دایره المعارف اسلام پدیا » وفات ابوذر غفاری
منوی اصلی

وفات ابوذر غفاری

تاریخ: ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ در باب: ابوذر

پس از چندی که ابوذر در ربذه به سر برد، مرگ او فرا رسید و به حال احتضار افتاد و همسرش شروع به گریستن کرد. ابوذر پرسید: چرا گریه مى‏کنى؟ گفت: از این مى گریم که به تنهایى نمى توانم تو را به خاک بسپارم و پارچه و جامه کافى براى کفن تو ندارم. ابوذر گفت: گریه مکن، چرا که روزى من همراه چند نفر دیگر در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودیم و شنیدم که آن حضرت فرمود: مردى از شما بر فلات دور افتاده اى از زمین خواهد مرد و گروهى از مؤمنان براى جمع کردن جنازه اش خواهند رسید. اکنون همه آنهایى که آن روز در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند در شهرها و کنار مردم درگذشته و از ایشان کسى جز من باقى نمانده است. پس من در این فلات خواهم مرد. اکنون مواظب راه باش که به زودى آنچه را به تو گفتم خواهى دید، به خدا سوگند نه دروغ مى‏گویم و نه به من دروغ گفته شده است. همسرش گفت: چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که رفت و آمد حاجیان هم تمام شده است؟! ابوذر گفت: با وجود این، تو مواظب راه باش. در همین حال ناگهان سوارانى نمایان شدند و اوضاع را جویا شدند. زن گفت: مرد مسلمانى در حال مرگ است، او را تجهیز و کفن کنید که خدایتان شما را پاداش دهد. پرسیدند او کیست؟ گفت: ابوذر است. همگی گفتند: پدر و مادرمان فداى او باد و تازیانه هاى خود را بر گردن شتران آویخته، خود را کنار بالین ابوذر رساندند.

ابوذر به آنان گفت: مژده باد بر شما که شما همان گروهى هستید که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آمدن شما خبر داده است. سپس گفت: شما را به حدیثی دیگر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) مژده می دهم که مى فرمود: هر زن و شوهر مسلمان که دو یا سه فرزندشان بمیرد و آنان آن مصیبت را در راه خدا تحمل و شکیبایى کنند، هیچ‏گاه آتش جهنم را نخواهند دید. آنگاه گفت: امروز حال من چنین است که مى بینید و اگر خود جامه اى مى داشتم که براى کفنم کافى باشد، خواهش مى‏کردم که در چیز دیگرى کفن نشوم. اکنون هم شما را به خدا سوگند مى دهم هر کدام از شما که تا کنون امیر یا سرپرست گروهى یا مأمور بوده است، مرا کفن نکند. عموم آنان چنین کارهایى را عهده دار شده بودند جز یک جوان از انصار که همراه ایشان بود. او به ابو ذر گفت: خاطرت آسوده باشد من این کار را مى کنم. دو ملافه در جوال خویش دارم که مادرم آن را بافته است. با آن دو و یکى از این جامه ها که بر تن من است، تو را کفن خواهم کرد. ابو ذر گفت: آرى تو دوست منى و مرا کفن کن.[۱]

در مورد مرگ ابوذر غفاری خبر دیگری به این مضمون نقل شده است: زمان مرگ او سال ۳۱ هجرى قمری بود. در آن هنگام، فقط زوجه و غلام وی در کنارش بودند. هنگام وفات، ابوذر به آن دو وصیت کرد: مرا غسل دهید، کفن نمایید، در وسط جاده قرار دهید و به نخستین کاروانى که از آنجا عبور مى کند، بگویید این جنازه جندب بن جناده، ابوذر غفارى؛ همراه (صحابی) رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) است. اینک کمک کنید و او را دفن نمایید. بعد از اینکه ابوذر درگذشت، او را غسل داده کفن کردند و در وسط جاده گذاشتند.

در این هنگام ابن مسعود با گروهى، از عراق مى آمدند و مى خواستند براى انجام حج عمره به مکه معظمه بروند. آنها چون به ربذه رسیدند، ناگهان در وسط جاده جنازه اى را مشاهده کردند طورى که نزدیک بود چهارپایان، جنازه را لگد کوب کنند. غلام ابوذر برخاست و به کاروانیان گفت: این جنازه ابوذر همراه رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) است، ما را در دفن او کمک کنید.

ابن مسعود از مرکب پایین آمد و با چشمانى اشکبار گفت: رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) درست فرمود: «اى ابوذر تو تنها زندگى خواهى کرد و تنها خواهى مرد و تنها مبعوث خواهى شد».[۲]

[۱]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، طبقات الکبرى، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ج  ‏۴، ص ۲۱۱ و ۲۱۲٫

[۲]. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق: حسینی ارموی، جلال الدین، ص ۳۷۲٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


7 + 1 =