دایره المعارف اسلام پدیا » تفکیک و جدا انگاری
منوی اصلی

تفکیک و جدا انگاری

تاریخ: ۰۸ مهر ۱۳۹۴ در باب: مسایل علم کلام جدید

عده‌ای از فیلسوفان و متکلمان راه حل تعارض علم و دین را در تفکیک و جداسازی تمام عیار آن دو از یکدیگر دانسته‌اند. بر این اساس هیچ یک از علم و دین نه معارض دیگری خواهد بود و نه مؤید دیگری؛ زیرا هر یک از آن دو از نظر موضوع، روش و غایت با دیگری تفاوت و تمایز دارد. این نظریه به صورت روشن، نخستین بار توسط کانت (۱۷۲۴- ۱۸۰۴) مطرح شد. وی علم را مربوط به عقل نظری و دین را مربوط به عقل عملی دانست. از دیدگاه او آن چه در مرحله اول در حوزه عقل عملی قرار دارد اخلاق است؛ اما به اعتقاد او دین نیز به اخلاق باز می‌گردد. بر این اساس هر یک از علم و دین به حوزه جداگانه‌ای تعلق دارد. از نظر کانت، علم و دین حوزه‌های کاملاً متفاوتی را در برگرفته و وظایف جداگانه‌ای را بر عهده دارند، به نحوی که هرگز نیازی به تعارض ندارند. حوزه معرفت ممکن، متعلق به علم است، و علم، آزادی کاملی در کشف و کاوش این حوزه، با روش‌های خود دارد. وظیفه دین، راهنمایی و روشنگری ایثار اخلاقی ما و آرامش هر چه جامع‌تر بخشیدن به آن است.[۱]

کارل بارت (۱۸۸۶۹- ۱۹۶۸م)؛ متکلم پروتستان که نماینده سنت‌گرایی نوین (نو ارتدوکسی) است، از دیگر طرفداران این دیدگاه است. به اعتقاد وی، علم و الهیات با موضوعات اساساً متفاوتی، سر و کار دارند. موضوع الهیات تجلی خداوند در مسیح است و موضوع علم، جهان طبیعت. غایت دین این است که انسان را برای مواجهه با خداوند آماده کند، اما غایت معرفت علمی این است که الگوی حاکم بر جهان تجربی را بشناسد. به دلیل تفاوت موضوع و غایت علم و دین، روش‌های آن دو نیز متفاوت خواهد بود. خداوند فقط از آن روی شناخته می‌شود که خود را در مسیح جلوه‌گر ساخته است. خداوند را از طریق مطالعه آفرینش و با تلاش فکری نمی‌توان شناخت؛ زیرا گناهکاری جبلی انسان، بصیرت عقل او را در مشاهده جهان که صنع الهی است، زایل کرده است، ولی علم با کشف و کوشش بشری پیش می‌رود.[۲]

متکلمانی که تحت تأثیر اگزیستانسیالیسم[۳] قرار داشته‌اند نیز طرفدار تمایز کامل حوزه علم و دین بوده‌اند. از نظر آنان موضوع معرفت دینی واقعیت‌های شخصی و اخلاقی است، و موضوع معرفت علمی واقعیت‌های طبیعی و غیر اخلاقی. غایت معرفت دینی معطوف به رابطه متقابل دو شخص، یعنی مؤمن و خدا است و غایت معرفت علمی معطوف به رابطه یک شخص (عالم) و یک شیء (عالم طبیعت) است. به دلیل تمایز موضوع و غایت علم و دین، روش آن دو نیز متفاوت است. روش علمی، عقلی و بدون دغدغه است، اما روش الهیات متضمن درگیری شخصی شدید است.

نتیجه می‌گیریم که جداانگاری روش‌های علم و دین ناشی از تمایز میان حوزه خودآگاهی انسان و حوزه فاقد آگاهی اشیا است، مارتین بوبر؛ متکلم یهودی (۱۸۷۸- ۱۹۶۵م) و رودلف بولتمان؛ متکلم پروتستان مسیحی (۱۸۸۴- ۱۹۷۶م) از طرفداران این دیدگاه‌اند.[۴]

فیلسوفان تحلیل زبانی نیز طرفدار تمایز حوزه علم و دین می‌باشند. مشغله فکری این فیلسوفان بررسی کارکردهای متفاوت زبان است، از نظر آنان هر یک از علم و دین زبان ویژه‌ای دارد. زبان علم پیش بینی و کنترل حوادث و رخدادها است؛ ولی زبان دینی مقاصدی؛ چون نیایش، کسب آرامش و توصیه یک نحوه زندگی اخلاقی را دنبال می‌کند. بدین ترتیب علم و دین دو فعالیت کاملاً متمایز به شمار می‌آیند که موضوعات، غایات و روش‌های متفاوتی دارند، و امکان تعامل یا تعارض آنها اساساً منتفی است.[۵]

نقد دیدگاه جدا انگاری علم و دین

دیدگاه جداانگاری علم و دین، با رویکردهای متفاوت آن، پذیرفته نیست؛ زیرا دین قلمرو گسترده‌ای دارد و همه شئون زندگی بشر را در برمی‌گیرد، گذشته از این، کارکرد هدایت گرانه دین در حوزه اخلاق و پرستش نیز بدون داشتن جهان بینی و معرفت واقعی درباره انسان و جهان امکان‌پذیر نیست. دین چشم‌انداز ویژ‌ه‌ای به انسان و جهان دارد و بر اساس همین چشم‌انداز ویژه است که توصیه‌های اخلاقی و رفتاری ویژه‌ای را صادر می‌کند. جدا انگاری علم و دین که نخستین بار در اندیشه‌های فلسفی کانت مطرح گردید، مبتنی بر تفکیک قلمرو حکمت عملی از قلمرو حکمت نظری و به عبارت دیگر، تفکیک حوزه ایدئولوژی از حوزه جهان‌بینی است، که نظریه‌ای نادرست می‌باشد؛ زیرا نظام بایدها و نبایدها مبتنی بر نظام هست‌ها و نیست‌ها است. در فراسوی هر باید و نبایدی، معرفتی نسبت به انسان و جهان و آفریدگار جهان قرار دارد. اگر دین، بشر را به پرستش خداوند فرمان می‌دهد، قبل از آن خداوند را به عنوان آفریدگار و پروردگار جهان معرفی می‌کند و می‌گوید:«(آرى) این است پروردگار شما! هیچ معبودى جز او نیست، آفریدگار همه چیز است او را بپرستید[۶]».[۷]

[۱]. ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر کلام جدید، ص ۱۶۹ و ۱۷۰، به نقل از ایان باربور، علم و دین، ص ۹۵٫

[۲]. همان، ص ۱۷۰، به نقل از همان، ص ۱۴۵ و ۱۴۶؛ عقل و اعتقاد دینی، ص ۳۶۶ و ۳۶۷٫

[۳]. اگزیستانیالیسم: از واژه Exist به معناى وجود مشتق است. از منظر این مکتب، در جهان هستى براى همه موجودات، ماهیتى در نظر گرفته شده است جز انسان. خدا طبیعت وجود انسان را ساخته است، اما عظمت وزیبایى ‏ها وخوبى ‏ها و… بالاخره همه هویت انسان، ساخته خودش مى‏باشد. انسان عبارت است از صفاتى که ما باید بسازیم. بنابراین وجدان مشترک انسانى که همه آدم‏ها در آن شریک‏اند موهوم است و فقط وجود در همه مشترک است. در اخلاق، ملاکى نیست. ما ملاک را بعد از عمل مى‏سازیم. هر کس هر عملى را مشروط بر این که در آن حسن نیت داشته باشد، انجام دهد؛ در این صورت عملى اخلاقى انجام داده است. بالاخره از نگاه سارتر، مؤسس این مکتب، انسان در طبیعت وانهاده است. ناامید از عنایت خدا، نا امید از این که طبیعت سرنوشت او رابسازد، حتى ناامید از انسان! ر.ک: پرسمان دانشجویی.

[۴]. همان، ص ۱۷۱، به نقل از همان، ص ۱۴۹ و ۱۵۰؛ همان، ص ۳۶۷ و ۳۶۸٫

[۵]. همان، به نقل از همان، ص ۱۵۱ و ۱۵۴؛ همان، ص ۳۶۸ و ۳۶۹٫

[۶]. «ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَاعْبُدُوه»، انعام، ۱۰۲٫

[۷]. برگرفته از درآمدی بر کلام جدید، ص ۱۶۹ – ۱۷۲٫




کلیدواژه ها: , , , , , ,



ثبت نظر


1 + = 8