دایره المعارف اسلام پدیا » راست گویی ابوذر غفاری
منوی اصلی

راست گویی ابوذر غفاری

تاریخ: ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ در باب: ابوذر

راست گویی، از مهم ترین ویژگی های اخلاقی ابوذر به شمار می آید که منابع گوناگون تاریخی، رجالی، حدیثی و تفسیری بر آن توافق دارند و از زبان پیامبر، او را الگوی راست گویی شمرده اند. پیامبر در حدیثی می فرماید: ابوذر صدّیق هذه الامه؛[۱] «ابوذر، راست گوی این امت است». در جای دیگر نیز می فرماید: «زمین در خود ندیده کسی را، و آسمان سایه نیفکنده بر فردی که از ابوذر راست گوتر باشد».[۲]

ابوذر غفاری حدیثی را از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بازگو کرد. گروهی نپذیرفتند و وی را تکذیب کردند. او دل تنگ شد. نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) رفت و عرض کرد: «مگر شما این مطلب را نفرموده اید؟» حضرت فرمود: «آری!» آن گاه حدیث معروف صداقت ابوذر را بازگفت. در این هنگام، امام علی (علیه السلام) به آن دو پیوست و پیامبر در ادامه حدیث، با اشاره به علی (علیه السلام) ، چنین فرمود: «به جز این مرد که می آید؛ زیرا او همانا صدیق اکبر و فاروق اعظم است».[۳]

پس از آنکه معاویه ابوذر را به دستور عثمان از شام به مدینه فرستاد، با وضعی تأثیرانگیز وارد شد؛ درحالی که ران های مبارکش بر اثر حرکت سریع شتر مجروح شده بود و نیروی ایستادن نداشت. همان طور که با حالی رنجیده بر عصا تکیه داده بود، دید مقداری مال در برابر عثمان قرار دارد و گروهی به طمع اینکه اموال را بین آنان قسمت کند، گرد او را گرفته اند. ابوذر که چنین دید، پرسید: «این مال ها از کجاست؟» عثمان گفت: «صدهزار درهم است که از اطراف فرستاده اند. منتظرم هرگاه دویست هزار درهم شد میان مسلمانان تقسیم کنم». ابوذر گفت: «صدهزار درهم بیشتر است یا چهار دینار؟» عثمان پاسخ داد: «صد هزار درهم». ابوذر گفت: «آیا به خاطر نداری شبی با هم خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیدیم. آن جناب افسرده بود و با ما سخن نگفت. صبحگاه که شرفیاب شدیم، شادمان و خندان بود. عرض کردم: «ای رسول خدا، سبب افسرده بودن دیشب و شادمانی امروز چیست؟»

حضرت فرمود: «چهار دینار از اموال مسلمانان نزد من مانده بود. می ترسیدم پیش از تقسیم، مرگ مرا دریابد. اکنون آن پول را قسمت کرده ام و از این روی شادمانم».

عثمان به کعب الاحبار گفت: «چه زیان دارد پیشوایی مقداری از بیت المال را تقسیم کند و مقداری دیگر را نگاه دارد؟» کعب گفت: «اگر ساختمانی از خشت طلا و نقره بسازد بر او باکی نیست».

ابوذر عصای خود را بلند کرد و بر سر کعب فرود آورد گفت: «تو را چه رسد که در احکام مسلمانان دخالت کنی. تو راست می گویی یا خدا که در این آیه می فرماید: «به آنان که طلا و نقره را می اندوزند و پنهان می کنند، از کیفری دردناک خبر بده. روزی که همان اندوخته ها را در آتش جهنم بگذارند و همانند آتشی سرخ کنند. پیشانی ای که بر تنگ دستان گره می زدند و پهلویی که از کمک به آنان تهی می کردند و پشتی که هنگام دیدن مستمندان بر آنان می گردانیدند، به وسیله ی همان پول های گداخته بسوزانند و داغ کنند. به آنان می گویند این همان اندوخته های شماست که می پنداشتید از اندوختن آن بهره می برید. اینک آنچه برای خود اندوختید بچشید».[۴]

عثمان خطاب به ابوذر گفت: ای ابوذر تو پیری خرفت شده ای و عقلت را از دست داده ای؛ اگر این نبود که تو صحابی و همنشین پیامبر بودی، هر آینه تو را می کشتم.ابوذر به عثمان گفت: ای عثمان دروغ می گویی. بدان که حبیب و دوست من رسول الله (صلّی الله علیه و آله) به من خبر داد و فرمود: ای ابوذر کسی تو را گول نمی زند و نمی کشد. سپس گفت: اما ای عثمان عقل من آنقدر باقی است و در حافظه خود، سخنی را که از پیامبر (صلّی الله علیه و آله) در مورد تو و قوم تو شنیدم، به یاد دارم. عثمان گفت: چه چیزی از رسول الله (صلّی الله علیه و آله) در مورد من و قوم من شنیدی؟! ابوذر گفت: از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: «هنگامی که تعداد مردان آٔل ابی العاص (جد عثمان) به ۳۰ نفر برسد، مال خدا (بیت المال) را سرمایه خود قرار می دهند. کتاب خدا را با مکر و حیله به نفع خود تفسیر می کنند. بندگان (صالح) خدا را خوار و ذلیل و فاسقین و افرا آلوده به گناه را هم گروه و هم حزب خود قرار داده و با صالحان به جنگ می پردازند».

در اینجا عثمان به اطرافیان خود روی کرد و پرسید: «آیا هیچ یک از شما چنین حدیثی از پیامبر شنیده اید؟ همه برای خوشایند او گفتند: «ما چنین حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشنیده ایم».

سپس عثمان گفت علی (علیه السّلام) را بخوانید تا بیاید. پس کسی را در پی امیر مؤمنان، علی (علیه السلام)  فرستادند. عثمان به امام (علیه السلام)  عرض کرد: «ای علی، ببین ابوذر چه دروغی بر پیغمبر می بندد و چنین حدیثی را نقل می کند که هیچ کس آن را نشنیده است؟»

امام علی (علیه السلام)  فرمود: «عثمان ساکت شو، ابوذر را به دروغ گویی نسبت مده. من از شخص رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که درباره او فرمود: “سخن گویی را آسمان سایه نیفکنده و زمین برنداشته که راست گوتر از ابوذر باشد”».

همه کسانی که چند دقیقه پیش، ابوذر را تکذیب کرده بودند، گفتند: «ما نیز از پیغمبر این سخن را درباره او شنیده ایم، علی راست می گوید».

اشک های ابوذر جاری شد. پس به آنان روی کرد و گفت: «وای بر شما، برای استفاده کردن از این مال، گردن دراز کرده اید و مرا به دورغ گویی نسبت می دهید که با این پیری بر پیغمبر خدا (صلی الله علیه وآله) دروغ می بندم. از آنان بپرسید: کدام یک از ما و شما بهتریم؟» عثمان گفت: «خیال می کنی تو از ما بهتری؟»

فرمود: «آری، چنین است؛ زیرا پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تاکنون به همین یک جبه گذرانده ام و دین خود را به دنیا نفروخته ام. اما شما چه بدعت ها که در دین نگذاشتید و برای میل به مال دنیا دین خود را خراب کردید. در اموال خدا نیز چه تصرف های نابجا کردید. خداوند از شما بازخواست خواهد کرد، اما از من پرسش نمی کند».[۵]

[۱]. مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار ، ج ۲۲، ص ۴۰۴؛ طوسى، محمد بن الحسن، الامالی، ص ۸۳٫

[۲]. همان، ص ۴۰۵٫

[۳]. کاشانى، ملا فتح الله؛ تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین، ج ۳، ص ۶۹٫

[۴]. «وَالَّذینَ یَکنِزُونَ الذَّهَبَ وَالفِضَّهَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللهِ فَبَشِّرهُم بِعَذَابٍ ألیمٍ* یَومَ یُحمَی عَلَیهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکوَی بِهَا جِبَاهُهُم وَجُنوبُهُم وَظُهُورُهُم هَذَا مَا کنَزتُم لأنفُسکم فَذُوقُوا مَا کنتُم تَکنِزوُنَ» توبه، ۳۴- ۳۵٫

[۵]. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیّب، ج ۱، ص ۵۳؛‏ مجلسی، محمدباقر، حیات القلوب، محقق: امامیان، علی، ج ۲، ص ۶۷۴٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 4 = 7