دایره المعارف اسلام پدیا » ابوذر
منوی اصلی

ابوذر

تاریخ: ۰۱ خرداد ۱۳۹۵ در باب: تاریخ شخصیت ها

چکیده مقاله ابوذر

ابوذر غفاری از اصحاب بزرگ پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) بود که در همان اوائل دعوت آن حضرت به اسلام گروید و جزو نخستین مسلمانان به شمار می آمد.

مشهور مورخان نام کامل او را «جندب بن جناده بن قیس» ذکر کرده اند، که به ابوذر غفاری معروف شد. مادر ابوذر نیز از قبیله بنی غفار، به نام رمله دختر وقیعه بود. ابوذر قبل از بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز خداپرست بوده و در نتیجه آشنایی با پیامبر، به اسلام گروید. ابوذر برخلاف دیگر مسلمانان، بعد از اسلام آوردن، در مکه نماند و به قبیله خود بازگشت و حتی بعد از هجرت پیامبر به مدینه، به آنجا نرفت. او در زمان جنگ های بدر، احد و خندق نیز در میان قبیله خود بود. وی بعد از جنگ خندق نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و تا زمان رحلت آن حضرت با ایشان بود. او همچنین تا زمان مرگ ابوبکر؛ خلیفه اول در مدینه به سر می برد.

ابوذر از جمله اصحابی بود که به صراحت لهجه و شجاعت معروف بوده و حتی گفته شده که با پیامبر (صلی الله علیه و آله) عهد بسته بود که از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نهراسد. روایت مشهوری به این ویژگی ابوذر اشاره دارد: «آسمان سایه نینداخته و زمین بر خود حمل نکرده، گوینده اى راستگوتر و نیک‌تر از ابوذر».

ابوذر غفاری، صراحت لهجه و حقیقت گویی خود را تا آخر عمر داشت. شاید همین ویژگی سبب تبعید و در نهایت مرگ او شده باشد. او از جمله افراد بسیار نزدیک به امام علی (علیه السلام) بوده است. بعد از ماجرای سقیفه او به همراه تعداد معدودی از اصحاب، در کنار حضرت علی (علیه السلام) باقی ماند و از یاران نزدیک ایشان به شمار می آمد.

ابوذر بعد از مرگ خلیفه اول به شام رفت، اما دور شدن از مدینه به معنای جدایی او از اسلام نبود. او تا زمان عثمان در آنجا ماند تا این‌که عثمان، دستور بازگشت او به مدینه را داد. علت این دستور چنین بود که ابوذر در آنجا خاری در چشم معاویه بود و در مقابل بدعت های او ایستادگی می کرد و با همان صراحت لهجه خود، او را رسوا می ساخت. او از عملکرد معاویه در شام گلایه داشت و همین سبب نامه نگاری معاویه به عثمان و شکوه و گلایه از ابوذر شد. ابوذر بعد از برگشت از شام نیز ساکت نماند و اعتراضات شدیدی نسبت به عثمان کرد. او حتی گفت‌ گوی تندی با او در نزد اصحاب داشت. در نهایت، عثمان او را به ربذه تبعید نمود. او در آنجا بود تا در سال ۳۳ قمری از دنیا رفت و عبدالله بن مسعود بر او نماز گزارد.

زندگی نامه ابوذر غفاری

مشهور مورخان نام کامل او را «جندب بن جناده بن قیس»، ذکر کرده اند که به ابوذر غفاری معروف شد.[۱] او قبل از بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) خداپرست بوده[۲] و در همان اوائل دعوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به اسلام گرویده است. وی جزو نخستین مسلمانان و اصحاب به شمار می آمد.[۳]

ابوذر برخلاف دیگر مسلمانان، بعد از اسلام آوردن، در مکه نماند و به قبیله خود بازگشت. او حتی بعد از هجرت پیامبر به مدینه، نیز به آنجا نرفت و در زمان جنگ های بدر، احد و خندق نیز در میان قبیله خود بود. تا اینکه بعد از جنگ خندق نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و تا زمان رحلت آن حضرت با ایشان بود.[۴] او همچنین تا زمان مرگ ابوبکر؛ خلیفه اول در مدینه به سر می برد.[۵]

نسب و خاندان ابوذر غفاری

مشهور مورخان نسب و اجداد ابوذر غفاری را چنین ذکر کرده اند: جندب بن جناده بن قیس بن عمرو بن ملیل بن صعیر بن حرام بن غفار که به ابوذر غفاری معروف شد.[۶]

همچنین مادر ابوذر نیز از قبیله بنی غفار، به نام رمله دختر وقیعه بود.[۷]

ولادت ابوذر غفاری

از تاریخ ولادت ابوذر غفاری در منابع تاریخی گزارشی مورد اعتنایی ذکر نشده است. البته در برخی منابع اهل سنت به طور تقریبی به آن اشاره شده که او بیست سال قبل از ظهور اسلام به دنیا آمده است.[۸]

اسامی و القاب مشهور ابوذر غفاری

در مورد اسم این صحابه بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله) اختلاف شده است. مورخان اینگونه به اسامی وی اشاره کرده اند: جندب بن جناده، بریر بن عبد الله، بریر بن عشرقه، بریر بن جندب، جندب بن عبد الله، جندب بن السکن.

در میان این اسامی از همه معروف تر، جندب بن جناده می باشد که مورخان بیشتر به آن اشاره کرده اند.[۹]

همچنین در تاریخ، جندب بن جناده، به ابوذر غفاری مشهور شده است، که به طور معمول ایشان را به این نام می شناسند.[۱۰]

خانواده ابوذر غفاری

بنابر آن چه در منابع آمده، همسر ابوذر را نیز «امّ‌ ذر» گفته اند.[۱۱] همچنین ‏او فرزندی به اسم «ذَرْ» داشته که کلینی در کتاب کافی روایتی را دراین زمینه در باب وفات ذَر نقل نموده است.[۱۲]

همسر ابوذر غفاری

محمد بن عمر از موسى بن عبیده نقل می کند که عبد الله بن خراش کعبی‏ به من خبر داد: ابوذر را در ربذه در سایبانى مویین دیدم. همسرش هم زنى سیاه بود. گفتم: اى ابوذر چرا زن سیاه گرفته اى؟ گفت: ازدواج با کسى که (در ظاهر) پایین تر از من باشد و مرا متواضع سازد، خوش‌تر از آن است که با کسى ازدواج کنم که بر من برترى داشته باشد. من همواره امر به معروف و نهى از منکر مى کنم و گفتن سخن حق براى من دوستى باقى نگذارده است.

عفان بن مسلم از همام بن یحیى و او از قتاده و قتاده از ابو قلابه نقل می کند که ابو اسماء گفت: در ربذه حضور ابوذر رسیدم. همسرش که زنى سیاه و داراى گوشواره هاى آویخته از بالاى گوش خود و زشت و بد منظر بود، حضور داشت. بر او نشانى از خلوق (ماده معطرى که زنان بر پیشانى خود به صورت خال مى نهادند) و جامه هاى چسبان نبود.[۱۳]

در منابع تاریخی بیش از مطالب فوق نام و نشانی از همسر ابوذر غفاری یافت نشد.

فرزندان ابوذر غفاری

در مورد فرزندان ابوذر غفاری در منابع تاریخی به ندرت بحث به میان آمده است، اما آنچه که بیشتر مورد نظر بوده است یک فرزند پسر برای ایشان می باشد که «ذر» نام او بوده است،[۱۴] فرزند ابوذر در زمان حیاط ایشان از دنیا می رود.[۱۵] برخی برای او فرزند دختری هم ذکر کرده اند.[۱۶]

تحصیل و معلومات ابوذر غفاری

در مورد تحصیل و معلومات ابوذر غفاری جمعی از صحابه نقل کرده اند: وجود ابوذر پر از علم و سرآمد در زهد، ورع و گفتار حق و راست بود.[۱۷] از امیر المؤمنین على (علیه السلام) در مورد ابوذر پرسیدند، فرمود: «او مردی است که علمی را در وجود خود حفظ کرده، که مردم از درک آن عاجز هستند؛ سپس‌ بر آن‌ علم‌ اعتماد نموده‌ و آن را در خود تحمّل‌ کرد و چیزی‌ از آن‌ را از خود بیرون نیاورد».[۱۸]

یکی از اصحاب (اصحاب پیامبر) به نام مرثد نقل مى کند: کنار ابوذر غفارى نشسته بودم، مردى بر او وارد شد و گفت: مگر امیر المؤمنین[۱۹] تو را از فتوى دادن نهى نکرده است؟ ابوذر گفت: به خدا سوگند اگر شمشیر بر گلوى من بگذارید که گفتارى را که از رسول خدا شنیده ام، نقل‏ نکنم، پیش از آنکه گلویم را ببرید آن را خواهم گفت.

از ابوذر نقل شده که مى‏گفته: پس از آنکه محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را ترک می کردیم، چنان می شدیم که اگر پرنده اى در آسمان بال مى زد، از آن حالت (بال ردن پرنده)، دانشى را به خاطر مى آورده و بهره علمى مى بردیم.[۲۰]

اساتید ابوذر غفاری

هر انسانی برای رشد در مراتب علمی نیاز به اساتید و معلمانی دلسوز دارد. روایات[۲۱] متعددی نشانگر آن است که ابوذر غفاری از محضر اساتیدی مانند شخص پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و امیر المؤمنین علی (علیه السلام) بهره برد و از کسب علم و دانش تا آخرین لحظه عمر خود در صورت حضور و همجواری با آن بزرگواران، لحظه ای دریغ نکرد.

هر زمان که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) یا امیر المؤمنین (علیه السلام) با ابوذر غفاری ملاقات می کردند، مطالب گسترده ای از علم و تقوای الهی را در اختیار ایشان قرار می دادند.[۲۲]

فرازهای زندگی ابوذر غفاری

زندگی هر فرد، با توجه به مکان و زمانی که در آن زندگی می کند، همواره با درس ها، تجربه ها، سختی ها، راحتی ها، غم ها، شادی ها، شکست ها و پیروزی های زیادی همراه است. راه زندگی همیشه هموار نیست. انسان ها در طول سفر زندگی با چالش ها و دست اندازهای متعددی مواجه می شوند. فردی که از آگاهی لازم برخوردار است، این چالش ها را نه تنها مانع پیشرفت در زندگی نمی پندارد، بلکه موانع را محکی برای جرأت، قدرت، ضعف و ایمان خود می داند.

ابوذر غفاری از زمره افرادی بود که در طول حیات پربرکت خود، مجاهدت های فراوان نموده و زحمت های بسیاری کشید. او برای تقویت اسلام مجاهدت های فراوانی نمود. وی برای این امر مهم؛ چندین مرتبه مجبور به ترک دیار خود شده و به مناطق دور فرستاده شد، که در جای خود به آن پرداخته می شود.

ابوذر غفاری در گذراندن زندگی خود چه در مسائل اقتصادی و چه اجتماعی بسیار اهل پرهیز و قناعت بود. میزان عطاى سالیانه او چهار هزار درهم بود. هر گاه که عطاى خود را مى گرفت، خادمش را فرا مى خواند و از میزان مایحتاج سالیانه مى پرسید و آنها را مى‏خرید. سپس باقى مانده پول را به پشیز و پول هاى مسین تبدیل مى کرد و مى گفت: هر کس سیم و زر بیندوزد، داغ مى‏شود و آتش زنه صاحبش خواهد شد تا هنگامى که آن را در راه خدا پراکنده سازد.[۲۳]

زمانی که ابو موسى اشعرى پس از امیرى خود به مدینه برگشت، به دیدار ابوذر رفت که ملازم و همراهش باشد. ابوذر به او گفت: از من فاصله بگیر و پى کار خود باش. ابو موسى گفت: آفرین بر برادرم. ابوذر او را از خود دور کرد و گفت: تو برادر من نیستى، من پیش از آنکه تو به امیرى گماشته شوى برادرت بودم.[۲۴]

از ابوذر نقل شده که می گفت: سپیدى موى و باریکى استخوانم مرا از اینکه با عیسى بن مریم (علیهما السلام) سعادت دیدار داشته باشم، ناامید نمى کند. او در سایبانى از موى (چادر مویى) زندگى مى کرده است. از خواهرزاده ابو ذر پرسیدند او چه چیزى از خود به جا گذاشت و میراث وی چه بود؟ گفت: دو الاغ ماده،یک الاغ نر، چند رأس بز ماده و یکى دو نفر شتر بارکش.[۲۵]

وفات ابوذر غفاری

پس از چندی که ابوذر در ربذه به سر برد، مرگ او فرا رسید و به حال احتضار افتاد و همسرش شروع به گریستن کرد. ابوذر پرسید: چرا گریه مى‏کنى؟ گفت: از این مى گریم که به تنهایى نمى توانم تو را به خاک بسپارم و پارچه و جامه کافى براى کفن تو ندارم. ابوذر گفت: گریه مکن، چرا که روزى من همراه چند نفر دیگر در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودیم و شنیدم که آن حضرت فرمود: مردى از شما بر فلات دور افتاده اى از زمین خواهد مرد و گروهى از مؤمنان براى جمع کردن جنازه اش خواهند رسید. اکنون همه آنهایى که آن روز در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند در شهرها و کنار مردم درگذشته و از ایشان کسى جز من باقى نمانده است. پس من در این فلات خواهم مرد. اکنون مواظب راه باش که به زودى آنچه را به تو گفتم خواهى دید، به خدا سوگند نه دروغ مى‏گویم و نه به من دروغ گفته شده است. همسرش گفت: چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که رفت و آمد حاجیان هم تمام شده است؟! ابوذر گفت: با وجود این، تو مواظب راه باش. در همین حال ناگهان سوارانى نمایان شدند و اوضاع را جویا شدند. زن گفت: مرد مسلمانى در حال مرگ است، او را تجهیز و کفن کنید که خدایتان شما را پاداش دهد. پرسیدند او کیست؟ گفت: ابوذر است. همگی گفتند: پدر و مادرمان فداى او باد و تازیانه هاى خود را بر گردن شتران آویخته، خود را کنار بالین ابوذر رساندند.

ابوذر به آنان گفت: مژده باد بر شما که شما همان گروهى هستید که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آمدن شما خبر داده است. سپس گفت: شما را به حدیثی دیگر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) مژده می دهم که مى فرمود: هر زن و شوهر مسلمان که دو یا سه فرزندشان بمیرد و آنان آن مصیبت را در راه خدا تحمل و شکیبایى کنند، هیچ‏گاه آتش جهنم را نخواهند دید. آنگاه گفت: امروز حال من چنین است که مى بینید و اگر خود جامه اى مى داشتم که براى کفنم کافى باشد، خواهش مى‏کردم که در چیز دیگرى کفن نشوم. اکنون هم شما را به خدا سوگند مى دهم هر کدام از شما که تا کنون امیر یا سرپرست گروهى یا مأمور بوده است، مرا کفن نکند. عموم آنان چنین کارهایى را عهده دار شده بودند جز یک جوان از انصار که همراه ایشان بود. او به ابو ذر گفت: خاطرت آسوده باشد من این کار را مى کنم. دو ملافه در جوال خویش دارم که مادرم آن را بافته است. با آن دو و یکى از این جامه ها که بر تن من است، تو را کفن خواهم کرد. ابو ذر گفت: آرى تو دوست منى و مرا کفن کن.[۲۶]

در مورد مرگ ابوذر غفاری خبر دیگری به این مضمون نقل شده است: زمان مرگ او سال ۳۱ هجرى قمری بود. در آن هنگام، فقط زوجه و غلام وی در کنارش بودند. هنگام وفات، ابوذر به آن دو وصیت کرد: مرا غسل دهید، کفن نمایید، در وسط جاده قرار دهید و به نخستین کاروانى که از آنجا عبور مى کند، بگویید این جنازه جندب بن جناده، ابوذر غفارى؛ همراه (صحابی) رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) است. اینک کمک کنید و او را دفن نمایید. بعد از اینکه ابوذر درگذشت، او را غسل داده کفن کردند و در وسط جاده گذاشتند.

در این هنگام ابن مسعود با گروهى، از عراق مى آمدند و مى خواستند براى انجام حج عمره به مکه معظمه بروند. آنها چون به ربذه رسیدند، ناگهان در وسط جاده جنازه اى را مشاهده کردند طورى که نزدیک بود چهارپایان، جنازه را لگد کوب کنند. غلام ابوذر برخاست و به کاروانیان گفت: این جنازه ابوذر همراه رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) است، ما را در دفن او کمک کنید.

ابن مسعود از مرکب پایین آمد و با چشمانى اشکبار گفت: رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) درست فرمود: «اى ابوذر تو تنها زندگى خواهى کرد و تنها خواهى مرد و تنها مبعوث خواهى شد».[۲۷]

ویژگی های شخصیتی ابوذر غفاری

ابوذر مردى با قامت کشیده و گندم گون بود که تمام موهاى سر و ریش او سپید شده بود.[۲۸] از ویژگی های او می توان به ساده زیستی،‌ قناعت در امور و صداقت در کردار اشاره کرد. محمد بن عمر واقدى نقل مى کند ابوذر را دیدم که پارچه ‏اى داراى خطوط سیاه و سپید را به کمر بسته و نماز مى گزارد. پرسیدم اى ابوذر، جامه دیگرى غیر از این چادر راه راه ندارى؟ گفت: اگر مى داشتم، آن را بر من مى دیدى. گفتم: دو روز پیش که دو جامه نو داشتى؟ گفت: اى برادر زاده به کسى دادم که از من به آن نیازمندتر بود. گفتم: به خدا سوگند که تو خود به آن دو نیازمندترى. گفت: خدایا از تو آمرزش مى خواهم، سپس به من گفت: امور دنیا را بزرگ مى کنى. مگر نمى بینى که این جامه را بر تن دارم و جامه بهتر دیگرى هم براى مسجد دارم. وانگهى داراى چند بز ماده هستم که شیر آنها را مى دوشیم. یکى دو الاغ هم داریم که خواربار خود را بر آنها بار مى کنیم و خدمتکارى که براى ما خوراک فراهم مى کند. چه نعمتى برتر و بهتر از این نعمت که ما در آن هستیم؟

واقدی نیز نقل مى کند: مردى از قوم ما اموالى به ابوذر عرضه داشت. او از پذیرفتن آن خوددارى کرد و گفت: یکى دو الاغ داریم که بارهاى خود را بر آنها حمل کرده، چند ماده بز داریم که مى دوشیم. همچنین کنیزکى که خدمتگزارى ما را بر عهده دارد و با او در مورد آزادیش چیزى نوشته ایم. علاوه بر جامه هاى خود، عبایى هم داریم و من بیم آن دارم که در مورد بیش از این از من حساب خواسته شود.

ابوذر وقتی آن چند بز و میش خود را مى دوشید، نخست و پیش از آنکه خود چیزى بیاشامد، براى همسایگان و میهمانانش مى فرستاد. شبى او را دیدم که بزهاى خود را چندان دوشید که در پستان آنها چیزى باقى نماند. چون مقدار آن اندک بود، با مقدار کمى خرما براى همسایگان و میهمانانش فرستاده، معذرت خواست و گفت: اگر چیز بهترى مى داشتم، حضورتان مى آوردم. واقدی می گوید: من ندیدم که در آن شب او چیزى بچشد.[۲۹]

فلسفه اسامی، القاب و شهرت ابوذر غفاری

او را ابوذر می خواندند؛ از این رو که فرزندی به نام «ذر» داشت.[۳۰] راست گویی، از مهم ترین ویژگی های اخلاقی ابوذر به شمار می آید که منابع گوناگون تاریخی، رجالی، حدیثی و تفسیری بر آن توافق دارند و از زبان پیامبر، او را الگوی راست گویی شمرده اند. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) در حدیثی می فرماید: «ابوذر، راست گوی این امت است».[۳۱]

ابوذر غفاری آن چنان فروتن بود که بر پایه برخی نقل ها، پیامبر او را به حضرت مسیح (علیه السلام) تشبیه کردند؛ «هر کس دوست دارد فروتنی حضرت عیسی بن مریم (علیهما السلام) را ببیند، به ابوذر بنگرد».[۳۲]

کسوت و پیشه ابوذر غفاری

(در حال تکمیل)

اخلاق و صفات ابوذر غفاری

از میان اصحاب پیامبر بزرگ اسلام، کمتر کسی را می توان یافت که به پای ابوذر غفاری برسد و ویژگی های فراوان و به ظاهر گوناگون را با تفکر، آزاداندیشی، مجاهدت نفس و سخت کوشی به دست آورده باشد. بنابراین، او یکی از شخصیت های نادر صدر اسلام است. بیان فضایل ابوذر در این نوشته نمی گنجد. شاید به همین دلیل است که منابع گوناگون تاریخی در باز گفتن فضایل این اسوه زهد، جهاد، عرفان و دانش، ناتوان مانده، به این سخن بسنده کرده اند: «مناقب ابی ذر کثیره»؛ «فضایل ابوذر بسیار زیاد است».[۳۳] اما «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید».

راست گویی ابوذر غفاری

راست گویی، از مهم ترین ویژگی های اخلاقی ابوذر به شمار می آید که منابع گوناگون تاریخی، رجالی، حدیثی و تفسیری بر آن توافق دارند و از زبان پیامبر، او را الگوی راست گویی شمرده اند. پیامبر در حدیثی می فرماید: ابوذر صدّیق هذه الامه؛[۳۴] «ابوذر، راست گوی این امت است». در جای دیگر نیز می فرماید: «زمین در خود ندیده کسی را، و آسمان سایه نیفکنده بر فردی که از ابوذر راست گوتر باشد».[۳۵]

ابوذر غفاری حدیثی را از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بازگو کرد. گروهی نپذیرفتند و وی را تکذیب کردند. او دل تنگ شد. نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) رفت و عرض کرد: «مگر شما این مطلب را نفرموده اید؟» حضرت فرمود: «آری!» آن گاه حدیث معروف صداقت ابوذر را بازگفت. در این هنگام، امام علی (علیه السلام) به آن دو پیوست و پیامبر در ادامه حدیث، با اشاره به علی (علیه السلام) ، چنین فرمود: «به جز این مرد که می آید؛ زیرا او همانا صدیق اکبر و فاروق اعظم است».[۳۶]

پس از آنکه معاویه ابوذر را به دستور عثمان از شام به مدینه فرستاد، با وضعی تأثیرانگیز وارد شد؛ درحالی که ران های مبارکش بر اثر حرکت سریع شتر مجروح شده بود و نیروی ایستادن نداشت. همان طور که با حالی رنجیده بر عصا تکیه داده بود، دید مقداری مال در برابر عثمان قرار دارد و گروهی به طمع اینکه اموال را بین آنان قسمت کند، گرد او را گرفته اند. ابوذر که چنین دید، پرسید: «این مال ها از کجاست؟» عثمان گفت: «صدهزار درهم است که از اطراف فرستاده اند. منتظرم هرگاه دویست هزار درهم شد میان مسلمانان تقسیم کنم». ابوذر گفت: «صدهزار درهم بیشتر است یا چهار دینار؟» عثمان پاسخ داد: «صد هزار درهم». ابوذر گفت: «آیا به خاطر نداری شبی با هم خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیدیم. آن جناب افسرده بود و با ما سخن نگفت. صبحگاه که شرفیاب شدیم، شادمان و خندان بود. عرض کردم: «ای رسول خدا، سبب افسرده بودن دیشب و شادمانی امروز چیست؟»

حضرت فرمود: «چهار دینار از اموال مسلمانان نزد من مانده بود. می ترسیدم پیش از تقسیم، مرگ مرا دریابد. اکنون آن پول را قسمت کرده ام و از این روی شادمانم».

عثمان به کعب الاحبار گفت: «چه زیان دارد پیشوایی مقداری از بیت المال را تقسیم کند و مقداری دیگر را نگاه دارد؟» کعب گفت: «اگر ساختمانی از خشت طلا و نقره بسازد بر او باکی نیست».

ابوذر عصای خود را بلند کرد و بر سر کعب فرود آورد گفت: «تو را چه رسد که در احکام مسلمانان دخالت کنی. تو راست می گویی یا خدا که در این آیه می فرماید: «به آنان که طلا و نقره را می اندوزند و پنهان می کنند، از کیفری دردناک خبر بده. روزی که همان اندوخته ها را در آتش جهنم بگذارند و همانند آتشی سرخ کنند. پیشانی ای که بر تنگ دستان گره می زدند و پهلویی که از کمک به آنان تهی می کردند و پشتی که هنگام دیدن مستمندان بر آنان می گردانیدند، به وسیله ی همان پول های گداخته بسوزانند و داغ کنند. به آنان می گویند این همان اندوخته های شماست که می پنداشتید از اندوختن آن بهره می برید. اینک آنچه برای خود اندوختید بچشید».[۳۷]

عثمان خطاب به ابوذر گفت: ای ابوذر تو پیری خرفت شده ای و عقلت را از دست داده ای؛ اگر این نبود که تو صحابی و همنشین پیامبر بودی، هر آینه تو را می کشتم.ابوذر به عثمان گفت: ای عثمان دروغ می گویی. بدان که حبیب و دوست من رسول الله (صلّی الله علیه و آله) به من خبر داد و فرمود: ای ابوذر کسی تو را گول نمی زند و نمی کشد. سپس گفت: اما ای عثمان عقل من آنقدر باقی است و در حافظه خود، سخنی را که از پیامبر (صلّی الله علیه و آله) در مورد تو و قوم تو شنیدم، به یاد دارم. عثمان گفت: چه چیزی از رسول الله (صلّی الله علیه و آله) در مورد من و قوم من شنیدی؟! ابوذر گفت: از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: «هنگامی که تعداد مردان آٔل ابی العاص (جد عثمان) به ۳۰ نفر برسد، مال خدا (بیت المال) را سرمایه خود قرار می دهند. کتاب خدا را با مکر و حیله به نفع خود تفسیر می کنند. بندگان (صالح) خدا را خوار و ذلیل و فاسقین و افرا آلوده به گناه را هم گروه و هم حزب خود قرار داده و با صالحان به جنگ می پردازند».

در اینجا عثمان به اطرافیان خود روی کرد و پرسید: «آیا هیچ یک از شما چنین حدیثی از پیامبر شنیده اید؟ همه برای خوشایند او گفتند: «ما چنین حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشنیده ایم».

سپس عثمان گفت علی (علیه السّلام) را بخوانید تا بیاید. پس کسی را در پی امیر مؤمنان، علی (علیه السلام)  فرستادند. عثمان به امام (علیه السلام)  عرض کرد: «ای علی، ببین ابوذر چه دروغی بر پیغمبر می بندد و چنین حدیثی را نقل می کند که هیچ کس آن را نشنیده است؟»

امام علی (علیه السلام)  فرمود: «عثمان ساکت شو، ابوذر را به دروغ گویی نسبت مده. من از شخص رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که درباره او فرمود: “سخن گویی را آسمان سایه نیفکنده و زمین برنداشته که راست گوتر از ابوذر باشد”».

همه کسانی که چند دقیقه پیش، ابوذر را تکذیب کرده بودند، گفتند: «ما نیز از پیغمبر این سخن را درباره او شنیده ایم، علی راست می گوید».

اشک های ابوذر جاری شد. پس به آنان روی کرد و گفت: «وای بر شما، برای استفاده کردن از این مال، گردن دراز کرده اید و مرا به دورغ گویی نسبت می دهید که با این پیری بر پیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله) دروغ می بندم. از آنان بپرسید: کدام یک از ما و شما بهتریم؟» عثمان گفت: «خیال می کنی تو از ما بهتری؟»

فرمود: «آری، چنین است؛ زیرا پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تاکنون به همین یک جبه گذرانده ام و دین خود را به دنیا نفروخته ام. اما شما چه بدعت ها که در دین نگذاشتید و برای میل به مال دنیا دین خود را خراب کردید. در اموال خدا نیز چه تصرف های نابجا کردید. خداوند از شما بازخواست خواهد کرد، اما از من پرسش نمی کند».[۳۸]

دانش و حکمت ابوذر ابوذر غفاری

ابوذر پس از هجرت به مدینه، هم نشینی با پیامبر (صلی الله علیه و آله) را برای دست یافتن به دانش اسلامی و حکمت دینی غنیمت شمرد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «ابوذر مردی است که آن قدر دانش فراگرفت که مردم از درک و کسب آن ناتوان شدند، و در حفظ و ضبط دانش و حکمتش چنان کوشید که ذره ای از آن ضایع نشد».[۳۹]

در روایت دیگری آمده است که امام علی (علیه السلام) فرمود: «ابوذر، پیمانه ای از دانش لبریز است که دانش خویش را پالایش داده و ذره ای از آن را ضایع نکرده است» در ادامه می فرماید: «ابوذر فضایل بسیار داشت و در دانش و حکمت، هم پایه ابن مسعود به شمار می آید».[۴۰]

پارسایی ابوذر غفاری

از ویژگی های چشمگیر ابوذر، کمترین استفاده او از دارایی های دنیاست. او نه تنها به دارایی های دیگران چشم طمع نداشت و در پی دست یافتن به بیت المال مسلمانان و عطایای حاکمان برنیامد، بلکه از دارایی های حلال خویش نیز کمترین مقدار را برمی داشت و باقی آن را در راه خدا به تنگ دستان می بخشید. ابوذر به این روش حتی در دوران تنگ دستی نیز ادامه داد.

آورده اند عثمان بن عفان، دویست دینار از اموال شخصی اش را به دو غلامش داد و گفت: با این پول نزد ابوذر بروید و بگویید عثمان به تو سلام رساند و گفت: «این دینارها را بردار و در زندگی ات خرج کن». ابوذر گفت: «آیا عثمان، مسلمان دیگری را نیز مثل من در بر لطف خویش قرار داده است؟» گفتند: «خیر». ابوذر گفت: «من یکی از مسلمانانم. مرا چنین نواخته و به دیگر مسلمانان توجه نکرده است؟ من به این تحفه نیاز ندارم…. من با ولایت علی بن ابی طالب و اولاد هدایت یافته اش از دیگران بی نیازم. این دینارها را به عثمان بازگردانید و بگویید ابوذر به این چیزها و آنچه نزد اوست، نیاز ندارد.[۴۱]

در یکی از منابع چنین آمده است: «همه هزینه ابوذر، چهارصد دینار بود».[۴۲]

امام علی (علیه السلام) پس از شنیدن خبر مرگ ابوذر فرمود: «حقارت دنیا در چشم ابوذر، او را در نظرم بزرگ و دوست داشتنی می کرد. او بنده شکم و در بند آرزوهای نایافته نبود. اگر به چیزی نیز می رسید، به تکاثر و بهره وری فراوان نمی پرداخت و بیشتر ایام را در خاموشی می گذراند…».[۴۳]

ابوذر می گوید: «هزینه و خوراک من در زمان حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یک صاع خرما بود. چیزی بر آن نیفزوده ام و به این منوال می گذرانم تا با پروردگارم دیدار کنم».[۴۴]

شجاعت ابوذر غفاری

از ویژگی های مثال زدنی ابوذر، شجاعت اوست. او پیش از اسلام آوردن، به شجاعت و جنگجویی در قبیله بنی غفار معروف بود. پس از مسلمان شدن نیز، نخستین فردی بود که اسلام خود را اظهار کرد و به تبیلغ علنی توحید پرداخت. همچنین شرکت فعالش در جنگ های گوناگون، از شجاعت او حکایت دارد. او مردی پرشور و شجاع بود که به تنهایی با مخالفان به رویارویی برمی خاست. خداوند، او را به نور اسلام هدایت کرد.[۴۵]

وی این ویژگی را تا واپسین لحظه زندگی حفظ کرد. او تا هنگام رحلت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شجاعانه برای برپایی حاکمیت اسلام و آیین توحید کوشید. در دوران پس از پیامبر نیز، عمرش را در راه زنده ساختن حق و عدالت گذراند و از شکنجه، تطمیع، تهدید و تبعید نهراسید. او در این دوران، چنان که پیامبر فرمان داده بود، به قبضه شمشیر دست نبرد، ولی بارها آن را آرزو کرد و گفت: «ای کاش اجازه داشتیم و شمشیرها به دستمان بازمی گشت!»

فروتنی ابوذر غفاری

ابوذر چنان فروتن بود که بر پایه  برخی نقل ها، پیامبر او را به حضرت مسیح (علیه السلام) تشبیه کرد: «هر کس دوست دارد فروتنی حضرت عیسی بن مریم (علیهما السلام)  را ببیند، به ابوذر بنگرد».[۴۶]

تفکر و اندیشیدن ابوذر غفاری

ابوذر مردی خودجوش بود و با اندیشه و درایت اقدام می کرد. به همین سبب، دریافت که آیین پدرانش و مرام دودمان غفار، بر پایه درستی نیست. او همیشه در میان دریای افکار شناور بود. اندیشیدن ابوذر تا پایان عمر ادامه داشت. شخصی پس از فوت فرزند ابوذر، برای تسلیت به خانه وی رفت و از همسر ابوذر پرسید: «عبادت شوهرت چگونه بود؟»

همسر ابوذر پاسخ داد: «بیشتر عبادت ابوذر تفکر بود. او همه روز را تنها نشسته بود و می اندیشید». از امام صادق (علیه السلام)  روایت شده که فرمود: «بیشتر عبادت ابوذر، اندیشیدن و عبرت گرفتن بود».[۴۷]

ابوذر از زبان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)

ابوذر غفاری از جمله اصحابی بود که مورد عنایت خاص پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار داشت.

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ‏خطاب به مردم فرمود: کدام یک از شما پس از آنکه من از او جدا شوم با من به همان حال که بوده است، دیدار خواهد کرد؟ ابوذر گفت: من. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: راست گفتى. سپس افزود: آسمان بر سر راستگوتر و صریح‏تر از ابوذر سایه نیفکنده و زمین مثل او را در بر نداشته است. هر کس از اینکه به زهد عیسى بن مریم (علیهما السلام) بنگرد خوشحال و شاد مى‏شود، به ابوذر بنگرد.[۴۸]

ابوذر غفاری در مورد مجالست با پیامبر (صلی الله علیه و آله) این چنین مى‏گوید: روز قیامت مجلس من از همه به رسول خدا نزدیکتر است و این به آن جهت است که از آن حضرت که درود و سلام خدا بر او باد، شنیدم که مى فرمود: نزدیک ترین شما روز قیامت به من کسى است که از دنیا همان‏گونه بیرون رود که در زمان رحلت من بوده است؛ (مال اندوزى و جهان جویى نکند). به خدا سوگند هیچ کس از شما نیست، مگر آنکه به چیزى از دنیا دست یافته است، جز من.[۴۹]

ابوذر و اهل بیت (علیهم السّلام)‏

ابوذر هرگز در راه حق از سرزنش ملامت کنندگان نهراسید و در راه ایمان و عقیده راستین خود در مواجهه با دشواری ها و مقابله با تبعیض ها کمترین انعطافی از خود نشان نداد و هرگز تزلزلی به اراده استوار او راه نیافت. وی به تمام پیمان ها و تعهدات خود در قبال اسلام و شخص نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) وفادار ماند. و نیز به همه دستورها و وصایای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عمل نموده، و تا آخرین لحظه زندگیش از این روش عدول ننمود. وی یکی از حواریونی بود که تا آخر عمر از سیره سید المرسلین (صلی الله علیه و آله) منحرف نشد. . او پس از رحلت آ پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) بر اساس سفارش های آشکار و نهان آن حضرت (صلی الله علیه و آله) از ملازمان راستین امیرمؤمنان (علیه السلام) بود و آشکارا مناقب و فضایل اهل بیت پیامبر (علیهم السّلام) را ترویج می کرد. ابوذر با برخورداری از چنین معنای بی نظیری به نشر معارف آل پیامبر و ترویج و تحکیم منزلت آنان پرداخت و در گرایش مردم به اهل بیت نقش مهمی ایفا کرد.

هنگام وفات حضرت رسول (صلّى الله علیه و آله) ابوذر غفاری در مدینه نبود. او بعد از این که وارد مدینه شد، مشاهده کرد ابوبکر به عنوان خلیفه انتخاب شده است. او با مشاهده این ماجرا گفت: شما در پوشش پیامبر (صلی الله علیه و آله) به میدان آمدید، ولى خویشاوندان او را ترک گفتید. اگر خلافت را در اهل بیت او قرار داده بودید، اختلاف پیدا نمی شد.

امام باقر (علیه السّلام) مى فرماید: گروهى از مهاجران و انصار و غیر ایشان (در زمان خلافت ابو بکر) حضور على (علیه السّلام) آمده به ایشان عرض کردند: به خدا سوگند که تو امیرمؤمنان و سزاوارترین مردم و نزدیک ترین ایشان به پیامبر هستى، دست خویش را دراز کن تا با تو بیعت کنیم. به خدا سوگند که پیشاپیش تو جان فدا مى کنیم و مى میریم. على (علیه السّلام) فرمود: اگر راست مى گویید، فردا صبح در حالى که سرهاى خود را تراشیده باشید، حاضر شوید. على (علیه السّلام)، ابو ذر، سلمان و مقداد سرهاى خود را تراشیده، اما کسى دیگر غیر از ایشان سر خود را نتراشید. لذا آنان برگشتند. آنها (گروهى از مهاجران و انصار) یک بار دیگر هم پیش على (علیه السّلام) آمده و آن سخن را تکرار کردند و على (علیه السّلام) همان گفتار را تکرار فرمود. باز هم جز همان سه نفر کسى سر نتراشید.[۵۰]

امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «… واجب است دوستى امیر المؤمنین و کسانى که بر طریقه رسول خدا باقی ماندند و تغییر و تبدیل در دین او ندادند؛ مثل سلمان فارسى، ابوذر غفارى، مقداد بن اسود، عمار بن یاسر و … خداوند از آنها راضی است و رحمت خداوند بر آنها است».[۵۱]

مناقب ابوذر غفارى‏

ابوذر غفاری از جمله شخصیت های برجسته صدر اسلام است که از نظر فضائل والای اخلاقی در بین اصحاب پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) کم نظیر می باشد. وی یکی از بهترین یاران رسول خدا است.

شیخ مفید در کتاب اختصاص روایت می کند رسول اکرم (صلّى الله علیه و آله) با چند نفر از یاران خود مشارطه[۵۲] کردند که اهل بهشت باشند. آنان عبارت بودند از: سلمان فارسى، مقداد، ابوذر غفارى، عمار بن یاسر، ابو ساسان، ابو عمرو انصارى، سهل انصارى، عثمان بن حنیف و جابر بن عبد الله انصاری.[۵۳]

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: بعد از وفات حضرت رسول (صلّى الله علیه و آله) همه از حق دست کشیدند و به دوران جاهلیت و تعصبات نژادى برگشتند. در این میان تنها سلمان، ابو ذر و مقداد، در حق استوار ماندند و بعد ایشان عمار و گروهى دیگر به آنها ملحق شدند.[۵۴]

در روایت دیگرى از حضرت رسول (صلّى الله علیه و آله) رسیده که آن حضرت فرمود: خداوند به من امر فرموده که چهار نفر را دوست بدارم. گفتند: یا رسول الله آن چهار نفر کدامند؟ فرمود: على بن ابى طالب، مقداد بن اسود، ابو ذر غفارى و سلمان فارسى.[۵۵]

ابن عبد البر از ابوذر غفاری نقل می کند که ایشان گفتند: از رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) شنیدم مى‏فرمود: «اگر دو یا سه کودک از یک زن و مرد مسلمان بمیرند، و آن زن و مرد صبر کنند و به قضاء و قدر خداوند راضى باشند آنها آتش را نخواهند دید»، اکنون از ما سه فرزند درگذشته اند، و نیز شنیدم از رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) که فرمودند: «یکى از شما در بیابان خواهید مرد و گروهى از مؤمنان بر جنازه او حضور پیدا مى‏کنند» اکنون از آن جماعت تنها من زنده مانده‏ام، و آنها همه در میان مردم و آبادى ها درگذشتند. براى من شکى نیست که مقصود آن حضرت من بودم، به خداوند سوگند نه دروغ مى‏گویم و نه به من دروغ گفته شده است.[۵۶]

آثار و اقدامات ابوذر غفاری

پس از وفات پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) که خیلی از صحابه، پست و مقام هایی را به دست آوردند، ابوذر به هیچ وجه سمتی نداشت؛ چون امارت و سلطنت را فساد و گمراهی می دانست. وی حتی ابوموسی اشعری را به دلیل پذیرفتن امارت سرزنش می کرد . ابوذر فردی صریح اللهجه بود که بدون تعارف صحبت می کرد. به همین دلیل عده ای از او دوری می کردند . وی یکى از سه تنى بود که بر فرمان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) استوار ماند.[۵۷] به همین جهت، خلافت ابوبکر را انکار کرد.[۵۸] او با برخى دیگر از بزرگان صحابه، از على (علیه السلام) مى خواست تا براى گرفتن حقّ خود بپاخیزد. ابوذر در برخوردى که با عمر داشت، در حقّانیّت على (علیه السّلام) خطبه اى خواند.[۵۹] او خود با افتخار به این استوارى، در جمعى مى گوید: من در روز قیامت از همه شما به پیامبر (صلى الله علیه و آله) نزدیک‌تر خواهم بود؛ زیرا از آن حضرت شنیده ام که مى فرمود: نزدیک‌ترین شما در قیامت به من، کسى است که از این دنیا به همان صورتى که من او را ترک گفته ام، خارج شود. به خدا سوگند! جز من، هیچ یک از شما نیست که به چیزى از دنیا دست نینداخته باشد.[۶۰] همین رابطه با خاندان پیامبر و على (علیهما السّلام)، او را در جمع محدود و خلوت تشییع کنندگان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) که حتّى بسیارى از زنان پیامبر حضور نداشتند، قرار داد.[۶۱]

او پس از وفات ابوبکر به شام رفت و در آنجا سکنا گزید[۶۲] و در سال ۱۹ هجرى در فتح مصر که توسط عمرو عاص صورت گرفت، شرکت کرد.[۶۳] بعد به شام بازگشت و در یکى از جنگ هاى تابستانى معاویه، در نبرد عموریه (۲۳ هجرى) حضور یافت.[۶۴]

بعد از اینکه عثمان بن عفان به خلافت رسید، بنى امیه و منافقان و متظاهران به اسلام پیرامون او را گرفتند. آنها دست تجاوز و تعدى به طرف بیت المال دراز کرده از اموال عمومى به سود خود استفاده کردند. همچنین کاخ هاى مجلل و بناهاى با شکوه در مدینه، مکه، کوفه و بصره براى خود بنا نموده هزاران نفر برده و اسیر را به بیگارى کشیدند و املاک زیادى را در عراق، شام و مصر و سایر شهرهاى مفتوحه تصرف کردند.

ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: هنگامى که عثمان، مروان بن حکم را خازن بیت المال قرار داد. او به زید بن ثابت، عطایائى از بیت المال بخشید. ابوذر از این کارهاى خلاف، سخت برآشفت و به عثمان اعتراض کرد. وی در مجالس و محافل از فساد دستگاه او سخن مى گفت و اظهار مى داشت: عثمان سنت رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) را رها کرده و خویشاوندان خود را بر مسلمانان مسلط ساخته است.

عثمان یکى از غلامان خود را نزد ابوذر فرستاد و گفت: ابوذر باید از مخالفت با وى دست بردارد و سکوت کند. ابوذر گفت: من از اوامر خداوند دست بردارم و قرآن را فراموش کنم و در برابر مفسدان سکوت نمایم؟ به خداوند سوگند من هرگز خشم خداوند را بر رضایت عثمان اختیار نخواهم کرد، حق را خواهم گفت اگر چه عثمان ناراحت شده به خشم آید.

عثمان از سخنان ابوذر ناراحت شد، ولى صبر کرد و عکس العملى از خود نشان نداد. یکى از روزها گفت: اى مردم آیا امام و رهبر مسلمانان مى تواند از بیت المال وام بگیرد و هر گاه دستش باز شد وام خود را به بیت المال پرداخت کند؟ در این هنگام کعب الاحبار گفت: مانعى ندارد. ابوذر از سخن کعب الاحبار ناراحت شد و گفت: اى یهودى‌زاده تو مى خواهى دین ما را به ما تعلیم دهی؟![۶۵]

این چنین اقدامات شجاعانه ابوذر غفاری نسبت به هر یک از حاکمان وقت دوره ایشان در تاریخ ثبت شده است. او بدون هیچ هراس و واهمه‌ای پرده از خیانت سردمداران و صاحب منصبان، برمی داشت.

اندیشه ابوذر غفاری

ابوذر غفاری از جمله اصحابی بود، که از اندیشه ای عمیق و استوار برخوردار بود. زمانی که برای اولین بار همراه با على (علیه السّلام) به حضور رسول اکرم (صلّى الله علیه و آله) رسید و گفته هاى آن حضرت را شنید و اسلام اختیار کرد؛ رسول خدا به او فرمود: اکنون به میان قوم خود برو و آنها را از جریان کار خویش و آنچه را که مشاهده کرده ای آگاه نما و منتظر دستور من باش تا به شما برسد. ابوذر گفت: به خداوند سوگند من موضوع کار خود را آشکار خواهم کرد و نظریات خود را به طور علنى در میان مردم خواهم گفت.

ابوذر از محضر حضرت رسول (صلّى الله علیه و آله) بیرون آمد و به مسجد الحرام رفت. او در میان مسجد با صداى بلند شهادتین را بر زبان جارى و اسلام خود را آشکار نمود. در این هنگام گروهى بر سر او ریخته وى را به شدت مضروب نمودند، طورى که بر زمین افتاد.[۶۶]

امام على (علیه السّلام) در جریان تبعید ابوذر، خطاب به وی، نیت و اندیشه او را این چنین معرفی می کند: اى ابوذر تو براى خداوند غضب کردى و اکنون امیدوار باش از کسى که براى او غضب نمودى و سخن حق را گفتى، این جماعت از تو به خاطر دنیاى خود ترسیدند، ولى تو از آنان به جهت دینت ترسیدى، اکنون واگذار به آنها آنچه را که به خاطر آن از تو ترسیدند.

از آنان فرار کن و دورى گزین از آنچه آنان انجام می دهند، چه اندازه آنها نیازمند هستند به آنچه آنان را از آن منع کردى، و چه اندازه بى‏نیاز مى باشى از آنچه آنها تو را از آن بازداشتند، به زودى معلوم مى‏گردد فردا چه کسى سود خواهد برد و خواهى دانست چه کسانى بیشتر از همه حسد بردند، اگر آسمان‏ها و زمین ها به هم پیوند بخورند، بنده پرهیزگار از میان آنها راه نجات پیدا خواهد کرد.

اى ابوذر تو همواره با حق مأنوس بودى و جز حقیقت با چیزى انس نداشتى، تو از باطل همواره در وحشت بودى، و گرد باطل نرفتى، اگر تو دنیاى آنان را قبول کرده بودى، آنها تو را دوست مى داشتند و اگر از مال و طعام آنها خورده بودى تو را در آسایش قرار مى دادند، و این همه رنج و مصیبت و دربه درى و تبعید برایت پیش نمى آمد.[۶۷]

همچنین نقل شده، سه سال قبل از آن که ابوذر غفاری با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دیدار کند و ایمان بیاورد نماز می خواند. از او پرسیدند براى چه کسى نماز می خوانى؟ گفت براى خدا، پرسیدند به کدام سمت نماز می خوانى؟ گفت هر طرف که با‏شد. او شب ها تا دیر وقت عبادت می کرد و بعد هم مانند جامه‏اى به زمین مى افتاد و آفتاب که بر ایشان می تابید دوباره بر می خاست.[۶۸]

مسافرت های ابوذر غفاری

ابوذر غفاری در طول حیات پربار خود سفرهای متعددی داشته است. البته برخی از این مسافرت ها به اختیار و اراده خودش و برخی دیگر به اجبار بوده یعنی به صورت تبعید است. در جای خود به بعضی از سفرهای او اشاره می شود.

هجرت ابوذر غفاری از قبیله خود

ابوذر غفاری می گوید: از میان قبیله خود غفار بیرون آمدیم؛ چون آنها جنگ در ماه هاى حرام را حلال مى دانستند. من، برادرم انیس و مادرم با هم راه افتادیم و پیش دایى خود رفتیم. او مرد ثروتمند و محترمی بود. وى به ما نیکى کرد و ما را گرامى داشت. امّا قوم او به ما حسادت کرده به وى گفتند: وقتى از خانه بیرون می روى، انیس آهنگ بد در سر مى پروراند. دایى آنچه را که گفته بودند، به ما گفت و شروع به بد رفتارى کرد. من گفتم: دایى جان با این کار خود، خوبى هاى گذشته ات را از بین بردى و از این پس ما این جا نمى مانیم. پس شتران خود را آماده کرده بار بر آنها گذاشتیم. در این حال، دایى ما جامه بر تن کرده بود و می گریست. ما به راه افتاده نزدیک مکه فرود آمدیم. انیس شتران را در قمار باخت، ناچار نزد کاهنى آمدیم و او حق به انیس داد و شتران ما را پس دادند.[۶۹]

البته صریح اللهجه بودن، صادق بودن، اعتراضات علنی و بی پرده، زیر بار نرفتن و در نهایت برخی از توصیفات اهل بیت (علیهم السّلام) و رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) مانند: «آسمان بر هیچ کس در روى زمین، سایه نیفکنده که از ابوذر راست گفتارتر باشد»،[۷۰] باعث می شد که ابوذر را به سفرهای اجباری و تبعید بفرستند. از این رو وی به ناچار مجبور به سفر می شد و نمی توانست مکانی را برای اسکان دائم خود قرار دهد.

تبعید ابوذر غفاری به شام‏

در مورد تبعید ابوذر غفاری به شام نقل های نزدیک به هم بیان شده است که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره می شود:

ابوذر در همه حال از خیانت عاملان و حاکمان و کارگزاران عثمان بن عفان انتقاد مى‏کرد. او بدون توجه به پیام‏هاى خلیفه، اسرار را فاش مى کرد. زمانی که عثمان متوجه شد ابوذر دست از مبارزه بر نمى‏دارد و در گوشه و کنار صحبت مى‏کند، سخت برآشفت و او را به شام تبعید کرد. ابو ذر به شام رفت و در آن جا اقامت نمود، ولى از مخالفت خود با منافقان و فاسدان دست نکشید.

او در شام از کارهاى معاویه که از طرف عثمان حاکم شام بود انتقاد کرد و از اعمال خلاف او براى مردم مطالبى اظهار داشت.[۷۱]

بنابر نقل ابن ابی الحدید، علت تبعید ابوذر به شام در پی بخشش مبالغی از بیت المال به مروان بن حکم، زید بن ثابت و دیگران توسط عثمان بود. وی می گوید: ابوذر در کوچه و خیابان فریاد می زد و اعتراض می کرد، تا اینکه عثمان، او را از مدینه اخراج و به شام تبعید کرد.[۷۲]

وی در شام به کارهای معاویه اعتراض می کرد. روزی معاویه، ۳۰۰ دینار برایش فرستاد. ابوذر به آورنده پول گفت: اگر این سهم امسال من از بیت المال است که تاکنون نداده اید، می پذیرم، ولی اگر پاداش است، نیازی بدان ندارم و آن را پس فرستاد. هنگامی که معاویه کاخ خضراء (سبز‌) را در دمشق بنانهاد، ابوذر گفت: ‌ای معاویه! اگر این کاخ از پول خدا است، خیانت است و اگر از پول خودت است، اسراف است.

به این طریق در شام دائماً به معاویه می گفت: به خدا سوگند! کارهایی را کرده ای که من آنها را نمی شناسم. به خدا سوگند! این کارها نه در کتاب خدا وجود دارد و نه در سنت پیامبر (صلّی الله علیه و آله). من حقی را می بینم که خاموش، باطلی را می بینم که زنده و راستگویی را می بینم که تکذیب می‌شود. تا اینکه روزی معاویه پس از شنیدن سخنان ابوذر، دستور بازداشت وی را صادر و وی را دشمن خدا و دشمن رسول خدا خواند. ابوذر نیز در پاسخ گفت: من نه دشمن خدایم و نه دشمن رسول خدا، بلکه تو و پدرت دشمن خدا و رسول خدای هستید. شما به ظاهر اسلام آوردید و کفرتان را در دل نهان کردید. قطعاً رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) تو را لعن و چندین بار تو را نفرین کرد که سیر نشوی. معاویه گفت: من آن شخص نیستم. ابوذر گفت: چرا تو همو هستی. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) در حالی که بر او می گذشتم، خودم شنیدم که به من گفت: خدایا او (معاویه) را لعن کن و سیرش نکن، مگر با خاک. در اینجا معاویه دستور زندانی کردن او را صادر کرد.[۷۳]

همچنین گفته شده وی در شام، مردم را به فضایل پیامبر و اهل بیت (علیهم السّلام) او توصیه می کرد. معاویه، مردم را از مجالست با وی نهی کرد و به عثمان نامه نوشت و وی را از اعمال و سخنان ابوذر آگاه ساخت. معاویه پس از پاسخ عثمان، ابوذر را به مدینه روانه کرد.[۷۴]

تبعید ابوذر غفاری به ربذه

بعد از اینکه ابوذر در شام شروع به انتقاد از بی عدالتی حاکمان نمود، معاویه عثمان را در جریان کارهای ابوذر قرار داد و در نهایت عثمان، ابوذر را فراخوانده او را این چنین مورد خطاب قرار داد: تو مى خواستى در شام فتنه انگیزى کنى، چون فتنه را دوست مى دارى؟! تو در نظر داشتى شام را بر ضد ما بشورانى. ابوذر گفت: تو هم به روش گذشتگان برگرد تا کسى درباره تو سخن نگوید. عثمان گفت: اى بى مادر تو را با این کارها و سخنان چه کار! ابوذر گفت: من فقط قصد امر به معروف و نهى از منکر دارم و این را وظیفه خود مى دانم.

در این هنگام عثمان خشمگین شد و گفت: من با این پیر مرد دروغگو! چه کنم؟ آیا او را کتک بزنم، زندانى کنم، او را بکشم و یا از سرزمین اسلام دور سازم؟ او بین مسلمانان تفرقه ایجاد کرده و نظم جامعه را بر هم مى زند. اینک نظر خود را در این باره بگویید. على (علیه السّلام) که در آن مجلس حضور داشت، فرمود: او مانند مؤمن آل فرعون شما را نصیحت کرد. عثمان از سخنان او ناراحت شد و سخنانى گفت. على (علیه السّلام) هم پاسخ درشتى به او داد. در این هنگام عثمان اعلام کرد کسى حق ندارد پاى صحبت ابوذر بنشیند، یا با او در یک جا گرد آید و با او سخن بگوید. ابوذر مدتى در مدینه توقف کرد تا اینکه بعد از چندى بار دیگر او را نزد عثمان بردند. وی هنگامى که مقابل عثمان قرار گرفت، گفت: اى عثمان مگر تو رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) را ندیدى؟ مگر تو ابو بکر و عمر را مشاهده ننمودى؟ آیا کارهاى تو مانند آنها است؟ تو مانند آنان با مردم رفتار مى کنى؟ تو با من مانند جبّاران رفتار مى کنى و زبان زور و رفتار خشونت بار را با من پیشه کرده اى.

عثمان گفت: از شهرهاى ما بیرون شو. ابوذر گفت: من از همسایگى شما بیزارم کجا بروم؟ گفت: هر جا مى خواهی برو. ابوذر گفت: به شام مى روم که‏ سرزمین جهاد و مبارزه است. عثمان گفت: من تو را از شام خواستم که در آن جا فساد نکنى، بار دیگر تو را به آنجا برگردانم؟ ابوذر گفت: به عراق مى روم. عثمان گفت: آن جا نمى توانی بروی؛ زیرا مردمان آن جا همواره با والیان در ستیز و مخالفت هستند و اهل شبهه و ایراد مى باشند.

ابوذر گفت: پس به مصر می روم. گفت: خیر آن جا هم جاى شما نیست. گفت: پس کجا بروم؟ گفت: به بادیه برو. گفت: بعد از هجرت بار دیگر بادیه نشین شوم و مانند اعراب زندگى نمایم؟ گفت: آرى، ابوذر گفت: پس به بادیه نجد می روم. گفت: تا شرق دور برو، دورتر و هر چه دورتر! برو و در ربذه سکونت کن. ابوذر هم به طرف ربذه رفت.[۷۵]

تبعید ابوذر توسط عثمان به ربذه امری است که نیازی به سند ندارد و قبر ایشان در «ربذه»، خود بیانگر خشم حکومت بر این صحابی جلیل القدر بوده است. با این حال برخی در صدد انکار چنین امری برآمده و بیان نموده اند که سکونت ابوذر در ربذه بر اساس اختیار خویش بوده است. در برخی از کتب متقدمین و متأخرین از صاحبان کتب تاریخ و سیره و تفسیر و تراجم و انساب، داستان تبعید این صحابی به ربذه به چشم می خورد.[۷۶]

در برخی از کتب تفسیری نیز در ذیل آیه ۳۴ از سوره توبه به داستان تبعید ابوذر اشاره شده است.[۷۷]

اسلام آوردن ابوذر غفارى‏

ابن عباس می گوید: هنگامى که ابوذر شنید حضرت محمد بن عبد الله (صلّى الله علیه و آله) به پیامبرى برگزیده شد، به برادرش گفت: هم اکنون به طرف مکه برو و از این شخص که می گوید از طرف آسمان به من وحى می شود، خبرى بیاور. سخن هاى او را بشنو و گفته هاى او را براى من نقل کن. برادر ابوذر طبق سفارش هاى او به طرف مکه معظمه حرکت کرد و حضور رسول اکرم (صلّى الله علیه و آله) رسید و گفته هاى او را شنید و بازگشت.

او بعد از مراجعت به برادرش ابوذر گفت: من او را مشاهده کرده به سخنان وى گوش فرا دادم. او مردم را به خوبی ها فرا می خواند و به مکارم اخلاق دعوت می کند. وی سخنان و کلماتى بر زبان جارى می کند که نمی توان بر آن نام شعر نهاد و گفته هایش به شعر شباهتى ندارد. ابوذر گفت: من از سخنان تو چیزى درک نکردم، تو نتوانستى آن چه را من می خواستم به دست آورى و سخنان و گفته هاى او را به خوبى درک نمائى، از این رو، ابوذر شخصا تصمیم گرفت به مکه معظمه مسافرت کرده تا از نزدیک پیامبر گرامى اسلام را ملاقات نماید. او زاد و توشه اى براى مسافرت فراهم کرد و با مقدارى آب از محل خود بیرون آمد و خود را به مکه رسانده، وارد مسجد الحرام شد. او رسول اکرم (صلّى الله علیه و آله) را نمی شناخت؛ از این رو در مسجد به جستجو پرداخت تا آن حضرت را پیدا کند و سخنان او را بشنود. وی دوست نداشت از کسى نام آن جناب را بپرسد و خود را در معرض سؤال قرار دهد.

ابوذر شب هنگام در حین گردش در مسجد الحرام، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در مسجد پیدا کرد. على (علیه السّلام) که همواره رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) را همراهى می کرد، ابوذر را مشاهده کرده، دانست که او در مکه غریب است. ابوذر دنبال على (علیه السّلام) را گرفت و او را زیر نظر داشت، ولى آنها با هم هیچ سخنى نگفتند. ابوذر روز بعد را هم تا شب در مسجد به سر برد، بدون اینکه با کسى سخن بگوید یا از قصد و نیت خود آگاه سازد.

این جریان تا سه روز ادامه داشت و ابوذر لب به سخن نگشود. روز سوم على (علیه السّلام) به ابوذر فرمود: شما براى چه کارى به این شهر آمده و چه منظورى دارید؟ ابوذر گفت: اگر با من پیمان ببندى و تعهد نمایى راز نگه دار باشی، آن چه را که می خواهم، با شما در میان خواهم گذاشت. على (علیه السّلام) فرمود: هر چه می خواهى سؤال کن، من تو را راهنمائى خواهم کرد و ارائه طریق خواهم نمود.

ابوذر مقصود خود را از آمدن به مکه براى آن حضرت بیان کرد. على (علیه السّلام) فرمود: سخنانى را که شنیده اى درست است. این شخص هم اکنون در این جا است و من شما را به او می رسانم. فردا صبح با من بیائید تا شما را نزد او ببرم. ولی متوجه باش که باید با احتیاط حرکت کنید و کسى متوجه نشود شما قصد ملاقات با رسول اکرم (صلّى الله علیه و آله) را دارید.

ابوذر غفاری با على (علیه السّلام) حضور رسول اکرم (صلّى الله علیه و آله) رسید و گفته هاى آن حضرت را شنید و اسلام اختیار کرد. رسول خدا به او فرمود: اکنون به طرف قوم خود برو و آنها را از جریان کار خود و آنچه را که مشاهده کرده ای آگاه نما تا آنگاه که دستور من به شما برسد. ابوذر گفت: به خداوند سوگند من‏ موضوع کار خود را آشکار خواهم کرد و نظریات خود را به طور علنى در میان مردم خواهم گفت.[۷۸]

موافقان و مخالفان ابوذر غفاری

ابوذر غفاری هم مانند دیگر شخصیت های سرشناس تاریخی علاوه بر موافقان و دوستان، دشمنان و مخالفان زیادی داشت.

ابتدا به بعضی از موافقان او اشاره می شود:

ابن عباس می گوید: هنگامى که مى خواستند ابوذر را به طرف ربذه روانه کنند، عثمان امر کرد در میان مردم فریاد بزنند کسى حق ندارد با ابوذر سخن گوید و او را مشایعت کند. عثمان دستور داد مروان حکم وی را از مدینه بیرون نماید. او هم ابوذر را با خود از مدینه بیرون برد و کسى هم از ترس عثمان در مشایعت او شرکت نکرد.

در آن میان حضرت على، حسن و حسین (علیهم السّلام)، عقیل، و عمار براى مشایعت او بیرون آمدند. ابوذر توقف کرد و مشایعت کنندگان با وى وداع کردند. ذکوان غلام ام هانى هم با او بود. ذکوان می گوید: من سخنان مشایعت کنندگان را حفظ کردم. نخست امیر المؤمنین (علیه السلام) سخن گفت و از صبر، مقاومت، ایثار، حیاء و کوشش ابوذر ستایش نمود. بعد از آن عقیل سخن گفت و اظهار داشت: اى ابوذر تو خود مى دانى ما شما را دوست مى داریم و تو هم ما را دوست مى دارى.[۷۹]

از این بیان می توان دریافت که از جمله دوستان وی امیر المؤمنین، امام حسن، امام حسین (علیهم السّلام) و … می باشند.

اما در باره مخالفان او باید گفت: از آنجایی که ایشان گفتار حق را به صورت رُک و صریح بیان می نمود، بعضی از اطرافیان به خصوص عاملان حکومتی نگران بوده با او دشمنی می ورزیدند. به این ترتیب می توان گفت مخالفان زیادی داشته است.

در اینجا اشاره ای به بعضی از مخالفان مهم وی می شود:

ابوذر غفاری در شام از کارهاى معاویه که از طرف عثمان حاکم شام بود انتقاد می کرد و اعمال خلاف او را براى مردم اظهار می داشت، از این رو معاویه یکی از مخالفان سرسخت ابوذر به شمار می رفت.[۸۰]

یکی دیگر از مخالفان ابوذر غفاری، عثمان بن عفان؛ خلیفه سوم بود که فشارهای زیادی به او تحمیل کرد. عثمان او را وادار به زندگی در غربت و تبعید نمود. واقدى روایت مى کند که صهبان گفت: من در نزد عثمان بودم که ابوذر را بر عثمان وارد کردند. عثمان به او گفت: تو همان کسى هستى که حاکمان را متهم به بی عدالتی می کنی؟ ابوذر گفت: من همانم که تو را نصیحت کردم، ولى تو با من مکر و فریب نمودى. من عامل و حاکم تو را پند دادم، او نیز در عوض با من مکر نمود.[۸۱]

کتابنامه ابوذر

  1. ابن أبی‌الحدید، عبد الحمید بن هبه الله‏، شرح نهج البلاغه لابن أبی‌الحدید، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ‏مکتبه آیه الله المرعشی النجفی‏، چاپ اول، قم، ۱۴۰۴ ق.
  2. ابن أثیر جزری، علی بن محمد؛ أسد الغابه فى معرفه الصحابه؛ دار الفکر، چاپ اول،‌ بیروت، ۱۴۰۹ ق.
  3. صدوق، محمد بن على،‏ خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، جامعه مدرسین‏، چاپ اول، قم، ۱۳۶۲ ش.‏ ‏
  4. صدوق، محمد بن على؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)؛ محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى‏؛ نشر جهان‏، چاپ اول، تهران،‌ ۱۳۷۸ ق.‏
  5. ابن حجر عسقلانى، احمد بن على، الإصابه فى تمییز الصحابه، تحقیق: عبد الموجود، عادل احمد و معوض، على محمد، ‏دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۵ ق / ۱۹۹۵ م.
  6. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى‏، تحقیق: عطا، محمد عبد القادر، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ‏‏۱۹۹۰ م. ‏
  7. ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله‏؛ الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: بجاوى، على محمد؛ دار الجیل، چاپ اول،‌ بیروت، ۱۴۱۲ ق.
  8. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۷ق / ۱۹۸۶ م.
  9. ابن هشام، عبد الملک؛ السیره النبویه؛ مترجم، رسولی، هاشم، کتابچی، تهران، ١٣٧۵ش.
  10. ابو نعیم إصبهانی، أحمد بن عبد الله؛ معرفه الصحابه، تحقیق: عزازی، عادل بن یوسف؛ دار الوطن، چاپ اول،‌ ریاض، ۱۴۱۹ ق.
  11. اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، بنى هاشمى، چاپ اول، ‏تبریز، ۱۳۸۱ ق.‏
  12. امین، سید محسن؛ أعیان الشیعه؛ دار التعارف للمطبوعات، چاپ اول،‌ بیروت، ۱۴۰۶ ق.‏
  13. بلاذرى، أحمد بن یحیى، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق: زکار سهیل و زرکلى، ریاض، دار الفکر، چاپ اول، ‏بیروت، ۱۴۱۷ ق / ۱۹۹۶ م. ‏
  14. بیهقى، احمد بن حسین؛ دلائل النبوه، ترجمه: دامغانی، محمود؛ انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، ۱۳۶۱ ش.
  15. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد؛ الغارات، تحقیق، حسینی ارموی، جلال الدین؛ انجمن آثار ملى، تهران، ۱۳۵۳ ش.
  16. حلى، حسن بن یوسف؛ آینه یقین، ترجمه: علوى تراکمه اى، سید مجتبى (ترجمه کشف الیقین)؛ هجرت، چاپ اول، قم، ۱۳۷۴ ش.‏
  17. ذهبی، شمس الدین ابوعبدالله؛ سیر اعلام النبلاء؛ محقق: الابیاری، ابراهیم، موسسه الرساله، چاپ سوم، ۱۴۰۵ ق.
  18. سید نژاد، سید رضی؛ اسوه های جاویدان: سیری در زندگانی اصحاب وفادار پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، ۱۳۸۹ش.
  19. زرکلى، خیر الدین، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، دار العلم  ‏للملایین، چاپ هشتم، بیروت، ۱۹۸۹ م.‏
  20. شریف الرضی، محمد بن حسین؛ نهج البلاغه؛ تحقیق: صالح، صبحی؛ هجرت، چاپ اول، قم، ۱۴۱۴ ق.
  21. شریف الرضی، محمد بن حسین؛ نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، محمد؛ مشهور، چاپ اول، قم، ۱۳۷۹ ش.
  22. صدوق، محمد بن علی؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)؛ محقق و مصحح: لاجوردی، مهدی؛ نشر جهان، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۸ ق.
  23. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم‌الکبیر، محقق: سلفی، حمدی عبد المجید، مکتبه ابن تیمیه، چاپ اول، قاهره، ۱۳۹۸ ق. ‏
  24. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و ‏الملوک، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، چاپ دوم، دار التراث، بیروت، ۱۳۸۷ ق / ۱۹۶۷م. ‏
  25. طوسى، محمد بن الحسن؛‏ الأمالی؛ دار الثقافه، چاپ اول، قم، ۱۴۱۴ ق.
  26. فتال نیشابورى، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، انتشارات رضى‏، چاپ اول، ایران، قم‏، ۱۳۷۵ ش.
  27. قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسیر قمی، تحقیق: موسوی جزایری، سید طیب؛ دار الکتاب، چاپ چهارم، قم، ۱۳۶۷ ش.
  28. کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافی؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ‌۱۴۰۷ ق.
  29. کاتب واقدى، محمد بن سعد؛ طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود؛ فرهنگ و اندیشه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش.
  30. کاشانى، ملا فتح الله؛ تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین؛ کتابفروشى محمد حسن علمى‏، تهران، ‏۱۳۳۶ ش.
  31. مجلسی، محمدباقر؛ حیات القلوب؛ محقق: امامیان، علی؛ سرور، قم، ۱۳۸۴ ش.
  32. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۰۳ ق‏.
  33. الْمِزِّیّ، جمال الدین ابن الزکی؛ تهذیب الکمال فی أسماء الرجال؛ مؤسسه الرساله، چاپ اول، بیروت، ۱۴۰۰ ق.
  34. مسعودی‏، على بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: داغر، اسعد، دار الهجره، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۹ ق.‏
  35. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود، الموتمر العالمى لالفیه الشیخ ‏المفید، چاپ اول، ایران، قم، ۱۴۱۳ ق.‏
  36. مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ، ترجمه: شفیعی کدکنی، محمد رضا، آفرینش و تاریخ؛ آگه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش.
  37. نیشابوری،‌ فتال؛ روضه الواعظین و بصیره المتعظین؛ انتشارات رضی، چاپ اول، قم.
  38. یعقوبى‏، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، دار صادر، بیروت، بى تا.

[۱]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله‏، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: بجاوى، على محمد، ج‏ ۴، ص ۱۶۵۲٫

[۲]. ابو نعیم إصبهانی، أحمد بن عبد الله، معرفه الصحابه، تحقیق: عزازی، عادل بن یوسف، ج ۲، ص ۵۵۷٫

[۳]. همان.

[۴]. ابن أثیر جزری، علی بن محمد، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ‏۱، ص ۳۵۷٫

[۵]. الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، ج ‏۱، ص ۲۵۲٫

[۶]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله‏، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: بجاوى، على محمد، ج‏ ۴، ص ۱۶۵۲٫

[۷]. همان، ج‏ ۱، ص ۲۵۲٫

[۸]. جمال الدین ابوالحجاج یوسف المزی، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج ۳، ص ۲۹۴٫

[۹]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله‏، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: بجاوى، على محمد، ج ‏۴، ص ۱۶۵۲٫

[۱۰]. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق: حسینی ارموی، جلال الدین، ص ۳۵۸٫

[۱۱]. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله‏، شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج ۱۵، ص ۹۹‏.

[۱۲]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۳، ص ۲۵۰٫

[۱۳]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج  ‏۴، ص  ۱۷۸٫

[۱۴]. حلى، حسن بن یوسف، آینه یقین، علوى تراکمه اى، سید مجتبى (ترجمه کشف الیقین)، ص ۳۶۴٫‏

[۱۵]. کلینى، محمد بن یعقوب،‏ کافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ۳، ص ۲۵۰٫

[۱۶]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج ‏۴، ص  ۲۱۵٫

[۱۷]. ابن عبد البر، یوسف بن عبد الله، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: البجاوى، على محمد، ج ۱، ص ۲۵۵٫

[۱۸]. همان.

[۱۹]. منظور از امیر المؤمنین در این روایت، عثمان است.

[۲۰]. طبقات الکبرى، ج ‏۲، ص ۳۳۹٫

[۲۱]. «ابوذر از پیامبر (صلی الله علیه و اله) فراوان سوال می کرد…». «حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: ابوذر بسیار می پرسید، تا جایی که پیمانه اش لبریز از دانش شد…»؛ با استفاده از کاتب واقدى، محمد بن سعد، طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج ‏۲، ص  ۳۳۹٫

[۲۲]. طوسى، محمد بن الحسن،‏ الأمالی، ص  ۵۲۶  و  ۵۴۵٫

[۲۳]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج ۴، ص ۲۰۸٫

[۲۴]. همان، ص ۲۰۹٫

[۲۵]. همان، ص ۲۱۰٫

[۲۶]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج  ‏۴، ص ۲۱۱ و ۲۱۲٫

[۲۷]. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق: حسینی ارموی، جلال الدین، ص ۳۷۲٫

[۲۸]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج ۴، ص ۲۰۹٫

[۲۹]. همان، ص ۲۱۴٫

[۳۰]. حلى، حسن بن یوسف، آینه یقین، علوى تراکمه اى، سید مجتبى ( ترجمه کشف الیقین)، ص ۳۶۴٫‏

[۳۱]. ابن بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)؛ محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى‏، ج ۲، ص ۶۵٫

[۳۲]. نیشابوری،‌ فتال، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ۲، ص ۲۸۵٫

[۳۳]. الْمِزِّیّ، جمال الدین ابن الزکی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال ، ج ۳۳، ص ۲۹۷٫

[۳۴]. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار ، ج ۲۲، ص ۴۰۴؛ طوسى، محمد بن الحسن، الامالی، ص ۸۳٫

[۳۵]. همان، ص ۴۰۵٫

[۳۶]. کاشانى، ملا فتح الله؛ تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین، ج ۳، ص ۶۹٫

[۳۷]. «وَالَّذینَ یَکنِزُونَ الذَّهَبَ وَالفِضَّهَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللهِ فَبَشِّرهُم بِعَذَابٍ ألیمٍ* یَومَ یُحمَی عَلَیهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکوَی بِهَا جِبَاهُهُم وَجُنوبُهُم وَظُهُورُهُم هَذَا مَا کنَزتُم لأنفُسکم فَذُوقُوا مَا کنتُم تَکنِزوُنَ» توبه، ۳۴- ۳۵٫

[۳۸]. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیّب، ج ۱، ص ۵۳؛‏ مجلسی، محمدباقر، حیات القلوب، محقق: امامیان، علی، ج ۲، ص ۶۷۴٫

[۳۹]. ابن أثیر جزری، علی بن محمد، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ۵، ص ۱۸۷٫

[۴۰]. تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج ۳۳، ص ۲۹۷٫

[۴۱]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۳۹۹٫

[۴۲]. تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج ۳۳، ص ۲۹۷٫

[۴۳]. القرطبی المالکی، یوسف، الاستیعاب فی الاسماء الاصحاب، ج ۱، ص ۲۵۴٫

[۴۴]. همان

[۴۵]. ذهبی، شمس الدین ابوعبدالله، سیر اعلام النبلاء، محقق: الابیاری، ابراهیم، ج ۲، ص ۵۵٫

[۴۶]. همان، ص ۵۹؛ کاتب واقدى، محمد بن سعد؛ طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود ، ج ۴، ص ۲۲۸٫

[۴۷]. مجلسی، محمدباقر، حیات القلوب، محقق: امامیان، علی، ج ۲، ص ۹۲۴ و با استفاده از: رضی، سید نژاد، مقاله اسوه های جاویدان؛ سیری در زندگانی اصحاب وفادار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله).

[۴۸]. ابن حجر عسقلانى، احمد بن على، الإصابه فى تمییز الصحابه، تحقیق: عبد الموجود، عادل احمد و معوض، على محمد، ج ۷، ص ۱۰۸؛ کاتب واقدى، محمد بن سعد، طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج  ‏۴، ص ۲۰۷٫

[۴۹]. همان.

[۵۰]. فتال نیشابورى، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ۲، ص۲۸۲٫

[۵۱]. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، محقق و مصحح: لاجوردی، مهدی، ج ۲، ص ۱۲۶٫

[۵۲]. مشارطه به این معنا است که شخص با خودش شرط می کند گناه نکند و در مقابل کسی که با او مشارطه کرده است، بهشت را برای او تضمین می کند.

[۵۳]. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و محرمى زرندى، محمود، ص ۲٫

[۵۴]. همان، ص ۶٫

[۵۵]. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق، حسینی ارموی، جلال الدین ، ص ۳۶۱؛ اربلى، على بن عیسى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج ۱، ص ۳۴۵٫

[۵۶]. همان، ص ۳۷۲٫

[۵۷]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ج ‌۸‌، ص ‌۲۴۵٫‏

[۵۸]. یعقوبى‏، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، ج ‌۲، ص ‌۱۲۴٫

[۵۹]. ابن بابویه، محمد بن على،‏ خصال، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۴۶۱ و ۴۶۳٫‏

[۶۰]. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى‏، تحقیق: عطا، محمد عبد القادر، ج ‌۴، ص ‌۱۷۳٫

[۶۱]. تاریخ الیعقوبى، ج ‌۲، ص ‌۱۱۵٫

[۶۲]. الزرکلى، خیر الدین، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و  المستعربین و المستشرقین، ج ‌۲، ص ‌۱۴۰٫

[۶۳]. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم‌الکبیر، محقق: سلفی، حمدی عبد المجید، ج ‌۲، ص ‌۱۴۸٫

[۶۴]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۱۴۱؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۴، ص ۲۴۱٫

[۶۵]. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله‏، شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل‏، ج ۳، ص ۵۴؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، على بن الحسین، تحقیق: داغر، اسعد، ج ۲، ص ۲۴۰٫

[۶۶]. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق، حسینی ارموی، جلال الدین، ص ۳۶۰٫

[۶۷]. همان، ص ۳۶۷٫

[۶۸]. بیهقى، ابو بکر احمد بن حسین، دلائل النبوه، ترجمه: دامغانی، محمود، ج ‏۱، ص ۲۹۵٫

[۶۹]. بیهقى، ابو بکر احمد بن حسین، دلائل النبوه، ترجمه: دامغانی، محمود، ج ‏۱، ص ۲۹۶٫

[۷۰]. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ترجمه: شفیعی کدکنی، محمد رضا، آفرینش و تاریخ، ج ‏۲، ص ۷۸۹٫

[۷۱]. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق، حسینی ارموی، جلال الدین، ص ۳۶۳٫

[۷۲]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: ابراهیم،‌ محمد ابوالفضل، ج ۸، ص ۲۵۶.

[۷۳]. شرح نهج البلاغه، ج ۸، ص ۲۵۶ – ۲۵۸؛ امین، سید محسن، أعیان الشیعه، ج ۴، ص ۲۳۷٫

[۷۴]. امین، سید محسن؛ أعیان الشیعه، ج ۴، ص ۲۳۷٫

[۷۵]. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق، حسینی ارموی، جلال الدین، ص ۳۶۶ و ۳۶۷٫

[۷۶]. ابن هشام، عبد الملک، السیره النبویه، ترجمه، رسولی، هاشم، ج ۵، ص ۲۰۵؛ کاتب واقدى، محمد بن سعد؛ طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج ۴، ص ۲۳۴؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری،‌ ج ۲، ص ۱۸۴؛ ابن الاثیر،‌ عزالدین،‌ الکامل، ج ۱، ص ۳۴۲؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله‏، الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، تحقیق: بجاوى، على محمد، ج ۱، ص ۷۵؛ ابن أثیر جزری، علی بن محمد؛ أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ۱، ص ۱۹۰٫

[۷۷]. طبری، تفسیر الطبری، ج۱۴،ص۲۲۷، مؤسسه الرساله؛ السیوطی، الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۸۰، دار الفکر؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۴۲، رازی، فخر الدین، دار طیبه؛ تفسیر الکبیر، ج۱، ص ۲۲۰۷، دار إحیاء التراث العربى.

[۷۸]. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق، حسینی ارموی، جلال الدین، ص ۳۵۹ – ۳۶۰٫

[۷۹]. یعقوبى‏، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، ج ‌۲، ص ‌۱۷۲ و ۱۷۳؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: ابراهیم،‌ محمد ابوالفضل، ج ۸، ص ۲۵۲؛ با استفاده از: ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق، حسینی ارموی، جلال الدین، ص ۳۶۴ – ۳۶۸٫

[۸۰]. همان، ج ۸، ص ۲۵۶؛ بلاذرى، أحمد بن یحیى، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق: زکار سهیل و زرکلى، ریاض، ج ۵، ص ۵۴۲ و ۵۴۳٫

[۸۱]. مسعودی‏، على بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: داغر، اسعد، ج ۲، ص ۳۴۱٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 4 = 9