دایره المعارف اسلام پدیا » شخصیت سیاسی انقلابی حضرت عیسی (علیه السّلام) از دیدگاه اناجیل
منوی اصلی

شخصیت سیاسی انقلابی حضرت عیسی (علیه السّلام) از دیدگاه اناجیل

تاریخ: ۱۶ مهر ۱۳۹۶ در باب: عیسی (ع)

با مطالعه اناجیل به آسانی می‌توان دریافت که حضرت عیسی (علیه السلام) یک فرد انقلابی بوده و برای پیروز کردن ستمدیدگان بر ستمکاران تلاش می‌کرده است. اینک نمونه‌هایی از کارهای انقلابی و سیاسی وی:

  1. عیسی (علیه السلام) ادامه دهنده انقلاب حضرت یحیی (علیه السلام)

اندکی پیش از برانگیخته شدن حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)، حضرت یحیی بن زکریا (علیه السلام)، پیامبر جوان و پرآوازه بنی اسرائیل در سرزمین یهودیان قیام کرد و به موعظه مردم پرداخت. این پیامبر به مردم می گفت: «توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان نزدیک است».[۱] از دیدگاه بنی اسرائیل، ملکوت آسمان گونه‌ای حکومت الهی بود که آرمان مقدس آنان به شمار می رفت… بعد از حضرت یحیی (علیه السلام)، حضرت عیسی (علیه السلام) دنباله کار آن حضرت را در ارشاد و رهبری مؤمنان و شاگردان بر عهده گرفت و در کنیسه‌های نواحی مجاور به ایراد موعظه پرداخت. لوقا می‌گوید: او به جلیل برگشت و در کنیسه‌ها به موعظه پرداخت: روح خداوند بر من است؛ زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم، مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم، اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم و کوبیدگان را آزاد سازم.[۲]

  1. نفوذ در تشکیلات دشمن

آن حضرت با آن‌که بارها از پیروان خود خواسته بود خود را به همراه او، نزد مردم آشکار کنند، باز هم در مسیر اهداف والای رسالت، به یک تن از شاگردان خویش اجازه داد تا به طور ناشناس در شورای یهود (سنهدرین) شرکت کند. گر چه کسی نمی داند نقش این شاگرد که انکار ظاهری حضرت مسیح (علیه السلام) را اجرا می‌کرده چه بوده است، اما طبیعی به نظر می رسد که او توطئه های شورا و خیانت یهودای اسخریوطی را به آن حضرت گزارش داده باشد.

سرانجام هنگامی که عیسی مسیح (علیه السلام) در ظاهر دستگیر و مصلوب شد، در آن شرایط هراس انگیز که همه شاگردان از ترس گریخته بودند، این شاگرد نزد حاکم رفت و به ظاهر، جسد حضرت عیسی (علیه السلام) را از وی تحویل گرفت و آن را با تجلیل زیاد به خاک سپرد.

انجیل نویسان او را این گونه معرفی کرده‌اند:

شخص دولتمند از اهل رامه، یوسف نام که او نیز از شاگردان عیسی بود.[۳]

یوسف نامی از اهل رامه که مردی شریف از اعضای شورا و نیز منتظر ملکوت خدا بود.[۴]

یوسف نامی از اهل شورا که مردی نیکو و صالح بود که در رأی و عمل ایشان مشارکت نداشت و از اهل رامه، بلدی از بلاد یهود بود و انتظار ملکوت خدا را می کشید.[۵]

یوسف که از اهل رامه و شاگرد عیسی بود، لیکن به سبب ترس از یهود مخفی بود.[۶]

  1. تعمید در خون

حضرت مسیح (علیه السلام) در گفتاری شوق آمیز، واژه مقدس تعمید را برای بیان آرزوی شهادت در راه خدا – که تعمید در خون است – به کار می برد (مانند وضوی خون در ادبیات اسلامی). همچنین در مِرقس تعمید به معنای شهادت آمده است.[۷] در اناجیل، علاوه بر تعمید با آب، تعمید با آتش و روح القدس نیز به چشم می خورد.[۸]  تعبیر صبغه الله در قرآن کریم نیز به نظر گروهی از مفسران به معنای تعمید الهی است.[۹]

در لوقا آمده است: من آمده‌ام تا آتشی در زمین افروزم، پس چه می خواهم اگر الآن در گرفته است،[۱۰] اما مرا تعمیدی است که بیابم و چه بسیار در تنگی هستم تا وقتی که آن به سر آید.[۱۱] آیا گمان می برید که من آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بخشم، نه بلکه به شما می گویم تفریق را؛[۱۲] زیرا بعد از این پنج نفر که در یک خانه باشند، دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد،[۱۳] پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو (مادر شوهر) از عروس و عروس از خارسو مفارقت خواهند نمود.[۱۴]

  1. صلیب شهادت

مسیحیان به نشانه مصلوب شدن حضرت عیسی (علیه السلام) در راه گناهان بشر، نشان صلیبی به گردن می آویزند. آن حضرت بارها با تأکید گفته که پیرو واقعی او کسی است که صلیب خود را بردارد و به دنبال او برود. از این سخن می توان به روشنی دریافت که سابقه آویختن نشان صلیب به دوران زندگی آن حضرت باز می گردد و نباید آن را نشانه مصلوب شدن او دانست. این سنت باید به «انکار خویشتن» و اعلام آمادگی برای شهادت در راه خدا تفسیر شود.

نقل شده: هنگامی که جمعی کثیر همراه او می رفتند، روی برگردانید و بدیشان گفت: «اگر کسی نزد من آید و پدر، مادر، زن، اولاد، برادران و خواهران، حتی جان خود را نیز دشمن ندارد، شاگرد من نمی تواند بود و هر که صلیب خود را برندارد و از عقب من نیاید، نمی تواند شاگرد من گردد».[۱۵]

پس مردم را با شاگردان خود خوانده گفت: «هر که خواهد از عقب من آید، خویشتن را انکار کند و صلیب خود را برداشته مرا متابعت نماید؛ زیرا هر که خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاک سازد و هر که جان خود را به جهت من و انجیل بر باد دهد، آن را برهاند».[۱۶]

 در جای دیگری می فرماید: «گمان مبرید که آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بگذارم؛ نیامده‌ام تا سلامتی بگذارم، بلکه شمشیر را؛ زیرا که آمده‌ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم و دشمنان شخص، اهل خانه او خواهند بود».[۱۷]

  1. دعوت به دفاع مسلحانه

هنگامی که تعقیب و دستگیری حضرت مسیح (علیه السلام) قطعی و نزدیک شد و دانست که با وی همچون یک مجرم  رفتار خواهند کرد، برای دفاع مسلحانه، آخرین تلاش خود را کرد، اما پاسخ مساعدی نشنید. پس به ایشان گفت: «… کسی که شمشیر ندارد، جامه خود را فروخته، آن را بخرد؛ زیرا به شما می گویم که این نوشته؛ (پیشگویی) در من باید به انجام رسد؛…زیرا هر چه در خصوص من است انقضا دارد؛ (واقع می شود). گفتند: ای خداوند اینک دو شمشیر. به ایشان گفت: کافی است».[۱۸]

از آن‌جا که یاران عیسی (علیه السلام) به سبب تصور نادرست خود از مسیحای موعود، برای او خطری احساس نمی کردند، فرمان مؤکد وی را برای خریدن شمشیر جدی نگرفتند، اما هنگامی که جمعی کثیر با شمشیرها و چوب‌ها به او هجوم آوردند، آنان هم به اهمیت حمل سلاح پی بردند، ولی به علت فقدان آمادگی قبلی، استفاده از شمشیر در آن وضعیت بحرانی بی نتیجه بود و موجب قصاص می گردید؛ از این رو، حضرت مسیح (علیه السلام) در آن شرایط آنان را از این کار منع کرد. همان طوری که پیامبر عالی قدر اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز در دوران سختی کشیدن مسلمانان در مکه مکرمه، به علت فراهم نبودن شرایط دفاع، ایشان را از هر اقدام مسلحانه‌ای باز می داشت .

ناگاه یکی از همراهان عیسی (شمعون پطرس)[۱۹] دست آورده، شمشیر خود را از غلاف کشیده، بر غلام رئیس کهنه زد و گوشش را از تن جدا کرد. آن‌گاه عیسی (علیه السلام) به وی گفت: «شمشیر خود را غلاف کن؛ زیرا هر که شمشیر گیرد به شمشیر هلاک شود».[۲۰]

  1. تحقیر پادشاه ظالم

حضرت عیسی (علیه السلام) هیرود؛ پادشاه ظالم منطقه جلیل را روباه نامید و از ستمگری و سنگدلی او که قاتل حضرت یحیی (علیه السلام) بود، هیچ باک و پروایی نداشت: «در همان روز چند نفر از فریسیان[۲۱] آمده، به وی گفتند: دور شو و از اینجا برو؛ زیرا هیرودیس می خواهد تو را به قتل رساند. به ایشان گفت: بروید و به آن روباه بگویید اینک امروز و فردا، دیوها را (از دیوانگان) بیرون می کنم و مریضان را صحت می بخشم و در روز سیم (در انجام وظیفه) کامل خواهم شد. لیکن می باید امروز و فردا و پس فردا (برای انجام رسالت) راه بروم؛ زیرا محال است نبیی بیرون از اورشلیم کشته شود».[۲۲]

برخورد آن حضرت با پادشاه ایالت جلیل چنین بود، ولی پس از وی پولس، اطاعت از فرمانروایان را توصیه کرد: «هر شخص مطیع قدرت‌های برتر شود؛ زیرا قدرتی جز از خدا نیست و آنهایی که هست از جانب خدا مرتب شده است، حتی هر که با قدرت مقاومت نماید، مقاومت با ترتیب خدا نموده باشد و هر که مقاومت کند، بر خود آورد؛ زیرا از حکام عمل نیکو، خوفی نیست، بلکه عمل حکام عمل بد را. پس اگر می خواهی که از آن قدرت ترسان نشوی، نیکویی کن که از او تحسین خواهی یافت؛ زیرا خادم خدا است برای تو به نیکویی، لیکن هرگاه بدی کنی بترس؛ چون که شمشیر را عبث برنمی دارد؛ زیرا او خادم خدا است و با غضب، انتقام از بدکاران می کشد. برای همین لازم است که مطیع او شوی، نه فقط به سبب غضب، بلکه به سبب ضمیر خود نیز؛ زیرا که به این سبب باج نیز می دهید؛ چون که خدام خدا و مواظب در همین امر هستند. پس حق هر کس را به او ادا کنید: باج را به مستحق جزیه و ترس را به مستحق جزیه و ترس را به مستحق ترس و عزت را به مستحق ترس و عزت را به مستحق عزت برسانید».[۲۳]

  1. خدا و قیصر

گفته می شود در اناجیل آمده است: «کار قیصر را به قیصر واگذارید و کار خدا را به خدا».

اولا باید دانست که عبارت مذکور در اناجیل به این شکل است: «مال قیصر را به قیصر رد کنید و مال خدا را به خدا»، ثانیا این سخن به بی تفاوتی آن حضرت نسبت به ظلم قیصر دلالت نمی کند؛ زیرا حضرت مسیح (علیه السلام) هنگام گفتن آن در شرایط تقیه بوده است: «و مراقب او بوده، جاسوسان فرستادند که خود را صالح می نمودند تا سخنی از او گرفته، او را به حکم و قدرت والی بسپارند. پس از او سؤال نموده گفتند: «ای استاد! می دانیم که تو را به راستی سخن می رانی و تعلیم می دهی و از کسی روداری (رودر بایستی) نمی کنی، بلکه طریق خدا را به صدق می آموزی، آیا بر ما جایز هست که جزیه به قیصر بدهیم یا نه؟ او چون مکر ایشان را درک کرد بدیشان گفت: مرا برای چه امتحان می کنید؟ دیناری به من نشان دهید (آنان دیناری را نزد او آوردند و او پرسید) صورت و رقمش از کیست؟ ایشان در جواب گفتند: از قیصر است. او به ایشان گفت : پس مال قیصر را به قیصر رد کنید و مال خدا را به خدا. پس چون نتوانستند او را به سخنی در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده، ساکت ماندند».[۲۴]

  1. ستیز با دین فروشان

آن حضرت رهبران دینی خودپسند، ریاکار و دنیاپرست را به شدت سرزنش می کرد. همین امر آنان را برانگیخت تا برای نابودی او توطئه و اقدام کنند. برخی از سخنان ایشان در این باب چنین است:

«… وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که درِ ملکوت آسمان را به روی مردم می بندید؛ زیرا خود داخل آن نمی شوید و داخل شوندگان را از دخول مانع می شوید. وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار؛ زیرا خانه‌های بیوه زنان را می‌بلعید و از روی ریا نماز را طویل می‌کنید؛ از آن رو عذاب شدیدتر خواهید یافت. وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار؛ زیرا که برّ و بحر را می گردید تا مریدی پیدا کنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پست تر از خود پسر جهنم می سازید. وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که قبرهای انبیا را بنا می کنید و مدفن‌های صادقان را زینت می دهید و می گویید: اگر در ایام پدران خود می بودیم، در ریختن خون انبیا با ایشان شریک نمی شدیم، پس برخود شهادت می دهید که فرزندان قاتلان انبیا هستید، پس شما پیمانه پدران خود را لبریز کنید. ای ماران و افعی زادگان چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد…».[۲۵] [۲۶]

 

[۱]. متی،۳:۲، ۱:۴؛ لوقا، ۳:۳٫

[۲]. لوقا، ۴:۱۸٫

[۳]. متی، ۲۷:۵۷ – ۶۰٫

[۴]. مرقس، ۱۵:۴۳٫

[۵]. لوقا، ۲۳:۵۰ – ۵۳٫

[۶]. یوحنا، ۱۹:۳۸٫

[۷]. مرقس، ۱۰:۳۸ – ۳۹٫

[۸]. متی، ۲:۱۱؛ مرقس، ۱:۸؛ لوقا، ۳:۱۶٫

[۹]. بقره، ۱۳۸؛ میرزا خسروانى، على رضا، تفسیر خسروى، تحقیق: بهبودی، محمد باقر، ج ۱، ص ۱۸۱؛ داور پناه، ابوالفضل، انوار العرفان فى تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۱۵۶٫

[۱۰]. لوقا، ۱۲:۴۹٫

[۱۱]. همان، ۱۲:۵۰٫

[۱۲]. همان، ۱۲:۵۱٫ منظور از تفرقه در اینجا، تفرقه اعتقادی است؛ یعنی آنان که به حضرت عیسی (علیه السلام) ایمان بیاورند، از آنان که به حضرت ایمان نیاورند، جدا و ممتاز می گردند. چه بسا این اتفاق در یک منزل و بین اعضای یک خانواده نیز رخ دهد.

[۱۳]. همان، ۱۲:۵۲٫

[۱۴]. همان، ۱۲:۵٫

[۱۵]. همان، ۱۴:۲۵ – ۲۷٫

[۱۶]. مرقس، ۸:۳۴ – ۳۵؛ متی، ۱۰:۳۷ – ۳۹ و ۱۶:۲۴ – ۲۶؛ لوقا، ۹:۲۳ – ۲۵٫

[۱۷]. متی، ۱۰:۳۴ – ۳۶٫

[۱۸]. لوقا ۲۲:۳۶ – ۳۸٫

[۱۹]. پِطرُس (به لاتین: Petrus) یا شمعون، یکی از دوازده حواری عیسی مسیح، از رهبران کلیسای مسیحیت اولیه بود.

[۲۰]. متی، ۲۶:۵۱ – ۵۲؛ مرقس، ۱۴:۴۷؛ لوقا، ۲۲:۵۰ – ۵۱؛ یوحنا، ۱۸:۱۰ – ۱۱٫

[۲۱]. فریسیان (لاتین: pharisæus گرفته شده از لغت عبری پروشیم؛ به معنای گروه جدا) گروهی سیاسی، اجتماعی و فکری در بین یهودیان بودند.

[۲۲]. لوقا، ۱۳:۳۱ – ۳۳٫

[۲۳]. رساله پولس رسول به رومیان، ۱۳:۱ – ۷٫

[۲۴]. لوقا،۲۰:۲۰ – ۲۶؛ متی، ۲۲:۱۵ – ۲۲؛ مرقس، ۱۲:۱۳ – ۱۷٫

[۲۵]. متی، ۲۳:۱ – ۳۶؛ لوقا، ۱۱:۳۹ – ۵۴٫

[۲۶]. ر.ک: توفیقی، حسین؛ آشنایی با ادیان بزرگ؛ سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگا ه ها (سمت)؛ مؤسسه فرهنگی طه: مرکز جهانی علوم اسلامی؛ تمامی مطالب اقتباس از پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت.




کلیدواژه ها: , , , , , ,



ثبت نظر


3 + 5 =