دایره المعارف اسلام پدیا » امامت اسماعیل از دیدگاه روایات شیعه
منوی اصلی

امامت اسماعیل از دیدگاه روایات شیعه

تاریخ: ۱۵ آبان ۱۳۹۶ در باب: اسماعیلیه

در این باره لازم است نخست روایاتی را که در این مورد رسیده بیان نموده، سپس به بررسی آن پرداخته شود:

  1. روى الکلینی و المفید و الطوسی عن أبی هاشم داود بن القاسم الجعفری قال : کنت عند أبی الحسن العسکری[۱] وقت وفاه ابنه أبی جعفر و قد کان أشار إلیه و دل علیه، و انی لأفکر فی نفسی و أقول هذه قصه أبی إبراهیم و قصه إسماعیل، فاقبل إلی أبو الحسن و قال: نعم یا أبا هاشم بدا لله فی أبی جعفر و صیر مکانه أبا محمد کما بدا له فی إسماعیل بعد ما دل علیه أبو عبدالله و نصبه، و هو کما حدثتک نفسک و أنکره المبطلون… أبو محمد ابنی الخلف من بعدی عنده ما تحتاجون إلیه، و معه آله الإمامه و الحمد لله !!
  2. عن مسمع کردین قال: دخلت على أبی عبدالله و عنده إسماعیل، قال: و نحن إذ ذاک نأتم به بعد أبیه… الروایه !![۲]
  3. ذکر الولید بن صبیح أن أباه قد أوصى إلیه و قال: کان بینی و بین رجل یقال له: عبد الجلیل صداقه فی قدم، فقال لی: إن أبا عبدالله أوصى إلى إسماعیل فی حیاته قبل موته بثلاث سنین… !![۳]

بررسی و نقد

امّا در مورد روایاتی که در ابتدا به آنها اشاره شده، باید گفت:

  1. حدیث اول با اختلافاتی در تعابیر، در منابع شیعی متعدّدی مشاهده می‌شود که کتاب‌های کافی،[۴] ارشاد مفید،[۵] غیبه طوسی،[۶] کشف الغمه،[۷] و بحار الانوار[۸] از آن جمله می باشند.

براساس این روایت، اباهاشم جعفری، هنگام وفات ابوجعفر[۹] که یکی از فرزندان امام هادی (علیه السلام)  و برادر بزرگ تر امام حسن عسکری (علیه السلام) بود، در آن مکان حضور داشتند.

با توجه به این که ابوجعفر، از امام یازدهم (علیه السلام) بزرگ تر بود، شیعیان تصور می کردند که امام بعدی او است و شاید هم به همان دلایلی که در مورد اسماعیل وجود داشت، امام هادی (علیه السلام) نیز برای حفظ جان امام حسن (علیه السلام)، به گونه‌ای رفتار می‌کردند که زمینۀ چنین باوری در شیعیان از بین نرود. با توجه به این باور عمومی، راوی حدیث (ابوهاشم) به فکر فرو رفته و وضعیت موجود را با زمان وفات اسماعیل در زمان حیات امام ششم (علیه السلام)  مقایسه می‌کند. سپس، بدون آن که سخنی بر زبان آورد از جانب امام هادی (علیه السلام)  مورد خطاب قرار می گیرد که آری! آن چه به ذهنت آمده صحیح بوده و این دو وضعیت، کاملاً با هم مشابه است.

آن چه در این حدیث وجود دارد و موجب شده تا اسماعیلیه از آن به نفع خود بهره برداری کنند، آن است که در ضمن روایت بیان شده که: «کَمَا بَدَا لَهُ فِی إِسْمَاعِیلَ بَعْدَ مَا دَلَّ عَلَیْهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ نَصَبَه‏» از این عبارت برداشت می شود که اسماعیل از جانب امام صادق (علیه السلام)  به مقام امامت نصب شده است.

اما این استدلال از چند جهت قابل خدشه است:

۱-۱٫ استناد به این روایت، فرع پذیرش امامت امام هادی (علیه السلام)  است، که با عقاید اسماعیلیه سازگار نیست.

۲-۱٫ آن چه به سادگی می‌توان از این روایت برداشت نمود، این است که اسماعیل نتوانست به مقام امامت نائل شده و  این مقام، در اختیار امام کاظم (علیه السلام)  قرار گرفته و امامت اسماعیل با وفات او، هیچ گاه صورت عملی به خود نگرفت، هر چند که باور عمومی شیعیان، احتمال آن را می داد.

۳-۱٫ از میان منابعی که این روایت را نقل کرده و در دسترس ما است، کتاب کافی از لحاظ زمانی، قدیمی‌تر از سایر کتب است. این کتاب، عبارتی را به کار گرفته که  واژۀ «نصب» در آن مشاهده نمی‌شود تا مورد استدلال اسماعیلیان قرار گیرد. بیان این نکته نیز مهم است که به اعتقاد بیشتر اندیشمندان شیعی، «شیخ کلینی»؛ مؤلف کتاب کافی، دقت بیشتری در حفظ متون اصلی روایات داشته است.[۱۰]

با توجه به این نقل، ممکن است که در اصل روایت، سخنی از نصب نبوده، اما راویان بعدی، این روایت را نقل به معنا کرده[۱۱] و با توجه به باور عمومی که بدان اشاره شد، عبارت دال بر نصب (و لو ظاهری و موقت) را در آن گنجانده باشند، بدون آن که چنین موضوعی را مورد پذیرش قرار دهند؛ چون مطمئنیم که دیگر مؤلفان اشاره شده نیز بر مرام و مکتب اسماعیلیه نبوده‌اند.

  1. آن چه از روایت دوم برداشت می شود، تنها این است که شیعیان می‌پنداشتند اسماعیل، امام بعدی است و بیشتر از آن، چیز دیگری از این روایت قابل استفاده نیست و همان گونه که اشاره شد، ما نیز وجود چنین باوری را در میان شیعیان آن زمان انکار نمی کنیم.
  2. در سومین روایت نیز شخصی به نام ولید بن صبیح به امام صادق (علیه السلام) عرضه می دارد که من از دوست قدیمی‌ام، عبدالجلیل شنیدم که شما سه سال قبل از مرگ اسماعیل، او را وصی خود قرار داده اید! امام ششم، چنین وصیتی را به شدت و با سوگند، انکار کرده و بیان می‌دارند که اگر وصیتی هم کرده باشم، وصی من، فرزند دیگرم موسی (علیه السلام) است.[۱۲] به بیان دیگر اینان ابتدای روایت را برای منظور خود اخذ نموده و انتهای آن را رها نمودند، آیا از چنین روایتی، عقاید اسماعیلیه اثبات می شود؟!
  3. متن موجود در کتاب فرق الشیعه نوبختی نیز به موضوعی فراتر از دیگر روایات، اشاره نکرده و با استفاده از دو عبارت موجود در آن، یعنی «أشار» و «رجعوا» می‌توان گفت که این متن، بیانگر باوری است که در میان شیعیان در ارتباط با امامت اسماعیل در آینده وجود داشته است که بعد از وفات ایشان، غالب شیعیان از این باور دست برداشتند.
  4. در منابع معتبر شیعۀ اثناعشری، روایتی مبنی بر زنده ماندن اسماعیل، بعد از امام صادق (علیه السلام) وجود ندارد.

[۱]. منظور از عسکری در این روایت، ابی الحسن امام هادی (علیه السلام) است؛ زیرا به آن حضرت نیز علاوه بر امام یازدهم، عسکری گفته می شود. شیخ صدوق می فرماید: از مشایح و اساتیدمان (رضى اللَّه عنهم) شنیدم که مى‏فرمودند: محلّه‏اى که این دو امام همام؛ یعنى على بن محمّد و حسن بن على (علیهما السّلام) در «سرّ من رأى» مسکن قرار داده بودند به عسکر موسوم بود؛ از این رو به هر یک از این دو بزرگوار عسکرى گفته شد. ر.ک: صدوق، محمد بن على، علل الشرائع، ترجمه: ذهنى تهرانى، محمد جواد، ج ‏۱، ص ۷۷۳٫

[۲]. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود، ص ۲۹۰؛ فروخ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص ۹۷؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۴۷، ص ۸۲؛ حر عاملی، محمد بن حسن‏، إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، ج ۳، ص ۱۶۵‏.

[۳]. بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۴۸، ص ۲۲٫

[۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۳۲۷، ح ۱۰٫

[۵]. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)‏، ج ۲، ص ۳۱۸٫

[۶]. طوسی، محمد بن الحسن، کتاب الغیبه، محقق / مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد، ص ۸۲ و ۸۳ و ۲۰۰٫

[۷]. إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۲، ص ۴۰۶٫

[۸].  بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ۵۰، ص ۲۴۱، ح ۶٫

[۹]. این امامزادۀ بزرگوار به نام محمد و با لقب ابوجعفر در زمان حیات امام هادی (علیه السلام) وفات کرده و مزار ایشان با عنوان «سید محمد» در شهر «بلد» عراق که میان «بغداد» و «سامرا» قرار دارد، مورد احترام شیعیان است.

[۱۰]. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج ۲، ص ۲۱۹٫

[۱۱]. بر اساس توصیه‌های معصومان (علیهم السلام)، لازم نیست که یک روایت را دقیقاً با همان متن ارائه شده از سوی امام نقل نمود، بلکه اگر متن دقیق آن در ذهن راوی وجود نداشته باشد، می توان از متن دیگری استفاده کرد که همان معنا را داشته باشد. ر.ک: حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۸۰، ح ۳۳۲۵۵؛ «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِنِّی أَسْمَعُ الْکَلَامَ مِنْکَ فَأُرِیدُ أَنْ أَرْوِیَهُ کَمَا سَمِعْتُهُ مِنْکَ فَلَا یَجِی‏ءُ قَالَ فَتَعَمَّدُ ذَلِکَ قُلْتُ لَا قَالَ تُرِیدُ الْمَعَانِیَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَلَا بَأْس‏».

[۱۲]. «فَقَالَ یَا وَلِیدُ لَا وَ اللَّهِ فَإِنْ کُنْتُ فَعَلْتُ فَإِلَى فُلَانٍ یَعْنِی أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى (علیه السلام) وَ سَمَّاه‏».




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 2 = 6