دایره المعارف اسلام پدیا » آزمایش مؤمن آل فرعون
منوی اصلی

آزمایش مؤمن آل فرعون

تاریخ: ۱۶ بهمن ۱۳۹۶ در باب: مؤمن آل فرعون

شاید بتوان گفت برجسته ترین امتحان مؤمن آل فرعون، حفظ ایمان و اعتقاد خویش به خدای سبحان بوده است. او بنابر فرموده قرآن در ابتدا ایمان خود را از فرعون و فرعونیان کتمان می کرد[۱] و بعد از ظهور حضرت موسی (علیه السلام) آرام آرام به آشکار نمودن ایمانش اقدام نمود. او تا آنجا که ممکن بود تقیه کرده و ایمان خود را به صورت مخفی و حفظ نمود. اما آرام آرام وضعیت به صورتی درآمد که تقیه کردن دیگر به صلاح نبود. این مطلب آغاز یک امتحان و ابتلای بزرگ برای مؤمن آل فرعون بود. به عنوان مثال در گزارشی که برخی از فرعونیان مبنی بر خداپرست بودن او به فرعون دادند، وی جواب بسیار زیبایی از روی تقیه و توریه به فرعون داد و جان خود را نجات داد.

اصل این قصه چنین نقل شده است: امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «بدگویان و خبرچینان، جریان ایمان حزقیل را به فرعون رساندند. فرعون گفت: او پسر عمو و جانشین من است. اگر چنین حرفی بزند و به خدای موسی (علیه السلام) ایمان بیاورد، مستحق عذاب شدیدی است. اما اگر به من دروغ گفته باشید، شما را به شدیدترین نوعی عذاب می‌کنم. حزقیل را نزد فرعون آوردند و به او گفتند: آیا تو به خدایی فرعون کافر نشده ای و آن را انکار نمی کنی؟! حزقیل به فرعون گفت: « آیا تا به حال از من دروغ شنیده ای؟ گفت: نه. حزقیل گفت: از اینها بپرس خدایشان کیست. فرعون پرسید: خدای شما کیست؟ گفتند: فرعون. حزقیل گفت: بپرس روزی‌دهنده آنها کیست. گفتند: فرعون. حزقیل گفت: ای فرعون، تو و هر کس را که در اینجا حضور دارد، شاهد می‌گیرم که پروردگار آنها پروردگار من، خالق آنها خالق من و رازق آنها رازق من است. من هیچ پروردگار و خالق و رازقی جز پروردگار و خالق و رازق آنها ندارم و از هر پروردگار دیگری تبّری و بیزاری می جویم. (البته روشن است که منظور حزقیل از پروردگار، خالق و رازق؛ همان «الله» بود).

فرعون که این حرف ها را از حزقیل شنید، مقصودش را نفهمید و خیال کرد که می گوید تو پرورگار من هستی؛ لذا دستور داد سعایت کنندگان کافر را اعدام کردند.[۲]

در اینجا باید گفت مهمترین بخش امتحان و ابتلای مؤمن آل فرعون هنگامی است که وضعیت به گونه ای شد که دیگر کتمان کردن ایمان برایش مصلحت نبود. پس ایمان خود را آشکار ساخته و خط توحیدى خویش را از خط شرک آلود آن قوم جدا کرد و یک تنه با منطق گویای خود در برابر همه آنها ایستاد و گفت: «من تمام کارهاى خود را به خداوند یگانه و یکتا واگذار مى کنم که او نسبت به بندگانش بینا است».[۳]

او در این بخش از سخنان خود، ضمن اینکه دست از افکار و عقاید حقه خود برنمی دارد، به قومش اشاره کرده و می گفت: «ای قوم، مرا اطاعت کنید تا شما را به راه رشد و کمال هدایت کنم».[۴] امام صادق علیه السلام می فرماید: «به خدا قسم که او را تکه تکه کردند و لکن خداوند او را از این که در دینش بلغزد حفظ و نگاه داشت».[۵]

[۱]. غافر، ۲۸٫

[۲]. طبرسى‏، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر، ج ۲، ص ۳۷۰‏.‏

[۳]. غافر، ۴۴٫

[۴]. همان، ۳۸٫

[۵]. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیب، ج ۲، ص ۲۵۷٫ ‏




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


6 + = 9