دایره المعارف اسلام پدیا » واقعه شهادت حسین علی شهید فخ
منوی اصلی

واقعه شهادت حسین علی شهید فخ

تاریخ: ۲۹ فروردین ۱۳۹۶ در باب: حسین بن علی (شهید فخ )

حسین بن على پس از قیام و تسخیر مدینه و حرکت به سمت مکه، حکومت مدینه را به دینار خزاعى سپرد و خود با سیصد نفر مسلح بیرون شهر خیمه زد. کاروان حسین بن على حسنى پس از حرکت از مدینه به سمت مکه با این تعداد به موضعى در مکه که «فخ» نامیده می‌شود رسید.

در اینجا سپاه خلیفه هادی عباسی راه را بر او بست. فرماندهى سپاه با موسى بن عیسى هاشمى بود. پیش از همه چیز عباس بن محمد عباسى که از امراى لشکر هادى بود براى حسین بن على امان فرستاد، ولى حسین با شدت تمام و رشادت، امان او را رد کرد. وقتى سیاه‏پوشان سپاه بنى عباس پدیدار شدند حسین بن على مردى از اصحاب خود را بر شترى سوار کرد و وصیتی انشاء کرد که در بخش خودش بیان شد.

سپاه موسى هادى تحت فرماندهى موسى بن عیسى هاشمى و عباس بن محمد و جعفر و محمد فرزندان سلیمان و مبارک ترکى و مناره و حسن حاجب و حسین بن یقطین در برابر ابو عبد اللَّه الحسین حسنى‏ صف کشیدند. روز هشتم ماه ذى الحجه (روز «ترویه») بود. سپیده صبح تازه از افق دمیده بود. وقت نماز صبح بود. موسى بن عیسى فرمان داد که صفوف سپاه سازمان نظامى بگیرند. محمد بن سلیمان را بر میمنه گماشت و سلیمان بن ابى جعفر امیر میسره شد. عباس بن محمد بر قلب سپاه فرماندهى یافت. موسى بن عیسى ابتدا به جنگ کرد. فرمان حمله داد. در نخستین حمله اصحاب حسین بن على از جا کنده شدند و به سمت دره پائین رفتند، محمد بن سلیمان از پشت سر حمله آورد و به دنبال آنان تاخت. در این واقعه که موسى بن عیسى از جلو و محمد بن سلیمان از پشت سر اصحاب حسین بن على را میان گرفته بودند همراهان حسین بن على سخت آسیب دیدند.

بیشترشان به قتل رسیدند. سیاه پوشان، پیروان بنى عباس فریاد می‌کشیدند: یا حسین لک الامان ولى حسین بن على گفت: من امان نمی‌خواهم و پشت سر هم حمله می‌کرد. سلیمان بن عبد اللَّه حسنى و عبد اللَّه بن اسحق حسنى که همراه حسین بودند هر دو به قتل رسیدند. تیرى از سپاه عباسیان بر چشم حسن بن محمد نشست. او بى‌آنکه تیر را از چشمش در بیاورد به جنگ ادامه می‌داد. و با نهاىت شدّت و حدّت مى‏جنگید. محمد بن سلیمان فریاد کشید: پسر دائى. از مرگ پرهیز کن ما به تو امان می‌دهیم. حسن گفت: هر چند شما را امانى نیست، اما من قبول مى‏کنم. بعد شمشیرش را شکست و تسلیم شد. عباس بن محمد بر سر پسرش عبید اللَّه فریاد کشید: اگر او را نکشى خدا ترا بکشد. آیا پس از نه زخم که از او برداشتى باز هم انتظار مودت دارى؟ موسى بن عیسى امیر سپاه گفت: آرى به خدا، او را بکشید، شتاب کنید. عبید اللَّه بن عباس با نیزه‏اى که در دست داشت زخمى بر او وارد ساخت و عباس بن محمد پیش رفت و گردنش را هم زد. در این وقت محمد بن سلیمان سر رسید و گفت: من پسر دایى خودم را امان دادم. شما او را پس از امان کشته‏اید. و دست به شمشیر برد. بیم آن رفت که جنگ داخلى میان سپاهیان بنى عباس در گیرد دیگران پیش آمدند و گفتند: آرام باش اى محمد! ما یک تن از مردم قبیله‏ى خود را به تو تسلیم مى‏کنیم، عوض پسر دایى خود گردنش را بزن. احمد بن حارث در روایت خود مى‏گوید: آن کس که سر حسن بن محمد را از بدن جدا کرد موسى بن عیسى هاشمى بود.

گفته‏اند که حماد ترکى از سربازان سپاه هادى در واقعه‏ى فخ بود. گفته بود این حسین بن على را نشانم دهید. نشانش دادند. کمانش را به زه کرد و او را نشانه کرد، با یک تیر او را از اسب فرو انداخت.

محمد بن سلیمان در برابر این خدمت به وى صد هزار درهم و صد قواره پیراهن بخشید. گفته‏اند که موسى هادى «خلیفه» مبارک ترکى را مورد غضب خود قرار داد. به این گناه که در مدینه از شبیخون اصحاب حسین بن على شکست خورد. قسم خورد که مبارک را متصدى اصطبل‏هاى سلطنتى قرار دهد و کار مهترهاى طویله را به او واگذارد. و همچنین بر موسى بن عیسى به جرم این‌که حسن بن محمد را کشته و اموالش را ضبط کرده خشمگین شد.

حسین بن على حسنى در میدان فخ به گوشه‏اى رفت و چیزى در دل خاک دفن کرد. گمان بردند که این «چیز» متاعى بهادار از جنس جواهر است، اما پس از قتل او وقتى آن گوشه میدان را کاوش کردند دیدند پاره‏اى از بدن خود او بود که با دست او در خاک دفن شد.

ابو العرجاء جمال مى‏گوید: موسى بن عیسى هاشمى مرا احضار کرد و گفت: شترهاى خود را آماده ساز. من صد شتر داشتم، آماده‏شان ساختم. موسى بن عیسى دستور داد بر گردن این شترها مهر زدند و نشانشان کردند. به من گفت: اگر از سر این شترها یک مو کم شود گردنت را خواهم زد. و بعد به سمت «فخ» بسیج کرد. من به مناسبت شترهاى خودم همراه او بودم. وقتى به بستان بنى عامر رسیدیم در آنجا خیمه و خرگاه زد و آنگاه به من گفت: برو از اردوى حسین بن على بازدید کن. هر چه دیدى براى من تعریف کن. به سوى آن اردو رو آوردم. به خدا در آن صحرا که ابو عبد اللَّه حسین حسنى اردو داشت نه خیمه و نه سایبانى، هیچ ندیدم، فقط گروهى را دیدم که نماز می‌خواندند ذکر خدا مى‏کردند. یا به تلاوت قرآن کریم سرگرم بودند. البته جمعى هم داشتند شمشیر خود را براى نبرد صیقل می‌زدند. به سمت اردوى موسى برگشتم و آنچه دیدم برایش تعریف کردم گفتم به عقیده‏ى من این قوم پیروز خواهند شد. موسى بن عیسى با لحن بسیار وقیحى گفت: چطور! اى ولد زنا! از نماز و نیاز آنان حکایت‏ها گفتم. موسى هاشمى به گریه در آمد. آنچنان گریه کرد که گمان بردم از جنگ با ابو عبد اللَّه الحسین باز خواهد گشت. ولى وقتى اندکى آرام گرفت گفت: به خدا این طایفه در درگاه خدا از ما کریم‏تر و عزیزترند. این طایفه به خلافت و امامت مردم از ما سزاوارترند ولى اشکال در اینجاست که سیاست حق و ناحق نمى‏شناسد. الملک عقیم. سیاست با هیچکس خویشاوند نیست. و بعد گفت: به خدا صاحب قبر «یعنى رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله)» اگر سر از خاک بردارد و با ما بر سر خلافت نزاع کند پاسخى جز شمشیر نخواهد داشت. در این هنگام به غلام خود گفت: زود باش طبل جنگ را بنواز. موسى بن عیسى هاشمى پس از قتل ابو عبد اللَّه حسین بن على حسنى به مدینه در آمد و در دار الاماره اقامت گرفت. او با عباس بن محمد بر سریر حکومت نشسته بودند و در پیرامونشان‏ گروهى از آل هاشم حضور داشتند. در این وقت سربازان او سرهاى شهداى فخ را به پیشگاهش تقدیم کردند. از فرزندان ابو طالب، حسینى و حسنى عده‏اى حاضر بودند. از هیچ‌کس صدا در نمى‏آمد. موسى بن عیسى اشاره به سرى که در پیش پایش روى سپر قرار داشت کرد و گفت: این سر حسین بن على است. هیچکس سخنى نگفت فقط موسى بن جعفر (علیهما السلام) فرمود: آرى به خدا مردى بود که همه شب به نماز مى‏ایستاد و همه روز روزه می‌داشت. اسیران واقعه‏ى فخ را به بغداد اعزام داشتند. موسى هادى خلیفه وقت دستور داد همه را گردن زدند. در میان اسراى جنگى فخ «عذافر صیرفى» و على بن سابن قلانسى» و مردى از خانواده‏ى حاجب بن زراره نیز بوده‏اند. در میان اسیران فخ مردى از جا برخاست و گفت: من برده‏ى آزاد شده‏ى تو هستم یا امیر المؤمنین! موسى جواب داد: آن کدام برده است که بر ضد من قیام می‌کند. «در دست موسى کاردى برهنه بود» به خدا با همین کارد بند از بند تو جدا خواهم کرد، اما موسى نتوانست این قسم را وفا کند، زیرا در همین لحظه‏ به سکته‏ى قلبى دچار شد و جابجا به هلاکت رسید.  آن مرد از خطر مرگ به سلامت جست.[۱]

[۱] . برای توضیح بیشتر ر ک: اصفهانی، ابو الفرج، فرزندان ابو طالب، مترجم فاضل، جواد، ج ‏۲،ص ۱۷۸ – ۱۹۱؛ جزری، ابن اثیر، الکامل، حالت ابو القاسم – خلیلى، عباس، ج ‏۱۶، ص ۳۵ – ۴۰٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 6 = 10