دایره المعارف اسلام پدیا » وفات یا شهادت آسیه همسر فرعون
منوی اصلی

وفات یا شهادت آسیه همسر فرعون

تاریخ: ۲۸ فروردین ۱۳۹۷ در باب: تاریخ, تاریخ شخصیت ها

پس از آن که آسیه ایمانش را آشکار کرد، فرعون او را دیوانه خطاب کرد. آسیه گفت: من دیوانه نیستم. خداى من و تو و همه جهانیان کسى است که آسمان، زمین، کوه و دریا را آفرید. فرعون بر او خشم گرفت و او را از خود راند. آسیه در پاسخِ نصیحت پدر و مادرش که از وى مى‌خواستند با فرعون که به عقیده آنان پروردگار آسمان و زمین بود، مخالفت نکند، گفت: اگر او پروردگار آسمان و زمین است، بگویید براى من تاجى بسازد که آفتاب در پیش، ماه در پشت و ستارگان بر گرد آن باشند. گفتند: او نمى‌تواند. آسیه گفت: خداوند بر این کار توانا است.[۱]

برخی گفته اند: هنگامى که فرعون از ایمانِ آسیه آگاه شد، از سران دربارش درباره آسیه نظر خواست و همگى وی را ستودند. فرعون گفت: او پروردگارى جز مرا عبادت مى‌کند؛ پس آنها قتل آسیه را پیشنهاد کردند.[۲]

در بعضی نقل ها آمده؛ فرعون دستور داد آسیه را به زمین میخ‌کوب کرده، سنگى بزرگ را بالاى سرش بیاویزند، اگر از ایمانش دست برداشت، به قصر فرعون باز گردد و هم‌چنان همسر وى باشد و گرنه سنگ را بر او بیفکنند.[۳] اما آسیه از ایمان خود دست برنداشت و از خداوند خواست که به جاى قصر فرعون، خانه‌اى در جوار رحمت خویش در بهشت برایش بنا کند و او را از فرعون و کفر و ستم او و نیز از عُمّال ستم‌کارش رهایى بخشد.[۴]

خداوند، دعاى آسیه را اجابت کرد و خانه‌اش را در بهشت که از درّ و مروارید ساخته شده بود، به او نشان داد و آسیه با مشاهده آن خندید. فرعون که نظاره‌گر او بود، گفت: از دیوانگى این زن تعجب نمى‌کنید؟ در حالى که او را شکنجه مى‌دهم، مى‌خندد.[۵] آنگاه سنگ را رها کردند، امّا پیش از فرود آمدن سنگ، روح از بدنش جدا شده بود.[۶]

در برخی نقل های دیگر آمده: وقتی فرعون، سرمستانه از کشتن حزقیل (مؤمن آل فرعون) خبر آورد، آسیه با کمال تعجب گفت: وای بر تو ای فرعون، چگونه در مقابل پروردگار، جرأت و جسارت پیدا کردی؟! چه چیز باعث شده که این گونه بر خداوند متعال جرأت یابی و گستاخی کنی؟ فرعون که انتظار شنیدن چنین کلماتی را از همسر خود نداشت، گفت: نکند مانند موسی دیوانه شده ای!؟ گویا تو نیز مانند آن آرایشگر دیوانه شده‎ای؟! آسیه گفت: دیوانه نشده‎ام، بلکه به خداوند متعال ایمان دارم، پروردگار خودم، پروردگار تو و پروردگار جهانیان. فرعون مادر آسیه را طلبید و به او گفت: «دخترت دیوانه شده، سوگند یاد کرده‎ام اگر به خدای موسی کافر نگردد او را با آتش بسوزانم. مادر آسیه در خلوت با آسیه صحبت کرده به او گفت: خود را به کشتن نده و با شوهرت توافق کن! ولی آسیه، سخن بیهوده مادر را گوش نکرد و گفت: هرگز به خداوند متعال، کافر نخواهم شد. پس فرعون فرمان داد دست ها و پاهای آسیه را به چهارمیخی که در زمین نصب کرده بودند، بستند (از این رو در قرآن، فرعون از عنوان ذو الاوتاد (صاحب میخ ها) یاد شده است)[۷] و او را در برابر تابش سوزان خورشید نهاده سنگ بسیار بزرگی را روی سینه‎اش گذاشتند. او نیمه‎نیمه نفس می‎کشید و در زیر شکنجه بسیار سختی قرار داشت.

موسی (علیه السلام) از کنار او عبور کرد، او با انگشتانش از آن حضرت استمداد نمود. موسی (علیه السلام) برای او دعا کرد و به برکت دعای آن حضرت، او دیگر احساس درد نکرد. او در حالی که شکنجه می شد به خدا متوجه شد و عرض کرد: «خدایا! خانه‎ای در بهشت  نزد خود برای من فراهم ساز …»؛[۸] خداوند به او وحی کرد: سرت را بلند کن، او سرش را بلند کرد و خانه خود را در بهشت که از مروارید ساخته شده بود، مشاهده کرد و از خوشحالی خندید. فرعون به حاضران گفت: دیوانگی این زن را ببینید در زیرفشار چنین شکنجه سختی می‎خندد!  آسیه در همان شکنجه جان پاکش را از دست داد.[۹]

به این ترتیب آن بانوی مقاوم و مهربان، که حق بسیاری بر موسی (علیه السلام) داشت و او را در وقایع گوناگونی از گزند دشمن نجات داده بود، به شهادت رسید.[۱۰]

[۱]. رازى، ابوالفتوح حسین بن على‏، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن‏، تحقیق: یاحقى، محمد جعفر و ناصح، محمد مهدى، ، ج ۲۰، ص ۲۶۸ و ۲۶۹٫

[۲]. قرطبی، محمد بن أحمد، الجامع لأحکام القرآن، تحقیق: البردونی، أحمد و أطفیش، إبراهیم، ج ۱۸، ص ۲۰۳٫

[۳]. طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: ‏عامل، احمد قصیر، ج ۱۰، ص ۵۵٫‏

[۴]. تحریم‌،۱۱٫

[۵]. الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۸، ص ۲۰۳٫

[۶]. التبیان فى تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۵۵٫

[۷]. فجر، ۸۹٫

[۸]. تحریم‌،۱۱٫

[۹]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، تحقیق / تصحیح: جمعى از محققان، ج ۱۳، ص ۱۶۴٫

[۱۰]. برگرفته از سایت اندیشه قم.




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


9 + = 13