دایره المعارف اسلام پدیا » حضرت موسی (علیه السلام)
منوی اصلی

حضرت موسی (علیه السلام)

تاریخ: ۲۲ شهریور ۱۳۹۶ در باب: تاریخ, تاریخ بزرگان
  1. چکیده مقاله موسی کلیم الله (علیه السلام)
  2. زندگی نامه موسی کلیم الله (علیه السلام)
  3. نسب و خاندان موسی کلیم الله (علیه السلام)
  4. ‏پدر و مادر موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  5. ولادت موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  6. خواب فرعون قبل از ولادت موسی کلیم الله (علیه السلام)
  7. داستان ولادت موسی کلیم الله (علیه السلام)
  8. موسی کلیم الله (علیه السلام) در رود نیل
  9. دایه برای شیر دادن به موسی کلیم الله (علیه السلام)
  10. ‏اسامی و القاب موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  11. ‏خانواده موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  12. همسر موسی کلیم الله (علیه السلام)
  13. فرزندان موسی کلیم الله (علیه السلام)
  14. فرازهای زندگی موسی کلیم الله (علیه السلام)
  15. نبوت موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  16. آیین موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  17. کتاب آسمانی موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  18. وفات و مدفن موسی کلیم الله (علیه السلام)
  19. کیفیت وفات موسی کلیم الله (علیه السلام)
  20. ویژگی‌ های شخصیتی موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  21. ویژگی‌ های موسی کلیم الله (علیه السلام)‏ در قرآن
  22. ویژگی‌ های موسی کلیم الله (علیه السلام)‏ در روایات
  23. ویژگی‌ های موسی کلیم الله (علیه السلام)‏ در کتاب مقدس
  24. فلسفه اسامی و القاب موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  25. اخلاق و صفات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  26. کسوت و پیشه موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  27. اصحاب و یاران موسی کلیم الله (علیه السلام)
  28. معجزات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  29. معجزات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏ برای فرعونیان
  30. معجزات موسی کلیم الله (علیه السلام) برای قوم بنی اسرائیل‏
  31. ابتلائات و امتحانات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  32. ابتلائات و امتحانات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏ (۱)
  33. ابتلائات و امتحانات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏ (۲)
  34. آثار و اقدامات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  35. لیست اقدامات تاریخی موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  36. ‏موافقان موسی کلیم الله (علیه السلام)‏
  37. مخالفان موسی کلیم الله (علیه السلام)
  38. کتابنامه مقاله موسی کلیم الله (علیه السلام)

چکیده مقاله موسی کلیم الله (علیه السلام)

حضرت موسی سومین پیامبر اولوالعزم است که دارای شریعت و کتاب مستقل  و ملقب به کلیم الله می باشد. نام مبارک او صد و سی و شش بار، در سی و چهار سوره قرآن مجید آمده است. او پیامبر و رهبر قوم یهود بود که ایشان را از مصر و از اسارت مصریان بیرون آورد.

نام پدر او عمران و طبق مشهور نام مادرش یوکابد است. در برخی منابع زمان ولادتش را ۵۰۰ سال بعد از حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) می دانند.

بنابر گزارشات تاریخی، آن حضرت دارای همسری پاک و عفیف از خاندان پیامبری بزرگوار به نام حضرت شعیب (علیه السلام) بود. همچنین او دو فرزند پسر داشته است. شغل وی شبانی و چوپانی بوده است.

وی در طول زندگی پر فراز و نشیب خود، یاران فراوانی؛ مانند مؤمن آل فرعون، هارون برادرش و یوشع بن نون داشته است.

حضرت موسی (علیه السلام) از جمله انبیائی است که دارای معجزات فراوانی بوده است. معجزاتی مانند: معجزه عصا، یدبیضاء، نزول طوفان، قمّل، جَراد، ضفادع، خون، قحطی، کمبود میوه‌ها، شکافته شدن دریا و عبور بنی ‌اسرائیل از آن، زدن عصا و جوشیدن دوازده چشمه از سنگ، زنده شدن مقتول بنی اسرائیل، قرار گرفتن ابرهای سایبان برسر بنی اسرائیل در بیابان، نزول غذای لذیذ «منّ» و «سلوی» برای بنی اسرائیل، قرار گرفتن کوه طور بالای سر بنی اسرائیل.

آن حضرت در طول زندگی خود بارها مورد آزمایش قرار گرفته و به ابتلائات متعددی آزمایش شده است.

داستان به پیامبری رسیدن آن حضرت این گونه بود که هنگام بازگشت از مدین، ندایی ربانی شنید، که به وی می فرمود: «ای موسی! من پروردگار تو هستم، پس به جهت ادب و تواضع، کفش هایت را بیرون آر، چو تو در سرزمین پاک و مقدس «طوی» گام نهاده ای»؛ «ای موسی! تو را برای نبوت و پیامبری برگزیدم و به آنچه به تو وحی می شود گوش فرا ده»؛ «به راستی که تنها من خدایم و خدایی جز من نیست، مرا پرستش نما و نماز را به یاد من بپادار».

آیین و دین او «یهودیت» و نام کتاب آسمانی وی تورات است. او دارای موافقان و مخالفان متعددی بوده که از جمله آنها می توان به افراد ذیل اشاره نمود:

موافقان: آسیه همسر فرعون، برادرش حضرت هارون، مؤمن آل فرعون و یوشع بن نون و تمام کسانی که به وی ایمان آوردند.

مخالفان: فرعون، هامان، قارون و سامری.

بنابر برخی گزارشات، آن حضرت در شب ۲۱ رمضان در سنّ ۱۲۶ سالگی در بیابان تیه درگذشت و مقبره او بر کسی معلوم نشد.

زندگی نامه موسی کلیم الله (علیه السلام)

حضرت موسی (علیه السلام) از پیامبران اولوالعزم[۱] و ملقب به کلیم الله است. نام مبارک او صد و سی و شش بار، در سی و چهار سوره قرآن مجید آمده است. نام سوره ها و آیاتی که نام حضرت موسی (علیه السلام) در آنها ذکر شده است عبارتند از: بقره / ۵۱، ۵۳، ۵۵، ۶۰، ۶۱، ۶۷، ۸۷، ۹۲، ۱۰۸، ۱۳۶، ۲۴۶، ۲۴۸؛ آل عمران / ۸۴؛ نساء / ۱۵۲، ۱۵۳، ۱۶۳؛ مائده / ۲۲، ۲۴ ۲۷؛ انعام / ۸۴، ۹۱، ۱۵۴؛ اعراف / ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۱۴، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۲۶، ۱۲۷، ۱۳۰، ۱۳۳، ۱۳۷، ۱۴۱، ۱۴۲، ۱۴۳، ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۸، ۱۵۹؛ یونس / ۷۵، ۷۷، ۸۰، ۸۱، ۸۳، ۸۴، ۸۷، ۸۸د هود / ۱۷، ۹۷، ۱۱۱؛ ابراهیم / ۵، ۶، ۸ ؛ اسراء / ۲، ۱۰۱، ۱۰۲؛ کهف / ۶۱، ۶۷؛ مریم / ۵۱؛ طه / ۵، ۶، ۹، ۱۱، ۱۹، ۳۶، ۴۰، ۴۹، ۵۰، ۵۷، ۶۱، ۶۷، ۷۰، ۷۷، ۸۳، ۸۶، ۸۸، ۹۱؛ انبیاء / ۴۸؛ حج ۴۴/؛ مؤمنون / ۴۵، ۵۰؛ فرقان / ۳۵؛ شعراء / ۳، ۵، ۱۰، ۴۳، ۴۵، ۶۲، ۶۴، ۶۶؛ نمل / ۷، ۹، ۱۰؛ قصص / ۳، ۷، ۱۰، ۱۵، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۹، ۳۰، ۳۱، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۴۳، ۴۴، ۴۸، ۷۶، عنکبوت / ۳۹؛ سجده / ۲۳؛ احزاب / ۷، ۶۹؛ صافات / ۱۰۲، ۱۱۴؛ غافر / ۳، ۵، ۲۳، ۲۶، ۲۷، ۳۷، فصلت ۴۵؛ شوری / ۱۳، زخرف / ۴۶؛ احقاف / ۱۲، ۳۰؛ ذاریات / ۳۸؛ نجم / ۳۶؛ صف / ۵؛ نازعات / ۱۵؛ اعلی / ۱۹٫

او پیامبر و رهبر قوم بنی اسرائیل بود که ایشان را از مصر و اسارت فرعونیان بیرون آورد. خداوند دین یهود را به وسیله او به بنی اسرائیل ارزانی داشت.[۲] نام پدرش بر اساس تورات عمرام است که در عربی به صورت عمران در آمده است.[۳] نام مادر آن حضرت را نیز یوکابد یا یوکبد نوشته اند.[۴]

زمان بعثت حضرت موسی (علیه السلام) در قرن‌های ۱۳ تا ۱۵ پیش از میلاد مسیح بوده

زندگی حضرت موسی با استناد به آیات قرآن:

فرعون مصر خوابی دیده بود که طفلی در بنی اسرائیل به دنیا خواهد آمد که حکومت او را نابود خواهد ساخت. بنابراین دستور داده بود همه فرزندان پسر بنی اسرائیل را هنگام تولد بکشند.

مادر موسی او را از بیم کشته شدن، بر اساس الهام الهی در صندوقی نهاد و در رود نیل انداخت. آسیه همسر فرعون او را دید و از آب گرفت. موسی به امر الهی هیچ پستانی به دهان نمی گرفت تا اینکه خواهر موسی، مادرش را به عنوان دایه به خاندان فرعون معرفی کرد. بدین ترتیب موسی در خاندان فرعون، ولی در دامن مادر خودش پرورش یافت.

موسی در نوجوانی، در حادثه ‌ای، هنگام دفاع از مردی از بنی اسرائیل یک قبطی را به ضرب مشت کشت. سپس از مصر به مدین گریخت. در آنجا به خانه شعیب راه یافت و با دختر حضرت شعیب (علیه السلام) ازدواج کرد. شعیب مهر دخترش را «ده سال خدمت موسی در خانه آنان» قرار داد. موسی پس از پایان دوره خدمتگزاری اش، با همسرش، صفورا، عازم مصر شد. در وادی ایمن طور، در شبی سرد که راه گم کرده بود، با دیدن نور تجلّی الهی، هدایت یافت و به رسالت مبعوث شد. او مأموریت یافت به مصر برود و فرعون را به توحید و خداپرستی دعوت کند. او از خداوند درخواست کرد که برادر کاردان و سخنورش، هارون (علیه السلام)، را نیز به دستیاری او در انجام رسالت بگمارد و خداوند پذیرفت.

موسی در برابر فرعون آیات و معجزات زیادی نمایان کرد تا او را به خشوع وا دارد. از جمله آنکه عصایش را به صورت اژدها در آورد و از دستش فروغی همچون خورشید ‌تاباند. اما فرعون همه این معجزات را سحر و جادو خواند و ساحران کشورش را به مقابله با موسی دعوت کرد. ساحران شکست خورده و به خدای موسی ایمان آوردند.

کم کم بنی اسرائیل به موسی ایمان آوردند، اما فرعون نمی گذاشت آنها از مصر به شام هجرت کنند. به دعای موسی بلاهایی بر فرعونیان نازل شد. سرانجام آن حضرت بنی اسرائیل را از مصر کوچ داد و فرعونیان که در تعقیب ایشان بودند در دریا (رود نیل) غرق شدند.[۵]

نسب و خاندان موسی کلیم الله (علیه السلام)

برخى از مفسران و مورخان ذکر کرده اند: حضرت موسى (علیه السلام) پسر «عمران» پسر «یصهر» پسر «قاهث» پسر «لاوى» پسر «یعقوب» (علیه السلام) و «هارون» از مادر و پدر، برادر او بود. اما در اسم مادر ایشان اختلاف است. بعضى نام مادر او را «نحیب»، برخی «افاحیه» و بعضى دیگر «یوکابد»[۶] یا «یوخابد» گفته اند و مشهور قول اخیر است.[۷]

بعضی دیگر قائل هستند: وى موسى بن «عمران» بن «یصهر» بن «قاهث» بن «لاوى» بن «یعقوب» بن «اسحاق» بن «ابراهیم» و مادرش «اباخه» از فرزندان لاوى بن یعقوب بوده و در تورات آمده که نام مادر وى یوخابذ است‏.[۸]

‏پدر و مادر موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

در همه منابع تاریخی، روایی و تفسیری نام‌ پدر بزرگوار حضرت موسی (علیه السلام)، «عمران» معرفی شده و در این مطلب هیچ شک و تردیدی وجود ندارد.

اما در مورد نام مادر گرامی آن حضرت اقوال مختلفی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

یوکابد،[۹] یوکبد،[۱۰] یوخابد،[۱۱] یوخابذ و یوحانه،[۱۲] برخانه،[۱۳] و نخیب و أفاحیه.[۱۴]

ولادت موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

در مورد تاریخ ولادت آن حضرت گفتنی است که پس از تفحص و جست و جو در منابع متعدد، مطلب متقن و محکمی دراین باره یافت نشد. اما در برخی از منابع به «۳۸۴۰ سال بعد از هبوط آدم (علیه السلام)» اشاره شده است.[۱۵] در بعضی دیگر از منابع آمده ایشان ۵۰۰ سال بعد از حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) به دنیا آمد.[۱۶] گفتنی است با توجه به این‌که زمان تولد حضرت ابراهیم (علیه السلام) ۳۳۳۴ سال بعد از هبوط حضرت آدم (علیه‌السلام) گزارش شده.[۱۷] و با در نظر گرفتن برخی از گزارش ها که تولد حضرت موسی را ۵۰۰ سال بعد از تولد حضرت ابراهیم (علیه السلام) ذکر کرده‌اند، بر این اساس تولد حضرت موسی ۳۸۳۴ سال بعد از هبوط حضرت آدم (علیه‌السلام) برآورد می‌شود که تقریبا با گزارش ابن جوزی منطبق است.

در باره محل تولد حضرت موسی (علیه السلام) اتفاق نظر وجود دارد. همه مورّخان قائل هستند که آن حضرت در مصر به دنبا آمده است. اما در مورد نام آن شهری که در آن متولد شده، گفته شده او در شهر «مَنف» یا «منفیس» به دنیا آمده که در آن زمان پایتخت مصر بوده و در چند میلى قاهره کنار رود نیل قرار داشته است و الآن خرابه هاى آن موجود است.[۱۸] برخی اعتقاد دارند که شهر «منف» اولین شهری است که بعد از طوفان حضرت نوح در مصر بنا نهاده شده است.[۱۹]

خواب فرعون قبل از ولادت موسی کلیم الله (علیه السلام)

فرعون (رامسیس دوّم) یا (رعمسیس)[۲۰] طاغوت خودسر و مغرور مصر که مردم را به دو طبقه مستضعف و ثروتمند؛ (بردگان و اشرافیان) به نام سبطیان و قِبْطیان، تقسیم نموده بود. قبطیان همان فرعونیان بودند که در اطراف فرعون به عیش و نوش و ظلم و ستم سرگرم بودند و همه اختیارات کشور در دست آنها بود. ولی به عکس، سبطیان طبقه پایین اجتماع و ستمدیدگانِ مستضعف بودند که همواره زیر چکمه و چنگال ظلم فرعونیان با رنج و سختی زندگی می کردند.

به این ترتیب نژادپرستی عجیبی در کشور مصر حکمفرما بود. این وضع نابسامان چهارصد سال ادامه یافت. تا اینکه خداوند بر بنی اسرائیل لطف نموده و اراده اش بر این تعلق گرفت که پیامبری به نام موسی‌ (علیه السلام) را بفرستد و آنها را از زیر یوغ استعمار و استثمار فرعون نجات بخشد.

در همین ایام، یک شب فرعون در عالم خواب دید، آتشی از طرف شام شعله ور شد، زبانه کشید و به طرف مصر آمد و به خانه های قبطیان افتاد و همه آنها را سوزانید و سپس کاخ ها، باغ ها و تالارهای آنها را فراگرفت و همه را به خاکستر و دود تبدیل نمود.

فرعون در حالی که بسیار وحشت زده شده بود، از خواب بیدار شد و در غم و اندوه فرو رفت. سپس ساحران، کاهنان و دانشمندانِ تعبیر خواب را احضار کرد و به آنها گفت: «چنین خوابی را دیده‌ام، تعبیرش چیست؟». یکی از آنها گفت: «چنین به نظر می رسد که به زودی نوزادی از بنی اسرائیل به دنیا آید و واژگونی تخت و تاج فرعون و نابودی فرعونیان، به دست او انجام شود».[۲۱]

فرعون پس از مشاوره و گفت وگو با درباریان و ساحران، تصمیم گرفت، نخست فرمان داد: در آن شبی که منجّمین و ساحران، آن شب را به عنوان شب انعقاد نطفه کودک موعود (موسی) مشخّص کرده بودند، زنان از همسرانشان جدا گردند. به دنبال این فرمان، اعلام شد در همه جا کنترل شدید به عمل آورند. پس مردان از شهر بیرون رفته و زنان در شهر ماندند و هیچ همسری جرئت نداشت با همسر خود تماس بگیرد.

دوّمین تصمیم فرعون، کشتن نوزادان پسر بود که به طور وسیع، و بسیار خطرناکتر از تصمیم نخست، اجرا شد. از دربار فرعون خطاب به عموم مردم، این اعلامیه صادر شد: «همه مأموران و قابله ها باید در میان بنی اسرائیل، مراقب اوضاع باشند، هرگاه پسری از آنها به دنیا آمد، بی درنگ سر از بدن او جدا کنند و او را بکشند. ولی دختران را برای کنیزی نگه‌دارند». به دنبال این اعلامیه، جلّادان خون آشام حکومت فرعون به جان مردم افتادند، تمام زن های باردار تحت مراقبت شدید قرار گرفتند و قابله ها از هر سو، زنان را کنترل می کردند. در این گیرودار، شکم بسیاری از زنان شکافته شد و بسیاری از نوزادهایی که در رحم مادرانشان بودند، براثر فشار و لگدزدن مأموران سنگدل، سقط شدند، تا جایی که تعداد نوزادان کشته شده پسر، به هفتاد هزار نفر رسید.[۲۲]

البته بر اساس برخی روایات، تعداد جنین ها و نوزادانی که توسط نیرو های فرعون کشته شدند، بیست و چند هزار نفر بوده اند.[۲۳]

داستان ولادت موسی کلیم الله (علیه السلام)

هرچه زمان ولادت موسی (علیه السلام) نزدیکتر می شد، مادر موسی نیز نگران تر می شد. او همواره در این فکر بود که چگونه پسرش را از دست جلّادان فرعون حفظ کند. در این میان امداد و لطف الهی موجب شد که آثار حمل در مادر موسی چندان آشکار نباشد. از سوی دیگر مادر موسی با قابله ای دوست بود و آن قابله به خاطر دوستی، حمل وی را گزارش نمی داد.

پس از سپری شدن مدت حمل، لحظات تولّد آن حضرت فرا رسید. مادر به دنبال دوستِ قابله اش فرستاد و از او استمداد نمود. قابله آمد و او را یاری نمود. موسی (علیه السلام) در مخفی گاه، دور از دید مردم متولد شد. در این هنگام نور خاصی از چهره آن حضرت درخشید که بدن قابله به لرزه افتاد و همان دم محبّت موسی در قلبش جای گرفت؛ لذا قابله به مادر موسی گفت: «من تصمیم گرفته بودم تولّد این نوزاد را به مأموران خبر دهم (و جایزه ام را بگیرم)، ولی محبّت این نوزاد به قدری بر قلبم چیره شد که حتی حاضر نیستم مویی از سر او کم شود».

قابله از خانه بیرون آمد، بعضی از جاسوسان حکومت او را دیده، تصمیم گرفتند به خانه مادر موسی وارد شوند. خواهر موسی ماجرا را به مادرش گفت؛ مادر دستپاچه شد که چه کند، در این میان از شدّت وحشت، هوش از سرش رفته بود، نوزاد را به پارچه ای پیچید و به تنور انداخت.

مأمورین وارد خانه شده در آنجا جز تنور آتش ندیدند. تحقیقات از مادر موسی شروع شد، به او گفتند: «قابله در اینجا چه می‎کرد؟».

وی گفت: او دوست من است و به عنوان دیدار به اینجا آمده بود. مأمورین مأیوس شده از خانه خارج شدند.

مادر هنگامی که حال عادی خود را بازیافت به دخترش گفت: «نوزاد کجاست؟» دختر گفت: اطلاع ندارم. در این لحظه صدای گریه نوزاد از درون تنور بلند شد، مادر به سوی تنور رفت و دید خداوند آتش را برای موسی خنک و گوارا کرده است، نوزادش را با کمال سلامتی از درون تنور بیرون آورد.[۲۴]

موسی کلیم الله (علیه السلام) در رود نیل

قرآن کریم می فرماید: «ما به مادر موسى الهام کردیم: او را شیر بده و هنگامى که بر او ترسیدى، وى را در دریا (ى نیل) بیفکن و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمى گردانیم و او را از رسولان قرار مى دهیم!».[۲۵]

مادر موسی طبق فرمان الهی عمل کرد و برای مدت سه ماه مخفیانه به موسی (علیه السلام) شیر داد و در این مدت هیچگاه موسی گریه نکرد و حرکتی که موجب باخبر شدن جاسوسان شود، از خود نشان نداد.[۲۶]

ولی باز مادر نگران بود، چرا که یک بار صدای گریه نوزاد کافی بود که جاسوسان را متوجّه سازد. پس متوجّه خدا شد و از خدا خواست راه چاره ای پیش روی او بگشاید. خداوند با الهام خود به مادر موسی، او را از نگرانی بیرون آورد و به او فرمود: «… وی را در دریا(ی) نیل بیفکن و نترس و غمگین مباش که ما او را به تو بازمی گردانیم و او را از رسولان قرار می دهیم».[۲۷]

پس از مدتی مادر موسی طبق الهام الهی تصمیم گرفت کودکش را به دریا (نیل) بیفکند. او به صورت محرمانه سراغ یک نفر نجّار مصری که از فرعونیان بود رفت و از او درخواست یک صندوقچه کرد. نجّار گفت: صندوقچه را برای چه می خواهی؟ مادر که زبانش به دروغ عادت نکرده بود، گفت: من از بنی اسرائیلم، نوزاد پسری دارم، می خواهم نوزادم را در آن مخفی نمایم.

نجّار تا این سخن را شنید، تصمیم گرفت این خبر را به جلّادان برساند؛ لذا سراغ آنها رفت. ولی آنچنان وحشتی عظیم بر قلبش مسلّط شد که زبانش از سخن گفتن باز ایستاد. می خواست با اشاره دست مطلب را بازگو کند، مأمورین از حرکات او چنین برداشت کردند که یک آدم مسخره کننده است، پس او را زدند و از آنجا بیرون نمودند.

او وقتی که حالت عادی خود را بازیافت، بار دیگر برای گزارش نزد جلّادان رفت، اما باز مانند دفعه اول زبانش گرفت و این موضوع سه بار تکرار شد. او وقتی که به حال عادی بازگشت، فهمید که در این موضوع، رازی نهفته است؛ برای همین، صندوق را ساخت و به مادر موسی تحویل داد.[۲۸]

مادر موسی نوزاد خود را در میان آن صندوق نهاد. صبحگاهان هنگامی که اطراف رود نیل خلوت بود، کنار نیل آمد و آن صندوق را به رود بزرگ نیل انداخت. امواج نیل آن صندوق را با خود برد. این لحظه برای مادر موسی، لحظه بسیار حسّاس و پرهیجانی بود. اگر لطف الهی نبود، مادر فریاد می‎کشید و از فراق نور دیده اش، جیغ می زد و در نتیجه جاسوسان متوجّه می شدند، ولی خطاب «وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی‏ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ»[۲۹] (نترس و محزون نباش، ما موسی را به تو برمی‎گردانیم)، قلب مادر را آرام کرد.

پروین اعتصامی؛ شاعر بزرگ ایرانی این جریان را بسیار زیبا در قالب قصیده ای به نظم در آورده که در اینجا به چند بیت اول آن اشاره می شود:

مـادر مـوسی چـو مـوسی را بـه نـیل

درفـکـنـد از گـفتـه ربّ جـلیـل

خـود ز ساحل کـرد بـا حسرت نـگاه

گـفت کـای فـرزند خـرد بـی گناه

گـر فـرامـوشت کـند لـطف خـدای

چون رهی زیـن کـشتی بـی ناخدای؟

وحی آمد کـاین چه فکر بـاطل است

رهـرو مـا ایـنک انـدر مـنزل است

مـا گـرفتیـم آنـچـه را انـداختـی

دست حـق را دیـدی و نـشنـاختی

سطح آب از گاهوارش خوشتر است

دایه اش سیلاب و موجش مادر است

رودهـا از خـود نـه طغیـان می کنند

آنـچه مـی گـوییم مـا، آن مـی کـنند

بِه که بـرگردی بـه مـا بسپاریَـش

کـی تـو از مـا دوستـر مـی داریـش

مادر موسی بعد از آنکه فرزند خود را به آب نیل انداخت، به دختر خود؛ یعنی خواهر موسی گفت: «به دنبال صندوقچه برو و ماجرا را پی‎گیری کن». قرآن کریم در این باره می فرماید: «و (مادر موسى) به خواهر او گفت: وضع حال او را پیگیرى کن! او نیز از دور ماجرا را مشاهده کرد در حالى که آنان؛ (فرعونیان) بى‏خبر بودند».[۳۰]

خواهر موسی دستور مادر را انجام داد و از فاصله دور به جست وجو پرداخت و از دور دید که فرعونیان آن صندوقچه را از آب گرفتند؛ بسیار شاد شد که برادر کوچکش از خطر آب نجات یافت. رود نیل صندوق حامل موسى را به جایى برد که فرعون و زنش زندگى می کردند. فرعون دستور داد که بچه را بیاورند. «آسیه دختر مزاحم»[۳۱] در صندوقچه را گشود. همین که بچه را دید، خداوند محبتش را در دلش انداخت. اما همین که چشم فرعون به موسى افتاد، خشمگین شد و گفت: چطور این طفل از مرگ نجات یافته است؟! آسیه گفت: این طفل بیش از یک سال دارد. تو دستور داده اى که بچه هاى امسال را بکشند. او را نگه دار تا روشنى چشم ما باشد؛ چنان که خداوند مى فرماید: «زن فرعون گفت: (بگذار تا) روشنى چشم من و تو باشد. او را نکش شاید به ما نفع دهد یا او را به فرزندى بگیریم».[۳۲]

ابن عباس می گوید: هنگامى که اطرافیان فرعون از وجود موسى اطلاع یافتند، آمدند که او را بکشند. آسیه آنها را منع کرد و به فرعون گفت: او را نکشید تا قره العین (روشنی چشم) ما باشد. فرعون به او گفت: قره العین تو باشد نه من.

پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «سوگند به آن کسى که به او سوگند می خورند، اگر فرعون هم موسى را مانند آسیه قره العین خود شناخته بود، خداوند او را هدایت مى کرد؛ هم چنان که زنش را هدایت کرد، لکن فرعون از جهت شقاوتش امتناع کرد که موسى را قره العین خود بداند».[۳۳]

دایه برای شیر دادن به موسی کلیم الله (علیه السلام)

رامسیس یا رعمسیس[۳۴] (فرعون مصر) کاخ مجللی در کنار رود نیل داشت و روزی که مادر موسی، آن حضرت را به رود نیل انداخت، با همسرش آسیه[۳۵] در کنار کاخ که مشرف بر رود نیل بود ایستاده بود. آن‌ها ناگهان چشمشان به صندوقچه ای افتاد که امواج رودخانه آن را به بالا و پایین می برد. چیزی نگذشت که صندوق حامل طفل در کنار کاخ و لابه لای شاخه های درختان از حرکت باز ایستاد. رامسیس دستور داد: مأمورین فوراً به سراغ صندوق بروند و آن را از آب بگیرند، تا ببیند در آن چیست؟ صندوق را نزد فرعون آوردند. فرعون درب آن را گشود هنگامی که چشم همسر فرعون به کودک داخل آن صندوق؛ (موسی (علیه ‌السلام)) افتاد، خداوند علاقه و محبت موسی (علیه السلام) را در دلش افکند، اما فرعون تا چشمش به او افتاد، خشمگین شد و گفت: چرا این پسر کشته نشده است؟ تصمیم گرفت آن نوزاد را به قتل برساند. همچنین «هامان»؛ وزیر مشاور فرعون، همراه با اطرافیان حکومت نیز درخواست می کردند که او هم مانند نوزادان دیگر به قتل رسد. در این میان همسر فرعون؛ آسیه که در کنار او بود، با به کار بردن انواع شیوه ها، از کشتن موسی (علیه السلام) جلوگیری نمود و پیشنهاد کرد تا آن طفل را به فرزندی قبول نموده و برایش دایه ای انتخاب نماید؛ زیرا که از نعمت داشتن پسر محروم بودند.

فرعون سخن آسیه را پذیرفت و مقدم موسی (علیه السلام) را گرامی داشت. اما مادر موسی وقتی وی را در رود نیل انداخت، خواهر موسی را فرستاد تا کسب خبر کند. خواهر دید کودک از آب گرفته و داخل خانه فرعون برده شد؛ لذا مادرش را از این جریان باخبر ساخت.

مادر با این خبر از شدت ناراحتی هوش از سرش پرید و قلبش تنها برای موسی (علیه السلام) می تپید. او از فرط نگرانی نزدیک بود راز خود را فاش سازد، ولی خداوند دل او را ثابت نگه داشت و وی را در زمره مؤمنین قرار داد که به وعده الهی در بازگرداندن موسی (علیه السلام) به سوی او اطمینان داشته باشد.

طولی نکشید که احساس کردند نوزاد گرسنه است و نیاز به شیر دارد، به دستور فرعون مأمورین به جست وجوی پیدا کردن دایه رفتند. چندین دایه آوردند، ولی نوزاد، پستان هیچ یک از آنان را نگرفت. کودک لحظه به لحظه گرسنه تر و بی‌تاب تر می شد و پی در پی گریه می کرد و سر و صدای او درون کاخ فرعون می‌پیچید و قلب آسیه همسر فرعون را به لرزه درمی آورد.

در این هنگام، در فاصله نه چندان دور، به دختری برخورد می کنند که می گوید: من زنی از بنی اسرائیل را می ‌شناسم که پستانی پر شیر و قلبی پر محبت دارد. او نوزاد خود را از دست داده و حاضر است شیر دادن نوزاد کاخ را بر عهده گیرد.[۳۶]

با راهنمایی وی نزد مادر موسی (علیه السلام) رفتند و او را به کاخ فرعون آوردند و نوزاد را به او دادند. موسی (علیه السلام) با اشتیاق تمام، پستان او را گرفت و از شیره جان مادر، جان تازه ای پیدا کرد. برق خوشحالی از چشم‌ها جَست، مخصوصاً اینکه مأموران خسته و کوفته که به مقصود خود رسیده بودند، از همه خوشحال‌تر بودند. همسر فرعون نیز نمی توانست خوشحالی خود را از این امر کتمان کند. به این ترتیب خداوند به وعده اش وفا کرد. چون خداوند به مادر موسی فرموده بود: «ما او را به تو برمی گردانیم».[۳۷]

پس از آن، کودک را به وی سپردند، تا به خانه اش ببرد و به او شیر داده و پرستاری و نگهداری کند و در خلال این کار، گاه و بیگاه، کودک را به کاخ فرعون می آورد تا همسر فرعون دیداری از او تازه نماید.

مادر موسی بعد از دوران شیرخوارگی او را به خانه فرعون آورد و کودک را به آن‌ها سپرد. وی از این پس، در دامن فرعون و همسرش پرورش یافت.[۳۸]

‏اسامی و القاب موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

نام آن حضرت؛ «موسی» است که در لغت قبطیان‌ از دو جزء تشکیل شده، یکی «مو»؛ به معنای آب و دیگری «سی»، به معنای درخت، چون صندوق وی در کنار درختی در داخل آب به دست آمد، او را موسی نامیدند.[۳۹]

اما در باره لقب حضرت موسی (علیه السلام) باید گفت: آن حضرت مشهور به «کلیم الله» است. این نکته را می توان از برخی آیات قرآن کریم فهمید. در آنجا که می فرماید: «بعضى از آن رسولان را بر بعضى دیگر برترى دادیم؛ برخى از آنها، خدا با او سخن مى گفت …».[۴۰] واضح است که منظور از او؛ حضرت موسى (علیه السلام) مى باشد که به عنوان «کلیم اللَّه» معروف شده است. در تأیید این مطلب می توان به آیه ۱۶۴ سوره نساء اشاره کرد. خداوند در این آیه مى فرماید: «… خداوند با موسى سخن گفت».

همچنین بسیاری از روایات معصومین (علیهم السلام) به این لقب برای حضرت موسی (علیه السلام) اشاره دارند.[۴۱]

‏خانواده موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

بنابر گزارشات تاریخی، حضرت موسی (علیه السلام) دارای همسری پاک و عفیف از خاندان پیامبری بزرگوار به نام حضرت شعیب (علیه السلام) بود. همچنین او فرزندانی هم داشته است.[۴۲]

همسر موسی کلیم الله (علیه السلام)

موسی (علیه السلام) از مصر به مدین رفت. نزدیک شهر رسید، گروهی از مردم را در کنار چاهی دید که از آن چاه با دلو آب می کشیدند و چارپایان خود را سیراب می کردند. در کنار آن‌ها دو دختر را دید که مراقب گوسفند‌های خود هستند و به چاه نزدیک نمی شوند. نزدیک آن دو آمد و گفت: چرا کنار ایستاده اید؟ چرا گوسفند‌های خود را آب نمی دهید؟ گفتند: پدر ما پیرمرد سالخورده و شکسته ای است که به جای او، ما گوسفندان را می چرانیم. اکنون در انتظار هستیم تا خلوت شود، بعد از چاه آب بکشیم.

موسی (علیه السلام) جلو رفت و دلو سنگین را گرفت و در چاه افکند و به تنهایی آب کشید و گوسفندهای آنان را سیراب کرد.

آنگاه موسی(علیه‌السلام) از آنجا فاصله گرفت و سپس برای استراحت به سایه درختی رفت. دختران به طور سریع نزد پدر پیر خود؛ حضرت شعیب پیامبر (علیه السلام) بازگشتند و ماجرا را تعریف کردند. شعیب (علیه السلام) به یکی از دخترانش که «صفورا» یا «صفوره» نام داشت گفت: هر چه زودتر پیش آن جوان برو، و او را به خانه دعوت کن تا از وی پذیرایی کنیم و از این اعمال نیکش قدردانی کنیم. موسی (علیه السلام) در زیر سایه درختی نشسته بود، که صفورا دختر زیبای شعیب (علیه‌السلام) رسید. او توأم با شرم و حیا خطاب کرد: پدرم تو را می خواند و قصد دارد از جوانمردی مانند تو سپاسگزاری کند.

موسی (علیه السلام) در حالی که شدیداً گرسنه بود و در مدین، غریب و بی‌کس به نظر می رسید، چاره ای ندید، جز اینکه دعوت شعیب (علیه السلام) را بپذیرد و در کنار دختر او «صفورا» روانه خانه وی گردد. صفورا جلو افتاد، تا به عنوان راهنما، موسی (علیه السلام) را به خانه اش راهنمایی کند، ولی هوا متغیر بود و باد شدیدی می وزید. در این هنگام حیا و عفت موسی (علیه السلام) موجب شد به دختر بگوید: من جلوتر می روم و تو سر دوراهی ها و چند راهی ها مرا راهنمایی کن.

موسی (علیه السلام) وارد خانه شعیب (علیه السلام) شد. شعیب به موسی خوش آمد گفته و به او گفت: از کجا می آیی؟ چه کاره ای؟ در این شهر چه می کنی؟ هدف و مقصودت چیست؟ چرا تنها هستی؟ و از این گونه سؤالات … . موسی (علیه‌ السلام) ماجرای خود را برای وی بازگو کرد. شعیب (علیه السلام) گفت: نگران نباش! از گزند ستمگران نجات یافته ای و سرزمین ما از قلمرو آن‌ها بیرون است و آن‌ها دسترسی به اینجا ندارند. تو در یک منطقه امن و امان قرار داری، از غربت و تنهایی رنج نبر، همه چیز به لطف خدا حل می شود.

«صفورا» توانایی، وقار و جوانمردی موسی (علیه السلام) را دیده و به او علاقه مند شده بود؛ لذا به پدرش پیشنهاد داد: ای پدر! این جوان را برای نگهداری گوسفندان استخدام کن، زیرا وی فردی نیرومند و درستکار بود. شعیب (علیه السلام) از دخترش پرسید: توان و قوت این جوان معلوم است که دلو بزرگ را از چاه کشید، ولی وقار و عفت و امانتش چگونه شناختی؟ صفورا گفت: پدر جان! هنگام آمدنم به خانه، او به من گفت: پشت سر من حرکت کن، ما از خانواده ای هستیم که پشت سر زنان نمی نگریم و در هنگام آب کشیدن خیلی مهذّب بود. شعیب (علیه السلام) احساس کرد، صفورا به موسی (علیه السلام) خیلی علاقه مند است، از پیشنهاد دخترش استقبال کرد و رو به موسی (علیه السلام) نموده، گفت: من می خواهم یکی از دو دخترم را به همسری تو درآورم، به این شرط که هشت سال برای من کار (چوپانی) کنی و اگر هشت را سال به ده سال تکمیل کنی، محبتی کرده ای، اما بر تو واجب نیست.

موسی (علیه‌السلام) درخواست پیرمرد را پذیرفت، به این ترتیب با صفورا ازدواج کرد.[۴۳]

فرزندان موسی کلیم الله (علیه السلام)

بعد از تفحص در منابع تاریخی و روایی به نظر می رسد که نامی از فرزندان حضرت موسی (علیه السلام) به میان نیامده است. اما در تورات نام دو پسر برای آن حضرت؛ با نام (گرشوم و الیصر) آمده که صفورا آنها را برای موسی زائیده است. [۴۴]

فرازهای زندگی موسی کلیم الله (علیه السلام)

زندگی هر فردی از آحاد انسانی با توجه به جایگاه و شخصیت او و با در نظر گرفتن مکان و زمانی که در آن زندگی می کند، با فراز و نشیب ها، تجربه ها، سختی ها، راحتی ها، غم ها، شادی ها و … همراه است.

شخصیتِ بزرگِ حضرت موسی (علیه السلام) نیز که سومین پیامبر اولی العزم و یکی از با عظمت ترین انسان های تاریخ بشر است، دارای یک زندگانی پر از فراز و نشیب است. با نگاهی به زندگی ایشان از بدو تولد تا رحلت، روشن می شود که فرازهای بسیاری در حیات او وجود دارد. فرازهایی مانند ولادت وی که به صورت مخفی و دور از چشم همه؛ به آب انداختن او بعد از ولادت، زندگی در کاخ فرعون، همسریِ دختر حضرت شعیب (علیه السلام)، نجات بنی اسرائیل از ظلم فرعون و …، همه اینها از فرازهای زندگی آن بزرگوار است که هر کدام در جای خود باید مورد بحث قرار گیرد.

نبوت موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

وقتی حضرت موسی (علیه السلام) همراه خانواده خود از مدین به مصر برمی گشت، در منطقه ای (به نام وادی طوی) راه را گم کرد و نمی دانست به کدام سمت برود. هوا تاریک بود و او حیران و سرگردان مانده که چه کند. در همین حال از فاصله دور (از جانب کوه طور) آتشی را دید. به خانواده اش گفت: شما اینجا بمانید، من آتشی از راه دور می بینم، بدان سو رفته و مقداری از آن را برای روشنایی یا گرما برایتان خواهم آورد، یا از کسانی که آتش را در اختیار دارند، راه را سراغ می گیرم تا ما را بدان راهنمایی کنند.

وقتی موسی (علیه السلام) به نزدیکی محل آتش رسید، ندایی ربانی شنید، که به وی می فرمود: «ای موسی! من پروردگار تو هستم، پس به جهت ادب و تواضع، کفش هایت را بیرون آر، چون تو در سرزمین پاک و مقدس «طوی» گام نهاده ای»؛ «ای موسی! تو را برای نبوت و پیامبری برگزیدم و به آنچه به تو وحی می شود گوش فرا ده»؛ «به راستی که تنها من خدایم و خدایی جز من نیست، مرا پرستش نما و نماز را به یاد من به پای دار».[۴۵]

سپس خداوند فرمود: «ای موسی در دست راستت چه داری؟ «گفت: عصای من است که بر آن تکیه می زنم و به وسیله آن برای گوسفندانم برگ درختان را می ریزم و کارهای دیگری نیز انجام می دهم»؛ «(خداوند) فرمود: ای موسی! آن را بینداز»؛ «آن گاه موسی آن را افکند»؛ «ناگهان به صورت اژدهایی درآمد و به هر سو شتافت»؛ (موسی ترسید و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد! به او گفته شد)، «ای موسی! برگرد آن را بگیر و نترس»؛ «ما آن را به صورت نخست آن درخواهیم آورد»؛ «و دستت را در جیب خود فرو ببر، هنگامی که خارج می شود، سفید و درخشنده و بدون عیب و نقص است».[۴۶]

به این ترتیب، موسی (علیه السلام) به مقام پیامبری رسید و نخستین ندای وحی در آن شب تاریک و در آن سرزمین مقدس که با دو معجزه (اژدها شدن عصا و ید بیضاء) همراه بود، از خداوند دریافت نمود و مأمور شد برای دعوت فرعون به توحید و خداپرستی به سوی مصر حرکت کند.

آیین موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

بنی اسرائیل علاوه بر نسب خونی و نژادی دارای آیین خاص و کتاب ‌های مقدس و در مقابل سایر ادیان و مذاهب، پیرو دین مستقلی هستند و دین آنان «یهودی» است. به تعبیر دیگر از آنجا که آیین یهود بر خلاف سایر ادیان، آیینی نژادی و مختص یهودیان است، نام یهود، هم دلالت بر نژاد فرد منتسب به آن دارد و هم از دین وی خبر می دهد. «یهود» اسمی است که بر اولاد حضرت ابراهیم (علیه السلام)،[۴۷] خصوص شاخه اسحاق و فرزندش یعقوب اطلاق می شود. پس یهودی باید از نژاد اسحاق و یعقوب باشد و الّا به او یهودی گفته نمی شود. با توجه به این امر، تفکیک بین تعریف یهودیت به عنوان یک دین و یهودیت به عنوان اصطلاح نژادی، سخت است و می‌توان با اندک مسامحه در تعریف اصطلاحی یهود، از این تعبیر استفاده کرد که: «یهودیت آیینی مختص قوم بنی اسرائیل است».

قرآن کریم برای تفکیک بین نژاد یهودیان و آیین یهودیت از دو اصطلاح «یهود» و «بنی اسرائیل» استفاده می کند؛ به این صورت که هر گاه می خواهد از اولاد حضرت یعقوب نام ببرد و آنان را از جهت نژادی و قبیلگی مورد اشاره قرار دهد، از نام بنی اسرائیل استفاده می کند[۴۸] و هر گاه می خواهد از این افراد به عنوان پیروان یک آیین نام ببرد، از اصطلاح «یهود» بهره می گیرد.[۴۹] بنابراین بر اساس فرموده قرآن دین بنی اسرائیل، دین یهودی است.

اما دراین میان قول هایی در باره علت نامگذاری دین آن حضرت به یهود ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می شود:

عده ای معتقدند به دلیل آنکه نام یکی از فرزندان حضرت یعقوب (علیه السلام)، «یهوذا» بود و حضرت یعقوب به او علاقمند بود و دوست می داشت از بین فرزندانش وی را به عنوان سرپرست سایر آنها انتخاب کند؛ لذا دستور داد همه از او پیروی کنند. امّا فرزندان یعقوب با هم نساخته و اختلاف بین آنها ایجاد شد. گروهی به همان آداب و رسوم گذشته پدری خویش ادامه داده و گروهی از یهودا پیروی کردند و او را پیشوای خویش قرار دادند. بعدها ذال کلمه «یهوذا» تبدیل به دال شد و به پیروان یهودا، «یهودی» اطلاق شد.[۵۰]

عده ای دیگر معتقدند به دلیل اینکه به موسی وحی شد که یَهُوَ؛ یعنی «پرستش کننده خدای بزرگ» را به قومت معرفی کن؛ لذا دین موسی به یهود نامگذاری شده است.[۵۱]

از آنجا که قوم یهود از اول معتقد به پرستش خدا بودند و دین آنها هم در مرحله یهُوَ پرستی از دیگر ادیان آن عصر از لحاظ عظمت و نیرو و وحدت فلسفی و استحکام و تأثیر اخلاقی برتری داشت؛ لذا آن زمان به یهودی معروف بودند؛ که به معنای پرستش کننده خدای بزرگ می باشد. بنابراین می توان گفت که نام یهود که امروزه بر سر زبانها است از همین یهو که نام خدا در زبان یهودیان می باشد، اخذ شده است.

آداب آیین یهودی:

هنگامی که سه ماه از خروج بنی اسرائیل از مصر گذشته بود، حضرت موسی (علیه السلام) مأموریت یافت برای گفت وگو با خداوند به بالای طور سینا (کوه سینا) برود. وی در آنجا دو لوح دریافت کرد که فرمان های خداوند بر آنها نقش بسته بود. قرآن کریم از (الواح) به صیغه جمع نام می برد؛[۵۲] از جمله آن فرمان ها ده حکم بسیار مهم است که به ده فرمان معروف شده است:

  1. برای خود خدایی جز من نگیرد.
  2. به بت سجده نکنید.
  3. نام خدا را به باطل نبرید.
  4. شنبه را گرامی بدارید.
  5. پدر و مادر را احترام کنید.
  6. کسی را به قتل نرسانید.
  7. زنا نکنید.
  8. دزدی نکنید.
  9. بر همسایه شهادت دروغ ندهید.
  10. به اموال و ناموس همسایه طمع نورزید.

پس از آن، تفصیلاتی درباره این احکام در باب ۲۱ به بعد «سفر خروج» آمده است.[۵۳]

کتاب آسمانی موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

در ادبیاتِ معارف اسلامی، تورات نام کتاب آسمانی حضرت موسی (علیه السّلام) است.[۵۴] مباحث مربوط به تاریخ، آموزه ها و تحولات تورات بازتاب گسترده ای در قرآن، احادیث و منابع اسلامی یافته است. بر اساس دیدگاه رایج اسلامی، تورات نازل شده بر حضرت موسی (علیه السّلام) در طول تاریخ دچار تغییر و تحول شده و نسخه کنونی با آن تفاوت زیادی دارد.

تورات در اصل، یک واژه عبری (تورا)؛[۵۵] به معنای تعلیم و ترجمه آن به قانون، که در برخی منابع ذکر شده، اشتباه است. [۵۶] تورات در اصطلاح خاص آن، به ۵ سِفر (به معنای کتاب) اول عهد قدیم اطلاق می شود.این کتاب ها عبارتند از: پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه.

البته تورات در اصطلاح یهودی معنای گسترده و عمیقی نیز دارد که بسیار فراتر از این مورد خاص می باشد. در این مفهوم، تورات در واقع طرحی است که صانع، مجموعه طبیعت را از روی آن ساخته است. بنابر این، اعتقاد بر آن است که تورات حتی پیش از خلقت جهان نیز وجود داشته است.[۵۷]

در نگاه تلمود،[۵۸] تورات دارای معانی بسیار رفیع و بلند مرتبه ای است. ربی[۵۹] شمعون در این باره اظهار می دارد: «همه سخنان تورات، رازهایی عالی و رفیع هستند. هنگامی که تورات به این جهان نازل شد، خود را به لباس های این جهان ملبس کرد وگرنه جهان نمی توانست آن را تحمل کند. بنابر این داستان های تورات، تنها داستان های ظاهری هستند».[۶۰]

اما محتوای تورات گزارشی از زندگی بنی اسرائیل و احکامی است که از سوی خداوند برای بنی اسرائیل فرستاده شده است. سفر پیدایش، چنانکه از نام آن پیدا است، به تاریخ زندگی بشر می پردازد. این کتاب به تاریخ زندگی نیاکان بنی اسرائیل از آدم تا یعقوب پرداخته و بخش قابل توجهی از آن به تاریخ زندگی یعقوب که پدر بنی اسرائیل شمرده می شود، اختصاص دارد. این کتاب در نهایت با داستان وفات یوسف پایان می یابد.

سایر بخش های تورات نیز همگی به تاریخ زندگی بنی اسرائیل اختصاص دارد، اما در این میان کتاب های لاویان و تثنیه، بیش از آنکه جنبه تاریخی داشته باشد، به بررسی و بیان شریعت حضرت موسی (علیه السلام) می پردازد. تقریبا می توان با یک دید کلی، سفرهای پیدایش، خروج و اعداد را تاریخی و سفرهای لاویان و تثنیه را فقهی دانست. البته احکام شریعت حضرت موسی (علیه السلام) اختصاص به این دو سفر ندارد، بلکه در جای جای تورات، احکام شریعت به مرور بیان می شود.

در نگاه یهودیت سنتی، حضرت موسی (علیه السلام) نویسنده واقعی تورات شمرده می شود[۶۱] و یهودیان راست کیش، هیچگونه تردیدی را در این مورد نمی پذیرند.[۶۲] بزرگان کلیسای اولیه همچون ایرنئوس، ترتولیان، کلمنت و جروم نیز به پیروی از عالمان یهودی معتقد بودند کتاب تورات توسط شخص حضرت موسی نگاشته شده است. به اعتقاد این گروه، تورات در حمله «نبوکد نصر» (بخت النصر) سوزانده شد، اما «عزرا» آن را با الهام الهی به صورت کامل و دقیق باز نویسی نمود.[۶۳] امروزه این عقیده سنتی، مردود شناخته شده و شاید کمتر دانشمندی را بتوان یافت که تورات کنونی را نوشته حضرت موسی بداند.[۶۴]

در باره منابع تورات گفتنی است که امروزه دانشمندان، با تتبع و مطالعات دقیق در کتاب مقدس دریافته اند که تورات برگرفته از چند منبع متفاوت می باشد. برای اولین بار دانشمندی فرانسوی به نام «ژان آستروک»[۶۵] که در قرن نوزدهم میلادی می زیست، با دقت و تأمل در تورات دریافت که اسفار خمسه[۶۶] نمی تواند دارای منبع واحدی بوده باشد. او اظهار داشت که حضرت موسی، در نگارش کتاب تورات از دو منبع متفاوت استفاده نموده است.[۶۷] پس از آستروک دانشمندان دیگر با توسعه و بسط نظریه وی، به این نکته دست یافتند که تورات احتمالا برگرفته از چهار منبع متفاوت می باشد. از نگاه این دانشمندان، تورات که در قرن پنجم پیش از میلاد (توسط فردی نامعلوم)[۶۸] نگاشته شده، برگرفته از منابع ذیل می باشد:

  1. منبع یهوه ای[۶۹]: این منبع که از آن با عنوان اختصاری (Y)[70] یاد می‌شود، به سال های ۹۵۰ تا ۸۵۰ قبل از میلاد باز می گردد. بخش هایی از تورات که برگرفته از این منبع است، دارای ویژگی هایی است. از جمله آنکه در مورد خداوند همواره از نام یهوه استفاده شده است.
  2. منبع الوهیمی:[۷۱] این منبع که برای آن، عنوان اختصاری (E) به کار برده می شود، احتمالا بین ۸۵۰ تا ۷۵۰ قبل از میلاد پدید آمده است. ویژگی این منبع آن است که در مورد نام خداوند معمولا از نام الوهیم استفاده می کند.
  3. منبع تثنیه ای:[۷۲] نام اختصاری این منبع (D) است و تاریخ نگارش آن به قرن هفتم پیش از میلاد باز می گردد.
  4. منبع کاهنی:[۷۳] نام اختصاری این منبع (P) است و احتمالا به سال های ۵۰۰ تا ۴۵۰ قبل از میلاد باز می گردد.[۷۴]

البته برخی از دانشمندان، تعداد منابع را بیش از چهار، دانسته اند. برخی منبع (E) را به دو بخش (E1) و (E2) تقسیم نموده اند؛ همچنانکه برخی نیز منبع (P) را به دو بخش مجزای (P1) و (P2) تقسیم نموده و برای نظریه خود نیز شواهدی را ذکر نموده اند.[۷۵]

وفات و مدفن موسی کلیم الله (علیه السلام)

درباره مدت عمر حضرت موسی (علیه السلام) و هم چنین کیفیت وفات ایشان در روایات و منابع تاریخی اسلامی و غیر آن اختلاف دیده می شود. بنابر برخی گزارشات، حضرت موسی (علیه السلام) در شب ۲۱ رمضان[۷۶] در سنّ ۱۲۶ سالگی[۷۷] در بیابان تیه[۷۸] درگذشت و مقبره او بر کسی معلوم نشد.

بنابر روایت مفصلی که در تفسیر قمی آمده است، از قول امام حسن مجتبی (علیه السلام) نقل شده که مدت عمر حضرت موسی (علیه السلام) ۲۴۰ سال بوده است.[۷۹]

 تورات درباره وفات آن حضرت چنین می گوید: «موسی بنده خداوند در آن جا به سرزمین «موآب» وفات کرد و او را در درّه زمین «موُآب» برابر «بیت پَعُور» دفن کرد و هیچ کس از مقبره او تا به امروز واقف نیست. موسی (علیه السلام) حین وفات ۱۲۰ ساله بود[۸۰] و بنی اسرائیل ۳۰ روز برای موسی در بیابان های مواب گریه نمودند».[۸۱]

در رو.ایتی آمده که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره مدفن موسی (علیه السلام) سؤال شد؛ آن حضرت فرمود: «عِندَ الطَّریقِ الاَعظَم، عِندَ الْکَثیبِ الاَحمر» (بر سر راه بزرگ، نزدیک تپه سرخ).[۸۲]

اگرچه خبر صریحی درباره محلّ دقیق مزار حضرت موسی (علیه السلام) وجود ندارد، اما مقبره و بقعه ای در صحرای جنوب غربی «اریحا» در فلسطین به آن حضرت منسوب گردیده است. این بقعه در فاصله ۳۰ کیلومتری شرق «قدس» و ۸ کیلومتری جنوب غربی اریحا در منطقه ای به نام «بَرِیَّهَ القُدس» واقع شده و با جاده ای خاکی به بزرگراه قدس ـ اَریحا می پیوندد.

ساختمان فعلی حرم در سال ۶۶۸ قمری و به دستور ملک بِیْبَرْس (سلطان مَملوکی مصر) ساخته شد. این عمارت به طور کلی یک بنای اسلامی است و تمام اسناد و کتیبه های آن نیز به خط عربی می باشد. مؤلف «انس الجلیل» درباره این بقعه در کتاب خود آورده است: «اولین کسی که این گنبد را بنا کرد؛ «اَلمَلِکُ الظّاهر بِیْبَرْس» بود که در هنگام بازگشت از سفر حج و زیارت بیت المقدس در سال ۶۶۸ قمری آن را بنا نهاد و خیّرین نیز آن را توسعه دادند».[۸۳]

کیفیت وفات موسی کلیم الله (علیه السلام)

در باره کیفیت وفات حضرت موسی (علیه السلام) آمده است: از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد کیفیت جان دادن حضرت موسی کلیم الله (علیه السلام)  چگونه بوده است؟ آن حضرت جواب فرمود: هنگامی که اجل آن حضرت فرا رسید و مدّت عمرش به پایان آمد و روزیش به پایان رسید، عزرائیل (علیه السلام) نزد او آمد و گفت: «سلام بر تو ای هم سخن خدا (کلیم الله)».

موسی (علیه السلام)  پس از پاسخ سلام او پرسید: تو کیستی؟ گفت: من فرشته مرگ هستم.

حضرت موسی: برای چه به اینجا آمده ای؟ عزرائیل: آمده ام تا روحت را قبض کنم.

حضرت موسی: روحم را از کجای بدنم خارج می سازی؟ عزرائیل: از دهانت.

حضرت موسی: چرا از دهانم، با اینکه من با همین دهان با خدا گفت وگو کرده ام؟ عزرائیل: از دست‌هایت.

حضرت موسی: چرا از دست‌هایم، با اینکه تورات را با این دست‌هایم گرفته ام؟ عزرائیل: از پاهایت.

حضرت موسی: چرا از پاهایم، با اینکه با همین پاها به کوه طور (برای مناجات) رفته ام؟ عزرائیل: از چشم هایت.

حضرت موسی: چرا از چشم‌هایم، با اینکه همواره چشم‌هایم را به سوی امید پروردگار دوخته ام؟ عزرائیل: از گوش‌هایت.

حضرت موسی: چرا از گوش‌هایم، با اینکه سخن خداوند متعال را با گوش‌هایم شنیده ام.

(دراین هنگام) خداوند به عزرائیل وحی کرد: «روح موسی را قبض نکن تا هروقت که خودش بخواهد».

عزرائیل (علیه السلام) از آنجا رفت و حضرت موسی (علیه السلام) سال‌های دیگری زندگی کرد، تا اینکه: روزی «یوشع بن نون» را طلبید و وصیت های خود را به او نمود، سپس به تنهایی به سوی کوه طور رفت.

در آنجا مردی را دید که مشغول کندن قبری است، نزد او رفت و گفت: «آیا می خواهی تو را کمک کنم»؟ او گفت: آری، حضرت موسی او را کمک کرد.

وقتی که کار کندن قبر تمام شد، حضرت موسی (علیه السلام) وارد قبر گردید و در میان آن خوابید تا ببیند اندازه لَحَد قبر، درست است یا نه؟ در همان لحظه خداوند پرده را از جلو چشم او برداشت و آن حضرت مقام خود در بهشت را دید (تا به مرگ خود راضی، خشنود و راغب شود).

پس او عرض کرد: «خدایا روحم را به سوی خودت ببر». همان لحظه عزرائیل روح او را قبض کرد و همان قبر را مرقد موسی (علیه السلام) قرار داد و قبر را پوشانید. آن مرد قبر کن، فرشته ای به صورت آدمی بود.

در این وقت منادی حق در آسمان، با صدای بلند گفت: «مات موسی کلِیمُ اللهِ، فَاَی نَفْسٍ لا تَمُوتُ»؟؛ «موسی کلیم خدا مُرد، پس چه کسی است که نمی میرد»؟[۸۴]

ویژگی‌ های شخصیتی موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

عظمت و اهمیت مقام نبوت اقتضا دارد که پیامبران الهى (علیهم السّلام)، داراى ویژگی ها و امتیازات خاصى باشند؛ زیرا مقام نبوت و رابطه خاص و وحیانى داشتن با خدا بزرگ ترین ادعایى است که یک انسان مى تواند داشته باشد، از این رو مدعى نبوت براى آنکه شایستگى چنین مسئولیت بزرگى را داشته باشد باید داراى امتیازاتى ویژه باشد. افزون بر این، وجود این صفات در شخص، زمینه مناسبى را براى پذیرش دعوت او از سوى مردم فراهم مى کند. عقل آدمى حکم مى کند که پیامبر افضل و اکمل افراد باشد؛ زیرا در سایه این برترى است که اطمینان لازم و اعتماد کافى به او حاصل مى شود، به علاوه که پذیرش پیامبرى کسى که هیچ امتیاز معنوى و انسانى بر دیگران ندارد، امرى عاقلانه نیست. همچنین خواست طبیعى و عادى مردم این است که راهنمایان و رهبران دینى آنان افرادى برگزیده و ممتاز باشند.

حضرت موسی (علیه السّلام) به عنوان سومین پیامبر اولی العزم و بزرگ الهی، دارای ویژگی ها و امتیازات بسیار برجسته ای است که در بعضی از آیات شریف قرآن کریم، به برخی از آنها اشاره شده است.

ویژگی‌ های موسی کلیم الله (علیه السلام)‏ در قرآن

با توجه به اینکه نام حضرت موسى (علیه السلام) ۱۳۶ بار در قرآن آمده و فرازهاى برجسته زندگانى و دعوت آن حضرت در ۳۶ سوره قرآن و در قالب حدود ۴۲۰ آیه بیان شده است، خدای تعالی برخی از خصوصیات و ویژگی های او را در لابه لای آیات قرآن کریم بیان فرموده است. برخی از آنها عبارتند از:

  1. مورد سلام خاص خداوند سبحان قرار گرفته، در آنجا که می فرماید: «سلام بر موسى و هارون».[۸۵]
  2. وی را به بهترین مدح و ثنا، ستوده و او را مخلص و شخصیتی دارای اخلاص معرفی فرموده است: «و در این کتاب (آسمانى) از موسى یاد کن، که او مخلص بود …».[۸۶]
  3. قرآن او را پیامبری که هم رسول بود و هم نبی، توصیف نموده است: «و در این کتاب (آسمانى) از موسى یاد کن، که او … رسول و پیامبرى والا مقام بود».[۸۷]
  4. خداوند آن حضرت را مورد ندا و خطاب قرار داده و با او به صورت آرام و نجوا گونه با او به صحبت پرداخته، (مقام) تقرب و نردیکی به او عطا فرمود. قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «ما او را از طرف راست (کوه) طور فراخوانده و نجواکنان او را (به خود) نزدیک ساختیم».[۸۸]
  5. آبرومند بودن نزد خداوند. خداوند سبحان می فرماید: «او نزد خدا آبرومند بود».[۸۹]
  6. بی واسطه کلیم الله و هم سخن بودن با پروردگار عالم. خداوند عالم در این رابطه می فرماید: «و خداوند با موسى سخن گفت (این امتیاز، از آن او بود».[۹۰] در آیه دیگری می فرماید:«اى موسى! من تو را با رسالت هاى خویش و با سخن گفتنم (با تو)، بر مردم برترى داده و برگزیدم …».[۹۱]
  7. خدای سبحان در برخی از سوره های قرآن کریم، ضمن اینکه او را در زمره انبیاء ذکر کرده و او و سایر انبیاء را ستوده، آنها را نیکوکار و صالح توصیف کرده، آنها را بر عالمیان برتری داده، به سوى صراط مستقیم هدایتشان کرده است. قرآن کریم می فرماید: «آنها پیامبرانى بودند که خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود … از کسانى که هدایت کردیم و برگزیدیم. آنها کسانى بودند که وقتى آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى شد، به خاک مى افتادند، در حالى که سجده مى کردند و گریان بودند».[۹۲] از این آیه برمی آید که صفات: اخلاص، تقرب، وجاهت، احسان، صلاحیت، تفضیل، اجتباء، هدایت و انعام براى موسى (علیه السلام) (و سایر انبیائی که این آیه آنها را مورد خطاب قرار داده)، جمع شده است.
  8. در جای دیگری از زبان دختر حضرت شعیب آن حضرت با صفت قوی و امین توصیف شده است.«یکى از آن دو (دختر) گفت: پدر او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسى را که مى توانى استخدام کنى. او کسى است که قوىّ و امین می باشد».[۹۳]

ویژگی‌ های موسی کلیم الله (علیه السلام)‏ در روایات

روایات بسیاری در باره شخصیت حضرت موسی (علیه السلام) وارد شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود:

  1. نخستین پیامبر بنی اسرائیل.

پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) می فرماید: «نخستین پیامبر بنى اسرائیل موسى و آخرین ایشان عیسى بود. آنان ششصد[۹۴] پیامبر بودند».[۹۵]

  1. تیز بین شدن و قوی شدن چشمان حضرت موسی (علیه السلام) هنگام تکلم و سخن گفتن خداوند با او.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «زمانى که خداوند با موسى سخن گفت، آن حضرت از فاصله ده فرسنگى، حرکت مورچه را بر روى سنگ سیاه در دل شب تار مى دید».[۹۶]

  1. نبرد با شمشیر و قیام مسلحانه حضرت موسی.

پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) می فرماید: «خداوند تبارک و تعالى از هر چیزى چهار تا برگزید: … و چهار تن از پیامبران را براى قیام با شمشیر؛ … ابراهیم، داود، موسى و من.[۹۷]

  1. برانگیخته شدن آن حضرت به پیامبری در حالی که چوپانی می کرد.

پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) می فرماید: «موسى در حالى برانگیخته شد که گوسفندان خانواده خود را مى چراند و من نیز در حالى برانگیخته شدم که گوسفندان خانواده ام را در جیاد مى چراندم».[۹۸]

  1. بیان ویژگی جسمی حضرت موسی (علیه السلام) از زبان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله).

پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمود: «… من، عیسى، موسى و ابراهیم را دیدم؛ عیسى موهایى مجعّد داشت و سرخ روى و فراخ سینه بود. موسى مردى تنومند با موهاى صاف فروهشته و به شکل مردم زُطّ[۹۹] بود. عرض کردند: إبراهیم چگونه بود؟ فرمود: به همراه خودتان بنگرید؛ مراد رسول خدا (صلى الله علیه و آله)، خودشان بود».[۱۰۰]

  1. سخن گفتن خداوند با موسی (علیه السلام).

امام على (علیه السلام) فرمود: «سپاس و ستایش خدایى را که … با موسى به تمام و کمال سخن گفت و از نشانه هاى خود، آیتى بزرگ به او نمایاند، بى آنکه عضو و ابزارى یا زبان و زبانچه اى داشته باشد».[۱۰۱]

  1. زهد و ساده زیستی حضرت موسی (علیه السلام).

امیر المؤمنین على (علیه السلام) می فرماید: «… براى تو کافى است که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) سر مشق تو باشد و راهنمایى براى درک زشتى و عیب دنیا و کثرت رسوایی ها و بدى‏هاى آن؛ زیرا دنیا از همه جانب از او گرفته شد و اطراف و جوانبش به آسانى به غیر او واگذار گردید. او را از دنیا چون کودکى که از شیر مادر می برند، بریدند و از زر و زیورش دور کردند و اگر بخواهم نمونه دومى را بیاورم، از موسى کلیم اللّه یاد مى کنم، آنجا که عرض مى کند: «پروردگارا! من به آن خوبى اى که تو برایم فرو فرستى نیازمندم». به خدا سوگند که او از خداوند چیزى جز نانى براى خوردن نخواست؛ زیرا از علف و سبزه زمین تغذیه مى کرد».[۱۰۲]

  1. تواضع و فروتنی حضرت موسی (علیه السلام).

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «خداوند به موسى بن عمران (علیه السلام) وحى فرمود: اى موسى! آیا مى دانى چرا از میان آفریدگانم تو را برگزیدم و براى «شنیدن» سخنم تو را انتخاب کردم؟ عرض کرد : نه، اى پروردگار! خداوند به او وحى فرمود: من به زمین نگریستم، در روى آن کسى را نیافتم که در برابر من متواضع تر از تو باشد».[۱۰۳]

  1. محفوظ ماندن حضرت موسی (علیه السلام) از خطر فرعونیان و مرگ به اذن و اراده الهی.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «… هنگامى که فرعون فهمید سلطنت او به دست موسى از بین خواهد رفت، دستور داد کاهنان را احضار کنند و آنان او را از نسب موسى و اینکه او از بنى اسرائیل است، آگاه ساختند. از آن پس، فرعون پیوسته به نیروهاى خود دستور مى داد شکم زنان باردار بنى اسرائیل را بدرند تا جایى که براى نابودى موسى بیست و چند هزار جنین را کشت، امّا موفق به کشتن موسى نشد؛ زیرا خداى تبارک و تعالى او را حفظ مى کرد».[۱۰۴]

ویژگی‌ های موسی کلیم الله (علیه السلام)‏ در کتاب مقدس

در عهد جدید، مطالب اندکی را در مورد آن حضرت می‌توان یافت. از جمله آنکه در آنجا آمده حضرت موسی (علیه السلام) بسیار زیبا بوده است.[۱۰۵]

اما مهم‌ترین مطلبی که در عهد جدید در مورد حضرت موسی ذکر شده، داستان ظهور آن حضرت بر مسیح و شاگردان آن حضرت است: «و بعد از شش روز، عیسی، پطرس و یعقوب و برادرش یوحنا را برداشته، ایشان را در خلوت به کوهی بلند برد … ناگاه موسی و الیاس بر ایشان ظاهر شده، با او گفت وگو می کردند. اما پطرس به عیسی متوجه شده، گفت: خداوندا، بودن ما در اینجا نیکو است. اگر بخواهی، سه سایبان در اینجا بسازیم، یکی برای تو، یکی برای موسی و دیگری برای الیاس. هنوز سخن بر زبانش بود که ناگاه ابری درخشنده بر ایشان سایه افکند و اینک آوازی از ابر در ‌رسید که «این است پسر حبیب من که از وی خشنودم، او را بشنوید». و چون شاگردان این را شنیدند، به روی در‌افتاده، بی نهایت ترسان شدند. عیسی نزدیک آمده، ایشان را لمس نمود و گفت: برخیزید و ترسان مباشید و چشمان خود را گشوده، هیچ‌کس را جز عیسی تنها ندیدند».[۱۰۶]

فلسفه اسامی و القاب موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

در این مقال، ابتدا به فلسفه نامگذاری آن حضرت به موسی اشاره می شود.

در وجه تسمیه آن‌حضرت به موسی توجیهات مختلفی بیان شده که در عین تعدد، خیلی از هم‌دیگر دور نیستند.

الف) لفظ موسی مرکب از دو بخش «مو» و «سا» است. در زبان سریانی «مو» به معنای تابوت و «سا» به معنای آب است. چون ایشان را فرعون از دریای نیل در تابوت یافت؛ به همین دلیل به این اسم نامیده شد.

ب) همچنین نوشته اند «مو» به زبان قبطی به معنای آب و «شا» به معنای شجر (درخت) است و چون ایشان را در آب در نزدیکی درختان یافته بودند به همین جهت او را موشا نامیدند، سپس آن را معرَّب کرده، شین را به سین بدل ساختند و به قاعدهٔ ناقص یایی به یاء نوشتند و به الف خواندند.

ج) و نیز گفته شده است: در کتاب مقدس آمده که از دو کلمه ٔ قبطی («مو» = آب) و (شه = نجات یافته) ترکیب یافته که روی هم (نجات یافتهٔ از آب) می شود.

در قاموس کتاب مقدس، ترجمهٔ هاکس آمده: موسی در زبان عبری به معنای (از آب کشیده شده) است.

د) وجه تسمیه دیگری هم که موجَّه به نظر می رسد؛ این است که با ریشهٔ مصری «مس» یا «مسو» = «پسر»، مربوط باشد. احتمالاً در اصل با نام یکی از خدایان مصری؛ مانند رامسو و یا توتمس مربوط بوده که بعداً تحت نفوذ معنای یکتاپرستی اسرائیلی قرار گرفته است.[۱۰۷]

در اینجا برای تأیید مطلب فوق به روایتی که مرحوم شیخ صدوق برای علت نامگذاری حضرت موسی (علیه السلام) ذکر کرده،  اشاره می شود:

«خداوند تبارک و تعالی زمانی که موسی در شکم مادر بود، به او سیصد و شصت برکت عنایت فرمود. پس فرعون او را که در صندوقی چوبی بود از بین آب و درخت برداشت و به همین دلیل به او «موسی» گفتند؛ چرا که لفظ «مو» در لغت قبطی (مصریان باستان که فرعون نیز از آنان بود)؛ به معنای آب و «سی»؛ به معنای درخت بوده و چون او را از بین آب و درخت (ی از درختان باغ کاخ فرعون) یافتند، وی را موسی نامیدند.[۱۰۸]

اما معروف ترین و مشهورترین لقب آن حضرت «کلیم الله» است. در باره علت ملقب شدن او به این لقب می توان گفت: بر طبق تعدادی از روایات، حضرت موسی (علیه السلام) در برابر خدای عز و جل بسیار خاضع و خاشع بود. او پیشانی و دو طرف صورت را به عنوان جلوه خضوع در برابر پروردگار بزرگ بر خاک می نهاد و وقتی نماز را به پایان می برد، دو گونه چپ و راست صورت را بر زمین می گذاشت و در مقابل خدا زاری می کرد. پس خداوند بدون واسطه با او سخن می گفت و از آن جا که خداوند بدون واسطه با آن حضرت تکلم مى فرمود: «وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَکْلِیمًا»[۱۰۹] و این صحبت از لابه لاى شجره وادى ایمَن و گاهى در کوه طور به گوش حضرت مى رسید، او به «کلیم الله» مشهور شده است.

اما دلیل این که چرا خداوند از میان بندگانش مدال افتخار کلیم الله را بر گردن حضرت موسی (ع) آویخت، در روایتی در این باره چنین آمده است: اسحاق بن عمار از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت کرده است: «خداوند سبحان سی یا چهل روز وحی را از موسی باز داشت. موسی شبابه بالای کوه اریحا رفت و عرضه داشت: اگر وحی را به خاطر گناهان بنی اسرائیل از من باز داشته ای (از تو می خواهم) به خاطر آمرزنده بودنت … ببخشایی. سپس امام فرمود: آنگاه خداوند عز و جل به او وحی کرد: ای موسی پسر عمران، آیا می دانی چرا تو را از میان آفریدگانم برای سخن گفتن و وحی، برگزیدم؟ موسی گفت: ای پروردگار من نمی دانم. خداوند فرمود: ای موسی، من از این رو (مدال پر افتخار) کلیم بودن و وحی را به تو اختصاص دادم که در بین خلق خود، متواضع تر از تو نیافتم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر گاه موسی به نماز می ایستاد، از نماز فارغ نمی شد، جز این که گونه چپ و راست را (به عنوان خضوع در مقابل خداوند) بر زمین می نهاد».[۱۱۰]

اخلاق و صفات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

مأموریت هدایت خلق، تهذیب نفوس، تعلیم و تربیت مردم، اقامه عدل و برچیدن اختلاف و آزاد کردن انسان ها از چنگال اسارت ها، آنچنان سنگین است که آمادگی های ویژه ای را از نظر جسمی و روحی و علمی و اخلاقی می طلبد. به همین دلیل کسانی می توانند بار این مسئولیت مهم را بر دوش کشند که در پرتو خود سازی ها از یک سو و امدادهای الهی از سوی دیگر، برای این امر آماده شده باشند. مسلما یک فرد عادی و ساخته نشده هرگز توانایی پذیرش چنین مأموریت بزرگی را ندارد؛ لذا هر پیامبری باید واجد صفت خود سازی باشد و طبعا باید پیامبران بزرگ و اوالعزم و صاحبان شریعت و آئین جدید سهم بیشتری از آن را داشته باشند. در اینجا به برخی از صفات و اخلاق حضرت موسی (علیه السلام) اشاره می شود.

  1. کلیم الله بودن.

خداوند موسى (علیه السلام) را به دلیل تحمل مسئولیت نبوت و رسالت، به سخن‌گفتن با خویشتن مخصوص نمود و شاهد این معنا، جمله «فَاسْتَمِعْ لِما یُوحى‏»[۱۱۱] است که «فاء» تفریع، نتیجه آن اختیار و انتخاب قلمداد شده و فهمانده که مشیّت و خواست الهى بدین تعلق گرفته که فردى از انسان را وا بدارد، تا مشقت حمل نبوت و رسالت را تحمل کند و چون در علم خدا موسى بهتر از دیگران بود، بدین جهت او را اختیار کرده است.[۱۱۲]

  1. پیامبر مخلص و برگزیده.

او به خاطر اطاعت و بندگی خدا به جائی رسید که پروردگار او را خالص و پاک ساخت «إنَّه کانَ مُخلَصاً»؛ «و در این کتاب، موسى را یاد کن. او بنده اى مخلص … بود».[۱۱۳]

  1. علاوه بر نبوت، رسول والا مقامی بودن.

قرآن کریم می فرماید: «و در این کتاب، موسى را یاد کن. او پیامبر و رسول والا مقامی بود».[۱۱۴]

  1. به واسطه داشتن یاوری مانند هارون برادرش، مورد رحمت خداوند قرار گرفت.

«از رحمت خود، برادرش هارون را که پیامبر بود، به او بخشیدیم تا پشتیبان و یاور همکار او باشد».[۱۱۵]

  1. قوی و پر قدرت بودن.

هنگامی که موسی در مدین به دختران شعیب برای سیراب کردن گوسفندانشان کمک کرد، بعد از مدتی کوتاه یکی از آنها برگشت و … : «یکى از آن دو (دختر) به سراغ او آمد در حالى که با نهایت حیا گام برمى داشت، گفت: پدرم از تو دعوت مى کند تا مزد آب دادن (به گوسفندان) را که براى ما انجام دادى، به تو بپردازد«.[۱۱۶]

دختر شعیب که توانایی موسی (علیه السلام) را دیده بود، به پدرش پیشنهاد داد: «… پدر! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسى را که مى توانى استخدام کنى آن کسى است که قوىّ … (و او همین مرد است)!».[۱۱۷] شعیب (علیه السلام) از دخترش پرسید: توان و قوت این جوان معلوم است که دلو بزرگ را از چاه کشید، …».

  1. حیا و عفت.

دختر شعیب که …، وقار و جوانمردی موسی (علیه السلام) را دیده بود، به پدرش پیشنهاد داد: «… پدر! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسى را که مى توانى استخدام کنى آن کسى است که … و امین باشد (و او همین مرد است)!».[۱۱۸] شعیب (علیه السلام) از دخترش پرسید: وقار، عفت و امانتش را چگونه شناختی؟ دختر گفت: پدر جان! هنگام آمدنم به خانه، او به من گفت: «من از جلو می روم، تو بر سر دو راهی ها و چند راهی ها مرا راهنمائی کن».

کسوت و پیشه موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

رسالت انبیاء (علیهم السلام) شغل آنها نیست، بلکه وظیفه الهی ایشان است؛ لذا هر یک از انبیاء دارای پیشه و شغلی بوده اند. در این میان حضرت موسی (علیه السلام) بنابر فرمایش قرآن کریم ۱۰ سال برای حضرت شعیب کار کرد[۱۱۹] که از گزارشات متعدد برمی آید کاری ر ا که انجام می داده، چوپانی و دامداری بوده است.[۱۲۰] بدین ترتیب او دارای شغل شبانی و چوپانی بوده است.

اصحاب و یاران موسی کلیم الله (علیه السلام)

حضرت موسی (علیه السلام) در طول زندگی پر فراز و نشیب خود، یاران فراوانی داشته است. اما در بین همه آنها برخی از ویژگی ها و برجستگی های خاصی برخوردار بوده اند.

یکی از یاران خاص و بزرگوار آن حضرت؛ حضرت هارون (علیه السلام) برادر بزرگتر او است که خود یکی از انبیای الهی است. این مطلب به تصریح در قرآن کریم ذکر شده است.[۱۲۱]

از جمله یاران صاحب بزرگی آن حضرت حضرت یوشع بن نون است. در روایات بسیاری به وصایت آن حضرت از حضرت موسی (علیه السلام) اشاره شده است؛ به عنوان مثال در حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «وصی موسی، یوشع بود که مدت سی سال بعد از ایشان زندگی کرد».[۱۲۲]

بنا بر گزارش کتاب مقدس، وی از پیامبران بنی اسرائیل و جانشین موسی (علیه السلام) بود. عبور بنی اسرائیل از رود اردن تحت فرماندهی وی انجام گردید.[۱۲۳]

یکی دیگر از یاران موسی (علیه السلام) بلعم باعورا بود. بلعم نخست در صف مؤمنان بود و حامل آیات و علوم الهی گشته بود، تا جایی که موسی (علیه‌السّلام) از وجود او به عنوان یک مبلِّغ نیرومند استفاده می کرد و کارش در این راه آنقدر بالا گرفت که «مستجاب الدعوه» شد.[۱۲۴] اما بعدها با پیروی از شیطان گمراه  شد و به هلاکت رسید. در برخی از آیات قرآن، سخن از حکایت او آمده است که به سبب دست یافتن به مراتب نسبتاً بالایی از علم و معنویت، از برخی مواهب خاص الهی برخوردار بوده و می توانسته بر اساس آن به مراتب برتری نیز دست یابد؛ اما پیروی از شیطان و خواهش نفسانی، وی را به تکذیب آیات الهی واداشت و در نتیجه، او مواهب یاد شده را از دست داد و در جرگه گمراهان درآمد.[۱۲۵]

معجزات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

یکی از ابعاد شخصیت حضرت موسی (علیه السلام) بُعد کرامات و معجزات آن حضرت است. قرآن کریم تعداد پانزده معجزه برای ایشان بیان نموده است.

از مجموع پانزده معجزه ای که قرآن برای آن حضرت ذکر کرده، نه معجزه برای فرعون و قبطیان بوده و شش معجزه برای قوم خود (بنی‌اسرائیل) نازل شده است. پس معجزات آن حضرت به دو بخش کلی تقسیم می شوند که به ترتیب عبارتند از:

الف. نُه معجزه موسی (علیه السلام) که بر فرعون و قوم او نازل شد؛ عبارتند از:

  1. معجزه عصا. ۲٫ یدبیضاء. ۳٫ نزول طوفان. ۴٫ قمّل. ۵٫ جَراد. ۶٫ ضفادع. ۷٫خون. ۸٫ قحطی. ۹٫ کمبود میوه‌ها.

ب. شش معجزه ای که برای قوم بنی اسرائیل نازل شد عبارتند از:

  1. شکافته شدن دریا و عبور بنی ‌اسرائیل از آن. ۲٫ زدن عصا و جوشیدن دوازده چشمه از سنگ. ۳٫ زنده شدن مقتول بنی اسرائیل. ۴٫ قرا گرفتن ابرهای سایبان برسر بنی اسرائیل در بیابان. ۵٫ نزول غذای لذیذ «منّ» و «سلوی» برای بنی اسرائیل. ۶٫ قرار گرفتن کوه طور بالای سر بنی اسرائیل.[۱۲۶]

معجزات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏ برای فرعونیان

قرآن کریم چند معجزه برای فرعون، قبطیان و بنی اسرائیل از حضرت موسی (علیه السلام) ذکر کرده که عبارتند از: ۱٫ تبدیل شدن عصا به مار عظیم و بلعیدن ابزار ساحران.[۱۲۷]

از جمله معجزات آن حضرت، تبدیل شدن عصای او به اژدها (مار بزرگ) است که خدای متعال در قرآن کریم آن را بیان فرموده است. در آنجا که می فرماید: «و آن چیست در دست راست تو، اى موسى؟! گفت: این عصاى من است بر آن تکیه مى کنم، برگ درختان را با آن براى گوسفندانم فرومى ریزم و مرا با آن کارها و نیازهاى دیگرى است. گفت: اى موسى! آن را بیفکن. پس موسى آن (عصا) را افکند، ناگهان اژدهایى شد که به هر سو مى‏شتافت. گفت: آن را بگیر و نترس، ما آن را به صورت اولش بازمى گردانیم».[۱۲۸]

حضرت موسی (علیه السلام) معجزه عصا را در مجلس ساحران فرعون هنگامی نشان داد که ساحران زبردست فرعون، طبق برنامه از پیش تعیین شده، با سحر و جادوی خود در مجلسی بزرگ با حضور انبوهی از جمعیت، برای شکست موسی حاضر شده بودند. آنها ریسمان ها و طناب های خود را به صورت شیء متحرک و مارهای خیالی درآوردند. این کارِ ساحران در چشم مردم، عجیب و بزرگ به نظر آمد.[۱۲۹] در همان هنگام، حضرت موسی (علیه السلام)، طبق وحی الهی عصای خود را به زمین افکند و به صورت اژدهایی بزرگ و واقعی در آمد که تمام جادوی ساحران را بلعید و عظمت و حقانیت پروردگار عالمیان و رسالت خود را اثبات کرد.[۱۳۰] «(ما) به موسی وحی کردیم عصای خود را بیفکن؛ ناگهان (به صورت مار عظیمی درآمد که) وسائل دروغین آنها را به سرعت می بلعید».[۱۳۱]

  1. ید بیضاء یا درخشیدن دست موسى (علیه السلام) همچون یک منبع نور.[۱۳۲]

بعد از معجزه عصا، خداوند جهت عطای معجزه ای دیگر، به موسی فرمان دیگری می دهد: «و دستت را به گریبانت ببر، تا سفید و بى عیب بیرون آید. این نشانه دیگرى (از سوى خداوند) است».[۱۳۳] این سفیدی و درخشانی دست، به خاطر درد و مرض، مثل پیسی و مشکلات پوستی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از اعجاز و قدرت الهی است.[۱۳۴]

حضرت موسی (علیه السلام) طبق مأموریت الهی، به سوی فرعون رفت. آن حضرت وقتی نزد فرعون رفت، به او گفت: من رسول خدا هستم و دلیلی روشن برای رسالت خود دارم. بنی اسرائیل را با من بفرست و آنها را رها کن. ولی جواب فرعون به موسی این بود که اگر راست می گویی، دلیل و نشانه ات را بیاور؟![۱۳۵] موسی بلافاصله آن دو معجزه را که خدای متعال در وادی طور به او داده بود، ارائه داد:«(موسی) عصای خود را افکند؛ ناگهان اژدهای آشکاری شد؛ و دست خود را (از گریبان) بیرون آورد، سفید (و درخشان) برای بینندگان بود».[۱۳۶]

  1. «دم» یا ابتلاى عمومى فرعونیان به خون دماغ شدن و یا به رنگ خون درآمدن رود نیل؛ طورى که نه براى شرب قابل استفاده بود و نه کشاورزى.[۱۳۷]

در سوره‌ اعراف، در یک آیه به برخی از معجزات حضرت موسی (علیه السلام) اشاره شده است: «سپس (بلاها را پشت سرهم بر آنها نازل کردیم)؛ طوفان و ملخ و آفت گیاهی و قورباغه ها و خون را که نشانه هایی از هم جدا بودند، بر آنها فرستادیم (ولی باز بیدار نشدند) و تکبر ورزیدند و جمعیت گنه کاری بودند».[۱۳۸]

در این عذاب، آب رود نیل به خون تبدیل شد و قبطیان آب را، خون می دیدند، اما اسرائیلیان (بنی اسرائیل که در اسارت و بردگی فرعون بودند) آن را آب می دیدند. وقتی اسرائیلی می‌نوشید، آب بود ولی وقتی قبطی آن را می نوشید، خون بود. این تا آنجا ادامه پیدا کرد که افراد قبطی به افراد بنی اسرائیلی می گفتند: آب را در دهانت بگذار و بعد آن را در دهان من بریز، اما وقتی آب را در دهان قبطی می ریخت، باز تبدیل به خون می‌شد.[۱۳۹]

گفتنی است که علت نزول و وقوع معجزات متعدد؛ سرکشی، لجاجت، ایمان نیاوردن و عدم وفای به عهد فرعون و طرفدارانش نسبت به حضرت موسی (علیه‌السلام) و بنی‌اسرائیل بود که حتی بعد از این همه اعجاز، استکبار ورزیدند و بر کفر خود اصرار داشتند.[۱۴۰]

بعد از این که فرعون خواسته موسی مبنی بر رها کردن بنی اسرائیل را نپذیرفت، وعده موسی که نزول عذاب بود، محقق شد. این در حالی بود که بنی اسرائیل در اسارت فرعون بوده و فرعون مثل بردگان از آنها کار می کشید؛ لذا در رنج و سختی شدیدی بودند. بعد از مدّت کوتاهی، آنها به حضرت قول داده و درخواست کردند که عذاب را رفع کند تا ایمان بیاورند و بنی‌اسرائیل را آزاد کنند. اما وقتی به عنایت حضرت موسی (علیه السلام)، خدا عذاب را از آنها برداشت، ایمان نیاورده و دوباره به آزار و اذیت بنی اسرائیل ادامه دادند، تا جایی که این ماجرا پنج مرتبه با پنج اعجاز و بلای گوناگون تکرار شد.[۱۴۱]

  1. شکافته شدن دریا به گونه اى که تنها بنى اسرائیل توانستند از آن بگذرند.[۱۴۲]
  2. نزول «من» و «سلوى». «من» در لغت به گفته برخى، قطرات کوچکى همچون قطرات شبنم است که بر درختان مى نشیند و طعم شیرینى دارد، یا به تعبیر دیگر یک نوع صمغ و شیره درختى است با طعم شیرین. بعضى هم گفته اند طعم آن شیرین توأم با ترشى بوده است.

«سلوى» در اصل به معناى آرامش و تسلى است و بعضى از لغت شناسان و بسیارى از مفسران آن را یک نوع «پرنده» دانسته اند.[۱۴۳]

  1. جوشیدن چشمه ها (دوازده چشمه) از سنگ برای بنی اسرائیل.[۱۴۴]
  2. جدا شدن قسمتى از کوه طور و قرار گرفتن همچون سایبانى بالای سر بنی اسرائیل.[۱۴۵]
  3. بازگشت حیات و زندگى به مقتولى که قتل او مایه اختلاف شدید میان بنى اسرائیل شده بود، با مالیدن بخشی از بدن گاو.[۱۴۶]
  4. استفاده از سایه ابرها که در حرارت شدید بیابان به طور معجزه آسایى بر سر بنی اسرائیل قرار مى گرفت.[۱۴۷]

معجزات موسی کلیم الله (علیه السلام) برای قوم بنی اسرائیل‏

از مجموع معجزات حضرت موسی (علیه السلام) شش معجزه برای قوم خود بود که به ترتیب عبارتند از:

  1. شکافته شدن دریا و عبور بنی اسرائیل از آن.

حضرت موسی (علیه السلام) پس از تبلیغ فراوان و دعوت فرعون و آل او، با ارائه معجزات گوناگون و عدم پذیرش آنها، مأمور می شود نیمه شب با بنی اسرائیل از مصر کوچ کند.[۱۴۸]

موسای نبی، بنی اسرائیل را شبانه حرکت داد و فرعون نیز به دنبال آنان با هزاران اسب سوار حرکت کرد. فرعون با دیدن همراهان موسی که ۶۲۰ هزار نفر بودند، به همراهان خود گفت: این ها گروه کمی هستند که موجب خشم و ناراحتی ما شده اند، ولی همه ما آماده مبارزه با آنها هستیم.[۱۴۹] حضرت موسی (علیه السلام)، بنی اسرائیل را حرکت داد تا به دریا رسیدند و آل فرعون نیز به دستور فرعون، به دنبال آنان به راه خود ادامه دادند. در همان حال قوم حضرت موسی از این‌که همراه موسی بوده و هستند و هر روز مورد آزار فرعونیان قرار می‌گیرند، ابراز ناراحتی کردند؛ چرا که در پیش رو دریا و از پشت سر، لشگر نیرومند فرعون آنها را احاطه کرده بود. اما بعد از اینکه حضرت موسی وعده هلاکت آنها را بر قوم خود داد، فرمان الهی نازل شد.[۱۵۰] قرآن کریم می فرماید: «و به دنبال آن به موسى وحى کردیم: عصایت را به دریا بزن! (عصایش را به دریا زد) و دریا از هم شکافته شد و هر بخشى همچون کوه عظیمى بود! و در آنجا دیگران (لشکر فرعون) را نیز (به دریا) نزدیک ساختیم! و موسى و تمام کسانى را که با او بودند نجات دادیم! سپس دیگران را غرق کردیم».[۱۵۱]

جسدهای هلاک شده لشکر فرعون روی آب‌ها قرار گرفت و بنی اسرائیل با چشم خود دیدند که دشمن به چه روزی افتاده است.[۱۵۲] در قرآن کریم در چند سوره به این ماجرای عظیم اشاره شده است.[۱۵۳]

  1. زدن عصا و جوشیدن دوازده چشمه از سنگ برای بنی اسرائیل.

این معجزه در وادی «تیه»[۱۵۴] اتفاق افتاد. وقتی بنی اسرائیل از شدت تشنگی به حضرت موسی (علیه السلام)، شکایت نمودند و از حضرت طلب آب کردند، آن حضرت این معجزه را نمایان کرد.[۱۵۵] قرآن کریم می فرماید: «و (به خاطر بیاور) زمانی را که موسی برای قوم خویش طلب آب کرد. به او دستور دادیم: عصای خود را بر سنگ مخصوص بزن، ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشید، طوری که هر یک (از طوائف دوازده گانه بنی اسرائیل) چشمه مخصوص خود را می شناخت …».[۱۵۶]

«حَجَر» آن سنگ مخصوص بود که موسی (علیه السلام) از کوه طور برداشته بود و همیشه آن را با خود داشت.[۱۵۷] وقتی به موسی وحی شد که عصایت را به سنگ بزن، موسی این فرمان الهی را انجام داد؛ در نتیجه دوازده چشمه به عدد دوازده سبط بنی اسرائیل[۱۵۸] بیرون آمد که برابر هر سبطی، یک چشمه از آن سنگ جاری شد.[۱۵۹]

  1. زنده شدن مقتول بنی اسرائیل.

در میان بنی اسرائیل پیرمرد ثروتمندی بود که برادرزادگانش او را به قتل رساندند تا از او ارث ببرند. جسد وی را بر سر راه یکی از قبایل بنی اسرائیل انداختند، سپس در مقام خونخواهی برآمده و برای اقامه دعوی نزد موسی رفتند. موسی پرسید: چه کسی از این جریان آگاه است؟ گفتند: تو پیامبر خدا هستی و داناتری‏. در این هنگام خداوند وحی فرستاد و امر کرد که آنان گاوی را کشته و عضوی از آن را به مقتول بزنند تا مقتول زنده شود و واقعه را شرح دهد.[۱۶۰] قرآن کریم می فرماید: «(و بخاطر بیاورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: خداوند به شما دستور می دهد ماده گاوی را ذبح کنید (و قطعه‏ای از بدن آن را به مقتولی که قاتل او شناخته نشده بزنید تا زنده شود و قاتل خویش را معرفی کند و غوغا خاموش گردد) …».[۱۶۱]

لازم به ذکر است که بنی اسرائیل بعد از این دستورِ خداوند، بهانه های زیادی مبنی بر مقدار سن گاو، چگونگی شکل، رنگ و نحوه کار آن گاو گرفتند. حتی در ابتدای کار که موسی (علیه السلام) به آنها دستور ذبح گاو را داد، تصور کردند که موسی آنها را مسخره می کند، اما حضرت بعد از هر بهانه، طبق امر خداوند که در قرآن بیان شده، صفات و ویژگی گاو را به آنها بیان ‌نمود، تا اینکه گاو مورد نظر را یافتند و ذبح کردند.[۱۶۲] در ادامه ی همین آیات کریمه می فرماید: «خداوند اینگونه مردگان را زنده می کند و آیات خود را به شما نشان می دهد، شاید درک کنید».[۱۶۳] چون پس از آنکه پاره ای از اعضای گاو را به مقتول زدند، به اراده خداوند زنده شد و درحالی‌که خون از رگ های گردنش می جوشید، قاتل خود را معرّفی کرد. پس قاتل کشته شده و مورد قصاص گرفت و پس از این ماجرا، هیچ قاتلی از مقتول ارث نبرد.[۱۶۴]

  1. قرار گرفتن ابرهای سایبان برسر بنی اسرائیل در بیابان.

وقتی حضرت موسی (علیه السلام) بنی اسرائیل را از دریا عبور داد، وارد بیابانی شدند. در آن بیابان بنی اسرائیل به موسی گفتند: ای موسی تو ما را در این بیابان خواهی کشت؛ برای اینکه ما را از آبادی به بیابانی آورده ای که نه سایه ای است، نه درختی و نه آبی. پس از آن به اعجاز حضرت موسی (علیه السلام)، روزهای آفتابی، ابری از کرانه ی افق برمی خاست و بر بالای سر آنان می ایستاد و بر آنها سایه می انداخت تا گرمای آفتاب آنها را آزار ندهد. خدای تبارک و تعالی در قرآن می فرماید: «و ابر را بر شما سایبان ساختیم …‏».[۱۶۵]

  1. نزول «منّ» و «سلوی».

«مَنّ»؛ غذای لذیذی است که پروردگار متعال بر بنی اسرائیل منّت نهاد و بر آنان نازل فرمود. «سَلوی»؛ به معنای گوارا است و مراد از آن، پرنده ای شبیه به کبوتر است که گوشت آن از گواراترین گوشت های پرندگان است.[۱۶۶]

هوای بیابانی که حضرت موسی (علیه السلام) بنی اسرائیل را به آنجا برد، بسیار گرم بود و آب و غذایی هم نبود. بنی اسرائیل مدت چهل سال در آن بیابان سرگردان بودند. شب هنگام، به اعجاز حضرت موسی (علیه السلام) از ناحیه خدای بخشنده برای بنی اسرائیل «منّ» روی گیاهان، بوته ها می نشست و بنی اسرائیل آنها را می گرفتند و می خوردند. در آخر شب نیز، «سلوی» (مرغ بریان) بر آنها نازل می شد و داخل سفره هایشان می افتاد. وقتی می خوردند و سیر می شدند، باقیمانده آن مرغ ها دوباره پرواز ‏کرده و می رفتند.[۱۶۷]

قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «… و با «منّ» (شیره مخصوص و لذیذ درختان) و «سلوی» (مرغان مخصوص شبیه کبوتر) از شما پذیرایی به عمل آوردیم (و گفتیم) از نعمت های پاکیزه ای که به شما روزی دادیم بخورید …».[۱۶۸]

  1. قرار گرفتن کوه طور بالای سر بنی اسرائیل.

هنگامی که موسی (علیه السلام) از کوه طور بازگشت و تورات را با خود آورد، به قوم خویش اعلام کرد، کتاب آسمانی آورده ام که حاوی دستورات دینی و حلال و حرام است. دستوراتی که خداوند برنامه کار شما قرار داده، پس آن را بگیرید و به احکام آن عمل کنید. بنی اسرائیل به بهانه اینکه موسی تکالیف مشکلی برای آنان آورده، بنای نافرمانی و سرکشی گذاشتند؛ لذا خدای متعال فرشتگان را مأمور کرد تا قطعه عظیمی از کوه طور را بالای سر آنها قرار دهند.[۱۶۹] قرآن کریم می فرماید: «و به خاطر بیاورید زمانی را که از شما پیمان گرفتیم و طور را بالای سر شما قرار دادیم …».[۱۷۰]

در این هنگام حضرت موسی (علیه السلام) اعلام کرد: چنانچه پیمان ببندید و به دستورات خدا عمل کنید و از سرکشی و تمرّد، توبه نمائید، این عذاب و کیفر از شما بر طرف می شود و گرنه همه هلاک خواهید شد: «گمان کردند که آن کوه، بر سر آنها فرود خواهد آمد (و در این حال از آنها پیمان گرفتیم و گفتیم) آن چه را به شما (از احکام و دستورات) داده ایم، با قدرت (و جدّیت) بگیرید و آن چه را در آن است به یاد داشته باشید (و عمل کنید) تا پرهیزگار شوید.».[۱۷۱]

پس آنها تسلیم شدند و تورات را پذیرفتند و برای خدا سجده نمودند، درحالی‌که هر لحظه انتظار سقوط کوه را بر سر خود می کشیدند، ولی سرانجام به برکت توبه، این عذاب الهی از آنها دفع شد.[۱۷۲]

در مورد چگونگی قرار گرفتن کوه بالای سر بنی‌اسرائیل، مطالبی ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می شود:

الف. به فرمان خداوند، کوه طور از جا کنده شد و همچون سایبانی بر سر آنها قرار گرفت‏.[۱۷۳]

ب. بر اثر یک زلزله شدید، کوه چنان تکان خورد که افرادی که پای کوه بودند، سایه قسمت بالای آن را بر سر خود مشاهده کردند.

ج. قطعه عظیمی از کوه کنده شد و در یک لحظه زودگذر بر فراز سر آنها قرار گرفت، سپس از آنجا گذشت و کنار افتاد.

در هر حال شکی نیست که این موضوع، یک جریان طبیعی نبوده بلکه یک جریان خارق‌العاده بوده است.[۱۷۴]

ابتلائات و امتحانات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

از آن جا که پیامبران (علیهم السلام)، سکان دار کشتی بشریت و نجات بخش انسان ها از گرداب گمراهی هستند و پیامبری، مقامی عالی و بلند مرتبه است، هر کسی صلاحیت و شایستگی آن را ندارد. از این رو پیامبر باید ویژگی ها و خصوصیات متناسب با آن مقام و منزلت را داشته باشد و برای این که هر پیامبری در زمان خود موفق شود، باید آمادگی مقابله با جریان ها و حوادث را داشته باشد و فرصت ها را بشناسد.

از سوی دیگر، ادعای بزرگ و خارق العاده، برای انسان ها به سهولت قابل پذیرش نیست؛ لذا پیامبر باید از دو جهت کامل باشد:

۱. ابعاد شخصی و کمالات فردی که با عبور از موانع و موفقیت در آزمایش های دشوار، به دست می آید. گاهی یک سلسله آزمایش های چشمگیر و جالب، برای بعضی اشخاص پیش می آید که با عبور از آن ها به مقام عالی می رسند و رسیدن به چنین افتخاری، بدون امتحان ممکن نیست. در اثر این امتحان ها، مردم توجه خاصی به مبدأ پیدا می کنند که بسیار لطیف و نورانی است و در سایه این توجه، صلاحیت و لیاقت، ارتقای به آن مراتب عالی، دست یافتنی است. این جهت به روشنی از آیات قرآن استفاده می شود. در جایی قرآن کریم می فرماید: «هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهده آزمایش ها برآمد …»[۱۷۵]

  1. به وسیله آزمایش، جوهره و استعداد پیامبر، برای خودش و دیگران، بروز می کند و دعوت او زمانی برای دیگران پذیرفتنی است که امتیازات و برتری های او به اثبات رسد و قابل تردید و انکار نباشد؛ لذا به وسیله آزمایش، انبیاء (علیهم السلام) به همه مردم، در تمام اعصار، معرفی می شوند. در واقع با مردم اتمام حجت می شود که خداوند متعال بدون دلیل کسی را به نبوّت و رسالت انتخاب نکرده است. در قرآن کریم، موارد متعددی از آزمایش پیامبران ذکر شده است که امتیازات آن ها را بر می شمرد؛ برای مثال، درباره حضرت موسی (علیه السلام) می فرماید: «… و تو یکى (از فرعونیان) را کشتى، اما ما تو را از اندوه نجات دادیم! و بارها تو را آزمودیم ..».[۱۷۶]

حضرت موسی (علیه السلام) یکی از پیامبرانی است که مورد امتحانات زیادی قرار گرفته است که در جای خود به برخی ار آنها اشاره می شود.

ابتلائات و امتحانات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏ (۱)

حضرت موسی (علیه السلام) در طول زندگی پر از فراز و نشیب خود به ابتلائات متعددی مبتلا بوده است. با توجه به اینکه تعداد آنها بسیار زیاد بوده، دراین مقال کوتاه به برخی از آنها اشاره می شود.

  1. قرار گرفتن در کاخ فرعون و رشد و نمو در فضایی کاملا کفر آلود.

آن حضرت در مکانی زندگی می کرد که صاحب آن، نه تنها خدا پرست نبود، بلکه خود را ربّ و پروردگار مردم می دانست. او در این چنین جایی باید اعتقادات توحیدی خود را حفظ و از شرک و کفر اظهار برائت می کرد.[۱۷۷]

  1. هجرت به سرزمین مدین.

پس از قتل قبطی به دست آن حضرت که یک قتل ساده نبود، بلکه جرقّه اى براى یک انقلاب و مقدمه آن به حساب مى‏آمد، موسى نگران بود و هر لحظه در انتظار حادثه اى به سر مى‏برد. در این گیر و دار روز بعد، باز او مردى دیگر از فرعونیان را دید که با همان مظلوم، گلاویز شده و از موسى استمداد می نماید. موسى (علیه السلام) به طرف او رفت تا از او دفاع نموده و از ظلم ظالم جلوگیرى کند. ظالم به آن حضرت گفت: آیا مى خواهى مرا بکشى همان گونه که دیروز شخصى را کشتى؟ موسى دریافت که حادثه قتل، شایع شده، از این رو براى این که مشکلات دیگرى پیش نیاید کوتاه آمد.

پس از آنکه فرعون و اطرافیانش از ماجرای قتل با خبر شدند، در جلسه مشورتی خود، حکم اعدام موسى را صادر کردند. در این هنگام یکى از خویشان فرعون[۱۷۸] (که بعدها به عنوان مؤمن آل فرعون معروف شد) از اخبار جلسه مشورت فرعونیان، اطلاع یافت. از آن جا که او در نهان به موسى (علیه السلام) ایمان داشت، خود را محرمانه به او رسانید و گفت: اى موسى! این جمعیت (فرعون و فرعونیان) براى اعدام تو به مشورت پرداخته اند، بى درنگ از شهر خارج شو که من از خیرخواهان تو هستم.

آن حضرت بعد از اطلاع از حکم فرعونیان، تصمیم گرفت به سوى سرزمین مدین که شهرى در جنوب شام و شمال حجاز و از قلمرو مصر و حکومت فرعونیان جدا بود، برود و از چنگال ستمگران بى رحم نجات یابد. این سفر گرچه سفرى طولانى بود و توشه راه به همراه نداشت، ولى چاره اى جز این نداشت؛ لذا با توکل به خدا و امید به امدادهاى الهى حرکت کرد، در حالى که مى گفت: «… خدایا مرا از گزند ستمگران نجات بده».[۱۷۹]

  1. شبانی و چوپانی در مدین.

موسی (علیه السلام) پس از چندین روز طی راه به نزدیکی شهر مدین رسید. گروهی از مردم را در کنار چاهی دید که از آن چاه با دلو آب می کشیدند و چارپایان خود را سیراب می کردند. در کنار آن‌ها دو دختر را دید که مراقب گوسفند‌های خود هستند و به چاه نزدیک نمی شوند. وضع این دختران با عفت که در گوشه ای ایستاده بودند و کسی به داد آن‌ها نمی رسد، نظر موسی را جلب کرد.

نزدیک آن دو آمد و گفت: چرا کنار ایستاده اید؟ چرا گوسفند‌های خود را آب نمی دهید؟ دختران گفتند: پدر ما پیرمرد سالخورده ای است و به جای او، ما گوسفندان را می چرانیم. اکنون بر سر ا ین چاه مرد‌ها هستند، در انتظار رفتن آن‌ها هستیم، تا بعد از آن‌ها از چاه آب بکشیم.

موسی (علیه السلام) از شنیدن این سخن سخت ناراحت شد و گفت: چه بی انصاف مردمی هستند که همگی در فکر خویش هستند و کمترین حمایتی از مظلوم نمی کنند؟! لذا جلو آمد و دلو سنگین را گرفت و در چاه افکند و به تنهایی از آن چاه، آب کشید و گوسفندهای آنان را سیراب کرد. آنگاه از آنجا فاصله گرفت و برای استراحت به سایه درختی رفت. دختران خیلی زود نزد پدر پیر خود (حضرت شعیب پیامبر (علیه السلام))، بازگشتند و ماجرا را تعریف کردند. شعیب به یکی از دخترانش که «صفورا» نام داشت، گفت: هر چه زودتر پیش آن جوان برو، و او را به خانه دعوت کن تا از وی پذیرایی کنیم و از او قدردانی کنیم.

موسی (علیه‌السلام) در زیر سایه درختی نشسته بود، که صفورا دختر زیبای شعیب (علیه‌السلام) رسید، توأم با شرم و حیا خطاب کرد: پدرم تو را می خواهد و قصد دارد از این جوانمردیت سپاسگزاری کند.

موسی (علیه السلام) در حالی که شدیداً گرسنه بود و در مدین، غریب و بی‌کس به نظر می رسید، چاره ای ندید، جز اینکه دعوت شعیب را بپذیرد و در کنار دختر او «صفورا» روانه خانه وی گردد. صفورا جلو افتاد، تا به عنوان راهنما، وی را به خانه اش راهنمایی کند، ولی هوا طوفانی بود و باد شدیدی می وزید. موسی (علیه السلام) به دختر گفت: من از جلو می روم، بر سر دوراهی‌ و چند راهی ها مرا راهنمایی کن.

آن حضرت وارد خانه شعیب (علیه السلام) شد، خانه ای که نور نبوت از آن ساطع و روحانیت از همه جای آن نمایان بود. ‌پیرمردی با وقار باموهای سفید در گوشه ای نشسته، ضمن خوش آمد، به موسی گفت: از کجا می آیی؟ چه کاره ای؟ در این شهر چه می کنی؟ هدف و مقصودت چیست؟ چرا تنها هستی؟ و از این گونه سؤالات … .

موسی (علیه السلام) ماجرای خود را برای وی بازگو کرد. شعیب گفت: نگران نباش! از گزند ستمگران نجات یافته ای و سرزمین ما از قلمرو آن‌ها بیرون است و آن‌ها دسترسی به اینجا ندارند.

دراین زمان، یکى از دختران شعیب زبان به سخن گشود و با این عبارت کوتاه و پر معنى به پدر پیشنهاد استخدام موسى براى نگهدارى گوسفندان کرد. قرآن مجید می فرماید: «گفت : اى پدر! این جوان را استخدام کن ، چرا که بهترین کسى که مى توانى استخدام کنى آن فردی است که قوى امین باشد او هم امتحان نیرومندى خود را داده هم پاکى و درستکارى را».[۱۸۰]

قرآن کریم می فرماید: (شعیب بعد از پذیرایی از مهمان تازه وارد، از پیشنهاد دخترش استقبال کرد و) «گفت: من مى‌ خواهم یکى از این دو دختر خود را به همسرى تو درآورم در برابر این (مهر) که هشت سال (براى اداره امور خانه یا چرانیدن دام ‌ها) اجیر من باشى و اگر ده سال را تمام کردى اختیار با توست و من نمى‌ خواهم که بر تو سخت گیرم؛ به خواست خداوند مرا از صالحان خواهى یافت».[۱۸۱] موسى به عنوان موافقت و قبول این عقد، «گفت: این قراردادى میان من و تو باشد،البته هر کدام از این دو مدت (هشت سال یا ده سال) را انجام دهم ظلمى بر من نخواهد بود و در انتخاب آن آزادم و خدا بر آنچه ما مى ‌گوئیم شاهد و گواه است».[۱۸۲]

ابتلائات و امتحانات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏ (۲)

از دیگر آزمایش های حضرت موسی (علیه السلام) می توان به موارد زیر اشاره نمود:

  1. دعوت فرعون به توحید.

حضرت موسی پس از اینکه همراه با خانواده خود از مدین برگشت، در بین راه به پیامبری مبعوث شد. و خداوند به او فرمود: ای موسی نزد فرعون برو و رسالت الهی را به وی ابلاغ کن، چه این که فرعون در سرکشی و قدرت طلبی پا از گلیم خود فراتر گذاشته است. موسی (علیه السلام) عرض کرد: «پروردگارا! من از آن‌ها یک نفر را کشته‌ام، می ترسم مرا به قتل برسانند، برادرم هارون زبانش از من فصیح‌تر است، او را همراه من بفرست، تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند؛ چرا که می ترسم مرا تکذیب کنند. پروردگارا! به من شرح صدر عنایت کن و کارم را آسان گردان و گره از زبانم باز نما تا مردم سخنم را بپذیرند». خداوند با اجابت خواسته وی هر چه را خواسته بود به وی عطا کرد و فرمود: ‌بازوان تو را به وسیله برادرت محکم می کنیم و برای شما سلطه و برتری قرار داده و به برکت آیات ما، بر شما دست نمی یابند، شما و پیروانتان پیروزید.[۱۸۳]

موسی و هارون (علیهما السلام) دستور پروردگار خویش را لبیک گفته، نزد فرعون رفتند و رسالت الهی را به وی ابلاغ کردند. از جمله مطالبی که موسی (علیه السلام) به فرعون ابلاغ فرمود، این بود که درباره خدا جز حق نگوید و خداوند به او معجزه ای عطا کرده که گواه بر این است. ‌همچنین حضرت موسی به فرعون فرمود: من فرستاده حقیقی خدا هستم و از تو می خواهم اجازه دهی بنی اسرائیل را همراه خودم به فلسطین ببرم.[۱۸۴]

  1. گرفتار شدن در میان قوم بنی اسرائیل.[۱۸۵]

یکی از مهمترین ابتلائات حضرت موسی (علیه السلام) قرار گرفتن در بین قومی لجوج، سرکش، خود خواه، بهانه جو و … بود. آنها حضرت موسی (علیه السلام) را که نجات بخش آنان بود، پیوسته آزار می دادند و در راه او ایجاد مشکل می کردند، تا آنجا که آن حضرت خطاب به آنان فرمود: «ای قوم!چرا مرا آزار می دهید؟! با آن که می دانید من رسول خدا به سوی شما هستم».[۱۸۶] این مطلب آن‌قدر عمیق بوده که قرآن کریم مسلمانان را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: «ای مؤمنان! همچون کسانی نباشید که موسی را آزردند، ولی خداوند او را از سخنان ناروای آنان بر کنار داشت».[۱۸۷]

  1. گوساله سامری.

گزارش‌های مختلفی در مورد شخصیت سامری وجود دارد. از جمله: سامری از بزرگان بنی اسرائیل بود، از قبیله ای به نام سامره که با خدا دشمنی کرد و راه نفاق را در پیش گرفت. سعید بن جبیر می گوید: او اهل کرمان بود. عده ای دیگر گفته اند: از اهالی باجرمی[۱۸۸] و شغلش زرگری و نام وی میخا بوده است. ابن عباس از او به موسی فرزند ظفر نام برده که از منافقان بوده و به ظاهر خود را از طرفداران موسی قلمداد می کرد، اما در حقیقت گاو پرست بود.[۱۸۹]

جریان کار سامری این گونه بود که موسی (علیه السلام) برای عبادت، هارون برادرش را در میان قوم به جانشینی گذاشت تا به فرمان او عمل کنند و به طور سینا رفت. به فرمان خدا وعده۳۰ روزه او تبدیل به ۴۰ روز شد.[۱۹۰] در این هنگام سامری، بنی‌اسرائیل را گرد خود جمع کرد و گفت: موسی با هفتاد تن از میان شما بیرون رفته‌است و همه هلاک شدند. اکنون می  خواهم خدای موسی را به شما نشان دهم.

سامری که زرگر بود، قالبی به شکل گوساله از گِل درست کرد و آن را در زیر زمین پنهان نمود. سپس مقداری هیزم بر روی آن گذاشت و به بنی‌اسرائیل گفت هر یک دیناری طلا به آتش بیندازند. آنان حدود ۶۰۰۰ درهم در آتش انداختند و همچنان که آتش می‌گداخت، طلاها به درون قالب نفوذ می‌کردند.

سرانجام سامری رفت و گوساله را بیرون آورد، و بر زمین گذاشت تا همگان آن را ببینند. گوساله سامری بانگی که ملایم گاو است از خود بر آورد. او توانست با این ترفند بیشتر بنی اسرائیل را گوساله پرست کند.

سامری لوله های مخصوصی درون سینه گوساله طلایی کار گذاشت که هوای فشرده از آن خارج می‌شد و از دهان گوساله صدایی شبیه صدای گاو بیرون می آمد. او گوساله را آن چنان در مسیر باد گذاشته بود که بر اثر وزش باد به دهان او، صدا به گوش می رسید.

وقتی مردم بانگ گوساله را شنیدند، همه سجده کردند و گوساله پرست شدند (به جز دو قوم) بنی اسرائیل گوساله را سجده کردند، سامری گفت: «این خدای شما و خدای موسی است».

هنگامی که موسی از طور سینا بازگشت، دید قومش گوساله پرست شده اند. وی از آنها خشمگین شد و به هارون گفت: مگر تو جانشین من در میان قوم نبودی؟ پس چرا گذاشتی گوساله پرست شوند؟ هارون گفت: ای برادر، مرا سرزنش نکن، چون من تنها بودم. مرا در موضع ضعف قرار دادند و به حرف من گوش نکردند. حتی نزدیک بود خودم را نیز بکشند.

سپس موسی (علیه السلام) پرسید: چه کسی این گوساله را ساخت؟ گفتند سامری.

پس آن حضرت او را خواست و گفت: چرا فتنه در میان قوم انداختی و آن‌ها را گمراه کردی؟ سامری گفت: من به چیزی پی بردم که دیگران به آن پی نبردند. مشتی از رد پای فرستاده (جبرئیل) برداشتم و آن را در پیکر گوساله انداختم و نفس من بر من چنین فریب‌کاری کرد.[۱۹۱]

سپس موسی رو به سوی آسمان کرد و عرض کرد: خدایا اگر گوساله را سامری ساخت، پس چه کسی او را به سخن در آورد؟ ندا آمد که ای موسی، من او را به سخن آوردم. موسی گفت: این جز آزمایش تو نیست، هر که را بخواهی به وسیلهٔ آن گمراه و هر که را بخواهی هدایت می کنی.[۱۹۲]

  1. آوارگی قوم بنی اسرائیل در بیابان (سینا).[۱۹۳]

خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) دستور داد تا بنی اسرائیل را به سرزمین مقدس فلسطین برده و در آنجا اسکان دهد، قبل از آن که موسی از قوم بخواهد که وارد سرزمین مقدس شوند، چند نفری را فرستاد، تا از وضعیت آن منطقه کسب خبر کنند. وقتی آن‌ها برگشتند به وی اطلاع دادند که مردم آن دیار، افرادی نیرومند و بلند قامت بوده، گردنکش و ظالم هستند و شهرهای آن جا بسیار مستحکم است. بنی اسرائیل از این سخنان بیمناک شده، دستور آن حضرت را برای ورود به شهر فلسطین اجرا نکردند و به او گفتند: در این سرزمین افرادی توانمند و ستمکار وجود دارد که ما تحمل برابری با آن‌ها را نداریم و تا زمانی که آن‌ها در آن سرزمین هستند، ما هرگز وارد آن جا نخواهیم شد … . دو نفر از بنی اسرائیل[۱۹۴] که خداوند به آن‌ها تقوی عنایت کرده بود، به پا خاسته و به قوم خود گفتند: شما از دروازه شهر وارد شوید، هنگامی که وارد شدید، بیم و ترس به دل آن‌ها راه یافته و شما بر آنان پیروز خواهید شد و اگر واقعاً به خدا ایمان دارید بر او توکل کنید.

آن‌ها در پاسخ موسی (علیه السلام) گفتند: تا زمانی که آنان در آن سامان باشند، هرگز وارد آن سرزمین نخواهیم شد و به او جمله ای گفتند که از آن بوی سرزنش و سرپیچی و کفر استشمام می شد. آنها گفتند: تو و پروردگارت بروید و با آن‌ها بجنگید و ما همین جا می نشینیم. موسی (علیه السلام) عرضه داشت: خدایا من جز بر خودم و برادرم تسلط ندارم، تو میان ما و این مردم فاسق جدایی بینداز. خداوند فرمود: چون مخالفت کردند، از هم اکنون سرزمین مقدس فلسطین را بر آنان حرام کردم و چهل سال سرگردان در این بیابان و صحرا باید بمانند. بنابراین تو بر این قوم فاسق تأسف و غم مخور.[۱۹۵] بعد از این جریان، چهل سال در آن بیابان ماندند تا آنکه خداوند توبه آن‌ها را پذیرفت.

آثار و اقدامات موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

حضرت موسی (علیه السلام) اقدامات فراوانی در دوران رسالت و حتی قبل از رسالت خویش داشته است.

  1. ۱٫ از جمله اقدامات آن حضرت که رسالت اصلی آن‌حضرت به‌شمار می‌آید، دعوت مردم و فرعونیان به توحید و یکتاپرستی بود. در جریان این دعوت، حضرت موسی (علیه السلام) با نشان دادن معجزه تبدیل شدن عصا به اژدها، ید بیضاء و همچنین بلیعده شدن سحر همه ساحران فرعونی توسط عصای اژدها شده آن حضرت، موجب ایمان آوردن ساحران و شکست فرعون شد.[۱۹۶]
  2. ۲٫ نجات دادن بنی اسرائیل و انتقال آنها از مصر و از درون رود عظیم نیل با اذن خداوند و توسط معجزه الهی و مستقر نمودن اشیان در صحرای سینا.[۱۹۷]
  3. تشکیل حکومت: حضرت موسی (علیه السلام) برای رهبری مردم به سوی کمال بشری، برانگیخته شد و دولت جدیدی را به وجود آورد. این پیامبر بزرگ، بنی اسرائیل را از نفاق، نژاد‌پرستی، مال پرستی و گرایش های الحادی نجات داد. از حوادث مهم دوران این پیامبر، همان حرکت انقلابی او علیه فرعون مصر و در نهایت، تشکیل حکومت انقلابی است. رسالتی که بر دوش موسی بود ـ چنان‌که سید قطب گفته[۱۹۸] ـ جدای از رسالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، بزرگ‌ترین و سنگین‌ترین رسالتی است که بر دوش بشری نهاده شده است؛ زیرا با کسی روبه رو است که صاحب کهن‌ترین تاج و تخت، پایدارترین حکومت و ریشه دارترین تمدن است و وظیفه رهاسازی مردمی را دارد که به بردگی و بیگاری خو گرفته اند.
  4. تعیین جانشین و وصی: روایت شده که عبدالله بن مسعود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسید: یا رسول الله بعد از وفات شما چه کسی شما را غسل خواهد داد؟ فرمود: هر پیامبری را وصی او غسل می دهد. گفتم: وصی شما چه کسی است؟ فرمود: علی بن ابی طالب. گفتم: بعد از شما چند سال زنده خواهد ماند؟ فرمود: سی سال، به درستی که یوشع بن نون وصی حضرت موسی سی سال بعد از او زنده بود و صفورا دختر شعیب که زن موسی بود علیه او خروج کرد و با او به مخالفت برخاست و گفت: من بر جانشینی موسی از تو سزاوارترم. پس یوشع با لشکر او جنگ کرد و او را شکست داده اسیر کرد و بعد از اسیر کردن با او نیکی نمود …».[۱۹۹]

لیست اقدامات تاریخی موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

  1. دفاع از بنی اسرائیلی در مقابل ظلم قبطی‌ها.[۲۰۰]
  2. اقدام به هجرت از مصر به مدین.[۲۰۱]
  3. آوردن کتاب آسمانی تورات.[۲۰۲]
  4. دعوت فرعونیان به توحید و یکتا پرستی.[۲۰۳]
  5. نشان دادن معجزات متعدد در مصر برای نجات خود و قوم بنی اسرائیل.[۲۰۴]
  6. نجات بنی اسرائیل و انتقال آنها از مصر.[۲۰۵]
  7. ایجاد دوازده چشمه آب گوارا در صحرای خشک سینا، با زدن عصای خود به سنگ. [۲۰۶]
  8. معرفی یوشع بن نون به عنوان وصی و جانشین منتخب از جانب خداوند متعال. [۲۰۷]

‏موافقان موسی کلیم الله (علیه السلام)‏

همیشه و در همه دوران های زندگی بشر، سنت و روش همه پیامبران (علیهم السلام) این بوده که بجز آنچه را که حق است و خداوند به آنها دستور داده، ابلاغ نکنند. همین امر موجب جذب افراد حق طلب و خداجو می شده که موافقت خود را با برنامه های آن پیامبر اعلام و ایشان را در رسیدن به اهداف خود یاری می کرده اند.

حضرت موسی (علیه السلام) نیز موافقان و دوستداران زیادی در میان قوم خود داشت، اما در میان ایشان اولین و مهمترین موافق و همراه آن حضرت، مادر بزرگوار او است. در آنجا خداوند که بعد از تولد موسی وحی فرمود: «ما به مادر موسى الهام کردیم که او را شیر بده و هنگامى که بر (جان) او ترسیدى، وى را در دریا (نیل) بیفکن و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمى گردانیم و او را از رسولان قرار مى دهیم!».[۲۰۸]

یکی دیگر موافقان او، حضرت آسیه همسر فرعون است که به شدت آن حضرت را در دوران نوزادی، کودکی، نوجوانی و جوانی از خطرات حفظ و او را یاری نمود. «همسر فرعون (چون دید آنها قصد کشتن کودک را دارند)، گفت: نور چشم من و تو است! او را نکشید شاید براى ما مفید باشد، یا او را به عنوان پسر خود برگزینیم! و آنها نمى فهمیدند!».[۲۰۹] آسیه در اولین اعلان رسالت و اعجاز حضرت موسی (علیه السلام) برای فرعون، به او ایمان آورد؛ یعنی هنگامی که عصای آن حضرت به مار عظیمی تبدیل شد و سحر ساحران فرعون را بلعید، به پیامبری ایشان یقین پیدا کرده و ایمانش را نسبت به آن حضرت آشکار نمود.[۲۱۰]

یکی از موافقان برجسته آن حضرت که جان خود را هم در راه او داد، مؤمن آٔل فرعون است. مؤمن آل فرعون مردی از فرعونیان بود که به حضرت موسی (علیه السلام) ایمان آورده و در دل به آن حضرت عشق می ورزید و خود را موظف به دفاع از او می دید، اما ایمان خود را پنهان می داشت. او مردى هوشیار و دقیق و وقت شناس بود و از نظر منطق بسیار نیرومند و قوى که در لحظاتی حساس به یارى موسى شتافت. وی حضرت موسی را از یک توطئه خطرناک قتل، رهایى بخشید.[۲۱۱]

در روایات اسلامى و سخنان مفسران توصیفات بیشترى در باره او آمده است. از جمله اینکه بعضى گفته اند: او پسر عمو یا پسر خاله فرعون بود و تعبیر به «آل فرعون» را نیز شاهد بر این معنا دانسته اند؛ زیرا تعبیر به آل معمولا در مورد خویشاوندان به کار مى رود، هر چند در مورد دوستان و اطرافیان نیز گفته مى شود.[۲۱۲] بعضى روایت کرده اند که او خازن (سرپرست خزائن و گنجینه هاى) فرعون بوده است.[۲۱۳]

به طور کلی می توان گفت: تمامی و یا بیشتر بنی اسرائیل و تمام کسانی از حضرت موسی اطاعت نموده و دستورات وی را عمل کرده و او را در راه رسالت و امور پیامبری آن حضرت یاری نمودند، همگی از موافقان ایشان محسوب می شوند.

مخالفان موسی کلیم الله (علیه السلام)

زمانی که پیامبران الهی مردم را به پرستش به خدای یگانه و پرهیز از شیاطین و ترک کارهای زشت دعوت می‌کردند، عموماً با انکار و مخالفت مردم، مواجه می شدند. در این میان اشراف، مترفان و فرمانروایان به صورت خاص، سرسختانه کمر مبارزه با پیامبر را می بستند و گروه اندکی از مردم که غالباً از محرومان جامعه بودند، به انبیاء الهی ایمان می‌آ‌ورند.

حضرت موسی (علیه السلام) نیز یکی از پیامبران بزرگ الهی است که در راه مبارزه با ظلم و خرافات و برای دعوت به خداپرستی رنج های بسیار کشید و در این راستا مخالفان بسیاری پیدا کرد.

اما همان‌طور که اشاره شد، بیشتر مخالفان آن حضرت، از صاحبان قدرت و زر و زور بودند که در رأس همه آنها شخص فرعون قرار داشت. همچنین اشراف و سرمایه دارانی مانند قارون نیز از مخالفان سرسخت ایشان بودند. آنها به جاى این که از هدایت ها و روشنگری های او و از دعوت وی به حق، استقبال کنند، او را تکذیب کرده، با او به مخالفت و مبارزه برخاستند.

همانطور که ذکر شد بزرگترین دشمن موسی، «فرعون» بود. او در عالم خواب، رؤیایی دید که کاهنان و خواب گزاران دربار آن را این گونه تعبیر کردند: چنین به نظر می رسد که به زودی نوزادی از بنی اسرائیل به دنیا می آید که واژگونی تخت و تاج فرعون و نابودی فرعونیان، به دست او انجام می شود. همین امر موجب شد تا فرعون برای جلوگیری از ولادت نوزاد مورد نظر (موسی) دست به کشتار نوزادان بنی اسرائیل بزند.

بعد از آنکه موسی به اذن و اراده الهی از خطر مرگ نجات پیدا کرد و در دربار فرعون رشد و نمو یافت، به پیامبری مبعوث شد و فرعون و فرعونیان را به حق دعوت نمود. از اینجا بود که دشمنی و مخالفت فرعون با آن حضرت بالا گرفت.

یکی دیگر از مخالفان برجسته آن حضرت، «هامان» وزیر فرعون بود که دشمنی ها و مخالفت های او با موسی به دستور شخص فرعون در قرآن آمده است. در مجموع شش بار نام هامان در قرآن آمده است.[۲۱۴]

آن حضرت از بنی اسرائیل نیز مخالفان برجسته ای داشته است. از جمله آنها می توان به «قارون» اشاره کرد. «قارون بن یصهر» از بنی اسرائیل و از نزدیکان حضرت موسی (علیه السلام)؛ (پسر عمو یا پسر خاله او) بوده است. چنین به نظر می رسد قارون در نزد فرعون مقام عالی داشت؛ به نقلی هامان، وزیر فرعون و قارون خزانه دار یا عامل و کارگزار فرعون بر بنی اسرائیل بوده است.[۲۱۵] نام قارون ۴ بار در سه سوره از قرآن آمده است.[۲۱۶] در بخشی از آیات سوره قصص سخن از درگیری بنی اسرائیل با این مرد ثروتمند و سرکش به میان آمده، قارونی که مظهر ثروت آمیخته با کبر و غرور و طغیان بود. قرآن کریم در باره او می فرماید: «قارون از قوم موسی بود، اما بر آنان ستم کرد، ما آن قدر از گنج ها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود …».[۲۱۷]

از دیگر مخالفان مهم آن حضرت در بین بنی اسرائیل، «سامری» است. حضرت موسی (علیه السّلام) بعد از نجات از دست فرعونیان برای تشکیل حکومت نیازمند قانون شد؛ لذا به فرمان الهی به کوه طور رفت، تا الواح تورات را از درگاه خدا گرفته و همان کتاب آسمانی، قانون اساسی مردم گردد.

نخست طبق وعده خدا، به بنی اسرائیل فرمود: «من سی روز از میان شما غایب هستم، جانشین من برادرم هارون است. در پرتو راهنمایی های او به زندگی ادامه دهید تا من بازگردم».[۲۱۸]

موسی (علیه‌السّلام) به کوه طور رفت و به مناجات و عبادت پرداخت. سی شبانه روز به پایان رسید، خداوند ده روز دیگر را به آن افزود و مجموع آن چهل روز گردید.[۲۱۹]

در این میان «موسی بن ظفر»[۲۲۰] که بعدا به نام «سامری» معروف شد، از بنی اسرائیل بود (او همان کسی بود که در ماجرای درگیری او با قبطی، موسی به کمک او شتافت و قبطی را کشت). او با اینکه سابقه انقلابی داشت و از یاران موسی بود، پس از پیروزی موسی (علیه السّلام) جزء منافقین گردید و در غیاب آن حضرت، از زمینه ای که در میان بنی اسرائیل وجود داشت، سوء استفاده کرده و از طلاهای فرعونیان، که جمع شده بود، با زیرکی خاصی مجسمه گوساله ای درست کرد و مردم را به پرستش آن دعوت نمود. با این کار اکثریت قاطع جاهلان بنی اسرائیل، از راه توحید ربوبی خارج شده و گوساله پرست شدند.[۲۲۱]

در پایان این مقال مختصر باید گفت: بسیاری از بهانه جویان بنی اسرائیل بارها و بارها سر مخالفت با حضرت موسی (علیه السلام) را گذاشتند که در تفاسیر به طور نسبتا گسترده به آنها اشاره شده است.

کتابنامه مقاله موسی کلیم الله (علیه السلام)

  1. قرآن کریم.
  2. ابن اثیر؛ على؛ الکامل؛ ترجمه‏: حالت، ابو القاسم، خلیلى، عباس؛ مؤسسه مطبوعاتى علمى، تهران، ۱۳۷۱ش.‏
  3. ابن جوزى؛ عبد الرحمن بن على؛ المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک؛ تحقیق: عبد القادر عطا، محمد و عبد القادر عطا، مصطفى؛‌ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ ق / ۱۹۹۲ م.
  4. ابن سعد؛ محمد؛ الطبقات الکبرى؛ تحقیق: عبد القادر عطا، محمد؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰م.
  5. ابن عجیبه؛ احمد بن محمد؛ البحر المدید فى تفسیر القرآن المجید؛ تحقیق: احمد عبدالله قرشى رسلان؛ ناشر: دکتر حسن عباس زکى، قاهره، ۱۴۱۹ ق.
  6. ابن عساکر؛ علی بن حسن؛ تاریخ مدینه دمشق؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۵ ق.
  7. ابن فضل الله عمرى؛ احمد بن یحیى؛ ‏مسالک الابصار فى ممالک الامصار؛ المجمع الثقافى‏، چاپ اول، ابوظبى، ۱۴۲۳ ق.
  8. ابن کثیر؛ اسماعیل بن عمر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ تحقیق: شمس الدین، محمد حسین؛ دار الکتب العلمیه، منشورات محمدعلى بیضون، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۹ ق.
  9. ابن کثیر؛ اسماعیل بن عمر؛ البدایه والنهایه؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۷ ق / ۱۹۸۶ م.
  10. اف ئی؛ پیترز؛ یهودیت مسیحیت و اسلام؛ توفیقی، حسین؛ مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، بی جا، ۱۳۸۴ ‌ش.
  11. انجیل بروجردى، سید محمد ابراهیم؛ تفسیر جامع؛ انتشارات صدر، چاپ ششم، تهران، ۱۳۶۶ ش.
  12. بینا، محسن؛ موسی از دیدگاه قرآن؛ نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۰٫
  13. پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت.
  14. پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام).
  15. تورات.
  16. توماس، میشل؛ کلام مسیحی؛ ترجمه: توفیقی، حسین؛ انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، چاپ سوم، بی جا، ۱۳۸۷ ش.
  17. ثعلبى نیشابورى، احمد بن ابراهیم؛ الکشف و البیان عن تفسیر القرآن؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۲ ق.
  18. جرجانی، حسین بن حسن؛ جلاء الأذهان و جلاء الأحزان؛ چاپ اول، دانشگاه تهران، تهران، ‏۱۳۷۷ش.
  19. جزائرى، نعمت الله بن عبد الله؛ النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین؛ مکتبه آیه الله المرعشی النجفی‏، چاپ اول، قم، ۱۴۰۴ ق.
  20. حسینی شیرازی، سید محمد؛ تقریب القرآن إلی الأذهان؛ دارالعلم، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۴ ق.
  21. حسینی همدانی، سید محمد حسین؛ انوار درخشان؛‏ تحقیق: بهبودی، محمد باقر؛ کتاب فروشی لطفی،‏ چاپ اول، تهران، ‏۱۴۰۴ ق.
  22. حموى بغدادى، یاقوت؛‏ معجم البلدان؛ دار صادر، چاپ دوم، بیروت‏، ۱۹۹۵ م.
  23. دانشنامه جهان اسلام؛ موسسه دائره المعارف الفقه الاسلامی.
  24. دمیرى، محمد بن موسى؛ حیاه الحیوان الکبرى؛ دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۲۴ ق.
  25. دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامه دهخدا.
  26. رازى، ابوالفتوح؛ حسین بن على؛ روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن؛ تحقیق: دکتر یاحقى، محمد جعفر و ناصح، محمد مهدى؛ بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، ۱۴۰۸ ق.
  27. سایت اندیشه قم.
  28. سایت راسخون.
  29. سایت ویکی فقه.
  30. سور آبادى، عتیق بن محمد؛ تفسیر سور آبادى؛ تحقیق: سعیدى سیرجانی، على اکبر؛ فرهنگ نشر نو، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۰ ش.
  31. سید رضى، محمد بن حسین؛ نهج البلاغه؛ محقق / مصحح: صبحی؛ صالح‏؛ هجرت، چاپ اول، قم، ۱۴۱۴ ق.
  32. سیوطى، جلال الدین؛ المحاضرات و المحاورات؛ الغرب الإسلامی، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۴ ق.
  33. صادق نوبرى، عبد المجید؛ ترجمه قرآن؛ سازمان چاپ وانتشارات اقبال، چاپ اول، تهران، ۱۳۹۶ ق.
  34. صادقی تهرانی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن؛ فرهنگ اسلامی، ‏، چاپ دوم‏، قم، ‏۱۳۶۵ ش.
  35. صدوق، محمد بن علی؛ امالی؛ کتابچى، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۶ ش.
  36. صدوق، محمد بن علی؛ کمال الدین؛ دار الکتب الإسلامیه، قم، ۱۳۹۵ ق.
  37. ‏صدوق، محمد بن علی؛ معانی الأخبار؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ اول، قم، ۱۴۰۳ ق.
  38. صدوق، محمد بن على؛ خصال؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ جامعه مدرسین‏ حوزه علمیه قم، چاپ اول‏، قم، ‏‏۱۳۶۲ ش.
  39. صدوق، محمد بن على؛ علل الشرائع؛ کتاب فروشى داورى‏، چاپ اول، قم، ۱۳۸۵ ش / ۱۹۶۶ م.
  40. صدوق، محمد بن على؛ من لا یحضره الفقیه؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ ‏دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۱۳ ق. ‏
  41. طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ ق.
  42. طبرسی، فضل بن حسن؛ تفسیر جوامع الجامع؛ دانشگاه تهران و مدیریت حوزۀ علمیۀ قم، چاپ اول، قم، ‏۱۳۷۷ ش.
  43. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق: بلاغ، محمد جواد؛ انتشارات ناصر خسرو، چاپ ‏سوم، تهران، ۱۳۷۲ ش.
  44. طبرى‏، محمد بن جریر؛ تاریخ طبری؛ تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل؛ دارالتراث، چاپ دوم، بیروت، ۱۳۸۷ ق / ۱۹۶۷ ‏م.
  45. طوسی، محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛‌ تحقیق: قصیر عاملی‌، احمد؛ مقدمه: شیخ آغا بزرگ تهرانى، محمد محسن؛ دار احیاء التراث العربی‌، بیروت، بی تا.
  46. طوسى، محمد بن حسن؛ تهذیب الأحکام؛ محقق / مصحح: خرسان موسوی، حسن؛ الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.‏
  47. طیاره، عفیف عبدالفتاح؛ چهره یهود در قرآن؛ ترجمه: آیت اللهی، سید مهدی؛ جهان آرا، قم، بی تا.
  48. طیب، سید عبد الحسین؛‏ اطیب البیان فی تفسیر القرآن؛ اسلام‏، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۸ ش.
  49. عبد الله بن عبد العزیز؛ معجم؛ عالم الکتب، بیروت، ۱۴۰۳ ق.
  50. عروسى حویزى، عبد على بن جمعه؛ نور الثقلین؛ تحقیق: رسولى محلاتی، سید هاشم؛ اسماعیلیان، چاپ چهارم، قم، ۱۴۱۵ ق.
  51. علیمی حنبلی، عبد الرحمن؛ الأنس الجلیل بتاریخ القدس والخلیل؛ محقق: عبد المجید نباته، عدنان یونس؛ مکتبه دندیس، عمان، بی تا.
  52. عمادزاده، حسین؛ تاریخ انبیاء قصص الانبیاء یا قصص قرآن از آدم تا خاتم؛ بی نا، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۸۶ ش.
  53. فتال نیشابورى، محمد بن احمد؛ روضه الواعظین و بصیره المتعظین؛ انتشارات رضى، چاپ اول، ایران، قم،‏ ۱۳۷۵ ش.
  54. فضل الله، سید محمد حسین؛ تفسیر من وحى القرآن؛ دار الملاک للطباعه و النشر، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۱۹ ق.
  55. فیض کاشانی، ملامحسن؛ تفسیر صافی؛‏ تحقیق: اعلمی،‏ حسین؛‏ صدر، چاپ دوم، تهران، ‏۱۴۱۵ ق.
  56. قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن؛ دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوازدهم، تهران، ۱۳۷۶ ش.
  57. قمى، على بن ابراهیم؛ تفسیر القمی؛ محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیّب؛ دار الکتاب، چاپ سوم، قم، ۱۴۰۴ ق.
  58. کتاب مقدس.
  59. کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافی؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ ‏چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق؛
  60. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ تحقیق / تصحیح: جمعى از محققان؛ دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، بیروت، ‏‏۱۴۰۳ ق.
  61. مدرسی، محمد تقی؛ تفسیر هدایت؛ ترجمه: اتابکی، پرویز و شعار، جعفر و آرام، احمد و آیتی، عبد المحمد؛ بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی‏، چاپ اول، مشهد، ۱۳۷۷ ش.
  62. مسعودى، على بن حسین؛ إثبات الوصیه للإمام على بن أبى طالب‏؛ انصاریان‏، چاپ سوم، قم‏، ۱۴۲۶ق‏.
  63. مصطفوى، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۶۰ ش.
  64. معین، محمّد؛ فرهنگ معین؛ امیر کبیر، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۶۴٫
  65. مقدسى، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ؛ تحقیق: بور سعید؛ مکتبه الثقافه الدینیه، بی جا، بى تا.
  66. الن، آنترمن؛ باورها و آیین های یهودی؛ ترجمه: فرزین، رضا؛ مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول، بی جا، ۱۳۸۵‌ ش.
  67. ناس، جان؛ تاریخ جامع ادیان؛ ترجمه: حکمت، علی اصغر؛ نشر پیروز، چاپ سوم، تهران، ۱۳۵۴ ش.
  68. یوسف خلیل، الدکتور القس؛ صموئیل (المدخل الی العهد القدیم)؛ دارالثقافه المسیحیه، بی جا، ۱۹۹۳ م.

[۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۲، ص ۱۷؛ صدوق، محمد بن على، ‏معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۵۰٫

[۲]. دانشنامه جهان اسلام، موسسه دائره المعارف الفقه الاسلامی، ج ۱، ص ۱۹۶۷٫

[۳]. مقدسى، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ‏، تحقیق: بور سعید، ج ۳، ص ۸۱٫

[۴]. ابن اثیر، على، الکامل، ترجمه‏: حالت، ابو القاسم، خلیلى، عباس، ج ۱، ص ۱۶۹٫‏

[۵]. قرآن کریم، سوره ها و آیات ذکر شده در متن.

[۶]. جزائری، سید نعمت الله، النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین، ص ۳۳۰، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق؛ (گفتنی است که مؤلف اظهار می دارد در سفری که به بصره داشته، توراتی به زبان عربی یافته که نام یوکابد در آن درج شده بوده است).

[۷]. ابن اثیر، على، الکامل، ترجمه‏: حالت، ابو القاسم، خلیلى، عباس، ج ۱، ص ۱۶۹٫‏

[۸]. مقدسى، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ‏، تحقیق: بور سعید، ج ۳، ص ۸۱٫

[۹]. کتاب مقدس، سفر عدد ۲۶ / ۵ به نقل از مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۵، ص ۳۴٫

[۱۰]. بروجردى، سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، ج ۲، ص ۴۴۰٫

[۱۱]. ثعلبى نیشابورى، احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۲۳۳٫

[۱۲]. ابن عجیبه، احمد بن محمد، البحر المدید فى تفسیر القرآن المجید، تحقیق: احمد عبدالله قرشى رسلان، ج ۴، ص ۲۳۱٫

[۱۳]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، تحقیق / تصحیح: جمعى از محققان، ج ۴۳، ص ۳۴٫

[۱۴]. همان، ج ۱۳، ص ۵؛ جزائرى، نعمت الله بن عبد الله‏، النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین، ص ۲۱۵٫

[۱۵]. ابن جوزى، عبد الرحمن بن على، المنتظم، تحقیق: عبد القادر عطا، محمد و عبد القادر عطا، مصطفى، ج ۱، ص ۳۴۸٫

[۱۶]. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیّب، ج ۲، ص ۲۷۰٫

[۱۷].  طبرى، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه: پاینده، ابوالقاسم، ج ۲، ص ۷۸۷٫

[۱۸]. ابن فضل الله عمرى، احمد بن یحیى، ‏مسالک الابصار فى ممالک الامصار، ج ۱، ص ۱۳۵؛ صادق نوبرى، عبد المجید، ترجمه قرآن، ج ۱، ص ۳۴۳٫

[۱۹]. حموى بغدادى، یاقوت،‏ معجم البلدان‏، ج ۵، ص ۲۱۴٫

[۲۰]. قرشى سید على اکبر، قاموس قرآن، ج ۵، ص ۱۶۳ و ۱۶۴٫

[۲۱]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، تحقیق / تصحیح: جمعى از محققان، ج ۱۳، ص ۵۱٫

[۲۲]. بقره، ۴۹؛ بحار الأنوار، ج ۱۳، ص ۵۱ – ۵۵؛ کلیه مطالب، اقتباس از سایت اندیشه قم.

[۲۳]. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۲، ص ۳۵۴٫‏

[۲۴]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغ، محمد جواد، ج ۷، ص ۳۷۷٫

[۲۵]. قصص، ۷٫

[۲۶]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۳۷۷٫

[۲۷]. قصص، ۷٫

[۲۸]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۳۷۸٫

[۲۹]. قصص، ۷٫

[۳۰]. همان، ۱۱٫

[۳۱]. آسیه زنى از بنى اسرائیل بود که از زیبا رویان و پیامبر زادگان بود. به مؤمنین رحم می کرد و به آنها صدقه می داد؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۳۷۷٫

[۳۲]. قصص، ۹٫

[۳۳]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۳۷۸٫

[۳۴]. کلمه فرعون از لغات باستانی و معنای آن دربار یا قصر بزرگ است، این کلمه از دو واژه (فارا به معنای قصر و کاخ) و (اوه به معنای بزرگ) ترکیب شده و چنانکه در عصر حاضر مقر ریاست جمهوری آمریکا را کاخ سفید و (سابقا) مقر حکومت شوروی را کاخ کرملین می‌گفتند، سپس کلمه «فارااوه» معرب شده و در عربی به صورت کلمه فرعون درآمده. فراعنه جمع فرعون، لقب پادشاهان مصراست که هر کدام نام مخصوصی داشتند. لفظ فرعون هفتاد و چهار بار در قرآن مجید آمده و در داستان‌های بنی اسرائیل و موسی زیاد به چشم می‌خورد.

یونانیان «رامسیس» را سوسترپس» و عبرانیان او را «فرعون تسخیر» می‌نامند، وی سومین پادشاه را از سلسله نوزدهم ملوک مصر و مشهورترین کشور گشایان ایشان است، رامسیس با ملل اسیایی کینه و عداوتی شدید داشت و در حدود نه سال در خارج از کشور خود با ایشان مشغول جنگ بود و به همین مناسبت با بنی اسرائیل بسیار بدرفتاری و سخت‌گیری می‌کرد؛ «سوره های بقره، ۴۹؛ اعراف، ۱۴۱؛ ابراهیم، ۶؛ قصص، ۴»؛ قرشى سید على اکبر، قاموس قرآن، ج ۵، ص ۱۶۳ و ۱۶۴٫

[۳۵]. آسیه دختر «مزاحم بن عبید بن ریان بن ولید» از نسل پیامبران و از قوم بنی اسرائیل است، سال ولادت و عمر او را مورخین ذکر نکرده‌اند. رامسیس فرعون مصر او را به عقد خود درآورد و دختری به نام «آنیسا» از آن‌ها به دنیا آمد. (این دختر، علیل و بیمار غیر قابل علاج بود که با مالیدن آب دهان موسی (علیه السلام) به وی در همان دوران کودکی او را بهبود بخشیدند). آسیه زن کسی بود که ادعای خدایی داشت (نازعات، ۲۴) و تمام زرق و برق‌های مصر پهناور و مردم آن سامان در اختیار او بود. ولی آسیه خود را در برابر آن همه عوامل مادی نباخت و با اخلاص تمام در نهان به بندگی خدا می پرداخت و از زنان ممتاز جهان به شمار می آمد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وی را در ردیف خدیجه، فاطمه و مریم (علیهن السلام) بهترین زنان اهل بهشت خوانده است. وی هنگامی که معجزه موسی (علیه السلام) را در مقابل ساحران مشاهده کرد، اعماق قلبش به نور ایمان روشن شد و از همان لحظه به موسی (علیه السلام) ایمان آورد. او پیوسته عقیده و ایمان خود را مکتوم می‌داشت. او هرگز تسلیم فرعون نشد، سرانجام فرعون دستور داد: دست و پاهایش را با میخ‌ها بسته، در زیر آفتاب سوزان قرار دهند و سنگ عظیمی بر سینه او بگذارند. هنگامی که آخرین لحظه های عمر خود را می گذراند، دعایش این بود «پروردگارا! برای من خانه‌ای در بهشت در جوار خودت بنا کن و مرا از دست فرعون ظالم نجات ده! (تحریم، ۱۱) خداوند نیز دعای این زن مؤمن پاکباز فداکار را اجابت فرمود و او را در کنار بهترین زنان جهان مانند مریم (علیها السلام) قرار داد، چنانکه در آیات ۱۱ و ۱۲ سوره تحریم در ردیف او قرار گرفته است. ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج ۱۰،‌ص ۴۷۹ و ۴۸۰٫

[۳۶]. قصص، ۱۲٫

[۳۷]. اقتباس از سوره قصص، آیات ۷ تا ۱۳٫

[۳۸]. با استفاده از سوره شعراء، آیه ۱۷٫

[۳۹]. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، واژه موسی.

[۴۰]. بقره، ۲۵۳٫

[۴۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافى، ترجمه: کمره‏اى، محمد باقر، ج ۵، ص ۵۴۲؛ صدوق، محمد بن على، من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۶۰۴٫ ‏

[۴۲]. بر گرفته از: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۲۱ و ۵۸ و ۵۹؛ قصص، ۲۶ – ۲۸.

[۴۳]. قصص، ۲۳ تا ۲۸؛ برای آگاهی بیشتر ر. ک. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۶، تلخیص: ص ۵۳ – ۶۹؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغ، محمد جواد، ج ۱۸، تلخیص: ص ۱۸۱ – ۱۸۷

[۴۴]. گلن، ویلیام و مرتن،  هنری،  کتاب مقدس، عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه: همدانی،  فاضل خان، سفر خروج، ۴:۱۸؛ ویکی پدیا.

[۴۵]. طه، ۱۲ – ۱۴٫

[۴۶]. همان، ۱۷ – ۲۲؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۶۱٫

[۴۷]. ر.ک: معین، محمّد، فرهنگ معین، ج ۶، ص ۲۳۵۱.

[۴۸]. صف، ۶؛ اعراف، ۱۰۵.

[۴۹]. بقره، ۱۱۳؛ مائده، ۱۸؛ توبه، ۳۰.

[۵۰]. بینا، محسن، موسی از دیدگاه قرآن، ص ۲۷۴؛ طیاره، عفیف عبدالفتاح، چهره یهود در قرآن، ترجمه: آیت اللهی، سید مهدی، ص ۲۷٫

[۵۱]. ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه: علی اصغر حکمت، ص ۳۳۲٫

[۵۲]. اعراف، ۱۴۵٫

[۵۳]. برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت.

[۵۴]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۶۹۷؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، تحقیق: شمس الدی، محمد حسین، ج ۲، ص ۳.

[۵۵]. תּוֹרָה.

[۵۶]. Encyclopaedia Judaica, (Gale, 2007, 2nd ed.), vol.10, p.39.

[۵۷] . الن، آنترمن، باورها و آیین های یهودی، ترجمه: فرزین، رضا، ص ۵۱٫

[۵۸]. تعریف رسمى تلمود عبارت است از: خلاصه اى از شریعت شفاهى که از تلاش دانشمندان مقیم فلسطین و بابل، در آغاز قرون وسطى (با تفاسیر جدید) به بار نشسته است. تلمود از دو بخش اصلى تشکیل مى شود: ۱٫ «میشنا»؛ کتابى حاوى هَلاخا (شریعت) که به زبان عبرى نوشته شده است. ۲٫ «تفسیر میشنا»؛ معروف به «گِمارا»؛ که معناى خاص آن خلاصه اى از بحث و تبیین میشنا به زبان نامأنوس آرامى – عبرى است؛ برگرفته از سایت پژوهه پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام).

[۵۹]. « ربی» به معنای استاد من. واژه ای است که در مورد عالمان یهودی و به طور مشخص در خصوص معلمان تورات شفاهی به کار می رود.

[۶۰]. اف ئی، پیترز، یهودیت مسیحیت و اسلام، توفیقی، حسین، ج ۳، ص ۱۳۳ و ۱۳۴٫

[۶۱]. همان، ص ۴۴ و ۴۵٫

[۶۲]. باورها و آیین های یهودی، ص ۶۹٫

[۶۳]. یوسف خلیل، الدکتور القس، صموئیل، (المدخل الی العهد القدیم)، ص ۷۳٫

[۶۴]. در مورد تاریخ نگارش تورات موجود، اظهار نظرهای متفاوتی وجود دارد. اما حتی دانشمندان سنتی نیز تاریخ احتمالی نگارش این کتاب را قرن پنجم پیش از میلاد دانسته اند؛ ر.ک: توماس، میشل، کلام مسیحی، ترجمه: حسین، توفیقی، ص ۳۲٫

[۶۵]. Jean Astruc.

[۶۶]. نام دیگر تورات که اشاره به پنج سفری (به معنای کتاب) است که تورات موجود، از آنها تشکیل شده است.

[۶۷].  از نگاه یهودیان و مسیحیان سنتی، تورات کتابی است که حضرت موسی آن را نگاشته است.

[۶۸]. اگرچه برخی خواسته اند بازنویسی تورات را به عزرا نسبت دهند، اما این مسئله فاقد دلیل معتبر است و به همین دلیل، دانشمندان بر آنند که این کتاب در قرن پنجم پیش از میلاد و توسط نویسندهای ناشناس به قلم تحریر در آمده است. ر.ک: کلام مسیحی، ص ۳۲٫

[۶۹]. The Yahwist Narrative.

[۷۰]. برخی نیز نام اختصاری این منبع را (J) ذکر می نمایند.

[۷۱]. The Elohist Narrative.

[۷۲]. The Deuteronomist Document.

[۷۳]. The Priestly Document.

[۷۴]. المدخل الی العهد القدیم، ص ۷۳ و ۷۵٫

[۷۵]. همان، ص ۷۵؛ اقتباس از پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام).

[۷۶]. صدوق، محمد بن على‏، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۵۰۸؛ طوسى، محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، محقق / مصحح: خرسان موسوی، حسن، ج ۱، ص ۱۱۴٫‏

[۷۷]. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۲، ص ۵۲۴؛ مسعودى، على بن حسین، إثبات الوصیه للإمام على بن أبى طالب‏، ص ۶۴‏.

[۷۸]. این بیابان را در شبه جزیره سینا دانسته اند. جغرافی دانان عرب آن را «صحرای بنی اسرائیل» نیز خوانده اند. بیابان یاد شده میان أیله ، مصر، دریای قُلْزم ( سرخ ) و کوه های سرات شام قرار دارد و گستره آن از اطراف به جفار ، کوه طور و سرزمین فلسطین منتهی می‌شود. این وادی، جنوبی ‌ترین بخش فلسطین و بیش‌تر آن شن زار و فاقد پوشش گیاهی است.

[۷۹]. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر قمی، محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیّب‏، ج ۲، ص ۲۷۰٫‏

[۸۰]. طبرى‏، محمد بن جریر، تاریخ طبری، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۱، ص ۴۳۴٫

[۸۱]. تورات، سفر تثنیه، ۵/۳۴ – ۹ به نقل از سایت راسخون.

[۸۲]. کمال الدین، ج ۱، ص ۱۵۴٫

[۸۳]. علیمی حنبلی، عبد الرحمن، الأنس الجلیل بتاریخ القدس والخلیل، محقق: عبد المجید نباته، عدنان یونس، ج ۱، ص ۱۰۲٫

[۸۴]. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۱، ص ۱۵۳؛ صدوق، محمد بن علی، امالی، ص ۲۳۲٫

[۸۵]. صافات، ۱۲۰٫

[۸۶]. مریم، ۵۱٫

[۸۷]. همان.

[۸۸]. همان، ۵۲٫

[۸۹]. احزاب، ۶۹٫

[۹۰]. نساء، ۱۶۴٫

[۹۱]. اعراف، ۱۴۴٫

[۹۲]. مریم، ۵۸٫

[۹۳]. قصص، ۲۶٫

[۹۴] . در باره تعداد پیامبران بنی اسراییل نقل های دیگری نیز نقل شده است.

[۹۵]. صدوق، محمد بن على‏، خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۵۲۴؛ صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ص ۳۳۳٫

[۹۶]. ابن عساکر، على بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج ۶۱، ص ۵۴؛ دمیرى، محمد بن موسى، حیاه الحیوان الکبرى، ج ۲، ص ۵۰۰٫

[۹۷]. خصال، ج ۲، ص ۵۲۴؛ فتال نیشابورى، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ۲، ص ۴۰۵٫

[۹۸]. سیوطى، جلال الدین، المحاضرات و المحاورات، ص ۴۸۵٫

[۹۹]. زط؛ گروهی از هند، هرب جَت. مأخوذ از هندی، گروهی در هندوستان که به آنها جت گویند. به عقیده ٔ حمزه ٔ اصفهانی از اعقاب کولی ها و چنگیانه (نوازندگان) می باشند، که بهرام گور دوازده هزار تن از این نوازندگان را از هند به ایران آورده بود و هنوز در دمشق این نام را برای خود حفظ کرده اند؛ (از مفاتیح العلوم خوارزمی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا)؛ رجوع شود به ضحی الاسلام، البیان و التبیین ج ۱ ص ۴۷؛ عقد الفرید ج ۸ ص ۱۴۶ و ابن اثیر ج ۶ ص ۱۸۱ – ۱۸۲٫

[۱۰۰]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، ج ۲، ص ۹۷؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، تحقیق: عبد القادر عطا، محمد، ج ۱، ص ۳۲۰٫

[۱۰۱]. سید رضى، محمد بن حسین‏، نهج البلاغه، محقق / مصحح: صالح، صبحی‏، ص ۲۶۲٫

[۱۰۲]. همان، ص ۲۲۶؛ قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى، تحقیق: موسوى جزایری، سید طیب، ج ۲، ص ۱۳۸٫‏

[۱۰۳]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۵، ص ۸۳٫

[۱۰۴]. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۲، ص ۳۵۴٫‏

[۱۰۵]. اعمال رسولان، ۷: ۲۰؛ اقتباس از ویکی پرسش.

[۱۰۶]. متی، باب ۱۷؛ مرقس باب ۹؛ لوقا باب ۹؛ اقتباس از ویکی پرسش.

[۱۰۷]. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، واژه موسی.

[۱۰۸]. صدوق، محمد بن على، علل الشرائع، ج ۱، ص ۵۶٫  ‏

[۱۰۹]. نساء، ۱۶۴٫

[۱۱۰]. علل الشرائع، ج ۱، ص ۵۱ و ۵۷٫  ‏

[۱۱۱]. طه، ۱۳٫

[۱۱۲]. نساء، ۱۶۴؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۴، ص ۱۳۹٫

[۱۱۳]. مریم، ۵۱٫

[۱۱۴]. همان.

[۱۱۵]. همان.

[۱۱۶].قصص، ۲۵٫

[۱۱۷]. همان، ۲۶٫

[۱۱۸]. همان، ۲۶٫

[۱۱۹]. قصص، ۲۷ – ۲۹٫

[۱۲۰]. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه: موسوى همدانى سید محمد باقر، ج ۱۶، ص ۶۳٫

[۱۲۱]. طه، ۲۹ – ۳۲٫

[۱۲۲]. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۱، ص ۲۷٫‏

[۱۲۳]. کتاب مقدس، یوشع ۱:۱؛ به نقل از سایت ویکی فقه.

[۱۲۴]. همان، ج ۷، ص ۱۴.

[۱۲۵]. همان؛ اعراف، ۱۷۵ و ۱۷۶٫

[۱۲۶]. اعراف، ۱۰۳ –  ۱۳۳؛ اسراء، ۱۰۱؛ طه، ۲۰ و ۲۲؛ اعراف، ۱۳۳؛ شعرا، ۲۶؛ بقره، ۵۷ و ۶۰ و ۶۳ و ۶۷٫

[۱۲۷]. طه، ۲۰٫

[۱۲۸]. طه، ۱۷ – ۲۱٫

[۱۲۹]. الفرقان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۲۵۰.

[۱۳۰]. اعراف، ۱۱۶ – ۱۱۸.

[۱۳۱]. همان، ۱۱۷.

[۱۳۲]. همان، ۲۲٫

[۱۳۳]. همان، ۲۲٫

[۱۳۴]. صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن‏، ج ۱۹، ص ۷۱ به نقل از سایت ویکی فقه.

[۱۳۵]. اعراف، ۱۰۴ و ۱۰۶٫

[۱۳۶]. همان، ۱۰۷ و ۱۰۸٫

[۱۳۷]. اعراف، ۱۳۳٫

[۱۳۸].همان. ۱۳۳٫

[۱۳۹]. تفسیر صافی، ج ۲، ص ۲۳۱.

[۱۴۰]. جرجانی، حسین بن حسن، جلاء الأذهان و جلاء الأحزان‏، ج ۳، ص ۲۳۷.

[۱۴۱]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر صافی،‏ تحقیق: اعلمی،‏ حسین‏، ج ۲، ص ۲۳۰.

[۱۴۲]. بقره، ۵۰٫

[۱۴۳]. همان، ۵۷٫

[۱۴۴]. همان، ۶۰٫

[۱۴۵]. اعراف، ۱۷۱٫

[۱۴۶]. بقره، ۷۳٫

[۱۴۷].همان، ۵۷؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج  ۱۲، ص ۳۱۱٫

[۱۴۸]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۳۲۲.

[۱۴۹]. شعراء، ۵۴ – ۵۶.

[۱۵۰]. طبرسی، فضل بن حسن،‏ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۲۹ ‏.

[۱۵۱]. شعرا، ۶۳ – ۶۶٫

[۱۵۲]. تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۲۵۱.

[۱۵۳]. اعراف، ۱۳۶؛ انفال، ۵۴؛ اسراء، ۱۰۳؛ شعراء، ۶۳ – ۶۶؛ زخرف، ۵۵؛ دخان، ۱۷.

[۱۵۴]. سرزمین سینا که یک سرزمین بیابانی بوده و حضرت موسی (علیه السلام) و بنی‌اسرائیل، بعد از گذشتن از رود نیل، وارد آن سرزمین شدند.

[۱۵۵]. طیب، سید عبدالحسین،‏ اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۳.

[۱۵۶]. بقره، ۶۰.

[۱۵۷]. حسینی همدانی، سید محمدحسین انوار درخشان،‏ تحقیق: بهبودی،‏ محمد باقر،‏ ج ۱، ص ۱۸۴.

[۱۵۸]. لقب حضرت یعقوب اسرائیل است و فرزندان او را بنی اسرائیل می گویند، بنی‌اسرائیل به صورت دوازده گروه و امت بودند که بازگشت این دوازده گروه به دوازده پسر حضرت یعقوب بود و این دوازده نفر، رؤسای قبایل اسرائیلی بودند. در این آیه، تعبیر به «إنْفَجَرَتْ» شده، ولی در آیه ۱۶۰ اعراف که همین معجزه را مطرح می کند، تعبیر به «إنْبَجَسَتْ» می کند؛ دلیلش این است که ابتدا حضرت موسی عصا را به سنگ زد، مقدار کمی آب جاری شد که تعبیر «انبجاس» مناسب آن است و بعد از آن، آب به صورت دوازده چشمه به سوی دوازده گروه؛ مانند جوی به مقدار زیاد، جاری شد که تعبیر «انفجار» با آن تناسب دارد؛ صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج ۱، ص ۴۳۲؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن،‌ تحقیق: قصیر عاملی‌، احمد، مقدمه: شیخ آغا بزرگ  تهرانى، محمد محسن، ج ۵، ص ۸.

[۱۵۹].  ‏مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۵۰.

[۱۶۰]. طبرسی، فضل بن حسن‏، تفسیر جوامع الجامع، ج ۱، ص ۵۲.

[۱۶۱]. بقره، ۶۷.

[۱۶۲]. همان، ۶۷ – ۷۳٫

[۱۶۳]. همان، ۷۳٫

[۱۶۴]. تفسیر جوامع الجامع، ج ۱، ص ۵۵.

[۱۶۵]. بقره، ۵۷؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی‌، تحقیق: موسوی جزایری، سیدطیب‌، ج ۱، ص ۴۸.

[۱۶۶]. أنوار درخشان، ج ۱، ص ۱۷۶.

[۱۶۷]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۱۹۱؛ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۴۸.

[۱۶۸]. بقره، ۵۷.

[۱۶۹]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۶۲.

[۱۷۰]. بقره، ۶۳٫

[۱۷۱]. اعراف، ۱۷۱.

[۱۷۲]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۶۲.

[۱۷۳]. همان، ج ۴، ص ۷۶۳؛ تفسیر من وحی القرآن، ج ۱۰، ص ۲۸۰؛ فضل الله سید محمد حسین، تفسیر من وحى القرآن، ج ۱۲، ص ۱۳؛ تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۲۹۴، حسینی شیرازی، سیدمحمد، تقریب القرآن إلی الأذهان، ج ۲، ص ۲۶۶.

[۱۷۴]. تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۴۳۹.

[۱۷۵]. بقره، ۱۲۴٫

[۱۷۶]. طه، ۴۰٫

[۱۷۷]. عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، نور الثقلین، تحقیق: رسولى محلاتی، سید هاشم، ج ۴، ص ۱۱۷

[۱۷۸]. او مردی هوشیار، دقیق، وقت شناس و از نظر منطق بسیار نیرومند و قوی بود که در لحظات حساس به یاری موسی شتافت و او را از یک توطئه خطرناک قتل رهایی بخشید. این شخص بنا بر روایات و تفاسیر پسر عمو و یا پسر خاله فرعون بوده و تعبیر به آل فرعون را نیز شاهد بر این معنى دانسته اند؛ زیرا تعبیر به آل معمولا در مورد خویشاوندان به کار مى رود هر چند در مورد دوستان و اطرافیان نیز گفته مى شود. بعضى دیگر او را یکى از پیامبران خدا به نام (حزبیل) یا (حزقیل) مى دانند.

[۱۷۹]. قصص، ۱۸ – ۲۱؛ اقتباس از طبرسی، فضل بن حسن،‏ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۲۴۵ و ۲۴۶٫

[۱۸۰]. قصص، ۲۶٫

[۱۸۱]. همان، ۲۷.

[۱۸۲]. همان، ۲۸؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۶۴٫

[۱۸۳]. اقتباس از سوره های طه، آیات ۹ – ۳۶ و قصص، آیات ۲۹ – ۳۵ و مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، تحقیق / تصحیح: جمعى از محققان‏، ج ۱۳، ص ۶۲٫

[۱۸۴]. اقتباس از سوره اعراف، ۱۰۴ و ۱۰۵٫

[۱۸۵]. ر. ک. مدخل بنی اسرائیل، سایت اسلام پدیا، (ویژگی های بنی اسرائیل).

[۱۸۶]. صف، ۵٫

[۱۸۷]. أحزاب، ۶۹٫

[۱۸۸]. باجرمی نام مکانی نزدیک شهر نصیبین است؛ عبد الله بن عبد العزیز، معجم، ص ۲۲۰٫

[۱۸۹]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، تحقیق / تصحیح: جمعى از محققان، ج ۱۳، ص ۲۴۴٫

[۱۹۰]. اعراف، ۱۴۲٫

[۱۹۱]. اقتباس از طه، ۹۵ و ۹۶٫

[۱۹۲]. عتیق بن محمد، سور آبادى، تفسیر سور آبادى، تحقیق: سعیدى سیرجانی، على اکبر، ج ۲، ص ۸۱۳٫

[۱۹۳]. این بیابان را در شبه جزیره سینا دانسته اند. جغرافی دانان عرب آن را «صحرای بنی اسرائیل» نیز خوانده اند. بیابان یاد شده میان أیله، مصر، دریای قُلْزم (سرخ) و کوه های سرات شام قرار دارد و گستره آن از اطراف به جفار، کوه طور و سرزمین فلسطین منتهی می شود. این وادی، جنوبی ‌ترین بخش فلسطین و بیش‌تر آن شن زار و فاقد پوشش گیاهی است. مساحت آن را به ابعاد ۴۰ فرسنگ در ۴۰ فرسنگ گفته اند.

[۱۹۴]. درباره این که این دو نفر چه کسانی بوده اند، غالب مفسران نوشته اند که آن‌ها «یوشع بن نون» و «کالب بن یوفنا» بوده اند که از نقبای دوازده گانه بنی اسرائیل محسوب می شدند؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۳۴۰٫

[۱۹۵]. اقتباس از سوره های مائده، ۲۰ – ۲۶ و اعراف، ۶۱٫

[۱۹۶]. طه ۲۰ و ۲۲٫

[۱۹۷]. بقره، ۵۰٫

[۱۹۸]. شاذلی، سید بن قطب، فى ظلال القرآن، ج ۵، ص ۲۶۹۰٫

[۱۹۹]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۲۹۳٫

[۲۰۰]. قصص، ۱۵٫

[۲۰۱]. همان، ۲۰ – ۲۳٫

[۲۰۲]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۶۹۷؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، تحقیق: شمس الدی، محمد حسین، ج ۲، ص ۳.

[۲۰۳]. طه، ۲۰ و ۲۲٫

[۲۰۴]. اعراف، ۱۳۳٫

[۲۰۵]. بقره، ۵۰٫

[۲۰۶]. همان، ۵۷، ۶۰٫

[۲۰۷]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۲۹۳٫

[۲۰۸]. قصص، ۷٫

[۲۰۹]. همان، ۹٫

[۲۱۰]. ابوالفتوح رازى، حسین بن على، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، تحقیق: دکتر یاحقى، محمد جعفر و ناصح، محمد مهدى، ج ۱۹، ص ۳۰۶٫

[۲۱۱]. قصص، ۲۰٫

[۲۱۲]. بعضى دیگر او را یکى از پیامبران خدا به نام «حزبیل» یا «حزقیل» مى دانند. این معنا در روایتى از پیغمبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) نقل شده است. اما با توجه به اینکه حزقیل از پیامبران بنى اسرائیل است، این احتمال بعید به نظر مى رسد و روایت فوق نیز از نظر سند ضعیف است، مگر اینکه حزقیل معروف بنى اسرائیل نباشد، بلکه شخص دیگرى به این نام بوده است.

[۲۱۳]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۸۷٫

[۲۱۴]. قصص، ۶ و ۸  و ۳۸؛ غافر، ۲۴ و ۳۶؛ عنکبوت، ۳۶٫

[۲۱۵]. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن،ج ۵، ص ۳۱۰، به نقل از سایت ویکی فقه.

[۲۱۶]. قصص، ۷۶ و ۷۹؛ غافر، ۲۴؛ عنکبوت، ۳۹٫

[۲۱۷]. قصص، ۷۶٫

[۲۱۸]. برگرفته از اعراف، ۱۴۲٫

[۲۱۹]. همان.

[۲۲۰]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۱۳ ص ۲۴۴٫

[۲۲۱]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج ۱۴، ص ۲۰۱٫








ثبت نظر


3 + 1 =