دایره المعارف اسلام پدیا » امام سجاد (زین العابدین) (عليه السّلام) و هشام بن عبدالملک
منوی اصلی

امام سجاد (زین العابدین) (علیه السّلام) و هشام بن عبدالملک

تاریخ: ۰۵ اسفند ۱۳۹۵ در باب: امام سجاد (زین العابدین)

هشام بن عبدالملک که دهمین خلیفه امویان است، در زمان حیات و امامت امام سجاد (علیه السلام) هنوز خلیفه نشده بود. او پیش از خلافت خویش در عصر خلافت پدرش عبدالملک، سالى به همراه درباریان شام و اطرافیان خود به مکه رفت تا حج خانه خدا به جاى آورد. در آن سال، حاجیان زیادى به مکه آمده و زیارت خانه خدا را انجام دادند. روزى هشام براى طواف خانه خدا و استلام (حجر الاسود) تلاش زیادى نمود، ولى به خاطر فشار جمعیت و ازدحام آنان براى استلام حجر الاسود، موفق به این کار نشد و از ادامه طواف باز ماند. به ناچار منبرى براى او در مسجدالحرام فراهم کرده و هشام بر آن نشست. شامیانى که همراه وى به مکه آمده بودند، در کنارش حلقه زده و نظاره گر جمعیت بودند. در این هنگام امام زین العابدین (علیه السلام) که داراى صورتى زیبا و معطر به بوى خوش بود و از کثرت عبادت محل سجده در پیشانى اش، پینه بسته بود، با وقار تمام وارد مسجدالحرام شد و طواف خانه خدا را انجام داد. امام همین که به حجرالاسود رسید، مردم به احترام آن حضرت، راه را باز کرده و به ملاحظه جلالت آن حضرت، خود را کنار کشیدند تا وى بتواند استلام حجرالاسود نماید و اعمالش را به راحتى انجام دهد.

این صحنه بر هشام که از نزدیک، شاهد این ماجرا بود و تصور نمى کرد که برتر از وى در میان مسلمانان شخصیتى وجود داشته باشد، بسیار گران آمد و موجب خشم وی گردید. اما خود را کنترل کرد و خشم خویش را بروز نداد. برخی از شامیانى که در کنارش بودند، از وى پرسیدند: این شخص کیست که مردم این همه احترام و فضیلت براى وى قائل هستند؟! هشام به دلیل این که شامیان پى به فضیلت و منزلت آن حضرت نبرند، خود را به نادانى زد و در پاسخ آنان با بى اعتنایى گفت: او را نمى شناسم! در حالى که او بهتر از هر کس آن حضرت را مى شناخت. در این هنگام شاعر برجسته عرب؛ ابوفراس همام بن غالب، معروف به (فرزدق) که در جمع شامیان بود، لب به سخن گشود و گفت: اگر تو او را نمى شناسى، من او را مى شناسم. او زین العابدین على بن الحسین (علیهما السلام) است. آن‌گاه ابیاتى در فضیلت آن حضرت سرود و براى حاضران قرائت کرد. در مطلع قصیده ابوفراس آمده است:

هذا ابن خیر عباد الله کلهم   *****   هذا التقى النقى الطاهر العلم   *****   هذا الذى تعرف البطحاء وطاته               و البیت یعرفه و الحل و الحرم    *****    یکاد یمسکه عرفـان راحته    *****   رکن الحطیم اذا ما جاء یستلم … .

هشام که انتظار تعریف و تمجید اهل بیت (علیهم السلام) را در نزد خویش  نداشت، از سروده فرزدق، بسیار خشمگین شد و دستور داد مواجب و حقوق ماهانه و جوایز فرزدق را قطع کنند و او را در مکانى میان مکه و مدینه، معروف به (عسفان) زندانى نمایند.

فرزدق، مدتى در زندان عسفان گرفتار مأموران خلیفه اموى بود، تا این که آزاد گردید. امام زین العابدین (علیه السلام) براى تقدیر از هوادارى فرزدق از اهل بیت (علیهم السلام) و بیان فضایل آنان در نزد دشمنان، دوازده هزار درهم براى وى فرستاد و از او عذر خواهى کرد که اگر بیشتر از این در نزد ما بود، صله بیشترى مى دادیم. فرزدق از پذیرفتن صله هاى امام زین العابدین (علیه السلام) خوددارى کرد و در پاسخ آن حضرت گفت: هدف من از سرودن آن ابیات، چیزى غیر از خرسندى خداى سبحان نبود. من خواستم خدا و رسولش را خشنود کنم. امام وى را دعا کرد و از او خواست که آن مال را بپذیرد. فرزدق پس از اصرار امام زین العابدین (علیه السلام)،هدایا را پذیرفت و آن ها را برکت زندگى خویش قرار داد.[۱]

[۱]. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود، ص ۱۹۱؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)، ج ۴ ، ص ۱۶۹٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


6 + = 14