دایره المعارف اسلام پدیا » کرامات و معجزات امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)
منوی اصلی

کرامات و معجزات امام سجاد (زین العابدین) (علیه السلام)

تاریخ: ۱۷ بهمن ۱۳۹۵ در باب: امام سجاد (زین العابدین)

برای امام سجاد (علیه السلام) کرامات و معجزات فراوانی نقل شده است. در این گفتار کوتاه به نمونه هایی از آنها اشاره می شود:

  1. زُهری می گوید: من نزد علی بن الحسین (علیهما السلام) بودم که یکی از اصحاب او به حضورش آمد. حضرت با مشاهده او فرمود: ای مرد خبر تو چیست؟ (شاید منظور این بوده که کار و حاجت تو چیست؟). آن مرد گفت: ای پسر رسول خدا خبر من این است که من در حالی صبح کرده ام که چهارصد دینار مقروض هستم و نمی توانم آن را اداء کنم و دارای خانواده ای پر جمعیت (عیالوار) هستم که قدرت تأمین آنها را ندارم. با شنیدن این خبر، حضرت علی بن الحسین (علیهما السلام) شروع کرد به گریستن، گریستنی شدید.

من به ایشان عرض کردم: یا ابن رسول الله چرا گریه می کنید؟! فرمود: آیا مگر نه این است که گریه برای مصیبت ها و ناراحتی های بزرگ آماده شده است؟ افراد حاضر گفتند: آری اینچنین است یا ابن رسول الله! فرمود: پس کدام ناراحتی و مصیبت از این بزرگتر که فرد مؤمنِ آزادی ببیند برادر مؤمنش کمبودی دارد، ولی قدرت برطرف کردن آن را نداشته باشد؟! او را در نداری و فقر مشاهده کند، ولی نتواند فقر او را برطرف سازد؟! بعد همه حاضران متفرق شدند.

یکی از مخالفان که مرتب به آن حضرت طعنه می زد و ناسزا می گفت، با مشاهده این برخورد امام با یکی از اصحاب خود، گفت: تعجب است از این آقایان! یک بار ادعا می کنند که آسمان و زمین و همه چیز، به آنها داده شده و خداوند هیچ‌یک از آرزوها و حوائجشان را ردّ نمی کند و بار دیگر از این‌که حال یکی از خواصّ اصحابشان را اصلاح کنند، اعتراف به عجز می کنند. این حرف به همان مرد مقروض رسید. بلافاصله به حضور حضرت علی بن الحسین (علیهما السلام) آمد و عرض کرد: یا ابن رسول الله از فلان آقا چنین و چنان به من رسیده است و این بر من سنگین‌تر از محنت و ناراحتی خودم است. امام (علیه السلام) با شنیدن این سخن به او فرمود: خداوند متعال برای فرج تو اذن داد! ای فلانه (اسم یکی از کنیزهای خود را برد) آنچه برای سحری و افطار من است بیاور! او دو قرص نان را با خود آورده حضرت به مرد فرمود: این دو را بگیر که نزد ما غیر از آنها چیز دیگری نیست. به تحقیق خداوند به وسیله همین دو قرص نان مشکل تو را حلّ خواهد کرد و خیر وسیعی از آن دو به تو خواهد رسید.

مرد آن دو را گرفت و در حالی (از آنجا رفت) که از سویی نمی دانست با آن دو قرص نان چه کند، از سوی دیگر از سنگینی قرض خود و بدی حال خانواده اش به فکر فرو رفته بود و شیطان هم او را وسوسه می کرد که واقعاً چه رابطه ای بین این دو قرص نان و نیاز تو وجود دارد؟ همان طور که آن مرد در حال راه رفتن بود، به ماهی فروشی برخورد که یک قطعه از ماهی های او نزدش باقی مانده بود. به او گفت: این ماهی نزد تو باقی مانده و یکی از این دو قرص نان من هم نزد من زیاد آمده است. آیا حاضری ماهی اضافی و به جا مانده خود را به من بدهی و یک قرص از نان اضافی من را بگیری؟ ماهی فروش گفت: آری، ماهی را به او داد و یک قرص نان را گرفت. باز آن مرد به راه افتاد و به مردی برخورد که با او کمی نمک بود و کسی به خریدن آن رغبت نداشت. پس به او گفت: آیا حاضری این نمک را که کسی به آن رغبتی ندارد با یک قرص نان من که آن هم مورد رغبت کسی نیست، معاوضه کنی؟! گفت: آری و این کار را کرد.

مرد ماهی و نمک را به منزل برد و با خود گفت: این را با این اصلاح می کنم (یعنی ماهی را پخته و به آن نمک می زنم و می خورم). اما همین که شکم ماهی را پاره کرد، دو لولوء بسیار فاخر در درون آن یافت. پس خدای را شکر نمود و در همان حال که غرق خوشحالی حاصل از یافتن آن دو لولوء بود، درب منزلش به صدا در آمد. او بیرون آمده تا ببیند که پشت درب چه کسی است؟ ناگهان دید صاحب ماهی و صاحب نمک هستند که با هم آمده و هر کدامشان می گوید: ای بنده خدا ما تلاش کردیم خودمان، یا یکی از اعضای خانواده هایمان قرص نان را بخوریم، ولی دندانمان در آن کارگر نیفتاد و جز این گمان نداریم که تو در بدحالی و تنگ دستی به نهایت رسیده و بر مشقّت و شدت عادت کرده ای!حال ما این نان را به تو بر می گردانیم و آنچه را از ما گرفته ای بر تو حلال می کنیم. او هم آن دو قرص نان را از آن دو گرفت. بعد از رفتن آن ها داخل منزل شد. در همین موقع بار دیگر درب منزلش به صدا درآمد و کسی جز فرستاده حضرت علی بن الحسین (علیهما السلام) نبود. او منزل وارد شده و گفت: حضرت به تو می فرماید: خداوند فرج تو را فرا رسانید، حال طعام ما را به ما برگردان که آن را جز ما نمی خورد! آن مرد دو لولوء را فروخت و مال بسیار فراوان و بزرگی به دست آورد که هم قرضش را با آن اداء کرد و حالش هم بعد از آن بسیار خوب شد.[۱]

  1. امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: «روزی در کنار حجرالاسود، دست یک مرد و یک زن که در حال طواف بودند به هم چسبید. (شاید عقوبت الهی آنان به دلیل لغزشی که برای آن دو در حال طواف پیش آمد، این بود که دست هایشان که در چنین مکان مقدسی، به خیانت به هم دراز شده بود، به هم بچسبد، تا دیگران عبرت بگیرند).

هر کدام از آنها تلاش زیادی نمود که دست خود را جدا نماید، اما هیچ کدام موفق نشدند. مردم که در صحنه حاضر بودند، گفتند:«باید این دو دست را قطع کرد!».

در این هنگام امام سجاد (علیه السلام) وارد مسجد الحرام شد. همه مردم به طرفش شتافتند و از او کمک خواستند. امام پیش آمد و دست مبارک خود را بر روی دست مردی گذاشت که دستش روی دست آن زن قرار گرفته بود. دست ها بلافاصله از هم جدا شدند.[۲]

  1. امام على بن حسین (علیهما السلام) با اصحابش نشسته بود، ناگاه آهویى از سمت بیابان آمد و در مقابل آن حضرت ایستاد در حالی که دمش را حرکت مى داد و همهمه مى کرد. یکى از اصحاب پرسید: یابن رسول اللّه این آهو چه مى گوید؟ فرمود: او معتقد است که فلان شخص قرشى، دیروز نوزادش را گرفته، در حالى که هنوز هیچ شیر به او نداده است. در دل یکى از حاضران تردیدى پیدا شد. پس ‍ على بن حسین (علیهما السلام) کسى را به دنبال مرد قرشى فرستاد که او را بیاورد. وقتی آمد امام (علیه السلام) فرمود: چه شده که این آهو از تو شکایت دارد؟ عرض کرد: چه مى گوید؟ فرمود: مى گوید: تو دیروز در فلان ساعت نوزادش را گرفته اى و او را از آن وقتى که گرفته اى شیر نداده اى. او از من خواست دنبال تو بفرستم و از تو بخواهم که نوزادش را نزد او بفرستى تابه او شیر بدهد و دوباره به تو برگرداند. آن مرد گفت: به خدایى که محمّد (صلّی الله علیه و آله) را به حق مبعوث کرده، او راست گفته است. پس امام فرمود: بنابراین بفرست تا نوزادش را بیاورند. (راوى می گوید): وقتى بچه آهو را آوردند، مادرش او را شیر داد. آن‌گاه على بن حسین (علیهما السلام) رو به آن مرد کرد و فرمود: به حقى که بر تو دارم او را به من ببخش. آن مرد، بچه آهو را به امام (علیه السلام) بخشید. امام نیز او را به مادرش داد و با زبان آن حیوان سخنى گفت. آهو همهمه اى کرد و دمى تکان داد و رفت و نوزادش نیز با او رفت . اصحاب پرسیدند: یابن رسول اللّه! آهو وقت رفتن چه گفت؟ فرمود: براى شما دعا کرد و جزاى خیر مسئلت نمود.[۳]
  2. یکی دیگر از کرامات و معجزات آن حضرت، جریانی است که بین امام سجاد (علیه السلام) و عموی او؛ محمد بن حنفیه در باره اینکه چه کسی بعد از امام حسین (علیه السلام) دارای مقام امامت است، رخ داده است. این جریان را امام محمد باقر (علیه السلام) نقل فرموده است که در جای خود به آن اشاره خواهد شد.[۴]

[۱]. صدوق، محمد بن على، امالی‏، ص ۴۵۳؛ فتال نیشابورى‏، محمّد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ۱، ص ۱۹۶‏.‏

[۲]. قطب الدین راوندى، سعید بن هبه الله، الخرائج و الجرائح‏، محقق / مصحح: مؤسسه الإمام المهدى (علیه السلام)‏، ج ۲، ص ۵۸۵٫

[۳]. مفید، محمد بن محمد، اختصاص، ص ۲۹۹؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على،‏ مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)، ج ۴، ص ۱۴۰‏.

[۴]. صفار، محمد بن حسن‏، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد (صلّى الله علیه و آله)‏، محقق / مصحح: کوچه باغى، محسن‏، ج ۱، ص ۵۰۲؛ کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۱، ص ۳۴۸؛ ‏مسعودى، على بن حسین، إثبات الوصیه للإمام على بن أبى طالب‏، ص ۱۷۰؛ طوسى، محمد بن حسن،  الغیبه (کتاب الغیبه للحجه)، محقق / مصحح: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد، ص ۱۸ و ۱۹٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 8 = 14