دایره المعارف اسلام پدیا » موسی کلیم الله (علیه السلام) در رود نیل
منوی اصلی

موسی کلیم الله (علیه السلام) در رود نیل

تاریخ: ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ در باب: موسی (ع)

قرآن کریم می فرماید: «ما به مادر موسى الهام کردیم: او را شیر بده و هنگامى که بر او ترسیدى، وى را در دریا (ى نیل) بیفکن و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمى گردانیم و او را از رسولان قرار مى دهیم!».[۱]

مادر موسی طبق فرمان الهی عمل کرد و برای مدت سه ماه مخفیانه به موسی (علیه السلام) شیر داد و در این مدت هیچگاه موسی گریه نکرد و حرکتی که موجب باخبر شدن جاسوسان شود، از خود نشان نداد.[۲]

ولی باز مادر نگران بود، چرا که یک بار صدای گریه نوزاد کافی بود که جاسوسان را متوجّه سازد. پس متوجّه خدا شد و از خدا خواست راه چاره ای پیش روی او بگشاید. خداوند با الهام خود به مادر موسی، او را از نگرانی بیرون آورد و به او فرمود: «… وی را در دریا(ی) نیل بیفکن و نترس و غمگین مباش که ما او را به تو بازمی گردانیم و او را از رسولان قرار می دهیم».[۳]

پس از مدتی مادر موسی طبق الهام الهی تصمیم گرفت کودکش را به دریا (نیل) بیفکند. او به صورت محرمانه سراغ یک نفر نجّار مصری که از فرعونیان بود رفت و از او درخواست یک صندوقچه کرد. نجّار گفت: صندوقچه را برای چه می خواهی؟ مادر که زبانش به دروغ عادت نکرده بود، گفت: من از بنی اسرائیلم، نوزاد پسری دارم، می خواهم نوزادم را در آن مخفی نمایم.

نجّار تا این سخن را شنید، تصمیم گرفت این خبر را به جلّادان برساند؛ لذا سراغ آنها رفت. ولی آنچنان وحشتی عظیم بر قلبش مسلّط شد که زبانش از سخن گفتن باز ایستاد. می خواست با اشاره دست مطلب را بازگو کند، مأمورین از حرکات او چنین برداشت کردند که یک آدم مسخره کننده است، پس او را زدند و از آنجا بیرون نمودند.

او وقتی که حالت عادی خود را بازیافت، بار دیگر برای گزارش نزد جلّادان رفت، اما باز مانند دفعه اول زبانش گرفت و این موضوع سه بار تکرار شد. او وقتی که به حال عادی بازگشت، فهمید که در این موضوع، رازی نهفته است؛ برای همین، صندوق را ساخت و به مادر موسی تحویل داد.[۴]

مادر موسی نوزاد خود را در میان آن صندوق نهاد. صبحگاهان هنگامی که اطراف رود نیل خلوت بود، کنار نیل آمد و آن صندوق را به رود بزرگ نیل انداخت. امواج نیل آن صندوق را با خود برد. این لحظه برای مادر موسی، لحظه بسیار حسّاس و پرهیجانی بود. اگر لطف الهی نبود، مادر فریاد می‎کشید و از فراق نور دیده اش، جیغ می زد و در نتیجه جاسوسان متوجّه می شدند، ولی خطاب «وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی‏ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ»[۵] (نترس و محزون نباش، ما موسی را به تو برمی‎گردانیم)، قلب مادر را آرام کرد.

پروین اعتصامی؛ شاعر بزرگ ایرانی این جریان را بسیار زیبا در قالب قصیده ای به نظم در آورده که در اینجا به چند بیت اول آن اشاره می شود:

مـادر مـوسی چـو مـوسی را بـه نـیل

درفـکـنـد از گـفتـه ربّ جـلیـل

خـود ز ساحل کـرد بـا حسرت نـگاه

گـفت کـای فـرزند خـرد بـی گناه

گـر فـرامـوشت کـند لـطف خـدای

چون رهی زیـن کـشتی بـی ناخدای؟

وحی آمد کـاین چه فکر بـاطل است

رهـرو مـا ایـنک انـدر مـنزل است

مـا گـرفتیـم آنـچـه را انـداختـی

دست حـق را دیـدی و نـشنـاختی

سطح آب از گاهوارش خوشتر است

دایه اش سیلاب و موجش مادر است

رودهـا از خـود نـه طغیـان می کنند

آنـچه مـی گـوییم مـا، آن مـی کـنند

بِه که بـرگردی بـه مـا بسپاریَـش

کـی تـو از مـا دوستـر مـی داریـش

مادر موسی بعد از آنکه فرزند خود را به آب نیل انداخت، به دختر خود؛ یعنی خواهر موسی گفت: «به دنبال صندوقچه برو و ماجرا را پی‎گیری کن». قرآن کریم در این باره می فرماید: «و (مادر موسى) به خواهر او گفت: وضع حال او را پیگیرى کن! او نیز از دور ماجرا را مشاهده کرد در حالى که آنان؛ (فرعونیان) بى‏خبر بودند».[۶]

خواهر موسی دستور مادر را انجام داد و از فاصله دور به جست وجو پرداخت و از دور دید که فرعونیان آن صندوقچه را از آب گرفتند؛ بسیار شاد شد که برادر کوچکش از خطر آب نجات یافت. رود نیل صندوق حامل موسى را به جایى برد که فرعون و زنش زندگى می کردند. فرعون دستور داد که بچه را بیاورند. «آسیه دختر مزاحم»[۷] در صندوقچه را گشود. همین که بچه را دید، خداوند محبتش را در دلش انداخت. اما همین که چشم فرعون به موسى افتاد، خشمگین شد و گفت: چطور این طفل از مرگ نجات یافته است؟! آسیه گفت: این طفل بیش از یک سال دارد. تو دستور داده اى که بچه هاى امسال را بکشند. او را نگه دار تا روشنى چشم ما باشد؛ چنان که خداوند مى فرماید: «زن فرعون گفت: (بگذار تا) روشنى چشم من و تو باشد. او را نکش شاید به ما نفع دهد یا او را به فرزندى بگیریم».[۸]

ابن عباس می گوید: هنگامى که اطرافیان فرعون از وجود موسى اطلاع یافتند، آمدند که او را بکشند. آسیه آنها را منع کرد و به فرعون گفت: او را نکشید تا قره العین (روشنی چشم) ما باشد. فرعون به او گفت: قره العین تو باشد نه من.

پیامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «سوگند به آن کسى که به او سوگند می خورند، اگر فرعون هم موسى را مانند آسیه قره العین خود شناخته بود، خداوند او را هدایت مى کرد؛ هم چنان که زنش را هدایت کرد، لکن فرعون از جهت شقاوتش امتناع کرد که موسى را قره العین خود بداند».[۹]

[۱]. قصص، ۷٫

[۲]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۳۷۷٫

[۳]. قصص، ۷٫

[۴]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۳۷۸٫

[۵]. قصص، ۷٫

[۶]. همان، ۱۱٫

[۷]. آسیه زنى از بنى اسرائیل بود که از زیبا رویان و پیامبر زادگان بود. به مؤمنین رحم می کرد و به آنها صدقه می داد؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۳۷۷٫

[۸]. قصص، ۹٫

[۹]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۳۷۸٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 2 = 11