دایره المعارف اسلام پدیا » عوامل و ریشه‌های گرایش شیعه به تقیه
منوی اصلی

عوامل و ریشه‌های گرایش شیعه به تقیه

تاریخ: ۳۰ تیر ۱۳۹۷ در باب: کلام

در میان فرق و مذاهب اسلامی، شیعیان بیش از پیروان سایر مذاهب به التزام به تقیه، شهرت یافته‌اند.

تاریخ شیعه نشان دهنده این حقیقت تلخ است که پیوسته از طرف حکومت‌هاى ستمکار در جهان اسلام که طرفدار مذاهب غیر شیعى بوده‌اند، تحت فشار بوده و مورد انواع شکنجه‌ها و ظلم و ستم‌ها قرار گرفته‌اند. این وضعیت در دوران امامان معصوم (علیهم السّلام) که حکومت‌هاى اموى و عباسى بر اریکه قدرت سیاسى قرار داشتند، بسیار شدید و هولناک بود. هرگونه آزادى سیاسى و اجتماعى از شیعیان سلب شده بود و در مواردى حتى ارتباط با خاندان علوى بزرگ‌ترین جرم سیاسى به شمار مى‌رفت. بدیهى است در چنین شرایطى حفظ تشیّع، جز با به‌کارگیرى انواع تقیّه امکان‌پذیر نبود.

با توجّه به این شرایط مى‌توان به واقع‌نگرى، دوراندیشى و روش و منش حکیمانه امامان معصوم و اهل بیت پیامبر (علیهم السّلام) پى‌برد. آنان با به کارگیرى چنین شیوه خیرخواهانه و مصلحت اندیشانه‌ای، توانستند حقایق دین را براى مردم بیان نموده، با تحریف‌هاى معنوى که به عمد یا سهو توسط افرادى در آیین اسلام مى‌شد، به گونه‌اى شایسته و استوار مبارزه کنند. ایشان توانستند مذهب تشیّع را (گرچه با تحمّل مشقّت‌ها و پرداختن هزینه‌هاى سنگین بوده باشد)، حفظ کنند.

کسانى که تقیّه را بر مذهب شیعه عیب مى‌شمارند، اگر با دیده انصاف به حقایق تاریخى بنگرند و از روی تعصّب، لجاج و فتنه‌انگیزى میان مسلمانان با این امر برخورد نکنند، در قضاوت و داورى خود تجدید نظر خواهند کرد و بر حقانیت شیعه در این مسئله؛ مانند سایر مسایل دینى، اذعان خواهند نمود. در حقیقت، اگر بنا است در این‌باره کسى مورد ملامت و نکوهش قرار گیرد، این حکومت‌هاى جابر اموى و عباسى و دیگر حکومت‌هاى ستمکار در دنیاى اسلام هستند که باید مورد ملامت و نکوهش واقع شوند. حکومت‌هایى که با کمال تأسف خود را پیرو و طرفدار مذهب اهل سنّت مى‌دانستند، اما در عین حال بدترین ظلم و ستم‌ها را در حق شیعه اعمال مى‌کردند. همچنین باید آن دسته از علماى اهل سنّت مورد ملامت و نکوهش واقع شوند، که بر مباح بودن جان و مال و عرض شیعیان فتوا داده و حکومت‌ها را بر اعمال شکنجه و قتل و غارت شیعیان ترغیب مى‌کردند.[۱]

پس با توجه به مطالب فوق می‌توان گفت: برخی از علت‌های گرایش شیعه به تقیه را باید فشارهای گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و …، بر شیعیان دانست.

نمونه های تحت فشار قرار گرفتن شیعه از جانب مخالفان، در تاریخ بسیار زیاد است. در اینجا برای تأیید مطلب به روایتی از امام باقر (علیه السلام) اشاره می شود:

ابن ابى الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه خود می نگارد: «از امام محمّد باقر (علیه السّلام) روایت شده به بعضى از یاران خود فرمود: اى فلانى! چه ظلم و ستم ها که از قریش به ما رسید! چه مصیبت و سختى که شیعیان و دوستان ما از این مردم کشیدند! پیامبر خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) در حالى از دنیا رفت که خبر داد: «ما از این مردم به مقام خلافت سزاوارتر هستیم». ولى گروه قریش علیه ما اجتماع نموده، حق را از حق‏دار گرفتند.

قریش دلیل و برهان هاى ما را به رخ انصار کشیدند. قریش هر کدام پس از دیگرى این موضوع را متداول داشتند تا اینکه به ما بازگشت. آنگاه بیعت ما را شکسته، بیرق جنگ را در مقابل ما برافراشتند و صاحب مقام خلافت؛ یعنى حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) همچنان دچار سختى شدید بود، تا اینکه کشته شد.

سپس با پسرش حسن (علیه السلام) عهد و بیعت شد. آنگاه وى را تنها نهاده تا تسلیم شد. پس از آن اهل عراق بر او حمله کرده تا این‌که خنجر به پهلویش زده شد و لشکرش را غارت نمودند و خلخال‏هاى مادران فرزندان او ربوده شد. پس از این جریان بود که امام حسن (علیه السلام) با معاویه صلح و سازش کرده، خون خویشتن و اهل خود را حفظ نمود و این در حالی بود که آنان تعدادشان بسیار قلیل و اندک بود.

پس از امام حسن (علیه السلام)، بیست و چهار هزار (۲۴۰۰۰) نفر از اهل عراق با امام حسین (علیه السلام) بیعت کردند و آنان نسبت به آن حضرت عهدشکنى نمودند، در حالى که بیعت امام حسین (علیه السلام) بر گردن ایشان بود، بر آن حضرت خروج کرده، او را کشتند.

سپس ما اهل بیت دائماً مظلوم، تبعید، غرق محنت، محروم، مقتول و خوفناک می باشیم، خون ما و دوستان در امان نخواهد بود. ولى دروغگویان و منکِران حق، به وسیله دروغ و انکارى که دارند، در هر شهرى نزد دوستان خود و قاضیان تبهکار و گماشتگان بد رفتار، تقرب پیدا مى‏کنند. اخبار و احادیث جعلى و ساختگى براى آنان نقل مى‏نمایند. سخنانی در باره ما مى‏گویند که ما نگفته و انجام نداده‏ایم، تا ما را مورد غضب مردم قرار دهند.

این اعمال اکثرا پس از شهادت امام حسن (علیه السّلام)، در زمان معاویه انجام مى‏شد؛ لذا شیعیان ما در هر شهرى که بودند کشته مى‏شدند. چه دست و پاها که قطع مى‏شد!! هر کسى محبت ما را یاد آور و متوجه ما می گردید؛ یا زندانى می شد، یا مال او را به یغما مى‏بردند، یا خانه‏اش را خراب می کردند.

پس از این جریان بود که بلاء و گرفتارى همچنان شدید و زیاد مى‏شد تا زمان عبید اللَّه بن زیاد که قاتل امام حسین (علیه السّلام) بود. سپس حجاج بن یوسف روى کار آمد و همه آنان را کشت و ایشان را به هر نحوه گمان و تهمت می‌گرفت. حتى کار به جائى رسیده بود که کسى را که زندیق و کافر می گفتند، نزد حجاج محبوب‏تر بود از این‌که بگویند: شیعه على (علیه السلام) است …».[۲]

نکته آخر اینکه موارد تقیه در بین شیعیان بسیار زیاد بوده و هست که در اینجا به یک مورد اشاره می شود:

شیخ مفید می نویسد: «محمد بن فضل نقل می کند: میان اصحاب ما در باره مسح پاها در وضوء اختلاف شد که آیا آن را از انگشتان تا بلندى مفصل باید کشید یا بر عکس؟ پس على‏ بن‏ یقطین‏ نامه ای به حضرت موسى بن جعفر (علیهما السّلام) نوشت که قربانت گردم اصحاب ما در باره مسح پاها اختلاف کرده‏اند، اگر صلاح بدانید به خط شریف خود تکلیف مرا در کیفیت وضو ساختن مرقوم فرمائید تا ان شاء اللَّه تعالى بر طبق آن رفتار کنم؟

حضرت در پاسخ نامه او مرقوم فرمود: آنچه در باره اختلاف در وضو نوشته بودى، فهمیدم و آنچه من به تو در این باره دستور می دهم، این است: (ابتداء) سه بار آب در دهان بگردان بعد سه بار آب در بینى بکش بعد سه بار روى خود را بشوى و آب را به لابلاى موهاى صورتت برسان. سپس دستان خود را از سر انگشتان تا مرفق بشوى و همه سر را مسح کن بعد از آن، رو و داخل گوش‌هایت را دست بکش و پاهاى خود را تا بلندى مفصل سه بار بشوى.

پس بدان به‌جز آنچه نوشتم، به کیفیت دیگرى وضو را انجام ندهى و از این دستور تخلف نکنى!

هنگامی که نامه امام (علیه السّلام) به على بن یقطین رسید، از آنچه آن حضرت مرقوم فرموده بود که خلاف نظر و عقیده شیعه در باب وضو گرفتن بود، در شگفت شد. اما با خود گفت: مولا و آقاى من به آنچه دستور داده داناتر است و من نیز فرمانبردار او هستم.

لذا هم‌چنان که حضرت دستور فرموده بود، وضو می ساخت و با همه شیعه به دلیل امتثال دستور آن بزرگوار در این باره مخالفت می کرد.

تا اینکه پیش هارون الرشید عباسی از على بن یقطین سعایت و بدگوئى کرده، به او گفتند: او مردى دارای مذهب رافضیان (شیعیان) است که با تو مخالف است. هارون به برخى از نزدیکان خود گفت: در باره على بن یقطین نزد من زیاد حرف می زنند و او را متهم به مخالفت با ما و میل به سوى مذهب رافضیان کرده‏اند. از طرفی من در انجام خدمتش نسبت به خود، تقصیر و کوتاهى ندیده‏ام و بارها او را آزمایش کرده و نشانه ای از این تهمت ها که به او می زنند، در او ندیده‏ام.

حال می خواهم به وسیله ای به گونه ای سر از کار او درآورم که خود او هم متوجه نشود که مجبور شود از من پرهیز کرده، تقیه نماید. به او گفتند: اى امیر المؤمنین! رافضیان در مسئله وضو با اهل سنت اختلاف دارند. اینها سبک وضو گرفته و پاها را نمى‏شویند، پس طوری که متوجه نشود از کیفیت وضو گرفتنش او را آزمایش کن.

هارون گفت: آرى این راهى است که از این طریق مذهب او آشکار می شود. سپس مدتى او را به حال خود واگذاشت، آنگاه او را به کارى در خانه خود واداشت تا این‌که هنگام نماز شد. على بن یقطین معمولا در اطاقى خلوت براى وضو و نماز می رفت، پس هارون وقت نماز پشت دیوارى ایستاد، طورى که على بن یقطین را می دید، ولى على بن یقطین او را نمی دید. پس آب براى وضو خواست و سه بار آب در دهان گردانده، سه بار در بینى کشید، سه بار روى خود را شسته و آب را به لابلاى موهاى صورت رساند و از سر انگشتان تا مرفق را سه بار شست و همه سرش را مسح کرد و گوش ها را دست کشید و پاهاى خود را سه بار شست. این در حالی بود که هارون در تمام این احوال او را نگاه می کرد.

هارون وقتی دید على بن یقطین چنین کرد، نتوانست خوددارى کند؛ لذا نزد على بن یقطین رفت و خود را نشان داده و گفت: اى على بن یقطین هر کس بپندارد تو رافضى هستى دروغگو است. از آن پس وضع او در پیش هارون نیکو شد.

پس از این جریان بدون هیچ‌گونه سابقه (نامه‏نگارى از طرف على بن یقطین)، نامه ای از حضرت موسى بن جعفر (علیهما السّلام) به او رسید که اى على بن یقطین از این ساعت به بعد همان طور که خداوند دستور فرموده وضو بگیر …».[۳]

[۱]. با استفاده از سایت ویکی شیعه و پایگاه امام علی (علیه السلام).

[۲]. ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج ۱۱، ص ۴۳ ‏.

[۳]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۲۲۷٫‏




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


3 + 9 =