دایره المعارف اسلام پدیا » درگیری و جنگ در واقعه جمل
منوی اصلی

درگیری و جنگ در واقعه جمل

تاریخ: ۲۷ آبان ۱۳۹۴ در باب: جمل

وقتی حضرت على (علیه السلام) دید لشکریان جمل قصد جنگ دارند و با شمشیر و نیزه به استقبال محمد حنفیه آمدند، پرچم را از محمد گرفت و حمله کرد. سپس لشکریان هم حمله کردند و جنگ سخت شد. بصری ها از اطراف شتر عایشه پراکنده شدند و کعب بن سور کشته شد، ولى مردم قبیله هاى ازد و ضبه پایدارى کردند.

هنگامی که آن حضرت شدت پایدارى و شکیبایى مردم بصره را دید، بزرگان یاران خود را فراخواند و به ایشان فرمود: این گروه خشمگین شده اند، شما هم به سختى با آنان جنگ کنید. اشتر و عدى بن حاتم و عمرو بن حمق و عمار بن یاسر با تمام یاران خود حمله کردند.

از آن طرف نیز عمرو بن یثربى که فرمانده پهلوى راست لشکر بصره بود، به یاران خود گفت: این سپاهیان که اکنون به شما حمله ور شدند، قاتلان عثمان هستند، آنان را دریابید و از پاى درآورید. سپس پیشاپیش لشکر شروع به جنگ کرد. نقل شده با اینکه صفحات آهنی بر شتر و کجاوه عایشه نصب کرده بودند، آنقدر تیر به کجاوه رسیده بود که مانند خار پشت بر شتر قرار داشت.

در این هنگام عمرو بن اشرف که سوار کار شجاع بصره بود، بیرون آمد و هر یک از یاران على (علیه السلام) که به مبارزه با او برمى خاست، کشته مى‏شد. او هنگام نبرد این رجز را مى خواند: «اى مادر ما، اى بهترین مادرى که مى شناسیم، مادر به فرزندانش غذا مى دهد و مهر مى ورزد. آیا نمى بینى چه بسیار سواران بر اسب هاى گزیده که زخمى مى شوند و سرها قطع و دست ها از مچ بریده مى شود». در این هنگام حارث بن زهیر ازدى که از پهلوانان سپاه على (علیه السلام) بود، به جنگ او رفت و هر یک به دیگرى ضربتى زد که هر دو به زمین افتاده و قدری دست و پاى زدند و کشته شدند.

در این هنگام مردم بصره پراکنده شده و مالک اشتر خود را به شتر عایشه که عبد الله بن‏ زبیر لگام آن را در دست داشت، رساند. اشتر خود را روى عبد الله انداخت و او را به زیر گرفت. عبد الله فریاد برآورد که من و مالک را با هم بکشید. یاران ابن زبیر اطراف او را گرفته و چون اشتر بر جان خویش ترسید، از روى عبد الله بن زبیر برخاست و آنقدر جنگ کرد که پیاده خود را به یاران خویش رساند؛ زیرا اسبش رم کرده و گریخته بود. او به یاران خود گفت: فقط این جمله ابن زبیر که گفت: من و مالک را بکشید، مرا نجات داد؛ زیرا مردم نمى دانستند مالک کیست و اگر گفته بود من و اشتر را بکشید، بدون شک مرا کشته بودند.

عدى بن حاتم نیز چنان جنگ کرد که یک چشمش کور شد. عمرو بن حمق هم که از پارسایان و عابدان کوفه بود، سخت جنگ کرد و همه پارسایان با او همراه بودند. او چنان جنگ کرد که شمشیرش شکست و پیش برادر خود ریاح برگشت. ریاح به او گفت: اى برادر امروز چه خوب جنگ کردیم، اگر پیروزى از آن ما باشد.[۱]

[۱]. دینوری، احمد بن داود، اخبار الطوال، ترجمه مهدوى دامغانى، محمود، ص ۱۸۵٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 5 = 9