دایره المعارف اسلام پدیا » تقیه سیاسی
منوی اصلی

تقیه سیاسی

تاریخ: ۱۶ مرداد ۱۳۹۷ در باب: کلام

نوع دیگری از تقیه، تقیه سیاسی یا تقیه در امور اجتماعی و سیاسی است. با نگاهی به آیات قرآن کریم در می یابیم در این کتاب شریف آیات متعددی در باب تقیه سیاسی وجود دارد. همچنین بسیاری از روایاتی که در باب تقیه و اهمیت آن وارد شده، مربوط به تقیه سیاسی است.

در این مقال مختصر ابتدا به نمونه هایی از آیات قرآن پرداخته می شود:

یکی از داستان هایی که قرآن کریم بیان می فرماید و می توان از آن به عنوان تقیه سیاسی نام برد؛ داستان اصحاب کهف است. قرآن کریم می فرماید: «… اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‏اى که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذاى پاکیزه‏ترى دارند و مقدارى از آن براى روزى شما بیاورد. امّا باید دقّت کند و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد».[۱] این‌که می فرماید: «… امّا باید دقّت کند و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد»؛ یعنی تقیه کرده و با زیرکی عقیده خود را مخفی کنید؛ چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان مى‌کنند، یا شما را به آیین خویش بازمى‌گردانند و در آن صورت، هرگز روى رستگارى را نخواهید دید!».[۲] بنا بر این اگر کسی از ایمان آنها سؤال می کرد، آنها تصمیم به مخفی داشتن آن داشتند.

در برخی از کتاب های تفسیری آمده است: «در این آیه نکته‌ای زیبا وجود دارد و آن اینکه ایشان، آن شخص را تنها به شرط «تقیه» وکیل نموده تا خرید انجام دهد؛ زیرا بر جان خویش نگران بوده و می‌ترسیدند کسی از وجود ایشان آگاهی پیدا کند».[۳]

البته اصحاب کهف پیش از این هم در طول مدتی که درشهر زندگی می‌کردند، اعتقاد باطنی خود را پنهان کرده و مانند دیگران در مراسم‌های مختلف بت‌پرستان حضور می‌یافتند.

در روایت آمده امام صادق (علیه السلام) فرمود: «تقیه هیچ کس به درجه تقیه اصحاب کهف نرسد، آن‌ها در اعیاد (بت‏پرست‌ها) حاضر می‌شدند و زنّار (کمربندی ویژه) می‌بستند؛ از این رو خدا دو بار به آنها پاداش داد».[۴]

نمونه دیگر تفیه سیاسی در قرآن کریم، تقیه مؤمن آل فرعون است: «و مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را پنهان مى‏داشت، گفت: «آیا مى‏خواهید مردى را به این دلیل بکشید که مى‏گوید: پروردگار من «اللَّه» است، در حالى که دلایل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟! اگر دروغ‌گو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راست‌گو باشد، (لا اقل) بعضى از عذاب‌هایى را که وعده مى‏دهد به شما خواهد رسید. خداوند کسى را که اسراف کار و بسیار دروغ گوست هدایت نمى‏کند».[۵]

این آیه از آیاتی است که بیانگر تقیه سیاسی است؛ زیرا حفظ جان پیامبر خدا موسای کلیم (علیه‌السلام) و همچنین دفاع از اشاعه اعتقاد صحیح در جامعه با گفتن جملات تقیه‌ای، یک امر کاملا سیاسی و اجتماعی است.

اینک به برخی از روایاتی که بیانگر تقیه سیاسی است، اشاره می شود. در برخی از روایات آمده: «تقیه سپر مؤمن است …».[۶] سپر وسیله‌ای است که در میدان جنگ به کار می رود، نه این که به عنوان زینت به دیوار نصب کنند. پس معلوم می شود جنگ و نبردی در میان است و انسان برای این که از گزند دشمن مصون و محفوظ بماند، احتیاج به سپر دارد. یا در جای دیگری آمده: «… کسی که تقیه ندارد، دین ندارد …».[۷]

جابر بن یزید جعفی می گوید: «امام باقر (علیه السّلام) هفتاد هزار حدیث به من فرمود که تاکنون به کسى نگفته‏ام و از این پس نیز هرگز نخواهم گفت. هنگامی که امام باقر (علیه السّلام) از دنیا رفت (این احادیث) بر گردنم سنگینى کرد و سینه‏ام به دلیل نگهدارى آنها تنگ شد. پس نزد امام صادق (علیه السّلام) رفتم و به ایشان عرض کردم: قربانت گردم همانا پدرت هفتاد هزار حدیث به من فرمود که تاکنون چیزى از آنها از من بروز نکرده و از این پس نیز به احدى نخواهم گفت. ایشان به من دستور داده آنها را مستور و پوشیده دارم و (اما) اینک بر گردنم سنگینى می کند و سینه‏ام را تنگ کرده (با این وضع چه کنم و) شما چه دستورى به من می دهید؟

فرمود: اى جابر هر گاه دیدى سینه‏ات تنگ شده به صحرا برو و گودالى حفر کن و سر در میان آن گودال کن و بگو: محمد بن على (علیهما السلام) به من چنین و چنان فرمود. آنگاه آن گودال را پر کن که زمین راز تو را نگاه دارد. جابر می گوید: من این کار را کردم و آن ناراحتى‌ام سبک شد».[۸]

از سخن امام  (علیه السلام) می توان دریافت، این هفتاد هزار روایت حاوی یک سلسله مسائلی بوده که با تاروپود شیعه سروکار داشته؛ لذا نمی توانسته روایاتی اخلاقی و یا مباحث شکیات و سهویات بوده باشد.

در برخی از باب‌های کتب روایی؛ بندار بن عاصم می گوید: «حضرت امام موسى بن جعفر (علیهما السلام) به على بن یقطین که از (شیعیان خاص امام) و کارگزار (وزیر) هارون الرشید بود، فرمود: اى على تو یک چیز را براى من ضمانت کن، من سه چیز را بر تو ضمانت مى‏کنم. تو قول بده که هر دوستى از دوستان ما را دیدى او را احترام نمایى. من نیز این سه چیز را بر تو ضمانت مى‏کنم: هرگز شدّت شمشیر (کشته شدن با شمشیر)، رنج زندان و ذلّت فقر به تو نرسد. از آن پس هر گاه على بن یقطین کسى از دوستداران خاندان پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) را مى‏دید، صورت خود را در برابر او پایین مى‏آورد.[۹]

این در حالی بود که اگر هارون براین مطلب اطلاع می یافت، او را می کشت. برای همین «على بن یقطین نامه‏اى  به حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) نوشت که من از کار کردن براى سلطان ناراحتم؛ چرا که او وزیر هارون بود، پس اگر اجازه می دهى از این کار فرار کنم. جواب رسید تو اجازه ندارى دست از کار آنها بکشى و از خدا بترس.[۱۰]

با دقت در این سخن امام (علیه السلام) در می یابیم که على بن یقطین برای خدمت به شیعیان و دوستان امام، هیچ راهی غیر از تقیه و مخفی کردن رابطه خود با امام کاظم (علیه السلام) را نداشته است.

لذا او با ضمانت امور سه گانه از طرف امام، در دربار هارون باقی ماند و در سایه تقیه، خدمات فراوانی به دوستان و شیعیان امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) نمود.

گاهی نیز امامان معصوم (علیهم السلام) برای مصون ماندن اصحاب و یاران خود از شر دشمنان، آنها را سرزنش و مذمت می کردند. به عنوان مثال:  امام صادق (علیه السلام) به عبدالله بن زراره فرمود: به پدرت سلام برسان و بگو که عیب‌جویی و نکوهش من نسبت به تو، به دلیل دفاع و صیانت از تو می‌‏باشد؛ زیرا که دشمنان ما نسبت به کسی که محبوب و مقرب ما باشد، از هیچ گونه آزاری فروگذار نکرده، او را در دوستی و نزدیکی به ما سرزنش می‌‏نمایند و آن را که ما نکوهش نماییم، ستایش می‌کنند. چون تو در بین مردم به دوستی و گرایش به ما شهرت پیدا کرده‌‏ای، از این جهت مورد توجه دشمن و سرزنش مردم هستی، خواستم تا با نکوهش تو، مردم، در امر دین، تو را ستایش کنند و افکار دشمنان از تو منصرف گردد؛ زیرا خدای تعالی در کلام مجید می‌‏فرماید: «اما کشتی از آن مستمندانی بود که در دریا کار می‌‏کردند، پس من خواستم معیوبش کنم تا از چشم طمع پادشاه ستمگری که در راهشان بود و تمام کشتی ‏های سالم را به زور می‌‏گرفت، محفوظش دارم».[۱۱] این مثل را بفهم، خدای تو را رحمت کند، به درستی که تو در نزد من، از تمام مردم دوست داشتنی‌‏تر و از تمام اصحاب پدرم محبوب‌‏تر هستی. چرا که تو بهترین کشتی دریای بیکران امامت بوده و پشت سرت پادشاه ستمکار غاصبی قرار گرفته که مراقب گذشتن کشتی‌‏های نیکویی است که می خواهد سرنشینانش را از روی ستم در اختیار خود قرار دهد. رحمت خدا در زندگی و حیاتت و (همچنین) رحمت و خشنودی خدا در ممات و مرگت بر تو باد. همانا پسرانت حسن و حسین پیغام تو را به من رساندند، خداوند ایشان را حمایت کند و به سبب نیکویی پدرشان در پناه خود نگاه دارد …».[۱۲]

[۱]. کهف، ۱۹٫

[۲]. همان، ۲۰٫

[۳]. قرطبى محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۱، ص ۳۷۶؛ اقتباس از سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (علیه السلام).

[۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافى، ترجمه: کمره‏اى، محمد باقر، ج ۲، ص ۲۱۸٫‏

[۵]. غافر، ۲۸٫

[۶]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۲۲۱٫

[۷]. همان، ص ۲۱۷٫

[۸]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / ‏مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۸، ص ۱۵۷؛ مفید، محمد بن نعمان، الاختصاص، ص ۶۶٫

[۹]. طبرسى، فضل بن حسن‏، الآداب الدینیه للخزانه المعینیه، ص ۱۵۳٫

[۱۰]. حمیرى، عبد الله بن جعفر، قرب الإسناد، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، ص ۳۰۵٫

[۱۱]. کهف، ۷۹٫

[۱۲]. کشى،‏ محمد بن عمر، رجال الکشی‏، ص ۱۳۹ ؛ با استفاده بسیار مختصری از سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه (حوزه نت).




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


3 + = 5