دایره المعارف اسلام پدیا » پیامدهای فرهنگی معنوی بنی امیه
منوی اصلی

پیامدهای فرهنگی معنوی بنی امیه

تاریخ: ۰۹ آذر ۱۳۹۵ در باب: بنی امیه

افول و استحاله فرهنگ نبوی (صلی الله علیه و آله)

مهم‌ترین پیامد فرهنگی معنوی دوران بنی امیه، افول و استحاله فرهنگ نبوی (صلی الله علیه و آله) است. نمونه‌هایی از این پیامد در دوران بنی امیه عبارتند از:

  1. نمونه هایی از عصر عثمان

در عصر عثمان، ورود بنی امیه به حکومت و واگذاری پست‌های کلیدی به آنان علنی شد. عثمان در پی اجرای سیاست ابوسفیان بود که در روز اول به او گفته بود: حکومت را به یکدیگر برسانید و ارکان حکومت را از بنی امیه قرار دهید،[۱] در حالی که بنا بر فرهنگ نبوی (صلی الله علیه و آله)، حکومت و خلافت از آنِ جانشینان معصوم آن حضرت؛ یعنی امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امامان معصوم (علیهم السلام) است. بنی‌امیه در این دوران، برتمام بلاد اسلامی حاکم شدند؛ به گونه‌ای که عبد الله بن عامر بن کریز (پسر خاله عثمان) که در سن جوانی بود و برخی او را ۲۴ یا ۲۵  ساله دانسته اند، به جای ابو موسی اشعری، حاکم شد.[۲] عثمان کار را به جایی رساند که عمویش؛ حکم بن ابی العاص را که به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) از مدینه به طائف تبعید شده بود، به مدینه بازگرداند و اموال و صدقات قضاعه [قبیله اى در یمن] را به وی بخشید.[۳]

نقل شده روزى که حکم به مدینه آمد، لباس کهنه و پاره‌اى داشت و بُزى را مى راند و مردم به بدحالى او و همراهانش نگاه مى کردند، تا این که وارد دار الخلافه شد و پس از خروج، جامه ابریشمى و طیلسان[۴] پوشیده بود.[۵]

بلاذرى از ابن عبّاس نقل کرده است: «از جمله مواردى که بر عثمان عیب گرفتند این بود که حَکَم بن ابى العاص را متولّى جمع‌آورى صدقات قضاعه کرد و صدقات جمع‌آورى شده را که به سیصد هزار درهم مى رسید، به وى بخشید».[۶]

و از عبدالرحمن بن یسار نقل شده است: «…عثمان هرگاه به یکى از اهل بیت خود جایزه اى مى داد آن را از سهم بیت المال مى پرداخت…».[۷]

علاوه بر این، عثمان، فرزند حکم؛ «مروان» را به دامادی خود گرفت و در حکومت، مقامات مهمی به وی داد؛ به گونه‌ای که برخی گفته‌اند: حاکم و خلیفه واقعی مروان بود و عثمان، تنها نام خلیفه را داشت. سیاست‌های مروان بود که در جامعه اسلامی جاری می شد؛ در حالی که حکم بن عاص و مروان، ملعون به زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند![۸] بنی امیه قدرت گرفتند و فساد و بی بندوباری را در جامعه ترویج داده و آرام آرام زمینه از بین رفتن و افول فرهنگ نبوی (صلی الله علیه و آله) را فراهم کردند.

  1. نمونه هایی از عصر معاویه

علاّمه امینى در کتاب نفیس «الغدیر» با ذکر اسناد و مدارک روشن از کتاب‌های برادران اهل سنت، بدعت‌ها و فجایعى را که شخص معاویه انجام داده جمع آورى نموده که فهرست برخی از آنها عبارت است از:

  1. وی آشکارا به شرب خمر و خریدن آن اقدام می کرد.
  2. ربا را حلال می شمرد.
  3. در سفر، نماز را تمام می خواند.
  4. بر خلاف سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، برای نماز عید فطر و قربان، اذان می گفت.
  5. نماز جمعه را در روز چهارشنبه اقامه نمود.
  6. ازدواج با دو خواهر را در یک زمان اجازه داد.
  7. سنّت پیامبر (صلى الله علیه و آله) در باب دیات را تغییر داد.
  8. تکبیرهای سنت در نمازها را ترک نمود.
  9. لبّیک در مراسم حج را به جهت بغض و دشمنی با امیرالمؤمنین (علیه السلام) ترک کرد.
  10. خطبه نماز عید فطر و قربان را (بر خلاف دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله) بر نماز مقدّم داشت، تا بتواند قبل از متفرّق شدن مردم، ضمن خطبه خود، على (علیه السلام) را سبّ کند. وی نخستین کسى بود که سبّ و ناسزاگویى به على (علیه السلام) را رواج داد.
  11. از اجراى حدود الهى سرباز زد.
  12. از لباس‌های غیرجائز برای مردان؛ مانند حریر و طلاباف استفاده می کرد.
  13. در سال ۴۴ هجرى، زیاد بن ابیه را که فردی زنازاده بود، به خویش منسوب ‏ساخت؛ بدین معنا که او را فرزند ابوسفیان و برادر ناتنی خود معرفی نمود.
  14. فرزند فاجرش؛ یزید را به خلافت برگزید، و برای این امر از مردم بیعت گرفت.
  15. با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به جنگ پرداخت.[۹]
  16. نمونه هایی از عصر یزید بن معاویه

در دوران یزید بن معاویه به نحو بارزتری شاهد افول و محو فرهنگ نبوی (صلی الله علیه و آله) هستیم؛ زیرا وی در ارتکاب گناهان، ولخرجى و شهوترانى بى‏پروا بود و به آداب جامعه و سنن پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) هیچ توجّهى نداشت و براى آنها ارزشى قایل نبود. معاویه هم او را از این کارها باز نمى‏داشت، و تنها از وى مى‏خواست که آنها را پنهانى انجام دهد تا رسوا نشود و دشمنان از او بد نگویند و دوستان دلگیر نشوند. نقل شده: یزید در جوانی اش شراب می نوشید، وقتی معاویه متوجه شد، با نرمی او را موعظه نمود که: فرزندم، نباید آرزوها و خواسته‏هایت را از راهى برآورده سازى که شخصیت و قدر و منزلت تو را از بین ببرد و دشمنان از تو بد بگویند و دوستان دلگیر شوند. آن‏گاه اشعاری را برایش خواند که وی را دعوت می کند به این که این گونه کارها را در شب انجام ده.[۱۰]

هنگامى که معاویه قصد نمود از مردم براى یزید بیعت بگیرد، از زیاد خواست که از مسلمانان بصره بیعت بگیرد. پاسخ زیاد به او چنین بود: مردم چه مى‏گویند هرگاه آنان را به بیعت یزید دعوت کنیم با این‌که او با سگ‌ها و میمون‌ها بازى مى‏کند، جامه‏هاى رنگین مى‏پوشد، پیوسته شراب مى‏نوشد و شب را با ساز و آواز مى‏گذراند، در حالی که هنوز حسین بن على (علیهما السلام) و عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر در میان مردمند، لیکن مى‏شود که او را دستور دهى تا یک سال یا دو سال به اخلاق اینان در آید، شاید بتوانیم امر را بر مردم مشتبه سازیم… .[۱۱]

این خبر به روشنى نشان مى‏دهد که یزید نزد مردم به این کار مشهور بود. سخن امام حسین (علیه السلام) به معاویه –آن هنگام که به مدینه آمده بود تا بزرگان مدینه از جمله امام حسین (علیه السلام) را برای بیعت با یزید راضی کند- نیز این مطلب را تأیید مى‏کند، آن‏جا که مى‏فرماید:

…(ای معاویه) گویى که پرده‏نشینى را توصیف مى‏کنى یا غایبى را مى‏ستایى که تنها تو از او خبر دارى. یزید خود آیینه اندیشه خویش است. او جنگ سَگان هار را به تماشا مى‏نشیند و کبوتربازى را پى مى‏گیرد و زنان خنیاگرِ چنگ نواز سرگرم به گونه‏هاى لهو و لعب را گرد یزید ببین و این تلاش‏ها را واگذار…![۱۲]

ابن کثیر در تاریخش در این‌باره عبارتى دارد که به اشتهار یزید در این کار تصریح مى‏کند: او به چنگ، نوشیدن شراب، موسیقى، شکار، برگزیدن مردان و زنان خواننده، سگ و جانوران شاخ‏زن؛ همچون قوچ، خرس و بوزینه علاقه داشت و هر روز صبح که از خواب بر مى‏خاست مست بود.[۱۳]

نقل شده: «یزید هرگز نافرمانى کسى را تحمل نمى‏کرد و معتقد بود که بر همه مردم واجب است که از او فرمان ببرند و هر کس از فرمان او سر بر مى‏تافت، سر و کارش با شمشیر بود».[۱۴]

کوتاه نظرى، نابخردى و آشفتگى روحى او در قضایاى بزرگى؛ چون قضیه رویارویى با امام حسین (علیه السلام) و قیام مردم مدینه منوره به خوبى آشکار گشت. کسى که فرمان کشتن امام حسین (علیه السلام) را داد، خود یزید بود؛ زیرا او عبیدالله زیاد را میان این که خودش کشته شود و یا امام حسین (علیه السلام) را بکشد مخیر گذاشت. عبیدالله مى‏گوید: کشتن حسین (علیه السلام) کار یزید بود که فرمان داد یا او را بکشم و یا خود کشته شوم؛ من کشتن او را برگزیدم.[۱۵]

یزید از لاک نفاق بیرون آمد و کفر و دشمنى فزاینده‏اش را نسبت به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش (علیهم السلام) آشکار ساخت. او از انتساب به پیشینیان جاهل خود و وابسته بودن به جریان نفاق افتخار مى‏کرد و هنگامى که سر امام حسین (علیه السلام) را در برابرش گذاشتند، براى تَشَفّى خاطر به اشعار «ابن زبعرى» مثل زد که مطلع آن چنین است:

«لیت اشیاخى ببدر شهدوا     جزع الخزرج من وقع الاسل‏؛ کاش نیاکانم در «بدر» حاضر بودند و بى‏تابى خزرجیان از ضرب‏هاى نیزه را مى‏دیدند». گفته شده است که یزید ابیات زیر را هم از خودش بر آن افزود:

«لأَهلوا واستهلوا فرحا     ثم قالوا یا یزید لا تشل؛ هلهله و شادى کنان مى‏گفتند: اى یزید، دست مریزاد.

لست من عتبه ان لم أنتقم  من بنى احمد ما کان فعل؛ از بنى عتبه نباشم اگر از خاندان «احمد» انتقام کارهایشان را نگیرم. ‏

لعبت هاشم بالملک فلا   خبرٌ جاء ولا وحى نزل؛ [آرى‏] بنى‏هاشم با حکومت [چونان گوى‏] بازى کردند؛ و هیچ خبر و وحى‏یى نیامده‏است».[۱۶]

فسق و فجور یزید بر یاران وى نیز چیره گشته بود. در دوران وى، موسیقى در مکه و مدینه آشکار گشت. لهو و لعب رواج یافت و مردم آشکارا شراب مى‏نوشیدند. روى هم رفته، وى به لهو، شکار، شراب، زن و سگ‏هاى شکارى تمایلى فراوان‏ داشت. به طورى که بر سگ‏ها زیور طلا مى‏آویخت و بر آنها پارچه‏هاى زربفت مى‏پوشانید؛ و به هر سگى یک غلام مى‏بخشید که او را خدمت کند. او دولت را با سیاستى مبتنى بر شهوت‏هاى نفسانى اداره مى‏کرد. دوران زمامداریش سه سال و شش ماه بود. یعقوبى می گوید: سعید بن مسیّب، سال‏هاى (حکومت) یزید بن معاویه را نامیمون مى‏شمرد: (زیرا) در سال اوّل، حسین بن على (علیهما السلام) و اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را کشت؛ در سال دوم، حرم پیامبر خدا مباح شمرده شد و حرمت مدینه پایمال گردید و در سال سوم، خون‌ها در حرم خدا ریخته شد و کعبه را سوزاندند.[۱۷]

[۱]. ابن عبد البر، یوسف بن عبد الله، الإستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: البجاوى، على محمد، ج ۴، ص ۱۶۷۹٫

[۲]. همان، ج ۳، ص ۹۳۱ – ۹۳۳٫

[۳]. یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۶۴٫

[۴]. در فرهنگ لغت عمید آمده است: (اسم) [عربی: طَیلسان، معرب، مٲخوذ از فارسی: تالشان] ‹طالسان، تالسان، طیلس› [قدیمی]، نوعی جامۀ کلاهدار گشاد، بلند، و شبیه شنل که خواص، مشایخ، یا زردشتیان بر دوش می‌انداختند؛ ردا. ر.ک: سایت واژه یاب، فرهنگ لغت عمید، ذیل این واژه.

[۵]. تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۶۴٫

[۶]. بلاذرى، أحمد بن یحیى، أنساب الأشراف، تحقیق: زکار، سهیل و زرکلى، ریاض، ج ۵، ص ۵۱۵٫

[۷]. ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۶۸ و ۱۶۹٫

[۸]. ر.ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب‏، ج ‏۵، ص ۲۱۹ و ۲۲۰، ج ‏۸، ص ۳۴۱ – ۳۷۷؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۷۳ و ۱۷۴؛ الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: البجاوى، على محمد، ج ‏۱، ص ۳۶۰٫

[۹]. الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، ج ‏۱۰، ص ۲۵۳ –  ۴۰۸٫

[۱۰]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۲۲۸٫

[۱۱]. تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۲۰٫

[۱۲]. ابن قتیبه الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم، الإمامه و السیاسه المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق: شیری، علی، ج ۱، ص ۲۰۹٫

[۱۳]. البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۲۳۵٫

[۱۴]. جمعى از نویسندگان، با کاروان حسینى، مترجم: بینش‏، عبدالحسین، ج ‏۱، ص ۲۸۵، به نقل از الفتنه الکبرى، ج ۲، ص ۲۳۷٫

[۱۵]. ابن اثیر جزری، عزالدین، الکامل فى التاریخ، ج ۴، ص ۱۴۰٫

[۱۶]. عسکرى، مرتضى، معالم المدرستین، ج ۳، ص ۱۹۷٫

[۱۷]. تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۵۳٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


7 + = 9