دایره المعارف اسلام پدیا » سلیمان نبی (علیه السلام)‏
منوی اصلی

سلیمان نبی (علیه السلام)‏

تاریخ: ۱۹ فروردین ۱۳۹۷ در باب: تاریخ, تاریخ بزرگان
  1. چکیده مقاله سلیمان نبی (علیه السلام)‏
  2. زندگی نامه سلیمان نبی (علیه السلام)
  3. ‏نسب و خاندان سلیمان نبی (علیه السّلام)‏
  4. پدر و مادر سلیمان نبی (علیه السلام)
  5. ولادت سلیمان نبی (علیه السلام)
  6. اسامی و القاب سلیمان نبی (علیه السّلام)
  7. خانواده سلیمان نبی (علیه السّلام)‏
  8. همسران سلیمان نبی (علیه السّلام)‏
  9. فرزندان سلیمان نبی (علیه السّلام)‏
  10. وارث و جانشین سلیمان نبی (علیه السّلام)
  11. فرازهای زندگی سلیمان نبی (علیه السّلام)‏
  12. نبوت سلیمان نبی (علیه السّلام)
  13. آیین سلیمان نبی (علیه السّلام)
  14. کتاب آسمانی سلیمان نبی (علیه السّلام)
  15. وفات سلیمان نبی (علیه السلام)
  16. مرقد سلیمان نبی (علیه السلام)
  17. ویژگی‌های سلیمان نبی (علیه السلام)
  18. ویژگی‌های سلیمان نبی (علیه السلام) از دیدگاه قرآن
  19. ویژگی‌های شخصیتی سلیمان نبی (علیه السلام) از دیدگاه تورات
  20. فلسفه نام سلیمان (علیه السلام)
  21. کسوت و پیشه سلیمان نبی (علیه السلام)
  22. اخلاق و صفات سلیمان نبی (علیه السلام)
  23. کرامات و معجزات سلیمان نبی (علیه السلام)
  24. ابتلائات و امتحانات سلیمان نبی (علیه السّلام)‏
  25. آزمایش سلیمان نبی (علیه السّلام) به جسد بر روی تخت
  26. آثار و اقدامات سلیمان نبی (علیه السّلام)‏
  27. فعالیت‌های اجتماعی سلیمان نبی (علیه السّلام)‏
  28. قضاوت‌های سلیمان نبی (علیه السّلام)
  29. فعالیت‌های عمرانی سلیمان نبی (علیه السّلام)‏
  30. آثار و اقدامات علمی سلیمان نبی (علیه السّلام)
  31. فعالیت‌های سیاسی سلیمان نبی (علیه السّلام)
  32. سلطنت و پادشاهی سلیمان نبی (علیه السّلام) از دیدگاه روایات
  33. سلیمان نبی (علیه السّلام)‏ و بُلْقَیس
  34. لیست اقدامات و آثار سلیمان نبی (علیه السّلام)
  35. موافقان و مخالفان سلیمان نبی (علیه السّلام)
  36. میراث ‏سلیمان نبی (علیه السّلام)
  37. کتابنامه مقاله سلیمان نبی (علیه السّلام)‏

باسمه تعالی

چکیده مقاله سلیمان نبی (علیه السلام)‏

حضرت سلیمان (علیه السلام) از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل است که در سرزمینی بین مصر و شام (بیت لحم) دیده به جهان گشود.

نام پدر بزرگوارش حضرت داوود (علیه السلام)، و نام مادر ایشان «برسبا» ذکر شده است. او دارای مقام نبوت و حکومت بی ‎نظیر و بسیار وسیعی بود.

نام آن حضرت، هفده بار در سوره‌های متعددی از قرآن کریم آمده است.

وی دارای همسران و فرزندانی نیز بوده که به طور دقیق، نام و اسامی آنها در منبع خاصی نیامده است.

یکی از داستان‌های مرتبط با حضرت سلیمان (علیه السلام)، قصه «بُلْقَیس بنت شراحیل»؛ فرمانروا و ملکه سرزمین سبأ است که طی آیاتی در قرآن کریم به آن پرداخته شده است.

آن حضرت دارای آیین و شریعت مستقل نبوده، بلکه مبلِّغ شریعت آخرین پیامبر صاحب شریعت خود؛ یعنی حضرت موسی (علیه السلام) بوده و کتاب آسمانی هم نداشته است.

دیدگاه قرآن کریم در مورد ویژگی‌های آن حضرت این گونه است که او را از جمله پیامبران بزرگ الهی می‌داند که مورد عنایت خاصّ خداوند قرار گرفته و گنجینه نعمت و قدرت الهی بر روی زمین به دست وی داده شد. او به اذن خداوند در روی زمین دارای قدرت و حکومت ظاهری بی‌نظیری در تاریخ گشته و خداوند باد را مسخّر وی، و جماعت شیاطین و جنیّان و پرندگان و حیوانات را به خدمت وی در آورده بود.

در مقابل، تصویر حضرت سلیمان (علیه السلام) در تورات و نزد یهودی‌ها؛ تصویری مخدوش و همراه با خرافات و نسبت‌های ناروایی است که چهره تابناک این پیامبر الهی را با غباری از اتّهامات و اندیشه‌های باطل پوشانده است.

آن حضرت از نظر اخلاقی و صفات انسانی، شخصیتی بزرگوار، برگزیدۀ خدا و در همۀ جهات اخلاقى، عبادى و علمى در اوج کمال و دارای کرامات فراوانی؛ مانند علم، حکمت، قدرت قضاوت به حق و عادلانه، سخن گفتن با پرندگان، مورچگان، و سایر حیوانات، داشتن لشکرهایی از جنیان و پرندگان و تحت فرمان بودن باد برای او است.

آن بزرگوار اقدامات برجسته‌ای در زمینه‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، عمرانی و نظامی انجام داده است. وی همچنین مانند سایر انبیاء الهی دارای موافقان و مخالفان متعددی بوده است.

مرگ ایشان در حالی اتفاق افتاد که ایستاده و بر عصایش تکیه داده بود. در همان حالت، جنّ‌ها به تصوّر این که او زنده است و نگاه می‌کند، برای او کار می‌کردند. این وضعیت چند روز طول کشید تا سرانجام موریانه‌ای وارد عصای وی شد و درون آن را خورد. عصا شکست و سلیمان (علیه السلام) به زمین افتاد. آن‌گاه همه فهمیدند که او از دنیا رفته است.

زندگی نامه سلیمان نبی (علیه السلام)

حضرت سلیمان (علیه السلام) از پیامبران بزرگ بنی‌اسرائیل است که در سرزمینی بین مصر و شام (بیت لحم) دیده به جهان گشود.[۱]

ایشان فرزند و وارث حضرت داوود (علیه السلام) است که هم دارای مقام نبوت، و هم دارای حکومت بی ‎نظیر و بسیار وسیع بود. خداى تعالى مُلکى عظیم به او داد، جن، پرندگان و باد را برایش مسخّر کرد و زبان پرندگان را به وى آموخت. یکی از دعاهای حضرت سلیمان در قرآن، توفیق شکرگزارى در برابر نعمت‌های خداوند بوده است.[۲]

نام مبارک آن حضرت، هفده بار در قرآن آمده است. او با یازده واسطه به حضرت یعقوب (علیه السلام) می‌رسد.

خداوند متعال در تمجید او می‌فرماید: «ما سلیمان را به داوود بخشیدیم، چه بنده خوبی! زیرا همواره با خدا ارتباط داشت و به سوی خدا بازگشت می کرد (و به یاد او بود)».[۳]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «چهار نفر بر سراسر زمین فرمانروایی کردند که دو نفر آنان از مؤمنان، و دو نفر از کافران بودند. مؤمنان عبارت بودند از: سلیمان بن داوود (علیهما السلام) و ذو القرنین (علیه السلام) و کافران: نمرود و بخت النصر…».[۴]

قرآن مجید در آیه ۱۲ و ۱۳ سوره سبأ، گوشه‌ای از عظمت و امکانات وسیع سلیمان (علیه السلام) را بازگو کرده، چنین می‌فرماید:

«و برای سلیمان باد را مسخّر کردیم که صبحگاهان مسیر یک ماه، و عصرگاهان مسیر یک ماه را می‌پیمود و چشمه مس (مذاب) را برای او روان ساختیم و گروهی از جنّ، پیش روی او به اذن پروردگارش کار می‌کردند و هر کدام از آنها که از فرمان ما سرپیچی می کرد، او را عذاب آتش سوزان می چشاندیم».[۵] «آنها هر چه سلیمان می خواست، برایش درست می کردند؛ معبدها، تمثال‌ها، ظروف بزرگ غذا؛ همانند حوض‌ها، و دیگ‌های ثابت (که از بزرگی قابل حمل و نقل نبود و به آنان گفتیم:) ای آل داوود! شکر (این همه نعمت را) به جا آورید، ولی عده کمی از بندگان من شکر گزارند».[۶]

آن حضرت، طبق نقلی در سیزده سالگی[۷] و طبق نقل دیگر در بیست و دو سالگی[۸] حکومت را به دست گرفت و پس از چهل سال،[۹] و به قولی ۵۲ سال[۱۰] فرمانروایی از دنیا رفت. مدت عمرش بنابر قول ابن اثیر، ۵۳ سال[۱۱] و مطابق برخی از روایات، ۷۱۲ سال بوده است.[۱۲]

‏نسب و خاندان سلیمان نبی (علیه السّلام)‏

در‌باره نسب و خاندان حضرت سلیمان آمده است: «سلیمان پسر داوود پسر ایشا پسر عوید پسر عابر پسر سلمون پسر نحشون پسر عمینا داب پسر ارم پسر حصرون پسر فارص پسر یهوذا پسر یعقوب پسر إسحاق پسر ابراهیم (علیه السلام)».[۱۳]

بر اساس فرمایش قرآن کریم، اجداد و نسب او بعد از حضرت ابراهیم  (علیه السلام)، به حضرت نوح (علیه السلام) می رسد. در آن جا که می فرماید: «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ؛ و اسحاق و یعقوب را به او [ابراهیم‏] بخشیدیم و هر دو را هدایت کردیم و نوح را (نیز) پیش از آن هدایت نمودیم و از فرزندان او، داوود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسى و هارون را (هدایت کردیم) این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم! ».[۱۴]

علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریفه می فرماید:

به حسب ظاهر، ضمیر در «ذریته» به حضرت نوح (علیه السلام) برمی گردد؛ یکی به این دلیل که کلمه نوح، مرجع نزدیک لفظی است و دیگر آن که بعضی از افراد ذکر شده در ادامه آیات؛ مانند حضرت لوط و حضرت الیاس (علیهما السلام) – بنا بر آن چه نقل شده- از نسل ابراهیم (علیه السلام) نیستند. این احتمال نیز داده شده که ضمیر در «ذریته» به حضرت ابراهیم (علیه السلام) برگردد. در این صورت اسامى الیاس و لوط که در آیات بعد آمده از باب تغلیب (غلبه)، در شمار ذریه آن حضرت ذکر شده‌اند؛ همانند آن چه که خداوند سبحان در آیه ۲۷ سوره عنکبوت مى فرماید: «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّهَ وَ الْکِتابَ؛ و اسحاق و یعقوب را به او (ابراهیم) عطا کردیم، و در میان فرزندانش پیامبرى و کتاب را قرار دادیم»؛ یا این که بگوییم مراد از ذریه، فقط این شش نفر ذکر شده در آیه هستند و بقیه اسامی که در آیات بعد آمده جزو ذریه نیستند.[۱۵]

پدر و مادر سلیمان نبی (علیه السلام)

در‌باره پدر و مادر حضرت سلیمان (علیه السلام) باید گفت: آن چه از قرآن کریم،[۱۶] منابع تاریخی[۱۷] و همچنین منابع روایی[۱۸] به دست می آید، این است که نام پدر آن بزرگوار، حضرت داوود (علیه السلام) بوده است.

درباره نام مادر آن بزرگوار باید گفت: در بسیاری از منابع تاریخی ذکر شده: حضرت داوود (علیه السلام) همسری به نام «برسبا» داشته که همان مادر حضرت سلیمان (علیه السلام) و همسر سابق «اوریا» (یکی از فرماندهان نظامی حضرت داوود (علیه السلام)  بوده است.[۱۹]

برای «برسبا» اسامی دیگری نیز نقل شده، لکن غالب تفاسیر و تواریخ اسلامی، ‌او را بدون ذکر نام و فقط همسر «اوریا» ذکر کرده‌اند، چه این که قصه‌های متعددی در آثار یهودی و اسلامی پیرامون وی نقل شده که بعضی از آنها ناصحیح و آمیخته با مطالب غیر واقعی است.[۲۰]

ولادت سلیمان نبی (علیه السلام)

در مورد تاریخ ولادت حضرت سلیمان (علیه السلام) گفتنی است که پس از تفحص بسیار، مطلب متقن و محکمی دراین باره یافت نشد، اما در برخی از منابع آمده که تاریخ ولادت او را ۴۳۹۱ سال بعد از هبوط آدم (علیه السلام) ذکر کرده اند.[۲۱]

در جای دیگری نیز آمده که از هبوط حضرت آدم (علیه السلام) تا طوفان نوح (علیه السلام)، دو هزار و دویست و پنجاه و شش سال بود. از طوفان تا زمان تولد حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام)، یک هزار و هفتاد و نه سال و از تولد ابراهیم (علیه السلام) تا سال هشتادم عمر حضرت موسى (علیه السلام)؛ یعنى هنگامى که بنى اسرائیل را از مصر به بیابان برد، پانصد و شصت و پنج سال بود. از خروج بنى اسرائیل تا سال چهارم پادشاهى سلیمان بن داوود (علیه اسلام)؛ یعنى موقعى که بناى بیت المقدس را آغاز کرد نیز سیصد و سى و شش سال بود.[۲۲]

اگر مجموع این اعداد را با هم جمع کنیم، عدد چهار هزار و دویست و سی و شش به دست می آید. بعد از آن که سال‌های عمر آن حضرت در سال چهارم حکومتش را از مجموع عدد ۴۲۳۶ کم کنیم، سال ولادت وی بعد از هبوط حضرت آدم (علیه السلام) به دست می‌آید.

برخی از گزارش‌ها از این حکایت می‌کند که حضرت سلیمان (علیه السلام) در سن سیزده سالگی به حکومت رسیده است.[۲۳] بنابر گزارش ۴۲۳۶ سال، او چهار سال هم حکومت نموده که مجموع این دو؛ یعنی آغاز حکومت در سیزده سالگی و چهار سال هم حکومت، روی هم هفده سال می شود. پس اگر هفده را از ۴۲۳۶ کم کنیم عدد ۴۲۱۹ به دست می آید. نتیجه این که بر اساس این گزارش هنگام تولد آن حضرت، ۴۲۱۹ سال بعد از هبوط حضرت آدم (علیه السلام) می شود.

البته روشن است که این سخنان دقیق و قطعی نیست؛ لذا مشاهده می شود که میان دو قول ۱۷۰ سال تفاوت وجود دارد.

در‌باره محل تولد آن حضرت باید گفت: پس از تفحص فراوان به صورت صریح به مکان تولد او اشاره نشده است، اما نظر مشهور مورّخان اسلامی و همچنین کتاب مقدس مسیحیت این است که پدر بزرگوار آن حضرت؛ یعنی حضرت داوود (علیه السلام) در «بیت لحم» فلسطین متولد شده است.[۲۴] در کتاب مقدس، نام دیگر این شهر «افراته» است.[۲۵] همچنین آن را «بیت لحم یهودا»[۲۶] و «شهر داوود» نیز نامیده‌اند.[۲۷] کتاب مقدس عبری، بیت لحم را به عنوان شهر داوود و مکانی که در آن به عنوان پادشاه اسرائیل تاج گذاری نمود و نیز مکانی که او توسط «ساموئل» تدهین شد، معرفی می کند.[۲۸]

از این بیان می توان استفاده نمود که محل تولد حضرت سلیمان (علیه السلام) نیز شهر بیت لحم بوده؛ چرا که مکان حکومت وی نیز همین شهر بوده است.

اسامی و القاب سلیمان نبی (علیه السّلام)

نام آن حضرت، سلیمان است که در آیات قرآن کریم، هفده بار در سوره‌های: «بقره، نساء، انعام، انبیاء، نمل، سبأ و ص» آمده است. درباره القاب آن حضرت، گفتنی است در منابع تاریخی و دینی معتبر، به لقب خاصی برای ایشان تصریح نشده، اما از آیات قرآن کریم در مدح و توصیف حضرت سلیمان (علیه السلام)، می‌توان به القابی؛ مانند «نبی الله»،[۲۹] «اوّاب»،[۳۰] «حشمت الله»[۳۱] و… برای ایشان پی برد.

خانواده سلیمان نبی (علیه السّلام)‏

‏‏بنا بر برخی گزارشات تاریخی، حضرت سلیمان (علیه السلام) دارای همسران و فرزندان متعددی بوده است.

همسران سلیمان نبی (علیه السّلام)‏

‏برخی از دانشمندان شیعه و اهل سنت، داشتن همسران متعدد برای حضرت سلیمان (علیه السلام) را نقل نموده‌اند، ولی به نظر می‌رسد در میان منابع صحیح روایی، شاهدی در این رابطه وجود ندارد و منابع اسلامی در این زمینه از نقل کتاب مقدس (عهد عتیق) متأثّر بوده‌اند.[۳۲]

بر اساس برخی از گزارش‌ها، بسیاری از همسران آن حضرت غیر بومی بوده و یکی از آنان دختر فرعون مصر بود.[۳۳] همسر دیگر حضرت که در کتاب مقدس از او نام برده شده، «نعمه» است که فرزندش «رحبعام»، جانشین سلیمان (علیه السلام) شد.[۳۴] البته در صورت پذیرش ازدواج حضرت سلیمان (علیه السلام) با «بلقیس»؛ فرمانروای سرزمین سبأ، نام وی نیز در زمره همسران آن حضرت، قرار می‌گیرد.

آن‌چه که در قرآن مجید پیرامون ملکه سبأ آمده آن است که وی ابتدا کافر بود، ولی سرانجام با هدایت حضرت سلیمان (علیه السلام)، به خداوند متعال و پیامبرش ایمان آورد و به خیل صالحان پیوست، اما این که بعد از ایمان، به کشور خود بازگشت و به حکومت خود از طرف سلیمان (علیه السلام) ادامه داد؟ یا نزد سلیمان ماند و با او ازدواج کرد؟ یا به توصیه سلیمان با یکى از ملوک یمن که به عنوان «تبع» مشهور بودند، پیمان زناشویى بست؟ در قرآن اشاره‏اى به اینها نشده است؛ چون در هدف اصلى قرآن که مسائل تربیتى است دخالتى نداشته، ولى مفسران و مورخان، هر کدام راهى برگزیده‏اند که تحقیق در آن ضرورتى ندارد، هر چند طبق گفته بعضى از مفسران، مشهور و معروف، همان ازدواج او با سلیمان (علیه السلام) است.[۳۵]

فرزندان سلیمان نبی (علیه السّلام)‏

درباره تعداد فرزندان حضرت سلیمان (علیه السلام) باید گفت: پس از تفحص و جست‌وجوی فراوان در منابع اسلامی و غیر اسلامی، مطلب مستندی دال بر تعداد فرزندان دختر و پسر آن حضرت یافت نشد. البته در کتاب مقدس از «رحبعام» به عنوان فرزند و جانشین حضرت سلیمان (علیه السلام) نام برده شده است.[۳۶]

در برخی از سایت ها نیز تعداد فرزندان آن حضرت، به روایتی، ۴۳ دختر و ۲۷ پسر اعلام شده ‌است.[۳۷]

وارث و جانشین سلیمان نبی (علیه السّلام)

‏در تورات، وارث و جانشین حضرت سلیمان (علیه السلام)، «رحبعام»؛ فرزند او ذکر شده است،[۳۸] اما در برخی دیگر از منابع، از شخصی به نام «آصف بن برخیا» نام برده شده است.

آصف بن ‌برخیا بن شمعیا (شمعون)؛ داماد، جانشین، وزیر و به قولى کاتب حضرت سلیمان‌ بن ‌داوود (علیهما السلام) بود.[۳۹] او از بنى‌ اسرائیل و بر ‌اساس بعضى منابع، معلّم دوران کودکى حضرت سلیمان (علیه السلام) بوده است.[۴۰] برخى نیز او را پسر خواهر، یا ‌پسرخاله حضرت سلیمان (علیه السلام)، صدیق و دارای اسم اعظم مى ‌دانند.[۴۱] در تورات از شخصى به نام «اَساف بن ‌برکیا» نام برده شده که رهبرى گروهى‌ از سرودخوانان و سرایندگان حضرت داوود (علیه السلام) را بر عهده داشته ‌است.[۴۲]

آصف بن ‌برخیا بن شمعیا(شمعون) داماد، جانشین ، وزیر و به قولى کاتب حضرت سلیمان‌ بن ‌داوود علیه السلام بود.۱او از بنى‌ اسرائیل و بر ‌اساس بعضى منابع ، معلّم دوران کودکى حضرت سلیمان علیه السلام بوده است.۲برخى نیز او را پسر خواهر، پسرعمو و یا ‌پسرخاله حضرت سلیمان علیه السلام مى ‌دانند.۳ در تورات از شخصى به نام «اَساف بن ‌برکیا» نام برده شده است که رهبرى گروهى‌ از سرودخوانان و سرایندگان حضرت داوود علیه السلام را بر عهده داشته و ‌او را از فرزندان لاوى‌ بن ‌یعقوب بن اسحاق معرفى کرده ‌است.[۴۳]

فرازهای زندگی سلیمان نبی (علیه السّلام)‏

زندگی هر فردی از آحاد انسانی با توجه به موقعیت و شخصیت همان فرد و با در نظر گرفتن مکان و زمان، و اجتماعی که در آن زندگی می کند، با فراز و نشیب‌ها، تجربه‌ها، سختی‌ها، راحتی‌ها، غم‌ها، شادی‌ها و … همراه است.

شخصیتِ بزرگوار حضرت سلیمان نبی (علیه السلام) نیز که از پیامبران عظیم‌الشأن الهی و همچنین یکی از انسان های برجسته تاریخ بشر است، دارای یک زندگانی پر از فراز و نشیب است. فرازهای زندگی ایشان از دوران نوجوانی -که در همان دوران به پادشاهی و پیامبری بنی اسرائیل مبعوث شد- تا آخر حیات شریف آن حضرت؛ پر از سختی‌ها،  مشکلات، بشارت‌ها، آسانی‌ها و پستی و بلندی‌های خاص خود بوده است.

یکی از تفاوت‌های شاخص آن حضرت با سایر انبیاء الهی، به جز پدر بزرگوارش حضرت داوود (علیه السلام)، جایگاه اجتماعی او به عنوان یکی از پادشاهان عالم است. عصر ایشان بر خلاف همه اعصار گذشته و پیامبران قبل از او (غیر از پدرش)، عصری است که یک رهبر آسمانی و یک پیامبر الهی بر مردم حکومت و فرمانروایی می کند.

نبوت سلیمان نبی (علیه السّلام)

قرآن کریم بعثت پیامبران (علیهم السلام) را جریانی مداوم و پیوسته در تاریخ می داند. پشتوانه ادعای آنان در پیامبری، وحی است. حضرت سلیمان (علیه السلام) نیز از این موهبت الاهی برخوردار بود. قرآن کریم آن حضرت را بزرگ شمرده و او را از بندگان صالح و انبیای مرسل[۴۴] خوانده که به او علم و حکمت داده شده است.

در باره مرسل بودن آن حضرت در تفسیر آیه ۱۰۲ سوره بقره آمده است: «… سلیمان (علیه السلام) مقامش بلندتر و ساحتش مقدس‏تر از آن است که سحر و کفر به وى نسبت داده شود. براى اینکه خدا قدر او را در چند جا از کلام خود؛ یعنى در سوره‏هاى مکى که قبل از بقره نازل شده؛ مانند سوره انعام، انبیاء، نحل و ص، عظیم شمرده و او را بنده‏اى صالح و نبى مرسل خوانده است …»[۴۵]

با توجه به مطالب فوق، در می یابیم که حضرت سلیمان از انبیای مرسل است.

قرآن کریم از نعمت وحی الاهی به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و پیامبران پیش از وی سخن گفته و حضرت سلیمان (علیه السلام) را در ردیف سایر پیامبران ذکر می کند: «ما به تو وحى فرستادیم همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحى فرستادیم و (نیز) به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط [بنى اسرائیل‏] و عیسى و ایّوب و یونس و هارون و سلیمان وحى نمودیم و به داوود زبور دادیم».[۴۶]

علاوه بر این، قرآن کریم از پیامبرانی با عنوان هدایت یافتگان، نیکوکاران و شایستگان یاد می‏کند و حضرت سلیمان (علیه السلام) را در ردیف آنان قرار داده، می‌فرماید: «و اسحاق و یعقوب را به او [ابراهیم‏] بخشیدیم و هر دو را هدایت کردیم و نوح را (نیز) پیش از آن هدایت نمودیم و از فرزندان او، داوود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسى و هارون را (هدایت کردیم) و این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم!».[۴۷]

گفتنی است: اهل کتاب، حضرت سلیمان (علیه السلام) را به عنوان پادشاه بنی اسرائیل می شناسند و کتاب مقدس از نبوت حضرت سلیمان (علیه السلام) سخن نمی گوید.[۴۸]

آیین سلیمان نبی (علیه السّلام)

حضرت سلیمان (علیه السّلام) دارای آیین و شریعت مستقل نبوده، بلکه مبلِّغ شریعت آخرین پیامبر صاحب شریعت خود؛ یعنی حضرت موسی (علیه السلام) بوده است.[۴۹]

کتاب آسمانی سلیمان نبی (علیه السّلام)

قرآن کریم نیز در آیات متعددی که از حضرت سلیمان (علیه السلام) نام برده از او به عنوان یکی از انبیای الهی یاد کرده است، اما در هیچ یک از این آیات، به کتابی آسمانی که بر آن حضرت نازل شده باشد، اشاره نشده است. با جست و جویی هم که از کتب تاریخی، تفسیری و روایی به عمل آمده، هیچ گونه مطلبی که بیانگر وجود کتابی آسمانی برای وی باشد، یافت نشد؛ لذا باید گفت: آن حضرت از جمله پیامبرانی است که کتاب نداشته و مروج دین و آیین پیامبر اولوا العزم پیش از خود، حضرت موسی (علیه السلام) بوده است.

وفات سلیمان نبی (علیه السلام)

درباره سرنوشت حضرت سلیمان (علیه السلام) روایت شده است:

ولید بن صبیح از امام صادق (علیه السّلام) نقل می کند خداى عز و جل به سلیمان بن داوود (علیهما السّلام) وحى فرمود: نشانه مرگ تو رویش درختی به نام «خرنوبه»[۵۰] است که در بیت المقدس می روید. روزى سلیمان متوجه شد که درخت «خرنوبه» در بیت المقدس روییده است. از او پرسید: چه نام دارى؟ گفت: «خرنوبه»!. بلافاصله سلیمان (علیه السلام) به محراب و محل عبادت خود بازگشت و در حالی که ایستاده و بر عصایش تکیه داده بود، از دنیا رفت. چند روزی به همان وضع ایستاده بود و جنّ‌ها و انسان ها به تصوّر این که او زنده است و نگاه می‌کند، همانند گذشته در اجرای امرش کار می‌کردند. سرانجام موریانه‌ای وارد عصای او شد و درون آن را خورد. عصا شکست و سلیمان (علیه السلام) به زمین افتاد. (آن گاه همه فهمیدند که او از دنیا رفته است). آیا این قول الهی را نشنیدی که فرمود: «فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهِینِ؛[۵۱] پس چون [سلیمان‏] فرو افتاد براى جنّیان روشن گردید که اگر غیب مى‏دانستند، در آن عذاب خفّت‏آور (کار سنگین و مداوم) باقى‏ نمى‏ماندند».[۵۲]

در روایت دیگری آمده:

خداوند تمام امکانات دنیوی را در اختیار حضرت سلیمان (علیه السلام) گذاشت تا جایی که او بر جنّ و انس و پرندگان و چرندگان و باد و رعد و برق و … مسلّط بود. وی روزی گفت: با آن همه اختیارات و مقامات، هنوز به یاد ندارم که روزی را با شادی و استراحت به شب رسانده باشم، فردا دوست دارم تنها وارد قصر خود شوم و با خیال راحت، استراحت کنم و شاد باشم.

فردای آن روز سلیمان (علیه السلام) وارد قصر خود شد و درِ آن را از پشت قفل کرد تا هیچ کس وارد نشود و خود به نقطه بالای قصر رفت و با نشاط به مُلک خود نگریست. نگهبانان در همه جا ناظر بودند که کسی وارد قصر نشود. ناگهان سلیمان (علیه السلام) دید جوانی زیبا چهره و خوش قامت وارد قصر شد. سلیمان (علیه السلام) به او گفت: «چه کسی به تو اجازه داد که وارد قصر شوی، با این که من امروز تصمیم داشتم در خلوت باشم و آن را با آسایش بگذرانم»؟!

جوان گفت: «با اجازه خدا به این قصر وارد شدم». سلیمان گفت: «پروردگار قصر، از من سزاوارتر بر آن است، اکنون بگو بدانم تو کیستی»؟ جوان گفت: «من عزرائیل هستم». سلیمان (علیه السلام) گفت: «برای چه به این جا آمده‎ای»؟ عزرائیل گفت: «آمده‎ام تا روح تو را قبض کنم». سلیمان (علیه السلام) گفت: «هرگونه که مأمور هستی، آن را انجام بده. امروز روز سرور و شادمانی و استراحت من بود، ‌خداوند نخواست که سرور و شادی من در غیر دیدار و لقایش مصرف گردد».

همان دم عزرائیل جان او را قبض کرد، در حالی که به عصایش تکیه داده بود. مردم، جنّیان و سایر موجودات خیال می کردند که او زنده است و به آنها نگاه می‎کند. بعد از مدتی بین مردم اختلاف نظر شد و گفتند: چند روز است که سلیمان (علیه السلام) نه غذا می‌خورد، نه آب می‌آشامد، نه می‌خوابد و هم‌چنان نگاه می کند.

بعضی گفتند: او خدای ما است، واجب است که او را بپرستیم. برخی گفتند: او ساحر است و خودش را این گونه به ما نشان می‌دهد و بر چشم ما چیره شده است، ولی در حقیقت، چنان که می‌نگریم نیست.

مؤمنان گفتند: او بنده و پیامبر خدا است. خداوند امر او را هرگونه بخواهد تدبیر می‌کند. بعد از این اختلاف، خداوند موریانه‌ای به درون عصای او فرستاد. درون عصای او خالی شد، عصا شکست و جنازه سلیمان از ناحیه صورت به زمین افتاد. از آن پس جنّ‌ها از موریانه‌ها تشکر و قدردانی می‌کنند؛ چرا که پس از اطلاع از مرگ سلیمان (علیه السلام) دست از کارهای سخت کشیدند… .[۵۳]

امیر مؤمنان على (علیه السلام) در یکى از خطب نهج البلاغه مى‏فرماید:

اگر کسى در این جهان، نردبانى به عالم بقا مى‏یافت و یا مى‏توانست مرگ را از خود دور کند، سلیمان فرزند داوود (علیهما السلام) بود که حکومت بر جن و انس، توأم با نبوت و مقام والا، براى او فراهم شده بود، امّا آن گاه که پیمانه عمرش لبریز و روزى او تمام شد، تیرهاى مرگ از کمان‏هاى نیستى بر او باریدن گرفت، و خانه و دیار از او خالى گشت، خانه‏هاى او بى صاحب ماند، و دیگران آنها را به ارث بردند.[۵۴]

مرقد سلیمان نبی (علیه السلام)

با توجه به آن چه در کتب تاریخ نقل شده: قبر شریف حضرت سلیمان (علیه السلام) در کشور «فلسطین» در جوار مزار پدربزرگوارش در بخش قدیمی بیت‌المقدس (شهر داوود) قرار دارد.

در اخبار اسلامی و متون یهود تصریح گردیده که حضرت سلیمان (علیه السلام) در بیت‌المقدس و در کنار پدر بزرگوارشان حضرت داوود نبی (علیه السلام) مدفون است.

مُحدّث قمی نقل کرده است: «در بیت المقدس قبور جمله‌ای پیغمبران؛ مانند حضرت داوود، سلیمان و غیرهما (سلام الله علیهم اجمعین) که در نزد اهل آن جا معروف هستند، واقع شده است».[۵۵] در کتاب مقدس نیز آمده: «(سلیمان) وقتی مرد، او را در شهر پدرش داوود (بیت المقدس) دفن کردند».[۵۶]

البته در حال حاضر ضریحی برای آن حضرت در حرم حضرت داوود (علیه السلام) وجود ندارد. بنیامین تطیلی (تودولایی) در سفرنامه‌اش به سال ۵۶۸ ق / ۱۱۷۳ م، درباره موقعیت مزار حضرت سلیمان و حضرت داوود (علیهما السلام) مطلب قابل توجهی را ثبت کرده است:

«اطراف اورشلیم (بیت المقدس) را کوه‌های بلند فراگرفته و قبر داوود و جانشینان او بر روی کوه صهیون قرار دارد، اما جای آنها دیگر مشخص نیست؛ زیرا پانزده سال پیش ــ وقتی دیوارهای کلیسایی که بر روی کوه صهیون قرار دارد ــ فرو ریخت، یکی از کشیش‌ها به دستور اسقف اعظم، مأمور شد که دیوارهای کلیسا را با سنگ قبرهای قدیمی روی کوه صهیون دوباره بسازد. او بیست کارگر اجیر کرد و آنها سنگ‌ها را از پی دیوارهای صهیون جدا کردند. دو تن از این کارگران با هم دوست بودند. روزی یکی از آنها دیگری را به صرف غذا دعوت کرد. وقتی آنها پس از مهمانی به محل کار خود بازگشتند، سرکارگر پرسید که چرا کار خود را تعطیل کرده‌اید؟ گفتند: وقتی کارگران برای ناهار می روند، ما کار می‌کنیم و غیبت خود را جبران می‌کنیم و همین کار را هم کردند، اما وقتی مشغول کندن سنگ‌ها بودند، به دریچه‌ای رسیدند که به یک غار باز می شد. آنها به این امید که در آن جا گنجی پنهان باشد، وارد غار شدند و از یک راهرو طولانی گذشتند. وقتی مقابل یک تالار پرشکوه با ستون‌های مرمرین رسیدند، دیدند روی آنها با طلا و نقره پوشانده شده بود. در داخل تالار، یک میز، یک عصا و یک تاج طلا دیده می شد. آن جا قبر داوود (علیه السلام) پادشاه اسرائیل و در سمت چپ، قبر پسرش سلیمان (علیه السلام) و قبر تمام پادشاهان یهود قرار داشت. تابوت سنگی دربسته‌ای نیز آن جا بود که هیچ کس نمی‌دانست داخل آن چیست. وقتی آن دو خواستند وارد تالار شوند، طوفان شدید در مدخل آن شروع به وزیدن کرد که نتوانستند حرکت کنند. هنگام شب دوباره باد وزید و با صدایی که مثل صدای انسان بود، به مردان گفت: برخیزید و این جا را ترک کنید. دو مرد لرزان و وحشت زده آن جا را ترک کرده، نزد اسقف رفتند و این اتفاق را برای او تعریف کردند. اسقف فوراً به سراغ ابراهیم اَلکُنستانتینوس (اَلقُسطَنطینی) فرستاد. او مردی زاهد بود که دست از جهان کشیده و مرتاض وار زندگی می کرد. وقتی خبر را از اسقف شنید، با اطمینان گفت که آن جا قبر تمام پادشاهان یهود از خاندان داوود است و درخواست کرد که صبح روز بعد با اسقف و آن دو مَرد به آن جا برود و شخصاً همه چیز را ببیند، اما آن دو، صبح روز بعد نیز از شدت وحشت هنوز بیمار بودند و وقتی اسقف به آنها دستور داد که بیایند، گفتند: دیگر هرگز به آن غار وارد نخواهند شد؛ چون قدرت نامرئی، دوست ندارد آدم زمینی پرده از اسرار خدایی بردارد. اسقف هم دستور داد تا درِ آن غار را ببندند و به این ترتیب تا به امروز نیز از دید مردم پنهان است. این موضوع را شخص مرتاض «رابی ابراهیم» برایم تعریف کرد».[۵۷]

ویژگی‌های سلیمان نبی (علیه السلام)

همه پیامبران الهى (علیهم السّلام)، داراى ویژگی‌ها و امتیازات خاصى هستند. یکی از ویژگی‌های خاص ایشان، مقام نبوت و رابطه وحیانى داشتن با خدا است. البته رابطه وحیانی، یکی از بزرگ‌ترین ادعاهایى است که یک انسان مى‌تواند داشته باشد؛ از این رو مدعى نبوت براى آن که شایستگى چنین مسئولیت بزرگى را داشته باشد، باید داراى امتیازاتى ویژه باشد. افزون بر این، وجود این صفات در شخص، زمینه مناسبى را براى پذیرش دعوت او از سوى مردم فراهم مى کند. عقل آدمى هم حکم مى کند که پیامبر، افضل و اکمل افراد جامعه باشد؛ زیرا در سایه این برترى است که اطمینان لازم و اعتماد کافى به او حاصل مى شود. به علاوه پذیرش پیامبرى کسى که هیچ امتیاز معنوى و انسانى بر دیگران ندارد، امرى عاقلانه نیست. ضمن این که خواست طبیعى و عادى مردم این است که راهنمایان و رهبران دینى آنان، افرادى برگزیده و ممتاز باشند.

حضرت سلیمان (علیه السّلام) نیز از پیامبران الهی و دارای ویژگی‌ها و امتیازات بسیار برجسته‌ای می باشد که در جای خود به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

ویژگی‌های سلیمان نبی (علیه السلام) از دیدگاه قرآن

با نگاهی به آیات قرآن کریم در می‌یابیم که خداوند متعال در این کتاب شریف، حضرت سلیمان (علیه السلام) را با ویژگی‌ها و صفات برجسته‌ای می ستاید. در این مقال کوتاه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

  1. بنده خوب خدا و بازگشت کننده دائمی به او

«ما سلیمان را به داوود بخشیدیم، چه بنده خوبى؛ زیرا همواره به سوى خدا بازگشت مى کرد (و به یاد او بود)!».[۵۸]

  1. نبوت و پیامبری

«و سلیمان وارث داوود شد…»،[۵۹] «ما به تو وحى فرستادیم، همان‌گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحى فرستادیم و (نیز) به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط [بنى اسرائیل‏] و عیسى و ایّوب و یونس و هارون و سلیمان وحى نمودیم و به داوود، زبور دادیم».[۶۰]

  1. ذاکر خداوند

با وجود قدرت و مکنت ذکر شده، هیچ یک از این نعمت‌های سرشار، حضرت سلیمان (علیه السلام) را از یاد خداوند غافل نکرد و هرگاه نعمت و عنایت تازه‌ای از ناحیه خداوند شامل حال او می‌شد می‌فرمود: «همه اینها از فضل و عنایت پروردگار من است».[۶۱] یا زمانی که ملکه سبأ با فرستادن هدایای زیاد، قصد فریب سلیمان و جلب نظر وی را داشت، آن حضرت وی را به نعمت‌هایی که خداوند به او ارزانی داشته، توجّه داد و خطاب به وی فرمود: «آیا مرا به وسیله مال می خواهی کمک کنی؟ در حالی که آن چه خداوند به من ارزانی داشته از آن چه که به تو داده، برتر و بهتر است».[۶۲]

همچنین قرآن آن حضرت را شخصیتی معرّفی می‌کند که اگر لحظه‌ای از یاد خدا غافل می‌شد، در صدد جبران بر می آمد: «ما سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدى افکندیم، سپس او به درگاه خداوند توبه کرد».[۶۳]

  1. شاکر نعمات الهی

خداوند متعال بعد از اعطای نعمات ویژه به حضرت سلیمان (علیه السلام) می فرماید: و به آنان گفتیم: اى آل داوود! شکر (این همه نعمت را) به جا آورید، ولى عده کمى از بندگان من شکرگزارند![۶۴]

آن حضرت نیز از خدا درخواست نمود که توفیق شکر نعماتش را به وی عطا کند: «سلیمان از سخن او (مورچه) تبسّم کرد و در حالی که می خندید، گفت: «پروردگارا! شکر نعمت‌هایى را که بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‌اى به من الهام کن، و توفیق ده تا عمل صالحى که موجب رضاى تو است انجام دهم و مرا به رحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن!».[۶۵]

قرآن کریم در جای دیگری، در داستان تخت بلقیس؛ ملکه سبأ، می فرماید: «(امّا) کسى که دانشى از کتاب (آسمانى) داشت، گفت: من پیش از آن که چشم بر هم زنى، آن (تخت) را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید، گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا مى آورم یا کفران مى کنم؟! و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر مى‏کند و هر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنىّ و کریم است!».[۶۶]

  1. بهره‌مندی از علم و حکمت

خداوند متعال در سنین نوجوانی، علم و حکمت را به حضرت سلیمان (علیه السلام) ارزانی داشته بود: «و داوود و سلیمان را (به خاطر بیاور) هنگامى که درباره کشتزارى که گوسفندان بى شبان قوم، شبانگاه در آن چریده (و آن را تباه کرده) بودند، داورى مى‏کردند و ما بر حکم آنان شاهد بودیم».[۶۷] «ما (حکم واقعى) آن را به سلیمان فهماندیم و به هر یک از آنان (شایستگى) داورى، و علم فراوانى دادیم…».[۶۸] «و ما به داوود و سلیمان، دانشى عظیم دادیم…».[۶۹]

وی حاکمی بود که معاونانش از علم کتاب و علم الهی برخوردار بودند؛ چه رسد به خودش که حاکم و فرمانروای ملک و سرزمین بود.[۷۰]

  1. دانستن زبان پرندگان و حیوانات

و (سلیمان) گفت: «اى مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده…».[۷۱]

(سلیمان) در جستجوى آن پرنده [هدهد] برآمد و گفت: «چرا هدهد را نمى‏بینم، یا این که او از غایبان است؟![۷۲]… چندان درنگ نکرد (که هدهد آمد و) گفت: «من بر چیزى آگاهى یافتم که تو بر آن آگاهى نیافتى من از سرزمین «سبأ» یک خبر قطعى براى تو آورده‏ام»[۷۳]… (سلیمان) گفت: «ما تحقیق مى‏کنیم ببینیم راست گفتى یا از دروغگویان هستى؟».[۷۴]

(آنها حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند. مورچه‏اى گفت: «به لانه‏هاى خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالى که نمى‏فهمند!»،[۷۵] «سلیمان از سخن او تبسّمى کرد و خندید».[۷۶]

  1. عطای از هر چیز

خداوند می فرماید: «و سلیمان وارث داوود شد و گفت: «اى مردم! … از هر چیز به ما عطا گردیده، این فضیلت آشکارى است».[۷۷]

جمله «أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ؛ از همه چیز به ما داده شده»، بر خلاف محدودیت‌هایى که گروهى از مفسران براى آن قائل شده‏اند، مفهوم وسیع و گسترده‏اى دارد و تمام وسایلى را که از نظر معنوى و مادى براى تشکیل حکومت الهى آن حضرت لازم بوده است، شامل مى‏شود.[۷۸]

  1. مقامی ارجمند و سرانجامی نیکو

و براى او [سلیمان‏] نزد ما مقامى ارجمند و سرانجامى نیکو است.[۷۹]

  1. صاحب ملک و پادشاهی بی‌نظیر

قرآن کریم سلیمان (علیه السلام) را از جمله پیامبران بزرگ الهی می داند که مورد عنایت خاصّ خداوند قرار گرفت و گنجینه نعمت و قدرت الهی بر روی زمین به دست وی داده شد. او به اذن خداوند در روی زمین دارای قدرت و حکومت بی‌نظیری در تاریخ گشت.

«گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حکومتى به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشنده‏اى!»[۸۰] خداوند سبحان نیز خواسته وی را اینچنین اجابت فرمود:

۹٫۱ تسخیر باد

«پس ما باد را مسخّر او ساختیم تا به فرمانش به نرمى حرکت کند و به هر جا او مى‏خواهد برود!»[۸۱] «و براى سلیمان باد را مسخّر ساختیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را مى پیمود و عصرگاهان مسیر یک ماه را…»؛[۸۲]

«و تندباد را مسخّر سلیمان ساختیم، که به فرمان او به سوى سرزمینى که آن را پربرکت کرده بودیم، جریان مى‏یافت و ما از همه چیز آگاه بوده‏ایم».[۸۳]

۹٫۲ تسخیر شیاطین

«و شیاطین را مسخّر او کردیم، هر بنّا و غوّاصى از آنها را»![۸۴] «و گروه دیگرى (از شیاطین) را در غل و زنجیر (تحت سلطه او) قرار دادیم».[۸۵] «و گروهى از شیاطین (را نیز مسخّر او قرار دادیم، که در دریا) برایش غوّاصى مى‏کردند و کارهایى غیر از این (نیز) براى او انجام مى‏دادند و ما آنها را (از سرکشى) حفظ مى‏کردیم!».[۸۶]

۹٫۳ تسخیر جنیان

«… و گروهى از جنّ پیش روى او به اذن پروردگارش کار مى‌کردند و هر کدام از آنها که از فرمان ما سرپیچى مى کرد، او را عذاب آتش سوزان مى چشانیدیم! آنها هر چه سلیمان مى‌خواست برایش درست مى کردند: معبدها، تمثال‌ها، ظروف بزرگ غذا؛ همانند حوض‌ها، و دیگ‌هاى ثابت (که از بزرگى قابل حمل و نقل نبود) …»؛[۸۷]

۹٫۴ روان ساختن چشمه مس مذاب

خداوند متعال، مس مذاب را نیز مانند چشمه آب برای او جاری و روان کرد تا هر طور متمایل باشد از آن استفاده نماید. قرآن کریم می‌فرماید: «… و چشمه مس (مذاب) را براى او روان ساختیم…»؛[۸۸]

۹٫۵ لشکریانی از جن و انس و پرندگان

«لشکریان سلیمان، از جنّ و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند. آن قدر زیاد بودند که باید توقّف مى‏کردند تا به هم ملحق شوند!».[۸۹]

ویژگی‌های شخصیتی سلیمان نبی (علیه السلام) از دیدگاه تورات

سیمای نورانی حضرت سلیمان (علیه السلام) در تورات، بسیار متفاوت از آن چیزی است که در قرآن کریم معرفی شده است. در تورات آن حضرت، به عنوان پادشاهی جبّار، عیّاش، بت پرست و بتخانه ساز، اسیر هوای نفس و یک عاشق تمام عیار نسبت به زنان معرّفی شده است.

در بخشی از تورات آمده است: سلیمان هفتصد زن و سیصد کنیز برای خود گرفت. این زن‌ها به تدریج سلیمان را از خدا دور کردند، طوری که او وقتی به سن پیری رسید به جای این که مانند پدرش داوود با تمام دل و جان خود از خدایش پیروی کند، به پرستش بت‌ها روی آورد. سلیمان «عشتاروت»، الهه «صیدونی ها» و «ملکوم»، بت نفرت انگیز «عمونی ها» را پرستش می‌کرد. او به خداوند گناه ورزید و مانند پدر خود داوود، از خداوند پیروی کامل نکرد. حتی روی کوهی که در شرق اورشلیم است، دو بتخانه برای «کموش»؛ بت نفرت انگیز «موآب» و «مولک» بت نفرت انگیز «عمون» ساخت.[۹۰]

از این رو می توان ادّعا کرد که تصویر قوم یهود از حضرت سلیمان (علیه السلام)، تصویری مخدوش و همراه با خرافات و نسبت‌های ناروایی است که چهره تابناک این پیامبر الهی را با غباری از اتّهامات و اندیشه‌های باطل پوشانده است.

فلسفه نام و القاب سلیمان نبی (علیه السّلام)

فلسفه نام سلیمان (علیه السلام)

مراد از نام «سلیمان» که از ریشه سلیم است، فردى است که از صحت و سلامت قلب برخوردار است.

داود بن سلیمان غازى‏ می‌گوید:

«از حضرت على بن موسى الرضا (علیهما السلام) شنیدم که از پدرش موسى بن جعفر (علیهما السلام)، از پدرش جعفر بن محمد (علیهما السلام) در‌باره قول حق‌تعالى که فرمود: «سلیمان از سخن او؛ (مورچه) تبسّمى کرد و خندید …»[۹۱] می‌فرمود: وقتی مورچه گفت: «اى مورچگان داخل خانه‌هاى خود شوید که سلیمان و لشکریان او شما را پایمال نکنند»،[۹۲] باد در حالتى که سلیمان (علیه السلام) را برداشته در هوا عبور می‌داد، صداى این مورچه را به گوش وی رسانید. سلیمان (علیه السلام) ایستاد و فرمود: این مورچه را نزد من آورید. هنگامی که مورچه را نزدش آوردند، فرمود: اى مورچه آیا نمی‌دانى که من پیامبر خدا هستم و به احدى ظلم و ستم نمی‌کنم؟ مورچه عرض کرد: بلى می دانستم. فرمود: پس چرا مورچگان را از ظلم من ترسانیدى و گفتى: «به لانه‌هاى خود بروید تا سلیمان و لشکریانش شما را پایمال نکنند در حالى که نمى‏فهمند!»؟ مورچه گفت: ترسیدم که چون زینت تو را بینند فریفته شده، از یاد خدا دور شوند. پس سلیمان به او فرمود: مرا موعظه کن! مورچه گفت: … می‌دانی چرا تو سلیمان نامیده شده‌ای؟ فرمود: نه، مورچه گفت: به این دلیل که تو دارای قلبی سلیم هستی و به جهت همین سلامت نفست، به آن‌چه خداوند به تو عطا فرموده، تکیه نداری (بلکه تکیه‌گاهت فقط خدا است)…».[۹۳]

فلسفه القاب حضرت سلیمان (علیه السلام)

  1. لقب «نبی الله»

معروف‌ترین لقب آن حضرت؛ «نبی الله» است. شاید دلیل ملقب شدن آن حضرت به این لقب، آن باشد که او از زمره پیامبران بزرگ الهی و صاحب وحی است. خداوند متعال در قرآن کریم به نبوت آن حضرت اشاره فرموده، در آن جا که می فرماید: «همانا ما به تو وحى کردیم؛ همان طورى که به سوى نوح و پیامبران بعد از او وحى کردیم. همچنین ما به سوى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسى و ایّوب و یونس و هارون و سلیمان وحى نمودیم و به داود زبور عطا نمودیم».[۹۴]

  1. لقب «اوّاب»

از دیگر القاب آن حضرت، «اوّاب» است. اوّاب به معنای «بسیار بازگشت کننده» است. خداوند در‌باره او می فرماید: «ما سلیمان را به داود بخشیدیم، چه بنده خوبى!؛ زیرا همواره به سوى خدا بازگشت مى کرد (و به یاد او بود)!».[۹۵] این اوّاب بودن به دلیل بنده‌‌ صالح بودن سلیمان برای خدا است که مکرر به مولای خود (خداوند) رجوع می‌کند.

  1. لقب «حشمت الله»

آن حضرت دارای چنان جاه و حشمت و عظمتی بود که به اذن الهی بسیاری از موجودات در تحت تسخیر و امر ایشان بودند. آیاتی از قرآن کریم که ناظر به تسخیر باد، جنیان، شیاطین، چشمه روان مس مذاب، علم به زبان پرندگان و حیوانات، و… است، گویای جاه و حشمت الهی آن حضرت است.

حضرت سلیمان (علیه السلام) القاب متعدد دیگری داشته که خدا در قرآن بدان‌ها اشاره فرموده و آنها را بیان فرموده و این امری واضح است که بیان این القاب بر اساس خصوصیاتی است که در آن حضرت وجود داشته است.[۹۶]

کسوت و پیشه سلیمان نبی (علیه السلام)

در مورد حضرت سلیمان (علیه السلام) نقل شده با این که آن حضرت دارای حکومت و امکانات بسیار وسیع بود، ولی همواره زندگی زاهدانه‌ای داشت. در برخی از روایات آمده است که حضرت سلیمان (علیه السلام) زنبیل بافی می کرده است.[۹۷]

اخلاق و صفات سلیمان نبی (علیه السلام)

حضرت سلیمان (علیه السلام) انسانى بزرگوار، برگزیدۀ خدا و در همۀ جهات اخلاقى، عبادى و علمى در اوج کمال است. او نمونۀ کاملی از یک انسان مطیع پروردگار است. حضرت سلیمان (علیه السلام) دارای اخلاقی پاک و نیکو و دارای صفات عالی برجسته‌ای بود. قرآن کریم در آیات متعددی آن حضرت را مورد تعریف و تمجید قرار داده و از جهات گوناگون وی را ستوده است.

او مانند پدر بزرگوارش؛ حضرت داوود (علیه السلام) دارای خصوصیات اخلاقی ای بود که توانست بدان وسیله به درجات رفیع قرب الهی نائل آید. بهترین بنده بودن، بسیار با خدا راز و نیاز کردن، خلق نیکو داشتن، شکر‌گزاری کردن برای نعمات الهی و کفران نعمت ننمودن و …، از خصائصی او است که وی را به کمالات والای انسانی رساند.[۹۸]

در باب زهد و عبادت و خدا ترسی آن حضرت، امیر المؤمنین می فرماید: «سلیمان بن داوود (علیهما السّلام) با آن همه عزت و شوکت که خداوند به او داده بود و پادشاهى مى کرد، نان جو مى خورد و به مادرش نان گندم مى‌داد. او هنگامى که شب فرا مى رسید، لباس پشمى در بر مى کرد و دست‌ها را بر گردن مى بست و تا صبح گریه مى‌نمود. سلیمان در این هنگام دعا مى‌کرد و مى‌گفت: بار خدایا من به خود ظلم کردم، اگر تو مرا نیامرزى و مورد رحمت قرار ندهى، از زیان‏کاران خواهم بود. هیچ معبودى نیست جز تو که پاک و منزه مى‌باشى و من از ظالمان هستم».[۹۹]

کرامات و معجزات سلیمان نبی (علیه السلام)

شخصیت‌هایی که به عنوان رهبر جامعه از سوی خداوند تعیین می‌شوند، باید علم کافی و سند روشنی برای ارتباط خود با خدا ارائه دهند تا بتوانند ضمن انجام مأموریت هدایت مردم اطمینان آنها را نیز به دست آورند. حضرت سلیمان (علیه السلام) نیز از زمره این رهبران الهی است و سند روشن و محکم آن حضرت برای ارتباطش با خدا و هدایت مردم، معجزات و کرامات متعددی بوده که از آن حضرت صادر شده است. در این گفتار کوتاه به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. خداوند سلطنتی بی نظیر به او عطا فرمود و حکومت وی را محکم نمود و بر تمام دشمنانش پیروزی بخشید.[۱۰۰]
  2. دارای علم، حکمت و قدرت قضاوت به حق و عادلانه حتی در دوران نوجوانی بود.[۱۰۱]
  3. سخن گفتن با پرندگان، مورچگان، و سایر حیوانات.[۱۰۲]
  4. داشتن لشکرهایی از جنیان و پرندگان.[۱۰۳]
  5. باد تحت فرمان او بود.[۱۰۴]
  6. جنیان و شیاطین مسخّر او بوده، برایش بنّایی و ساختمان سازی و غوّاصى می کردند.[۱۰۵]

ابتلائات و امتحانات سلیمان نبی (علیه السّلام)‏

ابتلاء و امتحان انسان‌ها یک سنت ثابت الهی است و خداوند همه آحاد انسانی را در همه زمان‌ها می‌آزماید و چنین نیست که خدای سبحان همواره برای آزمودن، انسان را در کوره ناملایمات امتحان نماید، بلکه گاه برای این منظور او را در بستر پرنیان و خوشی‌ها می نوازد، می‌پروراند و مورد آزمون الهی خود قرار می‌دهد.

خدای سبحان در قرآن کریم می‌فرماید: «و آنها را در زمین به صورت گروه‏هایى، پراکنده ساختیم. گروهى از آنها صالح، و گروهى ناصالحند، و آنها را با نیکى‏ها و بدى‏ها آزمودیم، شاید بازگردند!».[۱۰۶]

خداوند کسانی را که به او نزدیک هستند و او به آنان محبت می ورزد، سخت‏تر امتحان می‌کند. حضرت سلیمان (علیه السلام) نیز از زمره این شخصیت‌ها است که مورد امتحان الهی واقع شده است. آن حضرت به انواع امتحانات الهی مبتلا شد، لیکن از ظواهر آیات قرآن کریم و روایات بر می آید که بیشتر به نعمت و دارایی و ثروت آزموده شد و از این امتحان دشوار الهی سرفراز بیرون آمد.

از این اصل کلی نیز نباید غفلت شود که انبیاء و اولیای الهی را، نه فقدان، فقر و نداری اندوهگین می کند و نه ثروت و دارایی آنان را فرحناک می سازد؛ زیرا هر دو عرصه را بستر آزمون الهی می دانند.[۱۰۷]

آزمایش سلیمان نبی (علیه السّلام) به جسد بر روی تخت

‏آیه‌اى در قرآن نشان مى‌دهد که حضرت سلیمان (علیه السلام) در معرض یکى از آزمایش‌هاى الهی قرار گرفته، آزمایشى که با «ترک اولى (ترک کار بهتر)» همراه بوده، و به دنبال آن وی به درگاه خدا روى آورد و به سبب ترک آن کار بهتر، توبه نموده، از خداوند تقاضاى آمرزش و مغفرت کرد و خداوند هم تقاضاى او را پذیرفت. قرآن کریم در این زمینه چنین مى فرماید: «ما سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدى افکندیم؛ سپس او [به درگاه خداوند] توبه کرد. گفت: پروردگارا! مرا ببخش … و براى او [سلیمان‏] نزد ما مقامى ارجمند و سرانجامى نیکو است».[۱۰۸]

امّا این آزمایش به طور تفصیل، چه بوده و این جسد بى روح که بر تخت سلطنتى او افتاد، جسد چه کسى بوده است؟ قرآن شرحى درباره آن نداده است. در تفاسیر اسلامى و روایات، تفسیرهاى گوناگونى براى آن نقل شده و افسانه پردازان نیز که میدان را در این جا براى خود وسیع دانسته‌اند، افسانه‌هاى بى اساس و موهومى را ساخته و به این پیامبر بزرگ الهى نسبت داده‌اند که نه تنها با مقام عصمت و نبوّت مخالفت دارد؛ بلکه با هیچ منطق و عقل سلیمى سازگار نیست. آن چه از تفسیرها صحیح‌تر به نظر مى رسد و در روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده این است:

حضرت سلیمان (علیه السلام) آرزو داشت فرزندان لایق و شایسته و شجاعى داشته باشد که حکومت او را بعد از وى حفظ کنند و در زمان حیاتش نیز در اداره کشور و نظم سپاه با او همکارى داشته باشند؛ لذا شبى از شب‌ها گفت: تصمیم دارم با همسران متعدّدى که دارم، آمیزش کنم به این امید که فرزندانى شایسته نصیبم گردد؛ ولى «ان شاء الله» نگفت -همان جمله‏اى که بیانگر اتکاى انسان به خدا در همه حال است-. همین «ترک اولى» سبب شد که هیچ فرزندى از همسرانش تولد نیافت، جز کودکى ناقص الخلقه؛ همچون جسدى بى روح که آن را آوردند و بر کرسى او (تخت او) افکندند!. سلیمان سخت در فکر فرو رفت، و ناراحت شد که چرا یک لحظه از خدا غفلت کرده، و بر نیروى خودش تکیه کرده است؛ لذا توبه کرد و به درگاه خدا بازگشت.[۱۰۹]

در حدیثى از رسول مکرم اسلام (صلى الله علیه و آله) آمده است: «سوگند به کسى که جانم به دست او است، اگر «ان شاء الله» مى گفت، فرزندان برومندى نصیب او مى شد که سوار بر اسب‌ها در راه خدا مى جنگیدند!».[۱۱۰]

مرحوم علامه طباطبایی در این زمینه می‌ گوید: آن چه به طور اجمال از میان اقوال و روایات می‌توان پذیرفت، این است که جسد نامبرده، جنازۀ کودکی از سلیمان (علیه السلام) بوده که خداوند آن را بر تخت وی افکند و جمله «ثُمَّ أَنابَ قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی»[۱۱۱] اِشعار، بلکه دلالت دارد بر این که: سلیمان (علیه السلام) به آن فرزند، امید داشته و یا در راه خدا نسبت به او آرزوهایی داشته است. پس خدا آن فرزند را قبض روح نموده و جسد بی جانش را بر تخت سلیمان افکند تا او بدین وسیله آگاه گشته و امور را به خدا واگذارد و تسلیم او شود».[۱۱۲]

آثار و اقدامات سلیمان نبی (علیه السّلام)‏

حضرت سلیمان (علیه السلام)، از پیامبران بزرگ الهی و از جمله شخصیت‌هایی است که با شناخت جامع خود از زمانه و درک موقعیت و زمان حساس خویش، اقدامات تاریخی مهمی را صورت داد و خدمات بسیاری به بشریت نمود. اموری؛ از قبیل هدایت مردم به حق، انجام بعضی از معجزات در جهت سوق دادن آحاد مردم به سوی خداوند، برپایی حکومتی بسیار وسیع و گسترده، عادلانه و دور از ظلم و اجحاف در حق رعیت و زیر دستان، از زمره اقدامات آن حضرت می‌باشد که باید در جای خود مورد بحث قرار گیرد.

فعالیت‌های اجتماعی سلیمان نبی (علیه السّلام)‏

یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های حضرت سلیمان (علیه السلام)، اداره امور کشوری پهناور، و سلطنتی وسیع و گسترده بر مملکت و مردم خویش و بر جنیان و شیاطین و پرندگان و حیوانات بوده است. البته این امر علاوه بر این که یک فعالیت سیاسی است، در عین حال یک فعالیت اجتماعی نیز می‌باشد. از فعالیت‌های اجتماعی آن حضرت، می توان به قضاوت‌های ایشان و امور عمرانی در محدوده تحت حکومت خود اشاره نمود.

قضاوت‌های سلیمان نبی (علیه السّلام)

خداوند سبحان غیر از منصب پادشاهی، منصب قضاوت و داوری بین مردم را نیز به حضرت سلیمان (علیه السلام) عطا فرموده بود. در قرآن کریم به یکی از قضاوت‌های آن حضرت، اشاره شده است. قرآن کریم می فرماید:

«و داوود و سلیمان را (به خاطر بیاور) هنگامى که درباره کشتزارى که گوسفندان بى شبان قوم، شبانگاه در آن چریده (و آن را تباه کرده) بودند، داورى مى‏کردند و ما بر حکم آنان شاهد بودیم.[۱۱۳] ما (حکم واقعى) آن را به سلیمان فهماندیم و به هر یک از آنان (شایستگى) داورى، و علم فراوانى دادیم و کوه‏ها و پرندگان را با داوود مسخّر ساختیم، که (همراه او) تسبیح (خدا) مى‏گفتند و ما این کار را انجام دادیم!».[۱۱۴]

خداوند می فرماید: «فَفَهَّمْناها سُلَیْمانَ»؛[۱۱۵] یعنی حکم در این مسئله را که مصلحت زمان سلیمان بود به وی آموختیم.

داستان را این گونه نقل کرده‌اند: یک زمین کشاورزی یا باغ انگوری بود که شبانه گوسفندان داخل آن رفتند و همه زراعت یا میوه ها را خوردند. داوود (علیه السلام) در مقام قضاوت گفت: گوسفندها از آنِ صاحب کشتزار است که باید در تقاصِ محصول از دست رفته خود، بگیرد حکم حضرت داوود منطبق بر دلیل شرع بود که تا آن زمان بود. این غرامت به خاطر مسامحه کاری صاحب گوسفندها است که آنها را شبانه و بدون چوپان، در میان کشتزارها رها کرده است. در این هنگام سلیمان به پدرش گفت، ای پیامبر خدا! اما الان خداوند غیر از این را برای من وحی نمود. فرمود: آن چیست؟ سلیمان گفت: ‏باغ را به صاحب گوسفندان بدهند تا به آبادی آن بپردازد، تا به صورت اول بازگردد، و گوسفندها را نیز به صاحب باغ بدهند تا از شیر و پشم و نتایج آنها بهره‌برداری کند سپس بعد از اصلاح باغ زمین را بدهند و گوسفندها را باز گیرند.

بر این اساس، خداوند به سلیمان وحی فرستاد که در آن نسخ حکم داوود بود که پیش از آن حکم می نمود.[۱۱۶]

بدین طریق ضرر و غرامتی به هیچ‌یک نخواهد رسید و این حکمت به عدالت نزدیک‌تر و از جهت قضاوت صحیح‌تر و بهتر است. این قضاوت، مَطلعی شد بر نبوغ و استعداد سلیمان (علیه السلام) تا در آینده به شایستگی، سلطنت و نبوت پدر را ادامه دهد».[۱۱۷]

فعالیت‌های عمرانی سلیمان نبی (علیه السّلام)‏

یکی از اقدامات اجتماعی حضرت سلیمان (علیه السلام) فعالیت‌های عمرانی آن حضرت است. ایشان به واسطه قدرتی که از جانب خداوند به وی عطا شده بود، تمام جنیان و شیاطین و موجودات دیگر در خدمت او بودند. آنان کارهایی؛ از قبیل ساختمان سازی، غواصی و … برای او انجام می داده اند.[۱۱۸] در یکی از آیات قرآن کریم به وضوح آمده: «سلیمان هر چه مى‏خواست از معبدها، و تمثال‌ها، و ظرف‌هاى بزرگ غذا که همچون حوض‏هاى بزرگ بود، و دیگ‌هاى عظیم ثابت براى او تهیه مى‏کردند».[۱۱۹] در ادامه به بعضی از اقدامات عمرانی آن حضرت، اشاره می شود:

  1. قصری از جنس بلور صاف

یکی از شاه‌کارهای دوران حضرت سلیمان (علیه السلام)، ساختن قصری است که (کف آن) از جنس بلور بوده و از زیر آن، نهر آب جاری بوده است. در قرآن کریم آمده است: «به او گفته شد: داخل حیاط (قصر) شو! هنگامى که نظر به آن افکند، پنداشت نهر آبى است و ساق پاهاى خود را برهنه کرد (تا از آب بگذرد امّا سلیمان) گفت: (این آب نیست،) بلکه قصرى از بلور صاف است».[۱۲۰]

  1. بیت المقدس

بیت المُقَدَّس (به عربی: بَیت المَقْدِس)، نخستین قبله و سومین شهر مقدس مسلمانان (پس از مکه و مدینه) و مقدس‌ترین شهر از شهرهای جهان نزد یهودیان و مسیحیان است. بنای «مسجد الاقصی» که در این شهر واقع شده، از دیگر آثار عمرانی دوران حکومت حضرت سلیمان (علیه السلام) است. بنای عظیم و تاریخی بیت المقدس که هنوز هم در سرزمین فلسطین باقی است، حوادث و وقایع بسیاری را به خود دیده است. در ساخت بیت المقدس سنگ های بسیار بزرگی به کار رفته که هر بیننده‌ای را به تعجب وامی دارد. هر بیننده‌ای با مشاهده آن اذعان می دارد که هرگز ممکن نیست انسان‌ها از طریق عادی بتوانند این سنگ‌ها را از محل‌های بسیار دور به مکان مورد نظر منتقل نمایند.[۱۲۱] نقل شده است: در زمان حضرت داوود (علیه السلام) مردم به بیماری طاعون گرفتار شدند و آن حضرت به مکان بیت المقدس رفته و دید ملائکه از آن مکان به آسمان عروج می کنند. تصمیم گرفت برای برطرف شدن آن بیماری دعا کند. پس بر بلندای صخره‌ای رفت و از خدا درخواست کرد که بیماری و بلای طاعون را از مردم بر طرف کند. خداوند دعای وی را مستجاب و برآورده نمود. بر این اساس، آن مکان را مسجد و محل عبادت قرار داد، اما قبل از آن که بنای مسجد به پایان برسد، حضرت داوود (علیه السلام) رحلت کرده و تکمیل بناء را به فرزند و جانشین خود سلیمان (علیه السلام) سفارش نمود.[۱۲۲]

وقتی که حضرت سلیمان (علیه السلام) به حکومت رسید، در صدد تکمیل بنای معبد برآمد و لشکر جنّ و شیاطین را جمع کرد و کارها را بین آنها تقسیم نمود. گروهی طلا و یاقوت را از معادن استخراج می‌کردند و عده‌ای جواهر و سنگ‌های زینتی و گران‌بها را می‌آوردند. عده‌ای نیز مشک و عنبر و سایر عطرهای خوشبو و همین‌طور عده‌ای دیگر هم سایر مصالح مورد نیاز بنا را فراهم می‌کردند. آن حضرت به کمک سایرین، مسجد را با سنگ‌های سفید، زرد، سبز رنگ و با ستون‌های بلورین بنا کرد و سقف آن را از لوح‌های جواهر پوشاند و زمین و کف مسجد را با لوح‌های فیروزه‌ای تزیین کرد. سپس مردم را جمع و اعلام نمود که امروز، روز عید شما است.[۱۲۳]

  1. هیکل

یکی از اقدامات عمرانی آن حضرت، ساختن معبدی بزرگ در شهر اورشلیم بود که در تورات از آن به عنوان «هیکل سلیمان» یاد می شود. «هیکل» در لغت؛ به معنای «بنای عظیم» است.[۱۲۴] در فرهنگ انگلیسی هم TEMPLE به معنای بنای عظیم و معبد آمده است.

در قاموس کتاب مقدس[۱۲۵] نیز آمده است:

مقصود از هیکل در بیشتر مواضع کتاب مقدس؛ «هیکل اورشلیم» است که بر کوه «موریا» بنا شده بود و شباهت به چادر جماعت می داشت.[۱۲۶] در این کتاب، مدت بنای «هیکل»، هفت سال و نیم ذکر شده که در سال ۱۰۰۵ قبل از میلاد مسیح صورت گرفته است.[۱۲۷]

از گزارش ابن خلدون برمی آید که «هیکل» غیر از «بیت المقدس» بوده است:

حضرت سلیمان در سال چهارم از پادشاهیش به سبب فرمانى که پدرش به او داده بود، بناى معبد بیت المقدس را آغاز کرد و همچنان تا پایان دولتش بعد از آن که شهر انطاکیه را ویران ساخت و تدمر را در بیابان بنا کرد، در کار آن بود… آن‌گاه «هیکل» را بنا کرد: بلندى آن صد ذراع و درازیش شصت ذراع و پهنایش بیست ذراع بود، و گرداگرد آن رواق‌ها ساخت و بر فراز رواق‌ها، دیدگاه‌ها و مکانى که از درون، مرصع به جواهر بود و از بیرون به قطران اندوده، براى جاى دادن تابوت عهد در آن… بناى هیکل، هفت سال طول کشید، و درى از طلا داشت. پس خانه‏اى براى جاى دادن سلاح‌ها ساخت که چهار ردیف و در هر ردیف پانزده ستون از چوب صنوبر داشت، و در آن دویست سپر زرین نهاد…[۱۲۸]

وی در ادامه، خرابی این معبد با شکوه را به یکی از سرداران بخت النصر نسبت می دهد.[۱۲۹]

آثار و اقدامات علمی سلیمان نبی (علیه السّلام)

یکی از اصلی‌ترین و مهم‌ترین ابزاری که خداوند متعال برای راهنمایی بشر به رسولانش عنایت می‌کند، «علم و حکمت» است. خداوند متعال در مورد شخص حضرت سلیمان (علیه السلام)، «موهبت علم» را که زیر بناى یک حکومت صالح و نیرومند است، به صورت خاص به آن حضرت ارزانی داشته، در آن جا که مى فرماید: «ما به داوود و سلیمان، علمی عظیم بخشیدیم».[۱۳۰]

بسیارى از مفسران در این جا خود را به زحمت انداخته که بدانند این علم، کدام علم بوده که در اینجا به صورت سربسته بیان شده و خداوند آن را به داوود و سلیمان (علیهما السلام) عطا فرموده است؟.

بعضى آن را به قرینه آیات دیگر، علم قضاوت و داورى دانسته،[۱۳۱] بعضی دیگر این علم را، علم گفتگوى با پرندگان[۱۳۲] و برخى نیز به قرینه آیاتى که از علم بافتن زره و مانند آن سخن مى‏گوید،[۱۳۳] خصوص این علم را مورد توجه قرار داده‏اند،

ولى روشن است که «علم» در این جا معناى گسترده و وسیعى دارد که علم توحید، اعتقادات مذهبى و قوانین دینى و همچنین علم قضاوت و تمام علومى را که براى تشکیل چنان حکومت وسیع و نیرومندى لازم بوده است را در برمى گیرد؛ زیرا تأسیس یک حکومت الهى بر اساس عدل و داد، حکومتى آباد و آزاد، بدون بهره‌گیرى از یک علم سرشار امکان پذیر نیست. به این ترتیب قرآن مجید، مقام علم را در جامعه انسانى و در تشکیل حکومت، به عنوان نخستین سنگ زیر بنا مشخص ساخته است.[۱۳۴]

در بیان مقام داورى و علم آن حضرت باید گفت: زمانی که حضرت داوود (علیه السلام) بر اریکه سلطنت بنی اسرائیل تکیه زده بود، در اختلافات و درگیری‌ها بین مردم قضاوت و داوری نموده، امور سیاست و اقتصاد قوم را به درایت و کفایت اداره می‌کرد. هر روز بنی اسرائیل نزد او می آمدند و سرگذشت زندگی و مشکلات خویش را بیان می داشتند و نزاع های خود را تشریح و استدلال می کردند، ایشان هم در تمام موارد با عدل و داد حکم می نمود. داوود (علیه السلام) به تدریج به سنین پیری و کهنسالی رسید و همواره فکر آینده مملکت و کشور او را نگران می‌ساخت. او در این فکر بود که چه کسی پس از وی می‌تواند زمام امور و اداره کشور را به دست بگیرد. آن حضرت (علیه السلام) گرچه فرزندان بسیاری داشت، ولی در بین آنان، سلیمان که کودکی خردسال بود، از جهت علم و حکمت بر آنان برتری داشت. آثار عقل و درایت از سیمای او هویدا، و هوش و درایت او بر همه آشکار بود و امور مردم را با تیزبینی و عاقبت اندیشی اداره می‌کرد. عادت حضرت داوود (علیه السلام) بر این بود که در مجلس قضاوت خویش، فرزند خود سلیمان (علیه السلام) را که اکنون یازده سال از عمرش می گذشت، حاضر می‌ساخت، تا به قدرت قضاوت و استدلال او بیفزاید؛ لذا سلیمان همیشه در مجلس قضاوت پدر خویش حاضر بود، تا در پرتو افکار پدر، چراغی برای آینده خود بیفروزد و در آینده به هنگام برخورد با مشکلات و مسائل اداره مملکت، از پرتو آن بهره گیرد. قرآن کریم به یکی از این داوری‌ها که در محضر حضرت داوود (علیه السلام) انجام گرفت و حکم آن حضرت را نقض کرد، اشاره فرموده است.[۱۳۵]

همچنین سه کتاب از کتب «عهد قدیم»، یکى به نام «امثال» (مَثَل‌های حضرت سلیمان)، «جامعه»، و «غزل غزل‌های سلیمان» (سروده های سلیمان) از گفته‌هاى این پیامبر بزرگ الهى است.[۱۳۶]

از آن چه بیان شد، روشن می شود که همه اقداماتی که بر اساس علم و حکمت حضرت سلیمان (علیه السلام) انجام گرفته؛ مانند اداره حکومتی به آن گستردگی، ایجاد بناهای عظیم توسط جنیان و انسان‌ها، قضاوت‌ها و داوری‌های خاص ایشان، هدایت مردم به سوی خداوند بر اساس تعالیم وحیانی و همه اموری که به واسطه داشتن علم وسیع قابل انجام است، همگی از آثار و اقدامات علمی آن پیامبر الهی محسوب می‌شود.

فعالیت‌های سیاسی سلیمان نبی (علیه السّلام)

حضرت سلیمان علاوه بر قدرت معنوی و نبوّت، دارای حکومت ظاهری وسیع نیز بود. همین امر باعث شد که او دست به اقدامات سیاسی مهمی بزند. اولین اقدام سیاسی آن حضرت، قبول جانشینی پدر و فرمانروایی او است.

بی‌شک دولت و حکمت آن حضرت، سرآمد همه پادشاهانی بود که در اورشلیم سلطنت کردند. پادشاهی بنی اسرائیل در زمان حضرت داوود (علیه السلام) محکم و استوار شد. پس از او، حضرت سلیمان (علیه السلام) نتیجه زحمات پدر را درو کرد. ویژگی و نتیجه اقدامات سیاسی حضرتش، صلح و کامیابی در آن دوران بود.

یکی دیگر از اقدامات مهم سیاسی آن حضرت در امر حکومت،‌ برخورد حکیمانه با دشمنان و مخالفان و رؤسای سایر ممالک بوده است؛ به عنوان مثال می‌توان به برخورد ایشان با «بلقیس» و کارگزاران دولت سبأ اشاره نمود[۱۳۷] که در جای خود بیان شده است.

سلطنت و پادشاهی سلیمان نبی (علیه السّلام) از دیدگاه روایات

در میان پیامبران، مقام حکومت و سلطنت، از ویژگی‌های حضرت سلیمان و پدرش حضرت داوود (علیهما السلام) است که خداوند به ایشان عطا فرموده و در قرآن کریم هم به آن اشاره نموده است.

حضرت سلیمان پس از پدرش داوود نبی (علیهما السلام)، به پادشاهی بنی اسرائیل رسید.[۱۳۸] سلطنت سلیمان (علیه السّلام) بسیار عظیم، فراگیر و منحصر به فرد بوده است؛ زیرا این نوع از حکومت، درخواست شخص حضرت سلیمان (علیه السلام) از خدا بوده است، چنانچه قرآن کریم می فرماید: «گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حکومتى به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشنده‏اى».[۱۳۹]

اما روایات در این زمینه بسیار است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود:

امام صادق (علیه السلام) فرمود: چهار کس پادشاه همه روى زمین شدند؛ دو نفر مؤمن و دو کافر. دو مؤمن؛ سلیمان بن داوود (علیهما السلام) و ذو القرنین بودند و دو کافر؛ نمرود و بخت نصر بودند.[۱۴۰]

امیر‌المؤمنین على (علیه السلام) فرمود: «اگر بنا بود کسى براى بالا رفتن به سوى جاودانگى نردبانى بیابد، یا براى دور کردن مرگ از خود راهى پیدا کند، بى گمان آن کس سلیمان بن داوود (علیهما السلام) بود که افزون بر مقام نبوّت و منزلت والا، سلطنت بر جنّ و انس نیز در اختیار او نهاده شد».[۱۴۱]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «روزى سلیمان بن داوود (علیهما السلام) به اطرافیان خود گفت: خداوند تبارک و تعالى سلطنتى به من بخشید که پس از من شایسته هیچ کس نیست؛ باد و انس و جنّ و مرغان و ددان را به تسخیر من درآورد و زبان پرندگان را به من آموخت و از هر چیزى به من عطا فرمود، امّا با همه سلطنتى که به من داده شده، یک روز نشد که تا شب شاد و مسرور باشم …».[۱۴۲]

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «آخرین پیامبرى که وارد بهشت مى شود، سلیمان بن داوود (علیهما السلام) است و این به سبب چیزى است که در دنیا به او داده شد».[۱۴۳]

سلیمان نبی (علیه السّلام)‏ و بُلْقَیس

‏یکی از داستان‌های مرتبط با حضرت سلیمان (علیه السلام)، قصه «بُلْقَیس بنت شراحیل بن مالک بن ریان»؛ فرمانروا و ملکه سرزمین سبأ است.[۱۴۴]

داستان حضرت سلیمان (علیه السلام) و ملکه سبأ در سورۀ نمل از زبان «هُدهُد» (شانه به سر)؛ پرنده تحت امر حضرت سلیمان (علیه السلام)، چنین توصیف شده است : «من زنى را دیدم که بر آنان حکومت مى ‌کند و همه چیز در اختیار دارد و (به ویژه) تخت عظیمى دارد».[۱۴۵] «او و قومش را دیدم که براى غیر خدا -خورشید-، سجده می ‌کنند و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده و آنها را از راه بازداشته و از این رو هدایت نمى‌‌شوند!».[۱۴۶]

پس بنا بر نقل قرآن کریم، بلقیس دارایی و ثروت عظیمی داشته و او و قومش آفتاب پرست بوده‌اند.

حضرت سلیمان (علیه السلام) توسط هدهد برای او پیامی می‌فرستد و او را به تسلیم شدن فرا می‌خواند.[۱۴۷] بلقیس بعد از مشورت با اشراف و بزرگان،[۱۴۸] ابتدا برای آزمودن حضرت سلیمان (علیه السلام) هدایایی می‌فرستد تا پیامبر بودن او برایش آشکار شود.[۱۴۹] سلیمان (علیه السلام) نیز به جای پذیرفتن هدایا، آنها را تهدید به فشار نظامى مى ‌کند.[۱۵۰]  بلقیس از این برخورد حضرت، در می یابد که باید در برابر فرمان سلیمان (علیه السلام) که همان فرمان حق و توحید است، تسلیم گردد و برای حفظ و سلامت خود و جامعه، هیچ راهی جز پیوستن به امّت سلیمان (علیه السلام) را ندارد. به دنبال این تصمیم، وی با جمعی از اشراف و بزرگان قوم خود حرکت کرده و یمن را به قصد شام ترک می گوید، تا از نزدیک به تحقیق بیشتری بپردازد.

هنگامی که سلیمان (علیه السلام) از آمدن بلقیس و همراهانش به طرف شام اطلاع یافت، به حاضران فرمود: «کدام یک از شما توانایی دارید، پیش از آن که آنها به این جا آیند، تخت ملکه سبأ را برای من بیاورید»؟ عفریتی از جنّ (یکی از گردن‌کشان جنیان) گفت: من آن را نزد تو می آورم، پیش از آن که از مجلست برخیزی، اما «آصف بن برخیا»[۱۵۱] که وصی[۱۵۲] آن حضرت و از علم کتاب آسمانی بهره مند بود، گفت: من آن تخت را قبل از آن که چشم بر هم آری ، نزد تو خواهم آورد». لحظه‌ای نگذشت که سلیمان، تخت بلقیس را در کنار خود دید و بی درنگ به ستایش و شکر خدا پرداخت و گفت: «این موهبت، از فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا می آورم، یا کفران می کنم».[۱۵۳] سپس سلیمان (علیه السلام) دستور داد تا تخت را اندکی جابجا کرده و تغییر دهند تا عکس العمل بلقیس را مشاهده نمایند. همچنین آن حضرت قبل از ورود بلقیس به قصر، دستور داد صحن یکی از قصرها را از بلور بسازند ‌و از زیر بلورها آب جاری کنند.

طولی نکشید که بُلْقَیس و همراهان به حضور سلیمان (علیه السلام) آمدند. شخصی به تخت او اشاره کرد و به بُلْقَیس گفت: «آیا تخت تو این گونه است؟!». بُلْقَیس دریافت که تخت خود او است که از طریق اعجاز، پیش از ورودش به آن جا آورده شده است.

هنگامی که ملکه سبأ با همراهان وارد قصر شد، یکی از مأموران قصر به او گفت: «داخل صحن قصر شو!». ملکه هنگام ورود به صحن قصر گمان کرد که سراسر صحن را نهر آب فراگرفته؛ از این رو تا ساق، پاهایش را برهنه کرد تا از آن آب بگذرد، در حالی که حیران و شگفت زده شده بود که آب در این جا چه می‌کند؟، اما به زودی سلیمان (علیه السلام) او را از حیرت بیرون آورد و به او فرمود: «این حیاط قصر است که از بلور صاف ساخته شده است، این آب نیست که موجب برهنگی و تَری پای تو شود».[۱۵۴]

پس از آن که ملکه سبأ نشانه‌های متعدّدی از حقّانیت دعوت سلیمان (علیه السلام) را مشاهده کرد و از طرفی دید که با آن همه قدرت، او دارای اخلاق نیک مخصوصی است که هیچ شباهتی به اخلاق شاهان ندارد؛ از این رو با صدق دل به نبوت سلیمان (علیه السلام) ایمان آورد و به خیل صالحان پیوست.

لیست اقدامات و آثار سلیمان نبی (علیه السّلام)

اقدامات حضرت سلیمان (علیه السلام) عبارتند از:

  1. آثار و اقدامات علمی؛ نظیر تعلیم کتاب و حکمت و هدایت مردم به سوی خدای متعال.
  2. ترویج و تبلیغ تعالیم موسای کلیم (علیه السلام) و پدر بزرگوارش حضرت داوود (علیه السلام).
  3. کتاب‌های «امثال» (مَثَل‌های حضرت سلیمان)، «جامعه»، و «غزل غزل‌های سلیمان» (سروده‌های سلیمان) از کتب «عهد قدیم».
  4. فعالیت‌های سیاسی؛ نظیر ایجاد حکومت اسلامی و سلطنت و پادشاهی الهی.
  5. هدایت بلقیس (ملکه سبأ) و قوم سبأ.
  6. اقدامات اجتماعی؛ مانند داوری‌ها و قضاوت‌‌های عادلانه آن حضرت.
  7. اقدامات عمرانی؛ شامل ایجاد بناهای عظیم و خارق‌العاده و همچنین ساخت بنای بیت‌المقدس و هیکل سلیمان در شهر اورشلیم.
  8. معجزات و کرامات متعدد.

موافقان و مخالفان سلیمان نبی (علیه السّلام)

از مطالعه زندگی پیامبران (علیهم السلام) به دست می‌آید که آنان به دلیل خصوصیات و ویژگی‌های خاص خود و این که دارای کمالات عالی انسانی بوده و ادعای ارتباط با خدا و وحی را داشته‌، و در صدد اجرای احکام الهی بوده‌اند، به طور طبیعی دوستان و موافقان متعددی در میان اقشار مختلف مردم از یک سو، و مخالفان و دشمنانی از سوی دیگر داشته‌اند. حضرت سلیمان (علیه السلام) هم، همانند سایر پیامبران، موافقان و دوستدارانی و مخالفان و دشمنانی داشته است.

در مورد موافقان آن حضرت باید گفت: تمامی کسانی که با نبوت و پادشاهی او موافق بوده و او را از انبیاء الهی که دارای حکومت و سلطنت نیز بوده است دانسته و یا تسلیم امر وی بوده‌اند، از زمره موافقان ایشان هستند.

اما درباره مخالفان آن حضرت، شاید بتوان آنان را به دو دسته کلی تقسیم کرد:

  1. کسانی که مخالفتشان با کلام حق ایشان، بر اساس جهل و نا آگاهی بوده است.
  2. کسانی که مخالفتشان ناشی از هوای نفس و دنیا طلبی بود.

درباره دسته اول می توان به «بلقیس»؛ ملکه سبأ اشاره نمود که ابتدا بر اثر جهل و نادانی، جزو مخالفان حضرت و آیینش بود، لکن با تدبیر و حکمت حضرت سلیمان (علیه السلام)، مسلمان شده و در زمره موافقان ایشان قرار گرفت.[۱۵۵]

درباره دسته دوم، می توان به بعضی از «جنیان» و «شیاطین» که از فرمان حضرت سرپیچی می‌کردند اشاره نمود؛ زیرا آنان به طور طبیعی به مقام و جایگاه حضرت آگاه بودند، در نتیجه مخالفتشان از روی جهل و ناآگاهی نبوده. قرآن کریم درباره گروهی از جنیان می فرماید:

«وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنا نُذِقْهُ مِنْ عَذابِ السَّعِیرِ؛ و گروهى از جن پیش روى او به اذن پروردگار برایش کار مى‏کردند و هر گاه کسى از آنها از فرمان ما سرپیچى مى‏کرد، او را با آتش سوزان مجازات مى‏کردیم».[۱۵۶]

«جن» چنان که از نامش نیز پیدا است، موجودى است مستور از حس، داراى عقل و قدرت و چنان که از آیات قرآن استفاده مى‏شود، مکلف به تکالیف الهى است، به نحوی که در محدوده حکومت سلیمان (علیه السلام) هر‌گاه از انجام وظائفشان سر باز مى‏زدند مجازات مى‏شدند.

از آیات سوره «ص» نیز به خوبى استفاده مى‏شود که خداوند گروهى از شیاطین را در اختیار حضرت سلیمان (علیه السلام) قرار داده بود که براى او کارهاى عمرانى مهمى انجام مى‏دادند، و هرگاه تخلف مى‏کردند آنها را به زنجیر مى‏افکند: «وَ الشَّیاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفادِ؛[۱۵۷] و شیاطین را مسخّر او کردیم، هر بنّا و غوّاصى از آنها را! و گروه دیگرى (از شیاطین) را در غل و زنجیر (تحت سلطه او) قرار دادیم».[۱۵۸]

همچنین در ذکر مخالفان آن حضرت، می‌توان به گزارشی از کتاب مقدس اشاره نمود:

بر پایه عهد عتیق، جلوس سلیمان بر تخت پدرش (علیهما السلام)، بدون مخالفت صورت نگرفت. «ادونیا»؛ چهارمین پسر داوود (علیه السلام)، می خواست وارث تخت سلطنت شود، ولی «ناتان» نبی، این توطئه را خنثی کرد.[۱۵۹] در آن هنگام، داوود (علیه السلام) به «صادوق کاهن»؛ «ناتان نبی» و «بنایاهوی» دستور داد تا سلیمان (علیه السلام) را بر قاطر سوار کنند و او را به جیحون ببرند و در آن جا او را به پادشاهی اسرائیل مسح نمایند و آن گاه شیپور بنوازند و جار بزنند: جاوید باد سلیمان پادشاه! بنایاهو پاسخ داد: این انجام خواهد شد و باشد که خداوند خدای شما نیز آن را تأیید کند.[۱۶۰]

میراث ‏سلیمان نبی (علیه السّلام)

میراث حضرت سلیمان (علیه السلام) شامل میراث معنوی و مادی هر دو می شود. بعضی از آنها عبارتند از:

  1. حکومت و فرمانروایی

شاید مهم‌ترین میراثی که از آن حضرت به جای ماند، «حکومت و فرمانروایی» آن حضرت بود که برای مدتی به فرزندش «رحبعام»[۱۶۱] یا «آصف بن ‌برخیا»؛ داماد، جانشین، وزیر و به قولى کاتب حضرت سلیمان‌ بن ‌داوود (علیهما السلام)[۱۶۲] رسید.

  1. تعالیم و هدایت‌های الهی

تعالیم، حکمت‌ها و هدایت‌های الهی حضرت سلیمان (علیه السلام) در بین مردم نیز از جمله میراث‌های آن حضرت است.

  1. انگشتر و مهر

یکی از چیزهایی که به عنوان میراث آن حضرت شهرت دارد، «انگشتر و مهر» سلیمان است. ظاهراً این انگشتر دارای خصوصیّت ویژه‌ای نیز بوده است. در برخی کتب لغت آمده است: انگشتری سلیمان (علیه السلام)، همان انگشتر و مهر آن حضرت است که می گویند: اسم اعظم الهی بر آن نقش بسته بود…نام دیگر آن: «خاتم جم»؛ «خاتم جمشید» و «انگشتری جم»؛ «انگشتری جمشید» است.[۱۶۳]

در بخشی از روایتی مفصل از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «… خاتم سلیمان بن داوود (علیهما السلام)، به راستى نزد من است‏ …».[۱۶۴]

  1. بیت المقدس و هیکل

از جمله مواریث حضرت سلیمان می‌توان به بیت المقدس و هیکل اشاره نمود.

کتابنامه مقاله سلیمان نبی (علیه السّلام)‏

  1. ابن اثیر جزری، علی بن محمد؛ الکامل فی التاریخ؛ دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ ق.
  2. ابن ادریس، محمد بن احمد؛ السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی؛ محقق / مصحح: الموسوى، حسن بن احمد و ابن مسیح، ابو الحسن؛ ‏دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۰ ق.
  3. ابن العبرى، غریغوریوس الملطى؛ تاریخ مختصر الدول؛ تحقیق: صالحانى الیسوعى، انطون؛ دار الشرق، چاپ سوم، بیروت، ۱۹۹۲ م.
  4. ابن خلدون‏، عبد الرحمن بن محمد؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه: آیتى، عبد المحمد؛ مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول، ۱۳۶۳ ش.
  5. ابن خلدون، عبد‌الرحمن بن محمد؛ دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر؛ تحقیق: شحاده، خلیل؛ دار الفکر، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۸ ق / ۱۹۸۸ م.
  6. ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبرى؛ تحقیق: عبدالقادر، محمد؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م. ‏
  7. ابن عجیبه، احمد بن محمد؛ البحر المدید فى تفسیر القرآن المجید؛ تحقیق: قرشى رسلان، احمد عبدالله؛ ناشر: دکتر حسن عباس زکى، قاهره، ۱۴۱۹ ق.
  8. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر؛ البدایه و النهایه؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۶ م.
  9. آلوسى، سید محمود؛ روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم؛ تحقیق: عطیه، على عبدالبارى؛ دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۵ ق.
  10. برقى، احمد بن محمد؛ المحاسن؛ محقق / مصحح: محدث، جلال الدین؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، قم، ۱۳۷۱ ق.
  11. تطیلی، بنیامین بن یونه؛ سفرنامه رابی بنیامین تودولایی؛ ترجمه: ناطق، مهوش؛ نشر کارنگ، تهران، ۱۳۸۰ ش.
  12. ثعلبى نیشابورى، احمد بن ابراهیم؛ الکشف و البیان عن تفسیر القرآن؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۲ ق.
  13. جوهرى، اسماعیل بن حماد؛ الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه؛ مصحح: عبد الغفور عطار‌، احمد؛ دار العلم للملایین، چاپ اول،‌ بیروت، ۱۴۱۰ ق.
  14. دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامه؛ دانشگاه تهران، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۷ش.
  15. رامین نژاد، رامین؛ مزار پیامبران؛ بنیاد پژوهش‌های اسلامی، چاپ اول، مشهد، بی تا.
  16. راوندی، قطب الدین، فقه‏القرآن، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشى قم، ۱۴۰۵ هـ ق.
  17. زمخشرى، محمود؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل؛ دار الکتاب العربی، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۷ ق.
  18. سایت اندیشه قم.
  19. سایت پارسی ویکی.
  20. سایت پژوهه (پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام).
  21. سایت راسخون.
  22. سایت مهدی پدیا.
  23. سایت ویکی فقه (دانشنامه فقه و اصول و علوم حوزوی).
  24. سمرقندی، نصر بن محمد؛ تفسیر سمرقندى (بحر العلوم)؛ دارالفکر، قم، بی تا.
  25. شریف الرضى، محمد بن حسین‏؛ نهج البلاغه؛ محقق / مصحح: صالح، صبحی؛ هجرت‏، چاپ اول، قم، ۱۴۱۴ ق.‏
  26. صدوق، محمد بن علی؛ الأمالی؛ اعلمی، چاپ پنجم، بیروت، ۱۴۰۰ ق.
  27. صدوق، محمد بن على‏؛ خصال؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ جامعه مدرسین، چاپ اول، قم، ۱۳۶۲ ش.‏
  28. صدوق، محمد بن على؛ علل الشرائع‏؛ کتاب فروشى داورى‏، چاپ اول، قم، ۱۳۸۵ ش / ۱۹۶۶ م.‏
  29. صدوق، محمد بن على‏؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام‏)؛ محقق / مصحح: ‏لاجوردى، مهدى؛ نشر جهان، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۸ ق.
  30. صدوق، محمد بن على‏؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ نشر اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ‏‏۱۳۹۵ ق.‏
  31. طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، قم، ۱۴۱۷ ق.
  32. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق و مقدمه: بلاغى، محمد جواد؛‌ ناصر خسرو، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۲ ش.
  33. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ ترجمه: مترجمان، تحقیق: ستوده، رضا؛ انتشارات فراهانى، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۰ ش.
  34. طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک؛ تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل؛ دار التراث، چاپ دوم، بیروت، ۱۳۸۷ ق / ۱۹۶۷ م.
  35. طبری، محمد بن جریر؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن؛ دار المعرفه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ ق.
  36. طیب، عبد الحسین؛ اطیب البیان؛ انتشارات اسلام، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۸ش.
  37. فیض کاشانى، ملا محسن؛ تفسیر الصافى؛ تحقیق: اعلمى، حسین؛ انتشارات صدر، چاپ دوم، تهران، ۱۴۱۵ ق.
  38. قاموس کتاب مقدس؛ ترجمه: هاکس، مستر؛ نشر اساطیر، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.
  39. قرآن کریم.
  40. قرطبی، محمد بن أحمد؛ الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)؛ تحقیق: البردونی، أحمد و أطفیش، إبراهیم؛ دار الکتب المصریه، چاپ دوم، قاهره، ۱۳۸۴ ق / ۱۹۶۴ م.
  41. قضاعی، محمد بن سلامه؛ شرح فارسى شهاب الأخبار (کلمات قصار پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله)؛ محقق/ مصحح: حسینى أرموى (محدث)، جلال‏الدین؛ مزکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۱ ش.
  42. قمی، شیخ عباس؛ مفاتیح الجنان؛ باب فضیلت زیارت قبور انبیاء؛ انتشارات اسوه، قم، بی تا؛ (در نرم افزار نور الجنان).
  43. کتاب مقدس؛ عهد جدید (انجیل).
  44. کتاب مقدس؛ عهد عتیق (تورات).
  45. کاتب واقدى، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبرى؛ ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود؛ انتشارات فرهنگ و اندیشه، تهران، ۱۳۷۴ ش.
  46. کلینى، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.
  47. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ محقق / مصحح: جمعى از محققان؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ ق.‏
  48. مسعودی، على بن الحسین؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ تحقیق: داغر، اسعد؛ دار الهجره، چاپ دوم، قم، ‏‏۱۴۰۹ ق.
  49. مطهرى‏، مرتضی؛ مجموعه آثار استاد شهید مطهرى‏؛ صدرا، تهران، بی تا.
  50. معین، محمد؛ فرهنگ فارسی معین؛ مؤسسه‌ انتشارات‌ امیرکبیر، چاپ ۲۷، تهران، ۱۳۹۳ ش.
  51. مقدسى،‏ مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ؛ ترجمه‏: شفیعى کدکنى، محمد رضا؛ آگه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش.
  52. مکارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش.
  53. منسوب به امام صادق، جعفر بن محمد (علیهما السلام)؛ مصباح الشریعه؛ شارح و مترجم: گیلانى، عبد الرزاق؛ محقق / مصحح: آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسین؛ پیام حق، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۷ ش.
  54. مؤسسه دائره المعارف الفقه الاسلامی؛ دانشنامه جهان اسلام.
  55. ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى؛ مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام (ترجمه تنبیه الخواطر)؛ مترجم: عطایى، محمد رضا؛ بنیاد پژوهش‎هاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، چاپ اول، مشهد، ۱۳۶۹ ش.
  56. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب؛ تاریخ یعقوبى؛ دار صادر، بیروت، بى تا.

[۱]. ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدأ و الخبر فى تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأکبر، تحقیق: شحاده، خلیل، ج ۲، ص ۱۰۹ و ۱۱۰٫

[۲]. نمل، ۱۹٫

[۳]. ص، ۳۰؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج ۸، ص ۷۴۰ – ۷۴۴٫

[۴]. صدوق، محمد بن على‏، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۱، ص ۲۵۵٫‏

[۵]. سبأ، ۱۲٫

[۶]. همان، ۱۳٫

[۷]. برقى، احمد بن محمد، المحاسن‏، محقق / مصحح: محدث، جلال الدین‏، ج ۱، ص ۱۹۳٫

[۸]. ابن خلدون‏، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ترجمه: آیتى، عبد المحمد، ج ‏۱، ص ۱۰۲٫

[۹]. همان، ص ۱۰۴؛ ابن اثیر، على بن ابى الکرم، الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۲۴۴٫

[۱۰]. تاریخ ابن خلدون، ترجمه: آیتى، عبد المحمد، ج ‏۱، ص ۱۰۵٫

[۱۱]. الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۲۴۴٫ ‏

[۱۲]. صدوق، محمد بن على‏، کمال الدین و تمام النعمه، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۵۲۳ و ۵۲۴٫‏

[۱۳]. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۱۸٫

[۱۴]. انعام، ۸۴٫

[۱۵]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۲۴۲ و ۲۴۳٫

[۱۶]. ص، ۳۰٫

[۱۷]. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۱۸٫

[۱۸]. برقى، احمد بن محمد، المحاسن‏، محقق / مصحح: محدث، جلال الدین‏، ج ۲، ص ۵۵۴؛ صدوق، محمد بن علی، الأمالی، ص ۸٫

[۱۹]. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، تحقیق: عبد القادر، محمد، ج ۸، ص ۱۶۳؛ البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۱۵؛ ‏ ابن العبرى، غریغوریوس الملطى، تاریخ مختصر الدول، تحقیق: صالحانى الیسوعى، انطون، ص۳۰٫

[۲۰]. ر.ک: یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى، ج ۱، ص ۵۲ و ۵۳؛ ‏کتاب سموئیل (اشموئیل): ۲، باب ۱۱؛ سایت اسلام پدیا، مدخل حضرت داوود (علیه السلام).

؛ سایت اسلام کوئست، سؤال ۴۱۴۴۲٫

[۲۱]. سایت ویکی فقه (دانشنامه فقه و اصول و علوم حوزوی).

[۲۲]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۲، ص ۲۳۷؛ مسعودی، على بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: داغر، اسعد، ج ۲، ص ۲۶۱٫

[۲۳]. صدوق، محمد بن على‏، کمال الدین و تمام النعمه، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۵۲۳٫‏

[۲۴]. ر.ک: ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج ‏۲، ص ۵۲؛ ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ‏۲، ص ۱۰۱٫

[۲۵]. کتاب مقدس، عهد عتیق، سفر پیدایش، ۳۵: ۱۹.

[۲۶]. همان، کتاب‌روت، ۱: ۱ – ۲؛ کتاب اول سموئیل، ۱۷: ۱۲؛ کتاب داوران، ۱۷: ۷ – ۸.

[۲۷]. همان، عهد جدید، انجیل لوقا، ۲: ۴، ۱۱.

[۲۸]. سایت پژوهه (پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام).

[۲۹]. نساء، ۱۶۳٫

[۳۰]. ص،‌‌ ۳۰٫

[۳۱]. ر.ک: آیاتی که ناظر به تسخیر باد، جنیان، شیاطین، چشمه روان مس مذاب، علم به زبان پرندگان و حیوانات، و… است، گویای جاه و حشمت الهی آن حضرت است. علاوه بر اینها ر.ک: ویکی فقه؛ مهدی پدیا؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۷۶، پاورقی های ص ۲۸۲ و ۲۸۵٫

[۳۲]. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اول پادشاهان،۱۱/۳ و ۴٫

[۳۳]. کتاب مقدس، همان، ۳/۱٫

[۳۴]. همان، ۱۴/۲۱٫

[۳۵]. ر.ک: آلوسى، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج ‏۱۰، ص ۲۰۳ و ۲۰۴؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱۵، ص ۴۸۴؛ دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ج ۴، ص ۴۹۶۸.

[۳۶]. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اول ملوک، ۱۱/ ۴۲ و ۴۳٫

[۳۷]. ویکی فقه.

[۳۸]. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اول ملوک،۱۱/ ۴۳٫

[۳۹]. آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیه، على عبدالبارى، ج ۱۰، ص ۱۹۸٫

[۴۰]. قرطبی، محمد بن أحمد، تفسیر القرطبی (الجامع لأحکام القرآن)، تحقیق: البردونی، أحمد و أطفیش، إبراهیم، ج ۱۵، ص ۲۰۲؛ سمرقندی، نصر بن محمد، تفسیر سمرقندى (بحر العلوم)، ج ‌۲، ص ‌۵۸۲٫

[۴۱]. طبرسى فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج ‌۷، ص ‌۳۴۹؛ روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، ج ۱۰، ص ۱۹۸٫

[۴۲]. کتاب مقدّس، عهد عتیق، کتاب اوّل تواریخ، ۱۶: ۴ و ۵‌.

[۴۳]. اقتباس از سایت ویکی فقه.

[۴۴]. انبیاء (علیهم السلام) سه قسم بودند:

قسم اول فقط نبى بودند که بر آنها وحى نازل می شد، ولى مأمور به دعوت نبودند.

قسم دوم علاوه بر نبی، رسول هم بودند که مأمور به دعوت نیز بودند، لکن تابع دین رسول دیگری بودند؛ مثل حضرت لوط، حضرت اسمعیل، حضرت اسحق، حضرت یعقوب، حضرت یوسف و حضرت شعیب (علیهم السلام)، که تابع حضرت ابراهیم (علیه السلام) بودند.

قسم سوم دارای دین جدید و شریعت خاصه بوده که اینها شش نفر بودند؛ حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسى، عیسى (علیهم السلام) و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) که غیر از حضرت آدم (علیه السلام) آن پنج نفر دیگر پیامبران اولو العزم و ناسخ دین قبل از خود بوده اند؛ طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۱، ص ۱۹۰، انتشارات اسلام، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۸ ش.

[۴۵]. ‏طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۳۵، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه ‏علمیه قم، چاپ پنجم، قم، ۱۴۱۷ ق.‏

[۴۶]. نساء، ۱۶۳٫

[۴۷]. انعام، ۸۴٫

[۴۸]. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اوّل پادشاهان، ۱۱: ۱ و ۲٫

[۴۹]. طیب، عبد الحسین، اطیب البیان، ج ۴، ص ۲۷۲٫

[۵۰] . نام لاتین : Carob

نام علمی‌:Ceratonia siliqua L

خرنوب گیاهی است بومی‌شرق مدیترانه، احتمالا شرق میانه، که کشت آن حداقل مربوط به مدت ۴۰۰۰ سال قبل بوده است، این گیاه به یونانیان باستان، که دانه‌های این گیاه در یونان و ایتالیا کاشته اند نسبت داده اند، در ایران نیز درختان کهن سال آن در غار شاهپور نزدیک کازرون وجود دارد و احتمال می‌رود که بذر آن زمان حمله اسکندر به ایران از یونان وارد شده باشد و به جای این درخت علوفه ای، متقابلا یونجه را به کشور خود برده باشند. معمولا درخت خرنوب در هر جایی که درختان مرکبات وجود داشته باشد به خوبی می‌روید. ارتفاع این درخت به ۸ تا ۱۰ متر می‌رسد دارای شاخه‌های گره دار و برگ‌هائی مرکب از ۸ تا ۱۰ برگچه می‌باشد. گل‌های آن عاری از گلبرگ و مجتمع به صورت خوشه است میوه اش مانند فلوس به طول متفاوت ۱۰ تا ۳۰ سانتی متر به عرض ۲ تا ۳ سانتی متر و دارای وضع آویخته و کاملا مشخص بر روی شاخه‌هاست. رنگ میوه قهوه ای شفاف و سطح خارجی آن مسطح و قوسی شکل می‌باشد. میوه طعم بسیار شیرین شبیه عسل دارد. و در داخل آن ۱۲ تا ۱۶ دانه بسیار سخت شبیه عدس دیده می‌شود . درخت خرنوب را می‌توان از طریق دانه‌ها تکثیر کرد اما حدود ۸ سال میوه نخواهد داشت. خرنوب طبیعت سرد و خشک دارد، برگرفته از سایت کوکا.

[۵۱]. سبأ، ۱۴٫

[۵۲]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۸، ص ۱۴۴٫

[۵۳]. صدوق، محمد بن على‏، عیون أخبار الرضا (علیه السلام‏)، محقق / مصحح: ‏لاجوردى، مهدى‏، ج ۱، ص ۲۶۵ و ۲۶۶؛ سایت اندیشه قم.

[۵۴]. فَلَوْ أَنَّ أَحَداً یَجِدُ إِلَى الْبَقَاءِ سُلَّماً أَوْ لِدَفْعِ الْمَوْتِ سَبِیلًا لَکَانَ ذَلِکَ سُلَیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ (علیه السلام) الَّذِی سُخِّرَ لَهُ مُلْکُ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مَعَ النُّبُوَّهِ وَ عَظِیمِ الزُّلْفَهِ فَلَمَّا اسْتَوْفَى طُعْمَتَهُ وَ اسْتَکْمَلَ مُدَّتَهُ رَمَتْهُ قِسِیُّ الْفَنَاءِ بِنِبَالِ الْمَوْتِ وَ أَصْبَحَتِ الدِّیَارُ مِنْهُ‏ خَالِیَهً وَ الْمَسَاکِنُ مُعَطَّلَهً وَ وَرِثَهَا قَوْمٌ آخَرُونَ، شریف الرضى، محمد بن حسین،‏ نهج البلاغه، محقق / مصحح: صالح، صبحی‏، خ ۱۸۲، ص ۲۶۲ و ۲۶۳٫‏

[۵۵]. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، باب فضیلت زیارت قبور انبیاء، ج ۱، ص ۵۶۱؛ (در نرم افزار نور الجنان).

[۵۶]. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اول ملوک،۱۱/ ۴۳٫

[۵۷]. تطیلی، بنیامین بن یونه، سفرنامه رابی بنیامین تودولایی، ترجمه: ناطق، مهوش، ص ۷۶ – ۷۸؛ برگرفته از کتاب: رامین نژاد، رامین، مزار پیامبران؛ اقتباس از سایت راسخون.

[۵۸]. ص، ۳۰٫

[۵۹]. نمل، ۱۶٫

[۶۰]. نساء، ۱۶۳٫

[۶۱]. همان، ۴۰٫

[۶۲]. همان، ۳۶٫

[۶۳]. ص، ۳۴٫

[۶۴]. سبأ، ۱۳٫

[۶۵]. نمل، ۱۹٫

[۶۶]. همان، ۴۰٫

[۶۷]. انبیاء، ۷۸٫

[۶۸]. همان، ۷۹٫

[۶۹]. نمل، ۱۵٫

[۷۰]. همان، ۴۰٫

[۷۱]. همان، ۱۶٫

[۷۲]. همان، ۲۰٫

[۷۳]. همان، ۲۲٫

[۷۴]. همان، ۲۷٫

[۷۵]. همان، ۱۸٫

[۷۶]. همان، ۱۹٫

[۷۷]. نمل، ۱۶٫

[۷۸]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱۵، ص ۴۱۹٫

[۷۹]. ص، ۴۰٫

[۸۰]. ص، ۳۵٫

[۸۱]. همان، ۳۶٫

[۸۲]. سبأ، ۱۲٫

[۸۳]. انبیاء، ۸۱٫

[۸۴]. ص، ۳۷

[۸۵]. همان، ۳۸٫

[۸۶]. انبیاء، ۸۲٫

[۸۷]. سبأ، ۱۲ و ۱۳٫

[۸۸]. همان، ۱۲٫

[۸۹]. نمل، ۱۷٫

[۹۰]. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اول پادشاهان، ۱۱/۳ – ۷٫

[۹۱]. نمل، ۱۹٫

[۹۲]. همان، ۱۸٫

[۹۳]. صدوق، محمد بن على‏، عیون أخبار الرضا (علیه السلام‏)، محقق / مصحح: ‏لاجوردى، مهدى‏، ج ۲، ص ۷۸؛ ابن عجیبه، احمد بن محمد، البحر المدید فى تفسیر القرآن المجید، تحقیق: قرشى رسلان، احمد عبدالله، ج ۴، ص ۱۸۵٫

[۹۴]. نساء ۱۶۳٫

[۹۵]. ص،‌‌ ۳۰٫

[۹۶]. نمل، ۱۵ و ۱۶؛ انعام، ۸۴؛ انبیاء، ۷۹٫

[۹۷]. قضاعی، محمد بن سلامه، شرح فارسى شهاب الأخبار (کلمات قصار پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله)، محقق / مصحح: حسینى أرموى (محدث)، جلال‏الدین‏، ص ۲۷۴؛ ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى، مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام (ترجمه تنبیه الخواطر)، مترجم: عطایى، محمد رضا، ص ۹۷؛ منسوب به امام صادق، جعفر بن محمد (علیهما السلام)، مصباح الشریعه، شارح و مترجم: گیلانى، عبد الرزاق‏، محقق / مصحح: آقا جمال خوانسارى، محمدبن حسین‏، ص ۵۵۲٫

[۹۸]. ص، ۳۰؛ نمل، ۱۶، ۱۹، و ۴۰٫

[۹۹]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۷۰، ص ۱۱۰٫

[۱۰۰]. ص، ۳۵ – ۴۰٫

[۱۰۱]. انبیاء، ۷۸ و ۷۹؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی، محمد جواد،‌ ج ۷، ص ۹۱٫

[۱۰۲]. نمل، ۱۶ ، ۱۸، ۱۹٫

[۱۰۳]. همان، ۱۷٫

[۱۰۴]. ص، ۳۶٫

[۱۰۵]. همان، ۳۷؛ انبیاء، ۸۲٫

[۱۰۶]. اعراف، ۱۶۸٫

[۱۰۷]. حدید، ۲۳، «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ …؛ این به آن دلیل است که براى آن‌چه از دست داده اید، تأسف نخورید و به آنچه به شما داده است، دلبسته و شادمان نباشید».

[۱۰۸]. ص، ۳۴ و ۴۰٫

[۱۰۹]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۲۸۰ و ۲۸۱٫

[۱۱۰]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغى،‌ محمد جواد، ج ۸، ص ۷۴۱؛ زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ۴، ص ۹۳٫

[۱۱۱]. ص، ۳۴ و ۳۵٫

[۱۱۲]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۷، ص ۲۰۴٫

[۱۱۳]. انبیاء، ۷۸٫

[۱۱۴]. همان، ۷۹٫

[۱۱۵] . همان، ۷۹٫

[۱۱۶] . ر ک: راوندی، قطب الدین، فقه‏القرآن، ج ۲، ص ۱۲ و ۱۳٫

[۱۱۷]. ر.ک: طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغى، محمد جواد،‌ ج ۷، ص ۹۱٫

[۱۱۸]. ص، ۳۷٫

[۱۱۹]. سبأ، ۱۲ و ۱۳٫

[۱۲۰]. نمل، ۴۴٫

[۱۲۱] . بیت المقدس از نظر جغرافیایی در نزدیکی مرکز فلسطین، حدود ۲۴ کیلومتری غرب بحرالمیت و ۵۶ کیلومتری شرق دریای مدیترانه، در آب پخشان بین جلگه مدیترانه و دره رود اردن قرار داشته و شهری کوهستانی است که ۲۵۰۰ پا از دریای مدیترانه و ۳۸۰۰ پا از بحرالمیت بالاتر است. آب و هوای این شهر، گرمسیری، نیمه خشک، همراه با تابستان های گرم و خشک و زمستان های سرد و بارانی است.

بنابر آمار سال ۲۰۰۹، جمعیت بیت المقدس ۷۸۰,۲۰۰ تن بوده که ۳۹ درصد آن، عرب‌ و بقیه مهاجران یهودی با ملیت های مختلف و نیز اقلیتی مسیحی هستند. زبان غالب مردم، عربی و عبری است. اکثریت مسلمانان بیت المقدس، اهل سنت و غالبا یهودیان ساکن این شهر، ارتدوکس و در اجرای شریعت تورات، مشهور به بنیادگرایی و تندروی هستند. گزارشهایی از نارضایتی دیگر یهودیان از فشارهای این گروه در دست است، شهر بیت المقدس، هم اکنون در اشغال کامل رژیم غاصب اسرائیل است و دولت اسرائیل این شهر را پایتخت ابدی خود می‌خواند؛ اما مردم فلسطین، مسلمانان جهان، سازمان ملل و بسیاری از کشورهای جهان، این ادعا را به رسمیت نمی‌شناسند.

بیت المقدس و برخی اماکن موجود در آن بنابر روایات شیعه، فضیلت بسیاری دارند چنان که در روایتی از امام حسن عسکری (علیه السلام)، نماز گزاردن در مسجدالاقصی در ردیف نماز گزاردن در مسجدالحرام دانسته شده و یک نماز در آن برابر با هزار نماز در دیگر مساجد است. برخی شیعیان ایرانی در قدیم به ویژه در دوره قاجار و پهلوی، زیارت اماکن مذهبی این شهر را با سفر حج همراه می‌کرده‌اند، مؤسسه دائره المعارف الفقه الاسلامی، دانشنامه جهان اسلام، ج ۱، ص ۲۳۸۰ .

[۱۲۲]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق/ مصحح: جمعى از محققان، ج ۱۴، ص ۱۴٫‏

[۱۲۳]. ر.ک: طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج ‏۸، ص ۵۹۸ و ۵۹۹؛ بحار الأنوار، همان، ص ۷۶ و ۷۷٫

[۱۲۴]. جوهرى، اسماعیل بن حماد‌، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه‌، مصحح: عبد الغفور عطار‌، احمد‌، ج ۵، ص ۱۸۵۱، حرف هاء ماده هکل.

[۱۲۵]. قاموس کتاب مقدس شامل لغات کتاب مقدس عهد عتیق (تورات) و عهد جدید (انجیل)، رسایل و نوشته‌های دینی اولیا، مذاهب یهود و مسیحیت است. ذیل هر لغت، شرحی از آن به همراه مرجع لغت آمده است. ر.ک: پارسی ویکی.

[۱۲۶]. قاموس کتاب مقدس، ترجمه: هاکس، مستر، ص۹۳۱٫

[۱۲۷]. اقتباس از سایت اندیشه قم.

[۱۲۸]. ابن خلدون‏، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ترجمه: آیتى، عبد المحمد، ج ‏۱، ص ۱۰۳٫

[۱۲۹]. همان، ص ۱۱۳٫

[۱۳۰]. نمل، ۱۵٫

[۱۳۱]. انبیاء، ۷۹؛ ص، ۲۰٫

[۱۳۲]. نمل، ۱۶٫

[۱۳۳]. انبیاء، ۸۰٫

[۱۳۴]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۴۱۵ و ۴۱۶٫

[۱۳۵]. انبیاء، ۷۸ و ۷۹٫

[۱۳۶] . عهد عتیقی که همه اهل کتاب قبول داشته باشند ,شامل ۳۹ جلد کتاب (سفر ) می باشد .اینها کتب مقدس یهودیان هستند. برای دسته بندی کلی عهد عتیق می توان کتاب را به سه گروه اساسی تقسیم کرد : تورات ,کتبوئیم , نبوئیم.

کتوبیم: ( نوشته جات این قسمت که ۱۷ کتاب دارد , ادامه تاریخ یهود و شرح عقاید وآداب ورسوم و اخلاق قوم بعد از حضرت موسی می باشد که سه تا از آنها بدین قرار است: امثال سلیمان (علیه السلام ) جامعه وغزل غزلهای سلیمان ( علیه السلام )؛ برگرفته از سایت یهود نت.

[۱۳۷]. سبأ، ۳۲ و ۳۵ و ۳۷٫

[۱۳۸]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۹، ص ۸۷٫

[۱۳۹]. ص، ۳۵.

[۱۴۰]. صدوق، محمد بن على‏، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۱، ص ۲۵۵٫‏

[۱۴۱]. شریف الرضى، محمد بن حسین‏، نهج البلاغه، محقق / مصحح: صالح، صبحی‏، ص ۲۶۲٫‏

[۱۴۲]. صدوق، محمد بن على‏، عیون أخبار الرضا (علیه السلام‏)، محقق / مصحح: ‏لاجوردى، مهدى، ج ۱، ص ۲۶۵٫

[۱۴۳]. ابن ادریس، محمد بن احمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، محقق / مصحح: الموسوى، حسن بن احمد و ابن مسیح، ابو الحسن، ج ۳، ص ۵۶۵٫

[۱۴۴]. فیض کاشانى، ملا محسن، تفسیر الصافى، تحقیق: اعلمى، حسین، ج ۴، ص ۶۴؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن،

تحقیق: ستوده، رضا، ترجمه: مترجمان، ج ۱۸، ص ۹۸.

[۱۴۵]. نمل، ۲۳.

[۱۴۶]. همان، ۲۴.

[۱۴۷]. همان، ۳۱.

[۱۴۸]. سبأ، ۳۲.

[۱۴۹]. همان، ۳۵٫

[۱۵۰]. همان، ۳۷٫

[۱۵۱]. آصف، نام وصی و وزیر یا کاتب یا ندیم حضرت سلیمان (علیه السّلام) است و در روایات و داستان‌های حضرت سلیمان (علیه السّلام) نام او برده شده است. ظاهراً او یکی از نزدیکان و دوستان خاص سلیمان (علیه السّلام) ‌بوده و می‌گویند: خواهرزاده سلیمان نبی (علیه السّلام) بوده است. او نزد سلیمان دارای مقام و منزلت بوده، در حضور و غیاب سلیمان هر وقت می خواسته وارد خانه او می‌شده است. در روایات و تفاسیر همه جا آصف؛ وزیری خردمند، سیاستمدار و مدبر معرفی شده است. آصف از بنی اسرائیل و براساس بعضی منابع، هم‌دوران کودکی سلیمان بوده است. ر.ک: سایت پژوهه.

[۱۵۲]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۴۷۱٫

[۱۵۳]. نمل، ۴۰.

[۱۵۴]. همان، ۴۴٫

[۱۵۵]. نمل، ۲۰ – ۴۴٫

[۱۵۶]. سبأ، ۱۲٫

[۱۵۷]. ص، ۳۷ و ۳۸٫

[۱۵۸]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏ ۱۸، ص ۳۶ و ۳۷٫

[۱۵۹]. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اول پادشاهان، ۱: ۵ ـ ۳۱٫

[۱۶۰]. ر.ک: همان: ۳۲ ـ ۳۹٫

[۱۶۱]. کتاب مقدس، عهد عتیق، کتاب اول ملوک،۱۱/ ۴۳٫

[۱۶۲]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۵، ص ۳۶۳٫

[۱۶۳]. معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، ج ۵، ص ۱۹۰٫

[۱۶۴]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۲۳۳٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 1 = 5