دایره المعارف اسلام پدیا » قتل جالوت توسط حضرت داوود (علیه السلام)
منوی اصلی

قتل جالوت توسط حضرت داوود (علیه السلام)

تاریخ: ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ در باب: داوود (ع)

یکی از اموری که به عنوان مقدمه حکومت و سلطنت و مقدمه فعالیت های سیاسی حضرت داوود (علیه السلام) اتفاق افتاده، قتل جالوت (حاکم ستمگر آن زمان ) توسط آن حضرت است.

روایتی در این زمینه از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده  که فرمود: … داوود که از برادرانش کوچک‌تر بود گوسفندان پدر را مى چرانید و برادرانش در لشگر طالوت خدمت مى کردند، روزى پدر داوود او را صدا زد که پسرم بیا این طعام را که درست کرده‌ایم براى برادرانت ببر، تا علیه دشمنان خود نیرویى بگیرند.

داوود که جوانى کوتاه قد و کبود چشم و کم مو و پاک دل بود، طعام را برداشته و به طرف میدان جنگ روانه شد، و در میدان جنگ صفوف لشگر را دید که به هم نزدیک شده بودند.

عیاشى از ابى بصیر نقل مى کند که او گفت: من از آن جناب (امام صادق علیه السلام ) شنیدم که مى فرمود: «داوود همینطور که مى رفت به سنگى برخورد که آن سنگ داوود را صدا زد و گفت: اى داوود مرا بردار و با من جالوت را به قتل برسان، که خدا مرا براى کشتن وى خلق کرده است.

داوود آن سنگ را برداشته، در توبره‌اى که سنگ مِقذاف (وسیله قذف و پرتاب کردن یا همان) فلاخنش را در آن گذاشته بود (تا گوسفندان را با آن براند) انداخت و به راه افتاد تا داخل لشگر شد و شنید که همگى از خونخوارى و قهرمانى جالوت تعریف مى کردند، و امر او را عظیم مى شمردند.

داوود گفت: چه خبر است که این‌قدر او را بزرگ شمرده و خود را در برابرش باخته‌اید؟ به خدا قسم به محض این‎که با او روبرو شوم به قتلش خواهم رساند. مردم جریان او را به طالوت خبر داده، او را نزد طالوت بردند. طالوت گفت: اى پسر مگر تو چه نیرویى دارى و چه تجربه‌اى در امر کارزار اندوخته‌اى؟ گفت: هرگاه شیر درنده ای به گوسفندان من حمله مى کند و گوسفند مرا مى رباید، من او را تعقیب مى کنم ، سرش  را با یک دست گرفته و فک پائینش را با دست دیگر باز نموده، گوسفندم را از دهانش مى گیرم».[۱]

همچنین روایت دیگری از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده که فرمود: «خداوند به پیامبر بنی اسرائیل (اشموئیل) وحی کرد: جالوت را کسی می کشد که زره موسی (علیه‌السلام) برای تن او اندازه است. همچنین او از فرزندان لاوی بن یعقوب بوده و نامش داوود (علیه‌السلام) پسر «اِیشا» است. اِیشا دارای ده پسر بود که داوود از همه آنها کوچک‌تر بود. طالوت هنگام بسیج سپاه، برای اِیشا پیام داد که همه پسرانش را حاضر کند. او به این دستور عمل کرد. طالوت زره موسی را بر تن یکی یکی آنها نمود، ولی برای هیچ کدام اندازه نبود، یا بلند بود یا کوتاه. طالوت به ایشا گفت: پسر دیگری نداری؟ او عرض کرد: یک پسر کوچک‌تر هم دارم که چوپان گوسفندانم می ‌باشد. طالوت به دنبال او فرستاد. در بین راه داوود همین طور که می آمد در زیر پایش سه سنگریزه که از فیروزه بودند، صدایش زدند که ای داوود ما را بر گیر. داوود آنها را گرفته و در کیسه و توبره اش قرار داد.

وقتی داوود به نزد طالوت  آمد، وی زره موسی (علیه السلام) را بر او پوشاند، آن زره برای او اندازه بود. آن گاه در حالی که چند سنگ و یک فلاخن (تیر کمان) همراه او بود، به همراه طالوت  به میدان رفت . وی بسیار شجاع و نترس بود. هنگامی که لشکر بنی اسرائیل در برابر جالوت قرار گرفتند، جالوت سوار بر فیل بود و تاج بلندی بر سر داشت و در پیشانی اش یاقوتی بود که نور آن می درخشید. لشکرش نیز در دو طرف او آماده بودند. داوود سه سنگ همراه داشت، یکی از آنها را در فلاخن نهاد و به  جانب راست لشکر دشمن افکند، که موجب هزیمت و شکست آنها شد . سنگ دوم را به  به جانب چپ لشکر انداخت که این قسمت نیز دچار شکست شد.  سنگ سوم را به جانب جالوت پرتاب نمود که درست بر پیشانی او به یاقوت تاجش اصابت نمود و به مغزش رسید و همان دم او را به هلاکت رساند و به زمین انداخت. در این هنگام لشکر او گریخته و بنی اسرائیل پیروز گشتند.[۲]

[۱]. عیاشى، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، رسولى محلاتی، سید هاشم، ج ۱، ص ۱۳۴ .

[۲]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی، محمد جواد، ج ۲، ص ۶۲۰٫




کلیدواژه ها: , , , , , ,



ثبت نظر


1 + 4 =