی کردن حق از دیگران یا اظهار خلاف آن به جهت مصلحتی که مهم‌تر از مصلحت اظهار آن باشد».[۹]

برخی به همین مصلحت مهم اشاره کرده و آن را بالاتر از حفظ جان، مال، ناموس و دورى از خطرات و آسیب ها؛ (یعنی حفظ دین و مذهب) دانسته و نوشته اند: «ظاهر تعداد بسیارى از روایات نشان می دهد که تقیه مورد تأکید و اهتمام امامان معصوم (علیهم السلام)، این نوع تقیه بوده است. بر اساس این احادیث، نفس پنهان داشتن حق در دوران حکومت حاکمان باطل، واجب است و مصلحت این پنهان‏کارى، در جنبه‏هاى سیاسى و دینى آن است. (نتیجه این می شود که) اگر تقیه نبود، مذهب شیعه در معرض نابودی و انقراض، قرار می گرفت».[۱۰]

روایات زیادی نیز بر اهمیت این مطلب وارد شده‏است. از جمله: «امام صادق «علیه السلام» فرمود: اى سلیمان! دینى که شما بر آنید، به گونه‏اى است که اگر شخص، آن را مکتوم دارد، خدا او را عزیز سازد، و اگر آن را فاش نماید، او را خوار گرداند».[۱۱]

در تعریف لغوی توریه آمده است: «توریه به معنای پنهان کردن، پوشانیدن و افشا نکردن راز است[۱۲] و به معنای مخفی نمودن خبر و عدم اظهار راز نیز می باشد.[۱۳]

از دیدگاه منابع ادبی و علوم قرآنی، توریه از محسِّنات معنوی سخن به شمار می‌رود و آن این است که گوینده، لفظی را که دو معنای نزدیک و دور دارد، به کار بَرَد و به اتکای قرینه‌ای پنهان، معنای دور را اراده کند، حال آن‌که مخاطب به معنای نزدیک توجه داشته باشد.[۱۴]

در برخی منابع، توریه با واژه‌هایی چون ایهام و تخیل و مغالطه و توجیه هم معرفی و اقسامی برای آن بیان شده است.[۱۵]

اما توریه در اصطلاح: عبارت است از سخنى دو پهلو، که شنونده از آن چیزى مى فهمد و گوینده از آن چیز دیگرى را اراده مى کند و این در حالی است که جمله ای را که گوینده به زبان می آورد هر دو معنا را در بر دارد. در واقع، توریه حربه‌ای است کارآمد برای کسانی که مقید هستند خود را از دروغ حفظ کنند تا هم حفظ اسرار نموده و هم دروغ نگفته باشند.

شیخ انصاری در تعریف آن گفته است: «توریه آن است که الفاظی دو پهلو در کلام خود به کار ببری به نحوی که خود از آن معنایی مطابق واقع اراده کرده‌ای، ولی قصد داری که مخاطب معنایی خلاف واقع را از ظاهر کلام تو بفهمد».[۱۶]

نتیجه این‌که با توجه به آنچه در بالا گذشت، شاید بتوان گفت، رابطه معنای اصطلاحی تقیه با توریه؛ عموم و خصوص من وجه است. به این معنا که گاهی توریه می تواند از ابزارهای تقیه باشد؛ چرا که در برخی از موارد زمینه هردو موجود است و می شود تقیه و یا توریه کرد.

شاید بتوان گفت: تفاوت این دو در این است که در برخی موارد که جای تقیه نیست و می توان توریه کرد، توریه ماهیتی کاملا متفاوت با تقیه است و بالعکس. به عنوان مثال: شخصی درب منزل را می زند و یکی از اعضای خانواده پشت در آمده سؤال می کند که هستید و چه می خواهید؟ در جواب می گوید: فلانی هستم و با آقا کار دارم. صاحب خانه در حالی که می داند آقا در خانه حضور دارد، ولی به دلیل خاصی نمی خواهد شخص مراجعه کننه را ببیند، در جواب او می گوید: آقا اینجا نیستند و منظورش از لفظ «اینجا» داخل منزل نیست بلکه همان جایی است که خودش ایستاده است. با توجه به این گفت وگو می توان دریافت که در اینجا تقیه ای صورت نگرفته و بدون این‌که دروغی گفته شود، پاسخ شخص داده شده است.[۱۷]

در باب شباهت این دو می توان گفت: شباهت تقیه با توریه در این است که در هردو، نوعی مخفی نمودن واقعیت برای حفظ منافع، جان، مال، ناموس و دین وجود دارد.

 

شباهت و تفاوت تقیه با دروغ

بنا بر تعریف، دروغ وصف گفتاری و از اوصاف خبر است که به صورت جمله خبری بیان شده است. در حالی که تقیه همیشه به صورت اظهار زبانی نیست بلکه گاهی به شکل عملی است که موافق با وظیفه مکلّف و حکم ثانوى است، هرچند مخالف با حکم اوّلى باشد.[۱۸] بر این اساس تقیّه، از جنس دروغ نیست.

تقیه گاهی ممکن است مسلتزم دروغ باشد، ولی باید دانست این عمل مبتنی بر اضطرار و تابع حکم ثانوی و موافق با تکلیف مکلّف است. در مقام تقیه، وظیفه مکلّف تغییر یافته و حکم خدا موافق تقیه قرار می گیرد. تکلیف جدید یک حکم ثانوی و جایگزین حکم اوّلى است. این حکم از قواعد فقهی مانند نفى ضرر، نفى حرج، اضطرار و اکراه و…، استفاده می شود. در تمام این حالات حکم جدید وظیفه به حساب مى ‏آید و هر مسلمانی باید رفتار خود را با این حکم تطبیق دهد.

به عنوان مثال در داستان عمار و پدر و مادرش یاسر و سمیه، پدر و مادر عمار از تقیه خوددارى کرده و شهید شدند، ولى عمار از روى تقیه مطابق میل آنها سخن گفت و سپس گریه‏کنان خدمت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) رسید. در این هنگام آیه شریفه ۱۰۶ سوره نحل نازل شد و پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) پدر و مادر عمار را جزء شهدا شمرد و اشک از چشمان عمار سترد و فرمود: «چیزى بر تو نیست، اگر باز تو را مجبور کردند همان کلمات را تکرار کن».[۱۹]

در باب شباهت تقیه با دروغ باید گفت: در مواردی که تقیه، تقیه گفتاری و از مصادیق خلاف واقع و دروغ محسوب می شود، این دو از حیث ظاهر شبیه یکدیگر هستند، اما در واقع ماهیت تقیه کاملا متفاوت از ماهیت دروغ است.

 

شباهت و تفاوت تقیه با نفاق

در ابتدای این مقال اشاره ای به معنای نفاق و تقیه می شود:

  1. نفاق در لغت به معنای سوراخ هایی است که موش صحرایی برای گول زدن دشمن خود ایجاد می کند و اصطلاحاً منافق کسی است در ظاهر مسلمان، ولی در باطن کافر است. به تعبیر ساده منافق همان شخص دو رو و دو زبان است.[۲۰]

البته نفاق دارای گونه های مختلفی؛ مانند نفاق در عقیده؛ نفاق در گفتار و نفاق در عمل است.

  1. تقیه: آن است که انسان برای دفع ضرر جانی، مالی، ناموسی و اعتقادی (دینی) از اظهار عقیده و مذهب خویش خودداری کند.

اما وجوه تفاوت نفاق و تقیه:

  1. نفاق اظهار ایمان و مخفی نمودن کفر است، در حالی که تقیه اظهار کفر و مخفی نمودن ایمان است.
  2. نفاق مطلقا از نظر شرع و عقل حرام و مذموم است، اما تقیه در مواردی که ضرورت ایجاب کند از نظر شرع و عقل جائز و ممدوح و حتی برخی اوقات واجب می باشد؛ چنان که خوردن مردار و گوشت خوک و امثال آن ها در شرع مقدس در حال اضطرار، جایز شمرده شده است.

بله نفاق و تقیه تنها در یک جهت؛ یعنی «اظهار خلاف باطن»، با هم مشترک هستند.[۲۱]

 

پیشینه تقیه

با نگاهی به احادیث و روایات، در می یابیم که تقیّه پیشینه و گذشته ای طولانی دارد. به عنوان مثال می توان گفت: اوّلین باری که در روی زمین تقیّه صورت گرفت، تقیّه حضرت شیث هبه اللّه (علیه السلام) وصی حضرت آدم (علیه السلام) و دومین پیامبر الهی از برادرش قابیل بود. او پس از قتل هابیل به دست قابیل، در مواردی از قابیل تقیّه می‌نمود.[۲۲]

همچنین موارد متعددی از تقیه در زندگی انبیاء گذشته؛ مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی،[۲۳] حضرت یوسف (علیهم السلام)[۲۴] و … یافت می شود.

داستان تقیه در زندگی برخی از اولیاء خدا؛ مانند مؤمن آٔل فرعون که در قرآن از ایشان یاد شده[۲۵] اصحاب کهف[۲۶] نیز مؤید پیشینه تاریخی این سنت نیکوی دیرینه است.

 

دلایل جواز و مشروعیت تقیه

تقیه یکی از آموزه های دینی اسلام است که علاوه بر دلیل‌های قرآنی و حدیثی، حکم عقل و سیره و روش عقلا نیز بر آن دلالت دارد؛[۲۷] چرا که عقل حکم می کند سخن و عملی که به دین، جان، آبرو و مال انسان ضرر می رساند، پرهیز و خودداری نماید. پس مسلمان می تواند در مواردی که جان و عِرض و مالش در اثر اظهار عقیده به خطر می افتد، عقیده خود را کتمان نماید.

با توجه به آنچه بیان شد جایز بودن تقیه، نه تنها از جانب شرع مورد تأیید است، بلکه عقل و خرد نیز بر صحت و لزوم آن در شرایطی که اقتضای تقیه می کند، گواهی می دهد؛ زیرا که از طرفی شرع و عقل حکم به حفظ جان، مال و آبرو می کند و آن را لازم می داند و از طرف دیگر، عمل بر وفق عقیده، وظیفه دینی است؛ لذا در مواردی که این دو وظیفه با هم اصطکاک پیدا می‌کنند و با اظهار عقیده هم جان، مال و آبروی شخص به خطر می افتد، حکم عقل این است که انسان وظیفه مهم تر را مقدم بدارد.

پس در حقیقت می‌توان گفت: تقیه، در مواردی سلاح افراد ضعیف در مقابل اشخاص قدرتمند و بی‌رحم و در مواردی هم که شخص ضعیف نیست، ولی ناچار است برای حفظ امری بزرگ‌تر تقیه کند، این کار صورت می‌گیرد.  پیدا است اگر تهدیدی در کار نباشد، انسان نه عقیده خویش را کتمان می کند و نه بر خلاف اعتقاد خود عمل می نماید.

 

جواز تقیه از دیدگاه قرآن

برای اثبات مشروعیت تقیه در قرآن کریم، آیات زیادی وجود دارد، اما جهت رعایت اختصار در این مقال، تنها به چند آیه که از حیث دلالت وضوح بیشتری بر تقیه دارند، اکتفا می شود.

  1. آیه اول: «مؤمنان نباید کافران را – به جاى مؤمنان – به دوستى بگیرند و هر که چنین کند، در هیچ چیز (او را) از (دوستىِ) خدا (بهره‏اى) نیست، مگر این‌که از آنان به نوعى تقیّه کنید و خداوند، شما را از (عقوبت) خود مى‏ترساند و بازگشتِ (همه) به سوى خدا است».[۲۸]

خداوند در آیات زیادی مانند ابتدای همین آیه، تمامی مؤمنان را از برقراری ارتباط دوستانه با کفار (چه مشرک باشد و چه اهل کتاب) منع و حتی تهدید می‌کند که اگر کسانی از مؤمنان دست به چنین کاری بزنند، ارتباطشان با خداوند و خدا پرستان به طور کلی گسسته شده و از تحت ولایت خداوند خارج می‌شوند، اما از این قاعده کلی،‌ یک مطلب را استثنا می‌فرماید: «مگر این که از شرّ آن‌ها بپرهیزید و بخواهید برای رسیدن به اهداف مهم‌تری، تقیه نمایید».[۲۹]

برخی از مفسران شیعه در این زمینه گفته‌اند: «معنای آیه این است که اگر کفار غلبه بر مؤمنان پیدا کرده و زیر دست و مغلوب واقع شوند و از عدم همراهی و موافقت با آنان بترسند، در این صورت برای مؤمن جایز است که با زبان، اظهار دوستی و محبت نماید و از روی تقیه و دفاع از خویش، با ایشان مدارا کند بدون اینکه اعتقاد به آن (دوستی و موافقت) داشته باشد».[۳۰]

فخر رازی از مفسران بزرگ اهل سنت در باره دلالت این آیه بر تقیه و تأیید آن می گوید: «بدان که تقیه احکام فراوانی دارد که بعضی از آن‌ها را یادآور می‌شویم: حکم اول: تقیه تنها زمانی است که شخص در بین کفار باشد و از ایشان بر جان و مال خویش بترسد … و در ادامه می‌گوید: ظاهر آیه بر این دلالت دارد که تقیه تنها زمانی جایز است که کفار غلبه کرده و مسلط و پیروز باشند؛ مگر مذهب شافعی که می‌گوید: اگر دگرگونی بین مسلمانان؛ همانند تغییر و دگرگونی بین مسلمانان و مشرکان باشد، تقیه برای حفظ جان لازم است».[۳۱]

وی سپس برای این که اثبات کند مشروعیت تقیه فقط برای حفظ جان نیست، بلکه برای حفظ مال نیز می‌توان تقیه کرد، این گونه استدلال می‌کند: «… آیا تقیه برای حفظ مال نیز جایزاست؟ احتمال دارد که حکم به جواز بنماییم؛ زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده‌اند: «حرمت مال مسلمان؛ مانند حرمت خون اوست».

  1. آیه دوم: «کسانى که بعد از ایمان کافر شوند -به جز آن‌ها که تحت فشار واقع شده‏اند در حالى که قلبشان آرام و با ایمان است – آرى، آن‌ها که سینه خود را براى پذیرش کفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آن‌ها و عذاب عظیمى در انتظارشان‏ است».[۳۲]

این آیه در باره جماعتی از مسلمانان؛ از جمله: عمار، پدر و مادرش (یاسر و سمیه)، صهیب، بلال و خباب نازل شده است؛[۳۳] زیرا کفار قریش آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان به سختی شکنجه می‌کردند؛ تا این که یاسر و همسر او از شدت شکنجه جان خود را از دست داده و نخستین شهدای اسلام لقب گرفتند. اما عمار که در آن زمان جوان بود، بر اثر شکنجه‌های طاقت فرسا، طاقتش طاق شد و بالأخره هر آن چه را که کفار می‌خواستند به زبان آورد و جانش را حفظ کرد. بعد از این جریان، عمار با چشم گریان خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسید و قصه را بازگو کرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر بار دیگر نیز تو را مجبور کردند، همین کار را انجام بده.

در این هنگام این آیه نازل شد و کار عمار یاسر مورد تأیید خداوند قرار گرفت. در اینجا به نظر دو تن از دانشمندان و مفسران شیعه  اهل سنت اشاره می شود:

شیخ طوسی از مفسران بزرگ شیعه در ذیل این آیه می‌نویسد: «این آیه در مورد عمار بن یاسر که مشرکان مکه او را با انواع شکنجه‌ها تحت فشار قرار دادند، نازل شده و گفته شده او را در چاه آبی فرو کرده تا حدی که مجبور شد کلمات کفر را بر زبان بیاورد، در حالی که قلب وی با ایمان محکم شده بود. وقتی این ماجرا تمام شد، نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: قلب تو چگونه بود؟ پاسخ داد: با ایمان محکم شده بود. پس این آیه در مورد وی نازل شد و خبر داد: کسانی که بعد از آنکه ایمان را قبول کردند از اسلام مرتد شدند، غضب خداوند بر ایشان است. سپس از این حکم کسانی را که به صورت زبانی کافر شده‌اند اما دلشان را با ایمان محکم کرده‌اند را استثنا کرد؛ زیرا ایشان مخالف گروه قبل هستند».[۳۴]

ابن کثیر دمشقی سلفی از دانشمندان اهل سنت در این باره می‌نویسد: «عوفی از ابن عباس روایت کرده این آیه در مورد عمار یاسر نازل شد، در زمانی که مشرکان او را شکنجه کرده تا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کافر شود. پس او از روی اجبار قبول کرد و با حالت عذرخواهی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد. پس خداوند این آیه را نازل فرمود».[۳۵]

  1. آیه سوم: «و مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را پنهان مى‏داشت، گفت: «آیا مى‏خواهید مردى را به این دلیل بکشید که مى‏گوید: پروردگار من «اللَّه» است، در حالى که دلایل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟! اگر دروغ‌گو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راست‌گو باشد، (لا اقل) بعضى از عذاب‌هایى را که وعده مى‏دهد به شما خواهد رسید. خداوند کسى را که اسراف کار و بسیار دروغ گوست هدایت نمى‏کند».[۳۶]

این آیه نیز از آیاتی است که بر جواز و مشروعیت تقیه صراحت دارد؛ زیرا در صدد بیان داستان مؤمن آل فرعون است که ایمانش به حضرت موسی (علیه السلام) را از فرعون و اطرافیان وی مخفی کرده بود.

قرطبی از مفسران مشهور اهل سنت در تفسیر این آیه می‌گوید: «مکلف زمانی که در قلب خویش نیت کفر نماید کافر است؛ اگر چه آن را بر زبان نیاورد، اما اگر در باطن، نیت ایمان داشته باشد، مؤمن نخواهد بود تا زمانی که آن را بر زبان خویش جاری سازد؛ البته در صورتی که تقیه و ترس مانع او را از به زبان آوردن این سخنان در بین خود و خدای خویش نگردد. تقیه تنها باید مانع شنیدن دیگران شود و از شرط ایمان آن نیست که دیگران آن را بشنوند، تنها لازم است دیگران این را بدانند تا (او را کافر ندانسته) و دست از وی و مال او بردارند».[۳۷]

  1. آیه چهارم: «و این چنین بیدارشان کردیم، تا میان خود از یکدیگر پرسش کنند. گوینده‏اى از آنان گفت: چقدر مانده‏اید؟ گفتند: روزى یا پاره‏اى از روز را مانده‏ایم. (سرانجام) گفتند: پروردگارتان به آنچه مانده‏اید، داناتر است. اینک یکى از خودتان را با این پول خود به شهر بفرستید، تا ببیند کدام یک از غذاهاى آن پاکیزه‏تر است و از آن، غذایى برایتان بیاورد و باید زیرکى به خرج دهد و هیچ کس را از (حال) شما آگاه نگرداند»؛ «چرا که اگر آنان بر شما دست یابند، سنگسارتان مى‏کنند یا شما را به کیش خود بازمى‏گردانند و در آن صورت هرگز روى رستگارى نخواهید دید».[۳۸]

مفسران شیعه و سنی تصریح کرده‌اند که مراد از «وَلْیتَلَطَّفْ»؛ (زیرکی به خرج دادن)، تقیه است. علاوه بر این، اصحاب کهف در طول مدتی که درشهر زندگی می‌کردند، اعتقاد باطنی خود را پنهان کرده و مانند دیگران در مراسم‌های مختلف بت پرستان حضور می‌یافتند.

امام صادق (علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «تقیه هیچ کس به درجه تقیه اصحاب کهف نرسد، آن‌ها در اعیاد (بت‏پرست‌ها) حاضر می‌شدند و زنّار (کمربندی که نصارا به عنوان شعار) می‌بستند (با آنکه خداشناس و موحد بودند)؛ از این رو خدا دو بار به آنها پاداش داد».[۳۹]

قرطبی در تفسیرش می‌نویسد: «در این آیه نکته‌ای زیبا وجود دارد و آن اینکه ایشان، آن شخص را تنها به شرط «تقیه» وکیل نموده تا خرید انجام دهد؛ زیرا بر جان خویش نگران بوده و می‌ترسیدند کسی از وجود ایشان آگاهی پیدا کند.[۴۰]

 

جواز تقیه از دیدگاه احادیث

با نگاهی به روایات متعددی که در باب تقیه از طریق شیعه و اهل سنت به دست ما رسیده، در می یابیم که تقیه از جمله اموری است که در احادیث نه تنها رد نشده، بلکه در مواردی واجب هم شمرده شده است. در این میان احادیث فراوانی بر جواز تقیه دلالت دارند.[۴۱] براساس برخی از روایات، تقیه از برترین اعمال مؤمنان بوده و باعث اصلاح امت است و دین بدون تقیه کامل نیست.[۴۲] علاوه بر روایات متعددی که بر جواز و مشروعیت تقیه دلالت دارند، بالاتر از آن، احادیثی دیگری وجوب تقیه در شرایط خاص را تأکید کرده اند.[۴۳] برخی از روایات؛ مانند احادیثی که تصریح به جواز تقیه در فرض تحقق اضطرار دارند، از مهم ترین دلایل تقیه به شمار می آیند.[۴۴]  همچنین روایاتی؛ مانند «حدیث رفع» و «حدیث لاضرر»[۴۵] که قائل به برداشته شدن احکام شرعی اولیه در هنگام ضرورت هستند،جزء مهم ترین دلایل جواز تقیه می باشند.[۴۶]

از جمله روایاتی که می توان از آنها به عنوان مؤید جواز تقیه بهره برد، احادیثی هستند که در موارد خاصی، دروغ (دروغ مصلحت آمیز) و توریه را تجویز نموده اند. احادیث مربوط به «‌کتمان»، نیز مؤید مشروعیت تقیه می باشند.[۴۷] در برخی از منابع فقهی نیز ادله مربوط به اکراه از جمله مصادیق تقیه دانسته شده ‌است.[۴۸]

 

روایات شیعه در باره تقیه

با نگاهی به روایات اهل بیت (علیهم السلام) در باره تقیه در می‌یابیم که تقیه یک قاعده و روش عقلایى و از ضروریات زندگى انسان به شمار مى رود. البته همه مسلمانان جدای از گرایش هاى مذهبى، آن را قبول داشته و به کار گرفته‌اند، ولی با این وجود این قاعده در روایات معصومان (علیهم السلام) دارای تأکید ویژه اى است.

در این مقال مختصر از میان احادیث بسیاری که از معصومان بزرگوار (علیهم السلام) و رهبران شیعه در باب تقیه در منابع مختلف نقل شده، به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. امام صادق (علیه السلام) در باره قول خداى عز و جل که فرمود: «ایشان (گروه تقلیدشکن و حق‏طلب) براى صبرى که کردند، دو بار پاداش خود را دریابند»،[۴۹] چنین فرمود: «براى صبرى که بر تقیه کردند» و برای فرمایش حق تعالی که فرمود: «و با حسنه گناه را دفع کردند»،[۵۰] فرمود: «تقیه، حسنه و فاش کردن، گناه است».[۵۱]
  2. ابو عمر اعجمى می گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: «اى ابا عمر! نُه دهم دین، در تقیه است و هر که تقیه ندارد، دین ندارد.
  3. ابو بصیر می گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: تقیه (بخشی) از دین خدا است. عرض کردم: از دین خدا است؟! فرمود: آرى به خدا از دین خدا است. بدان که قطعا یوسف (علیه السلام) (به کاروانیان) فرمود: «اى کاروان شما سارقید».[۵۲] به خدا قسم آنها چیزى ندزدیده بودند، (ولى براى مصلحت نگه داشتن برادرش چنین گفت) و همچنین ابراهیم (علیه السلام) فرمود: «من بیمارم»[۵۳] در حالی که به خدا قسم بیمار نبود.
  4. حماد بن واقد می گوید: «در میان راهى از رو به رو به امام صادق (علیه السّلام) برخوردم، رو گردانیده و رد شدم. سپس خدمت آن حضرت رسیده، عرض کردم: فدای شما شوم، من گاهی شما را ملاقات می کنم و رو برمی گردانم؛ دلیل آن این است که نمی خواهم شما را به رنج بیاندازم. فرمود: خدا تو را رحمت کند، ولى دیروز در فلان جا مردى مرا دید و گفت: علیک السّلام یا ابا عبد اللَّه‏، او کار خوب و شایسته اى نکرد».
  5. عبد اللَّه بن عطا می گوید: «به امام باقر (علیه السّلام) عرض کردم: دو نفر مرد از اهل کوفه را دستگیر کرده به آنها گفتند: از امیر المؤمنین (علیه السلام) بیزارى جوئید. یکى از آنها بیزارى جست و دیگرى سرپیچى کرد. او را که بیزارى جست، رها کرده و دیگرى را کشتند. امام (علیه السلام) فرمود: او که بیزارى جسته، مردی است که در دین خود دانشمند است و اما آن که بیزارى نجست، مردی است که به سوى بهشت شتافته است».[۵۴]
  6. معلى بن خنیس می گوید: امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «اى معلىّ امر ما را نهان دار و فاش مساز؛ زیرا کسى که امر ما را نهان دارد و فاش نسازد، خدا او را به واسطه این کار در دنیا عزیز، و آن را در آخرت نور میان دو چشمش قرار دهد که وی را به سوى بهشت بکشاند. اى معلىّ هر که امر ما را فاش سازد و پوشیده ندارد، خدا به سبب آن او را در دنیا ذلیل و نور را از میان چشمانش در آخرت بگیرد و به جای آن نور، تاریکى را قرار دهد که او را به سوى دوزخ بکشاند. اى معلىّ همانا تقیه از دین من و دین پدران من است و کسى که تقیه ندارد، دین ندارد. اى معلىّ همانا خدا همان گونه که دوست دارد در آشکار عبادت شود، دوست دارد در پنهانى نیز عبادت شود. اى معلىّ فاش سازنده امر ما؛ مانند انکارکننده آن است».
  7. راوی می گوید: با جماعتى خدمت امام باقر (علیه السلام) رسیدیم و عرض کردیم: یابن رسول اللَّه ما عازم عراق هستیم، به ما سفارشى بفرما. امام (علیه السّلام) فرمود: باید در بین شما آنها که توانایى دارند به ناتوانتان کمک و آنهایی که ثروتمند هستند، به فقیرتان احسان نمایند و راز ما را فاش نکنید. امر (امامت) ما را آشکار نسازید و هنگامی که از ما به شما رسید و یک دلیل یا دو دلیل از کتاب خدا برایش پیدا کردید، آن را اخذ کنید و گر نه نسبت به آن توقف کنید (چون ممکن است از روی تقیه گفته باشیم) و بعد آن را به ما ارجاع داده (از ما بپرسید) تا براى شما روشن شود.[۵۵]
  8. محمد بن ابى نصر می گوید: مسئله‏اى از امام رضا (علیه السّلام) پرسیدم، حضرت خوددارى نموده، جواب نفرمود: سپس فرمود: اگر هر چه را می خواهید، به شما گفته و عطا کنیم، موجب شرّ برای شما و کسی که این مطلب را بیان کرده (امام رضا (علیه السلام)) می شود.[۵۶]
  9. امام هادی ‏(علیه السلام) به شخصی به نام «داوود» می‏‌فرماید: «ای داوود! اگر بگویی تارک تقیه مثل تارک‏ نماز است، راست گفته‌‏ای».[۵۷]
  10. امام هادی در روایت دیگری می‏‌فرماید: «امام صادق (علیه السلام) فرمود: … از ما نیست کسی که تقیه را لازم نداند و ما را از مردم پست ‏حفظ نکند».[۵۸]

 

دلایل تقیه در سیره معصومان (علیهم السلام)

در سیره معصومان (علیهم السلام) تقیه از جایگاه و اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده است. چرا که در واقع تقیه تاکتیکی بی نظیر و یکی از شکل‌های دفاع در هنگام کمی یاران و تسلط باطل به شمار می آید.

اما در جواب این سؤال که دلیل ایشان برای تقیه چه بوده است، به برخی دلایل می توان اشاره کرد؛ دلایلی مانند: ۱٫ اولین دلیل، قرآن کریم است. قرآن کریم در چند جا به مواردی از تقیه اشاره فرموده است[۵۹] که در جای خود ذکر شده اند.

  1. دلیل دوم سیره و روش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) درتقیه کردن[۶۰] و همچنین در تأیید تقیه برخی از اصحاب.[۶۱]
  2. دلیل سوم حکم عقل و همچنین سیره و روش عقلای عالم است.[۶۲]

 

عوامل و ریشه‌های گرایش شیعه به تقیه

در میان فرق و مذاهب اسلامی، شیعیان بیش از پیروان سایر مذاهب به التزام به تقیه، شهرت یافته‌اند.

تاریخ شیعه نشان دهنده این حقیقت تلخ است که پیوسته از طرف حکومت‌هاى ستمکار در جهان اسلام که طرفدار مذاهب غیر شیعى بوده‌اند، تحت فشار بوده و مورد انواع شکنجه‌ها و ظلم و ستم‌ها قرار گرفته‌اند. این وضعیت در دوران امامان معصوم (علیهم السّلام) که حکومت‌هاى اموى و عباسى بر اریکه قدرت سیاسى قرار داشتند، بسیار شدید و هولناک بود. هرگونه آزادى سیاسى و اجتماعى از شیعیان سلب شده بود و در مواردى حتى ارتباط با خاندان علوى بزرگ‌ترین جرم سیاسى به شمار مى‌رفت. بدیهى است در چنین شرایطى حفظ تشیّع، جز با به‌کارگیرى انواع تقیّه امکان‌پذیر نبود.

با توجّه به این شرایط مى‌توان به واقع‌نگرى، دوراندیشى و روش و منش حکیمانه امامان معصوم و اهل بیت پیامبر (علیهم السّلام) پى‌برد. آنان با به کارگیرى چنین شیوه خیرخواهانه و مصلحت اندیشانه‌ای، توانستند حقایق دین را براى مردم بیان نموده، با تحریف‌هاى معنوى که به عمد یا سهو توسط افرادى در آیین اسلام مى‌شد، به گونه‌اى شایسته و استوار مبارزه کنند. ایشان توانستند مذهب تشیّع را (گرچه با تحمّل مشقّت‌ها و پرداختن هزینه‌هاى سنگین بوده باشد)، حفظ کنند.

کسانى که تقیّه را بر مذهب شیعه عیب مى‌شمارند، اگر با دیده انصاف به حقایق تاریخى بنگرند و از روی تعصّب، لجاج و فتنه‌انگیزى میان مسلمانان با این امر برخورد نکنند، در قضاوت و داورى خود تجدید نظر خواهند کرد و بر حقانیت شیعه در این مسئله؛ مانند سایر مسایل دینى، اذعان خواهند نمود. در حقیقت، اگر بنا است در این‌باره کسى مورد ملامت و نکوهش قرار گیرد، این حکومت‌هاى جابر اموى و عباسى و دیگر حکومت‌هاى ستمکار در دنیاى اسلام هستند که باید مورد ملامت و نکوهش واقع شوند. حکومت‌هایى که با کمال تأسف خود را پیرو و طرفدار مذهب اهل سنّت مى‌دانستند، اما در عین حال بدترین ظلم و ستم‌ها را در حق شیعه اعمال مى‌کردند. همچنین باید آن دسته از علماى اهل سنّت مورد ملامت و نکوهش واقع شوند، که بر مباح بودن جان و مال و عرض شیعیان فتوا داده و حکومت‌ها را بر اعمال شکنجه و قتل و غارت شیعیان ترغیب مى‌کردند.[۶۳]

پس با توجه به مطالب فوق می‌توان گفت: برخی از علت‌های گرایش شیعه به تقیه را باید فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و …، بر شیعیان دانست.

نمونه های تحت فشار قرار گرفتن شیعه از جانب مخالفان، در تاریخ بسیار زیاد است. در اینجا برای تأیید مطلب به روایتی از امام باقر (علیه السلام) اشاره می شود:

ابن ابى الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه خود می نگارد: «از امام محمّد باقر (علیه السّلام) روایت شده به بعضى از یاران خود فرمود: اى فلانى! چه ظلم و ستم ها که از قریش به ما رسید! چه مصیبت و سختى که شیعیان و دوستان ما از این مردم کشیدند! پیامبر خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) در حالى از دنیا رفت که خبر داد: «ما از این مردم به مقام خلافت سزاوارتر هستیم». ولى گروه قریش علیه ما اجتماع نموده، حق را از حق‏دار گرفتند.

قریش دلیل و برهان هاى ما را به رخ انصار کشیدند. قریش هر کدام پس از دیگرى این موضوع را متداول داشتند تا اینکه به ما بازگشت. آنگاه بیعت ما را شکسته، بیرق جنگ را در مقابل ما برافراشتند و صاحب مقام خلافت؛ یعنى حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) همچنان دچار سختى شدید بود، تا اینکه کشته شد.

سپس با پسرش حسن (علیه السلام) عهد و بیعت شد. آنگاه وى را تنها نهاده تا تسلیم شد. پس از آن اهل عراق بر او حمله کرده تا این‌که خنجر به پهلویش زده شد و لشکرش را غارت نمودند و خلخال‏هاى مادران فرزندان او ربوده شد. پس از این جریان بود که امام حسن (علیه السلام) با معاویه صلح و سازش کرده، خون خویشتن و اهل خود را حفظ نمود و این در حالی بود که آنان تعدادشان بسیار قلیل و اندک بود.

پس از امام حسن (علیه السلام)، بیست و چهار هزار (۲۴۰۰۰) نفر از اهل عراق با امام حسین (علیه السلام) بیعت کردند و آنان نسبت به آن حضرت عهدشکنى نمودند، در حالى که بیعت امام حسین (علیه السلام) بر گردن ایشان بود، بر آن حضرت خروج کرده، او را کشتند.

سپس ما اهل بیت دائماً مظلوم، تبعید، غرق محنت، محروم، مقتول و خوفناک می باشیم، خون ما و دوستان در امان نخواهد بود. ولى دروغگویان و منکِران حق، به وسیله دروغ و انکارى که دارند، در هر شهرى نزد دوستان خود و قاضیان تبهکار و گماشتگان بد رفتار، تقرب پیدا مى‏کنند. اخبار و احادیث جعلى و ساختگى براى آنان نقل مى‏نمایند. سخنانی در باره ما مى‏گویند که ما نگفته و انجام نداده‏ایم، تا ما را مورد غضب مردم قرار دهند.

این اعمال اکثرا پس از شهادت امام حسن (علیه السّلام)، در زمان معاویه انجام مى‏شد؛ لذا شیعیان ما در هر شهرى که بودند کشته مى‏شدند. چه دست و پاها که قطع مى‏شد!! هر کسى محبت ما را یاد آور و متوجه ما می گردید؛ یا زندانى می شد، یا مال او را به یغما مى‏بردند، یا خانه‏اش را خراب می کردند.

پس از این جریان بود که بلاء و گرفتارى همچنان شدید و زیاد مى‏شد تا زمان عبید اللَّه بن زیاد که قاتل امام حسین (علیه السّلام) بود. سپس حجاج بن یوسف روى کار آمد و همه آنان را کشت و ایشان را به هر نحوه گمان و تهمت می‌گرفت. حتى کار به جائى رسیده بود که کسى را که زندیق و کافر می گفتند، نزد حجاج محبوب‏تر بود از این‌که بگویند: شیعه على (علیه السلام) است …».[۶۴]

نکته آخر اینکه موارد تقیه در بین شیعیان بسیار زیاد بوده و هست که در اینجا به یک مورد اشاره می شود:

شیخ مفید می نویسد: «محمد بن فضل نقل می کند: میان اصحاب ما در باره مسح پاها در وضوء اختلاف شد که آیا آن را از انگشتان تا بلندى مفصل باید کشید یا بر عکس؟ پس على‏ بن‏ یقطین‏ نامه ای به حضرت موسى بن جعفر (علیهما السّلام) نوشت که قربانت گردم اصحاب ما در باره مسح پاها اختلاف کرده‏اند، اگر صلاح بدانید به خط شریف خود تکلیف مرا در کیفیت وضو ساختن مرقوم فرمائید تا ان شاء اللَّه تعالى بر طبق آن رفتار کنم؟

حضرت در پاسخ نامه او مرقوم فرمود: آنچه در باره اختلاف در وضو نوشته بودى، فهمیدم و آنچه من به تو در این باره دستور می دهم، این است: (ابتداء) سه بار آب در دهان بگردان بعد سه بار آب در بینى بکش بعد سه بار روى خود را بشوى و آب را به لابلاى موهاى صورتت برسان. سپس دستان خود را از سر انگشتان تا مرفق بشوى و همه سر را مسح کن بعد از آن، رو و داخل گوش‌هایت را دست بکش و پاهاى خود را تا بلندى مفصل سه بار بشوى.

پس بدان به‌جز آنچه نوشتم، به کیفیت دیگرى وضو را انجام ندهى و از این دستور تخلف نکنى!

هنگامی که نامه امام (علیه السّلام) به على بن یقطین رسید، از آنچه آن حضرت مرقوم فرموده بود که خلاف نظر و عقیده شیعه در باب وضو گرفتن بود، در شگفت شد. اما با خود گفت: مولا و آقاى من به آنچه دستور داده داناتر است و من نیز فرمانبردار او هستم.

لذا هم‌چنان که حضرت دستور فرموده بود، وضو می ساخت و با همه شیعه به دلیل امتثال دستور آن بزرگوار در این باره مخالفت می کرد.

تا اینکه پیش هارون الرشید عباسی از على بن یقطین سعایت و بدگوئى کرده، به او گفتند: او مردى دارای مذهب رافضیان (شیعیان) است که با تو مخالف است. هارون به برخى از نزدیکان خود گفت: در باره على بن یقطین نزد من زیاد حرف می زنند و او را متهم به مخالفت با ما و میل به سوى مذهب رافضیان کرده‏اند. از طرفی من در انجام خدمتش نسبت به خود، تقصیر و کوتاهى ندیده‏ام و بارها او را آزمایش کرده و نشانه ای از این تهمت ها که به او می زنند، در او ندیده‏ام.

حال می خواهم به وسیله ای به گونه ای سر از کار او درآورم که خود او هم متوجه نشود که مجبور شود از من پرهیز کرده، تقیه نماید. به او گفتند: اى امیر المؤمنین! رافضیان در مسئله وضو با اهل سنت اختلاف دارند. اینها سبک وضو گرفته و پاها را نمى‏شویند، پس طوری که متوجه نشود از کیفیت وضو گرفتنش او را آزمایش کن.

هارون گفت: آرى این راهى است که از این طریق مذهب او آشکار می شود. سپس مدتى او را به حال خود واگذاشت، آنگاه او را به کارى در خانه خود واداشت تا این‌که هنگام نماز شد. على بن یقطین معمولا در اطاقى خلوت براى وضو و نماز می رفت، پس هارون وقت نماز پشت دیوارى ایستاد، طورى که على بن یقطین را می دید، ولى على بن یقطین او را نمی دید. پس آب براى وضو خواست و سه بار آب در دهان گردانده، سه بار در بینى کشید، سه بار روى خود را شسته و آب را به لابلاى موهاى صورت رساند و از سر انگشتان تا مرفق را سه بار شست و همه سرش را مسح کرد و گوش ها را دست کشید و پاهاى خود را سه بار شست. این در حالی بود که هارون در تمام این احوال او را نگاه می کرد.

هارون وقتی دید على بن یقطین چنین کرد، نتوانست خوددارى کند؛ لذا نزد على بن یقطین رفت و خود را نشان داده و گفت: اى على بن یقطین هر کس بپندارد تو رافضى هستى دروغگو است. از آن پس وضع او در پیش هارون نیکو شد.

پس از این جریان بدون هیچ‌گونه سابقه (نامه‏نگارى از طرف على بن یقطین)، نامه ای از حضرت موسى بن جعفر (علیهما السّلام) به او رسید که اى على بن یقطین از این ساعت به بعد همان طور که خداوند دستور فرموده وضو بگیر …».[۶۵]

 

روایات اهل سنت در باره تقیه

روایات متعددی در کتب اهل سنت پیرامون تقیه، جواز و مشروعیت آن وجود دارد. نقل این روایات و تأیید آنها از جانب علمای اهل سنت، بیانگر این است که علاوه بر شیعه، اهل سنت نیز این قاعده عقلایی پذیرفته و در موارد متعددی به آن عمل می کنند. در این گفتار کوتاه به تعدادی از روایاتی که از طریق اهل سنت نقل شده، اشاره می شود.

  1. از ابوذر غفاری روایت شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود: «خداوند کسانی که از امت من در مواردی اشتباه و فراموش کنند و نیز آن چه که به آن وادار (اجبار و اکراه) شوند، مورد عفو و گذشت قرار داده است».[۶۶]

بر اساس این روایات، شخصی که مجبور به انجام کاری شود، معذور است و خداوند از خطای او خواهد گذشت. در تقیه نیز انسان مجبور است که عقیده خود را مخفی و یا خلاف آن را اظهار نماید؛ پس معذور است. البته ناگفته نماند اینها غیر از مستثنیات تقیه در نظر اهل سنت است.

  1. ابن أبی شیبه‌، استاد بخاری در کتاب «المصنف» به نقل از محمد حنفیه فرزند امیر المؤمنین (علیه السلام) نقل می کند: «از محمد بن حنفیه شنیدم که می‌گفت: کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد».[۶۷]
  2. سیوطی نیز همین روایت را از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل نموده است.[۶۸]
  3. عایشه می گوید: به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض کردم: یا رسول الله آیا حجر اسماعیل (علیه السلام) جزء بیت الله الحرام است؟ فرمود: بله. عرض کردم: آیا بر خلاف این قواعد ابراهیم (علیه السلام) عمل شده است؟ فرمود: بله. گفتم: چرا درِ خانه کعبه حدود یک متر بالا است؟ فرمود: آیا نمی‌بینی قوم تو (عایشه) وقتی کعبه را بنا کردند، بنایی را که حضرت ابراهیم (علیه السلام) ایجاد کرده بود، کوتاه گذاشتند و برخلاف آن کعبه را بنا کردند. عرض کردم: آیا نمی‌خواهید خانه خدا را به همان شکل و اسلوبی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) بنا کرده بود، برگردانید؟ فرمود: اگر نبود که قوم تو تازه از کفر بیرون آمده‌اند، انجام می‌دادم».[۶۹]

معنای این سخن این است که اگر من کعبه را به همان حالت زمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) برگردانم، قوم تو چون تازه از کفر به اسلام آمده‌اند، دوباره به کفر برمی‌گردند و تحمل چنین کاری را ندارند. نتیجه اینکه پیامبر در این زمینه تقیه می کردند.

 

تقیه صحابه

علاوه بر قرآن، روایات، عقل، روش و سنت معصومان (علیهم السلام)، سنتِ صحابه نیز در عمل کردن به تقیه مؤیِد این روش عقلانی است. در این زمینه موارد فراوانی از تقیه اصحاب در منابع ذکر شده است که در این مقال مختصر به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. تقیه ابو هریره: ابوهریره می گوید: «دو ظرف روایت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حفظ کرده ام؛ یکی از آن‌ها را در میان مردم پراکندم و دیگری را اگر پخش کنم گلویم بریده خواهد شد!».[۷۰]

در روایتی دیگر این چنین آمده که ابو هریره می گوید: «من روایاتی را به شما می‌گویم که اگر در زمان عمر یا در نزد وی آن‌ها را بر زبان آورده بودم، سرم را می‌شکست!».[۷۱]

  1. تقیه حذیفه بن یمان: «نزال بن سبره می‌گوید: همراه حذیفه در خانه نشسته بودم. عثمان (خلیفه سوم) به او گفت: این چه خبر‌هایی است که در مورد تو به من می‌رسد؟ پاسخ داد؟ من آن را نگفته‌ام! عثمان گفت: تو نیکوکارترین ایشان و بهترین ایشان هستی! وقتی عثمان بیرون رفت، به او گفتم: آیا تو این سخنان را نگفته بودی؟! پاسخ داد: بلی، گفته بودم؛ اما به وسیله قسمتی از دین خود؛ (بر زبان آوردن کلمات از روی ترس)، بقیه دین خود را حفظ می‌کنم».[۷۲]

در نقل دیگری آمده: «نزال بن سبره می گوید: ابن مسعود و حذیفه نزد عثمان رفتند؛ عثمان به حذیفه گفت: به من خبر رسیده است که تو چنین و چنان گفته‌ای! حذیفه گفت: نه به خدا قسم من آن را نگفته‌ام! وقتی بیرون آمدند عبدالله (بن عباس) به او گفت: تو را چه شده است؟ چرا این جملاتی را که از تو شنیدم به او گفتی؟!؛ (قسم خوردی که در مورد عثمان چیزی نگفته‌ای).

پاسخ داد: من با فروختن (ظاهری) قسمتی از دین خود، بقیه دین را حفظ می‌کنم؛ زیرا می‌ترسم که تمام دینم از بین برود».[۷۳]

  1. تقیه عبد الله بن عمر از معاویه: «عبدالله بن عمر می گوید: روزی نزد حفصه رفتم در حالی‌که وی با کنیزانش گوشواره در گوش می‌کردند؛ به او گفتم، دیدی که کار مردم (معاویه) به کجا رسیده است و به ما چیزی داده نشد؟

در پاسخ گفت: نزد ایشان برو که ایشان منتظر تو هستند و می‌ترسم اگر  نزد ایشان نروی سبب تفرقه شود. وقتی مردم (از گرد عبد الله یا حفصه) پراکنده شدند، معاویه سخنرانی کرده و گفت: هرکس می‌خواهد در مورد حکومت با ما سخن بگوید، باید شاخش را به ما نشان دهد (کنایه از اینکه برای ما شاخ و شانه بکشد؟ ما از وی و پدر وی سزاوار تر به خلافت هستیم (کنایه از عبد الله بن عمر).

در این هنگام حبیب بن مسلمه به عبد الله بن عمر گفت: پس چرا پاسخ معاویه را ندادی؟

عبد الله گفت: من از هدایای خویش گذشتم و خواستم که به او بگویم سزاوار تر بر این کار کسی است که با تو و پدرت جنگید تا اسلام بیاورید. اما ترسیدم که سخنان من سبب تفرقه در بین مردم و خونریزی شود و کسی گمان کند که من منظور دیگری دارم؛ به همین سبب یاد نعمت‌های بهشتی افتادم. حبیب گفت: از بلا حفظ شدی و از گناه به دور ماندی».[۷۴]

  1. تقیه عبد الله بن عمر از حجاج: «مجاهد می گوید: از ابن عمر روایت شده که گفت: حجاج مشغول سخنرانی بود. سخنی از او شنیدم که آن را قبول نداشتم. تصمیم گرفتم به او اعتراض کنم، اما به یاد سخن رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) افتادم که می‌فرمود: «سزاوار نیست مؤمن خود را ذلیل کند؛ از ایشان پرسیدند که چگونه خود را ذلیل می‌سازد؟ فرمود: خود را در معرض بلاهایی قرار می‌دهد که توانایی آن را ندارد»[۷۵].[۷۶]
  2. تقیه انس بن مالک: فخر رازی می‌نویسد: «از انس روایت شده رسول خدا (صلی الله علیه و سلم)، ابوبکر و عمر «بسم الله الرحمن الرحیم» را در نماز با جهر (بلند) می‌خواندند».

(اما با این حال در زمان حکومت معاویه) از انس در مورد بلند خواندن «بسم الله الرحمن الرحیم» سؤال شد، اما وی پاسخ داد، نمی‌دانم!».[۷۷]

  1. تقیه جابر بن عبد الله از بُسر بن أبی أرطاه: «یعقوبی در این باره می‌نویسد: هنگامی که معاویه بن ابو سفیان، بُسر بن أبی ارطاه عامری را که از خونخوارترین افراد تاریخ به حساب می‌آید، به امارت مدینه منسوب کرد تا از مردم برای یزید بیعت بگیرد، جابر بن عبد الله انصاری نزد ام سلمه همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رفته، به او گفت: من از کشته شدن می‌ترسم و بیعت با این شخص (بسر از طرف معاویه) بیعت ضلالت و گمراهی است. ام سلمه گفت: وقتی خواستی بیعت کنی تقیه کن؛ زیرا تقیه سبب شد که اصحاب کهف همراه با قومشان صلیب بر گردن آویزند و در جشن‌ها به همراه قومشان حاضر شوند».[۷۸]

 

دلایل تقیه صحابه

در بعضی از منابع نقل‌هایی از برخی صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) موجود است که بیانگر دلیل تقیه اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در برخی از موارد و در مقابل بعضی از افراد است.

در این گفتار کوتاه به بعضی از این موارد اشاره می شود:

  1. دلیل تقیه، از دیدگاه ابن عباس: «از ابن عباس در مورد کلام خداوند «… إلا أن تتقوا منهم تقاه …»؛ «… مگر این‌که از آنان به نوعى تقیّه کنید …»،[۷۹] نقل شده که تقیه با زبان، آن است که انسان را وادار به کلامی کند که معصیت خداوند است، اما شخص، آن را از روی ترس از مردم بر زبان می‌آورد؛ این در حالی است که قلب وی به دلیل ایمان، محکم شده است. در این هنگام است که سخن او به او ضرر نمی‌زند و تقیه وی تنها بر زبان وی بوده است».[۸۰]

از این بیان ابن عباس می توان فهمید که دلیل او برای تقیه از دیگران، ترس از ایشان است. حالا این ترس می تواند ترس برای حفض دین، جان، مال و یا ناموس باشد.

ابن عباس مطلب فوق را به عبارتی دیگر مورد تأیید قرار داده، می گوید: «اگر کسی را مجبور کنند تا سخنی بر زبان بیاورد، که در قلب و ایمان قلبی‌اش با گفتن آن سخنان مخالف باشد، اما آن را می‌گوید تا از دست دشمنانش نجات یابد، بر چنین شخصی اشکالی نیست؛ زیرا خداوند بندگان را تنها به خاطر عقاید ایشان که در قلبشان جای گرفته است مؤاخذه می‌نماید».[۸۱]

  1. دلیل تقیه، از دیدگاه ابودرداء: یکی از اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ابودرداء است. او از جمله افرادی است که دیگران را نه تنها به تقیه توصیه می‌نموده، بلکه این امر را یکی از نشانه‌های شخص عاقل می‌دانسته است.

ابودرداء می گوید: «آیا به شما خبر ندهم علامت انسان عاقل چیست؟ (این است که) برای کسی که از او بالاتر است، تواضع و فروتنی و به شخصی که از او پایین تر است، ظلم نمی‌نماید. زیادی سخن خویش را نگه می‌دارد (زیاده گویی و پرحرفی نمی‌کند) و با مردم متناسب با اخلاق (و درک) ایشان رفتار می‌کند، در حالی (در درون خود) ایمانش را بین خود و پروردگارش حفظ نموده و در دنیا با تقیه و کتمان زندگی می‌کند».[۸۲]

با نگاهی به سخنان ابودرداء می توان دریافت کرد که او  عاقل بودن را دلیل تقیه کردن و کتمان می داند؛ لذا توصیه می کند که ای عقلاء اگر در جایی لازم بود حق را کتمان و تقیه کنید، این کار را انجام دهید که نشانه عقل و عاقل بودن شما است.

 

فطرت دلیل تقیه

از جمله اموری که می توان آن را فطری دانست، تقیه است. قبل از هر دلیل دیگری فطرت انسان می تواند او را به تقیه دعوت کند.

به همین جهت جمعی از بزرگان شیعه، یکی از دلیل ها و همچنین مشروعیت تقیه را فطری دانسته‌اند. به عنوان مثال به برخی از گفتارهای ایشان اشاره می شود:

  1. آیت الله مکارم شیرازی می‌گوید: «در اعتقاد به تقیه و عمل کردن به آن شیعه تنها نیست؛ چرا که تقیه یک حکم عقلایی قطعی و موافق با فطرت انسانی (یعنی یک امر فطری) است».[۸۳]
  2. آیت الله سبحانی می‌گوید: «تقیه، امری فطری است که پیش از هر چیز، عقل و فطرت انسان، او را به آن فرا می‌خواند».[۸۴]
  3. آیت الله سید صادق روحانی می‌گوید: « مشروعیت تقیه در کتاب خدا و سنتِ متواتر، از طریق شیعه و اهل سنت ثابت شده است. (علاوه بر کتاب و سنت) فطرت سلیم انسانی نیز موافق مشروعیت تقیه است؛ چرا که تقیه از قوانین سیاسی ـ اجتماعی پیشرفته‌ای است که به وسیله آن، وحدت اسلامی ـ که سر منشأ خیرات و برکات و سعادت انسان است ـ حفظ شده و به کمک آن جامعه اسلامی از اختلاف و تفرقه در امان می‌ماند».[۸۵]

 

اجماع دلیل تقیه

عده ای از صاحب نظران بر مشروعیت تقیه، ادعای اجماع کرده و گفته اند: علاوه بر نص قرآن، اجماع مسلمانان نیز بر این مطلب وجود دارد.[۸۶]

البته برخی می گویند: استناد کردن به اجماع در این‌جا با چالش جدی مواجه است؛ زیرا نزد شیعه هر چند مسئله اجماعی است، ولی اجماع دلیل مستقل به حساب نمی‌آید و اجماعی معتبر است که اولاً کاشف از گفتار یا رفتار معصوم باشد؛ ثانیاً همسوی با آن دلیلی از قرآن و سنت وجود نداشته باشد و گرنه اجماع، مدرکی خواهد بود و ارزشی نخواهد داشت. در مسئله تقیه، همسوی با اجماع، آیات و روایات وجود دارد و اجماع، مدرکی است. نزد اهل سنت هم با آن‌که اجماع به خودی خود دلیل مستقل در عرض کتاب و سنت به حساب می‌آید، به دست آوردن چنین اجماعی کار مشکلی خواهد بود و بر فرض اینکه اجماعی هم وجود داشته باشد تنها نسبت به مشروعیت تقیه قولی (تقیه در گفتار) در برابر کافر خواهد بود،[۸۷] اما نسبت به سایر انواع تقیه، اجماعی وجود ندارد.

 

سیره متشرعه در تقیه

یکی دیگر از دلایلی که می‌توان مشروعیت تقیه را به آن استناد کرد، سیره متشرعه است. «سیره به معناى روش، طریقه، هیئت، حالت، عرف و عادت است. سیره متشرعه نیز عبارت است از روش عملى گروهى از مردم، که این روش عملی برگرفته و ناشی از مسلمان و یا شیعه دوازده امامى‌ آنان است».[۸۸]

سیره متشرعه بر انجام یا ترک کاری، اجماع عملی بر آن کار است؛ بلکه از آن جهت که سیره متشرعه، اجماع رفتاری از جانب همه مسلمانان، اعم از فقیهان و غیر فقیهان، است، نسبت به اجماع دارای اعتبار و ارزش بیشتری است.

برای روشن شدن مطلب به این نکته اشاره می شود که؛ سیره یا اجماع رفتاری متشرعه بر دو گونه است:

  1. می‌دانیم این سیره (سیره متشرعه) در زمان معصوم (علیه السلام) جاری بوده و معصوم به آن عمل کرده یا آن را تقریر نموده است.
  2. نمی‌دانیم این سیره در زمان معصوم (علیه السلام) جاری بوده یا می‌دانیم بعداً بین متشرعه حادث شده است.

اگر سیره از نوع نخست باشد، بدون تردید از نظر فقه شیعه، حجت است؛ اما اگر از نوع دوم باشد، ارزش و اعتباری ندارد.[۸۹]

در فقه اهل سنت، سیره متشرعه یا اجماع رفتاری نظیر اجماع گفتاری است و فی نفسه دارای ارزش و اعتبار است و نیاز به اتصال به زمان معصوم (علیه السلام) یا تأیید از جانب معصوم ندارد.

از دیدگاه فقه شیعه، اثبات سیره متشرعه در استفاده از تقیه و اتصال آن به زمان معصوم (علیه السلام) و تأیید از جانب آنان، کار آسانی است؛ اما با وجود آیات قرآن و روایات فوق حد استفاضه، نیازی به اثبات سیره وجود ندارد، امّا از دیدگاه فقه اهل سنت، با مراجعه به تاریخ اسلام، به ویژه در قرون اولیه، به موارد فراوانی از تقیه صحابه و تابعان و طبقات بعدی از شخصیت‌های علمی و سیاسی اهل سنت برخورد می‌کنیم که در برابر مسلمانان تقیه می‌کردند. در کتاب «واقع التقیه عند المذاهب والفرق الاسلامیه» نام ۷۴ نفر از آنان تا پایان قرن سوم هجری آمده است.[۹۰]

در این میان می‌توان از تقیه برخی، صحابه؛ مانند: تقیه معاذ بن جبل (متوفای ۱۸ ق)، ابو درداء (متوفای ۳۲ ق)، عمار بن یاسر، (متوفای ۳۷ ق)، مقداد بن اسود (متوفای ۷۴ ق)، حذیفه بن یمان (متوفای ۳۶ ق)، خباب بن ارت (متوفای ۳۷ ق)، ابوموسی اشعری (متوفای ۴۴ ق)، عبدالله بن عمر خطاب (متوفای ۶۵ ق)، ابوسعید خدری (متوفای ۶۵ ق)، زید بن ارقم (متوفای ۶۶ یا ۶۸ ق)، عبدالله بن عباس (متوفای ۶۸ ق) و جابر بن عبدالله انصاری (متوفای ۷۸ ق) یاد کرد.[۹۱]

 

دلیل عقلی تقیه

یکی از دلایلی که می‌توان بر مشروعیت تقیه به آن استناد کرد، حکم عقل است. برای حکم عقل به مشروعیت تقیه، تقریرهای مختلفی ارائه شده است. برخی تقیه را بر اساس دفع ضرر محتمل تقریر کرده و بر این باور هستند که عقل به جواز و لزوم دفع ضرر محتمل حکم می‌کند و عقلا نیز با آن موافق هستند.[۹۲]

اظهار عقیده و تبلیغ آن در میان دیگر اقوام، ممکن است ارزش بسیاری داشته باشد، اما اگر از اظهار آن، نه تنها فایده مهمی حاصل نشود، بلکه همراه با ضرر احتمالی مادی و یا معنوی مهمی باشد، عقلای عالم از اظهار آن چشم پوشی نموده و اجازه کتمان و یا اظهار خلاف عقیده را می‌دهند و حتی در برخی موارد واجب می‌شمارند.

اگر چنین شخصی با این که می‌داند اظهار عقیده برای او ضرر دارد، در عین حال خود را در معرض این ضرر قرار دهد، قطعاً عقلا وی را مذمّت و کار او را غیر عاقلانه می‌دانند.

در تقریر دلیل عقلی می‌توان گفت: هرگاه مکلف در یک زمان،‌ دو تکلیف فعلی داشته باشد که نتواند هر دوی آن‌ را انجام دهد، عقل او حکم می‌کند که بین آن دو، مصلحت سنجی نموده و هرکدام را که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد، انجام داده و دیگری را ترک کند که در اصطلاح فقهی از آن با عنوان «تقدیم اهم بر مهم» یاد می‌شود.

یکی از دانشمندان معاصر شیعه در این باره می‌گوید: «عقل سلیم به طور فطری حکم می‌کند که اگر بین عمل به وظیفه فردی، با شوکت و عزت و قدرت اسلام تقابل و تزاحم باشد، یا بین حفظ جان و عملی واجب یا حرام تقابل صورت گیرد، در این هنگام وظیفه فردی ساقط می‌شود؛ و تقیه چیزی جز این نیست».[۹۳]

به عبارت دیگر: تقیه، حکمی نیست که شریعت مقدس اسلام آن را وضع کرده‌باشد، بلکه حکمی عقلی و عقلائی است که اسلام آن را تأیید و امضاء کرده و قواعد و شرائطی برای آن وضع کرده تا با قانونمند شدن این قاعده عقلی و فطری، از آن برای حفظ و دفاع از کیان اسلام، جلوگیری از فتنه و فساد در جامعه، حفظ جان، آبرو، ناموس و اموال مسلمانان و مدارا با دیگران و… استفاده شود.

پس از آنچه بیان شد می شود نتیجه گرفت که یکی از مهم ترین دلایل تقیه حکم عقل سلیم انسان است.[۹۴]

 

سیره عقلا در تقیه

در همه دنیا معمول است که اقلیت‌هاى مجاهد و مبارز، براى واژگون کردن اکثریت‏هاى خودکامه ستمگر و متجاوز، غالباً از روش «استتار» استفاده می‌‏کنند. آنها جمعیت زیر زمینى تشکیل داده، برنامه‏‌هاى سرّى دارند و حتى به هنگام دستگیر شدن سخت می‌‏کوشند که واقع کار آنها مکتوم بماند، تا نیروهاى گروه خود را بیهوده از دست ندهند و براى ادامه مبارزه ذخیره کنند.

از طرفی هیچ عقلى اجازه نمی‌‏دهد که در این گونه شرائط، مجاهدانى که در اقلیت هستند، علنا و آشکارا خود را معرفى کرده و به آسانى از طرف دشمن شناسایى و نابود گردند.

به همین دلیل تقیه قبل از آنکه یک برنامه اسلامى باشد، یک روش عقلانى و منطقى براى همه انسان هایى است که در حال مبارزه با دشمن نیرومندى بوده و هستند.[۹۵]

پس یکی دیگر از دلایلی که می‌توان برای مشروعیت تقیه به آن استناد کرد، سیره یا بنای عقلا است. هرگاه انسان به وسیله ابراز عقاید یا انجام وظایف خویش، در معرض ضرر و خطر قطعی یا ظنی قرار گیرد و مفسده ضرر و خطر از مصلحت ابراز و انجام بیش‌تر باشد و انسان بتواند به وسیله کتمان یا اظهار خلاف، آن ضرر و خطر را از خود بر طرف سازد، همه عاقلان دنیا اجازه کتمان و اظهار خلاف را به او می‌دهند و در بعضی از موارد، آن را بر او واجب ‌شمرده اند که این همان تقیه است.[۹۶]

 

انواع تقیه

تقیه از جهاتی قابل تقسیم است که ممکن است حکم هر قسم از تقیه با قسم دیگر آن متفاوت باشد.

امام خمینی در آغاز بحث تقیه می گوید: «چون تقیه از عناوینی است که در ارتباط با متقی (تقیه کننده) و متقی منه (شخص و یا اشخاصی که از آنها تقیه شده) و متقی فیه (امری که از آن تقیه شده است) می باشد، به حسب این امور و ذات آن، به اقسامی تقسیم می شود:

الف. به لحاظ ذات تقیه:

تقیه به این لحاظ، به «خوفی»، «مداراتی»، «کتمانی» و «اکراهی» تقسیم می شود. [۹۷]

  1. تقیه خوفی گاهی به خاطر ورود ضرر به جان یا آبرو و یا مال متقی و وابستگان او و گاهی به خاطر احتمال وقوع ضرر بر افراد دیگر مؤمنان است. گاهی هم احتمال وقوع ضرر بر کیان اسلام است؛ مثل اینکه ترس از اختلاف و تفرقه مسلمان‌ها، سبب تقیه شود. به این قسم از تقیه، در بعضی از آیات[۹۸] و روایات[۹۹] اشاره شده است.
  2. تقیه مداراتی (تحبیبی): هدف از این تقیه، حُسن معاشرت و مدارا و جلب مودّت و در نتیجه تحقق وحدت میان مسلمانان از یک طرف با شرکت یکپارچه در شعائر الهی و نماز جماعت و سایر مظاهر وحدت و در حقیقت حصولِ وحدتِ کلمه میان همه مسلمان‌ها و عدم پراکندگی آنان، مخصوصاً در برابر کفار و دشمنان می باشد و از سوی دیگر پیروان مذهب حق مورد تعییر و مذمّت و خواری قرار نگیرند و با شرکت در جماعات رفع هرگونه اتهام را از خود بنمایند و با الزام به شرکت در جماعات و مانند آن خود را از صف مسلمانان جدا نکرده و دچار مخاطره نگردند. این قسم از تقیه مورد تأکید امامان (علیهم السلام) قرار گرفته و با تحریص و ترغیب، پیروان خویش را به رعایت آن وادار نموده‌اند.[۱۰۰]
  3. تقیه کتمانی (پوششی): در این قسم؛ تقیه به معنای کتمان و پنهان نمودن در مقابل افشا و روشنگری است. در بعضی از آیات[۱۰۱] و روایات[۱۰۲] به این تقیه اشاره شده است.
  4. تقیه اکراهی: نوعی از تقیه است که به جهت عذر و ضرورت، مُجاز می شود و باتوجه به اینکه ملاک کلی در مشروعیت تقیه، تحقیق عنوان اضطرار است، بحث تقیه اکراهی می تواند به عنوان زیر مجموعه عنوان اضطرار مطرح شود.

ب. تقیه به لحاظ فرد تقیه کننده (متقی):

تقیه کننده، گاهی فردی عادی و گاهی از افراد سرشناس؛ مانند پیامبر (اگر تقیه برای او روا باشد) و امامان (علیهم السلام) است. حکم تقیه نزد فقها و مانند آنها، در هریک از این دو مورد، تفاوت دارد.

ج. تقیه از جهت افرادی که از آنها تقیه می شود (متقی منه):

از این جهت چند قسم است: تقیّه از کفار، حکمرانان اهل سنت، فقها و قضات اهل سنت، مردم عادی از اهل سنت و سلاطین یا مردم عادی شیعه.

د. تقسیم تقیه به لحاظ فعلی که تقیه در آن انجام می گیرد (متقی فیه):

تقسیم تقیه به لحاظ فعل عبارت است از: «فعل حرام، ترک واجب، ترک شرط، ترک جزء، انجام فعلی که مانع و یا قاطع است و یا عملی که طرف مخالف، عقیده به حجّیت آن دارد».[۱۰۳]

علاوه بر این تقسیم، تقسیمات دیگری نیز برای تقیه گفته شده است. اینک به نمونه‌ای از آنها اشاره می شود:

تقسیم دیگری نیز برای تقیه صورت گرفته که عبارت است از: تقیه فردی و تقیه سیاسی.

  1. تقیه فردی: نوعی از تقیه آن است که برای انسان در حالات خاص، شرایطی به وجود آید که موجب شود انسان برخلاف معتقد خود عمل کند که به این نوع تقیه تقیه فردی گفته می شود. این نوع از تقیه غیرسیاسی است. مانند تقیه عمار بن یاسر در زمانی که کفّار مکه او را به همراه پدر و مادرش شکنجه دادند تا از دین اسلام دست بردارند و از حضرت محمد (صلی الله علیه و ‌آله) بیزاری جویند. پدر و مادر عمار، آنقدر استقامت کردند تا به دست کفار مکّه شهید شدند. امّا عمّار با زبانش خواسته‌های کفار را تأیید کرد و در ظاهر، از دین اسلام بیزاری جس،
    ولی قلبش مملو از ایمان به خدای متعال بود[۱۰۴].
  2. تقیه سیاسی: نوع دیگر تقیه است که به آن تقیه سیاسی یا تقیه در امور اجتماعی گویند. بسیاری از روایاتی که در باب تقیه و اهمیت آن وارد شده، مربوط به تقیه سیاسی است. مثل تقوا که به انواع تقوای سیاسی و فردی تقسیم می شود. مانند داستان اصحاب کهف[۱۰۵] که زنار می بستند و در مجلس مشرکان شرکت می کردند؛ اما یک روز که همه جمع بودند و باید اظهار توحید می کردند، ایستادگی کردند. به همین دلیل خداوند می فرماید: «ما دل های آنها را به ریسمان محبت خود گره زدیم و به خود متصل کردیم تا در مقابل آنها بایستند و بگویند ما هرگز جز خدای یکتا هیچ کس را به خدایی نمی‌خوانیم …»؛[۱۰۶] یعنی این که انسان ده سال یا بیشتر با یک قومی معاشرت کند تا روزی که حساس ترین روزها است بیاید موضع خود را بیان کند.

در تقسیم دیگری شیخ انصاری تقیه را با توجه به احکام تکلیفی، به پنج قسم تقسیم کرده و می نویسد:

تقیه به لحاظ حکم پنج قسم است:

  1. تقیه واجب: عبارت از تقیه ای است که به دلیل دفع ضرر صورت می گیرد و مثال های آن فراوان است.
  2. تقیه مستحب: تقیه ای است که ترک آن، به تدریج منتهی به ضرر می شود؛ مانند ترک مدارا و دوری گزیدن از معاشرت با اهل سنت.
  3. تقیه مباح: تقیه ای است که دوری کردن از ضرر و یا دوری نکردن آن مساوی باشد؛ مانند تقیه نسبت به اظهار کلمه کفرآمیز.
  4. تقیه مکروه: تقیه ای است که ترک آن و نیز تحمّل ضرر ناشی از این ترک، بهتر باشد؛ مانند ترک کلمه کفرآمیز از سوی اشخاصی که رهبر و مقتدای مردم هستند.
  5. تقیه حرام: تقیه در مورد خون افراد است.[۱۰۷]

البته ممکن است برخی از تقسیمات فوق الذکر با یکدیگر تداخل داشته یا زیر موضوع تقسیم دیگری باشند.[۱۰۸]

 

تقیه خوفی

در تعریف تقیه خوفی آمده است: تقیه از روی خوف و ترس این است که انسان در اثر انجام یک عملِ صحیح و مطابق با مذهب و دین خویش، خوف و ترسی را بر جان، ناموس و مال خود و یا دیگران مشاهده نماید؛ لذا از انجام آن عمل صحیح، خودداری و تقیه کرده و عملی را که مطابق با مذهب مخالفان و یا کفار است، انجام دهد.

با نگاهی به برخی از آیات شریف قرآن[۱۰۹] و روایات معصومان[۱۱۰] (علیهم السلام) در می‌یابیم که در این دو منبع، به این نوع از تقیه اشاره شده است.

در این قسم از تقیه، قبل از بیان برخی از روایات تقیه خوفی باید به سه نکته توجّه شود:

  1. این تقیه مشروعیت هرچه را که عرف آن را به عنوان ضرورت تشخیص دهد، ثابت می کند.

امام باقر علیه السّلام) به زراره فرمود: «در هر ضرورتی تقیه هست و کسی که گرفتار به آن ضرورت می شود، از هرکس دیگری به تقیه آگاهتر است».[۱۱۱]

  1. تقیه خوفی، نه تنها برای حفظ جان، آبرو و مال خودِ انسان مشروعیت دارد، بلکه برای حفظ دیگران نیز جایز می‌شود؛ از این رو است که می‌توان گفت: قسمت عمده تقیه امامان (علیهم السّلام) در بیان احکام خداوند، برای محافظت از مذهب، جان، مال و ناموس شیعیان بوده است.
  2. از مجموع آیات و روایات استفاده می شود که در مشروعیت این قسم از تقیه، فرقی میان تقیه از مخالفان و دیگران، وجود ندارد.

اما برخی از روایات تقیه خوفی عبارت است از:

  1. امام صادق (علیه السلام) از پدرش نقل می نماید رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) مکرّراً می فرمود: «کسی که تقیّه نکند، دارای ایمان نیست، سپس می فرمود: خدای تعالی فرموده است: (… مگر اینکه از آنان به نوعى تقیّه کنید …)[۱۱۲]».[۱۱۳]

در این کلام نورانی، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در ذیل کلامش لزوم تقیّه را مطرح نموده و جهت بیان آن، متمسّک به آیه ۲۸ سوره آل عمران شده است. در این آیه خداوند فرموده: فقط در مورد ترس از محذور و به دلیل دفع ضرر، تقیّه خوفیه نمایید و در ظاهر باکفّار دوستی و همبستگی کنید.

  1. امام محمد باقر (علیه السلام) فرمود: «تقیه در همه چیزهایی است که فرزند آدم به آن اضطرار پیدا می‌کند و همانا خداوند آن را جائز و حلال قرار داده است».[۱۱۴]
  2. در روایت دیگری از امام باقر (علیه السلام) آمده است که فرمود: «هر چیزی که مؤمن ترس ضرر در آن برای خودش داشته باشد، پس بر او لازم است که در آن چیز تقیه کند».[۱۱۵]
  3. امام صادق (علیه السلام) در روایتی فرمود: «هیچ چیزی از محرمات الهی نیست، مگر آن‌که خداوند آن را برای انسان مضطر حلال فرموده است».[۱۱۶]
  4. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «عمل به تقیّه، برای حفظ برادران ایمانی است و اگر عمل مذکور، بیمناکی را از هراس رهانده و حفظ نماید، شریف ترین علائم کرم و بزرگواری است …».[۱۱۷]
  5. از حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «بر شما باد به تقیه کردن (ای دوستان ما! همیشه ملازم با تقیّه باشید)، همانا کسی که در حال ایمنی و نزد افراد بی آزار، تقیّه را شعار و لباس خود ننماید تا عادت او شده و در مورد خوف و نزد ستمکار فراموش نکند، از ما نیست».[۱۱۸]

در این روایت، امام صادق (علیه السلام) شیعیان خود را دستور به تمرین وظیفه تقیّه می فرماید تا در مورد خوف و پیش آمد ناگهانی، به طور طبیعی مهیّای انجام وظیفه باشند.

 

تقیه مداراتی (تحبیبی)

مدارا در لغت به معنای کتمان دشمنی،[۱۱۹]‏ نرم خویی، حسن معاشرت با مردم و تحمل آنها به منظور دوستی، می‌آید.[۱۲۰] تحمل و ملاطفت در برابر چیزی که در دل مورد پسند نیست، معنای اصلی این واژه را تشکیل داده و به همین معنا امروز در ادبیات مدرن هم استفاده می شود. کلمه مدارا دلالت می کند بر تحمیل چیزی که باطل، رنج آور و یا حتی در تضاد با امر خیر است. فرد در برابر چیزی وقتی مدارا نشان می دهد که مفاد و محتوای آن چیز منفی باشد، مثلا مدارا در برابر فلان شخص؛ علی‌رغم این‌که آرایش یا حتی حضورش موجب بیزاری است، با این حال مشمول مدارا می شود.

تقیه مداراتی عبارت است از جلب دوستیِ مخالفان از سایر مذاهب و ادیان، از طریق مدارا، نرمش، خوش‌برخوردی و همزیستی مسالمت‌آمیز با سایر مذاهب و ادیان، بی آن‌که ضرری از سوی مخالف، شخص تقیه کننده را تهدید کند.

هدف از این قسم تقیه، حسن معاشرت و مدارا و جلب مودّت و در نتیجه، تحقق وحدت از یک طرف میان مسلمانان با شرکت یکپارچه در شعائر الهی و نماز جماعت و سایر مظاهر وحدت و در حقیقت، حصول وحدت کلمه میان همه مسلمان‌ها و عدم پراکندگی آنان، مخصوصاً در برابر کفار و دشمنان، می‌باشد. از سوی دیگر، پیروان مذهب حقّ، مورد تعییر و مذمت و خواری قرار نگیرند و با شرکت در جماعات، هرگونه اتهام را از خود رفع نمایند و با الزام به شرکت در جماعات و مانند آن، خود را از صف مسلمانان جدا نکرده و دچار مخاطره نگردند. این قسم از تقیه مورد تأکید امامان (علیهم السلام) قرار گرفته و با تحریص و ترغیب، پیروان خویش را به رعایت آن وادار نموده‌اند.[۱۲۱]

دراین نوع از تقیه، به دلیل آن‌که گاهی انسان برای جلب محبّت طرف مقابل، عقیده خود را مکتوم می دارد تا بتواند نظر او را برای همکاری در اهداف مشترک جلب کند بدون اینکه از طرف مقابل احساس خطر، ترس یا ضرری کند؛ لذا به آن تقیه تحبیبی نیز گفته می شود.[۱۲۲]

روایات متعددی در این زمینه وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. هشام بن حکم می گوید: از امام صادق (علیه السلام)شنیدم که می‌فرمود: «از عملی که ما را به وسیله آن خوار سازید، بپرهیزید. همانا فرزند بد، با عمل سوء خود، باعث سرزنش و تحقیر شدن پدر می شود. (شما شیعیان) برای کسی که به او روی آورده اید، زینت باشید و باعث زشتی و آبروریزی ما نشوید. در نماز جماعت آنها (مخالفان) شرکت کنید، از مرضای آنها عیادت نمایید و در تشییع جنازه‌های آنها حاضر شوید. نباید آنها در انجام عمل خیر بر شما سبقت بگیرند؛ زیرا شما در انجام عمل خیر از آنها سزاوارتر هستید. به خدا قسم خداوند به چیزی که محبوب‌تر از خباء باشد، عبادت و پرستش نشده است. هشام می گوید: عرض کردم خباء چیست؟ امام فرمود: همان تقیه است».[۱۲۳]
  2. علی بن جعفر (علیهما السلام) از برادرش موسی بن جعفر (علیهما السّلام) نقل کرده که حضرت فرمود: «امام حسن و امام حسین (علیهما السّلام) در نماز اقتدا به مروان کردند و ما هم با آنان نماز می خوانیم. (منظور امام موسی کاظم (علیه السلام)، از «آنان» در اینجا، حاکمان ستمکار زمان خودشان است)».[۱۲۴]
  3. اسحاق بن عمار می گوید: «به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: من داخل مسجد می شوم، در حالی که امام جماعت و مردم هم در رکوع هستند و من نمی‌توانم اذان و اقامه و سپس تکبیر بگویم. امام فرمود: چنین زمانی در نماز آنان شرکت کرده و در همان رکعت اقتدا کن که این رکعت از بهترین رکعات تو خواهد بود».[۱۲۵]

 

تقیه کتمانی (پوششی)

تقیه کتمانی عبارت است از: پنهان داشتن ایمان خویش برای به انجام رساندن فعالیت های پنهانی در جهت پیشبرد هدف های دینی و نام دیگر آن پوششی است؛ یعنی گاه برای رسیدن به هدف، باید نقشه ها و مقدمات را کتمان کرد.

مقصود اصلی از این قسم تقیه، حفظ مذهب در برابر قدرت‌های باطل و حکومت‌های جائر است. در این نوع از تقیه چنانچه پیروان مذهبی؛ مثلا مذهب شیعه، تحت سیطره و قدرت حکومتی باطل و ضد شیعه قرار گیرند، طبعاً این چنین حکومتی، قدرت و توان خویش را با توطئه‌ها و نیرنگ‌های مختلف، جهت از بین بردن مذهب شیعه صرف کرده و هر چه بیشتر سعی خود را در راه محو آثار این مذهب معطوف می دارد. در چنین شرایط حساسی کتمان و پنهان نمودن مذهب و رعایت تقیه بر شیعیان لازم است.[۱۲۶]

خداوند تبارک و تعالی در قرآن شریف، به این تقیه اشاره فرموده است: «… مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمانش را پنهان می‌کرد گفت: …».[۱۲۷]

یکی از انواع تقیه که امامان معصوم (علیهم السّلام) درباره آن تأکید فراوان نموده‌اند، تقیه کتمانی است. ایشان برای حفظ اساس مذهب شیعه، آن را مورد سفارش کامل قرار داده اند. تا آنجا که درباره کسانی که این تقیه را رعایت نکنند، فرموده اند: «کسی که تقیه نکند، دین ندارد …».[۱۲۸]

روایاتی هم که بیانگر این است که امام (علیه السلام) تقیه را جزء دین خود و دین پدران خود می‌داند، ناظر به این نوع از تقیه می باشند.

به عنوان مثال در روایت معلی بن خنیس آمده است: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ای معلّی! امر و مسلک ما را کتمان کن و آن را شایع و منتشر نساز. همانا کسی که مذهب ما را کتمان کند و آن را آشکار نسازد، خداوند در دنیا به سبب این کتمان، به او عزّت داده، نوری در پیش روی او در آخرت قرار دهد که او را به بهشت رهنمون سازد و اگر کسی مذهب ما را کتمان نسازد و آن را شیوع دهد، خداوند او را ذلیل و خوار سازد و در آخرت نور را از پیش روی او بگیرد و ظلمتی که او را به جهنم بکشاند برای او قرار دهد. معلّی تقیه جزئی از دین من و پدرانم می باشد و کسی که تقیه نکند از دین خارج است».[۱۲۹]

امام (علیه السلام) با این‌که در صدر روایت موضوع کتمان و عدم افشا را مطرح فرموده، لیکن در مقام تعلیل، عنوان تقیه را ذکر فرموده است. این مطلب شاهد آن است که مراد از تقیه همان کتمان و اخفا و عدم افشا است.

در برخی از روایاتی هم که در تفسیر بعضی از آیات وارد شده، تقیه به معنای مورد نظر آمده است. به عنوان مثال در تفسیر آیه شریفه: «آنان هستند که به (پاس) آنکه صبر کردند …»،[۱۳۰] آمده است: «به سبب صبری که جهت انجام تقیه داشته اند»[۱۳۱] و در تفسیر «… (براى آنکه) بدى را با نیکى دفع مى‏نمایند …»،[۱۳۲] آمده است: «حسنه همان تقیه است و سیئه همان اذاعه و افشا نمودن است».[۱۳۳]

در این روایت «تقیه» در برابر «اذاعه» و «افشا» قرار گرفته و تقیه، «حسنه» و «اذاعه»، «سیئه» معرفی شده است. از این تعبیر می توان وجوب و لزوم چنین تقیه ای را استفاده کرد؛ چرا که حفظ مذهب، متوقف بر کتمان و اخفا است. پس در این صورت تقیه ضرورت پیدا کرده و وجوب و لزوم می یابد.

در روایتی دیگر هدف از این نوع تقیه، به صورت روشن بیان شده است: عبدالله بن ابی یعفور از امام صادق (علیه السّلام) نقل می کند که فرمود: «دینِ خود را حفظ نمائید و آن را با حجابِ تقیه، بپوشانید. همانا کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد. شما شیعیان در میان مخالفان؛ مانند زنبور عسل در میان پرندگان هستید. همان‌گونه که اگر پرندگان بدانند آنچه را که در دل‌های زنبور عسل وجود دارد، تمام آنها را از بین می برند، اگر مخالفان بدانند آنچه را در قلب‌های شما وجود دارد، که همان محبت و دوستی ما اهل بیت است، به یقین با زبان هایشان شما را از بین می‌برند و شما را در آشکار و نهان نابود می سازند. خداوند رحمت کند کسی را که بر ولایت ما باشد».[۱۳۴]

 

تقیه اکراهی

تقیه اکراهی عبارت است از: تقیه‌ای که ضرورت و اضطرار سبب آن است و انسان مجبور به عمل کردن بر وفق دستورهای حاکمی ستمگر، به هنگام ضرورت و برای صیانت نفس، مال یا ناموس می شود.

عمر بن مروان خزاز می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم فرمود: «رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: چهارچیز از امت من برداشته شده است: اوّل: امری که در انجام آن مضطر باشند. دوم: کاری که فراموش نمایند. سوم: امری که برآن اجبار شده باشند. چهارم: فعلی که فوق طاقت آنها است. سپس فرمود: این مطلب از کتاب خدا استفاده می شود: «پروردگارا، اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم، بر ما مگیر. پروردگارا، هیچ بار گرانى بر (دوش) ما مگذار آن چنان که بر (دوشِ) کسانى که پیش از ما بودند نهادى. پروردگارا و آنچه تاب آن را نداریم بر ما تحمیل مکن …»[۱۳۵] و «هر کس پس از ایمان آوردن خود، به خدا کفر ورزد (عذابى سخت خواهد داشت) مگر آن کس که مجبور شده و (اما) قلبش به ایمان اطمینان دارد …[۱۳۶]».[۱۳۷]

از اطلاق این روایت چنین استفاده می شود که اولا، تقیّه اکراهیه، مطابق روش عقلا است؛ ثانیا، حرمت یا وجوب امرِ مورد اکراه و اجبار، گرچه در نهایت اهمّیت و لزوم برای شخص مورد اکراه و یا برای محیط اسلامی‌اش باشد، از او برداشته شده و می تواند در فرض اوّل (اکراه) انجام داده و در فرض دوم (اجبار) ترک نماید؛ لذا تقیّه برای افرادی که قلباً ایمان دارند، در مواقع اضطرار و خطر جانی جایز است.[۱۳۸]

 

تقیه فردی

یکی دیگر از تقسیماتی که می توان برای تقیه بیان کرد، تقیه فردی است. گاهی برای انسان در حالات خاص، شرایطی به وجود آید که موجب شود انسان برخلاف معتقد خود عمل کند؛ به این نوع تقیه، تقیه فردی گفته می شود. در توضیح این مطلب باید گفت: هنگامی که شخصی در انجام دادن عملی، یا ترک کردن آن و یا گفتن سخنی، یا سکوت کردن بر طبق میل طرف مقابل عمل کند، این تقیه، تقیه فردی است. این نوع از تقیه در مقابل تقیه سیاسی یا تقیه در امور اجتماعی و سیاسی اطلاق می شود.[۱۳۹]

 

تقیه سیاسی

نوع دیگری از تقیه، تقیه سیاسی یا تقیه در امور اجتماعی و سیاسی است. با نگاهی به آیات قرآن کریم در می یابیم در این کتاب شریف آیات متعددی در باب تقیه سیاسی وجود دارد. همچنین بسیاری از روایاتی که در باب تقیه و اهمیت آن وارد شده، مربوط به تقیه سیاسی است.

در این مقال مختصر ابتدا به نمونه هایی از آیات قرآن پرداخته می شود:

یکی از داستان هایی که قرآن کریم بیان می فرماید و می توان از آن به عنوان تقیه سیاسی نام برد؛ داستان اصحاب کهف است. قرآن کریم می فرماید: «… اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‏اى که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذاى پاکیزه‏ترى دارند و مقدارى از آن براى روزى شما بیاورد. امّا باید دقّت کند و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد».[۱۴۰] این‌که می فرماید: «… امّا باید دقّت کند و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد»؛ یعنی تقیه کرده و با زیرکی عقیده خود را مخفی کنید؛ چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان مى‌کنند، یا شما را به آیین خویش بازمى‌گردانند و در آن صورت، هرگز روى رستگارى را نخواهید دید!».[۱۴۱] بنا بر این اگر کسی از ایمان آنها سؤال می کرد، آنها تصمیم به مخفی داشتن آن داشتند.

در برخی از کتاب های تفسیری آمده است: «در این آیه نکته‌ای زیبا وجود دارد و آن اینکه ایشان، آن شخص را تنها به شرط «تقیه» وکیل نموده تا خرید انجام دهد؛ زیرا بر جان خویش نگران بوده و می‌ترسیدند کسی از وجود ایشان آگاهی پیدا کند».[۱۴۲]

البته اصحاب کهف پیش از این هم در طول مدتی که درشهر زندگی می‌کردند، اعتقاد باطنی خود را پنهان کرده و مانند دیگران در مراسم‌های مختلف بت‌پرستان حضور می‌یافتند.

در روایت آمده امام صادق (علیه السلام) فرمود: «تقیه هیچ کس به درجه تقیه اصحاب کهف نرسد، آن‌ها در اعیاد (بت‏پرست‌ها) حاضر می‌شدند و زنّار (کمربندی ویژه) می‌بستند؛ از این رو خدا دو بار به آنها پاداش داد».[۱۴۳]

نمونه دیگر تفیه سیاسی در قرآن کریم، تقیه مؤمن آل فرعون است: «و مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را پنهان مى‏داشت، گفت: «آیا مى‏خواهید مردى را به این دلیل بکشید که مى‏گوید: پروردگار من «اللَّه» است، در حالى که دلایل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟! اگر دروغ‌گو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راست‌گو باشد، (لا اقل) بعضى از عذاب‌هایى را که وعده مى‏دهد به شما خواهد رسید. خداوند کسى را که اسراف کار و بسیار دروغ گوست هدایت نمى‏کند».[۱۴۴]

این آیه از آیاتی است که بیانگر تقیه سیاسی است؛ زیرا حفظ جان پیامبر خدا موسای کلیم (علیه‌السلام) و همچنین دفاع از اشاعه اعتقاد صحیح در جامعه با گفتن جملات تقیه‌ای، یک امر کاملا سیاسی و اجتماعی است.

اینک به برخی از روایاتی که بیانگر تقیه سیاسی است، اشاره می شود. در برخی از روایات آمده: «تقیه سپر مؤمن است …».[۱۴۵] سپر وسیله‌ای است که در میدان جنگ به کار می رود، نه این که به عنوان زینت به دیوار نصب کنند. پس معلوم می شود جنگ و نبردی در میان است و انسان برای این که از گزند دشمن مصون و محفوظ بماند، احتیاج به سپر دارد. یا در جای دیگری آمده: «… کسی که تقیه ندارد، دین ندارد …».[۱۴۶]

جابر بن یزید جعفی می گوید: «امام باقر (علیه السّلام) هفتاد هزار حدیث به من فرمود که تاکنون به کسى نگفته‏ام و از این پس نیز هرگز نخواهم گفت. هنگامی که امام باقر (علیه السّلام) از دنیا رفت (این احادیث) بر گردنم سنگینى کرد و سینه‏ام به دلیل نگهدارى آنها تنگ شد. پس نزد امام صادق (علیه السّلام) رفتم و به ایشان عرض کردم: قربانت گردم همانا پدرت هفتاد هزار حدیث به من فرمود که تاکنون چیزى از آنها از من بروز نکرده و از این پس نیز به احدى نخواهم گفت. ایشان به من دستور داده آنها را مستور و پوشیده دارم و (اما) اینک بر گردنم سنگینى می کند و سینه‏ام را تنگ کرده (با این وضع چه کنم و) شما چه دستورى به من می دهید؟

فرمود: اى جابر هر گاه دیدى سینه‏ات تنگ شده به صحرا برو و گودالى حفر کن و سر در میان آن گودال کن و بگو: محمد بن على (علیهما السلام) به من چنین و چنان فرمود. آنگاه آن گودال را پر کن که زمین راز تو را نگاه دارد. جابر می گوید: من این کار را کردم و آن ناراحتى‌ام سبک شد».[۱۴۷]

از سخن امام  (علیه السلام) می توان دریافت، این هفتاد هزار روایت حاوی یک سلسله مسائلی بوده که با تاروپود شیعه سروکار داشته؛ لذا نمی توانسته روایاتی اخلاقی و یا مباحث شکیات و سهویات بوده باشد.

در برخی از باب‌های کتب روایی؛ بندار بن عاصم می گوید: «حضرت امام موسى بن جعفر (علیهما السلام) به على بن یقطین که از (شیعیان خاص امام) و کارگزار (وزیر) هارون الرشید بود، فرمود: اى على تو یک چیز را براى من ضمانت کن، من سه چیز را بر تو ضمانت مى‏کنم. تو قول بده که هر دوستى از دوستان ما را دیدى او را احترام نمایى. من نیز این سه چیز را بر تو ضمانت مى‏کنم: هرگز شدّت شمشیر (کشته شدن با شمشیر)، رنج زندان و ذلّت فقر به تو نرسد. از آن پس هر گاه على بن یقطین کسى از دوستداران خاندان پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) را مى‏دید، صورت خود را در برابر او پایین مى‏آورد.[۱۴۸]

این در حالی بود که اگر هارون براین مطلب اطلاع می یافت، او را می کشت. برای همین «على بن یقطین نامه‏اى  به حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) نوشت که من از کار کردن براى سلطان ناراحتم؛ چرا که او وزیر هارون بود، پس اگر اجازه می دهى از این کار فرار کنم. جواب رسید تو اجازه ندارى دست از کار آنها بکشى و از خدا بترس.[۱۴۹]

با دقت در این سخن امام (علیه السلام) در می یابیم که على بن یقطین برای خدمت به شیعیان و دوستان امام، هیچ راهی غیر از تقیه و مخفی کردن رابطه خود با امام کاظم (علیه السلام) را نداشته است.

لذا او با ضمانت امور سه گانه از طرف امام، در دربار هارون باقی ماند و در سایه تقیه، خدمات فراوانی به دوستان و شیعیان امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) نمود.

گاهی نیز امامان معصوم (علیهم السلام) برای مصون ماندن اصحاب و یاران خود از شر دشمنان، آنها را سرزنش و مذمت می کردند. به عنوان مثال:  امام صادق (علیه السلام) به عبدالله بن زراره فرمود: به پدرت سلام برسان و بگو که عیب‌جویی و نکوهش من نسبت به تو، به دلیل دفاع و صیانت از تو می‌‏باشد؛ زیرا که دشمنان ما نسبت به کسی که محبوب و مقرب ما باشد، از هیچ گونه آزاری فروگذار نکرده، او را در دوستی و نزدیکی به ما سرزنش می‌‏نمایند و آن را که ما نکوهش نماییم، ستایش می‌کنند. چون تو در بین مردم به دوستی و گرایش به ما شهرت پیدا کرده‌‏ای، از این جهت مورد توجه دشمن و سرزنش مردم هستی، خواستم تا با نکوهش تو، مردم، در امر دین، تو را ستایش کنند و افکار دشمنان از تو منصرف گردد؛ زیرا خدای تعالی در کلام مجید می‌‏فرماید: «اما کشتی از آن مستمندانی بود که در دریا کار می‌‏کردند، پس من خواستم معیوبش کنم تا از چشم طمع پادشاه ستمگری که در راهشان بود و تمام کشتی ‏های سالم را به زور می‌‏گرفت، محفوظش دارم».[۱۵۰] این مثل را بفهم، خدای تو را رحمت کند، به درستی که تو در نزد من، از تمام مردم دوست داشتنی‌‏تر و از تمام اصحاب پدرم محبوب‌‏تر هستی. چرا که تو بهترین کشتی دریای بیکران امامت بوده و پشت سرت پادشاه ستمکار غاصبی قرار گرفته که مراقب گذشتن کشتی‌‏های نیکویی است که می خواهد سرنشینانش را از روی ستم در اختیار خود قرار دهد. رحمت خدا در زندگی و حیاتت و (همچنین) رحمت و خشنودی خدا در ممات و مرگت بر تو باد. همانا پسرانت حسن و حسین پیغام تو را به من رساندند، خداوند ایشان را حمایت کند و به سبب نیکویی پدرشان در پناه خود نگاه دارد …».[۱۵۱]

 

انواع تقیه از نظر حکم شرعی

فقیهان شیعه بر اساس روایاتی که در باره تقیه وارد شده و با استفاده از دقت‌ها و تحلیل‌های عقلی و همچنین بر حسب حکم و یا موضوع به اعتبارات مختلف تا کنون تقسیماتی برای تقیه بیان کرده اند.

در این میان یکی از تقسیمات انجام شده برای تقیه، بر اساس احکام پنجگانه تکلیفی واجب، مستحب، مکروه، حرام و مباح است. عده ای از بزرگان؛ مانند شیخ مفید،[۱۵۲] شهید اول،[۱۵۳] ‌شیخ انصاری[۱۵۴] و … این چنین تقسیمی را برای تقیه قائل شده اند.

 

حکم تکلیفی تقیه

از حیث حکم تکلیفی، مشروعیت تقیه از نظر کتاب و سنّت فی الجمله روشن است، حتی آنان که به دلیل جواز تقیه بر عالمان شیعه در مواردی تاخته‌اند نیز در این زمینه توافق دارند. آن چه آیه ۱۰۶ سوره نحل دلالت دارد نیز همین است و همه اینها به دلیل ضرورتی است که ایجاب می کند، نه این که تقیه جزء اصول دین و تبعیت در آن یک امر دائمی باشد.

اقسام حکم تکلیفی تقیه:

  1. تقیه واجب: تقیه واجب در موردی است که اگر تقیه را ترک کند، موجب ضرر جانی، بدنی، مالی (دارای اهمیت)، عرضی و مانند این‌ها شده یا ضرری به اسلام برسد بی آن که فائده چشمگیری نصیب اسلام شود. پس مورد تقیه واجب، بنا بر احادیث و فتاوای فقها، جایی است که اضطرار و ضرورت بر آن صدق کند.[۱۵۵]
  2. تقیه حرام: فقیهان، به استناد احادیث، تقیه را در مواردی حرام شمرده‌اند؛ از جمله احکام واجب و حرامی که رعایت کردن آنها از نظر شارع اهمیت بسیار دارد و تقیه کردن در آنها به نابودی اساس دین می‌انجامد؛ مانند محو کردن قرآن، از بین بردن کعبه و نفی احکام ضروری یا اصول دین یا مذهب، مواردی که کاربرد تقیه به خونریزی و قتل می‌انجامد[۱۵۶] برخی فقها هم، جز به ضرورت، تقیه کردن را حرام دانسته‌اند.[۱۵۷]
  3. تقیه مستحب: به تقیه ای گفته می شود که ترکش، به تدریج منتهی به ضرر می شود؛ مانند ترک مدارا و دوری گزیدن از معاشرت با اهل سنت.[۱۵۸]
  4. تقیه مکروه: آن است که ترک آن و نیز تحمّل ضرر آن ناشی از این ترک، بهتر باشد؛ مانند ترک کلمه کفرآمیز از سوی اشخاصی که رهبر و مقتدای مردم اند. شیخ انصاری می گوید در این قسم از تقیه ممکن است رعایت نکردن آن موجب ناخوشایندی عامه شده و در نهایت و به تدریج مشکلاتی برای شخص ایجاد شود.[۱۵۹]
  5. تقیه مباح: شیخ انصاری می گوید: تقیه در بعضی مباحات را که انجام آنها در نزد اهل سنت ترجیح دارد و ترک آن باعث ضرری نمی شود، مباح است.[۱۶۰] شیخ مفید تقیه را در صورت ترس از زیان مالی، مباح (جایز) دانسته است.[۱۶۱] فخر رازی نیز تقیه را برای حفظ مال جایز (مباح) شمرده است.[۱۶۲]

 

حکم وضعی تقیه

از نظر حکم وضعی، می‌توان گفت: فعل تقیه کننده همان است که مورد رضایت شارع بوده و به آن امر کرده است. پس عملی را که متقی انجام می دهد، از امر واقعی شارع کفایت می کند. به عنوان مثال؛ خداوند یک جا می‌فرماید: نماز بخوانید (نماز واقعی) و در جای دیگر می فرماید وقتی لازم شد، تقیه کنید؛ یعنی نمازی را بجا آورید که واقعی نیست، که در این صورت نیز، خداوند ثواب می‌دهد.

برای توضیح بیشتر باید گفت: تقیّه یا در فتوا و بیان حکم است، یا در مقام امتثال. اگر در بیان حکم باشد، حکمی که از روی تقیّه صادر شده با احراز تقیّه‌ای بودن آن، عمل بدان جایز نیست و با عدم احراز تقیّه‌ای بودن، آیا پس از انکشاف خلاف، عمل انجام شده کفایت می‌کند یا نه؟ مسئله محل بحث است.[۱۶۳]

اما اگر در مقام امتثال باشد، یا در ترک فعل است، یا در انجام آن. تقیّه در فعل یا به جهت اختلاف در حکم شرعی است؛ مانند مسح بر کفش، متعۀ حج و تکتّف‌ در نماز و یا به جهت اختلاف در موضوع حکم شرعی، مانند اختلاف در روز عید فطر. پس تقیّه در ترک واجب مثل نماز، موجب اعاده یا قضا نیست.[۱۶۴]

گاهی هم تقیّه به جهت اختلاف در حکم یا در عمل عبادی صورت گرفته است؛ مانند تقیه در عمل غیر عبادی و یا در نمازی که با تکتّف خوانده شده است. حال در فرض دوم آیا پس از برطرف شدن تقیّه، اعاده یا قضای آن واجب است، یا خیر؟ فقیهان در این فرض، عمل انجام شده را مجزی دانسته و اعاده یا قضا را لازم نمی‌دانند.[۱۶۵]

اما تقیه نسبت به سایر آثار وضعی فعل تقیّه‌ای – خواه در عبادات باشد؛ مانند وضوی تقیّه‌ای، یا در معاملات؛ مانند معامله‌ای که از روی تقیّه صورت گرفته است – آیا از همۀ آثار صحّت برخوردار است تا پس از رفع تقیّه، حکم به بقای آن آثار گردد، یا برخوردار نیست؟ مسئله اختلافی است.[۱۶۶]

حال با نگاهی به منابع فقهی در می یابیم احکام وضعی عملی که از باب تقیه انجام می‌گیرد، در این منابع مورد توجه قرار گرفته است. از جمله، این سؤال مطرح شده که هرگاه عمل تقیه‌ای از عبادات باشد، آیا پس از برطرف شدن موضوع تقیه، از نو به جا آوردن آن، به صورت اعاده یا قضا، لازم است یا نه؟ فقیهان در این فرض، اعاده و قضا را لازم نمی‌دانند و به اصطلاح، کار انجام شده را «مُجْزی» می‌شمارند؛ زیرا از تجویز شارع نسبت به تقیه برمی‌آید که در عبادت به شکل اضطراری (مانند عبادتِ مطابق با امر واقعی) اعاده لازم نیست.[۱۶۷]

در فرض یاد شده این سؤال نیز مطرح است که آیا برای مجزی بودن عبادت انجام شده، این شرط وجود دارد که مکلّف به هیچ وجه توانایی به جا آوردن عبادت را به گونه صحیح، مثلاً با جابجایی مکان یا زمان انجام فعل، نداشته باشد، یا آنکه چنین قیدی (اصطلاحاً: «عدم مندوحه»)[۱۶۸] شرط نیست؟ برخی فقها این شرط را در همه اقسام تقیه لازم شمرده و برخی دیگر اصولاً این شرط را نپذیرفته‌اند.[۱۶۹]

در این مقال مختصر به نظر دو تن از فقهای بزرگ شیعه اشاره می شود:

  1. محقق کرکی: از دیدگاه ایشان،[۱۷۰] ‌این شرط صرفاً در مورد کارهایی مطرح است که شارع برای انجام دادن آن در شرایط تقیه اجازه مخصوص نداده و مصداق ادله عام تقیه باشد.[۱۷۱]
  2. شیخ انصاری:[۱۷۲] مرحوم شیخ انصاری با آنکه تقیه نکردن را موجب بطلان عبادت نمی‌داند، ولی در برخی موارد تقیه، از آن جهت که به جا آوردن عبادت به گونه غیر تقیه‌ای آن، مورد نهی شارع است، آن را صحیح ندانسته است. فقهای دیگر نیز در این باب آرای تفصیلی داده‌اند.[۱۷۳]

بحث دیگر آن است که سایر آثار وضعی کار تقیه‌ای (جز صحت آن از نظر عدم نیاز به اعاده و قضا) چگونه است و آیا مثلاً وضویی که در حال تقیه گرفته شده یا معامله‌ای که به گونه تقیه‌ای صورت گرفته، واجد تمام آثار صحت تلقی می‌شود یا نه؟ فقها در این باره نیز اختلاف نظر دارند.[۱۷۴]

 

مستثنیات تقیه

تقیه ـ به ویژه تقیه خوفى ـ اصلِ ثانوىه ای است که غرض عمده آن حفظ جان، شرف، مال و نیز حفظ دین و شریعت است. حال اگر حفظ امور یادشده متوقف بر تقیه باشد، تقیه واجب است و اگر تقیه نتیجه‌اى برخلاف غرض مزبور داشته باشد، حرام خواهد بود. این گونه موارد را به عنوان مستثنیات تقیه نام برده اند. به عبارت دیگر مستثنیات تقیه؛ یعنی اموری که تقیه کردن در آنها حرام است.

در روایات متعددی از معصومان (علیهم السلام) موارد مستثنیات تقیه بیان شده است که در این مقال کوتاه به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. تقیه موجب فساد در دین شود؛ یعنی انحراف و بدعت در دین ایجاد کند:

از مسعده بن صدقه نقل شده: «از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد، چگونه است ایمان کسى که حق او و برادرى او بر ما لازم است و ایمان او به چه دلیل ثابت و به چه دلیل باطل گردد؟ در پاسخ فرمود: همانا ایمان از دو راه به دست می آید: یکی این‌که از اظهار ایمان رفیقت، ایمان او برای تو آشکار شده و از همین بفهمى که عقیده و ایمان او مانند تو است. در این صورت، دوستى و برادرى با او بر تو ثابت می شود. دوم این‌که اگر اظهار و کردار او بر خلاف ایمان و اعتقاد تو که خود را بدان وصف کرده‌ای و به تو اظهار کرده است، باشد و یا از وضعى که از او می بینی، دلیل بر نقض آنچه به تو اظهار کرده و ناقض اظهار اولى خودش باشد (دوستی و برادری با او بر تو ثابت نمی شود)، مگر این که مدعى شود که این عمل خلاف را از روى تقیه انجام داده و با این دعوى هم باید در حال او تأمل و اندیشه کرد اگر از کسانى باشد که تقیّه در باره او و امثال او زمینه ندارد، ادعاى تقیّه او پذیرفته نشود؛ زیرا براى تقیّه موارد مخصوصى است. برای تقیه مواضعی وجود را دارد و هر که تقیه را از محل و موضع خود خارج کند، براى او درست نیست و تفسیر و مثال آنچه در آن تقیّه روا باشد، این است که (فرض کنیم) گروهی از مردمان بدکردار و بدگفتار هستند که کار آنها بر خلاف حق و بر خلاف کردار حق است. پس در موقعیت و جایگاهی این چنین، هر کارى که شخص مؤمن در میان آنها از روى تقیّه به جا آورد – از کارهایی موجب ایجاد‏ فساد و تباهى در دینش نباشد – به راستى که روا و جایز است.[۱۷۵]

  1. تقیه موجب ریخته شدن خون کسی به ناحق شود:

از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «همانا تقیّه براى این مقرر شده که خون و جان با آن نگهدارى شود و اگر تقیّه به خون‌ریزى کشد، دیگر تقیّه‏اى نیست (و در ریختن خونِ دیگران از روی تقیّه روا نیست).[۱۷۶]

  1. تقیه نکردن امام مهدی (علیه السلام):

در روایتی آمده که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «قائم (حضرت مهدی (علیه السلام)) قیام می کند در حالی که بیعت هیچ کس را به گردن ندارد».[۱۷۷]‏ در این روایت آمده علّت و حکمت غیبت امام مهدی (علیه السلام) این است که آن حضرت ناچار نشود با طاغوت‌های زمان خود بیعت کند. او به وسیله غیبت بیعت با هیچ حاکمی را بر عهده ندارد، تا بتواند در زمان قیام خود آزادانه تلاش کند. دیگر امامان، به دلیل آماده نبودن زمینه برای قیام و نداشتن یاور، از روی تقیه، حکومت‌ها را به رسمیت می شناختند و مجبور به قرارداد ظاهری با ستمگر زمان خود بودند ، امّا حضرت مهدی (علیه السلام) مأمور به تقیه نیست و به همین جهت با حکومت‌ها و طاغوت‌های زمان، بیعت نمی کند. لذا وقتی قیام می فرماید، از احدی تقیه نکرده و زمین را از عدل و داد پر می کند.

  1. تقیه در خوردن شراب، مسح بر کفش و حج تمتع:

زراره می گوید: «به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم: آیا از روی تقیه می شود (در وضو گرفتن) بر کفش مسح کرد؟ امام فرمود: خیر، در سه چیز تقیه جایز نیست. عرض کردم آن سه چیز چیست؟ فرمود: خوردن شراب، مسح بر کفش و حج تمتع.

مؤلف کتاب «القواعد الفقهیه» می گوید: «این روایات این‌گونه توجیه شده‌اند: اینکه این سه چیز تقیه ندارند، از این باب است که در مورد اینها آیاتی در قرآن کریم موافق با مذهب شیعه وجود دارد و از طرفی هم مخالفان شیعه نمی توانند آیات قرآنی را رد کنند. لذا اگر شخصی در این موارد تقیه نکند، ضرر و خطر متوجه او نمی شود. در این زمینه می شود به آیات قرآن استناد کرد. البته اگر فردی گرفتار یک گروه بی سواد شد و خطری او را تهدید کرد، می‌تواند تقیه کند.

به عنوان مثال قرآن کریم در باب خمر (شراب) می فرماید: «اى مؤمنان! حق این است که شراب و قمار و بت‌هاى نصب شده و تیرهاى بخت‌آزما، پلیدى (و) از عمل شیطان هستند، پس از آنها دورى کنید تا رستگار شوید».[۱۷۸]

در آیه دیگری آمده است: «ای اهل ایمان! هنگامی که به (قصدِ) نماز برخیزید، صورت و دست هایتان را تا آرنج بشویید و بخشی از سرتان و روی پاهایتان را تا برآمدگی پشت پا مسح کنید …».[۱۷۹]

بحث متعه الحج هم در قرآن آمده در آنجا که می فرماید: «… و پس از آنکه ترس و منع بر طرف شود، هر کس از عمره تمتّع به حج باز آید …».

این آیه صریح در حج تمتع است. مُتَمَتِّع؛ یعنی کسی که مُحِلّ می شود و می تواند تمتعاتی داشته باشد و دوباره در روز هشتم ذی حجه محرم می شود که این هم در آیه آمده است.

مؤلف کتاب «القواعد الفقهیه» در این مورد می گوید: «اگر در روایات آمده که در حج تمتع تقیه نیست؛ به این دلیل است که توجیه قرآنی وجود دارد. بعد هم می گوید: به حسب متعارف دیگر تقیه لازم نیست؛ چرا که استناد ما به قرآن  است و مخالفان نمی‌توانند مخالفت کنند. حال اگر ما گرفتار یک گروه بی سواد شدیم و خطری پیش آمد، می‌توانیم تقیه کنیم. پس علت استثناء این موارد این نبوده که از اهمیت ویژه برخوردارند؛ بلکه به این دلیل  است که تخصصا خارج هستند.[۱۸۰]

امام خمینی در این زمینه به موارد آن اشاره می کند که عبارتند از:

  1. در برخى از محرمات و واجباتى که در نظر شارع و متشرعه اهمیت ویژه‌اى دارند، تقیه جایز نیست. اموری؛ مانند ویران کردن کعبه معظمه و مشاهد مشرفه، رد کردن اسلام و قرآن و تفسیر آن به گونه اى که حقیقت دین تحریف شده و مانند مذاهب الحادى معرفى شود.
  2. هرگاه تقیه کننده از موقعیت ویژه‌اى در میان مسلمانان برخوردار باشد که ارتکاب فعلی حرام یا ترک واجبى از روى تقیه موجب وهن مذهب و شکستن حرمت دین گردد، تقیه بر چنین فردى جایز نیست. شاید به همین جهت است که امام صادق (علیه السلام) فرموده است: «سه چیز است که در آنها تقیه نباید کرد: یکی از آنها؛ شرب خمر است …».[۱۸۱]
  3. هرگاه اصلى از اصول اسلام یا یکى از ضروریات دین در معرض خطر باشد، تقیه در مورد آن جایز نیست؛ مانند این که حاکمان جابر تصمیم بگیرند که احکام مربوط به ارث یا طلاق یا نماز یا حج را تغییر دهند.[۱۸۲]

طبرسی در ادامه می گوید: «اما اگر تقیه سبب کشتن مؤمنی شود و یا اگر شخص می‌داند یا گمان می‌کند انجام آن کار سبب تباهی و فساد در دین می‌شود جایز نخواهد بود».[۱۸۳]

 

ضرورت و اهداف تقیه

باید دانست تقیه دارای اهدافی متعددی؛ مانند جلوگیری از هدررفتن نیروی انسانی، ایجاد اتحاد در مواردی که نیاز به وحدت احساس می شود و همچنین جلوگیری از خطر احتمالی نسبت به دیگران است. بر این اساس می‌توان گفت: تقیه یک مسئله صرفاً مذهبی و اعتقادی نیست، بلکه امری عقلانی است. به عبارت دیگر در موارد خاصی از زندگی بشر، پنهان شدن در زیر چتر تقیه لازم است.

به همین دلیل،  یکی از شیوه‌‏های مبارزاتی امامان‏ معصوم ‏(علیهم السلام) در عصرخفقان، «تقیه‏» یا همان مبارزه مخفی بوده است. ایشان برای انجام این امر دلایل متعدد و اهدافی را در نظر داشته اند. در این گفتار برخی از اهدافی که آن بزرگواران به واسطه تقیه دنبال می‏کردند و از لابه لای روایات ‏تقیه به دست می‏‌آید، این گونه می توان برشمرد:

  1. حفظ نیروهای مؤمن از متلاشی شدن‏ به دست ناصالحان.
  2. هدر نرفتن توان عناصر مؤمن در راه‌های کم ثمر و ذخیره سازی آن‏ها برای ‏شرایط حساس و سرنوشت‏ساز.
  3. حفظ اسرار و خط مشی‏ها و برنامه‌‏ها از قرارگرفتن در اختیار دشمن.

با نگاه به نکاتی که در بالا گفته شد، اهمیت و نقش تقیه در حفظ نظام تفکر شیعی ‏و جامعه شیعیان دانسته می‏شود.پس باید گفت: تقیه، یک ضرورت است، چون باعث زنده نگه داشتن دین، ایجاد اتحاد دینی و مانع از هم پاشیدگی و کینه‌ورزی میان مذاهب اسلامی می‌شود.

 

آثار تقیه

با نگاهی به روایات وارده از امامان معصوم (علیهم السلام) در مورد تقیه، در می‌یابیم تقیه دارای آثار متعددی است. در این مقال مختصر به برخی از آثار تقیه اشاره می شود:

  1. یکی از آثار و فواید تقیه، حفظ جان تقیه کننده و نیز اقلیّت صالح (مؤمنان) برای پیشبرد هدف‌های سازنده است.

امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «تقیه از بهترین اعمال افراد با ایمان است که به کمک آن هم خود و هم برادران خویش را از چنگال فاجران رهایی می بخشد».[۱۸۴]

  1. موجب اوج و رفعت انسان می شود. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «از پدرم (امام باقر (علیه السلام)) شنیدم که می‌فرمود: به خدا سوگند نزد من چیزی بر روی زمین محبوب تر از تقیه نیست. ای حبیب! کسی که تقیه می‌کند، خداوند به او رفعت (بلندی مقام) می‌دهد و کسی که تقیه نمی‌کند، خداوند او را تنزل می دهد».[۱۸۵]
  2. عامل حفظ وحدت اسلامی است. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «هرکه با (اهل سنت] در صف اول نماز کند گویا با رسول خدا در صف اول نماز گزارده است».[۱۸۶]

در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «… از مریض‎‌های آنها عیادت نمایید و در تشییع جنازه هایشان حاضر شوید و در مسجدهایشان نماز بگزارید …».[۱۸۷] هدف از تقیه و شرکت در مراسم مخالفان در روایت، می تواند حفظ وحدت و همبستگی میان مسلمانان و یا دفع خطر احتمالی از جانب آنها باشد.

  1. موجب جلوگیری از هدررفتن نیروهای انسانی و هدررفتن قوای خود بدون جهت می شود. ابن ابى یعفور می‌گوید: «امام صادق (علیه السلام) فرمود: به خاطر حفظ دینتان تقیه کنید و آن را با تقیه، زیر پرده دارید؛ زیرا هر که تقیه ندارد ایمان ندارد. همانا شما در میان مردم مانند زنبور عسل در میان‏ پرندگان هستید، اگر پرندگان بدانند، در درون زنبور عسل چیست، همه آنها را می خورند …».[۱۸۸]
  2. عامل حفظ دین و ایمان است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «… کسی که تقیه ندارد، دین ندارد …».[۱۸۹] امام رضا (علیه السلام) فرمود: «هر کس تقیه ندارد، ایمان ندارد».[۱۹۰]

 

شبهات وارده بر تقیه و پاسخ آن

به دلیل درک نادرست از تقیه، شرایط آن و موارد استثناء، در طول تاریخ اسلام شبهات بسیاری از سوی مخالفان پیرامون مسئله تقیه مطرح شده است. نقدهایی که به تقیه وارد شده عمدتا از سوی اهل سنت می باشد. آنها تقیه را از ویژگی‌های مذهب شیعه می دانند.

در این گفتار مختصر به برخی از شبهه‌ها اشاره می شود:

  1. تقیه از بدعت‌های شیعیان برای پوشاندن عقاید فاسد و نادرست خویش است[۱۹۱].

جواب این شبهه متوقف بر فهم درست معنای بدعت است. در باب معنای بدعت چنین آمده است: «وارد کردن و اضافه کردن چیزی به دین، که از دین نیست».[۱۹۲] این در حالی است که آیات قرآن و روایات فراوانی اثبات می کند که تقیه از دین است و از خارج دین بدان ملحق نشده است. اهل سنت به صورت فی الجمله مشروعیت آن را قبول دارند. بنابراین تقیه نه بدعت و نه از ملحقات خارج از دین است که بخواهد به وسیله شیعه برای پوشاندن عقاید خود مورد استفاده واقع شود.

  1. بدعت بودن تقیه در برابر مسلمان:

چه بسا تصور شود تقیه‌ای جایز شمرده شده که در برابر کفّار باشد، ولی تقیه در مقابل مسلمان بدعتی است که شیعه آن را بنا گذاشته است. در حالی که این چنین نیست، تقیه‌ای که شریعت آن را جائز شمرده به جهت اهمیت ملاک و مصحلت؛ (حفظ جان، آبرو، مال و …) است که در آن هست. هر جا این ملاک وجود داشته باشد، حکم به جواز نیز می آید و فرق نمی کند که طرف مقابل کافر یا مسلمان، یا این‌که سنی یا شیعه باشد.

چنانچه امام شافعی می گوید: «جایز است تقیه برای حفظ جان، همان گونه که بین کفّار جایز است، بین مسلمانان نیز جایز است».[۱۹۳]

  1. تقیه موجب بی اعتمادی به کلام امام می شود؛ زیرا درباره هر فرمایش امام احتمال تقیه بودن می رود و از باب قاعده «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال»؛ «هنگامی که احتمال خلاف در کلامی به وجود آمد، دیگر نمی‌شود به آن کلام استدلال نمود»، به هیچ یک از گفتار و رفتار امامان (علیهم السلام) نمی توان استدلال کرد:

در جواب این شبهه باید گفت: این شبهه در صورتی وارد است که گفته شود موارد تقیه امام (علیه السلام) بدون ضابطه و قانون بوده است، اما اگر بتوان ضوابط و علل تقیه امامان (علیهم السلام) را با استفاده از سیره و گفتار آنها کشف کرد و آنها را اعمال نمود، این شبهه منتفی می شود. از سوی دیگر، اصل اولی در اقوال و رفتار معصومان (علیهم السلام)، عدم تقیه است. پس در مواردی که شک در تقیه وجود دارد، کلام آنها را بر غیر تقیه حمل می‌شود.

  1. تقیه یک ترس بدون دلیل است؛ چرا که تقیه همان حفظ منافع شخصی و فدا کردن مصالح نوع و ترک حریت و آزادگی است و چنین چیزی با روح آموزه‌های اسلام منافات دارد:

در پاسخ باید گفت: این‌که گفته می شود تقیه ترک حریت است، با سیره رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) منافات دارد. چرا که ایشان سه سال دعوت مخفیانه داشت.[۱۹۴]

افزون بر آن، بیرون آمدن مخفیانه از حلقه محاصره دشمن و پنهان شدن در غار کوه‌ثور و همچنین مهاجرت مخفیانه به سوی مدینه و پیاده‌روی در شب‌ها و مخفی‌ماندن در روزها همگی نوعی تقیه به شمار می آیند.[۱۹۵]

  1. تقیه عامل ترویج دروغگویی:

«ابن تیمیه» و «محمد بن عبد الوهاب» و پیروان آنها تقیه را به جهت این‌که احیاناً موجب کذب است، محکوم کرده و آن را مایه ترویج دروغ معرفی کرده اند.[۱۹۶]

پاسخ این است که با نگاهی به تاریخ و احکام اسلامی، معلوم می شود تقیه هم در تاریخ اتفاق افتاده و هم در احکام اسلامی و اگر مستلزم دروغ یا عمل خلاف واقع باشد، بر اساس اصل اهم و مهم جایز دانسته شده است.

امام غزالی در این مورد چنین بیان می کند: « …پس هر مقصود نیکویی چنانچه بشود با صدق و کذب به آن نائل شد، دروغ گفتن در آن حرام است، و اگر امکان رسیدن به آن، تنها از راه دروغ میسر است، کذب در آن مباح است، اگر تحصیل آن مقصود مباح باشد و واجب است اگر مقصود واجب باشد مانند حفظ خون مسلمان که واجب است. پس هرگاه صدق، موجب ریختن خون مسلمانی شود که از دست ستم‌گری مخفی شده، قطعاً جایز نیست و دروغ در آنجا واجب است، و هرگاه مقصود از جنگ یا اصلاح ذات البین یا بدست آوردن دل کسی که مورد ستم قرار گرفته جز با دروغ حاصل نمی شود، لازم است از آن بهره گرفت و دروغ واجب است….».[۱۹۷]

افزون بر آن، مطابق فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که فرمود: «دروغ گفتن برای فردی که در صدد اصلاح میان مردم است، حرام نیست»،[۱۹۸] می توان به جواز تقیّه حتی اگر ملزم به دروغ گویی باشد، فتوا داد.

  1. تقیه لازمه نفاق است چرا که تقیه اظهار خلاف آن چیزی است که در قلب است و یا انجام عملی بر خلاف عقیده می باشد. پس یک نوع نفاق است؛ زیرا که نفاق هم تظاهر خلاف عقیده است:

با تأمل در معانی تقیه و نفاق جواب این شبهه روشن می‌شود؛ پاسخ این اشکال در گرو توجه به تفاوت اصولى تقیه با نفاق است و آن این‌که نفاق پنهان کردن کفر و آشکار ساختن ایمان با هدف دستیابى به مقاصد و منافع دنیوى است،[۱۹۹] ولى تقیه درست بر عکس آن، کتمان ایمان و اظهار کفر است.[۲۰۰] افزون براین، قرآن تقیه کنندگان را با آنکه ایمان خود را پنهان کرده و برخلاف آن رفتار مى کنند، تمجید کرده و از آنان به عنوان مؤمن یاد مى کند؛[۲۰۱] در حالى که منافقان را نکوهیده و به مؤمن نبودن آن ها تصریح کرده است.[۲۰۲]

  1. تعارض تقیه با آیاتى از قرآن که مسلمانان را به تبلیغ احکام و معارف الهى و پنهان نکردن آن ها فرمان داده است؛ آیاتی نظیر: عنکبوت، ۴۵؛ حجر، ۲۹ و ۹۴؛ بقره، ۱۵ و ۱۵۹ و ۱۷۴ و مائده؛ ۶۷ که پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) را به ابلاغ آنچه بر او نازل شده امر کرده است.[۲۰۳]

پاسخ این شبهه این است که: تقیه به طور مطلق و در همه موارد جایز نیست تا با این آیات تعارض داشته باشد، بلکه هنگام عمل کردن به تقیه همواره مصالح مهم‌تر اسلام و مسلمانان در نظر گرفته مى شود.[۲۰۴] به تعبیر دیگر، تقیه در مواردى جایز یا واجب است که کاربرد آن مصلحت بیشترى نسبت به تبلیغ معارف الهى داشته باشد در غیر این صورت تقیه نه تنها لازم نیست بلکه گاهی حتى حرام نیز هست. بر همین اساس، فقیهان تقیه را در مواردى مانند خطر تخریب خانه کعبه، تخریب مشاهد مشرفه، تحریف احکام الهى و تحریف اصول دین و مذهب، جایز ندانسته اند.[۲۰۵] احادیث نیز تقیه اى را که به فساد در دین[۲۰۶] یا ریخته شدن خون بى گناهى منجر شود،[۲۰۷] ممنوع دانسته اند. افزون بر این، حکم تقیه نسبت به افراد مختلف، متفاوت است و ممکن است به لحاظ موقعیت‌هاى گوناگون افراد، براى برخى جایز و نسبت به بعضی حرام باشد.[۲۰۸]

به سخن دیگر و فنی، آیات تبلیغ احکام و معارف الهی از احکام اولیه الهی هستند در حالی که احکام تقیه از احکام ثانویه می‌باشند؛ بر این اساس در مواردی که جای تقیه باشد با توجه به این‌که از احکام ثانویه است؛ لذا تقیه بر تبلیغ که از احکام اولیه است مقدم و به اصطلاح حاکم است که در این صورت اصلاً تعارضی به‌وجود نمی‌آید.

  1. تقیه سبب سوءظن و عدم اعتماد مسلمانان به گفتار و کردار یکدیگر و مانع تحقق وحدت جامعه اسلامى است:[۲۰۹]

پاسخ این است که اصولاً از مهم‌ترین اغراض تقیه که چه بسا آن را ضرورى مى سازد، پیش‌گیرى از اختلاف و تشتّت در جامعه اسلامى و تضمین وحدت راهبردىِ آن است. تقیه نه تنها مانع وحدت نیست، بلکه خود بهترین عامل وحدت اجتماعى و سیاسى جامعه است. گواه آن، سیره عملى اهل بیت (علیهم السلام) به ویژه رفتار حضرت على (علیه السلام) با دستگاه خلافت زمان خود است؛ زیرا اگر آن‌ها یا پیروانشان تقیه نمى کردند و به معارضه آشکار با خلفا برمى‌خاستند، اختلافات و درگیرى‌هاى فرقه‌اى پدید آمده و اساس اسلام را در معرض خطر قرار مى داد.[۲۱۰]

  1. زیاده‌روى در کاربرد تقیه توسط شیعیان تا آنجا که آن را از اصول دین به شمار آورده اند.[۲۱۱]

در پاسخ باید گفت: اولاً همان طور که سابقا اشاره شد، تقیه یکى از احکام دین در تمامى شرایع الهى و همه مذاهب اسلامى است و به مذهب شیعه اختصاص ندارد. ثانیاً راز این‌که شیعیان نسبت به سایر فرق اسلامى بیشتر ناگزیر از تقیه بوده اند، در این واقعیت تلخ تاریخى نهفته است که شیعه در طول حیات پرفراز و نشیب خود از جنبه‌هاى گوناگون اجتماعى، فرهنگى و سیاسى، سخت در تنگنا و فشار بوده است. در عهد معاویه حضرت على (علیه السلام) را بر فراز منابر دشنام مى دادند.[۲۱۲] پس از آن‌حضرت امویان و عباسیان نیز با شیعیان رفتارى خشونت آمیز داشتند. حادثه عاشورا در سال ۶۱ قمرى،[۲۱۳] واقعه حَرّه و کشتار مردم مدینه از جمله ۷۰۰ نفر از اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)،[۲۱۴] شهادت زید بن على (علیه السلام) در زمان هشام بن عبدالملک،[۲۱۵] کشته شدن بسیارى از شیعیان در واقعه فخ[۲۱۶] و دوران وحشت‌انگیز حاکمیت حجاج و سخت‌گیرى شدید او نسبت به شیعیان،[۲۱۷] گواه و نمونه‌هایى از این رفتار هستند؛ بر این اساس، امامان شیعه براى حفظ جان خود و شیعیان و جلوگیرى از پراکندگى و نابودى جامعه شیعه و ایجاد شقاق و تفرقه در جامعه اسلامى، تقیه را ضرورى دانسته، گاه پیروان خود را بدان فرا مى خواندند.

نتیجه آن‌که رفتار تقیه‌اى شیعیان و تأکید آنان بر این آموزه دینى بیشتر ناشى از ضرورت‌هاى تاریخى و اوضاع و احوال واقعى بوده که از خارج بر آنان تحمیل شده و تقیه در مذهب شیعه هرگز یک اصل مهم اعتقادى مانند اصول دین به شمار نمى رود. [۲۱۸]

 

تقیه مسلمان از مسلمان

یکی از مسائلی که مخالفان شیعه به واسطه آن بر شیعیان طعن و اشکال وارد می کنند، مسئله تقیه است. این در حالی است که بسیاری از صحابه و علمای عامه تقیه کرده‌اند. نکته قابل توجه این است که عده ای از اهل سنت اصل تقیه کردن را قبول دارند، ولی معتقد هستند که تقیه تنها از کفار انجام می شود و بین مسلمانان تقیه ای وجود ندارد. حتی بعضی از ایشان تقیه در مقابل غیر کفار را حرام و نادرست هم می دانند! به عنوان مثال در سایت وهابی «اسلام فتوی» آمده است: «تقیه نزد اهل سنت رخصت است آن هم در هنگام ضرورت و ترس از کفار، نه ترس از مسلمانان، در صورتی که نزد شیعه، تقیه را در مقابل مسلمانان و مخصوصا در برابر اهل سنت به کار می‌برند و آن را از اساسیات دین خود می دانند …».

در جای دیگری می گوید: «تقیه در اسلام وجود ندارد، غیر از زمانی که فرد در اکراه شدیدی باشد و خطر جانی او را تهدید نماید».[۲۱۹]

همچنین قائل به این است که: «برکسی که خطر مرگ او را تهدید نمی کند تقیه جایز نیست و این روش اهل بدعت است که برای هر امری که خود آن را مناسب بدانند، تقیه می کنند».[۲۲۰]

شافعی که یکی از امامان چهار گانه اهل سنت است، تقیه را نه تنها در مقابل کفار، بلکه در مقابل مسلمانان نیز جایز می داند. نیشابوری در تفسیر خود سخن شافعی را این‌گونه نقل کند: «… شافعی تقیه بین مسلمانان را مانند تقیه بین کفار برای حفاظت از خود جائز دانسته است …».[۲۲۱]

براین اساس، شافعی تقیه مسلمان از مسلمان را جایز می داند.

اما باید در جواب آن عده‌ای که به تقیه مسلمان از مسلمان اشکال کرده‌اند، گفت: اولاً: از دیدگاه عقل هیچ فرقی بین تقیه از کافر و تقیه از مسلمانی که به دیگران ظلم می‌کند، نیست؛ زیرا معیار مشروعیت تقیه در هر دو موجود و در هر دو صورت اگر دین، جان، مال، آبروی انسان و… در خطر باشد، عقل حکم می‌کند که به صورت موقت دست از اظهار عقیده بردارد. ضمن این‌که قضیه اهم و مهم که یک قضیه پذیرفته شده در میان عقلاء است، فرقی میان این دو مورد نمی‌گذارد.

ثانیاً: ادله قرآن بر مشروعیت تقیه نیز عام است و اختصاص به تقیه از کفار ندارد؛ خصوصاً دو آیه؛ «… مگر اینکه از آنها بپرهیزید (و به خاطر هدف هاى مهم‌ترى تقیّه کنید) …»[۲۲۲] و «کسانى که بعد از ایمان کافر شوند – به جز آنها که تحت فشار واقع شده‏اند – در حالى که قلبشان آرام و با ایمان است …»،[۲۲۳] گویای این مطلب هستند.

با توجه به متن این دو آیه، می توان دریافت اگر جان کسی در خطر باشد و یا به کاری مجبور شود، می‌تواند تقیه کرده و به صورت موقت از اظهار عقیده خویش، خودداری کند. از طرفی چون این حکم مطلق است، پس هم شامل تقیه از کافر می‌شود و هم تقیه از مسلمان ظالم.

البته اگر این اشکال وارد شود که درست است که این آیه در ظاهر عام است، امّا در مورد خاص و تقیه با کفار نازل شده، در پاسخ باید گفت: در علم اصول این قاعده ثابت شده است که مورد و شأن نزول آیه‌ای نمی‌تواند مخصَّص آن باشد؛ یعنی شأن نزول و مورد خاص نمی‌تواند دلیل بر تخصیص حکم در همان زمینه خاص بوده و حکم را محدود به همان زمینه خاص کند در حالی که به صورت عام و مطلق نازل شده است.

ثالثاً: دیگر مذاهب اسلامی نیز در این مسئله با شیعیان همراه بوده و صراحتاً فتوی داده‌اند که فرقی میان تقیه مسلمان از کافر و تقیه مسلمان از مسلمان ظالم نیست. به عنوان مثال فخررازی شافعی در تفسیرخود می‌نویسد: «ظاهر آیه (نحل، ۱۰۶) دلالت می‌کند که تقیه فقط از کفار، مشروع باشد، اما مذهب شافعی بر این است که اگر در میان مسلمانان نیز همان حالتی که میان مسلمان و مشرک هست، پیش بیاید، تقیه به دلیل حفاظت از جان جایز است».[۲۲۴]

رابعاً: سیره عملی، صحابه، تابعین و علمای اهل سنت، ثابت می‌کند که تقیه مسلمان از مسلمان نیز جایز است.[۲۲۵] نمونه هایی از تقیه صحابه و تابعین در جای خود ذکر شده است.[۲۲۶]

 

کتابنامه مقاله تقیه

  1. قرآن کریم.
  2. ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید؛ محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل؛ ‏ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی‏، چاپ اول، قم‏، ۱۴۰۴ ق‏.
  3. ابن ابى حاتم، عبدالرحمن بن محمد؛ تفسیر القرآن العظیم؛ تحقیق: اسعد محمد الطیب؛ مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، عربستان سعودى، ۱۴۱۹ ق.
  4. ابن أبی شیبه، عبد الله بن محمد؛ الکتاب المصنف فی الأحادیث و الآثار؛ محقق: الحوت، کمال یوسف؛ مکتبه الرشد، چاپ اول، ریاض، ۱۴۰۹ ق.
  5. إبن أبی شیبه، عبد الله بن محمد؛ الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار؛ تحقیق: الحوت، کمال یوسف، مکتبه الرشد، چاپ اول، ریاض، ۱۴۰۹ ق.
  6. ابن اثیر، مبارک بن محمد؛ النهایه فی غریب الحدیث و الأثر؛ محقق / مصحح: طناحى، محمود محمد و زاوى، طاهر احمد؛ مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ چهارم، قم، ۱۳۶۷ ش.
  7. ابن تیمیه، أحمد بن عبد الحلیم؛ منهاج السنه النبویه فی نقض کلام الشیعه القدریه؛ محقق: سالم، محمد رشاد؛ جامعه الإمام محمد بن سعود الإسلامیه، چاپ اول، بی جا، ۱۴۰۶ ق / ۱۹۸۶ م.
  8. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم؛ منهاج السنه النبویه؛ المطبعه الکبرى الامیریه، مصر، ۱۳۲۱ ق.
  9. ابن حیون، نعمان بن محمد؛ شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار (علیهم السلام‏)؛ محقق / مصحح: حسینى جلالى، محمد حسین؛ جامعه مدرسین‏، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ ق.
  10. ابن عساکر، علی بن الحسن؛ تاریخ دمشق؛ محقق: العمروی، عمرو بن غرامه؛ دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بی جا، ۱۴۱۵ ق / ۱۹۹۵ م.
  11. ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم؛ الامامه و السیاسه؛ به کوشش شیرى، على؛ شریف رضى، بیروت، ۱۴۱۳ ق.
  12. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر؛ البدایه و النهایه؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۶ م.
  13. ابن کثیر دمشقى، اسماعیل بن عمرو؛ تفسیر القرآن العظیم؛ تحقیق: شمس الدین، محمد حسین؛ دار الکتب العلمیه، منشورات محمدعلى بیضون، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۹ ق.
  14. ابن ماجه، محمد بن یزید؛ سنن ابن ماجه؛ تحقیق: عبد الباقی، محمد فؤاد؛ دار إحیاء الکتب العربیه (فیصل عیسى البابی الحلبی)، بیروت، بی تا.
  15. ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب؛ دار صادر، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۱۴ ق.
  16. اشعرى قمى، احمد بن محمد؛ النوادر؛ محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى (علیه السلام‏)؛ مدرسه الإمام المهدی (عجل الله تعالى فرجه الشریف)، چاپ اول، قم، ۱۴۰۸ ق.
  17. الأصبهانی، أحمد بن عبد الله؛ حلیه الأولیاء و طبقات الأصفیاء؛ السعاده – بجوار محافظه مصر، ۱۳۹۴ ق / ۱۹۷۴ م.
  18. امین،‏ سید محسن؛‏ نقض الوشیعه؛ مؤسسه الأعلمی، چاپ چهارم، بیروت، ۱۴۰۳ ق.
  19. انصاری، مرتضی بن محمد؛ التقیه؛ محقق: تبریزیان (الحسّون)، شیخ فارس؛ (کتابخانه مدرسه فقاهت)، مؤسسه قائم آل محمد (علیه السلام)، قم، ۱۴۱۲ ق.
  20. انصارى، مرتضى بن محمد؛ رسائل فقهیه؛ محقق/ مصحح: گروه پژوهش در کنگره‌ جهانى بزرگداشت شیخ اعظم انصارى‌؛ کنگره جهانى بزرگداشت شیخ اعظم انصارى‌، چاپ اول،‌ قم، ایران، ۱۴۱۴ ق.
  21. انصارى، مرتضى بن محمد؛ ‌کتاب المکاسب (المحشّٰى)؛ محقق: کلانتر، سید محمد؛ مؤسسه مطبوعاتى دار الکتاب، چاپ سوم، قم، ایران،‌ ۱۴۱۰‍ ق.
  22. انصارى‌، مرتضى بن محمد؛ کتاب المکاسب المحرمه و البیع و الخیارات؛ محقق/ مصحح: رحمتى، محمد جواد و حسینى، سید احمد؛ منشورات دار الذخائر،‌ چاپ اول،‌ قم، ایران،‌ ‌۱۴۱۱ ق.
  23. الأنصاری الأصبهانی، عبد الله بن محمد؛ کتاب الأمثال فی الحدیث النبوی؛ محقق: عبد الحمید حامد، عبد العلی؛ الدار السلفیه، چاپ دوم، بمبئی، هند، ۱۴۰۸ ق / ۱۹۸۷م.
  24. بجنوردى، سید حسن؛ القواعد الفقهیه؛ محقق/ مصحح: مهریزى، مهدى، و درایتى، محمد حسن؛ الهادی،‌ چاپ اول،‌ قم، ایران، ۱۴۱۹‍ ق.
  25. بخاری، محمد بن إسماعیل؛ صحیح البخاری (الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سننه و أیامه)؛ محقق: الناصر، محمد زهیر؛ دار طوق النجاه (مصوره عن السلطانیه بإضافه ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبد الباقی)، چاپ اول، بی جا، ۱۴۲۲ ق.
  26. برقى، احمد بن محمد؛ المحاسن؛ محقق / مصحح: محدث، جلال الدین؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، قم، ۱۳۷۱ ق.
  27. پایگاه اطلاع رسانی حوزه (حوزه نت).
  28. پایگاه امام علی (علیه السلام).
  29. پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی؛ فرهنگ نامه اصول فقه؛ قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۹ش.
  30. تبریزى، جواد بن على؛ تنقیح مبانی العروه (کتاب الطهاره)؛ دار الصدیقه الشهیده (سلام الله علیها)، چاپ اول، قم، ایران، ۱۴۲۶ ق. ‌
  31. ترمذی، محمد بن عیسى؛ سنن الترمذی؛ تحقیق و تعلیق: عطوه، إبراهیم؛ شرکه مکتبه و مطبعه مصطفى البابی الحلبی، چاپ دوم، مصر، ۱۳۹۵ ق / ۱۹۷۵ م.
  32. تفتازانى، مسعود بن عمر؛ کتاب المطول و بهامشه حاشیه السید میرشریف؛ مکتبه الداوری‏، چاپ چهارم، قم، ایران، بی تا.
  33. ثقفى کوفى، ابراهیم؛ الغارات؛ به کوشش: المحدث، سید جلال الدین؛ بهمن، بی جا، ۱۳۵۵ ش.
  34. جمعى از نویسندگان‏؛ فی رحاب أهل البیت (علیهم السلام)؛ ‏المجمع العالمی لأهل البیت (علیه السلام)، چاپ دوم، بی جا، ۱۴۲۶ ق.
  35. جوهرى، اسماعیل بن حماد؛ الصحاح؛ محقق / مصحح: عطار، احمد عبد الغفور؛ دار العلم للملایین، چاپ اول، بیروت، ۱۳۷۶ ق.
  36. حلی، ابن ادریس؛ السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)؛ محقق / مصحح: الموسوى، حسن بن احمد و ابن مسیح، ابو الحسن؛ ‏دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۰ ق.
  37. حمود، محمد جمیل؛ الفوائد البهیه فی شرح عقائد الإمامیه؛ مؤسسه الأعلمی‏، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۲۱ ق.
  38. حمیرى، عبد الله بن جعفر؛ قرب الإسناد؛ محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)؛ مؤسسه آل البیت (علیهم السلام‏)، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ ق.
  39. خمینى، سید مصطفى؛ تفسیر القرآن الکریم؛ نشر آثار امام خمینی، ۱۳۵۶ ش / ۱۴۱۸ ق.
  40. خمینى، سید روح اللّٰه؛ الرسائل العشره؛‌ محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى (قدس سره)؛ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ اول،‌ قم، ایران، ۱۴۲۰ ق‌.
  41. خویى، سید ابو القاسم موسوى؛ التنقیح فی شرح العروه الوثقی؛ مقرِّر: غروى‌، میرزا على؛ بی نا، چاپ اول، قم، ایران، ۱۴۱۸ ق.
  42. دائره المعارف قرآن کریم.
  43. رازى، فخر الدین؛ مفاتیح الغیب؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۲۰ ق.
  44. راغب اصفهانى، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن؛ دار القلم، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ ق.
  45. رضا، رشید؛ تفسیر المنار؛ دارالمنار، قاهره، ۱۳۷۳ ق.
  46. روحانی، محمدصادق؛ فقه الصادق؛ بى‌نا، بی جا، بی تا؛ (نرم افزار جامع فقه اهل البیت (علیهم السلام)) ۲٫
  47. زمخشرى، محمود؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل؛ دار الکتاب العربی، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۷ ق.
  48. سایت اسلام پدیا.
  49. سایت اسلام کوئست.
  50. سایت جامع پرتال سنت.
  51. سایت جوابگو، وابسته به پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق (علیه السلام).
  52. سایت کتابخانه دیجیتالی تبیان.
  53. سایت مرکز فقهی ائمه اطهار (علیهم السلام).
  54. سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی.
  55. سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (علیه السلام).
  56. سایت ویکی شیعه.
  57. سایت ویکی فقه.
  58. سایت ویکی معروف.
  59. سبحانى، جعفر؛‏ الأضواء على عقائد الشیعه الإمامیه؛ مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، قم، بی تا.
  60. سبحانى، جعفر؛ الاعتصام بالکتاب و السنه؛ بى نا، چاپ اول،‌ قم، ایران، بی تا.‌
  61. سبحانى‏، جعفر؛ العقیده الإسلامیه؛ مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، چاپ سوم، قم، ۱۳۸۶ ش.
  62. سبحانی، جعفر؛ فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام؛ مشعر، چاپ دوازدهم تهران، ۱۳۷۹ ش.
  63. السرخسى، محمد بن أحمد؛ المبسوط؛ دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۰۶ ق / ۱۹۹۳ م.
  64. سیفى‌ مازندرانى، علی اکبر؛ مبانی الفقه الفعال فی القواعد الفقهیه الأساسیه؛ بی نا، ‌چاپ اول، قم، ایران، بی تا‌
  65. سیوطى، جلال الدین؛ الدر المنثور فى تفسیر المأثور؛ کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، قم، ۱۴۰۴ ق.
  66. سیوطى، جلال الدین؛ جامع الاحادیث (الجامع الصغیر و زوائده و الجامع الکبیر)؛ محقق: أحمد صقر، عباس و عبد الجواد، أحمد؛ بی نا، بی جا، ۱۴۱۴ ق / ۱۹۹۴ م.
  67. شبّر، سید عبد الله؛ الأصول الأصلیه و القواعد الشرعیه؛‌ کتابفروشى مفید، چاپ اول، قم، ایران، ۱۴۰۴ ق.
  68. شهید اول، محمد بن مکى‌؛ البیان؛ محقق / مصحح: حسون‌، محمد؛ محقق، چاپ اول، قم، ایران،‌ ۱۴۱۲ ق.
  69. شهید اول، محمد بن مکى؛ القواعد و الفوائد؛ محقق/ مصحح: سید عبد الهادى حکیم؛‌ کتابفروشى مفید، چاپ اول، قم، ایران، بی تا.
  70. حر عاملى، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه؛ محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)؛ مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)،‏ چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ ق.
  71. صدوق، محمد بن على؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۹۵ ق.
  72. صدوق، محمد بن على؛ معانی الأخبار؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ اول، قم، ۱۴۰۳ ق.
  73. ‏صدوق، محمد بن على؛ ‏من لا یحضره الفقیه؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه ‏مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۳ ق.
  74. صفرى، نعمت الله؛ نقش تقیه در استنباط؛ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم، ۱۳۸۱ ش.
  75. طبرسى، فضل بن حسن‏؛ الآداب الدینیه للخزانه المعینیه؛ زائر، چاپ اول، قم، ۱۳۸۰ ش.
  76. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق و مقدمه: بلاغى، محمد جواد؛ ناصر خسرو، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۲ ش.
  77. طبرى، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری؛ ترجمه: پاینده، ابو القاسم؛ اساطیر، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۷۵ ش.
  78. طبرى، محمد بن جریر؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ دار المعرفه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ ق.
  79. طوسی‌، محمد بن حسن؛ التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن؛ تحقیق: عامل، احمد قصیر؛ داراحیاء التراث‌ العربی، بیروت‌، ‏بی‌ تا.
  80. طوسى، محمد بن الحسن؛ امالی؛ محقق / مصحح: مؤسسه البعثه؛ دار الثقافه، چاپ اول، قم، ۱۴۱۴ ق.‏
  81. طوسى، محمد بن الحسن‏؛ تهذیب الاحکام؛ محقق / مصحح: خرسان الموسوی، حسن؛ دار الکتب الإسلامیه‏، چاپ چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.
  82. العاملی، مصطفی قصیر؛ التقیه عند اهل البیت؛ المعاونیه الثقاضیه للمجمع العالمی لاهل البیت (علیهم السلام)، بیروت، لبنان، ۱۴۱۴ ق.
  83. عتیق، عبد العزیز؛ علم البدیع؛ دار النهضه العربیه، چاپ اول، بیروت، لبنان، بی تا.‏
  84. العسکری، حسن بن على (علیهما السلام)؛ التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری (علیه السلام‏)؛ محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه السلام‏)؛ مدرسه الإمام المهدی (عجل الله تعالى فرجه الشریف‏)، چاپ، اول، قم، ایران، ۱۴۰۹ ق.‏
  85. عمیدى‏، ثامر هاشم؛ واقع التقیه عند المذاهب و الفرق الإسلامیه من غیر الشیعه الإمامیه؛ مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه، قم، ۱۳۷۴ ش.‏
  86. عیاشى، محمد بن مسعود؛ کتاب التفسیر؛ تحقیق: رسولى محلاتی، سید هاشم؛ چاپخانه علمیه، تهران، ۱۳۸۰ ق.
  87. غزالى، محمد بن محمد؛ إحیاء علوم الدین؛ دار الکتاب العربى، بیروت، لبنان، بی تا؛ نرم افزار عرفان.
  88. غزالی، محمد بن محمد، إحیاء علوم الدین؛ دار المعرفه، بیروت، بی تا؛ نرم افزار المکتبه الشامله.
  89. فراهیدى، خلیل بن احمد؛ کتاب العین؛ نشر هجرت‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۹ ق.
  90. قرطبی، محمد بن أحمد؛ الجامع لأحکام القرآن؛ ناصر خسرو، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۴ ش.
  91. قطب راوندى، سعید بن هبه الله؛ قصص الأنبیاء (علیهم السلام)؛ محقق / مصحح: عرفانیان یزدى، غلامرضا؛ مرکز پژوهش هاى اسلامى، چاپ اول، مشهد، ۱۴۰۹ ق.
  92. کاردان، غلام رضا؛ الرد على شبهات الوهابیه؛ بی نا، بی جا، بی تا.
  93. کشى،‏ محمد بن عمر؛ رجال الکشی‏؛ انتشارات دانشگاه مشهد، مشهد، ۱۳۴۸ ش.
  94. کلینى، محمد بن یعقوب؛ کافی؛ محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.
  95. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان؛ دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، بیروت، ‏‏۱۴۰۳ ق.
  96. محقق کرکى، على بن حسین؛ رسائل المحقق الکرکی؛ محقق / مصحح: حسون، محمد؛ کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى و دفتر نشر اسلامى‌، چاپ اول،‌ قم، ایران، ۱۴۰۹ ق.
  97. مرکز الرساله؛ التقیه فى الفکر الاسلامى؛ مرکز الرساله، قم، ۱۴۱۹ ق.
  98. مطلوب، احمد؛ معجم المصطلحات البلاغیه و تطورها؛ مکتبه لبنان ناشرون‏، چاپ اول، بیروت، لبنان، بی تا.
  99. مظفر، محمدرضا؛ اصول فقه؛ اسماعیلیان، قم، بی تا.
  100. مفید، محمد بن محمد؛ تصحیح اعتقادات الإمامیه؛ محقق / مصحح: درگاهى، حسین؛ کنگره شیخ مفید، چاپ دوم، قم‏، ایران، ۱۴۱۴ ق.
  101. مفید، محمد بن نعمان؛ الاختصاص؛‏ کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ ق.
  102. مفید، محمد بن نعمان؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد؛ کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ ق.‏
  103. مفید، محمد بن نعمان؛ أوائل المقالات؛ کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ ق.
  104. مکارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش.
  105. مکارم شیرازى‏، ناصر؛ الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل؛ مدرسه الإمام علی بن أبی‏طالب‏ (علیه السلام)، چاپ اول، قم، ۱۳۷۹ ش / ۱۴۲۱ ق.‏
  106. مکارم‌ شیرازى، ناصر؛ القواعد الفقهیه؛ مدرسه امام امیر المؤمنین (علیه السلام‌)، چاپ سوم، قم، ایران، ۱۴۱۱ ق.‌
  107. میلانی، سید علی؛ دراسات فی منهاج السنه لمعرفه ابن تیمیه، عقیده و علماً و عدالهً؛ چاپ اول، بی جا، ۱۴۱۹ ق.
  108. نرم افزار المکتبه الشامله.
  109. نیسابورى،حسن بن محمد؛ تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان (تفسیر النیسابوری)؛ تحقیق: عمیرا، شیخ زکریا؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۶ ق.
  110. همدانى، آقا رضا؛ مصباح الفقیه؛ محقق/ مصحح: باقرى، محمد و نورى نورعلى و میرزائى، محمد و جعفریان، سید نور الدین؛ مؤسسه الجعفریه لإحیاء التراث و مؤسسه النشر الإسلامی، چاپ اول، قم، ایران، ۱۴۱۶ ق.
  111. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب؛ تاریخ یعقوبى؛ دار صادر، بیروت، بى تا.
  112. یزدى، سید محمد کاظم؛ العروه الوثقى فیما تعم به البلوى (المحشّٰى)؛ محقق/ مصحح: محسنى سبزوارى‌، احمد؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ‌چاپ اول، قم، ایران،‌ ۱۴۱۹ ق.

 

 

[۱]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۴۰۲٫

[۲]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص ۸۸۱٫‏

[۳]. ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، محقق / مصحح: طناحى، محمود محمد و زاوى، طاهر احمد، ج ۵، ص ۲۱۷٫

[۴]. خویى، سید ابو القاسم موسوى‌، التنقیح فی شرح العروه الوثقی، مقرِّر: غروى‌، میرزا على، ج ۴، ص ۲۵۳؛ برای اطلاعات بیشتر ر. ک. مقاله مفهوم شناسی تقیه (۴۶۶)، سایت اسلام پدیا.

[۵]. مفید، محمد بن محمد، تصحیح اعتقادات الإمامیه، محقق / مصحح: درگاهى، حسین، ص ۱۳۷، سید حسن بن آقا بزرگ، القواعد الفقهیه، محقق/ مصحح: مهریزى، مهدى، و درایتى، محمد حسن، ج ۵، ص ۴۹ و ۵۰.

[۶]. شیخ انصارى، مرتضى بن محمد، رسائل فقهیه، محقق/ مصحح: گروه پژوهش در کنگره‌، ص ۷۱٫

[۷]. سرخسى، محمد بن أحمد، المبسوط، ج ۲۴، ص ۴۵؛ برای اطلاعات بیشتر ر. ک. مقاله مفهوم شناسی تقیه (۴۶۶)، سایت اسلام پدیا.

[۸]. ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، محقق / مصحح: طناحى، محمود محمد و زاوى، طاهر احمد، ج ۵، ص ۲۱۷ ‏.

[۹]. سایت اسلام پدیا، مقاله مفهوم شناسی تقیه، زیر موضوع  ۳ معنای اصطلاحی تقیه.

[۱۰]. خمینى، سید روح اللّٰه، الرسائل العشره،‌ محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى (قدس سره)، ص ۳۴‌‌.

[۱۱]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۲۲۲٫

[۱۲]. فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج ۲، ص ۸۰۹؛ ابن منظور، محمد بن مکرم،؛ لسان العرب، ج ۱۵، ص ۳۸۹٫

[۱۳]. فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج ۸، ص ۳۰۱٫

[۱۴]. تفتازانى، مسعود بن عمر، کتاب المطول و بهامشه حاشیه السید میرشریف، ص ۴۲۵٫

[۱۵]. مطلوب، احمد، معجم المصطلحات البلاغیه و تطورها، ص ۲۱۸ ؛ عتیق، عبد العزیز، علم البدیع‏، ص ۱۲۲

[۱۶]. شیخ انصارى‌، مرتضى بن محمد، کتاب المکاسب المحرمه و البیع و الخیارات، محقق/ مصحح: رحمتى، محمد جواد و حسینى، سید احمد، ج ۱، ص ۱۹۷٫

[۱۷]. مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۹۶٫

[۱۸]. در حال تقیّه، وظیفه عوض مى‏شود و حکم خدا بر طبق تقیّه قرار مى‏گیرد. این وظیفه اخیر ،یک «حکم ثانوى» (در مقابل حکم اوّلى قبل از تقیه) است. همانند دیگر احکام ثانویه از قواعد فقهی مانند نفى ضرر، نفى حرج، اضطرار، اکراه و… استفاده می شود. که در تمام این حالات حکم واقعی عوض می شود و حکم تغییر یافته «وظیفه» به حساب مى‏آید؛ از این رو هر مسلمانی که وظیفه اش تقیه است، باید رفتار خود را بر طبق آن قرار دهد.

[۱۹]. زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ۲، ص ۶۳۷؛ رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۲۰، ص ۲۷۴؛ نیشابورى،حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان (تفسیر النیسابوری)، تحقیق: عمیرا، شیخ زکریا، ج ۴، ص ۳۷۹ .

[۲۰]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۱۰، ص ۵۹٫

[۲۱]. با استفاده از سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی.

[۲۲]. قطب راوندى، سعید بن هبه الله‏، قصص الأنبیاء (علیهم السلام)، محقق / مصحح: عرفانیان یزدى، غلامرضا، ص ۵۷٫

[۲۳]. صدوق، محمد بن على‏، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۳۸۶٫

[۲۴]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۲۱۷٫

[۲۵]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۸۸٫

[۲۶]. قصص الأنبیاء (علیهم السلام)، ص ۲۵۳٫

[۲۷]. سبحانى‏، جعفر، العقیده الإسلامیه، ص ۲۷۳٫

[۲۸]. آل عمران، ۲۸٫

[۲۹]. همان.

[۳۰]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و مقدمه: بلاغى، محمد جواد،‌ ج ۲، ص۷۳۰٫

[۳۱]. فخررازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۸، ص ۱۹۴٫

[۳۲]. مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمانِ وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ، نحل، ۱۰۶٫

[۳۳]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن،‌ ج ۶، ص ۵۵۷ و ۵۹۸٫

[۳۴]. طوسی‌، محمد بن حسن، التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن، تحقیق: عامل، احمد قصیر، ج ۶، ص ۴۲۸٫

[۳۵]. ابن کثیر دمشقى، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: شمس الدین، محمد حسین، ج ۴، ص ۵۲۰٫

[۳۶]. غافر، ۲۸٫

[۳۷]. قرطبی، محمد بن أحمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۶، ص ۳۰۸٫

[۳۸]. کهف، ۱۹ و ۲۰٫

[۳۹]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافى، ترجمه: کمره‏اى، محمد باقر، ج ۲، ص ۲۱۸٫

[۴۰]. الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۱، ص ۳۷۶؛ اقتباس از سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (علیه السلام).

[۴۱]. بجنوردى، سید حسن بن آقا بزرگ، القواعد الفقهیه، محقق/ مصحح: مهریزى، مهدى، و درایتى، محمد حسن، ج ۵، ص ۵۳ ؛ کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۲۱۷ – ۲۲۱٫

[۴۲]. همان.

[۴۳]. همان، ص ۲۱۸؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۷۲، ص ۴۲۱ – ۴۲۸

[۴۴]. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، وسائل الشیعه، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) ، ج ۱۶، ص ۲۱۴ ـ  ۲۱۸.

[۴۵]. کافی، ج ۲، ص ۲۹۲ – ۲۹۴٫

[۴۶]. قرطبی، محمد بن أحمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۱، ص ۱۸۲ ؛ القواعد الفقهیه، ج ۵، ص ۵۴ و ۵۵٫

[۴۷]. کافی، ج ۲، ص ۲۲۱ ـ ۲۲۶؛ غزالی، محمد بن محمد، إحیاء علوم الدین، ج ۳، ص ۱۳۷؛ نرم افزار المکتبه الشامله.

[۴۸]. خمینى، سید روح اللّٰه، المکاسب المحرمه، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه، ج ۲، ص ۲۲۶ و ۲۲۷‌.

[۴۹]. قصص، ۵۴٫

[۵۰]. همان.

[۵۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافى، محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۲۱۷٫

[۵۲]. یوسف، ۷۰٫

[۵۳]. صافات، ۸۹٫

[۵۴]. کافى، ترجمه: کمره‏اى، محمد باقر، ج ۲، ص ۲۱۷ – ۲۲۰٫

[۵۵]. همان، ج ۳، ص ۵۶۲٫

[۵۶]. همان، ص ۵۶۷٫

[۵۷]. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)، محقق / مصحح: الموسوى، حسن بن احمد و ابن مسیح، ابو الحسن، ج ۳، ص ۵۸۳٫

[۵۸]. طوسى، محمد بن الحسن‏، امالی، محقق / مصحح: مؤسسه البعثه، ص ۲۸۱٫‏

[۵۹]. آل عمران، ۲۸؛ نحل، ۱۰۶؛ غافر، ۲۸؛ کهف، ۱۹ و ۲۰٫

[۶۰]. بخاری، محمد بن إسماعیل، صحیح البخاری (الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سننه و أیامه)، محقق: الناصر، محمد زهیر، ج ۲، ص ۱۴۶؛ نرم افزار المکتبه الشامله.

[۶۱]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن،‌ ج ۶، ص ۵۵۷ و ۵۹۸٫

[۶۲].امین،‏ سید محسن،‏ نقض الوشیعه، ۱۸۲؛ روحانی، محمدصادق، فقه الصادق، ج ۱۱، ص ۳۹۳٫

[۶۳]. با استفاده از سایت ویکی شیعه و پایگاه امام علی (علیه السلام).

[۶۴]. ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج ۱۱، ص ۴۳ ‏.

[۶۵]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۲۲۷٫‏

[۶۶]. ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه تحقیق: عبد الباقی، محمد فؤاد، ج ۱، ص ۶۵۹٫

[۶۷]. إبن أبی شیبه، عبد الله بن محمد، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج ۶، ص ۴۷۴٫

[۶۸]. سیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر و زوائده و الجامع الکبیر)، محقق: أحمد صقر، عباس و عبد الجواد، أحمد، ج ۸، ص ۲۸۱ ؛ سایت جامع پرتال سنت.

[۶۹]. بخاری، محمد بن إسماعیل، صحیح البخاری (الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سننه و أیامه)، محقق: الناصر، محمد زهیر، ج ۲، ص ۱۴۶؛ نرم افزار المکتبه الشامله.

[۷۰]. بخاری، محمد بن إسماعیل، الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سننه و أیامه (صحیح البخاری)، محقق: الناصر، محمد زهیر، ج ۱، ص ۳۵٫

[۷۱]. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۰۷٫

[۷۲]. الأصبهانی، أحمد بن عبد الله، حلیه الأولیاء و طبقات الأصفیاء، ج ۱، ص ۲۷۹٫

[۷۳]. أبی شیبه عبسی، عبد الله بن محمد، الکتاب المصنف فی الأحادیث و الآثار، محقق: الحوت، کمال یوسف، ج ۶، ص ۴۷۴

[۷۴]. الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سننه و أیامه (صحیح البخاری)، ج ۵، ص ۱۱۰٫

[۷۵]. ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، تحقیق و تعلیق: عطوه، إبراهیم، ج ۴، ص ۵۲۳٫

[۷۶]. الأنصاری الأصبهانی، عبد الله بن محمد، کتاب الأمثال فی الحدیث النبوی، محقق: عبد الحمید حامد، عبد العلی، ج ۱، ص ۱۸۷٫

[۷۷]. فخررازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۱، ص ۱۸۱٫

[۷۸]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۹۷٫

[۷۹]. آل عمران، ۲۸٫

[۸۰]. ابن ابى حاتم عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: اسعد محمد الطیب، ج ۲، ص ۶۲۹؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۱۵۳ ؛ سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج ۲، ص ۱۶٫

[۸۱]. تفسیر القرآن العظیم، ج ۷، ص ۲۳۰۵؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۱۴، ص ۱۲۲؛ الدر المنثور فى تفسیر المأثور، ج ۴، ص ۱۳۲٫

[۸۲]. ابن عساکر، علی بن الحسن، تاریخ دمشق، محقق: العمروی، عمرو بن غرامه، ج ۴۷، ص ۱۷۵ ؛ نرم افزار المکتبه الشامله.

[۸۳]. مکارم شیرازى‏، ناصر، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل‏، ج ۲، ص ۴۵۷٫‏

[۸۴]. سبحانى، جعفر، الاعتصام بالکتاب و السنه، ۳۱۹٫‌

[۸۵]. روحانی، محمدصادق، فقه الصادق، ج ۱۱، ص ۳۹۱ ؛ نرم افزار جامع فقه.

[۸۶]. سبحانى، جعفر، الأضواء على عقائد الشیعه الإمامیه، ص ۴۱۶؛ حمود، محمد جمیل، الفوائد البهیه فی شرح عقائد الإمامیه، ج ۲ ، ص ۳۴۹؛ جمعى از نویسندگان‏، فی رحاب أهل البیت (علیهم السلام)، ج ۸، ص ۲۱؛ عمیدى‏، ثامر هاشم، واقع التقیه عند المذاهب و الفرق الإسلامیه من غیر الشیعه الإمامیه، ص ۱۸۴٫‏

[۸۷]. واقع التقیه عند المذاهب و الفرق الإسلامیه من غیر الشیعه الإمامیه، ص ۹۹ – ۱۷۸؛ با استفاده از سایت مرکز فقهی ائمه اطهار (علیهم السلام)

[۸۸]. جمعی از محققان، فرهنگ نامه اصول فقه، ص ۴۹۶؛ ویکی شیعه.

[۸۹]. مظفر، محمدرضا، اصول فقه، ج ۲، ص ۱۷۴٫

[۹۰]. عمیدى‏، ثامر هاشم، واقع التقیه عند المذاهب و الفرق الإسلامیه من غیر الشیعه الإمامیه، ص ۹۹ – ۱۷۸٫

[۹۱]. سایت مرکز فقهی ائمه اطهار (علیهم السلام).

[۹۲]. امین،‏ سید محسن،‏ نقض الوشیعه، ۱۸۲٫

[۹۳]. روحانی، محمدصادق، فقه الصادق، ج ۱۱، ص ۳۹۳؛ نرم افزار جامع فقه.

[۹۴].با بهره گیری از سایت ولی عصر و مرکز فقهی ائمه اطهار (علیهم السلام).

[۹۵]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۴۲۵٫

[۹۶]. برگرفته از سایت مرکز فقهی ائمه اطهار (علیهم السلام).

[۹۷]. خمینى، سید روح اللّٰه، الرسائل العشره‌، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ص ۷٫

[۹۸]. آل عمران ۲۸؛ نحل ۱۰۶٫

[۹۹]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۲۲۰؛ اشعرى قمى، احمد بن محمد، النوادر، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى (علیه السلام‏)، ص ۷۳٫

[۱۰۰]. کافی، ج ۲، ۲۱۹؛ ‏صدوق، محمد بن على، ‏من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۱، ص ۳۸۲؛ طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذیب الأحکام، محقق / ‏مصحح: خرسان، حسن الموسوى، ج ۳، ص ۲۶۵٫

[۱۰۱]. غافر، ۲۸٫

[۱۰۲]. کافی، ج ۲، ۲۲۴٫

[۱۰۳]. الرسائل العشره‌، ص ۷٫

[۱۰۴]. نحل، ۱۰۶٫

[۱۰۵]. کهف، ۱۳۹٫

[۱۰۶]. کهف، ۱۴٫

[۱۰۷]. انصارى‌، مرتضى بن محمد، رسائل فقهیه، محقق/ مصحح: گروه پژوهش در کنگره‌، ص ۷۳٫

[۱۰۸]. با استفاده از پایگاه اطلاع رسانی حوزه (حوزه نت)؛ پایگاه اطلاع رسانی حوزه (حوزه نت)؛ سایت کتابخانه دیجیتالی تبیان.

[۱۰۹]. آل عمران ۲۸؛ نحل ۱۰۶٫

[۱۱۰]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ۲۲۰ ‏؛ اشعرى قمى، احمد بن محمد، النوادر، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى (علیه السلام‏)، ص ۷۳٫

[۱۱۱]. کافی، ج ۲، ص ۲۱۹؛ النوادر، ص ۷۳٫

[۱۱۲]. آل عمران، ۲۸٫

[۱۱۳]. عیاشى محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، تحقیق: سید هاشم رسولى محلاتی، ج ۱، ص ۱۶۶٫

[۱۱۴]. کافی، ج ۲، ص ۲۲۰٫

[۱۱۵]. ابن حیون، نعمان بن محمد، محقق / مصحح: حسینى جلالى، محمد حسین‏، ج ۳، ص ۳۰۰٫

[۱۱۶]. اشعرى قمى، احمد بن محمد، النوادر، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى (علیه السلام)، ص ۷۵٫‏

[۱۱۷]. العسکری،حسن بن على (علیهما السلام)، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری (علیه السلام‏)، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه السلام‏)، ص ۳۲۲٫‏

[۱۱۸]. طوسى، محمد بن الحسن‏، امالی، محقق / مصحح: مؤسسه البعثه، ص ۲۹۳ ؛ با استفاده از سایت ویکی معروف.

[۱۱۹]. جوهرى، اسماعیل بن حماد، الصحاح‏، محقق / مصحح: عطار، احمد عبد الغفور، ج ۶، ص ۲۳۳۵٫

[۱۲۰]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۱۴، ص ۲۵۵٫

[۱۲۱]. با بهره گیری از سایت ویکی معروف.

[۱۲۲]. خمینى، سید روح اللّٰه، الرسائل العشره‌، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ص ۷؛ تبریزى، جواد بن على، تنقیح مبانی العروه- کتاب الطهاره‌، ج ۴، ص ۴۴۱٫  ‌

[۱۲۳]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ۲۱۹٫

[۱۲۴]. سیفى‌ مازندرانى، علی اکبر‌، مبانی الفقه الفعال فی القواعد الفقهیه الأساسیه، ج ۲، ص ۲۷۰٫

[۱۲۵]. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام، محقق / ‏مصحح: خرسان، حسن الموسوى، ج ۳، ص ۳۸٫

[۱۲۶]. با بهره گیری از سایت ویکی معروف.

[۱۲۷]. غافر، ۲۸٫

[۱۲۸]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ۲۱۷٫

[۱۲۹]. همان، ص ۲۲۴٫

[۱۳۰]. قصص، ۵۴٫

[۱۳۱]. کافی، ج ۲، ۲۱۷٫

[۱۳۲]. قصص، ۵۴٫

[۱۳۳]. کافی، ج ۲، ۲۱۷٫

[۱۳۴]. همان، ج ۲، ص ۲۱۸؛ برقى، احمد بن محمد، المحاسن، محقق / مصحح: محدث، جلال الدین‏، ج ۱، ص ۲۵۷٫

[۱۳۵]. بقره، ۲۸۶٫

[۱۳۶]. نحل، ۱۰۶٫

[۱۳۷]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۴۶۲٫

[۱۳۸]. با بهره گیری از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه (حوزه نت).

[۱۳۹]. با استفاده از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه (حوزه نت).

[۱۴۰]. کهف، ۱۹٫

[۱۴۱]. همان، ۲۰٫

[۱۴۲]. قرطبى محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۱، ص ۳۷۶؛ اقتباس از سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (علیه السلام).

[۱۴۳]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافى، ترجمه: کمره‏اى، محمد باقر، ج ۲، ص ۲۱۸٫‏

[۱۴۴]. غافر، ۲۸٫

[۱۴۵]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۲۲۱٫

[۱۴۶]. همان، ص ۲۱۷٫

[۱۴۷]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۸، ص ۱۵۷؛ مفید، محمد بن نعمان، الاختصاص، ص ۶۶٫

[۱۴۸]. طبرسى، فضل بن حسن‏، الآداب الدینیه للخزانه المعینیه، ص ۱۵۳٫

[۱۴۹]. حمیرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، ص ۳۰۵٫

[۱۵۰]. کهف، ۷۹٫

[۱۵۱]. کشى،‏ محمد بن عمر، رجال الکشی‏، ص ۱۳۹ ؛ با استفاده بسیار مختصری از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه (حوزه نت).

[۱۵۲]. شیخ مفید، محمد بن نعمان، أوائل المقالات‏، ص ۱۱۸٫

[۱۵۳]. شهید اول، محمد بن مکى‌، القواعد و الفوائد، محقق/ مصحح: سید عبد الهادى حکیم، ج ۲، ص ۱۵۸٫

[۱۵۴]. شیخ انصارى، مرتضى بن محمد، رسائل فقهیه، محقق/ مصحح: گروه پژوهش در کنگره‌، ص ۷۴٫

[۱۵۵]. مفید، محمد بن نعمان، أوائل المقالات‏، ص ۱۱۸،

[۱۵۶]. خمینى، سید روح اللّٰه، الرسائل العشره‌، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ص ۱۲٫

[۱۵۷]. شبر، سید عبد الله، الأصول الأصلیه و القواعد الشرعیه، ص ۳۲۱٫

[۱۵۸]. انصاری، مرتضی،  رسائل فقهیه، ص ۷۳٫

[۱۵۹]. همان، ص ۷۴٫

[۱۶۰]. همان.

[۱۶۱]. أوائل المقالات‏، ص ۱۱۸٫

[۱۶۲]. فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۸، ص ۱۹۴٫

[۱۶۳]. ر. ک. روحانی، محمدصادق، فقه الصادق، ج ۱۱، ص ۴۲۵ ؛ نرم افزار جامع فقه.

[۱۶۴]. مکارم‌ شیرازى، ناصر،‌ القواعد الفقهیه، ج ۱، ص ۴۶۹٫‌‌

[۱۶۵]. ر. ک. انصاری، مرتضی بن محمد، التقیه، محقق: تبریزیان (الحسّون)، شیخ فارس، ص ۴۳، (کتابخانه مدرسه فقاهت)؛ بجنوردى، سید حسن، القواعد الفقهیه، محقق/ مصحح: مهریزى، مهدی و درایتى‌، محمد حسن‌، ج ۵، ص ۵۵ ؛ القواعد الفقهیه، ج ۱، ص ۴۵۰؛ فقه الصادق، ج ۱۱، ص ۴۳۰٫

[۱۶۶]. ر. ک. همدانى، آقا رضا، مصباح الفقیه‌، محقق/ مصحح: باقرى، محمد و نورى نورعلى و میرزائى، محمد و جعفریان، سید نور الدین، ج ۲، ص ۴۴۹ و ۴۵۰ ؛‌‌ یزدى، سید محمد کاظم، العروه الوثقى فیما تعم به البلوى (المحشّٰى)، ‌ محقق/ مصحح: محسنى سبزوارى‌، احمد، ج ۱، ص ۳۷۲ و ۳۷۳٫

[۱۶۷]. ر. ک. التقیه، ص ۴۳، (کتابخانه مدرسه فقاهت)؛ القواعد الفقهیه، ج ۵، ص ۵۵ – ۵۷؛ خمینى، سید روح اللّٰه، الرسائل العشره‌، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ص ۱۸ و ۱۹٫

[۱۶۸].مندوحه؛ به معنای قدرت و توانایی مکلٔف در ادای (مأموربه) آنچه که نسبت به آن امر شده در ضمن فرد مباح است؛ یعنی مکلف ناگزیر نیست مأمورٌ به را در ضمن فرد حرام به جا آورد.

[۱۶۹]. شهید اول، محمد بن مکى‌، البیان، محقق / مصحح: حسون‌، محمد‌، ص ۴۸٫

[۱۷۰]. محقق کرکى، على بن حسین، رسائل المحقق الکرکی‌، محقق / مصحح: حسون، محمد، ج ۲، ص ۵۱ و ۵۲٫

[۱۷۱]. ر. ک. التقیه، ص ۴۶ – ۷۵، (کتابخانه مدرسه فقاهت)؛ القواعد الفقهیه، ج ۵، ص ۶۶ – ۷۳٫

[۱۷۲]. همان، ص ۶۰٫

[۱۷۳]. القواعد الفقهیه، ج ۵، ص ۷۷ – ۷۸؛ کلیه مطالب با تصرف، برگرفته از سایت ویکی فقه.

[۱۷۴]. ر. ک. التقیه، ص ۶۴، (کتابخانه مدرسه فقاهت).

[۱۷۵]. کافی، ج ۲، ص ۱۶۸٫

[۱۷۶]. همان، ص ۲۲۰٫

[۱۷۷]. صدوق، محمد بن على‏، کمال الدین و تمام النعمه، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۴۸۰٫

[۱۷۸]. مائده، ۹۰٫

[۱۷۹]. مائده، ۶٫

[۱۸۰]. مکارم‌ شیرازى، ناصر، القواعد الفقهیه، ج ۱، ص ۴۲۱٫‌

[۱۸۱]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۳، ص ۳۲٫

[۱۸۲]. خمینى، سید روح اللّٰه، الرسائل العشره‌، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ص ۱۳٫

[۱۸۳]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و مقدمه: بلاغى، محمد جواد،‌ ج ۲، ص۷۳۰٫

[۱۸۴]. عسکری، ‏حسن بن على (علیهما السلام)، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری (علیه السلام)، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى (علیه السلام)، ص ۳۲۰٫

[۱۸۵]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ۲۱۷٫

[۱۸۶]. همان، ج ۳، ص ۳۸۰٫

[۱۸۷]. همان، ج ۲، ص ۲۱۹٫

[۱۸۸]. همان، ص ۲۱۸٫

[۱۸۹]. همان، ص ۲۱۷٫

[۱۹۰]. صدوق، محمد بن على‏، کمال الدین و تمام النعمه، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۳۷۱٫

[۱۹۱]. ابن تیمیه، أحمد بن عبد الحلیم، منهاج السنه النبویه فی نقض کلام الشیعه القدریه، محقق: سالم، محمد رشاد، ج ۱، ص ۶۸٫

[۱۹۲]. انصارى‌، مرتضى بن محمد، ‌کتاب المکاسب (المحشّٰى)، کلانتر، سید محمد‌، ج ۴، ص ۵۰٫

[۱۹۳]. العاملی، مصطفی قصیر، التقیه عند اهل البیت، ص ۲۷٫

[۱۹۴]. سبحانی، جعفر، فراز هایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص ۹۹٫

[۱۹۵]. همان، ۱۹۵ – ۲۰۱٫

[۱۹۶]. میلانی، سید علی، دراسات فی منهاج السنه للمعرفه ابن تیمیه، عقیده و علماً و عدالهً، ص ۱۷۰ و ۱۷۱٫

[۱۹۷]. غزالى، ابو حامد، إحیاء علوم الدین، ج ۹، ص ۴۰؛ نرم افزار عرفان.

[۱۹۸]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۳۴۳٫

[۱۹۹]. خمینى، سید مصطفى، تفسیر القرآن الکریم، ج ۳، ص ۳۰۶٫

[۲۰۰]. مرکز الرساله، التقیه فى الفکر الاسلامى، ص ۱۲۲؛ کاردان، غلام رضا، الرد على شبهات الوهابیه، ص ۲۷٫

[۲۰۱]. غافر، ۲۸٫

[۲۰۲]. بقره، ۸ و ۱۰ و ۲۰٫

[۲۰۳]. صفرى، نعمت الله، نقش تقیه در استنباط، ص ۱۷۱٫

[۲۰۴]. سبحانى، جعفر،‏ اضواء على عقائد الشیعه، ص ۴۲۲ و ۴۲۳٫

[۲۰۵]. همان؛ روحانى،‌ سید صادق،‌ فقه الصادق (علیه السلام)، ج ۱۱، ص ۴۰۷ ؛ نرم افزار جامع فقه اهل البیت (علیهم السلام) ۲٫

[۲۰۶]. کافی، ج ۲، ص ۱۶۸٫

[۲۰۷]. طوسى، محمد بن الحسن‏، تهذیب الاحکام، طوسى، محقق / مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، ج ۶، ص ۱۷۲٫

[۲۰۸]. مکارم‌ شیرازى، ناصر،‌ القواعد الفقهیه، ج ۱، ص ۴۳۷؛ التقیه فى الفکر الاسلامى، ص ۱۰۳ و ۱۰۴٫

[۲۰۹]. نقش تقیه در استنباط، ص ۱۹۷ و ۱۹۸٫

[۲۱۰]. همان.

[۲۱۱]. ابن تیمیه، حمد بن عبدالحلیم، منهاج السنه النبویه، ج ۱، ص ۱۵۹؛ رضا، رشید، تفسیر المنار، ج ۳، ص ۲۸۱

[۲۱۲]. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله‏، شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج ۲۰، ص ۱۷٫

[۲۱۳]. یعقوبی، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص ۲۴۵٫

[۲۱۴]. ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، الامامه و السیاسه، به کوشش شیرى، على، ج ۱، ص ۱۸۵؛ ثقفى کوفى، ابراهیم، الغارات، به کوشش المحدث، سید جلال الدین، ج ۲، ص ۴۶۰٫

[۲۱۵]. تاریخ الیعقوبى، ج ۲، ص ۳۲۶؛ طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ترجمه: پاینده، ابو القاسم، ج ۱۲، ص ۵۱۷۳٫

[۲۱۶]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ترجمه: پاینده، ابو القاسم، ج ۱۲، ص ۵۱۷۳٫

[۲۱۷]. شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، ج ۱۱، ص ۴۴٫

[۲۱۸]. بر گرفته از دائره المعارف قرآن کریم؛ سایت جوابگو وابسته به پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق (علیه السلام)؛ سایت ویکی فقه؛ جستاری در مسئله تقیه.

[۲۱۹]. برگرفته از سایت ندای شیعه.

[۲۲۰]. همان.

[۲۲۱]. نیشابورى،حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان (تفسیر النیسابوری)، تحقیق: عمیرا، شیخ زکریا، ج ۲،ص ۱۴۰.

[۲۲۲]. آل عمران، ۲۸٫

[۲۲۳]. النحل، ۱۰۶٫

[۲۲۴]. فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۸، ص ۱۹۴٫

[۲۲۵]. اقتباس از سایت مؤسسه تحقیقاتی ولی عصر (علیه السلام).

[۲۲۶]. زیر موضوع ۵-۲-۴ (تقیه صحابه) از همین مقاله؛ بخاری، محمد بن إسماعیل، الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سننه و أیامه (صحیح البخاری)، محقق: الناصر، محمد زهیر، ج ۱، ص ۳۵؛ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۰۷؛ الأصبهانی، أحمد بن عبد الله، حلیه الأولیاء و طبقات الأصفیاء، ج ۱، ص ۲۷۹؛ أبی شیبه عبسی، عبد الله بن محمد، الکتاب المصنف فی الأحادیث و الآثار، محقق: الحوت، کمال یوسف، ج ۶، ص ۴۷۴؛ الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سننه و أیامه (صحیح البخاری)، ج ۵، ص ۱۱۰؛ ترمذی، محمد بن عیسى، سنن الترمذی، تحقیق و تعلیق: عطوه، إبراهیم، ج ۴، ص ۵۲۳؛ الأنصاری الأصبهانی، عبد الله بن محمد، کتاب الأمثال فی الحدیث النبوی، محقق: عبد الحمید حامد، عبد العلی، ج ۱، ص ۱۸۷؛ فخررازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۱، ص ۱۸۱؛ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۹۷٫

 




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


3 + = 8