دایره المعارف اسلام پدیا » آغاز قیام حسین بن علی شهید فخ
منوی اصلی

آغاز قیام حسین بن علی شهید فخ

تاریخ: ۲۹ فروردین ۱۳۹۶ در باب: حسین بن علی (شهید فخ )

یحیى بن عبد اللَّه، سلیمان، ادریس برادرانش از عبد اللَّه بن حسن، ابراهیم بن اسماعیل «طباطبا» عمر بن حسن حسنى، عبد اللَّه بن اسحاق حسنى عبد اللَّه بن جعفر حسینى و گروهى دیگر از سادات علوى و دوستانشان که جمعا بیست و شش نفر شده بودند به علاوه ده نفر از حجاج که به خاطر مناسک حج در مدینه به‌سر می‌بردند و گروهى از مردم در خدمت حسین بن على اجتماع کردند.

به هنگام سپیده دم به سوى مسجد رفتند شعارشان در این قیام همچون شعار سادات علوى «احد، احد» بود.

عبد اللَّه بن حسن معروف به افطس بر گلدسته‏اى که بالاى سر رسول اکرم «آنجا که جنازه‏ها را می‌گذارند» بالا رفت مؤذن را که داشت اذان صبح مى‏گفت وادار کرد کلمه‏ى مقدسه‏ى: «حى على خیر العمل» را بر زبان بیاورد مؤذن ابتدا پافشارى کرد که امتناع جوید، اما وقتى چشمش به شمشیر برهنه افتاد تسلیم شد! عبد العزیز عمرى که خود را براى نماز صبح آماده می‌ساخت‏ ناگهان صداى مؤذن را به: حى على خیر العمل شنید، دریافت که علویین قیام کرده‏اند و محیط محیط خطرناکى شده است. فریاد کشید: اطعمونى حبتى ماء- درها را ببندید، به من آب بدهید.

 «على بن ابراهیم در روایتش مى‏نویسد»: «اولاد عبد العزیز عمرى همچنان در مدینه به «بنى حبتى ما» شهرت دارند».

عبد العزیز عمرى سراسیمه بسمت خانه‏ى عمر بن خطاب دوید و از آنجا راهى به سمت کوچه‏ى معروف به «کوچه‏ى عاصم بن عمر» پیدا کرد و گریخت.

وى در این حال با قبیح‏ترین حرکت و شنیع‏ترین عملى می‌دوید.

حسین بن على در مسجد اعظم بر جماعت مردم امامت کرد. نماز صبح در آن روز بدین ترتیب ادا شد.

پس از نماز ابو عبد اللَّه حسین بن على حسنى در میان مردم قیام کرد و گفت: شما که از ماجراى میان من و عبد العزیز عمرى آگاه هستید اینک حسن بن محمد که حاضرش ساختیم. عبد العزیز کجاست او را حاضر سازید تا بداند من به عهد و قسم خود وفا کرده‏ام. اگر عمرى حاضر نشود مسلم است گردن من از قید تعهد آزاد خواهد بود.

در میان سادات آل ابى طالب دو تن از این جریان خود را بر کنار داشته بودند.

۱- حسن بن جعفر حسنى که از ابو عبد اللَّه حسین بن على حسنى خواهش کرد که او را معاف بدارد. حسین بن على هم خواهش او را پذیرفت.

۲- امام موسى بن جعفر (صلوات اللَّه علیهما) نیز با ابو عبد اللَّه الحسین در مسجد دیدار کرد و بالاى سرش خم شد و فرمود دوست می‌دارم. مرا از این جریان بر کنار دارى.

حسین بن على پس از یک مکث طولانى گفت: اطاعت مى‏کنم.

موسى بن جعفر «در روایت دیگر» به او فرمود: این قوم ترا تنها خواهند گذاشت؛ زیرا جمعى فاسق و فاجر بیش نیستند که بدروغ و ریا ایمان از خود نشان می‌دهند. و در نهان نفاق و شرک می‌ورزند.

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ بالاخره به قتل خواهى رسید. من از خدا در برابر این مصیبت عظمى اجر جزیل مسئلت می‌دارم. حسین بن على پس از نماز بر منبر بر آمد و ابتدا به حمد و ثناى الهى‏ گشود و سپس فرمود: من پسر رسول اللَّه هستم و در حرم رسول اللَّه بر منبر رسول اللَّه نشسته‏ام و شما را به سنت رسول اللَّه دعوت مى‏کنم.

شما اى مردم مسلمان آثار نبى اکرم را در چوب و سنگ مجوئید شما حقیقت بین و حقیقت جو باشید. اگر رسول اکرم را محترم می‌شمارید ذریت او را دریابید. «راوى این حدیث که خود در مسجد اعظم حضور داشته مى‏گوید» در این هنگام من بسیار آهسته. آنچنانکه گوئى در ضمیر خود مى‏گذرانم گفتم: اى داد بیداد. این مرد با خود چه می‌کند و براى خود چه درد سرى به وجود مى‏آورد. ناگهان یک زن از زنان مدینه بر سرم داد زد: خاموش. واى بر تو. نسبت به فرزند رسول اللَّه چنین مى‏گوئى گفتم: خدا رحمتت کناد. من این سخن را از باب دلسوزى بر زبان رانده‏ام به خدا درباره‏ى او بد نیندیشیده‏ام. در این وقت خالد بربرى که فرمانده نیروى مسلح مدینه بود با یک ستون مجهز از سربازان خود به مسجد حمله آورد. وى از آن در که معروف به «باب جبرئیل» است خواست حمله‏ى‏ خود را آغاز کند.

مى‏دیدم که یحیى بن عبد اللَّه با شمشیر برهنه جلویش را گرفت و بی‌دریغ شمشیر خود را بر سر خالد فرود آورد.

ضربت این شمشیر سر خالد بربرى را تا سینه شکافت. از مرکب خود بر خاک فرو غلطید. وقتى خالد به قتل رسید مردم مسجد سربازانش یورش بردند و یکباره همه را پراکنده و پریشان ساختند. در این سال از طرف موسى هادى خلیفه وقت مردى به نام «مبارک ترکى» بنام «امیر الحاج مأمور بود مراسم حج را اداره کند. مبارک در این گیر و دار بمدینه رسید.

وقتى که شنید ابو عبد اللَّه حسین بن على حسنى در مدینه قیام کرده خودش را کنار کشید. و محرمانه به ابو عبد اللَّه پیام داد: من نمی‌خواهم با شما در آویزم و از طرفى نمی‌خواهم بى طرف بمانم. خوب است امشب که ما در بیرون شهر خرگاه زده‏ایم جمعى از سربازان خود را به نام شبیخون بر سر ما بریزى «هر چند عده‏شان ده نفر باشد» همین کافیست: ما خواهیم گریخت و این مسئله بى درد سر حل خواهد شد.

حسین هم ده نفر از اصحاب خود را به سوى اردوى مبارک ترکى فرستاد. اما به آنها خاطرنشان ساخت که این شبیخون‏ یک تظاهر سیاسى بیش نیست.

مبارک هم بنا به قرارى که داشت از مدینه عنان پیچید و راه خود را پیش گرفت و با کمک چند نفر راهنما از جاده‏ى دیگر به مکه رفت.

حسین بن على بدین ترتیب مدینه را تسخیر کرد و به قصد مکه عزیمت فرمود: حکومت مدینه را به دینار خزاعى سپرد و خود با سیصد مرد مسلح خیمه بیرون زد.

موکب ابو عبد اللَّه حسین بن على حسنى با این سیصد نفر از مدینه به موضعى که «فخ» نامیده می‌شود رسید.[۱]

[۱]. اصفهانی، ابو الفرج، فرزندان ابو طالب، مترجم فاضل، جواد، ج ‏۲، ص ۱۷۱ – ۱۷۵٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


3 + = 11