دایره المعارف اسلام پدیا » عبیدالله مهدی و زمینه سازی برای مهدویت
منوی اصلی

عبیدالله مهدی و زمینه سازی برای مهدویت

تاریخ: ۳۰ آبان ۱۳۹۶ در باب: اسماعیلیه

بر طبق منابع اسماعیلی، عبیدالله مهدی (از امامان ظاهر اسماعیلیه)، در سال ۲۵۹ یا ۲۶۰ هـ در عسکر مکرم[۱] متولد شد، سپس پدرش به سلمیه[۲] منتقل شد و او در آن جا رشد کرد و جانشین پدرش گردید. وی مدت هشت سال تحت سرپرستی عمویش ابو علی بود که بعدها پدر همسرش نیز گردید و فرزندش، قائم، از دختر عمویش متولد شد. دعوت اسماعیلیان در زمان او از سلمیه به مناطق مختلف پراکنده گردید.[۳]

ابن حوشب و ابوعبدالله شیعی، مهمترین داعیان اسماعیلی در یمن و افریقیه[۴] بودند. ابوعبدالله شیعی پس از آن­که در حج خود را به قبیله کتامه نزدیک کرد به همراه آنان به افریقیه رفت و کار دعوت را با شدت تمام ادامه داد.[۵] وی که برای عبیدالله مهدی دعوت می کرد، برای جلب قبیله کتامه احادیثی جعل کرد تا آنان را به مهدی معتقد نماید و به آنها گفت: «در روایات آمده است زمانی که مهدی قیام می کند گروهی از نیکان اهل زمانه او را یاری می کنند. آنان قومی هستند که نامشان مشتق از کتمان است پس شما اهل کتامه آن قوم هستید».[۶]

علاوه بر ابوعبدالله، سایر داعیان نیز وعده ظهور مهدی را به مردم می دادند. ابن حوشب در یمن به مردم گفت: ظهور مهدی نزدیک است، باید آماده خروج باشید. جمعی از اهل عراق به ایشان پیوستند، قوی حال شدند و اموال را بین خود تقسیم نمودند.[۷] وفاداری اسماعیلیان یمن به عبیدالله تا سال ۲۹۹هـ، تداوم یافت. در این سال، فردی به نام «ابن فضل»، پس از تصرف صنعا، شریعت را ملغی اعلام کرد و خویشتن را مهدی خواند. او حتی برای جلب نظر ابن حوشب تلاش کرد، اما موفق نشد. موقعیت او دیری نپایید و با مرگ ابن فضل، جنبش او از هم پاشید و بار دیگر اسماعیلیان یمن به مهدویت عبیدالله گرویدند.[۸]

موفق‌ترین داعی عبیدالله، ابوعبدالله شیعی بود. او پس از آن که نیروی کافی به دست آورد به عبیدالله نامه نوشت و او را به افریقیه دعوت کرد. حاکم سجلماسه،[۹] عبیدالله را دستگیر و زندانی نمود، اما ابوعبدالله به کمک وی آمد و او را آزاد ساخت و موقع بیعت به مردم می گفت: این مولای شما است، این مهدی است با او بیعت کنید. عبیدالله دستور داد تا نام او را در خطبه بخوانند. وی در تمام بلاد به مهدی امیرالمؤمنین ملقب شد. [۱۰]

چون عبیدالله به خلافت رسید. دست ابوعبدالله و برادرش ابوالعباس را از قدرت کوتاه کرد، تا آن جا که ابوالعباس منکر مهدویت او شد؛ سرانجام هر دوی آنها، به واسطه نفوذ زیادشان، به قتل رسیدند. این عمل باعث قیام اهل کتامه شد و آنان طفلی را به عنوان مهدی به حکومت برداشتند و گمان می کردند که به او وحی می شود. عبیدالله پسرش قائم را به سرکوبی آنان فرستاد.[۱۱]

پیش از تشکیل دولت فاطمی اسماعیلی، فعالیت‌های مبلغان اسماعیلی باعث شده بود تا آرزوی آمدن یک مهدی در همه جا گسترده شود. داعیان اسماعیلی به مردم اطمینان می‌دادند که مهدی موعود یکی از جانشینان اسماعیل خواهد بود که اینک در خفا به سر می برد، اما به زودی با فتح و پیروزی در عالم ظاهر خواهد شد، اکنون مؤمنان باید در حال تقیه به سر برند و دوستی و بیعت خود را با امام موعود از حکم‌رانان زمان بپوشانند، مبادا تعقیب و آزار آنان، مذهبشان را از میان بردارد. با این همه، هر وقت که از آنها خواسته شود امام را با پول و سلاح یاری کنند.[۱۲]

[۱]. «عسکر مکرم» شهری است مشهور از نواحی خوزستان، بسیار سرسبز و خرم و آباد و بانعمت و همه ٔ شکرهای جهان و قند از آن جا بود. این شهر در میان دو رود شوشتر و مَسرُقان واقع است. یکی از نه قریه  اهواز، واقع میان شوشتر و رامهرمز. وجه تسمیه ٔ عسکر مکرم این است که حجاج؛ عامل معروف بنی امیه در عراق، یکی از سرکردگان عرب را به نام «مکرم» برای خاموش کردن فتنه‌ای به خوزستان گسیل داشت و سردار مزبور نزدیک خرابه های شهری که به فارسی «رستم گواد» نام داشت و اعراب آن را «رستاقباذ» نامیدند مستقر شد و این مکان بعدها به عسکر مکرم؛ یعنی اردوگاه مکرم، معروف گردید. اکنون نام عسکر مکرم در نقشه‌ها دیده نمی شود، ولی به جای آن خرابه های بندقیر است که در آن جا آب گرگر (مسرقان) به کارون می ریزد.در قرن چهارم هجری، عسکر مکرم شهری بود بر دو جانب نهر مسرقان، و جانب غربی آن بزرگ‌تر بود و به وسیله ٔدو پل بزرگ که از قایق‌های به هم بسته تعبیه شده بود، به جانب دیگر اتصال داشت. شهر دارای بازاری باشکوه بود که با مسجد جامع، هر دو در جانب غربی واقع بودند. ازجمله ٔعیوب عسکر مکرم، وجود عقرب های سمی در آن شهر بود که هیچ کس از گزند آن بی نصیب نمی ماند، ر.ک: لغت‌نامه دهخدا، واژه عسکر مکرم.

[۲]. سلمیه شهری است نزدیک حمص سوریه و نسبت بدان سلمانی است، ر.ک: لغت‌نامه دهخدا واژه سلمیه.

[۳]. ادریس، عمادالدین، عیون الاخبار و فنون الآثار، تصحیح: غالب، مصطفی، ج ۵، ص ۸۹ ـ ۱۰۵٫

[۴]. اِفْریقیّه‌، نامى‌ است که‌ جغرافى‌نویسان‌ عرب‌ بر قسمتى‌ از آفریقای‌ شمالى‌ (نک: سامى‌، ۲/۱۰۰۱) و مشخصاً به‌ قسمت‌ خاوری‌ ممالک‌ بربر ( دایره المعارف‌…، ۱/۱۷۷)، یا مغرب‌ اطلاق‌ کرده‌اند. افریقیه‌ از زمان‌های‌ دور جزئى‌ از مغرب‌ به‌ شمار آمده‌ است‌ (اصطخری‌، ۳۳، ترجمه‌، ۳۹؛ جیهانى‌، ۶۱؛ حدودالعالم‌، ۱۷۸). ضبط این‌ کلمه‌ با همین‌ مفهوم‌ گاه‌ در متون‌ کهن‌ به‌ صورت‌ افریقیا آمده‌ است‌ (نک: ابن‌ حوقل‌، ۹۳). افریقیه‌ درگذشته‌ شامل‌ تونس‌ و مشرق‌ قُسَنطینه‌ یا الجزایر خاوری‌ به‌ شمار مى‌آمد ( لاروس‌ بزرگ‌). ر.ک: جمعی از نویسندگان، دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۹، ص ۴۷۴٫

[۵]. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۳، ص ۴۳؛ ابوالفداء، المختصر فی اخبار افراد البشر، محقق: دیوب، محمود، ج ۲، ص ۶۳ ـ ۶۴؛ ابن اثیر، عزالدین محمد بن محمد شیبانی، الکامل فی التاریخ، تصحیح: شیری، علی، ج ۱۳، ص۹۳٫

[۶]. عیون الاخبار و فنون الآثار، تصحیح: غالب، مصطفی، ج ۵، ص ۴۴٫

[۷]. قاضی نعمان، رساله افتتاح الدعوه، تصحیح: القاضی، وداد، ص ۳۳ به بعد؛ همدانی، رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، به کوشش: دانش پژوه، محمد تقی و مدرسی زنجانی، محمد، ص ۱۳٫

[۸]. فرهاد دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص ۱۵۴٫

[۹]. سجلماسه] س ِ ج ِ س َ[ (اِخ) پایتخت ولایتی در مغرب است، دارای انهار و اشجار بسیار. اهل آن ولایت سگ را فربه کرده و می خورند. (منتهی الارب ). کرسی و قاعده ٔ ولایتی در مغرب . (قاموس). از بلاد مشهور افریقیه است . (نزهه القلوب ص ۲۶۴) شهری است در جنوب مغرب در طرف بلاد سودان، بین آن و فاس ده روز راه است روی به جنوب و آن در زمین‌های کوه درن، در وسط ریگستان‌هایی همچون ریگستان‌های زرود واقع و از شمال آن زمین‌های هموار درشت بدان متصل است و نهر بزرگی از آن می گذرد و در ساحل آن بوستان‌ها و نخلستان‌ها است، تا آنجا که چشم رسد و در چهار فرسنگی آن روستایی است که آن را تیومتین گویند. بر ساحل نهر انگورهای سخت شیرین بی اندازه بود و در آن جا شانزده گونه خرما است بین عجوه و دقل که بیشتر قوت مردم شهر، خرما است. غله ٔ آنان اندک است. زنان سجلماسه در بافتن پشم سخت ماهرند و از پشم، ازارهای نیکو و بدیع سازند که از قصب مصری برتر بود و بهای ازار به سی و پنج دینار رسد… (معجم البلدان ). سجلماسه را باره نیست. قصرهای آن بلند و عمارت‌های آن متصل است. (تاج العروس). ر.ک: لغت نامه دهخدا، سایت واژه یاب.

[۱۰]. مقریزی، احمد بن علی، اتعاظ الحنفاء باخبار الائمه الفاطمیین الخلفاء، تصحیح: الشیار، جمال الدین، ج ۱، ص ۵۹ ـ ۶۵؛ رساله افتتاح الدعوه، تصحیح:  القاضی، وداد، ص ۲۵۱ ـ ۲۶۴؛ قاضی نعمان، شرح الأخبار فی فضائل الائمه الأطهار، تصحیح: حسینی جلالی، سید محمد، ج ۳، ص ۴۳۱ ـ ۴۳۵؛ ثابت بن سنان، اخبار القرامطه فی الاحساء الشام، العراق، الکامل فی التاریخ، تصحیح: شیری، علی، ج ۱۳، ص ۹۸ ـ ۱۰۰؛ الانطاکی، یحیی بن  سعید ، تاریخ الانطاکی، تصحیح: تدمری، عمر عبدالسلام، ص ۵۹٫

[۱۱]. رساله افتتاح الدعوه، تصحیح: القاضی، وداد، ص ۲۶۴ ـ ۲۷۳؛  اتعاظ الحنفاء باخبار الائمه الفاطمیین الخلفاء، تصحیح: الشیال، جمال الدین، محمد حلمی، محمد احمد، ج ۱، ص ۶۷ ـ ۶۸؛  تاریخ الانطاکی، تصحیح: تدمری، عمر عبدالسلام، ص ۶۶ و ۶۷٫

[۱۲]. مارشال هاجسن، فرقه اسماعیلیه، ترجمه: بدره ای، فریدون ، ص ۱۶٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 7 = 11