دایره المعارف اسلام پدیا » حضرت عیسی (علیه السلام)
منوی اصلی

حضرت عیسی (علیه السلام)

تاریخ: ۱۹ مهر ۱۳۹۶ در باب: تاریخ, تاریخ بزرگان
  1. چکیده مقاله حضرت عیسی (علیه السلام)‏
  2. زندگی نامه حضرت عیسی (علیه السلام)
  3. ‏نسب و خاندان حضرت عیسی (علیه السّلام)‏
  4. والدین حضرت عیسی (علیه السلام)
  5. بشارت به آمدن حضرت عیسی (علیه السلام)
  6. نحوه تولد حضرت عیسی (علیه السلام)
  7. مکان و زمان ولادت حضرت عیسی (علیه السلام)
  8. کودکی حضرت عیسی (علیه السلام)
  9. اسامی و القاب حضرت عیسی (علیه السّلام)
  10. خانواده حضرت عیسی (علیه السّلام)‏
  11. دلایل ازدواج نکردن حضرت عیسی (علیه السلام)
  12. فرازهای زندگی حضرت عیسی (علیه السّلام)‏
  13. زنده بودن حضرت عیسی (علیه السّلام)
  14. شبهه وفات حضرت عیسی (علیه السلام) از دیدگاه قرآن
  15. وفات حضرت عیسی (علیه السلام) از دیدگاه مسیحیت
  16. مرقد حضرت عیسی (علیه السلام)
  17. ویژگی‌های شخصیتی حضرت عیسی (علیه السلام)
  18. ویژگی‌های شخصیتی حضرت عیسی (علیه السلام) از دیدگاه قرآن
  19. ویژگی‌های شخصیتی حضرت عیسی (علیه السلام) از دیدگاه مسیحیت
  20. فلسفه اسامی و القاب حضرت عیسی (علیه السّلام)
  21. اخلاق و صفات حضرت عیسی (علیه السلام)
  22. کسوت و پیشه حضرت عیسی (علیه السلام)
  23. نبوت و رسالت حضرت عیسی (علیه السلام)
  24. سن نبوت حضرت عیسی (علیه السّلام)
  25. کرامات و معجزات حضرت عیسی (علیه السلام)
  26. ابتلائات و امتحانات حضرت عیسی (علیه السّلام)‏
  27. آثار و اقدامات حضرت عیسی (علیه السّلام)‏
  28. آثار و اقدامات علمی حضرت عیسی (علیه السّلام)
  29. کتاب آسمانی حضرت عیسی (علیه السّلام)
  30. تعدّد انجیل‌ها در مسیحیت
  31. حضرت عیسی (علیه السّلام) مرجع پاسخگویی
  32. مناظرات حضرت عیسی (علیه السّلام)
  33. ‏فعالیت های اجتماعی حضرت عیسی (علیه السلام)
  34. شخصیت سیاسی حضرت عیسی (علیه السّلام)
  35. شخصیت سیاسی انقلابی حضرت عیسی (علیه السّلام) از دیدگاه قرآن
  36. شخصیت سیاسی انقلابی حضرت عیسی (علیه السّلام) از دیدگاه اناجیل
  37. نقش حضرت عیسی (علیه السّلام) در زمان ظهور امام زمان (علیه السّلام)‏
  38. زمان و مکان نزول حضرت عیسی (علیه السلام) در دوره ظهور امام زمان (علیه السلام)
  39. لیست اقدامات حضرت عیسی (علیه السّلام)
  40. موافقان و مخالفان حضرت عیسی (علیه السّلام)
  41. حواریون و اصحاب حضرت عیسی (علیه السّلام)
  42. کتابنامه مقاله حضرت عیسی (علیه السّلام)‏

چکیده مقاله حضرت عیسی (علیه السلام)‏

حضرت عیسی (علیه السلام) از بزرگ‌ترین پیامبران و رسولان الهی است که دارای شخصیتی برجسته و ممتاز نزد پروردگار و اولیای الهی است. نام این بزرگوار در ردیف چهار پیامبر اولوالعزم دیگر؛ یعنی حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی (علیهم السلام) و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) در قرآن کریم ذکر شده است. خداوند متعال او را بدون این‌که پدری داشته باشد، از مادرش، مریم عذراء (سلام الله علیها) که دختری پاک‌دامن بود، به دنیا آورد. چون این اتفاق برای مردم قابل تصور نبود که کسی بدون پدر متولد شود، به مریم (سلام الله علیها) تهمت زدند؛ به همین جهت خداوند سبحان، حضرت عیسی (علیه السلام) را در همان روزهای اول تولد به سخن گفتن واداشت تا مادر خود را از هر خطا تبرئه کند. و خود را بنده و پیامبر خدا معرفی کند.

تنها رسالت حضرت عیسی (علیه السلام) در ساعات اوّلیه پس از ولادت، اثبات بی‌گناهی حضرت مریم (سلام الله علیها) و اعلام مقام بندگی و پیامبری خود بود، اما هنوز مسئولیت هدایت و تبلیغ دین الهی،‌ بر عهده او قرار داده نشده بود. در عین حال خطراتی از جانب گروهی از یهودیان، جان حضرت عیسی و مریم (علیهما السلام) را تهدید می کرد؛ به همین جهت خداوند آن دو را به مکانی امن و مناسب راهنمایی کرد؛ سرزمین مرتفعى که داراى امنیّت و آب جارى بود تا حضرت عیسی (علیه السلام)، مراحل رشد و نمو خود را طی کند و آماده تبلیغ رسالت آسمانی خود شود.

سال‌ها گذشت تا این‌که خداوند متعال حضرت عیسی (علیه السلام) را برای پیامبری و هدایت بنی اسرائیل به سوی آنان فرستاد. خداوند به او  کتاب انجیل را عنایت فرمود و معجزه‌های مختلفی؛ همچون زنده کردن مردگان را به او عطا کرد تا به وسیله آنها، پیامبری خود را به مردم اثبات کند. با این حال، عده کمی به او ایمان آوردند. در صدر این افراد، «حواریون» بودند که اصحاب خاص حضرت بوده و همواره در کنار او، هم از دانش و عمل او استفاده می کردند و هم به تبلیغ دین خدا می‌پرداختند.

حضرت عیسی (علیه السلام) در طول حیات بابرکت خود، آثار و اقدامات مهم علمی، اجتماعی و سیاسی از خود به جای گذاشت. آن حضرت برخلاف عقیده بعضی از مسیحیان، نه تنها شخصیتی منزوی و گوشه گیر نداشت، بلکه شخصیتی انقلابی و مبارز بود که با مستکبران عصر خود مبارزه می کرد و به دنبال برپایی حکومت الهی بود.

سرانجام، دشمنان حضرت مسیح (علیه السلام) تصمیم گرفتند تا او را به قتل برسانند. با خیانت یکی از حواریون، محل استقرار حضرت عیسی (علیه السلام) شناسایی شد. دشمنان وارد آن‌جا شده، ولی به قدرت و مشیت الهی کسی را که شبیه به حضرت عیسی (علیه السلام) بود دستگیر کرده و به صلیب کشیدند، و بدین گونه خداوند متعال حضرت عیسی (علیه السلام) را نجات داده و سپس او را به نزد خود بالا برد.

آن حضرت در حال حاضر – به قدرت الهی- زنده است و بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام)، از آسمان فرود آمده، در نماز به ایشان اقتدا می نماید و در برپایی حکومت عدل جهانی امام عصر (علیه السلام)، یاور آن امام خواهد بود.

زندگی نامه حضرت عیسی (علیه السلام)

حضرت عیسی (علیه السلام) یکی از بزرگ‌ترین پیامبران الهی است. نام ایشان در ردیف چهار پیامبر اولوالعزم دیگر؛ یعنی حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی (علیهم السلام) و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) قرار دارد. او خلقتی شبیه به آفرینش حضرت آدم (علیه السلام) دارد؛ به این معنا که خداوند متعال او را بدون این‌که پدری داشته باشد، از مادرش، مریم (سلام الله علیها) که زنی پاک‌دامن بود، به دنیا آورد.[۱]

آن حضرت طبق نص صریح قرآن کریم در همان روز تولد در گهواره خود سخن گفت و بندگی و پیامبری خویش را اعلام فرمود.[۲]

‏نسب و خاندان حضرت عیسی (علیه السّلام)‏

حضرت عیسی (علیه السّلام) شخصیتی از خاندان بنی اسرائیل است. نسب وی فقط از ناحیه مادر است نه از ناحیه پدر؛ زیرا او پدری نداشته است؛ به همین جهت نسب آن حضرت را باید از طریق مادر ایشان حضرت مریم (سلام الله علیها) مورد بررسی قرار داد:

الف. از نظر قرآن کریم و مفسران

در قرآن کریم، مریم (سلام الله علیها) دختر «عمران» معرفی شده است.[۳] در تفسیر مجمع البیان، در ذیل آیات «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِینَ»[۴] و «إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ…[۵]» بیان شده که: مراد از عمران، ابن الهشم بن امون است، که نسبتش به حضرت سلیمان بن داود (علیهما السلام) می رسد. از ابن عباس و مقاتل نقل شده که عمران فرزند ماثان بوده و فرزندان ماثان از بزرگان بنی اسرائیل بوده اند. در هر صورت، این عمران پدر مریم (علیهما السلام)، غیر از عمران پدر موسى و هارون (علیهما السلام) است که بین آن دو هزار و هشتصد سال فاصله بوده است. عمران پدر موسى و هارون (علیهم السلام)، فرزند یصهر بن قاهث بن لاوی بن یعقوب است. زن عمران که مادر مریم و مادر بزرگ حضرت عیسی (علیه السلام) است، نامش «حنه» و حنه خواهر «اشیاع»؛ مادر یحیى (علیه السلام) بوده و این دو خواهر، دختران قاقود بن قبیل بودند، بنابراین یحیى و مریم (علیهما السلام)، پسر خاله و دختر خاله بودند.[۶]

برخی از مفسران قرآن کریم در ذیل آیه «یا أُخْتَ هارُونَ ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا»،[۷] گفته اند: مراد از هارون، برادر موسی (علیه السلام) است. آن گاه با استناد به روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، مریم (سلام الله علیها) را از نسل هارون برادر حضرت موسای کلیم (علیهما السّلام) می‌دانند.[۸]

در تفسیر بیضاوی، نسب مادر حضرت عیسی؛ حضرت مریم (سلام الله علیهما) این گونه ذکر شده است: مریم بنت عمران بن ماثان بن العازار بن أبی یوذ بن یوزن بن زربابل بن سالیان بن یوحنا بن أوشیا بن أمون بن منشکن بن حازقا بن أخاز بن یوثام بن عوزیا بن یورام بن ساقط بن ایشا بن راجعیم بن سلیمان بن داود بن ایشی بن عوبد بن سلمون بن یاعز بن نحشون بن عمیاد بن رام بن حصروم بن فارص بن یهوذا بن یعقوب (علیهم السلام).[۹]

ب. از نظر مسیحیان:

در میان انجیل‌های چهارگانه مسیحیان،[۱۰] تنها دو انجیل «متی» و «لوقا»، شجره نامه آن حضرت را ذکر کرده‌اند که به آنها اشاره می شود:

در انجیل متی، شجره نامه حضرت عیسی (علیه السّلام) این گونه ذکر شده است:

«اجداد عیسی مسیح: داود و ابراهیم پیغمبر، هر دو جد عیسی مسیح بودند. ابراهیم پدر اسحاق، اسحاق پدر یعقوب، و یعقوب پدر یهودا و برادران او بود. یهودا پدر فارص و زار‌ح (مادر آنها تامار بود)، فارص پدر حصرون و حصرون‌ پدر اَرام بود. اَرام پدر امی ناداب، امی ناداب پدر نحشون، و نَحشون پدر شَلمون بود. شَلمون پدر بوعز (مادرش راحاب بود)، بوعز پدر عوبید (مادرش روت بود)، و عوبید پدر یَسا بود. یَسا پدر داود پیغمبر بود و داود پدر سلیمان بود (مادر او قبلا زن اوریا بود). سلیمان ر‌َحبعام، و ر‌َحبعام پدر ابِیا، و ابِیا پدر آسا بود. آسا پدر یهوشافاط، یهوشافاط پدر یورام، و یورام پدر عزیا بود. عزیا پدر یوتام، یوتام پدر آحاز، و آحاز پدر حزقیا بود. حزقیا‌ پدر منَسی، منَسی پدر آمون، و آمون پدر یوشیا بود. یوشیا پدر یکنیا و برادران او بود که در زمان تبعید بنی اسرائیل به بابل، به دنیا آمدند.

بعد از تبعید: یکنیا پدر سالتی ئیل، و سالتی ئیل پدر ز‌َر‌‌ُوبابِل بود. ز‌َر‌‌ُوبابِل‌ پدر اَبی هود، و ا‌َبی هود پدر ایل یاقیم، و ایل یاقیم پدر عازور بود. عازور پدر صادوق، صادوق پدر یاکین، و یاکین پدر ایلی هود بود. ایلی هود پدر ایل آذ‌َر، ایل آذ‌َر پدر متّان، و متّان پدر یعقوب[۱۱] بود. یعقوب پدر یوسف، و یوسف شوهر مریم، و مریم مادر عیسی مسیح بود. به این ترتیب افرادی که در بالا نامشان برده شد، از ابراهیم پیغمبر تا داود پیغمبر، چهارده نفر و از داود پیغمبر تا زمان تبعید یهودی ها به بابِل، چهارده نفر، و از زمان تبعید تا زمان مسیح هم، چهارده نفر بودند».[۱۲]

در انجیل لوقا شجره نامه حضرت عیسی (علیه السّلام) این گونه آمده است:

«اجداد عیسی مسیح: … مردم وی را پسر یوسف می دانستند: یوسف بن هالی بن متّآت بن لاوی بن ملکی بن ینا بن یوسف بن متّاتیا بن آموس بن ناحوم بن حسلی بن نجی بن مائت بن متاتیا بن شمعی بن یوسف بن یهودا بن یوحنا بن ریسا بن زَروبابل بن سائلتی ئیل بن نِیری بن ملکی بن اد‌ّی بن قوسام بن ایلمودام بن عِیر بن یوسی بن ایلعاذر بن یوریم بن متَّات بن لاوی بن شمعون بن یهودا بن یوسف بن یونان بن ایلیاقیم بن ملیا بن مینان بن متّاتا بن ناتان بن داود بن یسی‌ بن عوبید بن بوعز بن شلمون بن نحشون بن عمیناداب بن ارام بن حصرون بن فارص بن یهودا بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم بن تار‌ح بن ناحور بن سروج بن ر‌عو بن فالَج بن عابر بن صالَح بن قینان بن ارفک شاد بن سام بن نوح بن لامک بن متوشالح بن خنوخ بن یارد بن مهلَل ئیل بن قینان بن انوش بن شیث بن آدم».[۱۳]

چند اشکال:

  1. چرا از میان انجیل های چهارگانه، تنها دو انجیل «متی» و «لوقا»، شجره نامه آن حضرت را ذکر کرده‌اند و دو انجیل «مرقس» و «یوحنا» از ذکر اجداد حضرت مسیح (علیه السلام) غفلت ورزیده‌اند!؟ چرا مرقس (که از نگاه محققان، انجیل وی پیش از سایر انجیل‌های قانونی نگاشته شده است) به ذکر سلسله‌نَسَب مسیح نپرداخته است!؟ آیا وی از نَسَب مسیح بی خبر بوده است؟ یا آن که مطلع ساختن مردم از نسب مسیح را کم اهمیت می‌دانسته است.؟!
  2. سؤال دیگر آن که چرا میان دو نسب‌نامه‌ ذکر شده در انجیل‌های متی و لوقا، این همه تفاوت وجود دارد؟ با بررسی و تأمل در این دو سلسله نسب، به راحتی می توان متوجه تفاوت میان آنها شد؛ تفاوتی آشکار که هرگز نمی توان آن دو را مربوط به یک نفر دانست.
  3. انجیل‌های متی و لوقا، هر دو به ذکر سلسله نسب مسیح از طریق یوسف نجار، (نه حضرت مریم) پرداخته اند.

اما یوسف نجار کیست؟ آن‌گونه که از انجیل‌ها بر می آید، وی نامزد حضرت مریم (سلام الله علیها) بوده است. او پس از مدتی متوجه می شود همسرش باردار است و این در حالی است که هنوز با وی همبستر نشده است. بنابر این یوسف که مردی با ایمان است، تصمیم می‌گیرد بدون آن‌که آبروی مریم را پیش مردم بریزد، از همسرش جدا گردد. در این زمان، فرشته الهی در خواب بر وی ظاهر شده و به او می گوید: مریم، پاکدامن است و فرزندی که در رحمش قرار دارد از جانب روح القدس است. به دنبال این رؤیا، یوسف، مریم را به همسری خویش در می‌آورد.

البته آن‌گونه که از انجیل‌ها بر می آید، سایر مردم از این داستان بی خبر بوده و عیسی (علیه السلام) را فرزند یوسف نجار می‌دانسته‌اند. به هر حال هر دو انجیل، نسب نامه‌ خود را به یوسف نجار ختم می کنند. حال این سؤال اساسی پیش می‌آید که چرا نویسندگان انجیل‌ها به جای پرداختن به نسب‌نامه‌ مریم، به نسب‌نامه‌ یوسف پرداخته‌اند؟! بی تردید نویسندگان انجیل‌ها به خوبی آگاه بوده‌اند که عیسی، فرزند واقعی یوسف نیست. چرا آنها با وجود اطلاع از این مسئله به نسب نامه‌ مریم نپرداخته‌اند؟[۱۴]

والدین حضرت عیسی (علیه السلام)

درباره پدر و مادر حضرت عیسی (علیه السلام) باید گفت: با توجه به آیات قرآن کریم در مورد نحوه حامله شدن حضرت مریم (سلام الله علیها) به حضرت عیسی (علیه السلام)، آن حضرت به اذن و اراده الهی بدون پدر در وجود مادر شکل گرفته است.

قرآن کریم در این مورد می فرماید: «(به یاد آورید) هنگامى را که ‏فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به کلمه‏اى (وجود با عظمتى‏) از طرف خودش بشارت مى دهد که نامش ‏‏«مسیح، عیسى پسر مریم» است، در حالى که در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان ‏‏(الهى) است‏».[۱۵] «(او) با مردم، در گاهواره و در حالت کهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شایستگان است».[۱۶] «(مریم) گفت: «پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندى براى من باشد، در حالى که انسانى با من تماس نگرفته است؟! فرمود: خداوند، این گونه هر چه را بخواهد مى آفریند! هنگامى که چیزى را مقرّر دارد (و فرمان هستى آن را صادر کند)، فقط به آن مى‌گوید: موجود باش! آن نیز فوراً موجود مى‌شود».[۱۷]

در جایی دیگر قرآن کریم می‌فرماید: «مَثَل عیسى در نزد خدا، همچون آدم است که او را از خاک آفرید. سپس به او فرمود: موجود باش! او هم فوراً موجود شد».[۱۸]

اما مادر او، حضرت مریم (سلام الله علیها)؛ همان بانوی پاکدامنی است که قرآن کریم به بزرگی از او یاد می کند؛ «و (به یاد آورید) هنگامى را که فرشتگان گفتند: «اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان، برترى داده است».[۱۹]

بشارت به آمدن حضرت عیسی (علیه السلام)

در «ناصره»، شهر کوچکی از استان جلیل واقع در سرزمین فلسطین، دوشیزه‌ای به نام مریم (سلام الله علیها) زندگی می کرد که عفیف و خداترس بود. قرآن کریم قصه آن حضرت را این گونه بیان می کند:

«(به یاد آورید) هنگامى را که همسرِ عمران (مادر مریم) گفت: «خداوندا! آن‌چه را در رحم دارم، براى تو نذر کردم، که «مُحَرَر» (آزاد و براى خدمت خانه تو) باشد. از من بپذیر، که تو شنوا و دانایى! ولى هنگامى که او را به دنیا آورد، (و او را دختر یافت)، گفت: «خداوندا! من او را دختر آوردم – ولى خدا از آن‌چه او به دنیا آورده بود، آگاه‌تر بود- و پسر، همانند دختر نیست. من او را مریم نام گذاردم و او و فرزندانش را از (وسوسه‏هاى) شیطان رانده شده، در پناه تو قرار مى‏دهم. خداوند، او [مریم‏] را به طرز نیکویى پذیرفت و به طرز شایسته اى، (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد) و کفالت او را به «زکریا» سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او مى شد، غذاى مخصوصى در آن جا مى دید. از او پرسید: «اى مریم! این را از کجا آورده اى؟!» گفت: «این از سوى خدا است. خداوند به هر کس بخواهد، بى حساب روزى مى دهد».[۲۰]

خداوند متعال در جای دیگری می فرماید: «اى مریم! (به شکرانه این نعمت) براى پروردگار خود، خضوع کن و سجده به جا آور! و با رکوع‏کنندگان، رکوع کن!».[۲۱] سپس خداوند به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب می فرماید: «(اى پیامبر!) این، از خبرهاى غیبى است که به تو وحى مى‌کنیم و تو در آن هنگام که قلم‌هاى خود را (براى قرعه‏کشى) به آب مى افکندند تا کدامیک کفالت و سرپرستى مریم را عهده‌دار شود، و (نیز) به هنگامى که (دانشمندان بنى اسرائیل، براى کسب افتخار سرپرستى او،) با هم کشمکش داشتند، حضور نداشتى (و همه اینها، از راه وحى به تو گفته شد)».[۲۲]

بعد از این، مشیت الهی بر این قرار گرفت که این بانوی با کرامت، مادر مسیح (علیه السلام)؛ یعنی نجات دهنده موعود بنی اسرائیل[۲۳] باشد. مریم قلبی پاک داشت و از نظر راستگویی، عصمت و طهارت، نقصی در او دیده نمی شد. او به خدا عشق ورزیده و عبادتش می کرد و از احکام و دستورات الهی پیروی می نمود. مریم (سلام الله علیها)  برای عبادت در معبد به سر می‌برد، تا آن‌که روزی فرشته ای از جانب حق تعالی پیام آورد: «ای مریم خداوند تو را به کلمه‌ای (وجود با عظمتی) از طرف خودش بشارت می دهد که نامش مسیح؛ عیسی پسر مریم است، در حالی که در این جهان و جهان دیگر صاحب شخصیت خواهد بود و از مقربان (الهی) است».[۲۴]

بدین گونه بشارت فرزندی پاک به مریم (سلام الله علیها) داده شد.

نحوه تولد حضرت عیسی (علیه السلام)

هنگامی که حضرت مریم (سلام الله علیها) به سن بلوغ رسید، روزی از محراب عبادت خارج شد و به سوی جهت شرقی بیت‌المقدس رفت.[۲۵] او در حقیقت مى خواست مکانى خالى و فارغ از هر گونه دغدغه پیدا کند که به راز و نیاز با خداى خود بپردازد و چیزى او را از یاد محبوب غافل نکند؛ به همین جهت طرف شرق بیت المقدس (آن معبد بزرگ) را که شاید محلى آرام‌تر و یا از نظر تابش آفتاب مناسب تر بود برگزید.[۲۶]

وی در حالی که از اهل و قوم خود دور می شد، ناگهان انسانی کامل بى‏عیب و نقص و خوش چهره‌اى بر آن حضرت ظاهر شد. قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

«در این هنگام ما روح خود (یکى از فرشتگان بزرگ) را به سوى او فرستادیم و او در شکل انسان کامل بى‏عیب و نقص و خوش قیافه‏اى بر مریم ظاهر شد».[۲۷] مریم (سلام الله علیها) سخت مضطرب و نگران شده و از ترس این‌که مبادا وی قصد سوئی نسبت به او داشته باشد، از او دوری گزیده فرمود: من از  تو، به خداى رحمان پناه مى برم اگر پرهیزگار هستى![۲۸] مریم (سلام الله علیها) گمان کرد او انسانی عادی است که در این مکان بر او آشکار شده و شاید به ذهنش خطور نمی کرد که از ملائکه کریم باشد، ولی واقعیت آن بود که این جوان، فرشته‌ای در لباس انسانی بود و خداوند او را نزدش فرستاده بود تا مژده فرزندی بزرگوار و پیامبری عظیم‌الشأن را به او بدهد. فرشته الهی به او اطمینان داد و حقیقت امر را با او در میان نهاد: «من فرستاده پروردگار تو هستم، (آمده‏ام) تا پسر پاکیزه اى به تو ببخشم!».[۲۹]

در تفسیر المیزان آمده: خداوند آن فرشته را به  صورت انسان بر مریم (سلام الله علیها) ظاهر کرد تا با او انس گرفته از او نترسد.[۳۰]

فرشته پس از این‌که در مقابل مریم (سلام الله علیها) ظاهر شد و آن حضرت فهمید که آن‌چه در مقابل خود می بیند، از جنس ملائکه است نه انسان، با او انس و الفت گرفت، اما هنگامی که مژده فرزند را به او داد، متحیر شد؛ چرا که او هنوز ازدواج نکرده و کسی هم به او نزدیک نگشته بود. پس چگونه امکان داشت صاحب فرزند شود؟! «(مریم سلام الله علیها) گفت: چگونه ممکن است من فرزند دار شوم؟! در حالى که تاکنون انسانى با من تماس نداشته و زن آلوده‌اى هم نبوده ام!»،[۳۱] اما در جواب شنید که این به قدرت و اراده خدا است و هیچ چیز بر او سخت نیست؛ «گفت: مطلب همین است! پروردگارت فرموده: این کار بر من آسان است! (ما او را مى آفرینیم، تا قدرت خویش را آشکار سازیم) و او را براى مردم نشانه‌اى قرار دهیم و رحمتى باشد از سوى ما! و این امرى است پایان یافته (و جاى گفت‌وگو ندارد)!».[۳۲]

مکان و زمان ولادت حضرت عیسی (علیه السلام)

مشهور مورّخان اسلامی معتقدند که حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) در «بیت لحم» فلسطین متولد شده است.[۳۳] روایتی از امام صادق (علیه السلام) – که در ارتباط با ماجرای معراج پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) است – نیز تولد عیسی بن مریم (علیهما السلام) در بیت لحم را تأیید می‌کند.[۳۴]

انجیل نیز به صراحت، تولد حضرت عیسی (علیه السلام) را در بیت لحم دانسته است: «عیسی در زمان سلطنت «هیرودیس» در شهر بیت لحم به دنیا آمد».[۳۵]

قرآن کریم در سوره مریم می فرماید:

«و در این کتاب (آسمانى)، مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانواده‏اش جدا شد، و در ناحیه شرقى قرار گرفت»[۳۶] «پس (مریم) به او (عیسى) آبستن شد و با او به مکان دورافتاده اى پناه جست»؛[۳۷]  «تا درد زایمان او را به سوى تنه درخت خرمایى کشانید …».[۳۸] با توجه به این‌که قرآن کریم می فرماید: «او در ناحیه شرقى قرار گرفت، یا به مکان دورافتاده اى پناه جست»؛ به صورت دقیق نمی توان گفت محل تولد آن حضرت کجا بوده است، اما بیان برخی از مفسران درباره این آیات چنین است:

در برخی از روایات نیز آمده که حضرت مریم (سلام الله علیها) در اطراف کوفه، حضرت عیسی (علیه السلام) را به دنیا آورده است: شخصی به نام حفص نقل می‌کند: امام صادق (علیه السلام) را دیدم که در میان باغ‌هاى کوفه گردش می‌کرد. پس به نخل خرمایى رسید و کنار آن وضو گرفت و به رکوع و سجود پرداخت و من در یک سجده او پانصد ذکر تسبیح برشمردم. او سپس به نخل تکیه داد و دعایى خواند، سپس فرمود: «اى حفص! به خدا سوگند! این همان درخت خرمایی است که خداوند به مریم (سلام الله علیها) فرمود: «و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازه‌اى بر تو فرو می‌ریزد[۴۳]».[۴۴]

البته این روایت از جهت سندی ضعیف است،[۴۵] لکن این امکان وجود دارد که آن حضرت به اذن الهی و با طی الارض از فلسطین به کوفه آورده شده و به همان نحوه هم به فلسطین منتقل شده باشد.

کودکی حضرت عیسی (علیه السلام)

از سرگذشت حضرت عیسی (علیه السلام) در دوران کودکی و نوجوانی و جوانی وی اطلاع و آگاهی مستقیمی در دست نیست. آن‌چه گفته می شود از لابه‌لای کتاب‌های تاریخ است که بعضی مطالب آنها به انجیل یا قرآن مجید باز می‌گردد.

در برخی از منابع[۴۸] آمده، وقتی هشت روز از عمر آن حضرت گذشت، مادرش او را با خود به نزد هیکل[۴۹] برد. او در آن‌جا ختنه شد و به دستور جبرئیل (علیه السلام)، یسوع[۵۰] (عیسی) نام نهاده شد. ختنه سنت انبیاء و در شریعت تمامی پیامبران از دوران ابراهیم (علیه السلام) متداول و سنت بوده است. در انجیل برنابا مطلبی آمده که بر ختنه شدن حضرت عیسی (علیه السلام) دلالت دارد:

«چون به عمر، هشت روزی رسید طبق شریعت پروردگار (چنان که در کتاب موسی مکتوب است) (مریم و یوسف[۵۱]) آن کودک را برداشتند و با خود به هیکل بردند تا ختنه‌اش کنند. سپس او را ختنه کرده و نامش را یسوع نهادند. چنان که قبل از آن ‌که مریم به او باردار شود، از سوی ملائکه به این نام نامگذاری شده بود. عیسی در حمایت مادرش در تپه‌ای بلند که برای آنها (از هر لحاظ) آرام بخش و مطمئن بود و در کنار آن چشمه‌ای قرار داشت،‌ به دور از بیت لحم نشأت و رشد یافت». چنان که خداوند در قرآن کریم می فرماید: «و ما فرزند مریم [عیسى‏] و مادرش را آیت و نشانه‏اى قرار دادیم و آنها را در سرزمین مرتفعى که داراى امنیّت و آب جارى بود جاى دادیم».[۵۲]

در زمان تولد عیسی (علیه السلام)، حاکم ظالمی به نام «هیرودیس» به دستور «قیصر اوغسطس» بر منطقه حکمرانی می کرد. از طریق کاهنان به گوش او رسیده بود که نوزادی تولد یافته که دارای شأن و مقام بزرگی خواهد بود و بر تمامی یهودیان حکمرانی خواهد کرد. وی دستور داد هر پسری که در بیت لحم به دنیا آمده، کشته شود. این مطلب فقط در انجیل متی و برنابا آمده و سایر انجیل‌ها آن را ذکر نکرده اند. یوسف نجار در خواب دید که به او دستور دادند از ترس هیرودیس، عیسی و مادرش (علیهما السلام) را بردارد و به مصر ببرد. او فوراً اقدام کرد و‌ آنها را با خود به مصر برد و تا زمان هلاکت هیرودیس در آن‌جا ماند. زمانی که هیرودس هلاک شد، یوسف در خواب دید که به او دستور دادند بچه را برداشته با مادرش به مملکت خود برگرداند؛ چون آنهایی که قصد کشتن او را داشتند، هلاک شده‌اند.

حضرت عیسی (علیه السلام) هنگام بازگشت از مصر هفت سال داشت. او در برگشت از مصر به الخلیل رسید و در شهر ناصره اقامت کرد. حضرت عیسی (علیه السلام) در ناز و نعمت و حکمت پرورش یافت.

همچنین در انجیل متی و برنابا آمده: وقتی عیسی به دوازده سالگی رسید با مادرش مریم و یوسف نجار به بیت المقدس رفت تا در آن‌جا طبق شریعت مکتوب خدا در تورات (نماز بگزارد و) سجده کند. هنگامی که نمازش به پایان رسید، او را نیافتند. مادرش با پسر عمویش؛ یوسف نجار در پی وی به بیت المقدس بازگشتند، اما او را نیافتند. سرانجام بعد از سه روز او را در هیکل در میان علماء یافتند که درباره ناموس[۵۳] با آنها به احتجاج می پرداخت و تمامی مردم را با سؤال‌ها و جواب‌های خود به اعجاب برانگیخته بود. آنها می گفتند: چگونه این همه معلومات را به دست آورده در حالی که نو‌رس است و پیش هیچ احدی درس نخوانده است. مادرش چون او را دید، وی را در آغوش کشید و گفت: چه کردی سه روز است ما به دنبال تو هستیم؟ جواب داد: مگر نمی‌دانی که خدمت خداوند مقدم بر خدمت پدر و مادر است. سپس همراه ایشان به ناصره برگشت.[۵۴]

اسامی و القاب حضرت عیسی (علیه السّلام)

در قرآن کریم تنها دو نام برای حضرت عیسی (علیه السلام)  آمده:  «عیسی» که ۲۳ بار بیان شده، و  «مسیح» که ۹ بار ذکر شده است؛ به عنوان مثال در یکی از آیات قرآن کریم هر دو نام عیسی و مسیح ذکر شده است: «إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ …»؛ «و هنگامی که فرشتگان گفتند: اى ﻣﺮﯾﻢ! ھﻤﺎﻧﺎ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺗﻮ را ﺑﻪ ﮐﻠﻤﻪ‌اى از ﺟﺎﻧﺐ ﺧﻮدش ﺑﺸﺎرت ﻣﯽ دھﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺶ ﻣﺴﯿﺢ؛ ﻋﯿﺴﯽ ﭘﺴﺮ ﻣﺮﯾﻢ اﺳﺖ …».[۵۵]

برای آن حضرت القاب متفاوتی گفته شده که به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. «منجی»؛ به معنای نجات دهنده.[۵۶]
  2. «روح الله»؛ به معنای روح خدا.[۵۷]
  3. «نبی»؛ یعنی خبر دهنده از جانب خدا.[۵۸]
  4. «کاهن عهد جدید».[۵۹]
  5. «شبان نیکو»؛ یعنی چوپان خوب.
  6. «راه»، «حقیقت» و «زندگی»؛ آن حضرت در انجیل یوحنّا به این القاب نامیده شده است.
  7. «صورت خدای نادیده»؛ حضرت عیسی (علیه السلام) در رساله‌های پولُس به کولُسیان و اَفَسُسیان به این نام، معرفی شده است.[۶۰]

لازم به ذکر است بعضی از القاب؛ مانند «کاهن» که مسیحیت برای آن حضرت ذکر نموده، واقعیت ندارد.

خانواده حضرت عیسی (علیه السّلام)‏

یکى از سنّت‌هاى نیکوى بشرى که از دیر باز میان انسان‌ها متداول بوده، سنت «ازدواج» و تشکیل خانواده است. شاید هیچ پدیده‏اى به اندازه این سنّت حیات بخش، مورد توجه بشر نبوده است؛ زیرا هم محتوایش به طور کامل با فطرت انسان هماهنگ است و هم موجب رشد و تربیت صحیح قواى طبیعى انسان و ارضاى غرایز و تأمین نیازهاى اصیل او مى‏شود.

اما آن‌چه از منابع تاریخی و دینی معتبر بر می آید، بیانگر این مطلب است که حضرت عیسی مسیح (علیه السّلام) ازدواج نکرده، در نتیجه فرزندانی هم نداشته است. امروزه افسانه‌های رایجی وجود دارد که می گویند: عیسی مسیح (علیه السلام) ازدواج کرده است، اما به نظر می رسد اگر عیسی مسیح ازدواج کرده بود، کتاب مقدس آن را  گزارش  داده، یا حداقل اشاره‌ای به آن می نمود.

از نظر مفسران قرآن کریم هم، عیسی (علیه السّلام) ازدواج نکرده است. این مطلب نیز که  گفته شده: «آن حضرت با فلان شخص ازدواج کرده بوده»، یا دروغ بستن به پیامبر خدا است و یا این‌که با مستند سازی می خواهند ازدواج عیسی مسیح را جزو باورهای اعتقادی مطرح سازند.

در ضمن یکی از خطبه‌های امیرالمؤمنین (علیه السّلام) که در توصیف حضرت عیسی (علیه السّلام) بیان شده، آن حضرت، عدم ازدواج حضرت عیسی (علیه السلام) را تأیید نموده و می فرماید: «… (عیسی علیه السّلام) نه همسری داشت که او را فریفته خود سازد و نه فرزندی که باعث حزن و اندوه او شود…».[۶۱]

دلایل ازدواج نکردن حضرت عیسی (علیه السلام)

قرآن کریم در موارد متعدّد به اهمیت ازدواج اشاره نموده و اهداف و ثمرات آن را گوشزد نموده است و این اندیشه افراطى را که ازدواج مانع ترقى و تکامل معنوى و اخلاقى انسان است، مردود و مغایر با روش معمول انبیاى الاهى دانسته است. قرآن کریم در این باره خطاب به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «البته ما پیش از تو (نیز) رسولانى فرستادیم و براى آنها همسران و فرزندانى قرار دادیم».[۶۲]

با این وصف، توجه به این نکته نیز ضروری است، که احکامی که خداوند برای بندگان تشریع کرده، بر دو گونه است: قسمتی از این احکام؛ مانند انجام واجبات و دوری از محرمات، در شرایط معمولی، تغییر ناپذیر و همه انسان‌ها موظف به انجام آن بوده و استثنا پذیر نیستند، ولی قسم دیگری از اعمالی که خداوند به آنها سفارش کرده؛ مثل مستحبات، بسته به موقعیت فردی و اجتماعی افراد، قابل تغییر است. در این قسم از احکام هر فرد می تواند بر اساس مصلحت شخصی یا اجتماعی خود، با آن برخورد کند؛ به عنوان مثال: گر چه ازدواج امری پسندیده و در روایات به آن تأکید شده است، اما همین امر برای افراد مختلف با روحیه‌های متفاوت، از نظر اهمیت در یک درجه نیست. اگر کسی با ازدواج نکردن به حرام می افتد یا دچار تشویش خاطر می شود و از مزاج گرمی برخوردار است، به گونه ای که اگر ازدواج نکند، از وظایف دیگر زندگی باز می ماند، به یقین این امر برای چنین شخصی سزاوار، بلکه واجب است. [۶۳] این احتمال نیز بعید نیست که روایاتی که تأکید بر ازدواج دارند، ناظر به این گونه افراد باشند، اما کسی که با ازدواج نکردن به حرام نمی افتد، و آرامش خود را حفظ می کند، بلکه ممکن است با ازدواج، از وظایف مهم دیگر زندگی؛ از قبیل تحصیل، تبلیغ دین و … باز بماند، می‌تواند از آن چشم پوشی کند.[۶۴]

پس از بررسی های به عمل آمده می توان به چند دلیل درباره ازدواج نکردن حضرت عیسی (علیه السّلام) اشاره کرد:

الف. دوری از دنیا طلبی حاکم بر جامعه

درباره این عاملِ ازدواج نکردن حضرت عیسی (علیه السّلام)، ابتدا به چند روایت اشاره شده، سپس نتیجه گیری می شود:

  1. امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: از حضرت عیسی (علیه السّلام) سؤال شد که شما چرا ازدواج نمی کنید؟ فرمود: ازدواج به چه کار من می آید؟ گفتند: دارای فرزندانی خواهی شد. گفت: فرزند به چه دردم می‌خورد؟ اگر زنده بماند، باعث گرفتاری می شود و اگر بمیرد باعث حزن و اندوه است!.[۶۵]
  2. مسیح (علیه السّلام) به یاران خود گفت: خوراک من گیاهانی است که زمین برای چهارپایان می رویاند، و آب خوراکی من از رودخانه‌ها و چشمه ‌ها است که با دست‌های خود آن را می‌نوشم، روشنایی من نور ماه، فرش من خاک، بالش من سنگ‌ها، و لباس من از موهای حیوانات است. فرزندی ندارم تا بمیرد، زنی ندارم تا محزون شود، خانه‌ای ندارم تا خراب شود و مالی ندارم تا تلف شود. پس بنابراین من بی‌نیازترین فرزندان آدم هستم.[۶۶]

بنابر آن‌چه گذشت، این روایات نمی تواند ناظر به اصل ازدواج باشد؛ زیرا بر اساس آن‌چه در آیه ۳۸ سوره رعد آمده، خداوند سنتش بر ازدواج پیامبران بوده است، بنابر این سخن حضرت را باید با توجه به مخاطبان و شرایطی که در آن زمان موجود بوده تبیین نمود.

مخاطبان حضرت کسانی بودند که بیش از اندازه گرفتار لذایذ دنیا شده بودند و دست برداشتن از آن برایشان مشکل بود؛ لذا سخنان عیسی (علیه السّلام) نیز ناظر به آن است که چنین توانایی برای بشر وجود دارد، نه آن که حضرت بخواهد اصل ازدواج و فرزنددار شدن را ناپسند بداند.

جالب است قرآن کریم نیز با تمام تأکیدی که بر ازدواج دارد، زن، فرزند و مال را از جهاتی مایه امتحان می‌داند، چنان که می‌فرماید: «ای مؤمنان! در میان زنان و فرزندانتان، دشمنانی برای شما یافت می شوند، پس کاملا به هوش باشید و … همانا اموال و فرزندانتان  تنها آزمونی برای شما است و پاداش بزرگ را باید نزد خدا یافت».[۶۷] مطمئنا این آیات به معنای مخالفت با ازدواج و داشتن فرزند و نیز به دست آوردن مال و ثروت نیست، بلکه دلبسته شدن به آنها را مورد نکوهش قرار می دهد.

ب. عمر کوتاه و اشتغال مداوم به سفرهای تبلیغی

در علت نام گذاری حضرت عیسی (علیه السلام) به مسیح، گفته شده است که ایشان «سیّاح» بود. سیّاح از سیاحت؛ به معنای سیر در زمین برای عبادت و منقطع شدن از خلق معنا شده است؛[۶۸] به همین جهت گفته شده، ایشان در روی زمین به گردش می پرداخت، پس در هنگام شب بر می خاست و تا صبح نماز می خواند.[۶۹] در روایتی که طبرسی از حضرت علی (علیه السّلام) در پاسخ به فردی یهودی نقل می کند، سیاح بودن حضرت عیسی (علیه السّلام) مورد تأیید قرار گرفته است.[۷۰]  بنابراین دلیل دیگری که می توان در علت ازدواج نکردن حضرت بیان کرد این است که ایشان به جهت عمر کوتاه و اشتغال مداوم به سفرهای تبلیغی به نقاط مختلف، امکان ازدواج برایشان فراهم نشده است.[۷۱] پس باید دانست مسئولیت و کار حضرت عیسی (علیه السّلام)، اهمیتش از پرداختن به ازدواج بیشتر بوده و از طرفی تشخیص این مطلب نیز با خود ایشان که پیامبر خداوند است، بوده؛ لذا علی‌رغم این که ازدواج کار پسندیده‌ای است، اما به خودی خود واجب نیست، و وقتی که کار مهم تری انسان را از اقدام به آن بازدارد، ترک آن مانعی ندارد.

ج. عقیده مسیحیان در این موضوع

در این باره استاد مطهری چنین می گوید: یک عقیده خلاف را مسیحیان وارد مذاهب جهان کردند، که علت زن نداشتن حضرت عیسی (علیه السّلام) این بود که زن عنصر گناه و شیطان کوچک است و ازدواج و مسائل جنسی، مانع رشد و تعالی انسان می‌شود. به اعتقاد آنان مرد به خودی خود گناه نمی کند و زن که شیطان کوچک است مرد را وسوسه می ‌ کند و او را به گناه وا می دارد. به اعتقاد مسیحیان، اساساً قصه آدم، شیطان و حوّا این طور شروع شد که شیطان نمی توانست در آدم نفوذ کند؛ لذا با فریب دادن حوا، واسطه فریب آدم مهیا شد. در تمام تاریخ همیشه  این گونه بوده  که شیطان بزرگ، زن را و زن، مرد را وسوسه می کند. اصلًا داستان آدم، حوّا و شیطان در میان مسیحیان به این شکل درآمد، ولی قرآن، درست خلاف این را می فرماید: قرآن وقتی داستان آدم و شیطان را ذکر می‌کند، برای آدم اصالت و برای حوّا تبعیت قایل نمی شود. ]قرآن[ این دروغی را که به مذهب‌ها بسته بودند، زدود و بیان داشت که جریان عصیان انسان چنین نیست که شیطان اول زن را وسوسه و به واسطه او مرد گمراه شود. شیطان هر دو نفر را مورد خطاب خود قرار داد و قسم دروغ خورد؛ از این رو مقدار لغزش آدم و حوا یکسان بوده و برتری یکی از آنان بر دیگری مطرح نبوده است. شاید برای همین است که قرآن، گویی عنایت دارد که در کنار مردان پاک از زنان پاکیزه یاد کند و در مواردی جایگاه زن را برتر دانسته است.[۷۲]

یاد آوری این نکته ضروری است، که این مسئله در میان مسیحیان، مورد اختلاف و عده ای از آنان (هر چند در ادعا) نقطه مقابل سخن استاد مطهری را گفته اند تا آن جا که حتی قایل به حرمت طلاق زن شده اند و مسئله ازدواج نکردن حضرت عیسی (علیه السّلام) و پیروی کشیشان و راهبان از ایشان را ناشی از علل دیگری می دانند.

د. وظیفه شخصی حضرت

ممکن است اولیای الاهی به جهت موقعیت ویژه‌ای که نزد خداوند متعال دارند، علاوه بر انجام تکالیف عمومی و مشترک با دیگران، اموری از ناحیه خداوند یا خود ایشان مورد توجه آنها قرار گیرد، که از دیگران خواسته نشده است؛ مانند وجوب نماز شب برای رسول خدا (صلّی الله علیه و آله).[۷۳] شاید ازدواج نکردن حضرت عیسی مسیح (علیه السّلام) نیز از این سنخ امور، و به عنوان یک وظیفه شخصی ایشان باشد.

فرازهای زندگی حضرت عیسی (علیه السّلام)‏

زندگی هر فردی از آحاد انسانی با توجه به جایگاه و شخصیت او و با در نظر گرفتن مکان و زمانی که در آن زندگی می کند، با فراز و نشیب‌ها، تجربه‌ها، سختی‌ها، راحتی‌ها، غم‌ها، شادی‌ها و … همراه است.

سخصیتِ والا و برجسته حضرت مسیح (علیه السلام) نیز که از پیامبران اولوا العزم و عظیم الشأن الهی و همچنین یکی از با عظمت‌ترین انسان‌های تاریخ بشر است، دارای یک زندگانی کوتاه، ولی پر از فراز و نشیب است. فرازهای زندگی ایشان از بدو تولد و سخن گفتن در گهواره تا هنگامی که به پیامبری مبعوث شد؛ پر از سختی‌ها و مشکلات و بشارت‌های خاص خود بوده است.

حضرت عیسی بن مریم (علیهما السّلام)، هم تولد و هم زندگی و هم پایان کار او، همراه با معجزه و کرامت بوده است. آن حضرت در عصری پرآشوب و آشفته و مملو از ظلم و ستم ظهور کرد؛ عصری که نیاز به یک رهبر آسمانی که مردم منحرف را اصلاح و از بدبختی‌ها و گمراهی‌ها نجات بخشد، کاملاً احساس می شد.

زنده بودن حضرت عیسی (علیه السّلام)

قرآن مجید قانون مرگ را، قانونی کلی و برای همگان می داند. این معنا از برخی از آیات قرآن کریم استفاده می شود:

  1. «هر زنده و جانداری مرگ را می چشد»؛[۷۴] البته عمر طولانی امکان پذیر است، اما مرگ برای همه قطعی است.
  2. «ای پیامبر، ما برای هیچ کس پیش از تو عمر ابد قرار ندادیم. آیا با آن که تو خواهی مرد، دیگران زنده خواهند ماند؟ هر زنده و جانداری مرگ را می چشد».[۷۵]

آن چه از بررسی کتاب های تاریخ به دست می آید، این است که عیسی بن مریم (علیهما السلام) حدود شصت و چهار سال در زمین در میان بنی اسرائیل زندگی کرد.[۷۶] هر چند معروف است که آن حضرت در ۳۳ سالگی عروج نموده است. سرانجام هنگامی که توطئه ها برای قتل او شدّت گرفت، خداوند او را از شر دشمنان نجات داد و به سوی خود بالا برد، و بدین ترتیب عروج آن حضرت آغاز شد.[۷۷]

حال سؤال این است که آیا آن حضرت هنوز زنده است یا نه؟

برای روشن شدن پاسخ این سؤال توجه به مطالب زیر لازم است: ۱٫ یکی از موضوعات مورد اختلاف میان قرآن و کتاب مقدس مسیحیان، داستان به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) است. هر چهار انجیل، چگونگی دست گیری، محاکمه و به صلیب کشیده شدن آن حضرت را با تفاوت هایی جزئی نقل و گزارش کرده اند. بر اساس گزارش انجیل ها، که مسیحیان به آن عقیده دارند، حضرت عیسی به صلیب کشیده و دفن شد، ولی پس از سه روز، زنده و به آسمان رفت و نزد خداوند جای گرفت.[۷۸]

  1. قرآن نیز این ماجرا را گزارش می دهد، و بر اساس آن مسیح هم اکنون زنده است و در نزد خدا جای دارد با این تفاوت که ظاهر قرآن دلالت بر این دارد که حضرت عیسی (علیه السلام) مصلوب نشد و او را نکشتند، بلکه این امر بر دشمنان او مشتبه شد و حضرت مستقیماً به آسمان برده شد. قرآن در مورد بنی اسرائیل می گوید: «و به خاطر قولشان که: (ما) مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم، در حالی که نه او را کشتند و نه به صلیب کشیدند، لکن امر بر آن ها مشتبه شد و محققاً کسانی که در مورد قتل او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می کنند و قطعاً او را نکشتند، بلکه خداوند او را به سوی خود بالا برد، و خداوند توانا و حکیم است، هیچ کس از اهل کتاب نیست مگر این که قبل از مردن به عیسی ایمان می آورند، او در روز قیامت علیه آنان گواه خواهد بود».[۷۹]

آن چه از ظاهر آیه ۱۵۹ سوره نساء (وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ …) به دست می آید این است که عیسی (علیه السلام) نزد خداوند زنده است و نخواهد مرد، تا آن که همه اهل کتاب به وی ایمان بیاورند.[۸۰]

از تعبیر (تا آن که همه اهل کتاب به او ایمان بیاورند)؛ به خوبی استفاده می شود که آن حضرت روزی از آسمان فرود آمده و مجدداً در میان مردم حضور خواهد یافت و همه اهل کتاب به او ایمان خواهند آورد.

شبهه وفات حضرت عیسی (علیه السلام) از دیدگاه قرآن

در قرآن کریم درباره حضرت عیسی (علیه السلام)، این آیه شریفه ذکر شده است: «إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسى‏ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا …».[۸۱]

«توفی» از ماده «وفی» بوده و معانی متعددی از آن استفاده می شود؛ از جمله «مردن»، «گرفتن»، «تکمیل کردن».[۸۲] در این راستا، عمل به عهد و پیمان را نیز وفا می گویند که به معنای تکمیل کردن و انجام دادن آن است؛ از این رو اگر کسی طلبش را از دیگری به طور کامل بگیرد، در زبان عرب می گویند: «توفی دِیْنَه».

مجمع البحرین که یکی از کتب لغوی است، در توضیح این آیه می گوید: یعنی؛ «(ای عیسی) من اجل تو را استیفاء می کنم و معنایش آن است که تو را از گزند کافران حفظ می کنم، تا نتوانند تو را به صلیب بیاویزند و مرگ تو را تا اجل طبیعی که برایت نوشته شده است، به تأخیر می اندازم».[۸۳]

بنابراین، واژۀ «توفی»، گرچه می تواند به معنای مرگ هم باشد، چنان که در بعضی از آیات نیز به همین معنا آمده است،[۸۴] اما لزوماً به این معنا نیست، بلکه آیاتی وجود دارند که معنای دیگری از این واژه را ارائه می کنند. از جمله؛ این آیه: «‏او کسى است که شبانگاهان روح شما را به وقت خواب مى گیرد و آن‌چه را در روز (از نیکى و بدى‏) به دست مى آورید، مى داند. سپس شما را در روز (با برگرداندن روح به جسمتان از خواب) بر مى انگیزد تا اجل مُعّین سر آید …». [۸۵]

با اطمینان می توان گفت: عبارت «یتوفاکم» در این آیه، به معنای مرگ نبوده، بلکه به معنای خواب شبانگاهی است که در هر شبانه روز تکرار می شود و قبض روح را به گونه ای دیگر، در خواب نیز می توان مشاهده کرد. بر همین اساس، نباید آیۀ ۵۵ سوره آل عمران را نشانی قطعی از مرگ عیسی (علیه السّلام) تلقی کرد.

سرانجام حضرت عیسی (علیه السلام)

اما در مورد این که سرانجام عیسی (علیه السّلام) چه بوده، نکاتی قابل مطالعه است:

  1. مسیحیان معتقدند که ایشان به دار آویخته شده و به دست دشمنانش کشته شده، اما قرآن صراحتاً این نوع از مرگ ایشان را منتفی دانسته است: «و گفته ایشان که (می گویند)؛ ما، مسیح؛ عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم! (درست نیست)، در حالى که نه او را کشتند و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آنها مشتبه شد …».[۸۶]
  2. قرآن هر چند کشته شدن عیسی (علیه السّلام) را انکار کرده، اما هیچ آیه ای در آن نمی یابیم که به صراحت اعلام نماید که آن حضرت به گونه ای دیگر نیز وفات نیافته و اکنون زنده است.
  3. آیاتی مانند ۵۵ آل عمران و نیز ۱۱۷ سورۀ مائده؛ «… (به آنها گفتم:) خداوندى را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست! و تا زمانى که در میان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم، ولى هنگامى که مرا از میانشان برگرفتى، تو خود مراقب آنها بودى و تو بر هر چیز، گواهی»، وجود دارند که اگرچه نمی توان از آنها به صورت قطعی، مرگ این پیامبر بزرگ را استنباط کرد، اما نشانگر آن هستند که ارتباط کنونی ایشان با جهان مادی، متفاوت از ارتباطشان در زمان حضور مستقیم در میان پیروانشان است.
  4. روایات فراوانی در کتاب های معتبر شیعیان و اهل سنت وجود دارد که زنده بودن حضرت عیسی (علیه السّلام) را اعلام می کند و حتی اگر نتوان آیۀ صریحی از قرآن در این مورد پیدا کرد، می توان با استفاده از این روایات، به حیات ایشان پی برد. در اینجا به دو مورد از این روایات توجه فرمایید:

الف. پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله)، خطاب به یهودیان فرمود: عیسی نمرده و قبل از روز قیامت به میان شما بازخواهد گشت». [۸۷]

ب. ‏پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) فرمود: «و مهدی از دودمان من است که هرگاه ظهور کند، عیسی بن مریم برای یاری او حاضر شده و در پی او نماز خواهد گزارد».[۸۸]

وفات حضرت عیسی (علیه السلام) از دیدگاه مسیحیت

همه انجیل‌ها در مورد سرنوشت حضرت مسیح (علیه السّلام) ، گزارش تقریبا واحدی دارند.

آن‌چه که از فصل آخر انجیل‌های چهارگانه جامعه مسیحیت؛ یعنی متی،[۸۹] لوقا،[۹۰] مرقُس[۹۱] و یوحنا[۹۲] استفاده می ‌شود؛ این است که حاکم زمان حضرت عیسی (علیه السّلام)، آن حضرت را  بر اثر تحریک علمای یهود، دستگیر کرده و به صلیب کشید و آن حضرت در بالای صلیب جان داد. بعد از آن عده‌ای بدن را از صلیب پائین آورده و دفن کردند، امّا بعد از سه روز متوجه شدند که سنگ روی قبر حرکت کرده، وقتی نگاه کردند، مسیح را در قبر نیافتند و مردی یا دو مرد سفید‌پوش به آنها گفت: عیسی زنده شده است. ناگاه حضرت عیسی (علیه السلام) خود را به آنها رسانیده و دستوراتی داد و سپس به سوی آسمان رفته و بر سمت راست خدا نشست.[۹۳]

مسئله قتل و مصلوب شدن حضرت مسیح (علیه السلام)، اعتقاد عمومی مسیحیان، و به یک معنا یکی از مهم‌ترین مسائل زیربنایی آئین مسیحیت را تشکیل می دهد؛ زیرا مسیحیان کنونی، حضرت عیسی (علیه السلام) را پیامبری که برای هدایت و تربیت و ارشاد به حق آمده باشد، نمی‌دانند، بلکه او را «فرزند خدا» ‌که هدف اصلی او در این جهان فدا شدن و بازخرید گناهان بشر بوده است، می دانند. آنها می گویند: او آمد تا قربانی گناهان ما شود.[۹۴]

نقد «مصلوب شدن حضرت عیسی (علیه السلام)» در مسیحیت 

از طرفی مسیحیان، هر چند روی مسئله به صلیب کشیده شدن آن حضرت فوق العاده تکیه می کنند و شعارشان صلیب است، ولی  قرائنی در دست است که مسئله مصلوب شدن را تضعیف می کند. برخی از آن قرائن بدین شرح است:

  1. انجیل‌های کنونی که گواهی به مصلوب شدن عیسی (علیه السلام) می دهند، همگی سال‌ها بعد از مسیح (علیه السلام ) به وسیله شاگردان و یا شاگرد شاگردان او نوشته شده‌اند و این سخنی است که مورخان مسیحی به آن معترف هستند. همچنین شاگردان مسیح (علیه السلام) هنگام حمله دشمنان به او، فرار کرده که اناجیل نیز گواه این مطلب می باشند. بنابراین مسئله مصلوب شدن عیسی (علیه السلام) را از زبان و نقل مردم گرفته اند.
  2. عامل دیگر که اشتباه شدن عیسی (علیه السلام) را به شخصی دیگر امکان پذیر می‌کند؛ این است که افرادی که برای دستگیری حضرت عیسی (علیه السّلام) به باغ «جستیمانی» در خارج شهر رفته بودند، گروهی از لشکریان رومی بودند که در اردو گاه‌ها مشغول وظائف لشکری بوده که نه یهودیان را می شناخته و آداب و رسوم آنها را می دانستند، و نه شاگردان عیسی (علیه السلام) را از استادشان تشخیص می دادند.
  3. در اناجیل آمده: حمله به محل آن حضرت شبانه انجام گرفت و چه آسان است که در این گیر و دار، شخص مورد نظر فرار کند و دیگری به جای او گرفتار شود.
  4. از نوشته همه اناجیل استفاده می شود که شخص گرفتار در حضور «پیلاطس؛ حاکم رومی» در بیت المقدس سکوت اختیار کرد و کمتر در برابر سخنان آنها سخن گفت و از خود دفاع کرد. بسیار بعید به نظر می رسد که عیسی (علیه السلام) خود را در خطر بییند و با آن بیان رسا و گویای خود و با شجاعت و شهامت خاصی که داشت از خود دفاع نکرده باشد. آیا جای این احتمال نیست که دیگری؛ به احتمال قوی «یهودای اسخریوطی» که به مسیح خیانت کرد و نقش جاسوس را ایفا نمود، به جای او دستگیر شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفته که حتی نتوانسته است ازخود دفاع کند و سخنی بگوید؟ (می گویند او شباهت کاملی به مسیح (علیه السلام) داشت). در اناجیل آمده: یهودای اسخریوطی بعد از این واقعه دیگر دیده نشد و طبق گفته اناجیل انتحار کرد!
  5. همانطور که گفته شد، شاگردان مسیح (علیه السلام) هنگام احساس خطر -طبق شهادت اناجیل- فرار کردند. طبعا دوستان دیگر هم در آن روز مخفی شده و از دور بر اوضاع نظر داشتند. بنابراین شخص دستگیر شده در حلقه محاصره نظامیان رومی بوده و هیچیک از دوستان او اطراف او نبودند. به این ترتیب چه جای تعجب که اشتباهی واقع شده باشد.
  6. در اناجیل آمده شخص محکوم بر چوبه دار از خدا شکایت کرد که چرا او را تنها گذارده و به دست دشمن برای قتل سپرده است. اگر مسیح (علیه السلام) برای این به دنیا آمده که به دار آویخته شده و قربانی گناهان بشر گردد، چنین سخن ناروائی از او به هیچ وجه درست نبوده است. این جمله به خوبی نشان می دهد که شخص مصلوب آدم ضعیف، ترسو و ناتوانی بوده که صدور چنین سخنی از او امکان پذیر بوده است. پس او نمی تواند مسیح بوده باشد.
  7. بعضی از اناجیل موجود، غیر از اناجیل چهارگانه موردقبول مسیحیان؛ مانند انجیل برنابا، رسماً مصلوب شدن عیسی (علیه السلام) را نفی کرده و نیز برخی از فِرَق مسیحی در مصلوب شدن عیسی (علیه السلام) تردید کرده اند. حتی بعضی از محققان، به وجود دو عیسی در تاریخ معتقد شده‌اند: یکی عیسای مصلوب و دیگری عیسای غیر مصلوب که میان آن دو، پانصد سال فاصله بوده است.[۹۵]

مرقد حضرت عیسی (علیه السلام)

با توجه به آن‌چه از آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت (علیهم السلام) و عقاید مسلمانان و همچنین اعتقادات مسیحیت که برخاسته از انجیل‌های مختلف است، برمی آید، حضرت عیسی بن مریم (علیهما السلام) یا در قید حیات است و یا اگر از دنیا رفته، به آسمان برده شده است. نتیجه این ‌که در حال حاضر مکانی به عنوان مرقد و قبر آن حضرت در دنیا وجود ندارد.

ویژگی‌های شخصیتی حضرت عیسی (علیه السلام)

از منظر دین اسلام حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)، از بندگان مقرب درگاه الهی، یکی از پیامبران اولوالعزم و دارای ویژگی‌های شخصیتی برجسته‌ای است که چنین توصیف و منزلتی از ایشان، حتی در آیین مسیحیت نیز مورد توجه و بیان قرار نگرفته است. علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء می گوید: اگر ما تعریف و تمجیدی را که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح (علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس (سلام الله علیها) بیان داشته، نداشتیم، جهان بشریت به عظمت و قداست حضرت مسیح (علیه السلام) دست نمی یافت؛ چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت آن حضرت به اناجیل رجوع می کردیم، قلم در توصیف حضرت شرم می نمود که  آن مطالب را بیان نماید.[۹۶]

ویژگی‌های شخصیتی حضرت عیسی (علیه السلام) از دیدگاه قرآن

خداوند متعال در قرآن کریم حضرت عیسی بن مریم (علیهما السلام) را با عباراتی زیبا و نیکو ستوده، به بزرگی و عظمت از ایشان یاد نموده و ایشان را به عنوان یکی از اسوه‌های برتر اخلاقی معرفی می نماید.

ویژگی‌های ممتاز حضرت مسیح (علیه السلام) در قرآن عبارتند از:

  1. بنده خدا

قرآن کریم درباره این ویژگی می فرماید: «(ناگهان عیسى زبان به سخن گشود و) گفت: من بنده خدا هستم».[۹۷]

  1. صاحب کتاب و شریعت و پیامبر عظیم الشأن الهی

تعابیر قرآن کریم در این باره چنین است: «او ]خداوند[ کتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است!».[۹۸]

آن حضرت، رسول به سوى بنى اسرائیل[۹۹] و  یکى از پیامبران اولوا العزم[۱۰۰] و صاحب شریعت[۱۰۱] بوده و کتابى به نام انجیل داشت.[۱۰۲]

  1. کلمه اللَّه و روحى از جانب خدا.[۱۰۳]
  2. از گواهان اعمال.[۱۰۴]
  3. تصدیق کننده تورات و بشارت دهنده به آمدن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله).[۱۰۵]
  4. وجودی پر برکت و سفارش شده به نماز و زکات.

قرآن کریم در این باره از زبان حضرت مسیح (علیه السلام) می فرماید: «… و ]خداوند[ مرا هر جا که باشم وجودى پربرکت قرار داده و تا زمانى که زنده ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است!».[۱۰۶]

  1. نیکوکار به مادر و دوری کننده از ظلم و شقاوت.

از اوصاف و شاخصه‌های برجسته‌ای که پروردگار متعال آن را برای بندگان خود معرفی می فرماید، توجه و تکریم به والدین، به ویژه نسبت به مادر، دوری از ظلم و ستم به مردم، و پرهیز از شقاوت است. شاخص‌های مهم اخلاقی که همه انسان‌ها در زندگی فردی و اجتماعی خود نیازمند آن هستند. درباره این اوصاف حضرت مسیح (علیه السلام) در قرآن کریم آمده است: «و (خداوند) مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبّار و شقى قرار نداده است!».[۱۰۷]

  1. سلامت وجودی در همه بخش های زندگی

آن حضرت می فرماید: «و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولّد شدم، و در آن روز که مى‏میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!».[۱۰۸]

  1. دعوت به خدا پرستی و توحید

بر خلاف باور و اعتقاد پیروان حضرت مسیح (علیه السلام) که مقام الوهیت و خدایی را برای ایشان قائل هستند، ایشان این چنین باوری در خصوص خود نداشته و افراد را به توحید رهنمود ساخته است: «و همانا خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش کنید این است راه راست!».[۱۰۹] اصرار آن حضرت به یکتا پرستی و عبودیت خدای متعال، گویای بطلان اعتقاد به تثلیث است.

  1. روشنگری و تبیین حقایق

روشنگری و تبیین حقایق یکی از شعارهای مشخص حضرت مسیح (علیه السلام) در قرآن است. خداوند متعال این شاخص حضرت عیسی (علیه السلام) را این چنین بیان می فرماید: «و هنگامى که عیسى (براى آنها) دلایل روشن آورد، گفت: من براى شما حکمت آورده ام و آمده ام تا برخى از آن‌چه را که در آن اختلاف دارید، روشن کنم. پس تقواى الهى پیشه کنید و از من اطاعت نمایید!».[۱۱۰]

  1. آبرومندی و مقبولیت در دنیا و آخرت.

یکی دیگر از اوصاف و ویژگی‌های ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی (علیه السلام) از آن استفاده نموده است؛ آبرومندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است: «(به یاد آورید) هنگامى را که فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به کلمه‌اى (وجود با عظمتى) از طرف خودش بشارت مى دهد که نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى که در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است».[۱۱۱]

  1. در زمره صالحان، برگزیدگان و هدایت شدگان به راه خدا.

قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «و ]حضرت عیسی (علیه السلام)[ با مردم، در گاهواره و در حالت کهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شایستگان است».[۱۱۲]  «و (همچنین) زکریّا و یحیى و عیسى و الیاس همه از صالحان بودند، و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را و همه را بر جهانیان برترى دادیم، و از پدران و فرزندان و برادران آنها (افرادى را برترى دادیم) و برگزیدیم و به راه راست، هدایت نمودیم».[۱۱۳]

  1. پاک و پاکیزه.[۱۱۴]
  2. آیت و نشانه ای برای جهانیان.

«و به یاد آور زنى را که دامان خود را پاک نگه داشت و ما از روح خود در او دمیدیم و او و فرزندش [مسیح‏] را نشانه بزرگى براى جهانیان قرار دادیم!».[۱۱۵]

  1. تعلیم یافته کتاب و حکمت و تورات و انجیل.[۱۱۶]
  2. دارای کرامات و معجزات.[۱۱۷]
  3. نزول مائده آسمانی برای وی و یارانش.[۱۱۸]
  4. او نه کشته شده و نه به صلیب کشیده شده، بلکه به سوی خدا بالا برده شده است.

«و برخی گفتند: ما عیسی مسیح را کشتیم، عیسائی که پیامبر خدا بود، ولی او  را نکشته و به صلیب هم نکشیدند، بلکه امر بر آنها مشتبه شد (دیگری را به جای او به دار کشیدند) … و قطعا و یقینا هم او را نکشتند».[۱۱۹]

«بلکه خدا او را به سوى خود، بالا برد. و خداوند، توانا و حکیم است».[۱۲۰]

ویژگی‌های شخصیتی حضرت عیسی (علیه السلام) از دیدگاه مسیحیت

درباره شخصیت حضرت عیسی (علیه السلام) در کتاب مقدّس آمده که آن حضرت پیش از آن‌که به صورت انسان  متولّد شود، به صورت فرشته نزد خدا در آسمان زندگی می کرد و به او بسیار نزدیک بود.‏ «میکاه»[۱۲۱] در همان آیه‌ای که محل تولّد مسیح؛ یعنی بیت لَحم را پیشگویی کرد، نوشت که مسیح از زمان‌های بسیار دور هستی داشته است.‏‏[۱۲۲] عیسی خود نیز بارها اشاره کرد پیش از آن‌که به صورت انسان متولّد شود، در آسمان زندگی می کرده است.‏[۱۲۳]

بنابر نوشتهٔ کتاب مقدّس، عیسی عزیزترین پسر یَهُوَه[۱۲۴] است؛ زیرا او نخستین موجودی بود که یَهُوَه خلق کرد.[۱۲۵] همچنین تنها او در کتاب مقدّس، «پسر یگانهٔ خدا» نامیده شده است؛‏[۱۲۶]‏ زیرا یَهُوَه مستقیماً او را خلق نمود و تنها مخلوقی است که یَهُوَه در آفرینش موجودات دیگر از او استفاده کرد.‏[۱۲۷]‏ علاوه بر این،‏ یَهُوَه پیام‌ها و فرمان‌های خویش را از طریق او به فرشتگان دیگر و انسان‌ها می رسانید؛‏ به همین سبب عنوان دیگری که کتاب مقدّس به عیسی مسیح می دهد «کلمه» است.[۱۲۸]

به گفتهٔ کتاب مقدّس، عیسی میلیاردها سال،‏ پیش از آفرینش زمین و ستارگان، نزد یَهُوَه پروردگار عالَم در آسمان به سر برده بود و در طی این مدت طولانی، پیوند و وابستگی ناگسستنی بین او و یَهُوَه پدید آمد؛‏[۱۲۹] ‏به همین دلیل،‏ شخصیت او به خوبی منعکس کنندهٔ شخصیت یَهُوَه است و کتاب مقدّس، او را صورت و مظهر خدای نادیدنی می نامد.[۱۳۰] آری،‏ همان طور که انسان از بسیاری جهات شبیه پدرش است،‏ این پسر آسمانی نیز خصوصیات و شخصیت پدرش را منعکس می کند.‏

کارها و تعالیم عیسی در طول زندگی اش بر روی زمین،‏ ما را با شخصیت او آشنا می سازد.‏ در واقع شناخت شخصیت عیسی به معنای شناخت شخصیت یَهُوَه است؛‏ زیرا عیسی آیینهٔ تمام نمای شخصیت پدر آسمانی خود، یَهُوَه‏ بود.‏ او خطاب به یکی از شاگردانش گفت:‏ «کسی  که مرا دید،‏ پدر را دیده است».‏[۱۳۱]

پسر یگانهٔ یَهُوَه با کمال میل آسمان را ترک گفت و به صورت انسان متولّد شد،‏ ولی شاید از خود بپرسید که چگونه ممکن است یک فرشته به صورت انسان تولّد یابد؟‏ یَهُوَه برای انجام این کار دست به معجزه زد.‏ او کاری کرد که زندگی نخست زاده‌اش به رحم دوشیزه ای یهودی به نام «مریم» منتقل شود.‏ به این ترتیب عیسی به دنیا آمد.‏ او پدری انسانی نداشت و از هر جهت کامل بود.‏[۱۳۲]

در چهار انجیل مسیحیت (متّیٰ،‏ مَرقُس، لوقا و یوحنّا)، سرگذشت زندگی،‏ فعالیت ها و خصوصیات اخلاقی عیسی مسیح (علیه السلام) ذکر شده است.‏

عیسی معلّم و استادی بزرگ بود.‏[۱۳۳] پیام او در درجهٔ اوّل،‏ رساندن مژدهٔ «ملکوت» خدا به مردم بود.‏ این ملکوت،‏ حکومتی است پادشاهی در آسمان که بر سراسر زمین حکمرانی خواهد کرد و انسان‌های مطیع را غرق نعمت خواهد ساخت.‏‏[۱۳۴] عیسی خود می گفت: آن‌چه تعلیم می دهد از خود او نیست، بلکه از طرف خدا است که او را فرستاده است.‏[۱۳۵] ‏او می دانست پدرش مایل است انسان‌ها پیام شادی بخش ملکوت را بشنوند.

عیسی در شهرها و دهکده ها،‏ در کوچه و بازار و در خانه‌ها به مردم راه زندگی و خداشناسی را می آموخت.‏ او انتظار نداشت مردم نزد او بروند، بلکه خود پیشقدم می شد و نزد آنها می رفت.‏[۱۳۶]‏ عیسی وقت و نیروی خود را صرف گفت وگو با مردم و آموزش آنها می کرد؛‏ زیرا این خواست خدا بود که عیسی چنین کند و او همواره خواستِ پدرش را به انجام می رساند.‏[۱۳۷] علاوه بر این،‏ مهر و علاقهٔ عمیق عیسی به مردم، موجب می‌شد با میل و رغبت به آنها آموزش دهد.‏ او دلش به حال مردم می سوخت؛ زیرا مراجع دینی به جای آن‌که حقیقت امر را در مورد خدا و اهداف او به آنها بیاموزند،‏ گیج و سردرگم رهایشان کرده بودند.[۱۳۸]

عیسی فروتن و دلسوز و مهربان بود.‏ مردم مهر و محبت او را نسبت به  خود احساس می کردند.‏ به همین خاطر،‏ با رضایت پیش او می رفتند و از او یاری می خواستند.‏ حتی کودکان به سوی او می رفتند.[۱۳۹] ‏ عیسی همه را به یک چشم می نگریست و از بی عدالتی و ستم بیزار بود.[۱۴۰] او به زنان احترام می گذاشت با این‌که در آن زمان ]مردم[ حرمت چندانی برای آنان قائل نبودند.‏[۱۴۱] فروتنی و تواضع عیسی ظاهری و نمایشی نبود، بلکه باطنی و حقیقی بود.‏ او حاضر بود برای خدمت به دیگران، حتی به کارهایی که حقیر شمرده می شد، دست بزند.‏ یک نمونهٔ آن موقعی بود که پای شاگردانش را شست،‏ کاری که در واقع خدمتکاری ساده باید انجام می داد.‏

عیسی نیازها و درد مردم را می دید و حس می کرد.‏ مخصوصا وقتی چشمش به فردی رنجور و بیمار می افتاد، به قدرت یَهُوَه،‏ معجزه می کرد و بیمار را شفا می داد.‏[۱۴۲] یک بار مردی جُذامی نزد او آمد و گفت:‏ «اگر بخواهی،‏ می توانی مرا طاهر سازی‏». عیسی که می دانست آن مرد چه درد و  رنجی می کشد با دلسوزی دست بر شانهٔ او گذاشت و گفت:‏ «می خواهم،‏ طاهر شو‏»، مرد جذامی فوراً بهبود یافت.‏[۱۴۳]

عیسی نمونهٔ کامل وفاداری به یَهُوَه بود.‏ او همیشه خواستِ یَهُوَه؛ پدرش را به انجام می رساند و از او اطاعت می کرد.‏ عیسی قاطعانه در مقابل وسوسه‌های شیطان مقاومت کرد و در هر شرایطی وفاداری‌اش را به پدر آسمانی‌اش حفظ کرد.‏[۱۴۴] حتی در ابتدا افراد خانواده‌اش به او ایمان نیاوردند و می پنداشتند که عقلش را از دست داده است‏،[۱۴۵] اما عیسی همچنان پایدار و استوار باقی ماند و دست از خدمت به یَهُوَه برنداشت.‏ در مقابلِ توهین و بدرفتاری،‏ متانت و آرامش خود را حفظ می کرد و هیچ گاه در صدد انتقام جویی برنمی آمد.[۱۴۶]

عیسی در آخرین روز زندگی‌اش بر روی زمین،‏ به گواهی عده‌ای شاهدِ دروغگو دستگیر شد و نزد گروهی قاضی بدخواه و فاسد برده شد.‏ او را محکوم کردند و مضحکهٔ مشتی اوباش ساختند.‏ سربازان، شکنجه و آزارش دادند و سرانجام دست و پایش را به چوبهٔ اعدام میخ کردند.‏ او لحظه‌ای پیش از آن‌که جان بسپارد، فریاد برآورد:‏ «تمام شد!‏».‏[۱۴۷] آری،‏ عیسی تا پای مرگ وفادار باقی ماند.‏ دشمنانش او را با بی رحمی زجرکش کردند، اما این همه را تا آخرین نفس تحمّل کرد.[۱۴۸] سه روز پس از مرگش،‏ یَهُوَه او را دوباره به صورت فرشته زنده کرد.‏[۱۴۹] چند هفته بعد به آسمان برگشت‏ و بر «دست راست خدا» نشست و منتظر ماند تا یَهُوَه او را بر تخت پادشاهی بنشاند.‏[۱۵۰]

فلسفه اسامی و القاب حضرت عیسی (علیه السّلام)

برای حضرت عیسی (علیه السّلام)، اسامی و القاب متفاوتی در مسیحیت و اسلام گفته شده که دارای فلسفه و معنا و مفهومند. در این گفتار، به تفکیک، به آنها اشاره می شود:

الف. اسامی و القاب حضرت عیسی (علیه السلام) در مسیحیت

اسامی و القاب حضرت عیسی (علیه السلام) در مسیحیت، عبارتند از:

  1. «عیسی»؛ که در اصل «یسوع»؛ به معنای «نجات دهنده» بوده است؛ یعنی کسی که خداوند نجات بشر را به دست او تحقق می بخشد.[۱۵۱] یهودیان آن را «یسوس» می خواندند و در عربی هم «عیسی» می گویند.
  2. «منجی»؛ بر اساس آن‌چه در کتاب مقدس آمده، وجود این آموزه؛ (آمدن منجی) در مسیحیت به زمان حضور خود عیسی مسیح (علیه السلام) در بین پیروانش برمی گردد. انجیل یوحنا سخنان عیسی مسیح (علیه السلام) در مورد موعود و منجی را به صورت مفصل در باب ۱۶ بیان کرده است. بر اساس نوشته‌های منسوب به یوحنا، عیسی مسیح (علیه السلام) در بخشی از سخنانش به ظهور موعود منتظر اشاره کرده و منافعی را که از این جهت عاید مسیحیان می‌شود، برمی‌شمرد.[۱۵۲]
  3. «نبی»؛ یعنی کسی که پیام خدا را برای انسان آورد و انحرافات رهبران دینی و ستمکاری به بینوایان را محکوم کرد.[۱۵۳]
  4. «کاهن عهد جدید»؛ این لقب در رساله عبرانیان آمده و به معنای شخصیتی است که بین بشر و خدا، است و قربانی کامل را برای اولین و آخرین بار به خدا تقدیم می کند.[۱۵۴]
  5. «شبان نیکو»؛ او همچنین شبان نیکو خوانده شده است. چوپان و شبان خوب، شبانی است که از گوسفندان حمایت و آنان را سرپرستی می کند. البته در اینجا منظور هدایت و راهنمایی نیکوی آن حضرت نسبت به مردم است.[۱۵۵]
  6. «راه»، «حقیقت» و «زندگی»؛ آن حضرت در انجیل یوحنّا به این القاب نامیده شده؛ زیرا وی راهی به سوی خدا است که حقیقت را به ارمغان آورده، آن را تجسم می بخشد و مردمان را به زندگی حقیقی و ابدی رهنمون می شود.[۱۵۶]
  7. «صورت خدای نادیده»؛ حضرت عیسی (علیه السلام) در رساله‌های پولُس به کولُسیان و اَفَسُسیان به این نام؛ یعنی «صورت خدای نادیده» معرفی شده است. گفته شده طبیعت بشری و محدودمان، ما را از دیدن خدای متعال محروم کرده است، ولی می توانیم از طریق جلوه بشری خدا؛ یعنی عیسی (علیه السلام)، با برخی از صفات و کمالات او آشنا شویم.[۱۵۷]
  8. «مسیح»؛ درباره نامیده شدن آن حضرت به نام مسیح اقوالى است:

۱- چون به برکت و مبارکى مسح شده. ۲- به پاکى از گناه مسح شده. ۳- زیرا به روغن زیتون با برکت مسح شده و پیامبران همه بدان مسح می‌شدند. ۴- زیرا جبرئیل او را در وقت ولادت به بال‌هاى خود مسح کرد تا از شر شیطان در امان بماند. ۵- زیرا سر یتیمان را مسح می‌کرد و دست می‌مالید. ۶- چون چشم نابینایان را مسح می‌کرد و بینا می‌شدند. ۷- زیرا هیچ مبتلا و مریضى را مسح نمی‌کرد، مگر این‌که شفا مى‏یافت. ابو عبیده گوید: مسیح در لغت سریانى «مشیح» است که عرب آن را به «عیسى بن مریم» معرب نمود تا او را به مادرش نسبت دهد، براى رد عقیده نصارى که او را پسر خدا می دانند.[۱۵۸]

 

در لغت‌نامه دهخدا آمده: مسیح، نام حضرت عیسی (علیه السلام) است بدان جهت که متبرک آفریده شده. (مسیح) لقب حضرت عیسی (علیه السلام) است؛ زیرا که آن حضرت دوست حق بود و به جهت تجرد، اکثر در سیر و گشت بود. عیسی (علیه السلام) به مسیح ملقب گشته؛ زیرا که از برای خدمت و فدا معین قرار داده شده است. این کلمه و کلمه ٔ مسیحا در تورات، به پادشاهان و پیامبران و هر کس که رسالتی از غیب داشته اطلاق می‌شده و در میان عیسویان وقتی مسیح یا مسیحا گویند، مراد عیسی بن مریم است. مسیح کلمه ای است مأخوذ از عبری «ماشیاخ»؛ به معنای منجی و نجات دهنده و آمدنش به ملت یهود وعده داده شده است و به عقیده ٔ عیسویان همان حضرت عیسی (علیه السلام) است.[۱۵۹]

ب. اسامی و القاب حضرت عیسی (علیه السلام) در اسلام

در قرآن، نام «عیسی» ۲۳ بار و «مسیح» ۱۱ بار ذکر شده است. در یکی از آیات قرآن هر دو نام ایشان آمده است: «و هنگامی که فرشتگان گفتند: اى ﻣﺮﯾﻢ! ھﻤﺎﻧﺎ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺗﻮ را ﺑﻪ ﮐﻠﻤﻪاى از ﺟﺎﻧﺐ ﺧﻮدش ﺑﺸﺎرت ﻣﯽ دھﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺶ ﻣﺴﯿﺢ؛ ﻋﯿﺴﯽ ﭘﺴﺮ ﻣﺮﯾﻢ اﺳﺖ».[۱۶۰]

از دیگر القاب حضرت عیسی (علیه السلام) که در قرآن آمده، می توان به القابی؛ مانند عبدالله، کلمه و روح الله اشاره کرد:

  1. عبدالله؛ یکی از القابی که حضرت عیسی (علیه السلام) در قرآن کریم به آن معرفی شده است؛ لقب «عبد الله» است: «(مریم) به فرزند اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکى که در گهواره است سخن بگوییم»؛[۱۶۱] «کودک گفت: من «عبد الله»، بنده خدا هستم، به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است».[۱۶۲] دو مطلب در این بیان نهفته است: الف. این‌که رفع اتهام از مادر خود حضرت مریم (سلام الله علیها) نمود . ب. به همه کسانی که در آن زمان شاهد این معجزه بودند و همه کسانی که بعدها از پیروان آن حضرت خواهند شد، فهماند که من (عیسی) فرزند خدا نیستم، بلکه من بنده خدا هستم.
  2. کلمه؛ خداوند متعال در قرآن کریم می ‌فرماید: «همانا مسیح، عیسى فرزند مریم فقط فرستاده خدا و کلمه (و مخلوق) او است، که او را به مریم القا نمود».[۱۶۳]

در آیه یاد شده، از عیسى (علیه السلام) تعبیر به «کلمه» شده و این تعبیر از آن رو است که اشاره به مخلوق بودن مسیح (علیه السلام) می کند. همان طور که کلمات، مخلوق ما هستند، موجودات عالم آفرینش هم مخلوق خدا هستند. همچنین همان طور که کلمات، اسرار درون ما را بیان مى کنند و نشانه‌اى از صفات و روحیات ما هستند، مخلوقات این عالم نیز روشنگر صفات جمال و جلال خدایند؛ به همین جهت در چند مورد از آیات قرآن به تمام مخلوقات، اطلاق «کلمه» شده است.[۱۶۴] منتها این ‌کلمات با هم تفاوت دارند: بعضى بسیار برجسته و بعضى نسبتاً ساده و کوچک هستند. عیسى (علیه السلام) از کلمات و آیات برجسته خدای سبحان است. آن حضرت علاوه بر مقام رسالت و نبوت و قداست روح، از لحاظ  آفرینش نیز برجستگى خاصى دارد؛ زیرا بدون پدر آفریده شده است.[۱۶۵]

  1. «روح الله»؛ قرآن کریم می فرماید: «همانا مسیح، عیسی بن مریم فرستاده پروردگار و کلمه و روح اوست که در مریم دمیده شده است».[۱۶۶] با استناد به این آیه از واژه «روح الله» به عنوان یکی از القاب عیسی (علیه السلام) در متون اسلامی استفاده شده است.

از طرفی باید دانست که «روح» از موضوعاتی است که به تصریح قرآن کریم، نمی توان با دانش اندک بشری، به تمام جوانب آن دست یافت،[۱۶۷] اما با این وجود، آیات بسیاری در قرآن را می توان مشاهده کرد که معانی متعددی را از واژه «روح» ارائه می نمایند که چه بسا وجه مشترکی هم میان آنها وجود داشته باشد. نمونه‌‌هایی از معانی «روح» در قرآن عبارتند از:

  1. فرشته مقرب پروردگار که پیام خدا را به پیامبران می رسانده است.[۱۶۸]
  2. امدادی غیبی از جانب خداوند برای بندگان خود.[۱۶۹]
  3. خصوصیتی از عیسی پیامبر (علیه السلام).

در مورد اخیر مشاهده می شود که یک بار در قرآن، عیسی (علیه السلام)، روحی از خدا نامیده شده[۱۷۰] و بار دیگر عنوان شده که ایشان با «روح القدس» مورد حمایت و پشتیبانی قرار گرفته است.[۱۷۱] این اختلاف در تعبیر هم می تواند ناظر به جنبه‌های مختلف «روح» باشد که چند و چون آن دقیقا روشن نیست.

شاید تمام آن‌چه بیان شد، به تنهایی موردی را برای ابهام و پرسش ایجاد نمی کرد، اما اعتقادات خاص مسیحیان، به ویژه سه گانه پرستی،[۱۷۲] موجب شد تا آنان بخواهند با استفاده از این آیات به مسلمانان بباورانند که قرآن نیز عیسی (علیه السلام) را دارای ویژگی‌هایی می داند که در نهایت، اعتقاد مسیحیان را در ارتباط با او تقویت می کند. اعتقادی که او را قدیم دانسته و مخلوق خداوند نمی دانند، بلکه او را پسر پروردگار می پندارند.

حمران از امام صادق (علیه السلام) در ارتباط با آیه «وَ رُوحٌ مِنْه» خواستار توضیحاتی می شود. امام در پاسخ می فرماید: مراد از این روح، آفریده و مخلوقی است که خداوند، آن را در نهاد آدم و عیسی قرار داده است.[۱۷۳]

بدین ترتیب، امام این شبهه را برطرف می نماید که اگر روح خدا در فردی باشد، این گونه نیست که حتما او نیز همانند خدایش، ازلی و ابدی خواهد بود.

امام ششم (علیه السلام) بار دیگر در پاسخ به محمد بن مسلم در این زمینه، چنین بیان می فرماید: همان گونه که پروردگار، خانه‌ای را (کعبه) از میان دیگر خانه‌ها برگزیده و گفته که آن‌جا خانه من است، پیامبری را (ابراهیم) از میان دیگر پیامبران انتخاب نموده و اعلام داشته که او دوست و خلیل من است و نیز مانند دیگر موارد مشابه، عیسی(علیه السلام) را بدین دلیل روح خود اعلام نموده که او را از میان دیگر ارواح برگزیده است و این موضوع خدشه‌ای به مخلوق بودنش نخواهد زد. او (مانند دیگر انبیاء) مخلوق خداوند بوده و با تدبیرات او، ایفای نقش می نماید.[۱۷۴] امام در اینجا به یک نکته مهم اشاره می‌فرماید که گاهی خداوند، یک ویژگی را که در همگان و یا در بسیاری افراد وجود دارد، به دلایلی در مورد یک شیء یا یک فرد، برجسته می نماید، اما این بدان معنا نیست که این ویژگی در ارتباط با سایران وجود نداشته باشد.[۱۷۵]

اخلاق و صفات حضرت عیسی (علیه السلام)

حضرت عیسی بن مریم (علیهما السلام) انسانى والا مقام، برگزیدۀ حق و در همۀ جهات اخلاقى، عبادى و علمى در اوج کمال است. او نمونۀ کاملی از یک انسان مطیع پروردگار است. آن حضرت دارای اخلاقی پاک، نیکو و صفات عالی برجسته ای بود. در این مقال مختصر به برخی از اخلاق و صفات آن حضرت اشاره می شود:

  1. زهد

امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در وصف زهد حضرت عیسی (علیه السلام) می فرماید: «… و اگر مى‏خواهى درباره عیسى (علیه السّلام) بگو: سنگ را بالش سر قرار مى‏داد، جامه زبر و خشن مى‏پوشید و غذاى غیر لذیذ مى خورد. نان خورش او گرسنگى، چراغ شب تارش ماه، سر پناهش در زمستان، مشرق و مغرب زمین، و میوه و سبزى‏اش گیاهى بود که زمین براى چهارپایان مى رویانید. نه زنى داشت که او را فریفته خود کند و نه فرزندى که او را به غصّه بنشاند، نه ثروتى که او را از آخرت باز دارد و نه طمعى که او را به خوارى اندازد. مرکب او دو پایش و خدمتکارش دو دستش بود».[۱۷۶]

  1. یقین

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: عیسی بن مریم روی آب راه می رفت و اگر یقین بیشتری داشت، در هوا نیز راه می رفت.[۱۷۷]

  1. صلاح

یکی از ویژگی‌های آن حضرت صالح بودن است. صلاح در مقابل فساد و به معناى شایسته بودن و نیکو شدن است، به گونه ای که اختلال و فسادى در آن نباشد. در قرآن کریم آمده: «و با مردم، در گاهواره و در حالت کهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شایستگان است»؛[۱۷۸] «و (همچنین) زکریّا و یحیى و عیسى و الیاس همه از صالحان بودند».[۱۷۹]

  1. تعادل در خوف و رجا

یکی از صفاتی که باید یک مؤمن آن‌را دارا باشد، داشتن حالت خوف و رجا است؛ یعنی هم از عقاب الهی بترسد و هم به رحمت او امیدوار باشد. به عبارت دیگر؛ هم اهل خوف و گریه باشد و هم اهل خوشحالی. برخی از بندگان خالص خدا، به دلیل این‌که ایمانی کامل به جهنم و عذاب الهی دارند، دائماً در حال خوف به سر می‌برند. در این زمینه، امام رضا (علیه السلام) درباره حضرت عیسی (علیه السلام) می فرماید: «حضرت عیسی (علیه السلام)، هم گریه می کرد و هم می خندید، ولی حضرت یحیی (علیه السلام) فقط گریه می کرد و نمی خندید. آن حالتی که عیسی داشت، بهتر از حالت یحیی بود».[۱۸۰]

  1. خدمت به مخلوقات

در این زمینه نقل شده، وقتی حضرت عیسی (علیه السلام) با حواریون به ساحل دریایی رسیدند، آن حضرت قرصی از نان خود را به دریا انداخت. یکی از حواریین به او گفت: ای روح الله چرا چنین کاری کردی؟ آن نان، قوت (غذای)‌ تو بود! آن حضرت فرمود: آن ‌را برای یکی از حیوانات دریایی انداختم. ثواب این کار بسیار بزرگ است».[۱۸۱]

  1. اهمیت آخرت

حضرت عیسی (علیه السلام) به حواریون می فرمود: «وقتی دینتان سالم مانده، به خاطر از دست دادن دنیا تأسف نخورید؛ همان طوری که اهل دنیا وقتی دنیایشان سالم باشد، به خاطر از دست رفتن دینشان تأسف نمی خورند».[۱۸۲]

  1. کم سخن گفتن

یکی دیگر از سیره‌های اخلاقی حضرت عیسی (علیه السلام)، سکوت زیاد و کم سخن گفتن بوده است. بزرگان دین همیشه از آثار منفی زیاد سخن گفتن، گفته‌اند. امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمود: «حضرت مسیح دائماً می فرمود: در غیر یاد خدا، زیاد سخن نگویید؛ کسانی که زیاد حرف می زنند، دل‌هایشان دچار قساوت شده، ولی خودشان نمی دانند».[۱۸۳]

در مورد صفات ظاهری آن‌حضرت نیز از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) گزارش شده که فرموده است: «من عیسی بن مریم را دیدم، او مردی سفید پوست و میان باریک چون شمشیر بود».[۱۸۴]

کسوت و پیشه حضرت عیسی (علیه السلام)

مهم‌ترین کسوت و پیشه حضرت عیسی (علیه السلام) وظیفه پیامبری و ابلاغ دستورات الهی به مردم و هدایت و ارشاد آنها به سوی خدا و خوبی‌ها بوده است. وظیفه رسالت و پیامبری، وظیفه‌ای بسیار سنگین و نیازمند به صرف وفت فراوانی بوده است؛ به همین جهت، آن‌چه از نقل تاریخ و روایات استفاده می شود، این است که آن حضرت بیشتر اوقات در سفر و مشغول تبلیغ دین خدا بوده است.

در کنار وظیفه مهم پیامبری، این احتمال هم می‌رود که آن حضرت همراه با سایر حواریون، برای امرار معاش به شغل لباس شویی مشغول بوده است.

در این باره نقل شده است: حواریون آن حضرت همراه ایشان در سفرها به راه مى افتادند و هر گاه تشنه یا گرسنه مى شدند، به فرمان خداوند غذا و آب براى آنها آماده مى شد. آنها این جریان را افتخار بزرگى براى خود دانسته، از حضرت مسیح پرسیدند: «آیا کسى بالاتر از ما پیدا مى شود؟ او فرمود : آری، از شما بالاتر کسى است که زحمت بکشد و از دست رنج خودش بخورد».[۱۸۵] به دنبال این جریان، آنها به شستشوى لباس و گرفتن اجرت در برابر آن مشغول شدند و عملا به همه مردم درسى دادند که کار و کوشش ننگ و عار نیست.[۱۸۶]

از بیانی که گذشت می‌توان احتمال داد که حضرت عیسی (علیه السلام) با این که در نهایت زهد و ساده زیستی زندگی می کرده و به حداقل کفایت می نموده است، اما برای آن که سَربار دیگران نباشد، از دسترنج خود استفاده نماید، و خود به آن چه می‌گوید عمل کرده باشد، هنگام نیاز، به شغل لباس شویی می‌پرداخته است.

نبوت و رسالت حضرت عیسی (علیه السلام)

در آیات قرآن کریم، عیسی بن مریم (علیهما السلام)، هم به عنوان «نبی» و هم به عنوان «رسول خدا» یا «رسول بنی اسرائیل» معرفی شده است و مسلما مقام رسالت، غیر از مقام نبوت است. آن چه که از قرآن کریم استفاده می‏شود و می‏توان آن را به قرآن اسناد داد، آن است که نبی و رسول (هر دو) مأمور ابلاغ پیام الهی هستند، لیکن رسول مأموریت ویژه‏ای در این جهت دارد و پیک مخصوص خدا است و آن این است که با ارسال رسول، اتمام حجت می‏شود و نیز نزول عذاب بر امّت طغیان‏گر، بعد از ارسال رسول خواهد بود، نه بعد از ارسال نبی: «هر امّتی رسولی دارد. پس اگر رسولشان آمد، میان آنان به قسط و عدل حکم می‏شود و بر آنان ستم نخواهد شد»،[۱۸۷] «هیچ‏گاه [افراد یا امم را] عذاب نخواهیم کرد، مگر آن که رسولی برانگیزیم»،[۱۸۸] «رسولانی بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم تا مردم بهانه و حجّتی در برابر خدا نداشته باشند».[۱۸۹]

پس تعلیق نزول عذاب و اتمام حجّت بر ارسال رسول، بیانگر مأموریت ویژه رسول است، مأموریتی که او را از نبی ممتاز می‏کند.[۱۹۰]

با توجه به فرق ذکر شده و به تصریح قرآن کریم، مسیح (علیه السلام)، هم «نبی» بوده و هم «رسول»؛ چنان‌که قرآن کریم می فرماید:

«إِنَّا أَوْحَینا إِلَیک کما أَوْحَینا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِیینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَینا إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عیسى‏ وَ أَیوبَ وَ یونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیمانَ وَ آتَینا داوُدَ زَبُوراً؛[۱۹۱] ما به تو وحى فرستادیم، همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحى فرستادیم و (نیز) به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط [بنى اسرائیل‏] و عیسى و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحى نمودیم و به داوود زبور دادیم».

«إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِه وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَهٌ؛[۱۹۲] مسیح عیسى بن مریم فقط فرستاده خدا، و کلمه (و مخلوق) او است، که او را به مریم القا نمود و روحى (شایسته) از طرف او بود. بنابراین، به خدا و پیامبران او، ایمان بیاورید! و نگویید: «(خداوند) سه‏گانه است!».

عیسی (علیه السلام) پیامبر اولوالعزم

حضرت عیسی (علیه السلام) یکی از پنج پیامبر اولوالعزم است. «اولوا العزم» به معناى «صاحبان عزم» است.

با توجه به این که پیامبران صاحب شریعت جدید و آئین تازه با مشکلات و گرفتارى‏هاى بیشترى روبه‌رو بودند، و براى مقابله با آن، عزم و اراده محکم‏ترى لازم داشتند، به این دسته از پیامبران، «اولوا العزم» اطلاق شده است.[۱۹۳]

تعداد پیامبران اولوا العزم پنج نفر است. در حدیثی از امام على بن الحسین (علیهما السلام) آمده است: «از بین پیامبران و رسولان الهی، پنج نفر اولوا العزم اند: نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد (علی نبینا و آله و علیهم السلام)، و هنگامى که راوى سؤال مى‏کند: چرا آنها اولوا العزم نامیده شدند؟ امام (علیه السلام) در پاسخ مى‏فرماید: زیرا آنها به شرق و غرب و جن و انس مبعوث شدند».[۱۹۴]

از این روایت شریف بر می آید که رسالت حضرت عیسی (علیه السلام) جهانی بوده و محدود به منطقه یا افراد خاص نبوده است.

در تفسیر نمونه آمده: ممکن است از آیه شریفه «وَ رَسُولاً إِلى‏ بَنی‏ إِسْرائیل؛[۱۹۵] و (او را به عنوان) رسول و فرستاده به سوى بنى اسرائیل (قرار داده است)»، ابتدا چنین استفاده شود که مأموریت حضرت مسیح (علیه السلام) تنها دعوت بنى اسرائیل بوده است، همان‌ها که در آن زمان گرفتار انواع خرافات و آلودگى‏هاى اخلاقى و عقیدتى و اختلافات شدید شده بودند و این با اولوا العزم بودن حضرت مسیح (علیه السلام) منافات ندارد؛ زیرا پیامبر اولوا العزم کسى است که داراى آیین جدید باشد، خواه مأموریت او جهانى باشد یا نباشد،… ولى بعضى از مفسران گفته‏اند که دعوت حضرت مسیح (علیه السلام) جهانى بوده نه منحصر به بنى اسرائیل، هر چند بنى اسرائیل در صف اول کسانى که او مأموریت هدایت آنها را داشت، قرار گرفته بودند، مرحوم علامه مجلسى در بحار الأنوار، اخبارى در تفسیر اولوا العزم نقل مى‏کند که مفهوم آنها جهانى بودن دعوت این پیامبران است.[۱۹۶]

اعزام فرستادگان تبلیغی به انطاکیه

حضرت عیسی (علیه السلام) علاوه بر تبلیغ در سرزمین خود و سیر و سیاحت تبلیغی، با توجه به شرایط و نیازهای موجود، فرستادگانی را نیز برای ارشاد مردم سرزمین های دیگر اعزام می‌فرمود و هرگز قلمرو دعوت خود را به وطن یا سرزمینی خاص محدود نمی‌دانست. یکی از مناطقی که آن حضرت، رسولان خود را به آن جا اعزام فرمود، منطقه «انطاکیه» بود. انطاکیه یکى از قدیمی‌ترین شهرهاى شام است که به گفته بعضى در سیصد سال قبل از مسیح (علیه السلام) بنا گردید. این شهر در روزگار قدیم از حیث ثروت و علم و تجارت، یکى از سه شهر بزرگ کشور روم محسوب مى‏شد، و هم اکنون از نظر جغرافیایى جزو قلمرو کشور ترکیه است. مردم شهر انطاکیه در بت پرستی و طاغوت پرستی غرق و در لجن‌زار فساد و گناهان غوطه ور بودند. عیسی (علیه السلام) از جانب خداوند مأمور شد تا ابتدا دو مبلغ برای هدایت ایشان گسیل دارد، اما وقتی آنان مورد تکذیب مردم آن منطقه قرار گرفتند، آن حضرت برای تقویت آن دو، شخص سومى را ارسال فرمود: «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْیهِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ، إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیهِمُ اثْنَینِ فَکذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَیکمْ مُرْسَلُونَ؛[۱۹۷] و براى آنها، اصحاب قریه (انطاکیه) را مثال بزن، هنگامى که فرستادگان خدا به سوى آنان آمدند. هنگامى که دو نفر از رسولان را به سوى آنها فرستادیم، امّا آنان رسولان (ما) را تکذیب کردند، پس براى تقویت آن دو، شخص سوّمى فرستادیم، آنها همگى گفتند: «ما فرستادگان (خدا) به سوى شما هستیم!».[۱۹۸]

سن نبوت حضرت عیسی (علیه السّلام)

یکی از نکاتی که در مورد نبوت حضرت عیسی (علیه السلام) مطرح می‎باشد، این است که آن حضرت در چه سنی به نبوت مبعوث گردیده است؟ در میان منابع و متون تفسیری و روایی، اقوال گوناگون و مختلفی مشاهده می شود که در این مقال مختصر به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. از ظاهر کلام حضرت عیسی (علیه السلام) در قرآن بر می آید که او هنگامی که به دنیا آمد، خداوند به او کتاب و نبوت را عطا نمود.[۱۹۹]همچنین بر اساس برخی روایات، آن حضرت از آغاز تولد به نبوت مبعوث شده، امّا از هفت سالگی به بیان احکام پرداخته است:

شخصی به نام یزید کناسی می گوید: از امام محمد باقر (علیه السلام) پرسیدم: «آیا عیسى‏ بن مریم (علیهما السلام) وقتى در گهواره سخن گفت، حجت خدا بر اهل زمانش بود؟ فرمود: در آن روز پیامبر و حجت خدا بود، ولى مرسَل نبود. آیا گفته او را نشنیدى که فرموده: «به راستى من بنده خدا هستم. به من کتاب داده و مرا پیامبر خویش قرار داده، و با برکت نموده هر جا که باشم، و به من سفارش به نماز و روزه کرده تا زنده هستم».[۲۰۰] گفتم: در آن روز که در گهواره بود بر زکریا هم حجّت بود؟ فرمود: عیسى در آن حال، آیت و نشانه اى براى مردم و رحمتى براى مریم (سلام الله علیها) بود. او وقتى سخن گفت و از مریم (سلام الله علیها) دفاع کرد، براى هر که در آن حال سخن او را شنید، حجت و پیامبر بود. سپس خموشى گزید و سخن نگفت تا دو سالش سپری شد. زکریا (علیه السلام) پس از خموشى عیسی (علیه السلام)  تا دو سالگی، حجت خدا بر مردم بود. پس از آن که زکریا مُرد، پسرش یحیى (علیه السلام) کتاب و حکمت را از او به ارث بُرد، در حالى که کودکی خردسال بود. آیا نشنیده‌ای قول خداوند عز و جل را که می فرماید: «اى یحیى! کتاب (خدا) را با قوّت بگیر! و ما فرمان نبوّت (و عقل کافى) در کودکى به او دادیم!».[۲۰۱] وقتی عیسى (علیه السلام) هفت ساله شد، نبوت و رسالت خود را -طبق وحى خدای تعالى به خویش-  اظهار داشت، پس  عیسى (علیه السلام) حجت بر یحیى (علیه السلام) و بر همه مردم شد و اى ابا خالد، زمین، از روزى که خدا آدم را خلق کرده و او را در زمین جا داده، یک روز هم بدون حجت خدا بر مردم، باقی نمی ماند… .[۲۰۲]

  1. در برخی روایات آمده او در سه سالگی مبعوث شد:

الف. صفوان بن یحیی نقل می کند که به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کردم: خدا برای ما نیاورد روزی را که شما نباشید و اگر چنین شود، چه کسی امام ما خواهد بود؟ آن حضرت به سوی ]فرزندش امام[ محمدِ تقی که کنار پدر خود خوابیده بود، اشاره فرمود. صفوان عرض کرد: او سه سال دارد! فرمود: چه ضرر دارد؟ عیسی (علیه السلام) قیام به حجت پیامبری نمود در زمانی که سه ساله بود.[۲۰۳]

  1. در سی سالگی مبعوث شد:
  2. شیخ صدوق به اِسناد خودش از ابن عباس نقل می کند که گفت: زمانی که از عُمر عیسی (علیه السلام) سی سال گذشت، خداوند او را بر بنی اسرائیل مبعوث کرد.[۲۰۴]

کرامات و معجزات حضرت عیسی (علیه السلام)

شخصیت‌هایی که به عنوان پیامبر از سوی خداوند تعیین می شوند، باید علم کافی و سند روشنی برای ارتباط خود با خداوند متعال ارائه دهند تا بتوانند مأموریت هدایت مردم را عهده دار شوند.[۲۰۵] سند روشن پیامبران الهی، همان معجزات و کراماتی است که با اذن خداوند، از آنها صادر می شود. در این راستا برای حضرت عیسی (علیه السلام) کرامات و معجزات زیادی بیان شده است که در این گفتار کوتاه به برخی از آنها اشاره می شود:

معجزات آن حضرت را می توان به دو بخش کلی؛ «معجزات پیش از آغاز رسالت» و «معجزات پس از رسالت» تقسیم نمود:

الف. معجزات پیش از رسالت

  1. ولادت عیسی بن مریم (علیهما السلام):

قرآن کریم جریان ولادت آن بزرگوار را که شرح مفصل آن در سوره مبارکه مریم، آیات ۱۶ تا ۲۶، آمده، بیان نموده است.

خداوند حکیم به حضرت مریم (سلام الله علیها) دختر حضرت عمران، فرزندی عطا می کند؛ در حالی‌ که مریم دختری باکره بود و همسری نداشت: «(به یاد آورید) هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمه ای (وجود با عظمتی) از طرف خودش بشارت می دهد که نامش «مسیح، عیسی پسر مریم» است».[۲۰۶]

این که خداوند حضرت عیسی (علیه السلام) را به «کلمه» توصیف کرده و با واژه «منه» به خودش نسبت داده؛ یعنی این جنین، بدون اسباب عادی به وجود آمده و مخالف با عادت جاری در ایجادِ جنین است.[۲۰۷] لذا این امر عجیب و عظیم را معجزه‌ای برای رسالت و نبوت فرزند مریم معرفی می کند: «… و تا او را برای مردم نشانه‌ای قرار دهیم …».[۲۰۸]

پس ولادت آن حضرت به این نحو که بدون پدر متولد شود، برهان قاطعی بر قدرت خارق العاده الهی و دلیل محکمی بر صدق رسالت عیسوی (علیه السلام) است.[۲۰۹]

در یکی دیگر از آیات قرآن کریم، راجع به حضرت مریم و فرزندش می فرماید: «… و ما از روح خود در او دمیدیم و او و فرزندش (مسیح) را نشانه بزرگی برای جهانیان قرار دادیم!».[۲۱۰]

دمیدن روح در وجود مریم (سلام الله علیها) کنایه است از این‌که ولادت فرزندش عیسى (علیه السلام) مستند به جریان عادى نیست که مانند سایر فرزندان، نطفه‏اى باشد که پس از طى دوره‏اى، روح در آن دمیده شده باشد، و وقتى نطفه‏اى نباشد دیگر جز این باقى نمى‏ماند که تنها نفخ روح باشد و این نفخ روح همان کلمه الهى است که در سوره آل عمران فرموده: «إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»[۲۱۱] و معنایش این است که مثل آن دو (عیسی و آدم (علیهما السلام) در این‌که در خلق شدن، از نطفه بى نیازند، یکی است.[۲۱۲]

البته شاید نتوان جریان ولادت آن حضرت را مستقیما به عنوان معجزه آن حضرت بیان کرد، ولی نحوه ولادت وی، جریانی معجزه آسا است.

  1. تکلم عیسی بن مریم (علیهما السلام) در گهواره:

حضرت مریم (سلام الله علیها) از امر حاملگی و تولد فرزندی بدون پدر به شدت در ترس و اضطراب بود تا این که در زیر درخت خرمای خشکیده‌ای به امر پروردگار عالم، فرزند خود را به دنیا آورد. آیات سوره‌ مریم، فضای بهتری از سخنان عیسی بن مریم (علیهما السلام) را در نوزادی ترسیم نموده که بخشی از این سخنان، تسلی بخش مریم مقدس و بخش دیگر در دفاع از مادرشان در جمع بنی اسرائیل بیان شده است: «ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که: غمگین مباش! …».[۲۱۳]

علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریفه می فرماید:

ظاهر سیاق آیات نشان می دهد که منظور از ضمیر فاعلی «ناداها» به عیسی (علیه السلام) برگردد، نه این که منظور روح باشد که در آیات قبل ذکر شد. همچنین این ظهور را قید «مِنْ تَحْتِها» تأیید می کند؛ چون با حال مولود نسبت به مادرش در حین وضعِ حمل مناسب‌تر است. همچنان‌ که برگشت ضمیر در جملات قبل و بعد، به عیسی (علیه السلام)، مؤید دیگری بر این معنا است… جمله «أَلَّا تَحْزَنِی» نیز تسلیت و دلدارى عیسی (علیه السلام) به مادرش، از آن اندوه و غم شدیدى است که به وى دست داده بود، آرى براى زنى عابد و زاهد هیچ مصیبتى تلخ‏تر و سخت‏تر از این نیست که او را در عِرض و ناموسش متهم کنند، آن‌هم زنى باکره، آن‌هم از خاندانى که در گذشته و حال معروف به عفت و پاکى بوده‏اند، و مخصوصا تهمتى که هیچ راهى هم براى انکار آن نباشد، و همه حجت و دلیل نیز در دست خصم (دشمن) باشد؛ لذا عیسى (علیه السلام) به اشاره سفارش کرد که با احدى حرف نزن و در مقام دفاع ظاهر مشو، بلکه خود حضرت عیسى (علیه السلام) در مقام دفاع از مادرش بر آمد و این حجتى بود که هیچ دفع کننده‏اى نمى‏توانست آن را دفع کند (زیرا سخن گفتن نوزاد، امری خارق عادت و معجزه است).[۲۱۴]

بنابراین بعد از این که حضرت مریم (سلام الله علیها) در برابر مردم و انتقاد و اتهام شدید آنان قرار گرفت، گفت: از همین کودک سؤال کنید. گفتند: این کودکی که در گهواره است، سخن بگوید؟!؛ یعنی کسی که کودک است، گفت وگو با او ممکن نیست!‌ در همان حین آثار معجزه در وجود مبارک حضرت عیسی (علیه السلام) ظاهر شد و با پاسخ خود مادرش را از هر گونه اتهام، تبرئه نموده و جلالت خویش را به مردم آشکار کرد[۲۱۵] و «(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: من بنده خدای هستم، او کتاب (آسمانی) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است».[۲۱۶]

ب. معجزات بعد از رسالت

آن دسته از معجزات حضرت عیسی بن مریم (علیهما السلام) که مربوط به بعد از رسالت ایشان است، و در قرآن کریم بیان شده، موارد ذیل است:

  1. جان دادن به مجسمه:

حضرت عیسی (علیه السلام) در مرتبه اول، جهت اثبات رسالت خود، با خوارق و معجزاتی آمد که در نظر مردم آن زمان بسیار جالب توجه بود.[۲۱۷] یکی از آنها جان دادن به مجسمه بود. قرآن کریم به نقل از عیسی مسیح (علیه السلام) می فرماید: «… من از گِل، چیزی به شکل پرنده می سازم، سپس در آن می دمم و به فرمان خدا، پرنده ای می گردد …».[۲۱۸]

سرّ اعجاز در این است که تصویرسازی گِل برای تمام بشر مقدور است، اما این که حقیقتاً پرنده‌ای گردد، فقط از ناحیه خدای سبحان مقدور است. در جریان این معجزه، با إذن الهی روح بر آن مجسمه پرنده دمیده شد و به إذن خدای سبحان حقیقتاً پرنده ای گردید[۲۱۹] که در آسمان پرواز می کرد؛[۲۲۰] چنان‌که در سوره مائده به وضوح این حقیقت را بیان فرموده است.[۲۲۱]

  1. شفای بیماران صعب العلاج و ناعلاج:

از دیگر معجزات حضرت عیسی (علیه السلام) این بود که کور مادرزاد را شفا می داد و بیماران مبتلا به پیسی را بهبود می بخشید: «… و به اذن خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص (پیسی) را بهبودی می بخشم ‌…».[۲۲۲] خداوند در آیه دیگری خطاب به حضرت عیسی بن مریم (علیهما السلام) می فرماید: «و کور مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من، شفا می دادی».[۲۲۳]

  1. زنده کردن مردگان:

قرآن کریم می فرماید: «… و مردگان را با اذن خدا زنده می کنم …».[۲۲۴] از تعبیر زنده کردن مردگان که به صورت جمع بیان شده، فهمیده می‌شود که حضرت مسیح بارها مرده را زنده کرده بود.[۲۲۵]  خدای سبحان خطاب به حضرت عیسی می فرماید: «… و مردگان را (نیز) به فرمان من زنده می کردی».[۲۲۶]

  1. إخبار از غیب:

یکی دیگر از معجزات حضرت عیسی (علیه السلام) که قرآن از آن یاد می کند، خبر دادن از غیب و امور پنهانی مردم است: «… و از آن‌چه می خورید و در خانه‌های خود ذخیره می کنید، به شما خبر می دهم …».[۲۲۷] إخبار از غیب هر چند ذاتا مختص به خدا است، لکن به اذن خداوند، اولیای وی می توانند از این موهبت بهره مند شوند.

  1. مائده آسمانی:

داستان مائده آسمانی که در قرآن به عنوان معجزه و نعمت الهی بیان شده، مربوط به حواریون عیسای مسیح است که با درخواست از مسیح (علیه السلام)، و آن حضرت از خدای متعال و جهت نشان دادن قدرت الهی و تصدیق نبوت آن حضرت، صورت گرفت.

ابتدا از ناحیه خدای سبحان به حواریون که از یاران با اخلاص  عیسای مسیح بودند، الهام شد: «به من و رسول من ایمان بیاورید! آنها نیز امتثال امر کردند و شهادت دادند که تسلیم و مطیع امر الهی هستیم».[۲۲۸] آن گاه  ماجرای در خواست مائده آسمانی از جانب حواریون مطرح می شود: «در آن هنگام که حواریون گفتند: ای عیسی بن مریم! آیا پروردگارت می تواند مائده‌ای از آسمان بر ما نازل کند؟…».[۲۲۹] مراد حواریون از توانستن و استطاعت پروردگار؛ رضایت الهی بر انجام این فعل بود؛ چون آنها از اهل ایمان بودند و به قدرت الهی علم داشتند، به علاوه اراده آنها از این درخواست؛ مشاهده این مائده با چشم خود و رسیدن به اطمینان قلبی بود، همان گونه که حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خداوند خواست که زنده کردن مردگان را به ایشان نشان بدهد تا با این امر به اطمینان قلبی برسد. پس علم نظری مورد نظر نبود، بلکه علم معاینه و مشاهده می خواست که شبهه بردار نیست؛ لذا اراده حواریون با درخواست نزول طعام آسمانی این بود که اطمینان قلبی، یقین به قدرت بی‌کران الهی، یقین به صدق نبوت عیسای مسیح در وجودشان زیاد شود؛ چون دلالت علم حسی برای رساندن انسان به مطلوب، خیلی قوی‌تر از علم نظری است که نیاز به براهین دارد.[۲۳۰]

حضرت عیسی (علیه السلام) در پی این خواسته، از خدای تبارک و تعالی مائده آسمانی درخواست نمود؛ آن هم سفره طعامی که چند ویژگی داشته باشد: «عیسی بن مریم عرض کرد: خداوندا! پروردگارا! از آسمان مائده‌ای بر ما بفرست! تا برای اول و آخر ما عیدی باشد و نشانه‌ای از تو و به ما روزی ده! تو بهترین روزی دهندگانی!».[۲۳۱]

خدای متعال نیز در برابر این درخواست رسول خود، مائده آسمانی را برای آنها نازل کرد و در مقابل به منکران این اعجاز، عذاب شدید و بی نظیری وعده داد.[۲۳۲]

ابتلائات و امتحانات حضرت عیسی (علیه السّلام)‏

ابتلاء و امتحان انسان یک سنت ثابت و استثناء ناپذیر الهی است و خداوند همه انسان‌ها را در همه زمان‌ها می آزماید. انسان مؤمن در این دنیا، همواره در حال آزمون است؛ زیرا امتحان خداوند، مشروط به زمان و حالت خاصی نیست. در جهان طبیعت، همه چیز، حتی آثار و نتایج دنیایی اعمال انسان که در این جهان به او می رسد، می تواند بستر آزمون الهی باشد. البته نه به عنوان پاداش محض؛ زیرا سرای پاداش و عقوبت صِرف، فقط قیامت است. خدای سبحان برای آزمودن انسان، نه تنها او را در کوره ناملایمات امتحان می‌نماید، بلکه گاه برای این منظور او را در بستر پَرنیان و خوشی‌ها می نوازد، می پروراند و مورد آزمون خود قرار می دهد.

در این میان، پیامبران و اولیای الهی نه تنها از این قانون استثنا نشده‌اند، بلکه آزمونشان سخت‌تر است؛ زیرا خداوند کسانی را که به او نزدیک هستند و او به آنان محبت می‏ورزد، سخت‏تر امتحان می کند. البته، نه فقدان و فقر و نداری، آنان را اندوهگین می کند و نه ثروت و دارایی، آنان را فرحناک می سازد؛ زیرا هر دو عرصه را بستر آزمون الهی می دانند.[۲۳۳]

حضرت عیسی (علیه السلام) نیز، مانند دیگر پیامبران خدا، مورد امتحان‌های الهی قرار گرفته است. یکی از مهم ترین ابتلائات ایشان، گرفتار شدن آن حضرت به دسیسه، کارشکنی و همچنین تهدیدهای علمای دنیا طلب یهود بود. آن حضرت در رسالت خود کوشا و خستگی ناپذیر بوده، و در دعوت خود سستی روا نمی‌داشت، ولی به خوشگذرانی دانشمندان یهود اعتراض می نمود و آنان را سرزنش می کرد. او برای یهود با بیانی روشن یادآوری می کرد و با آنان به نرمی رفتار می نمود تا آنان را به دین وارد نماید. از سوی دیگر وی با سفر به شهرها، روستاها با محبّت و مهربانی با مردم سخن می گفت و به ترویج احکام الهی می پرداخت. حضرت عیسی (علیه السلام) از مؤمنان دوازده نفر را انتخاب نمود که همیشه او را همراهی می کردند. این افراد را «حواریون»؛ یعنی همراهان و پیروان حضرت عیسی (علیه السلام) می نامیدند.

پیروان او روز به روز بیشتر می شدند؛ لذا یهودیان دچار اضطراب و ترس گشته به فکر چاره ای افتادند. آنها با پادشاه یهود ملاقات کرده و با سخنان دروغ، او را فریفته و از او خواستند تا چاره‌ای بیندیشد. اما عیسی (علیه السلام) از همبستگی یهود علیه وی و اعلام مخالفت و جنگ با او و تعقیب جاسوسان باک نداشت و ترس به خود راه نمی داد و تنها هدف خود را دنبال می کرد. احکام و دستورات آن حضرت روز به روز ریشه گرفته و مردم بیش از پیش به او ایمان می آوردند.

حضرت عیسی (علیه السلام) آن‌قدر در راهنمایی مردم پشتکار از خود نشان داد، تا این‌که استدلال های آن حضرت عقل‌هایشان را مغلوب و معجزات او چشم‌هایشان را خیره کرد و نور حق، تصور باطل آنان را در هم ریخت.

از آن پس یهود؛ چون تدبیراتی برای مقابله با برهان‌های آشکار آن حضرت نیافتند، با زبان و بیان و از روی عناد و دشمنی به تکذیب او پرداختند؛ زیرا آنان بیم داشتند، تبلیغات وی باعث سرنگونی دولت و واژگونی تخت عزت آنان خواهد بود.

حضرت عیسی (علیه السلام) افکار و عقاید آنان را پَست و باطل می شمرد، تا این‌که یهودیان علیه او غضب نموده عرصه را بر او تنگ کردند، و او را مخل نظم و آسایش اجتماع و سرکش معرفی کردند تا رجال یهود را در مخالفت با او با خود همراه ساخته از این طریق به آرزوی خود برسند.

او در هر زمان، تنها و بی پناه و از هر گونه یاری کننده‌ای محروم بود، ولی در عوض خداوند با او همراه بود و حفظ و حراست او را به عهده گرفته بود و با قدرت خویش او را از شر مخالفان محفوظ می داشت. آن‌گاه که یهودیان در مقابل دعوتش که همچون سیلی بنیان کَن آنها را تهدید می کرد، واقع شدند، با تبلیغات مسموم به سمپاشی علیه او پرداخته، به کمک مأموران خود در بین مردم رفته و گفتند: عیسی ساحر است و معجزاتی که ارائه می دهد، حاکی از اعمالی است که شیطان به او تعلیم می دهد. عیسی به دین یهود نیست و او در روز شنبه که عید یهود است به کار دنیوی می پردازد.

اما این گونه تبلیغات، دعوت عیسی را متوقف نمی کرد و او را از هدف خود خارج نمی ساخت و با شجاعت و شهامت به کار خود ادامه می داد، چنانکه سخنان نرم و ملایمش همچون بانگی مهیب و سهمگین آنان را می آزرد.

همین امر، سران یهود را به فکر وا داشت تا تصمیم نهایی را علیه عیسی (علیه السلام) گرفته و آتش درونی خود را فرو نشانند. سرانجام تصمیم گرفتند که خون او را ریخته تا شاید دعوت او خاموش و حیات و سلطه سران یهود حفظ شود.[۲۳۴]

آثار و اقدامات حضرت عیسی (علیه السّلام)‏

حضرت عیسی (علیه السلام) که از پیامبران بزرگ و اولو العزم خداوند و صاحب شریعت می‌باشد، از جمله شخصیت‌هایی است که با شناخت جامع خود از زمان و مکان و درک موقعیت حساس خویش، اقدامات تاریخی را انجام داد و خدمات بسیاری به بشریت نمود. اموری؛ از قبیل هدایت مردم به حق، انجام بعضی از معجزات در جهت سوق دادن آحاد مردم به سوی خداوند، سفرهای متعدد به مناطق مختلف برای موعظه مردم، آوردن کتاب آسمانی انجیل، انجام مناظرات علمی با مخالفان، پاسخ گویی به پرسش‌ها، و تربیت حواریون، از جمله اقدامات آن حضرت است که باید در جای خود مورد بحث قرار گیرد.

آثار و اقدامات علمی حضرت عیسی (علیه السّلام)

حضرت عیسی (علیه السلام) در زمان حیات مبارک خود، آثار و اقدامات علمی مهمی از خود به یادگار گذاشت که در ادامه به آنها اشاره می شود:

علم و حکمت حضرت عیسی (علیه السلام)

یکی از اصلی‌ترین و مهم‌ترین ابزاری که خداوند متعال برای راهنمایی بشر به رسولانش عنایت می کند، علم و حکمت است، خداوند سبحان، میزان علم و حکمت  حضرت عیسی (علیه السلام) را چنین بیان می دارد:

۱. او را به وسیله روح القدس توانا ساخت.[۲۳۵]

۲. به او کتاب مقدس انجیل[۲۳۶] را عنایت فرمود، انجیلی که هدایت‌گر و نور است.[۲۳۷]

۳. آن حضرت را به سلاح حکمت[۲۳۸] مسلح کرد تا از مواهب آن برای راهنمایی بشر برخوردار شود.

تصدیق تورات و تکمیل آن

حضرت عیسی (علیه السلام) علاوه بر تصدیق و تأیید توراتِ حضرت موسی (علیه السلام) و تأکید بر معارف آن، سخت در تلاش بود تا با آموزه های وحیانی خود، مردم زمان خود را از جهلی که علمای بنی اسرائیل آنها را در آن قرار داده بودند، نجات دهد.

قرآن کریم نیز بر این مدعا مهر صحت می گذارد، در آن‌جا که می فرماید:

«و آن‌چه را پیش از من از تورات بوده، تصدیق مى کنم و (آمده‌ام) تا پاره‌اى از چیزهایى را که (بر اثر ظلم و گناه) بر شما حرام شده، (مانند گوشت بعضى از چهارپایان و ماهی ها،) حلال کنم و نشانه‌اى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده‌ام. پس از خدا بترسید، و مرا اطاعت کنید!»؛[۲۳۹] «خداوند، پروردگار من و شما است او را بپرستید (نه من، و نه چیز دیگر را)! این است راه راست!».[۲۴۰]

این مطلب در انجیل هم این طور آمده است: «فکر نکنید که من آمده‌ام تا تورات و نوشته‌های انبیا را منسوخ نمایم. نیامده‌ام تا منسوخ کنم، بلکه آمده‌ام تا آنها را تکمیل نمایم. یقین بدانید که تا آسمان و زمین بر جای هستند، هیچ حرف و نقطه‌ای از تورات از بین نخواهد رفت تا همهٔ آن به انجام برسد. پس هرگاه کسی، حتّی کوچک ترین احکام شریعت را بشکند و به دیگران چنین تعلیم دهد، در پادشاهی آسمان، پَست‌ترین فرد محسوب خواهد شد. حال آن‌که هر کس شریعت را نگاه دارد و به دیگران نیز چنین تعلیم دهد، در پادشاهی آسمان، بزرگ خوانده خواهد شد.[۲۴۱]

عیسی (علیه السلام) ضمن بیان مطلبی که گذشت، به این نکته نیز تأکید داشته که خود دارای شریعتی است که تکمیل کننده شریعت موسی (علیه السلام) است.

بشارت به رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)

عیسای مسیح (علیه السلام) در ادامه تصدیق تورات و تعالیم آن، جنبه بشیر بودن خود را نیز مطرح می کند که بشارت دهنده به رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) است. قرآن کریم در یکی از آیات شریف خود به این دو نکته اشاره می فرماید: «و (به یاد آورید) هنگامى را که عیسى بن مریم (علیهما السلام) گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم، در حالى که تصدیق کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده (تورات) مى باشم و بشارت دهنده به رسولى هستم که بعد از من مى آید و نام او احمد است! هنگامى که او (احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: این سحرى آشکار است».[۲۴۲]

نکته قابل تأمل آن است که در هیچ یک از اناجیل، به جز انجیل «برنابا»، نکته دوم (بشارت به رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله) نیامده، این در حالی است که مسیحیان انجیل برنابا را قبول دارند.

کلمات حضرت عیسی (علیه السلام) پیرامون علم آموزی

همچنین کلماتی از حضرت عیسی (علیه السلام) مبنی بر علم آموزی و تشویق به یاد گرفتن آمده است که جزو آثار علمی آن حضرت محسوب می شود:

«اى بنى اسرائیل، در مجالس علما به انبوه گرد آیید، گر چه به دو زانو تنگ هم نشینید؛ زیرا خدا دل‌هاى مرده را به پرتو حکمت (و دانش) زنده کند، چنان که زمین مرده را به باران تند زنده مى کند».[۲۴۳]

او در بیان دیگری می فرماید: «اى دانش پژوه! دانشمندان را به واسطه علمشان بزرگ بشمار و با ایشان ستیزه مکن و نادانان را به جهت جهلشان کوچک شمار، ولى طردشان مکن، بلکه به آنان نزدیک شو و تعلیمشان ده».[۲۴۴]

نتیجه آن که از آثار و اقدامات علمی حضرت عیسی (علیه السلام)، آوردن کتاب مقدس انجیل، تأیید و تکمیل تورات، و احادیث و مواعظی است که جامعه را به سمت فرا گرفتن دانش و رهایی از قید و بند جهل، تشویق و ترغیب می نماید.

کتاب آسمانی حضرت عیسی (علیه السّلام)

کتاب آسمانی حضرت عیسی (علیه السلام) که از پیامبران اولو العزم و دارای شریعت است، «انجیل» می باشد. قرآن کریم در ۱۲ مورد به نام انجیل تصریح دارد. از جمله آنها این دو آیه است که می فرماید: «… و پس از آنان (پیامبران پیشین)، عیسی پسر مریم را (به رسالت) برانگیختیم و به او انجیل دادیم …»؛[۲۴۵] « و به دنبال آنها، عیسى بن مریم را فرستادیم، در حالى که کتاب تورات را که پیش از او فرستاده شده بود، تصدیق داشت و انجیل را به او دادیم که در آن، هدایت و نور بود و (این کتاب آسمانى نیز) تورات را، که قبل از آن بود، تصدیق مى‏کرد و هدایت و موعظه‌اى براى پرهیزگاران بود».[۲۴۶]

از دیدگاه اسلام پس از عروج حضرت مسیح (علیه السلام)، کتاب انجیل مفقود شده و بعد از مفقود شدن آن، برخی از مسیحیان، متونی را با مطالب مختلف گردآورده و اسم آنها را انجیل گذاشته‌اند. امام رضا (علیه السلام) این واقعیت را به جاثلیق مسیحی[۲۴۷] گوشزد نمود و فرمود: «هنگامی که نصاری انجیل را گم کردند، به درخواست مردم، علمای آنان؛ مثل مرقس و لوقا و دیگران، هر کدام انجیلی نوشتند و به مردم عرضه کردند».[۲۴۸]

البته مسیحیان معتقدند که حضرت عیسی (علیه السلام) اصلاً کتابی به نام انجیل نیاورده و به گفته خود مسیحیان تا سال ۶۰ میلادی، انجیل مکتوبی وجود نداشته و تا این زمان، سخنان و کارهای عیسی (علیه السلام) به صورت شفاهی نقل می شد و به تدریج نوشته‌ها و یادداشت‌هایی به وجود آمده است. نخستین کتاب‌های مقدس، بین سال‌‌‌های ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلادی آماده شد و پس از چند قرن کلیسا به طور رسمی روشن ساخت که چه کتابی را باید مقدس شمرد.[۲۴۹]

تعدّد انجیل‌ها در مسیحیت

با توجه به دیدگاه اسلام و مسیحیت درباره انجیل، هیچ کدام از انجیل‌های موجود، از اعتبار آسمانی برخوردار نبوده و هیچ نوع قداستی ندارند تا برای پیروی الزام آور باشند؛ زیرا همه آنها دست نوشته‌هایی است که توسط انسان‌های عادی نوشته شده‌اند و بر فرض، اگر انجیل واقعی هم موجود می‌بود، به علت منسوخ شدن آن با آمدن دین اسلام و قرآن، از اعتبار ساقط می گردید.

اما این که چرا انجیل در میان مسیحیان از تعدد برخوردار است؟ این پدیده ناشی از واقعیتی است که در بین مسیحیان قرن اول و دوم و حتی بعد از آن در مورد انجیل نویسی جریان داشته و در این راستا هر یک از بزرگان و دانشمندانی که در بین آنان معروف بوده‌اند، برای قوم و طائفه خود انجیل می نوشته اند. این مطلب در انجیل لوقا به خوبی منعکس شده است؛ زیرا لوقا در اول انجیل خود می گوید: «از آن جهت که بسیاری دست خود را دراز کردند به سوی تألیف حکایت آن اموری که نزد ما به تمام رسید، چنان چه آنانی که از ابتدا نظارگان و خادمان کلام بودند به ما رسانیدند. من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را از ابتدا با دقت و ترتیب، پیگیری کرده و برای تو ای «تیوفلس» عزیز بنویسم تا صحت آن کلامی را که در آن تعلیم یافته‌ای دریابی».[۲۵۰]

این سخنان لوقا بر عدم محدودیت در انجیل نویسی صراحت دارد و گویای آن است که هر کسی می توانسته به میل خود انجیل بنویسد؛ به همین علت افراد زیادی در صدر اول مسیحیت برای خود انجیل نوشتند که متن هر کدام با دیگری اختلاف داشته و این اختلاف متون باعث ایجاد اختلاف در کلیساها نیز گردیده است.

در ابتدا، اناجیل بسیاری در میان مسیحیان وجود داشته که حتی تا قرن‌های پیش از ظهور اسلام در میان آنان مشهور بوده است. «سردار کابلی»[۲۵۱] اسامی اناجیل زیر را نقل نموده است:

انجیل مصریان، انجیل عبریان، انجیل پطرس، انجیل دوازده، انجیل اندریو، انجیل برنابا، انجیل برتولوماس، انجیل جیمس، انجیل تدیوس، انجیل اپلی، انجیل باسیلیدیس، انجیل کرینتوس، انجیل ابیونتس، انجیل حواء، انجیل حیوت، انجیل مریم، انجیل متیاس، انجیل کامیل، انجیل فلیپ، انجیل توماس، انجیل راستی، انجیل مارکیون، انجیل نیقودیمس.[۲۵۲]

تکثر و تعدد اناجیل در میان مسیحیان، موجب بحران و اختلاف شدید شده بود به خصوص که برخی از این اناجیل بر مبنای توحید و ضد تثلیث (سه خدایی) نوشته شده بودند؛ لذا مسیحیان تا قرن چهارم میلادی با تبعیت از متون اناجیل به دو دسته تقسیم می شدند:

الف. برخی موحد بودند.

ب. برخی دیگر به تبعیت از پولس که مؤسس اصلی مسیحیت فعلی است، از تثلیث و الوهیت مسیح (علیه السلام) حمایت می کردند.

این اختلاف همچنان ادامه داشت تا این که قسطنطین (کنستانتین)؛ امپراطور تازه مسیحی شده روم، مجبور شد در سال ۳۲۵ میلادی در شهر «نیقیه» در نزدیکی قسطنطنیه، شورایی برای رفع اختلاف تشکیل دهد. در این شورا حدود سیصد اسقف از کلیساهای مختلف گرد آمده و اعتقادنامه‌ای را به نام «اعتقادنامه نیقیه»، به نفع طرفداران تثلیث و الوهیت حضرت مسیح (علیه السلام) تصویب کردند.[۲۵۳] در همین شورا چهار انجیل را از میان دویست و هفتاد انجیل و بنا بر قولی از میان چهار هزار انجیل برگزیدند که عبارت اند از: انجیل متی، انجیل لوقا، انجیل مرقس و انجیل یوحنا. چگونگی برگزیده شدن این چهار انجیل به این ترتیب بوده که تمام اناجیل را در زیر یک میز قرار دادند و درِ سالن را که اناجیل در آن قرار داده شده بود، قفل کردند و از کشیش‌ها خواسته شد که تمام شب را دعا کنند تا نسخه صحیح انجیل از زیر میز بر روی میز آید. فردا که وارد سالن شدند دیدند که به صورت توطئه‌ای معجزه آسا، همین چهار انجیل که مورد قبول مسیحیت پولسی بودند، بر روی میز قرار گرفته‌اند. بعد از انتخاب این چهار انجیل، اناجیل دیگر سوزانده شدند و پیروی از آنها غیر مشروع اعلام گردید.[۲۵۴]

 

حضرت عیسی (علیه السّلام) مرجع پاسخگویی

حضرت عیسی (علیه السلام) مظهر علم و حکمتی بود که خدای متعال به او ارزانی کرده بود. چون خداوند او را به وسیله روح القدس توانا[۲۵۵] و به کتاب[۲۵۶] و حکمت[۲۵۷] مجهز کرده بود؛ لذا آن حضرت ضمن ایفاى وظیفه رسالت الهى خود، مرجعی برای پاسخ گویی به پرسش‌های متعدد حواریون و مردم بود.

به عنوان مثال: «حواریون به عیسى بن مریم (علیهما السلام) گفتند: اى آموزگار نیکى ها! به ما یاد بده که سخت ترین چیزها چیست؟ گفت: سخت ترین چیزها خشم خداوند است. گفتند: با چه چیزى از خشم خداوند مى‌توان دورى کرد؟ فرمود: به این‌که شما به کسى خشم نگیرید. گفتند: سرچشمه خشم چیست؟ فرمود: تکبر و خود بزرگ بینى و کوچک شمردن مردم.[۲۵۸]

همچنین نقل شده: حواریون به عیسى (علیه السلام) گفتند: یا روح اللَّه با چه کسی همنشینی کنیم؟ فرمود: با کسى که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد، سخنش دانشتان را زیاد کند و کردارش شما را به آخرت تشویق نماید».[۲۵۹]

مناظرات حضرت عیسی (علیه السّلام)

مناظره، گفتمانی برای ایجاد فهم مشترک و درک متقابل توأم با اثربخشی دوجانبه است. آن‌چه در آموزه ‌های دینی اهمیت دارد، بیان حقیقت دین و دفاع از آن است. این امر به حسب شرایط زمان و نیازها تفاوت می کند. پیامبران (علیهم السّلام) نیز در مقام بیان حقیقت دین و شریعتی که مأمور ابلاغ و یا تبلیغ آن بوده‌اند، از سلاح مناظره با مخالفان استفاده می کردند. حضرت عیسی (علیه السلام) نیز از این قاعده، پیروی و برای اثبات حقانیت خود و آن‌چه خدایش به آن فرمان داده بود، به مناظره با مخالفان و معاندان می پرداخت.

مناظره با علمای بنی اسرائیل

در تاریخ نقل شده که حضرت عیسی (علیه السلام) به حلقه درس دانشمندان بیت المقدس وارد می شد و به سخنان آنها گوش فرا می داد و در آنها دقت و تأمل و تفکر می نمود. آن حضرت  می دید که مردم به راحتی به هر سخنی اعتقاد پیدا کرده، آن را تصدیق می نمایند، ولی نمی توانست خود را این گونه با مستمعان هماهنگ سازد، بلکه  به ارائه افکار و آراء خود می پرداخت. وی با بیان حق به مجادله و بحث با کاهنان پرداخته، تا حدی که بعضی از آنان از برخورد او عصبانی شده و سؤالات او را نادیده می گرفتند، اما به تدریج کار به جایی رسید که هرگاه عیسی (علیه السلام) لب به سخن می گشود، همگی سراپا گوش داده و عرصه بر آنانی که بر عقیده باطل خود استوار بودند، تنگ می شد و آنها را در سرزنش خود فرو می برد؛ زیرا تا آن زمان، سابقه نداشت کسی در برابر عقاید باطلشان به مباحثه با آنان بپردازد و یا سخنان شنونده‌ای بر گفتارشان مقدم بیفتد.

اما عیسی (علیه السلام) به اعتراض آنها اعتنایی نمی کرد و خشم و کینه آنان، آن حضرت را از روش خود باز نمی داشت، بلکه سؤالات خود را چون دانه‌های باران بر سر آنان فرود می آورد و با استدلال‌های قاطع خود، عرصه گفتار و بیان را بر آنان تنگ می ساخت.

یک روز بحث و مناظره آن حضرت با دانشمندان بنی اسرائیل، چنان ایشان را مشغول ساخت، که  خوردن و آشامیدن را فراموش کرد. مادر عیسی (علیه السلام) که به انتظار بازگشت او نشسته بود، ناامید شد؛ لذا برخاست و به هر جایی که گمان می برد، سر زد و از هر انجمنی که احتمال حضور او را می داد پرسید، ولی چون از جست وجو نتیجه‌ای نگرفت، آزرده و خسته به سوی شهر خود بازگشت.

در همین حال  مریم (سلام الله علیها)، فکر کرد ممکن است عیسی (علیه السلام) به همراه نزدیکان و یا با بعضی از همشهریان خویش به دهکده بازگشته باشد. پس در پی او به دهکده رفت و به جست وجوی او پرداخت، ولی چون خبر و اثری از او نیافت، ناچار دوباره به سوی بیت المقدس بازگشت و در آنجا به تفحّص فرزند خود پرداخت. اما باز هم اثری از او نیافت؛لذا بار دیگر با دقت بیشتر در شهر به جست وجوی فرزند خود پرداخت و این بار به هر مکان و منزلی که حدس می زد، سر زد.

در همین حال ناگهان عیسی (علیه السلام) را دید که در جمع علما و بزرگان و در دریای بحث و استدلال و مناظره غوطه ور است و قوم را مغلوب بیان حق و استدلال محکم خود کرده است. مریم (سلام الله علیها) از آن‌چه می دید متعجب شد و با ناراحتی و نگرانی عیسی را نزد خود خواند و پرسید؛ چرا از من روی گردان شده‌ای؟! سپس او را مورد خطاب قرار داد و به خاطر غیبتش به او عتاب نمود و گفت: من در جست وجوی تو سختی‌ها کشیدم و برای یافتن تو چه رنج‌ها که تحمل نکردم. عیسی در پاسخ گفت: بحث علمی با علما و مناظره با دانشمندان، مرا آنچنان در خود فرو برد که دیگر نتوانستم به موقع به دیدار شما نایل گردم. سپس با عرض پوزش به همراه مادر خود به شهر ناصره بازگشت.[۲۶۰]

مناظره با ابلیس

امام صادق (علیه السلام) یکی از مناظرات حضرت عیسی (علیه السلام) با ابلیس را این گونه بیان می فرماید:

«عیسى در کوهى از شام به نام «اریحا» برآمد و در همین حال ابلیس به شکل پادشاه فلسطین نزدش آمد و گفت: اى روح اللَّه مرده‌ها را زنده کردى، کور مادر زاد و پیس را درمان کردى، پس خود را از کوه پرت کن. آن حضرت فرمود: آن کارها به فرمان خداى عزّ و جلّ بود و در این (که تو می گویی) فرمانى ندارم».[۲۶۱] در جای دیگری نیز آمده که امام صادق (علیه السلام) فرمود: ابلیس نزد عیسى (علیه السّلام) آمد و گفت: «تو نیستى که پندارى مرده زنده کنى؟ فرمود: چرا. به او گفت: پس خود را از بالاى دیوار به زیر انداز. عیسى (علیه السلام) فرمود: واى بر تو! بنده پروردگارش را آزمایش نکند. ابلیس گفت: اى عیسى، آیا پروردگارت می تواند زمین را درون تخم مرغى جا دهد به همان اندازه که هست؟ فرمود: راستش، خدای تعالى را نتوان درمانده خواند و این‌که تو گویى، شدنى نیست».[۲۶۲]

‏فعالیت های اجتماعی حضرت عیسی (علیه السلام)

مسلم آن است که همه پیامبران الهی (علیهم السلام)، بر اساس آن‌چه خداوند بر عهده آنها نهاده، وظایف خود را انجام داده‌اند. در این میان، حضرت عیسی (علیه السلام) نیز به عنوان پیامبری اولوا العزم به وظایف پیامبری خود عمل نموده و فعالیت‌های متعدد خود؛ از جمله فعالیت‌های اجتماعی خویش را به نحو احسن انجام داده است.

حضور در میان توده های مردم

یکی از فعالیت‌های اجتماعی حضرت عیسی (علیه السّلام)، حضور در میان توده های مردم و رسیدگی به مشکلات آنان و پند، ارشاد و هدایت آنها به حق بوده است. آن حضرت به این منظور اهل سیاحت و گردشگری بوده، در مسافرت‌های متعددی که به نقاط مختلف داشته، به شفای مریضان و بیماران و هدایت مردم و راهنمایی ایشان در پذیرش دین خدا و عمل کردن به دستورات آن پرداخته است؛ به عنوان نمونه:

روزی آن حضرت با حواریون (یاران خاص خود) از سرزمین اردن به بیت المقدّس، حرکت کردند. در بین راه هر کور و شَل را می‎دید به اذن خدا شفا می‎بخشید. به این ترتیب مردم را با آیات و نشانه‎های الهی، از بت پرستی و انحراف بر حذر داشته و به سوی خدای بزرگ راهنمایی می‎نمود.[۲۶۳]

شخصیت سیاسی حضرت عیسی (علیه السّلام)

یکی از اتهاماتی که برخی از مسیحیان در طول تاریخ برای رسیدن به اهداف شوم خود، به حضرت عیسی (علیه السلام) وارد کرده‌اند، این است که؛ از آن حضرت چهره‌ای معرفی کرده‌اند که گویا ایشان با حکومت، سیاست و کار‌های اجتماعی، کاری نداشته و فردی گوشه گیر و منزوی بوده است، در حالی که حضرت مسیح (علیه السلام) هم مثل دیگر انبیای الهی، می خواست حکومت تشکیل داده و احکام الهی را اجرا نماید.

همچنین مسیح در معنای لغوی به کسی گفته می شود که با روغن مقدس، تعمید[۲۶۴] یافته است. منشأ این معنا از این قضیه  است که: وقتی خواستند «طالوت» را به عنوان حاکم برای یهودیان برگزینند؛ سموئیل نبی (علیه السلام) ایشان را با روغن مقدس تعمید، پس از او داود (علیه السلام) و بعد از وی سلیمان (علیه السلام) را غسل تعمید دادند. پس تعمید دادن با روغن مقدس برای به دست گرفتن قدرت بوده است. حضرت عیسی (علیه السلام) هم اگر مسیح نامیده می شود؛ برای این است که ایشان برای ایجاد حکومت اقدام کرده است. وی برای دست یابی به این هدف، مبارزه‌ای را  شروع کرد و نخستین درگیری ایشان با کاهنان معبد حضرت سلیمان (علیه السلام) بود. حکومت داخلی یهودی‌ها را بزرگان بنی اسرائیل به عهده داشتند و آن حضرت با کاهنان درگیر می‌شود که چرا احکام شریعت را خوب اجرا نمی کنند.

همچنین با مطالعه اناجیل به آسانی می توان دریافت که حضرت عیسی (علیه السلام) یک فرد انقلابی بوده و برای پیروز کردن ستمدیدگان بر ستمکاران تلاش می کرده است. البته نباید فراموش کرد که مسیحیان تقریبا از همان آغاز، پیوسته می گفتند که هدف وی مسائلی ملکوتی بوده و کشته شدن او برای کفاره شدن گناهان بشر اتفاق افتاده است. این دیدگاه با اناجیل هماهنگی زیادی ندارد، ولی با نوشته های پولس موافق است.[۲۶۵]

شخصیت سیاسی انقلابی حضرت عیسی (علیه السّلام) از دیدگاه قرآن

برای بررسی فعالیت‌های سیاسی انقلابی حضرت عیسی (علیه السّلام)، باید نگاهی به آیات قرآن کریم داشت. یکی از سوره‌های مدنی قرآن کریم سوره «صف» است. این سوره در حقیقت سوره مبارزه در راه خدا است؛ چرا که در سراسر آن صحبت از جنگ و تشویق به مبارزه و نبرد است. در ابتدا می فرماید: «خدای سبحان مردانی را که چون بنیان فولادین در راه دین بایستند و فداکاری کنند، دوست می دارد».[۲۶۶] در میانه سوره نیز از جهاد به عنوان تجارت با خدا نام می برد: «ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا می خواهید شما را به تجارتی سودمند، که شما را از عذابی دردناک نجات می‏دهد، هدایت کنم؟ آن تجارت، ایمان به خدا و رسول او و جنگ در راه او با مال و جان است».[۲۶۷]

خداوند بزرگ در این سوره درباره حضرت مسیح (علیه السلام) می فرماید: وقتی که عیسی (علیه السلام) ظهور کرد، منطق انبیای گذشته مخصوصاً موسی (علیه السلام) را تصدیق نمود:

«و (به یاد آورید) هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم، در حالى که تصدیق کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده (تورات) مى باشم …».[۲۶۸] نقطه بارز و برجسته زندگی موسای کلیم، نبرد دراز مدّت و درگیری با آل فرعون برای نجات بنی اسرائیل، مقابله با کفر و الحاد  و مانند آن،  به هدف تشکیل حکومت الهی و اقامه حق بوده است. معنای تصدیق سنّت حضرت موسی توسط پسر مریم، تصدیق جنگ او با آل فرعون و مشروع دانستن تحمل سختی و نبرد دراز مدّت او برای تشکیل حکومت الهی است.

خداوند متعال در پایان سوره می فرماید: « اى کسانى که ایمان آورده اید! یاوران خدا باشید، همان گونه که عیسى بن مریم به حواریون گفت: چه کسانى در راه خدا یاوران من هستند؟! حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. در این هنگام گروهى از بنى اسرائیل ایمان آورده و گروهى کافر شدند. ما کسانى را که ایمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تأیید کردیم و سرانجام بر آنان پیروز شدند».[۲۶۹] در این آیه خداوند به مؤمنان دستور می دهد، مثل شاگردان خاص و حواریین عیسی (علیه السلام) باشند.

خداوند در جای دیگری از قرآن می فرماید: «وقتی عیسی، کفر را از ناحیه مردم بنی اسرائیل احساس کرد، خطاب به اصحاب خود فرمود: کیست که مرا در راه رسیدن به اهداف الهی یاری کند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم و تو را یاری خواهیم کرد و شاهد باش که ما تسلیم فرمان خدا هستیم».[۲۷۰]

بنابراین، چهره‌ای که این آیات و آیات سوره‌های دیگر قرآن کریم از عیسی بن مریم (علیهما السلام) معرفی می کند، چهره‌ای است که نه تنها مبارزات خستگی ناپذیر کلیم حق را امضا می کند، بلکه خود نیز، اهل نبرد و دارای روح سازش ناپذیری و مقاومت در مقابل ظلم و ستم است، ولی وقتی که صاحبان انجیل تحریف شده به معرفی او می پردازند، در معرفی او و آیینش، نغمه انزوا، گوشه گیر بودن و تسلیم ظلم بودن او را سر می‌دهند. آنها گاهی به این عنوان که کلیسا کاری با حکومت ندارد، تماشاچی صحنه‌های ظلم و ستم نسبت به برخی افراد و جوامع هستند. در حالی که طبق فرمایش قرآن کریم، مسیح و مسیحیت نه تنها با جنگ و نبرد بیگانه نبوده، بلکه مسیح همواره در مبارزه و جنگ با ظلم و ظالمان، و کفر و کافران بوده است،[۲۷۱] در عین این که رحمت او بر غضبش غالب بود.[۲۷۲]

شخصیت سیاسی انقلابی حضرت عیسی (علیه السّلام) از دیدگاه اناجیل

با مطالعه اناجیل به آسانی می‌توان دریافت که حضرت عیسی (علیه السلام) یک فرد انقلابی بوده و برای پیروز کردن ستمدیدگان بر ستمکاران تلاش می‌کرده است. اینک نمونه‌هایی از کارهای انقلابی و سیاسی وی:

  1. عیسی (علیه السلام) ادامه دهنده انقلاب حضرت یحیی (علیه السلام)

اندکی پیش از برانگیخته شدن حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)، حضرت یحیی بن زکریا (علیه السلام)، پیامبر جوان و پرآوازه بنی اسرائیل در سرزمین یهودیان قیام کرد و به موعظه مردم پرداخت. این پیامبر به مردم می گفت: «توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان نزدیک است».[۲۷۳] از دیدگاه بنی اسرائیل، ملکوت آسمان گونه‌ای حکومت الهی بود که آرمان مقدس آنان به شمار می رفت… بعد از حضرت یحیی (علیه السلام)، حضرت عیسی (علیه السلام) دنباله کار آن حضرت را در ارشاد و رهبری مؤمنان و شاگردان بر عهده گرفت و در کنیسه‌های نواحی مجاور به ایراد موعظه پرداخت. لوقا می‌گوید: او به جلیل برگشت و در کنیسه‌ها به موعظه پرداخت: روح خداوند بر من است؛ زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم، مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم، اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم و کوبیدگان را آزاد سازم.[۲۷۴]

  1. نفوذ در تشکیلات دشمن

آن حضرت با آن‌که بارها از پیروان خود خواسته بود خود را به همراه او، نزد مردم آشکار کنند، باز هم در مسیر اهداف والای رسالت، به یک تن از شاگردان خویش اجازه داد تا به طور ناشناس در شورای یهود (سنهدرین) شرکت کند. گر چه کسی نمی داند نقش این شاگرد که انکار ظاهری حضرت مسیح (علیه السلام) را اجرا می‌کرده چه بوده است، اما طبیعی به نظر می رسد که او توطئه های شورا و خیانت یهودای اسخریوطی را به آن حضرت گزارش داده باشد.

سرانجام هنگامی که عیسی مسیح (علیه السلام) در ظاهر دستگیر و مصلوب شد، در آن شرایط هراس انگیز که همه شاگردان از ترس گریخته بودند، این شاگرد نزد حاکم رفت و به ظاهر، جسد حضرت عیسی (علیه السلام) را از وی تحویل گرفت و آن را با تجلیل زیاد به خاک سپرد.

انجیل نویسان او را این گونه معرفی کرده‌اند:

شخص دولتمند از اهل رامه، یوسف نام که او نیز از شاگردان عیسی بود.[۲۷۵]

یوسف نامی از اهل رامه که مردی شریف از اعضای شورا و نیز منتظر ملکوت خدا بود.[۲۷۶]

یوسف نامی از اهل شورا که مردی نیکو و صالح بود که در رأی و عمل ایشان مشارکت نداشت و از اهل رامه، بلدی از بلاد یهود بود و انتظار ملکوت خدا را می کشید.[۲۷۷]

یوسف که از اهل رامه و شاگرد عیسی بود، لیکن به سبب ترس از یهود مخفی بود.[۲۷۸]

  1. تعمید در خون

حضرت مسیح (علیه السلام) در گفتاری شوق آمیز، واژه مقدس تعمید را برای بیان آرزوی شهادت در راه خدا – که تعمید در خون است – به کار می برد (مانند وضوی خون در ادبیات اسلامی). همچنین در مِرقس تعمید به معنای شهادت آمده است.[۲۷۹] در اناجیل، علاوه بر تعمید با آب، تعمید با آتش و روح القدس نیز به چشم می خورد.[۲۸۰]  تعبیر صبغه الله در قرآن کریم نیز به نظر گروهی از مفسران به معنای تعمید الهی است.[۲۸۱]

در لوقا آمده است: من آمده‌ام تا آتشی در زمین افروزم، پس چه می خواهم اگر الآن در گرفته است،[۲۸۲] اما مرا تعمیدی است که بیابم و چه بسیار در تنگی هستم تا وقتی که آن به سر آید.[۲۸۳] آیا گمان می برید که من آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بخشم، نه بلکه به شما می گویم تفریق را؛[۲۸۴] زیرا بعد از این پنج نفر که در یک خانه باشند، دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد،[۲۸۵] پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو (مادر شوهر) از عروس و عروس از خارسو مفارقت خواهند نمود.[۲۸۶]

  1. صلیب شهادت

مسیحیان به نشانه مصلوب شدن حضرت عیسی (علیه السلام) در راه گناهان بشر، نشان صلیبی به گردن می آویزند. آن حضرت بارها با تأکید گفته که پیرو واقعی او کسی است که صلیب خود را بردارد و به دنبال او برود. از این سخن می توان به روشنی دریافت که سابقه آویختن نشان صلیب به دوران زندگی آن حضرت باز می گردد و نباید آن را نشانه مصلوب شدن او دانست. این سنت باید به «انکار خویشتن» و اعلام آمادگی برای شهادت در راه خدا تفسیر شود.

نقل شده: هنگامی که جمعی کثیر همراه او می رفتند، روی برگردانید و بدیشان گفت: «اگر کسی نزد من آید و پدر، مادر، زن، اولاد، برادران و خواهران، حتی جان خود را نیز دشمن ندارد، شاگرد من نمی تواند بود و هر که صلیب خود را برندارد و از عقب من نیاید، نمی تواند شاگرد من گردد».[۲۸۷]

پس مردم را با شاگردان خود خوانده گفت: «هر که خواهد از عقب من آید، خویشتن را انکار کند و صلیب خود را برداشته مرا متابعت نماید؛ زیرا هر که خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاک سازد و هر که جان خود را به جهت من و انجیل بر باد دهد، آن را برهاند».[۲۸۸]

در جای دیگری می فرماید: «گمان مبرید که آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بگذارم؛ نیامده‌ام تا سلامتی بگذارم، بلکه شمشیر را؛ زیرا که آمده‌ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم و دشمنان شخص، اهل خانه او خواهند بود».[۲۸۹]

  1. دعوت به دفاع مسلحانه

هنگامی که تعقیب و دستگیری حضرت مسیح (علیه السلام) قطعی و نزدیک شد و دانست که با وی همچون یک مجرم  رفتار خواهند کرد، برای دفاع مسلحانه، آخرین تلاش خود را کرد، اما پاسخ مساعدی نشنید. پس به ایشان گفت: «… کسی که شمشیر ندارد، جامه خود را فروخته، آن را بخرد؛ زیرا به شما می گویم که این نوشته؛ (پیشگویی) در من باید به انجام رسد؛…زیرا هر چه در خصوص من است انقضا دارد؛ (واقع می شود). گفتند: ای خداوند اینک دو شمشیر. به ایشان گفت: کافی است».[۲۹۰]

از آن‌جا که یاران عیسی (علیه السلام) به سبب تصور نادرست خود از مسیحای موعود، برای او خطری احساس نمی کردند، فرمان مؤکد وی را برای خریدن شمشیر جدی نگرفتند، اما هنگامی که جمعی کثیر با شمشیرها و چوب‌ها به او هجوم آوردند، آنان هم به اهمیت حمل سلاح پی بردند، ولی به علت فقدان آمادگی قبلی، استفاده از شمشیر در آن وضعیت بحرانی بی نتیجه بود و موجب قصاص می گردید؛ از این رو، حضرت مسیح (علیه السلام) در آن شرایط آنان را از این کار منع کرد. همان طوری که پیامبر عالی قدر اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز در دوران سختی کشیدن مسلمانان در مکه مکرمه، به علت فراهم نبودن شرایط دفاع، ایشان را از هر اقدام مسلحانه‌ای باز می داشت .

ناگاه یکی از همراهان عیسی (شمعون پطرس)[۲۹۱] دست آورده، شمشیر خود را از غلاف کشیده، بر غلام رئیس کهنه زد و گوشش را از تن جدا کرد. آن‌گاه عیسی (علیه السلام) به وی گفت: «شمشیر خود را غلاف کن؛ زیرا هر که شمشیر گیرد به شمشیر هلاک شود».[۲۹۲]

  1. تحقیر پادشاه ظالم

حضرت عیسی (علیه السلام) هیرود؛ پادشاه ظالم منطقه جلیل را روباه نامید و از ستمگری و سنگدلی او که قاتل حضرت یحیی (علیه السلام) بود، هیچ باک و پروایی نداشت: «در همان روز چند نفر از فریسیان[۲۹۳] آمده، به وی گفتند: دور شو و از اینجا برو؛ زیرا هیرودیس می خواهد تو را به قتل رساند. به ایشان گفت: بروید و به آن روباه بگویید اینک امروز و فردا، دیوها را (از دیوانگان) بیرون می کنم و مریضان را صحت می بخشم و در روز سیم (در انجام وظیفه) کامل خواهم شد. لیکن می باید امروز و فردا و پس فردا (برای انجام رسالت) راه بروم؛ زیرا محال است نبیی بیرون از اورشلیم کشته شود».[۲۹۴]

برخورد آن حضرت با پادشاه ایالت جلیل چنین بود، ولی پس از وی پولس، اطاعت از فرمانروایان را توصیه کرد: «هر شخص مطیع قدرت‌های برتر شود؛ زیرا قدرتی جز از خدا نیست و آنهایی که هست از جانب خدا مرتب شده است، حتی هر که با قدرت مقاومت نماید، مقاومت با ترتیب خدا نموده باشد و هر که مقاومت کند، بر خود آورد؛ زیرا از حکام عمل نیکو، خوفی نیست، بلکه عمل حکام عمل بد را. پس اگر می خواهی که از آن قدرت ترسان نشوی، نیکویی کن که از او تحسین خواهی یافت؛ زیرا خادم خدا است برای تو به نیکویی، لیکن هرگاه بدی کنی بترس؛ چون که شمشیر را عبث برنمی دارد؛ زیرا او خادم خدا است و با غضب، انتقام از بدکاران می کشد. برای همین لازم است که مطیع او شوی، نه فقط به سبب غضب، بلکه به سبب ضمیر خود نیز؛ زیرا که به این سبب باج نیز می دهید؛ چون که خدام خدا و مواظب در همین امر هستند. پس حق هر کس را به او ادا کنید: باج را به مستحق جزیه و ترس را به مستحق جزیه و ترس را به مستحق ترس و عزت را به مستحق ترس و عزت را به مستحق عزت برسانید».[۲۹۵]

  1. خدا و قیصر

گفته می شود در اناجیل آمده است: «کار قیصر را به قیصر واگذارید و کار خدا را به خدا».

اولا باید دانست که عبارت مذکور در اناجیل به این شکل است: «مال قیصر را به قیصر رد کنید و مال خدا را به خدا»، ثانیا این سخن به بی تفاوتی آن حضرت نسبت به ظلم قیصر دلالت نمی کند؛ زیرا حضرت مسیح (علیه السلام) هنگام گفتن آن در شرایط تقیه بوده است: «و مراقب او بوده، جاسوسان فرستادند که خود را صالح می نمودند تا سخنی از او گرفته، او را به حکم و قدرت والی بسپارند. پس از او سؤال نموده گفتند: «ای استاد! می دانیم که تو را به راستی سخن می رانی و تعلیم می دهی و از کسی روداری (رودر بایستی) نمی کنی، بلکه طریق خدا را به صدق می آموزی، آیا بر ما جایز هست که جزیه به قیصر بدهیم یا نه؟ او چون مکر ایشان را درک کرد بدیشان گفت: مرا برای چه امتحان می کنید؟ دیناری به من نشان دهید (آنان دیناری را نزد او آوردند و او پرسید) صورت و رقمش از کیست؟ ایشان در جواب گفتند: از قیصر است. او به ایشان گفت : پس مال قیصر را به قیصر رد کنید و مال خدا را به خدا. پس چون نتوانستند او را به سخنی در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده، ساکت ماندند».[۲۹۶]

  1. ستیز با دین فروشان

آن حضرت رهبران دینی خودپسند، ریاکار و دنیاپرست را به شدت سرزنش می کرد. همین امر آنان را برانگیخت تا برای نابودی او توطئه و اقدام کنند. برخی از سخنان ایشان در این باب چنین است:

«… وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که درِ ملکوت آسمان را به روی مردم می بندید؛ زیرا خود داخل آن نمی شوید و داخل شوندگان را از دخول مانع می شوید. وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار؛ زیرا خانه‌های بیوه زنان را می‌بلعید و از روی ریا نماز را طویل می‌کنید؛ از آن رو عذاب شدیدتر خواهید یافت. وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار؛ زیرا که برّ و بحر را می گردید تا مریدی پیدا کنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پست تر از خود پسر جهنم می سازید. وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که قبرهای انبیا را بنا می کنید و مدفن‌های صادقان را زینت می دهید و می گویید: اگر در ایام پدران خود می بودیم، در ریختن خون انبیا با ایشان شریک نمی شدیم، پس برخود شهادت می دهید که فرزندان قاتلان انبیا هستید، پس شما پیمانه پدران خود را لبریز کنید. ای ماران و افعی زادگان چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد…».[۲۹۷] [۲۹۸]

نقش حضرت عیسی (علیه السّلام) در زمان ظهور امام زمان (علیه السّلام)‏

مقدمه

باور به ظهور شخصی که جهان را پر از عدل و داد کرده و ریشه‌های ظلم و ستم را برمی‌چیند، اختصاص به اسلام نداشته، بلکه شامل ادیان مختلف الهی و آسمانی نیز می‌شود. در اسلام، مسیحیت، یهودیت، زرتشت و…، به ظهور چنین شخصی نوید داده شده است. خلاصه و حقیقت منجی، منتهی شدن سیر جوامع جهان به سوی جامعه واحد و سعادت عمومی، امنیت و رفاه، تعاون و همکاری، همبستگی همگانی، حکومت حق و عدل جهانی، غلبه حق بر باطل، غلبه لشکر خدا بر جنود شیطان، نجات مستضعفان، نابودی مستکبران، خلافت مؤمنان و شایستگان به رهبری یک اَبَرمرد الهی است. به اعتقاد شیعه اثنا عشری، منجی و رهبر حکومت جهانی، حضرت مهدی (علیه السلام) است که موعود انبیاء و ادیان و دوازدهمین وصی و خلیفه پیامبر آخرالزمان (صلی الله علیه و آله) است.

نقش حضرت عیسی (علیه السلام) در زمان ظهور ‏

مسلمانان معتقدند: عیسی بن مریم (علیهما السلام)، پیامبر اولوا العزم الهی به همراه حضرت مهدی (علیه السلام)، در راه جهانی‌شدن دین و ارزش‌های قرآنی، ایشان را یاری می نماید و یکی از عوامل تأثیر گذار در پیشرفت انقلاب جهانی مهدوی و برقراری حاکمیت جهانی اسلامی در سراسر جهان، حضور این پیامبر الهی در کنار قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) است. آن حضرت از کارگزاران و مسئولان حکومت امام مهدی (علیه السلام) خواهد بود.

از روایات شیعه و اهل سنت، استفاده می شود که هنگام خروج حضرت‌ مهدی (علیه السلام)، حضرت ‌عیسی (علیه السلام) از آسمان فرود آمده، در نماز به امام ‌زمان (علیه السلام) اقتدا خواهد کرد. در یکی از روایات اهل سنت، «بخاری» به سند خود از رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند: «چگونه هستید زمانی که فرزند مریم در میانتان فرود آید، درحالی ‌که امام بر شما فردی از خودتان است».[۲۹۹]

همچنین در منابع حدیثی شیعه، از امام‌ باقر (علیه السلام) نقل شده است: «قائم از ما (آل محمد) توسط ترس یاری، و به نصرت تأیید می شود. زمین برای او خواهد چرخید و گنج‌ها برای او ظاهر خواهد شد و سلطنتش مشرق و مغرب عالم را فرا خواهد گرفت. خداوند (عز و جل) به واسطه او دینش را بر همه ادیان ظاهر می‌کند، هر چند  مشرکان کراهت داشته باشند، پس در آن هنگام در زمین جای خرابی نمی ماند، جز آن‌که آباد شود و روح الله عیسی بن مریم فرود می آید و پشت سر او اقامه نماز خواهد کرد…».[۳۰۰]

بنابراین، طبق روایات وارده از شیعه و اهل سنت، پس از ظهور حضرت حجت (علیه السلام)، حضرت عیسی (علیه السلام) به اذن خداوند به زمین نزول خواهد کرد و در حضور همگان به عنوان یکی از یاران امام زمان (علیه السلام)، پشت سر او به نماز خواهد ایستاد. چنان‌که در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است: «…سوگند به آن کسی که مرا پیامبر راستین برانگیخت، اگر از عمر جهان، جز یک روز نمانده باشد، خداوند همان یک روز را آن قدر طولانی می‌کند، تا فرزندم مهدی خروج کند. پس از خروج او، روح الله عیسی فرزند مریم فرود می آید و در پشت سر وی نماز می گزارد، آن گاه زمین با فروغ نور او  (مهدی) روشن می شود و حکومت و سلطنتش به شرق و غرب عالم می رسد».[۳۰۱]

همچنین در روایتی آمده: «…حضرت عیسی (علیه السلام) در بیت المقدس نزول می کند در حالی که مردم مشغول خواندن نماز جماعت عصر هستند و به امام (زمان علیه السلام) اقتدا کرده اند. در این حال امام (علیه السلام)، متأخر شده (تا حضرت عیسی (علیه السلام)  مقدم شود و امامت جماعت را به عهده گیرد)، ولی حضرت عیسی (علیه السلام)، آن حضرت را جلو انداخته به او اقتدا می نماید و طبق دین و آیین حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، پشت سر او نماز می خواند…».[۳۰۲]

در روایتی آمده حضرت‌ عیسی (علیه السلام) به حضرت ‌مهدی (علیه السلام) می گوید: «همانا من به‌ عنوان وزیر فرستاده شده‌ام نه امیر و فرمانروا».[۳۰۳]

در روایتی دیگر نیز از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده که فرمود: «عیسی فرزند مریم (علیهما السلام)،

… مسئول دریافت اموال حضرت ‌قائم می شود و اصحاب کهف نیز پشت سر او خواهند بود و آن حضرت، وزیر سمت راست حضرت مهدی (علیه السلام)، پرده دار و جانشین آن حضرت است، و امنیت در مشرق و مغرب عالم؛ به جهت کرامت و جایگاه حضرت حجه بن الحسن (صلوات الله علیه)، گسترش می یابد».

نتیجه این‌که فرود آمدن حضرت عیسی (علیه السلام) از آسمان، در آخرالزمان، مورد اتّفاق تمام مسلمانان است. فرود حضرت مسیح از آسمان، علاوه بر این‌که موجب گرایش غربی‌ها و مسیحیان جهان به اسلام و انعقاد پیمان صلح می شود، موجبات پاسخ به برخی از شبهات پیرامون امام عصر (علیه السلام)؛ نظیر امامت در سن کودکی، و طول عمر را نیز فراهم می آورد. حضور و نزول حضرت مسیح (علیه السلام) به زمین و آشکار شدن خبر قرآن مبنی بر به صلیب نکشیده شدن آن حضرت، بیش از پیش موجب تقویت پایه‌های حکومت جهانی اسلام می شود.

لذا بیشتر مفسّران این آیه را که می فرماید: «هیچ یک از اهل کتاب (تورات و انجیل) نیست، مگر آن‌که پیش از مرگ، به او (عیسی) ایمان می آورد و او نیز روز قیامت به آن گواه باشد»،[۳۰۴] به همین معنا تفسیر کرده‌اند. از امام باقر (علیه السلام) نیز روایت شده که فرمود: «…پیش از قیامت، (عیسی) به دنیا فرود آید و هیچ یک از ملت های یهودی و مسیحی نمی ماند؛ مگر آن‌که قبل از مرگ به او ایمان آورده و آن حضرت پشت سر مهدی (علیه السلام) نماز می‌گزارد …».[۳۰۵]

با توجه به آیه و روایت فوق الذکر، می توان گفت: همه ملل مسیحی و یهودی پس از نزول مسیح (علیه السلام) و قبل از مرگشان، به او ایمان می آورند. پس می توان گفت: حضرت عیسی (علیه السلام) نقش بزرگی در مرحله حساس و تاریخی ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر عهده می گیرد تا مسیحیان عالم ایمان بیاورند.

از این رو، طبیعی است که با ظهور مسیح (علیه السلام)، جهان مسیحیّت خرسندی عمیق خود را با برپایی تظاهرات گسترده مردمی ابراز نماید و نزول آن حضرت را برای خود در برابر ظهور مهدی (علیه السلام) برای مسلمانان، موهبتی الهی پندارند و چه بسا حضرت مسیح (علیه السلام) از کشورهای مختلف آنان دیدار کرده و خداوند نشانه‌ها و معجزه‌هایی را به دست او آشکار سازد و جهت هدایت تدریجی مسیحیان به اسلام در درازمدت اقدام نماید. در نتیجه، نخستین نتایج سیاسی فرود مسیح (علیه السلام)، کاهش دشمنی حکومت‌های غربی نسبت به اسلام و مسلمانان خواهد بود.[۳۰۶] در واقع در مقطع نزول عیسی (علیه السلام) در زمان ظهور، مردم دنیا شاهد مقولۀ «اتحاد ادیان» به واسطه جایگاه حضرت مسیح (علیه السلام) و امام زمان (علیه السلام) خواهند بود.

زمان و مکان نزول حضرت عیسی (علیه السلام) در دوره ظهور امام زمان (علیه السلام)

از روایات به دست می ‏آید که حضرت مسیح (علیه السلام) بعد از ظهور حضرت حجه بن الحسن (علیه السلام)، از آسمان نزول کرده در محضر آن حضرت حضور خواهد داشت.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید:

«امتی که من در اول، عیسی (علیه السلام) در آخر و مهدی (علیه السلام) در وسط آن باشیم، هرگز به هلاکت نمی افتند».[۳۰۷]

این روایت، بر این مطلب که ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) پیش از نزول حضرت عیسی (علیه السلام) انجام می‏گیرد، صراحت دارد. بنابراین حضرت مهدی (علیه السلام) میانه امت پیامبر خواهد بود. منظور از وسط در روایت ذکر شده، ما قبل آخر است و میانه حقیقی نیست؛ چون حضرت عیسی (علیه السلام) پس از حضرت مهدی (علیه السلام) خواهد آمد و حضور ایشان با حضور حضرت مهدی (علیه السلام) منافاتی نخواهد داشت. پس از این روایت استفاده می شود که حضرت عیسی و حضرت مهدی (علیهما السلام) با هم ظهور نمی کنند.

در روایتی دیگر نیز از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده که فرمود: «عیسی فرزند مریم (علیهما السلام)، هنگام فجر و آغاز صبح فرود می آید، در حالتی که «مهرودین»؛ یعنی دو پیراهن زرد زعفرانی در بر دارد، بدنش سفید، و موی سرش سفید آمیخته به سرخی و دارای فَرق است. گویا از سرش روغن می چکد. در دستش حربه ای است که به وسیله آن صلیب را شکسته، خوک و خنزیر را به قتل رسانده و دجال را به هلاکت می رساند…».[۳۰۸]

اما درباره مکان نزول حضرت عیسی (علیه السلام) در شماری از روایت های ابن حماد از منابع اهل سنت، به اماکن متعددی اشاره شده است؛ از جمله «قدس شریف»، پل سفید بر دروازه «دمشق»، کنار مناره‌ای در محل دروازه شرقی دمشق و «دروازه لُدّ» در «فلسطین».[۳۰۹]

از روایت طبرانی از منابع اهل سنت، استفاده می شود که مکان نزول حضرت‌ مسیح در آخرالزمان، دمشق است. طبرانی به سند خود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل کرده که فرمود: «عیسی بن مریم کنار مناره سفید قسمت شرق، در سرزمین دمشق فرود خواهد آمد».[۳۱۰]

اما نظر مشهور در نگاه شیعی، این است که حضرت مسیح، نخست در بیت المقدس، فرود می آید و پشت سر امام مهدی نماز می گزارد و سپس رهسپار «شام» و دیگر نقاط می شود.[۳۱۱]

از برخی روایات اهل سنت، استفاده می‌شود، حضرت عیسی (علیه السلام) بعد از نزول به زمین، چهل سال عمر نموده، سپس بعد از رحلت او مسلمانان بر او نماز می‌گزارند.[۳۱۲]

لیست اقدامات حضرت عیسی (علیه السّلام)

اقدامات حضرت عیسی (علیه السلام) عبارتند از:

  1. آوردن کتاب آسمانی انجیل.
  2. تصدیق تورات و تکمیل آن.
  3. بشارت به آمدن حضرت محمد (صلی الله علیه و آله).
  4. تعلیم و تربیت حواریون.
  5. پاسخ گویی به پرسش‌های متعدد حواریون و مردم.
  6. مناظره با مخالفان و معاندان.
  7. حضور در میان توده های مردم و رسیدگی به مشکلات آنان.
  8. مسافرت به مناطق مختلف برای تبلیغ دین خدا، موعظه و هدایت مردم.
  9. انجام معجزات و کرامات مختلف.
  10. تلاش برای ایجاد حکومت الهی و مبارزه با ستمکاران.

موافقان و مخالفان حضرت عیسی (علیه السّلام)

از مطالعه زندگی پیامبران (علیهم السلام) به دست می آید که به دلیل کمالات ایشان و این‌که انسان‌های کاملی بوده‌اند، دوستان و موافقان متعددی در میان اقشار مختلف مردم داشته‌اند. این یک امر طبیعی است که هر شخصی در هر جایگاهی، دارای دوستان و موافقان خاص خود باشد. این قاعده نیز شامل حضرت عیسی (علیه السلام) شده، موافقان و دوستدارانی در میان آحاد جامعه داشته است.

اما مهمترین موافقان او، حواریون (یاران خاص) ایشان بوده‌اند، که تعداد آنها ۱۲ نفر و قرآن کریم آنها را افرادی مؤمن و نمونه از حیث اجابت دعوت خدا و پیامبرش معرفی نموده است.[۳۱۳]

در مقابل باید دانست که در طول تاریخ همیشه کسانی که سخن حق گفته و عمل به حق نموده‌اند، دارای دشمنان فراوانی بوده‌اند. می‌توان گفت: اصلی‌ترین مخالفان و دشمنان حضرت عیسی (علیه السلام)، بزرگان آیین یهود بودند. آنها وقتی دیدند عیسی (علیه السلام) با غوطه ور شدن آنها در عیاشی‌ها و خوشگذرانی‌ها مخالفت می ورزد و فساد و تباهی آنها را آشکار می سازد؛ از این رو بر مخالفت با آن حضرت و تکذیب وی، همدست شدند. آنها برای این‌که او را در تنگنا قرار دهند از وی درخواست کردند، تا دلیلی بر تأیید رسالت خویش بیاورد، خداوند نیز او را با معجزاتی آشکار، مورد حمایت خویش قرار داد،[۳۱۴] ولی با وجود همه معجزات حضرت عیسی (علیه السلام)، باز هم آنها کمر به کشتن او بستند. البته حکومت وقت هم از مخالفان و دشمنان آن حضرت بوده است.

حواریون و اصحاب حضرت عیسی (علیه السّلام)

حضرت عیسی (علیه السلام)؛ به جهت جایگاه والای خود، اصحاب و یارانی داشته که برخی از آنها جزو یاران خاص آن حضرت بوده‌اند که در ذیل به آنها اشاره می شود:

حواریون و شخصیت آنها

لقب یاران خاص حضرت عیسی (علیه السلام)، «حَواری» است که جمع آن «حواریون» یا «حواریین» می باشد. در قرآن کریم، واژه «حواریون» سه بار[۳۱۵] و «حواریین» دوبار[۳۱۶] ذکر شده که در همه موارد برای اشاره به یاران خاص حضرت عیسی (علیه السلام) است.

قرآن کریم، در عباراتی مدح آمیز و کوتاه و با تعابیری تقریبا مشابه، درباره ایمان و یاری رساندن حواریون به خدا و رسولش، سخن به میان آورده و ایشان را افرادی مؤمن و نمونه، از حیث اجابت دعوت خدا و پیامبرش معرفی نموده است.[۳۱۷]

در متون حدیثی شیعه نیز، به مناسبت‌های گوناگون، از حواریون عیسی (علیه السلام) سخن به میان آمده است. امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به پرسش راوی درباره وجه نام‌گذاری حواریون فرمود: «اما مردم (عامّه) می‌گویند که ایشان را براى آن جهت حوارى می‌نامند که لباس‌شوى بودند و لباس‌ها را به شستن از چرک و کثافات پاک می‌کردند، و این اسمى است مشتق از (خُبز حُوار) یعنى نان سفید خالص، و لیکن ما (ائمه) می‌گوئیم براى آن جهت ایشان را حواریون نامیدند که هم خود خالص شده بودند و هم دیگران را به‌ موعظه و نصیحت و پند و اندرز از اخلاق بد و آلودگى به گناهان پاک می‌نمودند (و بر حذر می‌داشتند).».[۳۱۸]

تعداد حواریون

به نظر می رسد میان مفسران قرآن کریم، بر سر تعداد حواریون اختلافی نیست و همگی، ایشان را دوازده تن برشمرده‌اند.[۳۱۹] در برخی تفاسیر نام‌های آنان به این ترتیب ذکر شده است: «۱- پطرس ۲- اندریاس ۳- یعقوب ۴- یوحنا ۵- فیلوپس ۶- برتولولما ۷- توما ۸- متى ۹- یعقوب ابن حلفا ۱۰- شمعون، ملقب به «غیور» ۱۱- یهودا برادر یعقوب ۱۲- یهوداى اسخریوطى که به مسیح خیانت کرد».[۳۲۰]

برخی نیز اسامی زیر را نقل کرده اند: «۱٫ شمعون الصفا ۲٫ شمعون القنانی ۳٫ یعقوب بن زندی ۴٫ یعقوب بن حلقی (حلفا) ۵٫ قولوس (فیلیفوس) ۶٫ مارقوس ۷٫ یوحنا ۸٫ لوقا ۹٫ توما ۱۰٫ اندراوس (اندرواس) ۱۱٫ برثملا (مصحف برثلما) (برطلمی) ۱۲٫ متی.[۳۲۱]

امام رضا (علیه السلام)  در مناظره با عالم مسیحی (جاثلیق)، عده حواریون را دوازده تن برشمرده و بافضیلت‌ترین و داناترین آنها را لوقا دانسته است.[۳۲۲]

کتابنامه مقاله حضرت عیسی (علیه السّلام)‏

  1. قرآن کریم.
  2. ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد؛ تفسیر القرآن العظیم؛ تحقیق: طیب، اسعد محمد؛ مکتبه نزار مصطفی الباز، چاپ سوم، عربستان سعودی، ۱۴۱۹ ق.
  3. ابن اثیر جزری، علی بن محمد؛ الکامل فی التاریخ؛ دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ ق.
  4. ابن الجوزی، عبد الرحمن بن علی، المدهش، محقق: قبانی، مروان، ج ۱، ص ۶۵، ناشر: دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت، لبنان، ۱۴۰۵ ق / ۱۹۸۵م.
  5. ابن العثیمین، محمد بن صالح، تعلیق مختصر على کتاب لمعه الاعتقاد الهادی إلى سبیل الرشاد، محقق: أشرف بن عبد المقصود بن عبد الرحیم؛ مکتبه أضواء السلف، چاپ سوم، ۱۴۱۵ ق/ ۱۹۹۵م.
  6. ابن بطریق، یحیى بن حسن‏؛ عمده عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار؛ جامعه مدرسین قم، چاپ اول، قم، ۱۴۰۷ ق.‏
  7. ابن عاشور، محمد طاهر؛ تفسیر التحریر و التنویر المعروف بتفسیر ابن عاشور؛ مؤسسه التاریخ العربی، بیروت، بی تا.
  8. ابن قاریاغدی، محمد حسین؛ البضاعه المزجاه (شرح کتاب الروضه من الکافی)؛ دارالحدیث، چاپ اول، قم، ۱۴۲۹ ق.
  9. ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر؛ البدایه و النهایه؛ دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۷ ق.
  10. ابن ماجه، محمد بن یزید؛ سنن ابن ماجه؛ تحقیق: عبد الباقی، محمد فؤاد؛ دار إحیاء الکتب العربیه – فیصل عیسى البابی الحلبی، بی جا، بی تا؛ نرم افزار المکتبه الشامله.
  11. ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب؛ نشر ادب، چاپ اول، قم، ۱۴۰۵ ق.
  12. اربلى، على بن عیسى؛ کشف الغمه فی معرفه الأئمه؛ محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم؛ بنى هاشمى‏، تبریز، ۱۳۸۱ ق.
  13. انجیل لوقا.
  14. انجیل متی.
  15. انجیل مرقس.
  16. انجیل یوحنا؛ ‏ترجمه: موتس، هنری؛ اساطیر، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۰ ش‎.
  17. آل غازى، ملاحویش؛ بیان المعانى؛ چاپ الترقى، چاپ اول، دمشق، ۱۳۸۲ ق.
  18. بحرانى، سید هاشم؛ بهجه النظر فی إثبات الوصایه و الإمامه للأئمه الإثنی عشر؛ محقق / مصحح: مبارک، عبد الرحیم؛ بنیاد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، چاپ دوم، مشهد، ۱۴۲۷ ق.
  19. بخاری جعفی، محمد بن إسماعیل؛ صحیح بخاری؛ محقق: ناصر الناصر، محمد زهیر؛ دار طوق النجاه، چاپ اول، دمشق، ۱۴۲۲ ق.
  20. بلاغی نجفی، محمد جواد؛ آلاء الرحمان فی تفسیر القرآن؛ بنیاد بعثت، چاپ اول، قم، ۱۴۲۰ ق.
  21. بلخى، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق: شحات، عبد الله محمود، دار إحیاء التراث، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۳ ق.
  22. بلخى، مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ شحاته، عبداللّه محمود؛ دار إحیاء التراث، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۳ ق.
  23. بهشتی، احمد؛ عیسی پیام آور اسلام؛ اطلاعات، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۳ ش.
  24. بی ناس، جان؛ تاریخ جامع ادیان؛ ترجمه: حکمت، علی اصغر؛ انتشارات علمی فرهنگی، چاپ چهاردهم، تهران، ۱۳۸۳ ش.
  25. ‏بیضاوى، عبدالله بن عمر؛ أنوار التنزیل و أسرار التأویل؛ تحقیق: المرعشلی، محمد عبد الرحمن؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۸ ق.
  26. توفیقی، حسین؛ آشنایی با ادیان بزرگ؛ سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگا ه ها (سمت)؛ مؤسسه فرهنگی طه: مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ نهم، تهران، پاییز ۱۳۸۵٫
  27. توماس، میشل؛ کلام مسیحی؛ ترجمه: توفیقی، حسین؛ انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، چاپ سوم، قم، ۱۳۸۷ ش.
  28. جوادی آملی، عبدالله؛ ادب فنای مقربان، محقق: صفایی، محمد؛ نشر اسراء، چاپ هفتم، ۱۳۸۹ش.
  29. حرانى، ابن شعبه حسن بن على‏؛ تحف العقول؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ جامعه مدرسین، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۴ ق / ۱۳۶۳ ش.
  30. حرانى،‏ ابن شعبه؛ تحف العقول عن آل الرسول (صلی الله علیه و آله)؛ جامعه مدرسین‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۴ ق.‏
  31. خصیبى، حسین بن حمدان؛ الهدایه الکبرى؛ البلاغ، بیروت، ۱۴۱۹ ق.
  32. دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامه دهخدا.
  33. راغب اصفهانى، حسین بن محمد؛ مفردات ألفاظ القرآن‏؛ دار القلم‏، چاپ اول‏، بیروت‏، ۱۴۱۲ ق‏.
  34. راوندى، قطب الدین سعید بن هبه الله‏؛ قصص الأنبیاء (علیهم السلام)؛ محقق / مصحح: عرفانیان یزدى، غلامرضا؛ مرکز پژوهش‌هاى اسلامى‏، چاپ اول، مشهد، ۱۴۰۹ ق.
  35. زحیلی، وهبه بن‌ مصطفی؛ التفسیر المنیر فی‌العقیده و الشریعه و المنهج؛ دارالفکر المعاصر، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۱۸ ق‌.
  36. زمخشرى، محمود بن عمر؛ الفایق فی غریب الحدیث؛ محقق / مصحح: شمس الدین، ابراهیم؛ دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۷ ق.
  37. سایت اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری.
  38. سایت اسلام کوئست.
  39. سایت اطلاع رسانی حوزه نت.
  40. سایت اندیشه قم.
  41. سایت پرسشکده.
  42. سایت پژوهشکده باقر العلوم (علیه السّلام).
  43. سایت راسخون.
  44. سایت کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام.
  45. سایت واژه یاب.
  46. سجستانی، ابو داود؛ سنن أبی داود؛ محقق: الأرنؤوط، شعَیب و قره بللی، محَمَّد کامِل؛ دار الرساله العالمیه، چاپ اول، بی جا، ۱۴۳۰ ق / ۲۰۰۹ م.
  47. سجستانی، ابو داود؛ سنن أبی داود؛ محقق: عبد الحمید، محمد محیی الدین؛ المکتبه العصریه، بیروت، بی تا.
  48. سردار کابلی، حیدر قلی خان قزلباش؛ کتاب مقدس (عهد جدید، انجیل برنابا)؛ المعی، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۸۳ ش.
  49. سید بن طاووس، على بن موسى‏؛ التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن‏؛ محقق / مصحح: مؤسسه صاحب الأمر (اصفهان: گلبهار)؛ مؤسسه صاحب الأمر (عجل الله تعالى فرجه الشریف)، قم، ۱۴۱۶ ق.‏
  50. سید بن طاووس، على بن موسى؛ الملاحم و الفتن یا فتنه و آشوب‌هاى آخر الزمان؛ ترجمه: نجفى، محمد جواد؛ إسلامیه، چاپ اول، تهران، بى تا.
  51. شریف الرضى، محمد بن حسین؛‏ نهج البلاغه (صبحی صالح)؛ محقق / مصحح: فیض الإسلام‏، سید علینقی؛ هجرت، چاپ اول، قم، ۱۴۱۴ ق.
  52. صادقی تهرانی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن؛ فرهنگ اسلامی، چاپ دوم‌، قم‌، ۱۳۶۵ ش‌.
  53. صدوق، محمد بن على؛ التوحید؛ محقق / مصحح: حسینى، هاشم؛ جامعه مدرسین، چاپ اول،‏ قم، ۱۳۹۸ ق.
  54. صدوق، محمد بن على؛ امالی؛ اعلمى، چاپ پنجم، بیروت، ۱۴۰۰ ق / ۱۳۶۲ ش.
  55. صدوق، محمد بن على؛ خصال؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ جامعه مدرسین، چاپ اول، قم، ۱۳۶۲ ش.‏
  56. صدوق، محمد بن على؛ علل الشرائع؛ کتاب فروشى داورى، چاپ اول، قم، ۱۳۸۵ ش / ۱۹۶۶ م.
  57. صدوق، محمد بن على‏؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)؛ ‏محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى‏؛ نشر جهان‏، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۸ ق.
  58. صدوق، محمد بن على؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۹۵ ق.
  59. طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیرالقرآن؛ دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‌، چاپ پنجم، قم، ‌۱۴۱۷ ق / ۱۳۷۴ ش.
  60. طباطبایى، سید محمد حسین؛ ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: موسوى همدانى، سید محمد باقر؛ دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، قم، ۱۳۷۴ ش.
  61. طبرسی، احمد بن علی؛ الاحتجاج؛ نشر مرتضی، مشهد مقدس، ۱۴۰۳ ق.
  62. طبرسى، فضل بن حسن؛ إعلام الورى بأعلام الهدى؛ محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت؛ مؤسسه آل البیت، چاپ اول، قم، ۱۴۱۷ ق.
  63. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق و مقدمه: بلاغی، محمد جواد؛ ناصر خسرو، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۲ ش.
  64. طریحی، فخر الدین بن محمد؛ مجمع البحرین؛ تحقیق: حسینی اشکوری، احمد؛ کتابفروشی مرتضوی، تهران، ۱۳۷۵ ش.
  65. طوسی، محمد بن حسن؛ تهذیب ‏الأحکام؛ دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش.
  66. عروسى حویزى، عبد على بن جمعه؛ تفسیر نور الثقلین؛ محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم؛ اسماعیلیان، چاپ چهارم، قم، ۱۴۱۵ ق.
  67. عهد جدید.
  68. فخر رازى، محمد بن عمر؛ مفاتیح الغیب؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۲۰ ق.
  69. قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا؛ کنز الدقائق و بحر الغرائب؛ تحقیق: درگاه، حسین؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۸ ش.
  70. قمى، على بن ابراهیم؛ تفسیر قمى؛ دار الکتاب، چاپ چهارم، قم، ۱۳۶۷ ش.
  71. کانون اسلام پرشین بلاگ.
  72. کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافی؛ محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد؛ دارالکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.
  73. کاشانى، ملا فتح الله؛ تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین؛ کتابفروشى محمد حسن علمى، تهران، ۱۳۳۶ ش.
  74. کاشف الغطاء، محمد حسین؛ پژوهشی درباره انجیل و مسیح؛ ترجمه و مقدمه: خسروشاهی، سید هادی؛ بوستان کتاب قم، قم، ۱۳۹۰ ش.
  75. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ ق‏.‌
  76. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.
  77. محمد أیوب، حسن؛ تبسیط العقائد الإسلامیه؛ دار الندوه الجدیده، چاپ پنجم، بیروت، ۱۴۰۳ ق/ ۱۹۸۳ م.
  78. مدرسی، سید محمدتقی؛ من هدی القرآن؛ دار محبی الحسین، چاپ اول، تهران، ۱۴۱۹ ق.
  79. مسعودى، على بن حسین‏؛ اثبات الوصیه؛ انصاریان، چاپ سوم، قم، ۱۴۲۶ ق / ۱۳۸۴ ش.
  80. مصطفوی، حسن‌؛ تفسیر روشن؛ مرکز نشر کتاب‌، چاپ اول، تهران‌،۱۳۸۰ ش.
  81. مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار؛ انتشارات صدرا، قم، ۱۳۸۳ ش.
  82. مفید، محمد بن محمد؛ امالی؛ محقق / مصحح: استاد ولى، حسین و غفارى، على اکبر؛ کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ ق.
  83. مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ش.
  84. منسوب به امام صادق، جعفر بن محمد (علیهما السلام)؛ مصباح الشریعه؛ اعلمى، چاپ اول، بیروت، ۱۴۰۰ ق.
  85. موسوی سبزواری، سید عبد الاعلی؛ مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن؛ مؤسسه اهل بیت (علیهم السلام)، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۹ ق.
  86. واسطی زبیدی، سید مرتضی؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۴ق.
  87. وب سایت پدر مهربان.

[۱]. «مَثَل عیسى در نزد خدا، همچون آدم است که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: «موجود باش! او هم فوراً موجود شد». آل عمران، ۵۹٫

[۲]. مریم، ۲۹ و ۳۰٫

[۳]. تحریم، ۱۲٫

[۴]. آل عمران، ۳۳٫

[۵]. همان، ۳۵٫

[۶]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق و مقدمه: بلاغی، محمد جواد، ج ‏۲، ص ۷۳۵ و ۷۳۷٫

[۷]. مریم، ۲۸٫

[۸]. بلخى، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق: شحات، عبدالله محمود، ج ‏۲، ص ۶۲۵ و ۶۲۶٫ البته اقوال دیگری نیز درباره این آیه مطرح است.

[۹]. بیضاوى، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: المرعشلی، محمد عبد الرحمن، ج ۲، ص ۱۳٫

[۱۰]. اناجیل چهارگانه با توجه به نام مؤلفان آنها، به انجیل مَتّا، انجیل مَرقُس، انجیل لُوقا و انجیل یوحنّا شهرت یافته ‌است. برای آگاهی بیشتر به مقاله «تعدد انجیل‌ها در مسیحیت» در همین مدخل، و مدخل «انجیل» در سایت اسلام پدیا، مراجعه شود.

مدخلی داریم به نام «انجیل»، مناسب است مقاله « تعدد انجیل‌ها در مسیحیت» در آنجا ثبت و از این‌جا هم لینک به آنجا شود. فعلا لینک انجام شد تا بعدا ان شاء الله ثبت نیز صورت گیرد.

[۱۱]. روشن است که این یعقوب، غیر از یعقوب پیامبر و فرزند اسحاق (علیهم السلام) است.

[۱۲]. کتاب مقدس، عهد جدید، متی ۱: ۱ – ۱۷٫

[۱۳]. همان، لوقا ۳: ۲۳ – ۳۸٫

[۱۴].ر.ک: سایت پژوهشکده باقر العلوم (علیه السّلام).

[۱۵]. آل عمران، ۴۵٫

[۱۶]. همان، ۴۶٫

[۱۷]. همان، ۴۷٫

[۱۸]. همان، ۵۹٫

[۱۹]. همان، ۴۲٫

[۲۰]. آل عمران، ۳۵ – ۳۷٫

[۲۱]. همان، ۴۳٫

[۲۲]. همان، ۴۴٫

[۲۳]. همان، ۴۹٫

[۲۴]. همان، ۴۵.

[۲۵]. مریم، ۱۶٫

[۲۶]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص۳۳٫

[۲۷]. مریم، ۱۷٫

[۲۸]. همان، ۱۸٫

[۲۹]. همان، ۱۹٫

[۳۰]. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه: موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ۳، ص ۲۹۸٫

[۳۱]. مریم، ۲۰٫

[۳۲]. همان، ۲۱٫

[۳۳]. ر.ک: ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج ‏۲، ص ۵۲؛ ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ‏۲، ص ۱۰۱٫

[۳۴]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ۲، ص ۴٫

[۳۵]. متی،‌ ۲: ۱، ترجمه قدیم.

[۳۶]. مریم، ۱۶٫

[۳۷]. مریم، ۲۲٫

[۳۸]. همان، ۲۳٫

[۳۹]. طباطبایى، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ‏۱۴، ص ۴٫

[۴۰]. ناصره یا ناصریه بزرگترین شهر در استان شمالی اسرائیل است. ناصره را پایتخت یا مرکز عربی اسرائیل نیز می‌نامند. بیشتر جمعیت ناصره را اعراب فلسطینی تشکیل می‌دهند. در عهد جدید ناصریه به عنوان شهر دوران کودکی عیسی معرفی شده‌است. ناصره یکی از شهرهای زیارتی مسیحیان است که یادبودهای دینی در آن برگزار می‌گردد. ناصره از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۸ در قلمرو فلسطین تحت سرپرستی بریتانیا و پیش از آن بخشی از امپراتوری عثمانی بود و بیشتر جمعیت آن را فلسطینیان مسیحی تشکیل می‌دادند. شهردار کنونی آن هم از مسیحیان فلسطینی است. ر.ک: ویکی پدیا.

[۴۱]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۴۰٫

[۴۲]. قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تحقیق: درگاه، حسین، ج ‏۸، ص ۲۰۹٫

[۴۳]. «وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُساقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا»؛ مریم، ۲۵٫

[۴۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۸، ص ۱۴۳ و ۱۴۴٫

[۴۵]. ابن قاریاغدی، محمد حسین، البضاعه المزجاه (شرح کتاب الروضه من الکافی)، ج ‏۲، ص ۴۰۹٫

[۴۶]. کافی، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۴۸۰٫

[۴۸]. ر.ک: انجیل برنابا.

[۴۹]. یکی از کارهای بی نظیر حضرت داود (علیه السلام) ساختن معبدی بزرگ در شهر اورشلیم بود که در تورات از آن به عنوان «هیکل سلیمان» یاد می شود. «هیکل» در لغت به معنای «بنای عظیم» است. (جوهری، الصحاح فی اللغه، حرف هاء (هکل). در فرهنگ انگلیسی هم TEMPLE به معنای بنای عظیم و معبد آمده است. در روایات اسلامی آمده است: در زمان حضرت داود (علیه السلام) مردم به بیماری طاعون گرفتار شدند و حضرت داود (علیه السلام) به مکان بیت المقدس رفته و دید ملائکه از آن مکان به آسمان عروج می کنند؛ به همین جهت تصمیم گرفت در آن مکان دعا کند. پس بر بلندای صخره ای رفت و از خدا درخواست کرد که بیماری و بلای طاعون را از مردم بر طرف کند. خدا دعای وی را مستجاب و برآورده نمود. بر این اساس، آن مکان را مسجد و محل عبادت قرار داد، اما قبل از آن که بنای مسجد به پایان برسد، حضرت داود (علیه السلام) رحلت کرده و تکمیل بناء را به سلیمان (علیه السلام) سفارش نمود. ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۱۴، ح ۲۳ از باب اول.

[۵۰]. در لغت نامه دهخدا آمده: عیسی ]سا] (اِخ ) بن مریم. عیسی پیامبر (علیه السلام)، ملقب به روح ﷲ، از پیامبران بزرگ است. کلمه ٔعیسی لغت عبرانی یا سریانی است و اسم وی مسیح است. (از منتهی الارب ) (از آنندراج). اسمی است عبرانی یا سریانی، و گویند مقلوب از یسوع است که آن نیز عبرانی باشد، و شاید تحریفی از عیسو است. عیسی نامی است که مسلمانان برای «سیّد» ما یسوع مسیح به کار برده اند. (از اقرب الموارد). ج، عیسَوْن، عیسَیْن. و کوفی ها مضموم کردن سین را پیش از واو و مکسور ساختن آن را قبل از یاء نیز جایز دانسته اند، اما بصری‌ها آن را جایز نمی دانند. نسبت بدان عیسوی ّ و یا به حذف الف یعنی عیسی ّ می باشد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). ر.ک: سایت واژه یاب، لغت نامه دهخدا، ذیل واژه عیسی.

[۵۱]. یوسف نجار (به عبری יוֹסֵף) یا «سَنت جوزف» یا «سَن ژوزف» در نزد برخی از مسیحیان، همسر مریم مقدس شناخته می‌شود. به عقیدهٔ مسلمانان و اکثریت مسیحیان، وی پدر عیسی به شمار نرفته و با مریم همبستر نشده ‌است. یوسف نجار بیشتر نقش پدرخوانده را برای عیسی بازی می‌کند. به عقیدهٔ مسیحیان نسب وی به ابراهیم (علیه السلام) می‌رسد..

[۵۲]. مؤمنون، ۵۰٫

[۵۳]. ناموس در لغت نامه دهخدا: احکام الهی (برهان قاطع)؛ شریعت (اقرب الموارد) (المنجد)؛ قانون و شریعت و احکام الهی (ناظم الاطباء) هو الشرع الذی شرع شرعه ﷲ. (تعریفات): یکی روز بود که عیسی تعلیم می‌داد معتزله نشسته بودند و او ناموس می آموزانید. (ترجمه ٔ دیاتسارون، ص ۵۰). ر.ک: سایت واژه یاب، لغت نامه دهخدا.

[۵۴]. به نقل از انجیل متی و برنابا.

[۵۵]. آل عمران، ۴۵٫

[۵۶]. لوقا ۱۱:۲؛ یوحنا ۴۲:۴؛ اعمال ۳۱:۱٫

[۵۷]. نساء، ۱۷۱٫

[۵۸]. لوقا ۲۴:۴؛ اعمال ۲۲:۳٫

[۵۹]. عبرانیان ۱۷:۲، ۱:۳، ۶:۶، ۲۰:۶، ۱۵:۷٫

[۶۰]. ر.ک: توماس، میشل، کلام مسیحی، ترجمه: توفیقی، حسین، ص ۷۱‏.

[۶۱]. شریف الرضى، محمد بن حسین‏، نهج البلاغه (صبحی صالح)، محقق/ مصحح: فیض الإسلام‏، سید علی نقی، ص ۲۲۷٫

[۶۲]. رعد، ۳۸٫

[۶۳]. ازدواج در حکم اولیه مستحب است و در صورتی واجب می شود که انسان به حرام افتد.

[۶۴]. سایت اسلام کوئست، سؤال شماره ۱۳۹۶۰؛ نمایه علت ازدواج نکردن حضرت عیسی (علیه السلام).

[۶۵]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۱۴، ص ۲۳۸، ح ۱۵٫

[۶۶]. همان، ج ۶۷، ص ۳۱۴، ادامه ح ۱۹٫

[۶۷]. تغابن، ۱۴ – ۱۵٫

[۶۸]. ابن منظور، لسان العرب، ج ۲، ص ۴۹۲٫

[۶۹]. واسطی زبیدی، سید مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج ۴، ص ۹۸٫

[۷۰]. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج ۱، ص ۲۲۵٫

[۷۱]. سایت اسلام کوئست، سؤال شماره ۱۳۹۶۰؛ نمایه علت ازدواج نکردن حضرت عیسی (علیه السلام).

[۷۲]. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۱۷، ص ۴۰۲٫

[۷۳]. طوسی، محمد بن حسن، َتهذیب ‏الأحکام، ج ۲، ص ۲۴۲، ح ۲۸٫

[۷۴]. آل عمران، ۱۸۵٫

[۷۵]. انبیاء، ۳۴ و ۳۵٫

[۷۶]. طباطبایى، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: موسوى همدانى، سید محمد باقر،ج ۳، ص ۳۰۶٫

[۷۷]. آل عمران، ۵۵٫

[۷۸]. ادیب آل علی، سید محمّد، مسیحیت، ص ۳۳، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، قم، ۱۳۸۵ ش؛ به نقل از انجیل مرقس، باب ۱۴و ۱۵، انجیل متی، باب ۲۶ و ۲۷، انجیل لوقا، باب ۲۲ و ۲۳ و انجیل یوحنا، باب ۱۸و ۱۹٫

[۷۹]. نساء، ۱۵۷ – ۱۵۹٫

[۸۰]. ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: موسوى همدانى، سید محمد باقر،ج ۳، ص ۳۲۵؛ اقتباس از سایت اندیشه قم.

[۸۱]. آل عمران، ۵۵٫

[۸۲]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۱۵،ص ۳۹۸ و ۳۹۹٫

[۸۳]. «أی مستوف أجلک، و معناه إنی عاصمک من أن تصلبک الکفار و مؤخرک إلى أجل أکتبه لک و ممیتک حتف أنفک لا قتلا بأیدیهم و رافعک إلى سمائی»؛ طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی اشکوری، احمد، ج ‏۱، ص ۴۴۴، ماده «وفی».

[۸۴]. نساء، ۹۷؛ محمد، ۲۷؛ یونس، ۴۶؛ سجده، ۱۱٫

[۸۵]. «وَ هُوَ الَّذی یَتَوَفَّاکمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ یَبْعَثُکمْ فیهِ لِیُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُون»؛ انعام، ۶۰٫

[۸۶]. نساء، ۱۵۷٫

[۸۷]. قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله) للیهود: «أن عیسى لم یمت و أنه راجع إلیکم قبل یوم القیامه»؛ ابن ابی حاتم، عبد الرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: طیب، اسعد محمد، ج ۴، ص ۱۱۱۰، ح ۶۲۳۲٫

[۸۸]. قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله): «… و من ذریتی المهدی إذا خرج نزل عیسى ابن مریم لنصرته فقدمه و صلى خلفه»؛ صدوق، محمد بن علی، امالی، ج ۱، ص ۲۱۸؛اسلام کوئست، سؤال ۵۶۹۵٫

[۸۹]. متی، باب ۲۷ / ۳۵٫

[۹۰]. لوقا، ۲۳ / ۳۳٫

[۹۱]. مرقس، ۱۵ / ۲۴٫

[۹۲]. یوحنا، ۱۹ / ۸٫

[۹۳]. انجیل متی، باب ۲۷ و ۲۸، انجیل مرقس، باب ۱۵ و ۱۶، انجیل لوقا، باب ۲۳ و ۲۴، انجیل یوحنا، باب ۱۶ و ۲۱، ‏ترجمه: موتس، هنری‎.

[۹۴]. جان،‌بی ناس، ‌تاریخ جامع ادیان، ‌ص ۶۰۷٫

[۹۵]. بخش آخر برگرفته از اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری.

[۹۶]. کاشف الغطاء، محمدحسین، پژوهشی درباره انجیل و مسیح، ترجمه و مقدمه: خسروشاهی، سید هادی، ص ۱۷٫

 

[۹۷]. مریم، ۳۰٫

[۹۸]. همان.

[۹۹]. آل عمران، ۴۹؛ صف، ۶٫

[۱۰۰]. احزاب، ۷٫

[۱۰۱]. شوری، ۱۳٫

[۱۰۲]. مائده، ۴۶٫

[۱۰۳]. نساء، ۱۷۱٫

[۱۰۴]. همان، ۱۵۹؛ مائده، ۱۱۷٫

[۱۰۵]. صف، ۶٫

[۱۰۶]. مریم، ۳۱٫

[۱۰۷]. همان، ۳۲٫

[۱۰۸]. همان، ۳۳٫

[۱۰۹]. همان، ۳۶٫

[۱۱۰]. زخرف، ۶۳٫

[۱۱۱]. آل عمران، ۴۵٫

[۱۱۲]. همان، ۴۶٫

[۱۱۳]. انعام، ۸۵ – ۸۷٫

[۱۱۴]. مریم، ۱۹٫

[۱۱۵]. انبیاء، ۹۱٫

[۱۱۶]. آل عمران، ۴۸٫

[۱۱۷]. همان، ۴۹٫

[۱۱۸]. مائده، ۱۱۴و ۱۱۵٫

[۱۱۹]. نساء، ۱۵۷٫

[۱۲۰]. همان، ۱۵۸٫

[۱۲۱]. نام میکاه اختصاری است از میکائیل.

[۱۲۲]. میکاه، ۵:‏۲.

[۱۲۳]. یوحنّا، ۳:‏۱۳؛‏ ۶:‏۳۸،‏ ۶۲؛ همچنین ر.ک:‏ یوحنّا، ۱۷:‏۴،‏ ۵‏.‏

[۱۲۴]. یَهُوَه نام اختصاصی خدا در زبان عبری است. نامی که بر اساس تورات، خدا در میقات موسی خود را بدان نام خواند. این نام، ۵۴۱۰ بار در عهد عتیق آمده‌است.

[۱۲۵]. کُولُسیان، ۱:‏۱۵‏.

[۱۲۶]. یوحنّا، ۳:‏۱۶.

[۱۲۷]. کُولُسیان،۱:‏۱۶.

[۱۲۸].‏ یوحنّا،۱:‏۱۴‏.

[۱۲۹]. یوحنّا، ۳:‏۳۵؛‏ ۱۴:‏۳۱‏.

[۱۳۰]. کُولُسیان، ۱:‏۱۵‏.

[۱۳۱]. یوحنّا، ۱۴:‏۹.

[۱۳۲]. لوقا، ۱:‏۳۰ – ‏۳۵‏.‏

[۱۳۳]. یوحنّا، ۱:‏۳۸؛‏ ۱۳:‏۱۳‏.

[۱۳۴]. متّیٰ، ۴:‏۲۳‏.

[۱۳۵]. یوحنّا، ۷:‏۱۶‏.

[۱۳۶]. مَرقُس، ۶:‏۵۶؛‏ لوقا، ۱۹:‏۵،۶.

[۱۳۷]. یوحنّا، ۸:‏۲۸،‏ ۲۹.

[۱۳۸]. ر.ک: متّیٰ، ۹:‏۳۵،‏ ۳۶.

[۱۳۹]. مَرقُس، ۱۰:‏۱۳ – ‏۱۶.

[۱۴۰]. متّیٰ، ۲۱:‏۱۲،‏ ۱۳.

[۱۴۱]. یوحنّا، ۴:‏۹،‏ ۲۷‏.

[۱۴۲]. متّیٰ، ۱۴:‏۱۴.

[۱۴۳]. مَرقُس، ۱:‏۴۰ – ‏۴۲‏.

[۱۴۴]. متّیٰ، ۴:‏۱ – ‏۱۱.

[۱۴۵]. مَرقُس، ۳:‏۲۱.

[۱۴۶]. پِطْرُس، ۲:‏۲۱ – ‏۲۳‏.

[۱۴۷]. یوحنّا، ۱۹:‏۳۰.

[۱۴۸].‏ ر.ک: فیلِپّیان، ۲:‏۸.

[۱۴۹]. پِطْرُس، ۳:‏۱۸.

[۱۵۰]. عبرانیان،۱۰:‏۱۲،‏ ۱۳‏.؛ اقتباس از سایت شاهدان یهوه.

[۱۵۱]. لوقا ۱۱:۲؛ یوحنا ۴۲:۴؛ اعمال ۳۱:۱٫

[۱۵۲]. کتاب مقدس یوحنا، ۱۶: ۷٫

[۱۵۳]. لوقا ۲۴:۴؛ اعمال ۲۲:۳٫

[۱۵۴]. عبرانیان ۱۷:۲، ۱:۳، ۶:۶، ۲۰:۶، ۱۵:۷٫

[۱۵۵]. ر.ک: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیه الله العظمی مکارم شیرازی.

[۱۵۶]. به نقل از همان.

[۱۵۷]. همان، به نقل از توماس، میشل، کلام مسیحی، ترجمه: توفیقی، حسین، ص ۷۱‏.

[۱۵۸]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و مقدمه: بلاغی، محمد جواد، ج ‏۲، ص ۷۴۹٫

[۱۵۹]. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، واژه مسیح. سایت واژه یاب.

[۱۶۰]. آل عمران، ۴۵٫

[۱۶۱]. مریم، ۲۹٫

[۱۶۲]. مریم ۳۰٫

[۱۶۳]. نساء، ۱۷۱٫

[۱۶۴]. کهف، ۱۰۹؛ لقمان ۲۹٫

[۱۶۵]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۲۲۲٫

[۱۶۶]. نساء، ۱۷۱٫

[۱۶۷]. اسراء، ۸۵؛ «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا».

[۱۶۸]. نحل، ۱۰۲؛ مریم، ۱۷؛ شعراء، ۱۹۳ و  … .

[۱۶۹]. مجادله، ۲۲؛ بقره، ۸۷٫

[۱۷۰]. نساء، ۱۷۱؛ «وَ رُوحٌ مِنْه»‏.

[۱۷۱]. بقره، ۸۷ و ۲۵۳؛ «وَ آتَیْنا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُس»‏.

[۱۷۲]. البته برخی از متکلمان مسیحی، خود را سه گانه پرست ندانسته و با توجیهات و تأویلاتی، در صدد اثبات موحد و یکتاپرست بودن خود هستند. باید دانست که مسیحیان واقعی، خداپرست بوده و این واقعیت در آیه ۶۴ سوره آل عمران منعکس شده است.

[۱۷۳]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۱۳۳، ح ۲٫

[۱۷۴]. همان، ح ۳٫

[۱۷۵]. اقتباس از سؤال ۶۲۰۵ نمایه: نامیده شدن عیسی به روح الله؛ سایت اسلام کوئست.

[۱۷۶]. شریف الرضى، محمد بن حسین،‏ نهج البلاغه (صبحی صالح)، محقق / مصحح: فیض الإسلام‏، سید علینقی، خ ۱۶۰، ص ۲۲۷٫

[۱۷۷]. منسوب به امام صادق، جعفر بن محمد (علیهما السلام)، ‏مصباح الشریعه، ص ۱۷۷٫

[۱۷۸]. «وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحین»؛ آل عمران، ۴۶.

[۱۷۹]. «وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ»؛ انعام، ۸۵.

[۱۸۰]. قطب راوندى، سعید بن هبه الله‏، قصص الأنبیاء (علیهم السلام)، محقق / مصحح: عرفانیان یزدى، غلامرضا، ص ۲۷۳٫

[۱۸۱]. کلینى، محمد بن یعقوب‏، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۴، ص ۹٫

[۱۸۲]. همان، ج ۲، ص ۱۳۷٫

[۱۸۳]. همان، ص ۱۱۴٫

[۱۸۴]. زمخشرى، محمود بن عمر، الفایق فی غریب الحدیث‏، محقق / مصحح: شمس الدین، ابراهیم‏، ج ۱، ص ۱۰۵٫

[۱۸۵]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و مقدمه: بلاغی، محمد جواد، ج ۲، ص ۷۵۷٫

[۱۸۶]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۲، ص ۵۶۶٫

 

[۱۸۷]. یونس، ۴۷٫ «وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ».

[۱۸۸]. اسراء، ۱۵٫ «وَ ما کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً».

[۱۸۹]. نساء، ۱۶۵٫ «رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ».

[۱۹۰]. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، محقق: صفایی، محمد، ج ۱، ص ۱۲۳؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۲، ص ۱۴۰٫

[۱۹۱]. نساء، ۱۶۳٫

[۱۹۲]. همان، ۱۷۱٫

[۱۹۳]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۲۱، ص ۳۷۸٫

[۱۹۴]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان، ج ‏۱۱، ص  ۵۸٫

[۱۹۵]. آل عمران، ۴۹٫

[۱۹۶]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج ‏۲، ص ۵۵۴ و ۵۵۵٫

[۱۹۷]. یس، ۱۳ و ۱۴٫

[۱۹۸]. تفسیر نمونه، ج ‏۱۸، ص ۳۴۰ و ۳۴۱ و ۳۵۹٫

[۱۹۹]. طباطبایی، سید محمد حسین،  تفسیر المیزان، ترجمه: موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ۱۴، ص ۶۱٫

[۲۰۰]. مریم، ۳۱٫

[۲۰۱]. همان، ۱۲٫

[۲۰۲]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۳۸۲، باب حالات الأئمه (علیهم السلام) فی السن.

[۲۰۳]. مسعودى، على بن حسین‏، اثبات الوصیه، ص ۲۱۹؛ خصیبى، حسین بن حمدان‏، الهدایه الکبرى‏، ص ۳۶۰،

[۲۰۴]. صدوق، محمد بن على، امالی، ص ۲۰۴؛ اقتباس از سایت کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام به نقل از سایت راسخون.

 

[۲۰۵]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۵۴٫

[۲۰۶]. آل عمران، ۴۵٫

[۲۰۷]. ابن عاشور، محمد طاهر، تفسیر التحریر و التنویر المعروف بتفسیر ابن عاشور، ج ۳، ص ۹۶٫

[۲۰۸]. مریم، ۲۱٫

[۲۰۹]. صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیرالقرآن بالقرآن‌، ج ۱۸، ص ۲۹۰٫

[۲۱۰]. انبیاء، ۹۱٫

[۲۱۱]. آل‌ عمران، ۵۹٫

[۲۱۲]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، مترجم: موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۱۴، ص ۴۴۷٫

[۲۱۳]. مریم، ۲۴٫

[۲۱۴]. المیزان فی تفسیرالقرآن، مترجم: موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۱۴، ص ۵۵ و ۵۶٫

[۲۱۵]. همان، ج ۱۴، ص ۶۱؛ طبرسی، فضل‌ بن‌ حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن‌، ج ۲، ص ۷۵۰٫

[۲۱۶]. مریم، ۳۰٫

[۲۱۷]. مصطفوی، حسن‌، تفسیر روشن، ج ۴، ص ۲۱۶‌.

[۲۱۸]. آل عمران، ۴۹٫

[۲۱۹]. بلاغی نجفی، محمد جواد، آلاءالرحمان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۸۵؛ موسوی سبزواری، سید عبد الاعلی، مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۲۹۹٫

[۲۲۰]. مدرسی، سید محمدتقی، من هدی القرآن، ج ۱، ص ۵۶۴٫

[۲۲۱]. مائده، ۱۱۰٫

[۲۲۲]. آل عمران، ۴۹٫

[۲۲۳]. مائده، ۱۱۰٫

[۲۲۴]. آل عمران، ۴۹٫

[۲۲۵]. المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم: موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۳، ص ۳۱۲٫

[۲۲۶]. مائده، ۱۱۰٫

[۲۲۷]. آل عمران، ۴۹٫

[۲۲۸]. مائده، ۱۱۱٫

[۲۲۹]. همان، ۱۱۲٫

[۲۳۰]. زحیلی، وهبه بن‌ مصطفی، التفسیر المنیر فی‌العقیده و الشریعه و المنهج، ج ۷، ص۱۱۲ – ۱۱۴٫ ‌

[۲۳۱]. مائده، ۱۱۴٫

[۲۳۲]. مائده، ۱۱۵؛ اقتباس از سایت اندیشه قم.

[۲۳۳]. «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ؛ این به آن دلیل است که براى آن‌چه از دست داده‌اید، تأسف نخورید و به آن‌چه به شما داده‌است، دلبسته و شادمان نباشید». …»؛ حدید، ۲۳؛ «

[۲۳۴]. برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت.

[۲۳۵]. بقره، ۸۷ و ۲۵۳٫

[۲۳۶]. همان.

[۲۳۷]. مائده، ۱۱۰.

[۲۳۸]. همان.

[۲۳۹]. آل عمران، ۵۰٫

[۲۴۰]. همان، ۵۱٫

[۲۴۱]. انجیل متی، ۵: ۱۷، ۱۸ و  ۱۹٫

[۲۴۲]. صف، ۶٫

[۲۴۳]. ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏، تحف العقول‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۳۹۳٫

[۲۴۴]. همان، ص ۵۰۲٫

[۲۴۵]. حدید، ۲۷٫

[۲۴۶]. مائده، ۴۶٫

[۲۴۷]. «جاثلیق» عنوان رهبر و پیشوای مسیحیان و رئیس اُسقف ها است که یکی از آنها در زمان حضرت امام رضا (علیه السلام)، مناظرات متعددی با آن حضرت داشته است. ر.ک: سایت واژه یاب، ذیل واژه جاثلیق.

[۲۴۸]. صدوق، محمد بن على، توحید، محقق / مصحح: حسینى، هاشم‏، ص ۴۲۵٫

[۲۴۹]. میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه: توفیقی، حسین، ص ۱۵۸؛ اقتباس از پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب.

[۲۵۰]. عهد جدید، انجیل لوقا، فصل اول، ۱ـ ۴٫

[۲۵۱]. حیدرقلی سردار کابلی (۱۲۵۴ – ۱۳۳۱ش)، فقیه، محدث، رجالی، ادیب و ریاضیدان شیعه است. او را حیدرقلی‌خان قزلباش و حیدرقلی خان سردار کابلی خوانده و همچنین جامع علوم معقول و منقول دانسته اند. شیخ آقابزرگ تهرانی، او را از بزرگ‌ترین علمای شیعه در قرن خویش می دانسته است. سید محسن امین، سردار کابلی را چنین توصیف کرده: «او از نابغه های دوران و پهلوانان علم و جولان‌دهندگان بیان و ستون‌های فضیلت بود. به علوم قدیم و جدید، چه معقول و چه منقول، احاطه داشت، آنها را بررسی کرد و در آنها مهارت یافت. این فضیلتی خداوندی است که به هر که بخواهد عنایت کند».

[۲۵۲]. سردار کابلی، حیدر قلی خان قزلباش، کتاب مقدس (عهد جدید، انجیل برنابا)، مقدمه انجیل برنابا، ص ۱۹ ـ ۲۰،

[۲۵۳]. بی ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه: حکمت، علی اصغر، ص ۶۳۳ ـ ۶۳۴،

[۲۵۴]. بهشتی، احمد، عیسی پیام آور اسلام، ص ۱۳۳، اقتباس از سایت اندیشه قم؛ برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به مدخل «انجیل» در همین سایت.

[۲۵۵]. بقره، ۸۷ و ۲۵۳٫

[۲۵۶]. مائده، ۱۱۰.

[۲۵۷]. همان .

[۲۵۸]. صدوق، محمد بن على، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۱، ص ۶٫

[۲۵۹]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۳۹٫

[۲۶۰]. برگرفته از سایت اطلاع رسانی حوزه نت، به نقل از کتاب «تاریخ انبیاء (از آدم خلیفه اللّه (علیه السلام) تا خاتم رسول اللّه (صلی الله علیه و آله)»، ص ۳۲۰ – ۳۲۲٫

[۲۶۱]. قطب الدین راوندى، سعید بن هبه الله‏، قصص الأنبیاء (علیهم السلام)، محقق / مصحح: عرفانیان یزدى، غلامرضا، ص ۲۶۹،

[۲۶۲]. همان.

[۲۶۳]. ر.ک: ویکی فقه، به نقل از ورعی و فرقانی، تاریخ انبیاء، ص۷۳۱.

[۲۶۴]. غسل تعمید یکى از آداب مذهب مسیحیان است. آنها مدّعى هستند که این غسل پیش از مسیح نیز وجود داشته و این عمل درباره هرکس انجام گیرد، سبب پاکى او از گناه و وقف نفس در راه خدمت و طاعت خدا مى باشد. در کلیساهاى امروز غسل تعمید درباره همه یکنواخت انجام مى گیرد و ترتیب آن به قرار زیر است:

کشیش، ظرفى بزرگ را پر از آب نموده و گاهى مقدارى روغن «بلسان» و «نمک» در آن مى ریزد، سپس شخصى را که مى خواهند تعمید دهند، در حضور جمعى با جمله هاى زیر خطاب مى کند: «بدان که مسیحیّت عبارت از این است که معتقد باشید که خدا از سه اصل ازلى پدر و پسر و روح القدس مرکّب است، پس عیسى خدا و پسر خدا است و در رحم مادرش مریم به صورت بشر درآمده. او از جوهر پدرش خدا است و از جوهر مادرش انسان است و او به دار آویخته شد و بعد از سه روز زنده شد و (چهل روز در میان مردم بود) و به آسمان رفت و در جانب راست پدر نشست و همان خداى مقتول در روز رستاخیز گواهى خواهد داد که تو ایمان آوردى!». در این لحظه طرف باید بگوید بلى و کشیش بلافاصله از آن آب برداشته و بر شخص تعمید یافته مى ریزد و با صداى بلند مى گوید من تو را تعمید مى دهم به نام پدر و پسر و روح القدس و سپس با دستمال صورت او را پاک مى کند و در این لحظه گناه او بخشیده شده و یا به طور رسمى مسیحى مى شود!». تعمید کودک در روز هشتم صورت مى گیرد و پدر و مادر، کودک خود را به کلیسا مى آورند، کشیش کودک را با سخنان فوق مخاطب ساخته و پدر و مادر به جاى کودک مى گویند بلى.

بنابر این غسل تعمید درباره کسانى که سابقه مسیحیّت دارند و رسماً مسیحى هستند سبب پاکى از گناه است، درباره کودکان و مسیحیانى که در کودکى تعمید نیافته‌اند و یا کسانى که به تازگى در این آیین وارد مى شوند، نشانه ورود به آیین مسیح و پذیرش این کیش خواهد بود. ر.ک: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی.

[۲۶۵]. برگرفته از مرکز اطلاع رسانی حوزه نت.

[۲۶۶]. صف، ۴٫

[۲۶۷]. همان،۱۰ و ۱۱٫

[۲۶۸]. همان، ۶٫

[۲۶۹]. همان، ۱۴٫

[۲۷۰]. آل عمران، ۵۲٫

[۲۷۱]. صف، ۱۴٫

[۲۷۲]. برگرفته از http://kelisa-masjed.blogfa.com/post-99.aspx.

[۲۷۳]. متی،۳:۲، ۱:۴؛ لوقا، ۳:۳٫

[۲۷۴]. لوقا، ۴:۱۸٫

[۲۷۵]. متی، ۲۷:۵۷ – ۶۰٫

[۲۷۶]. مرقس، ۱۵:۴۳٫

[۲۷۷]. لوقا، ۲۳:۵۰ – ۵۳٫

[۲۷۸]. یوحنا، ۱۹:۳۸٫

[۲۷۹]. مرقس، ۱۰:۳۸ – ۳۹٫

[۲۸۰]. متی، ۲:۱۱؛ مرقس، ۱:۸؛ لوقا، ۳:۱۶٫

[۲۸۱]. بقره، ۱۳۸؛ میرزا خسروانى، على رضا، تفسیر خسروى، تحقیق: بهبودی، محمد باقر، ج ۱، ص ۱۸۱؛ داور پناه، ابوالفضل، انوار العرفان فى تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۱۵۶٫

[۲۸۲]. لوقا، ۱۲:۴۹٫

[۲۸۳]. همان، ۱۲:۵۰٫

[۲۸۴]. همان، ۱۲:۵۱٫ منظور از تفرقه در اینجا، تفرقه اعتقادی است؛ یعنی آنان که به حضرت عیسی (علیه السلام) ایمان بیاورند، از آنان که به حضرت ایمان نیاورند، جدا و ممتاز می گردند. چه بسا این اتفاق در یک منزل و بین اعضای یک خانواده نیز رخ دهد.

[۲۸۵]. همان، ۱۲:۵۲٫

[۲۸۶]. همان، ۱۲:۵٫

[۲۸۷]. همان، ۱۴:۲۵ – ۲۷٫

[۲۸۸]. مرقس، ۸:۳۴ – ۳۵؛ متی، ۱۰:۳۷ – ۳۹ و ۱۶:۲۴ – ۲۶؛ لوقا، ۹:۲۳ – ۲۵٫

[۲۸۹]. متی، ۱۰:۳۴ – ۳۶٫

[۲۹۰]. لوقا ۲۲:۳۶ – ۳۸٫

[۲۹۱]. پِطرُس (به لاتین: Petrus) یا شمعون، یکی از دوازده حواری عیسی مسیح، از رهبران کلیسای مسیحیت اولیه بود.

[۲۹۲]. متی، ۲۶:۵۱ – ۵۲؛ مرقس، ۱۴:۴۷؛ لوقا، ۲۲:۵۰ – ۵۱؛ یوحنا، ۱۸:۱۰ – ۱۱٫

[۲۹۳]. فریسیان (لاتین: pharisæus گرفته شده از لغت عبری پروشیم؛ به معنای گروه جدا) گروهی سیاسی، اجتماعی و فکری در بین یهودیان بودند.

[۲۹۴]. لوقا، ۱۳:۳۱ – ۳۳٫

[۲۹۵]. رساله پولس رسول به رومیان، ۱۳:۱ – ۷٫

[۲۹۶]. لوقا،۲۰:۲۰ – ۲۶؛ متی، ۲۲:۱۵ – ۲۲؛ مرقس، ۱۲:۱۳ – ۱۷٫

[۲۹۷]. متی، ۲۳:۱ – ۳۶؛ لوقا، ۱۱:۳۹ – ۵۴٫

[۲۹۸]. ر.ک: توفیقی، حسین؛ آشنایی با ادیان بزرگ؛ سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگا ه ها (سمت)؛ مؤسسه فرهنگی طه: مرکز جهانی علوم اسلامی؛ تمامی مطالب اقتباس از پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت.

[۲۹۹]. البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل، صحیح بخاری، المحقق: ناصر الناصر، محمد زهیر، ج ۴، ص ۱۶۸، ح ۳۴۴۹، «حَدَّثَنَا ابْنُ بُکَیْرٍ، حَدَّثَنَا اللَّیْثُ، عَنْ یُونُسَ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ نَافِعٍ، مَوْلَى أَبِی قَتَادَهَ الأَنْصَارِیِّ، أَنَّ أَبَا هُرَیْرَهَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «کَیْفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ ابْنُ مَرْیَمَ فِیکُمْ، وَإِمَامُکُمْ مِنْکُمْ»، تَابَعَهُ عُقَیْلٌ، وَالأَوْزَاعِیُّ».

[۳۰۰]. طبرسى، فضل بن حسن‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت‏، ج ۲، ص ۲۹۱٫

[۳۰۱]. صدوق، محمد بن على‏، کمال الدین و تمام النعمه، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۱، ص ۲۸۰‏.

[۳۰۲]. ابن بطریق، یحیى بن حسن‏، عمده عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار، ص ۴۳۰‏.

[۳۰۳]. سید بن طاووس، على بن موسى‏، الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوب‌هاى آخر الزمان‏، ترجمه: نجفى، محمد جواد، ص ۶۸، .

[۳۰۴]. نساء، ۱۵۹٫

[۳۰۵]. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى، ج ۱، ص ۱۵۸٫

[۳۰۶]. ر.ک: امیری، مصطفی، گروه معارف رجانیوز.

[۳۰۷]. اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج ۲، ص ۴۸۴٫

[۳۰۸]. بحرانى، سید هاشم، بهجه النظر فی إثبات الوصایه و الإمامه للأئمه الإثنی عشر، محقق/ مصحح: مبارک، عبد الرحیم، ص ۱۵۹٫

[۳۰۹]. محمد أیوب، حسن، تبسیط العقائد الإسلامیه، ج ۱، ص ۲۱۸؛ ابن العثیمین، محمد بن صالح، تعلیق مختصر على کتاب لمعه الاعتقاد الهادی إلى سبیل الرشاد، محقق: أشرف بن عبد المقصود بن عبد الرحیم، ج ۱، ص ۱۰۶٫

[۳۱۰]. ابی داود، سلیمان بن الأشعث، سنن أبی داود، محقق: الأرنؤوط، شعَیب، و قره بللی، محَمَّد کامِل، ج ۶، ص ۳۷۵؛ ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق: عبد الباقی، محمد فؤاد، ج ۲، ص ۱۳۵۶٫

[۳۱۱]. سید بن طاووس، على بن موسى‏، التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن‏، محقق/ مصحح: مؤسسه صاحب الأمر (اصفهان: گلبهار)، ص ۲۰۲ .‏

[۳۱۲]. «… عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ، أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: لَیْسَ بَیْنِی وَبَیْنَهُ نَبِیٌّ – یَعْنِی عِیسَى-  وَ إِنَّهُ نَازِلٌ، فَإِذَا رَأَیْتُمُوهُ فَاعْرِفُوهُ: رَجُلٌ مَرْبُوعٌ إِلَى الْحُمْرَهِ وَالْبَیَاضِ، بَیْنَ مُمَصَّرَتَیْنِ، کَأَنَّ رَأْسَهُ یَقْطُرُ، وَإِنْ لَمْ یُصِبْهُ بَلَلٌ، فَیُقَاتِلُ النَّاسَ عَلَى الْإِسْلَامِ، فَیَدُقُّ الصَّلِیبَ، وَیَقْتُلُ الْخِنْزِیرَ، وَیَضَعُ الْجِزْیَهَ، وَیُهْلِکُ اللَّهُ فِی زَمَانِهِ الْمِلَلَ کُلَّهَا إِلَّا الْإِسْلَامَ، وَیُهْلِکُ الْمَسِیحَ الدَّجَّالَ، فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ سَنَهً، ثُمَّ یُتَوَفَّى فَیُصَلِّی عَلَیْهِ الْمُسْلِمُونَ»؛ السجستانی، ابو داود، سنن أبی داود، محقق: عبد الحمید، محمد محیی الدین، ج ۴، ص ۱۱۷، ح ۴۳۲۴٫

[۳۱۳]. بلخى، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق: شحاته، عبداللّه محمود، ج ۱، ص ۵۱۷؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن،  مقدمه: بلاغی، محمد جواد ، ج ۲، ص ۷۵۷؛ فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ۲۹، ص ۵۳۲٫

[۳۱۴]. اقتباس از آیات: نساء، ۱۶۰؛ آل عمران، ۴۹ و ۵۰.

[۳۱۵]. آل عمران، ۵۲؛ مائده، ۱۱۲؛ صف، ۱۴.

[۳۱۶]. مائده، ۱۱۱؛ صف، ۱۴.

[۳۱۷]. آل عمران، ۵۲؛ مائده، ۱۱۱؛ صف، ۱۴.

[۳۱۸]. صدوق، محمد بن على‏، علل الشرائع‏، ج ۱، ص ۸۰‏ و ۸۱؛ صدوق، محمد بن على‏، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ‏محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى، ج ۲، ص ۷۹٫‏

[۳۱۹]. بلخى، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق: شحاته، عبداللّه محمود، ج ۱، ص ۵۱۷؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن،  مقدمه: بلاغی، محمد جواد، ج ۲، ص ۷۵۷؛ فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ۲۹، ص ۵۳۲٫

[۳۲۰]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۶۵  و ۵۶۶، به نقل از إنجیل متّى و لوقا، باب ۶٫

[۳۲۱]. ابن الجوزی، عبد الرحمن بن علی، المدهش، محقق: قبانی، مروان، ج ۱، ص ۶۵٫

[۳۲۲]. صدوق، محمد بن على‏، التوحید، محقق / مصحح: حسینى، هاشم، ص ۴۲۱٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


5 + 6 =