دایره المعارف اسلام پدیا » الیاس پیامبر علیه السلام
منوی اصلی

الیاس پیامبر علیه السلام

تاریخ: ۱۵ اسفند ۱۳۹۶ در باب: تاریخ بزرگان
  1. چکیده مقاله الیاس پیامبر (علیه السلام)‏
  2. زندگی نامه الیاس پیامبر (علیه السلام)
  3. ‏نسب و خاندان الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏
  4. والدین الیاس پیامبر (علیه السلام)
  5. ولادت الیاس پیامبر (علیه السلام)
  6. اسم الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏
  7. خانواده الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏
  8. همسر یا همسران الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏
  9. فرزندان الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏
  10. فرازهای زندگی الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏
  11. نبوت الیاس پیامبر (علیه السّلام)
  12. آیین الیاس پیامبر (علیه السّلام)
  13. کتاب الیاس پیامبر (علیه السّلام)
  14. جانشین الیاس پیامبر (علیه السّلام)
  15. وفات الیاس پیامبر (علیه السلام)
  16. مرقد مطهر الیاس پیامبر (علیه السلام)
  17. ویژگی های شخصیتی الیاس پیامبر (علیه السلام)
  18. ویژگی های شخصیتی الیاس پیامبر (علیه السلام) از دیدگاه قرآن
  19. ویژگی های شخصیتی الیاس پیامبر (علیه السلام) از دیدگاه روایات
  20. فلسفه نام الیاس پیامبر (علیه السّلام)
  21. کسوت و پیشه الیاس پیامبر (علیه السلام)
  22. اخلاق و صفات الیاس پیامبر (علیه السلام)
  23. کرامات و معجزات الیاس پیامبر (علیه السلام)
  24. ابتلائات و امتحانات الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏
  25. آثار و اقدامات الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏
  26. فعالیت های اجتماعی الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏
  27. فعالیت های سیاسی الیاس پیامبر (علیه السّلام)
  28. مناجات الیاس پیامبر (علیه السّلام)
  29. لیست اقدامات الیاس پیامبر (علیه السّلام)
  30. موافقان و مخالفان الیاس پیامبر (علیه السّلام)
  31. میراث ‏الیاس پیامبر (علیه السّلام)
  32. کتابنامه مقاله الیاس نبی (علیه السّلام)‏

چکیده مقاله الیاس پیامبر (علیه السلام)‏

حضرت الیاس (علیه السلام) از پیامبران بزرگ الهی است که قرآن در دو مورد از او نام می برد. به گفته عده ای، او از فرزندان «إِلیاس بن یاسین» از فرزندان «هارون» برادر حضرت موسى (علیهما السلام) است.

دوران حیات ایشان را به سال ۹۱۸ قبل از میلاد مسیح (علیه السلام)؛ گزارش کرده اند. در باب نبوت او قرآن کریم وی را از بندگان صالح و انبیای مرسل خوانده است. او از نظر آیین، دارای آیین و شریعت مستقل نبوده، بلکه مبلِّغ شریعت آخرین پیامبر صاحب شریعت خود؛ یعنی حضرت موسی (علیه السلام) بوده است.

قرآن کریم الیاس (علیه السلام) را از جمله پیامبران بزرگ الهی می داند و نام او دو مرتبه در قرآن کریم در آیه ۸۵ سوره انعام و آیه ۱۲۳ سوره صافات ذکر شده است.

طبق فرموده قرآن کریم آن حضرت از نظر ویژگی های شخصیتی؛ از هدایت ویژه خداوند برخوردار و در زهد و بی اعتنایی نسبت به دنیا نمونه و از بندگان مؤمن خدا است که سلام و درود خداوند بر آن حضرت تعلق گرفته است.

یکی از معجزات آن حضرت راه رفتن روی آب بوده است. ایشان نیز مانند سایر انبیاء (علیهم السلام) مورد امتحانات الهی واقع شده که مهمترین آنها؛ مبتلا شدن وی به پادشاهی ظالم و ستمگر و همچنین همسر بد کاره و جنایت کار او است.

از جمله اقدامات و فعالیت های سیاسی اجتماعی آن حضرت می توان به اموری از قبیل هدایت مردم به حق، مبارزه با ستمگران و بت (بعل) پرستان اشاره کرد.

وی دارای موافقانی از مؤمنان که از وی پیروی و اطاعت می کردند و همچنین مخالفانی در میان توده مردم که در جهل و نادانی و بت پرستی به سر می بردند و همچنین دنیا طلبان و صاحبان زور و قدرت بود.

در باره وفات و محل دفن آن حضرت گفتنی است با توجه به ابهامی که در باره زنده بودن و وفات  آن حضرت وجود دارد، نمی توان مطلب متقنی در باب وفات و محل دفن او بیان کرد.

زندگی نامه الیاس پیامبر (علیه السلام)

حضرت الیاس (علیه السلام) از پیامبران بزرگ الهی است که قرآن در دو مورد از او نام می برد. در یک جا او را از جمله صالحان دانسته و از او این گونه یاد می کند: «و (همچنین) زکریّا و یحیى و عیسى و الیاس را همه از صالحان بودند».[۱] در آیه ای دیگر، این گونه نام او را از پیامبران بر شمرده:[۲] «و الیاس از رسولان (ما) بود!»، و به صورت مختصر داستان او و دعوت قومش به پرستش خداوند را بیان می فرماید.[۳] البته بنابر نظر کسانى که «الیاسین» را تعبیر دیگرى از الیاس مى دانند، سه بار در قرآن آمده است.[۴]

بنابر گفته بعضی، وی یکی از انبیاء بنی اسرائیل بعد از زمان یوشع (علیه السلام) است که بر اهل «بعلَبَک» لبنان مبعوث شد.[۵]

همان گونه که آیات قرآن، به زندگی آن حضرت نپرداخته اند، روایات نیز مطلب زیادی از زندگی آن حضرت را در بر ندارند. یکی از روایاتی که در مورد ایشان وارد شده، سخنی از امام صادق (علیه السلام) است که او را از عُبّاد (عبادت کنندگان) بزرگ بنی اسرائیل می شمارد.[۶]

‏نسب و خاندان الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏

عده ای او را «إِلیاس بن یاسین» از فرزندان «هارون» برادر حضرت موسى (علیهما السلام) دانسته اند.[۷] اما باید توجه داشت که در این صورت، شخصیت حضرت الیاس (علیه السلام) غیر از شخصیت حضرت ادریس (علیه السلام) است؛ چرا که برخی معتقدند الیاس همان ادریس است و این دو، اسم برای یک فرد می باشد.[۸] روایاتی از اهل سنت نیز همین محتوا را تأیید می‌کند.[۹]

البته به نظر می رسد که ادریس شخصیتی کاملا جدای از الیاس باشد. برای تأیید این مطلب به متن ذیل اشاره می شود.

 نام إدریس نبیّ (علیه السلام) دو بار در قرآن آمده‏ و با اوصاف صدّیق، نبیّ[۱۰]، صابر و صالح[۱۱] از او تکریم شده است.

امام صادق (علیه السلام) به نقل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «أُخنُوخ»، همان نام عبری ادریس (علیه السلام) است که در تورات آمده است.[۱۲] ادریس به یونانی؛ هُرمُس حکیم،[۱۳] هُرمُس هرامسه،[۱۴]  إرمیس و طرمیس نامگذاری شده است.[۱۵] ادریس از نوادگان شیث پیامبر و یکی از أجداد نوح (علیه السلام) است. نسب ادریس (علیه السلام) با پنج واسطه به آدم (علیه السلام) می­رسد؛ به این ترتیب: إِدْرِیسُ بْنُ یَرْدَ بْنِ مَهْلَائِیلَ بْنِ قینان بْنِ أَنُوشَ بْنِ شَیْثِ بْنِ آدَمَ.[۱۶]

والدین الیاس پیامبر (علیه السلام)

در باره نام پدر حضرت الیاس (علیه السلام) باید گفت: اقوال متعددی از جمله: یاسین (یس)،[۱۷] یسى،[۱۸] بشیر،[۱۹] نسر،[۲۰] بستی[۲۱] و بستر[۲۲] گفته شده است. البته به نظر می رسد برخی از این اسامی یک کلمه واحدی بوده که هنگام نوشتن و نسخه برداری نقطه ها و برخی حروف آنها جابجا شده است.

اما در باره نام مادر آن بزرگوار گفتنی است، پس از جست وجو و تفحص فراوان در منابع تاریخی و تفسیری چیزی در این زمینه یافت نشد.

البته برخی از معاصرین نام مادر او را «ام حکیم» ذکر کرده اند،[۲۳] اما با تحقیقات نسبتا وسیعی که صورت گرفت، به چنین نامی در منابع معتبر برخورد نشد.

ولادت الیاس پیامبر (علیه السلام)

در باره تاریخ ولادت آن حضرت گفتنی است، مطلب متقن و محکمی دراین باره یافت نشد. اما در قاموس کتاب مقدس و برخی تفاسیر، دوران حیات ایشان را حوالی سال ۹۱۸ قبل از میلاد مسیح (علیه السلام)گزارش کرده اند.[۲۴]

اسم الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏

آنچه در قرآن به عنوان نام آن حضرت وارد شده، لفظ الیاس است[۲۵] و به دلیل اینکه این واژه، یونانى است مانند؛ «هرمس» به پایان آن حرف «س» افزوده شده است.[۲۶]

در مورد نام و نسب او، اختلافاتی وجود دارد؛ برخی او را إِلیاس بن یاسین از فرزندان هارون برادر حضرت موسى (علیه السلام) دانسته‌اند[۲۷]

روایات نیز مانند آیات قرآن، چندان به زندگی حضرت الیاس (علیه السلام) نپرداخته‌اند. با این حال، امام صادق (علیه السلام) او را از عُبّاد (کسی که بسیار عبادت خدا می‌کند) بزرگ بنی‌اسرائیل می‌شمارد.[۲۸]

خانواده الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏

نهاد خانواده از منظر ادیان الهی، دارای جایگاه و قداست ویژه ای است که قابل مقایسه با هیچ نهاد دیگری نیست. در حدیثی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «در اسلام، بنیانی نهاده نشده که در نزد خدا، از ازدواج، محبوب تر باشد».[۲۹]

در این میان، انبیاء الهی در عمل نمودن به این سنت دینی، از سایر افراد جامعه، بیشتر در اولویت قرار دارند. گرچه بعد از فحص و جست وجو، مطلب خاصی در باره خانواده حضرت الیاس (علیه السلام) و اعضای آن در منابع یافت نشد، اما می توان گفت آن حضرت، بنابر همین اصل دینی، دارای خانواده و همسر فرزند بوده است. البته تذکر این مطلب لازم است که این احتمال هم وجود دارد که بنابر دلایلی آن حضرت نیز مانند حضرت عیسای مسیح (علیه السلام) ازدواج نکرده باشد.

همسر یا همسران الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏

‏در مورد همسر یا همسران حضرت الیاس (علیه السّلام)‏ باید گفت: پس از جست وجو در منابع تاریخی، تفسیری و روایی مطلب خاصی در این باره یافت نشد.

فرزندان الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏

پس از تفحص و جست وجوی فراوان در منابع تاریخی، تفسیری و روایی مطلب قابل استنادی که گویای تعداد فرزندان دختر و پسر آن حضرت باشد،  یافت نشد. البته در برخی از کتب تفسیری حضرت یونس (علیه السلام) را به عنوان فرزند آن حضرت ذکر کرده اند.[۳۰]

فرازهای زندگی الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏

همه انسان ها در زندگی خود با فراز و نشیب های متعددی روبرو می شوند. البته هر فردی با توجه به موقعیت و شخصیتی که دارد و همچنین با در نظر گرفتن مکان و زمانی که در آن زندگی می کند، زندگی اش مملو از تجربه ها، سختی ها، راحتی ها، غم ها، شادی ها و … است.

شخصیتِ بزرگوار حصرت الیاس (علیه السلام) نیز که از پیامبران بزرگوار الهی و همچنین یکی از انسان های برجسته تاریخ بشر است، دارای یک زندگانی پر از فراز و نشیب است. با توجه به مختصر اطلاعاتی که از زندگی ایشان در منابع موجود در دست است، می توان دریافت که او دارای زندگی پر از سختی ها، مشکلات، بشارت ها و پستی و بلند های خاصی بوده است.

آن حضرت مردم را به توحید و خداپرستى دعوت نمود و گفت آیا وقت آن نرسیده که تقوى پیشه کنید و از خدا بترسید آیا بعل را می پرستید و پروردگارى را که بهترین آفریننده است رها می کنید او آفریدگار شما و پدران پیشین شما است دعوتش را نپذیرفتند و او را تکذیب کردند پادشاهى داشتند به نام آجب بتى داشتند که مجوف و توخالى بود و چهار صورت داشت به ارتفاع بیست ذراع به نام بعل. بعضی از اوقات شیطان میان او می رفت سخنانى می گفت و ایشان را تحریص و ترغیب می کرد بر پرستش بتها و آن پادشاه عیالى داشت از شرورترین زنان هر وقت به سفر می رفت او را بر جاى خود مى‏نشانید و در غیاب او به امر حکومت مى‏پرداخت هفت شوهر کرده بود و داراى هفتاد فرزند بود در همسایگى پادشاه مرد مؤمنى بود باغستانى داشت بسیار نیکو و پر میوه گاهى از اوقات پادشاه با همسر خود براى تفریح به آن باغ رفته و از میوه‏هاى آن تناول می کردند روزى همسر پادشاه به او گفت سزاوار نیست به همسایه که مرد صالحى است ظلم و ستم نمود اتفاقا موقعى که پادشاه به سفر رفته بود همسرش فرصتى به دست آورد و بر آن مرد صالح بهانه جست و گفت تو پادشاه را دشنام داده‏اى و جماعتى را واداشت تا بر آن گواهى دادند و به آن جرم او را به قتل رسانیده و باغش را غصب کرد پادشاه از سفر بازگشت او را اطلاع داد گفت گمانم آن است که شومى این قتل به روزگار ما برسد پروردگار براى قتل آن مظلوم در غضب شد الیاس را به پیغمبرى به ایشان فرستاد و فرمود برو به این ظالمان بگو در اثر ریختن این خون ناحق از شما انتقام خواهم کشید و اى پادشاه تو و همسرت را در این بستان هلاک خواهم کرد و کسى به فریاد شما نمی رسد.

الیاس پیغام پروردگار را رسانید پادشاه خشمش گرفت و گفت تو و جمیع پیغمبران دروغ می گوئید و از طرف خدا نیامده‏اید ما در اثر پرستیدن اصنام هدایت یافته و متنعم هستیم و به آنحضرت اهانت کرد و در صدد قتل او برآمد الیاس از ترس ایشان بگریخت و در سخت‏ترین کوهى پناه برده و در غارى پنهان شد و هفت سال در آنجا مشغول عبادت پروردگار بود و از گیاه زمین و میوه‏هاى درخت تناول نمود و زندگانى می کرد.

خداى تعالى آن مکان را از آنها پوشیده داشت و هر چه جستجو کردند او را نیافتند پس از آن نفرین کرد بر پادشاه و گفت پروردگارا مبتلا کن او را به بلائى تا از من منصرف شود خداى تعالى پسر پادشاه را سخت بیمار کرد به او مشغول شد دعا و تضرع می نمود و به بت بعل توسل می جست فائده‏اى نمى‏بخشید چهارصد نفر بودند که خدمت بت‏خانه می کردند به آنها گفت این بعل از ما ملالت پیدا کرده شما به سرزمین شام بروید و از بتان دیگر درخواست کنید تا این پسر را شفا دهند آن چهارصد نفر از شهر بیرون رفتند اتفاقا گذارشان به کوهى افتاد که الیاس در آنجا ساکن بود چون ایشان را دید از کوه فرود آمد و آنها را موعظه و نصیحت کرد و از خدا بترسانید و فرمود بروید به پادشاه بگوئید بیمارى فرزندت در اثر دعاى من است و شفاى او به امر خداى من باشد ایمان بیاور تا خدا او را شفا دهد و ملک و سلطنت را بر تو باقى بگذارد تو شفاى فرزندت را از غیر خدا مى‏طلبى و پروردگار چنان ترسى از الیاس در دل ایشان افکند که نتوانستند با او کارى بکنند.

چون به سوى پادشاه برگشتند و داستان الیاس را خبر دادند او گفت مدت‏ها است که من در طلب الیاس هستم بر او ظفر نمى‏یابم شما او را تنها دیدید نگرفتید پیش من آورید او دشمن من است گفتند اى پادشاه چون او را دیدیم چنان هیبت و ترس از او در دل ما افتاد که نتوانستیم به او نزدیک شویم.

پادشاه پنجاه نفر از شجاعان لشکر خود را طلبید و گفت به محلى که الیاس هست رفته و ابتدا اظهار کنید که ما به تو ایمان آورده‏ایم تا اطمینان یافته و نزد شما بیاید پس از آن او را گرفته و نزد من بیاورید آنها رفتند و در اطراف کوه متفرق شدند و به آواز بلند فریاد زدند اى پیغمبر خدا ظاهر شو ما به تو ایمان آورده‏ایم الیاس متردد شد که نزد ایشان برود و خود را ظاهر نماید یا ننماید گفت پروردگارا اگر اینان راست می گویند به من اجازه بده تا نزد آنها بروم و اگر دروغ می گویند و مکر می کنند شرّ ایشان را از من کفایت بنما و آتشى بفرست و آنان را بسوزان.

هنوز دعاى الیاس تمام نشده بود که آتشى از آسمان فرود آمد و تمام آنها را سوزاند الیاس دانست که آنها قصد سوء داشتند و مکر و حیله بکار می بردند چون خبر هلاکت آنها به پادشاه رسید خشم او زیاد شد وزیرى داشت مؤمن ایمان خود را پنهان می داشت پادشاه نیز آن را می دانست لکن چون مرد لایق و شایسته بود متعرض او نمی شد به آن وزیر گفت باید با جمعى به طلب الیاس بروى و او را فریب دهى و به او بگوئى که پادشاه توبه کرده و ایمان آورده و گفته بروید الیاس را بیاورید تا به آنچه رضاى پروردگار است ما را رهبرى کند آنها رفتند و آن وزیر با صداى بلند او را بخواند الیاس آواز او را بشناخت بیرون آمد یکدیگر را بوسیدند و گریه بسیارى کرده و گفتگوى بسیارى با هم نمودند وزیر گفت ای رسول خدا اگر امر کنى در خدمت شما بمانم و چنانچه بفرمائى بروم لکن اگر بروم و تو را همراه خود نبرم می ترسم مرا بکشد.

پروردگار به الیاس وحى نمود که به آن وزیر بگو نترسد من فرزند او را می میرانم پادشاه به عزای فرزند خود مشغول گشته و به او ضررى نمی رساند وزیر برگشت دید فرزند پادشاه مرده و او مشغول عزادارى است پس از مدتى که از غم فرزند تسکین یافت از وزیر شرح ملاقات با الیاس را سؤال کرد گفت من الیاس را ندیدم از آن طرف الیاس هم از کوه فرود آمد و در خانه زنى از بنى اسرائیل که مادر یونس بن متى بود پنهان شد یونس تازه متولد شده و پدرش وفات کرده بود مادرش او را پرورش می داد الیاس را که دید به او مأنوس شد یک سال در آنجا توقف کرد سپس به جایگاه اولیه خود بازگشت هنگام رفتن مکان خود را به مادر یونس نشان داد و به او فرمود اگر براى تو کارى پیش آمد کند و به من احتیاج داشته باشى در آن مکان مرا خواهى یافت.

از رفتن الیاس چند روزى بیش نگذشت یونس را مادرش از شیر بگرفت بیمار شد و فوت کرد مادر از مرگ طفل محزون شد و براى دیدار الیاس به کوهى که منزل الیاس بود رفت و الیاس را از فوت فرزند خبر داد الیاس او را تعزیت داد مادر گفت من در اینجا نیامده‏ام تا تو مرا تعزیت دهى خدا به من الهام کرد که بیایم و تو را با خود برده در درگاه پروردگار شفیع گردانم و تو دعا کنى تا فرزندم زنده گردد الیاس گفت من به جز فرمان خداى تعالى امرى را انجام ندهم.

به او وحى رسید برو و دعا کن تا ما او را زنده کنیم الیاس همراه زن روانه شد دید یونس را دفن نکرده و مردن او را از مردم پنهان داشته است الیاس دعا کرد حق تعالى به قدرت کامله خود یونس را زنده گردانید و الیاس به جاى خود برگشت.

چندى گذشت پروردگار به او وحى نمود هر چه می خواهى از ما درخواست کن تا بتو عطا کنیم عرض کرد پروردگارا مرا بیش از این صبر و طاقت نمانده اگر مصلحت باشد اجل مرا رسانیده قبض روحم فرموده و به پدرانم ملحق کنى چه از بنى اسرائیل در راه هدایت و رهبرى و یکتا شناسى رنج بسیار دیده و از ایشان آزرده خاطرم.

پروردگار فرمود: اى الیاس این زمان صلاح نیست؛ زیرا زمین از حجت نباید خالى باشد امروز قوام زمین به تو است درخواست دیگرى بنما تا عطا کنم عرض کرد انتقام مرا از این مردم بکش و هفت سال بر ایشان باران رحمت خود را مفرست حق تعالى فرمود من رحیم‏ترم بر بندگان گفت پنج سال فرمود نمی شود عرض کرد سه سال فرمود روا باشد الیاس دعا کرد و گفت پروردگارا باران بر آنها نفرست جز به شفاعت من؛ لذا قحطی و گرسنگى بر بنى اسرائیل غلبه کرد گوسفندان و احشام آنها از بین رفته و جمع بسیارى از آنها تلف شدند و دانستند که این عذاب در اثر نفرین الیاس است.

در اواخر سال سوم الیاس از کنار خانه بانوى پیرى گذشت به او گفت هیچ طعامى دارى گفت قدرى آرد و روغن دارم غذایی از آن درست کرد و حضور الیاس آورد از آن تناول کرد و دعا نمود ظروف او پر از آرد و روغن شد.

از آنجا گذشت به خانه بانوى دیگرى رسید او پسرى داشت به نام الیسع رنجور بود آن بانو با ترس و بیم از مردم الیاس را به خانه خود برد الیاس دعا کرد فرزندش شفا یافت پسر به او ایمان آورد و دنبال الیاس را گرفت و خارج شد.

پس از آن به الیاس وحى شد که مدت عهد به سر آمد و مردم زیادی هلاک شدند عرض کرد پروردگارا دعا می کنم آنگاه نزد قوم رفت به آنها گفت دیدید خداى من چگونه با شما معامله کرد از قحط و جوع اکنون ایمان بیاورید تا دعا کنم این قحطى از میان شما برطرف بشود گفتند ایمان نمی آوریم فرمود پس بروید بتان خود را حاضر کرده دعا کنید و از آنها بخواهید تا به شما باران دهند اگر اجابت کنند من دست از دعوت شما بردارم و چنانچه اجابت نکردند من دعا می کنم پروردگار باران رحمت خودش را بفرستد گفتند نیکو سخنى گفتى رفتند بتها را آوردند تضرع و زارى بسیار نمودند باران نیامد به الیاس گفتند دعا کن این قحطى بر طرف شود و باران بیاید تا به تو ایمان آوریم الیاس دعا کرد به الیسع گفت به اطراف آسمان نظر کن الیسع گفت ابرى مى‏بینم که از گوشه افق پدیدار است الیاس گفت بشارت باد تو را که باران مى‏بارد.

چیزى نگذشت که باران عظیمى بر ایشان بارید و بر اثر آن گیاهان روئیده و قحط و غلا بر طرف شد ولى آنها عهد خود را شکسته و ایمان نیاوردند.

پروردگار وحى فرمود که اى الیاس از میان اینان خارج شده و بفلان مکان برو که اکنون وقت هلاکت آنان رسیده و آنچه مى‏بینى مترس الیاس با الیسع خارج شدند خداى تعالى دشمنى بر آنها مسلط کرد آنها را هلاک کرد و پادشاه و همسرش را کشت و در باغ آن مرد صالح که زن پادشاه او را کشته بود انداخت درندگان اجسادشان را خوردند الیاس و الیسع به آن مکان که خداوند فرموده بود رفتند الیاس الیسع را وصى خود گردانید و خداى تعالى بر او لباس نور پوشانید و او را به آسمان بالا برد الیاس عباى خود را از براى یسع به زیر انداخت و یسع را پروردگار پیغمبر بنى اسرائیل گردانید او را تقویت نمود وحى به سویش فرستاد بسیارى از بنى اسرائیل به او ایمان آوردند.[۳۱]

نبوت الیاس پیامبر (علیه السّلام)

نبوت یا پیامبری، گزینشی الهی است که معارف الهی از سوی خداوند بر بنده برگزیده اش وحی می شود تا اخلاق و کردار بندگان را در مسیر کمال و سعادت، رهبری کند. مهمترین ویژگی های پیامبران، دریافت وحی، توانایی معجزه و عصمت است.

ضرورت نبوت و بعثت پیامبران، در قرآن کریم، روایات معصومان (علیهم السلام) و متون کلامی مورد تأکید قرار گرفته است. بر اساس آیات قرآن کریم، همه انبیا اهداف مشترکی داشته‌اند؛ از جمله دعوت به توحید و معاد، برپایی عدل و داد، تعلیم و تربیت، تزکیه و تقوا و همچنین آزادسازی انسان ها از یوغ بندگی غیر خدا.

قرآن کریم بعثت پیامبران را جریانی مداوم و پیوسته در تاریخ می داند که پشتوانه ادعای آنان در پیامبری، وحی است. حضرت الیاس (علیه السلام) نیز از موهبت الاهی نبوت برخوردار بود. قرآن کریم آن حضرت را بزرگ شمرده و او را از بندگان صالح و انبیای مرسل خوانده است: «و زکریا و یحیى و عیسى و الیاس را که همه از شایستگان بودند»؛ «و به راستى الیاس از فرستادگان (ما) بود».[۳۲]

آیین الیاس پیامبر (علیه السّلام)

وظیفه عمده و اصلی انبیاء (علیه السلام) این بوده که دستورهای خدا را گرفته و به مردم ابلاغ کنند و به عبارتی آنها واسطه میان خداوند و سایر افراد بشر بوده اند.[۳۳] پیامبران دو گونه وظیفه داشته اند؛ یکی از جانب خداوند که برای بشر قانون و دستورالعمل آورده اند و دیگر اینکه مردم را به خدا و عمل به دستورالعمل های الهی آن عصر و زمان دعوت و تبلیغ می کرده اند. دراین میان، اکثر ایشان فقط وظیفه دوم را انجام می داده و عده بسیار کمی از آنها قانون و دستورالعمل آورده اند. با این حساب پیامبران تشریعی عددشان بسیار اندک است، ولی تعداد پیامبران تبلیغی که کارشان تعلیم و تبلیغ و ارشاد به تعلیمات پیامبر صاحب شریعت بوده است، بسیار زیاد است.

پس با توجه به اینکه نام پنج پیامبر اولوالعزم در قرآن کریم ذکر شده، روشن می شود که حضرت الیاس (علیه السّلام) دارای آیین و شریعت مستقل نبوده، بلکه مبلِّغ شریعت آخرین پیامبر صاحب شریعت خود؛ یعنی حضرت موسی (علیه السلام) بوده است.[۳۴]

کتاب الیاس پیامبر (علیه السّلام)

یکی از مباحثی که در باره هر یک از انبیای الهی امکان دارد مورد بحث قرار گیرد، این است که آیا دارای کتاب آسمانی بوده یا نه؟ این سؤال در باره حضرت الیاس (علیه السلام) نیز مطرح است. از ظاهر آیه شریفه «آنها کسانى هستند که کتاب و حکم و نبوّت به آنان دادیم …»[۳۵] چنین برداشت می شود که همه انبیاء (علیهم السلام) از جمله حضرت الیاس (علیه السلام) دارای کتاب بوده اند. اما در کتب تاریخی چنین آمده: انبیاء بنی اسرائیل؛ همانند الیاس (علیه السلام) که بعد از حضرت موسی (علیه السلام) مبعوث شده اند، برای زنده کردن تورات آمده بودند و کتاب جدیدی بر آنها نازل نشد، بلکه فقط نقش آنها زنده کردن احکامی که از تورات تعطیل شده بود، می باشد.[۳۶]

ممکن است با توجه به ظاهر آیه یاد شده، گفته شود آن حضرت دارای کتاب بوده، ولی محتوای کتاب او، یک سری احکام بوده که در راستای زنده کردن تورات بوده است. آنچه می توان گفت این است که او رسول بود؛ یعنی جبرئیل بر وی نازل شده و با زبان وحی با او سخن می ‏گفت. لیکن آن حضرت عامل به تورات و مبلّغ آن بود.[۳۷]

جانشین الیاس پیامبر (علیه السّلام)

‏ از کتب تاریخى و تفسیرى اسلامى چنین برمى آید که «الیسع» با الیاس پیامبر، معاصر و شاگرد وى بوده است. درباره آن دو پیامبر، داستان هاى فراوانى نقل کرده اند که بعید نیست برخى از آنها از کتاب مقدس و منابع یهود اقتباس شده باشد. مطابق برخی روایات، الیسع جانشین الیاس بوده که پس از تلاش ها و فعالیت های تبلیغی و زمینه سازی های مفید و مؤثر، راه را برای ایمان بنی اسرائیل هموار کرده، به گونه ای که پس از او، عموم بنی اسرائیل به الیسع ایمان آورده و به فرمانش گردن نهاده اند.

طبرسی به نقل از ابن عباس می گوید: پس از آن که خداوند الیاس را برای نجات از توطئه پادشاه و همسرش به آسمان برد و دشمنانی نیرومند را بر پادشاه و قومش مسلط کرد که وی و همسرش را به قتل رساندند، الیسع را به رسالت میان مردم برانگیخت. پس بنی ‌اسرائیل بدو گرویده، او را بزرگ داشته و به فرمانش گردن نهادند.[۳۸] قرآن مجید به شیوه های تبلیغی حضرت الیسع هیچ اشاره ننموده و تنها او را مدح نموده است.[۳۹]

علامه مجلسی می نویسد: «زمانی که پیامبری الیاس (علیه السلام) به پایان رسید، خداوند به او بال داد و لباس نور بر او پوشانید و او را به آسمان برد. الیاس (علیه السلام) عبای خود را از آسمان برای الیسع (علیه السلام) به زیر انداخت و حق تعالی او را به پیامبری برگزید و وحی به سوی وی فرستاد و او را تقویت کرد».[۴۰]

وفات الیاس پیامبر (علیه السلام)

هنگامی که مبارزات حضرت الیاس (علیه السلام) با شرک و ظلم شدت گرفت، «ایزابل»؛ همسر «آخاب»؛ (پادشاه دوران آن حضرت)، الیاس را به خروج از حکومت «آخاب» متهم کرد و او را نزد پادشاه، مخالف و شورشی جلوه داد. بدین ترتیب، دستور دستگیری و قتل وی از طرف آخاب صادر شد. وی نیز به دستور خداوند روانه کوه ها و بیابان ها شد.(۳۴) علامه مجلسی می نویسد: «زمانی که پیامبری الیاس (علیه السلام) به پایان رسید، خداوند به او بال داد و لباس نور بر او پوشانید و او را به آسمان برد …».[۴۱]

ثعلبی می گوید: «عبایی که الیاس (علیه السلام) از آسمان برای الیسع (علیه السلام) فرو فرستاد، علامت و نشانه ای بر پیامبری الیسع (علیه السلام) (و پایان پیامبری الیاس (علیه السلام)) می باشد».[۴۲]

برخی دیگر کیفیت غیبت الیاس (علیه السلام) را این گونه بیان کرده اند: «روزی الیاس (علیه السلام) همراه دستیارش الیسع، رودخانه اردن را شکافت و به آن وارد شد و سپس سوار بر ابر گردید و غایب شد».[۴۳]

در کتاب قصص الأنبیاء راوندی آمده است: «الیاس (علیه السلام) که دیگر از شرّ بنی اسرائیل به تنگ آمده بود، از خدا خواست تا از ایشان انتقام بگیرد و باران آسمان را از آنان قطع کند. نفرین او مؤثر واقع شد و خداوند قحطى را بر آنان مسلط کرد. این قحطى چند ساله مردم را به ستوه آورد؛ لذا از کرده خود پشیمان شده، نزد الیاس آمدند، توبه کرده و تسلیم شدند. پس آن حضرت دعا کرد و خداوند باران را بر ایشان ببارید و زمین مرده ایشان را دوباره زنده کرد.

بعد از آن‌که خدا گرفتارى را از ایشان برطرف کرد، دوباره نقض عهد کرده و به حالت اول و بدتر از آن برگشتند. این برگشت مردم، الیاس را ملول کرد؛ لذا از خدا خواست تا از شرّ آنان خلاصش کند. در این هنگام، خداوند الیاس (علیه السلام) را به آسمان ها برد و دشمنى را بر آن پادشاه و همسرش مسلط کرد که بر آنها غلبه کرده، هر دو را کشت.[۴۴]

عده ای معتقد به زنده بودن آن حضرت می باشند. به عنوان مثال، «مقدس اردبیلی» زمانی که برای اثبات غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) دلائلی اقامه می کند، یکی از آنها را غیبت عیسی، خضر و الیاس (علیهم السلام) می داند و ادعای اتفاق بر غیبت آنها می کند.[۴۵]

علامه طباطبایی در این باره می گوید: «اینکه در بعض اخبار و روایات شیعه آمده که الیاس دارای زندگانی جاودانه است، ضعیف است، به علاوه آیات مبین داستان او با این اخبار سازگار نیست.[۴۶]

با توجه به ابهامی که در باره زنده بودن آن حضرت و همچنین وفات وی وجود دارد، نمی توان مطلب متقنی در مورد وفات او بیان کرد.

مرقد مطهر الیاس پیامبر (علیه السلام)

با توجه به ابهامی که در باره زنده بودن آن حضرت، قطعی نبودن وفات وی و همچنین نبودن هیچ گونه مطلبی در منابع تاریخی و روایی مبنی بر معرفی مکانی به عنوان قبر و مدفن ایشان، نمی توان جایی را به عنوان مزار و قبر وی معرفی نمود.

ویژگی های شخصیتی الیاس پیامبر (علیه السلام)

تمامی پیامبران الهى (علیهم السّلام)، داراى ویژگی ها، خصوصیات و امتیازات خاصى هستند. از اصلی ترین ویژگی های خاص ایشان می توان به مقام نبوت و رابطه وحیانى ایشان با خدا اشاره نمود. البته اینکه گفته شد رابطه  وحیانی، به این دلیل است که بزرگ ترین ادعایى که یک انسان مى تواند داشته باشد؛ ارتباط این گونه ای است.

دراین میان، حضرت الیاس (علیه السّلام) از پیامبران الهی و دارای ویژگی ها و امتیازات بسیار برجسته ای می باشد که در جای خود به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

ویژگی های شخصیتی الیاس پیامبر (علیه السلام) از دیدگاه قرآن

قرآن کریم الیاس (علیه السلام) را از جمله پیامبران بزرگ الهی می داند و نام او فقط دو مرتبه در قرآن کریم در آیه ۸۵ سوره انعام و آیات ۱۲۳ تا ۱۳۲ سوره صافات ذکر شده است.

وی دارای ویژگی های برجسته ای بوده است که در قرآن به ترتیب ذیل آمده است:

  1. از ذریه حضرت ابراهیم (علیه السلام) بوده است.[۴۷]
  2. از هدایت ویژه خداوند برخوردار شده است.[۴۸]
  3. علاوه بر مقام نبوت و رسالت،[۴۹] در زهد و بی اعتنایی نسبت به دنیا نمونه بوده است.[۵۰]
  4. یکی از بندگان مؤمن خدا بوده است.[۵۱]
  5. سلام و درود خداوند بر آن حضرت تعلق گرفته است.[۵۲]
  6. دارای کتاب بوده است.
  7. دارای منصب قضاوت بوده است.
  8. دارای مقام نبوت بوده است.
  9. یکی از عبادت کنندگان بوده است.
  10. سلام ملائکه و انس و جن بر او تعلق گرفته است.[۵۳]

ویژگی های شخصیتی الیاس پیامبر (علیه السلام) از دیدگاه روایات

در این مقال به برخی از روایات پیرامون حضرت الیاس (علیه السلام) اشاره می شود:

در حدیثی نقل شده امام صادق (علیه السلام) فرمود: «او (الیاس) از جمله پیامبران بسیار عبادت کننده بنی اسرائیل بوده است …».[۵۴]

در روایت دیگری آمده است که امام محمد تقى (علیه السلام) می فرماید: امام صادق (علیه السلام) فرموده است: «در حالی که پدرم (امام باقر (علیه السلام)) گرد کعبه طواف مى کرد، ناگاه مردى رو بسته جلوى او ظاهر شد و طوافش را برید و او را به خانه اى در کنار کوه صفا برد و فرستاد مرا هم برد و پس از ورود من سه تن شدیم؛ سپس آن مرد به من گفت: یا ابن رسول الله خوش آمدى، سپس دستش را بر سر من نهاد و گفت: «بارک الله فیک یا امین اللَّه بعد آبائه»؛ (اى امین خدا خیر و برکت خدا پس از پدرانت، در وجود تو باشد). بعد (رو به پدرم کرد و) گفت: اى ابو جعفر، اگر می خواهى تو به من گزارش ده و اگر می خواهى من به تو گزارش دهم، اگر می خواهى تو از من بپرس و اگر می خواهى من از تو بپرسم، اگر می خواهى تو مرا تصدیق کن و اگر می خواهى من تو را تصدیق کنم. (پدرم) فرمود: همه اینها موافق میل من است؛ (برای من فرقی ندارد). آن مرد گفت: پس مبادا چیزى بپرسم و جوابى دهى که غیر آن در دل داشته باشى؟ فرمود: این کار کسى است که در دلش دو علم باشد که یکی از آن دو علم با دیگری مخالف باشد و به راستى خدا نخواسته که او (امام) علم دارای اختلاف داشته باشد؛ (یعنى خدا علم مورد اختلاف ندارد و علم امام هم چون‏ پرتو علم خدا است، دچار اختلاف نیست).

آن مرد عرض کرد: مسئله من همین بود که شما یک سِرّ آن را بیان کردىد. حال بفرمائید این علمى که در آن اختلافى نیست، در چه کسى است؟ امام (علیه السلام) فرمود: علم کلى و کل علم نزد خدا جلَّ ذکرُه است و اما آنچه به ناچار بندگان خدا باید بدانند، نزد اوصیاء است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: در این هنگام آن مرد روپوش خود را باز کرد و درست نشست و با خوشحالی گفت: من همین را خواستم و به خاطر آن اینجا آمده‏ام. تو معتقد هستی که علم بى اختلاف نزد اوصیاء است، بفرمائید چگونه آن را مى دانند؟ پدرم فرمود: از همان راهى که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى دانست، جز اینکه اوصیاء آنچه را رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى دید، نمی بینند؛ زیرا او پیامبر بود و اینان محدث می باشند، او به آستان خداى عزَّ و جلّ وارد مى‏شد و وحى را مى‏شنید و آنان نمى شنوند. آن مرد رو بسته عرض کرد: درست فرمودى یا ابن رسول الله، من مسئله سختى پیش تو طرح کنم، بفرمائید که چرا این علم همان گونه که براى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آشکار مى‏شد، براى عموم آشکار نشود؟ می فرماید: پدرم خندید و فرمود: خدا نخواسته که بر علم او مطلع شود، مگر آنکه آزمایش ایمان به علم را داده باشد، چنانچه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حکم کرده بود بر آزار قوم خود شکیبا باشد و جز به دستور او وارد نبرد نشود و نیز بسیار راز دارى و پرده پوشى کرد تا به او فرمان رسید: «آنچه دستور دارى آشکار کن و از مشرکان رو برگردان»،[۵۵] به خدا قسم اگر پیش از آن هم آشکار کرده بود در امان بود، ولى به منظور اطاعت از خدا و بیم از خلاف او دست نگه داشت. (سپس پدرم به آن مرد فرمود:) من دوست داشتم که با چشم باز همراه مهدى این امت باشى و ببینی که فرشته ها با شمشیرهاى بُرنده آل داود، میان آسمان و زمین ارواح مرده هاى‏ کفار را عذاب می کنند و ارواح زنده هاى همکیش آنها را هم به آنان می رسانند. سپس (آن مرد رو بسته) شمشیرى بر آورد و گفت: ببین این هم از آنها است؟ می فرماید: پدرم در جوابش فرمود: آرى، سوگند بدان که محمد (صلی الله علیه و آله) را بر بشر برگزید (همین طور است). بعد امام صادق (علیه السلام) می فرماید: سپس آن مرد روى خود را گشود و عرض کرد: من الیاس هستم و از روى نادانى در باره امامتِ تو چیزى نپرسیدم و تنها مقصودم این بود که این حدیث وسیله نیرومندى یاران تو باشد …».[۵۶]

فلسفه نام الیاس پیامبر (علیه السّلام)

لغت الیاس یک لغت عبری است و بیشتر لغویان آن را همان «ایلیا»ى عبرى؛ به معناى «یَهُوه خداى من است» و یا به معنای «بزرگوار من خدا است»، دانسته و گفته اند: چون این واژه یونانى است، به پایان آن حرف «س» افزوده شده است؛ مانند: «هرمس».[۵۷] یعنی در اصل «الیا»، یا «ایلیا» بوده و بر اساس زبان یونانی حرف سین به آخر آن اضافه شده و تبدیل به الیاس شده است.

پس در واقع در معنای نام الیاس نوعی توحید و اقرار به ربوبیت پروردگار عالم وجود دارد.

کسوت و پیشه الیاس پیامبر (علیه السلام)

هر انسانی برای گذران زندگی دنیایی خود ناگزیر است دارای شغل و پیشه و یا حد اقل یک منبع در آمد باشد. ضمن اینکه یکی از توصیه های مهم دین این است، که افراد از دست رنج خود استفاده کنند، نه این که تکیه گاه آنها دیگران باشند. آنچه از سیره و تاریخ پیامبران به دست می آید، این است که همه آنها دارای حرفه و پیشه ای  بوده اند، امّا اینکه شغل و کار حضرت الیاس (علیه السلام) چه بوده، پس از فحص و جست وجو در منابع تاریخی و تفسیری، مطلبی در این مورد یافت نشد.

اخلاق و صفات الیاس پیامبر (علیه السلام)

حضرت الیاس (علیه السلام) شخصیتی بزرگوار از برگزیدگان خداوند است که در همۀ جهات اخلاقى، عبادى و علمى در اوج کمال است. او مانند سایر پیامبران الهی نمونۀ کاملی از یک انسان مطیع پروردگار است. آن حضرت دارای اخلاق پاک و نیکو و صفات عالی برجسته بود. آنچه از قرآن کریم در مورد ایشان می توان بیان کرد این است که او:

اولا: او از صالحین و از جمله پیامبران برترى یافته از سوى خدا بر تمام مردم[۵۸] عصر خویش بود؛ چرا که در پرتو عمل صالح در پیشگاه خدا شخصیت و عظمت یافته بود.[۵۹]

ثانیا: حضرت الیاس (علیه السلام) برخوردار از حکمت الهى و داراى مقام داورى و قضاوت و آموزه هاى کتاب آسمانى بوده است.[۶۰]

ثالثا: طبق فرموده قرآن، وی از بندگان نیکوکار خداوند بوده است.[۶۱]

کرامات و معجزات الیاس پیامبر (علیه السلام)

یکی از اصول مشترک بین همه پیامبران (علیهم السلام) ارائه دلایل و شواهد زنده و روشن؛ مانند معجزه، کتاب و میزان است. قرآن کریم می فرماید: «ما انبیا را با بینات (معجزات) ادله و شواهد زنده فرستادیم و همراه هر پیامبری، کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم حق و باطل را، با میزان الهی بسنجند و به قسط و عدل قیام کنند».[۶۲]

در این میان یکی انبیاء الهی که در دوران نبوت خود با ارائه معجزاتی حقانیت خویش را به اثبات رسانده؛ حضرت الیاس (علیه السلام) می باشد.

به نظر می رسد با توجه به اینکه مردم در زمان نبوت آن حضرت بت پرست بوده اند، موقعیت اقتضای نشان دادن معجزات متعددی را داشته است، اما همه آنها به دلایل مختلف به دست ما نرسیده است. لذا در این مقال مختصر به یکی از آنها اشاره می شود.

یکی از معجزات آن حضرت راه رفتن روی آب بوده که این معجزه را نیز حضرت مهدی (علیه السلام) برای اثبات امامت خویش به مردم و منکرین نشان خواهد داد؛ چنان که نقل شده است: «زمان ظهور امام زمان (علیه السلام) شخصی از ماوراء النهر می آید و از آن حضرت معجزه الیاس (علیه السلام) را طلب می کند. امام آیه «وَ مَنْ یتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»[۶۳] را تلاوت فرموده و بر روی آب دجله راه می رود بدون آنکه حتی کفش های آن حضرت خیس شود …».[۶۴]

ابتلائات و امتحانات الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏

یکی از سنت های الهی، رشد انسان در لابلای حوادث و آزمایش های پی در پی است. اینجا است که حجت خدا بر خلق تمام شده و سعادت و شقاوت قابل تفکیک می گردد. یکی از گروه های انسانی که بیش از دیگر آحاد جامعه مورد امتحان و ابتلاء قرار می گیرند، انبیاء (علیهم السلام) و اولیاء الهی هستند. از این رو پیامبران و اولیای الهی نه تنها از این قانون استثنا نشده اند، بلکه آزمونشان سخت تر است؛ زیرا خداوند کسانی را که به او نزدیک هستند و او به آنان محبت می ورزد، سخت‏تر امتحان می کند.[۶۵] حضرت الیاس (علیه السلام) نیز از زمره این شخصیت ها است که مورد امتحان الهی واقع شده است.

مهمترین امتحان و ابتلاء آن حضرت، مبتلا شدن وی به پادشاهی ظالم و ستمگر و همچنین همسر بد کاره و جنایت کار آن سلطان است.[۶۶]

آثار و اقدامات الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏

با توجه به اینکه حضرت الیاس (علیه السلام) از پیامبرا ن بزرگوار الهی می باشد، از جمله شخصیت هایی به شمار می رود که با شناخت جامع خود از زمانه و درک موقعیت و زمان حساس خویش، دست به اقدامات متعددی زد. اموری از قبیل هدایت مردم به حق، مبارزه با ستمگران و بت (بعل) پرستان.[۶۷]

فعالیت های اجتماعی الیاس پیامبر (علیه السّلام)‏

با توجه به محدود بودن اطلاعات تاریخی در باره زندگی حضرت الیاس (علیه السلام)، آنچه در باره فعالیت های اجتماعی آن حضرت می توان به آن اشاره کرد، مطالبی است که به صورت محدود در آیات مربوط به ایشان در قرآن کریم وارد شده است. از مجموعه این آیات می شود برداشت نمود که مهمترین فعالیت اجتماعی او که البته برخی از آنها در بعد سیاسی هم از فعالیت های سیاسی آن حضرت محسوب می شود؛ تلاش و کوشش فراوان برای هدایت مردم و مبارزه با کفر و شرک بوده است.[۶۸]

فعالیت های سیاسی الیاس پیامبر (علیه السّلام)

با توجه به گزارشاتی که از دوران پیامبری حضرت الیاس (علیه السلام) و همچنین حاکم هم عصر او و مبارزاتی که وی با آن حاکم ستمگر داشته، می توان دریافت وی دارای فعالیت های سیاسی و تلاش در راه مبارزه با ظلم بوده است.[۶۹]

نقل شده که در مدت پیامبری الیاس (علیه السلام)، الیسع (علیه السلام) دستیار وی بوده و همو بوده که از طرف الیاس نزد «آخاب» رفته و او را به پرستش خداوند دعوت کرده است. همان گونه که الیاس «آخاب» را از شرک و بت پرستی بر حذر می داشت، همواره مردم را نیز به این مهم دعوت می کرد؛ ولی قوم آن حضرت با وی مخالفت کرده، او را تکذیب می کردند؛ چنان که قرآن کریم در این باره می فرماید: «فَکَذَّبُوهُ فَاِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ»؛ «اما آنها او را تکذیب کردند، پس همگی احضار می شوند».[۷۰]

همچنین نقل شده است: وقتی الیاس (علیه السلام) بر قوم خود به دلیل عدم پرستش خداوند غضب کرد، از خداوند طلب کرد که بر قوم او باران نفرستد. پس دعای آن حضرت مستجاب شد و قحطی و گرسنگی و مرگ و میر میان آنان بسیار شد. پس قوم الیاس (علیه السلام) به خود آمده و به نشانه ندامت و پشیمانی نزد او رفته، طلب بخشش کرده، از او خواستند که از خداوند درخواست باران کند.

چون شب شد، الیاس (علیه السلام) به مناجات ایستاد و دعا کرد و به الیسع (علیه السلام) گفت: به اطراف آسمان بنگر! الیسع گفت: ابری می بینم که بلند می شود. الیاس گفت: بشارت باد تو را که باران می آید.

زمانی که مبارزات الیاس (علیه السلام) با شرک و ظلم شدت گرفت، «ایزابل» همسر «آخاب» الیاس (علیه السلام) را به خروج از حکومت «آخاب» متهم کرد و او را نزد پادشاه، مخالف و شورشی جلوه داد و بدین ترتیب، دستور دستگیری و قتل وی از طرف «آخاب» صادر شد. وی نیز به دستور خداوند روانه کوه ها و بیابان ها شد. طبق نقلی، آن حضرت به غاری در کوه «قاسیون» واقع در دمشق پناه برد و ۱۰ سال در آنجا پنهان بود.[۷۱]

مناجات الیاس پیامبر (علیه السّلام)

یکی از مناجات ها و دعاهای حضرت الیاس (علیه السلام) که از قول امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، بدین قرار است:

«مفضل بن عمر می گوید: ما به خانه امام صادق (علیه السلام) رفتیم و مى‏خواستیم اجازه ورود بگیریم. از پشت در شنیدیم که ایشان سخنى مى فرماید که عربى نیست، فکر کردیم به زبان سریانى است. سپس آن حضرت گریست و ما هم به گریه او گریستیم. پس از آن غلامی آمد و به ما اجازه ورود داد و ما شرفیاب حضور آن حضرت شدیم. من عرض کردم: «اصلحک الله»،[۷۲] ما خدمت شما آمدیم براى کسب اجازه ورود در همین حال شنیدیم سخنى مى‏ فرمودید که عربى نبود و خیال کردیم سریانى باشد. سپس شما گریستىد و ما هم به گریه شما گریستیم.

امام فرمود: آرى، من الیاس پیغمبر (علیه السلام) را که یکى از عبّاد از پیامبران بنى اسرائیل بود به خاطر آوردم و دعاى او را مى‏خواندم که در سجده خود مى‏خواند. سپس شروع کرد به سریانى خواندن. به خدا قسم من هیچ کشیش و جاثلیقى ندیدم که سریانى را از آن حضرت فصیح‏تر بگوید. سپس آن را به زبان عربى براى ما توضیح و تفسیر نموده و فرمود: الیاس در سجده خود مى گفت: خدایا تو را بینم که مرا شکنجه دهى با اینکه روزهاى گرم براى تو تشنگى کشیدم؟ تو را بینم که مرا عذاب کنى با اینکه به خاطر تو روى خود را بر خاک نهادم؟ تو را بینم که مرا عذاب کنى با اینکه به خاطر تو از معاصى پرهیز کردم؟ تو را بینم که مرا عذاب کنى با اینکه شب ها به خاطر تو نخوابیدم؟

پس خدا به او وحى فرمود: سرت را بردار که من تو را عذاب نمی کنم. (امام) فرمود: (الیاس) عرض کرد: اگر می فرمائى عذابت نمی کنم و سپس عذابم کنى چه مى‏شود؟ مگر این نیست که من بنده تو هستم و تو پروردگار من هستى؟ فرمود: خدا به او وحى کرد که سر بردار که من تو را عذاب نکنم؛ چرا که اگر من وعده‏اى دهم بدان وفا کنم».[۷۳]

لیست اقدامات الیاس پیامبر (علیه السّلام)

بنابر بیان قرآن کریم و گزارشات تاریخی محدود، اقدامات حضرت الیاس (علیه السلام) عبارتند از:

  1. دعوت قوم به خداپرستی و کنار گذاشتن پرستش بت بعل.[۷۴]
  2. تلاش و کوشش فراوان برای هدایت مردم و دعوت قوم خویش به تقوی.[۷۵]
  3. مبارزه طولانی و دامنه دار با پادشاه ظالم آن دوران.[۷۶]

موافقان و مخالفان الیاس پیامبر (علیه السّلام)

هر انسانی در هر جایگاهی که در جامعه زندگی می کند، به طور طبیعی دارای دوستان و موافقان و همچنین مخالفان متعددی در میان اقشار مختلف می باشد. در همین زمینه افرادی که از موقعیت خاص سیاسی، اجتماعی، علمی، فرهنگی و … برخوردار باشند، بیش از سایر افراد دوست، مخالف و دشمن دارند. در این میان پیامبران الهی (علیهم السلام) با توجه به جایگاه و موقعیت خاص خود، که به صورت عادی اصطکاک فراوانی با منافع زورمندان و صاحبان قدرت و ثروت جامعه دارد، خیلی بیشتر از سایر افراد جامعه درگیر با مخالفان هستند. از طرفی هم دوستان انبیاء در بین سایر اقشار مردم معمولا جزو بهترین موافقان هستند. نتیجه اینکه این قاعده شامل حضرت الیاس (علیه السلام) هم شده که موافقان و دوستداران و همچنین مخالفانی در میان آحاد جامعه داشته است.

اما در مورد موافقان آن حضرت باید گفت: همه کسانی با نبوت و رسالت او چه در زمان حیات چه بعداز وفاتش موافق بوده و او را از انبیاء الهی که دارای رسالت بوده است دانسته و با احترام او را دارای این منصب الهی می دانند، از زمره موافقان ایشان هستند.

از جمله موافقان آن حضرت می توان به مؤمنینی که در عصر او، از وی پیروی و اطاعت می کردند و همچنین یکی از مؤمنان که از مشاوران همسر پادشاه هم عصر او بود،‌ ولی در خفاء از پیامبر خدا اطاعت می نمود، یاد کرد.[۷۷]

مخالفان انبیاء را به صورت عموم و مخالفان حضرت الیاس (علیه السلام) را به نحو خاص می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد:

  1. آنانکه مخالفتشان با کلام حق، بر اساس جهل و نا آگاهی بوده و هست. در بین این گروه می توان به توده مردم که در جهل و نادانی و بت پرستی به سر می بردند، اشاره کرد.
  2. دسته دوم کسانی که مخالفتشان ناشی از هوای نفس و دنیا طلبی و همچنین صاحبان زور و قدرت بوده اند. در بین گروه دوم می توان به پادشاه ستمگر و ظالم و همسر بدکاره او در دوران آن حضرت اشاره کرد.[۷۸]

میراث ‏الیاس پیامبر (علیه السّلام)

با عنایت به اینکه گزارشات تاریخی از زندگی آن حضرت در منابع تاریخی، تفسیری و روایی، بسیار محدود است، اطلاعات قابل توجهی در مورد زندگانی ایشان در دست نیست. لذا بحث میراث او نیز مانند سایر بخش های دیگر زندگی ایشان در ابهام وجود دارد.

اما شاید بتوان عبایی را که عنوان عبای نبوت و پیامبری به تن داشت و بنابر قولی در آخرین لحظاتی که در حال عروج به آسمان بود، از تن بیرون آورد و به جانشین خود (الیسع) داد،[۷۹] به عنوان یکی از میراث های ایشان معرفی کرد.

کتابنامه مقاله الیاس نبی (علیه السّلام)‏

  1. قرآن.
  2. ابن اثیر جزری، علی بن محمد؛ الکامل فی التاریخ؛ دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ ق.
  3. ابن العبرى‏، غریغوریوس؛ تاریخ مختصر الدول؛ تحقیق: صالحانى الیسوعى، انطون؛ دار الشرق، چاپ سوم، بیروت، ۱۹۹۲ م.
  4. ابن جوزى، عبد الرحمن بن على؛ المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: عطا، محمد عبد القادر و عطا، مصطفى عبد القادر؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ ق / ۱۹۹۲ م.
  5. آرتور، جفری؛ ترجمه: بدره ای، فریدون؛ واژه های دخیل در قرآن مجید؛ توس، تهران، ۱۳۸۶ ش.
  6. آزرمی؛ قصه های قرآن.
  7. بخاری جعفی، محمد بن إسماعیل؛ صحیح بخاری؛ دار طوق النجاه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۲ ق.
  8. بروجردى، سید محمد ابراهیم؛ تفسیر جامع؛ انتشارات صدر، چاپ ششم، تهران، ۱۳۶۶ ش.
  9. بغوی شافعی، حسین بن مسعود؛ معالم التنزیل فی تفسیر القرآن (تفسیر بغوی)؛ محقق: المهدی، عبد الرزاق؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۰ ق.
  10. بلاغى، سید عبد الحجه؛ حجه التفاسیر و بلاغ الإکسیر؛ انتشارات حکمت، قم، ۱۳۸۶ ق.
  11. بیضاوی، عبدالله بن عمر؛ انوار التنزیل و اسرار التأویل؛ تحقیق: مرعشلی‏، محمد عبد الرحمن؛ دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۸ ق.
  12. ثعلبی، احمد بن محمد؛ قصص الانبیا المسمی بعرائس المجالس؛ تحقیق: القاضی، محمد ابراهیم؛ نسخه خطی، چاپخانه حیدری، بمبئی، ۱۲۹۳ ق.
  13. ثعلبى نیشابورى، احمد بن ابراهیم؛ الکشف و البیان عن تفسیر القرآن؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۲ ق.
  14. جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر تسنیم؛ اسراء، قم، ۱۳۹۳ ش.
  15. حقى بروسوى، اسماعیل؛ تفسیر روح البیان؛ دارالفکر، بیروت، بى تا.
  16. حمدی، حسین؛ تکیه گاهان خسته دل «سرگذشت عجیب چهل پیامبر (علیهم السلام)»؛ پرتو خورشید، ۱۳۸۵ ش
  17. رازى، ابوالفتوح حسین بن على؛ روض الجنان و روح الجنان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق: یاحقى، محمد جعفر و ناصح، محمد مهدى؛ بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، ۱۴۰۸ ق.
  18. رشیدالدین میبدى، احمد بن ابى سعد؛ کشف الأسرار و عده الأبرار؛ تحقیق: حکمت، على اصغر؛ انتشارات امیر کبیر، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۷۱ ش.
  19. زحیلى، وهبه بن مصطفى؛ التفسیر المنیر فى العقیده و الشریعه و المنهج؛ دار الفکر المعاصر، چاپ دوم، بیروت، دمشق، ۱۴۱۸ ق.
  20. سایت اهل بیت.
  21. سایت ذی طوی، معاونت تبلیغ و آموزش های کاربردی حوزه های علمیه.
  22. سیوطى، جلال الدین؛ الدر المنثور فى تفسیر المأثور؛ کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، قم، ۱۴۰۴ ق.
  23. صدوق، محمد بن على‏؛ من لا یحضره الفقیه؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۳ ق.
  24. طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ ق.
  25. طبرسی، فضل بن حسن؛ تفسیر جوامع الجامع؛ انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۷ ش.
  26. طبرسى فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق و مقدمه: بلاغى، محمد جواد؛‌ ناصر خسرو، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۲ ش.
  27. طبری، محمد بن جریر؛ جامع البیان عن تاویل فی تفسیر القرآن؛ دار المعرفه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ ق.
  28. طحاوی، أحمد بن محمد بن سلامه؛ شرح مشکل الآثار؛ تحقیق: الأرنؤوط، شعیب؛‌ مؤسسه الرساله، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۵ ق.
  29. طنطاوى، سید محمد؛ التفسیر الوسیط للقرآن الکریم؛ نرم افزار جامع التفاسیر، مجموعه نرم افزارهای نور.
  30. فخر رازى، محمد بن عمر؛ مفاتیح الغیب؛ دار احیاء التراث العربى، بى نا، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۲۰ ق.
  31. قرآن کریم.
  32. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله؛ قصص الأنبیاء (علیه السلام)؛ محقق / مصحح: عرفانیان یزدی، غلامرضا؛ مرکز پژوهش های اسلامی، چاپ اول، مشهد، ۱۴۰۹ ق.
  33. کلینى، محمد بن یعقوب؛ کافی؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.
  34. گلپایگانی؛ قصص قرآن.
  35. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ محقق / مصحح: جمعى از محققان؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ ق.‏
  36. مطهرى‏، مرتضی؛ مجموعه آثار استاد شهید مطهرى‏؛ صدرا، تهران، بی تا.
  37. مغنیه، محمد جواد؛ تفسیر الکاشف؛ تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۲۴ ق.
  38. مقدس اردبیلى، احمد بن محمد؛ حدیقه الشیعه؛ تصحیح: حسن زاده‏، صادق؛ انتشارات انصاریان‏، چاپ سوم، قم، ۱۳۸۳ ش.‏
  39. مکارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش.
  40. ملاحویش آل غازی، عبدالقادر؛ بیان المعانی؛ مطبعه الترقی، چاپ اول، دمشق، ۱۳۸۲ ق.
  41. هاکس، جیمز؛ قاموس کتاب مقدس؛ ترجمه: هاکس، جیمز؛ نشر اساطیر، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.
  42. هرری شافعی، محمد امین بن عبد الله؛ تفسیر حدائق الروح والریحان فی روابی علوم القرآن؛ تحت إشراف: مهدی، علی بن حسین؛‌ دار طوق النجاه، چاپ اول، بیروت، لبنان، ۱۴۲۱ ق / ۲۰۰۱ م.

[۱]. انعام، ۸۵٫

[۲]. صافات، ۱۲۳٫

[۳]. صافات، ۱۲۴ – ۱۲۸٫

[۴]. صافّات، ۱۳۰٫

[۵]. بغوی شافعی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن (تفسیر بغوی)، محقق: المهدی، عبد الرزاق، ج ۴، ص ۴۰؛ هرری شافعی، محمد امین بن عبد الله، تفسیر حدائق الروح والریحان فی روابی علوم القرآن، تحت إشراف: مهدی، هاشم محمد علی بن حسین، ج ۸، ص ۴۵۵٫

[۶]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۱، ص ۲۲۷٫

[۷]. بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، تحقیق: مرعشلی‏، محمد عبد الرحمن، ج ۵، ص ۱۷٫

[۸]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲۳، ص ۵۸؛ مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج ۶، ص ۳۵۳٫

[۹]. ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج ۳، ص ۴۱۸؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۷، ص ۱۵۹؛ برگرفته از سایت اسلام کوئست.

[۱۰]. مریم، ۵۶٫

[۱۱]. انبیاء، ۸۵ ـ ۸۶٫

[۱۲]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۱۱، ص ۲۸۷٫

[۱۳]. همان، ج ۱۱، ص ۲۸۲٫

[۱۴]. ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ‏۱، ص ۹۹؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۴، ص ۷۱٫

[۱۵]. البدایه و النهایه، ج‏۱، ص۹۹؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۴، ص ۷۱٫

[۱۶]. بحارالأنوار، ج ۱۱، ص ۲۸۷؛ برگرفته از سایت اسلام کوئست.

[۱۷]. حقى بروسوى، اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج ۷، ص ۴۸۲٫

[۱۸]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۱۷۲٫

[۱۹]. رشیدالدین میبدى، احمد بن ابى سعد، کشف الأسرار و عده الأبرار، تحقیق: حکمت، على اصغر، ج ۳، ص ۴۱۶٫

[۲۰]. ابوالفتوح رازى، حسین بن على، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیر القرآن، تحقیق: یاحقى، محمد جعفر و ناصح، محمد مهدى، ج ۷، ص ۳۶۴٫

[۲۱]. ثعلبى نیشابورى، احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۱۶۷٫

[۲۲]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج ۴، ص ۵۱۰٫

[۲۳]. محمدی، حسین، تکیه گاهان خسته دل «سرگذشت عجیب چهل پیامبر (علیهم السلام)»، ص ۱۰۴؛ گلپایگانی، قصص قرآن، ص ۵۳۹؛ آزرمی، قصه های قرآن، ص ۳۴۹٫

[۲۴]. هاکس، جیمز، قاموس کتاب مقدس، ترجمه: هاکس، جیمز، ص ۱۸ و ۱۹؛ طنطاوى، سید محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج ۵، ۱۲۰٫

[۲۵]. صافات، ۱۲۳٫

[۲۶]. آرتور، جفری، ترجمه: بدره ای، فریدون، واژه های دخیل در قرآن مجید، ص ۱۲۷؛ سایت دانشنامه اسلامی.

[۲۷]. بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، تحقیق: مرعشلی‏، محمد عبد الرحمن، ج ۵، ص ۱۷٫

[۲۸]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۱، ص ۲۲۷؛ برگرفته از سایت اسلام کوئست، سؤال ۶۴۴۳۴٫

[۲۹]. صدوق، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۳، ص ۳۸۳٫

[۳۰]. بروجردى، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، ج ۳، ص ۲۳۷؛ بلاغى، سید عبد الحجت، حجه التفاسیر و بلاغ الإکسیر، ج ۱، ص ۴۶۲٫

[۳۱] . بروجردى، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، ج ‏۵، ص ۵۲۰ – ۵۲۶٫

[۳۲]. انعام، ۸۵؛ صافات، ۱۲۳٫

[۳۳]. مطهرى‏، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى‏، ج ۴، ص ۲۸۷٫

[۳۴]. فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب ج ۲۶، ص ۳۵۴؛ طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲۳، ص ۵۸٫

[۳۵]. انعام، ۸۹٫

[۳۶]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۲۱۲؛ ابن جوزى، عبد الرحمن بن على، المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: عطا، محمد عبد القادر، عطا، مصطفى عبد القادر، ج ۱، ص ۳۸۲٫

[۳۷]. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج ۵، ص ۴۴۳٫

[۳۸]. طبرسى فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج ۸، ص ۷۱۴٫

[۳۹]. انعام، ۸۶٫

[۴۰]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۱۳، ص ۳۹۶٫

[۴۱]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۱۳، ص ۳۹۶٫

[۴۲]. ثعلبی، احمد بن محمد، قصص الانبیا المسمی بعرائس المجالس، تحقیق: القاضی، محمد ابراهیم، نسخه خطی، ص ۳۵۵٫

[۴۳]. ابن العبرى‏، غریغوریوس، تاریخ مختصر الدول، تحقیق: صالحانى الیسوعى، انطون، ص ۳۵٫

[۴۴]. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الأنبیاء (علیه السلام)، محقق / مصحح: عرفانیان یزدی، غلامرضا، ص ۲۴۸ – ۲۵۱٫

[۴۵]. مقدس اردبیلى، احمد بن محمد، حدیقه الشیعه، تصحیح: حسن زاده‏، صادق، ج ۲، ص ۹۶۱؛ برگرفته از سایت ذی طوی، معاونت تبلیغ و آموزش های کاربردی حوزه های علمیه.

[۴۶]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۷، ص ۱۶۰٫

[۴۷]. انعام، ۸۵٫

[۴۸]. همان، ۸۴ و ۸۵٫

[۴۹]. صافات، ۱۲۳٫

[۵۰]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۳۳۰٫

[۵۱]. همان، ۱۳۲٫

[۵۲]. همان، ۱۳۰٫

[۵۳]. زحیلى، وهبه بن مصطفى، التفسیر المنیر فى العقیده و الشریعه و المنهج، ج ۲۳، ص ۱۳۵، دار الفکر المعاصر، چاپ دوم، بیروت، دمشق، ۱۴۱۸ ق؛ برگرفته از سایت ذی طوی، معاونت تبلیغ و آموزش های کاربردی حوزه های علمیه.

[۵۴]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۲۲۷٫

[۵۵]. حجر، ۹۴٫

[۵۶]. کافی، ج ۱، ص ۲۴۲٫

[۵۷]. آرتور، جفری، ترجمه: بدره ای، فریدون، واژه های دخیل در قرآن مجید، ص ۱۲۷؛ برگرفته از سایت اهل بیت.

[۵۸]. البته نسبت به مردم عادی و الا اگر در زمان حضرت الیاس، پیامبر دیگری نیز بوده باشد معلوم نیست که آن حضرت برترین باشد.

[۵۹]. انعام، ۸۵٫

[۶۰]. همان، ۸۹٫

[۶۱]. صافات، ‌۱۳۰‌ و ‌۱۳۱٫

[۶۲]. حدید، ۲۵.

[۶۳]. طلاق، ۳٫

[۶۴]. مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، حدیقه الشیعه، تصحیح: حسن زاده، صادق، ‏ج ۲، ص ۱۰۰۲٫

[۶۵] . کلینی، کافی، ج ۲، ص ۲۵۲

- ۲۶۰، بَابُ شِدَّهِ ابْتِلَاءِ الْمُؤْمِنِ

[۶۶]. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الأنبیاء (علیه السلام)، محقق / مصحح: عرفانیان یزدی، غلامرضا، ص ۲۴۸ – ۲۵۱٫

[۶۷]. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الأنبیاء (علیه السلام)، محقق / مصحح: عرفانیان یزدی، غلامرضا، ص ۲۴۸ – ۲۵۱٫

[۶۸]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۱۳۹٫

[۶۹]. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الأنبیاء (علیه السلام)، محقق / مصحح: عرفانیان یزدی، غلامرضا، ص ۲۴۸ – ۲۵۱؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۱۳، ص ۳۹۳ – ۳۹۶٫

[۷۰]. صافات، ۱۲۷٫

[۷۱]. برگرفته از سایت ذی طوی، معاونت تبلیغ و آموزش های کاربردی حوزه های علمیه.

[۷۲]. معنای لغوی«اَصلَحَکَ الله»؛ یعنی «خدا تو را اصلاح کند». ممکن است کسی از این تعبیر چنین برداشت کند که گوینده این عبارت معاذ الله امام (علیه السلام) را فاسد می دانسته؛ لذا گفته است «اصلحک الله»؛ در حالی که چنین نبوده و این عبارت در آن عصر یک تعبیر رایج برای اظهار ارادت بوده و برای احترام و تکریم به کار رفته نه برای بیان گناه کار بودن طرف مقابل.

[۷۳]. «أتُرَاکَ مُعَذِّبِی وَ قَدْ أَظْمَأْتُ لَکَ هَوَاجِرِی أَ تُرَاکَ مُعَذِّبِی وَ قَدْ عَفَّرْتُ لَکَ فِی التُّرَابِ وَجْهِی أَ تُرَاکَ مُعَذِّبِی وَ قَدِ اجْتَنَبْتُ لَکَ الْمَعَاصِیَ أَتُرَاکَ مُعَذِّبِی وَ قَدْ أَسْهَرْتُ لَکَ لَیْلِی قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَنِ ارْفَعْ رَأْسَکَ فَإِنِّی غَیْرُ مُعَذِّبِکَ قَالَ فَقَالَ إِنْ قُلْتَ لَا أُعَذِّبُکَ ثُمَّ عَذَّبْتَنِی مَا ذَا أَ لَسْتُ عَبْدَکَ وَ أَنْتَ رَبِّی قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَنِ ارْفَعْ رَأْسَکَ فَإِنِّی غَیْرُ مُعَذِّبِکَ إِنِّی إِذَا وَعَدْتُ وَعْداً وَفَیْتُ بِه؛ کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۲۲۷ و ۲۲۸٫

[۷۴]. همان، ۱۲۵٫

[۷۵]. صافات، ۱۲۴٫

[۷۶]. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الأنبیاء (علیه السلام)، محقق / مصحح: عرفانیان یزدی، غلامرضا، ص ۲۴۸ – ۲۵۱؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۱۳، ص ۳۹۳ – ۳۹۶٫

[۷۷]. قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، قصص الأنبیاء (علیه السلام)، محقق / مصحح: عرفانیان یزدی، غلامرضا، ص ۲۴۸ – ۲۵۱؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۱۳، ص ۳۹۳ – ۳۹۶٫

[۷۸]. همان.

[۷۹]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان، ج ۱۳، ص ۳۹۶٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


7 + = 9