دایره المعارف اسلام پدیا » جمل
منوی اصلی

جمل

تاریخ: ۲۴ آذر ۱۳۹۴ در باب: تاریخ اسلام
  1. چکیده مقاله جنگ جمل
  2. شناسنامه جنگ جمل
  3. مفاهیم کاربردی واقعه جمل
  4. زمان واقعه جنگ جمل
  5. جغرافیای واقعه جنگ جمل
  6. عاملان اصلی واقعه جمل (ناکثین)
  7. شخصیت ها و گروه های در گیر در جنگ جمل
  8. امام حسن (علیه السلام)
  9. مالک اشتر نخعی
  10. عایشه دختر ابوبکر‏
  11. طلحه پسر عبید الله
  12. زبیر پسر عوام
  13. شمار کشته شدگان واقعه جمل
  14. زمینه های پیدایش جنگ جمل
  15. فضاهای سیاسی و اجتماعی زمان واقعه جمل
  16. دلایل و انگیزه های جنگ جمل
  17. اتفاق های شاخص جنگ جمل
  18. وقایع قبل از جنگ جمل
  19. رایزنی های ابتدایی در مورد جنگ جمل
  20. جنگ جمل و نامه ام سلمه به عایشه
  21. پشیمانی عایشه قبل از جنگ جمل
  22. آرایش نظامی دو طرف در جنگ جمل
  23. اتفاقات حین واقعه جمل
  24. پشیمانی طلحه و زبیر حین جنگ
  25. درگیری و جنگ در واقعه جمل
  26. سقوط کجاوه و شکست اصحاب جمل
  27. عفو و رأفت در جنگ جمل
  28. وقایع بعد از جنگ جمل
  29. مدارا نمودن حضرت علی (علیه السلام) با عایشه
  30. آثار و پیامدهای جنگ جمل
  31. اظهارات و دیدگاه ها در مورد جنگ جمل
  32. جنگ جمل از دیدگاه شیعه
  33. جنگ جمل از دیدگاه دیگر فرق اسلامی
  34. کتابنامه مدخل جنگ جمل

چکیده مقاله جنگ جمل

جنگ جمل اولین جنگ داخلی بین مسلمانان بود که بعد از بیعت مردم با حضرت علی (علیه السلام) به عنوان خلیفه مسلمانان، اتفاق افتاد. این جنگ در ماه جمادی الاول سال ۳۶ هجری در نزدیکی شهر بصره واقع شد.

در این ماجرا، عایشه همسر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله ) بر خلاف وصیت آن حضرت، به تحریک طلحه و زبیر؛ دو تن از اصحاب با سابقه پیامبر علیه امیر المؤمنین (علیه السلام) که ایشان را به عنوان خلیفه انتخاب کرده بودند، خروج کرد.

انگیزه اصلی از این جنگ، قدرت طلبی و مخالفت این گروه بیعت شکن، با خلیفه وقت خود بود. البته ایشان بهانه شورش خود را خون خواهی خلیفه قبلی، می دانستند که طبق اقوال تاریخی خودشان او را به قتل رسانده بودند.

این جنگ به رهبری عایشه همسر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز شد، که در نهایت سپاه علی (علیه السلام) پیروز شد.

حضرت علی (علیه السلام) در جنگی که از سوی پیمان شکنان تحمیل شد، شرایط سیاسی و اجتماعی وقت را به بهترین وجه در نظر گرفت و با بیعت شکنان در راستای مصالح اجتماعی وقت برخورد کرد.

در این جنگ بر خلاف خواست امیرالمؤمنین (علیه السلام) طلحه و زبیر کشته شدند، اما عایشه با تدابیر در نظر گرفته شده توسط امام به مدینه منتقل شد.

در منابع تاریخی آمده است که عایشه تا آخر عمر از کار خود پشیمان بود و خود را به جهت حضور در این فتنه تاریخی ملامت می کرد.

شناسنامه جنگ جمل

جنگ جمل در سال ۳۶ قمری، در نزدیکی شهر بصره، بین پیمان شکنان که به ناکِثین معروف شدند و سپاه امیر المؤمنین علی (علیه السلام) رخ داد. علت نامگذازی این جنگ، به جمل، این بود که؛ عایشه (یکی از همسران رسول خدا) که در این جنگ در جبهه مخالف علی (علیه السّلام) قرار گرفته بود، سوار بر شتری نر به نام (عسکر) شده بود.

جنگ جمل اولین جنگ داخلی بود که بین مسلمانان اتفاق افتاد و زمینه ساز جدایی بین امت اسلامی و اختلافات بسیاری شد.‌[۱]

مفاهیم کاربردی واقعه جمل

جنگ جمل به دلیل درگیر بودن افراد متعدد و گروه های مختلف سیاسی و مطرحِ زمان خود، در بر گیرنده مفاهیم فراوانی برای معرفی این واقعه می باشد. در اینجا می توان به مهم ترین آنها اینگونه اشاره کرد:

عایشه، طلحه و زبیر، امیر المؤمنین، عبد الله زبیر، گروه ناکثین، خون خواهی عثمان، قاتلین عثمان، واقعه جمل، بصره، کجاوه بر شتر، سپاهیان زن، شتر عایشه، ام المؤمنین، خلافت حضرت علی (علیه السلام).[۲]

زمان واقعه جنگ جمل

در مورد زمان وقوع جنگ جمل، مورخان آورده اند که این واقعه روز پنجشنبه؛ پنجم جمادی الثانی، سال ۳۶ هجری شمسی اتفاق افتاده است.[۳] بنا بر برنامه های مبدل تاریخی، این سال مصادف با سال ۶۵۶ میلادی می باشد.

این جنگ، پنج ماه و بیست و یک روز بعد از بیعت مردم با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اتفاق افتاد. همچنین تاریخ این واقعه هفت ماه و سیزده روز زود تر از جنگ صفین بوده است.[۴]

جغرافیای واقعه جنگ جمل

جنگ جمل در منطقه ای از بصره به نام «خریبه» اتفاق افتاده است.[۵] بصره هم اکنون دومین استان بزرگ عراق است، که تا بغداد؛ پایتخت این کشور، ۵۴۵ کیلومتر فاصله دارد.[۶]

خریبه نام مکانی در حومه بصره می باشد.[۷] به این جهت آن مکان را به این نام خواندند چون در گذشته مرزبان آنجا کاخى براى خود ساخته، و پس از مرگ او این کاخ رو به ویرانى گذاشت، و چون مسلمانان به بصره رسیدند و ساختمان هایى در آنجا ساختند به سبب ویرانه بودن آن کاخ آنجا را خریبه نامیدند.

نوسازى بصره مربوط به سال ۱۴ هجرى قمری بود. جائى در کرانه خشکى کنار شهرى کهنه از شهرهاى ایران به نام وهشت آباد اردشیر بود و فرمانده عرب؛ مثنّى پسر حارثه شیبانى آن را با چند یورش ویران کرده بود. پس از آمدن تازیان، آنجا نوسازى و خریبه نامیده شد.[۸]

عاملان اصلی واقعه جمل (ناکثین)

حضرت علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که حضرت فرمود: «در آینده ای نزدیک تو با سه گروه؛ ناکثین، قاسطین و مارقین، جنگ خواهی کرد …».[۹]

عاملان اصلی جنگ جمل؛ همان گروه اول در روایت پیامبر؛ یعنی ناکثین می باشند. «ناکِث» از مادّه «نَکث» به معناى بیعت شکستن و برهم زدن پیمان است.[۱۰]

بعد از مرگ عثمان مردم سوی حضرت علی (علیه السلام) آمده و از ایشان خواستند تا خلافت را بپذیرد سپس با ایشان بیعت کردند. اما بعد از آنکه دریافتند نمی توانند از دستگاه خلافت آن حضرت بیش از حد معمول خود سهمی ببرند بیعت خود را شکستند و علیه ایشان موضع گرفتند. تحریک کنندگان اصلی جنگ جمل همین افرادی چون طلحه و زبیر بودند که بیعت خود را شکستند و مردم را بر علیه رهبر خود شوراندند، از این رو می توان عاملان اصلی واقعه جمل را ناکثین معرفی کرد؛ آنان که عهد خود را شکستند و به جای همراهی و یاری امام خود در آن زمان حساس به دشمنی با ایشان روی آوردند.

در مورد عاملان اصلی واقعه جنگ جمل، امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) مى فرماید: «… طلحه و زبیر همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به همراه خود مى کشیدند؛ چونان کنیزى را که به بازار برده فروشان مى برند».[۱۱] از این سخن به خوبى مى شود دریافت که عامل انسانى مهم جنگ جمل، کسى جز طلحه و زبیر نبوده و عایشه در این بین بیشتر مورد سوء استفاده قرار گرفته است.

شخصیت ها و گروه های در گیر در جنگ جمل

از جمله عناصر درگیر در واقعه جمل که از شروع کنندگان جنگ به شمار می رفتند، افرادی بودند که سال ها پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و صلم) را همراهی نموده و سوابق درخشانی را برای خود ثبت کردند. برای معرفی اشخاص درگیر در این واقعه می توان افراد معروفی را به این شرح نام برد:

عایشه دختر ابوبکر، طلحه فرزند عبید الله،‌ زبیر فرزند عوام، محمد فرزند طلحه، عبد الله فرزند زبیر، عبد الله فرزند حزام خویلد، کعب فرزند سور، عبد الرحمن فرزند عتاب بن اسید، عبد الرحمن فرزند حارث بن هشام، مجاشع فرزند مسعود، عمرو فرزند یثربی، قیس فرزند عبد الله بن عامر، عبد الله خلف خزاعی، عبد الرحمن فرزند جابر راسبی،‌ ربیع فرزند زیاد حارثی، عبد الله فرزند مالک.

همچنین قبایلی که به صورت کامل یا بخشی از آنان در همین جبهه قرار گرفتند عبارت بودند از:

قریش، کنانه، قیش، تیم الرباب،‌ خزاعه، قضاعه، مذحج، ربیعه، ثقیف و دیگر خاندان های قیس. این قبایل به سر کردگی افرادی که نام آنها ذکر شد به همراه عموم مردم بصره طرف باطل از جنگ جمل را تشکیل می دادند.

اما در طرف مقابل این توطئه، امیر المؤمنین علی (علیه السلام) و افرادی بودند که برای پشتیبانی ایشان به میدان آمده بودند، معروف ترین این افراد عبارت بودند از:

امام حسن فرزند حضرت علی (علیهما السلام)، عمار فرزند یاسر، هاشم فرزند عتبه بن ابى وقاص، زیاد فرزند نضر حارثی، عدی فرزند حاتم، سعد فرزند مسعود ثقفی (عموی مختار ثقفی)، حجر فرزند عدی کندی، مخنف فرزند سلیم ازدی، محدوج ذهلی، عبد الله فرزند عباس، جندب فرزند زهیر ازدی.

همچنین از قبایلی که امیر المؤمنین را در میدان جنگ به صورت کامل یا بخشی از آن یاری کردند؛ عبارت بودند از: حمیر، همدان، مذحج، طی، قیس، عبس، ذبیان، کنده، حضرموت، قضاعه، ازد، بجیله، خثعم، خزاعه، بکر، تغلب، ربیعه، قریش، انصار و دیگر مردم حجاز.[۱۲]

امام حسن (علیه السلام)

از جمله افرادی که در جنگ جمل حضرت علی (علیه السلام) همراهی و یاری کرد، فرزند ارشد ایشان؛ امام حسن (علیه السلام)[۱۳] بود. وی از همان ابتدا مأموریت ابلاغ فراخوان حضرت علی (علیه السلام) به مردم کوفه را به عهده گرفت و همراه با عمار بن یاسر برای سخنرانی و تشویق مردم به شرکت در جنگ و یاری علی (علیه السلام)، به مسجد کوفه رفت.[۱۴]

مالک اشتر نخعی

مالک بن حارث بن عبد یغوث بن سلمه بن ربیعه بن حارث بن خریمه بن سعد بن مالک بن نخع از خانواده‌های اصیل و برومند طایفه نخع و مذحج یمن برخاسته است.[۱۵] وی در زمان جاهلیت و قبل از اسلام به دنیا آمد،[۱۶] اما در مورد عقیده او، طایفه‌اش و این‌که چه زمانی مسلمان شده‌اند، در کتاب‌های تاریخی مطلبی ثبت نشده و حدیث یا شبه حدیثی بر آن یافت نشده است.[۱۷]

مالک بن حارث اشتر نخعی،[۱۸] از اصحاب و یاران نزدیک امام على (علیه السلام) است که مقام علمى، اجتماعى، سیاسى و مبارزاتى او زبانزد عام و خاصّ بود. حضور او در میدان‌هاى نبرد و صحنه‌هاى سیاسى و نظامى، مایه خشنودى على بن ابی‌طالب (علیه السلام) و لشکر اسلام و سبب نگرانى، ترس و اضطراب دشمنان بود. او مردى بخشنده، شاعرى نام‌آور، سخنورى چیره‌دست، عارفى بصیر و پارسا بود. وی در علوم و معارف دینى مقام و منزلت خوبى داشت. بینش عمیق، معرفت فراگیر و ایمان قوىِ این بزرگ‌مرد با اخلاق پسندیده و سیاست علوى آمیخته شده بود. مالک، تنها مرد پیکار و میدان جنگ نبود، بلکه با خصوصیات برجسته و خصلت‌هاى انسانى خود، گوى سبقت را از دیگران ربوده و در بین همه آنها بلند آوازه گردید.[۱۹]

این صحابى بزرگ در برابر مولاى خود، تسلیم و بر پیمان خویش وفادار بود بدین جهت امام علی (علیه السلام) او را براى خود، یارى خیرخواه و براى دشمنانش، رقیب قاطع و سازش‌ناپذیر می‌دانست. امام در مورد او می فرماید: «همانا مردى را فرماندار مصر قرار دادم، که نسبت به ما خیرخواه، و به دشمنان ما سخت‌گیر و درهم کوبنده بود، خدا او را رحمت کند».[۲۰]

عایشه دختر ابوبکر‏

از جمله افراد مؤثر که از برپا کنندگان جنگ جمل بود؛ «عایشه» است. پدر عایشه «ابوبکر بن ‌ابی قحافه» و مادر او «ام رومان» دختر «عمیر بن عامر» است.[۲۱] بنابر گفته خود عایشه، رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) او را در سال ۱۰ بعثت، سه سال قبل از هجرت در حالی که شش ساله بوده، تزویج کرده است و هشت ماه پس از هجرت که عایشه به سن بلوغ رسید، زندگی مشترک آنها در مدینه شروع شد.[۲۲] البته در خصوص زمان عقد و ازدواج عایشه اقوال متعددی وجود دارد، طوری که برخی سن او را در هنگام عقد، ۷ سال و آغاز زندگی مشترک او را در ۱۰ سالگی می‌دانند.[۲۳] وقتی «خوله» دختر «حکیم ‌بن اوقص» همسر «عثمان ‌بن مظعون» از طرف رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) از عایشه خواستگاری کرد، ابوبکر گفت: آیا این سزاوار است، در حالی که من برادر پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) هستم؟ پس رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) به ابوبکر پیام فرستاد و فرمود: «تو برادر دینی من هستی»؛ لذا ابوبکر قبول کرد و با ازدواج آن حضرت و عایشه موافقت کرد و این ازدواج صورت گرفت.[۲۴] او ۹ سال با رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) زندگی کرد و هنگام رحلت آن حضرت ۱۸ ساله بود.[۲۵] او در ۱۷ رمضان سال ۵۸ هجری قمری در مدینه از دنیا رفت.[۲۶]

طلحه پسر عبید الله

طلحه بن عبید الله بن عثمان قرشى (ابو محمد) از اصحاب مشهور حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) بود. او در مکه اسلام آورد و توسط ابو بکر به پیامبر اکرم معرفى شد. طلحه بن عبید الله در جنگ‏هاى رسول خدا شرکت داشت و در جنگ احد مقاومت کرد و خود را مقابل رسول خدا قرار داد تا تیرها به آن حضرت اصابت نکند. در این جنگ یک انگشت او آسیب دید.

بعد از اینکه رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) به مدینه مهاجرت کرد و بین یاران خود عقد اخوت بست، بین طلحه و زبیر اخوت برقرار نمود. او بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) در دوران خلافت ابوبکر و عمر بسیار توانگر و مالدار شد و در شهرهاى بصره، کوفه، اسکندریه، مکه و مدینه منازلى براى خود ساخت و اموال فراوان و بردگان زیادى فراهم نمود. او یکى از ثروت مندان شمرده مى شد.

وی در زمان خلافت عثمان با او مبارزه مى کرد. او فکر خلافت را در مغز خود جاى داده و بیش از همه مردم را بر ضد خلیفه تحریک مى‏نمود. طلحه بعد از کشته شدن عثمان، با على (علیه السّلام) بیعت کرد، اما روح سلطه جوئى و انحصارطلبى و مقام دوستی، او را وادار کرد تا بیعت خود را نقض کرده به بصره برود و جنگ جمل را برپا کند.

او در جنگ جمل بسیار فعال بود و آتش جنگ را روشن کرد. در خبرها آمده على (علیه السّلام) همان گونه که زبیر را نصیحت نمود، او را نیز نصیحت کرد و مطالبى به وى فرمود.در نتیجه او تصمیم گرفت از صحنه بیرون رود. اما در این هنگام، مروان بن حکم متوجه شد که طلحه مى خواهد معرکه جنگ را ترک کند، تیرى به طرف او انداخت و طلحه در دم جان سپرد.

چون تیر از میان جمعیت پرتاب شده بود، معلوم نشد چه کسى آن تیر را انداخته است. بعدها مروان خود اظهار داشت، من هنگامى که دریافتم طلحه مى خواهد از صحنه جنگ کنار برود، او را کشتم؛ چون مى دانستم قاتل حقیقى عثمان طلحه است و او بود که مردم را بر ضد عثمان تحریک مى‏کرد. بعد از اینکه جنگ تمام شد، على (علیه السّلام) در میان کشته شدگان قدم مى‏زد، ناگهان چشمش به جسد طلحه افتاد، فرمود: من دوست نداشتم جسد ابو محمد را این گونه در روى زمین مشاهده کنم.[۲۷]

زبیر پسر عوام

زبیر بن عوام بن خویلد (ابو عبد الله قرشى اسدى) فرزند صفیه دختر عبد المطلب و پسر عمه حضرت رسول (صلّى الله علیه و آله) و حضرت علی (علیه السّلام) بود. او یکى از افراد شجاع و دلیر به شمار مى رفت و در راه اسلام بسیار کوشش کرد. وی از رسول اکرم (صلّى الله علیه و آله) دفاع نمود و در روز سقیفه بنى ساعده که همه على (علیه السّلام) را تنها گذاشتند، او با معدودى از یاران على (علیه السّلام) از حق او دفاع کردند.

وی در حالى که پانزده سال از عمرش گذشته بود، مسلمان شد. گفته شده: على (علیه السلام)، زبیر، طلحه و سعد وقاص در یک سال متولد شدند.

زبیر بن عوام در همه جنگ هاى رسول خدا شرکت کرد. او بعد از اینکه به مدینه مهاجرت نمود، بنا بر نقلی پیامبر بین او و سلمه بن سلامه عقد اخوت بست. گفته شده نخستین شمشیرى که در راه خدا به کار رفت، شمشیر زبیر بود. در مکه ناگهان شایع شد که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) را دستگیر کرده اند؛ لذا شمشیر خود را برداشت و به طرف حضرت رسول که در بالاى مکه بود، رفت. پیامبر فرمود: اى زبیر مى خواهى چه کار کنى؟ عرض کرد: به من گفتند که شما را گرفته اند؛ از این رو شمشیر خود را برداشتم تا از شما دفاع کنم. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بر وى درود فرستاد و درباره او دعا کرد. زبیر در حدیبیه و جنگ بدر در حالى که عمامه اى زرد بر سر گذاشته بود، شرکت کرد. شغل او تجارت بود و از این راه اوقات خود را مى گذرانید.

زبیر بن عوام همواره با على (علیه السّلام) بود و در سختی ها از آن بزرگوار دفاع کرد. تا آنگاه که فرزندش عبد الله متولد شد و رشد پیدا کرد. عبد الله با على (علیه السّلام) مخالف بود و از خاله اش عایشه در این موضوع طرفدارى مى‏کرد. او موجب شد زبیر از على (علیه السّلام) جدا شده و در مقابل او صف آرائى کند.

على (علیه السّلام) مى فرمود: زبیر از خانواده ما بود، هنگامى که فرزند شوم او؛ عبد الله به دنیا آمد، او را از ما دور کرد. زبیر بعد از کشته شدن عثمان، با على (علیه السّلام) بیعت کرد، ولى بعد به دلیل مسائل دنیائى و ریاست طلبى با آن حضرت نقض عهد نمود و به طرف بصره رفت و در آنجا جنگ جمل را راه انداخت.[۲۸]

شمار کشته شدگان واقعه جمل

با وجود تمام ملاحظات و سفارشات حضرت علی )علیه السلام) در جنگ، و جلوگیری ایشان از بروز تلفات سنگین، متأسفانه تاریخ حاکی از حجم بالای تلفات انسانی می باشد. البته مورخان در مورد آمار کشته شدگان جمل اختلاف نظر دارند که به چند نمونه از اختلاف نظرها اشاره می شود:

  1. بنابر گزارش مسعودی، از یاران جمل (بیعت شکنان) بیست و سه هزار نفر کشته شدند که چهار هزار و به قولى کمتر از دو هزار و صد نفر از قبلیه ضبه و باقى از مردم دیگر و نزدیک به هزار نفر از یاران حضرت علی (علیه السلام) کشته شدند.[۲۹]
  2. در جنگ جمل در اطراف شتر عایشه ده هزار نفر کشته شدند که نیمی از یاران على و نیمی دیگر از یاران عایشه بودند.[۳۰]

بنابر قولى دیگر، ده هزار نفر از مردم بصره کشته شدند و از مردم کوفه نیز پنج هزار کشته شدند. همچنین در آن روز هفتاد پیرمرد از بنى عدى کشته شد که همگى قارى قرآن بودند. این آمار غیر از جوانان و کسانى است که قارى نبودند.[۳۱]

  1. در برخی منابع دیگر تاریخی شمار کشته های اصحاب جمل را بین ۶۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰ تن‌ و تعداد شهدای‌ سپاه حضرت علی (علیه السلام) را از ۴۰۰ تا ۵۰۰۰ تن‌ نوشته اند.[۳۲]

زمینه های پیدایش جنگ جمل

از جمله زمینه های پیدایش فتنه جمل، می توان به کینه و کدورت دیرینه برپا کنندگان این واقعه تاریخی اشاره کرد. این کینه و کدورت از مدت ها قبل، در نهان ناکثین نسبت به حضرت علی (علیه السلام) به وجود آمده بود. از این رو امیرالمؤمنین (علیه السلام) سابقه این امر را در مواردى، اینگونه می شمارد:

  1. پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) مرا بر پدر عایشه برترى داده بود.
  2. پیامبر مرا به اخوت با خویش مختص نموده بود.
  3. خداوند دستور داد که همه ابواب (دربهای منازلِ) منتهى به مسجد بسته شود، حتى باب پدر عایشه، اما باب من بسته نشد.
  4. در روز خیبر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) پرچم را بعد از این که به دیگران داد و آنها توفیقی نیافتند، به من دادند و من پیروز میدان شدم. همین امر موجب غمگین شدن آنان گردید و… .[۳۳]

علاوه بر این، اصحاب جمل از جمله؛ طلحه و زبیر، امیدوار بودند که على (علیه السلام) در امور حکومتی با آنها مشورت نماید؛ چرا که این دو، با توجه به سوابق درخشانشان خود را با على (علیه السلام) در رتبه و مقام مساوى مى دانستند. آنها امیدوار بودند که با مرگ عثمان، بخشى از حکومت را به دست گیرند، لیکن هیچ کدام از این امور تحقق نیافت و این سبب شد که زمینه های کدورت و برپایی جنگ با امیرالمؤمنین (علیه السلام) به وجود آید.[۳۴]

فضاهای سیاسی و اجتماعی زمان واقعه جمل

بعد از مرگ عثمان، مردم با حضرت علی (علیه السلام) بیعت کردند. زمان زیادی از خلافت علی (علیه السّلام) نگذشته بود که عایشه در اجتماع مردم مکه حضور یافت و چنین گفت: اى جمعیت مسلمان همانا عثمان مظلوم کشته شد.[۳۵] این سخن عایشه ظاهراً سنگ بناى مخالفت وى با امیرالمؤمنین (علیه السلام) شد و غالباً این علت به عنوان بهانه اصلى خروج عایشه و اعوانش علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) و پیمان شکنی مردم، مطرح شد. از طرفی هم فضاسازی های منفی بر علیه حضرت علی (علیه السلام) به وجود آوردند و ایشان را سبب قتل عثمان معرفی کردند.

حضرت علی (علیه السلام) در خطبه اى ضمن فرمان آماده باش به مردم فرمود: «همانا طلحه و زبیر بیعت و عهد را نقض کرده و عائشه را از خانه اش بیرون کشیده اند تا فتنه بپا کنند و خونریزى راه بیاندازند».[۳۶]

از جو سازی های سیاسی دیگر آن زمان، خطبه طلحه در میان مردم بصره بود که این چنین وانمود کرد: براى خلافت و ملک قیام نمی کنم، بلکه قصد دارم از مردم بصره کمک بگیرم تا همگى براى اصلاح امت پیامبر (صلی الله علیه و آله) کوشش کنیم و طاعت خدا را رواج دهیم.[۳۷]

همان طور که ذکر شد، به طور عموم در اکثر خطبه هایى که از عائشه و طلحه نقل شده است، قتل عثمان و خونخواهى او، مهم ترین سوژه ای بود که برای تخریب چهره حکومت حضرت علی (علیه السلام) به کار می رفت و توجیهی بود که بیعت شکنى خود را مشروع جلوه دهند.

حضرت على (علیه السلام) در خطبه‏ ۱۳ نهج البلاغه دین این عده مردم بیعت شکن را دورویى مى داند.[۳۸]

از جوسازی های دیگر آن زمان که مى توان به آن اشاره نمود؛ این بود که حکومت على ابن ابی طالب (علیه السلام) را مطابق با رویه خلفاى سابق نمى دانستند. از این رو طلحه به علی (علیه السلام) معترض بود که چرا در کارها با او مشورت نمی کند.[۳۹]

دلایل و انگیزه های جنگ جمل

واقعه جمل مانند بسیاری از جنگ ها حاصل زیاده خواهی و منفعت طلبی های یک عده خاص بود. در واقعه جمل عده ای به خاطر نداشتن آگاهی کافی و یا از روی آگاهی و حفظ منافع شخصی خود، مردم را در مقابل امام خویش و حاکم مشروع خود شوراندند. به این ترتیب ضررها و زیان های جبران ناپذیری را بر پیکره اسلام نوپا وارد نمودند. با مراجعه به فرمایشات امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می توان دلایل و انگیزه های عاملان جنگ جمل را به این ترتیب نام برد:

  1. قدرت طلبى سردمداران جمل «طلحه و زبیر»؛ حضرت علی (علیه السلام) در خطبه ۱۴۸ نهج البلاغه چنین توضیح مى دهد: «هر کدام از طلحه و زبیر امیدوار است که حکومت را به دست آورد و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمى آورد».[۴۰]
  2. سرپوش گذاشتن سردمداران جمل بر عملکرد خویش: وقتى به امیرالمؤمنین (علیه السلام) خبر رسید که طلحه و زبیر براى خونخواهى عثمان قیام نموده اند، فرمود: کسى جز خود ایشان عثمان را نکشت.[۴۱]

و نیز مضمون همین سخن را آن حضرت این گونه می فرماید: آنها انتقام خونى را مى خواهند که خود ریخته اند.[۴۲]

در تأیید این سخن می توان سخن ابن ام کلاب به عایشه را بیان کرد، که گفت: «نخستین کسى که گفته خویش را تغییر داد تویى، تو بودى که مى‏گفتى نعثل[۴۳] را بکشید که کافر شده است».[۴۴]

در مقابل اصحاب جمل خون خواهی عثمان را که بهانه ای بیش نبوده، براى برپا کردن این فاجعه بزرگ تاریخی ذکر کرده اند؛ چرا که عایشه با عثمان نیز چندان رابطه حسنه اى نداشته است. نقل شده عایشه پیراهن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را نزد عثمان ‏برده به او مى گوید: هنوز رطوبت کفن رسول خدا خشک نشده که تو این گونه احکام او را تحریف مى کنى.[۴۵]

اتفاق های شاخص جنگ جمل

ماجرای جمل هم مانند جنگ های دیگر، دارای اتفاقات و رویدادهای شاخص و قابل توجهی بود، که بعضی از آنها جای بسی تأمل و تفکر دارد و ذهن مخاطبان را به تفکر می کشاند.

از این اتفاق ها می توان به مکاتبات و سخرانی حضرت علی (علیه السلام)، رأفت و مدارای ایشان با عایشه و اصحاب جمل، نوع آرایش نظامی لشکریان دو طرف، دستور عفو عمومی و تقسیم بیت المال اشاره کرد.

اما از جمله رویدادهایی که این جنگ را به نوعی، از جنگ های دیگر تمییز می دهد پشیمانی سردمداران این واقعه (عایشه، زبیر و طلحه) قبل و در اثنای جنگ می باشد، که در ادامه به این رویدادها پرداخته می شود.

وقایع قبل از جنگ جمل

قبل از شروع جنگ جمل، تحرکات و مکاتباتی در هر یک از طرف های درگیر صورت گرفته است. از جمله می توان به خروج طلحه و زبیر از طرف اصحاب جمل به سوی مدینه و ملاقات ایشان با عایشه، و از جبهه مقابل: فرستادن هاشم بن عتبه بن ابى وقاص و سپس حسن بن علی (علیه السلام) به همراه عمار بن یاسر به کوفه جهت دعوت کوفیان برای یاری حضرت علی (علیه السلام) اشاره نمود.[۴۶]

رایزنی های ابتدایی در مورد جنگ جمل

بعد از اینکه زبیر، طلحه و عایشه حج خود را به پایان رساندند، در مورد کشته شدن عثمان به رایزنى پرداختند. زبیر و طلحه به عایشه گفتند: اگر از ما اطاعت کنى، به خون خواهى عثمان اقدام مى کنیم. عایشه گفت: خون او را از چه کسى مطالبه مى کنید؟ گفتند: آنان مردمى شناخته شده اند که اطرافیان و رؤساى یاران على (علیه السلام) هستند. تو با ما بیرون بیا تا با کسانى از مردم حجاز که پیرو ما هستند به بصره برویم. وقتی مردم بصره تو را ببینند، همگی و به صورت اتفاق با تو همراه خواهند شد.

عایشه پذیرفت و با ایشان بیرون آمد و مردم از چپ و راست بر اطراف او جمع شدند. هنگامی که على (علیه السلام) از مدینه به سوى کوفه حرکت کرد، خبر طلحه، زبیر و عایشه به ایشان رسید. امام به یاران خود فرمود: این گروه به قصد بصره حرکت و در این باره رایزنى کرده اند. اکنون به سرعت در پى ایشان برویم شاید پیش از آنکه به بصره برسند، آنان را دریابیم و متوقف کنیم؛ چون اگر به بصره برسند، تمام مردم آن شهر به آنان خواهند گروید.

یاران گفتند: اى امیر مؤمنان فرمان برداریم. امیر المؤمنین (علیه السلام) به حرکت خود ادامه داد. وقتی به ذو قار[۴۷] رسید، از رسیدن آنان به بصره آگاه شد.

عموم مردم بصره غیر از بنى سعد، با آنان بیعت کردند، ولى بنى سعد بیعت نکرده و گفتند: ما نه با شما، نه بر ضد شما، خواهیم بود. همچنین کعب بن سور که قاضی بصره بود، با خانواده خود نخست با آنان بیعت نکرد، ولى هنگامى که عایشه برای دیدن او به خانه اس رفت، پذیرفت و گفت: خوش نداشتم تقاضاى مادرم را رد کنم.

چون این اخبار به حضرت على (علیه السلام) رسید، نخست هاشم بن عتبه بن ابى وقاص را به کوفه فرستاد تا مردم کوفه را به حرکت وادارد و پس از او فرزندش حسن (علیه السلام) را همراه عمار بن یاسر روانه کوفه نمود. در همیین هنگام بود که ابو موسى اشعرى در کوفه میان مردم در مسجد مى نشست و مى‏گفت: اى مردم کوفه! از من اطاعت کنید، تا پناهگاه اعراب شوید. مظلومان به شما پناه آورده و درماندگان در پناه شما ایمن شوند. اى مردم! وقتی فتنه روى مى آورد، با شک و تردید همراه است و چون مى گذرد، حقیقت آن روشن مى شود. این فتنه تفرقه انداز، معلوم نیست از کجا سر چشمه گرفته و به کجا خواهد انجامید. شمشیرهاى خود را غلاف کنید و سر نیزه هاى خود را بیرون کشید و زه کمان هاى خود را پاره کنید و در گوشه خانه هاى خود بنشینید. اى مردم! کسى که در هنگام فتنه در خواب باشد، بهتر از کسى است که ایستاده و کسى که ایستاده و متوقف است، بهتر از کسى است که در آن بدود.

حسن بن على (علیهما السلام) و عمار یاسر در حالى به مسجد بزرگ کوفه رسیدند که گروه زیادى از مردم، گرد ابو موسى جمع شده بودند و او سخنانى این چنین مى گفت. حسن بن على (علیهما السلام) به او فرمود: از مسجد ما بیرون شو و هر جا مى خواهى برو. آنگاه به منبر رفت و عمار یاسر هم همراه او بالاى منبر رفت. پس امام (علیه السلام)، مردم را براى پیکار و حرکت دعوت فرمود. حجر بن عدى کندى که از بزرگان و فضلاى کوفه بود، برخاست و گفت: (ای مردم) خدا شما را رحمت کند، سبکبار و سنگین بار براى پیکار بیرون روید. مردم از هر سو پاسخ دادند که شنیدیم و فرمان امیر مؤمنان را اطاعت مى کنیم و در حال سختى، آسانى، تنگدستى و فراخى، بیرون خواهیم رفت.[۴۸]

جنگ جمل و نامه ام سلمه به عایشه

یکی از مکاتباتی که در رابطه با جنگ جمل صورت گرفت؛ تبادل نامه بین دو تن از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود. زمانى که طلحه، زبیر و عایشه، مردم را برای جنگ با علی (علیه السلام) تشویق کرده و مردم مدینه دور ایشان گرد آمده بودند، ام سلمه نامه اى بدین مضمون براى عایشه نوشت:

«ای عایشه! تو واسطه میان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امت او هستى. حجاب تو همچنان بر حرمت خود باقى است. قرآن کریم اعمال تو را محدود کرده و تو نباید آن محدودیت اعمال را فراخى و گسترش دهى. قرآن امر کرده صدایت آرام باشد، تو آن را بلند نکن و فریاد نزن. تو به طور حتم مى دانى اگر ستون دین کج شود، به واسطه همت زنان راست نمى گردد و به واسطه زنان، کار دین درست نمى شود. صفت پسندیده زن، پوشاندن چشم از دیدن حرام است. جواب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در حالى که آواره کوه ها و دشت ها هستى چه خواهى داد. بر پشت شترى نشسته اى و از چشمه اى به چشمه دیگر مى روى. خداوند بیناى تو است و بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وارد خواهى شد. تو حجابى را که خداوند بر تو مقدر کرده، شکسته و عهد و پیمان او را به سویى نهاده اى. به خدا سوگند، من از این که حجابى را که خداوند بر من نهاده، کنار زنم، شرم دارم. حجاب‏ را براى خود تا زمانى که رسول خدا را دیدار می کنى، همچون دژ محکمى قرار ده. اگر کلامى را که ایشان گفته است براى تو بگویم، همچون مارگزیده بر خود خواهى پیچید. و السلام».

عایشه در پاسخ ام سلمه چنین نوشت:

«چه نیکو موعظه و نصیحتى نمودی. راه من آن نیست که تو گمان کرده اى. دو گروه از مسلمانان رو به سوى من کرده‏اند، اگر توانا بر کارى باشم، انجام مى دهم و اگر برایم مقدور باشد، از ثروت خود در این راه مى گذارم. و السلام».[۴۹]

پشیمانی عایشه قبل از جنگ جمل

یکی از اتفاقات شاخص و غیر منتظره برای اصحاب جمل، پشیمانی و تردید عایشه قبل از جنگ بود.

زمانی که لشکریان جمل خود به منطقه حوأب رسیدند، سگ هاى منطقه حوأب[۵۰] پارس کردند. عایشه به محمد بن طلحه گفت: اینجا کجاست؟

محمد گفت: اینجا حوأب است.

عایشه گفت: مرا بر گردانید.

محمد گفت: براى چه؟

عایشه گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که به زنان خود مى گفت: روزى را مى بینم که سگ هاى حوأب به یکى از شما زنان پارس مى کنند، حمیرا (عایشه) مبادا تو باشى.

محمد بن طلحه گفت: خدایت رحمت کند، پیش برو و این سخن را رها کن.

عبد الله بن زبیر پیش آمد و گفت: آبگاه حوأب را اول شب پشت سر گذاشته ایم.

عبد الله در این میان عده اى از اعراب بیابانگرد را آورد، آنان نیز به دروغ سوگند یاد کردند که این جا آبگاه حوأب نیست. این نخستین گواهى است که در اسلام به دروغ گفته شده است.[۵۱]

آرایش نظامی دو طرف در جنگ جمل

بعد از اینکه حضرت علی (علیه السلام) نزدیک بصره رسید، سپاهیان را آرایش داد و پرچم ها و علم ها را به پا داشت.و برای لشگریان آنان هفت پرچم قرار داد:

  1. مردم قبیله های حمیر و همدان به فرماندهی سعید بن قیس همدانى.
  2. قبیله های مذحج و اشترى ها، به فرماندهی زیاد بن نضر حارثى.
  3. قبیله طى، به فرماندهی عدى بن حاتم.
  4. قبیله قیس، عبس و ذبیان، به فرماندهی سعد بن مسعود ثقفى (عموی مختار ثقفی).
  5. قبیله کنده، حضرموت، قضاعه و مهره، به فرماندهی حجر بن عدى کندى.
  6. قبیله ازد، بجیله، خثعم و خزاعه، به فرماندهی مخنف بن سلیم ازدى.
  7. قبیله بکر، تغلب و ربیعه، به فرماندهی محدوج ذهلى.

حضرت علی (علیه السلام) براى قریش و انصار و دیگر مردم حجاز هم پرچمى برپا کرد و عبد الله بن عباس را بر ایشان گماشت. همچنین جندب بن زهیر ازدی را به فرماندهی پیادگان منسوب نمود. این چینش و دسته بندی به همین صورت در جنگ هاى صفین و نهروان نیز انجام شد.

وقتی خبر ورود حضرت على (علیه السلام) با لشکریان به طلحه و زبیر رسید، ایشان نیز شروع به آرایش لشکرهاى خود و بستن رایات و پرچم ها کردند.

محمد بن طلحه بر سواران و عبد الله بن زبیر بر پیادگان گماشته شدند. پرچم بزرگ را به عبد الله بن حزام بن خویلد و پرچم ازد و فرماندهى پهلوى راست را به کعب بن سور دادند. همچنین فرماندهی پهلوی چپ سپاه را به عبد الرحمن بن حارث بن هشام سپردند.[۵۲]

طلحه و زبیر فرماندهان قبیله ها را به این صورت در نظر گرفتند:

  1. قبیله قیس، به فرماندهی مجاشع بن مسعود.
  2. قبیله قریش و کنانه، به فرماندهی عبد الرحمن بن عتاب بن اسید.
  3. قبیله تیم الرباب، به فرماندهی عمرو بن یثربى.
  4. قیبله خزاعه، به فرماندهی عبد الله خلف خزاعى.
  5. قبیله قضاعه، به فرماندهی عبد الرحمن بن جابر راسبى.
  6. قبیله مذحج، به فرماندهی ربیع بن زیاد حارثى.
  7. قبیله ربیعه، به فرماندهی عبد الله بن مالک.

فرماندهی انصار، ثقیف و دیگر خاندان هاى قیس را به عبد الله بن عامر بن کریز[۵۳] واگذار شد.

اتفاقات حین واقعه جمل

حضرت على (علیه السلام) سه روز در حوأب توقف فرمود و فرستادگانی نزد مردم بصره فرستاد تا آنان را به اطاعت و پیروى از جماعت فرا بخواند، چون پاسخى از آن‏ قوم نشنید، بر آنان حمله کرد. سمت راست لشکر به فرماندهى مالک اشتر و سمت چپ به فرماندهى عمار بن یاسر بود، و پرچم بزرگ در دست پسرش محمد بن حنفیه قرار داشت. زمانی که صف ها رویاروى یک دیگر قرار گرفتند، حضرت علی (علیه السلام) از هنگام نماز صبح تا نماز ظهر، ایشان را فراخواند و با آنها به گفتگو پرداخت، در این حال، مردم بصره زیر پرچم هاى خود ایستاده و عایشه در هودج خود پیشاپیش بصریان بود.

بعد از اینکه محمد بن حنفیه به دستور على (علیه السلام) پرچم را جلو برد، مردم بصره گرد عبد الله بن زبیر آمدند و کار را به او واگذار کردند. سپس با شمشیر و نیزه از محمد بن حنفیه استقبال کردند.[۵۴]

پشیمانی طلحه و زبیر حین جنگ

زبیر: وقتی که زبیر اطلاع یافت که عمار فرزند یاسر در جنگ همراه على (علیه السلام) است، از کار خویش به شک و تردید افتاد؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده بود حق همراه عمار است و به عمار فرموده بود، تو را گروه ستمگر خواهند کشت.

از طرفی حضرت على (علیه السلام) در ابتدای جنگ به زبیر فرمود: اى ابا عبد الله تو را به خدا سوگند مى دهم آیا به خاطر دارى که روزى دست من در دست تو بود و به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیدیم آن حضرت به تو فرمود: آیا على را دوست مى دارى؟ تو گفتى آرى. آن حضرت فرمود: ولى تو با او جنگ و نسبت به او ستم خواهى کرد؟ زبیر گفت: آرى به یاد دارم. از این رو زبیر پشیمان به بصره برگشت تا جهت عزیمت به حجاز مهیا شود. هنگامى که زبیر از خانه هاى بصره دور شده بود، عمرو بن جرموز در بین راه به او رسید و او را همراهی کرد. سپس هنگامی که زبیر به نماز ایستاد و به سجده رفت، عمرو با شمشیر بر او حمله کرد، او را کشت و شمشیر، زره و اسب او را برداشت و نزد على (علیه السلام) آورد. این در حالى بود که آن حضرت ایستاده بود و مردم شمشیر مى زدند. جرموز سلاح زبیر را پیش آن حضرت افکند. هنگامی که حضرت على (علیه السلام) به آن شمشیر نگریست، فرمود: چه بسیار صاحب این شمشیر، به وسیله آن، غم و اندوه را از چهره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زدوده است. سپس فرمود: اى قاتل پسر صفیه! تو را به آتش مژده باد.[۵۵]

طلحه: زمانی که خبر بازگشت زبیر به طلحه رسید او هم تصمیم به بازگشت گرفت و چون مروان بن حکم متوجه این موضوع شد، تیرى به طلحه زد که‏ به زانوى او اصابت کرد و در اثر خون‏ریزى، طلحه درگذشت.[۵۶]

درگیری و جنگ در واقعه جمل

وقتی حضرت على (علیه السلام) دید لشکریان جمل قصد جنگ دارند و با شمشیر و نیزه به استقبال محمد حنفیه آمدند، پرچم را از محمد گرفت و حمله کرد. سپس لشکریان هم حمله کردند و جنگ سخت شد. بصری ها از اطراف شتر عایشه پراکنده شدند و کعب بن سور کشته شد، ولى مردم قبیله هاى ازد و ضبه پایدارى کردند.

هنگامی که آن حضرت شدت پایدارى و شکیبایى مردم بصره را دید، بزرگان یاران خود را فراخواند و به ایشان فرمود: این گروه خشمگین شده اند، شما هم به سختى با آنان جنگ کنید. اشتر و عدى بن حاتم و عمرو بن حمق و عمار بن یاسر با تمام یاران خود حمله کردند.

از آن طرف نیز عمرو بن یثربى که فرمانده پهلوى راست لشکر بصره بود، به یاران خود گفت: این سپاهیان که اکنون به شما حمله ور شدند، قاتلان عثمان هستند، آنان را دریابید و از پاى درآورید. سپس پیشاپیش لشکر شروع به جنگ کرد. نقل شده با اینکه صفحات آهنی بر شتر و کجاوه عایشه نصب کرده بودند، آنقدر تیر به کجاوه رسیده بود که مانند خار پشت بر شتر قرار داشت.

در این هنگام عمرو بن اشرف که سوار کار شجاع بصره بود، بیرون آمد و هر یک از یاران على (علیه السلام) که به مبارزه با او برمى خاست، کشته مى‏شد. او هنگام نبرد این رجز را مى خواند: «اى مادر ما، اى بهترین مادرى که مى شناسیم، مادر به فرزندانش غذا مى دهد و مهر مى ورزد. آیا نمى بینى چه بسیار سواران بر اسب هاى گزیده که زخمى مى شوند و سرها قطع و دست ها از مچ بریده مى شود». در این هنگام حارث بن زهیر ازدى که از پهلوانان سپاه على (علیه السلام) بود، به جنگ او رفت و هر یک به دیگرى ضربتى زد که هر دو به زمین افتاده و قدری دست و پاى زدند و کشته شدند.

در این هنگام مردم بصره پراکنده شده و مالک اشتر خود را به شتر عایشه که عبد الله بن‏ زبیر لگام آن را در دست داشت، رساند. اشتر خود را روى عبد الله انداخت و او را به زیر گرفت. عبد الله فریاد برآورد که من و مالک را با هم بکشید. یاران ابن زبیر اطراف او را گرفته و چون اشتر بر جان خویش ترسید، از روى عبد الله بن زبیر برخاست و آنقدر جنگ کرد که پیاده خود را به یاران خویش رساند؛ زیرا اسبش رم کرده و گریخته بود. او به یاران خود گفت: فقط این جمله ابن زبیر که گفت: من و مالک را بکشید، مرا نجات داد؛ زیرا مردم نمى دانستند مالک کیست و اگر گفته بود من و اشتر را بکشید، بدون شک مرا کشته بودند.

عدى بن حاتم نیز چنان جنگ کرد که یک چشمش کور شد. عمرو بن حمق هم که از پارسایان و عابدان کوفه بود، سخت جنگ کرد و همه پارسایان با او همراه بودند. او چنان جنگ کرد که شمشیرش شکست و پیش برادر خود ریاح برگشت. ریاح به او گفت: اى برادر امروز چه خوب جنگ کردیم، اگر پیروزى از آن ما باشد.[۵۷]

سقوط کجاوه و شکست اصحاب جمل

وقتی حضرت على (علیه السلام) اجتماع لشکریان بصره را مشاهده کرد که چگونه از گرد شتر عایشه مى‏گریزند و دوباره بر اطراف آن جمع مى‏شوند، به تعدادی از بزرگان اصحاب خود؛ مانند عمار، سعید بن قیس، قیس بن سعد بن عباده، مالک اشتر، ابن بدیل، محمد بن ابى بکر و نظایر ایشان از بزرگان اصحاب خود، فرمود: اینان تا هنگامى که این شتر برابرشان پابرجاست، پایدارى مى‏کنند، ولى اگر شتر از پاى در آید، هیچ کس پایدارى نخواهد کرد.

به همین دلیل آنان با گروهى از لشکریان به سوى شتر حمله برده و بصری ها را از اطراف آن دور کردند. سپس مردى از قبیله مراد کوفه؛ به نام اعین بن ضبیعه خود را به شتر رساند و پاشنه هاى آن را قطع کرد، شتر نعره ای کشید و میان کشتگان افتاد و کجاوه عایشه سرنگون شد.[۵۸]

وقتى کجاوه از شتر بر زمین افتاد مردم به هر طرف گریختند، مانند خاکسترى که در روز طوفانى باد شدیدى بر آن بوزد. محمّد بن ابى بکر به کنار هودج آمد و دستش را به سوى خواهرش داخل هودج برد عایشه فریاد زد: این کیست که به حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست درازى مى‏کند؟ محمّد جواب داد: من، نزدیک‏ترین مردمان به تو و در عین حال مبغوض ترین آنها نزد تو هستم من برادرت محمّد هستم که امیر المؤمنین (علیه السلام) مرا فرستاده تا به تو بگویم آیا از اسحله‏ها آسیبى دیده‏اى؟

عایشه جواب داد: فقط یک تیر به من خورده که آسیبى نرسانیده است. سپس امیر المؤمنین (علیه السّلام) آمد و در کنار هودج ایستاد و با چوب بر هودج زد و فرمود: «حمیراء آیا رسول خدا به تو امر کرده بود که این گونه بر من خروج کنى؟ آیا به تو امر نکرده بود که در خانه‏ات بمانى؟ به خدا کسانى که تو را از خانه‏ات بیرون کشیدند با تو به انصاف رفتار نکردند زیرا همسران خودشان را در خانه‏هایشان نگه داشتند ولى تو را در میان مردم ظاهر کردند.[۵۹]

عفو و رأفت در جنگ جمل

زمانی که جنگ میان اصحاب جمل و على بن ابی طالب (علیه السلام) در گرفت، حضرت به یاران خود فریاد زد و فرمود: هیچ کس را تعقیب نکنید، هیچ زخم برداشتگان را نکشید و هیچ مالى را غارت نکنید. هر کس سلاح بر زمین گذاشت و هر کس در خانه خود را بست، در امان است.

یاران على (علیه السلام) در اردوگاه آنان بر سیم و زر و کالاهاى دیگر مى گذشتند ولی برنمى داشتند. آنها فقط سلاح و مرکبى را که در جنگ بکار برده شده بود، تصرف مى کردند. یکى از یاران على (علیه السلام) به ایشان گفت: اى امیر المؤمنین چگونه اموال و اسیر گرفتن آنان بر ما ناروا و حرام است؟ فرمود: یکتاپرستان را نمى توان به اسارت گرفت و اموالشان را به غنیمت برد. فقط آنچه را در جنگ بکار برده اند مى‏توان تصرف کرد. پس آنچه را که نمى دانید رها کنید و به آنچه فرمان داده مى شوید، عمل کنید.[۶۰]

امیر المؤمنین (علیه السّلام) بعد از غلبه بر اصحاب جمل سخنانى فرمود، از جمله خطبه‏اى خواند و بعد از حمد و ثناى الهى و صلوات بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) فرمود:

«اى مردم! خداى عز و جل رحمتى فراگیر و آمرزشى همیشگى و بخششى فراوان و کیفرى دردناک دارد اراده کرده است که رحمتش همه چیز را فرا گیرد و آمرزشش براى بندگان فرمانبردارش باشد و به رحمتش هدایت یابندگان هدایت گردند و مقدر کرده که نقمت و عذابش براى معصیت کاران باشد و راه و نشانه‏هاى هدایت همواره از گمراهان دور باشد. اى مردم بصره چه مى‏پندارید شما که بیعت مرا شکستید و از دشمن من پشتیبانى کردید در حالى که من بر شما حجت اقامه کردم و خطاها و لغزش هاى خروج کنندگان را بیان کردم؟! آنان که بیعتم را شکستند توبه دادم اما ایشان از راهى که بر آن پاى مى‏فشردند برنگشتند و خداوند پیمان شکنانشان را هلاک ساخت و به سبب شقاوتشان مرگ را بر سرنوشت آنها رقم زد…»

در این هنگام مردى از میان جماعت برخاست و گفت: ما گمان خیر و نیکى داشتیم و مى‏بینیم که پیروز شده‏اى و غلبه یافته‏اى اگر ما را کیفر کنى به سبب این است که خطا کاریم اما اگر ببخشایى که تو محل بخشش هستى، نزد خدا و ما محبوب‏تر است.

امیر المؤمنین علیه السّلام در جواب فرمود: از شما در گذشتم اما از فتنه بپرهیزید که از کشتار شدیدتر و بدتر است و شما اولین مردمانى هستید که بیعت شکستید و یکپارچگى این امت را دریدید. پس از آن امیر المؤمنین علیه السّلام نشست و مردم مى‏آمدند و با او بیعت مى‏کردند.[۶۱]

وقایع بعد از جنگ جمل

در این جا به اجمال به بعضی از اتفاقات بعد از جنگ جمل اشاره می شود:

بیعت مردم با امیر المؤمنین (علیه السلام):

جنگ جمل به پایان رسید و طلحه و زبیر هر دو کشته شدند. به این ترتیب مردم بصره همراه با قبائلی که وارد جنگ شده بودند، حتى زخمیان و کسانى که امان یافته بودند، گروه گروه با حضرت على (علیه السلام) بیعت کردند.[۶۲]

تقسیم بیت المال

بعد از آنکه حضرت على (علیه السلام) از بیعت مردم بصره فارغ شد، سراغ بیت المال که بیش از ششصد هزار درهم موجودی آن بود، رفت. آن حضرت همه موجودی را بین کسانى که همراه وى در جنگ حضور داشتند، تقسیم کرد. در این تقسیم به هر کس پانصد درهم رسید، سپس فرمود: «اگر خداوند شما را بر شام (معاویه) پیروز نمود، غیر از مقرری هایتان، همین مقدار دریافت خواهید کرد».[۶۳]

ارسال نامه به عامل کوفه

حضرت على (علیه السلام) بعد از جنگ جمل، خبر فتح و پیروزی را براى عامل کوفه به این مضمون ارسال نمود:

«از بنده خدا على؛ امیر مؤمنان، اما بعد در نیمه جمادى الاخر در خریبه یکى از نواحى بیرون بصره تلاقى کردیم و خدا روش مسلمانان را درباره آنها روان کرد. بسیاری از افراد ما و آنها کشته شدند. از جمله کشتگان ما؛ ثمامه بن مثنى، هند بن عمرو، علباء بن هیثم، سیحان، زید و پسران صوحان و محدوج می باشند». نامه را عبد الله بن رافع نوشت و زفر بن قیس در ماه جمادى الاخر خبر خوش را به کوفه برد.[۶۴]

سخرانی حضرت علی (علیه السلام) در مسجد بصره

بعد از جنگ جمل حضرت على (علیه السلام) به بصره رفت، وارد مسجد اعظم شد و به منبر رفت. ایشان پس از ستایش خداوند و درود بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین فرمود:[۶۵] «خداوند داراى رحمت وسیع و عذاب دردناک است. اى مردم بصره! ‏اى سپاه زن و پیروان چهار پا درباره من چگونه فکر مى کنید؟ تا هنگامى که شتر نعره مى زد، پیکار مى کردید اما هنگامی که از پاى در آمد، گریختید. اخلاق شما پست، پیمان شما ناپایدار، آب شما شور و تلخ است. سرزمین شما به آب نزدیک و از آسمان دور است. به خدا سوگند روزى خواهد رسید که این شهر را چنان آب فرو گیرد که فقط کنگره هاى مسجد آن؛ مانند سینه کشتى از دریا دیده شود. اکنون به خانه هاى خود بازگردید».[۶۶]

مدارا نمودن حضرت علی (علیه السلام) با عایشه

بعد از آنکه کجاوه[۶۷] عایشه از پشت شتر بر زمین سقوط کرد، حضرت على (علیه السلام) به محمد بن ابى بکر فرمود: به خواهرت نزدیک شو. محمد دست خود را داخل کجاوه کرد که به جامه عایشه رسید. عایشه گفت: انا لله و انا الیه راجعون، تو کیستى؟ مادرت به عزایت بنشیند و بر سوگ تو گریه کند. گفت: من برادرت محمد هستم.[۶۸]

سپس حضرت علی (علیه السلام) به محمد بن ابى بکر فرمان داد عایشه را در منزلى اسکان دهد. محمد بن ابی بکر او را در خانه عبد الله بن خلف خزاعى که خودش در جنگ کشته شده بود، نزد همسرش صفیه منزل داد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به محمد بن ابى بکر فرمود: بنگر آیا صدمه اى به خواهرت نرسیده است؟ گفت: بازویش در اثر تیرى که از لاى صفحه هاى آهنى کجاوه گذشته خراشى برداشته است. بعد از آن به محمد بن ابى بکر فرمود: همراه خواهرت برو و او را به مدینه برسان و شتابان پیش من به کوفه برگرد، محمد گفت: اى امیر مؤمنان مرا از این کار معاف فرما. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: معافت نمى دارم و لازم است انجام دهی.[۶۹]

عایشه آماده حرکت شد، على (علیه السلام) چهل زن را عمامه و کلاه پوشاند، شمشیر از دوش آنان آویخت و دستور داد از عایشه در طول راه حفاظت کنند و در سمت چپ و راست و از پشت سرش حرکت کنند. عایشه در طول راه مى گفت: خدایا خودت جزاى على بن ابى طالب را بده که چنین کرد و چهل مرد را همراه من گسیل داشت و حرمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را درباره من رعایت نکرد. ولى وقتی به مدینه رسید، آن زنان عمامه ها و کلاه خودها را از سر برداشتند و شمشیرها را کنار گذاشتند و همراه او وارد خانه اش شدند. عایشه که چنین دید و دانست آنان زن هستند، از دشنام هایى که به على (علیه السلام) داده بود پشیمان شد و گفت: خداوند به پسر ابو طالب جزاى خیر عنایت کند که حرمت پیامبر را در مورد من رعایت کرده و پاس داشته است.[۷۰] همچنین دوازده هزار درهم در اختیار عایشه قرار گرفت.[۷۱]

بعدها عایشه‌ هرگاه‌ روز جمل‌ را به‌ یاد می آورد، آرزو می کرد که‌ ای‌ کاش‌ قبل‌ از آن‌ مرده‌ بود و در آن‌ حادثه‌ حضور نمی یافت‌. وی‌ هنگامی‌ که‌ آیه: «و قَرْنَ فی‌ بُیوتِکُنّ»[۷۲] را می خواند، چندان‌ می گریست‌ که‌ روبندش‌ خیس‌ می شد.[۷۳]

آثار و پیامدهای جنگ جمل

با توجه به اینکه جنگ جمل اولین جنگ داخلی بین مسلمانان بود، پیامدهای متعددی را به دنبال داشت. در این مقال به برخی پیامدهای این جنگ که در همان زمان به ضرر اسلام تمام شد، اشاره می شود:

  1. این جنگ بستری مناسب برای شکل گیری فرقه های کلامی در جهان اسلام شد.
  2. عادی شدن پیمان شکنی؛ از بدترین پیامدهای جنگ جمل این بود که قبح پیمان شکنی و بیعت شکنی با خلیفه از بین رفت. تا آن زمان شکستن بیعت با خلیفه بی سابقه بود، ولی اصحاب جمل این کار را کردند و این مسئله باب شد.
  3. سوء استفاده های تبلیغاتی فراوان معاویه از جنگ جمل؛ معاویه می خواست فتح بابی شود و پیش از او کسی با خلیفه بجنگد، تا انگشت نما نشود که او با خلیفه جنگیده است. هم‌چنین از این درگیری، علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) بسیار سوء استفاده کرد. از جمله اینکه اعلام کرد او با همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و صحابی بزرگ رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) جنگیده است!

لذا معاویه از همین حربه بهره‌برداری فراوانی کرد و اذهان مردم شام را بر ضد حضرت مشوش ساخت. مردم شام اگرچه شناخت آن‌چنانی نسبت به حضرت نداشتند، اما از آنجایی که برای عالم اسلام تصمیم گیری اهل مدینه ملاک بود؛ لذا شامیان هم باید امیرالمؤمنین (علیه السلام) را می پذیرفتند، ولی معاویه صلاحیت حضرت را زیر سؤال می‌برد.

  1. بصره یک شهر معتبر نظامی بود، اگرچه بعد از شکست، دوباره با علی (علیه السّلام) بیعت کردند، اما این بیعت از روی میل نبود، بلکه از قدرت حضرت ترسیدند؛ زیرا بصره در این جنگ لطمه زیادی دید و آنان نسبت به حضرت کینه پیدا کرده و دیگر حاضر به اطاعت از حضرت نشدند.
  2. سست شدن مردم کوفه در اطاعت حضرت؛ کوفیانی که چندان تحت تأثیر ابوموسی اشعری قرار نگرفتند و با مجاهدت های امام مجتبی (علیه السّلام) و مالک اشتر و عمار یاسر به یاری حضرت آمدند، این‌ها هم مسئله دار شدند؛ زیرا با تمام شدن جنگ، آن‌ها قصد داشتند به داخل بصره ریخته و زنان و بچه ها را به اسارت گرفته و اموال آنان را غارت کنند، اما آن حضرت به ایشان اجازه نداد و فرمود: «این‌ها مسلمان هستند و زن و فرزند و اموالشان حرمت دارد و جز آن مقداری که به صحنه جنگ آوردند، دیگر حق غنیمت ندارید».[۷۴]

علامه عسکری، پیامدهای جنگ جمل را چنین بر می شمرد:

  1. یکی از میوه های تلخ جنگ جمل شعله ور گشتن آتش جنگ صفّین بود؛ زیرا جنگ صفّین در واقع دنباله جنگ جمل و یکی از آثار شوم آن است. این دو جنگ، با نخ محکمی که ابتدای آن در کنار بصره و انتهایش در صفّین باشد، به هم پیوسته بود.
  2. قیام به خون خواهی عثمان از طرف عایشه، طلحه و زبیر، موجب شد که معاویه خلافت را در میان خاندان خود موروثی کند و انتقال آن را به خاندان دیگر ناممکن سازد.
  3. نتیجه ناگوار دیگر آن، پیدایی جنگ نهروان است چون جنگ جمل و سپس صفّین، در روح مردم بدبین، تنگ نظر و کوته فکر آثار بدی گذاشت به طوری که به دیگران به دیده عداوت و تکفیر می نگریستند.[۷۵]

اظهارات و دیدگاه ها در مورد جنگ جمل

مورخان اسلامی از قرن دوم به بعد برای اولین بار به صورت اختصاصی به واقعه جمل پرداخته اند. از جمله آنها می توان به؛ ابومخنف لوط بن یحیی، هشام بن محمد بن محمد بن سائب کلبی، محمد بن عمر واقدی، نصر بن مزاحم منقری، محمد بن زکریا بن دیار بن دینار، ابو اسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان عکبری (شیخ مفید)، منذر بن محمد کوفی، عبدالعزیز بن یحیی بن احمد بن عیسی جلودی، احمد بن محمد بن خالد برقی اشاره کرد. آثار نویسندگان فوق اگرچه مبنای‌ تألیف آثار بعدی‌ بوده‌‌، اما اغلب‌ آنها اکنون‌ در دست‌ نیست. کتاب‌ «الجَمَل‌ و النُصره لِسید العِتره فی‌ حرب‌ البَصره» تألیف‌ شیخ‌ مفید (متوفی‌ ۴۱۳ ق)، فقیه‌ و محدّث‌ و متکلم‌ شیعه‌ امامی‌، مهم‌ترین‌ نوشته‌ و ظاهراً تنها اثر برجای‌ مانده‌ در این‌ موضوع‌ است.[۷۶]

گروه های اسلامی به‏رغم تفاوت در دیدگاه های فقهی و کلامی، درباره جنگ جمل یک وجه اشتراک دارند. آنان بر اساس دیدگاه قرآن، در این که حضرت علی (علیه‏ السلام) برحق بوده و اصحاب جمل، اهل گناه هستند، اتفاق نظر دارند. قرآن مجید می فرماید: «هر گاه دو دسته از مؤمنان با یک دیگر جنگیدند، بینشان صلح دهید. پس اگر یک دسته به دسته دیگر تجاوز کرد، با آن که تجاوز مسلحانه می‏ کند، بجنگید تا به حکم و قانون خدا باز گردد».[۷۷]

برخی از علمای اهل سنت، اصحاب جمل را هم‏چنان جزو مؤمنان می‏ دانند، اما امامیه، این اندیشه را نمی ‏پذیرد. از طرفی علمای اهل‏ سنت بر این عقیده‏ اند که اگر باغیان (سرکشان) بر مواضع خود اصرار کنند، بر حاکم اسلامی واجب است که با این گروه مقابله کند. ایشان به رغم این‏که درجنگ جمل حق را به علی (علیه ‏السلام) می ‏دهند، اما تلاش فراوانی دارند تا سران شورشیان را که با این تعاریف، اهل بغی (سرکشی) می ‏باشند، مبرای از کفر جلوه دهند. در مقابل، برخی نویسندگان شیعه، نه تنها آن‏ها را گناه کار می ‏دانند، بلکه به دلیل اصرار در قیام مسلحانه علیه حاکمیت اسلامی، آنان را از دایره اسلام نیز خارج می ‏دانند.[۷۸]

یکی از تفاوت‏ های آشکار شیعه با سایر فرقه‏ های اسلامی، به‏ ویژه اهل‏ سنت و برخی از معتزله، موضوع «توبه» سران شورشی است. تشیع برخلاف آنان، اعتقادی به توبه طلحه و عایشه نداشته، ازاین رو آن‏ها را مبرای از گناه نمی‏ داند.[۷۹] و [۸۰]

جنگ جمل از دیدگاه شیعه

در مورد دیدگاه شیعه نسبت به جنگ جمل به دیدگاه دو تن از علمای شیعه از متأخرین و متقدمین اشاره می کنیم:

الف. از متقدمین:

شیخ مفید: شیعه معتقد است علت فتنه اى که اندکى پس از بیعت مردم با امام على (علیه السّلام) – بعد از قتل عثمان – در بصره پدید آمد، حوادثى بود که طلحه و زبیر با پیمان شکنى خود به وجود آوردند. آنها بیعتشان با امیر المؤمنین (علیه السّلام) را که با میل و رغبت و بدون اکراه انجام داده بودند، شکستند و سپس به بهانه انجام حج عمره از مدینه به سوى مکّه حرکت کرده با عایشه که از نزدیک در مکه مراقب اوضاع سیاسى بود، متّحد شدند. سپس کارگزاران فرارى عثمان از شهرهاى مختلف با اموال مسلمانان به آنها پیوسته، بر خون خواهى عثمان هم صدا شدند. سپس کسانى که در این فتنه ها به حیرت و سرگشتگى افتاده بودند، آنها را در رسیدن به مقصود آشوبگرانه خود یارى دادند.[۸۱]

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در این مورد خطاب به امیر المؤمنین (علیه السّلام) این چنین فرموده بود: «پس از من با ناکثین، قاسطین و مارقین جنگ خواهى کرد». همچنین فرموده بود: «على با حق است و حق با على است. بار الها! حق را هر کجا باشد با علی همراه گردان» و بار دیگر به على (علیه السّلام) فرمود: «خداوند با کسى که با تو بجنگد سر جنگ دارد و کسى را که با تو دشمنى کند، دشمن مى دارد». بدین ترتیب ماهیت حقیقى آنان که با امیر المؤمنین (علیه السّلام) به جنگ برخاستند و حقیقت حال این پیمان شکنان که رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) على (علیه السّلام) را به جنگ با ایشان فرمان داده بود، معلوم و آشکار است.

از این رو هر کس که به عنوان بیعت دست بر دست امام على بن ابی طالب (علیه السّلام) نهاد و سپس بیعتش را شکست، در زمره کسانى است که رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) حکم عمل آنان را بیان فرموده است. تردیدى نیست که طلحه و زبیر بدین ترتیب، از همان کسانى هستند که رسول خدا در ابتداى حدیث فوق الذکر آنها را ناکثین لقب داد.[۸۲]

ب. از متأخرین:

یکی از دانشمندان معاصر در این زمینه می گوید: اینکه اهل تسنن گفته باشند: صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله) عموما مرتکب هیچ گونه گناهى نشدند و معصوم و پاک از هر معصیتى بودند، این از قبیل انکار بدیهیات است، و اگر منظور آن است که آنها گناه کردند و اعمال خلافى انجام دادند باز هم خدا از آنها راضى است، مفهومش این است که خدا رضایت به گناه داده است! چه کسى مى‏تواند «طلحه و زبیر» که در آغاز از یاران خاص پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند و همچنین «عایشه» همسر پیامبر اسلام را از خون هزاران مسلمانى که خونشان در میدان جنگ جمل ریخته شد تبرئه کند؟ آیا خدا به این خون‏ریزی ها راضى بود؟

آیا مخالفت با على (علیه السلام) خلیفه پیامبر (صلی الله علیه و آٔله) که اگر فرضا خلافت منصوص او را نپذیریم حداقل با اجماع امت برگزیده شده بود، و شمشیر کشیدن به روى او و یاران وفادارش چیزى است که خدا از آن خشنود و راضى باشد.[۸۳]

با این حال ما چگونه مى‏توانیم کسانى را که فى المثل در جنگ جمل حضور یافتند، و روى امام خود شمشیر کشیدند، نه اخوت اسلامى را رعایت کردند، و نه سینه‏ها را از غل و کینه و حسد و بخل پاک ساختند، و نه سبقت در ایمان على (علیه السلام) را محترم شمردند محترم بشمریم.[۸۴]

جنگ جمل از دیدگاه دیگر فرق اسلامی

دانشمندان مسلمان سنی و غیر سنی پیرامون جنگ جمل و اصحاب آن دارای دیدگاه های متفاوتی هستند که هر کدام بر اساس مبانی خود به گزارش و تحلیل این واقعه پرداخته اند.

در اینجا دیدگاه چند گروه اسلامی را در مورد جنگ جمل به اجمال بیان می کنیم:

اهل سنت

الف. اهل‏ سنت و جماعت؛ علی (علیه ‏السلام) را خلیفه چهارم مسلمانان دانسته و عقیده دارند که ایشان در نبردهای جمل، صفین و نهروان بر حق بوده است. آنان معتقدند که بر علی علیه السلام به عنوان خلیفه مسلمانان و با استناد به آیه ۹ سوره مبارکه حجرات واجب بود که با سرکشی و طغیان مبارزه کند.[۸۵]

ب. یکی از فرقه ‏های کلامی جهان اسلام، معتزله است. از پایه ‏گذاران این تفکر، واصل بن عطاء در قرن دوم هجری است. او عقیده دارد که یکی از دو گروه حاضر در جنگ جمل، یقینا فاسق می‏ باشد، اما نمی‏ توان آن گروه را تشخیص داد. از این رو گواهی و شهادت هیچ یک از افراد هر دو گروه پذیرفته نمی‏ شود.[۸۶]

ج. از فرقه‏ های دیگر مشهور اهل‏ سنت «اشاعره» می‏باشند. آنان نیز علی (علیه ‏السلام) را در این نبرد، برحق می ‏دانند، سران شورشی را «خطاکار» دانسته و بر این عقیده‏ اند که طلحه، زبیر و عایشه از خطای خود بازگشته و توبه کردند.[۸۷] اما نکته عجیب این است که در باره سایر شرکت کنندگان در جنگ جمل، نظریّه‏ ای مغایر داشته، بر این باورند که آنان به دلیل خون‏ریزی بین مسلمانان، گناه‏کار و مستحق عذاب الهی هستند.[۸۸]

خوارج

افراطی ‏ترین گروه اسلامی، خوارج است. این فرقه بعدها خود به گروه‏ های متعددی تقسیم شد. خوارج درباره جنگ جمل عقیده دارند که چون این جنگ قبل از حکمیت و خطای علی (علیه‏ السلام) (العیاذ بالله) البته به گمان این گروه، اتفاق افتاده است، از این رو علی بن ابی‏ طالب در جنگ جمل برحق بوده، و تمام کسانی که با او به جنگ پرداختند، از جمله عایشه، طلحه و زبیر، بدون استثنا گمراه و کافر می‏ باشند. در نتیجه، خوارج عقیده دارند که همه آنان مستحق عذاب و عقاب الهی هستند، هم‏چنان که بر این باورند که آنان در آتش جهنم، جاودانه می‏ باشند.[۸۹]

کتابنامه مدخل جنگ جمل

  1. قرآن کریم.
  2. ابن مسکویه رازی، احمد بن محمد؛ تجارب الأمم و تعاقب الهمم؛ ترجمه: امامی، ابوالقاسم، انتشارات سروش، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۹ ش.
  3. طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ طبرى؛ ترجمه: پاینده، ابوالقاسم؛ اساطیر، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۷۵ ش.
  4. مسعودی، على بن حسین؛ التنبیه و الإشراف؛ ترجمه: پاینده، ابو القاسم؛ انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۵ش.
  5. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب؛ تاریخ یعقوبی؛ ترجمه: آیتی، محمد ابراهیم؛ انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۱ش.
  6. دینوری، احمد بن داود؛ اخبار الطوال؛ ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود؛ انتشارات نى، چاپ چهارم، تهران، ‌۱۳۷۱ ش.
  7. مفید، محمد بن محمد؛ الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره‏؛ کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ ق.
  8. سید رضی، نهج البلاغه؛ دشتی،‌ محمد، مؤسسه انتشارات مشهور، چاپ اول، قم، ۱۳۷۹ ش.
  9. ابن ابی الحدید معتزلی؛ شرح نهج البلاغه؛ کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی، چاپ اول، قم، ۱۴۰۴ ق.
  10. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار؛ مؤسسه الوفاء، بیروت – لبنان، ۱۴۰۴ ق.
  11. دینوری، ابن قتیبه؛ الإمامه و السیاسه (امامت و سیاست (تاریخ خلفاء))؛ ترجمه: طباطبائی، سید ناصر؛ ققنوس، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۰ ش.‏
  12. بلاذری، احمد بن‌ یحیی؛ انساب‌ الاشراف؛ محمود فردوس‌ العظم، چاپ اول، دمشق،‌ ۱۹۹۶ م.
  13. حموی، یاقوت؛ معجم البلدان؛ سازمان میراث فرهنگى کشور، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۳ ش.
  14. صدوق، محمد بن على؛ خصال‏؛ محقق / مصحح: غفارى، على اکبر؛ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، قم، ‏۱۳۶۲ ش.
  15. بن خیاط، خلیفه؛ تاریخ خلیفه؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۵ ق.
  16. کوفی الکندی، احمد بن اعثم؛ الفتوح؛ تحقیق: شیری، علی؛ دارالأضواء، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۱ ق.
  17. مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ (آفرینش و تاریخ)؛ ترجمه: شفیعی کدکنی، محمد رضا؛ آگه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ش.
  18. خادملو، مهدی رضا؛ مقاله کتابشناسی جنگ جمل؛ نامه تاریخ پژوهان، شماره ۲۳، ۱۳۸۹ ش.
  19. نجفی، محمدحسن؛ جواهر الکلام (فی شرح شرایع الاسلام)؛ دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۶۸ ش.
  20. بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر؛فرق بین الفرق؛ تصحیح: کوثری، زاهد بن حسن؛ مکتب نشر الثقافه الاسلامیه، مصر، ۱۳۷۶ ق.
  21. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم؛ الملل و النحل (توضیح الملل)؛ تصحیح: جلالی نائینی، سید محمد رضا؛ انتشارات اقبال، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۷۳ ش.
  22. ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد؛ الغارات؛ ترجمه: عطاردی، عزیز الله؛ انتشارات عطارد، بی جا، ۱۳۷۳ ش.
  23. مفید، محمد بن محمد؛ الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره (نبرد جمل)؛ ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود؛ انتشارات نی، چاپ دوم، تهران، ۱۳۸۳ ش.
  24. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر؛ البدایه و النهایه؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۷ ق.
  25. الاعلمی الحائری، محمدحسین؛ دائره المعارف الشیعه العامه؛ موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، بیروت، ۱۴۱۳٫
  26. الامین، سیدمحسن؛ اعیان الشیعه؛ دارالتعارف للمطبوعات، چاپ اول، بیروت، ۱۴۰۳٫
  27. العطار، قیس؛ خطبه و آرائه مالک الاشتر؛ موسسه الفکر الاسلامی، چاپ اول، ایران، ۱۴۱۲٫
  28. الزرکلی، خیرالدین؛ الاعلام؛ دارالعلم، چاپ پنجم، بیروت، [بی‌تا].
  29. الحکیم، السید محمدرضا؛ مالک الاشتر؛ المکتبه الحیدریه، چاپ اول،‌ قم، ۱۴۲۷٫
  30. محمدی اشتهاردی، محمد؛ مالک اشتر؛ پیام آزادی، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۲٫
  31. بدر الدین عینی، محمود بن أحمد؛ مغانی الأخیار فی شرح أسامی رجال معانی الآثار؛ تحقیق: إسماعیل، محمد حسن، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۷ق.
  32. امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب‏، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه‏، چاپ اول، قم، ۱۴۱۶ق.
  33. کاتب واقدی، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبرى؛ تحقیق: عبدالقادر عطا، محمد؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
  34. ابن هشام‏، عبد الملک؛ السیره النبویه؛ تحقیق: السقا، مصطفى و الأبیارى، ابراهیم و شلبى، عبد الحفیظ؛ دار المعرفه، بیروت، بى تا.
  35. ابن حجر عسقلانى، احمد بن على؛ الإصابه فى تمییز الصحابه؛ تحقیق: عبد الموجود، عادل احمد و محمد معوض، على؛ دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۵ ق / ۱۹۹۵ م.
  36. ابن اثیر، على بن ابى الکرم؛ الکامل فی التاریخ؛ دار بیروت و دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ ق / ۱۹۶۵ م.
  37. ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم؛ المعارف؛ تحقیق: عکاشه، ثروت؛ هیته مصریه عامه للکتاب، چاپ دوم، قاهره، ۱۹۹۲ م.
  38. مکارم شیرازى، ناصر؛‏ تفسیر نمونه؛ دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش.

[۱]. با استفاده از؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ترجمه: پاینده، ابوالقاسم، ج ۶، ص ۲۴۳۳؛ دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۱٫

[۲]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۷، ص ۲۲۹ – ۲۳۳؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ترجمه پاینده، ابوالقاسم، ج ‏۶، ص ۲۴۳۴٫

[۳]. دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۴؛ مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الإشراف، ترجمه: پاینده، ابو القاسم، ص ۲۷۲؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ترجمه: پاینده، ابوالقاسم، ج ۶، ص ۲۴۶۵٫

[۴]. مسعودی، على بن حسین، التنبیه و الإشراف، ترجمه: پاینده، ابو القاسم، متن، ص ۲۷۲٫

[۵]. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب؛ تاریخ یعقوبی؛ ترجمه: آیتی، محمد ابراهیم، ج ۲، ص ۸۰٫

[۶]. برگرفته از سایت ویکی شیعه، (واژه بصره).

[۷]. دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۳٫

[۸]. یاقوت حموی بغدادی، معجم البلدان، ج ۲، ص ۳۶۳٫

[۹]. ابن بابویه، محمد بن على، الخصال‏، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر، ج ۲، ص ۵۷۳ و ۵۷۴٫

[۱۰]. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، واژه نکث.

[۱۱]. سید رضی، نهج البلاغه، دشتی،‌ محمد، نهج البلاغه، ص ۲۴۷، خطبه ۱۷۲٫

[۱۲]. ر ک، دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۴٫

[۱۳]. این مقاله به مدخل امام حسن مجتبی (علیه السلام) در همین سایت متصل می شود.

[۱۴]. با استفاده از دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۱٫

[۱۵]. الاعلمی الحائری، محمدحسین، دائره المعارف الشیعه العامه، ج ۱۶، ص ۴۰؛ الامین، سیدمحسن، اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۳۸؛ العطار، قیس، خطبه و آرائه مالک الاشتر، ص۱۳٫

[۱۶]. الزرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج ۵، ص ۲۵۹٫

[۱۷]. ر.ک: الحکیم، السید محمدرضا، مالک اشتر، ص ۳۳٫

[۱۸]. ر.ک: بدر الدین عینی، محمود بن أحمد، مغانی الأخیار فی شرح أسامی رجال معانی الآثار، تحقیق: محمد حسن إسماعیل، محمد حسن، ج ۳، ص ۶٫

[۱۹]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب‏، ج ۹، ص ۲۰۴ – ۲۰۵، ج ۱۱، ص ۸۰ – ۸۳٫

[۲۰]. «إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِی کُنْتُ وَلَّیتُهُ أَمْرَ مِصْرَ کَانَ رَجُلًا لَنَا نَاصِحاً وَ عَلَى عَدُوِّنَا شَدِیداً نَاقِماً فَرَحِمَهُ اللَّه»؛ ‏شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صالح، صبحی، نامه ۳۴، ص ۴۰۷٫

[۲۱]. البته در بسیاری از کتب دیگر «رومان بنت عامر بن عویمر» آمده است.

[۲۲]. کاتب واقدی، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، تحقیق: عبدالقادر عطا، محمد، ج ۸، ص ۴۶٫

[۲۳]. ابن هشام‏، عبد الملک، السیره النبویه، تحقیق: السقا مصطفى و الأبیارى ابراهیم و شلبى، عبد الحفیظ، ج ۲، ص ۶۴۴٫

[۲۴]. ابن حجر عسقلانى، احمد بن على، الإصابه فى تمییز الصحابه، تحقیق: عبد الموجود، عادل احمد و محمد معوض، على، ج ۸، ص ۲۳۲٫

[۲۵]. همان، ص ۱۳۳٫

[۲۶]. الطبقات الکبرى، ج ۸، ص ۶۱٫

[۲۷]. ثقفى کوفى، ابو اسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، ترجمه عطاردی، عزیز الله، ص ۴۵۱ و ۴۵۲٫

[۲۸]. ثقفى کوفى، ابو اسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، ترجمه عطاردی، عزیز الله، ص ۴۱۶ و ۴۱۷٫

[۲۹]. مسعودی، على بن حسین، التنبیه و الإشراف، ترجمه: پاینده، ابو القاسم، متن، ص ۲۷۲٫

[۳۰]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ترجمه: پاینده، ابوالقاسم، ج ‏۶، ص ۲۴۷۱٫

[۳۱]. همان.

[۳۲]. بلاذری، احمد بن‌ یحیی، انساب‌ الاشراف‌، ج ‌۲، ص‌ ۱۸۷؛ ابن خیاط، خلیفه، تاریخ خلیفه‌، ج۱، ص‌۱۱۲؛ کوفی الکندی، احمد بن اعثم، الفتوح، تحقیق: شیری، علی‌، ج‌۲، ص‌۴۸۷ـ ۴۸۸.

[۳۳]. سید رضی، نهج البلاغه، دشتی،‌ محمد نهج البلاغه، ص ۴۰۹ – ۴۱۰٫

[۳۴]. با استفاده از سایت اسلام کوئست.

[۳۵]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج ۴، ص ۴۵۹٫

[۳۶]. مفید، محمد بن محمد، الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره، ص ۲۴۰٫

[۳۷]. همان، ص ۳۰۴٫

[۳۸]. سید رضی، نهج البلاغه، دشتی،‌ محمد، نهج البلاغه، خطبه ۱۳، ص ۵۵٫

[۳۹]. الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره،، ص ۳۰۶٫

[۴۰]. سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، محمد، خطبه ۱۴۸، ص ۲۴۷٫

[۴۱]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۳۲، ص ۱۲۱٫

[۴۲]. سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه: دشتی، محمد، خطبه ۱۳۷، ص ۱۹۴٫

[۴۳]. نعثل به معنای کفتار نر، پیرمرد دراز ریش و پیرمرد احمق آمده است. لغت نامه دهخدا، واژه نعثل.

[۴۴]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ترجمه: پاینده، ابوالقاسم، ج ‏۶، ص ۲۳۶۸٫

[۴۵]. معتزلی، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۶، ص ۲۱۵٫

[۴۶]. با استفاده از؛ دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۱٫

[۴۷]. نام جایى نزدیک بصره است که آنجا جنگى میان خسرو پرویز و بنى شیبان در گرفت و اعراب بر سپاه ایران پیروز شدند.

[۴۸]. دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، تحقیق: عامر، عبد المنعم، مراجعه: شیال، جمال الدین، ص ۱۴۴، منشورات الرضى، قم، ۱۳۶۸ش.

[۴۹]. ابن قتیبه، عبداله بن مسلم، الإمامه و السیاسه المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق: شیری، علی، ج ۱، ص ۷۶، دارالأضواء، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.

[۵۰]. حوأّب به معناى چاه دهن گشاد و به معنای دره گشاد آماده است. حوأب جایگاهى در راه بصره در راه مکه؛ حموی، یاقوت؛ معجم البلدان؛ ج ۲، ص ۳۱۴٫

[۵۱]. دینوری، ابن قتیبه، الإمامه و السیاسه، ترجمه طباطبائی، ناصر، امامت و سیاست (تاریخ خلفاء)، ص ۸۹٫

[۵۲]. عبد الرحمن کسى است که عایشه در مورد او می گفت: اگر در خانه خود مى نشستم و به جنگ جمل نمى آمدم، براى من بهتر و پسندیده تر از این بود که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ده پسر به خوبى و عقل و پارسایى عبد الرحمن بن حارث مى داشتم.

[۵۳]. دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۳٫

[۵۴]. دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۳ و ۱۸۴٫

[۵۵]. بر گرفته از: دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود، ص، ۱۸۴ و ۱۸۵٫

[۵۶]. همان، ص ۱۸۵٫

[۵۷]. دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۵٫

[۵۸]. دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۵٫ این مطالب در در این آدرس وجود ندارد.

[۵۹]. مفید، محمد بن محمد؛ الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره (نبرد جمل)؛ ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ص ۱۳۰و ۱۳۱٫

[۶۰]. دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۷ و ۱۸۸٫

[۶۱]. مفید، محمد بن محمد، الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره (نبرد جمل)، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ص ۱۳۷٫

[۶۲]. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ترجمه: شفیعی کدکنی، محمد رضا، آفرینش و تاریخ، ج ‏۲، ص ۸۱۴٫

[۶۳]. با استفاده از: طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ترجمه پاینده، ابوالقاسم، ج ‏۶، ص ۲۴۷۴٫

[۶۴]. همان، ۲۴۷۵٫

[۶۵]. دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۹٫

[۶۶]. بخشى از خطبه امیر المؤمنین على (علیه السلام) که تمام آن در نهج البلاغه آمده است، براى اطلاع بیشتر، ر. ک: سید رضی، نهج البلاغه، دشتی،‌ محمد، ص ۵۵٫

[۶۷]. اتاقکی که شتر آن را حمل می کند، (هودج یا محمل).

[۶۸]. دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۷٫

[۶۹]. همان،‌ ص ۱۸۸ و ۱۸۹٫

[۷۰]. مفید، محمد بن محمد، الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره (نبرد جمل)، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ص ۲۴۹٫

[۷۱]. بلاذری، احمد بن‌ یحیی، انساب‌ الاشراف، ج ‌۲، ص ۴۸٫

[۷۲]. احزاب، ۳۳٫

[۷۳]. انساب‌ الاشراف‌، ج‌۲، ص ۲۶۵٫

[۷۴]. با استفاده از مصاحبه رجبی دوانی، محمد حسین، سایت صدای شیعه.

[۷۵] . عسکری، سید مرتضی، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج ۲۳۳/۲ ـ ۲۳۴ به نقل از حوزه نت.

[۷۶]. خادملو، مهدی رضا، مجله نامه تاریخ پژوهان، شماره ۲۳، مقاله «کتابشناسی جنگ جمل»، ص ۲۳ و ۲۴.

[۷۷]. «وَ إِن طَائفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنهمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَئهُمَا عَلىَ الْأُخْرَى‏ فَقَاتِلُواْ الَّتىِ تَبْغِى حَتىَ‏ تَفِى‏ءَ إِلىَ أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنهمَا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُواْ إِنَّ اللَّهَ یحبُّ الْمُقْسِطِین» حجرات، ۹٫

[۷۸]. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرایع الاسلام، ج ۲۱، ص ۳۲۲ – ۳۲۳.

[۷۹]. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره، ص ۲۳۱.

[۸۰]. با استفاده از مقاله؛ ملاحظاتی درباره جنگ جمل و جمل نگاری/ سمانه خلیلی فر.

[۸۱]. مفید، محمد بن محمد، الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره (نبرد جمل)، ترجمه: مهدوی دامغانی، محمود، ص ۱۷٫

[۸۲]. همان، ص ۲۰و ۲۱٫

[۸۳]. مکارم شیرازى، ناصر،‏ تفسیر نمونه، ج ۸ ص ۱۱٫

[۸۴]. همان، ج ۲۳، ص ۵۲٫

[۸۵]. بغدادی، ابی منصور عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، تصحیح / کوثری، محمد زاهد بن حسن، ص ۲۱۲٫

[۸۶]. همان، ص۷۲.

[۸۷]. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، توضیح الملل (الملل و النحل)، تصحیح / جلالی نائینی، سید محمد رضا، ج ۱، ص ۱۳۱.

[۸۸]. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الجمل، ص ۲۶.

[۸۹]. همان، ص ۳۴٫




کلیدواژه ها: , , , , ,



ثبت نظر


3 + = 4