دایره المعارف اسلام پدیا » حسین بن علی (شهید فخ)
منوی اصلی

حسین بن علی (شهید فخ)

تاریخ: ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ در باب: تاریخ بزرگان
  1. چکیده مقاله حسین بن علی شهید فخ
  2. زندگی نامه حسین بن علی شهید فخ
  3. نسب و خاندان حسین بن علی شهید فخ
  4. ولادت حسین بن علی شهید فخ
  5. اسامی و القاب مشهور حسین بن علی شهید فخ
  6. خانواده حسین بن علی شهید فخ
  7. پدر و مادر حسین بن علی شهید فخ
  8. فرزندان حسین بن علی شهید فخ
  9. تجارب حسین بن علی شهید فخ
  10. فرازهای زندگی حسین بن علی شهید فخ
  11. پیش‌گویی شهادت حسین بن علی شهید فخ
  12. آغاز قیام حسین بن علی شهید فخ
  13. واقعه شهادت حسین علی شهید فخ
  14. فلسفه قیام حسین بن علی شهید فخ
  15. ویژگی ‌های شخصیتی حسین بن علی شهید فخ
  16. فلسفه لقب و شهرت حسین بن علی شهید فخ
  17. اخلاق و صفات حسین بن علی شهید فخ
  18. کرامات حسین بن علی شهید فخ
  19. آثار و اقدامات حسین بن علی شهید فخ
  20. اندیشه و مکتب حسین بن علی شهید فخ
  21. آثار قیام حسین بن علی شهید فخ
  22. موافقان و مخالفان حسین بن علی شهید فخ
  23. قیام حسین بن علی شهید فخ از دیدگاه امام موسی کاظم (علیه السلام)
  24. حسین بن علی شهید فخ از دیدگاه اندیشمندان
  25. حسین بن علی شهید فخ از دیدگاه اندیشمندان شیعه
  26. حسین بن علی شهید فخ از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت
  27. میراث حسین بن علی شهید فخ
  28. کتابنامه مقاله حسین بن علی شهید فخ

چکیده مقاله حسین بن علی شهید فخ

أبو عبد اللّه حسین بن علی بن حسن مثلث فرزند حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبی سبط رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرزند امام أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب (علیهما السّلام) هاشمی، علوی، حسنی، مدنی، معروف به شهید فخ می‌باشد.

وی از فضلاء و صلحاء بنی هاشم بود که به کرم و شجاعت شهرت داشت.

وی در ذی قعده سال ۱۶۹ یا ۱۷۰ بر خلیفه عباسی هادی خروج نمود. این واقعه در سرزمین فخ (جایی در نزدیکی مکه مکرمه که گفته می‌شود نام چاهی در نزدیکی آن است) اتفاق افتاد.

او و لشگریانش شجاعانه در مقابل سربازان عباسی ایستادگی کردند تا این که در ذی حجه همان سال در سرزمین فخ به شهادت رسیدند، لذا به شهید فخ شهرت یافت.

زندگی نامه حسین بن علی شهید فخ

حسین بن علی از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه السلام)، معروف به شهید فخ می‌باشد.

وی از انسان‌های وارسته و درستکار بود که کرم و شجاعت وی زبانزد مردم بود.

در مورد سال تولد وی در منابع دست اول چیزی نیافتیم، امّا با توجه به اختلافی که در سن وی در هنگام شهادتش وجود دارد برخی از متأخران سال تولد وی را ۱۲۸ قمری حدس زده اند،[۱] امّا عده‌ای دیگر  تولد وی را سال ۱۶۸ دانسته‌اند.[۲]

برخی قیام وی را در ذی قعده سال ۱۶۹ قمری دانستند که علیه خلیفه عباسی (هادی) قیام نمود. این واقعه در سرزمین فخ (محلی در نزدیکی مکه مکرمه که گفته می‌شود نام چاهی در نزدیکی آن است) اتفاق افتاد.[۳]

او و لشگریانش در سرزمین فخ مقابل سربازان عباسی شجاعانه ایستادگی کردند تا این که به شهادت رسیدند؛ لذا به شهید فخ شهرت یافت.[۴]

نسب و خاندان حسین بن علی شهید فخ

حسین شهید فخ، فرزند علی است که وی از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه السلام) است و پدر وی به حسن مثلث (حسن بن حسن بن حسن (علیه السلام)) شهرت دارد.[۵]

مادر وی، زینب دختر عبد اللّه محض فرزند حسن بن حسن بن علی بن أبی طالب (علیهما السلام) است. در نتیجه او هم از ناحیه پدر و هم مادر با سه واسطه به امام حسن مجتبی (علیه السلام) می‌رسد.

پدر و مادر حسین عموزاده بودند؛ زیرا حسن مثلث و عبد الله محض، برادر  یکدیگر و از فرزندان حسن مثنی می‌باشند.[۶]

ولادت حسین بن علی شهید فخ

سال دقیق تولد وی را در منابع دست اول نیافتیم، البته ابن اثیر قیام وی را در ذی قعده سال ۱۶۹ قمری دانسته که علیه خلیفه عباسی (هادی) قیام نمود. وی می‌گوید: این واقعه در سرزمین فخ (محلی در نزدیکی مکه مکرمه که گفته می‌شود نام چاهی در نزدیکی آن است) اتفاق افتاد.[۷]

اما برخی از متأخران بر مبنای سن او در هنگام شهادت حدس‌هایی زده‌اند.

نظر به این‌که گفته شده وی در هنگام شهادت ۴۱ سال داشت، برخی حدس زده اند که وی در سال ۱۲۸ قمری به دنیا آمده است.[۸]

اما بعضی دیگر گفته اند: حسین بن على شهید فخ در سن ۲۶ سالگى بدون آن که از او فرزندى باقى مانده باشد، به شهادت رسید. که بر اساس تاریخ شهادتش سال تولد وی ۱۶۸ می باشد.[۹]

اسامی و القاب مشهور حسین بن علی شهید فخ

نام کامل او عبارت است از: حسین بن علی بن حسن بن حسن بن حسن بن علی بن أبی طالب.

کنیه وی ابو عبد اللّه است.[۱۰]

وی از فضلاء و صلحاء بنی هاشم بود که به کرم و شجاعت شهرت داشت. او و لشگریانش شجاعانه در مقابل سربازان عباسی ایستادگی کردند تا این که در ذی حجه همان سال در سرزمین فخ به شهادت رسیدند، لذا به شهید فخ شهرت یافت.[۱۱]

خانواده حسین بن علی شهید فخ

خانواده یکی از مهم‌ترین کانون‌هایی است که در تربیت افراد نقش اساسی دارد. پدر و مادر شهید فخ از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه السلام) هستند که علاوه بر امتیاز و شرافت نسبی، از پارسایان زمان خود بودند.

در ضمن در مورد همسران و فرزندان شهید فخ اطلاعی در دست نیست و کتاب‌های تاریخی در این مورد ساکت هستند.

پدر و مادر حسین بن علی شهید فخ

الف. پدر وی علی بن حسن مثلث در عبادت و پارسایی از اوتاد زمان بود.

واقدى در طبقات کبرى به گزارش عبد الرحمان بن ابى الموالى می‌نویسد: على بن حسن بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب که پدر حسین بن على شهید فخّ است در آن زندان با ما زندانى بود. على بن حسین از برترین مردم روزگار خویش از جهت عبادت و زهد و پارسایى بود. او به هیچ یک از افراد خانواده خود حتى یک دانه خرما از نخلستان‌هایى که سفاح و منصور در اختیارشان گذاشته بودند نخوراند و خود نیز نخورد. از آب‌هاى آن زمین‌ها نه مى‏آشامید و نه وضو مى‏گرفت.

زندانبان زندان هاشمیه به سبب کوششى که از على بن حسن در عبادت دید او را دوست و گرامى مى‏داشت و به او مهر مى‏ورزید. از این روى براى او بالشى آورد و گفت: این را زیر سر خود بگذار و بر آن استراحت کن. على پدر خود حسن را براى آن سزاوارتر دید و آن را به او داد. پدر او را گفت: پسرکم! عمویت عبد الله بن حسن سزاوارتر است و آن را براى عبد الله فرستاد. عبد الله گفت: اى برادر! این برادر بینواى ما یعنى محمد بن عبد الله بن عمرو بن عثمان که به سبب ما گرفتار شده و او را آن چنان که مى‏دانى زده‏اند سزاوارتر است.

آن بالش را براى او فرستاد و پیام داد تو مردى لاغرى باید که این زیر سر تو باشد. محمد آن را پذیرفت و آن بالش زیر سر او قرار داشت.[۱۲]

ب) مادر وی زینب فرزند عبد الله محض و خواهر پدری و مادری محمد نفس زکیه و ابراهیم و موسى می‌باشد.

زینب دختر عبد اللَّه پسرش حسین که هنوز شیر خوار بود و برادرش حسن را می‌رقصانید و مى‏گفت:

تعلم یا ابن زینب و هند             کم لک بالبطحاء من معد

من خال صدق ماجد و جد

اى پسر زینب! اى پسر هند![۱۳] آیا میدانى که تو در سرزمین بطحا چند دایى و چند جد شریف و عالی‌قدر دارى؟.[۱۴]

در مورد زینب مادر حسین گفته شد: او هم سخت پارسا بود. گفته مى‏شد در مدینه هیچ زن و شوهرى از آن دو پارساتر نبوده‏اند.[۱۵] و به دلیل عبادت و بندگی این زن و شوهر به آنها زوج صالح و شایسته گفته می‌شد.[۱۶]

در ضمن در مورد تعداد همسران و فرزندان شهید فخ اطلاعی در دست نیست و کتاب‌های تاریخی در این مورد ساکت هستند.

فرزندان حسین بن علی شهید فخ

در مورد تعداد فرزند یا فرزندان شهید فخ اطلاعی در دست نیست و کتاب‌های تاریخی در این مورد ساکت هستند.

تجارب حسین بن علی شهید فخ

زندگی ما انسان‌ها آن‌قدر طولانی نیست تا با آزمون و خطا بتوان آن را سپری کرد، لذا انسان‌های موفق تلاش دارند در زندگیشان با استفاده از تجربیات و نصایح دیگران، با کمترین اشتباه روبرو شوند. یکی از نکاتی که شهید فخ می‌توانست از آن بهره ببرد، گذشته پر از تجربیاتی بود که بستگان وی در راه قیام داشتند، وی از خاندانی است که ظلم‌ستیزی و مبارزه با وجودشان عجین شده است پدر وی علی بن حسن مثلث درد و رنج مبارزه و زندان را کشیده بود و دایی‌هایش محمد نفس زکیه و ابراهیم قیامشان در تاریخ ماندگار است؛ بر این اساس او در این مسیر تجربیات زیادی اندوخته بود و چه بسا آن را در قیامش بکار بسته بود.

فرازهای زندگی حسین بن علی شهید فخ

مهم‌ترین فراز زندگی صاحب فخ قیام و شهادت او است. حسین بن على پس از قیام و تسخیر مدینه و حرکت به سمت مکه، حکومت مدینه را به دینار خزاعى سپرد و خود با سیصد نفر مسلح بیرون شهر خیمه زد. کاروان حسین بن على حسنى پس از حرکت از مدینه به سمت مکه با این تعداد به موضعى در مکه که «فخ» نامیده می‌شود رسید. غیر از قیام و شهادت شهید فخ، اطلاع چندانی از زندگی وی در دست نیست، برجسته‌ترین فراز زندگی حسین بن علی در قیام و شهادت وی خلاصه می‌شود.

پیش‌گویی شهادت حسین بن علی شهید فخ

با توجه به اهمیت قیام شهید فخ، پیش‌گویی‌ها و تمجیدهایی از جانب معصومان (علیهم السلام) نسبت به آن صورت گرفته است که در بر اساس برخی از آنها مهم‌ترین قیام پس از قیام سید الشهداء (علیه السلام) شمرده شده است.

الف. محمّد بن اسحاق از امام جواد (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: حضرت رسول (صلّى اللَّه علیه و آله) از سرزمین فخ می‌گذشت، از مرکب پیاده شد، یک رکعت نماز خواند و در رکعت دوم شروع به گریه کرد. هنگامی که مردم دیدند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گریه می‌کند، آنها نیز شروع به گریه کردند. آن حضرت از آنجا که گذشت، به مردم فرمود: براى چه گریه می‌کردید؟ عرض کردند چون شما را گریان دیدیم، گریه کردیم.

فرمود: پس از رکعت اول، جبرئیل بر من نازل شد و گفت: یا محمّد یک‌نفر از فرزندانت در این سرزمین کشته خواهد شد که اجر شهید در رکاب او برابر با دو شهید است.[۱۷]

ب. از نضر بن قرواش نقل شده است: مال‌هاى سوارى خود را به حضرت صادق (علیه السلام) از مدینه کرایه دادم. وقتى از دره مرّ (در نزدیکی فخ) رد شدیم به من فرمود: وقتى به فخ رسیدیم، مرا مطلع کن. عرض کردم: مگر آن محل را نمی‌شناسى. فرمود: چرا ولى می‌ترسم خوابم ببرد. به فخ که رسیدیم نزدیک محمل امام شدم دیدم خواب است سرفه‏اى کردم بیدار نشد. محمل را تکان دادم حرکت کرده نشست. عرض کردم: به فخ رسیدیم. فرمود: محمل مرا باز کن. سپس فرمود قطار را به هم وصل کن وصل کردم امام (علیه السّلام) را از جاده به کنارى بردم و شترش را خواباندم. فرمود: آب و آفتابه را بده. وضو گرفت و نماز خواند بعد سوار شد. عرض کردم فدایت شوم این عملى که انجام دادید جزء اعمال حج است؟ فرمود: نه ولى این‌جا مردى از خویشاوندانم با گروهى شهید مى‏شود که ارواح آنها جلوتر از بدن‌هایشان رهسپار بهشت مى‏شود[۱۸]

بر اساس این روایات پیامبر اکرم (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم)  بیش از صد و شصت سال پیش از قیام وى او را ستوده است؛ و امام صادق (علیه السّلام)، از او با تجلیل یاد کرده و پیش از شهادت وى در شهادت‌گاه او نماز خوانده است.

آغاز قیام حسین بن علی شهید فخ

یحیى بن عبد اللَّه، سلیمان، ادریس برادرانش از عبد اللَّه بن حسن، ابراهیم بن اسماعیل «طباطبا» عمر بن حسن حسنى، عبد اللَّه بن اسحاق حسنى عبد اللَّه بن جعفر حسینى و گروهى دیگر از سادات علوى و دوستانشان که جمعا بیست و شش نفر شده بودند به علاوه ده نفر از حجاج که به خاطر مناسک حج در مدینه به‌سر می‌بردند و گروهى از مردم در خدمت حسین بن على اجتماع کردند.

به هنگام سپیده دم به سوى مسجد رفتند شعارشان در این قیام همچون شعار سادات علوى «احد، احد» بود.

عبد اللَّه بن حسن معروف به افطس بر گلدسته‏اى که بالاى سر رسول اکرم «آنجا که جنازه‏ها را می‌گذارند» بالا رفت مؤذن را که داشت اذان صبح مى‏گفت وادار کرد کلمه‏ى مقدسه‏ى: «حى على خیر العمل» را بر زبان بیاورد مؤذن ابتدا پافشارى کرد که امتناع جوید، اما وقتى چشمش به شمشیر برهنه افتاد تسلیم شد! عبد العزیز عمرى که خود را براى نماز صبح آماده می‌ساخت‏ ناگهان صداى مؤذن را به: حى على خیر العمل شنید، دریافت که علویین قیام کرده‏اند و محیط محیط خطرناکى شده است. فریاد کشید: اطعمونى حبتى ماء- درها را ببندید، به من آب بدهید.

«على بن ابراهیم در روایتش مى‏نویسد»: «اولاد عبد العزیز عمرى همچنان در مدینه به «بنى حبتى ما» شهرت دارند».

عبد العزیز عمرى سراسیمه بسمت خانه‏ى عمر بن خطاب دوید و از آنجا راهى به سمت کوچه‏ى معروف به «کوچه‏ى عاصم بن عمر» پیدا کرد و گریخت.

وى در این حال با قبیح‏ترین حرکت و شنیع‏ترین عملى می‌دوید.

حسین بن على در مسجد اعظم بر جماعت مردم امامت کرد. نماز صبح در آن روز بدین ترتیب ادا شد.

پس از نماز ابو عبد اللَّه حسین بن على حسنى در میان مردم قیام کرد و گفت: شما که از ماجراى میان من و عبد العزیز عمرى آگاه هستید اینک حسن بن محمد که حاضرش ساختیم. عبد العزیز کجاست او را حاضر سازید تا بداند من به عهد و قسم خود وفا کرده‏ام. اگر عمرى حاضر نشود مسلم است گردن من از قید تعهد آزاد خواهد بود.

در میان سادات آل ابى طالب دو تن از این جریان خود را بر کنار داشته بودند.

۱- حسن بن جعفر حسنى که از ابو عبد اللَّه حسین بن على حسنى خواهش کرد که او را معاف بدارد. حسین بن على هم خواهش او را پذیرفت.

۲- امام موسى بن جعفر (صلوات اللَّه علیهما) نیز با ابو عبد اللَّه الحسین در مسجد دیدار کرد و بالاى سرش خم شد و فرمود دوست می‌دارم. مرا از این جریان بر کنار دارى.

حسین بن على پس از یک مکث طولانى گفت: اطاعت مى‏کنم.

موسى بن جعفر «در روایت دیگر» به او فرمود: این قوم ترا تنها خواهند گذاشت؛ زیرا جمعى فاسق و فاجر بیش نیستند که بدروغ و ریا ایمان از خود نشان می‌دهند. و در نهان نفاق و شرک می‌ورزند.

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ بالاخره به قتل خواهى رسید. من از خدا در برابر این مصیبت عظمى اجر جزیل مسئلت می‌دارم. حسین بن على پس از نماز بر منبر بر آمد و ابتدا به حمد و ثناى الهى‏ گشود و سپس فرمود: من پسر رسول اللَّه هستم و در حرم رسول اللَّه بر منبر رسول اللَّه نشسته‏ام و شما را به سنت رسول اللَّه دعوت مى‏کنم.

شما اى مردم مسلمان آثار نبى اکرم را در چوب و سنگ مجوئید شما حقیقت بین و حقیقت جو باشید. اگر رسول اکرم را محترم می‌شمارید ذریت او را دریابید. «راوى این حدیث که خود در مسجد اعظم حضور داشته مى‏گوید» در این هنگام من بسیار آهسته. آنچنانکه گوئى در ضمیر خود مى‏گذرانم گفتم: اى داد بیداد. این مرد با خود چه می‌کند و براى خود چه درد سرى به وجود مى‏آورد. ناگهان یک زن از زنان مدینه بر سرم داد زد: خاموش. واى بر تو. نسبت به فرزند رسول اللَّه چنین مى‏گوئى گفتم: خدا رحمتت کناد. من این سخن را از باب دلسوزى بر زبان رانده‏ام به خدا درباره‏ى او بد نیندیشیده‏ام. در این وقت خالد بربرى که فرمانده نیروى مسلح مدینه بود با یک ستون مجهز از سربازان خود به مسجد حمله آورد. وى از آن در که معروف به «باب جبرئیل» است خواست حمله‏ى‏ خود را آغاز کند.

مى‏دیدم که یحیى بن عبد اللَّه با شمشیر برهنه جلویش را گرفت و بی‌دریغ شمشیر خود را بر سر خالد فرود آورد.

ضربت این شمشیر سر خالد بربرى را تا سینه شکافت. از مرکب خود بر خاک فرو غلطید. وقتى خالد به قتل رسید مردم مسجد سربازانش یورش بردند و یکباره همه را پراکنده و پریشان ساختند. در این سال از طرف موسى هادى خلیفه وقت مردى به نام «مبارک ترکى» بنام «امیر الحاج مأمور بود مراسم حج را اداره کند. مبارک در این گیر و دار بمدینه رسید.

وقتى که شنید ابو عبد اللَّه حسین بن على حسنى در مدینه قیام کرده خودش را کنار کشید. و محرمانه به ابو عبد اللَّه پیام داد: من نمی‌خواهم با شما در آویزم و از طرفى نمی‌خواهم بى طرف بمانم. خوب است امشب که ما در بیرون شهر خرگاه زده‏ایم جمعى از سربازان خود را به نام شبیخون بر سر ما بریزى «هر چند عده‏شان ده نفر باشد» همین کافیست: ما خواهیم گریخت و این مسئله بى درد سر حل خواهد شد.

حسین هم ده نفر از اصحاب خود را به سوى اردوى مبارک ترکى فرستاد. اما به آنها خاطرنشان ساخت که این شبیخون‏ یک تظاهر سیاسى بیش نیست.

مبارک هم بنا به قرارى که داشت از مدینه عنان پیچید و راه خود را پیش گرفت و با کمک چند نفر راهنما از جاده‏ى دیگر به مکه رفت.

حسین بن على بدین ترتیب مدینه را تسخیر کرد و به قصد مکه عزیمت فرمود: حکومت مدینه را به دینار خزاعى سپرد و خود با سیصد مرد مسلح خیمه بیرون زد.

موکب ابو عبد اللَّه حسین بن على حسنى با این سیصد نفر از مدینه به موضعى که «فخ» نامیده می‌شود رسید.[۱۹]

واقعه شهادت حسین علی شهید فخ

حسین بن على پس از قیام و تسخیر مدینه و حرکت به سمت مکه، حکومت مدینه را به دینار خزاعى سپرد و خود با سیصد نفر مسلح بیرون شهر خیمه زد. کاروان حسین بن على حسنى پس از حرکت از مدینه به سمت مکه با این تعداد به موضعى در مکه که «فخ» نامیده می‌شود رسید.

در اینجا سپاه خلیفه هادی عباسی راه را بر او بست. فرماندهى سپاه با موسى بن عیسى هاشمى بود. پیش از همه چیز عباس بن محمد عباسى که از امراى لشکر هادى بود براى حسین بن على امان فرستاد، ولى حسین با شدت تمام و رشادت، امان او را رد کرد. وقتى سیاه‏پوشان سپاه بنى عباس پدیدار شدند حسین بن على مردى از اصحاب خود را بر شترى سوار کرد و وصیتی انشاء کرد که در بخش خودش بیان شد.

سپاه موسى هادى تحت فرماندهى موسى بن عیسى هاشمى و عباس بن محمد و جعفر و محمد فرزندان سلیمان و مبارک ترکى و مناره و حسن حاجب و حسین بن یقطین در برابر ابو عبد اللَّه الحسین حسنى‏ صف کشیدند. روز هشتم ماه ذى الحجه (روز «ترویه») بود. سپیده صبح تازه از افق دمیده بود. وقت نماز صبح بود. موسى بن عیسى فرمان داد که صفوف سپاه سازمان نظامى بگیرند. محمد بن سلیمان را بر میمنه گماشت و سلیمان بن ابى جعفر امیر میسره شد. عباس بن محمد بر قلب سپاه فرماندهى یافت. موسى بن عیسى ابتدا به جنگ کرد. فرمان حمله داد. در نخستین حمله اصحاب حسین بن على از جا کنده شدند و به سمت دره پائین رفتند، محمد بن سلیمان از پشت سر حمله آورد و به دنبال آنان تاخت. در این واقعه که موسى بن عیسى از جلو و محمد بن سلیمان از پشت سر اصحاب حسین بن على را میان گرفته بودند همراهان حسین بن على سخت آسیب دیدند.

بیشترشان به قتل رسیدند. سیاه پوشان، پیروان بنى عباس فریاد می‌کشیدند: یا حسین لک الامان ولى حسین بن على گفت: من امان نمی‌خواهم و پشت سر هم حمله می‌کرد. سلیمان بن عبد اللَّه حسنى و عبد اللَّه بن اسحق حسنى که همراه حسین بودند هر دو به قتل رسیدند. تیرى از سپاه عباسیان بر چشم حسن بن محمد نشست. او بى‌آنکه تیر را از چشمش در بیاورد به جنگ ادامه می‌داد. و با نهاىت شدّت و حدّت مى‏جنگید. محمد بن سلیمان فریاد کشید: پسر دائى. از مرگ پرهیز کن ما به تو امان می‌دهیم. حسن گفت: هر چند شما را امانى نیست، اما من قبول مى‏کنم. بعد شمشیرش را شکست و تسلیم شد. عباس بن محمد بر سر پسرش عبید اللَّه فریاد کشید: اگر او را نکشى خدا ترا بکشد. آیا پس از نه زخم که از او برداشتى باز هم انتظار مودت دارى؟ موسى بن عیسى امیر سپاه گفت: آرى به خدا، او را بکشید، شتاب کنید. عبید اللَّه بن عباس با نیزه‏اى که در دست داشت زخمى بر او وارد ساخت و عباس بن محمد پیش رفت و گردنش را هم زد. در این وقت محمد بن سلیمان سر رسید و گفت: من پسر دایى خودم را امان دادم. شما او را پس از امان کشته‏اید. و دست به شمشیر برد. بیم آن رفت که جنگ داخلى میان سپاهیان بنى عباس در گیرد دیگران پیش آمدند و گفتند: آرام باش اى محمد! ما یک تن از مردم قبیله‏ى خود را به تو تسلیم مى‏کنیم، عوض پسر دایى خود گردنش را بزن. احمد بن حارث در روایت خود مى‏گوید: آن کس که سر حسن بن محمد را از بدن جدا کرد موسى بن عیسى هاشمى بود.

گفته‏اند که حماد ترکى از سربازان سپاه هادى در واقعه‏ى فخ بود. گفته بود این حسین بن على را نشانم دهید. نشانش دادند. کمانش را به زه کرد و او را نشانه کرد، با یک تیر او را از اسب فرو انداخت.

محمد بن سلیمان در برابر این خدمت به وى صد هزار درهم و صد قواره پیراهن بخشید. گفته‏اند که موسى هادى «خلیفه» مبارک ترکى را مورد غضب خود قرار داد. به این گناه که در مدینه از شبیخون اصحاب حسین بن على شکست خورد. قسم خورد که مبارک را متصدى اصطبل‏هاى سلطنتى قرار دهد و کار مهترهاى طویله را به او واگذارد. و همچنین بر موسى بن عیسى به جرم این‌که حسن بن محمد را کشته و اموالش را ضبط کرده خشمگین شد.

حسین بن على حسنى در میدان فخ به گوشه‏اى رفت و چیزى در دل خاک دفن کرد. گمان بردند که این «چیز» متاعى بهادار از جنس جواهر است، اما پس از قتل او وقتى آن گوشه میدان را کاوش کردند دیدند پاره‏اى از بدن خود او بود که با دست او در خاک دفن شد.

ابو العرجاء جمال مى‏گوید: موسى بن عیسى هاشمى مرا احضار کرد و گفت: شترهاى خود را آماده ساز. من صد شتر داشتم، آماده‏شان ساختم. موسى بن عیسى دستور داد بر گردن این شترها مهر زدند و نشانشان کردند. به من گفت: اگر از سر این شترها یک مو کم شود گردنت را خواهم زد. و بعد به سمت «فخ» بسیج کرد. من به مناسبت شترهاى خودم همراه او بودم. وقتى به بستان بنى عامر رسیدیم در آنجا خیمه و خرگاه زد و آنگاه به من گفت: برو از اردوى حسین بن على بازدید کن. هر چه دیدى براى من تعریف کن. به سوى آن اردو رو آوردم. به خدا در آن صحرا که ابو عبد اللَّه حسین حسنى اردو داشت نه خیمه و نه سایبانى، هیچ ندیدم، فقط گروهى را دیدم که نماز می‌خواندند ذکر خدا مى‏کردند. یا به تلاوت قرآن کریم سرگرم بودند. البته جمعى هم داشتند شمشیر خود را براى نبرد صیقل می‌زدند. به سمت اردوى موسى برگشتم و آنچه دیدم برایش تعریف کردم گفتم به عقیده‏ى من این قوم پیروز خواهند شد. موسى بن عیسى با لحن بسیار وقیحى گفت: چطور! اى ولد زنا! از نماز و نیاز آنان حکایت‏ها گفتم. موسى هاشمى به گریه در آمد. آنچنان گریه کرد که گمان بردم از جنگ با ابو عبد اللَّه الحسین باز خواهد گشت. ولى وقتى اندکى آرام گرفت گفت: به خدا این طایفه در درگاه خدا از ما کریم‏تر و عزیزترند. این طایفه به خلافت و امامت مردم از ما سزاوارترند ولى اشکال در اینجاست که سیاست حق و ناحق نمى‏شناسد. الملک عقیم. سیاست با هیچکس خویشاوند نیست. و بعد گفت: به خدا صاحب قبر «یعنى رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله)» اگر سر از خاک بردارد و با ما بر سر خلافت نزاع کند پاسخى جز شمشیر نخواهد داشت. در این هنگام به غلام خود گفت: زود باش طبل جنگ را بنواز. موسى بن عیسى هاشمى پس از قتل ابو عبد اللَّه حسین بن على حسنى به مدینه در آمد و در دار الاماره اقامت گرفت. او با عباس بن محمد بر سریر حکومت نشسته بودند و در پیرامونشان‏ گروهى از آل هاشم حضور داشتند. در این وقت سربازان او سرهاى شهداى فخ را به پیشگاهش تقدیم کردند. از فرزندان ابو طالب، حسینى و حسنى عده‏اى حاضر بودند. از هیچ‌کس صدا در نمى‏آمد. موسى بن عیسى اشاره به سرى که در پیش پایش روى سپر قرار داشت کرد و گفت: این سر حسین بن على است. هیچکس سخنى نگفت فقط موسى بن جعفر (علیهما السلام) فرمود: آرى به خدا مردى بود که همه شب به نماز مى‏ایستاد و همه روز روزه می‌داشت. اسیران واقعه‏ى فخ را به بغداد اعزام داشتند. موسى هادى خلیفه وقت دستور داد همه را گردن زدند. در میان اسراى جنگى فخ «عذافر صیرفى» و على بن سابن قلانسى» و مردى از خانواده‏ى حاجب بن زراره نیز بوده‏اند. در میان اسیران فخ مردى از جا برخاست و گفت: من برده‏ى آزاد شده‏ى تو هستم یا امیر المؤمنین! موسى جواب داد: آن کدام برده است که بر ضد من قیام می‌کند. «در دست موسى کاردى برهنه بود» به خدا با همین کارد بند از بند تو جدا خواهم کرد، اما موسى نتوانست این قسم را وفا کند، زیرا در همین لحظه‏ به سکته‏ى قلبى دچار شد و جابجا به هلاکت رسید.  آن مرد از خطر مرگ به سلامت جست.[۲۰]

فلسفه قیام حسین بن علی شهید فخ

قیام‌های حقی که در جهان صورت می‌گیرد به دلیل ستم‌هایی است که بر مردم روا داشته می‌شود. بعد از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) اهل‌بیت آن‌حضرت مورد ظلم واقع شدند. اوج این ظلم زمانی بود که خلافت به دست بنی امیه و پس از آن به دست بنی عباس قرار گرفت.

بنی عباس با این‌که به نام اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) خلافت را به دست گرفتند و عموزادگان آنان محسوب می‌شدند، در آزار و اذیت اهل بیت از بنی امیه کم نگذاشته بلکه در بسیاری از موارد از آنان جلو زدند. همین شیوه برخورد با اهل بیت موجب قیام‌هایی در طول تاریخ شده است.

یکی از این موارد؛ قیام شهید فخ، حسین بن علی است که نتیجه رفتار ظالمانه بنی عباس بود. در این گفتار کوتاه به نحو مختصر به آن اشاره می‌شود.

این حادثه زمانی رخ داد که موسى بن هارون «ملقب به هادى» بر تخت خلافت قرار داشت.

از طرف او اسحاق بن عیسى هاشمى فرماندار مدینه بود. اسحاق هم شخصى از خاندان عمر بن خطاب را به جاى خود نشانیده بود که نامش عبد العزیز بن عبد اللَّه بود. این مرد «عمرى» با آل ابى طالب دشمنى و کینه‏اى شدید داشت. او بر طالبین سخت می‌گرفت و در سخت گیرى خود افراط مى‏کرد. همه روزه فرمان می‌داد که آل ابو طالب به حضورش برسند. او خود در نقطه‌ای از مسجد مى‏نشست و فرزندان ابو طالب را در برابر خود سان می‌دید و بدین حرکت شنیع نسبت به آنان تحقیر و توهین روا می‌داشت.

هر یک از آل ابو طالب ضمانت دیگرى را به عهده داشت تا اگر براى سان حضور نیافت ضامنش در اختیار حکومت باشد.

ابو عبد اللَّه حسین بن على حسنى ضمانت یحیى بن عبد اللَّه حسنى را قبول کرده بود.

در همین ایام که حجاج به خاطر مناسک حج راه مکه به پیش داشتند هفتاد مرد از پیروان مذهب شیعه به مدینه آمده بود و در بقیع مهمان «ابن افلج» شده بودند.

این قوم با حسین بن على محرمانه دیدارى تازه کرده بودند.

گزارش این ملاقات به گوش والى مدینه «همین عبد العزیز عمرى» رسید و سخت بر آشفت، زیرا این ملاقات را خلاف مقتضیات حکومت خود شمرده بود. این مرد به دنبال بهانه مى‏گشت که بنى هاشم و مخصوصا آل ابى طالب را در چشم مردم کوچک سازد. چندى پیش از این مواخذه‏ى سیاسى حسن بن محمد حسنى و ابن جندب شاعر معروف و مردى از بردگان آزاد شده‏ى خاندان عمر بن خطاب را که دور هم نشسته بودند به اتهام شرابخوارى توقیف کرده و حتى تازیانه شان زده بود.

به حسن بن محمد هشتاد تازیانه و به ابن جندب شاعر پانزده تازیانه و به آن برده آل خطاب هفت تازیانه نواخته بود و می‌خواست که این سه نفر را با شانه‏هاى برهنه در بازارهاى مدینه بگرداند و رسوایشان کند اما هاشمیه صاحب پرچم سیاه که در دربار بنى عباس نفوذ شدیدى داشت بوى پیام داد: هرگز اجازه ندارى نسبت به بنى هاشم این گونه تحقیرها را روا دارى. همین پیام ویرا از تصمیمى که گرفته بود باز گردانید.

در محیط حکومت یک چنین مرد گروهى از مردم شیعى المذهب در خانه‏ى «ابن افلج» جمع شده بود و آل ابى طالب متهم بودند که با این قوم مراوده و مذاکره دارند.

عمرى بر سخت گیرى خود نسبت به طالبین افزود. مرد گمنامى را که ابو بکر حائک نامیده می‌شد بر بنى طالب گماشت و او را مأمور ساخت که ترتیب سان سادات طالبى را بدهد. آن روز روز جمعه بود.

هنگامى که آل ابى طالب مثل همه روزه در دم مقصوره‏ى مسجد خودشان را به ابو بکر عرضه کردند دیگر اجازه نداد به خانه‏هایشان باز گردند.

آن‌قدر نگاهشان داشت که نوبت به نماز دیگر رسید. و مردم براى اداى نماز راه مسجد به پیش گرفته بودند.

در این هنگام اجازه‏شان داد آزاد باشند اما این آزادى تا این حدود مقرر شده بود که بروند وضویشان را تجدید کنند و از نو به مسجد باز گردند. در این نوبت وقتى آل ابو طالب به مسجد باز گشتند یکباره توقیفشان کرد. پس از نماز عصر بار دیگر دستور داد براى سان آماده شوند. نام یک یک را بر زبان آورد وقتى فریاد زد: حسن بن محمد بن عبد اللَّه. دید حاضر نیست. رویش را به طرف یحیى بن عبد اللَّه و حسین بن على برگردانید و گفت: باید حسن بن محمد را در اینجا حاضر کنید و گرنه هر دوتایتان‏ را به زندان خواهم فرستاد. و بعد گفت: ابن حسن بن محمد سه روز است که نیامده خودش را به من نشان دهد. یا از مدینه بیرون رفته و یا خودش را پنهان کرده. باید حاضر شود. باید بیاید اینجا من به‏بینمش. یحیى بن عبد اللَّه این اهانت را از آن مردک که ابو بکر حائک نامیده می‌شد تحمل نکرد و دشنامش داد و بعد با خشم از صف جماعت بیرون رفت.

ابو بکر حائک که دید هدف حمله یحیى قرار گرفته بی‌درنگ با عمرى تماس گرفت و ماجراى را گزارش داد.

عبد العزیز عمرى که دید سیاستش دارد با شکست بر می‌خورد دستور داد حسین بن على و یحیى بن عبد اللَّه را به حضورش احضار کنند. و بعد لب بر توبیخ و تهدیدشان گشود. ابو عبد اللَّه حسین بن على خنده کنان بوى گفت: ابو حفص، شما مردى خشمناک هستید. عمرى از این لحن بر آشفت و گفت: مسخره‏ام مى‏کنید. مرا با کینه صدا می‌زنید. مگر من امیر مدینه نیستم. حسین بن على جواب داد. ابو بکر و عمر که از تو شریف‌تر بودند با کنیه شهرت داشتند و بدشان نمى‏آمد که مردم آنان را «ابو بکر» و «ابو حفص» بنامند. این چیست که تو از کنیه خوشت نمى‏آید و اصرار می‌ورزى که حتما با لقب «امیر» صدایت کنند؟ عمرى فریاد کشید: این لحن اخیر شما از لحن نخستینتان درشت‏تر و زننده تر است. حسین بن على گفت: هرگز. هرگز. درشت‌گوئى در شأن من نیست. خدا نخواسته که من چنین باشم. و از خانواده‏اى نیستم که به بدگوئى متهم باشند. عمرى همچنان خشمناک بود گفت:

من ترا احضار نکرده‏ام که براى اصل و نسب سوا کنى و به عنوان خانواده‏ى خود به من افتخار بفروشى. در این هنگام یحیى بن عبد اللَّه غضب کرده گفت: از ما چه میخواهى؟ از شما؟ از شما حسن بن محمد را میخواهیم باید او را احضار کنید. یحیى گفت: از ما ساخته نیست. او هم انسانى است که بدلخواه خود میان انسانهاى دیگر زندگى مى‏کند. اگر بنابر این است که ملت مدینه را سان به بینى یک بار هم آل عمر بن خطاب را سان به بین. به همان ترتیب که ما را در برابر خود وامیدارى خطابى‏ها را هم یک بار بازدید کن. اگر همه‏شان حضور داشتند بتو حق میدهیم اما اگر حاضرین آنان از حاضرین ما کمتر بود حق را به ما واگذار. عمرى که از گستاخى یحیى سخت ناراحت شده بود کاملا از کوره در رفت و گفت: اگر طى این بیست و چهار ساعت حسن بن محمد را حاضر نسازید زنم سه طلاقه و غلامانم همه آزاد باد که او را هزار تازیانه نزنم و خانه‏اش را ویران نکنم و دوباره قسم خورد: تا چشم من به حسن بن محمد بیفتد او را خواهم کشت. یحیى بن عبد اللَّه با خشم گفت:

زن من هم سه طلاقه باد اگر حسن بن محمد را حاضر نسازم و و در هر وقت شب باشد در خانه‏ى ترا نکوبم و از حضورش آگاهت نکنم.

حسین بن على و یحیى بن عبد اللَّه هر دو از پیش عبد العزیز عمرى با خشم رفتند حسین رویش را به یحیى بر گردانیده و گفت: این چه قسم بود که خورده‏اى. حالا حسن بن محمد را در کجا به یابیم.

یحیى که همچنان خشمناک بود گفت: من نام خود را از خاندان رسول اللَّه و امیر المؤمنین محو می‌کنم اگر حسن بن محمد را حاضر نسازم حتى نخواهم خوابید تا در خانه‏ى این عمرى را نکوبم و حسن را نشانش ندهم.

ولى در آن حال با شمشیر عمرى را خواهم دید و با همان شمشیر کارش را خواهم ساخت.

با این‌حال حسین بن على گفت: این کار کار خوبى نیست. نقشه‏ى ما را به هم خواهد ریخت. چطور؟ نقشه‏ى تو بهم می‌ریزد؟ ده روز با هم قرار مى‏گذاریم تو به سوى مکه سفر کن. طى این مدت ده روز به مکه خواهى رسید. حسین بن على در این وقت حسن بن محمد را بسوى خود خواند و گفت: اى پسر عم! تو که میدانى میان من و این فاسق عمرى چه گذشته. به هر جا می‌خواهى برو. حسن جواب داد: نه به خدا. به هیچ جا نخواهم رفت بلکه همراه تو خواهم آمد و دست خود را در دست این مرد خواهم گذاشت. نه. ترا بهمراهم نمى‏برم. می‌ترسم خونت بر خاک ریخته شود. و من نمى‏توانم رسول اللَّه را در روز رستاخیز دشمن خود بیابم. اگر دامنم به خون تو آغشته باشد رسول اکرم دشمن من خواهد بود، تو برو و من خود را فداى تو خواهم ساخت. امیدوارم بدین ترتیب از عذاب جهنم در امان بمانم که از این پس قیام آغاز شد.[۲۱]

ویژگی ‌های شخصیتی حسین بن علی شهید فخ

شهید فخ ویژگی‌های برجسته مثبتی داشت که برخی از القاب وی گویای همین مسأله است.

او فرد شایسته‌ای بود که برای تکالیف دینی اهمیت به سزایی قایل بود، همچنین برای وی کرامتی نیز گزارش کردند.

فلسفه لقب و شهرت حسین بن علی شهید فخ

لقب مشهور و جهانی  او؛ (شهید فخ) می‌باشد. این لقب بدان جهت به وی منسوب است که بنی عباس در مکه، منطقه فخ با او درگیر شده و وارد جنگ شدند. در  این جنگ که او  و هم‌رزمانش به شهادت رسیدند، در همانجا مدفون شدند.[۲۲]

هم‌اکنون قبرستان یا مقبره فخ در شارع شهدای مکه نزدیک مسجد تنعیم در شهر مکه  قرار دارد  و زیارتگاه دوست داران ایشان می‌باشد.

اخلاق و صفات حسین بن علی شهید فخ

حسین بن علی حسینی مسلمانى درستکار و شایسته‌ای بود که پیوسته روزه‏دار، شب زنده‌دار، اهل نماز، امر به معروف و نهی از منکر می‌نمود.

امام موسى کاظم (علیه السّلام) پس از کشته شدن او فرموده است: «به خدا سوگند، مسلمانى شایسته بود و پیوسته روزه‏دار، شب زنده‌دار و نمازگزار، آمر به معروف، و ناهى از منکر …».[۲۳]

کرامات حسین بن علی شهید فخ

در مورد شهید فخ کرامت خاصی گزارش نشده است، البته در برخی از گزارش‌ها گفته شده است:

ابو صالح فزارى گفت: هنگامی که حسین، شهید فخ، به شهادت رسید، مردم در کناره آب های غطفان، بانگ سروشی را شنیدند که می خواند: «ای فغان و فریاد برای مردمی که تاریکی امشب را به صبح آورند، در حالی که کشتارگاه فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بَلدَح است». «باید برای حسین، پیر و جوان از جنیان بگریند، اگر از انس نوحه گری نیست که گریه کند». «و من یک تن از جنیان هستم که منزلگاهم در برقه سوداء (سنگزار سیاه) در پایین زحزح است».

او می گوید: مردم این صدا را می‌شنیدند، ولى نمی‌دانستند چه  اتفاقی افتاده، تا خبر شهادت حسین به آنها رسید.[۲۴]

آثار و اقدامات حسین بن علی شهید فخ

علاوه بر قیام شهید فخ که مهم‌ترین اقدام وی بود، در همین راستا یکی دیگر از اقدامات مثبت وی موافقت با عدم شرکت امام موسى کاظم (علیه السّلام) در قیام وی بود. ابو الفرج اصفهانى از عنیزه قصبانى نقل می‌کند که گفت: حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) را پس از نماز مغرب دیدم که آمده بود پیش حسین شهید فخ، و به او احترام گذاشت و ‌گفت: مایلم مرا آزاد گذارى چون نمی‌توانم با تو در قیام شرکت کنم، حسین مدتى سر به زیر داشت و چیزى نمی‌گفت بالاخره سر بلند نموده گفت: شما آزادى.

با سند دیگرى نقل می‌کند که حسین به امام موسى بن جعفر (علیهما السّلام) پیشنهاد قیام کرد، امام (علیه السّلام) فرمود: تو را خواهند کشت. پس جنگى جوانمردانه کن. اینها مردمانى فاسق هستند که در ظاهر اظهار ایمان می‌کنند، ولى در باطن منافق و مشکوک هستند. سپس امام (علیه السلام) فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»، پاداش مصیبت شما فامیلم را از خداوند می‌خواهم.[۲۵]

بعد از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) عده‌ای با حیله و زور خلافت آن‌حضرت را غصب نمودند که این کار پیامدهای شومی را به دنبال داشت. از جمله آن‌ها حذف «حى على خیر العمل» از اذان بود. یکی دیگر از اقدامات حسین بن شهید فخ علی این بود که با تسلط بر مدینه، اولین اقدامی که انجام داد؛ گنجاندن «حى على خیر العمل» در اذان بود.

ابو الفرج اصفهانى در بیان ماجراى صاحب فخ مى‏گوید: شهید فخ پس از ظهور در مدینه در زمان هادى خلیفه عباسى، به موذّن فرمان داد «حى على خیر العمل» را در اذان ندا دهد و او چنین کرد..[۲۶]

اندیشه و مکتب حسین بن علی شهید فخ

او دارای مکتب و اندیشه خاصی نبود. با توجه به وضعیت خاصی که از طرف حاکمان  ظالم عباسی علیه فرزندان علی و فاطمه (علیهما السلام) به وجود آمده بود، بیشتر اینها به فکر انتقام و راهی برای رهایی از آن فشارها و اجرای کامل قرآن و سنت بودند.

آیا او با اذن امام زمانش حضرت موسای کاظم (علیه السلام) دست به قیام زد.

پس از مرگ مهدى در سال ۱۶۹، فرزندش موسى الهادى بر سر کار آمد. وى بیش از یک سال زنده نماند. در زمان او بود که حسین بن على شهید فخّ، قیام کرد و کشته شد. وقتى سر او را براى هادى آوردند، او اشعارى چند بر زبان آورد و در آن از طالبى‏ها به قطع رحم و متهم کرد. وى سپس نگرانى شدید خود را از موسى بن جعفر علیه السّلام اظهار نمود و قسم یاد کرد که او را خواهد کشت: و الله ما خرج حسین الّا عن امره و لا اتّبع الّا حجّته لأنّه صاحب الوصیه فى هذا البیت قتلنى الله ان ابقیت علیه.

به خدا قسم حسین (شهید فخّ) به دستور او (امام کاظم) قیام کرده و تحت تأثیر او قرار گرفته؛ زیرا صاحب وصیت (پرنفوذ) در این خانواده او است، خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم.

قاضى ابو یوسف که در مجلس حاضر بود او را آرام کرد و گفت: نه موسى بن جعفر و نه هیچ کدام از فرزندان این خانواده اعتقاد به خروج علیه خلفا را ندارند در ادامه آمده است: زمانى که امام از خطر دستگیرى و شهادت خود به دست هادى عباسى آگاه شد و تهدیدهاى او را شنید، در حق وى نفرین کرد و چندى بعد خبر مرگ او به مدینه رسید.

در واقع ما نیز یقین نداریم که قیام شهید فخ به امر امام کاظم علیه السّلام بوده باشد؛ گرچه مى‏توان پذیرفت که قیام فخ، در ردیف سالم‏ترین قیامهاى علویان بر ضد عباسیان است‏.[۲۷]

آثار قیام حسین بن علی شهید فخ

با توجه به محدودیت‌ها و دغدغه‌هایی که در آن روزگار برای حسین و مانند او وجود داشت، فرصتی برای برجای گذاشتن آثار علمی برای آنها وجود نداشت.

امّا یکی از آثاری که قیام وی برجا گذاشت حکومت ادارسه در مغرب توسط ادریس بن عبدالله است.

یکى از کسانی که از واقعه فخ جان سالم به در برد و گریخت ادریس بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بود (جد ملوک علوى در افریقا) او به مصر رفت و در مصر واضح مولاى صالح بن منصور رئیس برید (پست که مقام ارجمند بود) بود او از شیعیان على (علیه السلام) بود. ادریس را با پست سریع السیر به مغرب زمین فرستاد او هم به شهر «طنجه» رسید در آن شهر و در شهر «ولیله» دعوت کرد و بربریان دعوت او را اجابت نمودند. هادى آگاه شد واضح را سر برید و پس از قتل پیکرش را به دار آویخت.

گفته شد رشید ادریس را کشت بدین نحو که شماخ یمامى مولاى مهدى را نزد او فرستاد شماخ نزد او رفت و تظاهر کرد که از شیعیان است. او نسبت به ادریس تعظیم و فداکارى کرد و او را بر جان خود هم مقدم نمود ادریس هم او را در خانه خود منزل داد. ادریس از درد دندان مى‏نالید او براى درمان وى داروئى زهر آلود ساخت و به او داد و گفت: هنگام بامداد آن را استعمال کن او به کار برد و مرد شماخ هم گریخت.[۲۸]

موافقان و مخالفان حسین بن علی شهید فخ

در تمام عمر انسان همیشه دو گروه وجود داشتند یکی حق و دیگری باطل بود.

شخصی سردمدار حق و حق باوران موافق او بوده و از او حمایت می‌کردند، کسی هم سرکرده باطل و اهل باطل نیز موافق او و با حق مخالف بودند.

شهید فخ نیز از این قاعده مستثنا نبوده و در همین راستا موافقان و مخالفانی در طول تاریخ داشته و دارد.

  1. موافقان شهید فخ

از برجسته‌ترین موافقان وی  کسانی بودند که در قیامش او را همراهی نمودند.

کاروان حسین بن على حسنى که سی‌صد نفر از مدینه با وی حرکت کردند و تا شهادتگاه «فخ» با وی بودند.[۱] همه از موافقان وی بودند. این تعداد برخی از خاندان ابو طالب و برخی نیز از غیر خاندان وی بودند.

مدائنى می‌گوید: از خاندان ابو طالب این عده همراه با ابو عبد اللَّه حسین بن على حسنى بر ضد موسى بن مهدى عباسى در فخ نهضت کرده بودند: ۱٫ یحیى بن عبد اللَّه. ۲٫ سلیمان بن عبد اللَّه. ۳٫ ادریس بن عبد اللَّه. ۴٫ على بن ابراهیم. ۵٫ ابراهیم بن اسماعیل ملقب به «طباطبا». ۶ حسن بن محمد. ۷٫ عبد اللَّه بن اسحاق حسینى. ۸٫ عمر بن اسحاق حسینى. ۹٫ عبد اللَّه بن اسحاق حسنى.[۲]

امّا برخی تنها فرزندان علی (علیه السلام) را در این نبرد ۲۶ نفر؛ یعنی حدود سه برابر تعداد فوق دانسته اند.

هنگام حج بنى حسن با جمعى از مسافرین حجاج و موالى و انصار هم‌عهد شدند و ۲۶ نفر از اولاد على (علیه السلام) و ۱۰ تن از حجاج و عده‏اى از موالى همدست شدند … .[۳]

گرچه امام کاظم (علیه السلام) شخصاً در قیام شهید فخ حضور نداشت، امّا از قرائن و شواهد استفاده می‌شود که آن‌حضرت نیز موافق این قیام بود.

موسى بن جعفر به او فرمود: – این قوم ترا تنها خواهند گذاشت؛ زیرا جمعى فاسق و فاجر بیش نیستند که به دروغ و ریا ایمان از خود نشان می‌دهند و در نهان، نفاق و شرک می‌ورزند. إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ بالاخره به قتل خواهى رسید. من از خدا در برابر این مصیبت عظمى اجر جزیل مسئلت می‌دارم.[۴]

نکته دیگر این‌که زمانى که شهید فخّ قیام کرد، اکثریت علویان مدینه در آن قیام شرکت کردند.[۵]

  1. مخالفان

در طول تاریخ همواره تمام سرکردگان باطل و پیروان آنها با حق مخالفت می‌کردند.

نظر به این‌که شهید فخ برای برقراری عدل و از بین بردن ستم قیام نمود، بر این اساس دستگاه خلافت بنی عباس به سرکردگی هادی عباسی احساس خطر نموده و با آن به مخالفت برخاستند که در نهایت وی را به شهادت رساندند.

از جمله مخالفان حسین بن علی حسنی سپاهیان لشگر هادی و فرماندهانش بودند که برخی از آنها عبارتند از: موسى بن عیسى هاشمى، عباس بن محمد، جعفر و محمد فرزندان سلیمان، مبارک ترکى، مناره، حسن حاجب و حسین بن یقطین که در برابر ابو عبد اللَّه الحسین حسنى‏ صف کشیدند.[۶]

[۱]. اصفهانی، ابو الفرج، فرزندان ابو طالب، مترجم فاضل، جواد، ج ‏۲، ص ۱۷۱ – ۱۷۵٫

[۲] . همان،ص ۱۸۹٫

[۳]. کلینی،  اصول الکافى، ترجمه کمره ای، ج ‏۲،ص ۸۸۷ ‏.

[۴]. اصفهانی، ابو الفرج، فرزندان ابو طالب، مترجم فاضل، جواد، ج ۲، ص ۱۷۲٫

[۵] . جعفریان، رسول، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص ۳۸۹٫

[۶]. اصفهانی، ابو الفرج، فرزندان ابو طالب، مترجم فاضل، جواد، ج ‏۲، ص ۱۷۸،

قیام حسین بن علی شهید فخ از دیدگاه امام موسی کاظم (علیه السلام)

گرچه هادی عباسی قیام حسین را به امام کاظم (علیه السلام) نسبت می‌داد، امّا در واقع ما نیز یقین نداریم که قیام شهید فخ به امر امام (علیه السّلام) بوده باشد؛ گرچه مى‏توان پذیرفت که قیام فخ، در ردیف سالم‏ترین قیامهاى علویان بر ضد عباسیان است. گفتنى است که شیعیان زیدى که جناح تندروى شیعه محسوب مى‏شدند، اظهار مى‏کردند که امام صادق (علیه السّلام) اعتقاد به جهاد ندارد. امام در پاسخ مى‏فرمود: و لکن لا ادع علمى الى جهلهم، من علمم را به جهل آنان وانمى‏گذارم.[۳۵]

این‌که قیام حسین به امر امام (علیه السّلام) بود یا نه غیر از این است که این قیام اجازه و رضایت امام (علیه السّلام) را به دنبال داشت؛ زیرا از عکس‌العمل‌های امام (علیه السّلام) در حین قیام و بعد از آن نشان‌گر این مطلب است که وی به این امر رضایت داشت.

موسى بن جعفر (علیهما السلام) به حسین فرمود: این قوم ترا تنها خواهند گذاشت؛ زیرا جمعى فاسق و فاجر بیش نیستند که به دروغ و ریا ایمان از خود نشان می‌دهند و در نهان نفاق و شرک می‌ورزند. إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ بالاخره به قتل خواهى رسید. من از خدا در برابر این مصیبت بزرگ اجر جزیل مسئلت دارم.[۳۶]

امام موساى کاظم (علیه السّلام) پس از کشته شدن او فرموده است: … مضى و اللَّه مسلما صالحا، صوّاما قوّاما، آمرا بالمعروف، ناهیا عن المنکر … . [۳۷] به خدا سوگند، مسلمانى شایسته بود، و پیوسته روزه‏دار، و شب بیدار و نمازگزار، و آمر به معروف، و ناهى از منکر …».

حسین بن علی شهید فخ از دیدگاه اندیشمندان

دیدگاه‌ها و داوری‌های افراد نسبت به قیام‌ها غالباً برخاسته از جهان‌بینی و نگاه مذهبی آنها نسبت به خلفا و افراد می‌باشد.

کسانی که قائل به شرعیت تمام حکومت‌ها هستند طبعاً قیام در مقابل هر حکومتی را منحرف می‌دانند و کسانی که ملاک در شرعیتشان حق یا باطل بودن حکومت‌ها می‌دانند طبعاً قیام در برابر حکومت‌های ظالمانه و ستم پیشه را امری پسندیده و خداپسند می‌دانند.[۳۸]

همین مسأله در مورد شهید فخ نیز قابل انطباق است، بر این اساس دیدگاه‌های افراد نسبت به قیام شهید فخ متفاوت می‌‎باشد.

حسین بن علی شهید فخ از دیدگاه اندیشمندان شیعه

دیدگاه‌های اندیشمندان شیعه نسبت به شهید فخ دیدگاهی مثبت است و برخاسته از دیدگاه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) است.

سید محسن امین می‌گوید: حسین بن علی شهید فخ، شخصی جواد، کریم و دارای شخصیتی بزرگ بود که به نحوی از جانب امیر مدینه ذلت زمان هادی عباسی او را در بر گرفت و این موجب قیام وی شد.[۳۹]

شیخ عباس قمی می‌گوید: حسین بن علىّ شهید فخّ، دارای فضل و بزرگی بسیار است و مصیبت او در دل‌های دوستان خیلى اثر کرد.[۴۰]

وی در ادامه می‌گوید: حسین بن على مردى جلیل القدر، سخى الطّبع بود. حکایت جود و بخشش‌هاى او معروف است. سپس چند مورد از سخاوت و جود وی را گزارش می‌کند.[۴۱]

حسین بن علی شهید فخ از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت

همان طور که از پیش گفته شد آن عده از اهل سنت؛ مانند اهل حدیث که خلافت تمام خلفا؛ اعم از حق یا باطل را شرعی می‌دانند و قیام در مقابل آن را مجاز نمی‌شمارند، طبعاً چنین قیام‌هایی را نیز جایز نمی‌دانند. امّا از میان آنها برخی افراد منصف وجود دارند که سخن حق از زبانشان جاری می‌شود.

ابن اثیر جزری می‌گوید: حسین شجاع، کریم و بزرگوار بود.[۴۲]

وی برای اثبات کریم بودن شهید فخ می‌گوید: او بر مهدى عباسی وارد شد، مهدى به او چهل هزار دینار داد. او همه آن را میان مردم بغداد و اهل کوفه تقسم کرد. او از کوفه در حالى خارج شد که جز یک پوستین جامه نداشت و پوستین را بدون پیراهن بر تن کرده بود.[۴۳]

میراث حسین بن علی شهید فخ

مهم ترین میراثی که شهید فخ بر جای گذاشت؛ وصیت نامه‌ای بود که پس از قیام او در میدان مبارزه با عباسیان انشاء نموده ‌است.

میراثی که شهید فخ به عنوان وصیت‌نامه برجای گذاشته به نحوی از فلسفه قیام وی نیز پرده برمی‌دارد.

سلیمان بن عباد می‌گوید: وقتى حسین با سپاه بنى عباس روبرو شد مردى را روى شترى نشاند که در دست شمشیرى داشت و آن را می‌چرخانید: حسین کلمه‏ به کلمه به او می‌گفت و او با صداى بلند فریاد می‌زد: مردم، اى طرفداران بنى عباس! این حسین پسر پیامبر و پسر عموى او است. وی شما را به پیروى از کتاب خدا و سنت پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) دعوت می کند. همان طورکه وقتى با حسین شهید فخ بیعت کردند گفت: من با شما بیعت می‌کنم مشروط به عمل کردن به کتاب خدا و سنت پیامبر و این‌که فرمانبردارى از خدا شود و معصیت انجام نگردد و قریش را دعوت می‌کنم که همداستان با شخصیتى شوید از آل محمّد که مورد پسند باشد. شرط می‌کنم در میان شما از روى قرآن و سنت پیامبر رفتار کنم، بین مردم با عدالت عمل کنم و بیت المال را مساوى تقسیم نمایم مشروط بر این‌که شما پایدارى کنید و با دشمنان ما به جنگ پردازید اگر ما وفا کردیم شما نیز وفا کنید اگر ما وفا نکردیم بیعت ما از گردن شما برداشته است.[۴۴]

برخی نیز گفتند: حسین بن على، پیشواى شهیدان «فخّ»، به هنگام بیعت مردم با او چنین گفت:  «با شما بیعت مى‏کنم بر (اساس) کتاب خدا، سنّت رسول خدا، اطاعت از خدا و مخالفت با معصیت خدا، کسب رضاى آل محمّد، عمل بر طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، اجراى عدالت در میان مردم، رعایت «مساوات» در تقسیم، قیام با ما و جهاد با دشمن، پیمان‏دارى به پیماندارى (اگر ما به آن‌چه گفتیم وفادار ماندیم، شما نیز به بیعت خود با ما وفادار بمانید)، پیمان‏شکنى به پیمان‏شکنى (اگر ما به آنچه گفتیم وفادار نماندیم و به گونه‏اى دیگر عمل کردیم، بیعت ما از گردن شما برداشته).[۴۵]

از مهم‌ترین مطالبى که در این پیمان آمده است دو بند آخر است، زیرا که اطاعت مردم از این «انقلابى قرآنى» را مشروط به عمل کردن وى به وعده‏هایش (موادّ پیمان) دانسته است، و گر نه بیعتى (عهد و پیمانى) برگردن مردم نخواهد بود، و اطاعتى توقّع نباید داشت. و این حسین بن على حسنى، از بزرگان مؤمنان مجاهد بر ضدّ طاغوتیگرى و ستمکارى است. [۴۶]

کتابنامه مقاله حسین بن علی شهید فخ

  1. اخوان حکیمی؛ الحیاه؛ آرام، احمد؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، چاپ مکرر، تهران‏، ۱۳۸۰ ش‏.
  2. اصفهانی، ابو الفرج؛ مقاتل الطالبیین (فرزندان ابو طالب)؛ فاضل، جواد؛ کتابفروشى على اکبر علمى‏، تهران، ۱۳۳۹ ش‏.
  3. اصفهانی، ابو الفرج؛ مقاتل الطالبیین؛ دار المعرفه، بیروت، بی تا.‏
  4. امین، سید محسن؛ أعیان‏الشیعه؛ دار التعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۶ هـ ق.‏
  5. جزری، ابن اثیر، علی بن ابی الکرم؛ الکامل، خلیلى، عباس و حالت، ابوالقاسم؛ مؤسسه مطبوعاتى علمى، تهران، ۱۳۷۱ش.
  6. جعفریان، رسول؛ حیات فکرى و سیاسى ائمه؛ انصاریان‏، چاپ ششم‏، قم‏، ۱۳۸۱ ش‏.
  7. حلی؛ نهج الحق و کشف الصدق؛ کهنسال، على رضا؛ عاشورا، چاپ اول، مشهد، ۱۳۷۹ ش‏.
  8. حلی؛ نهج الحق و کشف الصدق؛ دار الکتاب اللبنانى‏، چاپ اول، بیروت، ۱۹۸۲ م‏.‏
  9. سایت ویکی شیعه.
  10. شبسترى،‏ عبد الحسین؛ الفائق فی رواه و أصحاب الإمام الصادق (علیه السلام) ؛ جامعه مدرسین‏، چاپ اوّل‏، قم‏، ۱۴۱۸ ق.
  11. شوشتری مرعشی، نورالله؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل‏؛ مکتبه آیه الله المرعشى النجفى‏، چاپ اوّل‏، قم‏، ۱۴۰۹ ق.
  12. قمی، عباس؛ منتهى الآمال؛ دلیل ما، چاپ اوّل‏، قم‏، ۱۳۷۹ ش.
  13. کلینی؛ اصول الکافى؛ کمره ای؛ اسوه‏، چاپ سوم، قم‏، ۱۳۷۵ ش‏.
  14. کاتب واقدى، ابن سعد؛ الطبقات الکبرى؛ مهدوى دامغانى‏، محمود؛ فرهنگ و اندیشه‏، تهران‏، بی تا.
  15. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ مؤسسه الوفاء بیروت – لبنان، ۱۴۰۴ هـ ق.
  16. مجلسی، محمد باقر؛ زندگانى حضرت امام موسى کاظم(ع) ؛ (ترجمه بحار الأنوار)، خسروی، موسی؛ اسلامیه، چاپ دوم، تهران‏، ۱۳۷۷ ش.
  17. محمد محمد حسن شراب؛ فرهنگ اعلام جغرافیایى؛ شیخى‏، حمیدرضا؛ مشعر، چاپ اوّل‏، تهران‏، ۱۳۸۳ ش.

 

[۱] . ویکی شیعه.

[۲] . برای مطالعه بیشتر ر.ک: رضوى اردکانى، سید ابوفاضل، ماهیت قیام شهید فخّ، ص۱۲۷ـ۱۷۰.

[۳] ر ک ابن اثیر حادثه فخ را ذیل واقعه سال  صد و شصت و نه ذکر می کند وی می‌گوید: در آن سال (صد و شصت و نه) حسین بن على بن حسن بن على بن ابى طالب در مدینه قیام و ظهور کرد. او شهید فخ نزدیک مکه بود، جزری، ابن اثیر، الکامل ، مترجم خلیلى، عباس – حالت ابوالقاسم، ج ‏۱۶، ص ۳۵٫

[۴]. ر ک: کلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافى، مترجم کمره‏اى‏، ج ‏۲، ص ۸۸۷٫

[۵] . ر.ک: اصفهانی، ابو الفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۳۶۴٫

[۶] . همان.

[۷] ر.ک: ابن اثیر حادثه فخ را ذیل واقعه سال  صد و شصت و نه ذکر می کند وی می‌گوید: در آن سال (صد و شصت و نه) حسین بن على بن حسن بن على بن ابى طالب در مدینه قیام و ظهور کرد. او شهید فخ (نزدیک مکه) بود، جزری، ابن اثیر، الکامل ، مترجم خلیلى، عباس – حالت ابوالقاسم، ج ‏۱۶، ص ۳۵٫

[۸] . ویکی شیعه.

[۹] . برای مطالعه بیشتر ر.ک: رضوى اردکانى، سید ابوفاضل، ماهیت قیام شهید فخّ، ص۱۲۷ ـ ۱۷۰.

[۱۰] . اصفهانی، أبو الفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۳۶۴٫

[۱۱]. شبسترى،‏ عبد الحسین، الفائق فی رواه و أصحاب الإمام الصادق علیه السلام، ج ‏۱،ص ۴۰۸ و ۴۰۹٫

[۱۲]. کاتب واقدى، ابن سعد، الطبقات الکبرى، مهدوى دامغانى‏، محمود، ج ‏۶، ص ۱۸۶٫

[۱۳] . نام مادر زینب.

[۱۴] . اصفهانی، ابو الفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۳۶۴٫

[۱۵]. الطبقات الکبرى، مهدوى دامغانى‏، محمود، ج ‏۶، ص ۱۸۶٫

[۱۶] . مقاتل الطالبیین، ص ۳۶۴٫

[۱۷]. مجلسى، محمد باقر، زندگانى حضرت امام موسى کاظم (علیه السلام) (ترجمه بحار الأنوار)، ترجمه: خسروى، موسى، ص ۱۴۹٫

[۱۸]. همان، ص ۱۵۰٫

[۱۹]. اصفهانی، ابو الفرج، فرزندان ابو طالب، مترجم فاضل، جواد، ج ‏۲، ص ۱۷۱ – ۱۷۵٫

[۲۰] . برای توضیح بیشتر ر ک: اصفهانی، ابو الفرج، فرزندان ابو طالب، مترجم فاضل، جواد، ج ‏۲،ص ۱۷۸ – ۱۹۱؛ جزری، ابن اثیر، الکامل، حالت ابو القاسم – خلیلى، عباس، ج ‏۱۶، ص ۳۵ – ۴۰٫

 

[۲۱] . اصفهانی، ابو الفرج، فرزندان ابو طالب، مترجم فاضل، جواد، ج ‏۲،ص ۱۶۲ – ۱۷۰٫

[۲۲] . ر ک: ابن سعد، الطبقات الکبرى ، مهدوی، ج ‏۶، ص ۲۴۷٫

[۲۳] . اصفهانی ، ابو الفرج ،مقاتل الطالبیین، ص ۳۸۰٫

[۲۴]. الا یا لقوم للسواد المصبح ** و مقتل اولاد النبى ببلدح‏    ***     سیبک حسنا کل کهل و امرد   من الجن ان لم یبک من الانس نوح‏   ***       و انى لجنى و ان معرسى  **  لبا لبرقه السوداء من دون زحزح‏، مجلسی، محمد باقر، زندگانى حضرت امام موسى کاظم علیه السلام(ترجمه بحار الانوار ج ۱۵)، خسروی، موسی، ص ۱۴۹٫

[۲۵] . مجلسی، محمد باقر، زندگانى حضرت امام موسى کاظم علیه السلام(ترجمه بحار الانوار ج ۱۵)، خسروی، موسی، ص ۱۴۸،

[۲۶] .  ر.ک: اصفهانی، ابو الفرج، مقاتل الطالبیین، ص ۳۷۵٫

[۲۷] . جعفریان، رسول، حیات فکرى و سیاسى ائمه، جعفریان، ص ۳۸۸ و ۳۸۹ ‏.

[۲۸]. جزری، ابن اثیر، الکامل، مترجم خلیلى، عباس – حالت‏، ابو القاسم، ج ‏۱۶، ص ۳۹٫

[۲۹]. اصفهانی، ابو الفرج، فرزندان ابو طالب، مترجم فاضل، جواد، ج ‏۲، ص ۱۷۱ – ۱۷۵٫

[۳۰] . همان،ص ۱۸۹٫

[۳۱]. کلینی،  اصول الکافى، ترجمه کمره ای، ج ‏۲،ص ۸۸۷ ‏.

[۳۲]. اصفهانی، ابو الفرج، فرزندان ابو طالب، مترجم فاضل، جواد، ج ۲، ص ۱۷۲٫

[۳۳] . جعفریان، رسول، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص ۳۸۹٫

[۳۴]. اصفهانی، ابو الفرج، فرزندان ابو طالب، مترجم فاضل، جواد، ج ‏۲، ص ۱۷۸،

[۳۵] . جعفریان، رسول، حیات فکرى و سیاسى ائمه، ص ۳۸۹٫

[۳۶] . اصفهانی، ابو الفرج، فرزندان ابو طالب، مترجم فاضل، جواد، ج ‏۲، ص ۱۷۲٫

[۳۷] . همان، مقاتل الطالبیین، ص ۳۸۰٫

[۳۸] . امین، سید محسن، أعیان‏الشیعه، ج ‏۶، ص ۹۷٫‏

[۳۹] . امین، سید محسن، أعیان‏الشیعه، ج‏۶، ص ۹۹٫‏

[۴۰]. قمی، عباس، منتهى الآمال، ج ‏۱، ص ۶۱۴٫

[۴۱]. همان، ص ۶۱۵٫

[۴۲] . جزری، ابن اثیر، الکامل، ج ‏۱۶، ص ۴۰٫

[۴۳] . همان.

[۴۴] . مجلسى، محمد باقر، زندگانى حضرت امام موسى کاظم (علیه السلام) (ترجمه بحار الأنوار)، خسروى، موسى، ص ۱۴۸ و ۱۴۹٫

[۴۵] . اخوان حکیمی، الحیاه، مترجم آرام، احمد، ج ‏۵، ص ۲۱۲٫

[۴۶] . همان، ص ۲۱۳٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


5 + 4 =